ده ساعتی که غرب آسیا را لرزاند

image_print

نویسنده:‌ په‌په اسکوبار ــ 

شاید همین حالا در آستانه ورود به نظم پساآمریکاییِ غرب آسیا باشیم.

ده ساعت. همین‌قدر زمان لازم بود تا ایران:

  • «امپراتوری آشوب، غارت و حملات دائمی» را در سراسر خلیج فارس در محاصره قرار دهد.
  • ۲۷ پایگاه عمدهٔ نظامی آمریکا را به‌طور بی‌وقفه بمباران کند و خسارات گسترده‌ای وارد سازد.
  • اعلام کند که تمامی دارایی‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا اهداف مشروع برای تلافی هستند.
  • تنگهٔ هرمز را مسدود کند (و سپس بازگشایی کند؛ اما عبور آزاد تنها برای کشتی‌های روسی و چینی).

گام بعدی: اگر ناوهای جنگی آمریکا عقب‌نشینی نکنند، غرق خواهند شد.

تمام این درام، طبق انتظار، به‌صورت «فریب در حال شکل‌گیری» پیش رفت. جنگ به دستور رهبرِ «فرقهٔ مرگ در غرب آسیا» ــــ روان‌پریشی نسل‌کش که سپس به «بال صهیون» خود پناه برد و به… برلین گریخت ــــ آغاز شد؛ همدست آمریکایی‌اش، «کالیگولا»ی تازه، یک نارسیسیت خودشیفته و عظمت‌طلب، نیز فرمان جنگ را از «مارالاگو» صادر کرد.

موفقیت نمایشی آن‌ها در روز اول: ترور رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، در یک حملهٔ «قطع سر». و کشتن ده‌ها دختر بچه ــــ بیش از ۱۰۰ نفر و همچنان در حال افزایش ــــ در یک مدرسهٔ ابتدایی در جنوب ایران.

قابل پیش‌بینی بود که این نیز بازآفرینی ترور سید حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، در بیروت باشد.

در جریان «مذاکرات» غیرمستقیم در عمان، تیم ترامپ ۲.۰ از تهران خواسته بود پیشنهادی را که نیازمند تنظیمات نهایی بود، شفاف‌سازی کند.

وزیر خارجهٔ عمان، بدر بن حمد البوسعیدی، تأیید کرد که ایران برای نخستین بار پذیرفته است که «هرگز» مواد هسته‌ای برای ساخت بمب انباشته نکند؛ ذخایر مواد غنی‌شده را به صفر برساند؛ با کاهش سطح غنی‌سازی ذخایر موجود موافقت کند؛ و اجازهٔ بازرسی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بدهد.

این نشست صبح شنبه در تهران برگزار شد و عالی‌ترین اعضای رهبری ایران را گرد هم آورد. سندیکای اپستین بی‌درنگ جلسه را بمباران کرد و مقام‌های ارشد به‌همراه آیت‌الله خامنه‌ای را به شهادت رساند.

«امپراتوری آشوب» مذاکره نمی‌کند؛ آن را به‌عنوان سلاح به کار می‌گیرد.

با این حال، هیچ فروپاشی فوری که به تغییر رژیم منجر شود رخ نداد. کمتر از نیم ساعت پس از حمله، رهبری تهران ضدحمله‌ای خیره‌کننده، برق‌آسا، و هماهنگ در مقیاسی عظیم، با حالت پرتاب پیوستهٔ ۲۴ ساعته، را آغاز کرد؛ و بدین‌سان هم پارامترهای تشدید تنش و هم برتری در تاب‌آوری میدان نبرد را تثبیت کرد.

برای نمونه، تاکتیک‌های ایران اکنون در مقایسه با جنگ ۱۲روزه کاملاً متفاوت است. در موج دوم علیه بحرین، تنها پس از یک باران گستردهٔ موشک‌های بالستیک ــــ که سامانه‌های دفاعی آمریکا را کاملاً سردرگم کرد ــــ از پهپادهای انتحاری شاهد ـ ۱۳۶ استفاده شد. نتیجه: ده‌ها رهگیر گران‌قیمت خیلی زود مصرف شدند. پهپادها بعداً وارد عمل شدند.

تنها در روز نخست، ایران بیش از ۱۲۰۰ موشک و پهپاد شلیک کرد. تهران ده‌ها هزار موشک و پهپاد در انبار دارد. رهگیرهای آمریکایی ظرف چند روز آینده رو به اتمام خواهند رفت. هر سامانهٔ «تاد» (THAAD) حدود ۱۵ میلیون دلار هزینه دارد. محاسبه به‌هیچ‌وجه به‌سود امپراتوری نیست.

از شهادت تا انتقام

حملهٔ ایران به دارایی‌های آمریکا در دبی یک بازی استراتژیک استادانه است ــــ مرتبط با هدف قرار دادن نیروهای نظامی پناه‌گرفتهٔ آمریکا و یا پایگاه‌های مخفی سیا. تمام نمادهای پرزرق‌وبرق تجمل در دبی در آتش‌اند: برج خلیفه، برج العرب، نخل جمیرا.

همان‌گونه که به‌درستی گفته شده، ۸۸ درصد جمعیت دبی خارجی هستند. گذشته از این که پایتخت پولشویی جهان است، در اصل یک منطقهٔ ویژهٔ اقتصادی با پرچم است که اکنون در معرض خطر فرار بانکی قرار دارد.

امارات ــــ به‌معنای سرمایه‌داری مولد ــــ چیزی تولید نمی‌کند؛ بلکه یک اقتصاد خدماتی معاف از مالیات است که بر پایهٔ تجمل و امنیت (که اکنون از بین رفته) بنا شده است.

دبی همچنین اهرم فشار عظیمی بر «کالیگولا»ی تازه دارد ــــ از جمله «ترامپ‌کوین‌ها»، سرمایه‌گذاری‌های شخصی و کمک‌های مالی به «هیأت صلح»، که به «هیأت جنگ» معروف شده است. هوانوردی ۲۷ درصد تولید ناخالص داخلی دبی و ۱۸ درصد تولید ناخالص داخلی امارات را تشکیل می‌دهد. تاریکی فرودگاه دبی فاجعه‌ای مطلق است. ابرخطوط هوایی چون امارات، الاتحاد و قطر ایرویز ــــ با فرودگاه‌های عظیم‌شان ــــ گره‌های کلیدی شبکه حمل‌ونقل جهانی‌اند.

دبیِ در تاریکی، برای ترامپ معامله‌ای بسیار بد است. شکی نیست که محمد بن زاید هم‌اکنون تلفن به‌دست برای آتش‌بس التماس می‌کند. افزون بر این، تهران روشن کرده که غول‌های انرژی چون شورون و اکسون‌موبیل اهداف مشروع‌اند. جای تعجب نیست که «کالیگولا»ی تازه در همان روز اول خواهان آتش‌بس شد و از طریق کانال‌های دیپلماتیک ایتالیا این پیام را به ایران منتقل کرد.

فارغ از گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ این که آیا روان‌پریش نسل‌کش در تل‌آویو «کالیگولا»ی تازه را ــــ در حالی که «زرادخانهٔ شکست‌ناپذیر» او هنوز آماده نبود ــــ وادار به جنگ کرد، واقعیت این است که پنتاگون ابتکار عمل استراتژیک را از دست داده است.

سناریو در تهران نوشته می‌شود؛ این جنگی فرسایشی خواهد بود که تهران تمام سناریوهای ممکن را شبیه‌سازی کرده است.

در یک چشم به هم زدن چنین اتفاق افتاد: حملهٔ قطع سر. تشکیل فوری مجلس خبرگان. پاسخ «حداکثر نیرو» ظرف یک ساعت سپاه پاسداران، علیه فرقهٔ مرگ و تیولداران نفتی. برقراری سازوکار جانشینی. برقراری ساختار فرماندهی. هیچ تغییر رژیمی رخ نداد. برتری استراتژیک امپراتوری: هیچ. از شهادت تا انتقام.

تمام جنوب جهانی نظاره‌گر است.

گسست کامل استراتژیک

بر اساس چندین منبع در سپاه، آیت‌الله خامنه‌ای همه‌چیز را با جزئیات دقیق از طریق مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها آماده کرده بود. او به علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، و دیگر اعضای منتخب رهبری دستور داده بود که چگونه در برابر آتش سندیکای اپستین مقاومت کنند، و نیز در برابر هرگونه تلاش برای ترور ــــ حتی علیه خود او. خامنه‌ای در کنار علی شمخانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، و محمد پاکپور، فرمانده سپاه،، به شهادت رسید.

آیت‌الله خامنه‌ای دست‌کم چهار لایهٔ جانشینی برای هر فرماندهی کلیدی نظامی و نقش دولتی تعیین کرده بود. جای تعجب نیست که تمامی تصمیمات حیاتی پس از حمله قطع سر در زمانی رکوردشکن اتخاذ شد.

دوگانهٔ آمریکایی ـ اسرائیلیِ نسل‌کش/قاتل هیچ تصوری از آنچه در راه است ندارد. آن‌ها تمام جهان شیعه ــــ و صدها میلیون مسلمان سنی ــــ را به خشم آورده‌اند.

«گسست کامل استراتژیک» حتی برای توصیف این وضعیت کافی نیست: به نقطهٔ بی‌بازگشت مطلق میان واشنگتن و تهران رسیده‌ایم. به‌جای این تصور کودکانهٔ تغییر رژیم ــــ که تنها صهیونیست‌های متعصبِ بی‌مغز می‌توانند در سر بپرورانند ــــ ترور آیت‌الله خامنه‌ای موجب تحکیم اجماع ملی؛ مشروعیت‌بخشی به تلافی بی‌قیدوشرط؛ و آغاز رویارویی چندجبهه‌ای از خلیج فارس تا شام شده است.

تاکتیک فوری ایران کاملاً روشن است: اشباع سامانه‌های دفاع هوایی اسرائیل و ایجاد یک «بحران عظیم رهگیر». این امر ژنرال‌های اسرائیلی را وادار خواهد کرد برای آتش‌بس به «کالیگولا»ی تازه التماس کنند ــــ حتی در حالی که ایران به تجزیه زیرساخت‌ها و اقتصاد اسرائیل ادامه خواهد داد و ممکن است ظرف چند روز فرقهٔ مرگ را دچار فروپاشی کند.

در همین حال، روسیه و چین در سایه کار خواهند کرد تا اطمینان یابند شبکهٔ دفاعی ایران دست‌نخورده باقی می‌ماند.

اگر جریان گاز و نفت غرب آسیا تنها برای چند روز متوقف شود، تمام پیش‌بینی‌های بدشگون دربارهٔ اقتصاد جهانی بی‌اعتبار خواهد شد. ایران همهٔ سناریوها را شبیه‌سازی کرده و می‌تواند به‌دلخواه فشار وارد کند یا آن را کاهش دهد.

جنوب جهانی درس خواهد گرفت که چگونه رهبری ایران، در حالی که به جنگی بی‌سابقه در چندین جبهه علیه غول امپراتوری کشانده شده ــــ و آن هم پس از ۴۷ سال تحریم بی‌وقفه ــــ همبستگی و اهداف روشن خود را حفظ می‌کند. همین سطح از مقاومت، خود معجزه‌ای است.

اکنون ممکن است مسیر پایان حضور نظامی آمریکا در سراسر غرب آسیا گشوده شود ــــ چیزی که نسل‌هایی از شهیدان، از سلیمانی و نصرالله تا خامنه‌ای، در سر داشتند.

شاید اکنون در آستانه ورود به نظم پساآمریکایی غرب آسیا باشیم؛ نظمی که در آن آن «فرقهٔ مرگ» هولناک با خدای متعصب و نفرت‌انگیزش ــــ بازدارندگی‌اش در هم شکسته؛ گرفتار پارانویا؛ و درگیر فشارهای نامتقارن چندگانه ــــ در باتلاق استراتژیک فرو خواهد رفت.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱ مارس ۲۰۲۶

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *