روسیه باید نیرومند و عادل باشد تا امپریالیستها سرنوشتی شبیه یوگسلاوی را برای ما تدارک نبینند

نویسنده: دیمیتری نوویکوف ــ
در «ساعت دولت» دومای دولتی با حضور سرگئی لاوروف، دیمیتری نوویکوف، معاون رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه و معاون اول کمیتهٔ امور بینالملل دومای دولتی، دیدگاه فراکسیون کمونیستها را ارائه کرد.
متن کامل سخنرانی او را در اختیار خوانندگان قرار میدهیم.
همکاران گرامی! رفقا!
بدنه پارلمانی با دقت فعالیتهای وزارت امور خارجه را دنبال میکند. این امر مستقیماً با تمایل به حمایت از سیاستهایی مرتبط است که:
– جهان را از بدترین سناریوها، از جمله یک جنگ بزرگ، مصون بدارد؛
– از حق روسیه برای توسعه مستقل و انتخاب دوستان و متحدانش دفاع کند؛
– بر میراث دیپلماسی یلتسین ـ کوزیرف* که با خیانت به منافع ملی همراه بود، غلبه کند.
دومای دولتی و احزاب حاضر در آن نیز ظرفیتهای خاص خود را برای حمایت از این رویکرد دارند؛ از جمله دیپلماسی پارلمانی و مردمی، ابتکارات عمومی بینالمللی و کارزارهای همبستگی، و همکاریهای دوجانبه و چندجانبه میان احزاب.
فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF) به فعالیتهای بینالمللی خود افتخار میکند. توافقهای دوجانبه با احزاب کمونیست چین، کوبا، ویتنام و دیگر کشورها در حال اجرا است. حزب در قالبهای بینالمللی مختلف، از «مجمع سائو پائولو» تا نشستهای سالانه احزاب کمونیست و کارگری، مشارکت دارد. ما همراه با همفکران خود، «مجمعهای ضدفاشیستی» را در مینسک و مسکو برگزار کردیم و «مجمع بینالمللی رسانهای» را سازمان دادیم. تدارکات برای برگزاری سومین مجمع ضدفاشیستی در حال انجام است. از همهٔ کسانی که ارزشهای مبارزهٔ ضد فاشیستی را مشترکاند و باندریسم و تمامی اشکال نازیسم را شرّ مطلق میدانند دعوت میکنیم شرکت کنند.
در ماه ژانویه، در جلسهٔ دومای دولتی، گنادی زیوگانوف پیشنهاد تأسیس «کمیتهٔ مردمی برای آزادی نیکولاس مادورو» را مطرح کرد. این کمیته تشکیل شده و کار خود را آغاز کرده است. چندین اقدام انجام داده و در همگرایی نیروها در سطح بینالمللی مشارکت دارد. از بازتاب گسترده و مثبت افکار عمومی خرسندیم.
بله، بدبینان هم حضور دارند. این بار هم تردیدهایی شنیدیم: «آزادی مادورو؟ آمریکا قدرتمند است؛ هر کاری بخواهد میکند».
تا حدی بله، راهزنی در اقدامات واشنگتن آشکار است. آنها رئیسجمهور یک کشور مستقل را ربودهاند و کسی نیست مجازاتشان کند. اما جهان نمونههای مهمی از مقاومت را میشناسد، و ما آنها را فراموش نکردهایم.
آیا گئورگی دیمیتروف در افشای دروغ نازیها دربارهٔ آتشسوزی رایشتاگ در دادگاههای لایپزیگ تنها بود؟ آیا او همبستگی بینالمللی را احساس نمیکرد؟ آیا حتی موجوداتی چون آدولف هیتلر و همدستانش در برابر آن متزلزل نشدند؟ آیا دیمیتروف آزادی خود را به دست نیاورد؟
و نلسون ماندلا؟ پس از سالها زندان، نهتنها آزاد شد بلکه رئیسجمهور آفریقای جنوبی گردید. چگونه میتوانست کارزار گسترده همبستگی را که آزادیاش را به ارمغان آورد فراموش کند؟ شاید بههمین میاندیشید هنگامی که، علیرغم اشارات تشریفاتی یلتسین، بر سنگفرشهای میدان سرخ به سوی آرامگاه لنین گام برمیداشت.
دیروز نوزدهمین سالگرد سخنرانی مونیخ رئیسجمهور ولادیمیر پوتین بود. چه چیز ویژهای در آن سخنرانی بود؟
او از شکست جهان تکقطبی، زیانبار بودن و انحطاط اخلاقی آن سخن گفت. از استفادهٔ مهارنشده از زور، از جنگها و مردمی که در آنها جان میبازند. از جهانی که هرچه ناامنتر میشود و مسابقه تسلیحاتی را تشدید میکند. از کسانی که به دیگران دموکراسی میآموزند اما خود حاضر به آموختن آن نیستند. از اینکه روسیه گسترش ناتو به شرق را تهدید میداند. و از اینکه کشورها منافع ملی دارند.
او در سخن از «غیرقابل تقسیم بودن امنیت»، خود را با فرانکلین روزولت همسو کرد و سخن او را یادآور شد: «صلح هر جا شکسته شود، در همه جا در خطر است». سخنانش را با تمایل به ساختن جهانی عادلانه و دموکراتیک به پایان برد که امنیت و رفاه را نه برای عدهای معدود، بلکه برای همگان تضمین کند.
پس رئیسجمهور روسیه چه اشتباهی مرتکب شد؟ او سخنانی عادی، طبیعی و بدیهی گفت، حتی از منظر منشور ملل متحد و اصول حقوق بینالملل. چرا این همه زوزه و خشم و تحریک در غرب؟
صرف بیان اینکه کشور ما منافع ملی دارد، همین حقیقت بدیهی، کافی بود تا لایههای عظیمی از نفرت علیه اتحاد شوروی و روسیه را برانگیزد. شاهینهای غربی رؤیای تحمیل سرنوشتی مشابه اسلوبودان میلوسوویچ، معمر قذافی، صدام حسین، و نیکولاس مادورو بر ولادیمیر پوتین را در سر پروراندند.
این چیست؟ همهٔ اینها وجوه مختلف همان چیزی است که لنین آن را «امپریالیسم» نامید. آیا هنوز کسی آمادهٔ انکار آن است؟ انکار امپریالیسم، لنین و نظریهاش؟ هرچه میخواهید انکار کنید؛ اما به این جهان زیبای امپریالیستی خوش آمدید. نسلهای بسیاری از شهروندان روسیه باید با آن سر کنند.
اگر میخواهیم در مبارزه با تجاوز خارجی پیروز شویم، باید با شناخت پدیدهها آغاز کنیم. همهچیز از کودکی، و در بسیاری موارد از مدرسه شروع میشود. دربارهٔ نظام آموزشی خود باید بفهمیم: اگر این دانش لنینی را منتقل نکنیم، نسل جوان را غارت کردهایم. آنان در تاریکی سرگردان خواهند شد و بهآسانی گمراه میشوند.
اگر میخواهیم موفق بجنگیم و پیروز شویم، باید با بازنگری جامع برنامههای درسی آغاز کنیم. «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایهداری» اثر لنین، همراه با دیگر آثار او، باید بازگردانده شود.
از نظر سیاسی، فرزندان ما میتوانند هر موضعی که میخواهند اتخاذ کنند؛ این حق آنان است. اما بدون شناخت مارکس و لنین، هیچ چیز از تاریخ قرن بیستم نخواهند فهمید، در حالی که بسیاری از روندهای آن تا قرن بیستویکم ادامه دارد. باید این را بدانیم و درک کنیم. هرچه رقیب ما نیرومندتر باشد، اهمیت «زیرکتر بودن» بیشتر است. با موشک بهتنهایی نمیتوان آنها را شکست داد.
این صحنه را به یاد آوریم: هنگامی که وزیر امور خارجهٔ روسیه در آنکوریج با تابلوی «USSR» ظاهر شد، اثرش از هر بیانیهٔ پرطمطراق سیاسی قویتر بود. اثری تقریباً جادویی، بر دوستان و دشمنان.
چرا؟ زیرا اتحاد شوروی فقط چهار حرف نبود؛ نماد غرور، کرامت، قدرت مطمئن و توان دفاع از حاکمیت ــــ حاکمیت خود و دوستان ــــ بود. نماد دولتی با مقیاس و جایگاهی که قادر به تغییر تاریخ بود.
چنین دولتی را نمیشد نادیده گرفت. برای شنیده شدن، نیازی به هیاهوی تحریکآمیز نبود. اشارهای آرام کافی بود که مسکو دیده است، بیتفاوت نیست و آماده پاسخ است. و بسیاری به خود آمدند؛ تندروها آرام شدند؛ لولههای تفنگ پایین آمد؛ موشکها از ترکیه و ایتالیا برداشته شد؛ وضع عادی ــــ یا دستکم تعادل ــــ بازگشت.
البته مسأله صرفاً یادآوری گذشته نیست؛ مسأله چگونگی رویکرد به آن در اینجا و اکنون است. بسیاری میگویند فراموش کنیم، اینها «درد خیالی» است. اما این خطا است ــــ خطایی جدی و خطرناک.
از همین منظر باید به بسیاری از مسائل نگاه کرد، از جمله همبستگی با کوبا. برخی میگویند: «ما به عظمت اتحاد شوروی نیستیم؛ نمیتوانیم به کوبا کمک کنیم». میخواهم همهٔ سخنان گنادی زیوگانوف را دربارهٔ اهمیت عظیم کوبا و اقتدار اخلاقی و سیاسی ویژهٔ آن در سراسر آمریکای لاتین و فراتر از آن بشنوند. اگر امروز راهی برای کمک واقعی به کوبا نیابیم، شرایط برای ما بسیار دشوار خواهد شد. بلافاصله نیروهایی شروع خواهند کرد به تدارک دیدن سرنوشت یوگسلاوی برای ما.
بهترین پشتیبانی از سیاست خارجی قاطع، ساختن اقتصادی نیرومند، غلبه بر شکافهای اجتماعی، و تضمین توجه دولت به مردم است. دیپلمات در سرزمین دور، سرباز در خط مقدم، و مادری که فرزندانشان را بزرگ میکند باید بدانند اگر توانشان کاستی گرفت، کشور از آنان و فرزندان و نوههایشان حمایت خواهد کرد؛ که زایشگاه کولچوگینو در استان ولادیمیر بسته نخواهد شد؛ که زایشگاهها همچنان گشوده میشوند، نه فقط در مسکو.
وقتی روسیه نیرومند، پیشرفته و در مسیر برنامهای از سازندگی و پیروزیهای بزرگ باشد، همه در جهان آن را لحاظ خواهند کرد. دشمن تهدیدی نخواهد بود. و ما در هر اقیانوسی از جهان از نفتکشهای خود حفاظت خواهیم کرد.
ما میخواهیم کشورمان زندگی کند و پیش برود، درست است؟ پس باید بتوانیم با شکل دادن به اکثریت جهانی ضد استعمار و ضد امپریالیسم از متحدان و دوستان قابل اعتماد پیروز شویم. همچنین باید از میراث غنی شوروی در این زمینه بهره ببریم.
بله، باید نیرومند باشیم و از رقبای خود زیرکتر عمل کنیم. حزب ما سرشار از افراد باهوش، ژرفاندیش، و باتجربه است. اگر همه در این سالن بهدقت به آنان گوش دهند، روسیه میتواند از اشتباهات بسیاری پرهیز کند ــــ نه فقط آنهایی که مثلاً در رابطه با سازمان تجارت جهانی رخ داد…
رفقای ما ــــ گ.آ. زیوگانوف، ای.ای. ملنیکوف، ل.ای. کالاشنیکوف، و.ای. کاشین، ک.ک. تایسایف، ن.م. خاریتونوف، ن.و. کولومیتسف و کل فراکسیون ــــ تمام تلاش خود را خواهند کرد تا موفقیت وزارت امور خارجهٔ روسیه تنها به استعداد کارکنانش وابسته نباشد. دیپلماتهای ما باید نمایندهٔ کشوری قدرتمند، بزرگ و عادل باشند.
ــــــــــــــــــ
* ا. کوزیرف در فدراسیون روسیه بهعنوان «عامل خارجی» شناخته میشود.
منبع: «سوویتسکایا روسیا»، ۱۱ فوریهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/russia-must-be-strong-and-fair-so-that-the-imperialists-do-not-arrange-for-us-the-fate-of-yugoslavia/
