شماره ۱۵۷ ـ ۲۴ تیر ۱۳۹۷

ادبی-هنری

«به مادرم»

دلم برای مادرم لک زده است،
برای قهوه مادرم،
ناز و نوازش‌های مادرم ...
کودکی در من بزرگ می‌شود،
روز پس از روز،
و من زندگیم را عزیز می‌دارم، زیرا
اگر می مردم،  
از اشک‌های مادرم شرم می‌داشتم!

اگر روزی بازگشتم،
از من سرمه‌ای برای پلک‌هایت بساز،
استخوان‌های مرا با این علف
که زیر پاشنه‌های معصومت غسل تعمید یافته‌اند، بپوشان.
مرا ببند
با کمند گیسویت،
با ریسمانی که از چین پیراهنت آویزان است ...
و من شاید یک خدا شوم

بهاران خجسته باد

arghavan
بهار می‌شود    
یکی دو روزِ دیگر از پگاه     
چو چشم باز می‌کنی     
زمانه زیر و رو     
زمینه پر نگار می‌شود     
زمین شکاف می‌خورد     

یاشار کمال، نویسنده و مبارز فعال چپگرا

او می‌گفت : «... ۲۴ ـ ۲۳ سال جنگ دولت با کردها ثمره‌ای جز ویرانی شهرها و روستاها و کشته شدن ۲۰هزار نفر از طرفین نداشته است. باید نه از طریق جنگ بلکه به‌وسیله مذاکره، مسائل و مشکلات موجود را حل کرد ... باید به جنگ برادرکشی پایان داد. باید ترک و کرد در یک جامعه دموکراتیک با همدیگر زندگی کنند.»
 

برچسب ها ( تگ): 

سلام!‏

ای زن!‏

ای شکوه زندگی!‏


چشمانم را به تو می‌سپارم

تا آفتاب جانت را نگاهبان باشد.‏

نگاهم را به تو می‌بخشم

تا در آیینه چشمانت، طلوع خورشید را بنگرم.‏

دلم را به تو می‌سپارم

تا جان آفتابی‌ات بیگانه باشد با غم.‏


صدایم را به تو می‌بخشم

تا ترانه عشق را در جانت زمزمه‌گر باشد.‏

دستانم را درهمان باغچه‌ای می‌کارم

که گل‌های دستان خواهرمان فروغ

می‌شکفد در آن.‏ 


ای زن!

ای آشنا!

ای شکوه زندگی!

ای رنگین کمان عشق!


سلام …!‏

سلام …!‏

سلام …!‏

برچسب ها ( تگ): 

شهریوری دیگر، یاد و خاطرهٔ عزیزانمان گرامی باد

نان به روی میز

 انتظار تو را میکشد

 

 غذایت را درون قلبمان  

 برایت نگه داشتهایم، گرم گرم

 در سینهمان که سرد نشود

 

 در پس در

 حتا هوای خانه هم انتظار تو را می کشد ...

صفحه‌ها

Education - This is a contributing Drupal Theme
Design by WeebPal.