بیانیه هایی که به سود همبستگی ملی و مصالح کشور نیستند

image_print

پس از پایان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه ، سپهر سیاسی ایران شاهد انفجار بیانیه هایی از سوی جناح ها و شخصیت های مختلف سیاسی و یا صاحبان قدرت مالی و اقتصادی کشور بود. اهم این بیانیه ها ، بیانیۀ میرحسین موسوی با بیش از دو هزار امضا  از طرفداران او، بیانیۀ ۱۸۰ استاد دانشگاه از میان کارگزاران و یا صاحبان سرمایه، نامۀ ۸۰ استاد و پژوهشگر اقتصاد اسلامی به پزشکیان،  و تازه ترین آن ، بیانیۀ مصطفی تاجزاده از اصلاح طلبان نامی کشور، هستند.

بجز نامۀ ۸۰ نفر از اساتید و پژوهشگران اقتصاد اسلامی به رئیس جمهور که در آن راهکارهای اقتصادی برای غلبه بر گسل های واقعاً موجود اجتماعی و معارض با وفاق ملی، ارائه شده، در بقیۀ بیانیه ها، عطف به ساختار سیاسی و مطالبۀ ارجاع به آرای مردم جهت تغییر ساختار رهبری، محور اصلی است. در بیانیۀ آقای تاجزاده این خواسته صراحت بیشتری یافته و از استعفای رهبری و یا تمکین او به آرای مردم، سخن رفته است .

در این بیانیه ها، بدون در نظر داشت شرایط خطیر کنونی و ناهماهنگی مطالبات مطروحه با آن، راه چاره در تعویض قدرت سیاسی، معرفی شده است. این در حالی است که تدوین کنندگان این بیانیه ها  نه برنامه ای برای برون رفت کشور از وضعیت موجود توسط رهبر یا رهبران آتی مورد نظر خود ارائه داده اند و نه چشم اندازی از آینده و یا چگونگی پیشبرد اهداف آن هیئت رهبری، ترسیم کرده اند. 

اما آنچه این بیانیه ها را در چشم گروه های بزرگی از مخاطبان، فاقد اعتبار سیاسی می کند، بی توجهی تدوین کنندگان به شرایط خطیر کشور است. شرایطی که پس از تجاوزات  جنایتکارانۀ اسرائیل و آمریکا به خاک کشور حادث شده و مخاطراتی که تمامیت ارضی و امنیت کشور را تهدید می کند. می توان گفت ؛ ارائۀ چنین بیانیه هایی در شرایطی چنین دشوار و سرنوشت ساز ، نوعی بدعت گذاری  نابخردانه در عرصۀ سیاست گزاری است که تاریخ  به ندرت نظیر آن را  بخاطر دارد. معمول بر آن است که کشورها در شرایط جنگی، تلاش متمرکزی بر تقویت قوای امنیتی و نظامی داشته باشند و برنامه ای کارساز جهت انسجام و همبستگی ملی و تدارک لازم در زمینۀ اقتصاد دوران جنگ، ارائه دهند. از نخبگان و خبرگان سیاسی کشور نیز انتظاری جز این نمی رود که در این مهم ، دولت و حکومت داخلی را یاری رسانند. در این بیانیه ها، اعتنایی به این ضرورت ملی و میهنی نشده است.

نگاهی اجمالی به بیانیۀ تاجزاده

 مصطفی تاجزاده در بیانیۀ خود، برای بهبود اوضاع کشور  به دو راه حل اشاره می کند. نخست استعفای رهبری و یا تمکین او به رآی ملت ، دوم ادامۀ مذاکرات با نتانیاهو و ترامپ برای رفع تحریم ها و کاهش مشکلات میهن و مردم. او از جمله می نویسد:

درحال‌حاضر احتمال کسب امتیازات متقابل و متناسب با دستاوردهای طرف مقابل، در مذاکره با آمریکا شدیداً کاهش یافته و لغو موثر تحریم‌ها تقریبا منتفی است….. ترک میز مذاکره هم به نتانیاهو و ترامپ برای ماجراجویی و تجاوزهای نظامی احتمالی بعدی بهانه می‌دهد. بدون مذاکره تحریم‌ها ادامه می‌یابد و مشکلات میهن و مردم تشدید می‌شود….

دنیاناشناسی رهبر و تعیین اهداف غیرواقع‌بینانه و نامناسب با ظرفیت و جایگاه نظام به‌دست او ازیک‌سو و بستن فضای گفت‌وگو و نقد، حذف شایستگان و برکشیدن “بله‌قربان‌” گویان ازسوی‌دیگر، ایران را چنان آسیب‌پذیر کرده است که افزون بر متحمل‌شدن تحریم‌های کمرشکن، به آمریکا و اسرائیل مجال داد تا برخلاف موازین بین‌المللی به کشورمان حمله کنند. من در محکومیت تجاوز خونین و خسارت‌بار ۱۲ روزه ارتش اسراییل و مشروعیت مقاومت علیه آن تردید ندارم، اما حاکمیت می‌توانست و می‌بایست به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که قدرت‌های بزرگ، با اختلافات بعضا عمیق خود، در تحریم کشورمان به توافق نرسند، یا ایران مورد تجاوز هوایی قرار نگیرد. با اندوه فراوان باید اعتراف کرد نتیجه آمریکاستیزی غیرضرور و پرهزینه و نیز ستیز با خواست اکثریت ملت، چیزی جز اقتصاد ورشکسته، افق تیره و سرگشتگی رهبر و دیگر مقامات متوهمی نبوده است که فکر می‌کردند قادرند در تهران سوار خودرو شده و در بیروت پیاده شوند.

تاجزاده دراین بیانیه از “دنیا ناشناسی رهبر” سخن می گوید، اما صرفنظر از داوری نادرست او پیرامون شناخت رهبر از اوضاع بین المللی، عدم اِشراف خود به مؤلفه های دوران گذار و تغییر توازن قوا در جهان را در این نوشته نشان می دهد. او که دهه ها از عمر خود را در صحنۀ سیاسی گذرانده  و برای باورهای خود هزینه پرداخته است، یا در عدم شناخت خود از دنیا تعمد دارد و یا واقعاً شرایط کنونی دنیا را نمی شناسد. زیرا با نگاهی غیر جناحی به اوضاع جهان در می یابیم که هیچ کدام از اقدامات اخیر آمریکا و اسرائیل در منطقه بدون همپیوندی  با شرایط جدید دوران گذار رخ نداده است. به علاوه ، این اقدامات در ادامۀ  سیاستی اجرا می شوند که دهه های متمادی توسط آمریکا و متحدان آن در غرب آسیا در حال اجرا است. از نگاه تاجزاده این نه آمریکا و بلوک غرب، بلکه ایران و سیاست های رهبری است که کشور ما را در آستانۀ جنگ و ویرانی قرار داده است. لذا تاجزاده بدون اشاره به اوضاع جهان و تآثیر آن بر شرایط منطقه و کشور، نقش آفرین اصلی در تحمیل جنگ 12 روزه از سوی آمریکا و اسرائیل به ایران را کشور خود و سیاست های رهبران داخلی، معرفی نموده و راهکاری خلاف واقعیات ملی و بین المللی ارائه می دهد.

 این سخنان، بیان مکرر سیاستی است  که بر پایۀ یک جهان بینی نادرست استوار است . در این نگرش، توصیف شرایط داخلی و خارجی نه از منظر کلانِ کل به جزء و تآثیر روندهای جهانی  و تصمیمات کلان قدرت ها بر اوضاع کشورها، بلکه  با دید جدائی سرنوشت داخل این کشورها از اوضاع جهان و  یا غلو در نقش تعیین کنندۀ  عملکرد این یا آن فرد در روندهای جاری ملی و بین المللی ، صورت می پذیرد. این نگاه، روش نعل وارونه ای است که در آن محاسبات سیاسی و منافع استراتژیک قدرت ها در جغرافیای سیاسی ایران  نادیده گرفته می شود. به همین دلیل، در این نظرات و راهکارها، چرایی  نقشۀ سرنگونی  آمریکا و اسرائیل در مورد کشورهای هفت گانه ای که در غرب آسیا جهت ساختن “خاورمیانۀ جدید”، مورد تهاجم نظامی قرار گرفته اند، مطرح نمی شود.

پیامی که به سود همبستگی ملی و مصالح کشور نیست

نکتۀ مهم دیگری که از بیانیه های میرحسین موسوی و مصطفی تاجزاده مستفاد می شود، پیامی به آمریکا و جهان غرب است که جایگزین سیاسی برای کسب قدرت در ایران، نه مخالفان و براندازان خارج نشین، بلکه گروهی از اصلاح طلبان داخلی هستند که دارای پایگاه اجتماعی و تجربۀ سیاست ورزی در کشورند. با انتقال  قدرت سیاسی به آن ها و حمایت از آن ها، می توان بر مشکلات روابط فیمابین میان ایران و آمریکا و کل جهان غرب نیز فائق آمد. بهره برداری سیاسی مسعود رجوی رهبر ناپیدای سازمانی که مورد حمایت آمریکا است به پیام میر حسین موسوی، می تواند نشانه ای از خطای سیاسی موسوی در ارسال چنین پیامی باشد. مسعود رجوی در پیامی شفاهی در “سایت سیمای آزادی ” متعلق به سازمان مجاهدین ، گفته است:  ” لگد و نیش زدن به موسوی در این شرایط مشخص و در این مورد مشخص به نفع خامنه ای است…”

لذا پیامد اینگونه پیام ها نه تنها مخدوش کردن صفوف دوست و دشمن، بلکه آسیب به انسجام ملی و مصالح کشور در شرایط کنونی است. مردم ایران پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، این پیام را به دنیا رساندند که صرفنظر از سوگیری های سیاسی و عقیدتی خود نسبت به حکومت، در دفاع از کشور متحد عمل می کنند و در برابر دشمنان میهن خود می ایستند. در آن دوازده روز جنگ و ترور از سوی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، این باور در میان اقشار وسیعی از مردم پدید آمد که نابودی نظام به معنای نابودی ایران است . مردم ایران  به چشم خود دیدند که سرنوشت شان به سرنوشت نظام و قوای مسلح کشور گره خورده است. آن ها با گوشت و پوست خود تجربه کردند که نظام با تمام قوا به حراست از جان و مال آن ها برخاست و از امنیت آحاد مردم ایران و سرزمین آبا و اجدادی شان در برابر تجاوزات دشمن دفاع کرد.  بنابراین به تجربۀ  عینی دریافتند که در شرایط کنونی میهن شان، به دو چیز بیش و پیش از همیشه نیاز دارند. اول حفظ همبستگی و انسجام ملی، دوم تلاش برای حمایت و تقویت قدرت نظامی و دفاعی کشور.

این دو راهکار نجات بخش ملی و میهنی در بیانیۀ آقایان  موسوی و تاجزاده، غایب است. لذا چنین بیانیه هایی  صرفنظر از  نیات حسنۀ مؤلفین آن، راه جهنم را برای ملت و میهن، مفروش می کند.

٪ نظرات

  • مهناز جیاری

    بهرحال انصاف نیست تاج‌زاده در زندان باشد . هیچکس نباید بخاطر بیان عقیده زندانی سیاسی باشد . تحلیل خوبی بود ولی به این نکته نیز باید منصفانه اشاره میشد .

  • هادی حسین زاده

    از نگاه تاجزاده این نه آمریکا و بلوک غرب، بلکه ایران و سیاست های رهبری است که کشور ما را در آستانۀ جنگ و ویرانی قرار داده است. لذا تاجزاده بدون اشاره به اوضاع جهان و تآثیر آن بر شرایط منطقه و کشور، نقش آفرین اصلی در تحمیل جنگ 12 روزه از سوی آمریکا و اسرائیل به ایران را کشور خود و سیاست های رهبران داخلی، معرفی نموده و راهکاری خلاف واقعیات ملی و بین المللی ارائه می دهد.

    این سخنان، بیان مکرر سیاستی است که بر پایۀ یک جهان بینی نادرست استوار است . در این نگرش، توصیف شرایط داخلی و خارجی نه از منظر کلانِ کل به جزء و تآثیر روندهای جهانی و تصمیمات کلان قدرت ها بر اوضاع کشورها، بلکه با دید جدائی سرنوشت داخل این کشورها از اوضاع جهان و یا غلو در نقش تعیین کنندۀ عملکرد این یا آن فرد در روندهای جاری ملی و بین المللی ، صورت می پذیرد. این نگاه، روش نعل وارونه ای است که در آن محاسبات سیاسی و منافع استراتژیک قدرت ها در جغرافیای سیاسی ایران نادیده گرفته می شود. به همین دلیل، در این نظرات و راهکارها، چرایی نقشۀ سرنگونی آمریکا و اسرائیل در مورد کشورهای هفت گانه ای که در غرب آسیا جهت ساختن “خاورمیانۀ جدید”، مورد تهاجم نظامی قرار گرفته اند، مطرح نمی شود. درود وسلام خودِ مصطفی تاج زاده در مصاحبه ای گفته بود، در آغاز جمهوری اسلامی، ما تصور می کردیم انقلابی کسی است پیش از همه زیر دوخمِ حزب توده یِ ایران را بگیرد.تصور منِ خواننده یِ این بود که در بلند مدت نگرش تاج زاده تغییر کرده است، اما به قول تحلیل گر بیانیه تاج زاده که بخشی از آن در بالا نقل شد، این جهان بینی نادرست است که تاج زاده را به نتیجه یِ نادرست می رساند و در، بر همان پاشنه یِ زیر دوخمِ می چرخد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *