خواستها و نیازهای مبرم کارگران ایران

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۳۱ فروردین ۱۳۶۰ ــ
همین که ارتجاع ایران، ضدانقلاب، چپروها، مائوئیستها، تمام نیروهای تهدیدکننده، نتوانستهاند در این دو سال یک درگیری قابلتوجه بین طبقهٔ کارگر و حاکمیت انقلابی بهوجود بیاورند، خود نشانهٔ رشد آگاهی سیاسی طبقهٔ کارگر ایران است. کارگران با وجود این که تمام دشواریها را با گوشت و پوست خود تحمل میکنند، از گرانی گرفته تا کمبود مایحتاج، از معیوب بودن خدمات، از اینکه ناچارند خودشان، زنشان، فرزندشان، توی صفهای متعدد بایستند، با این حال، وقتی حساب میکنند که اگر به طرف اعتصاب بروند، بهضرر انقلاب تمام خواهد شد، امپریالیسم دومرتبه راهش باز میشود، دست رد به سینهٔ هر دعوتکنندهٔ اعتصاب و کمکاری میزنند. و نهتنها به طرف اعتصاب نمیروند، از انقلاب هم با چنگ و دندان دفاع میکنند. ما نمونههای روشن و مشخصی داریم از این آگاهی سیاسی طبقهٔ کارگر.
البته این جا من تأکید میکنم که رهبری انقلاب، حاکمیت کنونی، نبایستی خلاصه این حساب را بکند که تحمل طبقهٔ کارگر بیحد و مرز است. یعنی اگر فشار این محرومیتها هی زیاد شود، زیاد شود، ممکن است به جایی رسد که دیگر از حد تحمل بیرون باشد. باید فشارها و مشکلات اجتنابناپذیر، که بعضی از آنها محصول جنگ، بعضی هم ارثیهٔ رژیم منفور گذشته و نظام فاسد و گندیدهٔ او است، بین تمام آحاد مردم تقسیم شود. اما طبقهٔ کارگر میبیند که نهفقط تقسیم نمیشود، بلکه این محرومیتها، بهصورت تشدید غارتگری سرمایهداری، باری به بارهای او اضافه میکند، و این وضع او را دلسرد و مأیوس میکند. این تبعیض و تشدید فشار ادعای ما نیست. آقای مهندس سحابی، رئیس کمیسبون بودجه و برنامهٔ مجلس، بر پایهٔ تمام تحقیقاتی که دربارهٔ اقتصاد ایران در همین یکی دو سالهٔ انقلاب، بهخصوص در سال گذشته، کردند، این نتایج را اعلام کردند. ارقام و اعداد، این گزارش تحقیقی را مستند میکند. نتایج تکاندهنده است، واقعاً تکاندهنده است. من گفتههای آقای مهندس سحابی را عیناً میخوانم. خواهید دید که فشاری که بر طبقهٔ کارگر و تمام زحمتکشان جامعه وارد میآید، از چه جانبی است، و تا چه اندازه شدید است. هیچ تعبیری به اندازهٔ خود کلمات آقای مهندس سحابی گویا نیست. رئیس کمیسیون بودجه میگوید:
بخش خصوصی بدون استثناء سود برده است. به اعتراف خودشان، در بخش تجارت، به خود بنده گفتند سودی که در این دوساله بخش تجارت برده، در تاریخ ایران نظیر نداشته است. پارچه سه برابر قیمت تمامشده به مصرفکننده فروخته شده است. سال گذشته، ۱۱ میلیارد ریال اعتبار به بخش خصوصی داده شد. بخش تجارت چیزی در حدود ۱۲۰۰ میلیارد ریال در سال ۵۹ سود برد. اگر مالیات تصاعدی را بپذیریم، باید حداقل پنجاه درصد از این مبلغ صرف مالیات بشود، یعنی ۶۰۰ میلیارد ریال. در حالی که سیوپنج میلیارد ریال گرفتهایم، یعنی یکبیستم چیزی که آنها بایستی مالیات بدهند، مالیات دادهاند. تجار ایران، از صدر مشروطیت تا امروز، مالیات نپرداختهاند. در گذشته گفتهاند که دولت شرعی نیست و مالیات واجب نیست. حال چرا مالیات را نمیپردازند؟ باید بهطرز انقلابی این وضع اصلاح شود. این تنها کارمندان و کارگران هستند که مالیات خود را میپردازند، چرا که دولت در حقیقت از آنها برمیدارد، از حقوقشان کم میکند، و درآمدشان پایین میآید. برعکس، مشاغل آزاد، چون تجار و وکلا، پزشکان، و سایربن که هیچگونه مالیاتی نمیپردازند، یعنی آن آقای طبیبی که دویست تومان از یک بیمار حقویزیت میگیرد، یک شاهی هم مالیات به دولت نمیپردازد. باید نظام وصول مالیات بهوجود آید، دفترچهٔ مالیاتی درست کنند. همهٔ مایملک، از زمین، از خانه، از کارخانه، را در آن ثبت کنند، و بر اساس درآمد آنها، از آنها مالیات بگیرند. بهفرض، برای کسی که کار تولیدی میکند حداکثر تا ۶۰۰-۵۰۰ هزار تومان درآمد منظور کنند، مابقی آن را بهعنوان مالیات برداشت کنند. در بخش کارخانجات خصوصی نیز سودهای کلانی بردهاند. برای مثال، کارخانجات نساجی چکار کردهاند؟ متقال، هزینهٔ تمام شدهاش، با تمام افزایشهای که در نرخ پنبه هست، حدود متری ۶۵ ریال میشود. لیکن تمام کارخانجات نساجی متقال را به متری ۱۷۰ ریال به بنکدارها فروختهاند، و آنها نیز به مصرفکننده تا متری ۲۳۰ ریال فروختهاند، یعنی چهار برابر قیمت تمامشده به مصرفکننده دادهاند. مثلاً، سازمانی به نام سازمان اقتصاد اسلامی، که این اسم را رویش گذاشته و الیاف مصنوعی را کیلویی ۶۵۰ ریال وارد میکند، در بازار کیلویی ۱۸۰۰ ریال عرضه میکند، یعنی سه برابر قیمتی که وارد میکند، یعنی سیصد درصد سود. فاصلهٔ بین قیمت وارداتی تا وقتی بهدست مصرفکننده میرسد، واقعاً فاحش است. آهن کیلویی ۲۸ ریال وارد میشود، و کیلویی ۱۲۰ ریال به مصرفکننده عرضه میشود، یعنی تقریباً چهار برابر و نیم قیمتی که وارد میشود، بهدست مصرفکننده میرسد.
این سودهای کلان را چه کسانی میخورند؟ طبقهٔ کارگر که این بیعدالتی اجتماعی را میبیند تحملش روزبهروز کمترمیشود. و میخواهد که به این مسأله جداً رسیدگی بشود. از این لحاظ هست که ما با اینکه معتقدیم طبقهٔ کارگر، با تمام آگاهی انقلابی که دارد، با تمام پیوندی که به انقلاب دارد، با تمام سهمی که خودش در به ثمر رساندن انقلاب داشته و در حراست از آن دارد، تحملش بیپایان نیست. به قول معروف، درِ دیزی باز است، حیای گربه کجا رفته؟ نسبت به خواستها و نیازهای طبقهٔ کارگر نمیتوان و نباید بیتوجه بود، یا بهطورسطحی با آن روبهرو شد. باید به این خواستها و نیازها پاسخ داد. بایستی از درآمدهای بزرگ مالیاتهای بزرگ گرفت. بایستی دست به اصلاحات انقلابی و بنیادی زد. بایستی محرومیتهای طبقهٔ کارگر را کم کرد. والا، بهنظر ما، دشواریهای اجتماعی ما روزبهروز شدت خواهد یافت، و بخشی از طبقهٔ کارگر، تحت تأثیر و سوسهها و نفوذ عناصر تحریککنندهای که از این واقعیات ملموس سوءاستفاده میکنند، قرارخواهد گرفت. و این بههیچوجه بهسود انقلاب نیست.
بهطور خلاصه، عقیدهٔ ما این است طبقهٔ کارگر، هم در جریان تدارک انقلاب و هم در جریان پیروزی، و هماکنون در جریان تثبیت و تحکیم آن به اشکال مختلف، چه با شرکت مستقیم در مبارزات خیابانی، چه در مبارزات برای سرنگون کردن رژیم گذشته، چه در مبارزات برای تداوم تولید، برای کوتاه کردن دست سرمایهداران و غارتگران رژیم گذشته از جریان تولید، و چه الآن در کوشش برای بالا بردن تولید اجتماعی بهمنظور جلوگیری از فشار محاصرهٔ اقتصادی و تحریکات دشمن، که به تماممعنا میخواهند اقتصاد را با فلج روبهرو کنند، پشتیبانی و شرکت مؤثر و تعیینکنندهٔ خود را در امر انقلاب نشان داده و به اثبات رسانده است. بهنظر ما، طبقهٔ کارگر ایران حق کامل دارد که بخواهد که به این محرومیتها پایان داده شود. و بهعنوان اولین قدم در این مسیر، تورم که در درجهٔ اول محصول غارت بیبندوبار سرمایهداری تجارتی و سرمایهداری صنعتی است (مشت نمونهٔ خروارش را در گزارش آقای مهندس سحابی دیدیم) مهار شود. خواستهای مبرم طبقهٔ کارگر انقلابی ایران کاملاً قابلاجرا و در چارچوب امکانات موجود، منتها با برنامههای قاطع، قابل دسترسی است.
