پاسخی به مقاومت ستیزان: این ارکستر همآهنگشده را چرا به راه انداختهاند، و چرا اکنون؟

گروه «۱۰ مهر»، دیماه ۱۴۰۴ ــ
توضیح تحریریه: آنچه در زیر میآید متن سندی است که از سوی گروه «۱۰ مهر» در پاسخ به یورش جمعی اخیر برخی از نیروهای «چپ» علیه «چپ محور مقاومتی» تهیه شده بود، اما بهدلیل بروز اغتشاشات اخیر در کشور، انتشار آن بهتعویق افتاد. با توجه موج تازهٔای که بهدنبال این اغتشاشات توسط اپورتونیستهای «چپ» علیه انقلاب ایران بهراه افتاده است، لازم دانستیم که انتشار این سند را هرچه زودتر از سر گیریم. توجه خوانندگان را به این نکته جلب میکنیم که یورش جمعیِ اخیر به «چپ محور مقاومتی»، خود طلایهدار روندی بود که به اغتشاشات برنامهریزی شدهٔ اخیر در کشور منتهی شد.
***
سالیان درازی است که کشمکش میان مدافعان مقاومت در برابر امپریالیسم و صهیونیسم، و حامیان سازش و تسلیم با آمریکا و غرب، در درون و بیرون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، با شدت و حدّت تمام ادامه داشته است. این کشمکش، بهویژه از زمان آغاز سیاست «نگاه به شرق» از سوی رهبری جمهوری اسلامی ایران، ابعادی گستردهتر و حادتر بهخود گرفته است.
این کشمکش از همان ابتدا در میان نیروهای چپ ایران نیز انعکاسی مستقیم داشته است. بخشی از نیروهایی که خود را «چپ» میخوانند، همگام با جناحهای نئولیبرال سازشکار و تسلیمطلب درون و اطراف حاکمیت، ندای مذاکره و سازش با آمریکا را بلند کردند و ادامهٔ مقاومت در برابر امپریالیسم و صهیونیسم را کاری «ماجراجویانه» و حتی «ضد منافع ملی» خواندند. از سوی دیگر، نیروهای چپ راستین مدافع انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی ایران ــــ از جمله گروه «۱۰ مهر» و تارنگاشت عدالت، و سپس، «جمعی از هواداران اتحاد چپ ضدامپریالیست ایران» ــــ به حمایت قاطع از نیروهای پیشرو و استقلالطلب درون و اطراف حاکمیت برخاستند و خواستار تشکیل یک جبههٔ واحد از نیروهای مدافع انقلاب، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، در برابر سلطهجوییهای امپریالیسم و صهیونیسم شدند. بخشی دیگر از نیروهای صادقتر چپ نیز، که قاطعانه از سیاست مقاومت در برابر یورشهای امپریالیسم و صهیونیسم دفاع میکنند ولی همزمان با حکومت جمهوری اسلامی ایران مرزبندی دارند، با شعار «نه به امپریالیسم و نه به جمهوری اسلامی» به میدان آمدند و مدعی ایجاد یک «خط سوم» در جنبش چپ ایران شدند.
جنگ ۱۲ روزهای که با حملهٔ جنایتکارانهٔ دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران آغاز شد و با بمباران تأسیسان هستهای ایران توسط امپریالیسم آمریکا به پایان رسید ــــ و صدالبته با شراکت مستقیم دولتهای دستنشاندهٔ امپریالیسم آمریکا در منطقه صورت گرفت ــــ و طی آن بیش از هزار نفر از شهروندان ایران، از جمله دانشمندان و فرماندهان نظامی ایران به شهادت رسیدند، ورشکستگی سیاست سازشکاران و تسلیمطلبان درون و اطراف حاکمیت، و «چپ غربگرا»ی مدافع آنان، را به اثبات رساند. وحدت ملی ایجادشده حول فراخوان رهبر انقلاب به دفاع از میهن، برنامهٔ ضدملی سازشکاران و تسلیمطلبان حکومتی را مسدود کرد و «چپ غربگرا» را در چشم مردم بیاعتبار و بیآبرو ساخت. در این میان، بخش مهمی از مردم ایران نیز، بهتجربهٔ خود، معنای واقعی گفتهٔ آیتالله خمینی را در مورد «چپ آمریکایی» لمس کردند. آنچه در جنبش چپ باقی ماند، اختلاف موجود میان چپ ضدامپریالیست و چپ «خط سومی» مخالف جمهوری اسلامی بود.
۱. یورش آغاز میشود
بر بستر چنین وضعیتی است که ما بهناگاه با یک یورش ارکستروار به «چپ محور مقاومتی» از سوی کسانی مواجه می شویم که در ظاهر به نام چپ «خط سومی»، اما در عمل به کام «چپ ناتویی»، یک به یک وارد میدان میشود، و میکوشد به هر شکل ممکن، با استفاده از انگ و برچسب و توهین، و حتی مذهبستیزی علنی زیر نام «چپ»، مانع از تحکیم وحدت ملی حول مقاومت، دفاع از کشور، و انقلاب، و در چارچوب آن، نزدیکی ضرور میان نیروهای انقلابی مسلمان و نیروهای چپ ضدامپریالیست، بشود.
اولین تکنوازی در این ارکستر، با مقالهای از آقای محمد مالجو در نشریهٔ «اخبار روز» (۲۲ مهر ۱۴۰۴)، تحت عنوان «چپِ محورِ مقاومتی، زخمِ چپ بر چهرۀ چپ» آغاز میشود. ایشان در این مطلب خود، در مورد تقابل ساخته و پرداختهٔ ذهن خود میان دوگانهٔ «چپ محور مقاومتی» و «چپ مردمیار»، چنین مینوازند:
چپ نمیتواند از سایۀ خود بگریزد. چپِ محورِ مقاومتی نیز، گرچه اسباب شرمساری، بخشی از پیکر چپ ایران است، لکهای فضاحتبار در تاریخ پرشکوه چپ.
چپ محور مقاومتی در ایران زاییدۀ جریانی است که تضاد با امپریالیسم را محور اصلی سیاست چپ میانگارد…. بر این مبنا، محور مقاومت در خاورمیانه را نه یک بلوک ارتجاعیِ مذهبی بلکه نیرویی ضد سلطه و ضد سرمایهداریِ جهانی میپندارد…. اما وقتی در برابر ستم داخلی عملاً منفعل باقی میماند از آرمان به ابزار توجیه قدرت داخلی فرو میغلتد….
چپی که باید صدای کارگران و تهیدستان و آزادیخواهان باشد، در روایت محور مقاومتیها به پشتیبان حکومتهای نظامیگرا و ایدئولوژیک تبدیل شده است. در این روایت، عدالت اجتماعی عمدتاً قربانی مصلحتهای حکومتی میشود و آزادی سیاسی به نام مبارزه با امپریالیسم به تعویق میافتد….
چپ محور مقاومتی، در شکل کنونیاش، چپی است که نه کنار مردم که پشت سر حکومت پناه گرفته است. چپی است وارونه: خصم سلطه در کلام و خادم سلطه در عمل. غربستیزیاش … به ستایش هر اقتداری میانجامد که در ستیز با غرب است…. چنین چپی … در عمل به نگهبان نظم موجود بدل شده است…. عملاً به دشمن درونی چپ در ایران بدل شده است….
چپ محور مقاومتی با استناد به خطر خارجی میکوشد مردم را به همبستگی با حاکمیت فراخوانَد و پشت سر نظامیان صف میبندد…. ازاینرو، چپ محور مقاومتی … در همان صفی میایستد که اقتدارگرایان برای سرکوب نارضایتیهای اجتماعی تشکیل دادهاند. وطن و حکومت، از منظر چپ محور مقاومتی، یکی میشود….
و در پایان چنین نتیجه می گیرد:
چپ محور مقاومتی … در خدمت تداوم اقتدار داخلی است. اما چپ مردمیار در پی رهایی هموطن از دو سلطه است: سلطۀ خارجی و سلطۀ داخلی. تفاوت میان این دو چپ، در نهایت، تفاوت میان ایمان به قدرت و اعتماد به مردم است: یکی به قدرت میچسبد تا بماند، دیگری به مردم میپیوندد تا برهاند…. (همهٔ تأکیدها از ما است)
ما در اینجا قصد پاسخگویی به این مخلوقات ذهن آقای مالجو را نداریم. تعدادی از رفقای همسوی ما، در نشریات مختلف، آستینها را بالا زدند و سریعاً پاسخهایی کوبنده به این تکنوازی گوشخراش ایشان دادند، و ما، ضمن تأیید بخش اعظم آنها، خوانندگان را به این پاسخها رجوع میدهیم. اما، متأسفانه، این رفقا تنها به خارج بودن نتهای نواخته شده توسط آقای مالجو پرداختند و یک مسألهٔ اساسی را نادیدهگرفتند: و آن انگیزهٔ سیاسی پشت سر تکنوازی آقای مالجو در یک چنین لحظهٔ حساس از مبارزات مردم ایران است. و درست به همین دلیل است که پاسخهای دوستان درگیر شده، هرچند کوبنده، بهجای کمک به منزوی کردن تلاش آقای مالجو برای ایجاد یک کشمکش در درون نیروهای چپ، ناخواسته به هرچه بیشتر شنیده شدن صدای تکنوازی ایشان در سطح جامعه یاری رساند. این دوستان، با درگیر شدن در دعوا بدون به زیر سؤال بردن انگیزهٔ سیاسی آن ــــ که چیزی جز دامن زدن به همین دعوا نبود ــــ ناخواسته به بلندتر شدن صدای نحیف ساز آقای مالجو کمک کردند.
اما این تکنوازی آقای مالجو صرفاً به یک خودنمایی روشنفکرانه محدود نماند و به دعوتی از دیگر نوازندگان خاموش به آغاز یک کنسرت بدل شد ــــ و این ارکستر، بلافاصه پس از دعوت آقای مالجو، کنسرت خود را آغاز کرد. نوازندگان مختلف از اطراف و اکناف گرد آمدند و هر یک بهنوبت به نواختن ساز خود پرداختند. بدین ترتیب بود که کنسرت سمفونیک حمله به «چپ محور مقاومتی» سازمان داده شد.
اما، این ارکستر تکنوازی آقای مالجو را به سطحی بسیار بالاتر ارتقاء داد. در حالی که آقای مالجو تنها «چپ محور مقاومتی» را، آنهم ظاهراً از دیدگاه نظری، هدف قرار داده بود، ارکستر تشکیل شده از این مرحله بسی فراتر رفت، و ابتدا حمله را به کل نیروهای چپ ضدامپریالیست، از جمله گروه «۱۰ مهر»، و سپس به حزب تودهٔ ایران و خط مشی ۶۱-۱۳۵۷ آن، تعمیم داد، و در آخر به عرصهٔ امنیتی و اتهام «جاسوسی»، آن هم نه فقط برای نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، بلکه حتی برای روسیه (که بهزعم آنها هنوز همان شوروی است) کشاند. بهعبارت دیگر، هرچند این یورش در ظاهر زیر پرچم دفاع از چپ «خط سومی» شروع شد، در سیر تکاملیاش به بلندگوی پرصدای «چپ ناتویی» بدل گشت. و در این میان، فرصتطلبان مدعی «چپ» بودن هم به میدان آمدند و هرچه در دل تنگشان بود نثار نیروهای ضدامپریالیستِ مدافع مقاومت کردند و از این فرصت برای توجیه سیاستهای مخرب و ضدملی خود بهره بردند.
۲. آغاز کنسرت «چپ ناتویی»
بهدنبال دعوت ضمنی آقای مالجو، ارکستر «چپ ناتویی»، به رهبری آقای کاظم علمداری، بلافاصله وارد صحنه شد و کنسرت خود را آغاز کرد. ایشان، در مقالهای که تحت عنوان «چپ محور مقاومتی در خدمت جمهوری اسلامی» در نشریهٔ «ایران امروز» (۶ آذر ۱۴۰۴) منتشر کردند، پردهٔ همهٔ تعارفات خجولانهٔ آقای مالجو را به کناری زدند و بدون رودربایستی هرآنچه که آقای مالجو با ایما و اشاره گفته بودند، رک و بیپرده به قلم کشیدند، و نهتنها گفتههای آقای مالجو را تأیید کردند، بلکه لبهٔ تیز حمله را بهسمت ادامهدهندگان مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران، از جمله گروه «۱۰ مهر»، نشانه رفتند، و با استفاده از برچسب و اتهام، آنها را نهفقط «جاسوس» جمهوری اسلامی، بلکه کارگزاران و عوامل روسیه نیز معرفی کردند. بخشهایی از اتهامات بیپایه و کثیف ایشان را در اینجا مرور میکنیم تا به درجهٔ سقوط اخلاقی چنین مدعیانی پی ببریم. (نأکیدها در تمام نقلقولها از ما است)
ایشان، مقالهٔ خود را چنین آغاز میکند:
این مقاله … با هدف بررسی و انتقال آگاهی دربارهٔ نقش چند چهره از نیروهای وابسته به حزب توده ـــــ یا جریانهای نزدیک به آن ـــــ در فعالیتهای برونمرزی جمهوری اسلامی تدوین شده است…. گرایشهای تودهای معاصر، از جمله رسانههایی چون «پیکنت» و «۱۰ مهر»، در عمل به جریان اصلی این جهتگیری سیاسی بدل شدهاند…. جمهوری اسلامی با بهرهگیری از الگوی امنیتی برگرفته از سنت حزب توده و مدلهای شوروی سابق، بهطور سیستماتیک از نیروهای دارای پیشینهٔ تودهای یا ذهنیت شدید ضدغربی برای نفوذ، جمعآوری اطلاعات، عملیات روانی و ایجاد تفرقه در میان مخالفان در خارج از کشور استفاده کرده است.
و بهدنبال آن، به تقسیم جنبش چپ ایران به دو بخش میپردازد:
در فضای سیاسی ایران، چپ به دو جریان عمده قابل تقسیم است:
«چپ عدالتخواه»: گرایشی که با مدلهای سوسیالدموکراتیک و دموکراسی سازگار است و بر عدالت اجتماعی، آزادیهای مدنی و نهادهای مدرن تأکید دارد.
«چپ محور مقاومتی»: ادامهٔ سنت فکری و تشکیلاتی حزب توده و محصول جهانبینی جنگ سرد، که در آن «غربستیزی» و «وابستگی ذهنی به روسیه» بر منافع ملی مقدم دانسته میشود. این گروه به طور عمده از اعضا و فعالین سابق حزب توده و اکثریت (انشعابی از فدائیان خلق) تشکیل شده است…. این جریان امروز در کنار جمهوری اسلامی و در امتداد سیاستهای ضدآمریکایی و طرفدار روسیه عمل میکند…. در این گفتمان، جمهوری اسلامی و همپیمانانش ــــ از پوتین و اسد تا مادورو، چین و حتی کرهٔ شمالی ــــ «سنگرهای مقاومت» معرفی میشوند. هرگونه نقد نسبت به سرکوب، تبعیض، فساد یا نقض حقوق بشر در این کشورها، یا انکار میشود یا با این توجیه پاسخ مییابد که «غرب» پشت اعتراضهاست. چپ محور مقاومتی در ظاهر از عدالت اجتماعی سخن میگوید، اما در عمل با توجیه رفتار حکومتهای اقتدارگرا، چپ را از مضمون آزادی و دموکراسی تهی میکند و به بازوی نرم دستگاههای امنیتی بدل میشود….
اما، همانطور که میبینیم، این تقسیمبندی ایشان همانند تقسیمبندی آقای مالجو نیست. در اینجا ایشان، بهشکلی بسیار ماهرانه، جای چپ «خط سومی» آقای مالجو را، که حداقل در لفظ موضعی ضدامپریالیستی دارد، با «چپ سوسیال دموکرات» غربگرا عوض میکند و آن را بهعنوان رقیب «عمده» در مقابل «چپ محور مقاومتی» قرار میدهد. و با اینکار، نه فقط مسأله امپریالیسم را بهکلی از بحث بیرون میراند، بلکه در را برای ورود «چپ ناتویی» به صحنه میگشاید. در این چارچوب جدید است که جهت لبهٔ حمله تغییر میکند، و از هدف گرفتن «چپ محور مقاومتی» ــــ که به زعم ایشان همان «اعضا و فعالین سابق حزب توده و اکثریت (انشعابی از فدائیان خلق)» هستند ــــ بهسوی خود حزب تودهٔ ایران و تاریخ آن متوجه میشود:
حزب توده تنها یک حزب سیاسی نبود؛ بلکه سازمانی بود با تجربهای گسترده در مخفیکاری و فعالیت زیرزمینی، ارتباطات شبکهای، نفوذ در گروههای دیگر و جمعآوری اطلاعات. این مهارتها بهطور مستقیم از الگوهای امنیتی و دستگاههای اطلاعاتی شوروی و آلمان شرقی اقتباس شده بود و … حزب توده را به یکی از پیچیدهترین شبکههای سیاسی ـ اطلاعاتی در خاورمیانه تبدیل میکرد….
چرا این مسئله امروز جدی است؟ زیرا برخی افراد که آموزشهای تشکیلاتی خود را از سنتهای امنیتی KGB و «استازی» به ارث بردهاند، با جاسوسی، خبرچینی و ایجاد مشغولیتهای حاشیهای عملاً نیرو و انرژی گروههای مخالف جمهوری اسلامی را هدر میدهند. آنها با نفوذ در محافل سیاسی، به اطلاعات خصوصی فعالان دست مییابند و این دادهها را … در اختیار دستگاه امنیتی سپاه میگذارند.
میبینیم چگونه «چپ ناتویی» با این اعلام جرم شاهنشاهی علیه حزب تودهٔ ایران و مشی سیاسی ۶۱-۱۳۵۷ آن، وارد صحنه میشود و پرچم مقابله با «چپ محور مقاومتی» را نهفقط از دست چپ «خط سومی» مورد حمایت آقای مالجو، بلکه از دست «چپ سوسیال دموکرات» خواهان «گذار مسالمتآمیز» از جمهوری اسلامی نیز، که آقای علمداری سالوسانه بهنام آنها وارد صحنه شده است، خارج میکند و عملاً به دست نیروهای سرنگونیطلب «ناتویی» میسپارد. و بهدنبال این فراخوانِ رهبر ارکستر سمفونیک «ناتو» است که نوازندگان این ارکستر یکبهیک از سوراخها بیرون میآیند و به نواختن ساز خود میپردازند:
■ مهمترین استناد چپ مقاومتی کوباست …. همان کشوری که نهایتاً رهبرش فیدل کسترو هنگام ملاقاتش با علی خامنهای قدم زنان از روی قبرهای چپهای اعدام شده در بهشت زهرا به مرقد خمینی بار یافت. (مهرداد)
■ آفرین بر شما که چقدر دقیق و منطقی این جریان مخوف را توضیح دادید…. اینان عوامل بسیار آموزش دیده روسیه هستند و بسیار حساب شده کار میکنند…. اینان عوامل بسیار مخوف هستند…. (adleraz)
■ با درود و سپاس از زحمات شما جناب دکتر علمداری گرامی که … با نگاهی تیز بین و بررسی علمی به مسایل روز ایران پرداخته اید. جریانات و افرادی که استبداد را با هر نامی به نوع بد و خوب تقسیم میکنند، و موضوع دموکراسی و حقوق بشر را نادیده میگیرند, و فقط در شرایط خاص مورد نظرشان از آن سو استفاده میکنند, همیشه بعنوان نیروهای باز دارنده در صف دشمن قرار میگیرند…. (قاسم دفاعی)
■ درود به دکتر علمداری گرامی، گزارشی کاملی از آنچه بر میهن ما و جوانان ما و روشن اندیشان ما در دهههای ۱۳۳۰ تا اکنون به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک ایران از جانب چپ حزب توده و چپ نوین رفته است ارائه دادهاید که بسیار مستند و معتبر و آگاهی بخش است، و من خود نیز یکی از هزاران قربانی خیانتبار اعضای حزب توده در جریان انقلاب فرهنگی دانشگاهها در ۱۳۵۹ در پلی تکنیک تهران بودهام…. (مستفا حقیقی)
■ مطالب آقای علمداری راجع به مواضع و حمایت از جمهوری اسلامی اساسا بجاست. همچنین ارتباط منطقی میان نظرات سیاسی حزب توده و جریان محور مقاومتی را نمیتوان انکار کرد!… نظرات حزب توده بدنبال منافع سیاستهای شوروی در چارچوب جنگ سرد، دفاع از بخشی از قدرت سرمایه جهانی که شوروی آن را نمایندگی میکرد، قرار داشت…. بدینترتیب حزب توده یک بار دیگر با حمایت از جمهوری اسلامی در سالهای ۵۷ به بعد فاجعه ببار آورده و بطور تمام قد در مقابل منافع مردم آزادیخواه ، عدالتجو و برابرخواه قرار گرفت!… (علی خوبان)
■ «چپ محور مقاومتی» …. در خارج از کشورند[!؟]. به باور من چپهائی چون مالجو و همفکراش در ایران بیش از «چپ محور مقاومتی» در جنبش آزادیبخش مردم اتوریته دارند باید در معرفی اینها کوشا باشیم. (کامران امیدوارپور)
و کسانی هم که حس میکردند آقای علمداری آش را بیش از حد شور کرده و میتواند کار به دستشان بدهد، ضمن تأیید کامل گفتههای آقای علمداری، از موضع اخلاقی وارد صحنه شدند و تنها به شیوهٔ برخورد ایشان ایراد گرفتند. به این نقد آقای نادر هژبری و پاسخ آقای علمداری به ایشان توجه کنیم:
■ من از اعضای حزب توده نیستم، اما با بیانصافی از سوی هر کس و هر جریانی مسئله دارم و لازم میدانم این نکته روشن شود…. افشای ماهیت «چپِ محورِ مقاومتی»، این جریانِ ضدملی، ضروری است، اما نه با تحریف و نادرستی. اهداف شریف، ابزار شریف میطلبد…. (نادر هژبری)
و تأکید مجدد آقای علمداری بر اتهام و برچسبزنی در پاسخ به دیگران:
یادآور شوم که «حزب توده بهصورت رسمی چنین سیاستهایی را دنبال نمیکند؛ [به این مسأله پایینتر خواهیم پرداخت] اما آنچه امروز «چپ محور مقاومتی» نامیده میشود، برآمده از همان سنت فکری، سیاسی و ایدئولوژیک شوروی/روسیه و تداوم منطقی سیاستهای حزب توده در ایران است…. هدف نقد افراد نیست؛ بلکه نقد یک جریان ایدئولوژیک و سیاسی است که ریشههای آن از دل سیاستهای دههها سلطهٔ شوروی بر «احزاب برادر» بیرون آمده است. این جریان در ایران نیز، همچون سایر کشورها، میراثدار مستقیم حزب توده است و بدون شناخت آن تاریخ، فهم رفتار امروزِ چپ محور مقاومتی ممکن نیست….
چپ محور مقاومتی، سیاستهای خود را با منافع روسیه تنظیم میکنند…. نادیده گرفتن همترازی فکری و سیاسی چپ محور مقاومتی با روسیه نیز باعث میشود چرایی حمایت آنان از جمهوری اسلامی بیپاسخ بماند.
چپ محور مقاومتی از آسمان نیامده است. اینان همزاد «احزاب برادر» دوران جنگ سرد هستند….
سخن بر سر یک بنیان ایدئولوژیک پایدار است که در میان بخشی از نیروهای برآمده از حزب توده ــــ و امروز تعریفشده در قالب «چپ محور مقاومتی» ــــ همچنان وجود دارد و رفتار آنان را توضیح میدهد. یک ایدئولوژی مشترک آنها را در کنارجمهوری اسلامی و روسیه قرار داده است…. از همین منظر باید پرسید: چرا بخشی از نیروهای منتسب به حزب توده یا چپ محور مقاومتی، امروز در برابر نیروهای آزادیخواه، عدالتطلب، یا نهادهای آموزشی مستقل مانند ایران آکادمیا، جانب سیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی را میگیرند؟ … پاسخ … پیروی از … ایدئولوژیای که «غربستیزی» محور آن است. ایدئولوژی که از حزب توده به ارث رسیده است….
بدین ترتیب، جریانی که با تکنوازی آقای مالجو علیه «چپ محور مقاومتی» آغاز شد، گام بهگام تغییر ماهیت داد و به یک کنسرت کامل «چپ ناتویی» بهرهبری آقای علمداری و شرکای او بدل گشت، و مسأله از نقد نظری «چپ محور مقاومتی» بهخاطر «نادیده گرفتن مبارزه برای عدالت اجتماعی»، به یک یورش تازهٔ تمامعیار ایدئولوژیک ــــ اینبار زیر پوشش «چپ» ــــ به حزب تودهٔ ایران، خط مشی ۶۱-۱۳۵۷ آن، و «سرسپردگی» و «جاسوسی» این حزب و «بازماندگان» آن برای شوروی، و روسیه و جمهوری اسلامی، بدل گشت؛ یورشی که آماج اصلی آن، بهگفتهٔ خود آقای علمداری، «غربستیزی» به ارثمانده از حزب تودهٔ ایران» بوده است! و بدینسان، تکنوازیای که در «دفاع از عدالت اجتماعی» توسط آقای مالجو آغاز شد، به یک کنسرت کامل در دفاع از «غرب» امپریالیستی فرارویید.
غربگرایان شرقستیز درون حاکمیت جمهوری اسلامی، بیتردید بهخاطر یافتن چنین شریکی در سمت «چپ»، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجند. و باید انتظار داشت که از این پس تمام نیروی خود را برای تقویت چنین «چپ»ی در برابر «چپ محور مقاومتی»، که بهزعم اینان ساخته و پرداختهٔ حزب تودهٔ ایران و «بازماندگان» آن است، بهکار گیرند.
۳. فرصتطلبان هم به میدان میآیند
اما این تنها «چپ ناتویی» نبود که از فرصت ایجاد شده توسط آقای مالجو برای توجیه مشی ستیزجویانهٔ خود با جمهوری اسلامی ایران، و طبیعتاً با خط مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران در دفاع از انقلاب و رهبری آن، وارد صحنه شد. در اینجا نیز برخی که خود را «دلسوز» یا مدافع حزب تودهٔ ایران معرفی میکنند، وارد صحنه شدند، اما بهنام دفاع از حزب تودهٔ ایران، همان اتهامات را به سیاست گذشتهٔ حزب و «چپ محور مقاومتی» وارد کردند.
فعالترین این افراد، آقای مزدک دانشور بود که در مقالهای تحت عنوان «چپ محور مقاومت و تحریف خط مردمی و ضادامپریالیستی» در «اخبار روز» ۲۷ مهر ۱۴۰۴، با چنین گفتههایی وارد صحنه شد:
از میانه دهه ۱۳۹۰ خورشیدی گرایشی در چپ ایران فرارویید…. بخشی از این افراد را میتوان با صفت «معلوم الحال» نواخت. تشت رسوایی های آنها سالهاست که از بام افتاده و دیگر کسی آنها را جدی نمی گیرد. اما با تجاوز نظامی اسرائیل به ایران، این افراد بیش از پیش تریبون و صدا یافتهاند….
چپ محور مقاومتی … به پاشنه آشیل چپ و مایه بیآبرویی آن بدل شده است…. آنها … با استفاده تحریف شده از استدلالهای حزب توده ایران در سالهای پس از انقلاب، تلاش می کنند به خود اصالت دهند…. چپِ محورِ مقاومتی از رویکرد حزب تودهٔ ایران در سالهای ۵۷ تا ۱۳۶۱ برداشتی تحریف شده و برای توجیه عملکرد امروزشان است.
سپس ایشان به توضیح خط مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران میپردازند و میکوشند بهزعم خودشان تفاوت آن را با مشی «تحریف شده» از سوی «چپ محور مقاومتی» روشن کنند، بدون آنکه توضیح دهند که تفاوت آنچه «چپ محور مقاومتی» امروز میگوید با مفهوم «نبرد که بر که» آن زمان حزب تودهٔ ایران چیست:
اصطلاح «نبرد که بر که» نزد حزب توده به وضعیت گذار از نظم پیشین به نظم تازه اشاره داشت، یعنی دورهای که هنوز ساختار قدرت تثبیت نشده و نیروهای گوناگون درگیر تعیین سرنوشت دولت جدید بودند. بنابراین این تعبیر ناظر بر نبرد درون یک نظام مستقر و شکلگرفته نبود، بلکه به کشاکش نیروهای سیاسی در مرحلۀ انتقالیِ پس از انقلاب مربوط میشد. در نتیجه، استفادهای که امروز نیروهای «چپ محور مقاومتی» از این اصطلاح میکنند (یعنی برای توصیف منازعات جناحی در درون جمهوری اسلامیِ تثبیتشده) با معنای اصلی آن در گفتمان حزب توده تفاوت دارد و نادرست است. دوم اینکه رهبران حزب توده به روشنی مشخص کرده بودند که فقط به خاطر رویکرد ضدامپریالیستی آیتالله خمینی از او طرفداری نمیکنند، بلکه بهخاطر هواداری او از مستضعفین و تودههای زحمتکش نیز هست. به همین دلیل، طرفداری خود را از آیتالله خمینی به گرایش «مردمی و ضدامپریالیستی» آن محدود کرده بودند….
کیانوری پس از مدت کوتاهی از این تحولات، باز هم دو گرایش کاملا مشخص و متضاد را در این حاکمیتِ یکدست شده تشخیص داد و جدال این دو را با صفت «نبرد طبقاتی» مشخص کرد: یک گرایش عبارت است از حامیان نگهداری تمام مبانی نظام اقتصادی سرمایهداری با یک روپوش خیلی ملایم اسلامی…. یک گرایش هم عبارت است از هواداران اتخاذ تصمیماتی برای دگرگونی بنیادی در نظام اقتصادی….
آنچه گفته شد، هیچ شباهتی با روایت تحریف شده چپ محور مقاومتی از حزب توده ایران ندارد. چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی حزب توده ایران … تلاش می کرد، برنامه سیاسی اش را برمبنای مبارزه با امپریالیسم آمریکا و همچنین تلاش برای بهبود وضعیت زحمتکشان و فرودستان پیش ببرد. حزب توده … وظایف خود را در دفاع از زحمتکشان …. از یاد نبرد … حتا جایی که می دانست به سرکوبش منجر می شود.
اگر به کنه نقد آقای دانشور به مواضع «چپ محور مقاومتی» برویم، میبینیم که بحث ایشان این است که «نبرد که بر کهٔ» آنروز، که رفیق کیانوری آن را «نبرد طبقاتی» در حاکمیت نامید، و «چپ محور مقاومتی» هنوز در چارچوب آن حرکت میکند، امروز دیگر وجود خارجی ندارد و اکنون حاکمیت بهطور کامل در دست همان بورژوازی است که رفیق کیانوری و حزب از آن سخن میگفتند. بهعبارت دیگر، امروز دیگر امیدی به جمهوری اسلامی نیست و زمان یک انقلاب دیگر فرا رسیده است.
آقای دانشور، در پایان مطلب خود، چنین نتیجهگیری میکنند:
استفاده چپ محور مقاومت از گرایش حزب توده در ابتدای انقلاب، از نگاه من تحریف شده و برای طراحی یک سبقه و سابقه در تاریخ چپ ایران برای خود است. بسیاری از افراد این جمع کوچک اما پر سر و صدا، اکنون برای همهگان رسوا شدهاند، اما سوءاستفاده آنها از ادبیات حزب تودهٔ ایران هنوز نگاههای مثبتی را به سوی آنها میکشاند….
و دقیقا نگرانی ایشان، درست مانند آقای مالجو و ارکستر «چپ ناتویی» آقای علمداری، در همین اقراری است که ایشان در پایان کردهاند: مواضع «چپ محور مقاومتی»، «با تجاوز نظامی اسرائیل به ایران … بیش از پیش تریبون و صدا یافته …» و «هنوز نگاههای مثبتی را بهسوی آنها میکشاند».
اما آقای دانشور، بهرغم دفاع ظاهری خود از مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب، آن مشی را نیز از نیش قلم خود مصون نمیدارد و در پاسخ به یکی از منتقدان خود، در «اخبار روز» ۲ آذر ۱۴۰۴، تحت عنوان «چپ محور مقاومتی از حزب توده ایران چه وام گرفته است؟»، مینویسد:
برخی از دوستان … استدلال میکردند که اگر در رویکرد حزب توده ایران اشکالات اساسی وجود نداشت، چپ محور مقاومتی نمیتوانست خود را میراثخوار آن معرفی کند. من هم بر این باور هستم که انتقاداتی روا به رویکرد این حزب وجود دارد و باید بیان شود….
حزب تودهٔ ایران از همان ابتدای انقلاب موقعیت بازنده خود را تشخیص داد. رهبران این حزب به خصوص نورالدین کیانوری بر این باور بودند که در زمینه بسیج مردمی توان مقابله با جمهوری اسلامی و نیروی برآمده از انقلاب را ندارند….
با توجه به آنچه آمد، حزب توده ایران در دوره کوتاه ۴ ساله فعالیت خود بیشترین تلاش خود را در زمینه ترغیب تغییرات در بالا گذاشته بود و سازماندهی از پایین را اولویت اصلی خود نمیدانست…. و شاید به همین دلیل … نقض حقوق بشر و سرکوب جامعه مدنی را نادیده میگرفت….
این رویکرد حزب به تغییرات در بالا و رأس هرم سیاسی، در منش چپ محور مقاومتی نیز رصد می شود…. این گروه از چپها با طرفداری کردن از یک جناح در حکومت فعلی ایران در مقابل جناح دیگر، به زعم خود تلاش میکنند تا مسیر رفتاری جمهوری اسلامی را در داخل از راه نئولیبرالی برگردانند و آن را در سطح جهانی با چین و روسیه همسو کنند. این رویکردی است که در حزب کمونیست روسیه نیز مشاهده می شود. حزب کمونیست روسیه به رهبری تقریباً مادامالعمر گنادی زیوگانف، همین رویکرد را به مساله جنگ اوکراین و دولت پوتین دارد…. آنها تلاش می کنند تا … دولت سرمایهداری حاکم به روسیه را به اصلاحاتی «چپگرایانه» در زمینه عدالت توزیعی تشویق نمایند.
و از این گفتههای «داهیانه» چنین نتیجه میگیرند:
این گروه از چپهای ایرانی نیز … به تقدیس و تکریم محور مقاومتی که امروز دود شده و به هوا رفته میپردازند و جناحی دگماتیک و قشری در جمهوری اسلامی را بهعنوان یک جناح غربستیز، متحد خود بهشمار میآورند…. چنین رویکردی در مقایسه با تراژدی دههٔ ۱۳۶۰ به کمدی بیشتر شباهت دارد….
از این «تحلیلگر» مشی گذشتهٔ حزب تودهٔ ایران باید پرسید: شما که عیناً همان ایرادات آقای علمداری را به مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران میگیرید، چرا مشی «چپ محور مقاومتی» را «تحریف» این مشی مینامید؟ بهعلاوه، با این تحلیلها، شما نهتنها ادعاهای آقای مالجو و اتهامات آقای علمداری را با هم ادغام کرده و یکجا بهعنوان نظر خودتان تحویل دادهاید، بلکه یک گام بلند هم فراتر رفتهاید و با یک چرخش قلم، کل جنبش مقاومت را هم «دود هوا» کردهاید! ــــ کاری که نه آقای مالجو و نه آقای علمداری، هیچیک جرأت دست زدن به آن را نداشتهاند.
بهعنوان آخرین نکته در این بخش، ناچاریم تأسف خود را از ورود جریان «تودهایها» نیز به این معرکهٔ سازمانداده شده علیه «چپ محور مقاومتی» ابراز کنیم. ما برای این رفقا و مبارزات گذشتهشان، به ویژه برای رفیق فقیدمان فرهاد عاصمی، بنیانگذار جریان «تودهایها»، علیرغم تفاوتهای نظری که با ارزیابیهای ایشان داشتیم، احترام بسیار قائلیم. ما جریان «تودهایها» را جریانی واقعاً ضدامپریالیست میدانیم، و بههمین جهت، ورود این رفقا به معرکهٔ ایجادشده علیه «چپ محور مقاومتی» برای ما بسیار تعجبآور است.
این رفقا، در سایت «تودهایها»، مورخ ۳ نوامبر ۲۰۲۵، مینویسند:
هواداران چپ محور مقاومتی برای فرار از پاسخگویی، نقش بورژوازی را از ساختار جمهوری اسلامی جدا میکنند. میگویند سیاستهای نئولیبرالی از سوی «بورژوازی بد» اعمال میشود، نه از سوی حکومت! انگار جمهوری اسلامی پوستهای بیطبقه است و نبرد طبقاتی در آن وجود ندارد. این وارونهخوانی، چپ محور مقاومتی را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حاکمیت بدل کرده است.
پیکار با امپریالیسم، تنها در چارچوب اقتصادی غیرسرمایهداری معنا دارد و جدایی آن از عدالت اجتماعی، تهی از معناست…. نمیتوان ضدآزادی، ضددگراندیش، ضدزن و ضدکارگر بود و همزمان خود را ضدامپریالیست نامید…. چپ راستین نمیتواند در برابر سیاستهای نئولیبرالی که زندگی مردم را تباه کرده سکوت کند، حتی اگر آن سیاستها در پوشش شعارهای ضدامپریالیستی بیان شوند….
این چپ [محور مقاومتی]، به جای تکیه بر نیروی طبقاتی از پایین، به امید پند دادن به بورژوازی نظامی نشسته است؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ تحول مردمی از بالا شکل نمیگیرد…. چپ محور مقاومتی، بیحزب و بیپایگاه در میان طبقه کارگر، نمیتواند شریک برابر قدرت شود؛ بلکه تنها بازیچهی دست بورژوازی خواهد شد.
البته ما نیز با ارزیابی این رفقا در مورد پیوند دیالکتیکی میان مبارزهٔ ضدامپریالیستی و مبارزه در دفاع از منافع طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان در برابر سیاستهای نئولیبرالی کاملاً موافقیم، و مواضع خود را در این رابطه به تکرار در اسناد مختلف خود بیان کردهایم. اما آنچه در اینجا برای ما سؤال برانگیز است، همصدایی همزمان این رفقا با «چپ ناتویی» در حمله به «چپ محور مقاومتی» است. این رفقا توجه ندارند که یورش «چپ ناتویی» به مواضع «چپ محور مقاومتی» با انگیزهٔ دفاع از غرب امپریالیستی و حمایت از سیاست نئولیبرالی داخلی صورت گرفته است، و نه از زاویهٔ دفاع از طبقهٔ کارگر و عدالت اجتماعی؛ یعنی درست در نقطهٔ مقابل آن چیزی است که این رفقا از آن دفاع میکنند.
در نتیجه، ما این حملهٔ جریان «تودهایها» به «چپ محور مقارمتی» را تنها تلاشی در جهت استفاده از فرصت ایجادشده برای مطرح کردن مواضع خودشان میدانیم، و امیدواریم که این حملهٔ نابهجای خود به «چپ محور مقاومتی» را، که هیچ سنخیتی با مواضع ضدامپریالیستی «تودهایها» ندارد، و تنها به اهداف غربگرایانهٔ همان «بورژوازی بد» مورد اشارهٔ آنها (و نه ما) یاری میرساند، اصلاح کنند.
۴. ماهیگیری از آب گلآلود
بر بستر یک چنین کنسرت پرهیاهوی «چپ ناتویی» است که رهبری کنونی حزب تودهٔ ایران و تعدادی از افراد و جریانات مدافع به آن نیز به میدان آمدهاند و تلاش میکنند تا از آب گلآلود ایجاد شده توسط «چپ ناتویی»، بهنفع مشی ظاهراً چپروانه اما در عمل راستروانه و ضدملی خود ماهی بگیرند. رهبری کنونی حزب و این افراد و جریانات حملهٔ خود را از دو جهت به «چپ محور مقاومتی» و «بازماندگان» مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب آغاز کردهاند: یکی، تکرار همان برچسبها و اتهامات امنیتی در همصدایی با آقای علمداری و «چپ ناتویی»؛ و دیگری، جدا کردن حساب خود از مشی رهبری پیشین حزب تودهٔ ایران در عین میراثخواری از گذشتهٔ پرافتخار حزب.
از نشریهٔ «نامهٔ مردم» آغاز میکنیم: این نشریه، در شمارهٔ ۱۲۴۷ (۲۶ آبان ۱۴۰۴) خود، در سرمقالهای تحت عنوان «دیکتاتوری ولایی در برابر اَبَربحرانهای حلنشدنی به زانو درآمده است»، پس از آوردن مقدمهای در مورد اوضاع کشور، چنین نتیجهگیری میکند:
رژیم اسلامی اکنون کاری از دستش برنمیآید جز سرکوب، بازداشت….
همزمان با بروز نخستین نشانههای گسترش طبیعی اندیشههای مترقی و عدالتخواهانه در بطن جامعه، و در پی زمینگیر شدن پروژۀ امنیتی ـ رسانهیی راهاندازی چپ جعلی «ضدّامپریالیستی» زیر پرچم دفاع از «محور مقاومت اسلامی»، نیروهای امنیتی … شماری از نویسندگان، پژوهشگران، و مترجمان مترقی کشور را بازداشت کردند….
در بحبوحهٔ تلاشهای رسانهیی ـ امنیتی اخیر برای ترویج تفکر «چپستیزی» و تهاجم سازمانیافته به حزب تودۀ ایران با طرح اتهامهایی سراپا دروغ، این بازداشتها نشاندهندۀ هراس حکومت از پیامدهای گسترش دیدگاههای عدالتجویانه و پیوند آن با آزادیخواهی و شکلگیری مبارزۀ ضدّامپریالیستی واقعی در دفاع از حاکمیت ملی ایران است….
برخلاف فضای ناامیدی و سرخوردگی که در میان برخی نظریهپردازان و کنشگران چپ دیده میشود، اکنون باید با همبستگی فعالانه و همکاری مؤثر کشور را در مسیر گذار از دیکتاتوری و حرکت بهسوی برپایی جمهوری ملی و دموکراتیک قرار داد. (همهٔ تأکیدها از ما است)
این ادعاهای «نامهٔ مردم» از چند زاویه بسیار روشنگر است:
نخست: میبینیم که چگونه این رفقا، بدون هیچ رودربایستی، نعلبه نعل جملات «چپ ناتویی» را تکرار میکنند و در یک جملهٔ واحد، هم «چپ ضدامپریالیستی» را، همصدا با آقای علمداری و ارکستر «ناتویی» او، «جعلی» و ساخته و پرداختهٔ «پروژهٔ امنیتی ـ رسانهای رژیم اسلامی» معرفی میکنند، و هم محور مقاومت را «محور مقاومت اسلامی» ــــ یعنی همان «بلوک ارتجاعیِ مذهبی» آقای مالجو ــــ میخوانند. همین جملهٔ کوتاه «نامهٔ مردم» کاملاً عریان میکند که چه کسانی ضدامپریالیست «جعلی» و چه کسانی ضدامپریالیست «واقعی» هستند.
دوم، این رفقا سالوسانه از «تهاجم سازمانیافته به حزب تودۀ ایران» سخن میگویند! از این رفقا میپرسیم: امروز از «تهاجم» به کدام «حزب تودهٔ ایران» سخن میگویید؟ «حزب تودهٔ ایران» پیش از یورش سال ۱۳۶۱، یا «حزب تودهٔ ایران»ی که به رهبری شما خود را در مقابل خط مشی ۶۱-۱۳۵۷ قرار داده و آن را نفی کرده است؟ به تکتک حملات و اتهامات «چپ ناتویی» که در بالا آمد نگاهی بیفکنید و توضیح دهید که کدامیک از این اتهامات متوجه شما است؟ مگر خود آقای علمداری، نمایندهٔ «چپ ناتویی»، هم ضمن حمله و اتهامزنی به رهبری و سیاست گذشتهٔ حزب، حساب شما را علناً از آنها جدا نکرده و نگفته است: «یادآور شوم که حزب توده بهصورت رسمی چنین سیاستهایی را دنبال نمیکند»؟
و این تنها آقای علمداری نیست که حساب «حزب تودهٔ ایران» کنونی را از «حزب تودهٔ ایران» مورد «تهاجم» جدا میکند. به این گفتههای آقای محمود صرافپور، تحت عنوان «سخنی بیپرده با آقای کاظم علمداری»، که در سایت «صدای مردم» ــــ وابسته به رهبری کنونی حزب ــــ مورخ ۵ آذر ۱۴۰۴، منتشر شده است توجه کنیم. ایشان میگویند:
کرنای تودهایستیزی اینبار از گلوی استاد بازنشستۀ دانشگاهی از شهر لسآنجلس در ایالت کالیفرنیای آمریکا بهگوش میرسد…. ماجرا چیست؟ کاظم علمداری به چند عضو سابق حزب تودۀ ایران که سالهاست از حزب کنار رفته یا اخراج شدهاند و عامدانه خود را مدافع مشی گذشتهٔ حزب و سیاست «که بر که» ــــ در آن یکی دو سال فعالیت علنی حزب ــــ معرفی میکنند و در حال حاضر هیچ ارتباط و سنخیتی با حزب تودۀ ایران و سیاستهای کنونی حزب ندارند، اشاره میکند. اندکشماری از این افراد، سایت اینترنتی خود را با نام و عنوان «ده مهر» ایجاد کردهاند و در آن از نظراتی دفاع میکنند که هیچ ربطی به سیاستهای حزب تودهٔ ایران ندارند. البته حساب «پیک نت» و نشریۀ «راه توده» تا حدی از «ده مهر» جداست….
حزب تودهٔ ایران … دیدگاهش را دربارهٔ جایگاه «پیک نت» و «راه توده» بهروشنی بیان کرده و گردانندهٔ این دو سایت را وابسته به وزارت اطلاعات و سایتهای «راه توده» و «پیک نت» را در خدمت جمهوری اسلامی ایران دانسته است. [ایشان بهخوبی آگاهند ولی پنهان میکنند که رهبری کنونی حزب همین اتهامات را در چندین سند به «۱۰ مهر» هم وارد کردهاند.]
جناب علمداری به دلایلی که بر ما روشن نیست از سیاستهای نادرست و نابخردانهٔ این گروههای ناوابسته به حزب تودهٔ ایران و مخالف سیاستهای حزب، استفاده میکند و بر سیمای مردمی حزب تودۀ ایران چنگ میاندازد….
باید از دکتر علمداری پرسید: … این اتهامهای سخیفی که … به حزب تودۀ ایران میزنند از کجا سرچشمه میگیرد؟ در پیِ یورشهای گسترده به حزب تودۀ ایران … رژیم به ایجاد گروههای ــــ بهظاهر تودهای ــــ دست زد. به آنان فضا داد تا با تأیید ضمنی رژیم، به خدشهدارکردن چهرۀ واقعی حزب بپردازند. و بعد، دیگران را واداشت تا بر بستر نظرات این گروههای رژیمساخته، به حزب تودۀ ایران حمله کنند و از آب گلآلود ماهی بگیرند. اولین و آسانترین تاکتیک هم همانا یکیدانستن این- بهظاهر- چپها و حزب است. این بقچۀ ساخته و پرداختۀ رژیم … «راه توده» و «محورمقاومتی»ها را همان حزب تودۀ ایران به حساب میآورد. با یکدستکردن این نامتجانسها، زمینه برای مقالاتی از ایندست فراهم میشود. و در آخرین تحلیل، این ارتجاع و امپریالیسماند که جشن میگیرند. (همهٔ تأکیدها از ما است)
بدین ترتیب، به گفتهٔ یکی از ارگانهای وابسته به رهبری کنونی حزب، حساب سیاست کنونی حزب از حساب این «چند عضو سابق حزب تودۀ ایران که سالهاست از حزب کنار رفته یا اخراج شدهاند … و خود را مدافع مشی گذشتهٔ حزب» میدانند جدا است، و آقای علمداری اشتباهاً این دو را با هم یکی کرده و مورد حمله قرار دادهاند. بهعبارت دیگر، میگویند: آقای علمداری! چرا حساب ما را که مثل شما فکر میکنیم با دیگرانی که خود را «مدافع مشی گذشتهٔ حزب» میدانند، یکی کردهاید؟ «چهرهٔ واقعی» حزب کنونی آن چیزی نیست که شما به آن حمله میکنید. از «خدشهدار» کردن آن دست بردارید و «نامتجانس»ها را در کنار هم قرار ندهید!
اما مسأله از جدا کردن حساب رهبری کنونی حزب از تاریخ گذشتهٔ حزب بسیار فراتر میرود و به میراثخواری آشکار از همان تاریخ نفی شده نیز میکشد:
نکتهای که باید به آقای علمداری و همفکران ایشان یادآور شد این است که حزب تودۀ ایران را باید در قهرمانانی چون رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)، ابوالحسن خطیب، سعید آذرنگ، امیر نیکآیین، رفعت محمدزاده، عباس حجری، تقی کیمنش، اسماعیل ذوالقدر، ابوتراب باقرزاده، علیاکبر محجوبیان و صدها تودهای با نام و گمنام دیگر جستوجو کرد….
علت را باید در این حقیقت جستوجو کرد که حزب تودۀ ایران … خار چشم دشمنان است [خار چشم کدام دشمنان؟] و از این رو، کینۀ حیوانی آنها را برانگیخته است.
یک چنین میراثخواری از تاریخ پرافتخار حزب را از سوی کسانی که آن را هم از نظر سیاسی و هم امنیتی نفی و طرد کردهاند جز «شرمآور» نمیتوان خواند. از اینان باید پرسید: این قهرمانانی که شما اینچنین قهرمانیهایشان را بهحساب خود میگذارید، در دفاع از کدام آرمان و خط مشی سیاسی جان خود را از دست دادند؟ جز از آرمان و خط مشیی که شما سالها است آن را نفی کردهاید و اکنون ادامهدهندگان راهشان را «جاسوس» و «مزدور» جمهوری اسلامی میخوانید؟ ممکن است بسیاری در بیرون از تشکیلات حزب ندانند، اما ما که از درون شاهد روندها بودهایم میدانیم آنها چگونه بسیاری از همین قهرمانان را نیز به همکاری با سازمان امنیت جمهوری اسلامی متهم ساختند. کسانی که مدعی بوده و هستند که «کیانوری و حزب گول خمینی را خوردند» حق افتخار کردن به این گذشته را نیز از خود گرفتهاند.
اما خوشبختانه همهچیز در اطراف رهبری کنونی حزب چنین سیاه نیست، و هستند تودهایهایی که از موازین تاریخی، سیاسی، و بهویژه اخلاقی حزب همچنان قاطعانه دفاع میکنند. یک نمونهٔ قابل تقدیر، نوشتهٔ آقای محسن صیرفی است. ایشان در «نامه به کمیتهٔ مرکزی حزب توده ایران: مبارزه نظری بجای اتهام زنی»، مورخ چهارم آذرماه ۱۴۰۴، به رهبری کنونی حزب چنین هشدار میدهند:
در سرمقاله نشریه «نامه مردم» … ۲۶ آبان ۱۴۰۴ آمده است: «همزمان با بروز نخستین نشانههای گسترش طبیعی اندیشههای مترقی و عدالتخواهانه در بطن جامعه، و زمینگیر شدن پروژهٔ امنیتی ـ رسانهیی چپ جعلی «ضدامپریالیستی» زیر پرچم دفاع از «محور مقاومت اسلامی»، نیروهای امنیتی برای ایجاد فضای ترس و تهدید امنیتی شماری از مترجمان مترقی کشور را بازداشت کردند». (تأکید از نویسندهٔ نامه است)
این سخن نشریه «نامه مردم» به این معنی است که جریان «چپ ضدامپریالیستی» توسط سازمانهای امنیتی جمهوری اسلامی ساخته شده است. چنین اتهامی پایه و اساس درستی ندارد. زیرا برخی از اعضای جریان «چپ ضدامپریالیستی» از زندانیان سیاس دهه ۱۳۶۰ بودهاند، که در زندانهای جمهوری اسلامی مقاومت کردند. برخی دیگر در دهه ۱۳۶۰ در خارج کشور عضو حزب توده ایران بودند: یعنی افرادی بودند که شما آنها را «رفیق» خطاب میکردید.
برای غلبه بر اختلاف مشی سیاسی که بین گروههای مترقی وجود دارد، باید به مبارزه نظری روی آورد؛ نه اتهام زنی. اتهام زدن به مبارزانی که زندگی خود را در راه هدفهای مردمی گذاشتهاند … نادرست است….
افشاگری باید بر پایه سند و مدرک باشد؛ نه از روی اختلاف مشی سیاسی با این یا آن گروه سیاسی.
یک مشی سیاسی نادرست میتواند در عمل در خدمت جمهوری اسلامی یا امپریالیسم درآید. در این صورت باید ماهیت آن مشی سیاسی را افشا کرد و با آن مبارزه کرد.
ما قاطعانه با این گفتهٔ ایشان موافقیم که «یک مشی سیاسی نادرست میتواند … در خدمت امپریالیسم قرار گیرد» ــــ کما اینکه تاکنون در بسیاری موارد قرار گرفته است. واقعیت این است که تضادهای کنونی در سطح جهان و ایران اکنون به جایی رسیدهاند که دوپهلوگویی و سیاست «نشستن روی دو صندلی» دیگر کارسازی ندارد، و برای رهبری کنونی حزب چارهای جز بازبینی خط مشی کنونی خود و تصحیح آن در راستای یک مبارزهٔ واقعاً ضدامپریالیستی و مردمی باقی نمانده است. هیچ برچسب و اتهامزنی، و میراثخواری از گذشتهٔ پرافتخار حزب، نیز نمیتواند نادرستی «مشی سیاسی» کنونی آنها را پنهان سازد.
۵. چرا یورش جمعی به «چپ محور مقاومتی»؟
و چرا اکنون؟
آقای کاظم علمداری، بلندگوی «چپ ناتویی»، علیرغم همهٔ مهملات و اتهامات مکرر بیپایهای که نثار «چپ محور مقاومتی» کرده است، در یک مورد مشخص واقعیت را گفته است: «چپ محور مقاومتی از آسمان نیامده است». این گفته کاملاً درست است، و نگرانی ایشان، و دیگر همصدایان ایشان در طیف رنگارنگ جنبش «چپ»، نیز دقیقاً در همین گفته نهفته است: «چپ محور مقاومتی از آسمان نیامده»، بلکه ریشه در واقعیتها و تضادهای عینی تاریخیای دارد که نهتنها وجود آن را ضرور، بلکه حقانیت آن را نیز آشکار ساخته است. بهعبارت دیگر، شکلگیری یک چپ ضدامپریالیست «محور مقاومتی»، پاسخی منطقی به مجموعهٔ تضادهای تاریخیای است که جهان و ایران ما امروز با آنها دست و پنجه نرم میکنند ــــ تضادهایی که بدون شناخت از آنها، «چپ» نمیتواند حتی ادعای چپ بودن داشته باشد.
آنچه در این رابطه مجموعهٔ اعضای این ارکستر تازه تشکیلشده علیه «چپ محور مقاومتی» را بههم پیوند میدهد، دقیقاً نادیده گرفتن همین تضادهای ریشهای است که مسایل داخلی ایران را به روندهای بینالمللی پیوند میدهند و آنها را به حلقههای یک زنجیرهٔ بههم پیوسته بدل میسازند. به همین دلیل، برای درک علل واقعی این یورش سازمانیافته به «چپ محور مقاومتی»، و دلایل واقعی کشانده شدن آن به اتهام و برچسبزنی علیه مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران ــــ و بهزعم آنان «باقیماندهها»ی آن در جنبش چپ ــــ باید، طبق توصیهٔ مارکس، به «ریشهها» رفت و تضادهای عمدهای را که بستر اصلی و محرک واقعی چنین یورشی در این لحظهٔ تاریخی بودهاند شناخت.
نفی «نبرد که برکهٔ» تاریخی در درون حاکمیت
نخستین ترفند یورشبرندگان به «چپ ضدامپریالیستی»، حاشا کردن وجود یک «نبرد که بر کهٔ» واقعی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، و یکپارچه معرفی کردن منافع همهٔ لایههای طبقاتی درون حاکمیت جمهوری اسلامی است. بر این اساس، همهٔ آنها ــــ البته هر یک به زبانی متفاوت ــــ دفاع از جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم را دفاع از کل حاکمیت جمهوری اسلامی ایران معرفی میکنند، و مدعی میشوند که مواضع ضدامپریالیستی «چپ محور مقاومتی» عملاً در خدمت «کل جمهوری اسلامی» و «سیاستهای سرکوبگرانهٔ آن» است!
بهعنوان یکی از نیروهای حاضر در «چپ محور مقاومتی»، و یکی از «باقیماندهها»ی سیاست ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران، لازم میدانیم بیپایه بودن چنین ادعایی را با آوردن فشردهای از ارزیابیهای «کارپایهٔ سیاسی گروه ۱۰ مهر» نشان دهیم:
سیاست گردش به شرق و صفبندیهای تازه در درون و اطراف حاکمیت
با ظهور چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی رقیب برای آمریکا، و از آن تعیینکنندهتر ورود ارتش روسیه به اوکراین و درگیری مستقیم نظامی ناتو با روسیه، همهٔ معادلات موجود … در ایران بر هم خورد. این وضعیت جدید … ادامهٔ سیاستهای دوپهلو را برای هر دو غیرممکن ساخت [و] … نشان داد که … باید میان طرفین این درگیری جهانی یکی را انتخاب کنند.
بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران … با درک از ماهیت تحولات جهانی و سیر کلی این تحولات علیه سلطهٔ یکجانبهٔ امپریالیسم … تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق گرفت…. این چرخش زیر هدایت جناح نمایندهٔ خردهبورژوازی و لایههای پایینی جامعه در درون حاکمیت، که از همان ابتدای انقلاب از سوی «ولی فقیه» نمایندگی میشد … آغاز شد….
قطعی شدن این جهتگیریهای حکومت جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی … معادلات قدرت در داخل کشور را تغییر داد. جناح هوادار غرب … از یک سو هرچه بیشتر دست بهدامن دولتهای غربی میشود، و از سوی دیگر تمرکز خود را روی سوار شدن بر موج اعتراضات ناشی از نارضایتیهای برحق انباشت شده، که سیاستهای نئولیبرالی خود غربگرایان عامل اصلی آن بوده است، قرار داده است…. بر اساس درک از این وضعیت داخلی است که دولتهای امپریالیستی اکنون با تمام توان اقتصادی و تکنولوژی تبلیغاتی خود وارد صحنه شدهاند تا با سوار شدن بر موج اعتراضات برحق مردم میهن ما، و کمک به مصادرهٔ جنبش حقطلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب، سیر جریانات را بهسمت سازماندهی یک انقلاب مخملی و بازگرداندن ایران به دامن غرب، یا در صورت امکان تجزیهٔ کامل ایران، تغییر دهند….
بورژوازی نئولیبرال ایران … امروز این … سیاست گردش به شرق را در تضاد با منافع خود میبیند و به همین دلیل … این طبقه و لایههای مختلف آن … ناگهان، سالوسانه و همصدا با رسانههای امپریالیستی، فریاد پایمال شدن دموکراسی و حقوق بشر در ایران را بلند کردهاند و میکوشند تا از این راه هدایت جنبش اعتراضی مردم ایران را در دست گیرند و آن را به سمت بازگشت به دامن غرب سوق دهند….
بدین ترتیب، امروز بار دیگر یک نبرد «که بر که» در درون حاکمیت شکل گرفته است، که در یک سوی آن جناحهای سرمایهداری نئولیبرال وابسته به غرب، و در سوی دیگر آن جناحهای سرمایهداری ذینفع در سیاست گردش به شرق، زیر هدایت «ولی فقیه» بهعنوان نمایندهٔ خردهبورژوازی و لایههای پایینی جامعه … قرار دارند. هرچند این نبرد «که بر کهٔ» تازه در درون حاکمیت، برخلاف نبرد «که بر که» گذشته، بهخودی خود ماهیتی طبقاتی ندارد و صرفاً در عرصهٔ سیاسی میان غربگرایان و شرقگرایان جریان دارد، اما میتوان گفت که برآیند این نبرد سیاسی تبعات طبقاتی بسیار جدی برای جامعهٔ ایران و آیندهٔ کشور خواهد داشت.
نمیتوان لحظهای تردید کرد که شکست سیاست گرایش بهشرق پیامدهایی فاجعهبار برای مردم میهن ما، بهویژه برای کارگران و زحمتکشان و دیگر لایههای پایینی جامعه، خواهد داشت…. آمریکا و بورژوازی حامی آن در درون کشور با تمام نیرو برای نقطهٔ پایان گذاشتن بر هر شکل از مقاومت داخلی در برابر خود حرکت خواهند کرد، و بیتردید، همانطور که تاریخ بهتکرار نشان داده است، اولین قربانی آن طبقهٔ کارگر و نیروهای چپ ضدامپریالیست مدافع آن خواهند بود….
بهخوبی روشن است که سرنوشت طبقهٔ کارگر ایران و نیروهای چپ ضدامپریالیست مدافع آن با نتیجهٔ این نبرد «که بر کهٔ» تازه در درون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران گره خورده است…. منافع طبقهٔ کارگر ایران و نمایندگان سیاسی آن حکم میکند که عملاً و علناً، و بدون واهمه از انگ و برچسب، به عرصهٔ این مبارزهٔ تعیینکننده برای سرنوشت طبقه و کشور وارد شوند و بهمسؤولیتی که تاریخ امروز در برابر آنها قرار داده است عمل کنند.
و این نیز تنها با درک مشخص از تضادهای عمده و عینی در شرایط حاضر، تفکیک علمی و بهدور از تنگنظریِ صف مدافعان واقعی انقلاب از صف ضدانقلاب، و حرکت عملی در جهت تقویت نیروهایی که پیروزیشان میتواند راه را برای پیشبرد اهداف اولیهٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ باز کند، امکانپذیر است….
تنها با چشم بستن بر این «نبرد که بر کهٔ» عینی است که یورش برندگان به «چپ محور مقاومتی» به خود اجازه میدهند برچسب دفاع از «کل حاکمیت» جمهوری اسلامی، و دفاع «بیقیدوشرط» از سیاستهای آن را به این چپ وارد کنند؛ و نهفقط این، بلکه اتهام جاسوسی و خدمت امنیتی به جمهوری اسلامی را نیز به آن بیفزایند.
البته، در میان آنان برخی نیز کوشیدهاند، ظاهراً بدون دستیازی به اتهام و برچسبزنی و تنها از دیدگاه نظری، همین اتهام حمایت از «کل حاکمیت» جمهوری اسلامی را به «چپ محور مقاومتی« وارد کنند. بهعنوان مثال، آقای مزدک دانشور، با چشم بستن آگاهانه بر واقعیت عینی وجود شکاف در حاکمیت جمهوری اسلامی، مدعی میشود که:
اصطلاح «نبرد که بر که» نزد حزب توده به وضعیت گذار از نظم پیشین به نظم تازه اشاره داشت…. در نتیجه، استفادهای که امروز نیروهای «چپ محور مقاومتی» از این اصطلاح میکنند … با معنای اصلی آن در گفتمان حزب توده تفاوت دارد و نادرست است…. چنین رویکردی در مقایسه با تراژدی دههٔ ۱۳۶۰ به کمدی بیشتر شباهت دارد….
به عبارت دیگر، بهزعم ایشان، حتی اگر بپذیریم این «نبرد که بر که» در «وضعیت گذار از نظم پیشین» وجود داشته است، امروز دیگر چنین نبردی وجود ندارد و حاکمیت جمهوری اسلامی بهطور یکپارچه در اختیار بورژوازی سرکوبگر است. و در نتیجه، دفاع از جمهوری اسلامی ایران در برابر امپریالیسم نمیتواند معنایی جز دفاع از ادامهٔ سرکوب مردم بهدست این بورژوازی داشته باشد. و چنین دفاعی، اگر در سالهای اولیهٔ انقلاب یک «تراژدی» بود، امروز شکل «کمدی» بهخود گرفته است! نتیجهٔ منطقی این ادعا: تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی میتوان مشکلات مردم را حل کرد و دموکراسی را برای آنها به ارمغان آورد.
متأسفانه، مشابه چنین ادعای نادرستی را، این بار در یک چارچوب «تحلیلی»، از زبان رفقای ضدامپریالیست «تودهایها» نیز میشنویم:
هواداران چپ محور مقاومتی … نقش بورژوازی را از ساختار جمهوری اسلامی جدا میکنند. میگویند سیاستهای نئولیبرالی از سوی «بورژوازی بد» اعمال میشود، نه از سوی حکومت! … این وارونهخوانی، چپ محور مقاومتی را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حاکمیت بدل کرده است…. این چپ … تنها بازیچهی دست بورژوازی خواهد شد. (تأکیدها از ما است)
یک چنینگفتهای، نهفقط وجود «نبرد که بر که» در درون حاکمیت را نفی میکند، بلکه برای یکپارچه جلوه دادن «کل حاکمیت»، معنای مفاهیم تئوریک مارکسیستی را نیز مخدوش میسازد. این رفقا از مفاهیم «بورژوازی»، «حکومت»، «حاکمیت»، و «ساختار جمهوری اسلامی» استفاده میکنند، اما ظاهراً معنای دقیق هیچیک از آنها را درست درک نکردهاند. نخست، هم «بورژوازی»، هم «حکومت»، و هم «حاکمیت»، همه در درون «ساختار جمهوری اسلامی» قرار دارند و هیچکس، با هیچ ابزاری، نمیتواند این اجزاء را از کل «ساختار» جدا کند. و دوم، مرز میان دو مفهوم «حکومت» و «حاکمیت» از میان میرود، و «حکومت» جمهوری اسلامی با «حاکمیت» جمهوری اسلامی یکی گرفته میشود. و ریشهٔ خطا نیز درست در همین یکی کردن مفاهیم «حکومت» و «حاکمیت» نهفته است. این رفقا توجه ندارند که از دیدگاه مارکسیستی، «حاکمیت» ــــ یعنی مجموعهٔ طبقات حاکمهٔ یک جامعه ــــ با «حکومت» ــــ یعنی ماشین اعمال قدرت این طبقات حاکمه ــــ یکی نیست، و سیاستهای اتخاذ شده از سوی «حکومت» همیشه بازتابدهندهٔ تعادل قدرت میان طبقات مختلف ــــ با منافع بالقوه متفاوت ــــ در درون «حاکمیت» است. بهعبارت دیگر، هرچند «حکومت» یک کشور در هر لحظه سیاست معینی را دنبال میکند، اما این سیاست بهمعنای یکسانی منافع همهٔ طبقات حاضر در درون «حاکمیت» نیست، و بیش از هرچیز بازتابدهندهٔ منافع آن طبقات یا بخشهایی از طبقات است که در هر لحظه در درون «حاکمیت» دست بالا را دارند.
بدین ترتیب، بر اثر مخدوش بودن مرز میان این مفاهیم، دفاع «چپ محور مقاومتی» از «حکومت» جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم، از نظر این رفقا معنای «مشروعیتبخشی» به «حاکمیت» جمهوری اسلامی را به خود میگیرد، و فراموش میشود که، برخلاف طبقات درون «حاکمیت»، که هر یک عمدتاً منافع طبقاتی خود دنبال میکنند، نقش «حکومت» ــــ یعنی ماشین دولتی ــــ در درون ساختار یک «دولت ـ ملت» صرفاً به نقش طبقاتی محدود نمی شود و یک سری وظایف ملی، از جمله دفاع از مرزها و تمامیت ارضی کشور، حفظ امنیت داخلی، و حفظ کل «نظام» موجود را نیز برعهده دارد. و دفاع از این وظایف ملی «حکومت» لزوماً بهمعنای دفاع از نقش طبقاتی آن در دفاع از منافع طبقات درون «حاکمیت» نیست. بر این اساس است که، از نظر «چپ محور مقاومتی»، دفاع از سیاستهای ملی «حکومت» میتواند بهطور همزمان با مبارزه علیه سیاستهای طبقاتی «حاکمیت» به پیش برده شود، و یکی نافی دیگری نیست. یورش برندگان به «چپ محور مقاومتی»، برخی آگاهانه و برخی بر اثر اغتشاش فکری و نظری، برخی مغرضانه و برخی خیرخواهانه، این تمایز «ریشهای» میان مفاهیم مارکسیستی را مخدوش میکنند، و بههمین دلیل، میان مبارزهٔ ضدامپریالیستی و مبارزهٔ طبقاتی برای عدالت اجتماعی «دیوار چین» میکشند و مدعی میشوند که پیشبرد یکی بهمعنای عدول از دیگری است.
در واقع، با مخدوش کردن مرز میان دو مفهوم «حاکمیت« و «حکومت»، و نسبت دادن همهٔ مشکلات به «حکومت» جمهوری اسلامی، منتقدان به «چپ محور مقاومتی» در واقع انتخابی جز طرح شعار سرنگونی «حکومت» جمهوری اسلامی ــــ حال چه از راست بهسوی امپریالیسم و غرب، و چه از «چپ» بهسوی یک «انقلاب» دیگر ــــ برای خود باقی نمیگذارند. برخوردی که «چپ محور مقاومتی»، با درک دقیق از مفاهیم «حکومت» و «حاکمیت»، و با توجه به تضادهای عمده در ایران و جهان امروز، قاطعانه در برابر آن ایستاده است و آن را نفی میکند.
چشم بستن بر زنجیرهٔ بههم پیوستهٔ تضادها
اما این تنها جلوهٔ اعوجاج فکری و سیاسی مقاومتستیزان نیست. آنها، با جدا کردن مکانیکی دو وجهِ یک مبارزهٔ واحد ــــ که ما آن را، از دیدگاه مارکسیست ـ لنینیستی، مبارزهٔ رهاییبخش ملی میدانیم ــــ این مبارزه را به دو بخش ظاهراً جداگانه (یکی ضدامپریالیستی در عرصهٔ خارجی و دیگری طبقاتی در عرصهٔ داخلی) تقسیم میکنند و چنین مدعی میشوند که «چپ محور مقاومتی» مبارزهٔ طبقاتی در عرصهٔ داخلی را قربانی مبارزهٔ ضدامپریالیستی خود در عرصهٔ خارجی کرده است، گویی اصولاً چنین چیزی ممکن است!
واقعیت این است که این دو وجه مبارزه، دو عرصهٔ مستقل و منفک از یکدیگر نیستند که بتوان چیزی از یکی برداشت و به دیگری اضافه کرد. برعکس، این دو وجه مبارزه، همانند ظروف مرتبطه، به یکدیگر متصلاند، و برداشتن از یک سمت، کمیّت سمت دیگر را نیز کاهش میدهد، و افزودن کمیت برداشته شده به سمت دیگر، کمیت سمت اول را نیز دوباره بالا میبرد. از دیدگاه سیاسی، این بدین معنا است که هر گام در جهت تقویت مبارزهٔ ضدامپریالیستی به تقویت مبارزات طبقهٔ کارگر یاری میرساند، و هر پیشروی در مبارزهٔ طبقاتی در راستای منافع طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان، مبارزهٔ ضدامپریالیستی را نیرو میبخشد.
برای روشنتر شدن مسألهٔ، خواننده را به فشردهٔ بخشی دیگر از «کارپایهٔ سیاسی گروه ۱۰ مهر» رجوع میدهیم:
تحریمها، نئولیبرالیسم، و مسألهٔ امنیت ملی
مشکلی که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران امروز با آن روبهرو است این است که این تودههای میلیونی زحمتکشان، که حمایت آنها تنها ضامن تأمین امنیت داخلی کشور و موفقیت سیاست گردش به شرق است، همان کسانی هستند که طی دهها سال شاهد نابود شدن رفاه، معیشت و حقوق بنیادین خود در نتیجهٔ خصوصیسازیهای بی در و پیکر ناشی از سیاست اقتصادی نئولیبرالی، استثمار شدید اقتصادی، و سرکوب اعتراضات برحق خود به وضعیت موجود، بودهاند، و همانطور که طی ماهها و سالهای اخیر شاهد بودهایم، دولتهای امپریالیستی از هر فرصتی برای سوق دادن خشم انباشت شده و برحق آنان در جهت بیثبات کردن کشور استفاده کردهاند. و این مهمترین خطری است که امروز امنیت و تمامیت ارضی کشور ما را تهدید میکند ــــ خطری که هیچ توان نظامی و امنیتی نمیتواند بهتنهایی آن را خنثی کند.
بدین ترتیب، میتوان گفت خطری که امروز از نظر داخلی امنیت ملی ایران را تهدید میکند جدیتر از خطر خارجی است. برای دههها، بورژوازی بزرگ نئولیبرال وابسته به غرب در درون حاکمیت … توانست، از راه جلوگیری از تشکیل اتحادیههای کارگری … و احزاب و سازمانهای سیاسی مدافع زحمتکشان، راه را برای خصوصیسازیهای بی در و پیکر، تعرض به قانون کار … زیرپا گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی … و در نهایت به فقر و فاقه کشاندن اکثریت مردم زحمتکش، باز کند….
آنچه امروز بر شدت این خطر افزوده است، تصمیم آمریکا … برای یکسره کردن تکلیف جمهوری اسلامی … از یک سو، و پیوستن بورژوازی نئولیبرال وابسته به غرب به صف اپوزیسیون داخلی، از سوی دیگر، است….
با تکیه بر این واقعیت، آمریکا و متحدانش امروز سیاست دامن زدن به یک دور شیطانی اعتراض و سرکوب فزاینده در داخل کشور را دنبال میکنند…. بر این اساس، تردیدی نیست که در شرایط حاضر، حفظ وضعیت موجود داخلی … جز شکست سیاست نگاه به شرق، نابودی استقلال و تمامیت ارضی کشور، و بازگرداندن یک ایران تکهپاره شده به دامن غرب، نتیجهٔ دیگری نخواهد داشت….
در چنین شرایطی، جناح هوادار سیاست مقاومت در برابر آمریکا و نگاه به شرق در مقابل یک انتخاب اجتنابناپذیر قرار گرفته است: یا تداوم وضعیت موجود داخلی، حفظ ساختارهای ضدمردمی اقتصاد نئولیبرالی، و تشدید سرکوب اعتراضات برحق زحمتکشان کشور به این سیاستها با تکیه بر نیروهای امنیتی و انتظامی؛ یا درک وضعیت خطیر کنونی و تلاش عملی در جهت جلب اعتماد از دست رفتهٔ بخش عظیمی از تودههای مردم، ایجاد تغییرات بنیادی در ساختار اقتصادی کشور، خلع ید اقتصادی و سیاسی از بورژوازی بزرگ نئولیبرال وابسته به غرب … و پاسخگویی جدی، عملی، و سریع به نیازها و مطالبات سرکوبشدهٔ تودههای میلیونی مردم طی چهار دههٔ گذشته. و این انتخابی است که سرنوشت آیندهٔ میهن ما را در این نبرد جهانی رقم خواهد زد….
رهبران جمهوری اسلامی باید این واقعیت را بپذیرند که در شرایط خطیر کنونی، بدون برخورداری از حمایت تودههای میلیونی مردم توان لازم را برای مقاومت عملی درازمدت در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا نخواهند داشت. از این رو است که آنها، حتی بهخاطر حفظ استقلال کشور هم که شده، باید به یک سری تحولات بنیادی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور تن دهند تا از بروز هر فاجعهٔ اجتماعی، که گریبان همه، از جمله خود آنها را نیز، خواهد گرفت جلوگیری کنند.
این است برداشت «چپ محور مقاومتی» از پیوند ارگانیک میان مبارزهٔ ضدامپریالیستی و مبارزهٔ طبقاتی. کسانی که این پیوند انکارناپذیر را نفی میکنند و این نفی را به وسیلهای برای یورش به «چپ محور مقاومتی» بدل میسازند، یاآگاهانه در خدمت دشمن عمل میکنند، و یا از درک ناقص و نادرست از مفاهیم بنیادی مارکسیسم، که باید راهنمای هر نیروی چپ باشد، رنج میبرند. برای روشن شدن ذهن کسانی که صادقانه خود را «چپ» میدانند، اما از روی ناآگاهی به این ارکستر «ناتو»یی پیوستهاند، آنها را به بخش دیگری از «کارپایهٔ سیاسی گروه “۱۰ مهر”» در مورد پیوند زنجیرهای تضادهای موجود رجوع میدهیم:
از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، در مرحلهٔ سلطهٔ امپریالیسم، تضاد جهانی کار و سرمایه در قالب تضاد میان مجموعهٔ خلقهای جهان با امپریالیسم، که محور اصلی آن دفاع از استقلال کشورها در برابر سلطهٔ سیاسی، اقتصادی و نظامی امپریالیسم است، متبلور میشود. در عین حال، بر بستر این تضاد اصلی، تضادهای ثانوی دیگری مانند تضاد آزادی و دیکتاتوری، تضاد فقر و ثروت، و تضادها و اختلافات ملی، قومی، مذهبی، و فرهنگی نیز وجود دارند که بسته به مرحلهٔ رشد و شرایط تاریخی هر یک از کشورها، یک یا چندی از آنها نقشی تعیینکننده پیدا میکنند. بر این اساس، تشخیص اینکه در هر مرحله از مبارزه کدام یک از تضادها در هر مقطع وجه عمده دارند و باید در صدر دستور کار مبارزان قرار داده شوند کاری بس خطیر و تعیینکننده است که انجام مسؤولانهٔ آن تنها با تکیه بر یک تحلیل دقیق همهجانبهٔ از اوضاع بینالمللی و شرایط داخلی هر کشور امکانپذیر است. هرگونه اشتباه در تفکیک تضاد عمده از غیرعمده، و پافشاری بیموقع بر حل تضادهای غیرعمده، بهناچار به صدمات جدی برای کل جنبش و در نهایت شکست آن منجر خواهد شد….
و دقیقاً بهمنظور در هم شکستن نیروی جبههٔ مقاومت کشورها در سطح بینالمللی است که امپریالیسم برای مدتها کوشیده است تا با عمده کردن تضادهای ثانوی موجود در چارچوب ملی کشورها، مانند «دیکتاتوری» و «نقض حقوق بشر»، که خود نتیجهٔ مستقیم نظم امپریالیستی حاکم هستند، مسیر جنبشها را ــــ آن هم عمدتاً در کشورهای درگیر مقاومت ــــ تغییر دهد و تمرکز آنها را روی حلقهای از زنجیر بگذارد که به حرکت آوردن آن، آنهم بهشکلی جدا از چارچوب نظم کنونی امپریالیستی حاکم بر جهان، نهتنها هیچ چیز را تغییر نمیدهد، بلکه به برنامههای آن نیز یاری میرساند. بهعبارت دیگر، امپریالیسم میکوشد به خلقهای زیر ستم چنین القاء کند که دستیابی به عدالت اجتماعی، آزادیهای دموکراتیک، و حقوق بشر، در شرایط سلطهٔ جهانی امپریالیسم امکانپذیر است و این بخش از مبارزات میتواند صرفاً در چارچوب ملی و جدا از تضاد اصلی حاکم در عرصهٔ جهانی به موفقیت برسد….
اما بسیاری از نمونههای تاریخی ورشکستگی یک چنین برخوردی را اثبات کردهاند: هیچکس حتی یک نمونه از پیروزی چنین تلاشهایی را برای دستیابی به «دموکراسی» و «حقوق بشر» از زمان فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم تاکنون و تکقطبی شدن جهان ندیده است. مبارزات «ضددیکتاتوری» محدود در چارچوب ملی ــــ در عراق، در مصر، در لیبی، و دیگر کشورها ــــ هیچ «دموکراسی» «حقوق بشر»ی را برای خلقهای این کشورها بهارمغان نیاورده است. امپریالیسم هیچگاه اجازه نداده است، و تا وقتی که هست اجازه نخواهد داد، که این مبارزات در سطح محدود ملی بهنتیجه برسند، و پس از سرنگونی این حکومتها، وضع مردم هیچیک از این کشورها بهتر از پیش نشده است. نسلکشی جنایتکارانهای که امروز توسط امپریالیسم و دولت صهیونیستی اسرائیل در برابر چشمان حیرتزدهٔ کل بشریت در فلسطین جریان دارد شاهدی زنده بر این واقعیت انکارناپذیر است….
با توجه به همهٔ این واقعیات تاریخی، تنها راه صحیح مبارزه حل و فصل تضادهای ملی بر بستر تضاد اصلی موجود در سطح جهان ــــ یعنی تضاد تمامی خلقهای جهان با امپریالیسم ــــ است، زیرا امپریالیسم امروز راه دیگری برای خلقها باقی نگذاشته است. و در این راه دشوار و پرخطر، یک خلق مبارز باید پیامدهای هر حرکت خود را در هر لحظه بسنجد و بر اساس سود و زیان هر اقدامی، حرکت خود را سازمان دهد.
امیدواریم گفتههای بالا بهاندازهٔ کافی تناقضات تحلیلی دوستان صادق چپ «خط سومی» را، که با جدا کردن دو عرصهٔ داخلی و خارجی از یکدیگر، شعار مبارزهٔ همزمان با امپریالیسم و جمهوری اسلامی را بهپیش میکشند، آشکار کرده باشد. این دوستان باید بدانند که این نگرش، چه بخواهند و چه نخواهند، مبارزات آنان را در خدمت اهداف سلطنتطلبان و مجاهدین سرنگونیطلب؛ «چپ»های «ناتویی» و حقوقبگیران «بنیاد ملی برای دموکراسی» جورج سوروس (NED)؛ «چپ»های فرصتطلب و غربگرای روی دو صندلی نشین؛ و در نهایت برنامههای امپریالیسم برای پایان دادن به مقاومت خلقها در برابر سلطهجوییهای آن، قرار خواهد داد. برعکس، راه صحیح مبارزهٔ داخلی نه مقابله با «حکومت» و «کل نظام» جمهوری اسلامی ایران، بلکه مبارزه در راه خلع ید از بورژوازی بزرگ و نئولیبرال درون «حاکمیت» جمهوری اسلامی، و پایان بخشیدن بر سلطهٔ اقتصادی و سیاسی این لایههای بورژوازی طرفدار غرب و امپریالیسم بر «حکومت» جمهوری اسلامی است. شعار صحیح برای چپ اصیل ضدامپریالیست در شرایط کنونی، نه «نه به امپریالیسم، نه به جمهوری اسلامی»، بلکه «نه به امپریالیسم، نه به نئولیبرالیسم» ــــ یعنی یک مبارزهٔ واحدِ همزمان علیه امپریالیسم و عمال داخلی آن ــــ است.
چرا این یورش جمعی، و چرا اکنون؟
برای دههها، طیف رنگارنگی از «چپنمایان» و «چپگرایان»، سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی ایران در برابر برنامههای امپریالیسم و اسرائیل برای منطقه و ایران را با عباراتی مانند «ماجراجویی»، «جنگطلبی»، «اتلاف منابع ملی»، «صدور انقلاب اسلامی»، «ایجاد امپراتوری شیعه»، و … محکوم کردند، و با شعارهایی نظیر «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است»، و دیگر شعارهای مقاومتستیزانهٔ مشابه آن، همصدا شدند. و از آنجا که این مخالفخوانیها و شعارها از یکسو در راستای سیاست اصلاحطلبان غربگرای درون حاکمیت و لایههای مرفه اجتماعی حامی آنان، و از سوی دیگر در امتداد سیاست امپریالیسم آمریکا برای از میان برداشتن هر نوع مقاومت در سطح منطقه بود، هم غربگرایان داخلی و هم دولتهای امپریالیستی از همهٔ امکانات تبلیغاتی و رسانهای خود برای پژواک دادن و مشروعیت بخشیدن به این گرایشات در درون جنبش «چپ» استفاده کردند. و با تکیه بر این حمایتها بود که این «چپ»نمایان و «چپ» گرایان توانستند تا جایی پیش بروند که برای ترور جنایتکارانهٔ سردار سلیمانی، برای فاجعهٔ «سقوط» هلیکوپتر رئيس جمهور رئیسی، و برای سقوط حکومت بسیار اسد بهدست آمریکا و اسرائیل و ارتجاع عرب، علناً شادی و پایکوبی کنند، و برای این «پیروزی»ها جشن بگیرند! آنها به این امید بودند که بهدنبال عقبگردهای تحمیلی به جبههٔ مقاومت در منطقه، جمهوری اسلامی ایران نیز ناچار خواهد شد در برابر امپریالیسم آمریکا و غرب سر تعظیم فرود آورد و از «ماجراجویی» دست بکشد.
یک چنین برخوردی، در چارچوب جهان تکقطبی تحت سلطهٔ آمریکای مطمئن به قدرت خود، و برخورد دوگانهٔ شلاق و شیرینی امپریالیسم در قبال جمهوری اسلامیِ تحت سلطهٔ لیبرالهای غربگرا، برای مدتها توانست برای بسیاری از اذهان ناآگاه را جذب کند، زیرا این امید را زنده نگهمیداشت که ممکن است بتوان با دست برداشتن از مقاومت، و تسلیم به خواستهای آمریکا، کشور را از زیر ضربات بعدی امپریالیسم آمریکا و متحدانش خارج کرد، و از راه «کنار آمدن» یا تسلیم به آمریکا، «صلح» را برقرار نمود.
اما آنچه ورشکستگی چنین برخوردی را نشان داد، آگاهیِ گستردهای بود که در سطح جهانی و داخلی نسبت به ماهیت و اهداف واقعی امپریالیسم و صهیونیسم شکل گرفت؛ آگاهیای که نقطۀ عطف آن، پس از هفتم اکتبر و در پی کشتار سازمانیافتۀ مردان، زنان و کودکان بیشمار در غزه، و ویرانی تقریباً کامل این باریکه در طول نزدیک به دو سال، بهطوری بیسابقه گسترش یافت. جنایاتی که نهتنها وجدان عمومی جهان را تکان داد، بلکه پرده از پیوند ساختاری امپریالیسم، صهیونیسم و ماشین جنگی سرمایهداری جهانی برداشت، و بسیاری از توهمات پیشین دربارهٔ انگیزههای واقعی امپریالیسم را فرو ریخت.
در ایران، این آگاهی جهانی با تجربۀ مستقیم جنگ ۱۲روزه درهم تنید و به عاملی تعیینکننده در جهتگیری سیاسی تودههای میلیونی مردم بدل شد. پیامد این تجربه، شکلگیری نوعی وحدت اجتماعی حول دفاع از جمهوری اسلامی ایران در برابر توطئهها و تهدیدات امپریالیسم و صهیونیسم بود. این روند، مردمی را که بیش از چهار دهه قربانی سیاستهای اقتصادی سرمایهداری نئولیبرال در درون ساختار قدرت بودهاند، در عمل به این جمعبندی رساند که باید میان «حاکمیت» جمهوری اسلامی و «حکومت» آن تمایز قائل شد: از یکسو، مبارزه با سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی بورژوازی مسلط درون حاکمیت؛ و از سوی دیگر، دفاع از موجودیت و استقلال کشور در برابر تعرضات دشمنان خارجی بهعنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر ملی.
این تحول آگاهی، چیزی جز تأیید عملی درستی سیاستی نبود که سالها از سوی نیروهای چپ ضدامپریالیست ایران مطرح شده است؛ سیاستی که با عناوینی چون «چپ محور مقاومتی» یا «باقیماندهها»ی سیاست ۶۱ ـ ۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران»، از سوی «چپگرایان» و «چپنمایان» تخطئه میشد. پذیرش گستردۀ این سیاست از سوی بخش وسیعی از جامعه، بهمعنای فرسایش سریع پایگاه اجتماعی «چپنمایان» و «چپگرایان» بود؛ وضعیتی که آنان را به واکنشهای عصبی، هیستریک و تهاجمی علیه جریان روبهرشد چپ ضدامپریالیست سوق داد ــــ بیهوده نیست که نویسندگان «نامهٔ مردم»، امروز از شکلگیری «فضای ناامیدی و سرخوردگی … در میان برخی نظریهپردازان و کنشگران چپ» ( کدام «چپ»؟) نام میبرند!
اکنون، بهرغم تلاشهای مذبوحانهٔ این «چپگرایان» و «چپنمایان» ناتویی، تودههای میلیونی مردم و نیروهای مسلمان انقلابی ایران هر روز بیشتر به ماهیت واقعی امپریالیسم و اهداف پلید آن برای ایران و خلقهای منطقه و جهان، و به تبع آن، به درستی مشی چپ ضدامپریالیست، که از همان ابتدای انقلاب در صحنه حضور عینی داشت، پی میبرند. میتوان گفت که اکنون، پس از گذشت بیش از چهار دهه، ضرورت ایجاد «جبههٔ متحد خلق» متشکل از همهٔ نیروهای انقلابی و ضدامپریالیست ایران ــــ اعم از مذهبی و غیرمذهبی ــــ بیش از هر زمان دیگر درک شده است، و هیچ اتهام و برچسب و دروغپردازی ــــ از سوی هرکسی که باشد ــــ قادر نخواهد بود حقانیت این روند تاریخی را نفی کند.
مردم انقلابی ما … بیش از هر وقت در گذشته، شناخت روشنتری نسبت به دوستان واقعی و راستین و دشمنان کینتوز و آشتیناپذیر انقلاب، چه در درون کشور و چه در سراسر جهان، پیدا کردهاند. و این شناخت در برخورد با واقعیات، علیرغم همهٔ تلاشهای خرابکاران و عوامل دشمن و گمراه شدگان، در حال گسترش است، چیزی که مهمترین عامل برای نزدیکی، همکاری و اتحاد همهٔ نیروهای راستین انقلابی، صرفنظر از نظریات فلسفی و بینشهای اجتماعی آنها است.
حزب تودهٔ ایران،
«سومین سال انقلاب شکوهمند میهن ما»،
بهمن ماه ۱۳۶۰