پرسش واقعی این نیست که آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد یا نه

image_print

نویسندگان: وانگ شیانگ‌سویی و شریوت ژای ــ 

این تحلیل استدلال می‌کند که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران مسئلهٔ اصلی نیست، بلکه بخشی فرعی از یک رقابت راهبردی گسترده‌تر است. «جنگ نامحدود» آمریکا ــــ از تحریم‌ها و ترورها تا حمایت از اپوزیسیون ــــ با هدف فرسوده‌کردن ایران و واداشتن آن به تسلیم دنبال می‌شود. با این حال، انسجام دینی ایران و پیوندهای آن با چین و روسیه، تاب‌آوری پایداری فراهم کرده است. نبرد واقعی میان اجبار هژمونیک و چندقطبی‌گری سازنده جریان دارد.

در هفته‌های اخیر، ایالات متحده گروه‌های تهاجمی ناو هواپیمابر بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده و شبکه‌های اجتماعی از گمانه‌زنی‌ها پر شده است: «آیا آمریکا به ایران حمله می‌کند؟» «آیا جنگ جهانی سوم در راه است؟» گویی به محض آن‌که آمریکا چماق بزرگش را فرود آورد، ایران، خاورمیانه ــــ حتی کل نظم جهانی ــــ یک‌شبه دگرگون خواهد شد.

اما پروفسور وانگ شیانگ‌سویی، معاون دبیرکل بنیاد سیتیک برای اصلاحات و توسعه، دیدگاه دیگری دارد: چه حملات نظامی آغاز شود چه نشود، ایالات متحده برای هدایت ایران یا کل خاورمیانه به مسیری که می‌خواهد، با دشواری جدی روبه‌رو خواهد بود.

در چارچوب ژئوپلیتیک چین، تمرکز صرفاً بر این نیست که آیا این بار آمریکا و ایران به رویارویی نظامی می‌رسند یا شدت هر درگیری چقدر خواهد بود. نقطهٔ آغاز، درکی بنیادی‌تر است: این تشدید تنش، رویدادی منفرد نیست؛ بخشی از یک تقابل راهبردی چنددهه‌ای، پویا، و چندمرحله‌ای است. فقط چند ماه به عقب برگردیم، آمریکا پیش‌تر دست به حملات نظامی علیه ایران زده بود. عقب‌تر برویم، تنش میان اسرائیل و ایران تا آستانهٔ جنگ تمام‌عیار پیش رفت. باز هم عقب‌تر، تحریم‌ها و محاصره‌های آمریکا علیه ایران بیش از یک دهه ادامه داشته است. ناآرامی‌های اخیر در داخل ایران تا حد زیادی محصول دشواری‌های اقتصادی انباشته‌شده زیر بار سال‌ها تحریم است که نارضایتی عمومی را برانگیخته. بهره‌گیری از نارضایتی‌های داخلی هم‌زمان با اعمال فشارهای دیپلماتیک و نظامی برای تحقق «تغییر از طریق اجبار» ــــ این منطق پنهان بازی بلندمدت آمریکا در قبال ایران و خاورمیانه است. هدف نهایی، حفظ آرایش ژئوپلیتیکی‌ای است که منافع هژمونیک آمریکا را در منطقه تأمین کند.

در دوران پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده از توان جامع لازم برای به‌کارگیری مؤثر این مشت ترکیبی برخوردار بود و می‌توانست فشار قاطع را بر هر نقطه‌ای از خاورمیانه متمرکز کند. اما اکنون دو تحول نشان می‌دهد که ظرفیت آمریکا برای فشار بر ایران به‌مراتب محدودتر شده ــــ و بعید است به نتایج مطلوب برسد:

تحول نخست: احتیاط فزایندهٔ ارتش آمریکا

بر اساس گزارش سی‌ان‌ان در ۱۵ ژانویه، منبعی مطلع فاش کرد که «هر اقدام نظامی‌ای شامل حضور نیروهای زمینی نخواهد بود» و افزود «دولت نمی‌خواهد درگیر حضور نظامی طولانی‌مدت در ایران شود».

هرچند تیم امنیت ملی کاخ سفید همچنان بر سر حمله به ایران دچار اختلاف است، نگاهی به عملیات‌های نظامی اخیر آمریکا نشان می‌دهد واشنگتن تا چه حد محتاط شده است.

در ۱۳ ژانویه، نیروهای ویژهٔ آمریکا وارد ونزوئلا شدند و رئیس‌جمهور مادورو را ربودند. اگر کسی بگوید یک عملیات دوردست با اقدام در منطقهٔ نزدیک‌تر قابل قیاس نیست، به جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ توجه کند: آمریکا ۵۰۰ هزار نیرو بسیج کرد، حمله‌ای سهمگین علیه عراق به راه انداخت و ارتش صدام را در فقط ۴۲ روز درهم شکست.

اما در برابر ایران، اقدامات واقعی آمریکا به‌طرزی چشمگیر محدود بوده است. حملات هوایی انجام شده ــــ اما «عملیات چکش نیمه‌شب» به حملات جراحی‌گونه و «نقطه‌زن» محدود شد، که تنها پس از خنثی‌سازی کامل پدافند هوایی ایران انجام گرفت. ترورها هم بوده‌اند، مانند ترور سلیمانی در سال ۲۰۲۰. اما تهاجم زمینی گسترده؟ اصلاً روی میز نیست.

چرا؟ پیش از هرچیز، چون ایران توان نظامی لازم برای پرهزینه‌کردن هرگونه تهاجم را دارد.

ایران یک قدرت منطقه‌ای با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و مساحتی هم‌اندازهٔ چهار عراق است. جغرافیای آن ــــ عمدتاً فلات و کوهستان ــــ به‌سان دژی طبیعی عمل می‌کند. مهم‌تر اینکه ایران دهه‌ها است زیر تهدید نظامی آمریکا زندگی کرده است. کل کشور مدت‌ها در وضعیت «تقابل عادی‌شده» به‌سر برده و از سامانه‌های آمادگی جنگ و مقاومت برخوردار است که با چند حملهٔ هوایی از هم نمی‌پاشد.

پروفسور وانگ یادآور می‌شود: اگر آمریکا واقعاً وارد عمل شود، افغانستان دوباره تکرار خواهد شد. در ۲۰۰۱، نیروهای آمریکایی به افغانستان یورش بردند و اشغال نظامی در ابتدا کم‌وبیش روان پیش رفت. اما بیست سال بعد چه شد؟ جهان دید که نیروهای آمریکا در آشوب از فرودگاه کابل گریختند و طالبان تقریباً بلافاصله قدرت را بازپس گرفت. ایران از افغانستان صنعتی‌تر و خودکفاتر است. اگر آمریکا نتوانست افغانستان را آرام کند، چه چیزی کسی را متقاعد می‌کند که از پس ایران برمی‌آید؟

پس بله، ناوها به حرکت درآمده‌اند و تهدیدهای جنگی مطرح شده است. اما تا زمانی که دولت ترامپ هزینه‌ها و فایده‌ها را عقلانی می‌سنجد، احتمال تهاجم زمینی تمام‌عیار پایین می‌ماند. در برابر قدرتی میانه‌قدرت مانند ایران، این سطح از فشار نظامی به‌هیچ‌وجه برای حل‌وفصل نهایی مسأله کافی نیست.

تحول دوم: تثبیت وضعیت داخلی ایران

دولت ترامپ دلیل اعلامی تهدید به جنگ را «به‌کارگیری نیروی مرگبار علیه معترضان» از سوی دولت ایران عنوان کرد. اما با نگاه به خط زمانی، ایالات متحده بهترین پنجرهٔ مداخلهٔ نظامی را از دست داده است.

به گزارش الجزیره، تا ۱۶ ژانویه اعتراض‌ها در ایران عمدتاً فروکش کرده و امنیت داخلی اساساً برقرار شده بود. در همین حال، سی‌ان‌ان گزارش داد که گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا هنوز در فاصلهٔ دوری در دریای جنوبی چین قرار داشت. پی‌بی‌اس نیز خاطرنشان کرد که لحن ترامپ متعاقباً نرم‌تر شد.

در گذشته، دستورکار غرب برای انقلاب‌های رنگی ــــ برانگیختن اعتراض‌های داخلی و سپس انباشتن فشار نظامی از بیرون ــــ بارها کارآمد بوده است. پس چرا اکنون به‌نظر می‌رسد در ایران اثرگذاری خود را از دست داده؟

برای پاسخ، باید دو منبع اغلب نادیده‌گرفته‌شدهٔ تاب‌آوری ایران را بشناسیم ــــ منابعی که حملات نظامی یا تشدید تحریم‌ها به‌آسانی فرسایش‌شان نمی‌دهد:

نخست: دین به‌مثابه نیروی انسجام اجتماعی

پوشش رسانه‌ای غرب از نظام دینی ایران معمولاً به‌شدت انتقادی است: حکومت دینی، سرکوب زنان و … از منظر حساسیت‌های سیاسی غرب، این انتقادها شاید موجه به‌نظر برسد. اما تمرکز صرف بر جنبه‌های منفی، نکته‌ای مهم‌تر را پنهان می‌کند: دقیقاً همین نظام دینی است که انسجام درونی نیرومند ایران را می‌سازد.

ایران قلب تشیع است. پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، که دودمان پهلوی را سرنگون کرد، مرجعیت دینی به چسبی بدل شد که ملت را کنار هم نگه‌می‌دارد. سازوکار بسیج پیرامون رهبری عالی این امکان را می‌دهد که هنگام تهدید خارجی، روایت «دفاع از ایمان برای نجات کشور» صورت‌بندی شود.

وقتی آمریکا و اسرائیل به‌عنوان دشمنان تمدن اسلامی تصویر می‌شوند، مقاومت دیگر صرفاً کار دولت نیست ــــ به وظیفه‌ای دینی برای هر مؤمن بدل می‌شود. واشنگتن بارها کوشیده فشارهای داخلی و خارجی را هم‌زمان تشدید کند تا به سرنگونی وادارد. اما همان فشارها، انسجام و ظرفیت بسیج ریشه‌دار در دین را تقویت می‌کند ــــ نقطهٔ کوری برای بسیاری از ناظران غربی.

دوم: غریزهٔ بقا در تمدن ایرانی

ایران بیش از یک دولت-ملت است؛ تمدنی است که هزاران سال امتداد دارد. امپراتوری پارس به سدهٔ ششم پیش از میلاد بازمی‌گردد و در طول تاریخ از تهاجم‌ها و تهدیدهای وجودی بی‌شماری جان به در برده است. این تجربهٔ تاریخی خردی از بقا را در جان ایران نشانده: هرگز همهٔ تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نگذار، و همیشه فضای مانور نگه‌دار.

امروز این خرد در جهت‌یابی ماهرانهٔ ایران میان قدرت‌های بزرگ نمود می‌یابد. با وجود تحریم‌های فراگیر غرب، ایران پیوندهای نزدیکی با چین و روسیه حفظ کرده و همکاری‌های معناداری در تجارت، انرژی و سرمایه‌گذاری ادامه می‌دهد.

این بدان معنا است که هرقدر هم تحریم‌های آمریکا سخت باشد، نمی‌تواند ایران را واقعاً مهروموم یا به زانو درآورد.

البته این غریزهٔ تمدنیِ پوشش ریسک، اصطکاک‌هایی هم ایجاد می‌کند. ایران گاه در تعامل با چین و روسیه «نیمه‌دل» به نظر می‌رسد و مواضعش گاهی نوسان دارد. اما به گفتهٔ پروفسور وانگ، شراکت چین و ایران بر چشم‌انداز بلندمدت ابتکار کمربند و جاده و منافع راهبردی مشترک در مقاومت در برابر هژمونی آمریکا استوار است. همکاری‌ای که بر منافع مشترک پایدار بنا شده باشد، تاب‌آوری قابل‌توجهی دارد و با دست‌اندازهای کوچک از مسیر خارج نمی‌شود.

خلاصه آن‌که، در برابر راهبرد «تغییر از طریق فشار» آمریکا، ایران ظرفیتی برای «ایستادگی زیر فشار مستمر» نشان داده است. این تاب‌آوری هم از عوامل درونی ــــ انسجام دینی و سنت تمدنی ــــ می‌آید و هم از عوامل بیرونی: پشتیبانی قدرت‌های بزرگ و فضای تنفسی راهبردی. آمریکا شاید بتواند ایران را فقیرتر کند، اما تصور برچیدن کامل راهبرد بقای آن احتمالاً خوش‌خیالی است.

فراتر از دوگانهٔ «حمله می‌کند یا نه»: جنگ نامحدود چین و آمریکا بر سر ایران

اگر از دوگانهٔ سادهٔ «حمله یا عدم حمله» و «چه کسی می‌برد، چه کسی می‌بازد» عبور کنیم، آیندهٔ مسألهٔ ایران را چگونه باید دید؟ پروفسور وانگ، دیدگاه نافذتری پیشنهاد می‌کند: «جنگ نامحدود».

جنگ نامحدود چیست؟ به‌اختصار، مرزهای درگیری بسیار فراتر از نبرد متعارف گسترش یافته است. جنگ‌های تجاری، تحریم‌های مالی، محاصره‌های فناوری، کارزارهای تبلیغاتی، انزوای دیپلماتیک ــــ وقتی به‌طور هم‌افزا به‌کار گرفته شوند ــــ می‌توانند خسارتی ماندگارتر و فراگیرتر از هر بمبی وارد کنند.

تحریم‌های اقتصادی آمریکا ایران را از نظام مالی جهانی جدا کرده است. ترورهای هدفمندِ مقام‌های ایرانی ــــ به‌ویژه سلیمانی ــــ رهبری نظامی آن را هدف گرفته است. حمایت از اپوزیسیون داخلی کوشیده از درون بی‌ثباتی ایجاد کند. شدت تجمعی این اقدامات مدت‌ها است از آستانهٔ جنگ عبور کرده است.

چسبیدن به این پرسش که «آیا آمریکا شلیک نخست را انجام می‌دهد یا نه»، تحلیل یک منازعهٔ قرن بیست‌ویکمی با عینک قرن نوزدهمی است. در عصر جنگ نامحدود، آمریکا خیلی وقت پیش شلیک نخست را انجام داده است.

در سراسر این جنگ نامحدودِ طولانی، هدف آمریکا هرگز تغییر نکرده است: ایرانی که همواره تضعیف‌شده باشد، نتواند اسرائیل را به چالش بکشد، و تهدیدی برای سلطهٔ آمریکا در خاورمیانه نباشد. واشنگتن لازم نیست ایران را کاملاً نابود کند ــــ کافی است آن را به «کودکی خوش‌رفتار» بدل کند که ساکت در قلمرو خود بماند و نظم منطقه‌ای ترسیم‌شدهٔ آمریکا را بپذیرد.

برای این منظور، ایالات متحده از همهٔ ابزارهای در دسترس استفاده خواهد کرد: تحریم‌ها برای فرسایش پایهٔ اقتصادی ایران، بازدارندگی نظامی برای تخلیهٔ ذخایر راهبردی آن، حمایت از گروه‌های مخالف برای لرزاندن بنیان‌های رژیم. اینکه بمب‌ها واقعاً فروبیفتند یا نه، اهمیتش کمتر از این است که ایران پیوسته خون‌ریزی کند تا سرانجام هم توان و هم ارادهٔ مقاومت را از دست بدهد.

پس منطق چین در قبال مسألهٔ ایران چیست؟

این منطق در تضاد آشکار با اندیشهٔ هژمونیک آمریکا است. چین می‌خواهد ایرانی باثبات و در حال توسعه ببیند که بتواند مسیر خود را ترسیم کند. منافع عملی البته نقش دارد: ایران گرهی کلیدی در ابتکار کمربند و جاده و شریک مهم انرژی است. تجارت چین و ایران همکاری‌ای سودمند برای هر دو طرف و ریشه‌دار در نیازهای توسعه‌ای آنها است.

اما در سطحی عمیق‌تر، چین امید دارد همکاری با ایران الگوی متفاوتی از روابط بین‌الملل را نشان دهد ــــ الگویی گسسته از قالب هژمونیک.

در چشم‌انداز چین، خاورمیانه باید بخشی از «جامعه‌ای با آیندهٔ مشترک برای بشریت» باشد، نه حیاط‌خلوت هر قدرت بزرگی. کشورهای خاورمیانه باید به‌عنوان برابرها در امور بین‌المللی مشارکت کنند و توسعهٔ اقتصادی را در چارچوب حقوق بین‌الملل دنبال کنند ــــ نه اینکه هر زمان دل قدرتی قوی خواست، با حملات نظامی و تحریم‌ها «درس» بگیرند.

پروفسور وانگ توضیح می‌دهد که حتی در حالی که آمریکا جنگ نامحدود علیه ایران به راه انداخته، چین نیز درگیر جنگ نامحدود بلندمدتِ خود با آمریکا بر سر ایران است ــــ رقابتی میان «هژمونی ویرانگر» و «تعامل سازنده». این رقابت با نتیجهٔ هیچ برخورد واحدی تعیین نخواهد شد.

این بازی‌ای فرسایشی است که باید در مقیاس تاریخ سنجیده شود. و این مقیاس لازم نیست تا خاستگاه تمدن پارسی عقب برود. پنجاه سال جلوتر را نگاه کنید، شاید تصویر روشن شود:

ایالات متحده می‌تواند با تحریم‌ها اقتصاد ایران را بکوبد، با تهدیدهای نظامی آن را در حالت آماده‌باش نگه دارد و با جنگ اطلاعاتی تردید نسبت به نظام سیاسی‌اش بیفکند. اما یک چیز را نمی‌تواند تغییر دهد: میل مردم ایران به زندگی بهتر و آینده‌ای روشن‌تر.

فارغ از اینکه مردم چه دینی دارند یا چه نظام سیاسی‌ای را ترجیح می‌دهند، هدف نهایی یکی است ــــ خوب زندگی کردن. هژمونی‌ای که فقط بلد است چماق تکان دهد، می‌تواند ترس بیافریند و امکان استخراج فراهم کند، اما نمی‌تواند دل‌ها را به دست آورد یا نظمی پایدار بسازد. آوردن ثبات و رفاه واقعی به یک منطقه نه با ناوهای هواپیمابر و بمب‌ها، بلکه با برنامه‌ریزی بلندمدت و ارادهٔ پایبندی به آن ممکن است.

آنچه چین عرضه می‌کند دقیقاً همین امکان است: همکاری به‌جای تقابل، سازندگی به‌جای ویرانی، توسعهٔ مشترک به‌جای رقابت حاصل‌جمع‌صفر. راه هموار نخواهد بود، اما دست‌کم به آینده‌ای اشاره می‌کند که با ژرف‌ترین آرزوهای مردم هم‌نواست. و در سوی دیگر ترازنامه ــــ آمریکا می‌تواند برخی را برای همیشه تحریم کند، و می‌تواند همه را برای مدتی تحریم کند، اما نمی‌تواند همه را برای همیشه تحریم کند.

منبع: آکادمی چین، ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-real-question-isnt-whether-the-u-s-will-strike-iran/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *