آغاز توطئهٔ هشتم آمریکا ــــ توطئهٔ براندازی قهرآمیز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران

رفیق نورالدین کیانوری ــ
توضیح: این مطلب گزیدهای از سند نسبتاً طولانی «ویژهنامهٔ انقلاب»، به قلم رفیق فقید نورالدین کیانوری، است که در بهمنماه ۱۳۶۰، «بهمناسبت سومین سال انقلاب شکوهمند میهن ما»، منتشر شده است. این تحلیل عمیق میتواند به درک هرچه دقیقتر از انگیزهها و برنامههای کنونی امپریالیسم آمریکا در ادامهٔ توطئهٔ هشتم آن علیه جمهوری اسلامی ایران یاری رساند. ما مطالعهٔ این تحلیل مهم را به همهٔ یاران راستین انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی ایران توصیه میکنیم.
* * *
شکست توطئهٔ هفتم آمریکا، که «سرمایهگذاری عظیمی» در آن شده بود، برای امپریالیستها بسیار دردناک بود. و به همین علت، بیدرنگ دست بهکار به جریان انداختن توطئهٔ هشتم شدند؛ توطئهای که هماکنون ما در جریان رودررویی با آن هستیم. جریان رویدادهای ماههای اخیر نشان میدهد که این توطئه در حقیقت دو مرحله داشته است:
در مرحلهٔ اول، امپریالیسم آمریکا، برپایهٔ همان حسابهای کورخوانده شدهٔ بنیصدر و لیبرالها و مجاهدین و ستون پنجم ساواکی، مائوئیستی، در این تصور بود که با ایجاد آشوب و درگیری مسلحانه و توسل به ترور و انفجار در سراسر کشور، در شرایط تشدید فشار نظامی از سوی ارتش متجاوز عراق و باندهای ضدانقلابی در کردستان، خواهد توانست وضع را آنچنان به بیثباتی بکشاند که براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با یک ضربهٔ ناگهانی از خارج و یا داخل، امکانپذیر شود. انجام این نقشه به عهدهٔ رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق»، گروهکهای مائوئیستی «پیکار»، «رنجبران»، و وابستگان آنها، و گروهکهای بازیخورده و گمراه حادثهجویان چپرو، از یکسو، و دستههای سازمانیافتهٔ ضدانقلابیون ساواکی و سلطنت طلب، یا گروههای تعلیمیافتهٔ تروریست و خرابکار، که از خارج به داخل کشور رسوخ داده شده بودند، از سوی دیگر، واگذار گردید.
با شروع این توطئه، زنجیر ترورها با سوءقصد به جان آقای خامنهای آغاز شد، و با توطئهٔ دردناک و جنایتبار انفجار در مرکز حزب جمهوری اسلامی، که طی آن ۷۶ نفر از مؤثرترین افراد مسئول حاکمیت، و در میان آنان چهرههای برجستهای مانند آیتالله بهشتی و حجتالاسلام منتظری، جان سپردند، و با قتل فجیع شخصیتهای برجستهٔ خط امام خمینی، مانند شهدا رجائی، دکتر باهنر، آیتالله قدوسی، آیتالله مدنی، حجتالاسلام هاشمی نژاد، آیتالله دستغیب، و دهها شخصیت برجستهٔ دیگر، دنبال گردید.
جبههٔ متحد ضدانقلاب تصور میکرد که پس از انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران دیگر کمر راست نخواهد کرد. ولی اینبار هم حساب ضدانقلاب نادرست از آب درآمد. این حادثهها، با وجود سنگینی پیامدشان، بیش از پیش به افشای چهرهٔ کریه جبههٔ متحد ضدانقلاب و بهویژه رهبران «سازمان مجاهدین خلق» و لیبرالهای ورشکسته انجامید، و به تجهیز بیش از پیش نیروهای راستین مبارز برای پاسداری از دستاوردهای انقلاب و برای رویاروئی با توطئههای پیدرپی امپریالیسم آمریکا کمک رسانید. رهبری «مجاهدین خلق» هر روز بیشتر در باتلاق خیانت به انقلاب و سازش با دشمنان انقلاب فرو میرفت. فرار رجوی در کنار بنیصدر با کمک خلبان شاه، یعنی ضدانقلاب سازمانیافتهٔ سلطنتطلب و ساواکی، گویاترین بیان این سقوط ننگین بود. این رهبری، مانند قماربازهای پاکباخته، به آخرین تلاش مذبوحانهٔ خود دست زد و نوجوانان مسخ شده و ناآگاه را با اطمینان قطعی به اینکه «تودههای وسیع مردم» در انتظار و «چشم بهراه» اقدام «جسورانهٔ» آناناند، دسته دسته و گروه گروه به خیابانها فرستاد و به آنها وعده داد که به محض «ظهورشان» در خیابانهای بالای شهر تهران، تودههای محروم جنوب شهر «هزاران هزار» به گرد آنان حلقه خواهند زد، و «تحت رهبری» «قهرمانانهٔ» آنان، حاکمیت جمهوری اسلامی را سرنگون خواهند ساخت و «طاق نصرتهای» رنگارنگ را برای بازگشت ظفرنمون» بنیصدر و رجوی و خلبان شاه، برادر مجاهد معزی، برپا خواهند نمود.
البته، ستاد مرکزی جبههٔ ضدانقلاب در واشنگتن از دیدگاه دیگری بهاین خودکشی دستهجمعی نوجوانان گولخورده و گمراه مینگریست، و حساب میکرد که با این وسیله، از یکسو غذای تبلیغاتی «ارزانی» برای امپریالیسم خبری و تبلیغاتی تدارک دیده خواهد شد، و از سوی دیگر، از راه بهجان هم انداختن جوانان مجاهد و جوانان پاسدار و مدافعان انقلاب، تخم نفاق و دشمنی و کینه را در سطح پهناوری از جامعهٔ ایران خواهد کاشت، و از اینراه روند نزدیکی و بههمپیوستگی نیروهای راستین ضدامپریالیستی را، که اکثریت مطلق این جوانان گمراهشده و گولخورده هم از آناناند، غیرممکن و یا لااقل به حد اعلی دشوار خواهد ساخت. واشنگتن برآن بود که، بهموازات این پیامدها، از پیشرفت ثبات در زندگی اجتماعی جمهوری اسلامی ایران جلوگیری خواهد شد، و در چنین جوّی، ستون پنجم مستقیم امپریالیسم، یعنی ساواکیها، مائوئیستها و سلطنتطلبان، با کمک اجامر و اوباش مزدورشان خواهند توانست با تظاهر به دفاع از حاکمیت، بخش دیگری از نیروهای راستین هوادار انقلاب و بهویژه نیروهای چپ را مورد حمله و تجاوز قرار دهند، و به این ترتیب، شرایط را برای پیاده کردن نقشهٔ جهنمی امپریالیسم آمریکا، یعنی «جداساز و بهجان همانداز» و سرکوب کن، فراهم سازند.
اگرچه این توطئهٔ خطرناک جبههٔ متحد ضدانقلاب با شکست روبهرو شد، ولی بدون تردید توانست زخمهای دردناکی بر پیکر انقلاب و بهویژه بر حاکمیت قانون و حقوق مسلم افراد، که در قانون اساسی تضمین شده است، وارد سازد و محدودیتهای جدی برای بهرهگیری از آزادیهای قانونی بهوجود آورد. تجاوز به حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، که از پیامدهای این توطئه بود، علیرغم رهنمودهای مکرر و پیگیر امام خمینی و تأکید مکرر سایر مسئولان جمهوری اسلامی دربارهٔ رعایت بدون چون و جرای قوانین، نهتنها از بین نرفته بلکه همچنان با سرسختی ادامه دارد. بدون تردید، ادامهٔ این وضع بهطوری جدی بهزیان انقلاب و بهسود پیشرفت نقشههای تبهکارانهٔ امپریالیسم آمریکا است، که با وجود شکست خوردنِ توطئهٔ براندازی در مرحلهٔ اولش، با تمام نیرو در تدارک مرحلهٔ دوم آن، یعنی آماده کردن همهٔ شرایط برای سرنگون ساختن قهرآمیز حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی ایران، است و هرلحظه دامنهٔ این تدارکات را در همهٔ زمینههای نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، تحریکاتی، خرابکاری و ترور گسترش میدهد.
ویژگیهای توطئهٔ هشتم آمریکا علیه انقلاب ایران در مرحلهٔ کنونی
آمریکا همهٔ امید خود را به این توطئه دوخته است، و همانطور که الکساندر هیگ بیپرده اعلام داشت، هرآنچه در توان دارد بهکار انداخته است تا حکومت دستنشاندگان خود را دوباره بر میهن ما مسلط سازد.
ویژگی این توطئه، به تبعیت از ماهیتش، این است که از فراگیری خاصی برخوردار است و در تمام ابعاد تبلیغاتی، سیاسی، اقتصادی، و نظامی، هم در درون کشور و هم در سراسر جهان امپریالیستی، تدارک دیده میشود.
در بُعد تبلیغاتی در خارج ایران، امپریالیسم خبری و تمام دستگاههای تبلیغاتی وابسته به امپریالیسم یکصدا حملات بیسابقهای را علیه انقلاب ایران بهراه انداختهاند. از مفتی اعظم عربستان سعودی گرفته تا «سوسیالیست»نماهای آلمان غربی و فرانسه، همه با هم افکار عمومی مردم کمآگاه و ناآگاه جهان را علیه جمهوری اسلامی ایران برمیانگیزند و آنان را برای «پذیرش» «اقدامات» بنیادی برای برانداختن این نظام آماده میسازند.
این دستگاهها اینطور تبلیغ میکنند که رژیم کنونی جمهوری اسلامی ایران یک رژیم کمونیستی وابسته به اتحاد شوروی است و بقاء این رژیم در منطقه موجودیت جهان غرب را بهخطر انداخته؛ و تا این رژیم سرنگون نگردد، خواب راحت به چشم مسئولان کشورهای دنیای غرب راه نخواهد یافت. به مردم مسلمان جهان هم اینطور تلقین میکنند که «رژیم امام خمینی از اسلام روگردان» شده، و با بقاء این رژیم «اسلام در خطر است».
با ساختن و پرداختن دروغها و افسانههایی از قبیل «صدور تروریست برای اعدام رؤسای کشورهای غربی»، به مردم دنیا اینطور وانمود میسازند که رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم ماجراجوی بینالمللی است که حاضر است در سراسر جهان آتشافروزی نماید. جک اندرسون، مفسر آتشافروز آمریکایی، وقاحت را تا آنجا رسانده که ادعا کرده است سوءقصد چند ماه پیش به جان ریگان از طرف مقامات دولت ایران تحریک شده بود. رادیوها و روزنامههای آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی و ارتجاعی این لاطائلات ساختهٔ «سیا» را به مردم سراسر جهان تلقین مینمایند.
هدف آنها از اینگونه تبلیغات در درون جامعهٔ ایران این است که مقامات حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و مبارزان مسلمان را وادار سازند که برای تبرئهٔ خود از اتهام «کمونیستی»، به شدت عمل و خشونت علیه نیروهای راستین چپ انقلابی که با تمام نیرو از انقلاب و جمهوری اسلامی پشتیبانی میکنند، دست زنند؛ در تبلیغات عمومی کشور، جو شورویستیزی و کمونیسمستیزی را حاکم سازند؛ و به اینترتیب خطر آمریکا و خطر توطئهٔ درحال تدارک آمریکا را بهفراموشی بسپارند. همصدایی نمایندگان شناختهشدهٔ خط سازش با آمریکا و همکاران سابق بختیارها و ابوالفضل قاسمیها، از قبیل هاشم صباغیان، با رادیوهای صدای آمریکا و «بی بی سی» و بختیار و اویسی، در این زمینه بسیار گویا است. جوّ کنونی، که بهوسیلهٔ رادیوهای ضدانقلابی از خارج و لیبرالهای معلومالحال و کشمیریها و کلاهیهای مطبوعاتی و تبلیغاتی در داخل کشور بهوجود آمده، شباهت کمنظیری با جوّ هفتههای پیش از ۲۸ مرداد دارد.
در بُعد سیاسی، تمام تلاش جبههٔ متحد ضدانقلاب بهرهبری آمریکا در آن است که از یکسو، جبههٔ وسیعی از حکومتهای ارتجاعی منطقه و دور از منطقه علیه ایران بهوجود آورد، و بهویژه در منطقه، حکومتهای مرتجع را به عقد قراردادهای نظامی امنیتی علیه جمهوری اسلامی و محدود کردن مناسبات خود با ایران وادارد، و از این راه، خاک و امکانات این کشورها را برای فعالیت ضدانقلابی باندهای تروریست ساواکی ــ سلطنتطلب و ماجراجو در اختیار گیرد، و از سوی دیگر، در درون کشور، تا آنجا که ممکن است تخم نفاق و چنددستگی را میان گردانهای گوناگون مبارزان راه استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی بیفشاند. و بالاخره، در چنین جو پُرتشنج و پُردشمنی، از راه ترور و خرابکاری و بمبگذاری، ثبات جامعه را متزلزل سازد. تلاش دیگر دشمنان انقلاب ایران فعالیت سیاسی در جهت انجام رهنمود بسیار مهم برژینسکی است، که از سازمانهای سیا و وزارت خارجهٔ آمریکا میخواهد بههر قیمت مناسبات جمهوری اسلامی ایران را با اتحاد شوروی تیره سازند.
با توجه به مندرجات ماههای اخیر مطبوعات سنّتی («اطلاعات» و «کیهان»)، نمیتوان این واقعیت را ندید که همصدایی چشمگیری میان تشدید تبلیغات مسموم امپریالیسم خبری در جهت تیرهکردن مناسبات سیاسی ایران و شوروی و تلاشهای پیگیر و سرسخت برخی از نویسندگان و مفسرین این مهمترین رسانههای گروهی کشور پدید آمده است.
ترور شخصیتها،خرابکاریها و بمبگذاریها یکی از اجزاء مهم بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا است. دشمن شمارهٔ یک انقلاب ما میکوشد تا از این راه عناصر مهمی از پیروان راستین و پیگیر خط امام را یکی پس از دیگری «دستچین» نماید تا هم خط امام با از دست دادن این عناصر ناتوان گردد، هم راه برای به میدان آمدن و به قدرت رسیدن عناصری که خود در میان صفوف حاکمیت نفوذ داده است هموار شود، و هم جوّ بیثباتی، عدم اطمینان، سوءظن در درون جامعه رشد یابد، جوی که برای پیشبرد توطئه و تدارک مقدمات آن ضرور است.
ماجراجویان «مجاهدین خلق» و «پیکار»ی و «رنجبر»ی و «کومله»، و گروههای سازمان یافتهٔ تروریست ساواکی و سلطنتطلب، با کمک متخصصین آموزشدیده که از آمریکا و فرانسه و مصر و اسرائیل فرستاده شدهاند، عهدهدار این بخش از توطئهاند. با توجه به پیامدهای دردناکی که این فعالیت ماجراجویانه و ضدانقلابی بهبار آورده است، نمیتوان دچار حیرت و بهت نشد که چگونه در شرایطی که امپریالیسم و تمام گروههای وابسته به آن اینچنین مشغول وارد ساختن ضربات دردناک بر پیکر جمهوری اسلامی و بهویژه به نیروهای راستین خط امام خمینی هستند، بخش مهمی از امکانات نهچندان زیاد حاکمیت کنونی شب و روز به دنبال نخودسیاه میروند، و در جستوجوی آن هستند که مدارکی دال بر «نیات پنهانی حزب تودهٔ ایران»، که گویا «در صدد تدارک توطئهٔ خزندهای علیه جمهوری اسلامی ایران است»، راست و ریس نمایند. آیا واقعاً زیر این کاسه نیم کاسهای نیست که کسانی، مانند استاندار سابق گیلان، میکوشند بهجای کشف گروههای ضدانقلابی وابسته به سلطنتطلبان که در جنگلهای طالش مشغول تدارک توطئه هستند، «بشقاب پرندههای روسی» را کشف کنند و هرشب یک «بادکنک» خطرناک از پنجرهٔ اطاقشان مشاهده نمایند؟
ناراضی کردن هرچه وسیعتر مردم یکی از مهمترین عناصر بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا تلاش همهجانبه برای ناراضی کردن هرچه بیشتر اقشار گوناگون مردم، و یا دقیقتر بگوییم، تودههای دهها میلیونی محرومان و اقشار متوسط، است.
شهید ارجمند، آیتالله بهشتی، در یکی از صحبتهای خود در نماز جمعه، جامعهٔ ۳۶ میلیونی ایران را به ۳ بخش تقسیم کرد: بخش اول، بخش ۳۰ میلیونی تودههای زحمتکش شهر و روستا، که پشتیبان و تکیهگاه و هوادار انقلاباند؛ بخش دوم، بخش یک میلیونی وابستگان به طبقات ممتاز و غارتگر جامعه، که دشمن انقلاباند؛ و بخش سوم، یک تودهٔ پنج میلیونی اقشار متوسط، که متزلزل و بهطور کلی نسبت به انقلاب بیطرفاند.
هدف توطئهٔ هشتم آمریکا بهدرستی ناراضی کردن هرچه بیشتر این بخشهای ۳۰ میلیونی و ۵ میلیونی است. ضدانقلاب میکوشد که بخش ۵ میلیونی را از بیطرفی به دشمنی با انقلاب بکشاند، و تودههای ۳۰ میلیونی را لااقل به ناامیدی و بیطرفی نسبت به انقلاب سوق دهد.
برای انجام این عنصر از نقشهٔ جهنمی توطئهٔ هشتم آمریکا، تمام اهرمهای رنگارنگ و تمام گروهکهای وابسته و مزدور و همهٔ ناآگاهیهای قابل نفوذ اقشاری از مبارزان انقلابی بهکار گرفته شدهاند. در این میدان، همانطور که رئیس مجلس شورای اسلامی بهدرستی بیان کرد: «همهٔ دشمنان دانا و دوستان نادان دست بهکار شدهاند و برنامهٔ وسیع و رنگارنگ ناراضیتراشی را در وسیعترین ابعاد بهراه انداختهاند». بهویژه، افراد آگاهِ این توطئه از چترهای افراطیون مذهبی بهعنوان پوشش برای تحریکات خود استفاده میکنند.
امروز دیگر مقامات مسئول درجهٔ اول جمهوری اسلامی، مانند رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور، دادستان کل انقلاب، مسئولان بازرسی کل کشور، و نظایر آنها، پنهان نمیکنند که به نام مبارزه با منکرات، به نام دادگاههای انقلاب، به نام پاسداران و کمیتهها، به نام پاکسازی ادارات دولتی، به نام مبارزه با افراد غیرمکتبی، چه زیادهرویها و بیعدالتیهایی انجام گرفته؛ تا آنجا که ضرورت پیدا میشود، کمیتهٔ مبارزه با منکرات مرکز کشور منحل شود، کارتهای مأموریت افراد آن لغو گردد، و پروندهٔ رئیس کمیته مورد بررسی قضائی قرار گیرد! اگر در مرکز، زیر چشم مقامات مسئول مرکزی، چنین پدیدههایی دوران طولانی بتوانند وجود داشته باشند و به اقدامات بیرویهٔ خود ادامه دهند ــــ اقداماتی که نتیجهاش تنها ناراضیتراشی و مخدوش ساختن حیثیت و اعتبار جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی آن است ــــ آنوقت در گرگان و زنجان و خوی و خرمآباد و زاهدان و سیستان … چه خواهد گذشت؟
در چنین جوّی است که نمایندهٔ وزارت آموزش و پرورش در ستاد پیکار با بیسوادی بهخود اجازه میدهد پیشنهاد کند که کارگران بیسواد را، اگر در مدت یک سال سواد نیاموختند، از کارخانه اخراج کنند، و دولت و بانکها از دادن وام و کود و کمکهای دیگر به دهقانان بیسواد، اگر در مدت یک سال باسواد نشدند، خودداری کنند!
آنچه اهمیت دارد، این یا آن حادثهٔ دلخراش و این یا آن تجاوز به حقوق قانونی مردم نیست. تهدیدآمیز، آن جوّی است که طرز فکری نظیر تفکر نمایندهٔ وزارت آمورش و پرورش در ستاد پیکار با بیسوادی را میپروراند.
آنچه تهدید آمیز است، آن جوّی است که ممکن میسازد افراد معینی، که معلوم نیست از «دوستان نادان» هستند و یا از «دشمنان دانا»، در کار بازگشایی دانشگاهها، پذیرش دانشجویان و دانشآموزان به دانشگاهها و مدارس و حتی مدارس حرفهای، و هر امر دیگری که با اقشار وسیع تودههای مردم سروکار دارد، آگاهانه و یا ناآگاهانه سنگاندازی کنند؛ کاری که تنها نتیجهاش ناراضی کردن این تودهها و راندن آنها، و بهویژه جوانان، بهسوی «مغناطیسهای شیطانی» ضدانقلاب میتواند باشد.
چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که سرگردان کردن صدها هزار جوان دانشجو و دیپلمه در انتظار دانشجو شدن، و ناامید ساختن دهها هزار دانشآموز که امیدشان ادامهٔ تحصیل در دانشگاهها است، تا چه اندازه میتواند به پاشیدن تخم نارضایی میان این جوانان پُرشور، ولی بیتجربه و کمآگاه، کمک کند.
چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که روشهای افراطی قشری در پاکسازی بخشی از بهترین متخصصین هوادار انقلاب، مستقیماً این نتیجه را خواهد بخشید که از صدهزار دانشجوی ایرانی که در کشورهای خارجی مشغول تحصیل هستند، تنها انگشتشماری به ایران بازگردند، و اکثریت مطلق آنانی که واقعاً خواستار مراجعت به ایران و خدمت به میهنشان هستند، از ترس اینکه مجبور به لبوفروشی در کنار خیابان نشوند، دانش خود را در خدمت رژیمهای دشمن انقلاب ایران بگذارند؟
چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که اینگونه روشها باعث میشود که بسیاری از جوانان، یا از روی اجبار زندگی و یا از روی فرصتطلبی، به دروغ و ریا توسل جویند و خود را آنطور که پاکسازان خواستار آن هستند بنمایانند. آیا این خود نوعی و نوع دردناکی از اشاعهٔ فساد نیست؟
بهنظر ما، اینها و بسیاری از نمونههای دیگر در رفتار با زنان کارگر و کارمند، آموزگاران و دبیران، متخصصین و کارگران، و غیره و غیره، دست در دست هم، یک ماشین عظیم ناراضیتراشی را در جمهوری اسلامی بهوجود آوردهاند که مانند موریانه نظام جمهوری اسلامی را از درون میخورد. تمام اینها، به اشکال گوناگون، چوب لای چرخ بازسازی و نوسازی جامعه و بهرهگیری از همهٔ نیروها و استعدادها و توانهای انسانی وفادار به انقلاب و خواهان شکوفایی میهن در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، میگذارند.
ما اطمینان راسخ داریم که تاریخ آینده روشن خواهد ساخت که چه عوامل خرابکاری نظیر امیرانتظامها و قطبزادهها و بنیصدرها و کشمیریها در ایجاد و تشدید اینگونه پدیدههای زیانبخش دخالت داشتهاند.
رهنمودهای امام خمینی برای رعایت اکید قانون در همهٔ شئون زندگی اجتماعی، تأکید ایشان دربارهٔ لزوم بازگشایی هرچه سریعتر دانشگاهها و بهرهگیری از همهٔ متخصصان وفادار به انقلاب، و بسیاری از رهنمودهای پُرارج دیگر، نیروهای راستین انقلابی میهن ما را امیدوار ساختهاند که جریانی برای ترمز کردن اینگونه روشهای زیانبخش بهراه افتاده است. از سوی دیگر، ما میدانیم که این مبارزهای آسان و گذرا نخواهد بود، دشمنان دانا و دوستان نادان انقلاب نیروی بالقوه و بالفعل بزرگی را تشکیل میدهند، و دست در دست هم، هر روز دشواریهای تازه ای را بهوجود خواهند آورد. از میان دود و آتش همین مبارزه است که انقلاب، گام بهگام، راه دشوار و پُرپیچوخم خود را بهطرف پیروزیهای باز هم بیشتر باز خواهد کرد.
در بُعد اقتصادی، تدارک توطئهٔ هشتم بسیار حائز اهمیت و برای امپریالیسم آمریکا امیدبخش است. تمامی نیروهای امپریالیسم جهانی و وابستگان و مزدورانش، همراه با سازشکاران و تسلیمطلبان، در پیشبرد این نقشه فعالانه شرکت دارند. هدف این بُعد توطئهٔ هشتم، درهم شکستن اقتصادی جمهوری اسلامی است. امپریالیسم آمریکا به خود امید میدهد که با تشدید دشواریهای اقتصادی تا حد تکامل آن به یک بحران جدی، تودههای مردم از رهبری انقلاب، از حاکمیت پیرو خط امام خمینی، جدا خواهند شد، و در این صورت، برانگیختن آنان علیه این رژیم و یا لااقل خنثی کردن و بیطرف نگهداشتنشان، راه را برای وارد آوردن «ضربهٔ هلاکتبار» از داخل و خارج هموار خواهد ساخت.
از خارج، این تدارک بهصورت تشدید محاصرهٔ اقتصادی، جلوگیری از بهفروش رفتن نفت ایران، که طبق اظهار مقامات رسمی، منبع ۹۹-۹۸ درصد درآمد ارزی کشور است، بالا بردن قیمت کالاهای ضرور وارداتی به ایران از طرف انحصارهای امپریالیستی، انجام میگیرد. در این برنامه، حتی چاپ اسکناس ایران بهمقدار بسیار وسیع و وارد کردن آن به داخل کشور برای ایجاد بحران پولی، گنجانده شده است.
از داخل، تمام اقدامات وابستگان اقتصادی به امپریالیسم جهانی، یعنی کلانسرمایهداران و بزرگ مالکان و دلالان و سفتهبازان و قاچاقچیان و مافیای اقتصادی، در همین جهت، یعنی در جهت تشدید روزافزون دشواریهای اقتصادی دولت است.
مهمترین تلاش ضدانقلاب و لیبرالها در این توطئه، متوجه این است که از هرگونه اتخاذ تصمیم حاکمیت جمهوری اسلامی در جهت ایجاد دگرگونیهای بنیادی در زمینهٔ نظام اقتصادی ــ اجتماعی کشور جلوگیری نمایند. قانون اصلاحات ارضی مصوبهٔ شورای انقلاب و مورد تأیید فقهای عالیمقام اسلامی، یعنی آیتالله منتظری، آیتالله مشکینی و شهید آیتالله بهشتی، و اصول مهم قانون اساسی در زمینه تأمین عدالت اجتماعی، بهویژه اصول ۴۳ و ۴۹، آماج شدیدترین حملات و اقدامات پشت پردهٔ جبههٔ متحد ضدانقلاب است.
لیبرالها و کشمیریهای اقتصادی با تمام قوا میکوشند که تجارت خارجی، یعنی واردات کشور، را به کشورهای امپریالیستی منحصر سازند، در حالیکه این کشورها از خرید نفت ایران سر باز میزنند. بهاین ترتیب، هر روز از ذخیره و امکانات ارزی کشور ما کاسته میشود و بیشتر در تنگنا قرار میگیرد. عوامل لیبرال و کشمیریهای اقتصادی در ارگانهای اقتصادی دولتی و غیردولتی هنوز قدرت را در دست دارند و با تمام نیرو از پیاده شدن یک سیاست واقعبینانه و مستقل اقتصادی برپایهٔ خط امام خمینی، مکارانه و سرسختانه جلوگیری میکنند.
از طرف دیگر، کلانسرمایهداران و بزرگ مالکان، با احتکار و بالا بردن قیمتهای کالاهای مصرفی همگانی، از یکسو بهطور بیسابقهای ثروتهای ملی و حاصل دسترنج زحمتکشان ا به غارت میبرند، و از سوی دیگر، بهاین نتیجهٔ سیاسی دست مییابند که اعتماد مردم و بهویژه تودههای زحمتکش و محروم را، که پایگاه اصلی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران هستند، به کفایت حاکمیت جمهوری اسلامی مترلزل سازند و در آنان این آمادگی را بهوجود آورند که یک تحول ارتجاعی را در حاکمیت پذیرا گردند.
اگر نخواهیم به شعارها دلخوش باشیم و خود و دیگران را گول بزنیم، باید اعتراف کنیم که این ترفند جنایتآمیز دشمن تاکنون موفقیتهای جدی بهدست آورده است. کم نیستند مردم علاقهمند به جمهوری اسلامی که در برابر این واقعیت و واقعیتنمایان مقابل آن، که از طرف حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ تصمیم قاطع و بنیادی برای پایان بخشیدن به این غارتگری بیحد و حساب گرفته نمیشود، هاج و واج شده و از خود میپرسند: در حاکمیت چه میگذرد؟ شلاق زدن چند محتکر و فروش چند تُن پیاز احتکار شده نمیتواند به این پرسش، که هر روز دامنهدارتر میشود، پاسخی شایسته و قانعکننده باشد.
بهطور خلاصه، با چشمهای عادی و بدون عینک و ذرهبین هم میتوان دید که بُعد اقتصادی توطئهٔ امپریالیستی براندازی قهرآمیز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از خطرناکترین ابعاد آن است، و تنها در صورتی که پیروان خط امام خمینی در حاکمیت با قاطعیت در صدد درهم شکستن این بخش از توطئه برآیند و دچار تردید نشوند، و تصمیمات عاجل و ضرور را به «فردا» و «فردا»های دور موکول نکنند، میشود از پیامدهای خطرناک این جریان جلوگیری کرد.
در بُعد نظامی، تدارک توطئهٔ هشتم آمریکا دامنهٔ بسیار گستردهای دارد، و بهطور کلی دو بخش درونی و خارجی را فرا میگیرد: بخش خارجی تدارک نظامی هم شامل سه عنصر است: یکی تدارک نظامیان ضدانقلابی ایران؛ دوم تدارک نیروهای ضدانقلاب کشورهای ارتجاعی منطقه؛ سوم آمادگی نیروهای مستقیم امپریالیسم آمریکا. برای هر یک از این سه بخش، وظایف جداگانهای معین شده است.
در درون کشور، نیروهای جبههٔ متحد ضدانقلاب، یعنی ساواکیها و سلطنتطلبان سازمان یافته، مائوئیستها، سران مرتجع و وابستهٔ عشایر، بزرگمالکان و مرتجعین و باقیماندههای گروههای «مجاهدین خلق» و «پیکار»، در شمال و جنوب کشور در صدد این تدارک نظامی هستند. اطلاعات بدون خدشه تأیید میکند که اکنون در کنار کردستان، که باند قاسملو و کومله و گروههای دیگر وابسته به رژیم صدام و «ناتو» در آن مشغول جنگ علیه نیروهای جمهوری اسلامی هستند و در ماههای اخیر، دستههایی از «مجاهدین خلق» و چریکهای «چپ»گرا به آنها پیوستهاند، در فارس و بلوچستان، دستههای بزرگی بهرهبری خانهای مرتجع و وابسته، و در مازندران، گرگان و گیلان، دستههای مسلح گروهکهای ساواکی و «مجاهد»، «رنجبری» و «پیکاری» گرد هم میآیند و خود را برای اقدامات شورشی مسلحانه آماده میسازند.
مسلم است که سلاح و جنگافزار این گروهها، هم از راه دزدی از ذخائر کشور و هم از راه ورود قاچاق از خارج کشور تأمین میشود.
در خارج کشور، دستههای آدمکشان حرفهای ساواکی و سلطنتطلب در اردوگاههایی در مصر، ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی، و عمان، آمادهٔ حمله به ایران میشوند. وظیفهٔ این نیروها وارد آوردن ضربهٔ اول برای برپا ساختن جنگ داخلی در درون کشور است، تا آمریکا بتواند با نیروهای کشورهای ارتجاعی وابسته به خود در منطقه، و نیروهای عظیم چندصد هزار نفری «واکنش سریع» که بخش مهمی از آن هماکنون در بیش از ۴۰ ناو جنگی آمریکا در نزدیکی سواحل ایران و در عمان و عربستان سعودی جا گرفتهاند، وارد عمل شود، و طبق اظهار رسمی و علنی الکساندر هیگ، به نیروهای هوادار آمریکا در جنگ داخلی ایران کمک برساند.
اتحاد نظامی عربستان سعودی با کشورهای عربی خلیج فارس و پشتیبانی علنی آمریکا از این اتحاد، و سرعت بیسابقهٔ تشدید در تقویت تسلیحاتی پاکستان، ترکیه، و عربستان سعودی از سوی آمریکا، در درجهٔ اول علیه انقلاب ایران است.
هدفهای حداکثر و حداقل توطئهٔ هشتم
هدف حداکثر این توطئه، براندازی کامل حاکمیت پیروان خط امام بر جمهوری اسلامی و بهقدرت رسانیدن جبههٔ متحد ضدانقلاب است. این که کدامیک از عناصر این جبهه، لیبرالهای میانهرو، مجاهدین و یا چپروها، و یا سلطنتطلبان افراطی، اهرمهای قدرت را در دست گیرند، بستگی به جریان پیشرفت احتمالی و موفقیت آن دارد. فعلأ آمریکا با همهٔ این عناصر بازی میکند و همه را مورد ملاطفت و پشتیبانی خود قرار میدهد، و به همهٔ آنها وعدهٔ مناصبِ قدرت را میدهد.
ولی البته آمریکا این حساب را هم میکند که در شرایط کنونی جامعهٔ ایران، با وجود نیروی عظیم مردمی و جوّ مبارزهجویانهٔ ضدآمریکایی و اعتبار و نفود رهبری امام خمینی، رسیدن به این هدف حداکثر، لااقل در اولین مرحلهٔ شروع توطئه در چارچوب خواست رسیدن به هدف حداکثر، ثقل توطئه برای تأمین هدف حداقل خواهد بود.
هدف حداقل توطئه هشتم، جداکردن حاشیهٔ غربی و جنوب ایران، یعنی خطی که از سرحدات ترکیه و ایران در آذربایجان غربی آغاز میشود، کردستان و بخش نفتخیز خوزستان، و حاشیهٔ وسیعی از مناطق جنوبی فارس و هرمزگان و بلوچستان را دربر میگیرد. بهطور خلاصه، هدف حداقل امپریالیسم جهانی بهسرکردگی آمریکا عبارت است از ایجاد یک سرحد مطمئن و نفوذناپذیر در بخش شمالی مناطق نفتخیز خلیج فارس، و یا به عبارت دیگر، ایجاد یک «کرهٔ جنوبی» و یا یک «ویتنام جنوبی» برای حفاظت از سرحد شمالی مناطق نفتخیز خلیج فارس، که رسماً جزء «مناطق حیاتی» امپریالیسم جهانی، یعنی آمریکا و اروپای غربی و ژاپن، اعلام شده است.
البته روشن است که این هدف حداقل تنها سرپُلی است برای حملات بعدی، بهمنظور سرنگونی دولت جمهوری اسلامی. زیرا با بهدست آوردن این سرپُل، آمریکا میتواند جنگ داخلی را در جبههٔ طولانی به میهن ما تحمیل نماید و با جلوگیری از درآمد نفت، اقتصاد و مقاومت دولت جمهوری اسلامی را درهم شکند.
این است بهطور خلاصه ابعاد و عناصر توطئهٔ هشتم آمریکا، که باید آنرا فراگیرترین و خطرناکترین توطئهای دانست که تاکنون علیه جمهوری اسلامی ایران سرهمبندی شده است. ما اطمینان داریم که در میهن انقلابی ما و در جهان خارج از کشور، بهاندازهٔ کافی نیرو و امکانات وجود دارد که در صورت تجهیز همهجانبه و درستِ آنها، و شناخت دقیق استراتژی و تاکتیک جبههٔ متحد ضدانقلاب، بدون تردید میتوان این توطئه را با شکست روبهرو ساخت.
حزب تودهٔ ایران همواره کوشیده است که این نقشههای شیطانی جبههٔ متحد ضدانقلاب را فاش سازد و ابعاد خطرناک و تهدیدآمیز آن را در برابر مقامات مسئول جمهوری اسلامی و نیروهای انقلابی و همهٔ مردم ایران قرار دهد، و درستترین راه مقابله با توطئه را پیشنهاد نماید. بدون تردید، درست بههمین علت است که حزب ما مورد کینتوزترین دشمنی امپریالیسم جهانی و مزدورانش در خارج و داخل کشور، از بختیار گرفته تا صباغیان و «کشمیری»های مطبوعاتی و تبلیغاتی، قرار گرفته است….

با سلام به شما دوستان!
تحلیلی بسیار دقیق ، قابل تعمیم و متناسب با شرایط و نیرنگ امپریالیستهای آمریکایی و جنایتکاران صهیونیستی در مرحله کنونی نبرد استقلال طلبانه مردم کشورمان با جهانخواران غربی صهیونیستی است.
به نظرم بعد از اعلام رسمی تفاهم نامه جدید ایران و آمریکا ، ﺑﺮای اﯾﺮان ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺰرگ ﺗﺎزه آﻏﺎز ﺷﺪه است. اﮔﺮ آﻣﺮﯾﮑﺎ واﻗﻌﺎً از اﻗﺪام ﻧﻈﺎﻣﯽ دﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ، که یک خوش خیالی محض است، و ﻓﻀﺎ ﮔﺸﻮده ﺷﻮد و ﺗﻮﺟﮭﺎت ﺑﮫ ﺑﺎزﺳﺎزی ﭘﺴﺎﺟﻨﮓ ﻣﻌﻄﻮف ﮔﺮدد، آﻧﮕﺎه اﯾﺮان با این فضای سیاسی و اقتصادی و تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان اقتصادی در همه ارکان اقتصادی دولت و نظام ، ممکن است با بحران ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ھﻤﺎھﻨﮕﯽ در داخل روﺑﮫ رو شود که به شکل گیری مسائلی نه چندان تازه اما تجربه شده از نوع حوادث سالهای ۷۵، ۹۶، ۹۸، ۴۰۱ و دیماه ۴۰۴ بیانجامد. شاید همین نکته دلیلی در عقب نشینی پر هزینه آمریکا و اسرائیل در این مرحله برای گذار به مرحله ای پیچیده تر اما نرمتر از مرحله سخت قبلی دانست. روندی که بر پایه راهبرد «ریچارد نفیو» ، ﻣﻌﻤﺎر ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺗﺤﺮﯾﻤﯽ آﻣﺮﯾﮑﺎ ، در
درﮔﯿﺮ ﮐﺮدن اﯾﺮان در داﺧﻞ ِ ﺧﻮد ﺑﺎ ﺗﮑﯿﮫ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﮕﺎه داﺧﻠﯽ غرب(غربگرایان، نفوذیها، الیگارشها، باندهای مافیایی اقتصادی، و همچنین انجمنها و اتحادیه های اقتصادی، بازرگانی، سیاسی، فرهنگی و رسانه ای وابسته به این نیروها و ارتجاع مذهبی لانه کرده در ساختارهای حکومتی ) داﻧﺴﺖ. امپریالیستهای آمریکایی و ﻏﺮب بر روی اتخاذ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت و ﺳﯿﺎﺳﺘﮭﺎی اﺷﺘﺒﺎه، ﻏﻠﻂ و ﺧﺎﺋﻨﺎﻧﮫ اﻗﺘﺼﺎدی،
اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮھﻨﮕﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺪﯾﺮان و ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﺎن ﻧﺎدان و ﻧﺎﻻﯾﻖ و ﻧﻔﻮذﯾﮭﺎ در ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺳﻄﻮح ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺳﺎزی و ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی به مانند سالهای نمادین قبل حساب باز کرده اند و آماده استفاده از شکل گیری فزاینده از بحرانهای معیشتی و اقتصادی تازه وھﻤﭽﻨﯿﻦ داﻣﻦ زدن و ﺣﻤﺎﯾﺖ از درﮔﯿﺮی ھﺎی ﻗﻮﻣﯽ، ﻣﺬھﺒﯽ و ﻓﺮھﻨﮕﯽ ﺧﺼﻮﺻﺎً در ﻣﻨﺎطﻖ ﻏﺮب و ﺷﻤﺎل ﻏﺮﺑﯽ ، جنوب و ﺟﻨﻮب ﺷﺮﻗﯽ ﮐﺸﻮرهستند. بنظرم این راهبرد ﻣﺮﺣﻠﮫ ﺑﻌﺪیِ اﯾﻦ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺰرگ، که ﻣﻮﺟﻮدﯾﺘﯽو ماهیتی است، میباشد.
موفق و پاینده باشید.