از نوریه‌گا تا مادورو: تاریخچهٔ طولانی ربودن رهبران خارجی توسط آمریکا

image_print

نویسنده: آلن مک‌لئود ــ 

اگرچه بدون تردید ربایش رئیس‌جمهور نیکولاس مادورو توسط دولت ترامپ جهان را شوکه کرده است، اما این اقدام در واقع در چارچوب یک تاریخچهٔ طولانیِ ایالات متحده در ربودن رهبران خارجی قرار می‌گیرد.

در سوم ژانویه، نیروهای ویژهٔ آمریکا از طریق هوا وارد ونزوئلا شدند، مادورو و بانوی اول، سیلیا فلورس، را دستگیر کردند و در جریان این عملیات حدود ۸۰ نفر را کشتند. آن‌ها به ایالات متحده منتقل شدند و مادورو به اتهام‌های ساختگیِ قاچاق مواد مخدر و نگهداری سلاح گرم محاکمه شد.

با وجود آنکه خودِ رئیس‌جمهور ترامپ اعلام کرد واژهٔ «ربایش» توصیف درستی از آنچه رخ داده است، رسانه‌های جریان اصلی در سراسر جهان از به‌کار بردن این واژهٔ بدیهی خودداری کردند و ترجیح دادند از اصطلاحاتی چون «دستگیری» یا «توقیف» استفاده کنند. این واژه‌ها چارچوب روایت حادثه را تغییر می‌دهند و دربارهٔ غیرقانونی بودن آن تردید ایجاد می‌کنند، و به این ترتیب به ساختن رضایت عمومی برای یک نقض فاحش حقوق بین‌الملل کمک می‌کنند. در واقع، مدیران بی‌بی‌سی یادداشتی برای کارکنان خود فرستادند و به‌صراحت به آن‌ها دستور دادند هنگام پوشش این خبر «از به‌کار بردن واژهٔ “ربوده شدن” خودداری کنند».

هدف گرفتن ونزوئلا

مادورو نخستین مقام ونزوئلایی نیست که واشنگتن در ربودن او نقش داشته است. در سال ۲۰۰۲، دولت بوش کودتایی را طراحی و اجرا کرد که به‌طور موقت سلف مادورو، هوگو چاوز، را از قدرت کنار زد.

دولت آمریکا ماه‌ها پیش از کودتا، سازمان‌دهی و تأمین مالی سردسته‌های آن را بر عهده داشت و بازیگران اصلی را برای دیدار با مقامات عالی‌رتبه مدام بین کاراکاس و واشنگتن جابه‌جا می‌کرد. در روز کودتا، سفیر آمریکا، چارلز شاپیرو، در عمارت غول رسانه‌ای محلی، گوستاوو سیسنروس ــــ که ستاد فرماندهی کودتا بود ــــ حضور داشت.

دو ناو جنگی آمریکا وارد آب‌های ونزوئلا شدند و به‌سوی جزیرهٔ دورافتادهٔ لا اورچیلا حرکت کردند؛ جایی که چاوز با بالگرد به آن منتقل شده بود. خودِ چاوز بعداً گفت که در زمان ربوده شدنش، نیروهای ارشد آمریکایی همراه او حضور داشتند. جای تعجب نیست که دولت بوش فوراً از این رویدادها حمایت کرد و آن‌ها را «بازگشت به دموکراسی» نامید.

چاوز تنها به این دلیل از سرنوشتی مشابه مادورو نجات یافت که میلیون‌ها ونزوئلایی به خیابان‌ها ریختند و بازگشت رئیس‌جمهورشان را مطالبه کردند. این حرکت مردمی، واحدهای وفادار ارتش را به اقدام واداشت؛ آن‌ها کاخ ریاست‌جمهوری را پس گرفتند و پروژهٔ کودتا فرو پاشید. پس از کودتا، ایالات متحده بودجهٔ خود برای رهبران کودتا (از جمله ماریا کورینا ماچادو) را از طریق نهادهایی مانند یو‌اس‌ای‌آی‌دی و «بنیاد ملی برای دموکراسی» چهار برابر کرد.

یک مورد دیگر از ربایش مقام ونزوئلایی در ژوئن ۲۰۲۰ رخ داد؛ زمانی که ایالات متحده هواپیمای الکس ساب، دیپلمات ونزوئلایی، را وادار به فرود کرد. ساب آن زمان در کیپ‌ورد بود و از مأموریتی دیپلماتیک در ایران بازمی‌گشت؛ جایی که در شکستن تحریم‌های آمریکا به ونزوئلا کمک می‌کرد. او تنها در سال ۲۰۲۳ آزاد شد، آن هم پس از آنکه ونزوئلا دربارهٔ تبادل زندانیان مذاکره کرد؛ تبادلی که شامل چند مأمور سیا می‌شد که هنگام اجرای عملیات‌های تروریستی علیه زیرساخت‌های این کشور دستگیر شده بودند.

قلدرهای حیاط خلوت

اقدام علیه مادورو دقیقاً ۳۶ سال پس از آن صورت گرفت که ایالات متحده رئیس‌جمهور پاناما، مانوئل نوریه‌گا، را ربود. مانند مادورو، نوریه‌گا نیز به جرائم مرتبط با مواد مخدر متهم شد. اما برخلاف مادورو، دربارهٔ گناهکار بودن او تردید چندانی وجود ندارد، چرا که این جرائم زمانی انجام شد که او در فهرست حقوق‌بگیران سیا قرار داشت.

ایالات متحده، در دسامبر ۱۹۸۹، با ۲۷ هزار سرباز به پاناما حمله کرد و با گلوله‌باران راه خود را تا کاخ ریاست‌جمهوری باز کرد و در این مسیر صدها پانامایی را کشت. نوریه‌گا در سوم ژانویه ۱۹۹۰ تسلیم آمریکایی‌ها شد و باقی عمرش را در زندان گذراند. او در سال ۲۰۱۷ درگذشت.

خودِ پاناما در دورهٔ ریاست‌جمهوری تئودور روزولت از کلمبیا جدا شد تا ایالات متحده بتواند مستقیماً کانال پاناما را که در حال ساخت بود، کنترل کند. به همین ترتیب، هائیتی نیز همواره از مداخلات مستقیم آمریکا رنج برده است. ایالات متحده در سال ۱۹۱۵ به این کشور جزیره‌ای حمله کرد و ۱۹ سال آن را اشغال نمود، سپس مجموعه‌ای از دیکتاتوری‌های خشن را بر سر کار آورد که مردم را سرکوب می‌کردند.

در سال ۱۹۹۰ روزنه‌ای از امید در این تاریخ تاریک پدیدار شد؛ زمانی که نخستین انتخابات دموکراتیک کشور، کشیش مردمی، ژان-برتران آریستید، را به قدرت رساند. آریستید نامزد مورد حمایت آمریکا، مارک بازن (مقام پیشین بانک جهانی)، را با اختلاف ۶۸ درصد در برابر ۱۴ درصد شکست داد. ایالات متحده از پذیرش این نتیجه خودداری کرد و برای سرنگونی آریستید تلاش کرد و در نهایت بازن به هر حال رئیس‌جمهور شد.

شگفت‌آور آنکه زندگی سیاسی آریستید پایان نیافت و او در سال ۲۰۰۰ بار دیگر انتخاب شد. او حاضر نشد نقش هائیتی به‌عنوان منبع نیروی کار ارزان برای آمریکا را بپذیرد و اصرار داشت کشوری عادلانه، برابر، و شکوفا بسازد.

این موضع بار دیگر او را در مسیر برخورد با واشنگتن قرار داد. در فوریهٔ ۲۰۰۴، آمریکا علیه او کودتا سازمان داد. نیروهای آمریکایی به هائیتی یورش بردند و کاخ ریاست‌جمهوری را محاصره کردند، آریستید را ربودند و کشور را به دوره‌ای دیگر از دیکتاتوری فرو بردند؛ دوره‌ای که هائیتی هرگز واقعاً از آن بیرون نیامده است.

آریستید گفت: «در شب ۲۸ فوریه کودتا رخ داد. می‌توان گفت تروریسمی بود در لباس دیپلماسی». او توضیح داد که «مردان سفیدپوست خارجیِ» به‌شدت مسلح، اسلحه‌هایشان را به سویش نشانه گرفتند، او را وادار به استعفا کردند و به تبعیدی اجباری در جمهوری آفریقای مرکزی و آفریقای جنوبی فرستادند.

در زمان برکناری‌اش، آریستید دیوانه‌وار می‌کوشید با هوگو چاوز تماس بگیرد و از او کمک بخواهد. اما چاوز در یک کنفرانس بود و تلفنش را چک نمی‌کرد. چاوز بعدها گفت: «واقعاً ناراحتم. او داشت با من تماس می‌گرفت و ما درگیر کنفرانس بودیم. وقتی پیامش را دیدم، دیگر خیلی دیر شده بود. او را به آفریقای جنوبی فرستاده بودند و من بابتش متأسفم.» او افزود که اگر می‌توانست، تلاش می‌کرد به آریستید برای جان سالم به در بردن از ربایش کمک کند.

در سال ۲۰۱۳، ایالات متحده هواپیمای ریاست‌جمهوری اوو مورالس، رئیس‌جمهور بولیوی، را بر فراز اتریش وادار به فرود کرد و خواستار بازرسی آن شد؛ اقدامی که به یک بن‌بست پرتنش دیپلماتیک انجامید و معاون رئیس‌جمهور، آلوارو گارسیا لینرا، آن را «ربوده شدن مورالس توسط امپریالیسم» توصیف کرد.

مورالس در راه بازگشت از مسکو بود و مقامات آمریکایی گمان می‌کردند افشاگر معروف، ادوارد اسنودن، در هواپیما حضور دارد. بنابراین، به‌جای آنکه احتمال بدهند اسنودن به آزادی برسد، واشنگتن ترجیح داد یک بحران بزرگ دیپلماتیک ایجاد کند. در نهایت به مورالس اجازه داده شد به کشورش بازگردد. اسنودن در هواپیما نبود.

اما چنین سرنوشتی در انتظار مقامات آمریکایی نخواهد بود، به لطف قانونی کمتر شناخته‌شده که در سال ۲۰۰۲ در دوران دولت بوش تصویب شد. «قانون تهاجم به لاهه» تصریح می‌کند که اگر هر مقام یا نظامی آمریکایی در خارج از کشور توسط دیوان کیفری بین‌المللی بازداشت شود، ایالات متحده برای جلوگیری از محاکمهٔ او به هلند (متحد ناتویی خود) حمله خواهد کرد.

نفر بعدی کیست؟

ربایش مادورو ممکن است تنها نخستین حلقه از زنجیره‌ای از اقدامات تهاجمی باشد که وزارت خارجهٔ ترامپ/روبیو در نظر دارد. پس از آنکه گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور کلمبیا، اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا را محکوم کرد، ترامپ هشدار داد که او «نفر بعدی» در صف تغییر رژیم است. ترامپ گفت: «کلمبیا هم خیلی بیمار است؛ توسط مردی بیمار اداره می‌شود که دوست دارد کوکائین بسازد و به ایالات متحده بفروشد. و بگذارید به شما بگویم، این وضعیت خیلی دوام نخواهد داشت». او افزود که یک عملیات نظامی علیه پترو «به نظرش ایدهٔ خوبی می‌آید». در روزهای اخیر، ترامپ همچنین گفته است که کوبا «آمادهٔ سقوط» به نظر می‌رسد و ایالات متحده قصد دارد گرینلند را به خاک خود ضمیمه کند.

بنابراین، اگرچه اقدام ایالات متحده در ربودن یک رئیس دولت خارجی و محاکمهٔ او با اتهام‌های مشکوک جهان را شوکه کرده است، این کار کاملاً در امتداد تاریخ طولانی اقدامات امپریالیستی آمریکاست که هدفشان حذف رهبران و جنبش‌هایی است که در خدمت دستورکار واشنگتن نیستند. و این شاید تنها آغاز کار باشد، نه پایان آن.

منبع: اورینوکو تریبون، ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶
https://orinocotribune.com/from-noriega-to-maduro-the-long-us-history-of-kidnapping-foreign-leaders/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *