یک «فتنه» در این مرحله خنثی شد، اما «فتنه»های بعدی در راه است!

image_print

هدف آمریکایی‌ها … ــــ این را من قاطع، صریح، با تجربه‌ی چهل‌وچندساله‌ی در جمهوری اسلامی عرض می‌کنم ــــ بلعیدن ایران است. این سلطه‌ای که اینها بر این کشور داشتند، به دست مردم … و با رهبری امام بزرگوار از بین رفت؛ و از اوّل انقلاب تا امروز، اینها به فکرند که این سلطه را برگردانند؛ یعنی باز ایران را تحت سلطه‌ی نظامی خودشان، تحت سلطه‌ی سیاسی خودشان، تحت سلطه‌ی اقتصادی خودشان قرار بدهند؛ هدف این است. این مربوط به رئیس‌جمهور فعلی آمریکا هم نیست … این مربوط به سیاست آمریکا است. سیاست آمریکا این است که کشوری با این خصوصیّات … در یک چنین مرکز حسّاس جغرافیایی، با این امکانات، با این وسعت، با این جمعیّت … برای آمریکایی‌ها قابل تحمّل نیست….

ــــ رهبر انقلاب، ۲۷ دی‌ماه ۱۴۰۴

در روز ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴، مردم قهرمان ایران، با تظاهرات پرشور چندین میلیونی خود در سراسر کشور، مشتی کوبنده و محکم به ‌دهان امپریالیسم، صهیونیسم، و عمال خودفروختهٔ داخلی آن‌ها زدند، و به جهانیان نشان دادند که توده‌های مردم و نیروهای مدافع انقلاب ایران آماده‌اند تا با تمام توان و آخرین قطرهٔ خون، از میهن و حاکمیت ملی خود دفاع کنند. این تظاهرات میلیونی، نقطهٔ فروپاشی توطئه‌ای بود که قصد داشت با بهره‌برداری از نارضایتی‌های فزایندهٔ اقتصادی و اجتماعی توده‌های میلیونی مردم زحمتکش، به موجی از اعتراضات خشونت‌آمیز در سراسر کشور دامن بزند، و از این طریق راه را برای دخالت نظامی امپریالیسم و صهیونیسم، تغییر رژیم در ایران، و تجزیهٔ کشور بگشاید.

هرچند این توطئه با از خودگذشتگی و اقدامات نیروهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران ــــ البته به بهایی بسیار سنگین ــــ موقتاً با شکست مواجه شد، اما اشتباهی بزرگ خواهد بود اگر تصور شود که با شکست این مرحله از توطئه، خطر علیه استقلال و تمامیت ارضی کشور مرتفع شده است، و امپریالیسم و صهیونیسم از ادامهٔ توطئه علیه انقلاب ایران دست برداشته‌اند. همان‌طور که رهبر انقلاب در گفتار ۲۲ دی خود به‌درستی تأکید کردند، «هدف آمریکا … بلعیدن ایران است»، و «این مربوط به رئیس‌جمهور فعلی آمریکا هم نیست … این مربوط به سیاست آمریکا است…».

نه اولین و نه آخرین توطئه

بر اساس همین واقعیت بوده است که از همان فردای پیروزی انقلاب تاکنون، تمامی رؤسای جمهور وقت آمریکا ــــ کارتر، ریگان، بوش (پدر)، کلینتون، بوش (پسر)، اوباما، ترامپ (۱)، بایدن، ترامپ (۲) ــــ جدا از وابستگی‌های حزبی و جناحی ــــ یک ‌به یک و بدون استثنا سیاست سرکوب انقلاب و تغییر رژیم در ایران (چه از طریق سیاسی و ترور از داخل و چه با دخالت قهری و نظامی از خارج) را بی‌وقفه و به اشکال مختلف به‌اجرا درآورده‌اند. نگاهی فشرده به سیر تاریخی توطئه‌های گوناگون امپریالیسم آمریکا علیه انقلاب ایران می‌تواند برای شناخت از وضعیت کنونی کشور و خطراتی که از سوی امپریالیسم امروز انقلاب و حاکمیت ملی ما را تهدید می‌کند، راهنمای خوبی باشد.

به‌شهادت اسناد تاریخی حزب تودهٔ ایران، تنها طی سه سال اول انقلاب، امپریالیسم و دستیاران داخلی آن ۸ توطئهٔ متوالی را علیه انقلاب ایران سازمان دادند، که از میان آن‌ها ۷ توطئه با «شکست مفتضحانه» روبه‌رو شدند، و توطئهٔ هشتم، به اشکال گوناگون، همچنان تا امروز ادامه داشته است:

از همان فردای پیروزی انقلاب، در مرکز توطئه‌چینی ضدانقلاب جهانی، یعنی در آمریکا، ستاد براندازی حاکمیت انقلابی ایران تشکیل گردید و نقشه‌ها و توطئه‌های امپریالیستی، یکی پس از دیگری به مرحلهٔ اجرا گذاشته شد.

امپریالیسم جهانی، و به‌ویژه سرکرده‌اش آمریکا، در همهٔ این توطئه‌ها می‌کوشیدند تا با کمک همهٔ نیروهای ذخیرهٔ خود به یکی از دو هدف اساسی خویش، یعنی براندازی قهرآمیز حاکمیت انقلابی و یا به‌ فساد کشاندن و منحرف ساختن آن به‌سوی سازش و تسلیم، دست یابند. این دو نقشه، همیشه به‌موازات یکدیگر وجود داشته است و در هر مرحله، به‌تناسب این که شانس موفقیت برای این و یا آن نقشه بیشتر می‌شد، این یا آن راه‌حل، برتری عملی پیدا می‌کرد….

در پایان سال دوم انقلاب، امپریالیسم آمریکا … که … در اجرای ۵ توطئهٔ متوالی با شکست مفتضحانه روبرو شده بود، ششمین توطئه را به‌راه انداخت، توطئه‌ای که با تجاوز خائنانه و جنایت‌بار صدام حسین به مرزهای کشور ما آغاز گردید. هدف این توطئه از روی اسناد بدون خدشه، این بود که طی یک تجاوز «برق آسا» … خوزستان و غرب به وسیلهٔ ارتش صدام اشغال شود و با پشتیبانی ارتش صدام در این ناحیهٔ اشغال شده و بخشی از کردستان، که به‌وسیلهٔ نیروهای صدام و باندهای خودفروخته … اشغال شده بود، «دولت ایران آزاد» به رهبری بختیار و دار و دسته‌اش تشکیل گردد…. آمریکا مطمئن بود که با آغاز حملهٔ صدام خواهد توانست، بدون «دخالت مستقیم نیروهای خود»، ضربه‌ای کاری بر انقلاب ایران وارد سازد….

ولی حساب‌های جنایت‌آلودهٔ امپریالیست‌ها، در برابر مقاومت کم‌نظیر نیروهای انقلابی و ایران دوست کشور ما، یک‌بار دیگر غلط از آب در آمد…. برای امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه، در آغاز سال سوم انقلاب، دیگر مسلم گردید که توطئهٔ ششم‌شان با ناکامی روبرو شده…. به‌این ترتیب، از آغاز سال سوم انقلاب، توطئهٔ «تسخیر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از درون» به دست باند خیانتکاران، به رهبری بنی‌صدر اولویت پیدا کرد. این جبههٔ متحد ضد انقلاب، خیلی زود همهٔ نیروهای آگاه و ناآگاه دشمن انقلاب را دربر گرفت. لیبرال‌های عمامه به‌سر و بی‌عمامه از یک‌سو، و … سایر گروهک‌های گمراه چپ‌رو از سوی دیگر، با پشتیبانی همه‌جانبهٔ طیف نیروهای آشکارا ضدانقلابی … همه در مدت کوتاهی به دور بنی‌صدر حلقه زدند و با آغاز سال سوم انقلاب، مارش ننگین خود را برای تصرف قدرت حاکمه، علنی ساختند….

با برکنار کردن بنی‌صدر، توطئهٔ هفتم آمریکا برای دستیابی به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با شکست روبرو شد. ولی این شکست، آمریکا و همدستانش را باز هم هارتر و کینه‌توز‌تر و متجاوزتر ساخت…. شکست توطئهٔ هفتم آمریکا، که «سرمایه‌گذاری عظیمی» در آن شده بود، برای امپریالیست‌ها بسیار دردناک بود و به همین علت بی‌درنگ دست به‌کار به جریان انداختن توطئهٔ هشتم شدند، توطئه‌ای که هم‌اکنون ما در جریان رودرروئی با آن هستیم: … توطئهٔ براندازی قهرآمیز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران…. ویژگی این توطئه، به تبعیت از ماهیتش، این است که از فراگیری خاصی برخوردار است و در تمام ابعاد تبلیغاتی، سیاسی، اقتصادی و نظامی، هم در درون کشور و هم در سراسر جهان امپریالیستی، تدارک دیده می‌شود.

در بُعد تبلیغاتی در خارج ایران، امپریالیسم خبری و تمام دستگاه‌های تبلیغاتی وابسته به امپریالیسم یک‌صدا حملات بی‌سابقه‌ای را علیه انقلاب ایران به‌راه انداخته‌اند…. همه باهم افکار عمومی مردم کم‌آگاه و نا‌آگاه جهان را علیه جمهوری اسلامی ایران برمی‌انگیزند و آنان را برای «پذیرش» «اقدامات» بنیادی برای برانداختن این نظام آماده می‌سازند…. با ساختن و پرداختن دروغ‌ها و افسانه‌هایی از قبیل «صدور تروریست برای اعدام رؤسای کشورهای غربی»، به مردم دنیا این‌طور وانمود می‌سازند که رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم ماجراجوی بین‌المللی است که حاضر است در سراسر جهان، آتش افروزی نماید…. رادیوها و روزنامه‌های آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی و ارتجاعی این لاطائلات ساختهٔ «سیا» را به مردم سراسر جهان تلقین می‌نمایند…. هم‌صدایی نمایندگان شناخته‌شدهٔ خط سازش با آمریکا … با رادیوهای «صدای آمریکا» و «بی‌بی‌سی» … در این زمینه بسیار گویا است … و … شباهت کم‌نظیری با دارد.

در بُعد سیاسی تمام تلاش جبههٔ متحد ضدانقلاب به رهبری آمریکا در آن است که از یک‌سو جبههٔ وسیعی از حکومت‌های ارتجاعی منطقه و دور از منطقه، علیه ایران بوجود آورد و به‌ویژه در منطقه، حکومت‌های مرتجع را به عقد قراردادهای نظامی امنیتی علیه جمهوری اسلامی و محدود کردن مناسبات خود با ایران وادارد…. و از سوی دیگر، در درون کشور، تا آنجا که ممکن است، تخم نفاق و چند دستگی را میان گردان‌های گوناگون مبارزان راه استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی بیفشاند، و بالاخره در چنین جو پُرتشنج و پُردشمنی، از راه ترور و خرابکاری و بمب‌گذاری، ثبات جامعه را متزلزل سازد…. ترور شخصیت‌ها، خرابکاری‌ها و بمب‌گذاری‌ها یکی از اجزاء مهم بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا است. دشمن شمارهٔ یک انقلاب ما می‌کوشد تا … جو بی‌ثباتی، عدم اطمینان، سوءظن در درون جامعه رشد یابد، جوی که برای پیشبرد توطئه و تدارک مقدمات آن ضرور است….

ناراضی کردن هرچه وسیع‌تر مردم: یکی از مهم‌ترین عناصر بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا تلاش همه‌جانبه برای ناراضی کردن هرچه بیشتر اقشار گوناگون مردم، و یا دقیق‌تر بگوئیم، توده‌های ده‌ها میلیونی محرومان و اقشار متوسط است. شهید ارجمند آیت‌الله بهشتی، در یکی از صحبت‌های خود در نماز جمعه، جامعهٔ ۳۶ میلیونی ایران را به ۳ بخش تقسیم کرد: بخش اول، بخش ۳۰ میلیونی توده‌های زحمتکش شهر و روستا، که پشتیبان و تکیه‌گاه و هوادار انقلاب‌اند، بخش دوم، بخش یک میلیونی وابستگان به طبقات ممتاز و غارتگر جامعه، که دشمن انقلاب‌اند، و بخش سوم یک تودهٔ پنج میلیونی اقشار متوسط که متزلزل و به‌طور کلی نسبت به انقلاب بی‌طرف‌اند. هدف توطئهٔ هشتم آمریکا، به‌درستی، ناراضی کردن هرچه بیشتر این بخش‌های ۳۰ میلیونی و ۵ میلیونی است. ضدانقلاب می‌کوشد که بخش ۵ میلیونی را از بی‌طرفی به دشمنی با انقلاب بکشاند، و توده‌های ۳۰ میلیونی را لااقل به ناامیدی و بی‌طرفی نسبت به انقلاب سوق دهد….۱ (تأکیدها افزوده شده‌اند)

نمی‌توان از عمق و دقت تاریخی این افشاگری‌ها و هشدارهای دی‌ماه ۱۳۶۰حزب تودهٔ ایران نسبت به توطئه‌های امپریالیسم آمریکا و خطرات آن برای انقلاب ایران، و شباهت جدی وضعیت آن زمان با شرایط عینی کشور در حال حاضر (از جمله شباهت اوضاع کنونی با «جوّ هفته‌های پیش از ۲۸ مرداد» ۱۳۳۲)، دچار شگفتی نشد. می‌بینیم چگونه آنچه که حزب تودهٔ ایران آن را «توطئهٔ هشتم» آمریکا خوانده بود، برای نزدیک به نیم قرن، بدون کوچک‌ترین وفقه و به شیوه‌های مختلف، از سوی امپریالیسم به اجرا گذاشته شده، و اکنون نیز، بدون هیچ‌گونه پرده‌پوشی، با شدت تمام و با هدف اعلام شدهٔ براندازی قهرآمیز جمهوری اسلامی و تجزیهٔ ایران، در برابر چشم همگان در جریان است.

خطر بسیار جدی‌تر از هر زمان دیگر است

هرچند این توطئه‌ها برای بیش از چهار دهه به‌طور بی‌قفه ‌ادامه داشته است، اما خطری که امروز کل انقلاب و استقلال و تمامیت ارضی میهن ما را تهدید می‌کند به‌مراتب گسترده‌تر و شدیدتر از هر زمان دیگر در تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی ایران است، و این نیز هم دلایل بین‌المللی و هم دلایل داخلی دارد.

از نظر بین‌المللی، تغییر فزایندهٔ تعادل نیروها به ضرر اردوگاه امپریالیسم و خارج شدن روزافزون کنترل روندهای جهانی از دست امپریالیسم آمریکا، این دولت و متحد صهیونیست آن در منطقه را ناچار به دست زدن به هر جنایتی برای حفظ هژمونی خود کرده است. گروه «۱۰ مهر»، در «کارپایه سیاسی» خود دلایل بین‌المللی شدت گرفتن این خطر را چنین توضیح داده است:

در عکس‌العمل به این روند رشدیابندهٔ جهانی، قدرت‌های امپریالیستی، به‌ویژه آمریکا، همهٔ تلاش خود را روی مختل کردن این روند ــــ چه از طریق اعمال فشارهای کشندهٔ اقتصادی و چه با استفاده از تهدیدها و دخالت‌های نظامی در کشورهای درگیر در این روند ــــ متمرکز کرده‌اند. و یکی از شیوه‌های اتخاذ شده بدین منظور، بی‌ثبات کردن دولت‌هایی است که در این روند به سمت نزدیکی با چین و روسیه و شرکت در جبههٔ مقاومت در برابر امپریالیسم حرکت می‌کنند….

این مسأله به‌ویژه در مورد جمهوری اسلامی ایران و نقش فزایندهٔ آن در شکل‌گیری و تقویت این جبههٔ مقاومت اهمیتی صدچندان پیدا می‌کند. موقعیت جغرافیایی ـ استراتژیک ایران در آسیا و خاورمیانه؛ قدرت فزایندهٔ دفاعی ـ نظامی جمهوری اسلامی؛ توان و آمادگی آن برای دور زدن تحریم‌های امپریالیستی و کمک‌های آن به دیگر کشورها برای مقاومت در برابر تحریم‌ها؛ و نقش کلیدی‌ای که امروز به‌عنوان یک پل استراتژیک میان پیمان‌های مختلف فراملی در آسیا، اورآسیا و آمریکای لاتین بازی می‌کند؛ همه و همه حاکی از این است که حذف این نقش کلیدی از طریق تضعیف یا به‌زیر کشیدن حکومت جمهوری اسلامی در شرایط خطیر کنونی … خدمتی آشکار به امپریالیسم برای درهم شکستن این جبههٔ بین‌المللی خواهد بود….۲

و درست به همین دلیل بود که به‌دنبال تقویت روزافزون جبههٔ مقاومت در سطح منطقه و جهت‌گیری هرچه قاطع‌تر «نگاه به شرق» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، و سپس خیزش ۷ اکتبر خلق فلسطین، که به نگرانی شدید آمریکا و اسرائیل نسبت از دست رفتن هژمونی آنان بر کل منطقه انجامید، تلاش‌های امپریالیسم و صهیونیسم برای یکسره کردن تکلیف جمهوری اسلامی ایران صد چندان شد. کار ترور رهبران و مبارزان جنبش مقاومت، با ترور سردار سلیمانی، ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، بمب‌گذاری در شهرها و اماکن مختلف ایران، انفجار سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوریه، و به‌دنبال این‌ها، «سقوط» بالگرد شهید رئیسی در بازگشت از مرز آذربایجان، ترور هنیه در تهران، و سید حسن نصرالله در بیروت آغاز شد، و در نهایت به تغییر رژیم در سوریه و حملهٔ نظامی مستقیم اسرائیل و آمریکا به خاک ایران منتهی شد.

آنچه طی چهار دههٔ گذشته مانع از دستیابی امپریالیسم به اهداف خود در ایران می‌شد، وجود نوعی وحدت ملی حول دفاع از انقلاب و استقلال کشور ــــ به‌رغم همهٔ مشکلات داخلی ــــ در سطح جامعه، و نوعی هم‌پیوندی منافع سیاسی ـ اقتصادی میان جناح‌های مختلف سرمایه‌داری درون حاکمیت در دفاع از کل نظام بود. اما این وحدت اجتماعی در سطح جامعه و هم‌پیوندی سیاسی ـ اقتصادی در درون حاکمیت، هم بر اثر گسترش شکاف‌های موجود در درون حاکمیت بر سر جهت‌گیری سیاست خارجی، و هم در نتیجهٔ افزایش نارضایتی‌های اجتماعی ناشی از تشدید آگاهانهٔ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی تحمیل شده از سوی بورژوازی غربگرای درون حاکمیت، طی سال‌های اخیر به‌شدت صدمه خورد، و زمینه را برای پیشبرد توطئه‌های خرابکارانهٔ دشمنان ایران از درون بیش از پیش آماده ساخت.

در مورد تشدید شکاف‌های داخلی و پیوستن جناح‌های بورژوازی غربگرای درون حاکمیت به اپوزیسیون مخالف حکومت، گروه «۱۰ مهر» در «کارپایهٔ سیاسی» خود چنین هشدار داده بود:

قطعی شدن این جهت‌گیری‌های حکومت جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی و حذف نیروهای هوادار غرب از بخش‌هایی از ساختار سیاسی، که به بدل شدن آن‌ها [غربگرایان] به یک اپوزیسیون رسمی در داخل کشور انجامید، معادلات قدرت در داخل کشور را تغییر داد. جناح هوادار غرب، که تا دیروز به عنوان یک رقیب متعهد به نظام در چارچوب سیاسی کشور عمل می‌کرد، اکنون برای بازپس گرفتن جایگاه از دست رفتهٔ خود، از یک سو هرچه بیشتر دست به‌‌دامن دولت‌های غربی می‌شود، و از سوی دیگر تمرکز خود را روی سوار شدن بر موج اعتراضات ناشی از نارضایتی‌های برحق انباشت شده، که سیاست‌های نئولیبرالی خود غرب‌گرایان عامل اصلی آن بوده است، قرار داده است. و این آن عامل جدیدی است که در وضعیت بحرانی کنونی می‌تواند امنیت و تمامیت ارضی میهن ما را به‌مخاطره اندازد….

امروز این بورژوازی … آماده است تا با پیوستن علنی به صف اپوزیسیون، همهٔ امکانات مالی، اقتصادی، و حتی رسانه‌ای خود را در خدمت رویارویی با حکومت جمهوری اسلامی و سیاست نگاه به شرق آن قرار دهد. به‌همین دلیل است که می‌بینیم این طبقه و لایه‌های مختلف آن … امروز ناگهان، سالوسانه و هم‌صدا با رسانه‌های امپریالیستی … می‌کوشند تا از این راه هدایت جنبش‌ اعتراضی مردم ایران را در دست گیرند و آن را به سمت بازگشت به دامن غرب سوق دهند. این بورژوازی امروز با تمام قدرت اقتصادی خود در مقابل حکومت جمهوری اسلامی و سیاست نگاه به‌شرق آن قد علم کرده است، و می‌تواند با … تکیه بر حمایت آمریکا و متحدانش، به سیر روندهای داخلی ایران شکل دهد….

بر اساس درک از این وضعیت داخلی است که دولت‌های امپریالیستی اکنون … وارد صحنه شده‌اند تا با سوار شدن بر موج اعتراضات برحق مردم میهن ما، و کمک به مصادرهٔ جنبش حق‌طلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب، سیر جریانات را به‌سمت سازمان‌دهی یک انقلاب مخملی و بازگرداندن ایران به دامن غرب، یا در صورت امکان تجزیهٔ کامل ایران، تغییر دهند…. آمریکا و متحدانش امروز سیاست دامن زدن به یک دور شیطانی اعتراض و سرکوب فزاینده در داخل کشور را دنبال می‌کنند تا از این راه بتواند مردم معترض ایران را برای نجات از وضعیت موجود دست به‌دامن آمریکا و غربِ «مدافع دموکراسی و حقوق بشر» کنند…. (تأکیدها افزوده شده‌اند)

جنگ ۱۲ روزهٔ آمریکا و اسرائيل علیه ایران، بازی سیاسی آگاهانهٔ بورژوازی نئولیبرال با نرخ ارز در راستای برنامه‌های امپریالیسم برای ایجتاد تنش در جامعه، و به‌دنبال آن، اغتشاشات برنامه‌ریزی شده‌ای که از سوی امپریالیسم و صهیونیسم علناً برای تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران سازماندهی شد، و با کمال تأسف به نابودی هزاران شهروند ایرانی انجامید، اکنون بر همگان آشکار ساخته است که امپریالیسم آمریکا امروز تغییر رژیم در ایران و تجزیهٔ خاک میهن ما را تنها راه حفظ کنترل خود بر منطقه، و به‌تبع آن بقای هژمونی تحلیل‌روندهٔ خود در عرصهٔ جهانی می‌بیند، و آماده است تا به هر جنایتی برای رسیدن به این هدف دست بزند. تهدیدهای فزایندهٔ آمریکا به حملهٔ نظامی در روزهای اخیر، همراه با گسیل بخش بزرگی از ناوگان دریایی آمریکا به‌سوی ایران، همه حاکی از این است که امپریالیسم آمریکا به این نتیجه رسیده است اکنون بهترین زمان برای بهره‌برداری از شکاف‌های عمیق سیاسی و اجتماعی موجود در کشور برای تغییر رژیم در جمهوری اسلامی، «بلعیدن» ایران، و سرکوب نهایی مقاومت خلق‌های منطقه است. آمریکا امروز می‌کوشد که به‌هر طریق ممکن ــــ یا با استفاده از حملهٔ نظامی، سرنگونی حکومت، و تجزیهٔ کشور، و یا از راه حذف جناح مدافع مقاومت از ترکیب حاکمیت و انتقال کامل قدرت سیاسی به بورژوازی نئولیبرال غرب‌گرا در جمهوری اسلامی ایران ــــ این تغییر رژیم را در اسرع وقت عملی سازد.

شکاف طبقاتی خطرناک‌تر از فقر عمومی

ما، در تحلیل‌های خود از آخرین انتخابات ریاست جمهوری و شکل‌گیری دولت «وفاق ملی»، ماهیت «نفاق»افکنانهٔ «وفاق» جناح‌های مختلف بورژوازی بزرگ در رابطه با برنامه‌های اقتصادی نئولیبرالی را چنین توضیح دادیم:

آنچه سرمایه‌داری بزرگ ایران سالوسانه «وفاق ملی» می‌نامد چیزی جز «وفاق» درون‌طبقاتی جناح‌های مختلف سرمایه‌داری بزرگ حاکم برای حفظ وضعیت موجود و جلوگیری از به ‌چالش کشیده شدن سلطهٔ چهل‌سالهٔ آنان نیست. این «وفاق»ی است که ماهیت طبقاتی آشکار آن ناقض «ملی» بودن آن است؛ «وفاق»ی که دستیابی به اهداف آن مستلزم پایمال کردن منافع طبقاتی توده‌های میلیونی کارگران زحمتکشان و حذف نمایندگان و مدافعان آنان از صحنهٔ سیاسی کشور است. این نه نشانهٔ یک «وفاق ملی» واقعی، که سرپوشی آگاهانه برای پیشبرد اهداف سرمایه‌داری بزرگ حاکم بر کشور ــــ یعنی تداوم و تعمیق ساختار اقتصاد نئولیبرالی و بازگشت به دامن آمریکا و غرب ــــ است. و چنین «وفاق»ی تنها می‌تواند از طریق تشدید سرکوب طبقاتی، حذف مخالفان از صحنهٔ سیاسی، و تعمیق هرچه بیشتر «نفاق ملی» تأمین شود….

به‌دنبال «وفاق ملیِ» جناح‌های سرمایه‌داری بزرگ در روند انتخابات … کار … ساکت کردن صدای مخالفان زیر شعار دفاع از «وفاق ملی» به مجلس تحمیل شد. به‌موازات، … برنامه‌های نئولیبرالی و غرب‌گرایانه … زیر پوشش همین شعار «وفاق ملی»، به‌تصویب مجلس رسانده شد. و همان‌طور که دیدیم، کار پیاده کردن این سیاست‌ها توسط «دولت «وفاق ملی» نیز بی‌درنگ آغاز گشت ـــ قیمت نان بلافاصله بالا برده شد، طرح آزاد سازی بازار ارز و بهای حاملان انرژی ریخته شد، و مذاکرات برجام بی‌درنگ آغاز گشت….

اکنون صف‌بندی‌ها، هم در درون و اطراف حاکمیت و هم در سطح جامعه، آشکار شده‌اند. در یک سوی این صف‌بندی، جناح‌های سرمایه‌داری نئولیبرال و غرب‌گرای ایران قرار دارند که جز به منافع طبقاتی خود، حتی به بهای قربانی کردن منافع ملی ایران، نمی‌اندیشند، و در سوی دیگر آن، رهبری انقلاب، رزمندگان غرورآفرین مدافع انقلاب و حاکمیت ملی ایران، و توده‌های میلیونی مردم زحمتکشی قرار دارند که از نظر طراحان پروژهٔ «وفاق ملی»، هیچ‌ جایی در محاسبات اقتصادی و سیاسی ندارند … ــــ توده‌هایی که باید یا با سلطهٔ طبقاتی و «توافق ملی» سرمایه‌داری بزرگ ایران «همراه» شوند. یا از صحنهٔ سیاسی حذف گردند….۳

با تکیه بر این پروژهٔ طبقه‌محور بود که بورژوازی نئولیبرال غربگرای ایران طی سال‌های اخیر چهاراسبه به‌سوی تحمیل جراحی‌های اقتصادی نئولیبرالی به کشور تاخت، و به گسترش هرچه بیشتر شکاف طبقاتی، رانده شدن هرچه بیشتر مردم زحمتکش کشور و خانواده‌های آنان به زیر خط فقر، و به‌تبع آن، تعمیق هرچه بیشتر خشم توده‌های میلیونی مردم دامن زد ــــ سیاستی که گام‌به‌‌گام در راستای اجرایی شدن برنامه‌های امپریالیسم و صهیونیسم برای میهن ما یاری رساند، و ما امروز شاهد نتایج فاجعه‌بار و کشندهٔ آن هستیم.

متأسفانه، آنچه تاکنون از سوی نیروهای مدافع عدالت اجتماعی در مورد خطرات این پروژهٔ نئولیبرالی مورد توجه قرار گرفته، تنها بر جنبه‌های معیشتی و فقرآفرینی آن برای کارگران و دیگر اقشار زحمتکش مردم متمرکز بوده، و به خطر جدی‌تر ــــ یعنی شکاف عمیق طبقاتی ــــ توجه لازم صورت نگرفته است. و این در حالی است که، در غیاب یک شکاف عمیق طبقاتی، فشارهای معیشتی و نارضایتی‌های عمومی به‌خودی خود و لزوماً به خطری جدی علیه کل یک نظام بدل نمی‌شوند. برای درک این مسأله کافی است به تفاوت میان وضعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران، و کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه، که همگی در وضعیت تحریم حداکثری از سوی امپریالیسم آمریکا قرار دارند، بنگریم. این مقایسه از دو جنبه داری اهمیت است: دشواری‌های معیشتی به‌عنوان بستر نارضایتی‌ها، و سرمایه و ثروت به‌عنوان ابزار اِعمال قدرت سیاسی.

تردیدی نیست که تحریم‌های حداکثری اعمال شده از سوی امپریالیسم بر همهٔ این کشورها، فقر و بحران معیشتی شدیدی به مردم همهٔ آن‌ها تحمیل کرده و زندگی آن‌ها را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده است. مردم همهٔ این کشورها با تورم، کمبود مایحتاج عمومی، کاهش خدمات دولتی، قطع برق و … روبه‌رو هستند. اما تفاوت عمده در اینجا است که در کشورهایی مثل کوبا و ونزوئلا و نیکاراگوئه، این فشارها به‌طور مساوی میان همهٔ اقشار جامعه، از جمله مقامات بالای حکومتی، تقسیم شده است و هیچ‌کس در این کشورها از قِبَل این تحریم‌ها به ثروت‌اندوزی و کاخ‌سازی نپرداخته است. برعکسِ آنچه در جمهوری اسلامی ایران می‌گذارد، مردم به‌حق ناراضی در کشورهایی مثل کوبا و ونزوئلا می‌بینند که دولت‌شان می‌کوشد که فشار تحریم‌ها را تا حد امکان دارد از دوش مردم بردارد و صدمه به آنان را به حد‌اقل برساند. چنین وضعیتی، خشم توده‌ها را نه متوجه دولت و نظام کشورشان، بلکه متوجه امپریالیسم می‌کند و عملاً آن‌ها را به دفاع از دولت‌ خود در برابر تعرضات امپریالیسم برمی‌انگیزد. در این کشورها، فشار خارجی، به‌جای ایجاد تنش اجتماعی، به انسجام داخلی علیه امپریالیسم یاری می‌رساند. درست برعکس این روند در جمهوری اسلامی جریان دارد: مردم در ایران هر روز شاهد دو روند متنافر بر اثر تحریم‌ها، یعنی هرچه فقیرتر شدن خود، از یک سو، و هرچه فربه‌تر شدن سرمایه‌داران نئولیبرال حاکم بر کشور، از سوی دیگر، هستند. چنین روندی، با متوجه کردن خشم مردم علیه حکومت و طبقات حاکمه، به‌ناچار به خطر جدی امنیتی علیه کل نظام بدل می شود. و به این ترتیب است که شکاف‌های عمیق طبقاتی در خدمت تحریم‌های حداکثری امپریالیسم و برنامه‌های آن برای سرنگونی حکومت در ایران قرار می‌گیرد.

اما خطر اصلی اینجا نیست و در جایی دیگر نهفته است. پیدایش نابرابری‌های اجتماعی ناشی از استثمار کار و انباشت ثروت و سرمایه تنها بخشی از مشکل است. ابعاد واقعی خطر زمانی به‌درستی درک می‌شود که به یک وجه دیگر شکاف طبقاتی، که تعیین‌کننده‌تر نیز هست، توجه کنیم، و آن پیامدهای سیاسی و اجتماعی ثروت و سرمایهٔ انباشت‌شده از راه استثمار کار است. به‌گفتهٔ مارکس:

شیئی که کار تولید می‌کند ــــ یعنی محصولِ کار ــــ در برابر خودِ کار به‌صورت چیزی بیگانه قرار می‌گیرد، به‌منزلهٔ قدرتی مستقل از تولیدکننده. بیگانگیِ کارگر از محصولِ کار خویش نه‌تنها به این معنا است که کارِ او به یک شیئ، به یک وجودِ عینی و بیرونی [یعنی سرمایه] بدل می‌شود، بلکه بدین معنا است که این وجود بیرون از او، مستقل از او، همچون چیزی بیگانه از او وجود دارد، و به نیرویی بدل می‌شود که در برابرش می‌ایستد. این بدان معناست که حیاتی را که او به شیئ بخشیده است، اکنون در برابرش به‌صورت چیزی متخاصم و بیگانه قد علم می‌کند.۴

به عبارت دیگر، ثروتی که بورژوازی نئولیبرال غربگرای ایران از طریق استثمار کار زحمتکشان می‌اندوزد، تنها به ایجاد نابرابری منتهی نمی‌شود. این ثروت تنها شکل سرمایه برای انباشت سود باز هم بیشتر به‌خود نمی‌گیرد، بلکه از سوی این بورژوازی به‌مثابه ابزاری در عرصهٔ سیاسی و اجتماعی برای ایجاد، تحکیم، و تثبیت نظم مورد نظر او به‌کار می‌افتد. این ثروت در خدمت اجیر کردن کارگزاران سیاسی، در خدمت ایجاد فساد دولتی، در خدمت خریدن آرا، در خدمت ایجاد پلاتفرم‌های مطبوعاتی برای شکل‌دهی به افکار عمومی، در خدمت دستکاری در بازار کالا و ارز و حاملان انرژی، در خدمت خرابکاری‌ در برنامه‌های اقتصادی عدالت‌جویانهٔ دولت، در خدمت جلوگیری از تغییر نظام نئولیبرالی اقتصادی، و در خدمت جلوگیری از ایجاد روابط صحیح اقتصادی و سیاسی با شرق و جنوب جهانی، قرار داده می شود. به‌عبارت دیگر، در خدمت حفظ سلطهٔ طبقه بر نظام سیاسی کشور، و جلوگیری از هرگونه تغییر به نفع صاحبان اصلی کشور قرار می‌گیرد ــــ چنانچه طی تمامی این سال‌ها قرار گرفته‌ است و کشور را به بحران انفجاری کنونی رسانده است.

بورژوازی نئولیبرال ایران، با استفاده از ابزارهایی که انباشت نجومی سرمایه در اختیار آن گذاشته است، در راستای منافع طبقاتی خود، آگاهانه می‌کوشد تا خشم توده‌های میلیونی مردم را از سمت امپریالیسم و سیاست‌های اقتصادی خود به سوی حکومت جمهوری اسلامی بگرداند تا از این طریق به پروژهٔ خود برای بازگرداندن کشور به دامن غرب و امپریالیسم جامهٔ عمل بپوشاند. با توجه به این واقعیت است که تنها راه خروج از بحران کنونی، برخورد قاطع در جهت کوتاه کردن دست بوژوازی نئولیبرال غرب‌گرا از ارکان سیاسی حکومت در اسرع وقت، و قرار دادن سیاست‌های دولت در راستای منافع ملی و نیازهای توده‌های میلیونی مردم است.

وضعیت خطیر کنونی تصمیم‌های عاجل می‌طلبد

با توجه به شکنندگی اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی، و ماهیت ارتجاعی جناح‌های بورژوازی نئولیبرال درون حاکمیت، ما امکان درهم شکسته شدن مقاومت کنونی در برابر فشارهای امپریالیسم را دور از ذهن نمی‌بینیم. رهبران جمهوری اسلامی باید این واقعیت را بپذیرند که در شرایط خطیر کنونی، بدون برخورداری از حمایت توده‌های میلیونی مردم توان لازم را برای مقاومت عملی درازمدت در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا نخواهند داشت….

ـــ کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر»، ۱۵ دی‌ماه ۱۴۰۲

خطر استفاده از چشم اسفندیار جمهوری اسلامی ایران، یعنی گسل‌های اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی موجود، که ما مکرراً در مورد آن‌ هشدار داده بودیم، اکنون به واقعیتی جدی بدل شده است…. دشمن از درون و بیرون در کار برنامه‌ریزی برای وارد آوردن ضربهٔ نهایی به ایران است. فرصت کوتاه است و زمان تصمیم‌گیری‌های قاطع فرا رسیده است….

ـــ بیانیهٔ گروه «۱۰ مهر» در مورد اشغال نظامی و تغییر رژیم در سوریه،  ۲۸ آذر ۱۴۰۳

گروه «۱۰ مهر» از همان ابتدای شکل‌گیری وضعیت بحرانی اعلام کرد که مشکلی که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با آن روبه‌رو است این است که توده‌های میلیونی زحمتکشان کشور، که حمایت آن‌ها تنها ضامن تأمین امنیت داخلی کشور و موفقیت مقاومت در برابر یورش‌های امپریالیسم و صهیونیسم است، همان کسانی هستند که طی ده‌ها سال شاهد نابود شدن رفاه، معیشت، و حقوق بنیادین خود در نتیجهٔ خصوصی‌سازی‌های بی‌ در و پیکر ناشی از سیاست اقتصادی نئولیبرالی، استثمار شدید اقتصادی، و سرکوب اعتراضات برحق خود به وضعیت موجود، بوده‌اند، و تأکید ورزید که مسألهٔ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی، دیگر از عرصهٔ صرفاً اقتصادی مرتبط با عدالت اجتماعی خارج شده، به یک خطر عمده علیه امنیت ملی ارتقاء یافته و با توان مقاومت جمهوری اسلامی در برابر یورش خارجی به‌شکلی سرنوشت‌ساز گره خورده است.

ما، در تحلیل‌ بعدی خود، در ۸ اسفند ۱۴۰۳، خواستار برخورد عاجل و جدی به وضعیت اقتصادی فاجعه‌بار و خطرناک کشور شدیم و پیشنهاد کردیم که به‌دلیل سلطهٔ بوژوازی بزرگ نئولیبرال بر ارگان‌های تصمیم‌گیرندهٔ دولتی، که مانع اتخاذ تصمیمات قاطع از سوی ارگان‌های ذیربط می‌شود، تشکیل یک «نهاد فرادولتی» اضطراری برای برخورد قاطع به وضعیت موجود ضروری است:

ساختار کنونی دولت به دلایل متعدد توانایی اجرای اصلاحات اساسی در عرصهٔ اقتصادی را ندارد. نخست، بسیاری از تصمیمات اقتصادی زیر نفوذ گروه‌های ذینفع و الیگارشی قدرتمند مالی اتخاد می‌شوند که در راستای منافع طبقاتی خود مانع هرگونه تحول در نظام اقتصادی کشور هستند. دوم، طی چهار دههٔ گذشته، دولت‌های نئولیبرال حاکم، به‌دلیل فشارهای سیاسی و تعهدات جناحی خود قادر به اتخاذ تصمیمات قاطع نبوده‌اند. به‌همین دلیل، ایجاد یک نهاد فرادولتی با عنوانی مانند «کمیتهٔ ساماندهی اقتصادی»، به‌منظور بازگرداندن ساختار اقتصادی کشور به مسیر اولیهٔ انقلاب، به یک ضرورت عاجل بدل شده است. این کمیته باید بتواند به‌عنوان یک نهاد مستقل، با اختیارات ویژه و بدون مداخلهٔ جناح‌های سیاسی وابسته به الیگارشی غرب‌گرا، در جهت طراحی و اجرای اصلاحات در راستای شالوده‌ریزی یک اقتصاد عدالت‌محور و مقاومتی، اقدام کند.

این کمیته باید متشکل از اقتصاددانان و دیگر کارشناسان متعهد به انقلاب و استقلال اقتصادی کشور، مدیران برجستهٔ بدون سابقهٔ فساد اقتصادی، و نمایندگان مستقل صنفی کارگران، کشاورزان و دیگر زحمتکشان باشد. هیچ فردی که در اجرای سیاست‌های نئولیبرالی نقش داشته یا در فسادهای مالی دست داشته است، نباید در این کمیته حضور داشته باشد. این کمیته باید مستقیماً تحت نظارت نهادهای کلان نظارتی، به‌عنوان مثال، «شورایعالی امنیت کشور» قرار گیرد…. تشکیل چنین نهادی نیازمند ارادهٔ قاطع از سوی رهبران سیاسی کشور و حمایت گستردهٔ مردمی است. بدون وجود ارادهٔ سیاسی قوی برای مقابله با الیگارشی اقتصادی و تضمین عدالت اجتماعی برای توده‌های میلیونی زحمتکشان کشور، ادامهٔ روند انقلاب با شکست مواجه خواهد شد.

هدف از تشکیل این نهاد اضطراری، بازگرداندن اقتصاد کشور به ریل تعیین‌شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، یعنی اجرای بی‌خدشهٔ اصول ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی و دیگر اصول تضمین‌کنندهٔ عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور، و از این طریق تحکیم امنیت ملی در عرصهٔ داخلی است که به‌مدت چهاردهه در راستای منافع گروهی سرمایه‌داران بزرگ نئولیبرال و الیگارشی فاسد مالی پایمال شده‌اند.

ما در آن تحلیل، پیشنهادات خودرا برای اهداف و وظایف کلیدی «کمیتهٔ ساماندهی اقتصادی» چنین ارائه دادیم:

با توجه به وضعیت خطیری که میهن ما امروز با آن روبه‌رو است، این نهاد اضطراری لازم است وظایف عاجل زیر را دردستور کار خود قرار دهد:

۱. تمرکز بر عدالت اجتماعی و توزیع عادلانهٔ ثروت از طریق حمایت از کارگران و کشاورزان، کاهش مالیات بر طبقات کم‌درآمد، افزایش مالیات بر ثروتمندان، کنترل سوداگری در بازار مسکن و زمین و تضمین حقوق کارگران.
۲. کنترل قیمت‌ها و تأمین کالاهای اساسی برای مردم با ایجاد یک نظام توزیع عادلانه، حذف واسطه‌ها، حمایت از تولید ملی و مقابله با تورم مصنوعی و سوداگری اقتصادی.
۳. قطع نفوذ تکنوکرات‌های غربگرا در سیاست‌های اقتصادی از طریق بازبینی مقررات اقتصادی گذشته، اصلاح سیاست‌های نئولیبرالی که موجب افزایش نابرابری شده‌اند و نظارت بر تصمیمات اقتصادی در جهت منافع ملی.
۴. مقابله با الیگارشی اقتصادی و مهار فساد سیستماتیک از طریق نظارت بر خصوصی‌سازی‌های غیرشفاف، بازگرداندن صنایع استراتژیک به نظارت مردمی و بازسازی بانک‌های خصوصی که به مراکز فساد و رانت‌خواری بدل شده‌اند.
۵. ایجاد شفافیت در فرآیندهای مالی و کاهش نقش لابی‌های اقتصادی در سیاست‌گذاری‌های کلان….
۶. کنترل و اصلاح تخصیص بودجهٔ عمومی و قطع حمایت مالی از نهادهایی که منابع کشور را حیف‌ومیل می‌کنند…. نظارت دقیق بر بودجه‌های عمومی و هدایت آن‌ها به‌سمت پروژه‌های زیربنایی و تولیدی….
۷. نظارت و اصلاح نظام بانکی به‌منظور جلوگیری از تخصیص منابع مالی به فعالیت‌های غیرمولد و سوداگرانه….
۸. مهار نقش مخرب بنگاه‌های بزرگ اقتصادی همچون پتروشیمی‌ها، معادن، و صنایع نفتی که با دستکاری نرخ ارز و کنترل بازارهای مالی، نوسانات شدیدی در اقتصاد ایجاد کرده‌اند….
۹. برنامه‌ریزی برای استقلال اقتصادی ایران از ساختارهای مالی وابسته به غرب با کاهش وابستگی به دلار، تقویت تجارت با کشورهای بریکس و پیمان شانگهای و توسعهٔ سیستم‌های مالی مستقل از نفوذ خارجی….

و در پایان هشدار دادیم:

با توجه به بحران اقتصادی کنونی و تهدیدات خارجی، تشکیل چنین کمیته‌ای نه‌تنها یک ضرورت بلکه یک اقدام حیاتی است. ایران برای حفظ استقلال، عدالت اجتماعی و مقاوم‌سازی اقتصاد خود در برابر فشارهای خارجی، نیازمند اصلاحات عمیق در ساختار اقتصادی است. بدون چنین اصلاحاتی، هیچ سیاست دفاعی یا دیپلماسی بین‌المللی نمی‌تواند ایران را از بحران‌های پیش رو عبور دهد. اکنون زمان تصمیم‌گیری قاطع فرا رسیده است: یا مقابله با فساد و اصلاح نظام اقتصادی، یا ادامهٔ روند ناکارآمدی و بی‌عدالتی که تنها به نفع گروه‌های خاص و دشمنان انقلاب ایران تمام خواهد شد.۵

بحرانی که امروز شاهد آن هستیم چیزی جز پیامد انکارناپذیر سیاست آگاهانهٔ جناح بورژوازی نئولیبرال درون حاکمیت در جهت تشدید هرچه بیشتر بحران اقتصادی به‌منظور به خیابان کشاندن توده‌های ناراضی، ایجاد بحران داخلی، منزوی کردن و حذف جناح رادیکال هوادار مقاومت، و در نهایت قبصهٔ کامل قدرت توسط غربگرایان نئولیبرال خواهان بازگشت به دامن امپریالیسم آمریکا، از یک سو، و عدم قاطعیت نیروهای انقلابی درون و اطراف حاکمیت در برخورد سریع و قطعی به وضعیت اضطراری کشور، از سوی دیگر، نیست. حساسیت وضعیت کنونی می‌طلبد که نیروهای انقلابی مدافع استقلال و مشی مقاومت هرچه سریع‌تر و به‌شکلی قاطع به این دوگانگی سیاسی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، که عملاً همهٔ اقدامات دولت در راستای اهداف انقلاب را مختل کرده‌است پایان دهند. خطر امروز بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شود و هرگونه تعلل در این رابطه تنها می‌تواند به فروپاشی حکومت و تجزیهٔ کشور منجر شود.

ــــــــــــــــــــــــ
۱. رفیق نورالدین کیانوری، «سومین سال انقلاب شکوهمند میهن ما»، ویژه‌نامهٔ انقلاب، حزب تودهٔ ایران، دی‌ماه ۱۳۶۰.
۲. «کارپایهٔ سیاسی “گروه «۱۰ مهر”»، دی‌ماه ۱۴۰۲، سایت گروه «۱۰ مهر»، https://10mehr.com/archives/9672
۳. «محورهای سیاسی و اقتصادی “وفاق ملی” در دولت پزشکیان و پیامدهای آن برای میهن ما»، ۱ آبان ۱۴۰۳، سایت گروه «۱۰ مهر»، https://10mehr.com/archives/11268
۴. کارل مارکس، دستنوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴، (به زبان انگلیسی)، انتشارات بین‌الملل. نیویورک، ۱۹۷۱، ص ۱۰۸.
۵. «ضرورت تشکیل “کمیتهٔ سازماندهی اقتصادی” برای خروج از بحران و مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی»، ۸ اسفند ۱۴۰۳، سایت گروه «۱۰ مهر»، https://10mehr.com/archives/11934

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *