شماره ۲۰۸ ــ‌ ۲۹ تیر ۱۴۰۰

یادمانده

یادمانده‌ای از روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد

این مسئله برایم همیشه مبهم بود و تا دو ماه پس از دستگیریم نمی‌توانستم دلیل آن را بفهمم. او خودش شب قبل به پاسبان گفته بود پول‌ها را به خودش بدهید که در فرمانداری از او بگیرند و صبح فردایش از فقدان آن مبلغ هنگفت در آن زمان چیزی به‌ روی خودش نیاورد. 
 

برچسب ها ( تگ): 

رفیق قزلجی وچشمان مهربان او *

برخوردش بی‌تکلف بود و بسیار خودمانی. چون جویباری آرام و بهاری آرامبخش روح و جان اطرافیانش را می‌نواخت. در غمگین‌ترین لحظه زندگی هم اگر با او روبرو می‌شدی او تو را چون برکه‌ای آرام و نوازشگر به خود می‌خواند و در آغوش چشمان آرام و مهربانش، کدورت و خستگی را از تن و جانت می‌زدود. آرامش، روح لطیف، عشق و دوستی، این آن چیزهایی بود که او می‌توانست به‌وفور ارزانی آن‌هایی سازد که به دیدارش می‌رفتند. 
 

برچسب ها ( تگ): 

«جاده انتقام، هیچ وقت بیش از حد دراز نیست»

پس از این که ارنستو چه‌ گوارا را به قتل رساندند، به دستور سرهنگ روبرتو کواینتانییا (۱) دو دست او را بریدند. 

این توهین وحشتناکی بود که او در روز ۹ اکتبر ۱۹۶۹ انجام داد و با این عمل خود، تبدیل به نفرت‌انگیز‌ترین مرد نزد تمام چپ‌گراها در دنیا گشت.(*) 

دو سال پس از آن، کواینتانییا با ضربه‌های ته تفنگ ستون فقرات یک زندانی به‌نام گوئیدو اینتی پاردو (۲) را خُرد کرد و سپس او را کشت. اینتی رهبر چریک‌ها و یکی از پنج چریک باقی‌مانده از جنبش چریکی «چه» در بولیوی بود. 

از ترس انتقام چریک‌ها، دولت وقت بولیوی، به کواینتانییا مقام کنسولی را در ‌هامبورگ اعطا کرد. 

یادمانده‌ای از تابستان سیاه ۶۷ ـــ زندان گوهردشت

تابستان ۶۷ بود. ما در بند ۶ بودیم، بند زندانیان چپ دارای حکم بالای ۱۰ سال. با زندانیان بهایی در یک جا بودیم. تعداد زندانیان سیاسی چپ از اکثر گروه‌ها در حدود ۳۰ نفر و بهایی‌ها هم در همین حدود بود، که از بهمن ماه ۶۶ ما را از بندهای مختلف به بند ۶ آورده بودند.

کانون «شمع» بود، حزب «چراغ»

در آستانه هشتاد سالگی است اما هنوز روایت‌هاست که در سینه دارد. با هر سئوال به مخزن اسرارش سری می‌زند و برگی از خاطراتش را ورق می‌زند. فریدون تنکابنی ازجمله اعضای گروه ۵ نفره‌ای بود که دی ماه ۱۳۵۸، در کنار به‌آذین، کسرایی، سایه و برومند با تصمیم مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران از این نهاد مدنی اخراج شد. او که در ادوار مختلفی از زندگی محمود اعتمادزاده، جز همکاری در تجربه‌های مطبوعاتی‌اش، از زندان شاه و کانون نویسندگان دوره اول و حزب دموکراتیک، تا حزب توده [ایران] و شورای نویسندگان و هنرمندان همراهی‌اش کرده، خاطرات فراوانی از منش و بینش به‌آذین نسبت به انواع فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی دارد.

صفحه‌ها

Education - This is a contributing Drupal Theme
Design by WeebPal.