تعاونیها و مبارزه با احتکار و گرانفروشی

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۹ آبان ۱۳۶۰ ــ
س: آیا میتوان گفت که با مجازاتهای سختی که در هفتههای اخیر در مورد محتکران و گرانفروشان وغارتگران بهکار رفته است، و از جمله در اصفهان دو تاجر آهنفروش را ۲۸ میلیون تومان جریمه کردند، یا هفتهٔ گذشته در تهران برای یک محتکر زالوصفت جریمهٔ ده میلیون تومانی با مصادرهٔ اموال احتکارشده و یک سال زندان و پنجاه ضربهٔ شلاق در ملأ عام معین کردند، حاکمیت بتواند غارتگریهایی را که الان در کشور ما حکمفرما است، لجام بزند؟
ج: البته پاسخ این سؤال را تنها با «آری» یا «نه» نمیشود داد. یعنی اگر بگوبیم نمیتواند لجام بزند، ممکن است اینطور تلقی شود که گویا ما معتقدیم این احکام نباید صادر شود و فایدهای ندارد. و اگر بگوییم آری، ممکن است به این مفهوم گرفته شود که گویا این را ه راه قطعی است. به این جهت ما با کمی شرح و بسط به آن پاسخ میدهیم.
پاسخ ما این است که اینگونه مجازاتها البته کاملاً خوب است و از دو جهت هم خوب است: یکی این که به مردم نشان میدهد با چه زالوهایی سروکار دارند. دو تاجر از چند معاملهٔ آهن آنقدر سود بردهاند که میتوان ۲۸ میلیون تومان ازشان جریمه گرفت. این نشان میدهد که چه غارتگری موحشی در جامعهٔ ما حکمفرما است. مردم از چنین پدیدهای نتیجه میگیرند که امثال این آهنفروشها یکی و دو تا نیستند، صدها هستند. یا غارتگری در تهران پیدا میشودکه خانوادهاش را فرستاده آ مریکا و بهعلت اعمال خلاف قانون میتوان ده میلیون تومان از او جریمه گرفت. چنین زالوهایی یکی دوتا نیستند. اینها مدتها است خانوادههایشان را فرستادهاند آمریکا، و اینجا فقط مردم را مثل زالو میمکند و پولها را دلار میکنند و میفرستند به آمریکا تا خودشان هم در لحظهٔ معین به آنجا فرار کنند. هر ماه دهها نفر از همین پولدارها از راههای مختلف، از راه پاکستان، از راه کردستان، فرار میکنند. مشهور است که باندهایی هستند که با گرفتن صدتا دویست هزارتومان گذرنامه تهیه میکنند و اینها را قاچاق میبرند به پاکستان و ردشان میکنند به آمریکا.
با توجه به این فجایع، واکنش مقامات جمهوری اسلامی در قبال این زالوها که در بخش خصوصی ما بهطور عمده حاکم هستند، و این که رژیم اکنون دیگر آنها را دشمن انقلاب میشمارد، بسیار روشنگرانه و مؤثر است و به افشای آنها کمک میکند. و ما بههیچوجه مخالف نیستیم که از این تصمیمات هرچه بیشترهم گرفته شود. ولی تصور این که تنها با این مجازاتها و با پیداکردن بعضی از این عناصر، حتی اگر تعدادشان به دهها برسد، میشود جلوی پدیدهٔ گرانفروشی، احتکار، و غارتگری و زالوصفتی سرمایهداران را گرفت، بهکلی اشتباه است. این مثل آن است که بخواهند بیماری سرخک یا آبله را با معالجه کردن دانههای جداجدای آنها «درمان» کنند، یعنی حبابهای چرکین را دانهدانه بگیرند و پنیسیلین روی آن بریزند تا درمان شود.
آبلهٔ خطرناکی را که جامعهٔ ما بدان مبتلا است، باید از طریق درمان درونی و بنیادی علاج کرد، یعنی باید ریشههایش را خشکانید؛ باید برای درمان آن واکس با سرمی را بهکار برد که در مجموع بدن بیمار اقتصاد ما مؤثر واقع شود. با «درمان» جداجدا، بیماری رفع نمیشود. تا ریشه باقی است، اگر یکی را بگیرید، یکی دیگر بهوجود میآید. البته اقداماتی را که برای مبارزه با احتکار و گرانفروشی بهصورت مجازات دانهدانهٔ آنها بهکار برده میشود، میشود ادامه داد، منفی هم نیست. ولی این علاج قطعی بیماری نیست. علاج بیماری این است که غارتگری زالوصفتان، یعنی سرمایهداران وابسته، از بنیاد ریشهکن شود و بخش غارتگری از جامعه برافتد. یعنی تصمیمات قاطعی اتخاذ گردد که این غارتگران دیگر نتوانند به غارتگری دست بزنند. این شرایط را باید بهوجود آورد، و آن را فقط از طریق بیرون کشیدن شریانهای اصلی افتصاد از دست سرمایهداران غارتگر میتوان بهوجود آورد. سرمایهدار غارتگر است. سرمایهدار هیچوقت نمیتواند «خلقی» و «انسانی» باشد. اصلش عبارت است از غارت دسترنج دیگران و یا غارت ثروت ملی. کار سرمایهدار همین است، والا سرمایهدار نمیشود.
