ضدانقلاب چه نیروهایی را دشمن اصلی خود میداند؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۹ تیرماه ۱۳۶۰ــ
س: آیا با برکناری بنیصدر، توطئهٔ هفتم امپریالیسم و ضدانقلاب بهسرکردگی امپریالیسم آمریکا پایان یافته و یا سرکوب شده است؟
ج: ما در بیانیهای که اخیراً دربارهٔ مسائل جاری منتشر کردهایم، تکرار کردهایم که توطئهٔ ششم و هفتم، بهموازات هم، علیه انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد. تا وقتی ریشههای این توطئه خشکانده نشود و نیروهای شرکتکننده در آن بهطور قاطع سرکوب و متلاشی نشوند، این توطئهها به قوت خود باقی خواهند بود و نباید خطر را مرتفعشده محسوب داشت.
همانطور که ما بارها در جلساث پرسش و پاسخ توضیح دادهایم، توطئهٔ تجاوز نظامی عراق دستپخت مشترک امپریالیسم آمریکا، ضدانقلاب ایران، و ضدانقلاب منطقه است. هدف این جبههٔ مشترک این بود که با اشغال برقآسای جنوب ایران، یک منطقهٔ آزاد بهوجود بیاورند، و بهاصطلاح خودشان یک حکومت آزاد سرهمبندی کنند که بختیار و اویسی خودشان نقش لولوی سر خرمن را در آن داشته باشند. بعد، با بستن نفت ما و درآمد ناشی از آن به روی دولت جمهوری اسلامی ایران، پایههای حاکمیت آن را بشکنند، خردش کنند، و به تسلیم وادارش سازند. این توطئه، در مقابل مقاومت بینظیر و تاریخی مردم ایران، که نیروهای مسلح هم سرانجام به آن پیوستند، درهم شکسته شد. اما این شکست به خواب و خیال ضدانقلاب، که با دسایس رنگارنگ همراه است، پایان نداده است.
هنوز جنگ بخش عظیمی از نیروها و امکانات اجتماعی و انسانی و ذخایر ملی را میبلعد. هنوز محظورات ناشی از جنگ دست و پای دولت را برای اقدامات رفاهی و عمرانی و سازندکی میبندد و محدود میکند، هنوز بخش بزرگی از مؤمنترین نیروهای انقلاب، که بیشترین تلفات و شهادتها را هم میپذیرند، تمامی همّوغمشان صرف جنگ است. توطئه هنوز میتواند در شرایط نامساعد، با کمک امپریالیسم، با کمک ضدانقلاب منطقه، با کمک ضدانقلاب داخلی، که در گوشههایی دیگر از ایران شروع به تشدید فعالیت کرده، به یک عامل تهدید و خطر تبدیل شود. این امکان را نبایستی نادیده گرفت. با وجود اینکه در هفتههای اخیر موفقیتهای موضعی چشمگیری نصیب نیروهای ایران شده و نیروهای صدام هم از داخل تزلزل شدید پیدا کردهاند و قدرت مانور و عملیات پردامنه را از دست دادهاند، نباید به خوشخیالی برگزار کرد و به دشمن کم بها داد. باید همواره توجه داشت که همین نیروی ضربتخوردهٔ صدام، میتواند در شرایط نامساعدی به یک تهدید جدی تبدیل شود.
به این ترتیب، توطئهٔ ششم و هفتم هنوز سرکوب نشده، ضربههایی به آن وارد آمده، بعضی از پایگاههای اساسی توطئهگران، که مهمترینش مقام فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری و دفتر هماهنگی ریاست جمهوری و امکانات آنها بود، از دست آنها گرفته شده، ارگانهای تبلیغ و تحریک و تهییح آنها، که همان روزنامههایشان بود، خاموش شده، ولی هنوز امکانات وسیع مخفی بالقوه و امکانات وسیع علنی بالفعل در اختیار آنها است، که مهمترینش پایگاههای بزرگمالکان و سرمایهداران است، همان سرمایهدارانی که هنوز شریانهای عمدهٔ اقتصاد کشور در دست آنها است، تجارت خارجی ایران، که تقریباً ۸۰ تا ۹۰ درصدش هنوز با کشورهای امپریالیستی صورت میگیرد، در دست آنها است. و این خود یک عامل خطر فوقالعاده قوی برای انقلاب است. به همین دلیل است که ما میبینیم توطئهگران در خارج و داخل کشور به فعالیت وسیعی دست زدهاند، و این فعالیت در همان جهتی است که ریگان و هیگ قبلاً آماج آن را نشان دادهاند، یعنی اینکه باید در ایران تشنج را تاحد بهراه انداختن جنگ داخلی توسعه داد. ما میبینیم که این سیاست هنوز در دست اجرا است و ادامه دارد. تأیید این مطلب، همین اعلامیهٔ ارتش کذایی ملی ایران است، که من سطوری از آن را برایتان خواندم. این اعلامیه بهطورخیلی صریح میگوید تمام افرادی که وابسته به رژیم آریامهریاند، با کلیهٔ مخالفین نظام کنونی جمهوری اسلامی بایستی هرچه زودتر متشکل شوند. وظیفهای که در مقابل این تشکلها است، این است که گروههای عملی برای تخریب، انفجار، خرابکاری، بمباندازی، تشنج، ناامنی، بهوجود بیاورند، و همانطور که تأکید شده، این جنایات را با بیرحمی کامل از پیش ببرند. آنچه در این اعلامیهٔ ضدانقلابی جالب توجه است، این است که دشمنان بهتر از بسیاری از دوستان انقلاب، پشتیبانان و متحدان انقلاب را میشناسند و به آنها کینه میورزند. آنها بهخوبی تشخیص دادهاند که نیروهای پیروخط امام خمینی، حزب تودهٔ ایران، و دیگر نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی که از این خط پشتیبانی میکنند، سنگر و جبههٔ دفاعی انقلاباند. اعلامیهٔ کذایی میگوید:
اوباش مسلحی که زیر پوشش نامهای فریبنده و خوش ظاهری، نظیر سپاه پاسداران، بسیج مستضعفان، کمیتههای انقلاب، مجاهدین انقلاب اسلامی، و غیره، به فرماندهی گماشتگان ارتجاع و استبداد که تا امروز فاجعهها آفریدهاند، و مزدوران و جاسوسان ادارات سیاسی ایدئولوژیک و حزب خائن توده و شرکاء، نیروهایی هستند که در لحظات اول به مقابلهٔ مسلحانه با ما خواهند پرداخت. این نیروها و تمام رهبران و کادرهای دشمن، بهاضافهٔ تمام افرادی که به جهت قدرت سیاسی، نظامی، دینی، یا شخصی، میتوانند به کمک حاکمیت موجود بشتابند، باید بیدرنگ سرکوب و نابود شوند. بدون تردید، جزئیترین ترحم و سستی در سرکوب این نیروها و افراد فوقالذکر اشتباهی عظیم و خطایی نابخشودنی است که شکست و نابودی نیروهای ملی و مردمی را بهدست دشمنی که کوچکترین احساس بشری و عاطفی ندارد فراهم خواهد ساخت.
این است چهرهٔ بینقاب و ماهیت درنده و سفاک ضدانقلاب امپربالیستی. چقدر انسان باید جنایتکار و کوردل باشد که چنین فتوای مرگباری برای قتلعام عمومی بدهد. آنها جمهوری اسلامی را به بیرحمی متهم میکنند، اما جمهوری اسلامی حتی تمام ساواکیها، افسران وابسته، و حتی کودتاچی را قتلعام نکرد. بسیاری از آنها را آزاد ساخت. اما ضدانقلاب علناً و صریحاً خواستار حمام خونی از تمام مخالفین است، خواستار ترور و نابودی بیشرط و بلافاصلهٔ تمام نیروهای عمیقاً انقلابی است. این گوشهٔ دیگری از آن چهرهٔ ددمنشی است که منافع امپریالیسم را به قیمت دریاها خون میخواهد تأمین کند، و اگر دستش برسد، مفهوم جدیدی برای جنایت و سفاکی خواهد ساخت. ما با این مفاهیم، که در روال همان حقوق بشر آقای کارتر اند، از دیرباز آشنایی داریم. اما، اینبار، خود جنایتکاران هستند که کنه نیات قلبیشان را فاش میکنند. جوّ مصنوعی تحریک و تشنج و عدم ثبات، زمینهٔ این دسیسه است. ایجاد رعب زمینهٔ دیگری است تا مردم را متزلزل کند، دچار ترس و وحشت کند، و بعد از این آب گلآلود بتواند ماهی دلخواه را بگیرد و گام به گام کشور را به=سوی جنگ داخلی سوق دهد. از نقاط مختلف به ما اطلاع میرسد که گروههای ضدانقلابی در همهجا مشغول همین توطئهها هستند. خوب، حالا آیا ارتباطی بین این جریان با همین وسعتی که ما تصویر میکنیم، با توطئههای این چند روز، با توطئه ترور حجتالاسلام خامنهای، با جنایت کمسابقه و دردناک اخیر که ابعاد تکاندهندهای داشت، نمیبینید؟ آیا این ارتباط بهاندازهٔ کافی روشن، گویا، هشداردهنده، و بسیجکننده نیست؟
اطلاعاتی که از سابق در دست است، حاکی است که ضدانقلاب پس از آن که در انجام کودتای نوژه ناکام ماند؛ پس از آن که نتوانست دولت را از طریق جلب و جذب مقامات مؤثری، مثل مقام ریاست جمهوری، مسخ و موافق با خود کند؛ پس از آن که نیروهایی مثل رهبری مجاهدین خلق را به دام انداخت؛ و با امکاناتی از این قبیل، حادثهٔ تشنجآفرین چهارده اسفند را علم کرد؛ در پیشبرد و توسعهٔ ابعاد این تشنج و بحران با حادثهٔ برکناری بنیصدر روبهرو شد؛ با این ضربه، او یکی از بزرگترین امیدهای خودش را برای موفقیت از دست داد و دچار دیوانگی شد. به تلافی این شکست، حالا کوشش میکند که با دست یازیدن به شیوهٔ ترور و انفجار و ایجاد رعب، در بحبوحهٔ جنگ، مشکلات را دامن بزند و دستگاه دولتی را به فلج بکشاند. او به این فلج برای تشنجهای وسیعتر و تعمیق بحران احتیاج دارد. بدون شک، اینگونه اقدامات تخریبی، ترور مسئولین، ترور فعالین سیاسی، یکی از شیوههای فعال آیندهٔ ضدانقلاب در ایران خواهد بود. اعلامیهٔ کذایی که از آن صحبت کردیم، و دیگر اعلامیهها و حرکتهای نظیر، مؤید این نتیجهگیری است.
علامیههایی هم که سازمان مجاهدین خلق پخش کرد، و طی آن تصمیم به ترور مسلحانه را اعلام داشت، نشان میدهد که تمام این طیف در همین مسیر قدم برمیدارد. ما معتقدیم که این شیوهها، با وجود هیأت خشونتآمیزش، از دسایس قبلی امپریالیسم که برپا کردن جنگ و تجاوز مسلحانه علیه جمهوری و مسخ انقلاب از درون بود، کمتر خطرناک است. حتی ضایعهای مانند ترور یکبارهٔ هفتاد، هشتاد تن از مسئولان مهم، که اخیرا شاهد آن بودیم، برای رژیم جمهوری اسلامی ایران جبرانناپذیر نیست. مسئولان دیگری سرانجام جای رفتگان را پر خواهند کرد و راه آنها را دنبال خواهند گرفت. ضایعهٔ اخیر، با همهٔ بزرگیاش، نمیتواند سرچشمهٔ یک تهدید بنیادی باشد. در صورتی که شیوهها و شگردهای قبلی، یعنی منحرف کردن انقلاب، یا راه دولت «گامبهگام»، اگر موفق میشد، بدون سروصدا انقلاب را به مسلخ میبرد. اما کوچک گرفتن و کماعتنایی به توطئههای تشنجآفرین و ترور هم در عین حال جایز نیست. این کم بها دادن میتواند به تکرار فاجعهٔ دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منجر شود.
این فاجعه خود نمایانگر آن است که، با وجود آگاهی از قصد ضدانقلاب، با وجود تجربهٔ ترور حجتاسلام خامنهای، با وجود آنکه نمونههای بمبگذاری در سابق کم نبوده است، با وجود انفجار اخیر بمب در راه آهن قم، بیاحتیاطی و سادهاندیشی زیادی به کار رفت، تا آنجا که جمع بزرگی از مسئولان مملکتی، بدون رعایت همهٔ جوانب احتیاط، بدون تأمین کلیهٔ شرایط ایمنی، در یک جا مجتمع شدند و به دشمن فرصت دلخواه او را دادند. تکرار اینگونه بیاحتیاطیها دیگر قابلدفاع نیست. هم ما، و هم مسئولان، میدانیم که مسألهٔ ترور آیتالله بهشتی، حجتالاسلام خامنهای، حجتالاسلام رفسنجانی، و آیتالله مشکینی، و تنی چند دیگر از رهبران طراز نخست و مؤثر جنبش اسلامی ایران، مدتها است که جزو نقشه گروههای ضدانقلابی بوده و هست. ما، به موقع خود، برخی اطلاعات در این زمینه را، که به انحاء گوناگون و گاه تصادفی بهدست آورده بودیم، از طریق دوستانمان در اختیار مقامات مسئول گذاشتهایم. به این ترتیب، حق داریم متعجب باشیم که با وجود اینهمه علایم، اینهمه نشانههایی که وجود داشت، و حاکی از مترصد بودن دشمن برای فرود آوردن ضربه بود، چرا بایستی فاجعهٔ دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی رخ دهد.
این فاجعه ما را عمیقاً متأثر کرد. شخصیتهای برجستهای که با این توطئه به شهادت رسیدهاند، اغلب از یاران امام و مجاهدان مؤمن انقلاب بودند. فقدان شخصیتهای برجستهای نظیر آیتالله دکتر بهشتی و حجتالاسلام محمد منتظری، از نظرما بسیار دردناک است، چرا که ما در جریان فعالیت انقلابی، بهویژه با این دو شخصیت، تماسهایی داشتهایم و از شیوهٔ کار آنها، از نظریات و اندیشههای آنها، در مجموع آگاه بودیم. اما هر حادثهٔ تلخ تجربهٔ درسی هم هست. و ما امیدواریم این تجربه برای مایوس کردن ضدانقلاب هار در نقشهها و دسایسش به کار بیاید. باید انتظار داشت که ضدانقلاب از امکانات دیگری هم که هنوز در بلوچستان، در فارس، در آذربایجان غربی، و در کردستان، میتواند داشته باشد، بهره بگیرد. باید جلوتر از ضدانقلاب حرکت کرد و منتظر نبود تا او کاری بکند، و ما به عکسالعمل دربرابر آن قناعت کنیم.
با همهٔ این ملاحظات است که ما در تمام اعلامیهها و خطابیههای خود به مسألهٔ ایجاد شرایط ضرور برای گردآوردن همهٔ نیروهای راستین پشتیبان جمهوری اسلامی، پشتیبان انقلاب ایران، همهٔ نیروهایی که خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی را ارج میگذارند و آن را با تمام قوای خودشان دنبال و از آن پشتیبانی میکنند، بهمثابه یک امر حیاتی و مهم پرداختهایم. تجربه به ما نشان داده است که دشمن با تمام قدرت کوشش میکند که نیروهای انقلابی را از هم جدا کند، و سوءظن، بیاعتمادی، و خصومت را بین آنها دامن بزند. نمونهٔ زندهٔ این تلاش، اعلامیهٔ مزورانهٔ اخیر ریگان است. آقای ریگان میخواهد اینطور وانمود کند که خطر بزرگی که در کمین ایران انقلابی است این است که حزب تودهٔ ایران، که پیرو سوسیالیسم علمی است، قدرت را در دست بگیرد. و حالا دیگر چه کسی است که نداند این وسوسهها و تحریکات امپریالیستی از سوی شخصی چون ریگان، جز چنگ انداختن به صورت انقلاب ایران منظور دیگری نمیتواند داشته باشد. امپریالیسم، با این شعبدهبازیهای مسخره، میخواهد خطر واقعی را که همان خطر آمریکا است، همان خطر بازگشت و احیای امپریالیسم در ایران است، روپوشی کند. ما خوشوقتیم که مقامات حاکمه و مسئولان مملکتی دست شیطان بزرگ را خواندهاند و علناً اظهار میدارند که این تحریکات دیگر اثری ندارد. مقامات مسئول به تجربه متقاعد شدهاند که از سوی نیروهای سالم و راستین پیرو سوسیالیسم علمی، تهدیدی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد و نخواهد داشت. ما صادقانه در جهت پشتیبانی از این جمهوری اسلامی با همین محتوای کنونیاش هستیم وکوشش میکنیم که حملات امپریالیسم آمریکا را، که هدفش از بین بردن این جمهوری است، بیاثر و دفع کنیم. همهٔ نیرو و توان ما وقف نبرد با امپریالیسم و دفاع بیدریغ و پیگیر از دستاوردهای انقلاب مردمی و ضدامپریالیستی ایران است. زندگی خود این واقعیت را تاکنون بهطرز شبههناپذیری به اثبات رسانده است.
در اینجا لازم است که ما نگرانی خود را از بابت دو عامل تهدیدکننده و خطرناک ابراز کنیم. یکی وجود بقاییها در مقامات حاکمه است، که نمونههای گذشته ما را در اینباره به هشیاری میخواند. ما امیرانتظامها را دیدهایم، صادقها را دیدهایم. امیرانتظام فرآوردهٔ دولت «گامبهگام» بود، ولی صادق، در کابینهٔ آقای رجابی تا مقام معاونت یک وزارتخانه ــــ وزارت ارشاد ملی ــــ بالا رفت، و بعد معلوم شد که چه روابطی با عوامل امپریالیسم جهانی و با رژیم آربامهری داشته است. نمونههای صادق باز هم پیدا میشود. ما معتقدیم که نمونههای پوشیدهتر و خطرناکتر آن هم، امثال بنیصدرها، هنوز اینجا و آنجا در کمیناند، البته نه در مقام بنیصدر، ولی در مواضع و مراکز گوناگون دائماً تحریک میکنند. آنها یک هدف و مأموریت در پیش رو دارند: نفاقافکنی، دامن زدن به جوّ خصومت ببن نیروهای وفادار و معتقد به انقلاب، منحرف کردن انقلاب ایران از سمتگیری اساسی ضدآمریکایی و ضدارتجاعی آن، القاء احساسات ضدتودهای، ضدسوسیالیسم، ضد کشورهای سوسیالیستی، و ضد نیروهایی که پشتیبان انقلاب ایران هستند. خطر دوم، افراد ناآگاهی هستند که از مواضع فوقالعاده قشری و کوتهنظرانه به امور برخورد میکنند.
این نمونهها، هم در مواضع دولتی و هم حتی در میان نمایندگان مجلس، هستند. عملکرد اینان، بی آنکه خود واقف باشند، خطر بزرگ آمریکا، ضدانقلاب، و ستون پنجم آنها را به سایه میراند، و جبههای مصنوعی در برابر انقلاب پدید میآورد. به نیروهای انقلابی تحمیل میکند که علیه نیروهای راستین پیرو سوسیالیسم علمی، علیه حزب تودهٔ ایران، علیه فداییان اکثریت، که با تمام قوای خود از انقلاب پشتیبانی میکنند، جبهه بگیرند. مبارزات آینده آسان نیست، مبارزهٔ دشواری است، و ما اعتقاد داریم برای پیروزی هرچه عمیقتر در این مبارزهٔ سرنوشتساز و تاریخی، حتی یک لحظه و یک ذره از نیروی انقلاب نباید به هدر برود و از مجرای واقعی و ضروری منحرف شود. همانطور که تظاهرات عظیم امروز نشان داد، اکثریت مردم زحمتکش و رنجدیده و محروم خلق ما، در شناخت دشمن اصلی، در شناخت راه اصلی انقلاب، هر روز تجربهٔ بیشتر و تکامل اطمینانبخشتری مییابند. تظاهرات امروز، از هر لحاظ دارای یک محتوای انقلابی فوقالعاده شکوفا و گسترشیافته بود. این یک رژهٔ رزمی و مصممانه هم بود که عزاداری خلق را بهخاطر فقدان شخصیتهایی که در حادثهٔ انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیده بودند، با تجدید پیمان مردم با انقلاب و رهبری آن درهم آمیخته بود. مردم نشان دادند نهتنها دشمن واقعی، بلکه حتی دشمنچهها را در چهرهها و خطهای مختلف آن، شناختهاند. ما معتقدیم که تا این نیروهای عظیم خلق در میدان هستند، تمام توطئههای امپریالیسم جهانی و ضدانقلاب داخلی، و تمام گروههای حادثهجو و آنارشیست با ناکامی روبهرو خواهند شد.
انقلاب راه دشواری در پیش دارد، ولی این راه را با سربلندی به پیش خواهد برد.
