شماره ۱۸۴ ـ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

ویروس کرونا؛ ۱ درصدی‌ها در برابر ۹۹ درصدی‌ها؟

نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ

توضیح سایت «۱۰ مهر»: مجموعه زیر حاوی سه مقاله است که در فروردین ماه ۱۳۹۹ منتشر و توسط رفیق ابراهیم شیری ترجمه شده است. عنوان مجموعه از ماست.

نویسنده: 
والنتین کاتاسانوف، پروفسور، دکتر علم اقتصاد، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه
مترجم: 
ا. م. شیری
برگرفته از : 
سایت روسی «بنیاد فرهنگ استراتژیک»

مبارزه با کروناویروس و برادر بزرگ
واکسیناسیون جمعیت جهان به‌مثابه چیپ‌­گذاری عمومی؟

من همواره بر این واقعیت ساده تأکید می­‌کنم: صاحبان پول فکر تبدیل شدن به اربابان جهان را در سر می‌­پرورانند. همین الآن که من مشغول نوشتن این سطور هستم، حسابگر جمعیت جهان نشان می­دهد، که ٧ میلیارد و ٧٨۵ میلیون نفر در روی کره زمین زندگی می­‌کنند و نظارت بر همه آنها لازم است، البته به‌استثنای «یک میلیون نفر طلایی»، یعنی صاحبان پول، خانواده و بستگان آنها.

اگر این واقعیت را مد نظر قرار دهیم، که شیوع کروناویروس یک عملیات ویژه است که با سفارش اربابان پول انجام می­‌گیرد، معلوم می­‌شود، که اعمال نظارت کامل بر روی جمعیت جهان یکی از اهداف آن است. گزارش­‌های روزانه در مورد شیوع کروناویروس حکایت از آن دارد، که دولت‌ها کنترل جمعیت را تشدید می­‌کنند. در اینجا گزارشی از پیشرفت­‌ها در این زمینه، که توسط نشریه متنفذ انگلیسی بیزنس اینسایدر با استناد به داده‌های گروه کارشناسان «‪Top۱۰VPN‬» تهیه شده است. این گزارش ١١ کشور را دربر‌می­‌گیرد که در رابطه با نظارت بر جمعیت به بیشترین موفقیت­‌ها در فرایند مبارزه با ویروس در مدت کمتر از سه ماه سال ٢٠٢٠ دست یافته‌­اند. این کشورها عبارتند از کره جنوبی، ایران، تایوان، سنگاپور، اسرائیل، اطریش، لهستان، بلژیک، آلمان، ایتالیا، انگلستان.

شگفت‌­آور است، در این لیست از کشورهای چین و ایالات متحده آمریکا نام برده نشده است. البته، در رابطه با ایالات متحده در گزارش گفته می‌شود، که مقامات آمریکایی با هدف جلب فیس‌بوک و گوگل به حمایت از برنامه دولتی نظارت بر جمعیت با آنها به مذاکرات محرمانه مشغول هستند، اما صاحب فیس‌بوک، مارک زاکربرگ انجام چنین مذاکراتی را انکار می‌­کند.

بنابه نوشته بیزنس اینسایدر، کره جنوبی در امر نظارت بر آحاد جامعه بیشترین دستآوردها را داشته است. ایجاد کارت آنلاین دسترسی آزاد در این کشور به پایان رسیده است. هر فرد می­‌تواند با کمک آن بداند که آیا او با افراد مبتلا تماس نداشته است. تمام افراد به‌طور شبانه‌روزی تحت نظر هستند. از داده­‌های منطقه جغرافیایی و دوربین‌­های نظارتی استفاده می­‌شود. تمامی عملیات از طریق کارت بانکی، که امکان تعیین دقیق زمان و مکان معامله را فراهم می‌آورد، ردیابی می­‌شود. در مورد مبتلایان جدید به شهروندان کره جنوبی پیام کوتاه ارسال می­‌گردد. به گیرندگان پیام توصیه می‌­شود با مسیر حرکت جسم آلوده آشنا شوند تا مطمئن شوند که هیچگاه با آن در تماس نبوده‌­اند.

اما در تایوان همه شهروندان در «زیر کلاهکی»، که در قرنطیه بودند، قرار گرفتند. فرد قرنطیه شده حق ندارد تلفن خود را خاموش کند. خاموش کردن گوشی یا خروج از منزل ثبت می‌­شود و پلیس به محل مراجعه می­‌کند. این روش کنترل، «دیوار الکترونیک» نامیده می­‌شود. چنین «دیوار الکترونیک» در کشورهای دیگر نیز در حال ساخت است. مثلا، در لهستان، حاکمیت از صاحبان شماره تلفن می­‌خواهد تا برنامه ویژه «قرنطینه خانگی» را نصب کنند.

در اسرائیل و تعدادی از کشورها بر روی شهروندان مبتلا یا کسانی که در لیست افراد مظنون قرار گرفته­‌اند، تمرکز می‌­کنند.

در شماری از کشورهای اروپایی (اطریش، آلمان، ایتالیا، بلژیک) مقامات مسئول به مذاکره با شرکت­‌های خصوصی تلفن همراه که اطلاعات جغرافیای مکانی را در اختیار دولت قرار می­‌دهند، موفق می­‌شوند. این اطلاعات ناقضان قرنطیه و شناسایی مبتلایان بالقوه را مشخص می­‌کند. چنین اطلاعات در ایتالیا، شناسایی ۴٠ هزار متخلف را تا ١٨ مارس امکان­‌پذیر ساخت.

به‌موازات این غول­‌های جهانی کسب و کار خصوصی، سازمان­‌های بین‌­دولتی، بنیادهای خیریه، سازمان‌های غیردولتی مختلف در حال ساختن سیستم فراملی نظارت و کنترل هستند.

لازم است پروژه آی دی ٢٠٢٠ (‪ID۲۰۲۰‬) مورد توجه ویژه قرار داده شود. این برنامه که از طرف سازمان ملل متحد حمایت می­‌شود، بخشی از ابتکارات اهداف توسعه پایدار تا سال ٢٠٣٠ است (‪۲۰۳۰ Sustainable Development Goals‬). هدف برنامه عبارت است از تأمین ساکنان کره زمین با شناسه رقمی (‪ID‬) تا پایان دهه سوم قرن بیست و یکم. قرار است ایجاد نسخه آزمایشی آن تا آخر سال ٢٠٢٠ به پایان برسد. این پروژه به‌عنوان مظهر مراقبت مبتکران آن از بشریت تبلیغ می‌شود. امروزه ده­‌ها میلیون مهاجر در جهان وجود دارد، که بسیاری از آنها وطن خود را بدون هر‌گونه سندی ترک کرده‌­اند. سامانیابی آنها در محل اقامت جدید در چنین شرایطی بسیار دشوار است. بنابه برآورد کارشناسان، در مجموع یک میلیارد و یکصد میلیون نفر فاقد مدرک در جهان وجود دارد. آی دی ٢٠٢٠ ایجاد یک بانک واحد اطلاعات را در نظر دارد تا اطلاعات شخصی هر فرد در آن ثبت شود. و هر کس می‌­تواند به آن دسترسی داشته باشد. داده­‌های بیومتریک یا میکروچیپ نصب شده در بدن انسان می­تواند کلید دسترسی باشد. طراحان پروژه تأکید می­‌کنند، که هر فرد فقط به اطلاعات شخصی خود دسترسی خواهد داشت. البته، با موافقت او برای اشخاص یا سازمان­‌های دیگر نیز قابل دسترس خواهد بود. فن‌آوری «блок-чейн» که در پروژه­های رمزنگاری اجرا می‌شود، باید تضمین‌های اضافی به شهروندان ارائه دهد.

اگر آی دی ٢٠٢٠ مورد توجه قرار گیرد، معلوم می‌­شود، که این پروژه ایجاد اردوگاه رقمی (دیجیتال) به‌عنوان بخشی از نظم جدید جهانی را در نظر دارد، که اولدوس هاکسلی، نویسنده بریتانیایی آن را «دنیای شگفت­‌انگیز جدید» نامید. در این‌باره من زیاد نوشته و گفته­‌ام، در اینجا فقط به کتاب خودم استناد می­‌کنم: «جهان تحت هیپتونیزم ارقام یا راه به‌سوی اردوگاه الکترونیک» (رجوع شود به: مرکز مطالعات اقتصادی شاراپوف روسیه، سال ٢٠١٨). در آنجا من تمام حیله­‌گری‌­های نخبگان جهانی برای تسریع رقمی کردن زندگی و کشورها را رمزگشایی می­‌کنم. به‌جای وعده­‌های داده شده مبنی بر راحتی و اعطای مزایا، مردم باید منتظر تله موش دیجیتال باشد.

پروژه آی دی ٢٠٢٠ یک برنامه مشترک دولتی- خصوصی است. کمپانی­‌های بزرگ مانند مایکراسوفت (‪Microsoft‬)، آکسنچر (‪Accenture‬)، پرایس واتر هاووس کوپرس (‪PricewaterhouseCoopers‬)، سیسکو سیستمس (‪Cisco Systems‬) شرکای آن هستند. این پروژه با بیل گیتس، یکی از سه فرد ثروتمند آمریکا ارتباط دارد. او بنیانگذار، مالک مشترک و مدیر کمپانی مایکراسوفت است، اما در ابتدای سال ٢٠٢٠ او از سرمایه کمپانی خارج شد. این با آن ارتباط داشت، که در سال ٢٠٠٠ بیل و هیلاری کلینتون یک سازمان خیریه تحت عنوان بنیاد بیل و ملیندا گیتس تأسیس نمودند. دارایی این بزرگنرین بنیاد خیریه در آمریکا امروز به بیش از ۵٠ میلیارد دلار بالغ می‌­شود. بیماری‌­های ویروسی، تأمین بودجه برای تولید واکسن­‌های جدید و ارسال واکسن به کشورهای فقیر موضوعات اساسی بنیاد هستند. با این وجود، بسیاری از واکسن‌­های ارسالی این بنیاد به‌جای نجات انسان‌ها، آنها را به آن دنیا می‌­فرستد. این سمت فعالیت خیرخواهانه گیتس میلیاردر برای متخصصان کاملا شناخته شده است. در ارتباط با این موضوع، مطالعه کتاب «وقتی که قدرت از جانب خدا نیست. الگاریتم جغرافیای سیاسی و راهبرد جنگ‌های پنهان در پشت صحنه جهان، فصل: واکسیناسیون- سلاح کشتار جمعی»، تألیف تاتیانا گراچووا را برای علاقمندان توصیه می­‌کنم.

در سال‌­های اخیر بیل گیتس دو عرصه منافع خود را با هم ادغام نمود: فن­آوری دیجیتال و واکسن. اجلاس آی دی ٢٠٢٠ با شعار «گذار به شناسه بهتر» در ماه سپتامبر سال ٢٠١٩ در نیویورک برگزار گردید. از اسناد نشست استنباط می‌­شود، که تولد انسان و بیماری واگیر بهترین زمان برای «گذار به شناسه بهتر» است. اولی قابل درک است: طفل باید در زایشگاه با شناسه رقمی (دیجیتال) تأمین شود. به‌رغم این، ٩٩ درصد مردم به‌راحتی از این امر خودداری کردند. اکنون بهترین لحظه برای ورود آنها به سامانه تعیین هویت جهانی  است- بیماری واگیر.

در نشست نیویورک در سپتامبر سال گذشته اعلام شد، که برنامه آزمایشی تعیین هویت در سال ٢٠٢٠ در بنگلادش اجرا خواهد شد و بسیاری از  هموندان در آی دی ٢٠٢٠ در آن شرکت خواهند کرد. یکی از آنها اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون خواهد بود (‪GAVI –Global Alliance for Vaccines and Immunisation‬). اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون دارای وضعیت مشارکت دولتی- خصوصی می‌­باشد، که به «ایمن‌­سازی همه» مشغول است.  سازمان بهداشت جهانی، یونیسف، دیگر سازمان‌­های بین‌دولتی و بانک جهانی شرکای اصلی اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون هستند. و، البته، غول­‌های جهانی تجارت داروسازی- تولیدکننده واکسن­‌ها.

١٨ اکتبر سال ٢٠١٩ در بالتیمور نشستی در مرکز پژشکی جانس هاپکینز با پشتیبانی مالی انجمن جهانی اقتصاد و بنیاد گیتس­‌ها برگزار گردید. تمامی مهره­‌های کلیدی اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون و آی دی ٢٠٢٠ در آن شرکت داشتند. شبیه­‌سازی رایانه‌­ای یک بیماری واگیر رویداد اصلی در نشست مرکز جانس هاپکینز بود. ۶۵ میلیون مرگ و میر شبیه­‌سازی شد.

بحث‌ها پیرامون شبیه­‌سازی بالتیمور در ژانویه ٢٠٢٠ در اجلاس انجمن جهانی اقتصاد داووس در پشت درهای بسته انجام شد. از قضا، همزمان با انجام این بحث­‌ها کروناویروس در ووهان شایع شد.

و آیا کسی شهامت دارد ادعا کند که همزمانی رویدادهای فشرده در چند ماه (نشست­‌های نیویورک و بالتیمور، مذاکرات در خصوص شبیه‌­سازی بیماری واگیر در داووس، شیوع کروناویروس در ووهان) تصادفی بودند؟ نه! اینها مراحل تدارک و آغاز عملیات ویژه توسط اربابان بود.

و سخن آخر. اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون و کمپانی­‌های داروسازی به استفاده از نسل جدید واکسیناسیون ساخته شده بر مبنای نانوتکنولوژی دست زدند. امروزه بر این مبنا می­توان چیپ‌­های میکروسکوپی به اندازه غبار- نانو میکروچیپ تولید کرد. واکسیناسیون گسترده جمعیت به‌معنی نصب همگانی چیپ خواهد بود. درست است، که بنیاد گیتس‌­ها، اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون و آی دی ٢٠٢٠ در باره این «نیکوکاری­‌ها» حرفی نمی‌­زنند.

در مورد نانو واکسن­‌ها من سال پیش، در سال ٢٠١٩، در نشریه آمریکایی«‪ Prevent‬ ‪Disease‬»(پیشگیری از بیماری­) خواندم. آیا جمعیت در صدد قبول نانوچیپ پنهان شده در واکسن هستند؟ (‪Com в статье Are Populations Being Primed For Nano-Microchips Inside Vaccines? ‬) امروز دیگر نسل جدید نانوواکسن­‌ها، از‌جمله، تحت عنوان «کروناویروس» توسعه یافته است. بنیاد گیتس­‌ها، اتحادیه جهانی واکسن و واکسیناسیون و آی دی ٢٠٢٠ برای آغاز نصب چیپ به بشریت، منتظر فرمان اربابان پول هستند.

 
 
 

کروناویروس به‌مثابه بدیل جنگ جهانی
تأملاتی در مورد چرخه ویروسی ـ اقتصادی

٩٠ سال پیش، در ماه اکتبر سال ١٩٢٩، با ایجاد وحشت در بازار بورس نیویورک بحران جهانی اقتصاد آغاز گردید. تا پایان سال، وحشت از دایره بازار بورس نیویورک بسیار فراتر رفت. مؤسسات متوقف شدند، ده‌ها و صدها هزار کارگر اخراج گردید، کمپانی­‌های آمریکایی نه فقط کوچک، حتی عظیم ورشکست شدند...

تا سال ١٩٣٠ بحران اقتصادی سراسر اروپا، آمریکای لاتین، آسیا را درنوردید و جهانی شد. افت تولید (رکود) تا سال ١٩٣٣ ادامه یافت. درآمد ملی آمریکا از ٨٧ و ٨ دهم میلیارد دلار در سال ١٩٢٩ تا ۴٠ و ٢ دهم میلیارد در سال ١٩٣٣ کاهش یافت. بیش از ١٣۵ هزار شرکت تجاری، صنعتی و مالی سقوط کرد. در مدت سه سال بحران تقریبا نیمی از بانک­‌های آمریکا ورشکست شدند.

سپس سقوط متوقف گردید و دوره رکود آغار شد. حاکمیت­‌ها در کشورهای مختلف تلاش‌­های گسترده‌­ای را برای خروج از باتلاق رکود به‌عمل آوردند. ایده­‌های اقتصادی جان مینارد کینز، اقتصاددان انگلیسی، که از مداخله دولت در زندگی حمایت می­‌کرد، محبوبیت یافت. علت اصلی بروز بحران را کینز از یک‌سو، در عدم تعادل بین تولید کالاها و خدمات و  از سوی دیگر، در محدودیت قدرت تقاضای جمعیت می­‌دانست. قبل از کینز در دهه ۶٠ قرن ١٩ کارل مارکس در کتاب «سرمایه» نوشت، که معتقد بود این تضاد در چهارچوب شیوه تولید سرمایه­‌داری قابل حل نیست. کینز این‌گونه تصور نمی­‌کرد، او پیشنهاد می­‌کرد دولت باید کسری تقاضای جمعیت را با خرید کالاها به حساب بودجه دولتی و دادن سفارشات جبران نماید. سفارشات نظامی و هزینه­‌های نظامی دولت، بنابه عقیده کینز، برای جبران کسری تقاضای جمعیت کاملا مناسب بود. اقتصاددان انگلیسی اعتقاد داشت به‌خاطر افزایش مخارج دولت، می­‌توان تا جایی پیش رفت که دولت با مشکل کسری بودجه مواجه شود و برای تأمین آن به روش استقراض دولتی و افزایش بدهی­‌های حاکمیتی دست بزند. درباره همه این­ها می‌­توان به کتاب معروف کینز «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» رجوع کرد.

در غرب سعی کردند برای برون رفت از وضعیت سنگین بحران اقتصادی از نسخه کینز بهره ببرند. ایده­‌های اقتصاددان انگلیسی را حاکمیت آمریکا به‌طور مداوم اجرا کرد. تحقق عملی آنها پس از ورود فرانکلین روزولت به کاخ سفید در سال ١٩٣٣ با «مشی جدید» او آغاز و باعث تسهیل اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی کشور گردید. به حساب پول­‌های دولتی برنامه­‌های اجتماعی اجرا شد (ساخت جاده‌­ها، احیای اراضی، حفر کانال­‌ها، جنگل­‌کاری و اشکال دیگر فعالیت‌­های کاری بی­‌نیاز از تخصص ویژه کارکنان). اجرای این برنامه باعت ایجاد اشتغال و تأمین حداقل معیشت میلیون­‌ها مردم عادی آمریکا گردید، اما کماکان نتوانست موجب خروج آمریکا از حالت رکود بشود. حاکمیت حتی نتوانست بر فقر غلبه نماید. آمریکایی­‌ها اذعان می­‌کنند، که در سال‌­های بحران و رکود در اثر گرسنگی، براساس ارزیابی­‌های مختلف، ۶ـ۵ میلیون نفر آمریکایی کشته شد. در اروپا نیز رکود ادامه یافت و جمعیت فقیرتر شد.

فقط دو کشور اتحاد شوروی و آلمان استثناء بودند. اتحاد شوروی در نتیجه صنعتی کردن در سال­‌های ١٩٣٠ به‌طور مستمر توسعه می‌­یافت و برتری الگوی سوسیالیستی اقتصاد را به همه جهان ثابت می­‌کرد. آلمان که در ابتدا همراه با سایر کشورهای اروپایی از رکود اقتصادی رنج می­‌برد، پس از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ١٩٣٣ شروع به توسعه پویا کرد؛ «معجزه اقتصادی» در کشور روی داد، اما آلمان را که برای هجوم به شرق، علیه اتحاد شوری آماده می­‌شد، بانکداران آمریکایی و تا حدودی انگلیسی با پول اشباع می­‌کردند.

روش­‌های کینزی موجب خلق معجزه نشدند. همه الگوهای اقتصادی موجود تا آن زمان شانس ادامه حیات نداشتند. این برای غرب، به‌ویژه در متن توسعه اقتصادی پایدار اتحاد شوروی وحشتناک بود. چنین تباین در پویایی اقتصادی اتحاد شوروی و کشورهای سرمایه­‌داری احتمال داشت به پیروزی قطعی سوسیالیسم در کل جهان منجر شود. این اختلاف دوایر حاکم غرب را ناگزیز به‌سوی این ایده سوق داد، که جنگ، به‌ویژه جنگ بزرگ ـ جنگ جهانی، یگانه راه برون‌رفت از رکود اقتصادی مزمن می‌­تواند باشد.

در مثال جنگ جهانی اول ایالات متحده آمریکا فهمید، که مناقشات مسلحانه جهانی می‌­توانند وضعیت اقتصادی کشور را به‌طور جدی تغییر دهند. ایالات متحده آمریکا در آستانه جنگ جهانی اول بزرگ‌ترین کشور بدهکار بین‌­المللی در جهان بود (روسیه تزاری از لحاظ بدهی بخش خصوصی اقتصاد؛ از لحاظ بدهی دولتی در جایگاه نخست قرار داشت). اما در پایان جنگ جهانی اول آمریکا به بزرگ‌ترین وام‌دهنده و دلار آمریکا همراه با پوند انگلیس به ارز جهانی تبدیل گردید.

ایالات متحده آمریکا، انگل­ستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا و سایر کشورهای پیشرو سرمایه­‌داری برای شروع جنگ جهانی دوم تدارک می­‌دیدند. تصور می­‌کردند، که جنگ موجب لغو همه بدهی­‌ها می‌­شود، عدم تعادل در اقتصاد از بین می‌­رود، توسعه سریع با طراز صفر اقتصادهای ملی آغاز می­‌گردد. کشورهای بدهکار آرزو می­‌کردند، که پیروز ­شوند یا حتی وام‌د­هندگان خود را نابود کنند. اما کشورهای وام دهنده آرزوی تسلط بر بازارها، ذخایر طبیعی کشورهای بدهکار و اخذ میلیاردها غرامت از کشورهای شکست خورده را در سر می‌­پروراندند. در داخل کشورهای درگیر جنگ برای قواعد معمول اقتصاد بازار مهلت قانونی وضع شد، دولت با دست آهنین خود، عدم تعادل انباشته را (الزامات و تعهدات را)، به بهانه زمان جنگ از بین برد. جنگ، قوی­‌ترین استدلال دولت بود برای برقراری نظم آهنین در اقتصاد سرمایه­‌داری بکمک روش­‌های فرماندهی ـ اداری. هر نوع کینزیانیسم در این امر ناتوان است. و اول سپتامبر سال ١٩٣٩ جنگ جهانی دوم شروع شد و به ابزار خروج سرمایه‌­داری جهانی از رکود خطرناک طولانی مدت بدل گردید.

نگاهی به قرن بیست و یکم می­‌افکنیم. در سال­‌های ٢٠۰۹- ٢٠٠۷ جهان با بحران مالی ـ اقتصادی سراسری مواجه ­شد. این بحران به لغو همه عدم تعادل انباشته اقتصادی منجر نگردید. پس از پایان مرحله حاد (رکود اقتصادی) در سال ٢٠٠٩، دوره افسردگی (کسادی) شروع شد، که می‌­بایست به‌دنبال آن دوره رونق آغاز شود. یکی یک سال، دیگری، سه سال در انتظار رونق نشست، اما از رونق خبری نشد. اینک سال ٢٠٢٠ است، اما هنوز هم از رونق خبری نیست.

مقایسه کنید: در سال‌های ١٩٣٠ رکود اقتصادی از سال ١٩٣٣ تا ١٩٣٩، شش سال ادامه یافت. پوسیدگی دردناک با شروع جنگ قطع شد. رکود اقتصادی پس از بحران سالهای ٢٠٠٧- ٢٠٠٩ تا کنون ١١ سال است که ادامه دارد. ماندگاری پوسیدگی دردناک، تقریبا دو برابر شده است. به یک معنا، وضعیت موجد رکود اقتصادی در غرب در قرن ٢١ بسیار بهتر از سال‌های ١٩٣٠ است. چرا که نه اتحاد شوروی وجود دارد و نه توسعه پویای اقتصاد آن. رقیب شورایی غرب نابود گردید، اما چین با آهنگ رشد اقتصادی سریع وجود دارد. پویایی اقتصاد چین در سه دهه اخیر را می‌توان مرحله صعود نامید. چنین صعود طولانی را هیچ یک از کشور غربی در تمام تاریخ سرمایه­‌داری تجربه نکرده است.

البته، ایده آغاز جنگ بزرگ و غلبه بر تناقضات منفور شیوه تولید سرمایه‌­داری به‌واسطه آن، بارها به ذهن مقامات دوایر حاکم غرب خطور کرده است.

ایده آغاز جنگ بزرگ و غلبه بر تناقضات نفرت‌­انگیز شیوه تولید سرمایه‌داری بار دیگر به ذهن نمایندگان محافل حاکم غربی رسید. این، یک فکر بسیار وسوسه‌­انگیز، اما، بسیار مهلک است. زیرا، دو جنگ پیشین بدون سلاح اتمی و دیگر تسلیحات کشتار جمعی روی داد. در جنگ جهانی سوم به ناگزیر تسلیحات کشتار جمعی استفاده خواهد شد. جنگ جهانی سوم برای این که بتواند عدم تعادل در اقتصاد سرمایه­‌داری را به‌طور معجزه­‌آسا از میان بردارد و آن را احیا نموده، وضعیت موجود نخبگان حاکم را حفظ کند، به جایگزین نیاز داشت.

جنگ سرد که امروز ترجیح می­‌دهند جنگ ترکیبی بنامند، می‌­تواند بدیل جنگ گرم باشد. این جنگ برای مبارزه با رقبا به ابزارهایی مانند فشارهای مالی، تجاری ـ اقتصادی، روانی، اطلاعاتی، سلاح سایبری و روش­‌های ویژه سازمان‌های امنیتی نیاز دارد، اما همه اینها به حاکمان اختیار گذار از روش‌­های بازاری مدیریت اقتصاد به شیوه فرماندهی ـ اداری را نمی­‌دهد. اما فقط به کمک روش­‌های فرماندهی ـ اداری می­‌توان بر عدم تعادل انباشته در اقتصاد غلبه کرد.

و اینجا بود که کروناویروس پدید آمد. حاکمان با بزرگ‌نمایی خطر آن، فضای رعب و وحشت در جامعه ایجاد کردند. با بهره­‌گیری از فضای رعب و وحشت، مقامات حاکم اختیار نامحدود کسب می­‌کنند تا به دخالت در امور اقتصادی بپردازند. این روش­ با اصول «متمدن» سرمایه­‌داری در تضاد قرار می­‌گیرد، ولی، به‌طوری که می­‌گویند، مدیریت فرماندهی ـ اداری ابدی نخواهد بود. همین‌که عدم تعادل اقتصادی اصلاح شود، همه چیز به محور خود بازمی­‌گردد: روش‌­های مدیریت بازاری دوباره برقرار می­‌شود، سرمایه­­‌داری «متمدن» دو باره احیا می‌­گردد و سپس، تحرک آن به شروع رشد اقتصادی منجر می­شود.

کارشناسان معتقدند، که رژیم «وضعیت اضطراری اقتصاد» تا پایان سال، حداکثر تا اواسط سال آینده ادامه خواهد یافت. «جنگ ویروسی» رعدآسا و ظفرمند خواهد بود. در این مدت ورشکستگی انبوه روی خواهد داد، بدهی­‌ها و مطالبات به مبالغ چندین تریلیون دلار حذف خواهد شد. حباب­‌های بزرگ تصنعی در بازارهای بورس و دیگر مراکز مالی، و همچنین، در بازارهای کالاها و اموال غیرمنقول پدیدار خواهد گشت. سرمایه­‌گذاری شرکت­‌ها تریلیون‌­ها دلار سقوط خواهد کرد. اقتصاد دوباره «نفس» خواهد کشید، تحرک منتج به رشد طولانی مدت آغاز خواهد شد.

تأکید می­‌کنم: «جنگ ویروسی» آن وقت که آمار پزشکی کاهش محسوس تعداد مبتلایان و فوتی­‌های ناشی از کروناویروس را نشان دهد، پایان نخواهد یافت، بلکه، زمانی به پایان خواهد رسید، که بازارهای بورس و دیگر بازارها تا قعر پائین بروند. در این لحظه اربابان پول دارایی­‌های از ارزش افتاده را خواهند خرید و به سطح جدید کنترل بر اقتصاد جهان دست خواهند یافت. صاحبان پول به‌جای اپیدمی­لوژیست­‌ها درباره پایان «جنگ ویروسی» تصمیم خواهند گرفت.

پس از این، رشد اقتصادی آغاز می­‌شود. زمانی که رشد به آخر برسد، رکود اقتصادی از نو شروع می­شود و آن وقت دوایر حاکم غرب به فکر ویروس دیگری می­‌افتند و باز هم نمایش «مبارزه با اپیدمی» به تماشا گذاشته می­‌شود. چنین است اصول جدید چرخه اقتصادی. به‌درستی می­توان آن را دوره اقتصاد ویروسی نامید.

برای صاحبان پول که اپیدمی کنونی را سازماندهی کرده‌­اند، چرخه بی‌پایان توسعه اقتصادی لازم نیست. همانقدر که آنها احتیاج ندارند، برای سرمایه­‌داران نیز لازم نیست. آنها به هدف نهایی، به اعمال قدرت در سراسر جهان علاقمندند. آنها آرزوی برقراری نظم جهانی جدید، بدون وجود دولت­‌های ملی و تثبیت دولت جهانی را در سر می­‌پرورانند. این نظم، دیگر هیچ وجه مشترکی با سرمایه‌داری کلاسیک نخواهد داشت. آن را می­‌توان نظام برده­‌داری نوین یا فئودالی جدید نامید.

شروع جنگ ویروسی برنامه نخبگان جهانی را برملا ساخت، عوامل آن را مشخص نمود، بسیاری از اسرار فعالیت­‌های مخفی آن را فاش کرد. بیماری واگیر، میلیون‌ها انسان را در جهان به اندیشه در این‌باره واداشت، که پروژه نظم نوین جهانی، یعنی انبوه تخیلات نظریه‌­پردازان توطئه. نتیجه آن، آمادگی میلیونی بشریت جهان برای مبارزه (و آماده هستند)، نه با کرونا ویروس، بگذار هیأت­‌های پزشکی و دیگر متخصصان به این امر مشغول شوند، بل­که با اربابان پول خواهد بود.
 
 
 

بیل گیتس و کروناویروس، وجه مشترک چیست؟

زمانی که بیل گیتس مدیریت کمپانی «مایکروسافت» را بر عهده داشت، به موضوع نصب میکروچیپ­‌های کلاسیک در بدن انسان بسیار علاقمند بود. اکنون او بر روی تولید نانومیکروچیپ کار می­‌کند و  تصدیق می‌­کند که این میکروچیپ با «هدف محدود»، در نوع خود، گواهی دیجیتال، همراه با تزریق واکسن خواهد بود. اما چه کسی مطمئن است، که «گواهی رقمی» مایع، به قلاده الکترونیک تبدیل نشود و اربابان پول با کمک آن انسان­‌ها را در اردوگاه‌های الکترونیک جای ندهند؟

پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی به تعبیر ویلیام انگدال

چه کسی بیل گیتس را نمی‌­شناسد؟ امروز بیل گیتس برای آمریکا حکم همان نماد سرمایه­‌داری را دارد که بیش از یک قرن پیش جان راکفلر بزرگ، نخستین میلیاردر آمریکایی داشت.

کمپانی مایکروسافت را بیل گیتس به‌همراه دوست خود، پل آلن در اواسط سال‌های ٧٠ زمانی که دانشجو بود، بنیان گذارد. تا اواخر قرن بیستم مایکراسوفت به یک شرکت بزرگ فراملیتی در عرصه تولید نرم افزار برای تجهیزات حسابگر، رایانه­‌های شخصی، وسایل بازی،اسباب­‌بازی­‌ها، تلفن­‌های همراه تبدیل شد. کمپانی به‌عنوان توسعه‌دهنده خانواده عامل ویندوز شهرت یافت. در تاریخ پرواز گیج‌­کننده «مایکروسافت» همه چیز روشن نیست. مثلا، ادوارد اسنودن، مأمور سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بارها درباره مایکروسافت سخن گفته است. بنابه گفته وی، این شرکت در چهارچوب برنامه محرمانه «پریزم» (‪Program for Robotics, Intelligents Sensing and Mechatronics‬)، که برای ردیابی مراسلات الکترونیک در نظر گرفته شده، با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا همکاری می‌­کند.

«مایکروسافت» در رده‌­بندی «گلوبال تاپ ١٠٠» ماه اوت سال ٢٠١٩، با پشت سر گذاشتن اپل، در رتبه اول قرار گرفت و به گر­ان­‌ترین تجارت دنیا تبدیل گردید. همان موقع سرمایه آن ٩٠۵ میلیارد دلار و کمی بعد، سرمایه شرکت از مرز تریلیون تجاوز کرد.

و اما در متن موفقیت‌های فوق­‌العاده «مایکروسافت» بیل گیتس به اقدامات عجیبی دست زد. در ماه مارس سال ٢٠٢٠ رسانه­‌ها گزارش دادند، که بنیانگذار  «مایکروسافت» شرکت را ترک گفت و از سرمایه شرکت و شورای مدیران آن خارج شد. در عین‌حال، بیل گیتس تصمیم گرفت از هیأت مدیره کمپانی نیز خارج شود. وارن بافت، سهامدار اصلی و مدیر کل شرکت «برکشایر هتاوی» (‪Berkshire Hathaway Inc,‬) دوست نزدیک بیل گیتس است.

بیل گیتس ضمن ترک «مایکروسافت» اعلام کرد، که از این به بعد قصد دارد زمان بیشتری را برای امور بشردوستانه ـ توسعه بهداشت جهانی، تحصیل و همچنین، برای مقابله با حل مسائل تغییرات آب و هوایی صرف نماید.

به‌طور کلی، گفته می­‌شود که بیل گیتس از دو دهه پیش در امور خیریه فعالیت می­‌کند. در سال ٢٠٠٠ او همراه با همسر خود بنیاد بیل و ملیندا گیتس را تأسیس نمود که بلافاصله به یکی از بزرگ‌ترین بنیادهای خیریه آمریکا تبدیل گردید (هم‌ردیف با بنیادهای راکفلر، فورد و کارنگی). بنیاد بیل و ملیندا گیتس در مدت ٢٠ سال، ۵٣ میلیارد و ٨٠٠ میلیون دلار به برنامه­‌های مختلف (بهداشت، آموزش و پرورش و مقابله با تغییرات اقلیمی) تخصیص داده است.

خروج بیل گیتس از کمپانی «مایکروسافت» هنگامی اتفاق افتاد که هیاهوی کروناویروس در جهان پیچید. میلیاردر پنهان نکرد که در شرایط جدید، او خود را برای خدمت به نجات بشریت از بیماری­‌های واگیر حصر خواهد کرد. فعالیت بنیاد در زمینه پزشکی تا این وقت شامل تولید و تهیه واکسن­‌ها برای محافظت از مردم در مقابل بیماری‌­های ویروسی، یعنی اختراع واکسن­‌های جدید و واکسیناسیون مردم با آنها می­‌باشد. در ماه فوریه بیل گیتس اعلام کرد، که بنیاد آنها ١٠٠ میلیون دلار برای مقابله با ویروس کووید- ١٩ تخصیص می‌­دهد.

لازم به ذکر است، که بسیاری‌­ها (در وهله اول در کشورهای فقیر) به فعالیت‌های خیرخواهانه بیل گیتس، به‌ویژه، به تهیه واکسن­‌ها و واکسیناسوین انبوه با آنها به دیده تردید می­‌نگرند. در میان کارشناسان ـ منتقدانی که از سال‌های زیادی پیش به افشای غول­‌های داروسازی مشغول هستند، تاکنون در این‌باره که چرا چنین واکسن­‌ها اختراع و به‌صورت انبوه تولید می‌­شود، نظر واحدی وجود ندارد.

باشگاه رم که بیش از نیم قزن پیش (در سال ١٩۶٨) به ابتکار دیوید راکفلر تأسیس گردید، تعدادی گزارش تهیه کرد، که طی آنها کاهش شدید جمعیت جهان و رساندن آن را تا حد یک میلیارد نفر توصیه می­‌کند. به عقیده بسیاری از کارشناسان و کنشگران اجتماعی، محصولات غذایی تراریخته (اصلاح شده ژنتیکی)، مواد خوراکی با افزودنی­‌های شیمیایی و آلاینده­‌های شیمیایی (از نوع سموم دفع آفات)، داروهای «سمی» و واکسن­‌ها مهمترین ابزار کاهش پایدار جمعیت هستند. عواقب طولانی مدت چنین داروها و واکسن­‌ها می­توانند قابلیت تولید مثل انسان را تضعیف نموده و موجب مرگ زودرس شوند. راجع به این موضوع ویلیام انگدال، اقتصاددان و دانشمند سیاسی آمریکایی در کتاب «بذر تخریب، پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی» نوشته است.

ده سال پیش، بیل گیتس در کنفرانس بسته «تد ٢٠١٠» (‪TED۲۰۱۰‬) در لانگ ـ بیچ کالیفرنیا شرکت نمود و در آن زیر عنوان «از صفر می‌­سازیم!» سخنرانی کرد. او سخنرانی خود را با پیشنهاد پوچ (از نقطه نظر علمی) کاهش انتشار گاز کربنیک (‪CO۲‬) به صفر تا سال ٢٠۵٠ در جهان شروع کرد و سپس اظهار داشت: «جمعیت جهان امروز به ۶ میلیارد و ٨٠٠ میلیون رسیده است. این افزایش جمعیت از انسان بیهوده شروع شد. این تعداد تقریبا تا ٩ میلیارد نفر قابلیت افزایش دارد. اگر ما واقعا کار بزرگی با واکسن‌­های جدید، بهداشت، ارائه خدمات در زمینه بهداشت باروری بکنیم، می‌­توانیم ۱۵ـ ۱۰ درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم». البته، سپس گیتس توضیح داد، که منظور او نه کاهش ١۵ ـ ۱۰ درصدی جمعیت جهان، بلکه، افزایش آن بوده است (یعنی قرار بود واکسیناسیون از سرعت رشد جمعیت بکاهد).

نگاه دیگر کارشناسان ـ منتقدان به این محدود می‌­شود، که غول­‌های داروسازی به‌دلیل حرص و آزا خود واکسن­‌های «سمی» تولید و پخش می­‌کنند. به‌همین دلیل نیز واکسن‌­های تأئید نشده را به پزشکان پیشنهاد می­‌کنند. آنها برای کسب مقام اول به دادن رشوه­‌های کلان آماده هستند. در این حالت، موازین آزمایش واکسن­‌ها نقض می‌­شود و داروهای قاتل به‌جای داروهای شفابخش وارد بازار می‌­گردد. این موضوع را سرهنگ تاتیانا گراچیووا رئیس کرسی فرهنگستان نظامی ستاد کل نیروهای مسلح فدراسیون روسیه در کتاب «وقتی قدرت از جانب خدا نیست. اولگاریتم جغرافیای سیاسی و راهبرد جنگ‌های پنهان جهان در پشت صحنه» (فصل واکسن­‌ها، سلاح کشتار جمعی) توضیح داده است. مبارزه با ایدز و ویروس ناقض ایمنی انسان (‪HIV‬)، که تقریبا چهل سال قبل آغاز شد، نمونه بارز چنین آز و طمع است. این یک کلاهبرداری گسترده کمپانی­‌های داروسازی بود که بر هیستری بیماری­‌های گویا ناشی از ویروس نقض ایمنی انسان دامن زدند. سپس هیچ ویروس خاصی نیافتند (اگرچه برای یافتن آن مبالغ نجومی از بودجه­‌های دولتی صرف شد)؛ بیماری‌های چند ده سال پیشتر شناخته شده منجر به تضعیف توان ایمنی انسان در پشت پرده «ایدز» پنهان گردیدند؛ هر بیماری مجموعه‌­ای از روش معالجه آزموده شده خاص خود را داشت. با وجود این، در آزمایشگاه‌­های شرکت‌های داروسازی داروهایی برای مقابله با «ویروس جدید» تهیه می­‌شود، و هر دوره درمانی با چنین داروها، ده‌ها هزار دلار  هزینه دارد.

اگر به واقعیت پدیده‌­ای مانند «پشت صحنه جهان» اذعان کنیم، در این صورت، الزاما باید اعتراف کنیم، که «پشت صحنه» از شرکت‌های داروسازی که میلیاردها میلیارد سود می­‌برند، استفاده می‌­کند. همین‌طور لازم به اعتراف است، که بنیاد راکفلر، بنیاد گیتس­‌ها، کمپانی‌­های داروسازی، اتحادیه جهانی واکسیناسیون و ایمن­‌سازی (‪Global Alliance for Vaccines and Immunisation, GAVI‬)- اینها مجموعا یک مشتِ بسیار قدرتمند هستند. این، یک شراکت سازمان‌های خصوصی و دولتی است که هدف خود را افزایش دسترسی کودکان کشورهای فقیر به واکسیناسیون اعلام کرده است. بانک جهانی و سازمان بهداشت جهانی نیز شرکای اتحادیه جهانی واکسیناسیون و ایمن­‌سازی هستند.

و، بالاخره، در مورد نسل جدید واکسن­‌های تولید شده به کمک نانوتکنولوژی. آنها نیز از منظر عواقب طولانی‌مدت­‌شان برای سلامتی انسان بی­‌خطر نیستند، اما، علاوه بر این، وارد کردن میکروچیپ مایع به بدن انسان با استفاده از چنین واکسن­‌ها امکان­‌پذیر است. اولین اطلاعات در مورد نانوچیپ افزوده شده به واکسن‌­ها در سال ٢٠٠٩، زمانی‌که مقاله «آیا توده­‌های مردم به وجود نانوچیپ­‌های مایع در واکسن‌­ها اولویت قائل می‌­شوند؟»، در نشریه الکترونیکی «‪Prevent Disease.Com‬» درج شد، انتشار یافت.

طرفداران واکسیناسیون کل جمعیت جهان اصرار بر این دارند، که واکسیناسیون با «شناسه رقمی انسان» تکمیل شود. یعنی کسی که سلامتی جمعیت را کنترل می­‌کند، باید یک تصویر کامل از تک تک افراد جامعه، به اضافه اطلاعات در مورد واکسیناسیون‌های آنها را در اختیار داشته باشد. و در اصل، می‌توان چنین اطلاعاتی را به میکروچیپ وارد کرد و سپس آن را در زیر پوست انسان جای داد. اما اگر امروز در متن هیاهوی عمومی به سبب شیوع کروناویروس، واکسیناسیون همگانی همزمان با عملیات نصب شناسه دیجیتال (رقمی) به مردم انجام شود، چه اتفاق می­افتد؟

به باور من، بیل گیتس، از قضا همان کسی است، که انجام عملیات یک تیر و دو نشان را تدارک می­‌بیند. اگر این گزینه را قبول کنیم، معلوم می­‌شود که چرا میلیاردر دو حوزه علائق خود را ـ فن­‌آوری دیجیتالی (مایکروسافت) و واکسن­‌ها (بنیاد خیریه) ـ را با هم ادغام نمود.

بیل گیتس یکی از مبتکران پروژه «آی دی ٢٠٢٠» می­‌باشد، که از حمایت سازمان ملل متحد برخوردار است و به‌عنوان بخشی از ابتکار اهداف توسعه پایدار تا سال ٢٠٣٠ شمرده می‌­شود. هدف پروژه عبارت است از ارائه شناسه رقمی (‪ID‬) به آحاد جمعیت جهان تا دهه سوم  قرن بیست و یکم.

زمانی که گیتس مدیریت کمپانی «مایکروسافت» را بر عهده داشت، به موضوع نصب میکروچیپ‌­های کلاسیک در بدن انسان بسیار علاقمند بود. اکنون او بر روی تولید نانومیکروچیپ کار می­‌کند و  تصدیق می­‌کند که این میکروچیپ با «هدف محدود»، در نوع خود، گواهی دیجیتال، همراه با تزریق واکسن خواهد بود. اما چه کسی مطمئن است، که «گواهی رقمی» مایع، به قلاده الکترونیک تبدیل نشود و اربابان پول با کمک آن انسان‌ها را در اردوگاه‌های الکترونیک جای ندهند؟

و باز هم بیشتر: گیتس به خالکوبی با نقطه­‌های کوانتومی اظهار علاقمندی می­‌کند؛ این طرح دانشکده فنی ماساچوست و دانشگاه رایس است. خاکوبی برای ثبت تاریخچه واکسیناسیون هر انسان در نظر گرفته شده است. همان‌طور که پژوهش‌گران هر دو دانشگاه در ماه دسامبر ٢٠١٩ اعلام نمودند، این طرح (سفارش گیتس) باید امکان شناسایی افرادی را که در مقابل بیماری‌­های مختلف واکسینه نشده‌­اند، فراهم نماید.

برچسب ها ( تگ): 

افزودن دیدگاه جدید

جهت جلوگیری از ورود اسپام
پاسخ به این پرسش ریاضی از آن جهت اهمیت دارد که سیستم شما را به عنوان شخص حقیقی تشخیص دهد و از ورود اسپام به سیستم جلوگیری شود.
۶ + ۱ =
لطفا به این پرسش ریاضی پاسخ دهید.
Education - This is a contributing Drupal Theme
Design by WeebPal.