زایش نظم نوین جهانی وشدت عمل امریکا

image_print

نویسنده: اسد کشتمند ــ 

بخش نخست: سرنوشت ونزوئیلا و ایران

در مورد تجاوز بی‌بندوبارانه امریکا بر ونزوئلا و تبعات و پی‌آمد‌های آن تاکنون اخبارو گذارشات فراوانی ارائه شده که افزودن برآن ها، ملال آور خواهد بود. ببینیم منطق درونی برخورد تجاوزگرانه امریکا که همه قوانین بین‌المللی را نادیده می‌گیرد، نه تنها در مورد ونزوئلا بلکه در مقیاسی وسیع‌تر، در چیست.

در وضع بغرنج کنونی، حملات جنون آمیز، فاقد منطق و مغایر تمام نورم‌های روابط بین‌المللی که از جانب امریکا به هرسو انجام می‌شود، مانند آخرین شعله‌های شمعی است که می‌میرد؛ پرجوش و خروش ولی با افول حتمی. در اینجا منظور از افول این نیست که امریکا به مثابه قدرت بزرگ نظامی، اقتصادی و سیاسی ـ دیپلوماتیک به یک بارگی محو می‌شود؛ نه! چنین نمی‌تواند باشد ولی مرگ نقش مسلط کنونی آن درعرصه ژئوپولیتیک محتوم به نظر می‌رسد. این مرگ محتوم چیز دیگری نیست مگر از دست دادن تدریجی قدرقدرتی تام و تمام در همه عرصه‌های زندگی بین‌المللی و تغییر و اُفت نقش آن به مثابه فکتور تعیین کننده این عرصه؛ یعنی امریکای بزن بهادر مطلق می‌رود به طرف مبدل شدن به امریکای قدرتی در ردیف قدرت‌های دیگر. در آن صورت، تناسب نوین نیروهای جهانی چهارچوب روابط آینده بین ملت ها و کشورها را تعیین خواهد کرد نه قواعدی که اکنون امریکا به تنهائی برجهان تحمیل می‌کند. در آن صورت است که دیگر قادر نخواهد بود بدون کیفر و هزینه ای، هرآنی که دلش خواست به زور سرنیزه و نیرنگ و به وسیله «انقلاب‌های رنگی» کشورها را ویران و حکومت ها را سرنگون سازد و رژیم ها را تغییر بدهد، دلارش بتواند تمام دنیا را بچرخاند، روابط و قوانین در عرصه تجارت بین‌المللی را در عمل به تنهائی تعیین کند، قدرت تحریم یک جانبه خارج از محدوده کشورش را دارا باشد و غیره. در چنین موقعیتی امریکا دیگر قادر نخواهد بود فرماندهان و سیاسیون کشورهای دیگر را ترور کند و رئیس جمهوری چون «مادورو» را از مرکز کشورش برباید، و این آن وضعی است که امریکا نمی‌خواهد در کادر آن قرار بگیرد.

امروز که اوضاع کنونی به نظر اکثریت قاطع آگاهان سیاسی و ژئوپولیتیک بااعتبار جهان، به مثابه نقطه عطف تغییر و جاگزینی نظم جهانی تلقی می‌شود، در عین زمان می‌تواند خطرناک‌ترین مرحله آن باشد. در همین نقطه تاریخی است که نیروی مسلط مانند حیوان درنده تیرخورده، آگنده ازخشم و مسخر به احساس انتقام است؛ نمونه گویای این نوع برخورد را درقبال ونزوئیلا و ایران می‌بینیم. در ونزوئیلا، به علت وضع جغرافیائی و پیرامونی آن امریکا توانست از لحاظ فنی عملیات ماهرانه‌ای را انجام بدهد که از لحاظ اخلاقی و قانونی به مثابه یک خطا و جرم در تاریخ باقی خواهد ماند؛ با آن که آقای ترامپ به آن می‌نازد. این شادی آقای ترامپ از انجام چنین عملیاتی، از حد اعلای درماندگی درعرصه سیاست‌های بزرگ و مشروع و بی برنامگی و عملکرد غیرقانونی وی منشاء برمی دارد. مگر مهارت در آدم ربائی در شرایط بسیار دشوار هم اگر صورت گیرد می‌تواند از منظر قانون و روابط برابر بین‌المللی مایه سربلندی باشد، آن طوری که ترامپ به آن می‌نازد؟

آنچه بر ونزوئلا گذشت در ماهیت خود، بیشتر از یک عملیات مافیائی ارزش ندارد.

امریکائی‌ها همزمان با تجاوز بر ونزوئیلا تمام قوانین و عرف بین‌المللی در عرصه امنیت رهبران و احترام به انتخاب مردمان دنیا را به طور اجتناب ناپذیری خدشه دار ساختند.

از جانب دیگر این تجاوز، روند انقطاب بیشتر جهانی را به طور بیسابقه‌ای تسریع می‌کند.

امریکا تنها به تجاوز به ونزوئیلا بسنده نکرده و در مورد ایران ماهیتاً همان سیاست را دنبال می‌کند. در صحنه عمل اما، تفاوت در این است که ایران از دهه ها به این سو و به ویژه از تجاوز صهیونیستی ـ امپریالیستی جنگ دوازده روزه به این سو برای چنین روزهائی آمادگی دارد. در مقایسه با ونزوئیلا، اهرم‌های اساسی متفاوتی در ایران عمل می‌کنند که به طور قاطعی مانع دستیابی امریکا و اسرائیل به اهداف شان می‌شوند. در این روزهای پرآشوب موقعیت جغرافیائی ایران، ایستادگی جناح چپ رهبری ایران و به تداوم آن شرکت ملیونی مردم ایران در فردای اغتشاش رهبری شده به وسیله «موساد» و «سی آی ای»، نقش اساسی را ایفاکردند. پشتیبانی قاطع سیاسی، عملی و عملیاتی و نظامی روسیه​و چین باعث آن شد تا ایران نیرومند‌تر مطرح شود و امریکا عقب نشینی کند. نیات تجاوزکارانه غول نظامی امپریالیستی عجالتاً عقب زده شد. دیده شود آیا باز هم جنون تجاوز غلبه خواهدکرد یا نه؛ در نهایت همه چیز بستگی به تناسب نیروها دارد. به طور یقین هر دو طرف برای تقویت مواضع خود می‌پردازند و هیچ نشانه‌ای از این نیست که این غائله تجاوزگری به زودی پایان یابد. ایران که در نتیجه غلبه تدریجی سیاست‌های ضدملی طیف غرب گرا و حامی نئولیبرالیزم که بخش‌های قابل ملاحظه‌ای از اهرم ها و ارکان حاکمیت را در قبضه دارند، در موقعیت ضعیفی قرار گرفته است، مردم زجرکشیده ایران انتظار دارند تا به سیاست‌های ضدملی، ضد انسانی و ضدمردمی ناشی از این تسلط پایان بخشیده شده و شرایط لازم زندگی مطابق نورم‌های قبول شده بین‌المللی فراهم گردد. علیرغم همه این ناملایمات مردم ایران با درایتی کم نظیر ثابت کردند که با اکثریت مطلق خود، در برابر تجاوزگران خارجی و وابستگان داخلی آن ها باقاطعیت مخالف اند و در لحظات حساس برای دفاع از موجودیت کشور خود سد واحدی را تشکیل خواهند داد.

همه تحرکات امریکا نه تنها در ونزوئیلا و ایران بلکه در بسی نقاط دیگر دنیا نشان می‌دهد که این سیاست تعرضی و تجاوزگرانه، تبارز احساس تلاش برای تلافی شکست در جنگ اوکراین از یک سو و مظهر تقابل مذبوحانه با روند پایان بخشیدن به نظم تک قطبی جهان، از جانب دیگر است.

در این گیر و دار اوضاع متشنج کنونی، عملکرد و نیات تجاوزگرانه، غیرقانونی و غیرمنطقی جنگ طلبان امریکائی به روشنی نشان می‌دهد که در این بزنگاه عظیم تاریخی که سرنوشت زندگی معیشتی، آزادی، صلح و آرامش همه مردمان دنیا؛ تمام بشریت مطرح است، نیروی مسلط یعنی امریکا می‌خواهد با برتری تکنیکی ـ نظامی که به طور کلی هنوز هم از آن برخوردار است، ضعف در حال صعود مواضع ژئوپولیتیک و سیاست‌های جهانی خود را بپوشاند. ولی این برتری تکنیکی ـ نظامی به طور قطع در سایه ضعف‌های ژئوپولیتیک و تغییر توقف ناپذیر توازن قوا به طور اجتناب ناپذیری محدود و مسلماً نابود خواهد شد. خلاف توقع سردمداران نظم تک قطبی، بازی خطرناک اداره ترامپ نسبت به قوانین و الزامات روابط بین‌المللی در حد نزدیک شدن به خط قرمز هسته ای، فرارسیدن زمان این اضمحلال را تسهیل خواهد کرد. ولی متاسفانه در عین حال در این فاصله زمانی عده زیادی از کشورها که راه استقلال و اعلام هویت خود را در دفاع از منافع ملی خود در پیش گرفته اند به تدریج مورد تجاوز قرار خواهند گرفت که ونزویلا متبارزترین نمونه آن است. اگر مقاومت تاریخی مردم ایران و پشتیبانی بی دریغ روسیه و چین از مردم ایران به این تجاوز لگام بزند، برقراری نظم نوین متکی برعدالت و قانون در روابط بین‌المللی تسهیل خواهد شد. علایم فراوانی موید این پیشبینی می‌تواند باشد که ماجرای ایران یک نقطه عطف در نبرد جهانی برای ایجاد نظم نوین خواهد بود.

با این همه، متاسفانه نتیجه مبارزه و اقدامات بازدارنده نقش آفرینان جهانی این روند که با ترم «جنوب جهانی» نشانی می‌شود، تا هنوز به آن نقطه‌ای نرسیده است تا امریکا را در این اجبار قرار بدهد که قبل از هر عمل ماجراجویانه، تعرضی و خلاف قوانین بین‌المللی ، به عواقب آن هم عمیقاً فکر کند. چنانچه ترامپ با بی خیالی تمام می‌گوید:

«من به قوانین بین‌المللی نیازی ندارم». «چه کسی میتواند جلو من را بگیرد؟»

آقای ترامپ در مصاحبه با نیویورک تایمز اعتبار قوانین بین‌المللی را رد کرد و باصراحت گفت که اختیارات او به عنوان فرمانده کل قوا فقط توسط «اخلاق خودش» محدود می‌شود.

زندگی نشان خواهد داد که برخلاف توقع امریکا، این برخورد خشن، قلدرمابانه، تعرضی، جنگ طلبانه و تجاوزکارانه، امکان ورود جهان به مرحله زندگی در فضای کامل چندقطبی را تسریع می‌کند. زیرا ادامه این زورگوئی‌های دور از منطق زندگی متمدن، برای اکثریت مردمان دنیا دیگر قابل قبول نیست (حتی رهبران مطیع و گوش به فرمان اروپائی نیز اینجا، آنجا اظهاراتی دارند که از ناخوشنودی شان نمایندگی می‌کند)؛ این وضع به تبلور اراده تدریجی متراکم و متحدشده و اقدامات قاطع و موثر «جنوب جهانی» منجر خواهد شد. در نتیجه با اطمینان می‌توان گفت که روزی که هیچ فردی ولو هرقدر نیرومند هم باشد، نتواند در برابرقانون چنین یاغی گری کند آمدنی است؛ که امید می‌رود چندان دور هم نباشد. این مامول تنها بااقدامات متقابل دفاعی نه بلکه در نتیجه ایجاد تناسب نوینی از نیرومندی در تمام عرصه‌های زندگی اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تکنولوژیک و نظامی برآورده خواهد شد.

هرعقل سلیمی می‌داند که همه این تحرکات بعضاً بسیار افراطی آقای ترامپ تراوش تنها ذهن عامی و سوداگرانه خود او نیست. در پشت همه این جنجال ها مانند همیشه حکومت پنهان موضع گرفته است. برخورد خشن تعرضی و بی اعتنائی کامل تحرکات آقای ترامپ دقیقاً با برنامه‌های حکومت پنهان می‌خواند چنانچه در سند تازه استراتیژی امنیت ملی امریکا ذکر شده است که: «استراتژی امنیت ملی آمریکا بر این باور است که جهان وارد دوره‌ای از رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی شده است. آمریکا خود را متعهد می‌داند که از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین، دموکراسی، حقوق بشر و ثبات جهانی دفاع کند.»

آقای ترامپ دقیقاً در برابر این «رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی» به شیوه خودش قرار داشته و عمل می‌کند که نتیجه آن برخلاف مواد ادعائی استراتیژی امنیتی چیزی جز ایجاد تشنج و بی ثباتی جهانی و تجاوز برحقوق خلق‌های جهان، ایجاد خطر در برابر صلح جهانی، راه انداختن بی نظمی و گریز از برخورد قانونی، نیست.

تمام تلاش امریکا مترکز به این امر است که درا ین «رقابت راهبردی» پیروز شود. اقدامات جنون آمیز تجاوزی برضد ونزوئیلا و به ویژه در وضع کنونی علیه ایران بخش هائی از این تلاش پیش گیرانه در کادر این رقابت است.

جالب است که در این استراتیژی از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین داد زده می‌شود ولی در اولین قدم این اصل در ونزوئیلا با صریح‌ترین وجه ممکن مخالف با قوانین شناخته شده بین‌المللی پایمال می‌شود و با بی پرده‌ترین وجه ممکن رویکردی خلاف قوانین بین‌المللی را در برابر ایران در پیش می‌گیرد. به نویسندگان این استراتیژی یادآوری باید کرد که آزمون گاه حقوق بشر در غزه است؛ نقش شما در غزه چیست؟ شما که در حد استراتیژی امنیتی بزرگترین قدرت دنیا حقوق بشر را مطرح ساخته اید، در کجای این دنیائی که توسط شما رهبری می‌شود در کنار مدافعین واقعی حقوق بشر قرارداشته اید؟ در بخش دیگری از این استراتیژی امنیت ملی امریکا آمده است: «هدف نهایی، حفظ رهبری آمریکا و شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی است». دیده می‌شود که علیرغم تغییرات دراماتیکی که در جهان رخ داده است، سردمداران حکومت پنهان هنوز حاضر نیستند از دوکتورین ویرانگر و تجاوزکارانه «پول وولتوویتس» در جهت آقائی برجهان به زور اسلحه فاصله بگیرند. نتیجه این سیاست همان وضعی است که در ونزوئلا رخ داد.

در سایه وضع متلاطم و مبتنی برتوازن دوآلیته تداوم نظم کهن وگرایش نیرومند برای تغییر، سردمداران امریکا دوکتورین «جیمز مونرو» را یک بار دیگر خلاف روحیه ابتدائی آن که خصوصیت ضد استعماراروپائی داشت، به طور جنون آمیزی وسیله اعمال سیاست‌های کور نئواستعماری از طریق اداره تحت قیادت ترامپ مورد استفاده قرار می‌دهند. باید یادآوری کرد که امریکائی که برپایه «دوکتورین مونرو» امریکای لاتین و امریکای جنوبی را حیاط خلوت خود می‌داند، خودش با بی خیالی تمام تا عمق مرزهای امنیتی دیگران پیش روی می‌کند. و در اقصی نقاط جهان به دست درازی و تجاوز متوسل می‌شود. این سیاست دیگر هیچ ربطی با «شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی» نمی‌تواند داشته باشد.

در شرایط کنونی در این گیروداری که آخرین میخ ها به تابوت نظم تک قطبی جهان نخورده است، استفاده امریکا از برتری‌های تسلیحاتی ـ تکنولوژیک و نظامی دست داشته خود به وسیله ماجراجویان حکومت پنهان تا آستانه جنگ ذروی، می‌تواند با احتمال زیادی یک برخورد نیرومند غریزی باشد؛ این برخورد آخرین استفاده از موقعیتی را تداعی می‌کند که در جهت غارت دنیا، نمایش قدرت و زورگوئی در قبال مردمان ضعیف جهان به کار می‌رود.

آری! تمام علایم و شاخص ها در عرصه روابط بین‌المللی ، بحران‌های داخلی امریکا، تعاملات جاری سیاسی جهانی، سیاست‌های بزرگ اقتصادی امروزی قدرت‌های طرف مقابل، تغییر تعادل استراتیژیک تسلیحاتی در جهان و تغییر ذهنیت‌های مردمان جهان علایم فروپاشی و افول بطی ولی اجتناب ناپذیر امپراتوری امریکا را نشان می‌دهد. تمام این عوامل بر سیستم اداره عمومی امریکا تاثیر وارد کرده و همراه با عوامل داخلی عمل خواهد کرد. تاریخ نشان داده است که در سقوط امپراتوری ها انحطاط درونی نقش بزرگی داشته است. در مورد امریکا؛ اگر برجامعه و به ویژه هسته ناب تصمیم گیری آن یعنی حکومت پنهان فضای انحطاط مستولی نباشد آیا می‌توان تصور کرد که کشوری با چنین ظرفیت‌های اقتصادی، علمی، فرهنگی، فنی و تکنولوژیک، تا سطح سیاست‌های کنونی سقوط نموده و انزجار عمومی جهان را برانگیزد؟ امریکا مریض است؛ مریض غرور ناشی از نیرومندی خویش و ندانستن مرز واقعی این نیرومندی، الزامات این نیرومندی و عدم شناخت حدود عملکرد نیرومندی اش در دنیای قرن بیست و یکم، مریض نادیده گرفتن تبعات این غرور در مقیاس‌های زمانی و مکانی، مریض حرص پایان ناپذیرخویش، … ومریض دلبستگی به آقائی برجهان و ندانستن این امر که هر آقائی را پایانی است. برای گریز از چنین وضعی است که امریکا متجاوزترین و متعرض‌ترین چهره را به خود گرفته است؛ هم در داخل و هم در پهنه جهانی. این امر موجب آن شده است که در میان بخشی قابل ملاحظه‌ای از نیروهای سیاسی منجمله نیروهای چپ روحیه ناامیدی و بعضاً تسلیم پذیری تسری پیدا کند. اما اگر دلایل عمقی این وضع به طور جدی جستجو شود، چنین حدی از ناامیدی نخواهد توانست منطق وجودی پیدا کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *