طرح آمریکا برای معکوس کردن افول غرب چیست؟ لغو استعمارزدایی و احیای «امپراتوری‌های بزرگ غربی»

image_print

نویسنده: بن نورتون ــ 

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ خطاب به رهبران اتحادیهٔ اروپا، نطقی آشکارا طرفدار استعمار ایراد کرد و خواستار احیای «امپراتوری‌های بزرگ غربی» و «ساختن یک قرن جدید غربی» بر پایهٔ بهره‌کشی از جنوب جهانی شد.

سلطهٔ جهانی غرب طی چند دهه گذشته به‌طور جدی رو به افول بوده است. دولت آمریکا می‌خواهد این روند را با لغو دستاوردهای استعمارزدایی و تحمیل مجدد هژمونی غرب بر جهان ــــ با زور ــــ معکوس کند.

وزیر امور خارجهٔ آمریکا در سخنرانی‌ای آشکارا طرفدار استعمار خطاب به رهبران اروپایی، از «امپراتوری‌های بزرگ غربی» تمجید کرد و گفت آمریکای شمالی و اروپا باید متحد شوند تا «یک قرن جدید غربی» بسازند؛ قرنی که بر پایهٔ انقیاد جنوب جهانی استوار باشد.

روبیو، که به‌نمایندگی از دولت دونالد ترامپ سخن می‌گفت، روشن ساخت آنچه واشنگتن با غزه، ونزوئلا و کوبا انجام داده است، همان چیزی است که اکنون امیدوار است با بقیهٔ جنوب جهانی ــــ منطقه‌ای که ۸۶ درصد جمعیت جهان را در بر می‌گیرد و بنابراین «اکثریت جهانی» را تشکیل می‌دهد ــــ انجام دهد.

سخنرانی طرفدار استعمار مارکو روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶

مارکو روبیو پس از دونالد ترامپ دومین فرد قدرتمند در دولت آمریکا است. او هم‌زمان سمت وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی را برعهده دارد. (روبیو تنها دومین فرد در تاریخ آمریکا است که به‌طور هم‌زمان این دو مقام را در اختیار دارد؛ پیش از او هنری کیسینجر، جنایتکار جنگی بدنام، چنین جایگاهی داشت).

روبیو در ۱۴ فوریه در کنفرانس امنیتی مونیخ در آلمان سخنرانی کرد.

او در میان مقامات برجستهٔ اتحادیهٔ اروپا قرار داشت که سخنان آشکارا طرفدار استعمار او را ایستاده تشویق کردند و کف زدند.

عالی‌ترین مقام سیاست خارجی آمریکا فاش کرد که امپراتوری آمریکا می‌خواهد دستاوردهای مبارزات ضداستعماری نیمهٔ دوم قرن بیستم را معکوس کند و استعمارزدایی را به‌عنوان توطئه‌ای شوم از سوی «کمونیست‌های بی‌خدا» به‌تصویر کشید.

این سخنان روبیو بود (تمام تأکیدها افزوده شده‌اند):

برای پنج قرن، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود ــــ مبلغینش، زائرانش، سربازانش، کاشفانش از سواحلش سرازیر می‌شدند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، در قاره‌های جدید ساکن شوند و امپراتوری‌های عظیمی بسازند که در سراسر جهان امتداد داشت.

اما در سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از عصر کلمبوس، این روند معکوس شد. اروپا ویران بود. نیمی از آن پشت پرده آهنین زندگی می‌کرد و به‌نظر می‌رسید نیم دیگر نیز به‌زودی به همان سرنوشت دچار شود. امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد افولی برگشت‌ناپذیر شدند؛ افولی که با انقلاب‌های کمونیستی بی‌خدا و قیام‌های ضداستعماری که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های بعد داس و چکش سرخ را بر بخش‌های وسیعی از نقشهٔ جهان گستردند، شتاب گرفت.

در چنین زمینه‌ای، آن زمان همانند امروز، بسیاری به این باور رسیدند که عصر سلطهٔ غرب به پایان رسیده و آینده ما محکوم است پژواکی کم‌رنگ و ضعیف از گذشته‌مان باشد. اما پیشینیان ما دریافتند که افول یک انتخاب بود، و آن انتخابی بود که از پذیرش آن سر باز زدند. این همان کاری است که ما یک‌بار با هم انجام دادیم، و این همان کاری است که رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده می‌خواهند اکنون دوباره، همراه با شما، انجام دهند.

و به همین دلیل ما نمی‌خواهیم متحدان‌مان ضعیف باشند، زیرا این ما را ضعیف‌تر می‌کند. ما متحدانی می‌خواهیم که بتوانند از خود دفاع کنند تا هیچ دشمنی هرگز وسوسه نشود قدرت جمعی ما را بیازماید. به همین دلیل ما نمی‌خواهیم متحدان‌مان در زنجیر احساس گناه و شرم باشند. ما متحدانی می‌خواهیم که به فرهنگ و میراث خود افتخار کنند، که درک کنند ما وارثان همان تمدن بزرگ و شریف هستیم و همراه با ما مایل و قادر به دفاع از آن باشند.

و به همین دلیل ما نمی‌خواهیم متحدان وضعیت موجودِ شکسته را، به‌جای آنکه با آنچه برای اصلاحش ضروری است روبه‌رو شوند، توجیه کنند؛ زیرا ما در آمریکا علاقه‌ای به آن نداریم که سرپرستان مؤدب و منظم افول مدیریت‌شده غرب باشیم. ما به‌دنبال جدایی نیستیم، بلکه به‌دنبال احیای دوستی‌ای قدیمی و تجدید بزرگ‌ترین تمدن تاریخ بشر هستیم. آنچه می‌خواهیم اتحادیه‌ای احیاشده است که بپذیرد آنچه جوامع ما را بیمار کرده صرفاً مجموعه‌ای از سیاست‌های بد نیست، بلکه نوعی رخوتِ ناشی از ناامیدی و رضایت‌طلبی است. اتحادیه‌ای ــــ اتحادیه‌ای که ما می‌خواهیم ــــ نباید از ترس فلج شود: ترس از تغییرات اقلیمی، ترس از جنگ، ترس از فناوری. بلکه ما اتحادیه‌ای می‌خواهیم که جسورانه به سوی آینده بتازد. و تنها ترسی که ما داریم، ترس از شرمِ آن است که ملت‌های‌مان را برای فرزندان‌مان سربلندتر، قدرتمندتر و ثروتمندتر بر جای نگذاریم.

شایان ذکر است که سرخ‌هراسی ارتجاعی مارکو روبیو حتی در بیان ساده‌ترین واقعیت‌ها نیز دچار خطا است. داس و چکش بر پرچم کمونیستی سرخ نیستند؛ آنها زرد هستند و این خود پرچم است که سرخ است. این امر صرفاً ناآگاهی شدید روبیو از تاریخ را بیش از پیش آشکار می‌کند.

نکته این است که روبیو از تریبون جهانی خود برای تکرار اطلاعات نادرست راست افراطی استفاده کرد، مبارزات ضداستعماری جنوب جهانی را به‌عنوان توطئه‌ٔ شرورانهٔ کمونیستی شیطان‌سازی کرد و وعده داد آن‌ها را معکوس کند.

وزیر امور خارجهٔ آمریکا تصریح کرد که واشنگتن این واقعیت را که «عصر سلطهٔ غرب به پایان رسیده است» نخواهد پذیرفت و از همهٔ ابزارهای در اختیار خود ــــ به‌ویژه و پیش از همه، نیروی نظامی ــــ برای «ساختن یک قرن جدید غربی» و «تجدید بزرگ‌ترین تمدن تاریخ بشر» استفاده خواهد کرد.

روبیو به غرب می‌گوید عذرخواهی از بابت جنایات استعماری‌اش را متوقف کند

مارکو روبیو همچنین به رهبران اروپایی حاضر در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت که باید دست از عذرخواهی بابت جنایات استعماری علیه بشریت که کشورهایشان در جنوب جهانی مرتکب شده‌اند بردارند.

روبیو اعلام کرد: «ما نمی‌خواهیم متحدان‌مان در زنجیر احساس گناه و شرم باشند. ما متحدانی می‌خواهیم که به فرهنگ و میراث خود افتخار کنند، که درک کنند ما وارثان همان تمدن بزرگ و شریف هستیم و همراه با ما مایل و قادر به دفاع از آن باشند».

در واقع، عالی‌ترین مقام سیاست خارجی آمریکا واقعیت تاریخی انکارناپذیرِ ارتکاب فجایع هولناک توسط امپراتوری‌های غربی را زیر سؤال برد.

روبیو اصرار داشت که غرب نباید «برای گناهان ادعایی نسل‌های گذشته کفاره بدهد». او با به‌کار بردن واژهٔ «ادعایی»، این پرسش را مطرح می‌کرد که آیا این اعمال واقعاً گناه بوده‌اند یا نه؛ او تاریخ هولناک استعمار را ــــ تاریخی که در آن قدرت‌های امپریالیستی غربی بخش اعظم جهان را استعمار کردند، صدها میلیون نفر را کشتند و میلیون‌ها نفر دیگر را به بردگی کشاندند ــــ تطهیر کرد.

وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرد که غرب باید به این جنایات استعماری افتخار کند.

او اظهار داشت: «ارتش‌ها برای یک شیوهٔ زندگی می‌جنگند. و این همان چیزی است که ما از آن دفاع می‌کنیم: تمدنی بزرگ که هر دلیلی برای افتخار به تاریخ خود را دارد».

اتحادیهٔ اروپا سخنرانی راست‌افراطی و طرفدار استعمار روبیو را ایستاده تشویق کرد

در همین حال، نطق تند و راست‌افراطی و طرفدار استعمار مارکو روبیو با تشویق همان مقام‌های اتحادیهٔ اروپا روبه‌رو شد که اغلب دربارهٔ «دموکراسی» و «حقوق بشر» سخن‌پردازی می‌کنند، و با اشتیاق کشورهای جنوب جهانی را موعظه می‌کنند که گویا به اندازهٔ کافی «متمدن» و «روشن» نیستند.

پوشش رسانه‌های غربی از سخنرانی روبیو، لفاظی‌های آشکارا طرفدار استعمار او را حذف کرد و همه چیز را به این تقلیل داد که ایالات متحده به اروپا اطمینان داده است علی‌رغم تعرفه‌های تهاجمی ترامپ، در یک اتحاد گرم و صمیمی ترانس‌آتلانتیک در کنار هم خواهند ماند.

پس از پایان سخنان روبیو، مجری کنفرانس امنیتی مونیخ، دیپلمات آلمانی ولفگانگ ایشینگر، بارها از او تشکر کرد.

ایشینگر گفت: «آقای وزیر، مطمئن نیستم که شما آهِ آسودگی‌ای را که در این سالن شنیده شد، زمانی که ما به آنچه من پیام اطمینان‌بخش و شراکت تعبیر می‌کنم گوش می‌دادیم، شنیده باشید».

این دیپلمات آلمانی با شور و شوق افزود: «شما از روابط درهم‌تنیدهٔ میان ایالات متحده و اروپا سخن گفتید. بابت ارائهٔ این پیام اطمینان‌بخش دربارهٔ شراکت‌مان از شما سپاسگزارم».

روبیو خود را با استعمارگران اروپایی ــــ نه با آمریکای لاتینی‌ها ــــ هم‌هویت می‌داند، و نسل‌کشی بومیان آمریکا را انکار می‌کند

مارکو روبیو در سراسر سخنرانی خود تأکید کرد که استعمار پیوندی امپریالیستی و ترانس‌آتلانتیک میان ایالات متحده و اروپا ایجاد کرده است.

روبیو بارها تأکید کرد که ایالات متحده خود آفریده‌ای استعماری از اروپا است. او گفت:

برای ایالات متحده و اروپا، ما به هم تعلق داریم. آمریکا ۲۵۰ سال پیش بنیان گذاشته شد، اما ریشه‌هایش بسیار پیش‌تر از آن، در همین قاره آغاز شد. مردانی که آمدند و ملت زادگاه مرا بنا کردند، با خود خاطرات، سنت‌ها، و ایمان مسیحی نیاکان‌شان را همچون میراثی مقدس به سواحل ما آوردند؛ پیوندی ناگسستنی میان دنیای قدیم و دنیای جدید.

ما بخشی از یک تمدن واحد هستیم ــــ تمدن غربی….

برای ما آمریکایی‌ها، خانه‌مان ممکن است در نیمکرهٔ غربی باشد، اما ما همیشه فرزند اروپا خواهیم بود.

روبیو همچنین روشن کرد که شخصاً خود را با استعمارگران اروپایی هم‌هویت می‌داند.

با وجود آنکه خانوادهٔ روبیو از نظر فنی اصالت کوبایی دارند، او هیچ اشاره‌ای به این موضوع در سخنرانی خود نکرد. در عوض، تأکید کرد که نیاکانش از ایتالیا و اسپانیای امروزی آمده‌اند.

روبیو با افتخار خود را فرزند نخبگان استعماری اروپایی در قاره آمریکا می‌بیند و میراث کوبایی خود را رد می‌کند. او استعمارگران اروپایی، «کُنکیستادورها» ــــ کسانی که به آمریکای لاتین سفر کردند، خود را طبقهٔ حاکم اعلام کردند و علیه جمعیت‌های بومی مرتکب جنایات هولناک علیه بشریت شدند ــــ را تحسین می‌کند.

او چنین گفت:

برای ما آمریکایی‌ها، خانه‌مان ممکن است در نیمکره غربی باشد، اما ما همیشه فرزند اروپا خواهیم بود.

داستان ما با یک کاشف ایتالیایی آغاز شد که ماجراجویی‌اش در ناشناخته‌های بزرگ برای کشف دنیایی جدید، مسیحیت را به قاره آمریکا آورد ــــ و به افسانه‌ای بدل شد که تخیل ملت پیشگام ما را شکل داد.

نخستین مستعمرات ما را مهاجران انگلیسی بنا کردند که نه‌تنها زبان‌مان بلکه کل نظام سیاسی و حقوقی‌مان را مدیون آنان هستیم. مرزهای ما را اسکاتلندی ـ ایرلندی‌ها شکل دادند ــــ آن طایفهٔ سرافراز و سخت‌کوش از تپه‌های آلستر که دیوی کراکت، مارک تواین، تدی روزولت، و نیل آرمسترانگ را به ما داد.

قلب بزرگ غرب میانهٔ ما را کشاورزان و صنعتگران آلمانی ساختند که دشت‌های خالی را به یک قدرت جهانی کشاورزی بدل کردند ــــ و البته کیفیت آبجوی آمریکایی را به‌طور چشمگیری ارتقا دادند». (خنده)

گسترش ما به درون سرزمین‌ها در پی گام‌های بازرگانان پوست و کاشفان فرانسوی انجام شد که نام‌هایشان هنوز بر تابلوهای خیابان‌ها و شهرهای سراسر درهٔ می‌سی‌سی‌پی نقش بسته است. اسب‌ها، دامداری‌ها، رودئوها ــــ کل رمانتیسم الگوی کاوبوی که مترادف غرب آمریکا شد ــــ در اسپانیا زاده شدند. و بزرگ‌ترین و نمادین‌ترین شهر ما پیش از آنکه نیویورک نام گیرد، نیو آمستردام نامیده می‌شد.

آیا می‌دانید در سالی که کشور من بنیان گذاشته شد، لورنزو و کاتالینا جرولدی در کازاله مونفراتو در پادشاهی پیدمونت-ساردینیا زندگی می‌کردند، و خوزه و مانوئلا رینا در سویا، اسپانیا؟ نمی‌دانم آنان دربارهٔ ۱۳ مستعمره‌ای که از امپراتوری بریتانیا استقلال یافته بودند چه می‌دانستند، اما از یک چیز مطمئنم: هرگز نمی‌توانستند تصور کنند که ۲۵۰ سال بعد، یکی از نوادگان مستقیم‌شان به‌عنوان دیپلمات ارشد آن ملت نوپا به این قاره بازگردد. و با این حال، من اینجا هستم، و داستان شخصی‌ام به من یادآوری می‌کند که تاریخ‌ها و سرنوشت‌های ما همواره به هم گره خورده‌اند».

وقتی روبیو ادعا کرد که استعمارگران اروپایی در سرزمین‌های ایالات متحده امروزی «دشت‌های خالی را به یک قدرت جهانی کشاورزی بدل کردند»، عملاً به انکار نسل‌کشی پرداخت.

وزیر امور خارجه آمریکا واقعیت عینی تاریخی را حذف کرد که استعمارگران اروپایی ده‌ها میلیون بومی آمریکا را کشتند، آنان را پاکسازی قومی کردند و زمین‌هایشان را به سرقت بردند. طبق روایت روبیو، این سرزمین‌های مسکونی صرفاً «دشت‌های خالی» بودند.

کمونیسم‌ستیزی، عامل وحدت غرب

در حالی که او جنایات نسل‌کشی استعمار را انکار و تطهیر می‌کرد، مارکو روبیو تأکید داشت که بنیان «تمدن غربی» اساساً بر سرمایه‌داری استوار است.

وزیر امور خارجهٔ آمریکا تأکید کرد که کمونیسم‌ستیزی نقطهٔ وحدت واشنگتن و بروکسل است. او اعلام کرد:

زمانی که این کنفرانس در سال ۱۹۶۳ آغاز شد، در کشوری ــــ و در واقع در قاره‌ای ــــ برگزار شد که علیه خود تقسیم شده بود. خط میان کمونیسم و آزادی از قلب آلمان می‌گذشت. تنها دو سال پیش از آن، نخستین سیم‌های خاردار دیوار برلین برپا شده بود.

چند ماه پیش از آن نخستین کنفرانس، بحران موشکی کوبا جهان را تا آستانهٔ نابودی هسته‌ای برد. در حالی که خاطرهٔ جنگ جهانی دوم هنوز در ذهن آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها تازه بود، خود را در برابر فاجعه‌ای جهانی یافتیم ــــ فاجعه‌ای با ظرفیت نوعی ویرانی تازه، آخرالزمانی، و نهایی‌تر از هر آنچه پیش‌تر در تاریخ بشر رخ داده بود.

در زمان آن نخستین گردهمایی، کمونیسم شوروی در حال پیشروی بود. هزاران سال تمدن غربی در خطر بود. پیروزی قطعی نبود. اما ما با هدفی مشترک هدایت می‌شدیم. اما ما نه‌فقط بر ضد چیزی که با آن می‌جنگیدیم، بلکه برای چیزی که از آن دفاع می‌کردیم متحد بودیم. و با هم، اروپا و آمریکا پیروز شدند و قاره‌ای بازسازی شد. مردم ما شکوفا شدند. سرانجام بلوک‌های شرق و غرب دوباره متحد شدند. تمدنی بار دیگر کامل شد….

هنگامی که بار دیگر پشت پرده آهنین تقسیم شدیم، غرب آزاد دست در دست مخالفان شجاعی که در شرق علیه استبداد مبارزه می‌کردند گذاشت تا کمونیسم شوروی را شکست دهد.

باید یادآور شد که در جنگ سرد اول، امپراتوری آمریکا در کنار امپراتوری‌های اروپایی با خشونت با بیشتر جنبش‌های ضداستعماری مخالفت کرد و رژیم‌های استعماری نژادپرست را تقویت نمود.

در مقابل، اتحاد جماهیر شوروی و بلوک سوسیالیستی از مبارزات ضداستعماری در جنوب جهانی حمایت کردند و به جنبش‌های رهایی‌بخش ملی سلاح، کمک فنی، پشتیبانی دیپلماتیک، و سایر اشکال یاری ارائه دادند.

این بدان معنا نیست که، همان‌گونه که روبیو ادعا کرد، همهٔ جنبش‌های ضداستعماری «توطئه‌های شیطانی کمونیست‌های بی‌خدا» بودند،

اما قطعاً درست است که مبارزات رهایی‌بخش ملی از سوی کشورهای سوسیالیستی حمایت می‌شدند و از سوی کشورهای سرمایه‌داری با مخالفت روبه‌رو بودند.

روبیو خواستار زنجیرهٔ تأمین جدید غربی بدون چین است

روبیو, در سخنرانی خود، به‌شدت القا کرد که غرب باید بار دیگر در «جنگ سرد دوم» متحد شود ــــ این بار علیه جمهوری خلق چین.

اگرچه او مستقیماً نامی از چین نبرد، اما به‌وضوح آن را دشمن مشترک «تمدن غربی» معرفی کرد.

روبیو استدلال کرد که چین ظاهراً در پی نابودی غرب از طریق صنعتی‌زدایی اقتصادهای آنان است. او اشاره نکرد که این سرمایه‌داران غربی بودند که داوطلبانه کارخانه‌های خود را برای بهره‌کشی از نیروی کار ارزان‌تر به چین و دیگر کشورهای جنوب جهانی منتقل کردند.

در عوض، روبیو صنعتی‌زدایی اقتصادهای نولیبرال سرمایه‌داری غرب را به‌عنوان توطئه‌ای شرورانه از سوی چین تصویر کرد و استدلال نمود که آمریکا و اروپا باید با هم همکاری کنند تا دوباره صنعتی شوند، چین را منزوی کنند و «یک زنجیرهٔ تأمین غربی برای مواد معدنی حیاتی» ایجاد کنند.

این گفته‌های او است:

… ما دیدگاهی جزم‌اندیشانه از تجارت آزاد و بدون قید و بند را پذیرفتیم، در حالی که برخی کشورها از اقتصاد خود محافظت کردند و به شرکت‌هایشان یارانه دادند تا به‌طور نظام‌مند ما را تضعیف کنند ــــ کارخانه‌های ما را تعطیل کردند، بخش‌های بزرگی از جوامع ما را صنعتی‌زدایی کردند، میلیون‌ها شغل طبقهٔ کارگر و متوسط را به خارج منتقل کردند، و کنترل زنجیره‌های تأمین حیاتی ما را به دست دشمنان و رقبای‌مان سپردند….

صنعتی‌زدایی اجتناب‌ناپذیر نبود؛ انتخاب سیاسی آگاهانه و پروژه‌ای اقتصادی طی دهه‌ها بود که ملت‌های ما را از ثروت، ظرفیت تولیدی و استقلال‌شان تهی کرد. از دست دادن حاکمیت زنجیرهٔ تأمین نتیجهٔ یک نظام سالم تجارت جهانی نبود؛ حماقت بود ــــ تحولی داوطلبانه اما نابخردانه که ما را برای نیازهای‌مان به دیگران وابسته و در برابر بحران‌ها آسیب‌پذیر کرد.

مهاجرت گسترده مسأله‌ای حاشیه‌ای و بی‌اهمیت نیست؛ بحرانی است که جوامع سراسر غرب را دگرگون و بی‌ثبات می‌کند. با هم می‌توانیم اقتصادهای‌مان را دوباره صنعتی کنیم و ظرفیت دفاع از مردم‌مان را بازسازی نماییم. اما کار این اتحاد جدید نباید فقط بر همکاری نظامی و بازپس‌گیری صنایع گذشته متمرکز باشد. باید بر پیشبرد منافع مشترک و مرزهای نوین نیز تمرکز کند: رهاسازی نبوغ، خلاقیت، و روح پویا برای ساختن یک قرن جدید غربی. سفرهای تجاری فضایی و هوش مصنوعی پیشرفته؛ اتوماسیون صنعتی و تولید انعطاف‌پذیر؛ ایجاد زنجیره تأمین غربی برای مواد معدنی حیاتی که در برابر باج‌گیری دیگر قدرت‌ها آسیب‌پذیر نباشد؛ و تلاشی متحد برای رقابت بر سر سهم بازار در اقتصادهای جنوب جهانی. با هم می‌توانیم نه‌تنها کنترل صنایع و زنجیره‌های تأمین خود را بازپس گیریم، بلکه در حوزه‌هایی که قرن بیست‌ویکم را تعریف خواهند کرد، شکوفا شویم.

اصرار روبیو بر اینکه شرکت‌های غربی باید «سهم بازار در اقتصادهای جنوب جهانی» را کنترل کنند، نشان می‌دهد واشنگتن جنوب جهانی را چیزی بیش از بازاری برای کالاهای آمریکایی و منطقه‌ای که باید تحت سلطه غرب باشد نمی‌بیند ــــ بی‌آنکه اعتنایی به حاکمیت آن داشته باشد.

منبع: اورینوکو تریبون، ۲۵ فوریهٔ ۲۰۲۶

What Is US Plan To Reverse West’s Decline? Undo Decolonization, Revive ‘Great Western Empires’

یک نظر

  • سیروس

    خلاصه،تفاله ایی از بازماندگان “نجیب زادگان”اسپانیایی که به قاره امریکا آمده و قتل عام ساکنان واقعی این قاره را رقم زدند،شروع به نشخوار استفراغ های نوادگان یکی دیگر از اروپاییان ،یعنی ساموئل هانتینگتون میکند..”.برخورد تمدن ها”.درد و خشم اصلی این “اشراف زادگان”مومیایی شده، این است که چرا نمیتوانند چرخ زمان را به عقب برگردانند.
    اصطلاح “درد دل مال زیر گل”،مصداق دقیق یاوه گویی های این حضرات،و مشوقان هیتلر نصب اروپاییشان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *