روسیه و توافقنامه صلح ارمنستان و آذربایجان: هیاهوی بی‌پایه و نادرستی پیرامون «شکست راهبردی» روسیه در قفقاز جنوبی به راه افتاده است

image_print

نویسنده: پاسکال لوتاز و لاشا کاسرادزه ــ 

توافق ضد روسی نیست

در واشنگتن و بروکسل ــــ به ویژه در فضای رسانه‌های جریان اصلی ــــ حال و هوای پیروزی حاکم است. در هفتاد و دو ساعت گذشته، تحلیلگران و سیاست‌گذاران شتاب‌زده اعلام کرده‌اند که «عصر جدیدی» در قفقاز جنوبی آغاز شده است. هنوز جوهر توافق صلح میان ارمنستان و آذربایجان، که با میانجیگری ایالات متحده حاصل شد، خشک نشده است، اما در واشنگتن از آن به‌عنوان «دستاوردی بزرگ در عرصه دیپلماسی» یاد می‌شود. با این حال، به نظر می‌رسد این برداشت، هم واقعیت‌های میدانی منطقه را به خطا تفسیر می‌کند و هم نقش پایدار و ماندگار روسیه را در این معادلات نادیده می‌گیرد.

بیش از هر چیز، این توافق در شکل فعلی آن فقط یک تفاهم‌نامه است ــــ و آن هم بسیار مبهم. جز این اصل کلی که دشمنی میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان باید پایان یابد و یک مسیر ارتباطی میان سرزمین اصلی آذربایجان و جمهوری خودمختار نخجوان برقرار گردد، مفاد مشخص و الزام‌آوری در آن دیده نمی‌شود. برخلاف آنچه تبلیغ می‌شود، در متن توافق هیچ اثری از «اجاره‌ٔ ۹۹ سالهٔ» یک بزرگراه و خط آهن در دالان زنگزور به چشم نمی‌خورد. بزرگراه و اجارهٔ مورد اشارهٔ آمریکا، بیشتر ایده‌هایی سیاسی هستند که پیرامون این توافق شکل گرفته‌اند، نه بخش‌هایی از متن رسمی آن.

برعکس، متن توافق آشکارا راه را برای پیوستن کشورهای دیگر به این پروژه باز می‌گذارد:

جمهوری ارمنستان با ایالات متحده آمریکا و طرف‌های ثالثی که به‌طور مشترک تعیین می‌شوند [تأکید از نویسندگان] همکاری خواهد کرد تا چارچوبی برای پروژهٔ اتصال موسوم به «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» (TRIPP) در قلمرو جمهوری ارمنستان تعیین گردد.

تنها ایران ناخشنود است


هرچند این توافق بی‌تردید جایگاهی تازه و تعیین‌کننده به ایالات متحده در قفقاز جنوبی می‌بخشد، اما این جایگاه ماهیتی نظامی ندارد. این طرح، پیش و بیش از هر چیز، پروژه‌ای ژئواقتصادی به نظر می‌رسد. از این منظر جالب آن است ‌که تاکنون تنها طرف سومی که به این خبر واکنشی منفی نشان داده ایران بوده است. در مقابل، روسیه نشانه‌هایی از خوش‌بینی محتاطانه بروز داده و چین نیز رویکردی مشابه اتخاذ کرده است.

به‌عبارت دیگر، نفوذ مسکو در منطقه احتمالاً از بین نخواهد رفت. گرچه ممکن است دسترسی اقتصادی و قدرت نرم آن تحت تأثیر قرار گیرد، اما موضع راهبردی اصلی آن دست‌نخورده باقی می‌ماند. و در عرصۀ امنیت ملی، کرملین بارها و بارها نشان داده است که برای دفاع از قلمرویی که آن را بخش حیاتی خود در «بخش نرم» می‌داند، آمادگی دارد از نیروی نظامی بهره گیرد.

افزون بر این، باید در نظر داشت که این توافق درست در زمانی به نام میانجیگری انجام شده است که دولت ترامپ آغازگر و نهایتاً پذیرندهٔ دیداری با ولادیمیر پوتین برای مذاکره بر سر حل‌وفصل مناقشهٔ اوکراین شده است. در روابط بین‌الملل، تصادف معنایی ندارد. بی‌خردی محض خواهد بود اگر دولت ترامپ در همان لحظه‌ای که خود زمینهٔ گفت‌وگوهای سطح بالا با روسیه را فراهم می‌آورد، این کشور را به تقابل وادارد. این دو صحنهٔ ژئوپلیتیکی به نحوی به یکدیگر پیوند دارند ــــ حتی اگر این پیوند صرفاً در قالب پذیرش ضمنی مسکو باشد؛ که این توافق صلح قفقاز روند مذاکرات گسترده‌تر بر سر اوکراین را از مسیر خود خارج نخواهد کرد.

برداشت نادرست غرب


تاریخ نیز اهمیت دارد. در اوایل دههٔ ۱۹۹۰، زمانی که گرجستان رو به غرب آورد و با جمهوری آذربایجان هم‌پیمان شد، چنین می‌نمود که نفوذ روسیه رو به افول است. اما در اوایل دهه‌ٔ ۲۰۰۰، تحت رهبری ولادیمیر پوتین، مسکو بار دیگر با قدرت تمام، هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه نظامی، خود را تحمیل کرد. آنچه ضعف به نظر می‌رسید در حقیقت یک مکث موقت پیش از بازگشت به سلطه‌ای تازه بود.

واقعیت این است که روسیه همچنان اهرم‌هایی تعیین‌کننده‌ در قفقاز جنوبی در اختیار دارد. الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان، به‌خوبی می‌داند که کشورش توان برابری با قدرت نظامی روسیه را ندارد، و این‌ که در هر دو حوزهٔ تجارت و امنیت، مسکو همچنان شریکی بی‌جانشین باقی مانده است.

خطر کنونی نه در این است که روسیه گویا گزینه‌هایی محدود برای اعمال نفوذ در «بخش راهبردی» خود دارد، بلکه این است که رهبران غربی ممکن است طوری رفتار کنند که گویی از هم‌اکنون این گزینه‌ها را در اختیار دارند. در گرجستان و ارمنستان، جناح‌های سیاسی برای ادغام سریع با غرب فشار می آورند؛ اغلب با این پیش‌فرض که نفوذ منطقه‌ای روسیه کاهش یافته است. با این همه، از دست رفتن اخیر قره‌باغ برای ارمنستان باید هرگونه توهمی را دربارهٔ قدرت حمایتی هم‌سویی با غرب از میان برده باشد. نخست وزیر نیکول پاشینیان اکنون با وظیفهٔ دشوار ارائهٔ مزایای ملموس به مردم خود، و در عین حال تضمین امنیت کشور در یک منطقهٔ بسیار مورد مناقشه، روبه‌رو است.

اگر غرب به قفقاز جنوبی به‌مثابه غنیمتی ژئوپلیتیکی برای پیروزی سریع بنگرد، خطر آن وجود دارد که ماهیت صحنه را به‌کلی نادرست بخواند. روسیه ممکن است در حال بازتنظیم راهبردهای خود باشد، اما عقب‌نشینی نکرده است. و در این منطقه، نادیده گرفتن توان ماندگاری مسکو می‌تواند به خطاهای راهبردی بینجامد که پیامدهای آن برای سالیان دراز باقی خواهد ماند.

منبع: Pascal’s Substack، دهم اوت ۲۰۲۵
https://pascallottaz.substack.com/p/russia-and-the-armenia-azerbaijan?utm_source=post-email-title&publication_id=2735407&post_id=170593975&utm_campaign=email-post-title&isFreemail=true&r=4sgktj&triedRedirect=true&utm_medium=email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *