دربارهٔ دشواریهای اقتصادی

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۲۳ آذر ۱۳۶۰ ــ
س. اخیراً ضدانقلاب بیش از پیش به وضع وخیم اقتصادی کشور اشاره میکند. این وضع واقعاً چه اندازه وخیم است و راه برون رفت از آن، بهنظر حزب کدام است ؟
ج: سؤالی که مطرح شده، البته یک جانب مطلب است که به دشواریهای اقتصادی ایران مربوط میشود. تردید نیست که اقتصاد ایران با دشواریهای بسیار زیاد روبهرو است و مقامات مسؤولیتدار هم این دشواریها را با صراحت تمام اعلام میکنند. جنگ و محاصرهٔ اقتصادی از سوی کشورهای امپریالیستی، و بهویژه جلوگیری از فروش مقدار لازم مواد نفتی ایران، بنیهٔ اقتصادی ایران را سخت ضعیف کرده است، و وابستگی عمیق بخش مهمی از اقتصاد ایران و بهخصوص صنایع آن به بازار امپریالیستی در شرایط این محاصرهٔ اقتصادی و کمبود ارز، دشواریها را بیشتر میکند. ولی مشکلات ما تنها این نیست. مشکلات ما مشکلات نظامی و سیاسی و امنیتی و فرهنگی هم هست. انقلاب به یکی از دشوارترین مراحل خود گام گذاشته و پای تمام سرنوشت انقلاب در میان است.
روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» در ۱۹ آذر ۱۳۶۰ مطلب جالبی داشت. نوشته بود:
اکنون آنها [یعنی نیروهای خط امام، مسلمانان مبارز و مسؤولین کشور] که مسؤولیت ادارهٔ کشور و ادامهٔ انقلاب را برعهده دارند، بیش از هر زمان دیگر باید به این نکتهٔ اساسی توجه کنند که در طول تاریخ اسلام این تنها موقعیتی است که برای برپایی حکومت اسلامی و معرفی چهرهٔ واقعی اسلام به دست آمده. و این طور نبود که این موقعیت آسان و با قیمت ارزان فراهم آمده باشد. قطره قطره خون شهدای اسلام از ابتدای طلوع خورشید این دین پاک الهی تا امروز [یعنی تقریباً از ۱۴۰۱ سال پیش] در پیدایش این موقعیت استثنایی دخالت داشتهاند و آنچه ما امروز داریم نتیجه و محصول ۱۴۰۰ سال رنج مبارزه و تحمل سختیها و محرومیتها و جاندادنها و ایثارگریهای پیشینیان است. چنین موقعیتی را نباید بهآسانی از دست داد. از دست دادن این موقعیت تنها به این نیست که در کناری بنشینیم و برای پیشبرد این انقلاب و معرفی اسلام و گسترش و تحقق آرمانهای آن کاری نکنیم. این یک گناه است، ولی گناه بزرگتر آن است که با اعمال بیرویه و دور از روش و منش اسلامی خود چهرهای نازیبا از اسلام و انقلاب اسلامی به مردم معرفی نماییم. اینکه امام بارها و بارها روی این نکته تأکید فرمودهاند که اگر ما نتوانیم این انقلاب را حفط کنیم و آن را به پیروزی نهایی برسانیم، دیگر هرگز فرصتی پیش نخواهد آمد که اسلام به مردم عرضه شود، دقیقاً به همین جهت است که اسلام اصیل اکنون از طریق این انقلاب است که به جهانیان معرفی میشود.
البته ما معتقدیم که پیروزی انقلاب ایران با تمام ویژگیها و خصوصیات جنبش نهتنها محصول ۱۴۰۰ سال رنج و مبارزه، تحمل سختیها و محرومیتها، و ایثارگریهای مسلمانان در طول تاریخ است، بلکه محصول بیش از این ۱۴۰۰ سال، محصول مبارزه، ایثارگریها و فداکاریهای تمام بشریت خواستار پیشرفت اجتماعی است. اگر مبارزات درخشان همین شصت و چند سالهٔ اخیر جهان، که با انقلاب کبیر اکتبر آغاز شد، نبود، اگر این مبارزات با این موفقیتها و پیروزیها در جهان نبود، و امپربالیسم میتوانست مانند قبل از انقلاب اکتبر سلطهٔ اهریمنی و جنایتبار خودش را در جهان ادامه بدهد، انقلاب ما نمیتوانست پیروز شود. یعنی پیروزی انقلاب ما محصول ایثارگری خلقها و همهٔ مبارزان راه ضدامپریالیستی و مردمی، چه مسلمانان مبارز و چه نیروهای مبارز دگراندیش در سراسر جهان امروز ما، است؛ محصول مبارزهٔ خلقها، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، در سراسر دنیا است که پرچم مبارزه برای آزادی و استقلال، و عدالت اجتماعی را برافراشتند و در سرزمینهای بسیار و در درجهٔ اول در کشورهای سوسیالیستی و سپس در کشورهایی که سمتگیری سوسیالیستی دارند به پیروزی رسیدند. و بالاخره، محصول جنبشهای آزادیبخش ملی است که در راه پیشرفت اجتماعی مبارزه میکنند. در چارچوب همبستگی با این جنبش جهانی انقلابی است که انقلاب ایران میتواند به آماجهای انسانی پرارج خود، به آماجهایی که در اظهارات امام، و در اظهارات و نوشتههای بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی بازتاب پیدا کرده است، دست یابد.
این است نظر ما. ولی واقعیت این است که در این راه ما هنوز دشواریهای بسیار زیادی در پیش داریم. و این دشواریها هم، همانطور که گفتم، تنها دشواریهای اقتصادی نیست، زیرا اگر فقط دشواریهای اقتصادی بود، آسانتر قابل حل بود. دشواریها در زمینهٔ سیاسی هم هست، و مهمترین دشواری در زمینه سیاسی این است که رهبری انقلاب ایران (منظور من از رهبری در اینجا مقامات دولتی و حاکمیت است)، هنوز دوستان و دشمنان انقلاب را در داخل ایران و در صحنهٔ جهانی نشناخته و هنوز راه برونرفت از دشواریها را پیدا نکردهاند. امکانات انقلاب ایران در داخل و خارج هنوز زیاد و مسلماً آنقدر زیاد است که اگر حاکمیت جمهوری اسلامی بتواند از این امکانات در داخل ایران و در صحنهٔ جهانی علیه امپریالیسم، صهیونیسم، و ارتجاع جهانی به بهترین شکل بهرهگیری کند، انقلاب ایران مسلماً گامهای بزرگی به پیش برخواهد داشت، و توطئهٔ امپریالیسم آمریکا حتماً با شکست روبهرو خواهد شد. ولی شرط اساسیِ استفاده از این امکانات، شناخت درست است. در اینجا بازهم مطلب دیگری از روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» را نقل میکنم. صحبتهای امروز ما بیشتر به مطالب درست و گاه نتیجهگیریهای نادرست روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» مربوط میشود. این روزنامه، در شمارهٔ امروز ــــ ۲۳ آذر ۱۳۶۰ــــ خود، ضمن یک مقالهٔ مهم، پس از تشریح دشواریها و خطرات ناشی از توطئهٔ احتمالی جدید آمریکا، و توضیح امکانات جمهوری اسلامی برای مقابله با آن، مینویسد:
در کنار همهٔ این نکتههای روشن، ما دارای دوستانی هستیم که حمایت از انقلاب اسلامی را حمایت از خود میدانند. این دوستان را انقلاب طی گذار از مراحل و شرایط بسیار دشوار بهدست آورده است و ما مطمئن هستیم که همهٔ آزادیخواهان منطقه باز هم در کنار ما خواهند ماند.
واقعیت این است که این فقط بخشی از شناخت است که آزادیخواهان منطقه در کنار ما خواهند ماند، و «ما دارای دوستانی هستیم که حمایت از انقلاب اسلامی را حمایت از خود میدانند». ولی آیا در عمل هم به این حقیقت توجه شده و میشود؟ آیا به این حقیقت توجه شده و میشود که بخشی از نیروهای انقلابی در خود ایران، مثل حزب تودهٔ ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، و بخش قابلتوجهی از مبارزان مسلمان دیگری که مورد اعتراض روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» قرار گرفته و میگیرند، تا پای جان برای پاسداری از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران مبارزه میکنند؟ آیا اینها حمایت از انقلاب ایران را حمایت از خط و آماجهای خودشان نمیدانند که اینطور برایش حاضر به ایثار هستند؟ چرا اینها را به حساب دوستان نمیگذارید؟ چرا آن نیروهایی را که در مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم و ارتجاع جهانی با تمام قوا از انقلاب ایران پشتیبانی میکنند، و عملاً هم پشتیبانی میکنند، بهعنوان دوستان انقلاب ایران، بهعنوان پشتیبانان انقلاب، بهحساب نمیگذاریم؟ این که میگوییم چرا نمیگذاریم برای این است که ما در همین سرمقاله با کمال تعجب به چنین عباراتی برمیخوریم:
جریان خط امام در طول این مدت و برای همیشه معتقد بوده و خواهد بود که اساس سیاست خارجی او را اصل نه شرقی و نه غربی تشکیل میدهد ــــ [تا اینجا ما کاملاً موافقیم] ــــ که بر این اساس طبعاً نمیتواند همخط و همپیمان مارکسیستها از قبیل تودهایها باشد.
این که نمیتواند همخط با مارکسیستها باشد، قابلفهم هست، ولی این را که «نمیتواند همپیمان» در مبارزهٔ مشترک علیه امپریالیسم، علیه دشمنان انقلاب ایران، باشد، این را نمیفهمیم. چطور میشود با کشورهایی که دارای دولتهای مارکسیستی هستند، در مبارزه علیه امپریالیسم همکاری کرد، ولی نمیشود بهاتفاق ایرانیانی که دارای تفکر مارکسیستی هستند، علیه همین دشمن که در خانهٔ ما هست و هر روز یکی از بهترین عناصر، از بهترین رهبران اسلامی ایران، را هدف قرار میدهد، مبارزه کرد؟ چرا نمیشود با اینها همکاری کرد و نیروی فداکاری قابلتوجه آنها را در مبارزهٔ مشترک بهکار گرفت؟ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» اینجا عین همان حرفهایی را که خودش از قول یک عامل پیشین «سیا» مینویسد، تکرار میکند:
جریان خط امام این جریان مارکسیستی ـ لنینیستی، یعنی تودهایها، را وابسته به شوروی میشناسد و آن را نسبت به مواضع توحیدی خود ملحد میداند. و این اعتقاد، که همیشه علیرغم پشتیبانیهای تاکتیکی این حزب از انقلاب اسلامی و جریان خط امام ابراز شده است، ادامه دارد.
خوب، ما از این که این روزنامه بالاخره نتوانسته است انکار کند که حزب تودهٔ ایران تاکنون از انقلاب اسلامی و از جربان خط امام پشتیبانی کرده و میکند، خوشحالیم. و همچنین خوشحالیم از این که این روزنامه قبول دارد که حزب تودهٔ ایران خود را حامی شعارها و عملکردهای ضدامپریالیستی و ضدسرمایهداری جریان خط امام نشان داده است. ولی در این جمله که «بههیچ وجه نباید این فرصت را، این بهانه را، به برخی بدهد که تودهایها و امثالهم را با نیروی خط امام به مقایسه بگیرند»، همان زنگار ضدکمونیستی به چشم میخورد. خوب، اگر میگفت که تودهایها و امثالهم را نباید با نیروهای هوادار خط امام یکی بگیرند، میشد گفت که این درست است، و ما یکی نیستیم؛ به این معنا که عیناً یکی نیستیم. والا، ما در نکات بسیار زیادی از مسائل سیاسی مربوط به آماجهای انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی و ضداستبدادی ایران با نیروهای خط امام خمینی، با خط امام خمینی، خیلی نزدیکیم و از آن پشتیبانی بسیار جدی میکنیم. ولی در مسائلی، و از آن جمله در مورد برخی مسائل سیاسی و تحول بنیادی جامعهٔ ایران بهسوی هدفهای پیشرفت اجتماعی، ما با نیروهای هوادار خط امام اختلافنظرهایی داریم و همیشه هم این را گفتهایم. ولی اینکه نمیشود «این را با هم مقایسه کرد»، درست نیست. چطور نمیشود مقایسه کرد؟ بهنظر ما، این.استدلال بهکلی نادرست است. اتفاقاً میشود مقایسه کرد. میشود مقایسه کرد و گفت که نزدیکترین نیرو در جامعهٔ کنونی ما به نیروهای خط امام، نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی و از آن جمله حزب تودهٔ ایران است. نیروهای هوادار خط امام، در هیچیک از گروههای دیگری که حتی طی یک دوره در قیافهٔ اسلامی با خط امام «همکاری» داشتهاند (و با کمال تأسف لیبرالها و گروههایی از سرمایهداران غارتگر بازار و بخشی از ملاکان بزرگ هم جزو آنها بودهاند)، نمیتوانند گروهی را نشان بدهند که در مسائل بنیادی اجتماعی، سیاسی، و واقعاً سرنوشتی انقلاب، از حزب تودهٔ ایران به خط امام نزدیکتر باشد. پس، بهنظر ما، اینها را «میشود مقایسه کرد». پیروان اصیل سوسیالیسم علمی ــــ نه آنها که ادعا میکنند ما «کمونیست» هستیم ولی از سوسیالسم علمی چیزی نفهمیدهاند و «کمونیست» بودن خود را دارند با ترور مبارزان اسلامی، با ترور پاسدار «ثابت» میکنند ــــ در مجموعهٔ انقلاب ضدامپریالیستی، مردمی، و ضداستبدادی ایران، از هر نیرویی با نیروهای خط اما بیشتر قابل مقایسه هستند. بههمین جهت، ما متأسفیم که این مسأله هنوز بهاندازهٔ کافی از طرف نیروهای انقلابی به رسمت شناخته نشده است.
در ارتباط با آنچه که روز ۱۹ آذر ۱۳۶۰ در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» آمده بود، که انقلاب ایران و تمام آماجها و آرمانهای اسلام انقلابی را چه خطراتی تهدید میکند، میخواهم به مطلبی که امروز، ۲۳ آذر ۱۳۶۰ در روزنامهٔ «اطلاعات» به نقل از «ساندی تایمز» انتشار یافته است، اشاره کنم و بگویم که: دوستان عزیز مسلمان مبارز! انقلاب ایران واقعا در خطر بزرگی قرارگرفته است. «اطلاعات»، با استناد به روزنامهٔ «ساندی تایمز» چاپ لندن،که مسلماً یکی از ارگانهای مهم دنیای امپربالیستی است، مینویسد:
آمریکا برای حملهٔ نظامی به سرزمینهای جنوبی ایران یک طرح سرّی تهیه کرده است. طرح سرّی آمریکا، که نام آن «تریپوایر» است، توسط الکساندر هیگ، وزیر امور خارجهٔ آمریکا، برای دفاع از منافع این کشور در خاورمیانه تهیه شده و از سوی ریگان و مشاوران نزدیک وی مورد تصویب قرار گرفته است. رئوس این طرح در زمان ریاست جمهوری کارتر تصویب شده، لکن پس از روی کار آمدن ریگان تکمیل گردیده است. در طرح «تریپوایر»، ورود نیروهای آمریکا به کشورهای ترکیه، پاکستان، و کشورهای خلیح فارس، مصر، سودان و سومالی و کنیا، که بهعنوان خط دفاعی آمریکا تلقی میشوند، پیشبینی شده است. به نوشتهٔ این نشریه، آمریکا آماده است بهمحض این که ریگان اوضاع را بهحد کافی وخیم یافت، این طرح را بهمورد اجرا درآورد. «ساندیتایمز» اینگونه آمادگی از جانب آمریکا را بهعنوان علاج واقعه قبل از وقوع توصیف کرده و تأکید کرده است که اقدامات دولت آمریکا نگرانی روزافزون کشورهای منطقه را، که قاطعانه مخالفت خود را با افزایش حضور نظامی آمریکا در این منطقه از جهان ابراز داشتهاند برانگیخته است. «ساندی تایمز» در گزارش خود یادآور شده که آمریکا در حال حاضر یک میلیارد دلار برای نوسازی و ایجاد بایگاههای نظامی در خاورمیانه اختصاص داده است.
چرا من این دو مسأله را به هم ربط میدهم؟ برای اینکه دوستان مبارز مسلمان ما که در حاکمیت هستند به این مسأله توجه کنند که با وجود پیروزیهایی که جنبش انقلابی ایران تاکنون در نبردهای مهم خود علیه امپریالیسم و دستنشاندگانش در داخل ایران و در منطقه، و از آن جمله علیه جناحهای مختلف سیاسی ایران: لیبرالها و تفالههای آمریکا و رژم صدامی بعث عراق بهدست آورده است، خطر نهتنها از انقلاب شکوهمند ما دور نشده، بلکه برعکس ممکن است که امپریالیسم زخمخوردهٔ آمریکا به دیوانگیهایی که نظیر آن در تاریخ سیاست آمریکا بارها دیده شده، دست بزند. البته، همانطور که بارها گفتهام، انقلاب ایران، چه در درون ایران و چه در صحنهٔ جهانی، از چنان ذخیرهٔ عظیم پشتیبانی انقلابی برخوردار است که در صورت بهرهگیری درست از آن میشود جلوی همهٔ خطرها و ضربهها را گرفت. ولی، در عین حال، ما بارها و بارها یادآور شدهایم که دوستان عزیز توجه داشته باشید که هرگونه تشدید نفاق و چنددستگی در داخل ایران میان نیروهای پشتیبان صدیق انقلاب، آبی است که ناآگاهانه، و از سوی کسانی هم آگاهانه، به آسیاب جهنمی امپریالیسم آمریکا، ابرقدرت و ابرجنایتکار جهان، ریخته میشود. درستی این هشدار ما را تاریخ آیندهٔ جنبش ما، تاریخ آیندهٔ میهن ما، ثابت خواهد کرد. ما اطمینان داریم که انقلاب ایران، حتی اگر در مرحلهٔ کنونی هم ما نتوانیم از عوامل مثبتی که وجود دارد برای نگهداری انقلاب بهرهگیری کنیم، در نهایت خود حتماً به پیروزی خواهد رسید.
اما کجرویها. کجسلیقگیها، شناختهای نادرست، ارزیابیهای نادرست، خودمحوریها، قشریگریها، و روشهای نادرست خلاف اسلام انقلابی، همانگونه که در آن مقاله به درستی گفته شده است، «چهرهٔ نازیبا از اسلام و انقلاب اسلامی» معرفی خواهد کرد، و آنوقت است که نیروهای انقلابی پیروزمند ایران نسبت به گفتهها و نوشتهها، و عملکردهای نیروهایی که امروز در صحنهٔ مبارزه هستند، آخرین قضاوت را خواهند کرد و خواهند گفت که مبارزان اسلامی که در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» کار میکردند، متأسفانه در دام اغواگریهای امپریالیسم افتادند؛ دوستان خود را بهجای دشمنان، و دشمنان را بهجای دوستان گرفتند؛ دشمنان را به جان دوستان انداختند، و با این اعمال خود جبههٔ انقلاب را تضعیف کردند؛ و در نتیجهٔ آن، امپریالیسم و ارتجاع توانستند به چنان انقلاب تاریخی شکوهمندی ضرباتی وارد کنند که کاملاً میشد از آن جلوگیری کرد.
من هماکنون به بیماریهایی که الآن دامنگیر جمهوری اسلامی ما است و به وحدت نیروهای انقلابی و به خود نیروهای مبارز اسلامی ضربه میزند، و از جمله به مسألهٔ قشریگری و افراطیگری مذهبی اشاره کردم. زمانی بود که اگر ما از قشریگری و افراطیگری مذهبی نام میبردیم. مورد ناسزا و دشنام و اتهام قرار میگرفتیم که این توهین به دین اسلام است. ولی روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» باز هم خوشبختانه کار ما را کمی آسان کرد و به ما امکان داد که در این زمینه هم گفتوگویی داشته باشیم. این روزنامه، در ۱۶ آذر ۱۳۶۰، در ستون «پاسخ سیاسی شما»، در پاسخ به سؤالی مربوط به شهادت شیخ فضلالله نوری، که در. جریان انقلاب مشروطیت توسط نیروهای حاکم آن زمان به دار آویخته شد، نکتهٔ بسیار پرمعنایی بیان کرده است که من عین آن را میخوانم:
و اما شهادت شیخ نوری. بهطور کلی سه جریان در جریان شهادت شیخ دست داشتند. اول – غربزدگان وابسته به فراماسونری، که کلاً از سفارت انگلستان دستور میگرفتند و نمایندهٔ این گروه سید حسن تقیزاده است و ماهیت کثیف این شخص آنقدر روشن است که نیازی به توصیف ندارد. او از غربزدگانی بود که میگفت ما باید از سر تا ناخن پا غربی شویم. تقیزاده در دوران رضاخان وزیر مالیه و عامل تجدید قرارداد استعماری نفت بود، و بعد از بهتوپ بستن مجلس در زمان محمدعلیشاه، از کسانی بود که به سفارت انگلیس پناهنده شد. سوم [من اول سوم را میخوانم و بعد دوم را که میخواهم از آن نتیجهگیری کنم] – استبداد داخلی که سمبل آن همان فئودالها، شاهزادگان، دولهها بودند و از ابتدا با هرگونه حرکت اسلامی، انقلابی مخالفت میکردند و خون آزادیخواهان رامیریختند. وثوق!لدوله از افراد این گروه هست که غلام حلقه به گوش استعمارگران بود، و قرارداد ننگین سال ۱۹۱۹ را امضاء کرد. دوم – قشریون و خود باختان مذهبی که فریب غربزدگان را خورده بودند.
این تحلیل، بهنظرما، خیلی گویا است. و چقدر خوب بود اگر مبارزان اسلامی میتوانستند این واقعیت را به روزگار کنونی ما منتقل کنند و ببینند که تقیزادههای امروز، وثوقالدولههای امروز، و قشریون و خودباختان مذهبی که گول آنها را خوردند، در چه جهتی عمل میکنند. ماهیت جبههای که الآن علیه بخشی از مبارران راستین انقلابی ایران تشکیل شده، یعنی جبههٔ ضدانقلاب ایران، آشکار است. و همین جبهه با کینهای حیوانی شب و روز به حزب تودهٔ ایران میتازد.کافی است به گفتارهای رادیوهای آمریکا، انگلیس، بغداد، رادیوی بختیار، رادیوی اویسی، و به کنفرانسهای مطبوعاتی رجوی و بنیصدر و حرفهای عناصر دیگری که الآن در کشورهای اروپایی جمع هستند، توجه کنیم تا ببینیم اینها با چه کینهای به حزب تودهٔ ایران، و آنهم بهخصوص از این جهت که حزب ما از انقلاب پشتببانی میکند، میتازند. حالا ببینیم که در این کنسرت ضدانقلابی، که عناصرش همه از قماش همان تقیزادهها و وثوقالدولهها و باند غربزدگان وابسته به سرمایهداران و مالکان بزرگ و غیره هستند، چه کسانی علیه حزب تودهٔ ایران فعالیت میکنند و با چه شیوههایی فعالیت میکنند. آیا مبارزان انقلاب اسلامی نمیخواهند به این حقایق توجه کنند و ببینند در این مورد تحت تأثیر القائاتی که ۶۰ سال است از سوی ضدانقلاب و امپریالیسم انجام میگیرد، درست در جهتی عمل میکنند که عملاً آب به آسیاب دشمان انقلاب میریزد؟ آیا صحیح نیست که برای زدودن زنگار این تبلیغات ۶۰ سالهٔ امپریالیسم و ارتجاع کوششی انجام گیرد تا با چشم باز ببینند که طی دهههای اخیر نیروی انقلابی تازهای در جهان بهوجود آمده است که دشمنی با آن در حکم دشمنی با هرگونه تحول بنیادی در راه پیشرفت اجتماعی، عدالت اجتماعی، و استقلال و آزادی خواهد بود؟
