قفقاز، کانون داغ ژئوپلیتیکی که می‌تواند آسیا و خاورمیانه را شعله‌ور سازد

image_print

نویسنده: توماس رُپِر ــ 

در منطقهٔ قفقاز، تنش‌ها میان ارمنستان، جمهوری آذربایجان، روسیه، ترکیه، ایران، و ناتو به‌طرزی فزاینده‌ در حال تراکم است؛ چرا که این منطقه سکوی پرشی ژئوپلیتیکی برای نفوذ به خاورمیانه و آسیا است.

بلافاصله پس از حملات اسرائیل و ایالات متحده به ایران، به‌طرزی غیرمنتظره، منازعه‌ای برانگیخته‌شده از سوی جمهوری آذربایجان با روسیه شعله‌ور شد. در این ماجرا، چند روزنامه‌نگار روس در آذربایجان به اتهام تخلفاتی بازداشت شدند و به‌طور نمایشی و خشونت‌آمیز از سوی پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. این اقدام با یک کارزار رسانه‌ای ضدروسی در رسانه‌های دولتی آذربایجان همراه بود و بسیاری از ناظران را در بهت و سردرگمی فرو برد.

با این حال، توضیحی کاملاً قابل‌قبول برای این رخداد وجود دارد: به نظر می‌رسد دولت آذربایجان در تلاش است تا از واقعیتی مهم پرده‌پوشی کند، و آن، حمایت فعالش از اسرائیل در بمباران ایران است. اسرائیل اهدافی را در شمال ایران بمباران کرده است که تنها از مسیر هوایی آذربایجان در دسترس بوده‌اند. طبق برخی گزارش‌ها، حتی پایگاه‌های نظامی آذربایجان نیز برای این عملیات مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

از آن‌جا که جمهوری آذربایجان کشوری مسلمان است و افکار عمومی آن نسبت به اسرائیل دیدگاهی منفی دارد، این احتمال وجود دارد که منازعهٔ ساختگی با روسیه به‌عنوان یک عملیات انحرافی طراحی شده باشد تا افکار عمومی را از حملات به ایران منحرف کند.

قفقاز، از حیث ژئوپلیتیکی، یکی از پیچیده‌ترین مناطق دنیاست، اما از منظر ژئواستراتژیک نیز از اهمیتی بی‌اندازه برخوردار است، چرا که از آنجا می‌توان بر خاورمیانه و آسیا تأثیر گذاشت. از همین رو، منافع تقریباً تمامی بازیگران جهانی در این نقطه با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند.

ایالات متحده و ناتو می‌کوشند نفوذ خود را در این منطقه گسترش دهند تا فشار بر روسیه را افزایش دهند. روسیه، با پیوندهای تاریخی‌اش به این سرزمین، که قرن‌ها بخشی از خاک آن بود، همچنان این منطقه را «حیاط خلوت» خود می‌پندارد. چین برای تحقق پروژهٔ جاده ابریشم خود به این منطقه نیاز دارد. و ترکیه، که در پی گسترش نفوذش بر اقوام ترک‌تبار آسیا است، خواهان تقویت جایگاه خود در این منطقه است ـــ چنان‌که در مقاله‌ای دیگر به‌تفصیل توضیح داده‌ام.

در ادامه، ترجمهٔ مقاله‌ای دیگر را ارائه می‌دهم که می‌کوشد وضعیت پیچیده این منطقه را شرح دهد.

آغاز ترجمه:

مسکو، باکو و عامل ارمنستان: منطقه‌ای در لبۀ پرتگاه

قفقاز جنوبی به نقطه‌ای خطرناک در ژئوپلیتیک جهانی بدل شده است. فروپاشی اتحادها، مداخلات خارجی و بی‌ثباتی داخلی، همگی می‌توانند به‌زودی آتش افروز یک درگیری فراگیر منطقه‌ای باشند.

نویسنده: جفری سیلورمن ــ 

در شرایطی که دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل از خاک آذربایجان برای انجام عملیات خود استفاده می کنند، منافع ترکیه و ناتو به‌تدریج گسترش می‌یابد؛ و از همین رو ایران نیز، به دلیل تنش‌های قومی بالقوه، شدیداً دچار نگرانی شده است. این نوشتار می‌کوشد نشان دهد چگونه یک مثلث ناپایدار منطقه‌ای ـــ شامل روسیه، آذربایجان و ارمنستان ـــ می‌تواند به محرکی برای بحرانی بزرگ‌تر بدل شود.

پاسخ به این پرسش که «چه کسی ممکن است صحنه‌ای تازه در منازعهٔ اسرائیل و آمریکا با ایران بگشاید» چندان دشوار نیست؛ اما پاسخ‌دادن به این‌که «چه زمانی» و «چگونه» این اتفاق خواهد افتاد، بسیار دشوار است. همین پرسش‌ها ما را بار دیگر به جریان‌های متغیر ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی بازمی‌گردانند: روابط میان مسکو و باکو همچنان پیچیده باقی مانده است، چرا که حتی برای ناظران دقیق نیز شاخص‌های راهبردی این رابطه مدام در حال تغییر است.

درک دقیق روابط کنونی میان مسکو و باکو کاری ساده‌ نیست. شاید بتوان این وضعیت را با نگاهی بدبینانه چنین توصیف کرد: هر دو دولت، بر قدرت و کنترل تأکید دارند و رابطه‌ای مبتنی بر معامله و منافع متقابل را پی‌ گرفته‌اند ـــ اما با این‌حال، به‌نظر می‌رسد این رویکرد در ماه‌های اخیر نه برای پوتین سودمند بوده است و نه برای علی‌اف.

چرا؟

هرچند رخدادهای جاری در ظاهر همچون یک زورآزمایی عمل‌گرایانه جلوه می‌کنند ـــ و در رسانه‌های غربی اغلب با اصطلاح «چشم در برابر چشم» توصیف می‌شوند ـــ اما تحولات اخیر حاکی از پویایی‌ای بسیار پیچیده‌تر است: شبکه‌ای از منافع متقابل که به‌تدریج در حال از هم گسیختن است. ساده‌انگاری نه، بلکه نوعی خوش‌خیالی کودکانه خواهد بود اگر سردی روابط میان دو کشور را صرفاً به حادثهٔ تراژیک و ظاهراً اتفاقیِ سرنگونی هواپیمای آذربایجانی در دسامبر گذشته نسبت دهیم. ریشه‌های این تنش بسیار ژرف‌ترند ـــ و بخشی از آن‌ها به اسرائیل و ایران بازمی‌گردند.

سرگئی میرونوف، رئیس حزب «روسیه عادلانه ـــ برای حقیقت»، اخیراً این پرسش را مطرح کرده بود: «هیستری ضدروسی‌ای که این روزها در باکو دامن زده می‌شود، به سود چه کسی است؟»

هماهنگی راهبردی و منطقه‌ای

آشکار است که هر دو رئیس‌جمهور، ولادیمیر پوتین و الهام علی‌اف، در تلاشند تا نوعی احساس نظم راهبردی را بازسازی کنند. ساده‌انگاری است که این دو بازیگر را صرفاً از منظر واقع‌گرایی، به‌عنوان رهبران اقتدارگرایی ببینیم که بر پایۀ محاسبات سرد و قواعد نظریۀ بازی‌ها عمل می‌کنند؛ اما این تصویر به‌تنهایی نمی‌تواند وضعیت نامتوازن و غیرعادی ماه‌های اخیر را توضیح دهد ـــ نیروهای پنهان و تأثیرگذار دیگری نیز در کارند.

آذربایجان اگرچه از نظر راهبردی مزایایی برای روسیه به‌همراه دارد ـــ از جمله اینکه یکی از معدود گذرگاه‌های باقی‌مانده برای تجارت آزاد و حفظ نفوذ به شمار می‌رود ـــ اما به نظر می‌رسد مسکو کمتر از آنچه انتظار داشت از این مزیت‌ها بهره‌مند شده است. برای نمونه، «دالان زنگزور»، که قرار بود آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به منطقۀ جداافتادۀ نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل کند، سال‌ها به‌عنوان یکی از پروژه‌های راهبردی کرملین شناخته می‌شد.

با این‌حال، در تحولات کنونی منطقه‌ای، به‌ویژه در پرتو رویدادهای میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، و نیز نقش روزافزون ترکیه در منطقه، مسکو بیش‌ازپیش به حاشیه رانده شده است. این وضعیت، به‌طور موقت، باکو را از فضای مانور بیشتری برخوردار ساخته است.

اما این احساس اقتدار، می‌تواند توهمی بیش نباشد

چنان‌که تحلیلگر منطقه‌ای، هنری کامنز، اخیراً هشدار داده است: «زمان آن فرارسیده که رئیس‌جمهور علی‌اف به‌خاطر بیاورد جایگاه واقعی‌اش در نظم ژئوپلیتیکی کجا است.»

این احساس ـــ که علی‌اف برای خود نقشی بیش از حد قائل شده ـــ حتی برای من، در حال تقویت‌شدن است. نخبگان سیاسی در باکو، با تکیه بر مهارت‌های دیپلماتیک و پشت‌گرمیِ اردوغان، با اعتماد‌به‌نفس رفتار می‌کنند. اما نباید فراموش کرد که اردوغان سیاستمداری کارکُشته و بازیگری حسابگر است؛ و اگر پیشنهاد مناسبی دریافت کند، حاضر است حتی از شراکت‌های دیرینه نیز چشم بپوشد.

در سال‌های اخیر، رئیس‌جمهور ترکیه پشتیبانی داخلی‌ خود را تا اندازه‌ای از دست داده است ـــ و این احتمال مصالحه‌پذیری‌اش را افزایش می‌دهد. برخی ناظران حتی سناریوهایی را در مورد ناآرامی‌های داخلی در آذربایجان ـــ تا حد بروز وضعیتی مشابه آن‌چه در سوریه رخ داد ـــ مطرح کرده‌اند.

البته این فراتر از نارضایتی‌های ساده است و مستلزم وجود اپوزیسیونی معتبر، ایدئولوژی جایگزین، و حمایت چشم‌گیر خارجی خواهد بود. فرهنگ سیاسی در آذربایجان به‌طور سنتی سکولار است، و جامعه تمایلی به خیزش‌های دینی ندارد؛ بنابراین احتمال وقوع شورش مذهبی، چنان‌که در دیگر کشورها دیده‌ایم، در این‌جا اندک است.

با این‌حال، امکان شکاف‌های درونی یا ناآرامی درون نخبگان قدرت را نباید از نظر دور داشت. پرسش اساسی همچنان باقی‌ است: آیا با یک تیرگی موقتی در روابط مسکو و باکو روبه‌رو هستیم، یا با نوعی بازآرایی راهبردی بنیادین؟

یک چیز اما قطعی‌ است: بازی دوگانه به‌روشنی در جریان است!

طوفانی تمام‌عیار در حال شکل‌گیری است

جنگ در اوکراین و از دست رفتن کنترل در تنش‌های اخیر میان اسرائیل و ایران نشانگر یک بازآرایی گسترده‌تر در ساختار ائتلاف‌های جهانی است. با این‌حال، بخش عمده‌ای از این تحولات در پس درهای بسته جریان دارد. توافق‌های غیررسمی، تبادل اطلاعات امنیتی، و باج‌گیری‌های متقابل، که مشخصۀ ژئوپلیتیک اوراسیایی‌اند، به‌سختی می‌توانند در زمان واقعی ردیابی و فهمیده شوند.

در حالی‌که جمهوری آذربایجان با نوعی اعتمادبه‌نفس نسبی در عرصۀ منطقه‌ای ظاهر می‌شود، ارمنستان مسیری بسیار ناامن‌تر را در پیش گرفته است. نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر این کشور، با آن‌که تنها میان ۱۰ تا ۱۵ درصد از حمایت عمومی برخوردار است، همچنان به‌طرزی متناقض محبوب‌ترین چهرۀ سیاسی کشور باقی مانده است ـــ نشانه‌ای از سرخوردگی عمیق مردم از تمام ساختار سیاسی.

کلیسای حواری ارمنی، یکی از معدود نهادهای باقی‌مانده با مشروعیت و نفوذ اجتماعی، مستقیماً هدف حملات دولت قرار گرفته است. بسیج بی‌سابقهٔ مردمی پیرامون اسقف باگرات در سال گذشته، میدان جمهوری را مملو از مردم کرد ـــ موفقیتی که هیچ نیروی اپوزیسیون دیگر از عهده‌ٔ آن برنیامده بود.

در عین حال، نشانه‌هایی ظاهر شده‌اند که حکایت از آن دارند که باگرات و هوادارانش در تدارک کودتا بوده‌اند؛ اما افشای دیرهنگام این طرحِ ادعایی پرسش‌هایی را در مورد صحت واقعی آن و مقاصد سیاسی پنهان در پس آن به میان آورده است. رویارویی فزایندۀ پاشینیان با کلیسا ـــ از جمله حملات لفظی به مقامات عالی‌رتبۀ روحانی و اتهام به آنان به‌دلیل نقض سوگندهایشان ـــ فراتر از یک خصومت شخصی ساده است.

این روند بیشتر به‌نوعی تمایل فزاینده به اقتدارگرایی شباهت دارد، تلاشی از سوی دولت پاشینیان برای خنثی‌سازی هرگونه نیروی اپوزیسیون احتمالی. در همین حال، غرب همچنان به حمایت از این نخست‌وزیر که زمانی نماد امید تلقی می‌شد، ادامه می‌دهد ـــ حتی در شرایطی که او به آذربایجان امتیاز واگذاری روستاها را داده و بیش‌ازپیش به ترکیه نزدیک شده است، امری که حتی برخی از وفادارترین حامیانش را نیز در بهت فرو برده است.

تشکیل شورای کلیسایی جایگزین از سوی پاشینیان و دولتش ـــ در واقع نوعی هیأت اصلاح‌طلب تحت حمایت حکومت ـــ به‌وضوح نشانگر شکست بنیادین اصل جدایی دین از دولت در ارمنستان است. آن‌چه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌سازد، سکوت معنادار و منفعل شرکای غربی است. رئیس‌جمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، با وجود شواهد فزاینده از سرکوب سیاسی و سوءاستفادۀ نظام‌مند از قدرت در ایروان، همچنان آشکارا از پاشینیان حمایت می‌کند.

با توجه به حمایت غرب از کلیسای ارتدوکسِ منشعب اوکراین (OCU)، چنین روندی چندان هم جای شگفتی ندارد. این کلیسا در بخش‌هایی از دنیای ارتدوکس به‌عنوان یک انشعاب تلقی می‌شود، چرا که ساختار آن به‌طور جهانی به رسمیت شناخته نشده است. آنچه اکنون در ارمنستان در حال شکل‌گیری است، از نظر شیوه و پویش، شباهت زیادی به همان روندی دارد که میان OCU و کلیسای ارتدوکس اوکراین (UOK) ـــ که تحت تابعیت مسکو است ـــ روی داد.

با نزدیک شدن به انتخابات سال آینده، انتظار می‌رود وضعیت در ماه‌های پیش‌رو ملتهب‌تر شود. با این‌حال، در سیاست ارمنستان، یازده ماه می‌تواند معادل یک عمر باشد. این ‌که آیا مسکو آماده است بار دیگر نقشی پررنگ‌تر در این منطقه ایفا کند، یا این که از هم‌اکنون با نقشی تضعیف‌شده کنار آمده است، هنوز مشخص نیست. آنچه مسلم است این است که توازن شکننده در قفقاز جنوبی زیر فشار فزاینده‌ قرار دارد. ماه‌های آینده نشان خواهد داد که آیا این تنها یک طوفانی موقتی ‌است ـــ یا آغاز فروپاشی‌ای بنیادین.

پیوند دادن انتهاها

یکی از آشنایان من،. که تابعیت ایرانی ـ‌ آمریکایی دارد، به‌تازگی نکته‌ای را مطرح کرد که با برداشت من نیز همخوانی داشت. گفت: «شنیدم سرهنگ داگلاس مک‌گرگور دربارهٔ سناریویی می‌گفت که در آن ایران و جمهوری آذربایجان ممکن است به وضعیتی شبیه آنچه میان روسیه و اوکراین رخ داد، کشیده شوند. تو چه فکر می‌کنی؟»

پاسخم روشن بود: دقیقاً در همین‌باره پیش‌تر مقاله‌ای نوشته‌ام و نسبت به چنین احتمالی هشدار داده‌ام. با مک‌گرگور هم‌عقیده‌ام؛ هشدار او صرفاً یک گمانه‌زنی نیست، بلکه بازتاب‌دهنده‌ٔ معادله‌ای ناپایدار و پُرتنش در ژئوپلیتیک منطقه است؛ معادله‌ای که در آن حتی کوچک‌ترین تحریکات می‌توانند آتشی بسیار بزرگ‌تر را شعله‌ور سازند.

نشانه‌های این وضعیت هم‌اکنون مشهود است: افزایش حضور نظامی و فعالیت‌های اطلاعاتی اسرائیل در آذربایجان، از جمله عملیات‌های احتمالی موساد و سیا؛ مشاوران ترکیه و ناتو که بیش‌تر به سمت شرق متمایل شده‌اند تا منطقه‌های استراتژیک را ارزیابی کنند؛ و تشدید تنش‌های داخلی در ایران، به‌ویژه در صورت سرکوب شدیدتر اقلیت آذربایجانی در داخل کشور توسط تهران.

اگر به این ترکیب یک حادثه‌ٔ مرزی یا یک درگیری‌ محلی در اطراف دریای خزر نیز افزوده شود، تمامی مؤلفه‌های یک جنگ ترکیبی فراهم خواهد شد. شاید این منازعه دقیقاً شبیه آن‌چه در اوکراین یا سوریه روی داد نباشد، اما می‌تواند به‌همان اندازه بی‌ثبات‌کننده و ویرانگر باشد ـــ به‌ویژه اگر همان بازیگران همیشگی در میان قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بار دیگر دخالت کنند تا نقشۀ ژئوپلیتیکی منطقه را بر اساس منافع خود بازطراحی کنند.

ائتلاف شکنندۀ میان مسکو و باکو نخستین نشانه‌های ترک‌برداشتن را نشان داده است. آذربایجان، با تکیه بر درآمدهای انرژی و پشتیبانی بین‌المللی، احساس قدرت بیشتری می‌کند. اما در حالی‌که ارمنستان به ورطۀ هرج‌ومرج سیاسی فرو می‌غلتد و تنش‌ها با ایران رو به افزایش است، کل منطقه به‌شکلی خطرناک به نقطهٔ بحرانی نزدیک می‌شود.

با فعالیت فزاینده سرویس‌های اطلاعاتی خارجی و شعله‌ور شدن دشمنی‌های کهنه، قفقاز جنوبی در آستانۀ بدل‌ شدن به صحنۀ نبردی دیگر از نوع جنگ‌های نیابتی قرار گرفته است. این‌که منطقه بتواند خود را بازتنظیم و بازیابی کند یا در نهایت به ورطهٔ سقوط کشیده شود، بستگی به آن دارد که بازیگران آن ـــ که درهم‌تنیدگی تاریخی و جغرافیایی سرنوشت آن‌ها را به هم گره زده است ـــ تا چه اندازه در برابر نیروهای خارجی توان مقاومت دارند؛ نیروهایی که آماده‌اند آن‌ها را به درون این پرتگاه هل دهند.

منبع: آنتی اشپیگل، ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۵

https://anti-spiegel.ru/2025/der-kaukasus-als-geopolitischer-brandherd-der-asien-und-den-nahen-osten-entzuenden-kann/

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *