تلاشی ناکام برای حذف رهبری: ونزوئلا پس از ربودن رئیس‌جمهور مادورو

image_print

نویسنده: راجر د. هریس و جان پری ــ 

ربودن رئیس یک ‌دولت مستقر، نشانهٔ تشدیدی خطرناک در روابط ایالات متحده و ونزوئلا است. واشنگتن با دستگیری رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا، و با اطمینان از این‌که با عکس‏العمل فوری و سختی روبه رو نخواهد شد، بی‌اعتنایی خود به حقوق بین‌الملل را نشان داد.

واکنش درونی ساختار سیاسی آمریکا به این حملۀ علیه ونزوئلا قابل تأمل است. دموکرات‌ها با ندیده گرفتن تناقضی آشکار در اقدام به ربودن قهرآمیز رئیس‌جمهور مادورو، از «اعادۀ دموکراسی» سخن می‎گویند، بی آنکه خواستار بازگرداندن رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا باشند.

اما چرا امپریالیست‌ها او را مستقیماً ترور نکردند؟ زیرا از دید آن‌ها، این کار پاکیزه‏تر و بیشتر مقرون به‎صرفه ‌بود. مشابه صرفه‎جویی‏هایی که توسط «داج» (DOGE) نهادی برای به‎صرفه‌سازی سازمان‏های دولتی که در ابتدای ریاست جمهوری ترامپ تأسیس شد) توصیه می‏شود: ترور از طریق شلیک یک پهپاد در قالب یکی از آن حملات مشهور به «جراحی‌ سریع».

اکنون نیز، همانند گذشته، ترور‌های هدفمند بخشی از سیاست ایالات متحده است. از حملات پهپادی اوباما علیه شهروندان آمریکایی در سال ۲۰۱۱، تا ترور سردار ایرانی قاسم سلیمانی در دوران ترامپ؛ هر جا مصلحت تشخیص داده شده، از نیروی مرگبار استفاده شده است. تنها در ژوئن گذشته، دولت دوم ترامپ همراه با شریک صهیونیستی خود با حملات پهپادی یازده دانشمند هسته‌ای ایرانی را هدف قرار داد.

آمریکا برای دستگیری مادورو ۵۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود، با این حال او را کاملاً زنده ــــ همراه با همسرش، سیلیا فلورس، «بانوی اول مبارز» (معادل ونزوئلایی بانوی اول) ــــ بازداشت کردند.

این‌که جان مادورو حفظ شد، وجوه زیادی از تاب‌آوری انقلاب بولیواری، استحکام شخصی مادورو حتی در اسارت، و ناتوانی امپراتوری در به‌زانو درآوردن ونزوئلا را آشکار می‌کند.

به‌نظر می‌رسد کشتن نیکلاس مادورو موروس حتی در نظر تندروهای واشنگتن هم اقدامی نامناسب بوده است. شاید هم برای امپراتوری دستگیری او به‌عنوان گروگان ارزشمندتر از آن بود تا که به‏عنوان یک شهید از او یاد شود.

با این حال تصاویر مادوروی دست‌بندزده که علامت پیروزی را نشان می‌داد ــــ و در دادگاهی در نیویورک اعلام کرد «من دستگیر شدم.… من رئیس‌جمهور کشورم هستم» ــــ تصاویر یک رهبر شکست‌خورده نبود.

انقلاب بولیواری نه‌تنها فرو‎نپاشید، بلکه از این تلاش برای «سرنگونی رهبری» جان سالم به‏در‏برد. با تداوم بی‌وقفهٔ رهبری زیر نظر رئیس‌جمهور موقت، دِلسی رودریگز، حتی برخی چهره‌های اپوزیسیون نیز در واکنش به فراخوان میهن‌پرستانۀ مردمی که در خیابان‌ها در حمایت از رئیس‌جمهورشان بسیج شده بودند، در کنار رهبری ملی ایستادند.

این وضعیت ایالات متحده را وادار کرد تا به‌جای تسخیر کامل، به مذاکره روی آورد ــــ هرچند زمین بازی همچنان آشکارا به سود واشنگتن است. اما مقامات ونزوئلا خواستار رعایت احترام از سوی آمریکا شدند و آن را اعمال کردند. در واقع، ترامپ پس از آنکه ونزوئلا را «دولتِ قاچاقچی نامشروع» خوانده بود، موضع خود را تغییر داد، و دولت چاویستی را به رسمیت شناخت و رئیس موقت اجرایی آن را به واشنگتن دعوت نمود.

شبکهٔ «اِن بی سی» نیز مصاحبه‌ای محترمانه با دِلسی رودریگز ترتیب داد. او ضمن تأکید بر مالکیت دولتی منابع معدنی ونزوئلا و قانونی بودن ریاست‌جمهوری مادورو، توضیح داد کسانی که «زندانی سیاسی» خوانده می‌شوند، در واقع به دلیل ارتکاب خشونت‌های غیرقانونی زندانی شده‌اند.

او در برابر مخاطبان تلویزیونی آمریکا توضیح داد که انتخابات آزاد و عادلانه مستلزم «رهایی کشور از تحریم‌ها است … و زمانی صورت خواهد گرفت که کشور با زورگویی و آزار بین‌المللی، از جمله از سوی رسانه‌های جهانی، تضعیف نگردد». ( تأکید از سوی نویسندگان است)

جالب آنکه مصاحبه‌گر به اظهارات کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، در جریان سفر سطح‌بالای خود به ونزوئلا اشاره کرد. این مقام آمریکایی گفت انتخابات در آن کشور نه ظرف سه ماه، بلکه مطابق جدول زمانی قانون اساسی، در سه سال آینده برگزار خواهد شد.

در مورد سیاستمدار مخالف، ماریا کورینا ماچادو ــــ محبوب رسانه‌های آمریکایی ــــ رودریگز گفت: اگر به ونزوئلا بازگردد، باید دربارهٔ فعالیت‌های مختلفی که جنبۀ خیانت دارد، پاسخگو باشد.

برخلاف روایت رسانه‌های جریان اصلی که در ضیافتی در منهتن از محبوبیت خارق‌العادهٔ ماچادو و آمادگی او برای رهبری «یک فرصت تریلیون دلاری: افق جهانی ونزوئلای دموکراتیک» سخن می‌گفتند، ظاهراً دولت آمریکا واقعیت میدانی را بهتر درک کرده است. به گفتهٔ خود ترامپ: «او در داخل کشور فاقد احترام و حمایت لازم است».

به استناد یادر لانوزا، آمریکا میلیون‌ها دلار هزینه کرد تا اپوزیسیونی مصنوعی و هدایت‌شده را علیه چاویست‌ها ایجاد کند. این نخستین بار نیست که واشنگتن چنین منابعی را هدر می‌دهد؛ کافی است به تلاش ناموفق آن برای تثبیت «ریاست‌جمهوری» خوان گوایدو نگاه کنیم. تلاش‌های اخیر نیز نتیجهٔ تعیین‌کننده‌ای نداشت و ماچادو را در بلاتکلیفی قرار داد؛ در نتیجه تعامل عمل‌گرایانه با رهبری چاویستی تنها گزینهٔ عملی موجود بود.

برای رفع هرگونه تردید در وجود شکاف بین نیکلاس مادورو، و دلسی رودریگز، کافی است به مصاحبهٔ ابتدای سال نوی مادورو ــــ که اکنون در بازداشت به سر می‌برد ــــ با روشنفکر چپ بین‌المللی، ایگناسیو رامونه، مراجعه کرد.

مادورو گفت زمان آن رسیده است که «گفت‌وگوهای جدی» با آمریکا آغاز شود ــــ به‌ویژه دربارهٔ سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ــــ که ادامهٔ همان رویکرد مشروط قبلی او به تعامل دیپلماتیک است. او همچنین آمادگی ونزوئلا برای همکاری در مبارزه با قاچاق مواد مخدر و بررسی سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفتی آمریکایی مانند شورون را تکرار کرد.

این اظهارات تنها دو روز پیش از آنکه ربوده شود، مطرح شد. پس از آن، دِلسی رودریگز با وزیر انرژی آمریکا و فرماندهی ارتش این کشور در منطقۀ جنوب دیدار کرد تا به‌ترتیب دربارهٔ سرمایه‌گذاری شرکت‏های نفتی و مقابله با قاچاق مواد مخدر گفت‌وگو کنند.

تحلیلگران ونزوئلایی وضعیت کنونی را شرایط «انتخاب‌های محدود» توصیف کرده‌اند. سرخیو رودریگز گلفنشتاین ــــ مقام سابق نزدیک به هوگو چاوز ــــ می‌گوید: «آنچه در خطر است بقای دولت و جمهوری است؛ که اگر از دست برود، بحث دربارهٔ هر موضوع دیگری بی‌معنا خواهد بود». او از مذاکرات دِلسی رودریگز با واشنگتن حمایت کرده و اذعان داشت که «موشکی بر سر او نشانه رفته است».

جرالدینا کولوتی، روزنامه‌نگار ایتالیایی و عضو پیشین بریگاد سرخ، نیز می‌گوید تلاش برای مذاکره پس از آدم ربایی سوم ژانویه «نه تسلیم، بلکه نشانهٔ بلوغ سیاسی در شرایط باج‌خواهی بی‌سابقه است».

به گفتهٔ خورخه رودریگز، رئیس مجلس ملی ونزوئلا و برادر رئیس‌جمهور موقت، اکنون قانون عفو ــــ ابتکاری دیرینه از سوی چاویست‌ها ــــ برای حفظ آرامش اجتماعی، در مجلس در حال بررسی است.

او همچنین تأکید کرد کنار گذاشتن درآمدهای نفتی به‌سود رفاه و توسعهٔ مردم نیست؛ از همین رو قانون هیدروکربن اصلاح شد تا بتوان سرمایه‌گذاری حیاتی خارجی را جذب کرد.

به گزارش رسانهٔ ونزوئلایی «میسیون ورداد»: «اصلاحات ۲۰۲۶، عناصر اساسی قانون پیشین را تأیید و در برخی موارد آنها را تعمیق می‌کند.… این اصلاحات مبنای حقوقی انطباق راهبردی کامل صنعت هیدروکربن ونزوئلا را با شرایط کنونی فراهم می‌سازد».

کارل مارکس پیش‌تر دربارهٔ چنین شرایطی گفته بود: «مردم تاریخ خود را می‌سازند، اما نه آن‌گونه که می‌خواهند؛ و نه در شرایطی که خود برمی‏گزینند‎». تنش‌زدایی کنونی میان آمریکا و ونزوئلا نیز در حال ساختن تاریخ است. تا این لحظه ــــ یا به تعبیر هوگو چاوز، فعلاً (por ahora) ــــ این وضعیت به فجایع انسانی تحمیل‌شده از سوی امپراتوری در هائیتی، لیبی، عراق، سوریه یا افغانستان شباهتی ندارد.

اما نباید اشتباه کرد: هدف نهایی امپراتوری همچنان تغییر رژیم است. و شاید هیچ چیز ماهیت خشن آن را آشکار‎تر از سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، در کنفرانس مونیخ بیان نمی‎کند؛ جایی که او از دستگیری «یک دیکتاتور تروریست قاچاقچی» تمجید کرد و کریستف کلمب را الهام‌بخش «ساختن قرن جدید غرب» دانست.

ربودن مادورو قرار بود نشانهٔ سلطهٔ امپراتوری باشد، اما همزمان محدودیت‌های آن را نیز آشکار کرد: پایداری انقلاب بولیواری و این واقعیت که حتی قدرت‌های بزرگ گاهی ناچارند با دولت‌هایی که از آنها متنفرند، مذاکره کنند. اما نباید فراموش کرد که سرانجام این روند همچنان نامشخص است.

منبع : اورینوکو تریبون، ۲۰ فوریهٔ ۲۰۲۶

The Decapitation That Failed: Venezuela After the Abduction of President Maduro

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *