برای ایران مستقل، دستیابی به راه حلی از طریق مذاکره تقریباً ناممکن است

image_print

نویسنده: آلیستر کروک

به نظر می‏رسد امروز ترامپ میان دو گزینه دچار تردید است: تشدید حملۀ نظامی «سنگین» یا محاصرۀ طولانی مدت تنگۀ هرمز.

اصولا در گردهمایی دو طرفی ─چه رسد به سه طرف─ که روایت های بسیار متفاوتی از تاریخ خود و حتی اشتراک اندکی در ترسیم مسیر آیندۀ  کشورشان دارند، از اساس بعید بود که بتوان به توافق مشترکی دست یافت. نتیجۀ محتمل  چنین دیدار های بی برنامه و غیر آماده ای، بازگویی خصمانه ای از فقدان همخوانی کلی است.

این دقیقا همان وضعیتی بود که در«گفت وگوهای ماه گذشتۀ میان آمریکا و ایران رخ داد – جایی که اسرائیل به عنوان نمایندۀ نیابتی «نیروهای جمعی» که سعی در «تحمیل خواست خود» (هژمونی منطقه ای اسرائیل بزرگ) عمل کرد ─ و عملا خواهان کنترل سرزمینیِ گسترده (و بدون محدودیت) در سطح منطقه برای اسرائیل بود.

برای اینکه نتیجۀ مثبتی از چنین گفت وگوهایی حاصل شود، طرفین باید بتوانند سطحی از توافقِ بنیادین میان خود را ─ اگر وجود داشته باشد─ عینیت بخشند. در غیر این صورت، بهترین نتیجۀ ممکن، توافقاتی غیررسمی است که می تواند در لحظه، به نفع طرف‎های درگیر باشند، اما هیچ‎گاه رسمیت پیدا نمی کنند. توافق هایی با عمری بسیار کوتاه، همین و بس.

اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، اشاره کرد که در طول این ۴۷ سال، بی اعتمادی و سوءظن عمیقی نسبت به آمریکا شکل گرفته است:

«نباید انتظار داشته باشید که در مدت کوتاهی، پس از جنگی به غایت خونین، که در آن … ایران با دو رژیم مسلح به سلاح هسته ای ، دو رژیمِ فوق العاده بیرحم جنگیده است،  رژیم‌هایی که قساوت آن‌ها را طی دو سال و نیم گذشته در جنایات غزه و لبنان شاهد بوده ایم، به سرعت به یک توافق [با ما] دست یابد.»

اورلیان به اختصار بن بست موجود را چنین توضیح می‎دهد:

«آمریکا (به‌طور مستقیم) و اسرائیل (به‌صورت نیابتی) در پی آن‌اند که به ایران آسیب وارد کنند، و در صورت امکان، آن را به‌عنوان یک دولت کارآمد از میان بردارند. برای آمریکا، این تقابل نوعی انتقام‌گیری در برابر نزدیک به پنجاه سال تحقیر است؛ از تسخیر سفارت آمریکا در تهران و شکست فاجعه‌بار عملیات نجات گرفته تا تلاش‌های مستمر ایران برای خنثی‌سازی سیاست‌های واشنگتن در منطقهٔ لوانت. هدف اسرائیل نیز حذف تنها کشوری است که مانعی در برابر سلطهٔ منطقه‌ای آن ایجاد کرده است؛ هدفی که آمریکا نیز، هرچند به‌طور غیرمستقیم، در آن سهیم است. در مقابل، روشن است که ایران می‌کوشد مانع تحقق این اهداف شود. افزون براین، ایران در پی پایان دادن به تحریم‌ها و خروج از انزوای بین‌المللی نیز هست».

اسماعیل بقائی می افزاید:

«نگرانی اصلی ما این است که هرچه زودتر به نقطه‌ای برسیم که بتوانیم با اطمینان بگوییم خطر جنگ [علیه ایران] دیگر وجود ندارد.»

رهبر جدید، مجتبی خامنه ای، با صراحت اهداف ایران را چنین تشریح می کند:

«دوران جدیدی در تنگۀ هرمز آغاز شده است و هژمونی آمریکا به پایان رسیده است».

به طور خلاصه، ایران مصمم است که  از «قفس» ۷۴ سال محاصرۀ نظامی آمریکا ─تحریم ها، محاصره و انزوای سیاسی─ «رهایی»  یابد و بدینوسیله، همانطور که رهبر معظم اشاره دارد، چهرۀ ژئوپلیتیک کل منطقه را به طور بنیادین دگرگون سازد.

از سوی دیگر، یاگیل لِوی، جامعه شناس نظامی اسرائیلی، در هاآرتص می نویسد که رفتار اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر دستخوش تغییر چشمگیری شد و در دورهٔ پس از آن، با «پذیرش نسخه‌ای “سخت‌گیرانه” از امنیت دائمی» تعریف می‌شود؛ مفهومی که در واقع، به‌واسطۀ برتری نظامی و تحمل و مدارا از سوی جامعهٔ بین‌المللی، از پیش تحقق‌یافته تلقی می‌شد.

امنیت دائمیِ نسبی، یعنی نسخۀ «نرم» این مفهوم، در تقابل با آن بخشِ باقی‌مانده از دکترین امنیتی قرار می‌گرفت که حملۀ حماس در [۷ اکتبر] را ممکن ساخت؛ حتی اگر این حمله ناشی از قصور اسرائیل بوده و به‌خودیِ‌خود تهدید واقعیِ تازه‌ای محسوب نمی‌شد.

«امنیت دائمی» ─مفهومی که در اصل توسط مورخ پروفسور دیرک موزس ابداع شد─  در اسرائیل پس از ۷ اکتبر نه تنها به‎عنوان راهی برای حذف تهدیدهای فوری، بلکه همچنین تهدیدهای آینده نیز تلقی می شود:

«تلاش برای یک راه حل دائمی، جایی برای  مصالحه ─ چه سیاسی و چه بازدارنده ─باقی نمی گذارد؛ بلکه مستلزم نابودی، اخراج، یا کنترل جمعیتی است که به عنوان تهدیدی برای امنیت کشور به‏ حساب میآیند.»

 (پروفسور دیرک موزس در ادامه توضیح می دهد که واضع اصطلاح «امنیت دائمی» در واقع اتو اولندورف، «یک جنایتکار جنگی نازی، است که پیش از اعدام … در نورنبرگ توسط آمریکایی ها، [ چنین گفت که] … کودکان یهودی اگر بزرگ می شدند، مبدل به پارتیزان های دشمن می شدند … ما باید می دانستیم که آلمانی‏ها فقط امنیت عادی نمیخواستند، بلکه به دنبال امنیتی دائمی بودند: آنها در حال ساختن یک رایش هزار ساله بودند»).

مِرون راپوپورت و امیر فخوری نشان می دهند که چگونه در آخرین جنگ علیه ایران،

«مفهوم «امنیت دائمی» به سطحی دیگر ارتقا یافت. آنچه که اسرائیل در ژوئن 2025 انجام داد، یعنی وارد کردن ضربات سخت به رهبران، تأسیسات هسته ای و اهداف نظامی، دیگر کافی نبود. این بار هدف، تغییر رژیم شد نه فقط خنثی کردن یک تهدید فرضی، بلکه دگرگونی کامل محیط سیاسی.»

می دانیم که گرشوم شولم، مورخ و محقق یهودی، پیش‌تر پیش‌بینی کرده بود که صهیونیسم دینی به عنوان یک جنبشِ «موعود گرا»«ستیزه‏جو»، «آخرالزمانی» و «رادیکال» عمل می کند که می‌کوشد با واداشتن دولت به اقداماتی از جمله کنترل گستردۀ سرزمینی، «فرجام موعود» [یعنی رستگاری/رهایی] را به‌زور تحقق بخشد.

به طور خلاصه، شولم که به عنوان کارشناس برجستۀ یهودیت مسیحایی شهرتی همه گیر دارد، در واقع پیشاپیش چرخش اسرائیل به‌سوی «امنیت دائمی» را پیش‌بینی کرده بود؛ نه صرفاً به‌عنوان یک تدبیر امنیتی، بلکه به‌مثابۀ ابزاری در خدمت موعودگراییِ ستیزه‌جوی صهیونیستی.

در شرایط کنونی، بر اساس هر معیاری، «منافع عمیق‌تر» ایران، آمریکا و اسرائیل بطور عمیقی از یکدیگر فاصله دارند. هم اسرائیل و هم ایران در پی آن‌اند که سیمای سیاسی خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون کنند. ازاین‌رو، تمام آنچه در حوزۀ امکان از طریق گفتوگوها قابل دستیابی است ، صرفاً مجموعه‌ای از تدابیر محدود و کوتاه‌مدت است که شاید موقتاً به سود آمریکا و ایران باشد، اما به‌احتمال بسیار برای اسرائیل (و نیز لابی‌ها و اَبَرسرمایه‌گذاران حامی آن در آمریکا) قابل‌قبول نخواهد بود.

آمریکا به‌شدت نیازمند یک راهِ برون‌رفت است ـ و در حالت عادی، مذاکرات باید ابزار متعارف این کار باشد. اما مذاکره، در معنای سنتیِ آن، عملاً به‌مثابۀ عقب‌نشینیِ آمریکا تعبیر خواهد شد، و اگر فرسایشی شود، می‌تواند به یک بحران اقتصادیِ ویرانگر ناشی از تبعات کنترل ایران بر تنگۀ هرمز منجر گردد.

  به نظر می رسد امروزه، ترامپ بین دو گزینه مردد مانده است: تشدید حملۀ  «سنگین» نظامی (که جناح مؤمن به «برتری مطلق منافع اسرائیل» از آن حمایت می‌کند) به امید واداشتن ایران به تسلیم، از یک سو، و محاصرۀ طولانی مدت تنگۀ هرمز (هرچند نه کاملا نفوذ ناپذیر) از سوی دیگر، که مورد حمایت وزیر خزانه‌داری، بسنت، است و یادآور چشم‌اندازِ یک «جنگ بی‌پایان» دیگر است. روشن است که هیچ‌یک از این دو گزینه نیز بدون پیامدهای عمیق و گسترده نخواهد بود.

از سوی دیگر، ایران در برابر فشار مشترک نظامیِ آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرده است. در حالی که اسرائیل نتوانسته به هیچ‌یک از اهداف اولیه‌اش در جنگ (از ۲۸ فوریه) دست یابد، اکنون می‌کوشد ترامپ را برای ادامۀ جنگ تحت فشار بگذارد ــ با این «امید» که به‌نوعی دولت ایران سقوط کند.

مشکل اساسی ترامپ برای پایان دادن به جنگ با ایران ــ جدای از این‌که غرورش مانع از آن می‌شود که به‌عنوان یک «بازنده» جلوه کند –این است که او زیر نفوذ اسرائیل و وابسته به اهداکنندگان بزرگِ حامی صهیونیسم قرار دارد ، و قادر به ارائهٔ هیچ تضمین قابل اعتمادی ــ مگر در قالب یک معاهدۀ رسمی – دربارۀ عدم تجاوز به ایران یا رفع تحریم‌ها نیست.

اما در حال حاضر، با توجه به تنوع و ماهیت جناح‌هایی که کنترل کنگره را در دست دارند، رسمیت یافتن این توافق در قالب یک معاهده نیز از نظر سیاسی امکان‌پذیر نیست.

پس چگونه می توان به ایران اطمینان داد که درگیری پایان می یابد و تهدید جنگهای آینده از میان می رود؟ ایران تنها زمانی ممکن است اطمینان خاطر پیدا کند که راهی برای مهار آمریکا و اسرائیل در برابر دورهای بعدی جنگ علیه ایران پیش بینی شود — هرچند این پرسش باقی می‌ماند که اساساً چگونه می‌توان اسرائیل را مهار کرد؟ ظاهراً تنها از طریق قطع حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی به تل‎آویو.

و این، اولاً، به نوعی «دگرگونی انقلابی» در رابطۀ ساختاری میان آمریکا و اسرائیل در سطح جهانی نیاز دارد، و ثانیاً، به رئیس‌جمهوری متفاوت در آمریکا.

آیا بدیلِ ممکن می‌تواند نوعی تضمین از سوی چین و روسیه برای مداخلۀ مستقیم در صورت تشدید بیشتر تنش‌های نظامی باشد؟ چنین چشم‌اندازی به معنای شکل‌گیری نوعی نظام جدیدِ هماهنگی میان قدرت‌های بزرگ در سطح جهانی است ─ رویدادی که در مقطع کنونی زودهنگام به نظر می‌رسد؛ آن هم در شرایطی که ایالات متحده درگیر انواع مختلفی از خصومت‌ها و رویارویی‌ها، در سطوح گوناگون، با چین و روسیه است؛ تنش‌هایی که خود در حال تشدیدند، نه کاهش.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۴ مه ۲۰۲۶

                               /https ://strategic-culture.su/news/2026/05/04/negotiated-settlement-for-sovereign-iran-nigh-impossible

یک نظر

  • Mohammadi

    حقیقت همین است که آمریکا هیچ کشور مستقلی را برنمی تابد و بویژه کشوری را که در انقیاد او بوده و خود را رهانیده است. تاریخ جنگها و توطئه های او علیه کشورها و ملتهای جهان از پس ِ جنگ جهانی دوم این را ثابت کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *