اهمیت ایران در معماری نوین انرژی آسیا

image_print



نویسنده: لورنزو ماریا پاچینی ــ 

نظمی تازه‌ در حال زایش است؛ اما هنوز باید دید چه کسانی آن را شکل خواهند داد و در خدمت چه منافع و اهدافی خواهد بود.

هشدار تازهٔ مسکو

جهان امروز بر لبۀ پرتگاه هسته‌ای ایستاده است، و اگر همه‌چیز تنها به دسیسه‌های واشنگتن و دولت اشغالگر اسرائیل واگذار می‌شد، بشریت تاکنون به ورطۀ جهنم سقوط کرده بود.

پیش از حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر می‌رسید بحران مربوط به برنامۀ هسته‌ای جمهوری اسلامی در آستانهٔ گشایش قرار دارد. نهم ژوئن، مسکو و تهران توافقی جامع امضا کردند که نه‌تنها معماری انرژی در غرب آسیا را بازطراحی می‌کرد، بلکه راهی مهم برای دوری از خطر جنگ پیش روی منطقه می‌گذاشت.

این توافق مقرر می‌دارد که «روس‌اتم» دست‌کم هشت رآکتور هسته‌ای تازه در ایران احداث کند؛ طرحی که عمدتاً بر پایۀ پیمان راهبردی ۲۵ سالۀ ایران و روسیه استوار است ــــ پیمانی که بیست‌ویکم مه به تصویب مجلس ایران رسید. تأمین مالی آن با سرمایۀ مسکو خواهد بود و بیش از ۱۰ گیگاوات انرژی فراهم خواهد آورد. بر اساس برنامه‌های موجود، ایران قصد دارد توان هسته‌ای خود را تا سال ۲۰۴۱ به مرز ۲۰ هزار مگاوات (۲۰ گیگاوات) برساند.

این توافق تنها چند روز پس از آن شکل گرفت که روسیه طرحی برای گشودن بن‌بست مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران ارائه داد؛ طرحی که بر پایه آن، اورانیوم غنی‌شده ایران به خارج منتقل و به سوخت غیرنظامی بدل می‌شد.

با این همه، این ابتکار آخرین جلوهٔ حسن نیت مسکو بود. کرملین حملات بعدی آمریکا و اسرائیل به ایران را خیانتی سنگین تلقی کرد؛ خیانتی که هرگونه امید به راه‌حلی مسالمت‌آمیز را در هم شکست. از آن پس، مقامات روسیه که غافلگیر شده بودند، تصمیم گرفتند نقش میانجی‌گرانهٔ خود را کنار بگذارند و آشکارا در کنار تهران بایستند تا در برابر تشدید ماجراجویی‌های غرب ایستادگی کنند.

چرا واشنگتن و تل‌آویو درست اکنون بر آن شدند که تنش‌ها را بالا ببرند؟

پاسخ روشن است: برنامه هسته‌ای ایران هرگز مسأله واقعی نبوده است.

در کانون راهبرد اسرائیل، همان چالش آشکاری قرار دارد که جمهوری اسلامی در برابر نظم صهیونیستی و امپریالیستی برپا کرده است. تهران، علاوه بر پشتیبانی از جنبش‌های مقاومت، نقشی اساسی در تضعیف نفوذ غرب ایفا کرده است؛ آن‌هم از طریق ایجاد پیوندهای اقتصادی و راهبردی اوراسیایی که هژمونی دلار را دور می‌زنند و از دامنۀ نفوذ ایالات متحده می‌کاهند. نباید فراموش کرد که قدرت واقعی آمریکا تنها بر بازدارندگی هسته‌ای استوار نبوده، بلکه بر سلطۀ دلار به‌مثابه ارز مرجع جهانی نیز تکیه داشته است. با فرسایش این هژمونی، توان نظامی و نفوذ سیاسی واشنگتن نیز گام‌به‌گام فرو می‌ریزد.

این تهدیدهای ساختاری، در کنار سرسختی ایران در برابر پروژۀ «اسرائیل بزرگ»، تهران را به مانعی عبورناپذیر در برابر طرح‌های غرب در منطقه بدل ساخته است. ایران نه‌فقط ستون استواری برای ثبات است ــــ کشوری که از سال ۱۷۳۶ هیچ جنگی را آغاز نکرده و در برابر دهه‌ها تحریک، شکیبایی خیره‌کننده‌ای نشان داده است ــــ بلکه به گره‌گاه اصلی همگرایی اوراسیا نیز بدل شده است؛ نقطۀ اتکایی برای «ابتکار کمربند و جاده» (BRI) و نیز «کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال ـ جنوب» (INSTC).

مسیرهای ریلی، راه‌آهن‌؛ شریان آیندهٔ نزدیک

کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال ـ جنوب (INSTC) پروژه‌ای چندوجهی در حوزه زیرساخت است که در سال ۲۰۰۰ با توافق اولیه میان روسیه، ایران، و هند آغاز شد و امروز بیش از ده کشور حوزهٔ اوراسیا را دربر می‌گیرد. هدف آن ایجاد شبکه‌ای یکپارچه برای حمل‌ونقل بار است که هند و خلیج فارس را به بازارهای روسیه، اروپا، و آسیای مرکزی پیوند می‌زند و نسبت به مسیرهای سنتی از طریق کانال سوئز، زمان و هزینه را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهد. این طرح بر پایۀ ترکیب حمل‌ونقل دریایی، ریلی و جاده‌ای بنا شده است.

در عمل، کالاهای هندی می‌توانند از طریق دریا به بنادر ایرانی بندرعباس یا چابهار منتقل شوند، سپس با قطار و کامیون از ایران گذر کنند و به دریای خزر برسند؛ از آنجا راه به جنوب روسیه و فراتر از آن به شمال اروپا ادامه می‌یابد. این مسیر، زمان تحویل بار را به حدود ۱۵ تا ۲۰ روز کاهش می‌دهد، در حالی‌که مسیرهای سنتی دریایی ۳۵ تا ۴۰ روز به طول می‌انجامند.

این کریدور شاخه‌های متعددی دارد. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به مسیر بمبئی ـ مسکو از طریق ایران و جمهوری آذربایجان اشاره کرد، و نیز مسیر بندر چابهار که دسترسی پایدار به افغانستان و آسیای مرکزی را تضمین می‌کند. این پروژه با سرمایه‌گذاری‌های عمده در زیرساخت‌های ریلی ایران و ارتقای بنادر همراه بوده است؛ از جمله احداث خط ریلی چابهار ـ زاهدان که برای پیوند دادن بخش‌های زمینی طرح نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

کریدور INSTC علاوه بر مزایای اقتصادی، دارای اهمیت ژئوپلیتیکی نیز هست: مسیر جایگزینی برای کشورها فراهم می‌کند تا از سلطهٔ مسیرهای تحت کنترل غرب رها شوند، پیوندهای تجاری میان جنوب و شمال اوراسیا را تقویت می‌نماید و با طرح‌هایی چون «ابتکار کمربند و جاده» چین در هم تنیده می‌شود. از این منظر، این کریدور یکی از ستون‌های زیرساختی نظم چندقطبی در حال ظهور به‌شمار می‌رود.

در همین راستا، در ۲۴ مه ۲۰۲۵، کریدور ریلی تازه‌ای به طول ۸۴۰۰ کیلومتر که شهر «شی‌آن» چین را به بندر خشک آپرین در ایران متصل می‌کند، افتتاح شد. این مسیر انقلابی زمان سفر را در مقایسه با راه دریایی ۱۶ روز کاهش می‌دهد و شریان حیاتی تازه‌ای برای ابتکار کمربند و جاده می‌سازد که با کریدور شمال ـ جنوب در هم تنیده است. برای چینی‌ها، قطار به سوی ایران، قطاری به سوی آینده است؛ مسیری که ادغام با کشورهای آسیای مرکزی را تضمین می‌کند و آثار سودمند آن سراسر قاره را دربر خواهد گرفت.

علاوه بر چین، پیوندهای ریلی ایران با پاکستان و ترکیه ــــ که پس از یک دهه توقف در سال ۲۰۲۲ دوباره فعال شد ــــ کریدوری ۵۹۸۱ کیلومتری را شکل داده است که زمان حمل بار از استانبول تا اسلام‌آباد را به تنها ۱۳ روز کاهش می‌دهد (در برابر ۳۵ روز مسیر دریایی)، و هم‌اینک امتدادهایی به سوی سین‌کیانگ نیز در دست اجرا است. در غیاب حضور نظامی آمریکا در امتداد این خط، تهران قادر است نفت صادر کند و کالا از پکن وارد نماید، بی‌آنکه چشم مراقب واشنگتن بر آن دوخته باشد.

همچنین، خط عملیاتی دیگری که پاکستان، ایران، ترکمنستان، قزاقستان، و اولیانوفسک روسیه را به هم پیوند می‌دهد، امکان تجارت مستقیم در حوزهٔ انرژی و کالاهای صنعتی را فراهم کرده و دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی را گسترش داده است. در جنوب نیز طرحی برای گسترش بندر چابهار و اتصال آن به زاهدان از طریق خط ریلی ۷۰۰ کیلومتری در دست اجرا است؛ طرحی که برای دستیابی افغانستان محصور در خشکی به مسیر تجارت حیاتی است. انتظار می‌رود این پروژه تا سال ۲۰۲۶ به پایان برسد، هرچند امتناع هند از محکوم‌کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل سایه‌ای بر آیندۀ آن افکنده است.

بوی شکست از IMEC به مشام می‌رسد

در مقایسه با این کریدورهای تحول‌آفرین اوراسیایی، کریدور هند ـ خاورمیانه ـ اروپا (IMEC)، که از سال ۲۰۲۳ با حمایت آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا راه‌اندازی شد، در واقع بیشتر یک پروژهٔ ظاهری و تبلیغاتی است تا یک کریدور واقعی.

در حالی که چین چشم‌انداز خود را با بانک‌های عمومی قدرتمند و زیرساخت‌های واقعی پشتیبانی می‌کند، کنسرسیوم IMEC ــــ به رهبری هند، اسرائیل و اتحادیه اروپا ــــ در طول دو سال هیچ دستاورد ملموسی نداشته است. فقدان مکانیزم‌های اعتباری، برنامه‌ریزی انرژی و لجستیک گسترده باعث شده این پروژه عمدتاً به یک عملیات تبلیغاتی تبدیل شود که به‌عنوان «راه‌حل جایگزین» جاده‌ ابریشم چین معرفی می‌شود.

به یاد دارید که پیش‌تر هم چنین شعارهایی شنیده‌ایم؟ ابتکار «کمربند سبز»، «بازسازی بهتر جهان» (Build Back Better World)، «شراکت برای زیرساخت و سرمایه‌گذاری جهانی» و «دروازهٔ جهانی» همگی با شکست مواجه شدند، و دلیل همه آن‌ها یکسان بود: ناتوانی ساختاری غرب در ایجاد و ساخت.

پس از دهه‌ها صنعتی‌زدایی، وابستگی به نیروی کار ارزان و سرمایه‌داری مالی ـ لیبرال، اقتصادهای بلوک آتلانتیک دیگر قادر نیستند بدون اتکا به تخریب کشورهای ضعیف برای حفظ هژمونی تک‌قطبی خود تولید، ساخت و برنامه‌ریزی کنند. اما این روش آن‌ها را به جایی نخواهد رساند.

همچنین، شایان توجه است که در منطقه چه می‌گذرد: جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، و پاکستان به‌دنبال بازتعریف ژئومتری انرژی هستند که بی‌تردید IMEC را به حاشیه خواهد راند.

آذربایجان اکنون به یک هاب استراتژیک برای ترانزیت منابع انرژی میان دریای خزر و اروپا بدل شده است. موقعیت جغرافیایی و سیاست فعال انرژی آن امکان توسعهٔ شبکه‌ای از کریدورها را فراهم کرده که گاز و نفت را به بازارهای غربی منتقل می‌کند و وابستگی اروپا به منابع سنتی روسیه را کاهش می‌دهد. نماد بارز این شبکه، «کریدور گاز جنوبی» است: شبکه‌ای متشکل از خط لوله قفقاز جنوبی، TANAP از ترکیه و TAP به ایتالیا که امکان صادرات گاز میدان شاه‌دنیز (Shah Deniz Gas Field) را فراهم می‌آورد. این شبکه با خطوط تاریخی نفتی مانند خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان که نفت خام را به مدیترانه می‌رساند، تکمیل می‌شود و نقش آذربایجان به‌عنوان هاب انرژی و پلی میان آسیای مرکزی و اروپا را تثبیت می‌کند.

ترکمنستان، اگرچه جغرافیایی نزدیک و به‌همان اندازه غنی از منابع است، کریدورهایی با منطق متفاوت توسعه داده است. این کشور که تا پیش از این برای صادرات گاز به زیرساخت‌های روسیه وابسته بود، به‌تدریج محور خود را به‌سوی چین منتقل کرده است؛ این امر با اجرای خط لولهٔ آسیای مرکزی ـ چین محقق شده است؛ زیرساختی عظیم که از ازبکستان و قزاقستان می‌گذرد و گاز ترکمنستان را به بازارهای شرقی می‌رساند. هم‌زمان، عشق‌آباد همچنان از پروژهٔ TAPI (ترکمنستان ـ افغانستان ـ پاکستان ـ هند) حمایت می‌کند، که هدف آن پیوند ظرفیت عظیم گازی کشور به بازارهای جنوب آسیا است. این کریدورها انعکاس تمایل ترکمنستان برای تنوع‌بخشی به مسیرها و شرکا و شکستن انزوای جغرافیایی است که به‌طور تاریخی قدرت چانه‌زنی آن را محدود می‌کرد.

در پاکستان نیز موضوع کریدورهای انرژی با نیاز به پوشش کسری‌های ساختاری در عرضه داخلی درهم تنیده است. این کشور پایانهٔ برنامه‌ریزی‌شدۀ پروژه TAPI است و در چندین پروژه اتصال با ایران و چین مشارکت دارد. به‌ویژه، کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) ــــ قلب ابتکار کمربند و جاده ــــ شامل خطوط لولهٔ نفت و گاز و زیرساخت‌های بندری مانند گوادر است که هدف آن تبدیل پاکستان به مسیر دسترسی جایگزین انرژی به چین و تثبیت عرضه انرژی ملی است. بنابراین، کریدورهای پاکستان نقش دوگانه‌ای دارند: تأمین امنیت انرژی داخلی و تثبیت جایگاه کشور به‌عنوان هاب مهم مسیرهای میان خاورمیانه، آسیای مرکزی و شرق آسیا.

علاوه بر این، شراکت ژئواکونومیک قدرتمند و رو به گسترش BRICS+ مسیرهای تجاری جهان را بازنویسی می‌کند؛ از جمله در غرب، جایی که اثر آن به‌صورت مستقیم نیست بلکه به‌طور غیرمستقیم و از طریق اثر دومینو ظاهر می‌شود: BRICS تصمیم می‌گیرد، غرب مجبور به پذیرش آن می‌شود. و کشور‌های BRICS در حال رشد هستند، در حالی که کشورهای غربی … خوب، ما از قبل می‌دانیم.

مسکو، پکن، و دهلی انتقال فناوری واقعی و مدل‌های توسعهٔ همکاری را برای همهٔ کشورهای جهان فراهم می‌کنند و امکان ساخت اقتصادهایی مستقل و همه‌جانبه را به آن‌ها می‌دهند. در مقابل، IMEC تنها وابستگی تجاری و مالی دیگری برای اروپا ایجاد می‌کند که بار دیگر منافع اصلی آن نصیب یک کشور خارجی (اسرائیل و آمریکا) می‌شود.

و روسیه و چین نیز پیش از این آشکارا حمایت خود از ایران را اعلام کرده‌اند. نظم نوینی در حال ظهور است؛ اما هنوز باید دید چه کسانی آن را شکل خواهند داد و در خدمت چه منافع و اهدافی خواهد بود.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵

The importance of Iran in the new Asian energy architecture

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *