لبنان اکنون بخشی از دکترین بازدارندگی ایران است

image_print

نویسنده: پیمان صالحی ــ 

لبنان اکنون به عنصر مرکزی راهبرد بازدارندگی ایران تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که فشار بر متحدان، به‌منزلهٔ فشار بر خود تهران تلقی می‌شود.

«ما در حال تثبیت یک معادلهٔ ایرانی در منطقه هستیم؛ معادله‌ای که در آن ایران دیگر در برابر هیچ تجاوز یا بی‌ثبات‌سازی‌ای خویشتن‌داری نخواهد کرد. این امر برای آمریکایی‌ها دردسر و هزینه‌هایی به همراه خواهد داشت، اما آن‌ها به آن عادت خواهند کرد». ــــ ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی

ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، در واقع نه یک هشدار بلکه توصیف سیاستی را ارائه می‌کرد که هم‌اکنون در حال اجرا است.

لبنان جایی است که این سیاست اکنون در آن آزموده می‌شود و همچنین مکانی است که بسیاری از برداشت‌هایی که تحلیلگران غربی دربارهٔ رفتار راهبردی ایران داشتند، بی‌سروصدا در حال فروپاشی است.

سیاستی که از پیش آغاز شده است

رایج‌ترین سوءبرداشت دربارهٔ دخالت ایران در دفاع از لبنان این است که این اقدام صرفاً انگیزه‌ای ایدئولوژیک دارد، یعنی ناشی از همبستگی انقلابی با حزب‌الله یا تعهداتی که در نهایت باید در برابر منافع ملی و محاسبات عقلانی دولت‌داری کنار گذاشته شوند.

این برداشت نه‌تنها ناقص است، بلکه نشانه را با علت اشتباه می‌گیرد. آنچه در حال رخ دادن است، بازآرایی آگاهانهٔ معماری بازدارندگی ایران است؛ معماری‌ای که در آن امنیت شرکای کلیدی منطقه‌ای دیگر پرونده‌ای جداگانه نیست که دشمنان بتوانند آن را به‌طور مستقل در مذاکرات کنار بگذارند، بلکه بخشی از محیط امنیت ملی خود ایران محسوب می‌شود.

نکتهٔ دیگری نیز نادیده گرفته شده است: رویارویی بر سر لبنان. این نخستین باری بود که جمهوری اسلامی وارد یک تقابل نظامی مستقیم شد که هدف اصلی آن دفاع از یک متحد کلیدی بود. این تصمیم نشان‌دهندهٔ تحول گسترده‌تری در تفکر راهبردی ایران است؛ تحولی که پیامدهای آن بسیار فراتر از لبنان خواهد بود.

محدودیت‌های صبر راهبردی

برای سال‌ها، تهران بر اساس آنچه مقامات و تحلیلگران «صبر راهبردی» می‌نامیدند عمل می‌کرد. این رویکرد بر پاسخ به حملات مستقیم علیه خاک ایران، نیروهای ایرانی، یا منافع حیاتی کشور تمرکز داشت، در حالی که فشارها در دیگر جبهه‌ها تحمل می‌شد. این چارچوب موضع ایران را در بحران‌های متوالی شکل داد ــــ از ترور قاسم سلیمانی گرفته تا حملات مکرر اسرائیل علیه دارایی‌ها و منافع ایران در سراسر منطقه.

این رویکرد از انسجام درونی برخوردار بود، اما به‌مرور زمان هزینه‌های آن آشکارتر شد. رفتارهای خویشتن‌دارانه به‌تدریج به‌عنوان فرصتی برای آزمودن جبهه‌های جدید تلقی شدند، و هر پرونده‌ای که جداگانه مورد مذاکره قرار می‌گرفت زمینهٔ تفکیک و تجزیهٔ بیشتر مسائل را فراهم می‌کرد.

برداشت تهران، که به‌تدریج شکل گرفت، این بود که از این الگو برای تحت فشار قرار دادن مواضع ایران استفاده می‌شود، نه برای تثبیت آن‌ها.

تصمیم‌گیرندگان ایرانی از این تجربه به نتیجه‌ای رسیده‌اند که اکنون در رفتار آنان منعکس شده است. رویترز در ماه مارس گزارش داد که ایران از اواسط همان ماه به میانجی‌ها اطلاع داده بود که هرگونه توافق آتش‌بس باید شامل توقف عملیات اسرائیل علیه حزب‌الله در لبنان نیز باشد؛ بدین ترتیب، پایان جنگ گسترده‌تر را به جبهه‌ای گره زد که واشنگتن آن را موضوعی جداگانه تلقی می‌کند.

شش منبع منطقه‌ای این پیوند را تأیید کرده‌اند. یکی از آن‌ها به‌صراحت گفته است: «ایران لبنان را در اولویت قرار داده است؛ این کشور دیگر نقض‌های اسرائیل در لبنان، مشابه آنچه پس از آتش‌بس ۲۰۲۴ رخ داد، را نخواهد پذیرفت».

عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ ایران، همین اصل را به‌طور علنی بیان کرده و استدلال کرده است که آتش‌بس میان ایران و آمریکا به‌معنای آتش‌بس فراگیر در تمام جبهه‌ها است و هرگونه نقض در یک جبهه، نقض در همهٔ جبهه‌ها محسوب می‌شود.

واشنگتن این مسأله را ناخوشایند می‌داند. از نگاه تهران، هدف اصلی دقیقاً همین موضوع است.

اعتبار به‌مثابه بازدارندگی

منطق زیربنایی این رویکرد چندان پیچیده نیست؛ و منحصر به ایران نیز نیست. قدرت‌های بزرگ نفوذ خود را صرفاً از توانایی نظامی به‌دست نمی‌آورند، بلکه اعتبارشان ــــ به‌ویژه اعتبار ناشی از پایبندی به تعهدات، حتی زمانی که هزینه‌بر باشد ــــ منبع اصلی قدرت آن‌ها است.

به‌همین دلیل است که ناتو، با وجود هزینه‌ها و پیچیدگی‌هایش، همچنان محور اصلی راهبرد امنیتی آمریکا در اروپا باقی مانده است. همچنین به همین دلیل است که واشنگتن در پنج قارهٔ جهان پایگاه‌های نظامی حفظ می‌کند؛ پایگاه‌هایی که بسیاری از آن‌ها هیچ کاربرد عملیاتی فوری ندارند.

کارکرد اصلی آن‌ها اعتباری است. حضور، نشانهٔ تعهد است؛ و تعهد، بازدارندگی ایجاد می‌کند. استراتژیست‌های ایرانی نیز دربارهٔ موقعیت منطقه‌ای خود به نتیجه‌ای مشابه رسیده‌اند.

اگر تهران تحت فشارهای مداوم ــــ چه نظامی، چه دیپلماتیک و چه اقتصادی ــــ حزب‌الله را رها کند، پیامی که به همهٔ شرکای دیگر مخابره خواهد شد کاملاً روشن خواهد بود: تضمین‌های ایران در شرایط فشار پایدار دیگر قابل اعتماد تلقی نخواهند شد.

در منطقه‌ای که ایران در حال ساختن یک معماری امنیتی جایگزین است، چنین پیامی می‌تواند از هر شکست میدانی زیان‌بارتر باشد.

این موضوع کمتر به خود حزب‌الله به‌عنوان یک بازیگر منفرد مربوط می‌شود و بیشتر به شبکهٔ روابطی ارتباط دارد که حزب‌الله بخشی از آن است. قربانی کردن یکی از اجزای این شبکه تحت فشار، ساختار کلی را تثبیت نمی‌کند؛ بلکه به دشمنان نشان می‌دهد برای هدف قرار دادن حلقهٔ بعدی چه میزان فشار لازم است.

کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس، که از حاشیهٔ میدان تحولات را زیر نظر دارند، در حال نتیجه‌گیری‌های خود دربارهٔ نوع قدرتی هستند که ایران در حال تبدیل شدن به آن است.

منبع: کریدل، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/lebanon-is-now-p…errence-doctrine/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *