کارگران پارس جنوبی و آزمون عدالت: روایت بلوغ یک جنبش ملی

image_print

در روز تاریخی ۲۰ آبان، وقتی بیش از سه‌هزار کارگر از پالایشگاه‌های دوازده‌گانهٔ پارس جنوبی و فجر جم گرد هم آمدند، تنها یک تجمع صنفی شکل نگرفت؛ بلکه تصویری کم‌نظیر از آگاهی، کرامت و مسؤولیت‌پذیری طبقه کارگر ایران به‌نمایش درآمد. این تجمع نه‌تنها بزرگ‌ترین حرکت صنفی سال‌های اخیر بود، که نمونه‌ کم‌نظیری از بلوغ اجتماعی و نظم درونی طبقهٔ کارگر ایران را به‌نمایش گذاشت؛ طبقه‌ای که در سخت‌ترین شرایط اقتصادی و در حساس‌ترین بخش اقتصادی کشور، بار توسعه، بقاء، و استقلال ملی را بر دوش می‌کشد.

در این روز، نه نیروی انتظامی حضور داشت و نه نیاز به کنترل بیرونی؛ کارگران خود انتظامات را سازمان دادند، صف‌ها را منظم کردند، رنگ‌بندی مشخص برای هر پالایشگاه تعیین کردند و با آرامشی مثال‌زدنی، بزرگ‌ترین تجمع صنفی پس از انقلاب را پیش بردند. این منظرهٔ تنها یک حرکت صنفی نبود؛ تجلی بلوغ اجتماعی کارگرانی بود که سهم اصلی در تولید، امنیت انرژی و استقلال اقتصادی کشور دارند و این بار صدای خود را با شأن و وقاری که شایستهٔ احترام ملی است، بلند کردند.

این حرکت نقطهٔ عطفی بود که نشان داد کارگر ایرانی، برخلاف کلیشه‌سازی‌های رایج، نیرویی آگاه، منظم، و توانمند است، که می‌تواند مطالبات صنفی خود را بر پایهٔ تجربهٔ زیسته و تشکل‌های برخاسته از درون محیط کار پیش ببرد ــــ بی‌آنکه وابسته به هیاهوی جریان‌های سیاسی باشد. او، با تجربهٔ سال‌ها زیستن در شرایط سخت، به‌خوبی می‌داند چگونه صدای خود را بلند کند بدون آن‌که زمینه‌ای برای بحران یا سوءاستفاده فراهم شود. این سطح از مسئولیت‌پذیری، تنها یک فضیلت صنفی نیست، یک دستاورد ملی است. چرا که در شرایطی که دشمنان بیرونی همواره بر ضعف‌های داخلی انگشت می‌گذارند، و تحریم‌ها، جنگ اخیر، و تورم افسارگسیخته فشار سنگینی بر معیشت مردم وارد کرده است، چنین اعتراض‌هایی می‌توانند الگوی جامعه برای بیان مطالبات، بدون تخریب و بدون تنش باشند. کارگران نشان دادند که اعتراض نه‌تنها می‌تواند نظم و عقلانیت داشته باشد، بلکه دقیقاً با همین دو عنصر است که تأثیرگذاری‌اش چند برابر می‌شود.

اما اهمیت این حرکت عظیم فقط به‌خاطر شکل برگزاری آن نیست؛ محتوا و مطالبات آن نیز، همانند شیوۀ بیانش، شفاف، قانونی، و کاملاً قابل‌ اجرا است. در شرایطی که ساختار اقتصاد ایران زیر فشار سیاست‌های نئولیبرالی، خصوصی‌سازی افسارگسیخته، و پیمانکارسالاری فرسوده شده، جنبش کارگری یک‌بار دیگر به خط مقدم مبارزه اجتماعی بازگشته است. آن‌ها بازنگری در طرح طبقه‌بندی مشاغل را می‌خواهند، آن‌هم نه برای ایجاد امتیازات تازه، بلکه برای برچیدن تبعیضی که سال‌ها است میان نیروهای پیمانکاری و رسمی نهادینه شده است. آنان اجرای طرح اقماری «دو هفته کار و دو هفته استراحت» را مطالبه می‌کنند؛ طرحی که با توجه به سختی کار در عسلویه، کاملاً منطقی و مطابق با معیارهای بین‌المللی است. کارگران می‌خواهند وضعیت رانندگان استیجاری سامان یابد، حق کمپ و امکانات رفاهی پرداخت شود، و ایاب‌وذهاب هوایی تضمین گردد. این خواسته‌ها، نه سیاسی، نه غیرواقعی، و نه خارج از قواعد قانون است. این‌ها خواسته‌های یک طبقه زحمتکش است که در قلب تولید انرژی کشور، با دستان خود چرخ استقلال اقتصادی ایران را می‌چرخاند.

در چنین بستری، نمی‌توان اثرات این حرکت را فقط اثرات صنفی دانست. آن‌چه کارگران پارس جنوبی می‌خواهند، پیوندی ناگسستنی با «امنیت ملی» دارد. کشوری که کارگرانش احساس بی‌عدالتی کنند، معیشت آن‌ها متزلزل باشد، و زحمت‌شان ارج گذاشته نشود، نمی‌تواند در برابر فشارهای خارجی، جنگ اقتصادی، یا تهدیدهای ژئوپولیتیک ایستادگی پایدار داشته باشد. استقلال ملی، شعاری انتزاعی نیست؛ بر شانه‌های همین کارگرانی استوار است که دو هفته دور از خانواده، در گرمای سوزان جنوب، از جان و دل کار می‌کنند، و در نهایت مزدشان کمتر از هزینه‌های ابتدایی زندگی است. اگر کارگری که ستون انرژی کشور است امنیت معیشتی نداشته باشد، امنیت ملی نیز لرزان خواهد بود. این گزافه‌گویی نیست، واقعیت تاریخ ایران و جهان است. هیچ جامعه‌ای بدون عدالت اجتماعی مقاوم نمانده است.

سال‌ها است که در گفتمان رسمی از «اقتصاد مقاومتی»، «تولید ملی» و «استقلال اقتصادی» سخن می‌رود، اما مقاومتی که بر شانهٔ کارگر فرسوده، تحت استثمار شدید، و از همهٔ حقوق محروم، بنا شود، چیزی جز شعاری توخالی نخواهد بود. اقتصاد مقاومتی بدون کارگر مقاوم، همانند سازه‌ای است استوار بر شن‌های روان. مدل پیمانکاری که سال‌ها است همچون آسیبی مزمن بر جان اقتصاد ایران افتاده، شکلی از نئولیبرالیسم بومی‌شده است، که برخلاف ادعای بهره‌وری، تنها فساد، بی‌ثباتی، تبعیض، و فرسایش نیروی انسانی را در پی داشته است. این الگو، کارگر را از هویت شغلی و امنیت معیشتی تهی می‌سازد و او را به قطعه‌ای کم‌ارزش و قابل تعویض در چرخ‌دندهٔ سودجویی سرمایه بدل می‌کند.

تناقض آشکار این الگو با سیاست خارجی مقاومت‌محور قابل انکار نیست: چگونه می‌توان در برابر سلطهٔ خارجی ایستاد، اما در داخل، به سلطهٔ سرمایهٔ پیمانکار میدان داد؟ چگونه می‌توان برای استقلال سیاسی جنگید، اما استقلال اقتصادی را در دست پیمانکارانی سپرد که نه پاسخگو هستند و نه دلسوز این سرزمین؟ تجمع پارس جنوبی این تناقض را عریان کرد و نیاز به یک بازاندیشی جدی را پیش روی دولت قرار داد. این کارگران نشان دادند که ظرفیت طبقهٔ کارگر ایران از نظم، همبستگی، و مسؤولیت‌پذیری بسیار بالا برخوردار است؛ که این طبقه نه ابزار سیاسی‌ است و نه میدان‌دار آشوب. کارگران صاحبان واقعی تولید، توسعه، و امنیت ایران‌اند. بی‌توجهی به مطالبات این طبقهٔ عظیم، نه‌تنها بی‌عدالتی است، بلکه در شرایط فشارهای خارجی و چالش‌های داخلی، بازی با امنیت ملی است.

امنیت ملی و اقتدار نظام سیاسی با عدالت اجتماعی پیوندی ناگسستنی دارد. کشوری که در آن کارگران احساس کرامت کنند، حقوق‌شان رعایت شود، و در سرنوشت اقتصادی شریک باشند، در برابر تحریم، تهدید، و بحران‌های داخلی، نه‌تنها قوی‌تر، بلکه پایدارتر مقاومت می‌کند. کارگری که احساس کند حقوقش به‌رسمیت شناخته‌ می‌شود، خود نخستین حافظ ثبات اجتماعی و امنیت ملی است. نگاهی به بیانیه‌های صادرشده پس از تجمع روشن می‌سازد که این حرکت نه هیجانی بود و نه مقطعی. در بیانیهٔ کانون انجمن‌های صنفی آمده بود: «در روز تاریخی ۲۰ آبان، صدای عدالت از هزاران گلو برخاست و دیوارهای بی‌تفاوتی را لرزاند». این جمله، نه یک شعار، بلکه بازتاب دقتی است که کارگران به‌خرج دادند تا حرکت‌شان نه‌فقط شنیده شود، بلکه تأثیرگذار باشد. انجمن‌های صنفی پالایشگاه‌های دیگر نیز از «بلوغ صنفی»، «آگاهی»، «عشق به کار و وطن»، و «رفتار مسؤولانهٔ» کارگران سخن گفتند. این واژه‌ها بی‌دلیل انتخاب نشده‌اند. کارگری که چنین سطحی از فهم جمعی دارد، نه تهدید، که سرمایه‌ای ملی است.

تجمع ۲۰ آبان به ما نشان داد که طبقهٔ کارگر ایران آمادهٔ ورود به مرحله‌ای تازه از سازمان‌یافتگی و مسؤولیت‌پذیری است. و تردیدی نیست که رهبری این حرکت، و کارگران آگاه پارس جنوبی، با شناخت دقیق از شرایط حساس کشور، طرح مطالبات برحق خود را نه در تقابل با امنیت ملی، بلکه در خدمت آن پیش می‌برند. آنان دریافته‌اند که عدالت اجتماعی و دفاع از معیشت کارگر بخشی جدایی‌ناپذیر از دفاع از امنیت ملی و استقلال کشور است. آن‌ها، در روز ۲۰ آبان، بار دیگر نشان دادند که ایران هنوز ستون‌های استوار دارد؛ ستون‌هایی که اگر حفظ و تحکیم شوند، نه‌تنها عرصهٔ اقتصادی، بلکه در عرصهٔ اجتماعی نیز، امید را در این سرزمین بازمی‌سازند. چنین لحظه‌هایی است که به ما یادآوری می‌کند: عدالت و امنیت زمانی برقرار می‌شود که صدای کارگران و زحمتکشان از حاشیه به متن بازگردد؛ صدایی که باید ادامه یابد و شنیده شود. دولت و کارفرمایان نیز اگر هوشمند باشند، این پیام را درمی‌یابند که احترام به کارگر، احترام به امنیت ملی و آیندهٔ کشور است.

اکنون زمان آن رسیده است که به این خواست‌های برحق کارگران پاسخ داده شود؛ نه از سر امتیازدهی، بلکه از سر درک این حقیقت که، بدون تأمین حقوق طبقهٔ کارگر، هیچ مقاومتی پایدار نخواهد ماند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *