نقش طبقهٔ کارگر ایران در مراحل پیروزی، تثبیت، تحکیم، و گسترش انقلاب

image_print

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ، ۳۱ فروردین ۱۳۶۰ ــ 

طبیعی است که چون پرسش و پاسخ ‫امروز در آستانهٔ اول ماه مه، روزکارگر و روز همبستگی همهٔ کارگران و زحمتکشان جهان صورت می‌گیرد، سؤالاتی که شده، بیشتر در ارتباط با روز اول ماه مه، وظایف طبقهٔ کارگر ایران، وضع طبقهٔ کارگر ایران، و دشواری‌هایی که دارد، باشد….

س: آیا ما می‌توانیم دربارهٔ نقش طبقهٔ کارگر ایران در مراحل سه‌گانهٔ تدارک، پیروزی و اکنون تثبیت و تعمیق انقلاب صحبتی بکنیم و نظری بدهیم؟

ج: طبقهٔ کارگر ایران، مثل طبقهٔ کارگر در کشورهای نظیر ایران، و به‌طور کلی طبقهٔ کارگر در مقیاس جهانی، انقلابی‌ترین طبقات جامعه بوده و هست و خواهد بود. این خاصیت را ‫هیچ جریان گذرایی نمی‌تواند از طبقهٔ کارگر ایران بگیرد. طبقهٔ کارگر انقلابی است به‌علت این‌که وضع زندگی او ایجاب می‌کند. او بانظام سرما‌یه‌داری که نظام غارتگری است، در تمام اشکالش ناسازگار است. چرا؟ روشن است. برای این‌که نظام سرما‌یه‌داری یعنی استثمار طبقهٔ کارگر. و طبقهٔ کارگر هرقدر آگاه بشود، هرقدر به حقوق خودش بیشتر پی ببرد، به ‫خصومت بیشتر با آن نظام مجبور می‌شود.

خواست واقعی طبقهٔ کارگر خیلی ساده عبارت از این است که این نظام تغییر بکند و استثمار و تبعیض و هرنوع ستمی از بین برود. از بین بردن استثمار و تغییر نظام، لازمه‌اش یک انقلاب اجتماعی است. ‫مسألهٔ انقلاب در اینجا در مفهوم گسترده‌اش مورد بحث است، یعنی بایستی که مناسبات اجتماعی کهنه و ناعادلانه از بین برود و مناسبات دیگر به‌وجود بیاید. این‌که گفته می‌شود که طبقهٔ کارگر انقلابی‌ترین طبقات جامعه هست، یعنی هیچ طبقه‌ای دیگر این‌قدر علاقه‌مند به تغییر و دگرگونی بنیادی جامعه نیست، یک ریشه‌اش همین‌جا است. طبقهٔ کارگر در عین حال به تولید ماشینی، به تولید بزرگ، به تولیدی که رو به آینده دارد، متعلق است. او آینده را در جهت خود ‫و تولیدی که به وی بسته است می‌بیند و دگرگونی مورد نظرش را، تغییر بنیادی مورد نیازش را، که به استثمار و درد و غارت ‫و ستم او پایان می‌دهد، با این آینده ‫در پیوند می‌بیند. علت و انگیزهٔ اصلی روحیه و خصلت انقلابی طبقهٔ کارگر در همین است. این‌که گفته می‌شود طبقهٔ کارگر ‫بالقوه انقلابی‌ترین طبقات است، دلیل این نیست که هر فرد کارگر حتماً از هر فرد دیگر در هر قشر دیگری، در هر موقع تاریخ، انقلابی‌تر است. نه، اصلاً چنین معنایی مورد نظر نیست. در دور‌ه‌هایی گذرا، در اینجا یا آنجا، می‌تواند شرایط عینی طوری باشد که کارگران را موقتاً ‫به بیراهه بکشد، از هدف‌های اصلی و ‫از خودآگاهی طبقاتی دور کند.

وقتی کارگران به منافع واقعی و جهان‌بینی خود آگاه نباشند، نمی‌توانند برای رسیدن به آن هدف‌ها بکوشند، نمی‌توانند در مسیر تاریخی و منطبق با موقعیت و منافع خود فعالیت کنند. ‫برای این‌که آدم برای رسیدن به یک هدف فعال باشد، بایستی حداقل هدف را بشناسد، و بعد آگاه باشد به این‌که‌ می‌‫تواند به این هدف برسد، نیرو دارد که این هدف را قابل دسترسی کند. ‫باید به شیوه‌هایی که وصول به این هدف را ممکن می‌سازد پی ببرد. آن‌وقت ‫شجاعت این را داشته باشد که وارد میدان ‫نبرد شود و برای رسیدن به آمال خودش مبارزه بکند، با علم به این‌که در این ‫مبارزه شیرینی پخش نمی‌کنند، یعنی ‫مبارزه تلفات هم دارد، فشار دارد، همه ‫جور محرومیت ممکن است داشته باشد. ‫شکنجه و خطر مرگ دارد، بی‌نصییی و ‫احیاناً گرسنگی دارد. با جمع شدن همهٔ ‫این شرایط، طبقهٔ کارگر عملاً انقلابی ‫می‌شود، یعنی از انقلابی بالقوه به‌صورت ‫یک طبقهٔ انقلابی در میدان عمل، در ‫میدان جامعه و در تاریخ، درمی‌آید.

به این ترتیب، حتی دوره‌های تاریخی ممکن است پبش بیاید که طبقهٔ کارگر این خصوصیت انقلابی بالقوهٔ خودش را ‫به‌ ظهور نرساند. مثلاً، فرض بکنیم طبقهٔ کارگر انگلستان، یا طبقهٔ کارگر بسیاری ‫از کشورهای پیش‌رفتهٔ سرمایه‌داری ‫اروپای غربی، ژاپن، و غیره وغیره. ما ‫می‌بینیم که در بعضی از این کشورها، ‫بخشی از طبقهٔ کارگر انقلابی است، با ‫تمام قوای خودش مبارزه می‌کند. به ‫آینده و مصالح خودش آگاه است، نقش ‫تاریخی خود را می‌داند. اما بخشی از ‫طبقهٔ کارگر عقب‌افتاده است، هنوز ‫ناآگاه، هنوز حاضر نیست برای منافع ‫طبقاتی خودش عمل بکند، حتی به ‫احزاب ارتجاعی رأی می‌دهد. به ‫سرمایه‌دارها، به انحصارات، رأی می‌‫دهند و آن‌ها را تقویت می‌کنند و در رأس قدرت نگه‌می‌دارند.

پس، وقتی که ما می‌گوییم طبقهٔ کارگر انقلابی‌ترین طبقات است، چندین مفهوم را در نظر داریم. البته طبقهٔ کارگر، در اساس موجودیت خودش، از هر طبقهٔ دیگری بیشتر علاقه‌مند هست به یک تحول عمیق بنیادی، دگرگونی بنیادی اجتماعی، در جهت تغییر مناسبات موجود جامعهٔ سرمایه‌داری، و موقعی که شرایط عینی برای تحول مهیا و پخته باشد، بیشتر از هر طبقهٔ دیگری آمادگی مبارزاتی و استعداد تشکیلاتی دارد. سازمان‌دهی، استعدادی است که شیوهٔ کار و نحوهٔ تولید منظم و مرتب ماشینی در شرایط سرمایه‌داری به او می‌آموزد. این را باید بدانید که طبقهٔ کارگر در نمونه‌های مختلفی، در دوره‌های مختلفی، که حتی انقلاب قدرت سیاسی را به او منتقل نمی‌کند، نقش ‫بزرگ و تعیین‌کننده‌ای در پیروزی خلق ‫و انقلاب دارد.

اگر به همین انقلاب خودمان توجه بکنیم، می‌بینیم که در دوران تدارکش، در دوران پیروزی‌اش، و الآن در دوران تثبیت و تحکیم‌اش، نقش طبقهٔ کارگر واقعاً مهم‌ترین نقش بوده و هست. ما به‌ خاطر داریم تظاهرات در سال‫ ۱۳۵۶ از قم شروع شد، و بعد در چله به چله، یعنی در فاصله‌های ۴۰ روزه، با ‫پوشش مذهبی از این شهر به آن شهر ‫سرایت کرد و زبانه کشید. همان‌طور که ‫امام خمینی به این مسأله بارها و بارها ‫با صراحت تأکید کرده‌اند، کسانی که در ‫این مبارزه شرکت فعال داشتند، اکثریت ‫مطلق کارگران و زحمتکشان بودند، ‫کوخ‌نشینان بودند، در صفوف انقلاب ‫تجار و صاحبان فروشگاه‌ها و بنگاه‌های ‫درجه اول و کارمندان عالی‌رتبهٔ دولت و ‫دیگر سرمایه‌دارها نبودند. و امام ‫خمینی این مسأله را هم صراحتاً و به‌کرّات گفته‌اند که این جماعت در ‫تظاهرات و مبارزات روزها و ماه‌های ‫انقلاب واقعاً شرکت نکرده‌اند. حداکثر ‫کمکی که بهترین این‌گونه افراد انجام ‫دادند این بود که در خانه‌های خودشان بنشینند و از این جریانات پشتیبانی ‫بکنند. به همین علت هم هست که ده‌ها ‫هزار پیر و جوان و زن و مرد از زاغه‌نشینان، پابرهنه‌ها، زحمتکشان، و ‫عمدتاً کارگران و دهقانان، کشته شدند، ‫ولی یک‌دانه بچه‌سرما‌یه‌دار یا سرمایه‌دار ‫چشم‌زخمی ندید. در انقلاب ایران، که ‫عمدتاً ارتش آن زحمتکشان و محروم‌ترین طبقات و قشرهای جامعه بودند، اگر هم روشنفکری کشته شد، یا استاد دانشگاهی شهید شد، بلافاصله اسم و رسمش همه‌جا منتشر می‌شد. اما ۷۰-۶۰ هزار شهید انقلاب گمنام و بی‌توقع و بی هیچ سروصدایی جان دادند. در میان آن ۷۰-۶۰ هزار شهید، چند تا از نمونه‌های روشفکران و استادان هست؟ ‫اکثریت مطلق این‌ها کوخ‌نشین جامعهٔ ما، انواع کارگران مسلم و یا کارگران فصلی و صنفی، وکارگران بیکارشده و بچه‌های آن‌ها بودند. در روستاها تلفات به اندازهٔ شهرها نبود، برای این‌که تظاهرات و عرصهٔ مبارزه اغلب در شهرها بود.

بعضی ها ادعا می‌کنند: چون شرکت متشکل طبقهٔ کارگر فقط در ماه‌های آخر انقلاب صورت گرفته، پس طبقهٔ کارگر دیر به میدان آمده است. به‌نظر ما این ارزیابی ‫صحیح نیست. شرکت متشکل طبقهٔ کارگر در انقلاب دشواری‌های خیلی زیادی هم در مقابلش بوده، برای این‌که کارخانجات ‫را هیأت حاکمه، ساواک، با تمام قدرت ‫زیر کنترل داشت. کارخانه‌ها به‌صورت ‫دژهای نیمه‌نظامی درآمده بودند. برای ‫این‌که نیروهای یک کارخانه بتواند یک‌جا ‫بشود، یک دوران تدارک خارج از کارخانه ‫لازم داشت. یک‌شبه نمی‌شد که کارگرها ‫یک‌هو اعتصاب کنند. این دوران تدارک روحی، تدارک در همهٔ زمینه‌های لازم، با مبارزهٔ بیرون از کارخانه آمیخته بوده. ‫یعنی اکثر این کارگرها در مبارزات بیرون ‫کارخانه، توی شهر، در نمایشات شرکت ‫می‌کردند، کشته می‌شدند، زخمی می‌شدند، و رژیم را فلج می‌کردند. این جریان ‫یواش یواش نضج گرفت، تا یک‌هو تبدیل به ‫انفجار در داخل کارخانجات شد. این ‫قانونمندی انقلاب است. والا، یک‌مرتبه ‫که همه چیز زیر و رو نمی‌شود. کارگران ‫از خارج از دژهای بسته‌ٔ نظامی کارخانه‌ها شروع کردند، تمرین کردند، روحیه ‫گرفتند، و وقتی اولین رخنه‌ها در ‫دیکتاتوری ظاهر شد، کارخانه‌ها را ‫تبدیل به دژ انقلاب کردند. آن ‫اعتصاب‌های سیاسی، یا آن شعارهای سیاسی پرمحتوی، به تدارک ‫طولانی و دقیقی نیاز داشت. به‌نظر ما، ‫در جریان تدارک انقلاب، در جریان ‫اوج‌گیری جنبش انقلابی، از همان ‫آغازش طبقهٔ کارگر شرکت فعال داشت. منتها در مراحل نضج و انفجارهای انقلابی، طبقهٔ کارگر به‌شکل متشکل در کارگاه‌های خودش، در محل کار خودش، ‫وارد میدان نمی‌شد.

همان‌طور که می‌دانیم، آن شرکت متشکل طبقهٔ کارگر در کارگاه‌ها و کارخانجات و مهم‌ترین تأسیسات اقتصادی و اجتماعی، ضربهٔ قاطع و شکننده‌ای به رژیم زد. وقتی که کارگران نفت اعتصاب کردند، کارگران کارخانجات دیگر به پشتیبانی از آن‌ها دست ‫از کار کشیدند، ضربهٔ اصلی و غیرقابل ‫مقاومت به مرکز اعصاب رژیم وارد آمد. با این ضربه، زانوی ارتجاع ایران لرزید و استبداد به زمین خورد. پیروزی اصلی، ‫همان‌طور که تا به‌حال بارها از طرف افراد مؤثر انقلاب، از طرف امام خمینی، تأکید شده، پیروزی مجموعهٔ زحمتکشان ‫ایران بود که طبقهٔ کارگر در این مجموعه نقش تعیین‌کننده داشت. اگر طبقهٔ کارگر با این گسترش، با این شدت، با این‌همه شور و فداکاری، در مبارزه شرکت نداشت، پیروزی به این آسانی غیر‫ممکن بود. منظور ما این نیست که پیروزی آسان به‌دست آمده است. نه، مسأله این است که پیروزی دشوارتر می‌شد، گران‌تر، پرضایعه‌تر، وکم‌عمق‌تر از آب درمی‌آمد. ‫

در جریان تثبیت و تعمیق انقلاب هم، به‌نظر ما، طبقهٔ کارگر ایران نقش تعیین‌کننده دارد. ما به‌طور خیلی ساده می‌بینیم که الآن شریان‌های حساس اقتصاد ایران در دست طبقهٔ کارگر است. درست است که در بعضی از کارخانجات تولید فلج شده، کم شده، ضعیف و یا ‫کم شده، اما توجه کنید که کارگران مسبب این کاهش و نزول سطح تولید نیستند. نبود وسایل یدکی، فرسودگی ماشین‌ها، نبودن وسایل اولیه و مصالح کار، اشتباه مدیریت، کمبود مدیریت، و مهم‌تر، کارشکنی ضدانقلاب، اهمال لیبرال‌ها، و غیره وغیره، علت پایین آمدن یا فلج تولید در این مراکز است. تازه کارگران فقط در کارخانجات نیستند، در تولید کوچک، در تولید متنوع شهری، در کارهای ساختمانی، در رشتهٔ خدمات، و در حمل‌ونقل، همه‌جا کارگران حظور فعال دارند. ما این مجموعهٔ پهناور را طبقهٔ کارگر می‌نامیم. و وقتی به این مجموعه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که طبقهٔ کارگر، ‫با تحمل واقعاً محرومیت‌های بسیار، با حوصله و شکیبایی، به تمام معنی از انقلاب پشتیبانی می‌کند، نگه‌داری می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *