دشواری‌های ناشی از جنگ تحمیلی و راه‌های بیرون رفتن از آن

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۲۰، دی‌ماه ۱۳۵۹ ــ 

س: با توجه به این که به‌علت کاهش فروش سوخت داخلی، بسته شدن بنادر و قطع درآمد گمرکی، کاهش درآمد مالیاتی و غیره در ماه‌های آینده، دولت با مشکلات جدی مواجه خواهد شد، آیا تصور نمی‌‌رود که بحرانی جدی و عمیق در مورد راه‌های خاص برون‌رفت از بحران اقتصادی بین جناح‌های مختلف حاکمیت، در درجهٔ اول بین لیبرال‌ها و هواداران «خط امام، به‌وجود آید؟

ج: البته این سؤال بسیار با اهمیت و یکی از مسائلی است که جامعهٔ ما در ماه‌های آینده به‌طور خیلی جدی با آن روبه‌رو خواهد شد. هم درآمد ارزی کشور خیلی کم شده و هم امکانات ریالی دولت فوق‌العاده کاهش یافته است. عللی که در این سؤال بیان شده، و نیز علت‌های دیگری باعث این کمبود می‌شوند. از جمله، جنگ مخارج سنگینی به بودجهٔ دولت تحمیل می‌کند، که تأمین آن کار آسانی نیست. در یکی از گفتارهای قبلی یادآوری کردم که دولت دیر یا زود بایستی تصمیمات بنیادی برای تأمین بودجه و تأمین امکانات مالی خود بگیرد، و بزرگ‌ترین مسأله‌ای که مطرح است عبارت است از مسألهٔ مالیات‌های مستقیم. می‌دانیم که دولت هم‌اکنون در مواردی ضرر هم می‌دهد. مثلاً در زمینهٔ سوخت، در زمینهٔ انرژی، در زمینهٔ نیروی برق، و در زمینهٔ قندوشکر و غیره، دولت مقداری هم خرج می‌کند تا این قیمت‌ها را در سطح معینی نگاه‌دارد. در موارد دیگری که دولت درآمد دارد، مثل دخانیات و گمرکات، آنجا هم تمام فشار به توده‌های میلیونی مصرف‌کننده منتقل می‌شود. اما عمده‌ترین ممرّی که دولت می‌تواند از آنجا کمبود درآمد و کسر بودجهٔ خود را تأمین کند عبارت است از اخذ مالیات مستقیم، که تقریباً وصول نمی‌ شود. معاون نخست‌وزیر در امور اجرایی، یکی دو هفته پیش، باصراحت تمام گفت که مالیات مستقیم در ایران تقریباً وصول نمی‌شود. می‌دانیم که به‌خصوص واردکنندگان کالا، تهیه‌کنندگان بزرگ کالاهای مصرفی عمومی، و توزیع‌کنندگان آن‌ها، در دوران بعد از انقلاب، و به‌ویژه پس از شروع جنگ، خیلی ساده سودهای بسیار کلان و واقعاً غیرقابل تصوری برده‌اند. در یکی از مقالات روزنامه‌ها من خواندم که قیمت یک دوچرخه ظرف یک هفته از ۸۰۰ تومان به ۱۸۰۰ تومان رسیده است. خوب مسلم این است که در بازار جهانی قیمت دوچرخه بالا نرفته، واردکننده هم هنوز با استفاده از ارز دولتی، یعنی مارک چهار تومانی یا دلار هفت تومانی، دوچرخه وارد می‌کند. اما قیمت فروش در اینجا از ۸۰۰ تومان رسیده به ۱۸۰۰ تومان، یعنی ظرف یک هفته ۱۲۵ درصد به قیمت آن افزوده شده است. و این در حالی است که ۵۰۰ تومان از آن ۸۰۰ تومان سود بوده، و حالا او دوچرخه ۳۰۰ تومانی را ۱۸۰۰ تومان می‌فروشد. یعنی پنج برابر قیمت اولیه سود می‌برد، و در مقابل حتی یک شاهی هم به دولت نمی‌پردازد.

پس می‌بینیم که غارت‌گران اصلی (سرمایه‌داران بزرگ، توزیع‌کنندگان و تهیه‌کنندگان کالاهای مصرفی داخلی) غارت بی‌سابقه و وحشتناکی از درآمد مردم می‌کنند. از طرف دیگر، می‌بینیم که زندگی اکثریت جامعه، یا بیش از نود درصد از جامعهٔ ما، روزبه‌روز تنگ‌تر و سخت‌تر می‌شود. در حالی که شاید درآمد حقوقی‌شان همان‌قدر که بوده ثابت مانده است (شاید حقوق برخی‌ها مختصری افزایش یافته باشد، مثل عده‌ای از کارگران که چند ماه پیش اضافه‌حقوق‌هایی گرفتند، اما قدرت خرید آن‌ها به‌مراتب کمتر از دو سال پیش شده است).

این سود به کجا می‌رود؟ بورژوازی لیبرال ایران همراه با بورژوازی کاملاً وابسته، یعنی واردکنندگان بزرگ کالاهای امپریالیستی که با انحصارات امپریالیستی ارتباط و اشتراک منافع دارند، تمام این سودها را به جیب می‌ریزند. میلیاردها میلیارد تومان به جیب آن‌ها سرازبر می‌شود، بی آن که حتی یک شاهی از این راه عاید دولت شود. ما فکر می‌کنیم که دولت کنونی، که خود را مدافع منافع مستضعفان، یعنی قشرهای محروم و استثمارشده، می‌داند، و نیز کلیهٔ سازمان‌های سیاسی، گروه‌ها، نمایندگان مجلس، آن‌هایی که خودشان را مدافع منافع محرومان جامعه می‌دانند، دیر یا زود می‌باید به این چاه ویل عظیمی که در جامعهٔ ما دهان گشوده، توجه کنند؛ چاهی که همین‌طور ثروت ملی را می‌بلعد و هیچ عایدی به‌نفع محرومان از آن بیرون نمی‌آید. البته بعضی از این بورژواهای غارت‌گر، حداکثر شب‌چله‌ای یا به‌مناسبتی دیگر، دیگ آشی بار می‌گذارند و حلوایی تقسیم می‌کنند. یعنی صد میلیون می‌برند و در مقابل پنج هزار تومان هم به‌عنوان خیرات به این و آن می‌دهند. اما به بودجهٔ دولت، که باید صرف ساختمان‌ها، صرف نوسازی اقتصاد، صرف کمک به این محرومان و آسیب‌دیدگان جنگ، و صرف پرکردن چاه‌هایی که در نتیجهٔ تحمیل اقتصاد جنگی در بودجهٔ دولتی به‌وجود آمده، به این‌جا کوچک‌ترین کمکی نمی‌کنند.

به‌نظر ما، در آینده دولت به‌طور طبیعی مجبور خواهد شد که در این جهت اقدامات ضروری به‌عمل آورد. و در نتیجهٔ این اقدامات، سرمایه‌داران به‌هیچ‌وجه حاضر نخواهند بود که از منافع سرشار و خارج از کنترل خود دست بکشند، و باتمام قوا مقاومت خواهند کرد. یعنی در این زمینه مسلماً باید انتظار برخوردهایی را داشت.

این برخوردها را ما هم‌اکنون می‌بینیم: برخورد شدید لیبرال‌ها و پشتیبانان آن‌ها، که عبارت‌اند از بزرگ‌ترین تجار غارت‌گر بازاری که اسامی‌شان در روزنامهٔ جمهوری اسلامی یا جاهای دیگر اعلان شده‌ است. این غارت‌گران از همین مسأله می‌ترسند و با تمام قوا حملهٔ خود را زیر نام «آزادی» شروع کرده‌اند تا از مواضع خود، یعنی مواضع غارت‌گری بی‌حدوحساب، دفاع کنند، خود را حفظ کنند، و نگذارند که از طرف جنبش خلقی انقلاب ایران، که می‌خواهد راه‌حلی برای این مسأله پیدا کند، هیچ‌گونه تعرضی به این منبع سرشار درآمد صورت گیرد.

در آینده این برخوردها شدت خواهد یافت و مقاومت بورژوازی لیبرال و هواداران جدی که در بخشی از روحانیت قدیمی ایران دارد، که از دیر زمان با سرمایه‌داران بازار و ملاکان بزرگ ارتباط نزدیک داشته‌اند ــــ همان‌هایی که در دوران شاه هم از حکومت شاه پشتیبانی می‌کردند ــــ نیز مقاومت خیلی سختی خواهد بود، و نیروهای انقلابی و دولت که در خط امام عمل می‌کنند، حتماً با تلاش‌های خیلی دامنه‌دار و با نقشهٔ خیلی دقیق، می‌باید بر این مقاومت ارتجاعی چیره شوند و کوشش کنند که بالاخره بر این بخش از اقتصاد کشور، که پس از انقلاب به‌کلی دست‌نخورده باقی مانده و انقلاب نتوانسته آن را مهار کند، لجام بزنند، و در این بخش هم پیشرفت‌هایی به‌نفع انقلاب، یعنی به‌نفع مستضعفان صورت پذیرد. این آن چیزی است که تعمیق انقلاب حتماً با خود خواهد آورد و یکی از میدان‌های جدی نبرد در آینده خواهد بود. شکل خاتمهٔ این نبرد در ارتباط خواهد بود با مجموعهٔ نبردی که در سراسر جبههٔ داخلی کشور در جریان است، یعنی بین بورژوازی لیبرال و نمایندگان سیاسی‌اش و نیروهایی که به آن پیوسته‌اند، و ضدانقلاب که با تمام قوا از این تلاش بورژوازی لیبرال پشتیبانی می‌کند، از یک طرف، و نیروهای خلقی انقلاب، از طرف دیگر.

ما امیدواریم که در این نبرد، پیروزی از آن نیروهای خلقی، نیروهایی که در خط امام خمینی هستند، باشد. و ما نه‌فقط امیدواریم، بلکه تمام کوشش خود را هم در این راه مبذول می‌داریم که در اینجا یک شکست قطعی به لیبرال‌ها وارد آید، یعنی این شکستی که تا به‌حال از لحاظ سیاسی، از لحاظ تبلیغاتی، از لحاظ حیثیت و آبرو به آن‌ها وارد آمده، و امروز دیگر لیبرال بودن در جامعهٔ ما ننگ تلقی می‌شود و خود لیبرال‌ها اصرار دارند که آقا ما لیبرال نیستیم، به ما نگویید بورژوازی لیبرال، این شکست گسترش پیدا می‌کند، و پایگاه اصلی لیبرال‌ها یعنی سرمایه‌داری دست‌نخوردهٔ تجاری را نیز دربر می‌گیرد. تمام اقدامات دیگری که در این زمینه الآن در جریان و در حال تدارک است، مثل تدارک ملی کردن تجارت خارجی، و مطالعه برای ایجاد یک دستگاه پخش و توزیع دولتی یا تعاونی کالاهای ضروری، این‌ها به پیشرفت نیروهای خلقی در نبرد اساسی اقتصادی‌شان با بورژوازی لیبرال، و پایگاه عمدهٔ ارتجاع در جامعهٔ کنونی ما، بسیار کمک خواهد کرد.