شماره ۱۵۴ ـ فروردین ماه ۱۳۹۷

ادبی-هنری

شکنجه ـ بخش سوم

ناگهان حس کردم که گویی حیوانی وحشی با گاز گرفتن من، گوشتم را تکه تکه از بدنم جدا می‌کند.

 

شا… در حالی‌که به‌طرف من چرخیده بود، گفت: «ما یک شانس به شما می‌دهیم. این کاغذ و این هم مداد. شما به ما بگویید خانه‌تان کجاست و از هنگامی‌که مخفی شده بودید چه کسی به شما پناه داده است؛ با چه کسی ملاقات کرده‌اید و فعالیت‌های شما در چه زمینه‌ای بوده است.»

برچسب ها ( تگ): 

شکنجه ـ بخش دوم

پیش‌گفتار ناشران

«شکنجه»‌ هانری آلگ روز ۱۷ فوریه ۱۹۵۸ در پاریس منتشر شد.

گزیده‌هایی از کتاب نامبرده که در نشریات آن زمان به چاپ رسید، تحلیل ژان پل سارتر درباره آن به نام «یک پیروزی» در هفته‌نامه‌ای که آن را منتشر کرد و سپس چاپخانه‌ای که قرار بود تحلیل نامبرده را به‌صورت جزوه به چاپ برساند، همه توقیف شدند. 

روز ۲۷ مارس همان سال، در پی پیشنهاد وزارت دفاع فرانسه، دولت این کشور تصمیم گرفت کتاب «شکنجه» را هم تحت اتهام «مشارکت در عملیات تضعیف روحیه ارتش با هدف لطمه زدن به دفاع ملی» توقیف کند. تصمیمی‌ که از سده هجدهم میلادی تا آن تاریخ بی‌سابقه بود.

برچسب ها ( تگ): 

فن دشوار ترجمه را آسان نگیریم!

ترجمه به‌خودی خود کار ساده‌ای نیست. مترجم به هنگام انتقال از زبانی به زبانی، گاه فکر گاه بیان مؤلف اصلی را تباه می‌سازد. 

هر ترجمه خوبی به دو شرط اصلی نیازمند است:
دقت در انتقال محتوای متن اصلی،
سلاست در بیان ترجمه.

دقت و سلاست با هم به‌نحوی در تضادند.
هر گاه ما فقط دقت را مراعات کنیم، تحت‌اللفظی و ناسلیس ترجمه کرده‌ایم. هر گا ه تنها به‌دنبال سلاست برویم، ترجمه ما عاری از دقت می‌شود.
یافتن بهترین پیوند بین این دو قطب متضاد کار ساده‌ای نیست و به تمرین طولانی نیاز دارد. 

برچسب ها ( تگ): 

شکنجه (*) ـ بخش اول

اندک زمانی پیش از انقلاب ایران، تصمیم گرفته بودم کتاب ‌هانری آلگ را به فارسی برگردانم. ولی روند تند انقلاب و بار سنگینی که بر روی دوش مبارزان گذاشته بود، به من فرصت لازم را برای به پایان رساندن کتاب نامبرده نداد.

برچسب ها ( تگ): 

«به مادرم»

دلم برای مادرم لک زده است،
برای قهوه مادرم،
ناز و نوازش‌های مادرم ...
کودکی در من بزرگ می‌شود،
روز پس از روز،
و من زندگیم را عزیز می‌دارم، زیرا
اگر می مردم،  
از اشک‌های مادرم شرم می‌داشتم!

اگر روزی بازگشتم،
از من سرمه‌ای برای پلک‌هایت بساز،
استخوان‌های مرا با این علف
که زیر پاشنه‌های معصومت غسل تعمید یافته‌اند، بپوشان.
مرا ببند
با کمند گیسویت،
با ریسمانی که از چین پیراهنت آویزان است ...
و من شاید یک خدا شوم

صفحه‌ها

Education - This is a contributing Drupal Theme
Design by WeebPal.