استحاله سیاستِ ضدامپریالیستی در تبعید: از کنشِ مسئولانه تا نمایشِ رسانه‌ای

image_print

وقتی سنت‌های رهایی‌بخش از درون تهی می‌شوند

نسل‌هایی در این سرزمین زیسته‌اند که سیاست را با خطر، هزینه و فداکاری معنا کردند؛ نسلی که در برابر استبداد ایستاد، برای استقلال و عدالت جنگید و سرانجام، در انقلاب مردمی، بساط سلطه امپریالیستی را از این سرزمین برچید و استقلال را به ایران بازگرداند. این مسیر با زندان و جان پیموده شد و رویای رهایی را زنده نگاه داشت. این سرمایه اخلاقی و تاریخی، صرفاً خاطره نیست؛ معیار سنجش امروز ماست.

اما دردِ زمانه ما از همین‌جا آغاز می‌شود: وقتی زبانِ رهایی، از درون تهی می‌شود؛ وقتی سنت‌های ضدامپریالیستی، در تبعیدِ طولانی و در زیست‌بوم رسانه‌ایِ قدرت‌های مسلط حل می‌شوند؛ و وقتی رادیکالیسمِ اخلاقیِ دیروز، جای خود را به رادیکالیسمِ نمایشیِ امروز می‌دهد ــــ رادیکالیسمی که بی‌هزینه سخن می‌گوید، اما هزینه‌اش را مردمِ داخل می‌پردازند.
امروز در بخشی از اپوزیسیونِ بیرون از مرزها، نفرت از قدرت سیاسی چنان با بی‌اعتنایی نسبت به سرنوشت میهن درهم می‌آمیزد که تحریم، فشار خارجی و حتی جنگ، به‌مثابه «امکان‌های سیاسی» عادی می‌شوند. این فقط تغییر موضع نیست؛ نشانه فرسایش اخلاق سیاسی است. سیاستی که زمانی با «ضدجنگ ‌بودن» تعریف می‌شد، اکنون گاه با تشویق به تشدید فشار بر جامعه‌ای فرسوده از تحریم و تهدید، خود را رادیکال‌تر نشان می‌دهد.

این متن برای سرزنش نیست؛ برای هشدار است: با ما چه کرده‌اند که زبان عدالت و استقلال، به زبانِ هم‌نوایی با پروژه‌های سلطه بدل می‌شود؟ و ما، چگونه از سنتی که روزگاری علیه امپریالیسم می‌ایستاد، به جایی رسیده‌ایم که همان منطق سلطه را ــــ گاه با واژگان پیچیده‌تر ــــ بازگو می‌کنیم؟

از سیاستِ سازمان‌یافته تا رادیکالیسمِ نمایشی: چگونه سنتِ ضدامپریالیستی در تبعید تهی شد

در دهه‌های گذشته، سیاستِ رهایی‌خواهانه در ایران با سازمان، ایده و اخلاق جمعی معنا می‌شد. کنش سیاسی به میدانِ رابطه زنده با جامعه گره خورده بود: کار تشکیلاتیِ زمان‌بر، پیوند با طبقات فرودست، و افقِ ضدجنگ و ضدسلطه. معیار «رادیکال‌بودن»، نه تندیِ زبان، که میزانِ مسئولیت‌پذیری در برابر پیامدهای اجتماعیِ کنش بود.

امروز اما بخشی از کنش سیاسی به زیست‌بومِ شبکه‌های اجتماعی کوچ کرده است؛ زیست‌بومی که منطقش «دیده‌شدنِ سریع» است. در این فضا، رادیکالیسم به نمایش بدل می‌شود: هرچه تندتر، هرچه هیجان‌انگیزتر، هرچه وایرال‌تر ــــ بی‌آن‌که الزاماً به سازمان‌یابیِ پایدار، برنامه گذار یا پیوندی زنده با جامعه متکی باشد. نتیجه، جابه‌جایی معیار سیاست است: «دیده‌شدن» جای «درست‌دیدن» را می‌گیرد و زبانِ نفرت، ساده‌ترین راهِ دیده‌شدن می‌شود.

این دگرگونی، در تبعیدِ طولانی‌مدت تشدید شده است. گسست از تجربه‌ی زیسته جامعۀ داخل کشور و ادغام تدریجی در زیست‌بوم رسانه‌ایِ غربی، زبانِ بخشی از نیروهای قدیمی را تغییر داده است. آن‌جا که زمانی اخلاقِ ضدجنگ و ضدسلطه معیار بود، اکنون گاه هم‌نوایی با دستورکار رسانه‌هایی دیده می‌شود که جنگ شناختی علیه ایران را پیش می‌برند. این هم‌نوایی لزوماً آگاهانه نیست؛ اما پیامدهایش واقعی است: عادی‌شدنِ تحریم و فشار خارجی در گفتار سیاسیِ کسانی که روزگاری علیه همان منطقِ سلطه ایستاده بودند. رادیکالیسمِ بی‌هزینه از دور، جای خود را به رادیکالیسمِ مسئولانۀ در میدان داده است.

این استحاله، فقط محصول فشار بیرونی نیست؛ بر ترک‌های واقعیِ زمین اجتماعی سوار شده است. فرسایش عدالت اجتماعی، شکاف‌های هویتی و احساسِ به‌حاشیه‌رانده‌شدنِ نسل جوان، زمینه‌ای ساخته که جنگ شناختی بر آن سوار می‌شود. رسانه‌های همسو با قدرت‌های مسلط، این شکاف‌ها را تشدید می‌کنند و دوگانه‌های ساده‌ساز می‌سازند؛ و بخشی از اپوزیسیونِ بیرون از مرزها، با اتکا به همان منطق هیجان‌محور، به بازوی اجتماعیِ این مهندسی ادراکی بدل می‌شود. در این میدان، تحلیل‌های سنجیده دیرتر از شعارهای خشم‌برانگیز دست‌به‌دست می‌شوند؛ و اخلاقِ ضدجنگ، زیر فشارِ «رادیکال‌تر دیده‌شدن» فرسوده می‌شود.

خطر زمانی مضاعف می‌شود که این رادیکالیسمِ نمایشی در شرایطِ تنشِ خارجی و آتش‌بسِ ناپایدار، به فراخوانِ فروپاشی سیاسی بدل گردد. تجربۀ منطقه روشن است: «گذار» بدون حامل اجتماعیِ ریشه‌دار و در وضعیتِ تهدید خارجی، بیش از آن‌که به آزادی بینجامد، به خلأ قدرت، مداخله بیرونی و جنگ‌های نیابتی ختم می‌شود. سیاستی که هزینه‌هایش را مردم می‌پردازند، اما از دور تشویق می‌شود، از اخلاقِ رهایی‌خواهانه فاصله گرفته است.

بدیلِ این مسیر، بازگشت به سیاستِ ضدامپریالیستیِ مسئولانه است: پیوند دوباره با جامعۀ واقعی، بازسازیِ کار تشکیلاتیِ درون‌زا، وفاداری به افقِ ضدجنگ و عدالت‌محور، و دفاع از استقلال ملی به‌مثابه شرطِ امکان هر دگرگونی پایدار. تنها در این صورت است که رادیکالیسم از نمایشِ هیجانی به کنشِ مسئولانه بدل می‌شود ــــ و سنت‌های رهایی‌بخش، دوباره معنا پیدا می‌کنند.

بازگشت به اخلاقِ سیاستِ ضدامپریالیستی

آنچه امروز بیش از هر چیز در خطر است، نه یک موضع سیاسی خاص، بلکه اخلاقِ سیاست است. وقتی زبانِ رهایی به زبانِ نفرت بدل می‌شود؛ وقتی تحریم و فشار خارجی به‌مثابه «ابزار سیاست» عادی می‌گردد؛ و وقتی رادیکالیسم، از کنشِ مسئولانه به نمایشِ رسانه‌ای فروکاسته می‌شود، سنت‌های رهایی‌بخش از درون تهی می‌شوند ــــ حتی اگر نام‌های بزرگ بر پیشانی‌شان باشد.

بازگشت به سیاستِ ضدامپریالیستی، بازگشت به نفیِ جنگ، وفاداری به استقلال ملی، و پیوند زنده با رنجِ مردم است. هیچ راهِ میان‌بری برای آزادی وجود ندارد که از تحریمِ مردم، تشدیدِ فشار خارجی یا دعوت به فروپاشی در وضعیتِ تنش عبور کند. دگرگونیِ پایدار، از دلِ کار تشکیلاتیِ درون‌زا، بازسازیِ امر مشترکِ ملی، و اخلاقِ مسئولانه سیاست می‌گذرد.

این متن فراخوانِ بیدارباش است، نه بیانیۀ نفی. دعوت به بازاندیشی است، نه مصادرۀ گذشته. سنت‌هایی که روزگاری علیه سلطه ایستادند، اگر امروز در زبان و منطقِ همان سلطه حل شوند، خود را نفی کرده‌اند. هنوز می‌توان بازگشت؛ به شرطِ آن‌که سیاست را دوباره با «هزینه‌دادن برای مردم» معنا کنیم، نه با «هزینه‌ساختن برای مردم» از دور.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *