شعار «نه شرقی، نه غربی» را چگونه باید درک کرد؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ، ۲۸ دیماه ۱۳۶۰ ــ
س: یک دوست مسلمان متعهد و مکتبی از من پرسیده است که چرا حزب تودهٔ ایران که خود را هوادار استقلال همهجانبهٔ ایران میداند با شعار «نه شرقی، نه غربی» سر ستیز دارد و همهاش از لزوم همبستگی به بلوک شرق دم میزند؟
ج: ظاهراً این دوست مسلمان متعهد پرسش خود را با حسننیت مطرح کرده است، ولی ما باید بلافاصله جواب بدهیم که چنین نسبتی به حزب تودهٔ ایران چیزی جز یک افترا نیست. این القایی است از طرف دشمنان حزب ما و دشمنان اتحاد همهٔ نیروهای راستین مدافع انقلاب. ما هیچوقت سر ستیز با شعار «نه شرقی، نه غربی» نداشته و نداریم. ما بارها بهطور خیلی روشن اعلام کردهایم که شعار «نه شرقی، نه غربی» را بهاین مفهوم درک میکنیم که مردم ایران در تعیین سرنوشت مستقل خویش آزاد باشند، کیفیت مناسبات ما با همهٔ کشورهای دیگر از روی چگونگی مناسبات آنها با ما تأمین شود و برابری کامل ما در این مناسبات مراعات گردد. بهنظر ما، همهٔ دولتمردان و همهٔ مبارزانی هم که واقعاً در خط امام هستند، شعار «نه شرقی، نه غربی» را همینطور میفهمند، یعنی عدم وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و نظامی به کشورهای خارجی و نتیجتاً دشمنی با هر کشوری که با ما سرِ ستیز داشته باشد و بخواهد انقلاب ما را سرکوب کند و تودههای محروم کشور ما را زیر سلطهٔ سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی خودش بکشاند. با چنین برداشتی از این شعار، ما هیچوقت مخالف نبوده و نیستیم. آنچه که ما با آن موافق نیستیم و مورد بحث قرار میدهیم، نحوهٔ پیاده شدن این شعار در عمل است که بهکلی مغایر با محتوایی که از آن درک میشود، از کار درمیآید. الآن بسیاری از عرصههای زندگی اجتماعی را که در نظر بگیریم، سوای عرصهٔ مبارزهٔ سیاسی و نظامی علیه امپریالیسم آمریکا و برخی از عرصههای مهم مناسبات اقتصادی، میبینیم که خصلت «غربی» آن و تسلط غرب بر آن تغییر زیادی نکرده است.
این مطلب آنقدر مهم است که اگر در این زمینه بخواهند با ما بحث کنند ما حاضریم بههمان شکلی که در مورد روزنامهٔ «کیهان» پیشنهاد کردیم، آن را ضبط کنیم و بهصورت یک جزوه انتشار دهیم. ولی در بحث کوتاه پرسش و پاسخ هم میشود بهاین مسأله جواب داد. واقعیت این است که قبل از انقلاب در اینجا اصلاً حساب «شرقی و غربی» نبود، فقط غربی بود. در همهٔ شئون زندگی چنین بود. مثلاً اقتصاد را در نظر بگیریم. به آمار بانک مرکزی ایران مراجعه میکنیم. این آمار میگوید در سال ۱۳۵۶ از چهارده میلیارد و صد و بیست و چهار میلیون دلار واردات کشور ما، فقط۱/۹ درصدش با اتحاد شوروی و تقریباً ۳ درصدش با تمام کشورهای سوسیالیستی بوده. ۳ درصد! هر بقالی ۳ درصد را میاندازد دور و اصلاً به حساب نمیگذارد، از ۹۷ درصد بقیه هم ۹۰ درصدش با کشورهای غربی و فقط ۷ درصدش با همهٔ کشورهای دیگر دنیا بوده است. به موجب همین آمار، واردات ما از اتحاد شوروی در سال ۱۳۵۶، ۲۷۱ میلیون دلار و از شش کشور آلمان غربی، ژاپن، آمریکا، انگلستان، ایتالیا، فرانسه ۹ هزار و پانصد و هشتاد و چهار میلیون دلار و تنها از کشور سویس کوچولو ۴۴۴ میلیون دلار یعنی تقریباً دو برابر واردات ما از اتحاد شوروی همسایه بوده است که ۲۵۰۰ کیلومتر با ما مرز مشترک دارد ــــ اتحاد شوروی با تمام عظمت اقتصادیش نصف سویس با ما واردات داشته است. واردات بلژیک و هلند چهار برابر واردات ما از اتحاد شوروی بود. به این ترتیب روابط اقتصادی اتحاد شوروی با ایران در قیاس با شش کشور امپریالیستی آلمان غربی، ژاپن، آمریکا، انگلستان، ایتالیا، فرانسه فقط در حدود ۲/۸ درصد و در قیاس با تمام اروپای غربی و استرالیا و ژاپن و غیره در حدود ۲/۲ درصد بیشتر نبوده است. خوب آیا این اسمش «نه شرقی، نه غربی» است؟
پس میبینیم که مساوی گرفتن «شرق و غرب» قبل از انقلاب، در مسألهٔ اقتصاد گمراه کننده است. این همان کوچک جلوه دادن و به فراموشی سپردن تسلط مطلق و موحش غرب در آن دوران است. همین چند روز پیش، سخنگوی دولت، آقای وزیر کار در صحبتی که کردند گفتند که از واردات کشورهای امپریالیستی غرب در حدود ۱۷ درصد کم شده و حالا به ۶۷ درصد رسیده است. یعنی ما هنوز ۶۷ درصد وارداتمان از کشورهای غربی است که ما را محاصرهٔ اقتصادی کردهاند. البته آمریکا که ۲۲ تا ۲۵ درصد واردات ما را تأمین میکرد، حالا به ما کالا نمیفروشد یعنی اگر این محاصره نبود، نسبت همان حدود ۹۰ درصد بود، یعنی بهطور عمده تغییری پیدا نشده و به این جهت هم ما میگوییم که این هنوز غربی است، اقتصاد ما هنوز وابستگی فلاکتباری به غرب دارد. البته این فقط به کمیتها مربوط میشود و حال آنکه کیفیت مناسبات مسألهٔ مهمتر دیگری است که عجالتاً به آن نخواهیم پرداخت.
حال، مناسبات فرهنگی را در نظر بگیریم. قبل از انقلاب، ما ۱۰۰ هزار دانشجو در کشورهای غربی داشتیم. من نمیدانم که تعداد دانشجویان ایرانی که در اتحاد شوروی یا تمام کشورهای سوسیالیستی دیگر تحصیل میکردند به ۱۰۰ دانشجو میرسید یا نه؟ گمان نمیکنم. ۱۰۰ هزار در برابر ۱۰۰، یعنی یک هزارم! آنوقت ما بیاییم و بهطور یکسان از تسلط «نه غربی نه شرقی» در مناسبات فرهنگی ایران سخن بگوییم. حتی در سال ۱۳۵۹ که یک سال از انقلاب میگذشت، بعد از تعطیل دانشگاهها، مطابق آماری که خود وزیر آموزش عالی داد، ۸ هزار دانشجو به کشورهای غربی رفتند. ۸ هزار دانشجو در عرض یک سال به غرب رفتند. آیا این به معنی آن است که وقتی میگوییم «نه شرقی، نه غربی» یعنی شرق و غرب هر دو ما را زیر سلطهٔ خود داشتند؟ از هر هزار دانشجو در غرب یک دانشجو در شرق داشتیم که آنهم دولت ایران اجازهٔ بازگشت بهشان نداده است.
مناسبات انسانی را نگاه کنیم. مسافرانِ از غرب و به غرب: هفتهای شش تا هفت هواپیمای عظیم جت میرود و میآید و مسافر میبرد و میآورد. مسافران کی هستند؟ تقریباً بهطور مطلق از طبقات مرفه. غیر از عدهٔ کمی از مأموران دولتی که میروند و میآیند، بقیه وابستگان به طبقات مرفه، سرمایهداران، ملاکان بزرگ و خانوادههایشان هستند که در خارج سکونت دارند و مثل آبِ خوردن میآیند و میروند. ولی با شرق چطور؟ حتی یک پیرزن ۷۵ ساله بعد از ۳۰ سال دوری از ایران تقاضا میکند که بیاید خانوادهاش را ببیند و برود، اجازه بهش نمیدهند! دانشجویی که سال پنجم معماری است میآید که پدر و مادرش را ببیند اجازهٔ برگشت به او نمیدهند که برود و تحصیلش را تمام کند. ولی هشت هزار دانشجو راحت به غرب میروند. دوستان، «نه شرقی، نه غربی» یعنی این؟ این شعار را باید به این مفهوم درک کرد؟ آیا نباید گفت که این «نه شرقی، نه غربی» نیست، بلکه همهاش غربی است؟
حال مطبوعات را در نظر بگیریم. خبرگزاری جمهوری اسلامی را بررسی کنیم. به روزنامههای مربوط به حاکمیت مراجعه کنیم. تقریباً همهٔ مقالات سیاسی از منابع غربی ترجمه شده. البته این «تقریباً» که ما میگوییم یعنی ۹۵، ۹۶، ۹۷ درصد. مقالات از چه روزنامهها و مجلههایی ترجمه میشود؟ از «تایمز»، از «نیوزویک»، از «نیویورک تایمز». تمام تفسیرهای سیاسی از آنها چاپ میشود. چرا راه دور برویم؟ همین روزنامهٔ «کیهان» امروز، ۲۸ دیماه ۱۳۶۰، در یک صفحه سه مقالهٔ ضدسوسیالیستی و ضدشوروی دارد: یکی از «تایم»، دیگری از «نیوزویک» و هردو دربارهٔ لهستان، سومی از یک مجلهٔ «سیا»زدهٔ غربی دربارهٔ «سازش» شوروی و آمریکا، و در یک صفحهٔ تمام. سه مقاله از این منابع در یک شمارهٔ روزنامهٔ «کیهان». این هم باز میشود «نه شرقی و همهاش غربی». یعنی منابع اطلاعاتی اینها همه در یک جهت و علیه یک جریان سیاسی جهانی و بهنفع یک جریان سیاسی جهانی دیگر، علیه اردوگاه ضدامپریالیستی، علیه اردوگاه سوسیالیستی بهنفع نظریات محافل امپریالیستی است.
این سؤال مطرح میشود که آیا تحلیلهای روزنامههای جمهوری اسلامی ایران را باید «تایمز» و «نیوزویک» و «نیویورک تایمز» و غیره تعیین کنند؟ اما متأسفانه این منحصر به روزنامهٔ «کیهان» نیست. در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» هم همین منظره را میبینیم. اگر تنها مطالب مربوط به رویدادهای لهستان را در طول چهار هفتهٔ اخیر بررسی کنیم، میبینیم حتی خود روزنامههای آمریکا هم بهاندازهٔ روزنامههای «اطلاعات» و «کیهان» اینقدر تیترهای درشت جنجالی ندارند. روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» ۲۶ دیماه، وقتی میخواهد تحلیلی از اوضاع لهستان بدهد، عین مقالهٔ «نیوزویک» را ترجمه میکند. ما میپرسیم که آیا روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» برای تحلیل خود دربارهٔ لهستان مأخذش باید «نیوزویک»، یعنی یکی از ارگانهای نیمهرسمی دولت امپریالیستی آمریکا و سازمان دوزخی «سیا»ی آن باشد؟ آیا ترویج سیاست آمریکا، دشمن اصلی و شمارهٔ یک زحمتکشان جهان، بهنفع انقلاب ایران است؟ آیا این کمک میکند به پیروزی انقلاب ایران در دنیا؟ ما سؤال میکنیم: دوستان محترم، شما که در مورد اوضاع لهستان که برای مدت کوتاه علیه عناصر ضدانقلابی، ضدسوسیالیستی، وضع فوقالعاده اعلام کرده است، اینهمه حساسیت نشان میدهید، چرا در مورد کودتای خشن نظامی و پلیسی در ترکیه، کشور همجوار ما، کشور عضو ناتو، کشور متحد صمیمی امپریالیسم آمریکا، کشوری که وضعش در سیاست و در زندگی ما میتواند اهمیت تعیینکننده داشته باشد، چنین حساسیتی ندارید و طوری برخورد میکنید که انگار در ترکیه حکومت نظامی نیست، یا در پاکستان اصلاً حکومت نظامی وجود ندارد؟ در پاکستان الآن چند سال است حکومت نظامی ادامه دارد و ادامهٔ آنرا برای چندین سال دیگر هم پیشبینی کردهاند. چطور است که دربارهٔ لهستان اینهمه حساسیت هست، ولی دربارهٔ متحدان آمریکا مثل پاکستان و ترکیه چنین حساسیتی دیده نمیشود؟ انسان بیاختیار از خود میپرسد که چه دستهایی میتواند در کار باشد که مطبوعات ایران و اخبار رادیو ـ تلویزیون ایران را به چنین صورتی درآورده؟ جالب میشد اگر ما این تیترهای روزنامههای ایران را جمع میکردیم و در یک صفحه پهلوی هم میگذاشتیم و «پیشبینیها» و ساختههای امپریالیسم خبری را دربارهٔ اوضاع لهستان، که گاه سراسر عرض این روزنامهها را میپوشاند، و از آن جمله خبر مربوط به «ورود صدهزار سرباز روسی با اونیفورم لهستانی به لهستان» را با وضع واقعی لهستان مقایسه میکردیم.
این مربوط بود به لهستان. در مورد افغانستان وضع از اینهم بدتر است. مثلاً روزنامهٔ «صبح آزادگان»، روزنامهٔ طرفدار مستضعفان، طرفدار تودههای محروم و دگرگونیهای بنیادی انقلابی بهسود تودههای محروم، در ۲۲ دیماه از خبرگزاری «پارس» نقل میکند که یک شاهزادهٔ افغانی، که قبلاً فرماندهی ارتش را در مناطق مرکزی افغانستان برعهده داشت، روز گذشته در مصاحبهای با «نیوزویک» چنین و چنان گفت. در اجزای این خبر دقت کنید: اصل خبر از «یونایتدپرس» و از نیویورک است و واحد مرکزی خبر آنرا نقل میکند. ببینید چه جای مطمئنی را پیدا کردهاند! شاهزادهٔ افغانی یعنی کی؟ یعنی مثلاً شاهپور غلامرضای افغانی که فرماندهٔ بخشی از ارتش بوده و سپس فرار کرده و حالا علیه انقلاب افغانستان، علیه حکومت افغانستان مبارزه میکند. و آنوقت، واحد مرکزی خبر ما و روزنامهٔ «صبح آزادگان» طرفدار مستضعفان، بلندگوی این شاهزادهٔ افغانی فراری میشوند. آیا واقعاً این پسندیده است که رسانههای گروهی جمهوری اسلامی ایران، یعنی رسانههای نظامی که سلطنت ۲۵۰۰ سالهٔ ایران را سرنگون کرده است، مدافع یک شاهزادهٔ افغانی باشد؟ اینجا است که شعار «نه شرقی، نه غربی»، که ما به مفهوم واقعی و منطقیاش با آن موافقیم، در عمل جور دیگری پیاده میشود. اگر ما دقت کنیم، میبینیم تمام خبرهای مربوط به افغانستان از منابع آمریکایی و همداستانان آنها منتشر شده: آمریکایی، چینی، پاکستانی، انگلیسی، فرانسوی و غیره. دهها روزنامهنگار، سیاستمدار، نمایندگان غیرکمونیست مجلسهای فرانسه، انگلیس، ژاپن، هندوستان، و کشورهای عربی دوست و برادر ــــ الجزیره، سوریه، لیبی ــــ به افغانستان مسافرت کرده و گزارشهای مفصلی دربارهٔ مسافرت خود انتشار داده و دروغهای مطبوعات غرب را با ارائهٔ اسناد و مدارک فاش کردهاند. یکی از این گزارشها هم در این مطبوعات «نه شرقی، نه غربی» منتشر نشده، اما همهٔ خبرهای «یونایتدپرس»، «اسوشیتدپرس»، «فرانس پرس»، «رویتز»، و غیره بهنقل از «مسافری که به پیشاور رفته» یا به نقل از فلان روزنامهٔ چینی پخش شده است.
نمونهٔ ویتنام و کامبوج از یکطرف و چین و آمریکا و تایلند و گروههای آدمکش پولپوت از طرف دیگر را بگیریم. خبرهایی که در روزنامههای کثیرالانتشار ایران منتشر شده در جهت «محکومیت» ویتنام و تبرئهٔ پولپوت، این جانی تاریخ بشریت بوده است که رژیمش در دوران کوتاه حکومت او سه میلیون تَن از مردم بیگناه کامبوج را نابود کرد. در خبرهایی که در روزنامههای ایران انتشار یافته از پولپوت گاهی مثل یک آدم مقدس یاد شده است. چین متجاوز انگار که طرفدار حقوق خلق کامبوج است. متأسفانه دولت ایران هنوز از شناسایی دولت قانونی کامبوج که مورد پشتیبانی کامل خلق کامبوج است، خودداری میکند و در این زمینه هنوز در همان موضعی قرار دارد که آمریکا و چین به سازمان ملل متحد تحمیل کردهاند.
نمونهٔ اتیوپی و نیروهای شورشی و تجزیهطلب اریتره را بگیریم. ما میپرسیم میان نیروهای شورشی اریتره که از طرف آمریکا و عربستان سعودی و مصر پشتیبانی میشوند و دار و دستهٔ قاسملو و «رزگاری» و «کومله» چه تفاوتی وجود دارد؟ اینها هم به پشتیبانی آمریکا و مصر و عربستان سعودی بهنام ملیگرایی، بهنام «آزادی»، بهنام «خودمختاری» عمل میکنند. این جریان هم یک جریان آمریکازده، ضدانقلابی و بهسود امپریالیسم است، ولی اینجا تبدیل میشود بهیک جریان «مقدس» که باید بههر قیمت از آن پشتیبانی کرد. نمیدانیم چه فایدهای خواهد داشت اگر اتیوپی هم مثل سومالی و سودان و مصر تبدیل شود به پایگاه آمریکا؟ انقلاب ایران چه سودی از این خواهد برد؟ ما از کسانی که این همه علیه اتیوپی و بهنفع کسانی که میخواهند اتیوپی را تبدیل به مصر و سودان و عربستان سعودی کنند، خواهش میکنیم به این سؤال جواب بدهند. بدینسان، شعار «نه شرقی، نه غربی» هنوز نتوانسته است از سطح معینی از بالا (حاکمیت) به پایین منتقل شود و در پایین میشود گفت که این شعار عملاً نه شرقی است و تقریباً همه یا قسمت اعظمش لااقل غربی است.
مطبوعات خارجی را نگاه کنید. شما میبینید که مجلهٔ «تایم» و «نیوزویک» و انواع مجلات دیگر کشورهای امپریالیستی در کیوسکها فروخته میشود. اینها مجلاتی هستند که در دشمنیشان نسبت به انقلاب ایران تردید وجود ندارد. ولی از ورود مطبوعات کشورهای سوسیالیستی که در تمام دوران انقلاب دهها و بلکه صدها مقاله در پشتیبانی از انقلاب ایران نوشتهاند، حتی برای اغلب آدرسهای خصوصی جلوگیری میشود. چه نفعی در این هست که «نیوزویک» و «تایمز» و «تایم» و غیره به ایران بیاید و آزادانه پخش بشود، ولی از مطبوعاتی که از انقلاب ایران، پشتیبانی و توطئههای امپریالیسم را فاش میکنند، جلوگیری بهعمل آید؟
یک نمونهٔ دیگر که مسألهٔ تجاوز مسلحانهٔ عراق به ایران و مسألهٔ اسلحه و سیاست شوروی است. ببینیم مطبوعات ایران چه میگویند؟ واقعیت این است که عراق قبل از تجاوز به ایران، بخشی از تسلیحات خود (بخشی از تسلیحات، نه همهٔ آن) را از اتحاد شوروی میخریده، ولی از چند سال پیش سعی داشته است که سمتگیری تسلیحاتش را بهسوی غرب متمایل کند. البته اتحاد شوروی همانطور که حجتالاسلام رفسنجانی پریروز صریحاً گفتند، به ایران هم سلاحی را که خواستارش بوده، میفروخته است. پس از تجاوز عراق به ایران و اعلان بیطرفی اتحاد شوروی، مسلم شد که اتحاد شوروی رسماً به عراق اعلام کرده است که از ادامهٔ تحویل سلاح به عراق خودداری میکند. این مطلب را حجتالاسلام رفسنجانی پس از بازگشت از سفر الجزیره و سوریه و لیبی با تمام صراحت و با احساس مسؤولیت کامل در مصاحبهٔ ۸ آذرماه ۱۳۵۹ چنین بیان داشته است:
همینجا که بودیم خبری داشتیم و آنجا که رفتیم این خبر تأیید شد. اینجا که بودیم بهطور رسمی از طرف آقای بنیصدر بهما اطلاع داده بودند که شوروی به فرستادهٔ عراق که رفته و اسلحه میخواسته است، گفته است که این جنگ شما را جنگ بهنفع امپریالیسم میدانیم، جریانی که در ایران است جریان ضدامپریالیستی است و ما نمیتوانیم به جنگی که علیه آن جریان کار میکند کمک کنیم.
سخن پُرمعنی و دارای اهمیت سیاسی است. اتحاد شوروی رسماً به عراق اعلام میکند که جریان حاکم بر ایران یعنی جمهوری اسلامی ایران را یک جریان ضدامپریالیستی میداند و به جنگی که علیه این جریان، یعنی بهنفع امپریالیسم است، نمیتواند کمک کند و بههمین جهت از واگذاری اسلحه بهاین کشور خودداری میکند. حجتالاسلام رفسنجانی میافزاید:
این مسأله را در کشورهای لیبی و سوریه هم به آنها اطلاع داده بودند. بهما گفتند که شوروی هم به آنها اطلاع داده است. دیگر محرز شد که شوروی الان حاضر نیست به عراق کمک کند.
این یک مسألهٔ مهم برای سیاست خارجی ایران و اصولاً برای تمام سیاست جهانی در منطقهٔ ما است. ولی واقعیت این است که در رسانههای گروهی، این گفتار فقط یکبار منتشر شد و سپس مسکوت ماند، ولی این دروغ که «شوروی به عراق اسلحه میدهد»، پیدرپی بهاشکال گوناگون تکرار میشود. یک روز بهنقل از فلان مسافر ایرلندی، که مثلاً از لوسآنجلس به اوهایو میرفته، خبر از «صدور اسلحه شوروی به عراق» داده میشود و روز دیگر با تیترهای درشت «خبر میدهند» که «صد تانک روسی از بندر عقبه بهسوی بغداد راه افتاد». نظیر این مطالب تا همین یکی دو هفتهٔ اخیر در ستون «پاسخ سؤالات سیاسی شما» در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» مشاهده میشد. ولی از سوی دیگر، همین پریروز از زبان آقای رفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، این گفتار صریح را میشنویم که:
غربیها بهطور کلی لولویی که برای مردمشان درست کردهاند، «شوروی» است و هرجا بخواهند برنامههایی را که دارند افکار عمومی مردمشان را آماده کنند، متوسل به این مطلب میشوند. نه اخیراً و نه قبلاً هیچوقت سیل اسلحه از شوروی به ایران نیامده.… البته شورویها مانند غربیها برای ما مزاحمت ایجاد نمیکنند و معاملات ما در سطحی است که قبلاً داشتهایم. موادی که میگرفتهایم یا میفروختهایم شاید کمی بیشتر شده باشد، نه خیلی زیاد، از جادههای شوروی استفاده میکنیم برای آوردن بعضی کالاهایمان از راههای آن کشور، طبق قراردادی که در مجلس تصویب شده و مردم میدانند.
حال این گفته را مقایسه کنیم با گفتهٔ آقای حجازی که در همین روزنامه میخوانیم. این است گفتهٔ آقای فخرالدین حجازی که روز ۲۷ دیماه ۱۳۶۰ در صفحهٔ ۱۱ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» به چاپ رسیده است:
شما میدانید که این عراق نیست که با شما میجنگد، بلکه شوروی و آمریکا است.
توجه کنید که شوروی هم اول گفته میشود، نمیگوید آمریکا و شوروی، میگوید شوروی و آمریکا. در همان روز در همان روزنامه، نخست وزیر میگوید:
من وقتی این شایعات را از طرف آمریکا میشنوم یا میخوانم، یاد گفتهٔ فقیه عالیقدر آیتالله منتظری میافتم که فرمود در شعارهایتان مرگ بر آمریکا فراموش نشود.
این سخن بهروشنی نشان میدهد که دشمن اصلی، آمریکا است. اما آقای حجازی در همان روزنامه تلویحاً اعلام میکند که همهٔ این حرفها چرند است و دشمن اصلی ما شوروی است، اصلاً ما داریم با شوروی میجنگیم و جنگ عراق مطرح نیست. بدین طریق میبینیم که برخلاف اظهارات مسؤولان درجهٔ اول کشور، در محافل پایین، در سخنرانیهای بسیاری از مساجد و جلسات، شعار «نه شرقی، نه غربی» فقط بهصورت «نه شرقی، نه شرقی» و سکوت در مورد غرب پیاده میشود. یک نمونهٔ دیگر را ذکر میکنم. (من همهٔ اینها را پهلوی هم میگذارم تا نشان دهم که در این جریان چقدر نظم هست و بههیچوجه اتفاقی نیست).
صدای جمهوری اسلامی ایران، روز سهشنبه ۲۲ دیماه ۱۳۶۰، ظاهراً در حاشیهٔ اخبار، شرحی داشت دربارهٔ مقالهای از روزنامهٔ «واشنگتن پست» که در آن از لزوم اتخاذ روش تهاجم آشکار آمریکا برای مطمئن ساختن کشورهای نفتخیز منطقهٔ خلیج فارس به پشتیبانی از آنها در برابر «خطر» جنبشهای استقلالطلبانهٔ منطقه صحبت شده است. مقالهٔ بسیار مفصلی است. رادیو مسکو هم بهاین مقاله اشاره کرده و صدای آمریکا آن را پخش کرده است. ولی این مقاله در مطبوعات ایران اصلاً انعکاسی پیدا نکرده است، چون سیاست تجاوزگرانهٔ آمریکا را نشان میدهد! چنین مقالهای در مطبوعات ایران بهسکوت برگزار میشود، به مقالات دیگری که مستقیماً علیه نقلاب ایران است، اشارهای نمیشود، ولی مقالات مثلاً «نیوزویک» و «تایمز» و غیره علیه لهستان، همهاش بهچاپ میرسد.
ما میگوییم لازم نیست آن مقالات عیناً چاپ شود، ولی لااقل چند کلمه بنویسید که «نیویورک تایمز» یک مقالهٔ دشمنانه علیه جمهوری اسلامی ایران منتشر کرده است. از این طرف این کار نمیشود و از آن طرف از صدها مقاله و تحلیلهای مفصل و جالبی که مجلات و روزنامههای کشورهای سوسیالیستی در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران انتشار میدهند، بهیک دانهاش هم اشاره نمیشود. چرا؟ چون اگر بهآنها اشاره شود، دیگر نمیشود گفت ما با شوروی در حال جنگیم و «دشمن اصلی ما شوروی است». حالا اگر هم یکی از این مقالات منعکس شود، درست عوضی منعکس میشود و این دیگر شاهکار است. به روزنامهٔ «صبح آزادگان» ۲۸ دیماه توجه میکنیم. با تیتر درشت نوشته است: «گرفتاری جهان از تهدیدهای نظامی کشورهای بلوک شرق». خوب، هرکسی این تیتر را میخواند (و معمولاً مردم بیشتر فقط تیتر میخوانند)، میگوید ببین این شرق «چه بلایی» است برای مردم جهان. اما متن مقاله را که میخوانی میبینی مطلب مربوط است به پایگاههای نظامی آمریکا در دنیا. این روزنامه مینویسد:
تبلیغات عصبی دربارهٔ «تهدید نظامی کشورهای بلوک شرق»: پنتاگون به گرفتار کردن جهان در یک «تار انبوه» از پایگاهها و تأسیسات نظامی و به افزایش تعداد سربازان خود در خارج ادامه میدهد…. نقاط بحرانی زمین، نظامیگرایان آمریکا را، مثل مغناطیس به خود جلب میکند.
حال خودتان قضاوت کنید: آن تیتر و این محتوا دربارهٔ تعداد پایگاههای نظامی آمریکا و تعداد نظامیان آمریکا و اینکه در یک سال اخیر چقدر افزایش یافته است. ضمناً خودش هم به «تبلیغات عصبی»، یعنی همان «لولوی شوروی» که آمریکا برای پیاده کردن برنامههای خودش عَلَم میکند، اشاره کرده است. ولی تیتر عبارت است از «گرفتاری جهان از تهدیدهای نظامی کشورهای بلوک شرق»!
بهنظر میرسد که جواب دوست مسلمان متعهد ما داده شده باشد. ما با شعار «نه شرقی، نه غربی»، به مفهوم استقلال همهجانبهٔ ملت ایران در تعیین سرنوشت خویش، بههیچوجه مخالف نیستیم. ولی با توجه به آنچه که در عمل، زیر پوشش این شعار در مطبوعات ایران و در تبلیغات محافل مختلف و حتی برخی از گروههای مدافع حاکمیت جمهوری اسلامی ایران دیده میشود، این شعار مفهوم واقعی خود را از دست میدهد و تحت تأثیر گمراهان، القاشدگان، و کشمیریهای تبلیغاتی و مطبوعاتی، که بسیار فعال هستند و در مطبوعات ایران نفوذ زیادی دارند، بهصورت یکطرفه، یعنی «نه شرقی، بلکه خیلی غربی» پیاده میشود. ما امیدواریم که رهبری جمهوری اسلامی ایران بهاین مسأله بهطور جدی توجه کند و در جهت درمان این بیماری، که میتواند برای انقلاب ایران بسیار زیانبخش باشد، گام بردارد.
