محک تجربه و انحراف از سنّت انقلابی ــــ نقدی بر مقالهٔ «نامهٔ مردم» و تبیینی از سیاست ضدامپریالیستی گروه «۱۰ مهر»

image_print

به نام انقلاب، در مسیر انحراف

اخیراً در شمارۀ ۱۲۴۵ نشریۀ نامه مردم (۲۸ مهر ۱۴۰۴)، مقاله‌ای با عنوان «خوش بود گر محک تجربه آید به میان» منتشر شده است؛ مقاله‌ای که اگرچه در ظاهر لحنی انقلابی و انتقادی دارد، اما در ژرفا، به نام انقلاب، در مسیر انحراف از درک واقعی مفهوم انقلاب، امپریالیسم، و مبارزۀ ضدامپریالیستی گام برمی‌دارد. اما فراتر از آن، تلاشی است برای بازخوانی سرشت سیاسی انحرافی که در سال‌های اخیر بر مشی و گفتار رسمی رهبری کنونی حزب تودۀ ایران سایه افکنده است. چرا که این انحراف صرفاً لغزشی نظری نیست، بلکه بریدنی‌ است از همان سنت انقلابی و میهن‌دوستانه‌ای که حزب تودۀ ایران از نخستین روزهای انقلاب نمایندگی می‌کرد: سنت دفاع از انقلاب، اتحاد نیروهای مترقی ملی و مذهبی، و پایداری در برابر سلطۀ امپریالیسم در هر جامه و با هر رنگی.

اگر محک تجربه‌ای در میان باشد، این محک همان تاریخ است؛ تاریخی که نشان می‌دهد هرگاه نیرویی از منطق مبارزۀ ضدامپریالیستی فاصله گرفته و در دام تحلیل‌های انتزاعی و غیرملی افتاده است، در عمل به ابزار تبلیغاتی دشمنان مردم خود بدل گشته است. و تأسف‌بار آن‌که، مقالهٔ اخیر «نامه مردم» نیز، خواسته یا ناخواسته، در همین مسیر گام می‌گذارد.

ریشه‌های انحراف: از حزب تودهٔ انقلابی تا چپ بی‌ریشهٔ امروز

در روزهای پرتب‌و‌تاب انقلاب ۱۳۵۷، هنگامی که مردم ایران در خیابان‌ها فریاد آزادی سر می‌دادند و ستون‌های کهنهٔ سلطه و وابستگی یک‌به‌یک فرو می‌ریخت، حزب تودهٔ ایران، علی‌رغم محدودیت‌های بسیار و مشکلات فراوان، در کنار انقلاب و در صفوف به‌هم‌فشردهٔ مردم ایستاد. این حزب هرگز از جوهر انقلابی و میهن‌دوستانهٔ خود دست نکشید و تا پای جان در راه آرمان‌های والای انقلاب، اهداف مردمی، و دفاع از میهن پیش رفت؛ چرا که به‌درستی می‌دانست در جهانی که سلطهٔ نظامی، اقتصادی، و فرهنگی امپریالیسم بر آن سایه افکنده است، دفاع از انقلاب ایران به‌معنی دفاع از حق ملت‌ها برای رهایی و تعیین سرنوشت خویش است.

از همین‌رو، حزب در نخستین سال‌های پس از انقلاب، با نگاهی واقع‌بینانه به توازن قوا، و با درکی روشن از خطر ارتجاع داخلی و جهانی، در پی آن بود تا همه نیروهای انقلابی ــــ چپ، مسلمان، و ملی ــــ را در قالب جبهه‌ای متحد و خلقی گرد هم آورد؛ جبهه‌ای که بتواند دستاوردهای انقلاب را پاس دارد و آن را از گزند توطئه‌های امپریالیستی و ضدانقلابی مصون نگه‌دارد.

امّا در سال‌های پرحادثهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران صحنۀ رخدادهایی بزرگ و سرنوشت‌ساز شد. جنگ تحمیلی ادامه یافت و در همان حال، امپریالیسم آمریکا و بریتانیا، که از پیروزی انقلاب و خروج ایران از مدار سلطۀ غرب به‌شدت خشمگین بودند، با همراهی و تحریک نیروهای غرب‌گرا ـــــ چه از میان برخی جریان‌های مسلمان و چه از وابستگان رژیم پیشین ــــ در تدارک توطئه‌هایی برای مهار و بازگرداندن مسیر انقلاب برآمدند. این هم‌سویی آشکار میان قدرت‌های امپریالیستی و عوامل داخلی‌ آن‌ها، از یک سو زمینه را برای یورش به حزب تودهٔ ایران و حذف بزرگ‌ترین سد سیاسی در برابر نفوذ دوبارۀ غرب فراهم ساخت، و از سوی دیگر راه را برای پیاده‌سازی نسخهٔ سرمایه‌داری نئولیبرال در کشور باز کرد.


در ادامه، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و موج تبلیغات و تبلیغات بی‌وقفۀ غرب علیه اندیشه‌های سوسیالیستی، فضای ایدئولوژیک را بیش از پیش مسموم کرد. در چنین فضایی، بسیاری از احزاب چپ از مسیر ضدامپریالیستی خود فاصله گرفتند، از محتوای طبقاتی‌ تهی شدند، و به تعبیر سعدی، به «شیرانی بی‌یال و دم و اشکم» بدل گشتند؛ بی‌خطر برای امپریالیسم، و بی‌اثر برای رهایی خلق. از دل همین دورانِ سردرگمی و عقب‌نشینی نظری بود که گونه‌ای از چپِ بی‌خطر و بریده از واقعیت تاریخیِ مبارزۀ ضدامپریالیستی سر برآورد؛ چپی که به‌جای تحلیل تضادهای جهانیِ نظم امپریالیستی، در چارچوب تنگ مفاهیم غرب‌ساختهٔ «دموکراسی لیبرال» «حقوق بشر» به تفسیر مسائل ایران پرداخت و امروز پژواک آن را در نوشته‌هایی چون مقالۀ اخیر «نامهٔ مردم» می‌توان شنید.

در چنین شرایطی، سنت انقلابی حزب تودۀ ایران در دهه‌های پس از انقلاب زیر فشار دو انحراف عمده به‌تدریج رنگ باخت: نخست، جایگزینی تحلیل طبقاتی و ضدامپریالیستی با نوعی «رئالیسم سیاسی» و «چپ‌گرایی انتزاعی»، که در عمل از چارچوب فکری و مفهومی رسانه‌ها و نهادهای فکری غربی تغذیه می‌کند. و دوم، گسست از مسألۀ رهایی ملی و از درک ضرورت تاریخی دفاع از میهن به‌مثابه بستر عینی مبارزۀ طبقاتی و ضدامپریالیستی.


حاصل این دو انحراف آن بوده است که رهبری کنونی حزب در برابر پدیده‌هایی چون مقاومت ضدامپریالیستی و ضدهژمونیک در منطقه، نقش ایران در تحولات ژئوپلیتیک تازه، و شکل‌گیری نظم جهانی چندقطبی، به‌جای تحلیل انقلابی و مستقل، با نگاهی ذهن‌گرایانه و محصور در چارچوب فکری غرب امپریالیستی به میدان آمده است.

امروز دیگر در ادبیات رسمی رهبری کنونی حزب نه از «جبهه متحد خلق» ــــ نزدیکی و هم‌گامی نیروهای انقلابی مسلمان و چپ ــــ خبری هست، نه از درک دیالکتیکی رابطۀ میان مبارزۀ ملی و طبقاتی. «نامهٔ مردم» از همان منظری به ایران می‌نگرد که رسانه‌های سلطه‌گر غربی می‌نگرند: گویی جهان همچنان به دو بخش «غرب آزاد» و «جهان منزوی» تقسیم می‌شود، و ایران ــــ کشوری که دو دهه است زیر سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی و تهدیدهای نظامی امپریالیسم ایستاده ــــ باید برای رهایی از «انزوا»، به مدار همین «غرب آزاد» بازگردد.

اما تجربهّ تاریخی به‌روشنی نشان داده است که هرگاه نیروهای مترقی از تشخیص مرز میان دشمن و دوست در مقیاس جهانی بازمانده‌اند، خواسته یا ناخواسته، به ابزاری در دست امپریالیسم بدل شده‌اند. امروز، در شرایطی که جهان در آستانهٔ تحولی بزرگ و عبور از نظم تک‌قطبی است، تحلیل‌های «چپ‌‌»نمایانه اما در عمل راست‌روانه‌ای از نوع مقالهٔ «نامه مردم»، تنها به تقویت مواضع امپریالیسم یاری می‌رساند.

وارونگی تحلیلی: نادیده گرفتن نبرد جهانی و تحقیر نیروی ملی

در مقالهٔ «نامهٔ مردم» بارها از «انزوای ایران»، «فقدان ابتکار در سیاست خارجی»، و «ناتوانی جمهوری اسلامی در تعامل مؤثر با جهان» سخن رفته است. در این نوع داوری‌ها، زبان و منطق تحلیل چنان است که گویی هنوز در عصر تک‌قطبی و جهان زیر سلطه غرب به‌سر می‌بریم. «جهان» در این روایت، همان غرب جمعی است؛ و هرکه از مدار آن بیرون رود، «منزوی» شمرده می‌شود.

اما اگر محک تجربه را به‌راستی به میان آوریم، باید بپرسیم: کدام «انزوا»؟ آیا «منزوی» آن کشوری است که امروز در محور تعامل با روسیه، چین، کشورهای بریکس، و بلوک اقتصادی جنوب جهانی قرار دارد؟ یا آن قدرت‌هایی که در روند فروپاشی سلطهٔ دلار و شکست‌های پیاپی نظامی و سیاسی در هر گوشهٔ جهان، هر روز بیشتر در انزوای واقعی تاریخی قرار می‌گیرند؟

این وارونگی دید، حاصل نادیده گرفتن نبرد بزرگ دوران ما است: نبردی که از مرزهای ایران فراتر می‌رود و میان دو منطق متضاد جریان دارد ــــ منطق سلطه‌جویان و منطق استقلال‌طلبان.


در این میدان نبرد، ایران، با همه تضادهای درونی و تناقض‌های سیاسی خود، عملاً در صف مقدم مقاومت در برابر امپریالیسم ایستاده است. نه از آن رو که «کامل» یا «بی‌خطا» است، بلکه به این دلیل ساده که ساختار سلطهٔ جهانی به‌سرکردگی امپریالیسم آمریکا، و هم‌پالگی‌هایش چون اسرائیل، آن را به عنوان یکی از موانع اصلی در برابر تحقق کامل اهداف هژمونیستی خود می‌شناسند.

تحلیل مقالهٔ «نامه مردم» از واقعیت‌های منطقه‌ای نیز دچار همین سطحی‌نگری است. جایی که از «ناتوانی ایران در اتخاذ راهبرد مؤثر» سخن می‌گوید، عملاً نقش ایران را در تقویت محور مقاومت، پشتیبانی از فلسطین، و شکل‌دهی به ائتلاف‌های نوین منطقه‌ای، نادیده می‌گیرد. واقعیت این است که امروز ایران، به‌عنوان یک نیروی ملی و منطقه‌ای، در توازن قوای جهانی نقشی ایفا می‌کند که فراتر از مرزهای خود است؛ نقشی که نتیجهٔ مقاومت پیگیر در برابر امپریالیسم و صهیونیسم است.

هیچ تحلیل واقع‌بینانه‌ از وضعیت ایران نمی‌تواند این حقیقت را انکار کند: اگر ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه نتوانسته‌اند مدل‌های پیشین سلطهٔ خود را بازسازی کنند، اگر ارتجاع عربی و رژیم صهیونیستی خود را از نظر استراتژیک در محاصره می‌بینند، و اگر ایدهٔ جهان چندقطبی از شعار به واقعیت بدل شده است، بخشی از این تحولات مرهون همان ایستادگی ایران در برابر فشارهای بی‌سابقهٔ اقتصادی، سیاسی، و نظامی است.

در این میان، تحلیل‌گرانی که خود را «چپ» می‌نامند، اما به‌جای درک تاریخی از پدیده‌ها، به داوری‌های انتزاعی و کلیشه‌های رسانه‌ای پناه می‌برند، عملاً از موضع چپ به ابزاری در خدمت راست بدل می‌شوند. «نامهٔ مردم» در همین دام افتاده است: با تأکید بر «گذار از جمهوری اسلامی» بدون درک موقعیت ملی و بین‌المللی کشور، در همان مسیر براندازی‌ای حرکت می‌کند که استراتژیست‌های غربی طراحی کرده‌اند. در حالی ‌که مبارزۀ انقلابی در شرایط کنونی، پیش از هر چیز، به‌معنای دفاع از استقلال کشورها در برابر سلطۀ امپریالیستی، و هم‌زمان، تلاش برای تعمیق دگرگونی‌های درونی و مردمی است.


هیچ گذار مترقی‌ بدون ثبات ملی و بدون شکست پروژه‌های امپریالیستی ممکن نیست. و هیچ چپ میهن‌دوستی نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد.

سیاست مستقل و ضدامپریالیستی گروه «۱۰ مهر»

گروه ««۱۰ مهر»»، از آغاز، راهی متفاوت از «چپِ» بریده از واقعیت عینی و درگیر در شعارهای توخالی پیش گرفته است. سیاست ما بر اتحاد و انتقاد استوار است ــــ اتحاد در برابر امپریالیسم و صهیونیسم، و انتقاد سازنده از درون، بر پایهٔ منافع مردم و منطق رهایی ملی. ما بر این باوریم که چالش نسنجیده با قدرت حاکم، بدون درک میدان بزرگ‌تر نبرد جهانی، به بی‌راهه می‌رود. همان‌گونه که دفاع کورکورانه از هر سیاست داخلی، بدون توجه به معیارهای طبقاتی و عدالت اجتماعی، به انحرافی دیگر می‌انجامد. به‌همین دلیل، گروه «۱۰ مهر»» می‌کوشد در مسیری سنجیده و متعادل حرکت می‌کند: هم دفاع از استقلال و منافع ملی در چارچوب مبارزهٔ ضدامپریالیستی، و هم پافشاری بر گسترش آزادی‌های دموکراتیک، حمایت از حق تشکل‌های صنفی و کارگری، و پیشبرد عدالت اجتماعی.

ما بارها تأکید کرده‌ایم که انتقاد از ساختارهای ناکارآمد، از فساد و بی‌عدالتی، بخشی از مبارزهٔ واقعی با امپریالیسم است، زیرا تنها مردمی آزاد، سازمان‌یافته و برخوردار از عدالت اجتماعی می‌توانند در برابر سلطهٔ خارجی مقاومت کنند. اما این نقد هرگز به معنای پیوستن به اپوزیسیون برانداز یا دنباله‌روی از رسانه‌های امپریالیستی نیست. ما در خط مقدم دفاع از استقلال ایران ایستاده‌ایم، زیرا معتقدیم که بدون استقلال، نه عدالت ممکن است و نه آزادی.

در همین چارچوب، ما تحولات منطقه را از منظر ملت‌ها می‌نگریم، نه دولت‌ها. ایران، فلسطین، لبنان، یمن، و تا پیش از این سوریه، حلقه‌های زندۀ زنجیری بوده و هستند که در برابر هژمونی امپریالیستی ایستاده‌اند. حمایت از این مقاومت، دفاع از میهن است؛ دفاع از مبارزات مردمی است که نمی‌خواهند بار دیگر به مستعمرهٔ قدرت‌های امپریالیستی غرب بدل شوند.

چپ واقعی آن است که در کنار ملت خود بایستد، نه در کنار رسانه‌های دشمن. چپ واقعی آن است که بداند استقلال ملی و عدالت اجتماعی دو روی یک سکه‌اند، و مبارزه با امپریالیسم با دفاع از مرزهای ملی آغاز می‌شود. از این رو، برخورد «۱۰ مهر» به وضعیت کنونی بر سیاستی استوار است که هم به رهایی ملی می‌اندیشد و هم به عدالت اجتماعی، هم به استقلال کشور و هم به دگرگونی درونی. اما قاطعانه اعتقاد دارد که تضاد میان خلق‌های جهان و امپریالیسم، تضاد عمدهٔ دوران ما را تشکیل می‌دهد.

مقالهٔ «نامهٔ مردم» مدعی است که محک تجربه‌ را به میان آورده است، اما خود در برابر محک تجربهٔ تاریخ و واقعیت‌های امروز مردود شده است. در جهانی که امپریالیسم با بحران‌های پی‌درپی و شکست‌های استراتژیک روبه‌رو است، تکرار روایت‌های او از «انزوای ایران» یا «بی‌راهه‌رفتن مقاومت»، چیزی جز تلاش برای بازتولید نظم متکی بر سلطه نیست. وظیفهٔ چپ امروز، نه تکرار این گفتار، بلکه پیوند دوباره با روح انقلابی و میهن‌دوستانهٔ خویش است ــــ روحی که در سخت‌ترین سال‌ها، از استقلال، عدالت و آزادی دفاع کرد و هنوز می‌تواند در خدمت آینده‌ای عادلانه‌تر و انسانی‌تر برای ایران و جهان قرار گیرد.

در این معنا، نقد «۱۰ مهر» نه از سر دشمنی، بلکه از سر وفاداری به آرمان‌های استقلال، عدالت، و رهایی ملی است؛ نقدی برای بازگشت به ریشه‌ها، برای آن‌که چپ ایران بار دیگر صدای خلق و سنگر دفاع از استقلال و آزادی میهن باشد.

 

٪ نظرات

  • ن. ب

    با سلام به دوستان ۱۰ مهر!

    نقد بسیار خوبی است و امیدوارم که نه تنها نویسندگان و ‌هواداران «نامه مردم» آنرا بگوش جان بشنوند بلکه اعضا و هواداران دیگر جریانات سیاسی چپ هم آنرا بخوانند و در باره آن صادقانه و بدون پیشداوری تعمق و تأمل کنند.
    بقول رودکی در مثنوی «هرکه نامخت از گذشت روزگار، نیز ناموزد ز هیچ آموزگار»
    ایکاش محک تجربه به کار این دوستان آید و آنچه که از یاد برده اند و یا بدور ریخته اند در بررسی انتقادی و مجدد از مواضع بسیار کج و معوجشان در کورانهای حوادث سیاسی و اجتماعی به دردشان آید. نمیدانم آیا این موضوع در مورد اعضای رهبری کنونی و هوادار «نامه مردم» صدق میکند یا نه؟ امیدوارم در آنان هنوز عناصری از صداقت و حقیقت گرایی تاریخی وجود داشته باشد و از خودمحوربینی، خودپسندی و مبری پنداشتن خود از خطا گامی به عقب برداشته باشند. مسائل و محورهای طرح شده در مقاله نه تنها در مورد جریان «نامه مردم» صدق میکند، بلکه شامل بسیاری از آقایان در سازمانهای سیاسی چپ میشود که در جریان و یا بعد از سال‌های فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق دچار گیجی مفرط سیاسی و ایدئولوژیک شده و در موضع دفاعیِ تبری جستن از آنچه که قبلاً بدان اعتقاد داشتند وانمود میکردند، شد. در این راستا زبان و ادبیات سیاسی آنان در انطباق کامل با زبان و ادبیات سیاسی رسانه های مسلط غربی شد. مقولات برگزیده در نظریات سیاسی آنان همان مقولاتی گشت که این رسانه ها بر طبل آن میکوبیدند. بالنتیجه در چارچوب نظریات «لیبرال دمکراسی» و مقولات «حقوق بشری» در دام جنگ رسانه ای و سیاسی قرار گرفتند که با هدف تحمیل جنگی مذهبی، فرهنگی، ارزشی و تاریخی-تمدنی بود که این رسانه ها به نمایندگی از قدرت امپریالیستی هژمون به راه انداخته بودند و در عرصه ای به نبرد پرداختند که برای غرب امپریالیستی بهترین میدان مانور بر روی تضادهای خط گسل را مهیا میکرد. تمامیت ارضی، امنیت، استقلال، توسعه و رشد اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی و آزادی‌های دمکراتیک در حافظه و مخیله سیاسی این آقایان فراموش شد و برایشان امپریالیسم، مبارزه ضد امپریالیستی برای دفاع از بقا، منافع ملی، توسعه و بالنتیجه عدالت اجتماعی و آزادی شکلی واژگونه یافت و به جای اتکا به طبقه تاریخی که چپ خود را همواره نماینده آن معرفی میکرد، بایک گردش سیاسی تاریخی و تحلیل غلط به نیرویی به نام طبقه متوسط شهری متکی شد ه و باقی ماندند که سرانجامش به لشکرهای چند نفره از ژنرالهای بی مایه و مقدار و بدون سرباز شد. متأسفانه این چپ در جبهه نبرد بزرگی که برای تغییر جهان و گذار از جهان هژمونیک تک قطبی و در نبرد داخل علیه الیگارشی مالی- تجاری، و رانت خواری‌های سیاسی و در مبارزه برای استقلال و منافع ملی آغاز شده است، تنها تبدیل به بوقچی نئولیبرالهای ایران و رسانه های امپریالیستی شده است.
    من با پوست و گوشت خود این پروسه چند ده ساله را دیده و تجربه کرده ام و درد کشیده ام. زمانی به پایان تاریخ فوکویاما رسیدند و در جنگ اول خلیج با ارسال استدعا نامه برای رئیس جمهور آمریکا خواستار ایجاد وگسترش دمکراسی در عراق و بالطبع در ایران شدند. در همین راستا مقولات و مفاهیم چپ نزد بسیاری از آنان رخت بربست و دیگر از امپریالیسم و مبارزه ضد امپریالیستی و یا مبارزه ملی و طبقاتی در ادبیات سیاسی و گفتارها و سخنرانی های آنان خبری یافت نمیشد.
    امروزه هم زبان و ادبیات آنان در مبارزه داخلی و سیاست خارجی و در باره توسعه، زبان و ادبیات امثال غنی نژادها، زیباکلامها و سریع القلمها شده است. چنان از انزوای ایران و عدم رشد و توسعه در ایران در صورت لجاجت سردمداران ایران در دفاع از منافع ملی و استقلال سخن میرانند که گویی آنان نمایندگان و سخنگویان جهان غرب امپریالیستی هستند. باید به این دوستان بار دیگر گفت که «تئوری ها خاکستری هستند و سبز درخت جاودان زندگی است». به زندگی و امواج متلاطم آن باید نگاهی نو بیندازند و از جهان ، منطقه و جامعه داخل تحلیلی مشخص و در شرایط مشخص ارائه دهند و با صداقت و ایمان به حقیقت تاریخی، مشی انقلابی توده ای را در مبارزه تاریخی که پیش روی مردم ایران و جهان است، در پیش گیرند.

  • امیرهوشنگ اطیابی

    این توجیهات سَبُک و سخیف «نامهٔ مردم» در همسویی با متجاوزین به کشور و کودتاچیان درون حکومتی در این مقاله‌ای که بدرستی نقدش کردید، جای تأسف دارد. مقالهٔ دیگری (ایران زیر «حاکمیت» خامنه‌ای در برابر تهدیدهای ترامپ-نتانیاهو بی‌دفاع است) نیز در همان شماره آمده که انگار تجدید همسویی و تکرار عبارات و خط تبلیغاتی متجاوزین و کودتاچیان همدست‌شان است که با تمام قوا برای تثبیت تغییر تناسب قوا در درون حاکمیت به نفع خود وارد میدان شده‌اند تا از درون کار را تمام کنند- همچنانکه اخیراً در بنگلادش و نپال همین کار را کردند و حکومت دست‌نشاندهٔ امپریالیسم را با مهندسی اجتماعی تحمیل کردند. در اینگونه نوشته‌ها نمی‌توان میراث تاریخی حزب تودهٔ ایران را بازشناخت.

    در پی جنایات حکومت و دستگاه اطلاعاتی-امنیتی وابسته‌ به پدرخوانده‌هایش (ساواک، رکن ۲، سیا، ام‌آی‌سیکس و موساد که در آن هنوز نفوذ و دست بالا را دارند)، و در پی ناکارآمدی و فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود با نفوذ امپریالیسم در آن، بیشترین نقش در ضربه به حزب تودهٔ ایران از درون، متوجه «رهبری» فاجعه‌بار آن از سال ۱۳۶۲ تاکنون است. این واقعیت را نمی‌توان زیر تابلوی آن حزب و بازانتشار برخی آثار گذشته و سانسور بخش عظیمی از آن میراث و نام‌ها پنهان کرد. همچنین این واقعیت را نمی‌توان پشت انواع جلسات، و «کنگره»های من‌درآوردی و غیراساسنامه‌ای پنهان کرد که هریک با انتصابات پشت پرده، اخراج‌ها، کناره‌گیری‌ها، ناامیدی‌ها، اتهامات، حملات شخصی و بدنام‌کردن‌ها، متلاشی‌کردن هر جمع پابند به آن میراث منجر می‌شد. از همان ابتدا، وجه مشخصهٔ بنیادی این «رهبری» جدید با دشمنی با رهبری محبوس و شهید حزب، انواع عملکردهای غیراساسنامه‌ای و انتصاب برکنارشدگان و آنها که حاضر نشدند در ایران پس از انقلاب فعالیت کنند بازشناخته می‌شود.

    میراث تاریخی حزب تودهٔ ایران تا زمان حملهٔ جنایتکارانهٔ حکومت اسلامی در بهمن‌ماه ۱۳۶۱ و اردیبهشت ۱۳۶۲، همچنان زنده و پویاست؛ البته در فکر و عمل همهٔ دوستان، متحدان بالقوه و توده‌ای‌های نپیوسته به سرمایه‌داری، امپریالیسم، ناتو و تحمیق رسانه‌ای-اطلاعاتی-روانیش. جبر تاریخ، همهٔ پیروان این میراث را بار دیگر پیوند خواهد داد تا برآیند مؤثر و متحدی ایجاد شود برای بهروزی و سربلندی ایرانیان و برقراری استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در ایران. پاینده ایران و ‌فرهنگ و تمدن ایرانی!

  • ناشناس

    نقدی بر مقاله گروه ده مهر
    عنوان مقاله: «محک تجربه و انحراف از سنّت انقلابی- … »
    تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۴۰۴

    شرح مختصر:
    در نشریه نامه مردم، شمارۀ ۱۲۴۵، ۲۸ مهر ۱۴۰۴، مقاله‌ای در انتقاد از «چپ‌های ضدامپریالیسم» زیر عنوان «خوش بود گر محک تجربه آید به میان» آمده است. مقاله حزب توده ایران نقدی بر موضع گروه‌های «ضدامپریالیستی» است. پس از آن گروه «ده مهر» نقدی بر مقاله حزب توده ایران نوشت. عنوان مقاله «محک تجربه و انحراف از سنّت انقلابی- … » است و … .
    نقد به مقاله ده مهر:
    مقاله گروه ده مهر دو بخش دارد. بخش اول نظر این گروه درباره گرایش به راست در برخی از گروه‌ها و شخصیت‌های چپ و از جمله حزب توده ایران است. در بخش دوم نظر این گروه درباره مسائل جهانی و ایران بیان شده است.
    نقد در درجه اول بر پایه فکت استوار است. نویسنده در بخش اول بجای آوردن فکت بیشتر به کلی گویی پرداخته است. او علت گرایش به راست در میان گروهی از چپ ها و از جمله حزب را فروپاشی اتحاد شوروی می‌انگارد[۱].
    در این شکی نیست که بسیاری از چپ ها پس از فروپاشی اتحاد شوروی مارکسیسم را رها کردند یا حداقل از آن دور شدند. بر همین اساس مقاله ده مهر منشاء و مبدأ سیاست کنونی حزب را فروپاشی اتحاد شوروی می‌انگارد. درصورتی که حزب توده ایران قبل از فروپاشی شوروی، حداقل از سال ۱۳۶۵، مشی مخالف جمهوری اسلامی داشته است.
    شاید در سال ۱۳۶۵ برخی از اعضای کنونی گروه ده مهر که در آن زمان عضو حزب بودند، خود با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی همراه بوده‌اند. اگر واقعاً این دوستان در آن زمان مخالف شعار سرنگونی بودند، چرا مخالفت خود را بطور علنی عنوان نکردند؟

    آنچه نویسنده ده مهر ندیده است!
    جمهوری اسلامی دو ویژگی مهم دارد که نویسنده گروه ده مهر آن را ندیده است. اول گذشته‌گرایی و دوم سیاست نظامی‌گری و سرکوب است.
    جمهوری اسلامی می‌خواهد به ۱۴۰۰ سال پیش برگردد؛ قصاص کند، حجاب بر سر زنان بگذارد و ده‌ها مورد دیگر تا مردم را به زور روانه بهشت کند. با روشن‌فکری و روشنفکران سر ستیز دارد، چه رسد به سازگاری با چپ‌ها. دومین ویژگی مهم جمهوری اسلامی تکیه بر نیروی نظامی و سرکوب برای رسیدن به هدف‌های خود است؛ در سیاست خارجی نظامی‌گری و در سیاست داخلی سرکوب مردم (زندان، شکنجه و اعدام). آنچه موجب شکست سیاست خارجی جمهوری اسلامی در خصوص «محور مقاومت» شد، همین سیاست نظامی‌گری بود، که بدون توجه به وضعیت سیاسی منطقه اجرا می‌شد. ما مارکسیست‌ها بخوبی می‌دانیم که امر سیاسی بر امر نظامی مقدم است و با این گفته مائو که قدرت از لوله تفنگ بیروی می‌آید، موافق نیستیم.
    متأسفانه نویسنده ده مهر این دو ویژگی را ندیده و از این رو جمهوری اسلامی را در ردیف کشورهای مترقی ضدامپریالیستی قرار داده است. اما با توجه به این دو ویژگی، جمهوری اسلامی تفاوت ماهوی با نظام سیاسی اقتصادی کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا، افریقای جنوبی یا حکومت لولا در برزیل دارد. جمهوری اسلامی تا حدی شبیه حکومت طالبان در افغانستان است.
    البته جمهوری اسلامی نکات مثبتی دارد؛ مثلا جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم نیست و حکومتی مستقل است. اما مترقی هم نیست. آیا می‌توان حکومت طالبان را مترقی دانست، چون مخالف آمریکا است؟ پاسخ به نظر من منفی است.
    محسن صیرفی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پانویس:
    [۱]- در مقاله گروه «ده مهر» آمده است:
    «در ادامه، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و موج تبلیغات و تبلیغات بی‌وقفۀ غرب علیه اندیشه‌های سوسیالیستی، فضای ایدئولوژیک را بیش از پیش مسموم کرد. در چنین فضایی، بسیاری از احزاب چپ از مسیر ضدامپریالیستی خود فاصله گرفتند، از محتوای طبقاتی‌ تهی شدند، و به تعبیر سعدی، به «شیرانی بی‌یال و دم و اشکم» بدل گشتند؛ بی‌خطر برای امپریالیسم، و بی‌اثر برای رهایی خلق. از دل همین دورانِ سردرگمی و عقب‌نشینی نظری بود که گونه‌ای از چپِ بی‌خطر و بریده از واقعیت تاریخیِ مبارزۀ ضدامپریالیستی سر برآورد؛ چپی که به‌جای تحلیل تضادهای جهانیِ نظم امپریالیستی، در چارچوب تنگ مفاهیم غرب‌ساختهٔ «دموکراسی لیبرال» «حقوق بشر» به تفسیر مسائل ایران پرداخت و امروز پژواک آن را در نوشته‌هایی چون مقالۀ اخیر «نامهٔ مردم» می‌توان شنید.
    در چنین شرایطی، سنت انقلابی حزب تودۀ ایران در دهه‌های پس از انقلاب زیر فشار دو انحراف عمده به‌تدریج رنگ باخت: نخست، جایگزینی تحلیل طبقاتی و ضدامپریالیستی با نوعی «رئالیسم سیاسی» و «چپ‌گرایی انتزاعی»، که در عمل از چارچوب فکری و مفهومی رسانه‌ها و نهادهای فکری غربی تغذیه می‌کند. و دوم، گسست از مسألۀ رهایی ملی و از درک ضرورت تاریخی دفاع از میهن به‌مثابه بستر عینی مبارزۀ طبقاتی و ضدامپریالیستی.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *