نئولیبرالیسم، بحران ارزی، و قرائت سرمایه‌سالارانه از مذهب

image_print

آنچه امروز در ایران می‌گذرد، صرفاً یک بحران اقتصادی یا نوسان مقطعی نرخ ارز نیست. بازی آگاهانه با ارزش پول ملی، جهش‌های هدفمند نرخ دلار، تورم فزاینده و فروپاشی امنیت معیشتی، نشانه‌های یک بحران عمیق‌تر و ساختاری‌اند؛ بحرانی که مستقیماً با امنیت ملی، انسجام اجتماعی و مشروعیت سیاسی گره خورده است. تداوم بی‌ثباتی ارزی و صعود نردبانی قیمت‌ها، زندگی روزمره اقشار وسیعی از جامعه ـ از کارگران و فرهنگیان تا کسبه و بازنشستگان ـ را مختل کرده و اعتراضات اجتماعی را به امری گریزناپذیر بدل ساخته است.

این وضعیت نه تصادفی است و نه صرفاً حاصل خطاهای موردی مدیریتی. آنچه با آن مواجه‌ایم، محصول الگوی مسلط سرمایه‌داری نئولیبرال در پیوند با سرمایه مالی جهانی است؛ الگویی که از بی‌ثباتی، تورم، تضعیف پول ملی و انتقال بار بحران به دوش مزدبگیران سود می‌برد. در چنین الگویی، ارز نه ابزار تنظیم اقتصادی، بلکه ابزار قدرت و انباشت است؛ ابزاری که از طریق آن، ثروت اجتماعی از پایین به بالا بازتوزیع می‌شود و نارضایتی اجتماعی به‌طور ساختاری بازتولید می‌گردد.

اما بحران فقط در عرصه اقتصاد متوقف نمی‌ماند. هر نظم اقتصادی، برای تثبیت خود، به پشتوانه‌های فکری، نظری و ایدئولوژیک نیاز دارد. اینجا است که نقش روایت‌سازی برجسته می‌شود؛ روایت‌هایی که می‌کوشند وضع موجود را طبیعی، اجتناب‌ناپذیر یا حتی مطلوب جلوه دهند. بازنشر و برجسته‌شدن ویدیویی از آیت‌الله محقق داماد ــــ هرچند این سخنان متعلق به امروز نیست و مدتی پیش بیان شده ــــ دقیقاً در چنین زمینه‌ای معنا پیدا می‌کند. اهمیت این ویدیو نه در تازگی زمانی آن، بلکه در کارکرد آن در بزنگاه کنونی است: این که کدام قرائت از مذهب، آگاهانه یا ناآگاهانه، در کنار کدام نیروی اجتماعی می‌ایستد و چگونه می‌کوشد بحران اقتصادی را نه به‌مثابه مسأله‌ای سیاسی و ساختاری، بلکه به‌عنوان ضرورتی طبیعی یا حتی الهی بازتعریف کند.

آیت‌الله محقق داماد سخن خود را با گزاره‌ای درست آغاز می‌کند: «شکم گرسنه ایمان ندارد». این سخن، هم تجربه تاریخی را بازتاب می‌دهد و هم با سنت دینی سازگار است. اما مسأله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که این تشخیص درست، به نتیجه‌گیری‌ای کاملاً وارونه ختم می‌شود. او راه برون‌رفت را نه در تغییر مناسبات اقتصادی، نه در مهار سرمایه مالی، نه در مقابله با رانت و سفته‌بازی، بلکه در «نظریهٔ علمی اقتصاد اسلامی» می‌داند که در نهایت به دست نامرئی بازار می‌رسد؛ دستی که به‌طرزی شگفت‌انگیز با «ارادهٔ الهی» هم‌معنا می‌شود.

در اینجا با یک لغزش ساده مواجه نیستیم، بلکه با ترجمهٔ ایدئولوژی نئولیبرال به زبان دین روبه‌رو هستیم. بازاری که از آن دفاع می‌شود، نه بازار رقابتی است، نه مردمی و نه آزاد؛ بلکه بازاری است رانتی، الیگارشیک و عمیقاً سیاسی که در آن، سرمایه مالی با بازی ارزی و تورمی، ثروت اجتماعی را به سود اقلیتی محدود بازتوزیع می‌کند. تقدیس چنین بازاری به نام خدا، به معنای تقدیس مناسباتی است که خود، عامل اصلی فقر و نارضایتی‌اند. در این قرائت، «سفیه» نه آن‌کس که مال ملت را با سوداگری و بی‌ثبات‌سازی می‌سوزاند، بلکه هر نیرویی است که خواهان دخالت اجتماعی دولت، مهار سرمایه و دفاع از عدالت توزیعی است. به‌عبارت دیگر، عقلانیت با سرمایه هم‌معنا می‌شود و عدالت، به سفاهت فروکاسته می‌گردد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تفسیر دینی، به ابزار دفاع از الیگارشی بدل می‌شود.

در اینجا یک جعل تاریخ نیز رخ می‌دهد. نسبت دادن بحران امروز به «۴۵ سال تفکر چپ»، تحریفی آشکار است. چپ مارکسیستی در سال‌های نخست انقلاب به‌شدت سرکوب و از صحنه حذف شد. آنچه از دهه هفتاد به بعد بر اقتصاد ایران حاکم شد، نه چپ، بلکه سیاست تعدیل اقتصادی در دوران هاشمی رفسنجانی بود؛ سیاستی که آشکارا در چارچوب توصیه‌ها و نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول قرار داشت: خصوصی‌سازی، آزادسازی قیمت‌ها، مقررات‌زدایی و عقب‌نشینی دولت از مسئولیت‌های اجتماعی. این مسیر، بعدها با شدت و ضعف ادامه یافت و امروز به سلطه سرمایه مالی و بحران‌های ارزی مزمن انجامیده است.

بنابراین، وقتی از «چپ» سخن گفته می‌شود، منظور نه دیدگاه مارکسیست‌های سرکوب‌شده، بلکه دیدگاه آن دسته از متفکران و روحانیون مسلمان عدالت‌محور است که ریشه در اندیشه و عمل امام خمینی دارد. امام خمینی به‌صراحت نظم جهانی مبتنی بر نفوذ سرمایه‌داران و قدرت‌مندان را نفی می‌کرد و معیار را نه کارآمدی بازار، بلکه عدل و ظلم می‌دانست. پاسخ معروف او به خبرنگار مجله تایم، اعلام آگاهانه گسست از جهانی بود که سرمایه را میزان حق و باطل می‌گیرد. در این سنت، اسلام نه توجیه‌گر نابرابری‌ها، بلکه نیرویی برای تغییر مناسبات ناعادلانه است. تضاد میان این قرائت و قرائت سرمایه‌محور، تضادی ماهوی است؛ تضاد میان اسلام مستضعفان و اسلام بازار محور سرمایه‌سالار.

بنابراین، وقتی به «چپ» حمله‌می‌شود، منظور نه مارکسیست‌های سرکوب‌شده، بلکه آن دسته از متفکران و روحانیون مسلمان عدالت‌محور است که از آغاز انقلاب در برابر اسلام سرمایه‌محور ایستاده‌اند؛ جریانی که ریشه در اندیشه و عمل آیت‌الله خمینی دارد. آیت‌الله خمینی بارها و بارها به‌صراحت جانب محرومان را گرفت و نسبت به سلطهٔ سرمایه هشدار داد. ایشان می‌گفت: «من یک موی کوخ‌نشینان را به همه کاخ‌نشینان دنیا نمی‌دهم». یا در تعبیری روشن‌تر از نسبت اسلام و عدالت اجتماعی: «اسلام دینی نیست که طرفدار سرمایه‌دارها باشد؛ اسلام طرفدار مستضعفان است». همین خط فکری را می‌توان با شفافیت در اندیشه‌های شهید آیت‌الله بهشتی دید؛ متفکری که شاید بیش از هر کس دیگر کوشید نسبت دین، اقتصاد و عدالت اجتماعی را صورت‌بندی کند. آیت‌الله بهشتی با صراحت می‌گفت: «اسلام با انباشت ثروت در دست یک اقلیت و محرومیت اکثریت جامعه، سر سازگاری ندارد».

این سنت، در اندیشه و مواضع آیت‌الله خامنه‌ای نیز به‌روشنی ادامه یافته است. آیت‌الله خامنه‌ای بارها نسبت به خطر سرمایه‌سالاری و فاصله‌گرفتن از طبقات محروم هشدار داده و تصریح کرده است: «اگر عدالت نباشد، پیشرفت، به نفع یک عده خاص تمام خواهد شد و به زیان توده‌های مردم». و در جایی دیگر، با لحنی کاملاً صریح: «دفاع از محرومان و مستضعفان، جزو اصول تغییرناپذیر انقلاب است؛ هر سیاستی که به تضعیف این قشر منتهی شود، مردود است».

فاصله‌ای که میان این سنت فکری و قرائت سرمایه‌محورِ مورد دفاع برخی روحانیون امروز وجود دارد، فاصله‌ای جزئی یا سلیقه‌ای نیست؛ تضادی ماهوی و بنیادی است. اما این تضاد، صرفاً در سطح نظری باقی نمی‌ماند؛ در بزنگاه‌های بحرانی، مستقیماً به عرصه اقتصاد واقعی و زندگی روزمره مردم منتقل می‌شود. نمونهٔ عینی و جاری این پیوند میان گفتمان و واقعیت اقتصادی، آن چیزی است که امروز شاهد آن هستیم؛ وضعیتی که نه نتیجه یک روند مبهم یا خودبه‌خودی، بلکه پیامد بازی آگاهانه با نرخ ارز و ارزش پول ملی است؛ بازی‌ای که در عمل، ظرف چند روز، نظم معیشتی جامعه را از هم پاشید. تداوم جهش ارزی، صعود نردبانی قیمت‌ها و تشدید تورم، زندگی روزمره مردم ــــ به‌ویژه کسبه، کارگران، فرهنگیان و بازنشستگان ــــ را مختل کرده و به شکل‌گیری اعتراضات گسترده در چندین شهر و نیز در بازار تهران انجامیده است.

نزاع امروز، نزاع بر سر ایمان یا بی‌ایمانی نیست؛ نزاع بر سر نقش بینش مذهبی در صف‌بندی‌های اجتماعی است. این بینش می‌تواند یا از حقوق اکثریت جامعه، یعنی قربانیان بازی‌های ارزی و سیاست‌های نئولیبرالی، دفاع کند، یا به محملی برای دفاع از یک اقتصاد سرمایه‌محور و مردم‌ستیز بدل شود. اسلامی که آیت‌الله خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای، شهید بهشتی و دیگر رهبران عدالت‌محور انقلاب از آن سخن گفته‌اند، اسلام تسلیم به سرمایه‌سالاری نیست؛ اسلام ایستادن در برابر ظلم است. آن قرائتی که به نام «مذهب» و «اسلام» نان مردم را می‌بُرد و آن‌ها را به فقر و مسکنت می‌کشاند، نه‌فقط به عدالت، بلکه به انقلاب و حتی به اسلام ضربه می‌زند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *