زایش نظم نوین جهانی و شدت عمل امریکا ــــ بخش دوم: ایران در دهنهٔ طوفان

نویسنده: اسد کشتمند ــ
درمدت نه چندان درازی که آقای ترامپ به سریر امپراتوری امریکا تکیه زده است، خلاف ادعاهای وی مبنی بر پایان دادن به جنگها، اتفاقات ناگوار و تجاوزات زیادی زیادی رخ داده و بیشتر از هر وقت دیگری جهان دچار تشنجات خطرناک شده و در لبه پرتگاه جنگ هستهای جهانی قرار گرفته است. در حقیقت سیاست کنونی محافل حاکمه امریکا هرازگاهی انواع جدیدی از مقاومت را در برابر خود ایجاد میکند که هرروز جهان شاهد نمونههای آن است. با در نظر داشت ظرفیتهای کنونی، این وضع تاچه زمانی ادامه خواهد یافت؟ آیا موانع عبورناپذیر در برابرش بهزودی تراکم نخواهد کرد؟
یکی دیگر از خصوصیات سیاستهای آقای ترامپ گذشته از ایجاد ابهام و خدشهدار ساختن روایتهای سیاسی و ایدئولوژیک، پائین آوردن حیثیت و اعتبار دیپلوماسی و حتی سیاستهای استراتیژیک در سطح اخلاق قمارخانهها و افراد دروغگو و نیرنگباز است. ما مصداق این برخورد را نهتنها در قبال ونزوئیلا و ایران و جنگ اوکرائین بلکه درباره سایر موضوعات مطروحه جهانی میبینیم.
بازی با ذهنیت عامه مردمان دنیا شیوه شناخته شده دیگری است که به کار برده می شود. مثلاً طرح تهاجم به مکزیک و کانادا در کنار اهداف تجاوزگرانه امریکا در قبال کوبا و نیکاراگوا و کولومبیا یک جا مطرح می شود تا نوعی عادی سازی نیات امریکا درباره دو نوع متفاوت برخورد در قبال این کشور ها یکسان انتقال یابد. در حالیکه بچههای مدرسهای هم میدانند که ایجاد تشنج و احتمالاً درگیری اضافی در مرزهای جنوبی و شمالی ایالات متحده امریکا به نفع هیچ حکومتی که در امریکا بر سر اقتدار باشد، نیست. امریکا میخواهد در درجه اول کوبا را مورد تجاوز قرار بدهد و در درجه بعدی کولومبیا و نیکاراگوا را تخویف کند؛ مسئله مکزیک وکانادا برای دکور مطرح میشود.
همزمان در جهت عادیسازی تجاوز و قلدری، بالاترین حد تلاش در عرصه تبلیغاتی به کار برده می شود. در موارد مشخصی، تبلیغات چنان انبوه و متراکم است که مسائل واقعاً مهم دنیا عادیسازی شده و در حاشیه قرار میگیرد. تبلیغات بلندگوهای امپریالیستی حساسیتهای عمده انسانها را تغییر داده است. مثلاً وقتی امریکا می گوید که در فلان نقطه دنیا باید تغییر رژیم اعمال شود، مخاطبین که در طول سالها به وسیله رسانهها مغزشوئی شدهاند، بلافاصله به سناریوی چنین اقدامی فکر می کنند: چگونه، چه زمانی، با چه امکاناتی و در کدام مقیاسی این کار صورت خواهد گرفت، نه اینکه به چرائی، قانونیت و ماهیت چنین اقدامی فکر کنند. زیرا زمینه پذیرش سیاستها در ذهن مردم عادی از قبل آماده شده است. در مورد ایران، اظهارات آقای ترامپ در هفتهها و روزهای اخیر چنان آشفته و درهم برهم است که برای تماشاگران بیرون از صحنه یعنی کسانی که اوضاع جاری را دنبال نمیکنند، مایه تعجب میشود.
در چنین وضعی نشانههای پایان حکمروائی بی رقیب امپراتوری امریکا حرص بیشتر جهان گشائی را در وجود این مرکز تجاوز و زورگوئی تقویت کرده و در مقاطع مختلف و در مقیاسهای گوناگون و متنوع ما شاهد این وضع هستیم. با توجه به این علایم که چندان پوشیده هم نیست، این حرص پایانناپذیر چنان شدید است که به طور اجتناب ناپذیری باعث عجله مراکز قدرت برای تغییر سرنوشت محتوم افولی را نشان میدهد و در نتیجه بار بزرگی از اقدامات و تلاشهای غیرمترقبه بر شانههایش سنگینی میکند؛ ونزوئیلا، ایران، گروئنلاند، کانادا، مکزیک، کوبا، نیکاراگوا، کولومبیا، و مسائلی باقی مانده از گذشته که میتوان از معضلات جنک اوکرائین، مسائل چین، کوریای شمالی، نسلکشی در غزه، جنجالهای سوریه، عراق، افغانستان، لبنان، یمن، بخشی از کشورهای افریقائی و غیره نام برد. طبیعی است که در میان این همه «معضلات» (برنامههای تجاوزی و خرابکارانه) تراکم تبعات و پیامدهای آن در برابر تصمیم گیرندگان قرار میگیرد که امکان بسی اشتباه محاسباتی را به میان میآورد. مثلاً حوادث اخیر نشان داد که عاملین و مسئولین این وضع که غره از نیرومندی خویش هستند، در چنین مواقعی مقاومت و توانائی طرف مقابل در صحنه عمل را دست کم می گیرند و یا توان درک آن را ندارند که نمونه روشن آن را محتملاً در ایران خواهیم دید.
برخورد کاملاً نامطمئن، نمایشی ـ تعرضی و متکی بر گزافه گوئی وگاهی هم دروغگوئی دستگاه اداره آقای ترامپ باعث آن شده است که در مراکز عمده تصمیم گیری طرف مقابل (عمدتاً روسیه و چین) بیشتر از هر وقت دیگری در فکر مقابله با اقدامات بسیار دور از تخیل روزمره و غیرمترقبه آن باشند. بهویژه چین در این زمینه، برخلاف شیوه سنتی و متعارف خویش، شیوه ارائه جواب قاطع و فوری را در پیش گرفته و هر بار صدمات زیادی به این سیاست و شیوه برخورد ناسنجیده امریکا وارد میکند. استفاده از مانور و ابهام در گفتار و کردار امریکا، دیگر نمیتواند طرف مقابل را اغفال کرده و از آمادگی برای مقابله با سناریوهای افراطی بازدارد؛ چنین وضعی نهایتاً ساحه مانور امریکا را محدود میسازد. بکاربست این سیاست را دقیقا در مورد ایران می توان دید. امروزه ایران در برهوت انتظار هولناک یک تهاجم تمام عیار بزرگترین نیروی نظامی دنیا قرار دارد. دیده شود که جابجائی نیروها و انتقالات عظیم نظامی امریکا پیرامون ایران، میتواند به تهاجم و رودرروئی بیانجامد و علیرغم خطر بزرگی که بیشتر به یک قمار شباهت دارد و ابهت و نام و نشان امریکا را تهدید میکند، باز هم به این حمله مبادرت خواهد شد، یا یک نمایش عظیم پرمصرف در جهت ارضای روانی محافل جنگطلب و نمایش بازوهای خود برای ارعاب خلقهای منطقه خواهد بود؟ چنانچه امروز (25/01/2026) «نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که در آستانه آغاز یک رزمایش آمادگی چند روزه در سراسر خاورمیانه است تا توانایی استقرار، پراکندگی و حفظ نیروی هوایی رزمی» در منطقه را نشان دهد. در بیانیهای که توسط مرکز نیروهای هوایی ایالات متحده (AFCENT) منتشر شد، آمده است: «این رزمایش با ایجاد حضوری معتبر، آماده برای نبرد و مسئولانه که برای جلوگیری از تجاوز، کاهش خطر اشتباه محاسباتی و اطمینان بخشی به شرکا طراحی شده است، صلح را از طریق قدرت تقویت می کند». (منبع انترنتی)
امریکا میداند که یک مانع بزرگ در ماجرای ایران در برابرش وجود دارد که اگر به این کشور حمله کند، بی هیچ تردیدی با تکنولوژی نظامی روسیه و چین و احتمالاً فنون جنگی آنها روبرو خواهد شد. چنین وضعی برای روسیه این امکان را فراهم می سازد تا از یکسو با آن بخش از توان و امکانات عملی نظامی امریکا که تاکنون برایش پوشیده باقی مانده است، آشنائی پیدا کند و از جانب دیگر از چهار سال مداخله صریح و رودرروئی آشکار امریکا و ناتو در اوکرائین انتقام بگیرد. از جانب دیگر روسیه و چین منافع و پیمانهای نوشته و نانوشتهای با ایران دارند که با احتمال بسیار بالا، در چنین وضعی به طور قاطعانهای فعال خواهند شد. مثال این آمادگی را دیدیم که بعد از آن که اعتراضات بکلی برحق مردم علیه سیاستهای جاری تباه کن حاکمیت کنونی ایران به وسیله اغتشاش گران رهبری شده به وسیله اسرائیل و امریکا در ایران به گروگان گرفته شد، روس ها با استفاده از تجارب نبرد در اوکرائین توانستند با بیاثر ساختن استارلینک، رابطه گماشتگان «موساد» و «سی آی ای» و «ام آی ۶» را با مرکزهای شان قطع کرده و غائله را به ناکامی بکشانند. امریکائیها این را بسیار خوب میدانند.
اگر امریکائیها با همان روحیه و طمطراقی که در ونزوئیلا عمل کردند، به سوی ایران بیایند (ترامپ گفت که ایرانیها از کتک خوردن ازجانب امریکا خسته شدهاند و خواهان مذاکره شدهاند. و یا اینکه امریکائیها ادعا دارند که با بخشی از حاکمیت ایرانی مانند ونزوئیلا برخورد خواهد شد)، با فضای بکلی متفاوتی روبرو خواهند شد. امر مسلم این است که در هر جنگی کشوری که مورد تجاوز قرار میگیرد، در آغاز، بدون هیچ تردیدی صدمات زیادی را متحمل خواهد شد. به گفته متخصصین نظامی اما، سرنوشت برتری تکنیک و فن ـ هنر نظامی و توانائی ارتشها زمانی برملا میشود که جنگ از حالت تهاجمی برق آسا به روند درگیری متقابل گذر کند. در وضع موجود، آیا امریکا و اسرائیل تنها به حمله برق آسای ویرانگر اولی اکتفا خواهند کرد و یا اینکه، به جنگ درازمدت، برای تغییر رژیم و در جهت ویرانی و تجزیه ایران متوسل خواهند شد؟ در صورت حمله برق آسای ویرانگر، آیا این امکان را خواهند داشت که پس از وارد نمودن ضربات مرگبار اولی و ویرانی ایران به سادگی دربروند؟ و گذشته از آن آیا در این مرحله نیز از امتیاز غافلگیرانه قبلی برخوردار خواهند بود تا اهدافشان در حدی که انتظار دارند برآورده شود؟ آیا ایران توان بیشتری در جهت دفاع و همچنان وارد نمودن ضربه متقابل نخواهد داشت؟ این سوالات جدی در برابر مهاجمین قرار خواهد داشت. مقامات ایرانی گفتهاند که در صورت حمله امریکا جنگ تمام عیار همه منطقه را دربر خواهد گرفت زیرا پایگاههای امریکا تمام منطقه خاورمیانه را پوشش داده است. با در نظر داشت توان موشکی ایران چه وضعی پیش خواهد آمد؟ زیرا چنین فکر میشود که در این جنگ، ایران دیگر راهی ندارد جز کشاندن پای تمام کشورهای میزبان پایگاههای نظامی امریکائی در منطقه در این غائله، تا آنها از ترس ویرانی کشورهای خود، مانع حمله امریکا شوند. ایران اعلام کرده است که این بار بدون اطلاع قبلی تمام پایگاههای نظامی امریکا در منطقه را مورد حمله قرار خواهد داد. مزید بر همه، نباید از یاد برد که هفته گذشته ایران از موشک هایپرسونیک با برد بیشتر از ده هزار کیلومتری خود، رونمائی کرد.
اگر شعلههای یک جنگ بزرگ منطقهای بلند شود، به احتمال قوی امریکا نخواهد توانست ایران را بکلی از پا درآورد زیرا از یکسو با مشکلات لوژیستیکی عظیمی روبرو خواهد شد و از جانب دیگر روسیه و چین در انتظارچنین روزی برای انتقام از سیاستها وکردار تعرضی و خصمانه امریکا بودهاند. خلاصه ادامه جنگ به هیچ وجه به نفع امریکا نیست و اگر یک بار درگیر چنین جنگی شد، شاید که بیرون رفتن بدون تلفات بسیار جدی برایش ممکن نباشد. در چنین وضعی و با درنظرداشت این امر که امریکا به قوانین بینالمللی و سیاستهای مهارکننده تشنج نهائی هیچ گونه تعهد و پابندی ندارد، محتملاً جنگطلبترین نیروهای سیاسی و نظامی امریکا برای حفظ آبرو و حیثیت و همچنان نقش کنونی خود در نظم امنیتی نهایتاً متوسل به استفاده از بمب هستهای خواهد شند (چنانچه عدهای از تحلیلگران امریکائی چنین امری را محتمل دانستهاند). این سناریوی وحشتناک بهرحالی میتواند در برابر بشریت امروزی مطرح باشد.
باآگاهی از این امر که امریکا بهویژه در این سراشیبی تاریخی هرچه خواست انجام میدهد، آیا ایران نمیتواند در فکر چاره جوئی نهائی باشد؟ بهویژه اینکه زمزمههائی اینجا و آنجا شنیده میشود که در صورت لازم اسرائیل نیز از سلاح هستهای کار خواهد گرفت. در چنین شرایطی، آماده ساختن جواب هستهای بهعنوان آخرین شرط زنده ماندن در استقلال و حفظ تمامیت ارضی برای ایران مطرح نخواهد شد؟ برای جواب به این سوال باید به توضیحات آقای Gerard Chevrier متخصص هستهای و حفاظت از تشعشعات ذروی، کارشناس مبتکر صنعتی و تحلیلگر ژئوپولیتیک توجه کرد. او باتوضیح مفصل علمی که ارائه میکند، معتقد است که در شرایط امروزی با داشتن اورانیوم غنی شده برای ساختن سلاح هستهای حتماً نیاز نیست که به آزمایشات انفجاری هستهای روآورده شود و نتیجه میگیرد که ایران بهطور قطع میتواند به سلاح هستهای بدون انجام آزمایش میدانی دست یابی داشته باشد و شاید هم تاکنون این کار را انجام داده باشد. اگر این حرفها درست باشد مسلم است که اگر ایران یک کشور هستهای شود، مسئولیت کامل آن به درجه اول متوجه اسرائیل و امریکا خواهد بود.
حمله امریکا و اسرائیل بر ایران تکانه شدیدی را در خاورمیانه به ویژه در میان کشورهای عربی به راه خواهد انداخت و به یقین باعث ایجاد موج بلند بیداری اسلام ـ عرب خواهد شد.
در صورت شکست ایران، تمامیت ارضی آن دچار چه تحولی خواهدشد، وضع جهانی چه تغییراتی را تجربه خواهد کرد؟ کشورهای عربی و خاورمیانه در مجموع چه وضعی خواهند داشت؟ روسیه و چین با چه تبعاتی روبرو خواهند شد؟ اینها همه سوالاتی است که فکر همه را به خود مشغول ساخته است.
آرزو کنیم نیت تجاوز امریکا و اسرائیل بر ایران نتواند تحقق بیابد تامردمان منطقه ما یک بار دیگر در خاک و خون نطپند و صدها هزار انسان و شاید هم بیشتر از آن قربانی دیوانگیهای امپریالیزم در سرشیب افول قرار گرفته امریکائی نشوند.
