مکانیسم ماشه، رسوایی غرب و آزمون ایستادگی ملت ایران

image_print

تصمیم اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نپذیرفتن پیشنهاد روسیه و چین در تمدید تعلیق تحریم‌ها و فعال کردن «مکانیسم ماشه»، نقطه عطفی است که بار دیگر چهرهٔ واقعی غرب و نظام سلطه را آشکار ساخت. این رویداد، نه ناگهانی، بلکه نتیجه روندی است که از سال‌ها پیش آغاز شد؛ روندی که در آن آمریکا و متحدان اروپایی‌اش هرگز قصد اجرای تعهدات برجامی خود را نداشتند و از همان ابتدا، هدفشان چیزی جز مهار، تضعیف، و نهایتاً تغییر ساختار سیاسی ایران نبود.

برجام و تجربهٔ تلخ اعتماد به غرب

ده سال از امضای برجام می‌گذرد؛ توافقی که قرار بود پایان‌دهندهٔ منازعات هسته‌ای باشد و راهی برای همکاری و اعتمادسازی متقابل بگشاید. اما واقعیت چه بود؟

  • آمریکا، به‌عنوان اصلی‌ترین طرف توافق، نه‌تنها به تعهدات خود عمل نکرد بلکه با خروج یک‌جانبه از برجام، آن را عملاً بی‌اعتبار ساخت.
  • سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان)، که در ظاهر به برجام پایبند مانده بودند، در عمل هیچ گامی برای اجرای تعهدات خود برنداشتند: نه سازوکار مالی وعده داده‌ شده (اینستکس) کارآمد شد، نه تحریم‌های اقتصادی و بانکی رفع گردید.
  • این کشورها بارها نشان دادند که فاقد ارادهٔ مستقل در برابر آمریکا هستند و در بزنگاه‌های حساس، همواره پشت سیاست‌های واشنگتن پنهان می‌شوند. فعال شدن مکانیسم ماشه تازه‌ترین و رسواترین نمونهٔ این تبعیت کورکورانه است.

بازی دوگانهٔ غرب

سه کشور اروپایی از یک‌سو در مذاکرات نقش میانجی خیرخواه را بازی می‌کردند، از سوی دیگر در شورای امنیت ابزار دست آمریکا شدند. آن‌ها در حالی امروز به سراغ مکانیسم ماشه می‌روند که خود پس از خروج آمریکا از برجام، عملاً هیچ مسؤولیتی در قبال تعهداتشان انجام ندادند. این یعنی:

  •  اروپا شریک جرم واشنگتن در فشار حداکثری علیه ایران است.
  •  شعارهای اروپا دربارهٔ چندجانبه‌گرایی، حقوق بین‌الملل، و احترام به توافقات، چیزی جز ریاکاری دیپلماتیک نیست.
  •  مسألهٔ اصلی غرب نه غنی‌سازی ایران، بلکه موجودیت یک ایران مستقل، قدرتمند، و دارای توان دفاعی و ارادهٔ بازدارندگی است.

فعال شدن مکانیسم ماشه نه پایان راه، که آغاز مرحله‌ای تازه در مبارزه با سلطه‌طلبی امپریالیستی است. این تصمیم رسوای غرب، بیش از آنکه ایران را تضعیف کند، ماهیت ریاکارانه آمریکا و اروپا را بر جهانیان آشکار می‌سازد. امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که آمریکا و متحدانش نه‌تنها در پی تسلط بر ملت ایران، بلکه در پی بی‌اعتبار کردن همه ساختارهای بین‌المللی‌اند. این بزرگ‌ترین خیانتی است که در حق جامعه بشری صورت گرفته است: جهانیان دیگر هیچ مرجع مستقل و بی‌طرفی برای تظلّم و دفاع از حقوق خود ندارند.

آمریکا اگر هم اندک آبرویی در جهان داشت، آن را با حمایت بی‌دریغ از نسل‌کشی مردم فلسطین و پشتیبانی کورکورانه از صهیونیسم جنایتکار، یکسره از دست داده است. امروز همه می‌بینند که این امپراتوری در حال فروریختن، چیزی جز جنگ، ویرانی و خون‌ریزی برای بشریت به ارمغان نیاورده است.

از همین روست که آینده بشریت نمی‌تواند در گرو نظم تک‌قطبی آمریکامحور باقی بماند. راه پیشِ روی ملت‌ها، حرکت به سوی نظمی متعادل، چندقطبی و عادلانه است؛ نظمی که در آن صدای عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی خاموش نشود و هیچ قدرتی نتواند سرنوشت ملت‌ها را دیکته کند.

پیامدهای اجرای مکانیسم ماشه

با اجرایی شدن این مکانیسم، تحریم‌های سازمان ملل متحد علیه ایران بازمی‌گردد؛ اما این بار شرایط با گذشته یکسان نیست:

۱. دیپلماسی دشوارتر می‌شود: ابزارهای فشار حقوقی و سیاسی علیه ایران فعال‌تر خواهد شد، اما هم‌زمان ظرفیت‌های تازه‌ای برای اتحاد با قدرت‌های نوظهور و نهادهای منطقه‌ای نیز گشوده می‌شود.

۲. تهدیدات امنیتی و نظامی افزایش می‌یابد: غرب و رژیم صهیونیستی تلاش خواهند کرد ایران را در انزوا قرار دهند، اما همین تهدیدها ضرورت تقویت بازدارندگی و اتکا بر توان ملی را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

۳. جنگ روانی و اقتصادی شدت می‌گیرد: بازی با ارزش دلار و ایجاد نگرانی‌های معیشتی بخشی از جنگ ترکیبی دشمن، عوامل داخلی آن و بخشی از الیگارشی غربگرا خواهد بود، اما تجربه نشان داده است که مردم ایران در سخت‌ترین میدان‌ها، با ایستادگی و خلاقیت، توانسته‌اند این فشارها را به فرصت بدل سازند.

درست در همین نقطه است که دشمن در محاسبه‌اش دچار خطای راهبردی می‌شود. تاریخ ایران نشان داده است که فشار بیرونی، هرچند دشواری‌هایی بر زندگی روزمره تحمیل کرده، همواره به تحکیم همبستگی ملی، تقویت روحیهٔ مقاومت، و جهش در خوداتکایی انجامیده است. این بار نیز ملت ایران ثابت خواهد کرد که هیچ قدرتی توان شکستن ارادهٔ یک ملت مستقل را ندارد.

پاسخ ایران: همبستگی ملی و اتحاد راهبردی

در برابر این هجمه‌ها، ایران تنها و بی‌پناه نیست؛ بلکه می‌تواند با هوشمندی سیاسی و برنامه‌ریزی دقیق، همین فشار را به سکویی برای جهش ملی تبدیل کند.

نخست، عرصهٔ همکاری‌های راهبردی با شرق و جنوب جهانی، امروز بیش از هر زمان دیگر گشوده است. سازمان همکاری شانگهای، بریکس، و اتحادیه اقتصادی اوراسیا تنها نهادهای نمادین نیستند، بلکه ساختارهایی واقعی برای عبور از هژمونی دلار، ایجاد نظام‌های مالی مستقل، و تسهیل تجارت دوجانبه و چندجانبه محسوب می‌شوند. پیوستن فعالانه، و نه منفعلانه، به این بلوک‌ها می‌تواند ستون فقرات اقتصاد ایران را از فشار تحریم‌های غرب برهاند.

دوم، دلارزدایی دیگر یک شعار سیاسی نیست، بلکه ضرورتی حیاتی است. کشورهایی چون چین، روسیه، هند، و برزیل سازوکارهای مالی تازه‌ای برای تسویه با ارزهای ملی راه‌اندازی کرده‌اند. ایران نیز باید با سرعت بانک‌ها و نظام ارزی خود را هم‌راستا با این روند جهانی بازسازی کند. این مسیر، نه‌تنها تحریم‌پذیری اقتصاد ما را کاهش می‌دهد، بلکه ما را به بخشی از معماری نوین اقتصادی جهان بدل خواهد ساخت.

سوم، در کنار دیپلماسی منطقه‌ای، باید به توان تولید داخلی و توسعه فناوری‌های بومی شتاب بخشید. تجربه نشان داده است که هرگاه ایران بر دانش و توان جوانان و نخبگان خود تکیه کرده، حتی در سخت‌ترین شرایط تحریم ــــ از صنایع دفاعی و موشکی گرفته تا فناوری‌های نوین پزشکی و انرژی ــــ به دستاوردهای بزرگ رسیده است. امروز نیز فشار خارجی می‌تواند محرکی تازه‌ برای نهضت ملی تولید و نوآوری باشد؛ نهضتی که هم استقلال کشور را تضمین می‌کند و هم زمینه‌ساز رفاه پایدار مردم خواهد شد.

چهارم، نباید فراموش کرد که همبستگی ملی مهم‌ترین پشتوانه این مسیر است. وحدت درونی، قطع دست فرصت‌طلبان غربگرا و بسیج نیروهای مردمی، امکان عبور از بحران و تبدیل تهدید به فرصت را دوچندان خواهد کرد.

در یک کلام، ایران می‌تواند از دل این فشارها، قوی‌تر، مستقل‌تر، و پیوسته‌تر با بلوک جهانی ضدسلطه سر برآورد. این نه یک رؤیا، بلکه ضرورتی تاریخی است.

سخن پایانی

امروز ملت ایران نه تنها با یک فشار مقطعی، بلکه با صحنه‌ای تاریخی و سرنوشت‌ساز روبه‌رو است. امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپایی آن می‌پندارند که می‌توانند با تحریم، تهدید، و جنگ روانی، استقلال ایران را در هم بشکنند و آیندهٔ آن را به زنجیر وابستگی بسپارند. اما این محاسبه‌ای است که بارها و بارها در تاریخ این سرزمین با شکست مواجه شده است. از ایستادگی در برابر تجاوزات بیگانگان تا پیروزی در جنگ تحمیلی و عبور از سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی، ملت ایران همواره نشان داده است که فشار دشمن نه‌تنها او را درهم نمی‌شکند، بلکه به نیرویی تازه برای اتحاد، خلاقیت، و پیشرفت بدل می‌شود.


امروز نیز چنین است. آنچه دشمن به‌عنوان تهدید طراحی کرده می‌تواند به فرصتی بزرگ برای ایران بدل شود: فرصتی برای شتاب در خودکفایی، تقویت تولید ملی، گسترش فناوری‌های نوین، و تعمیق پیوندهای راهبردی با ملت‌ها و قدرت‌های همسو. این مسیر، ایران را نه به عقب، بلکه به مرحله‌ای نوین از قدرت و بالندگی خواهد رساند.

ملت ایران، با پشتوانه تمدنی چندین‌هزارساله و تجربه عبور از طوفان‌های سهمگین تاریخ، امروز به‌خوبی دریافته است که افول امپریالیسم آمریکا سرنوشتی ناگزیر است. این ملت سترگ که بارها در کوران حوادث از آزمون‌های دشوار سربلند بیرون آمده، اکنون پرچم‌دار مبارزه‌ای جهانی است؛ مبارزه‌ای که از دل ایثار و پایداری، از رنج و امید، از خون شهیدان و عزم نسل‌ها برمی‌خیزد و راه را به سوی جهانی متوازن‌تر، عادلانه‌تر، و انسانی‌تر می‌گشاید.

آنان که خواب تسلیم ملت ایران را دیده‌اند، بار دیگر در برابر عزم خلل‌ناپذیر مردمی که استقلال خویش را با خون و رنج پاس داشته‌اند، ناامید و ناکام خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *