امپراتور برهنه است: ونزوئلا، امپریالیسم عریان آمریکا، و نبرد بر سر نظم آیندهٔ جهان

ایالات متحدهٔ آمریکا، بهعنوان یک قدرت امپریالیستی، دههها است که برای گسترش و تثبیت منافع خود جنگهای ویرانگر به راه انداخته، دولتهای مستقل را سرنگون کرده، کشورها را تخریب نموده و میلیونها انسان را به قتل، آوارگی و فقر کشانده است. کودتا، تحریم، جنگ نرم، انقلابهای رنگی، محاصره اقتصادی و مداخله نظامی، نه استثناهایی در سیاست خارجی واشنگتن، بلکه عناصر ثابت و ساختاری آن بودهاند. از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، از آفریقا تا آسیای مرکزی، رد پای این سیاست را میتوان در دولتهای فروپاشیده، اقتصادهای ویرانشده و جوامعی دید که بهای «نظم آمریکایی» را با خون و رنج پرداختهاند.
در همین چارچوب، حمایت بیقیدوشرط واشنگتن از دولت اسرائیل نیز معنا پیدا میکند؛ حمایتی که به کشتار دهها هزار زن، مرد و کودک در غزه انجامیده و آمریکا را نه مدافع حقوق بشر، بلکه شریک مستقیم جنایت و نسلکشی معرفی کرده است. ادعاهای اخلاقی و حقوقیای که سالها از زبان مقامات آمریکایی تکرار میشد، امروز زیر آوار ویرانی و خون، مشروعیت خود را بهطور کامل از دست داده است.
اما اکنون، امپراتور بیش از هر زمان دیگر برهنه است.دولت ترامپ با وقاحتی کمسابقه و در برابر چشمان حیرتزده افکار عمومی جهان، دولت مستقل ونزوئلا را «تروریستی» مینامد، از محاصرهٔ کامل دریایی سخن میگوید و آشکارا ادعا میکند که نفت، زمین و داراییهای این کشور «متعلق به آمریکا» است و باید «بازگردانده شود». این دیگر زبان دیپلماسی یا حتی فریب لیبرالی نیست؛ این زبان عریان غارت است.
دولتهایی که مدعی پایبندی به حقوق بشر هستند، خود عامل مستقیم جنگ، خونریزی، قاچاق، تحریمهای مرگبار و حتی دزدی دریایی مدرن بودهاند؛ دولتهایی که از تحریم کشورها کاسبی میکنند و رقابت بینالمللی را به ابزاری برای غارت منافع ملتها فروکاستهاند، امروز چنین بیپروا و عریان، مدعی اخلاق، قانون و مبارزه با «تروریسم» میشوند.
ونزوئلا و منطق «جبران ژئوپلیتیک» در دوران افول هژمونی آمریکا
آنچه امروز علیه ونزوئلا جریان دارد، نه یک اختلاف سیاسی و نه یک بحران داخلی، بلکه بخشی از راهبردی کلان برای بازتولید سلطه در شرایط افول هژمونی آمریکا است. در جهانی که بهسرعت بهسوی چندقطبیشدن پیش میرود، واشنگتن میکوشد آمریکای لاتین را بار دیگر به «حیاط خلوت» خود بدل کند و با تهدید، محاصره، تحریم، و جنگ ترکیبی، هر نشانهای از استقلال را در نطفه خفه سازد.
تنش فزاینده میان واشنگتن و کاراکاس را نمیتوان صرفاً امتداد خودکار دکترین مونرو دانست، هرچند این دکترین همچنان پسزمینهٔ ایدئولوژیک سیاست آمریکا در نیمکره غربی است. آنچه امروز در قبال ونزوئلا رخ میدهد، بیش از آنکه بازماندٔه گذشته باشد، محصول شرایط جدیدی است که در آن ایالات متحده با کاهش نفوذ خود در جبهههای مختلف جهانی مواجه شده است.
در اروپای شرقی، جنگ اوکراین نهتنها به پیروزی آمپریالیسم منجر نشده، بلکه به فرسایش منابع و انسجام آن انجامیده است. در خاورمیانه، پروژههای آمریکا یکی پس از دیگری با بنبست روبهرو شدهاند. در آسیا ـ اقیانوسیه نیز توازن قوا بهسرعت در حال تغییر است. در چنین شرایطی، آمریکای لاتین بار دیگر به میدان «جبران ژئوپلیتیک» بدل میشود؛ جایی که واشنگتن میکوشد با نمایش قدرت، هم شکستهای خود را جبران کند و هم پیام بازدارندهای به رقبا و متحدان بفرستد.
ونزوئلا در این راهبرد جایگاهی نمادین دارد. این کشور نهفقط بهدلیل منابع عظیم انرژی، بلکه بهعنوان نمونهای از سرپیچی سیاسی و اصرار بر استقلال راهبردی هدف قرار گرفته است. فشار علیه ونزوئلا، پیامی روشن به کل منطقه است: هرگونه تلاش برای خروج از مدار سلطه آمریکا، با هزینههای سنگین مواجه خواهد شد.
در برابر این فشار، دولت جمهوری بولیواری ونزوئلا تأکید کرده است که با اتکا به وحدت ملی و ارادهٔ مردم، از حق خود در تجارت آزاد، آزادی کشتیرانی، توسعه مستقل و حاکمیت ملی بدون هیچگونه عقبنشینی دفاع خواهد کرد. این موضعگیری، تلاشی آگاهانه برای انتقال تقابل از سطح تهدید نظامی به سطح مشروعیت حقوقی و سیاسی است؛ جایی که آمریکا دست برتر ندارد.
همزمان، موضعگیری حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا نیز واجد اهمیت راهبردی است. تأکید این حزب بر «وحدت کامل مردمی، نظامی و انتظامی» و پیوند دادن مقاومت امروز با روند تاریخی مبارزه برای استقلال، تلاشی آگاهانه برای خنثیسازی یکی از ابزارهای اصلی امپریالیسم آمریکا ــــ ایجاد شکاف داخلی ــــ است. تجربهٔ دهههای گذشته نشان داده است که واشنگتن، بیش از هر چیز، بر فروپاشی از درون حساب میکند. اما انسجام سیاسی و اجتماعی این سناریو را پرهزینه و نامطمئن میسازد.
تهدید نظامی، محاصرهٔ دریایی و «تروریسم» بهمثابه ابزار سلطهٔ امپریالیستی
محاصرهٔ دریایی، طبق حقوق بینالملل، یک اقدام جنگی محسوب میشود. جلوگیری از ورود و خروج نفتکشها، تهدید کشتیهای تجاری و ایجاد ناامنی در مسیرهای کشتیرانی، اعلان جنگی است که صرفاً نام دیگری بر آن گذاشته شده است. با این حال، واشنگتن میکوشد این اقدام را با عناوینی چون «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» یا «مقابله با تروریسم» بازنمایی کند.
در این میان، مفهوم «تروریسم» نقش محوری دارد. آمریکا، که خود سابقهای طولانی در حمایت از گروههای مسلح، شبهنظامیان نیابتی، و کودتاگران دارد، دولتهای مستقل را صرفاً بهدلیل نافرمانی در طبقهبندی «تروریستی» قرار میدهد. این برچسبزنی، نه یک تصمیم حقوقی، بلکه ابزاری سیاسی برای تعلیق قواعد بینالمللی و مشروعیتبخشی به هرگونه اقدام قهرآمیز است.
اظهارات ترامپ دربارهٔ «بازگرداندن نفت، زمین، و داراییهایی که از آمریکا دزدیده شدهاند»، اعترافی آشکار به منطق مالکیت امپریالیستی است. همزمانی این تهدیدها با افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی ــــ که تحلیلگران آن را به نگرانی از اختلال در عرضهٔ نفت ونزوئلا نسبت دادهاند ــــ نشان میدهد که این جنگافروزی مستقیماً با منافع اقتصادی و سودآوری بخشهایی از اقتصاد آمریکا، بهویژه مجتمع نظامی ـ صنعتی، پیوند خورده است.
در کنار این فشار نظامی و اقتصادی، جنگ سایبری، اطلاعاتی و روانی نیز فعال شده است. معرفی مقامات جدید در رأس نهادهای امنیتی و سایبری آمریکا، نشانهای از آن است که بحران ونزوئلا نهفقط در دریا و هوا، بلکه در عرصهٔ افکار عمومی و روایتسازی نیز دنبال میشود. این همان الگوی کلاسیک جنگ ترکیبی است: تحریم، محاصره، تهدید نظامی، برچسبزنی تروریستی، و عملیات روانی همزمان و هماهنگشده.
در برابر این روند، واکنش نیکلاس مادورو نیز واجد معنای روشنگر است. تأکید او بر تلاش امپریالیسم و راست فاشیستی برای «استعمار مجدد ونزوئلا» و تصاحب نفت، گاز، و طلا، نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه توصیفی دقیق از ماهیت نزاع کنونی است. نزاعی که در آن مسأله اصلی نه دموکراسی، نه حقوق بشر، و نه مبارزه با مواد مخدر، بلکه کنترل منابع و بازگرداندن آمریکای لاتین به مدار سلطهٔ امپریالیستی است.
شکاف در جبههٔ امپراتوری و گسترش همبستگی جهانی
برخلاف روایت رسمی واشنگتن، سیاست تهاجمی علیه ونزوئلا با اجماع جهانی همراه نشده است. اعتراضات گسترده در بیش از ۶۵ شهر ایالات متحده علیه جنگافروزی دولت ترامپ نشان داد که حتی در درون جامعهٔ آمریکا نیز آگاهی نسبت به ماهیت این سیاست در حال گسترش است. معترضان نسخهٔ جدید دکترین مونرو را چارچوبی نواستعماری دانستند که میتواند منطقه را به سوی درگیریهای ویرانگر سوق دهد و الگوهای شکستخورده مداخلات گذشته را تکرار کند.
در اروپا نیز اعتراض به تصمیم کمیتهٔ نوبل در اعطای جایزه صلح به ماریا کورینا ماچادو ــــ چهرهای که آشکارا از تحریم، فشار خارجی و حتی مداخله علیه کشور خود حمایت کرده ــــ نشانهای از بحران مشروعیت نهادهای غربی است. تطهیر عاملان بیثباتی با مدال صلح، تلاشی برای مشروعیتبخشی نمادین به همان سیاستهایی است که امروز با زبان تهدید نظامی دنبال میشوند؛ جایی که جنگ نرم و جنگ سخت به هم میرسند. یکی با ناو جنگی، دیگری با مدال و تریبون.
در برابر این پروژه، شکلگیری شبکهای جهانی از همبستگی مردمی واجد اهمیت راهبردی است. برگزاری «مجمع مردمی برای دفاع از حق حاکمیت ملی و صلح» در کاراکاس با حضور کنشگران اجتماعی و سیاسی از نقاط مختلف جهان، و نیز ابتکارات مشابه در کوبا، آمریکای لاتین، و فراتر از آن، نشان میدهد که ونزوئلا تنها نیست. این همبستگی، نه از موضع دولتها، بلکه از دل جنبشهای مردمی و نیروهای اجتماعی برمیخیزد؛ همان نیرویی که امپریالیسم همواره از آن هراس داشته است.
در این زمینه، نقش کنشگران و نهادهای فعال در ایران نیز قابل توجه است. در کنار فعالیتهای چشمگیر خانه آمریکای لاتین در ایران، که طی سالهای اخیر به یکی از کانونهای مهم همبستگی ضدامپریالیستی، آگاهیبخشی و پیوند میان جنبشهای مردمی ایران و آمریکای لاتین بدل شده، موضعگیری رسمی نهادهای سیاسی کشور نیز بر اهمیت این تقابل افزوده است.
در این چارچوب، موضعگیری ایران نیز معنایی فراتر از یک اعلام همبستگی سیاسی مییابد. کشوری که خود سالها هدف تحریم، تهدید و جنگ ترکیبی بوده است، بهخوبی میداند که عادیسازی فشار علیه ونزوئلا مقدمهای برای تجاوزهای بعدی است. دیدار مقامات کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران با سفیر ونزوئلا و محکومیت صریح عملیات نظامی آمریکا در دریای کارائیب، در کنار فعالیتهای مستمر خانه آمریکای لاتین در ایران، نشاندهندهٔ درکی مشترک از این واقعیت است که عقبنشینی و مماشات، نهتنها فشار را کاهش نمیدهد، بلکه آن را مشروع و تکرارپذیر میکند.
امپراطور برهنه است!
آنچه امروز در قبال ونزوئلا رخ میدهد، جلوهای عریان از بحران نظم سلطهگر جهانی است. امپریالیسم آمریکا، در مرحلهٔ افول، خطرناکتر و بیپرواتر عمل میکند. زبان محاصره، تهدید، و غارت، جایگزین دیپلماسی و قانون شده است. این تغییر زبان، نشانهٔ قدرت نیست؛ نشانهٔ استیصال است.
ونزوئلا نه بهدلیل آنچه انجام داده، بلکه بهدلیل آنچه نمایندگی میکند، هدف قرار گرفته است: ایستادگی در برابر نظم تکقطبی و اصرار بر حق حاکمیت. عادیسازی تجاوز علیه این کشور، تهدیدی فراتر از یک مرز جغرافیایی است و میتواند به الگویی جهانی بدل شود.
جمعبندی راهبردی روشن است: دفاع از ونزوئلا، دفاع از اصل حاکمیت ملتها و بخشی از نبرد جهانی برای نظمی چندقطبی، عادلانه و رهاییبخش است. آینده این نبرد، نه فقط سرنوشت یک کشور، بلکه چهرهٔ نظم آینده جهان را رقم خواهد زد.
امپراتور برهنه است، و ملتها، بیش از هر زمان دیگر، این حقیقت را میبینند.

نتیجه داشتن سیاست ضد سرمایه داری آیا به داشتن خصلت ضد امپریالیستی منجر خواهد شد؟