فریاد حقیقتگوی رهبر انقلاب علیه امپراتوری دروغ: رسوایی اخلاقی آمریکا و نهادهای بینالمللی

در جهانی که حقیقت در محاصرهٔ سانسور رسانهای و بازیهای قدرتهای سلطهگر است، گاه یک صدا میتواند پرده از چهرهٔ فریب بردارد و مرزهای تحریف را بشکند. سخنان صریح و بیپردهٔ آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب، در مراسم سالگرد امام خمینی، پژواکی بود از درد ملتهای ستمدیده و فریادی علیه امپریالیسم بیپروا و نهادهای بینالمللیای که امروز بیش از همیشه در خدمت ظلم و جنایت ایستادهاند. این سخنان نهتنها ادای احترام به بنیانگذار جمهوری اسلامی، بلکه تبیینی شفاف از جایگاه تاریخی ایران در برابر نظم ناعادلانهٔ حاکم بر جهان بود؛ نظمی که مرزهای میان جنایت و قانون، اشغال و دفاع، مظلوم و تروریست را عمداً درهمریخته است.
صدای رهبر انقلاب صدایی بود که با قدرتِ حقیقت و تعهد به کرامت انسانی، نقاب از چهرهٔ سردمداران فریب برداشت و وجدان خفته جهان را به بیداری فراخواند. در زمانهای که نهادهای بینالمللی در آزمون اخلاق مردود شدهاند و آمریکا، بهعنوان سرحلقهٔ این فروپاشی، آشکارا از نسلکشی، محاصره، و ویرانی ملتها پشتیبانی میکند، این پیام نه فقط سخنی سیاسی، بلکه پاسخی تاریخی به یک سقوط تمدنی است.
ایالات متحده در طول دهههای گذشته با تکیه بر ابزارهایی چون تحریم، تهدید، تهاجم نظامی، و جنگ روانی، کوشیده است تا الگوی جهانی خود را بر کشورهایی تحمیل کند که حاضر به پذیرش هژمونی سرمایهداری جهانی و نظم تکقطبی نبودهاند. فهرست کشورهایی که از ورود اتباعشان به خاک آمریکا منع شدهاند، دقیقاً با فهرست همان کشورهایی تطابق دارد که یا طعم دخالت نظامی مستقیم آمریکا را چشیدهاند، یا قربانی کودتاهای برنامهریزیشده از سوی سازمانهای اطلاعاتی آن بودهاند، یا زیر بار سنگینترین تحریمهای اقتصادی قرار گرفتهاند. این سیاستها نه از سر امنیت یا عدالت، بلکه در چارچوب حفظ سلطهٔ جهانی، انحصار تکنولوژیک، مهار خیزش ملتها، و جلوگیری از ظهور بدیلهای نظم آمریکامحور اعمال شدهاند. پروژههایی همچون «تحریم هوشمند»، «ممنوعیت مهاجرتی» و «لیست کشورهای سرکش» در حقیقت ابزارهایی برای محرومسازی ملتها از حق تعیین سرنوشت و گسست جوامع از همبستگی جهانی هستند. رفتار امروز آمریکا دیگر رفتار یک قدرت خودباور نیست، بلکه واکنش عصبی یک هژمون رو به افول است که روایتش از آزادی و دموکراسی بیش از هر زمان دیگر بیاعتبار و افشاشده است. در دنیایی که روایت لیبرال دموکراسی روزبهروز بیش از پیش رنگ میبازد، ایالات متحده همچنان میکوشد با تکیه بر ابزارهای کهنهٔ سلطه ـــ تحریم، تهدید، تهاجم، و تحریف ـــ جهان را در مدار منافع خود نگاه دارد.
سخنان آیتالله خامنهای در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی را باید در همین بستر فهم کرد: سخنانی که نهفقط حامل پیام مقاومت، که پژواک ندای جهانی علیه استبداد نوین امپریالیسم و صهیونیسم بودند. در لحظهای که وجدان جهانی با دیدن تصاویر کشتار کودکان، زنان و مردان غیرنظامی در کوچهپسکوچههای غزه به لرزه افتاده است، آمریکا بار دیگر در شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامهٔ پیشنهادی برای آتشبس را وتو کرد، و برای چندمینبار و با بیشرمی تمام، آشکارا در کنار رژیمی ایستاد که جنون نسلکشی آن از مرز هر عقل و وجدانی عبور کرده است.
در کنار خشونت عریان رژیم صهیونیستی و همپیمانان غربی آن، آنچه زخم این روزها را عمیقتر و اندوه این لحظههای تاریخی را سنگینتر میسازد، سکوت شرمآور و مرگ اخلاقی نهادهایی است که مدعی حفاظت از صلح، عدالت و حقوق بشر هستند. شورای امنیت سازمان ملل متحد، دیوان کیفری بینالمللی، حتی صلیب سرخ جهانی، همگی یا در برابر این نسلکشی مدرن سکوت پیشه کردهاند یا با واژگان بیخاصیت و بیفوریت، به توجیهِ بیعملی خود پرداختهاند. سازمانهایی که قرار بود وجدان بیدار بشریت باشند، اکنون به ارگانهایی بیروح، گرفتار در منافع و فشارهای قدرتهای بزرگ بدل شدهاند؛ بیآنکه حتی شجاعت بیان حقیقت را داشته باشند، چه رسد به اقدامی درخور شأن انسان.
اگر نهادهای بینالمللی امروز از درون تهی شدهاند، دلیل آن است که از حقیقت و عدالت جدا افتادهاند. این نهادها، دیگر نه بهمثابه ابزار صلح، که به ابزاری برای حفظ منافع نظم سلطه تبدیل شدهاند. وتوهای مکرر آمریکا علیه آتشبس، بازتاب این حقیقت تلخ است که انسان فلسطینی، برای این نظم، نه انسانی برابر بلکه صرفاً ابزاری بیارزش در توازن قوا است. در چنین جهانی، بازتاب صدای رهبری جمهوری اسلامی ایران نه صرفاً یک موضعگیری سیاسی، بلکه تداوم یک سنت اخلاقی و تاریخی است: سنت ایستادگی در کنار مظلوم، هرچند در برابر امپراتوریهای تا دندان مسلح.
رهبر انقلاب، با واژگانی دقیق و بیپرده، چهرهٔ این جنایات را افشا کردند: رفتاری که آن را «حیرتانگیز»، «پست»، و «شرورانه» خواندند. این توصیفها نه مبالغهآمیز، که انعکاس واقعیتی تلخ و دردناک است که میلیونها انسان بیگناه امروز آن را در غزه با گوشت و پوست خود لمس میکنند. حقیقت این است که ایالات متحده دیگر حتی تظاهر به بیطرفی نمیکند؛ این کشور رسماً و عملاً به شریرترین حامی یک پروژهٔ نژادپرستانه و اشغالگرانه بدل شده است که از بمبهای فسفری تا قحطی عمدی، از تخریب بیمارستانها تا کشتار دستهجمعی کودکان، همه را در بستهای به نام «دفاع از اسرائیل» توجیه میکند.
اینجا است که اهمیت آنچه آیتالله خامنهای بر آن تأکید میگذارد روشن میشود: هوشیاری، استقلال، اعتماد به خود، و پیوند با ملتهای مظلوم و دوستان واقعی، نه اتکا به قدرتهایی که برای یک دلار بیشتر، حتی مرگ انسانها را معامله میکنند. بیسبب نیست که ایشان به استفاده از ظرفیت کشورهایی که در سختترین شرایط در کنار ایران ایستادهاند و به روابطی مبتنی بر حسن نیت و منافع مشترک باور دارند، تأکید میورزند؛ زیرا تنها در جهانی چندقطبی و عادلانه میتوان از چرخهٔ جنایت، تحقیر و غارت مستمر قدرتهای سلطهطلب خارج شد.
اکنون که نقابها افتاده و دروغهای دیرپای نظم آمریکایی در برابر چشمان جهانیان فرو ریخته، مسؤولیت ملتهای مستقل، آزادگان جهان، و دلسوزان حقیقت تاریخی دوچندان شده است. صدای رهبر انقلاب صدای رسای رهبری است که قاطعانه در برابر این جنایتکاران ایستاده است. در عصری که واژهها بیقدرت و پیمانها بیمعنا شدهاند، صحبت صادقانه و قاطع ایشان با مردم، ایستادگی بر اصول، و دفاع بیامان از مظلوم، راه رسیدن به آیندهای عادلانه را برای مردم میهن ما هموار کرد.
سکوت در برابر جنایت، همراهی با جنایت است. این همان حقیقتی است که آیتالله خامنهای در سخنرانی اخیر خود با صراحتی بیمانند بر آن انگشت گذاشتند. سخن ایشان در مورد شرارت حیرتآور و پلشتیِ ساختاری در رفتار آمریکا و رژیم صهیونیستی نه یک ادعای تبلیغاتی، بلکه توصیف واقعبینانهٔ شرایطی است که حقیقتِ جهانِ امروز، با تمام خشونت و فریبش، عریان شده است. سخنان آیتالله خامنهای، برخلاف زبانورزیهای دیپلماتیک رایج، یک هشدار اخلاقی به جهانیان بود؛ هشداری که در دل میلیونها انسان در آسیا، آفریقا، و آمریکای لاتین طنین انداخت و دوباره این واقعیت را زنده کرد که هنوز در این جهان صداهایی هستند که قدرت را به چالش میکشند و مظلوم را فراموش نمیکنند.
بازتاب این سخنان را نهتنها در رسانههای رسمی بلکه در شبکههای اجتماعی، در بیانیههای گروههای مقاومت، در اظهارات روشنفکران آزاداندیش جهان، و در واکنشهای مردمی میتوان مشاهده کرد. بسیاری این سخنان را «صدای وجدان جهان» و «بیانیهای علیه بیعملی شرمآور قدرتهای جهانی» دانستند. تحلیلگران از آمریکای جنوبی تا آفریقا، از لبنان تا آمریکای لاتین، از شرق آسیا تا اروپا، آن را نشانهای از تداوم زندهبودن گفتمان مقاومتی دانستند که در برابر نظم نابرابر جهانی، ایستاده است؛ گفتمانی که برخلاف ژستهای انساندوستانۀ غرب، بهراستی جان انسان مظلوم برایش اهمیت دارد.
در جهان پرهیاهوی امروز، آنکه بتواند بیلرزش، حقیقت را بر زبان جاری سازد، نه فقط رهبر یک ملت، بلکه سخنگوی وجدان بشریت است. و اگر امروز این صدا از زبان رهبر انقلاب اسلامی ایران به گوش جهانیان رسید، فردا این صدا در دل ملتهای بیشتری طنینانداز خواهد شد؛ صدایی که نمیخواهد فراموش کند، نمیخواهد عادت کند، و نمیخواهد تسلیم شود.
در عصری که «امپراتوری دروغ» بر مناسبات جهانی سایه افکنده و حقیقت از صحنههای رسمی رانده شده است، سخنان روز چهاردهم خرداد رهبر انقلاب، آیتالله خامنهای، نه صرفاً یک موضعگیری سیاسی، بلکه بیانیهای تاریخی، اخلاقی و راهبردی بود؛ پژواکی از خردی ریشهدار، تجربهای انباشته، و آرمانی جهانی، که مقاومت در برابر سلطه را نه انتخابی اختیاری، بلکه ضرورتی اخلاقی، انسانی، و تاریخی میداند. در جهانی که نهادهای بینالمللی در همدستی با صهیونیسم به حامیان نسلکشی بدل شدهاند، و وتوی آمریکا در شورای امنیت، رسوایی ساختارهای پوسیده و تبعیضآلود را بیش از پیش آشکار کرده است، این سخن هشدار و امیدی توأمان است: تنها با افشای چهرهٔ واقعی امپریالیسم، اتحاد ملتها، بازگشت به اصول عدالت، و روشنگری مستمر میتوان دروغهای سازمانیافته را در هم شکست و صدای حق و کرامت انسان را بار دیگر بر بلندای جهان به طنین درآورد؛ صدایی که از تهران برخاست و در دلهای آزادگان جهان طنینانداز شد.

به نظرم رهبر جمهوری اسلامی مناسب است. چون رهبر انقلاب آیت الله خمینی بود.
در دفاع از رهبری اغراق آمیز برخورد میکنید و هیچ اشاره ای به ناکارآمدی ایشان در مبارزه با فساد و الیگارشی حاکم نمیکنید .