تجارت خارجی باید ملی بشود، تدارک و توزیع کالاهای مورد مصرف عموم باید در بخش دولتی تمرکز پیدا کند، و برای تولید کوچک و مصرف وسیع مردم شرکتهای تعاونی زیر کنترل بخش دولتی بهوجود آید. این تجربهای است که تقریباً در تمام کشورهای از بند رسته تا بهحال به دهها و دهها نوع انجام گرفته است، و همهجا هم درستی خود را ثابت کرده است. فقط این شیوه میتواند مؤثر باسد. تصور این که بخش دولتی را میشود محدود کرد و یا همهاش را تعاونی کرد ـــ تصور این که تولید صنعتی بزرگ، مثلاً کارخانهٔ ذوب آهن یا کارخانهٔ لاستیک سازی را با اتومبیل سازی را میشود تعاونی کرد، تصور نادرستی است. بعضی از اقتصاددانان خیالپرداز چنین طرحهایی را در گذشتههای دور و نزدیک بارها به میان کشیده و همیشه با شکست دردناک رهبه رو شدناند.
بخش دولتی، زمانی که دولت، دولت خلق باشد، همان بخش خلقی اقتصاد است. به این جهت، تمرکز تولید در دست نمایندهٔ خلق بههیچوجه تمرکز در دست زورمداران نیست. اگر حاکمیت بیانگر واقعی منافع تودههای محروم جامعه باشد، هر اعمال قدرتی از طرف این حاکمیت، محتوای خلقی، محتوای مردمی، دارد و از هر جهت قابل توجیه و دفاع است.
اقتصاد کشورما فقط در صورتی میتواند اقتصاد مستقل، اقتصاد مردمی، بشود که اصل مهم مصرح در قانون اساسی را دربارهٔ سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی جداً مراعات کند، با این ویژگی که بخش دولتی و بخش تعاونی واقعی روزبهروز قوت و گسترش پیدا کند، و بخش خصوصی چنان کنترل بشود که در چارچوب یک بهرهگیری ضرور و سودمند، وجودش در جامعه برای دوران معین گذار، قابل تحمل باشد. در این زمینه تنها یک راه بیشر وجود ندارد. ما در گذشته گفتهایم، و حالا هم تکرار میکنیم، که هرگونه کوشش برای ساختن الگوهای ناسنجیده در اقتصاد، میتواند نتایج بسیار دردناک بهبار آورد. تجربهٔ چین بهاندازهٔ کافی باید برای اقتصاددانان و اقتصادگردانان حاکمیت ما درس عبرت باشد. آنجا هم خواستند، قانونمندیهای عینی و تخطیناپذیر اقتصاد را زیر پا بگذارند و با تصممات مندرآوردی و حتی با نیتهای صادقانه، واپسماندگی جامعهٔ چین را در دوران کوتاهی از بین ببرند. نقشهها خیلی طلایی بود، ولی چون نخواستند از علم بهرهگیری کنند و از تجربههای اشتباهآمیز دیگران، که نمونههای آن در تاریخ جهان معاصر بهاندازهٔ کافی وجود دارد، پند بگیرند، زیانهای بسیار دردناکی به خلق چین زدند. امیدواریم دولت کنونی ما که میخواهد له پیریزی یک اقتصاد مردمی بپردازد، با در نظر گرفتن تمام شرایط جامعه از این اشتباهات پند بگیرد و از تکرار آنها، که در دوران معاصر به رژیمهای مختلف به سبب نشناختن واقعیتها و قوانین عینی اقتصاد جامعه، زیانهای جبرانناپذیری وارد کرده است، جداً بپذیرد.
یکی از مسائلی که ما بارها به آن پرداختهایم، مسألهٔ تعاونیها است، که چون اخیراً تلاشهایی از طرف زالوها علیه آنها بهکار میرود، باز هم میخواهم به آن اشاره کنم. در ایران الآن تعاونی را به سه مفهوم بهکار میبرند: یک مفهوم تعاونی خیلی موذیانه است. بخشی از سرمایهدارهای غارتگر، این زالوها، این گردنکلفتها، همانطور که آقای رفسنجانی هم گفتهاند، دیدند که نه، کلمهٔ تعاونی چیز بدی نیست، از این کلمه میشود خیلی استفاده کرد. ما با بهرهگیری از آن، اقتصاد سرمایهداری را نهفقط تضعیف نخواهیم کرد، بلکه یک پله هم قویتر خواهیم کرد. ما میآییم اصلاً تعاونی سرمایهدارها درست میکنیم. مثلاً، کارخانههای کمپوتسازی خراسان تصمیم گرفتند شرکت تعاونی کمپوتسازان را درست کنند. آنها با این عمل سرمایهداری را یک مرحله بالاتر بردند، یعنی به طرف انحصار بردند. سابقاً در بازار بر سر قیمت جنسهایشان با هم دعوا میکردند، و بهعلت رقابت مجبور بودند قیمتها را کمی تعدیل کنند. اما حالا تعاونی درست کردهاند و قیمت یک قوطی کنسرو بادمجان را میگذارند پانزده تومان وکسی هم غیر از این تعاونیها کنسرو بادمجان درست نمیکند.
به این ترتیب، تعاونی یک عرصهٔ وسیع غارتگری برای سرمایهدارها میگشاید. یا این که واردکنندگان آهن، که در سال دهها میلیارد تومان سود میبرند، تصمیم گرفتهاند تعاونی واردکنندگان آهن درست کنند. این امر موجب میشود که وزارت بازرگانی هم فقط به این «تعاونی» امتیاز بدهد، زیرا هرچه باشد نامش شرکت «تعاونی» است، به دیگران اجازهٔ ورود نمیدهد . تمام واردات آهن ایران در دست این شرکت متمرکز میشود و معلوم است که با این وضع قیمت آهن که همین الان هم حقهبازها با انتقال از یک دست به شش دست و ده دست، به قیمتهای سرسامآور در بازار به مصرف کننده میفروشند، چه صورتی پیدا خواهد کرد. این از آن تعاونیهایی است که امیدواریم دولت گول آن را نخورد.
یک نوع تعاونی دیگری هم در رشتهٔ مصرف دیده شده است که سوپرمارکتها و فروشندگان میوه و گردنکلفتها و قصابهای گردنکلفت میخواهند آنها را در دست بگیرند. این سوداگران، با استفاده از این یا آن ملای روحانینما، فریاد میکشند که تعاونیها باید «اسلامی» باشد و به این جهت مصرفکنندگان نباید برای انتخاب اداره کنندگان آن رأی بدهند. فقط افراد معینی به نام اینکه ما انجمن اسلامی هستیم باید رأی دهند. نتیجه هم این خواهد شد که چهارتا قصاب و سوپرمارکت و عیره در هیأت مدیرهٔ عاونی محل خودشان عضو باشند. در این زمینه، الآن بین مصرفکنندگان واقعی در محلات و این زالوها که تاکنون به گرانفروشی و غارتگری مشغول بودند، برسر ادارهٔ امور تعاونیها مبارزه انجام میگیرد. واگر در این مبارزه زالوها پیروز شوند، مسألهٔ تعاونی به مسخره تبدیل میشود، یعنی میشود «تعاونی» سوپرمارکت و قصاب، و دشواریهای مردم بیش از پیش خواهدشد ــــ قسمتی بهدست سرمایهدارهای بزرگ و قسمتی هم بهدست اینها که جنس را یک تومان میخرند و چهار تومان میفروشند.
این نوع تعاونیها تعاونی واقعی نیستند. تعاونی واقعی تعاونی تولیدکنندگان مستقیم و مصرفکنندگان مستقیم است. یعنی تعاونی مصرف بایستی بهوسیلهٔ خود مصرفکنندگان بهوجود بیاید. تعاونی، تعاونی کسانی باشد که برنج و روغن و کالاهای دیگر را میخرند و مصرف میکنند، نه تعاونی کسانی که برنج را میخرند و آن را میفروشند. این دومی نمیتواند تعاونی باشد. تعاونی باید تعاونی مصرفکنندهٔ مستقیم و تولیدکنندهٔ دست آخر باشد. مثلاً، نجارهایی که یک دکان نجاری دارند، برای این که چوبشان را تهیه کند و یا برای آن که بتوانند فروش منظمتری داشته باشند، باید تعاونی نجارها درست کنند. خیاطها برای آن که بتوانند پارچهٔ دست اول از دولت بخرند، باید تعاونی داشته باشند.
اقتصاد تعاونی تنها در این صورت میتواند جنبهٔ واقعاً خلقی و مردمی داشته باشد. ما بارها در اظهارات خودمان، و در طرحهایی که به مقامات دولتی تسلیم کردهایم، این نکتهٔ اساسی را یادآور شدهایم، و حالا هم به همهٔ دوستداران و هواداران توجه میدهیم که هر جا با تعاونیهای قلابی روبهرو میشوند، باید علیه آنها و تلاشهای موذیانهشان به مبارزهٔ جدی برخیزند. وقتی دیده شد که غارتگران ــــ اعم از غارتگران بزرگ و متوسط ــــ با این دوز و کلکها قصد دارند به یک تیر دو نشان بزنند، یعنی از یک سو مردم را با ظاهر آراسته بیشتر بچاپند و از سوی دیگر اصل مهم تعاونی را در افکار عمومی مبتذل جلوه دهند، کسانی که خواستار تعاونیهای مردمی هستند نباید ساکت بنشینند، بلکه باید به مقامات مسئول، به مجلس و به دادستانی، مراجعه کنند و جداً بخواهند که جلوی این تقلبها وحقهبازیها، از جانب هرکس و به هر شکل که باشد، گرفته شود.
