دربارهٔ وقایع اخیر کشور

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۲۰ تیرماه ۱۳۶۰ــ
س: لطفاً نظرتان را دربارهٔ وقایع اخیر کشور بیان کنید.
ج: از آخرین جلسه پرسش و پاسخ تا امروز، با وجود این که زمان زیادی نمیگذرد، حوادت پرشمار و پردامنهای اتفاق افتاده است که در رابطه با سرنوشت انقلاب دارای اهمیت بسیار است. ما در متن یک انقلاب بزرگ، بغرنج، و بیقرار هستیم که هر روز آن رویدادی تازه، تجربهای تازه، تحولی تازه، و مضمون تازهای را پیش روی ما میگذارد. من بررسی وقایع اخیر را با مرور در گفتار امام خمینی در روز ۱۱ تیرماه ۱۳۶۰ آغاز میکنم. این گفتار از آن جهت از نظر ما بسیار مهم و قابلتوجه است که به رساترین وجه نقطهنظرهای اساسی رهبری انقلاب را نشان میدهد و برای سمتگیری و عمل گروههای سیاسی پیرو خط امام میتواند هم رهنمود قاطعی باشد، هم آموزشی جالب.
سخن امام خمینی زمینههای وسیعی را دربر میگیرد که من دربارهٔ پنج نکتهٔ آن صحبت میکنم.
امام خمینی میگوید:
قضیه دفتر هماهنگی در سراسر کشور یک قضیهٔ ساده و عادی نبود.
امام خمینی آنگاه در توضیح ریشههای این مسأله، به بهانهجوییها و ترفندها و ظاهرسازیهای جریانی که دفتر هماهنگی را هدایت میکرد، اشاره میکند و با تأکید میگوید:
قضیه این نبود که مجلس، مجلس کارایی نیست و از اشخاص غیرمطلعی تشکیل یافته است. مسأله این نیست که قوهٔ قضائیه به دست انحصارطلبان افتاده است. این مسائل اصلی آنها نیست. مسألهٔ آمریکا است و اسلام. جریان، جریان آمریکایی است در قبال مردم….
امام خمینی ادامه میدهد:
روز شهادت امام مظلوم، پای نطق و صحبت یک نفر آدمی که با او دوست است کف میزنند و سوت میکشند و آمریکا را از یاد میبرند. خط این بود، یک دسته شوروی را طرح میکردند تا آمریکا منسی شود [یعنی فراموش شود] یک دسته اللهاکبر را کنار میگذاشتند، سوت میزدند، کف میزدند، آنهم در روز عاشورا. خط این بود که این قضیهٔ مرگ بر آمریکا منسی شود [یعنی فراموش شود].
امام خمینی تصریح میکند که:
نباید ما فراموش بکنیم که در جنگ با آمریکا هستیم، ما در جنگ با آمریکا و تفالههای آمریکا، این تفالههایی که قالب زدهاند خودشان را و ما غفلت کردیم، الآن هم هستند.
امام خمینی در جای دیگر میگویند:
لهذا، دیدید آن روزی که این جوانهای عزیز ما لانهٔ جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی گفت که اینها خط شیطان هستند، و دنبال این کردند که ما الان اسیر آمریکا هستیم. نه اینکه نمیفهمیدند که نه، اسیر آمریکا نیستیم، میخواستند که ما را از استقلال بیرون بیاورند و به دامن آمریکا بیاندازند. قضیهٔ گرفتن جاسوسخانه برای آنها ناگوار بود، برای این که پروندههای آنها ظاهر میشد. اینهمه کوشش برای این بود که اینها را رها کنید بروند، ما در گروی آمریکا هستیم، اینها را بگذارید بروند. اینها به جوانهای عزیز ما که میگفتند در خط اسلام هستیم، میگفتند شما در خط شیطان هستید.
پنجمن نکتهٔ سخنرانی امام بسیار آموزنده است. ایشان میگویند:
یک سیلی خوردیم از اشتباه. همهٔ نابهسامانیهایی را که الآن داریم از این اشتباه، نباید اشتباه تکرار شود.
خوب، هریک از این جملات امام خمینی، ظرفیت یک بحث مفصل را دارد. امام انگشت روی نبض اساسیترین مسائل گذاشته است. کافی است نظر عمیقی به این دو سال و نیمی که از انقلاب میگذرد بیندازیم، تا بببنیم این حرفها نهایت ضرورتها و نهایت مسائل انقلاب را آشکار میکند. حتی اگر به روزها و ماههای قبل از انقلاب رجوع کنیم، و یا دورتر از این برویم، حوادث را از قبل از کودتای ننگین آمریکایی ۲۸ مرداد تا امروز دنبال کنیم، تاریخ خودمان را یک آن جدا از آمریکا و اغراض و مطامع و دسایس او نمییابیم. در گفتههای امام رهنمودهای تجربی ذیقیمتی است که نهتنها برای یک مرحلهٔ تاکتیکی، نهتنها برای این دوره از سرنوشت انقلاب ایران که با آمریکا در نبرد است، بلکه برای مجموعهٔ آیندهٔ تکامل انقلاب، یعنی دوران تثبیت و تحکیم و گسترش انقلاب ایران، تعیین کننده است. مسألهٔ محوری این است که در ایران، در نتیجهٔ سی و چند سال فعالیت آمریکا، خطی جا افتاده که تقریباً فکر و ذهن و هستی تمام قشرهای مرفه جامعهٔ ما را، که از لحاظ سیاسی همان لیبرالها هستند، تسخیر کرده است. این خط سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی ـ نظامی، یک تمایل درونی و اصلی دارد، که عبارت است از تسلیم به خواستهای آمریکا، کرنش بهسوی آمریکا برای حفظ بنیاد و پایههای سرمایهداری وابسته به امپریالیسم. این خط را ما از کجا میتوانیم پیدا بکنیم؟ در مطبوعات حزب ما بیش از سی سال است که این خط زیر ضربه و زیر ذرهبین است. ما کنه این محتوی و این خطر را بهروش علمی توضیح دادهایم و افشا کردهایم. ما سیر آن را در هر مرحله مشخص کردهایم، تمایلات آن را در هر مرحله مشخص کردهایم. عملکرد لیبرالها، چه آنهایی که قیافهٔ خیلی مذهبی دارند، مثل نهضت آزادی، یا آنهایی که چاشنی مذهبی به خود زدهاند، مثل جبههٔ ملی، یا سایر سازمانهای مذهبی و یا غیرمذهبی که در طیف لیبرالها میگنجند، و همهٔ آن طیف بزرگ جبههٔ متحد ضدانقلاب که دور و بر آقای بنیصدر جمع شدند، صرفنظر از اختلافات و شکل و شمایل ظاهری، برای ترمز کردن انقلاب، برای سوار شدن بر آن، برای انحراف مسیر انقلاب، وحدت نظر و اراده داشتند.
اگر به تاریخچهٔ عمومی این خط نگاه کنیم، میبینیم که این روند منحصر به امروز و دیروز و پریروز نیست. این خطی است با سابقهٔ طولانی که مثل آفتابپرست در هرمحیط و شرایطی رنگ مناسب آن را بهخود میگیرد. من، بهعنوان نمونه، به یکی از نمایندگان بسیار معروف و شاخص این خط اشاره میکنم تا تمام این صفات و مشخصات را در چهرهٔ او ملاحظه کنید. حسین مکی را خیلیها میشناسند. او از سردمداران این خط بهاصطلاح ملی، یکی از مؤسسین جبههٔ ملی، دوست و همکار مظفر بقایی است که با همهٔ نیرو و تواناییاش در تدارک و زمینهسازی کودتای ۲۸ مرداد و موفقیت آن نقش داشت. این آقای حسین مکی، که تاریخنویس هم تشریف دارند، مدتها سخنگو و دبیر جبههٔ ملی بود. وی در سه جلد کتابی که به نام «تاریخ بیستسالهٔ ایران» نوشته، به شکل عجیبی میکوشد آمریکا را بهعنوان فرشتهٔ رحمت به مردم ایران بقبولاند. او با صراحت به ستایش و مدح آمریکا، بهعنوان فرشتهای که مشعل آزادی را افراشته نگهداشته میپردازد. عین مهملات خود ایشان چنین است:
از روزی که ویلسون طلسم مونرو را شکست و لشکرهای آمریکایی را به اروپا فرستاد، عمل او روزنهٔ امیدی به روی ملل ضعیف شرق گشود که ممکن است عهد عزلت و انزوای آمریکای بزرگ منقضی شده و عواطف بشردوستی و نوعپروری آمریکا ملل ضعیف شرق را زیر حمایت خود بپذیرد. پرتو ضعیف امید که از افق قارهٔ جدید میدرخشید، ملیون ایران را آنقدر جرأت و جسارت داد که به انتظار مساعدت آمریکا، با بحران و انتظار مبارزه کنند و به نیروی امید مجهز شوند. این فکر که باید آمریکای صلحجو و بشردوست را به ایران علاقمند ساخت و ایران را از دایرهٔ محدود مبارزات دو حریف رهایی بخشید، زمینهٔ مستعد و مساعدی در افکار ملیون ایران یافت.
آقای مکی اضافه میکند:
عملیات شوستر صحت تصور ملیون ایران را تأیید کرد و آرزوها و امیدی که ملیون ایران به مساعدت آمریکا عیان و بهرهمندی از خدمات صادقانهٔ هموطنان شوستر داشت [یعنی همان مستشاران نظامی آمریکایی که هفده شهریور را در میهن ما برپا کردند] آنقدر قوی بود که بهزودی تابندگی خود را از سرگرفت.
خوب، این برداشتی است که سخنگو و دبیر جبههای که «ملی» بودن را بهصورت تابلوی یک دکان سیاسی مورد استفاده قرار میداد، ارائه میدهد. و این برداشتی عمومی است که نیات قلبی حضرات لیبرال را بدون پردهپوشی، با همهٔ عمق کراهتآورش نمایش میدهد. با این شناخت، همکاری صمیمانهٔ جناب مکی و همپالکیهای ایشان در کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد کاملاً قابل درک است. آنها کعبهٔ آمال خود را در وجود آمریکا و نظم و نسق آمریکایی میجستند، و همّ و غمشان این بود که این نظم دلخواه و این مدینهٔ فاضلهٔ سرمایهداری ددمنش را به مردم ایران تحمیل کنند. روزنامهٔ «باخترا مروز»، در شمارهٔ ۱۰ مرداد ۱۳۲۸، جلوهٔ دیگری از این عبودیت و شیفتگی را نشان میدهد. توجه کنید:
اتازونی آمریکا که با کمکهای مادی و معنوی گرانقیمت خودش بسیاری از ملل جهان را از مرگ و فنا نجات داده و اروپای گرسنه و ویران را از آغوش کمونیسم بیرون کشیده، امروز میرود که مسئولیت بهمراتب سنگینتری را قبول کند. آمریکا باید ما را در دهانهٔ آتشفشان یاری کند. ما این کمک آمریکا را جز با احساسات بشردوستی و عواطف عالیهٔ انسانی به چیز دیگری تعبیر نمیکنیم.
از دید این آقایان، کودتای ۲۸ مرداد آمریکا، عبارت است از احساسات بشردوستی و عواطف عالیهٔ انسانی. و این است ارزیابی این خط، که ما آن را جریان لیبرالی، خط تسلیم به آمریکا خواندهایم، از دشمن اصلی ما و همهٔ خلقها و آزادیخواهان جهان، و با کمال تأسف بایستی گفت که این خط در طی یک دوران طولانی توانست چهرهٔ کریه امپریالیسم آمریکا را مخفی نگهدارد. و همانطور که امام خمینی تذکر داده، شوروی را بهطور مداوم چنان طرح کند که آمریکا نهتنها فراموش شود، بلکه بهصورت فرشتهٔ رحمت و نجاتبخش ما درآید. برای مستند کردن شناخت ما از واقعیت خط لیبرالی در سیر تاریخ معاصر ایران، نمونههای بیشمار در دست است. نسل امروز باید به این واقعیات آموزنده آگاه شود. باید رگ و ریشهٔ این جریان بهاصطلاح ملی را بشناسد، تا دامها و افسونهای گذشته دیگر نتواند کارگر بیفتد. این تاریخ است که داوری میکند. ببینید، مثلاً، «حزب ایران»، که یکی از سوگلیهای این جریان ملینمایی لیبرال است، در مورد شناسایی دکترین آیزنهاور، که منجر به تمام جنایات آمریکا در سراسر جهان شد، با چه شوری سخن میگوید. تاریخ این اعلامیه ۱۳۳۵، یعنی سه سال پس از کودتای جنایتکارانهٔ ۲۸ مرداد است، که سیاست آمریکا، در آثار و عوارض آن، واقعیت خودش را نشان داد. در حالی که دیگر کمترین شبههای دربارهٔ آمریکایی بودن این کودتای تجاوزگرانه وجود نداشت، در حالی که هر کودک مدرسهای هم میدانست که نکبت و تحمیل دستپخت مأمورین «سیا» برای میهن ما است، کمیتهٔ مرکزی «حزب ایران» یک چنین اعلامیهای را صادر میکند. تاریخ دقیق اعلامیه اول بهمن ماه ۱۳۳۵است:
کمیتهٔ مرکزی حزب ایران در بیانات رئيس جمهور ممالک متحدهٔ آمریکای شمالی در ضمن پیامهای پنجم و دهم ژانویهٔ ۱۹۵۷ به کنگرهٔ آن کشور، مطالعات دقیق نمود و مفاد و روح این پیام را بر ضد امپریالیسم و کاپیتالیسم [درست گوش بدهید، پیام رئیس جمهورممالک متحدهٔ آمریکا بر ضد امپریالیسم و کاپیتالیسم] و موافق با احترام و حقوق بشر و آزادی افراد به استقلال ملل در ادارهٔ امور خود و تقویت وطنپرستی و تقوا تشخیص داده.
«حزب ایران» در میان بهبه و چهچههٔ سر از پا نشناختهٔ خود نسبت به امپریالیسم آمریکا، با خوشبینی، بهاصطلاح خود جنبههای واقعبینانهٔ پیام رئیس جمهوری آمریکا را با اصول داخلی خود مطابق مییابد که عبارت است از:
الف ــ اجرای قانون اساسی و متمم آن ــــ یعنی پذیرش سلطنت.
ب ــ اجرای اعلامیهٔ حقوق بشر و احترام به آزادی، حقوق و امنیت قضایی ملت ایران، متابعت از اصول پارلمانی و دموکراسی، و تحقق حکومت مردم بر مردم در ریشهکن کردن فقر و رشوهخواری و نادرستی….
و اصول سیاست خارجی خود که عبارت است از:
متابعت از منشور سازمان ملل متحد، احترام به عقود و پیمان های موجود، مبارزه با کمونیسم….
میبینید که حضرات چه خوب دوست و دشمن را تشخیص دادهاند. در نظر آنها، جنبهٔ ضدکمونیستی بیانات رئیس جمهوری آمریکا، همهٔ مزایای دموکراسی و اخلاقیات بشری را در خود جمع دارد. اما خوب، برای این که این غرض و میل باطنی رنگ و لعابی بخورد و توی ذوق نزند، به بزک و آرایش عوامفریبانه هم احتیاج دارد. اینجا است که پیام رئیس جمهور بزرگترین کشور امپریالیستی جهان «ضدامپریالیسم» و «ضدکاپیتالیسم» از آب درمیآید. وقتی آمریکا ضدامپریالیستی و ضدسرمایهداری است، لابد باید «سوسیالیستی» باشد. کمونیسم هم که چیز بدی است، باید علیه آن جنگید. آمریکا هم جز این نمیکند. حضرات وطنپرستان ملیگرای حزب ایران عالیترین آمال خود را در وجود آمریکای بهقول خودشان بشردوست، سوسیالیست ضدامپریالیسم و ضدکمونیسم مجسم میبینند. چشمبندی سیاسی از این بهترسراغ دارید؟
آقایان در جای دیگر مینویسند:
حزب ایران قویاً معتقد است که از بین رفتن عدم رضایتها و احترام حقیقی به آزادی و حقوق، امنیت قضایی و حکومت قانون و شرکت مردم در ادارهٔ کشور خود مهمترین عامل اصلی و اساسی برای مبارزه با نفوذ کمونیسم است.
اینهمه خودشیرینی و مداحی و آسمان ریسمان به هم بافتن برای این است که حضرات مدعیِ مشی مستقل ملی، به ارباب تازه، یعنی آمریکای مقتدر، بفهمانند که ما گوشبهفرمانیم. از هرکسی که شما میخواهید ضدکمونیستتریم و بهتر میتوانیم علیه کمونیسم مبارزه بکنیم. شما اگر کمونیسمستیزی میخواهید، چاکر و مریدی بهتر از ما پیدا نخواهید کرد. این شیفتگی و خودفروختگی، یک خط تاریخی است، یک خط ریشهدار قدیمی است. و با توجه به جانسختی و استمرار متنوع این خط در حاکمیت ایران است که گفتههای امروز امام خمینی عمق فوقالعادهٔ خود را نشان میدهد و محتوای انقلابی و رهاییبخش خود را آشکار میکند. امام خمینی، با شناختی که از دشمن اصلی دارد، با تجرهای که از این دست ملیون آمریکاپرست دارد، هشدار میدهد که، این خطِ ملت و ملیت نیست، خط آمریکا است.
یک روز مدعیان خط ملی، امپریالیسم آمریکا را با تعارفات و جملانی نظیر «ضدامپریالیست، ضدکاپیتالیست، طرفدارحقوق بشر، نیکخواه و ایثارگر آزادیهای بشری» قالب میزدند. و امروز، همین محتوی به اقتضای زمان لعابهای کلفتتر و پوشیده، و شیوههای پیچیدهتری یافته است. اما واقعیت آمریکا چیز بهکلی دیگری است. آمریکا یعنی ساواک، یعنی موساد، یعنی کمپ دیوید، یعنی تبعیض نژادی، یعنی اسارت خلقها، اسارت و تبعید و مرگ و آوارگی فلسطینیها، یعنی همهٔ جنایاتی که ویتنام عرصهٔ آن بود، یعنی دژخیم واقعی مردم آزادیخواه نامیبیا، السالوادور، و…. آمریکایی که هنوز که هنوز است با جابرانهترین روشهای ترور و کشتار در کره حضور دارد، آمریکایی که کشتارگاه اندونزی را ایجاد کرد، آمریکایی که شیلی را ایجاد کرد. این آمریکا را میهنپرستان پرهایوهوی ما، آقایان لیبرالها، به اربابی خود برای مبارزه علیه کمونیسم و برای نگهداری امتیازات سرمایهداری ایران دعوت میکردند. همهٔ حرف این است، و باقی فرع ماجرا است. این است روح و حقیقت آن خطی که گردانندگان امروز جبههٔ ملی، با گوشت و پوست و استخوانشان در راه آناند.
ما مصدق را همیشه از اینها جدا کردهایم، زیرا برای او شخصیت تاریخی ضدامپریالیستی قائلیم. گردانندگان جبههٔ ضدملی و اعوان و انصار آنها، ادامهدهندگان وحتی طرفداران ساده و واقعی مصدق نیستند. آنها از مصدق برای خود پیراهن عثمان ساختهاند. امروز دیگر قیافهٔ واقعی آنها با روشنی هرچه بیشتر شناخته شده، یعنی در اتحاد با ضدانقلاب، با اویسی، با فرح، با رضا نیمپهلوی، با تمام وازدههای جامعهٔ ما، مائوئیستها ــــ ستون پنجم آمریکا در ایران ــــ و با گروههای چپرو، که از نظرسیاسی دچار بیماری کودکیاند، و انحصارطلبان ماجراجو، میراثخواران جبههٔ ملی با همهٔ اینها همکاری میکنند، برای این که دومرتبه خط آمریکا را به ایران تحمیل کنند. این است آن پیام مهمی که سخنان روشنگر امام خمینی مردم را به آن هدایت میکرد. البته، همانطور که اشاره کردم، در تأیید و نشان دادن جوهر عمیقاً درست و آموزندهٔ سخنان امام خمینی، ما میتوانیم شواهد و دلایل تاریخی مستندی را ذکر کنیم. اما همین قدر خود بهاندازهٔ کافی گویا هست.
نکتهٔ اساسی دیگری که در گفتار بسیار پرمحتوای امام جلب نظر میکند، این تأکید است که:
نباید ما فراموش کنیم که در جنگ با آمریکا هستیم. ما درجنگ با آمریکا و تفالههای آمریکائیم، تفالههایی که خودشان را قالب زدهاند و ما غفلت کردیم و الآن هم هستند.
کلمه به کلمهٔ این گفتار از عمق واقعیت میجوشد. تمام تاریخ دو سال و نیم اخیر ما، بهویژه در این زمینه گواه خوبی است. امروز دیگر ما میتوانیم ببینیم که این تفالهها به چه صورتهایی خودشان را جا زدهاند و در کجا باید عقب آنها گشت. امام بهدرستی یادآوری میکنند که اینها هنوز هم هستند، و ما هر روز که بگذرد باز هم نمونههای اینها را پیدا خواهیم کرد. از وقتی که جنبش انقلابی ایران شروع به اوجگیری کرد، ما میبینیم که خط آمریکا مرحله به مرحله عناصر خودش را که در بین بهاصطلاح آزادیخواهان و ترقیخواهان و ملیون، و حتی در داخل نیروهای مسلمان که مدعی پیروی از خط امام خمینی بودند، جا زده بود، یک به یک وارد صحنه کرد و کوشید بهوسیلهٔ آنها انقلاب را، چه پیش از پیروزی و چه بعد از پیروزی، منحرف کند. بهترین تأیید این حرف، خود تاریخ دو سه سال اخیر است. اگر به نظم رویدادهای آن توجه بکنید، میبینید که اول بختیار به میدان آمد. بعد از بختیار، حکومت ائتلافی از نهضت آزادی و جبههٔ ملی همان سیر را دنبال کردند. جبههٔ ملی، که ابوالفضل قاسمیها در رأس آن بودند، و نهضت آزادی، که امثال امیرانتظام و نزیه آن را گردانندگی میکردند، حالا دیگر شناختهتر از آناند که به توصیف و شرح بیشتری نیاز باشد. مقدمها، یزدیها، قطبزادهها، تا دستگاه رهبری انقلاب صعود کردند. نمونهٔ مدنیها پیدا شدند، نمونهٔ ابوالقاسم صادق پیدا شد، که حتی در کابینهٔ آقای رجایی توانست رخنه بکند و خودش را تا معاونت وزارت ارشاد ملی بالا ببرد. و سرانجام بنیصدر….
بسیاری از فرنگبرگشتگان، بهخصوص آنهایی که دور بنیصدر را گرفتند، مثل غضنفرپور، سلامتیان، انتظاریون، سدیفی، زنجانی، و فتحالله بنیصدر، به انقلاب جا زده شدند. اگر ما دقیق شویم، هنوز بقایای اینها در مجلس، در مقامات دولتی، اینجا و آنجا، وجود دارند. امروز، یکی از نمایندگان در مجلس در اینباره استدلال میکرد که این وزارت نفت تقریباً همان وزارت نفت دوران نزیه و معینفر، همان وزارت نفت دولت «گامبهگام» است که با وزارت نفت دورهٔ اقبال و انصاری تفاوت چندانی ندارد. وقتی مهمترین مرکز قدرت اقتصادی دولت ایران چنین وضعی دارد و معلوم نیست چه کسانی آن را میگردانند، حساب جاهای دیگر پاک است. وکیل مجلس مسألهٔ جالبی را از قول یکی از وزرا مطرح میکرد. او میگفت هیأت وزیران از وزارت نفت خبری ندارد، با اینکه ما هنوز در آنجا تسلطی نداریم، یعنی هنوز دولتی در داخل دولت دیگر وجود دارد، عناصر و مهرههایی نهتنها در گوشه و کنار، بلکه در مواضع مهمی قرار دارند.
با توجه به این واقعیتها است که دو سال و نیم است ما پیاپی هشدار میدهیم، برحذر باشید از بقاییها، از مکیها، از شمس قناتآبادیها…. این مهرهها هم در روزگار خود با قیافهٔ ملی، در نقش آزادیخواهی و دفاع از حقوق مردم وارد میدان شدند و بعد زمینهسازان و صحنهآرایان ۲۸ مرداد از آب درآمدند.
ما با رجوع به این تجربهٔ تلخ هشدار میدهیم که امثال «کلاهی»ها استثناء نیستند. ما فریاد میزنیم که از امثال امیرانتظامها، امثال ابوالفضل قاسمیها، امثال قطبزادهها، امثال بنیصدرها، برحذر باشید، این چهرهها ممکن است در هر لباس و پشت هر نقابی پنهان باشند. فریفتهٔ ظواهر نباید شد، فقط ریش و تسبیح را نباید معیار صحت و سلامت فرض کرد. نمونه میخواهید؟ همین آقای خلیلیان که بهعنوان یکی از همکاران دفتر هماهنگی رئیس جمهور در این چند روز از طریق تلویزیون شاهد جلساتی از محاکمهٔ او بودیم. این آقای خلیلیان چهرههای گوناگونی دارد، یک چهرهاش عبارت است از یک تحریککننده، صحنهساز، و دروغپرداز. ماجرای ایشان را در رابطه با حزب تودهٔ ایران در چند ماه پیش به خاطر دارید؟ ماجرا از این قرار بود که در خانهٔ بزرگی در جنوب شهر، که متعلق به یکی از دوستان حزب تودهٔ ایران بود، یک دفتر فرهنگی برپا کردند. خوب، هرکس به هر نحو که از دستش ساخته است باید به انقلاب یاری برساند. اما عدهای آمدند و قسمتی از این ساختمان را اشغال کردند و زیر پوشش بیمارستان و مبارزه با اعتیاد، فعالیتهای مشکوکی را آغاز کردند. ما شکایت کردیم که این حضرات ساده و سالم بهنظر نمیرسند، کاسهای زیر نیمکاسهٔ آنها است. و بر اساس شکایت ما، آمدند و بررسی و تحقیق کردند و معلوم شد حق با ما است، اشغالکنندگان زیر سرپوش مبارزه با اعتیاد، خود به پخش هروئین مشغول بودند.
محل را تعطیل کردند و رفتند، اما پس از چند روز دوباره و بهطرز غیرمنتظره و غیرطبیعی عدهای که رهبری آنها را همین آقای خلیلیان به عهده داشت، بازگشتند. همهجا را دوباره گشتند و بعد ادعا کردند که تکه شکستههایی از یک اسلحهٔ «ژ ـ ۳» در زیرزمین پیدا کردهاند. بر اساس این ادعای کاملاً پا در هوا و ساختگی، دو تن از رفقای تودهای ما را، که با تمام نیرو و جانشان در مرکز فرهنگی برای مردم کار میکردند، از خود مایه میگذاشتند، گرفتند و بردند، و علیرغم همهٔ اعتراضات ما، برای آنها پروندهسازی کردند و به سه سال زندان محکومشان ساختند. همهٔ این صحنهسازیها و دسیسهها را همین آقای خلیلیان، که بهعنوان عضو دفتر هماهنگی و نماینده از کمیتهٔ مرکزی آمده بود، کارگردانی میکرد. و این دو رفیق تودهای، که همهٔ حتی اعضای دادستانی به بیگناهی آنها واقفاند، هنوز که هنوز است در زندان بهسر میبرند. این یک چهرهٔ آقای خلیلیان بود. و چند روز پیش، تلویزیون چهرهٔ دیگری از او را بهعنوان مجری و دسیسهگر علیه دستگاه حکومتی نشان داد.
این رشتهها، یعنی رشتهٔ توطئه علیه حزب تودهٔ ایران و تحریک و فعالیت علیه جمهوری اسلامی ایران، به هم پیوسته است، اجزاء یک پدیده است. امثال این آقای خلیلیان کم نبوده و هنوز هم کم نیست. توجه داشته باشید که مسألهٔ توطئهٔ هفتم آمریکا با همهٔ قدرتش در دست اجرا است. آمریکا هنوز امید زیادی به اینگونه عناصر، یعنی به بقاییها، میبیند.
امام خمینی انگشت روی حساسترین نقطه میگذارد و میگوید که بعضیها شوروی را طرح میکردند برای این که آمریکا فراموش شود. ما میدانیم که دستگاه خبرگزاری امپریالیستی، که خود محافل حاکمهٔ ایران آن را بهعنوان امپریالیسم خبری معرفی کردهاند، غیر از دروغ و نیرنگ بهنفع امپریالیسم تولید دیگری ندارند. شاهد، مثالی گویاتر از روش این امپریالیسم خبری در رابطه با انقلاب ایران وجود ندارد. جعل و تحریف و ریا و شعبدهبازی برای ضربه زدن و مخدوش نشان دادن انقلاب ایران از جانب امپریالیسم خبری دیگر اظهر منالشمس است. اما با وجود اینهمه شناخت و اینهمه غرضورزی آشکار، خبرگزاری پارس هنوز اکثر خبرهایش را از منابع آسوشیتدپرس و یونایتدپرس و رویتر و دیگر آژانسهای خبری امپریالیستی میگیرد، یعنی در واقع در گسترش دامنهٔ این دروغپردازیها و پیشبرد سیاست خبری امپریالیستی شرکت میکند. مطبوعات ایران هم هنوز تکلیف خودشان را با این مرکز و ستاد مهم امپریالیسم روشن نکردهاند. اگر این مراکز و آژانسها آنقدر جاعل و تحریفگر و با سوءنیتاند که دولت ایران صلاحیت نمایندگان آنها را زیر علامت سؤال قرار میدهد و درِ این مؤسسات را تخته میکند، چطور است که از سوی دیگر خبرگزاری پارس، روزنامهها، رادیو و حتی تلویزیون بهطور عمده از دستپخت این منابع شناختهشده تغذیه میکنند و به خورد مردم میدهند؟
اما کار بعضی وقتها از تغذیهٔ صاف و سادهٔ خزعبلات امپریالیستی فراتر میرود و به آراستن و رنگ و لعاب زدن به آن میکشد. به این نمونهٔ بسیار تعجبآور و بسیار جالب توجه کنید:
در روزنامهٔ «اطلاعات» ۱۵ تیرماه ۱۳۶۰، صفحهٔ ۱۲، ستون اول، که اخبار جهان را مینویسد، در جای خیلی برجسته با تیتر درشت شما میخوانید: «روسیه با متحدین آمریکا به توافق رسید». خوب، بعد که شرح خبر را که مطالعه میکنید، دود ازسرتان بلند میشود: «لندن ـــ انگلیس، خبرگزاری فرانسه. به گزارش منابع رسمی انگلستان، لرد کارینگتون، وزیر خارجهٔ انگلیس، دیروز در لندن با وزرای امورخارجهٔ فرانسه و آلمان غربی به مذاکره نشست و با این متحدان آمریکا به توافق رسید. لازم به یادآوری است که لرد کارینگتون امروز با آندره گرومیکو وزیر امورخارجهٔ روسیه به مذاکره مینشیند.»
اگر اسم این شعبدهبازی و چشمبندی نیست، پس چیست؟ آیا میتوان باورکرد که پشت این غرضورزی واضح، دست و مغز باسوءنیتی در کار نیست؟ تیتر «روسیه با متحدین آمریکا به توافق رسید» از کجا آمده؟ در کجای خبر چنین مفهومی وجود دارد؟ محتوای خبر عبارت از این است که لرد کارینگتون با دوستان خودش به توافق رسیده اما تیتر خبر درست مخالف این معنی است، و این مصداق همان نکتهٔ اساسی است که «بعضیها شوروی را طرح میکنند برای اینکه آمریکا فراموش شود». از این نمونهها کم نیست. من به شاهد مثال زندهٔ دیگری در این باب اشاره میکنم و میگذرم.
روزنامهٔ «کیهان»، در یادداشت روز ۱۴ تیرماه تحت عنوان «عوامل فاجعهٔ اخیر را بشناسید»، مینویسد:
گروههای مارکسیستی دیگر، از جمله موافقان اطلاعیهٔ ده مادهای دادستانی کل انقلاب، در تبیین علل و عوامل این جریان جانب احتیاط را در پیش گرفتهاند ــــ یکی به نعل زدند و یکی به میخ ــــ تا اگر حوادث در روند عینیاش بهسود جناح غالب پیش رود، زیانی متوجه حیات سیاسی آنها نگردد. سیاستی (توی پرانتز) که حزب توده در تاریخ سی سال اخیر دیکتهتور آن بوده است….
تحریف از این فاحشتر میشود؟ روی چه دلیلی این جناب نویسندهٔ «کیهانی»، که البته نتوانسته اغراض خود را مهار کند، سیاست حزب تودهٔ ایران را «یکی به نعل و یکی به میخ زدن» تعبیر کرده است؟ روزنامهٔ «کیهان»، که خودش را یک نشریهٔ انقلابی میداند، لااقل در همین مورد آقای بنیصدر و طیف جبههٔ ضدانقلاب از زمان تصدی آقای یزدی تاکنون چه نوشته است؟ همهٔ این نوشتهها را با مقالاتی که «نامهٔمردم» در این مدت و در این مورد نوشته است، مقایسه کنید تا ببینید چه کسی موضع انقلابی داشته و چه کسی از سخن گفتن صریح و موضعگیری صحیح طفره رفته است؟ در همین حوادث اخیر، و در رابطه با آنها، حزب تودهٔ ایران سه اعلامیه منتشر کرد. کدامیک از این اعلامیهها به نعل و به میخ زده است؟ ما پس از برکناری بنیصدر از فرماندهی کل قوا، بدون هیچگونه ابهامی اعلام کردیم که رویدادهایی که بنیصدر در مرکز آن قرار داشت، تدارک توطئهٔ هفتم آمریکا است که باید درهم کوبیده شود.
ما این طیف ضدانقلابی را معرفی و نقد کردیم، و ابعاد سیاسی و ماهیت طبقاتی آن را شرح دادیم. در اعلامیهٔ حزب تودهٔ ایران، از تصمیم کاملاً بهجای امام خمینی در برکناری بنیصدر از فرماندهی کل قوا بهشدت پشتیبانی شده، و ضمن ابراز خرسندی، از این اقدام بهعنوان یک گام بزرگ انقلابی یاد شده است.
در اعلامیهٔ دوم دربارهٔ عزل بنیصدر با صراحت تمام گفتهایم:
عزل بنیصدر از مقام ریاست جمهوری خطری بزرگ را از انقلاب شکوهمند مردم ایران دور ساخت.
در بیانیهای هم که بهمناسبت فاجعهٔ انفجار بمب در حزب جمهوری اسلامی ایران منتشرکردیم، قاطعانه جنایت بزرگ ضدانقلاب پروردهٔ آمریکا را محکوم کردیم و اعلام داشتیم، علیرغم این ضایعات، مبارزه تا پیروزی نهایی ادامه خواهد یافت.
ما تمام رمق و توان خود را در کفهٔ انقلاب گذاشتهایم، و همین امر سبب خصومت هار و عنانگسیختهٔ تمام جریانهای آمریکایی، صدامی، اسرائیلی، مائوئیستی، چپنماها، ملینماها، ساواکیها، بختیاریها، اویسیها، لیبرالها، و دیگر خدمه و حَشَم آنها علیه حزب تودهٔ ایران شده است. ما اعلامیههای قاطع و صریح اخیر خود را برای روزنامهٔ «کیهان» هم فرستادیم. اخلاق مطبوعاتی و کمترین انصاف انقلابی ــــ اگر وجود داشته باشد ــــ حکم میکرد که این اعلامیهها در شرایطی که روزنامهٔ «نامهٔمردم»، ارگان رسمی حزب، امکان انتشار ندارد، بهنحوی منعکس شود. اما برخی از «کیهانیها» به این سنت مطبوعاتی وقعی نگذاشتند که هیچ، در نهایت بیانصافی و غرضورزی، همهٔ موازین آزادمنشانه را زیر پا گذاشتند، مسائل و نظرگاههای اساسی ما را مسکوت گذاشتند، و خبرهای دیگرمربوط به حزب تودهٔ ایران را شکستهبسته، و با تفسیر و توجیه آمیخته به سوءنیت و کینه، چاپ کردند. اصل بدیهی و اولیهٔ روزنامهنگاری حکم میکند که یک نشریه پرتیراژ، نظر یک حزب سیاسی را لااقل بهاختصار و بارعایت امانت و حقیقت منعکس کند. «کیهان» خوب بود لااقل در انعکاس نظرات حزب ما همانقدر که «اطلاعات» بهشیوهٔ رایج همهٔ روزنامهها تاحدی عمل میکند، عمل میکرد. دروغ، با حقیقت سازگار نیست، و «کیهان» یک نشریهٔ ارگان انقلاب شکوهمند ایران است.
این نمونهها است که ما را مردد و مشکوک میکند. چه کسانی این اقدامات مسموم و مضر به حال انقلاب را تحمیل میکنند؟ آیا این نمونهها آگاهانه است یا ناآگاهانه است؟ تاریخ نشان خواهد داد که در پس این ماجراهای قطبزادهوار، بقاییوار، سنجابیوار، یزدیوار، امیرانتظاموار، رنجبریوار، پیکاریوار و بنیصدروار، یک خط خاص خود را تقویت میکند، مصالح خود را پیش میبرد، و به انقلاب صدمه میزند. این خط آمریکا است.
ما افراد باحسننیت را برحذر میداریم که در دام تبلیغات سی چهل سالهٔ امپریالیستی ـ ساواکی نیفتند. خصومت کور، کینهٔ القاءشده علیه حزب تودهٔ ایران، در این شرایط که حزب ما با تمام قوا از انقلاب حمایت میکند، بهنفع آیندهٔ انقلاب نیست. سه چهار دههٔ متمادی است که بهاصطلاح ملیون، همانهایی که امام خمینی نقاب از چهرهشان پاره کرده است، آمریکازدهها، ملینماها، که بهجای ملی بهتر است آنها را ملینماهای آمریکاییزده نامید، علیه حزب تودهٔ ایران یکسره تبلیغ کردهاند. رسوب ضخیم این تبلیغات، این لجنپراکنیها، ذهن و اندیشهٔ خیلی از مبارزان و عناصر باحسننیت را انباشته است. حال دیگر وقت آن رسیده است که با آموختن از تجربیات تاریخی، این ذهنها و فکرها را خانهتکانی کنند. آیا واقعیت سیاست و عملکرد پیروان راستین سوسیالیسم علمی در ایران و در سراسر جهان، برای بطلان این شبههها و سوءظنها کافی نیست؟
لازم میبینم که این گفتار را با رهنمودی از امام خمینی، که بسیار ارزشمد است، تکمیل کنم. این رهنمود را من خطاب به کسانی میگویم که نمیخواهند بپذیرند که در ایران هستند افراد و نیروهایی که ممکن است در مواضع فکری و عقیدتی مسلمانان مبارز نباشند، ولی به تماممعنا بهقصد نگهداری و تحکیم دستاوردهای انقلاب شکوهمند میهن ما، به قصد حفظ و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی، که در موضع ضدامپریالیستی، مردمی، ضداستبدادی، ضدسلطنتی است، مبارزه میکند، و در این راه از جان و خون و سلامت خود مایه میگذارند. من گفتهٔ امام خمینی را برای راهنمایی این افراد به یاری میطلبم. امام خمینی در یکی از سخنرانیهای بهمنماه ۱۳۵۹ خودشان، در مقابل نمایندگان سازمان بنادر و کشتیرانی میگویند که:
اگر مسلمانید، بهخاطر اسلام متحد شوید، و اگر خدای نکرده به اسلام اعتقاد ندارید، بهخاطر مصالح کشورتان دست از تفرقه بردارید و دست اتحاد و اتفاق به هم بدهید.
امام خمینی به همه، به تمام مسلمانان و دگراندیشان، توصیه میکنند که متحد بشوید. این توصیه فقط به یک طرف بهطور مجزا نیست، به هر دو طرف است. به آن مسلمانانی هم هست که ایثار و شوق و شور و فداکاری دگراندیشان را در مبارزه بهخاطر آرمانهای این مردم و این جمهوری بهرسمیت نمیشناسند. مفهوم والای سخن امام، توصیه به تفاهم است، توصیه به اتحاد عمل است. و این همان محتوایی است که ما سالها است به نام جبههٔ متحدخلق دائماً پیشنهاد میکنیم، یعنی جبههٔ بههم فشردهای از همهٔ نیروهای راستین انقلابی که طرفدار آن پنج عنصر اساسی خط امام خمینی هستند. ما این عناصر پنجگانه را بارها توضیح دادهایم. پنجمین این عناصر، همین مضمون اتحاد و هماهنگی و تفاهم نیروهای طرفدار و پاسدار انقلاب است. چنین جبهه و اتحادی چنان نیروهای انقلابی را گسترده و مستحکم میکند، چنان امکاناتی پدید میآورد، که با تکیه بر آن میتوان دستاوردهای انقلاب را بهطور بازگشتناپذیر نگهداری و محافظت کرد و توسعه داد. کسانی که به این ضرورت لطمه میزنند، حتی اگر از ته قلب دوست انقلاب باشند، در عمل به آن دوستی نکردهاند….
