امکان کودتا تا چه حد وجود دارد؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۱۵ (تیرماه ۱۳۵۹) ــ 

س: به‌نظر شما، آیا امکان کودتا وجود دارد؟ و اگر هست، این خطر از کدام‌سو ما را تهدید می‌کند؟

ج: ببینید، رفقا! امکان کودتا به این مفهوم که امشب بخواییم و فردا که بیدار می‌شویم، باز هم یک ژنرال ارتش بر همه‌جای ایران مسلط شود، همه‌جا را بگیرد، در حال حاضر کم است. اما امکان یک کودتای تدارک‌شده و همه‌جانبه را، از نوعی که آمریکایی‌ها این بار درصدد اجرای آن بودند، نمی‌توان نفی کرد. این درست همان خطری است که ما همواره نسبت به آن هشدار می‌دهیم و می‌گوییم باید همهٔ نیروهای وفادار به انقلاب را برای جلوگیری از آن تجهیز کرد. اگر دوستان اعلامیهٔ اخیر کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران را یک بار دیگر بخوانند، درخواهند یافت که ما بادقت تمام بر روی این مسأله تکیه کرده‌ایم که باید جلو چنین امکانی را گرفت این امکان ممکن است دور یا نزدیک باشد، اما مسلماً امپریالیسم، در هر صورت، توطئه‌های خود را علیه انقلاب اسلامی ایران تشدید خواهد کرد. تنها ممکن است نتواند با یک عمل ضربتی همراه شود، و سال‌ها به‌درازا بکشد. همچنان که در کوبا، تدارک توطئه برای پباده کردن نیرو در این کشور، چندین سال به‌طول انجامید و البته سرانجام نیز عقیم ماند.

پس ممکن است که امپریالیسم نتواند به‌سرعت چنین توطئه‌ای را عملی کند، اما بدون تردید فشارها و تحریکاتش را در داخل افزایش خواهد داد. همین بمب گذاری‌ها و ایجاد انفجارها در تهران و شهرستان‌ها که پس از شکست توطئه طبس روی داد، جزئی از نقشه‌های توطئه‌گرانهٔ امپریالیسم آمریکا است. هدف آن‌ها از این علیات این است که نگذارند انقلاب ایران نفس راحت بکشد و نهادهای خود را مستحکم سازد. به همین جهت، روزبه‌روز این فشارها را افزایش خواهد داد. یعنی، در حقیقت، یک توطئهٔ کودتایی مزمن و درازمدت در جریان است که در هر لحظه می‌تواند برای آماده کردن شرایط و وارد آوردن ضربهٔ نهایی، زمان مناسب را پیدا کند. مانند همین تهاجم نظامی اخیر که شاهد آن بودیم. البته این بار، به‌احتمال قوی، همان شیوهٔ گذشته را در پیش نخواهند گرفت. زیرا اکنون مردم نسبت به این شیوه آگاه شده‌اند و برای مبارزه و مقابله با آن آماده‌اند. این بار ممکن است از اشکال دیگری استفاده کنند. به همین جهت است که ما باید بیدار باشیم و بر هشیاری خود بیفزاییم.

در این جهت، مسألهٔ تجهیز همهٔ نیروهای خلق برای دفاع از انقلاب، و تشکیل گروه‌های مقاومت چریکی در سراسر ایران، که امروز از سوی رهبری انقلاب اعلام شده، ضروری است. شرکت تمام افراد در این جریانات خلقی، برای دفاع از انقلاب، نیاز مبرم جامعهٔ ما است و اهمیت درجهٔ اول دارد. در انقلاب کبیر اکتبر، پلاکارد بسار زیبا و معروفی وجود داشت که می‌توان گفت یکی از زیباترین پلاکاردهای تاریخ انقلابی جهان است. این تصویر، یک سرباز سرخ را در زمان جنگ‌های داخلی نشان می‌دهد که ایستاده است و به‌سوی تماشاگران اشاره می‌کند، و این جمله را می‌گوید: «آیا تو به نام داوطلب در ارتش انقلابی ثبت‌نام کرده‌ای؟»

اکنون، ما نیز باید همین سؤال را از رفقایمان بکنیم. رفقا! امروز وظیفهٔ هر انقلابی این است که داوطلبانه در این ارتش انقلابی شرکت کند و خود را برای نبرد در برابر خطراتی که به اشکال گوناگون می‌تواند برای انقلاب ما پیش آید، آماده سازد. در ایران، حتی ممکن است جنگ داخلی به‌وجود آید و یا اشکال دیگری که از هم‌اکنون نمی‌توان آن‌ها را پیش‌بینی کرد. آنچه می‌توان گفت این است که، در هر صورت، تحریکات آمریکا در آینده نیز از داخل آغاز خواهد شد و شاید این بار، جنبهٔ داخلی‌اش نیرومندتر از جنبهٔ خارجی آن باشد. یعنی آن‌ها، تا آنجا که در توان دارند، خواهند کوشید هرچه ممکن است دامنهٔ تشنجات داخلی را وسعت بخشند.

این است نظر ما دربارهٔ امکان و خطر کودتا.




ماجراجویی امپریالیسم آمریکا و قاطعیت انقلابی خلق

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۱۸ (مهرماه ۱۳۵۹) ــ 

س: در یکی از شماره‌های هفتهٔ گذشتهٔ «نامهٔ مردم» آمده بود که «ایران مردابی است که آمریکا بدون تردید در آن خواهد جهید. ولی این که تاچه اندازه بتواند خود را نجات دهد، بستگی به آمادگی، هوشیاری، و اتحاد خلق و آمادگی مقامات مسئول جمهوری اسلامی دارد.» اعلام این که آمریکا بدون تردید در این مرداب خواهد جهید، با این قاطعیت، بر پایهٔ چه فاکت‌ها و شرایطی بوده است؟

ج: به‌کار بردن این اصطلاح در اینجا زیاد نادرست نیست. من، همان‌طور که گفتم، آمریکا در ایران با یکی از بغرنج‌ترین گرفتاری‌های سیاسی تاریخ خودش روبه‌رو است. ولی آمریکا در صدد است دست به ماجرایی بزند و ناگزیر است که یک کاری بکند. یعنی اگر تمام این توطئه‌هایی که تا به‌حال کرده است به‌جایی نرسد و نتواند از راه‌های حقه‌بازی و دیپلماتیک موفقیتی برای خودش پیدا بکند، نتواند انقلاب ایران را تضعیف کند و به هدف‌های خودش برسد، آن‌وقت باید یک کاری انجام دهد. برای این که به‌رسمیت شناختن تثبیت انقلاب ایران برای آمریکا، می‌تواند برایش آن‌قدر گران تمام شود که تصور این که آمریکا دست به دیوانگی نخواهد زد، یک خرده‌ای دشوار است. به این جهت است که ما فکر می‌کنیم که این احتمال خیلی زیاد هست که آمریکا با این همه تدارکاتی که دیده است به یک دیوانگی دست بزند. و البته همان‌طوری که من گفتم، این که چقدر آمریکا در اینجا بتواند موفقیت پیدا بکند و تا چه حد بتواند خودش را در اینجا تثبیت بکند (در این ماجرایی که دست خواهد زد)، بستگی دارد به تمام آن عواملی که من صحبت کردم.

ولی، در مجموع، حزب ما معتقد است که آمریکا در اینجا، علی‌رغم یک چنین دیوانگی هم، باز با ناکامی روبه‌رو خواهد شد، همان‌طوری که در ویتنام، انقلابیون سراسر جهان عقیده داشتند که آمریکا، علی‌رغم همه دیوانگی‌هایش، حتماً شکست خواهد خورد. این مسأله را انقلابیون در روزهایی مطرح می‌کردند که آمریکا، با تمام قوا و با وحشی‌گری، می‌خواست ویتنام شمالی را از پا دربیاورد. ولی ما، با اعتقاد به روند تمام آن جریان ویتنام، با اعتقاد به مقاومت خلق ویتنام، با اعتقاد به نیروی عظیم جهانی که از خلق ویتنام پشتیبانی می‌کرد، معتقد بودیم که آمریکا با شکست روبه‌رو خواهد شد، حتما شکست خواهد خورد. معلوم هم شد که بالاخره ارزیابی ما درست بود. تا به‌حال هم واقعیت این است که ارزیابی جبههٔ نیروهای واقع‌بین، جبههٔ هواداران سوسیالیسم علمی در جهان، در مجموع خودش درست درآمده است.این ۶۲ سالی که از انقلاب اکتبر می‌گذرد، و به‌زودی دیگر به ۶۳ سال می‌رسد، نشان‌دهندهٔ تحقق این امر است که چگونه از آن «شبحی» که این همه مخالف در جهان داشت، از آن ایده‌ای که عبارت بود از سوسیالیسم علمی و زمانی در سراسر جهان همهٔ قدرت‌های ایدئولوژیک، نظامی، اقتصادی، و سیاسی با آن مخالف بودند، یواش ‌یواش نخستین هسته به‌وجود آمد، نخستین پایگاه سوسیالیسم به‌وجود آمد، نخستین کشور سوسیالیستی به‌وجود آمد، با تمام نیروها خواستند آن را از بین ببرند اما نتوانستند. تمام نظام امپریالیستی در این تلاش با شکست روبه‌رو شد، زلزله‌وار به لرزه در آمد. بعد از جنگ تمام تلاش‌های آن‌ها برای محاصره کردن و محدود کردن جهان سوسیالیسم با شکست روبه‌رو شد، و حالا هم روزبه‌روز می‌بینیم که این امپریالیسم است که عقب‌نشینی می‌کند، شکست می‌خورد، و با تمام دسایس جهنمی و شیوه‌های حیوانی که به‌کار می‌برد، قدرتش محدود و محدودتر می‌شود، و این خلق‌ها هستند که یکی بعد از دیگری پیروز می‌شوند.

به این دلیل است که ما به دیوانگی امپریالیسم اعتقاد داریم و معتقد هستیم که به ماجراهای دیگری هم در دنیا دست خواهد زد. ولی همان‌قدر هم به پیروزی قطعی خلق‌ها در مجموع، و به پیروزی انقلاب ایران اعتقاد داریم.




اعلامیهٔ مفتضح جبههٔ ملی

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ، ۲۸ دی‌ماه ۱۳۶۰ ــ 

س: شنیده‌ایم که جبههٔ ملی اعلامیه‌ای داده است. این اعلامیه چه بوده است؟

ج: یک چنین اعلامیه‌ای امروز به‌دست ما هم رسید که با عبارت «هم‌وطنان شرافتمند! ملت بزرگ ایران!» شروع می‌شود. فوراً شنوندگان ما می‌توانند تشخیص بدهند که محتوای این اعلامیهٔ چهار صفحه‌ای که چاپ شده چی هست. خودتان می‌توانید حدس بزنید که این اعلامیهٔ چهار صفحه‌ای چه محتوایی می‌تواند داشته باشد: تحریک مردم ایران برای براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی. حکمی که کرده، این است که: «بر اساس محکومیت هیأت حاکمهٔ جابر و ظالم و فاسد کنونی و با تصمیم قاطع به‌طرد هرگونه نظام استبدادی و وابسته برای بنای ایرانی آزاد و پیشرفته و مستقل آماده شویم». یعنی تدارک همان برنامهٔ براندازی بر پایهٔ توطئهٔ هشتم امپریالیسم آمریکا که جبههٔ ملی هم یکی از عناصر وابسته به‌آن است. جالب این است که در این چهار صفحه، یک کلمه از توطئهٔ امپریالیسم آمریکا علیه انقلاب ایران، از دشمنی امپریالیسم آمریکا با ایران، از دشمنی حکومت‌های ارتجاعی منطقه علیه ایران صحبت نشده است. و اگر جایی از آمریکا اسم برده شده، برای این است که گفته شود، هیأت حاکمهٔ کنونی ایران «وابسته به آمریکا» است.

من خیال می‌کنم که جبههٔ ملی که در گذشته همهٔ انتشاراتش واقعاً مفتضح بوده، مفتضح‌تر از این، اعلامیه نداده است. یک سازمان سیاسی که مدعی رهبری مردم ایران است، چگونه می‌تواند دشمن شریری چون امپریالیسم آمریکا را که با هاری جنون‌آمیزی علیه انقلاب ایران عمل می‌کند و هر روز توطئهٔ تازه‌ای را علیه موجودیت ایران تدارک می‌بیند، نادیده انگارد و اصلاً از آن نام نبرد؟ و به‌راستی که چنین اعلامیه‌ای را خود وزارت خارجهٔ آمریکا، خود «سیا»، می‌توانست منتشر کند. میان این اعلامیه و نوشته‌ها و گفتارهای بختیار، رهبر و همکار قدیمی جبههٔ ملی و امثال او کوچک‌ترین تفاوتی وجود ندارد.

این اقدام جبههٔ ملی هم از نوع همان دسته‌گل بردن به سفارت آمریکا در دوران رژیم شاه است. جبههٔ ملی با این اعلامیه، در واقع می‌خواهد به آمریکا بگوید هر آنچه را که شما خواهان هستید، ما از همهٔ کسان دیگری که مورد توجه شما هستند، بهتر می‌توانیم انجام دهیم. شما از آنها پشتیبانی نکنید، بیایید از ما پشتیبانی کنید. این برای رقابت با دسته‌های دیگر ضدانقلابی است که آقا ما را هم از این نمد کلاهی است. شاید آنها به موفقیت توطئه‌های آمریکا امیدوار شده‌اند و می‌پندارند که یواش یواش به‌طرف «بهار» می‌روند؟!

بالاخره حالا روزها دارد بلند می‌شود و این‌ها خواب دیده‌اند که بله، دیگر انقلاب دارد به‌طرف «شکست» می‌رود و ضدانقلاب دارد می‌آید و پس «یا اخی ما را هم از این نمد کلاهی». خلاصه به امپریالیسم می‌فهمانند که ما در خدمت هستیم، هرچه بگویید حاضریم بدان عمل کنیم، پس ما را هم به‌حساب بگذارید.

واقعیت این است که این‌ها از همه طرف رانده شده‌اند: هم از طرف خیلی از خودی‌هاشان و هم از طرف ضدانقلابی‌های تمام عیاری مثل اویسی و غیره. آن‌ها هم این‌ها را اصلاً قبول ندارند و معتقدند که اینها نیز در نوکرمآبی مثل خودشان هستند و اگر به‌قدرت برسند احتیاجی به دیگران نخواهند داشت و آنها باز هم باید در ذخیره بمانند.

این است انگیزهٔ انتشار چنین اعلامیهٔ مفتضحی که ما نمی‌خواهیم با خواندن آن، در عین محتوای رسوایش، به نشرش کمک کرده باشیم. با آنکه آن‌ها توصیه کرده‌اند که اعلامیه‌شان را تکثیر و توزیع کنند، و امیدوارند که در بازار دوستانی خواهند داشت که با پول‌های گزاف و وسایل مادی آن‌ را پخش کنند، اما ما اطمینان داریم در جامعهٔ امروزی ما که شعار اساسی و عمده‌اش «مرگ بر آمریکا» است، این اعلامیه در مردم انقلابی تأثیر بیزاری‌آور خواهد بخشید و سرشت ضدانقلابی و سیمای آمریکازدهٔ این وازدگان سیاسی را بیش از پیش بر آنان آشکار خواهد ساخت.




بیانیه احزاب کمونیست روسیه خطاب به احزاب کمونیست و کارگری

رفقای گرامی،

ما همانند بسیاری از احزاب کمونیست، روند برگزاری بیست‌ودومین کنگره حزب کمونیست یونان و تصمیمات اتخاذشده در آن را با دقت دنبال کردیم.

ما شایستگی‌های حزب کمونیست یونان (KKE) را به‌عنوان حزبی مبارز با پیشینه‌ای پرافتخار در مبارزه ضدفاشیستی به رسمیت می‌شناسیم. همچنین نقش این حزب را در سازمان‌دهی جنبش کمونیستی بین‌المللی در دوران واکنش پس از فروپاشی اتحاد شوروی به یاد داریم و ارج می‌نهیم. امیدوار بودیم که تصمیمات کنگره، صفوف کمونیست‌های یونان را تقویت کرده و به انسجام جنبش کمونیستی بین‌المللی یاری رساند. اما چنین نشد.

پس از مطالعهٔ اسناد کنگرهٔ رفقای یونانی که در وب‌سایت «شبکهٔ همبستگی» (Solidnet) منتشر شده است، حق داشتن دیدگاه و ارزیابی مستقل را ــــ چه در مورد وضعیت بین‌المللی و چه دربارهٔ مواضع احزاب مشخص ــــ برای آنان محفوظ می‌داریم و قصد نداریم بی‌درنگ ارزیابی‌های آنان را رد کرده یا به موضع آن‌ها حمله کنیم، هرچند که اساساً با آن مخالفیم. اما ارزیابی‌ها و مواضعی را که در گزارش کمیتهٔ مرکزی دربارهٔ جنبش مشترک ما ــــ نشست‌های بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری (IMCWP) ــــ بیان شده است، قاطعانه رد می‌کنیم. رفقا اعلام کرده‌اند که این نشست‌ها، که به‌ابتکار KKE آغاز شده بودند، به‌تدریج ظرفیت خود را از دست داده، معنای وجودی و اهمیت اولیه‌شان را از کف داده‌اند و به عرصه‌ای برای مباحثات تند و بی‌ثمر بدل شده‌اند که بحران طولانی‌مدت جنبش کمونیستی را تشدید می‌کند.

اگر کوتاه و صریح بگوییم: رفقا با اتخاذ موضعی که از نظر ما در ارزیابی جنگ جاری در اوکراین و دیگر مناطق عمیقاً نادرست است، توان مقابله با استدلال‌های علمی را ندارند و از میدان مبارزهٔ نظری عقب‌نشینی می‌کنند ــــ و حتی می‌توان گفت می‌گریزند. آنان ابتدا سانسور انتشار مطالب در وب‌سایت Solidnet را برقرار کردند و اکنون اعلام می‌کنند که نشست‌های IMCWP معنای خود را از دست داده‌اند. به بیان ساده‌تر، حزب کمونیست یونان خواستار انحلال این چارچوب است. ما مشاهده می‌کنیم که این تاکتیکی آشنا برای گریز از مبارزهٔ نظری است. رفقای حزب کمونیست یونان در قبال ابتکار کمونیستی اروپا و هیأت تحریریهٔ نشریهٔ «KomObzor» نیز همین رفتار را در پیش گرفتند. آنان به‌صورت اراده‌گرایانه پروژه را تعطیل کردند، همهٔ مخالفان نظریه‌های مشکوک خود دربارهٔ «هرم» و انکار تجربهٔ تاریخی جنبش کمونیستی ــــ از جمله میراث کمینترن ــــ را کنار گذاشتند، و همراه با احزابی که بی‌چون‌وچرا از آنان پیروی می‌کنند، جامعه‌ای خاص خود ایجاد کردند که آموزش لنین دربارهٔ امپریالیسم را تحریف می‌کند. همچنین یادآور می‌شویم که رفقا نه‌تنها از موقعیت خود به‌عنوان حزب اداره‌کنندهٔ سایت Solidnet بهره می‌برند، بلکه عملاً اقدامات تفرقه‌افکنانه گروه‌های ضدحزبی در دیگر احزاب را نیز تحریک و حمایت می‌کنند.

رفقا در سخن می‌گویند: «وفادار به اصل انترناسیونالیسم پرولتری، با در نظر گرفتن ماهیت بین‌المللی مبارزه طبقاتی و ضرورت راهبرد واحد جنبش کمونیستی، حزب کمونیست یونان برای شکل‌گیری قطب مارکسیستی-لنینیستی و سازمان‌دهی انقلابی مجدد جنبش کمونیستی اروپا و جهان مبارزه می‌کند». اما در عمل، اقدامات حزب کمونیست یونان جبههٔ مبارزه با امپریالیسم را محدود می‌کند و با سیاست نادرست خود، خواسته یا ناخواسته به امپریالیست متجاوز اصلی کمک می‌کند تا بخشی از مسؤولیت را به دوش نیروهای رقیب ــــ روسیه، چین و دیگران ــــ بیندازد. رفقا به‌طرزی لجوجانه نمی‌خواهند ببینند که همان دارودستهٔ درندهٔ امپریالیستی است که نسل‌کشی مردم فلسطین را سازمان می‌دهد، از طریق دست‌نشاندگان نازی در اوکراین علیه روسیه تجاوز می‌کند، ونزوئلا و کوبا، ایران و جمهوری دموکراتیک خلق کره و دیگر کشورها را تحت فشار قرار می‌دهد. و کاملاً ناپسند است که رفقای حزب کمونیست یونان آشکارا از مبارزه با فاشیست‌های زنده و فعال در اوکراین طفره می‌روند. جنگ از سال ۲۰۱۴ جریان دارد، اما آنان مداخلهٔ روسیه در فوریهٔ ۲۰۲۲ را «غیرموجه» می‌نامند، در حالی که تا آن زمان بیش از ۱۵ هزار نفر جان باخته بودند. همچنین حزب کمونیست یونان به‌طور کاملاً غیرموجه برگزاری «فروم‌های ضدفاشیستی» و رویدادهای «پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی» را محکوم و تخریب می‌کند، صرفاً به این دلیل که در آن‌ها از موضع حزب کمونیست یونان انتقاد می‌شود. همان‌گونه که در گزارش آمده است: «… مأموریتی ضد-حزب کمونیست یونان در حال اجرا است».

احزاب ما قاطعانه بر ضرورت ادامه فعالیت نشست‌های بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری (IMCWP) و وب‌سایت Solidnet تأکید دارند. در عین حال معتقدیم که نباید از بحث دربارهٔ مسائل تند و بنیادی جنبش گریخت؛ باید امکان تبادل آزاد دیدگاه‌ها و پیشبرد مبارزهٔ نظری علمی فراهم شود. ما با هرگونه انشعاب بر پایهٔ مواضع نادرست رفقای یونانی مخالفیم. ما خواهان حفظ Solidnet و بیان مستقیم دیدگاه‌های احزاب و استفاده از روش‌های علمی در مباحثات هستیم. تنها کسانی که به خود اطمینان ندارند از مبارزهٔ نظری می‌ترسند. احزاب ما به خود اطمینان دارند، همان‌گونه که به درستی نظریهٔ مارکسیسم-لنینیسم اطمینان دارند.

وظیفهٔ روز، شکل‌دهی به جبهه‌ای متحد، ضدامپریالیستی و ضدفاشیستی است. پیشنهاد می‌کنیم بیست‌وچهارمین نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری در سال ۲۰۲۶ در کوبا به این موضوع اختصاص یابد.

حزب کارگران کمونیست روسیه
حزب کمونیست فدراسیون روسیه
حزب کمونیست اتحاد شوروی
اتحادیه احزاب کمونیست ـ حزب کمونیست اتحاد شوروی

منبع: وب سایت حزب کمونیست فدراسیون روسیه، 
۲۵ فوریه ۲۰۲۶




شعار «نه شرقی، نه غربی» را چگونه باید درک کرد؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، ۲۸ دی‌ماه ۱۳۶۰ ــ 

س: یک دوست مسلمان متعهد و مکتبی از من پرسیده است که چرا حزب تودهٔ ایران که خود را هوادار استقلال همه‌جانبهٔ ایران می‌داند با شعار «نه شرقی، نه غربی» سر ستیز دارد و همه‌اش از لزوم همبستگی به بلوک شرق دم می‌زند؟

ج: ظاهراً این دوست مسلمان متعهد پرسش خود را با حسن‌نیت مطرح کرده است، ولی ما باید بلافاصله جواب بدهیم که چنین نسبتی به حزب تودهٔ‌ ایران چیزی جز یک افترا نیست. این القایی است از طرف دشمنان حزب ما و دشمنان اتحاد همهٔ نیروهای راستین مدافع انقلاب. ما هیچ‌وقت سر ستیز با شعار «نه شرقی، نه غربی» نداشته و نداریم. ما بارها به‌طور خیلی روشن اعلام کرده‌ایم که شعار «نه شرقی، نه غربی» را به‌این مفهوم درک می‌کنیم که مردم ایران در تعیین سرنوشت مستقل خویش آزاد باشند، کیفیت مناسبات ما با همهٔ کشورهای دیگر از روی چگونگی مناسبات آن‌ها با ما تأمین شود و برابری کامل ما در این مناسبات مراعات گردد. به‌نظر ما، همهٔ دولتمردان و همهٔ مبارزانی هم که واقعاً در خط امام هستند، شعار «نه شرقی، نه غربی» را همین‌طور می‌فهمند، یعنی عدم وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و نظامی به کشورهای خارجی و نتیجتاً دشمنی با هر کشوری که با ما سرِ ستیز داشته باشد و بخواهد انقلاب ما را سرکوب کند و توده‌های محروم کشور ما را زیر سلطهٔ سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی خودش بکشاند. با چنین برداشتی از این شعار، ما هیچ‌وقت مخالف نبوده و نیستیم. آنچه که ما با آن موافق نیستیم و مورد بحث قرار می‌دهیم، نحوهٔ پیاده شدن این شعار در عمل است که به‌کلی مغایر با محتوایی که از آن درک می‌شود، از کار درمی‌آید. الآن بسیاری از عرصه‌های زندگی اجتماعی را که در نظر بگیریم، سوای عرصهٔ مبارزهٔ سیاسی و نظامی علیه امپریالیسم آمریکا و برخی از عرصه‌های مهم مناسبات اقتصادی، می‌بینیم که خصلت «غربی» آن و تسلط غرب بر آن تغییر زیادی نکرده است.

این مطلب آن‌قدر مهم است که اگر در این زمینه بخواهند با ما بحث کنند ما حاضریم به‌همان شکلی که در مورد روزنامهٔ «کیهان» پیشنهاد کردیم، آن‌ را ضبط کنیم و به‌صورت یک جزوه انتشار دهیم. ولی در بحث کوتاه پرسش و پاسخ هم می‌شود به‌این مسأله جواب داد. واقعیت این است که قبل از انقلاب در اینجا اصلاً حساب «شرقی و غربی» نبود، فقط غربی بود. در همهٔ شئون زندگی چنین بود. مثلاً اقتصاد را در نظر بگیریم. به آمار بانک مرکزی ایران مراجعه می‌کنیم. این آمار می‌گوید در سال ۱۳۵۶ از چهارده میلیارد و صد و بیست و چهار میلیون دلار واردات کشور ما، فقط۱/۹ درصدش با اتحاد شوروی و تقریباً ۳ درصدش با تمام کشورهای سوسیالیستی بوده. ۳ درصد! هر بقالی ۳ درصد را می‌اندازد دور و اصلاً به حساب نمی‌گذارد، از ۹۷ درصد بقیه هم ۹۰ درصدش با کشورهای غربی و فقط ۷ درصدش با همهٔ کشورهای دیگر دنیا بوده است. به موجب همین آمار، واردات ما از اتحاد شوروی در سال ۱۳۵۶، ۲۷۱ میلیون دلار و از شش کشور آلمان غربی، ژاپن، آمریکا، انگلستان، ایتالیا، فرانسه ۹ هزار و پانصد و هشتاد و چهار میلیون دلار و تنها از کشور سویس کوچولو ۴۴۴ میلیون دلار یعنی تقریباً دو برابر واردات ما از اتحاد شوروی همسایه بوده است که ۲۵۰۰ کیلومتر با ما مرز مشترک دارد ــــ اتحاد شوروی با تمام عظمت اقتصادیش نصف سویس با ما واردات داشته است. واردات بلژیک و هلند چهار برابر واردات ما از اتحاد شوروی بود. به این ترتیب روابط اقتصادی اتحاد شوروی با ایران در قیاس با شش کشور امپریالیستی آلمان غربی، ژاپن، آمریکا، انگلستان، ایتالیا، فرانسه فقط در حدود ۲/۸ درصد و در قیاس با تمام اروپای غربی و استرالیا و ژاپن و غیره در حدود ۲/۲ درصد بیشتر نبوده است. خوب آیا این اسمش «نه شرقی، نه غربی» است؟

پس می‌بینیم که مساوی گرفتن «شرق و غرب» قبل از انقلاب، در مسألهٔ اقتصاد گمراه کننده است. این همان کوچک جلوه دادن و به فراموشی سپردن تسلط مطلق و موحش غرب در آن دوران است. همین چند روز پیش، سخنگوی دولت، ‌آقای وزیر کار در صحبتی که کردند گفتند که از واردات کشورهای امپریالیستی غرب در حدود ۱۷ درصد کم شده و حالا به ۶۷ درصد رسیده است. یعنی ما هنوز ۶۷ درصد وارداتمان از کشورهای غربی است که ما را محاصرهٔ اقتصادی کرده‌اند. البته آمریکا که ۲۲ تا ۲۵ درصد واردات ما را تأمین می‌کرد، حالا به ما کالا نمی‌فروشد یعنی اگر این محاصره نبود، نسبت همان حدود ۹۰ درصد بود، یعنی به‌طور عمده تغییری پیدا نشده و به این جهت هم ما می‌گوییم که این هنوز غربی است، اقتصاد ما هنوز وابستگی فلاکت‌باری به غرب دارد. البته این فقط به کمیت‌ها مربوط می‌شود و حال آنکه کیفیت مناسبات مسألهٔ مهم‌تر دیگری است که عجالتاً به آن نخواهیم پرداخت.

حال، مناسبات فرهنگی را در نظر بگیریم. قبل از انقلاب، ما ۱۰۰ هزار دانشجو در کشورهای غربی داشتیم. من نمی‌دانم که تعداد دانشجویان ایرانی که در اتحاد شوروی یا تمام کشورهای سوسیالیستی دیگر تحصیل می‌کردند به ۱۰۰ دانشجو می‌رسید یا نه؟ گمان نمی‌کنم. ۱۰۰ هزار در برابر ۱۰۰، یعنی یک هزارم! آن‌وقت ما بیاییم و به‌طور یکسان از تسلط «نه غربی نه شرقی» در مناسبات فرهنگی ایران سخن بگوییم. حتی در سال ۱۳۵۹ که یک سال از انقلاب می‌گذشت، بعد از تعطیل دانشگاه‌ها، مطابق آماری که خود وزیر آموزش عالی داد، ۸ هزار دانشجو به کشورهای غربی رفتند. ۸ هزار دانشجو در عرض یک سال به غرب رفتند. آیا این به معنی آن است که وقتی می‌گوییم «نه شرقی، نه غربی» یعنی شرق و غرب هر دو ما را زیر سلطهٔ خود داشتند؟ از هر هزار دانشجو در غرب یک دانشجو در شرق داشتیم که آن‌هم دولت ایران اجازهٔ بازگشت بهشان نداده است.

مناسبات انسانی را نگاه کنیم. مسافرانِ از غرب و به غرب: هفته‌ای شش تا هفت هواپیمای عظیم جت می‌رود و می‌آید و مسافر می‌برد و می‌آورد. مسافران کی هستند؟ تقریباً به‌طور مطلق از طبقات مرفه. غیر از عدهٔ کمی از مأموران دولتی که می‌روند و می‌آیند، بقیه وابستگان به طبقات مرفه، سرمایه‌داران، ملاکان بزرگ و خانواده‌هایشان هستند که در خارج سکونت دارند و مثل آبِ خوردن می‌آیند و می‌روند. ولی با شرق چطور؟ حتی یک پیرزن ۷۵ ساله بعد از ۳۰ سال دوری از ایران تقاضا می‌کند که بیاید خانواده‌اش را ببیند و برود، اجازه بهش نمی‌دهند! دانشجویی که سال پنجم معماری است می‌آید که پدر و مادرش را ببیند اجازهٔ برگشت به او نمی‌دهند که برود و تحصیلش را تمام کند. ولی هشت هزار دانشجو راحت به غرب می‌روند. دوستان، «نه شرقی، نه غربی» یعنی این؟ این شعار را باید به این مفهوم درک کرد؟ آیا نباید گفت که این «نه شرقی، نه غربی» نیست، بلکه همه‌اش غربی است؟

حال مطبوعات را در نظر بگیریم. خبرگزاری جمهوری اسلامی را بررسی کنیم. به روزنامه‌های مربوط به حاکمیت مراجعه کنیم. تقریباً همهٔ مقالات سیاسی از منابع غربی ترجمه شده. البته این «تقریباً» که ما می‌گوییم یعنی ۹۵، ۹۶، ۹۷ درصد. مقالات از چه روزنامه‌ها و مجله‌هایی ترجمه می‌شود؟ از «تایمز»، از «نیوزویک»، از «نیویورک تایمز». تمام تفسیرهای سیاسی از آن‌ها چاپ می‌شود. چرا راه دور برویم؟ همین روزنامهٔ «کیهان» امروز، ۲۸ دی‌ماه ۱۳۶۰، در یک صفحه سه مقالهٔ ضدسوسیالیستی و ضدشوروی دارد: یکی از «تایم»، دیگری از «نیوزویک» و هردو دربارهٔ لهستان، سومی از یک مجلهٔ «سیا»زدهٔ غربی دربارهٔ «سازش» شوروی و آمریکا، و در یک صفحهٔ تمام. سه مقاله از این منابع در یک شمارهٔ روزنامهٔ «کیهان». این هم باز می‌شود «نه شرقی و همه‌اش غربی». یعنی منابع اطلاعاتی این‌ها همه در یک جهت و علیه یک جریان سیاسی جهانی و به‌نفع یک جریان سیاسی جهانی دیگر، علیه اردوگاه ضدامپریالیستی، علیه اردوگاه سوسیالیستی به‌نفع نظریات محافل امپریالیستی است.

این سؤال مطرح می‌شود که آیا تحلیل‌های روزنامه‌های جمهوری اسلامی ایران را باید «تایمز» و «نیوزویک» و «نیویورک تایمز» و غیره تعیین کنند؟ اما متأسفانه این منحصر به روزنامهٔ «کیهان» نیست. در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» هم همین منظره را می‌بینیم. اگر تنها مطالب مربوط به رویدادهای لهستان را در طول چهار هفتهٔ اخیر بررسی کنیم، می‌بینیم حتی خود روزنامه‌های آمریکا هم به‌اندازهٔ روزنامه‌های «اطلاعات» و «کیهان» این‌قدر تیترهای درشت جنجالی ندارند. روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» ۲۶ دی‌ماه، وقتی می‌خواهد تحلیلی از اوضاع لهستان بدهد، عین مقالهٔ «نیوزویک» را ترجمه می‌کند. ما می‌پرسیم که آیا روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» برای تحلیل خود دربارهٔ لهستان مأخذش باید «نیوزویک»، یعنی یکی از ارگان‌های نیمه‌رسمی دولت امپریالیستی آمریکا و سازمان دوزخی «سیا»ی آن باشد؟ آیا ترویج سیاست آمریکا، دشمن اصلی و شمارهٔ یک زحمتکشان جهان، به‌نفع انقلاب ایران است؟ آیا این کمک می‌کند به پیروزی انقلاب ایران در دنیا؟ ما سؤال می‌کنیم: دوستان محترم، شما که در مورد اوضاع لهستان که برای مدت کوتاه علیه عناصر ضدانقلابی، ضدسوسیالیستی، وضع فوق‌العاده اعلام کرده است، این‌همه حساسیت نشان می‌دهید، چرا در مورد کودتای خشن نظامی و پلیسی در ترکیه، کشور هم‌جوار ما، کشور عضو ناتو، کشور متحد صمیمی امپریالیسم آمریکا، کشوری که وضعش در سیاست و در زندگی ما می‌تواند اهمیت تعیین‌کننده داشته باشد، چنین حساسیتی ندارید و طوری برخورد می‌کنید که انگار در ترکیه حکومت نظامی نیست، یا در پاکستان اصلاً حکومت نظامی وجود ندارد؟ در پاکستان الآن چند سال است حکومت نظامی ادامه دارد و ادامهٔ آن‌را برای چندین سال دیگر هم پیش‌بینی کرده‌اند. چطور است که دربارهٔ لهستان این‌همه حساسیت هست، ولی دربارهٔ متحدان آمریکا مثل پاکستان و ترکیه چنین حساسیتی دیده نمی‌شود؟ انسان بی‌اختیار از خود می‌پرسد که چه دست‌هایی می‌تواند در کار باشد که مطبوعات ایران و اخبار رادیو ـ تلویزیون ایران را به چنین صورتی درآورده؟ جالب می‌شد اگر ما این تیترهای روزنامه‌های ایران را جمع می‌کردیم و در یک صفحه پهلوی هم می‌گذاشتیم و «پیش‌بینی‌ها» و ساخته‌های امپریالیسم خبری را دربارهٔ اوضاع لهستان، که گاه سراسر عرض این روزنامه‌ها را می‌پوشاند، و از آن جمله خبر مربوط به «ورود صدهزار سرباز روسی با اونیفورم لهستانی به لهستان» را با وضع واقعی لهستان مقایسه می‌کردیم.

این مربوط بود به لهستان. در مورد افغانستان وضع از این‌هم بدتر است. مثلاً روزنامهٔ «صبح آزادگان»، روزنامهٔ طرف‌دار مستضعفان، طرفدار توده‌های محروم و دگرگونی‌های بنیادی انقلابی به‌سود توده‌های محروم، در ۲۲ دی‌ماه از خبرگزاری «پارس» نقل می‌کند که یک شاهزادهٔ افغانی، که قبلاً فرماندهی ارتش را در مناطق مرکزی افغانستان برعهده داشت، روز گذشته در مصاحبه‌ای با «نیوزویک» چنین و چنان گفت. در اجزای این خبر دقت کنید: اصل خبر از «یونایتدپرس» و از نیویورک است و واحد مرکزی خبر آن‌را نقل می‌کند. ببینید چه جای مطمئنی را پیدا کرده‌اند! شاهزادهٔ افغانی یعنی کی؟ یعنی مثلاً شاهپور غلامرضای افغانی که فرماندهٔ بخشی از ارتش بوده و سپس فرار کرده و حالا علیه انقلاب افغانستان، علیه حکومت افغانستان مبارزه می‌کند. و آن‌وقت، واحد مرکزی خبر ما و روزنامهٔ «صبح آزادگان» طرف‌دار مستضعفان، بلندگوی این شاهزادهٔ افغانی فراری می‌شوند. آیا واقعاً این پسندیده است که رسانه‌های گروهی جمهوری اسلامی ایران، یعنی رسانه‌های نظامی که سلطنت ۲۵۰۰ سالهٔ ایران را سرنگون کرده است، مدافع یک شاهزادهٔ افغانی باشد؟ اینجا است که شعار «نه شرقی، نه غربی»، که ما به‌ مفهوم واقعی و منطقی‌اش با آن موافقیم، در عمل جور دیگری پیاده می‌شود. اگر ما دقت کنیم، می‌بینیم تمام خبرهای مربوط به افغانستان از منابع آمریکایی و هم‌داستانان آن‌ها منتشر شده: آمریکایی، چینی، پاکستانی، انگلیسی، فرانسوی و غیره. ده‌ها روزنامه‌نگار، سیاستمدار، نمایندگان غیرکمونیست مجلس‌های فرانسه، انگلیس، ژاپن، هندوستان، و کشورهای عربی دوست و برادر ــــ الجزیره، سوریه، لیبی ــــ به افغانستان مسافرت کرده و گزارش‌های مفصلی دربارهٔ مسافرت خود انتشار داده و دروغ‌های مطبوعات غرب را با ارائهٔ اسناد و مدارک فاش کرده‌اند. یکی از این گزارش‌ها هم در این مطبوعات «نه شرقی، نه غربی» منتشر نشده، اما همهٔ خبرهای «یونایتدپرس»، «اسوشیتدپرس»، «فرانس پرس»، «رویتز»، و غیره به‌نقل از «مسافری که به پیشاور رفته» یا به نقل از فلان روزنامهٔ چینی پخش شده است.

نمونهٔ ویتنام و کامبوج از یک‌طرف و چین و آمریکا و تایلند و گروه‌های آدم‌کش پول‌پوت از طرف دیگر را بگیریم. خبرهایی که در روزنامه‌های کثیرالانتشار ایران منتشر شده در جهت «محکومیت» ویتنام و تبرئهٔ پول‌پوت، این جانی تاریخ بشریت بوده است که رژیمش در دوران کوتاه حکومت او سه میلیون تَن از مردم بی‌گناه کامبوج را نابود کرد. در خبرهایی که در روزنامه‌های ایران انتشار یافته از پول‌پوت گاهی مثل یک آدم مقدس یاد شده است. چین متجاوز انگار که طرفدار حقوق خلق کامبوج است. متأسفانه دولت ایران هنوز از شناسایی دولت قانونی کامبوج که مورد پشتیبانی کامل خلق کامبوج است، خودداری می‌کند و در این زمینه هنوز در همان موضعی قرار دارد که آمریکا و چین به سازمان ملل متحد تحمیل کرده‌اند.

نمونهٔ اتیوپی و نیروهای شورشی و تجزیه‌طلب اریتره را بگیریم. ما می‌پرسیم میان نیروهای شورشی اریتره که از طرف آمریکا و عربستان سعودی و مصر پشتیبانی می‌شوند و دار و دستهٔ قاسملو و «رزگاری» و «کومله» چه تفاوتی وجود دارد؟ این‌ها هم به پشتیبانی آمریکا و مصر و عربستان سعودی به‌نام ملی‌گرایی، به‌نام «آزادی»، به‌نام «خودمختاری» عمل می‌کنند. این جریان هم یک جریان آمریکازده، ضدانقلابی و به‌سود امپریالیسم است، ولی اینجا تبدیل می‌شود به‌یک جریان «مقدس» که باید به‌هر قیمت از آن پشتیبانی کرد. نمی‌دانیم چه فایده‌ای خواهد داشت اگر اتیوپی هم مثل سومالی و سودان و مصر تبدیل شود به پایگاه آمریکا؟ انقلاب ایران چه سودی از این خواهد برد؟ ما از کسانی که این همه علیه اتیوپی و به‌نفع کسانی که می‌خواهند اتیوپی را تبدیل به مصر و سودان و عربستان سعودی کنند، خواهش می‌کنیم به این سؤال جواب بدهند. بدین‌سان، شعار «نه شرقی، نه غربی» هنوز نتوانسته است از سطح معینی از بالا (حاکمیت) به پایین منتقل شود و در پایین می‌شود گفت که این شعار عملاً نه شرقی است و تقریباً همه یا قسمت اعظمش لااقل غربی است.

مطبوعات خارجی را نگاه کنید. شما می‌بینید که مجلهٔ «تایم» و «نیوزویک» و انواع مجلات دیگر کشورهای امپریالیستی در کیوسک‌ها فروخته می‌شود. این‌ها مجلاتی هستند که در دشمنی‌شان نسبت به انقلاب ایران تردید وجود ندارد. ولی از ورود مطبوعات کشورهای سوسیالیستی که در تمام دوران انقلاب ده‌ها و بلکه صدها مقاله در پشتیبانی از انقلاب ایران نوشته‌اند، حتی برای اغلب آدرس‌های خصوصی جلوگیری می‌شود. چه نفعی در این هست که «نیوزویک» و «تایمز» و «تایم» و غیره به ایران بیاید و آزادانه پخش بشود، ولی از مطبوعاتی که از انقلاب ایران، پشتیبانی و توطئه‌های امپریالیسم را فاش می‌کنند، جلوگیری به‌عمل آید؟

یک نمونهٔ دیگر که مسألهٔ تجاوز مسلحانهٔ عراق به ایران و مسألهٔ اسلحه و سیاست شوروی است. ببینیم مطبوعات ایران چه می‌گویند؟ واقعیت این است که عراق قبل از تجاوز به ایران، بخشی از تسلیحات خود ‏(بخشی از تسلیحات، نه همهٔ آن) را از اتحاد شوروی می‌خریده، ولی از چند سال پیش سعی داشته است که سمت‌گیری تسلیحاتش را به‌سوی غرب متمایل کند. البته اتحاد شوروی همان‌طور که حجت‌الاسلام رفسنجانی پریروز صریحاً گفتند، به ایران هم سلاحی را که خواستارش بوده، می‌فروخته است. پس از تجاوز عراق به ایران و اعلان بی‌طرفی اتحاد شوروی، مسلم شد که اتحاد شوروی رسماً به عراق اعلام کرده است که از ادامهٔ تحویل سلاح به عراق خودداری می‌کند. این مطلب را حجت‌الاسلام رفسنجانی پس از بازگشت از سفر الجزیره و سوریه و لیبی با تمام صراحت و با احساس مسؤولیت کامل در مصاحبهٔ ۸ آذرماه ۱۳۵۹ چنین بیان داشته است:

همین‌جا که بودیم خبری داشتیم و آنجا که رفتیم این خبر تأیید شد. اینجا که بودیم به‌طور رسمی از طرف آقای بنی‌صدر به‌ما اطلاع داده بودند که شوروی به فرستادهٔ عراق که رفته و اسلحه می‌خواسته است، گفته است که این جنگ شما را جنگ به‌نفع امپریالیسم می‌دانیم، جریانی که در ایران است جریان ضدامپریالیستی است و ما نمی‌توانیم به جنگی که علیه آن جریان کار می‌کند کمک کنیم.

سخن پُرمعنی و دارای اهمیت سیاسی است. اتحاد شوروی رسماً به عراق اعلام می‌کند که جریان حاکم بر ایران یعنی جمهوری اسلامی ایران را یک جریان ضدامپریالیستی می‌داند و به جنگی که علیه این جریان، یعنی به‌نفع امپریالیسم است، نمی‌تواند کمک کند و به‌همین جهت از واگذاری اسلحه به‌این کشور خودداری می‌کند. حجت‌الاسلام رفسنجانی می‌افزاید:

این مسأله را در کشورهای لیبی و سوریه هم به‌ آن‌ها اطلاع داده بودند. به‌ما گفتند که شوروی هم به آن‌ها اطلاع داده است. دیگر محرز شد که شوروی الان حاضر نیست به عراق کمک کند.

این یک مسألهٔ مهم برای سیاست خارجی ایران و اصولاً برای تمام سیاست جهانی در منطقهٔ ما است. ولی واقعیت این است که در رسانه‌های گروهی، این گفتار فقط یک‌بار منتشر شد و سپس مسکوت ماند، ولی این دروغ که «شوروی به عراق اسلحه می‌دهد»، پی‌در‌پی به‌اشکال گوناگون تکرار می‌شود. یک روز به‌نقل از فلان مسافر ایرلندی، که مثلاً از لوس‌آنجلس به اوهایو می‌رفته، خبر از «صدور اسلحه شوروی به عراق» داده می‌شود و روز دیگر با تیترهای درشت «خبر می‌دهند» که «صد تانک روسی از بندر عقبه به‌سوی بغداد راه افتاد». نظیر این مطالب تا همین یکی دو هفتهٔ‌ اخیر در ستون «پاسخ سؤالات سیاسی شما» در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» مشاهده می‌شد. ولی از سوی دیگر، همین پریروز از زبان آقای رفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، این گفتار صریح را می‌شنویم که:

غربی‌ها به‌طور کلی لولویی که برای مردمشان درست کرده‌اند، «شوروی» است و هرجا بخواهند برنامه‌هایی را که دارند افکار عمومی مردمشان را آماده کنند، متوسل به این مطلب می‌شوند. نه اخیراً و نه قبلاً هیچ‌وقت سیل اسلحه از شوروی به ایران نیامده.… البته شوروی‌ها مانند غربی‌ها برای ما مزاحمت ایجاد نمی‌کنند و معاملات ما در سطحی است که قبلاً داشته‌ایم. موادی که می‌گرفته‌ایم یا می‌فروخته‌ایم شاید کمی بیشتر شده باشد، نه خیلی زیاد، از جاده‌های شوروی استفاده می‌کنیم برای آوردن بعضی کالاهایمان از راه‌های آن کشور، طبق قراردادی که در مجلس تصویب شده و مردم می‌دانند.

حال این گفته را مقایسه کنیم با گفتهٔ آقای حجازی که در همین روزنامه می‌خوانیم. این است گفتهٔ آقای فخرالدین حجازی که روز ۲۷ دی‌ماه ۱۳۶۰ در صفحهٔ ۱۱ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» به چاپ رسیده است:

شما می‌دانید که این عراق نیست که با شما می‌جنگد، بلکه شوروی و آمریکا است.

توجه کنید که شوروی هم اول گفته می‌شود، نمی‌گوید آمریکا و شوروی، می‌گوید شوروی و آمریکا. در همان روز در همان روزنامه، نخست ‌وزیر می‌گوید:

من وقتی این شایعات را از طرف آمریکا می‌شنوم یا می‌خوانم، یاد گفتهٔ فقیه عالی‌قدر آیت‌الله منتظری می‌افتم که فرمود در شعارهایتان مرگ بر آمریکا فراموش نشود.

این سخن به‌روشنی نشان می‌دهد که دشمن اصلی، آمریکا است. اما آقای حجازی در همان روزنامه تلویحاً اعلام می‌کند که همهٔ این حرف‌ها چرند است و دشمن اصلی ما شوروی است، اصلاً ما داریم با شوروی می‌جنگیم و جنگ عراق مطرح نیست. بدین طریق می‌بینیم که برخلاف اظهارات مسؤولان درجهٔ اول کشور، در محافل پایین، در سخنرانی‌های بسیاری از مساجد و جلسات، شعار «نه شرقی، نه غربی» فقط به‌صورت «نه شرقی، نه شرقی» و سکوت در مورد غرب پیاده می‌شود. یک نمونهٔ دیگر را ذکر می‌کنم. (من همهٔ این‌ها را پهلوی هم می‌گذارم تا نشان دهم که در این جریان چقدر نظم هست و به‌هیچ‌وجه اتفاقی نیست).

صدای جمهوری اسلامی ایران، روز سه‌شنبه ۲۲ دی‌ماه ۱۳۶۰، ظاهراً در حاشیهٔ اخبار، شرحی داشت دربارهٔ مقاله‌ای از روزنامهٔ «واشنگتن پست» که در آن از لزوم اتخاذ روش تهاجم آشکار آمریکا برای مطمئن ساختن کشورهای نفت‌خیز منطقهٔ خلیج فارس به پشتیبانی از آن‌ها در برابر «خطر» جنبش‌های استقلال‌طلبانهٔ منطقه صحبت شده است. مقالهٔ بسیار مفصلی است. رادیو مسکو هم به‌این مقاله اشاره کرده و صدای آمریکا آن ‌را پخش کرده است. ولی این مقاله در مطبوعات ایران اصلاً انعکاسی پیدا نکرده است، چون سیاست تجاوزگرانهٔ آمریکا را نشان می‌دهد! چنین مقاله‌ای در مطبوعات ایران به‌سکوت برگزار می‌شود، به مقالات دیگری که مستقیماً علیه نقلاب ایران است، اشاره‌ای نمی‌شود، ولی مقالات مثلاً «نیوزویک» و «تایمز» و غیره علیه لهستان، همه‌اش به‌چاپ می‌رسد.

ما می‌گوییم لازم نیست آن مقالات عیناً چاپ شود، ولی لااقل چند کلمه بنویسید که «نیویورک تایمز» یک مقالهٔ دشمنانه علیه جمهوری اسلامی ایران منتشر کرده است. از این طرف این کار نمی‌شود و از آن طرف از صدها مقاله و تحلیل‌های مفصل و جالبی که مجلات و روزنامه‌های کشورهای سوسیالیستی در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران انتشار می‌دهند، به‌یک دانه‌اش هم اشاره نمی‌شود. چرا؟ چون اگر به‌آن‌ها اشاره شود، دیگر نمی‌شود گفت ما با شوروی در حال جنگیم و «دشمن اصلی ما شوروی است». حالا اگر هم یکی از این مقالات منعکس شود، درست عوضی منعکس می‌شود و این دیگر شاهکار است. به روزنامهٔ «صبح آزادگان» ۲۸ دی‌ماه توجه می‌کنیم. با تیتر درشت نوشته است: «گرفتاری جهان از تهدیدهای نظامی کشورهای بلوک شرق». خوب، هرکسی این تیتر را می‌خواند (و معمولاً مردم بیشتر فقط تیتر می‌خوانند)، می‌گوید ببین این شرق «چه بلایی» است برای مردم جهان. اما متن مقاله را که می‌خوانی می‌بینی مطلب مربوط است به پایگاه‌های نظامی آمریکا در دنیا. این روزنامه می‌نویسد:

تبلیغات عصبی دربارهٔ «تهدید نظامی کشورهای بلوک شرق»: پنتاگون به گرفتار کردن جهان در یک «تار انبوه» از پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی و به افزایش تعداد سربازان خود در خارج ادامه می‌دهد…. نقاط بحرانی زمین، نظامی‌گرایان آمریکا را، مثل مغناطیس به خود جلب می‌کند.

حال خودتان قضاوت کنید: آن تیتر و این محتوا دربارهٔ تعداد پایگاه‌های نظامی آمریکا و تعداد نظامیان آمریکا و اینکه در یک سال اخیر چقدر افزایش یافته است. ضمناً خودش هم به «تبلیغات عصبی»، یعنی همان «لولوی شوروی» که آمریکا برای پیاده کردن برنامه‌های خودش عَلَم می‌کند، اشاره کرده است. ولی تیتر عبارت است از «گرفتاری جهان از تهدیدهای نظامی کشورهای بلوک شرق»!

به‌نظر می‌رسد که جواب دوست مسلمان متعهد ما داده شده باشد. ما با شعار «نه شرقی، نه غربی»، به مفهوم استقلال همه‌جانبهٔ ملت ایران در تعیین سرنوشت خویش، به‌هیچ‌وجه مخالف نیستیم. ولی با توجه به آنچه که در عمل، زیر پوشش این شعار در مطبوعات ایران و در تبلیغات محافل مختلف و حتی برخی از گروه‌های مدافع حاکمیت جمهوری اسلامی ایران دیده می‌شود، این شعار مفهوم واقعی خود را از دست می‌دهد و تحت تأثیر گمراهان، القاشدگان، و کشمیری‌های تبلیغاتی و مطبوعاتی، که بسیار فعال هستند و در مطبوعات ایران نفوذ زیادی دارند، به‌صورت یک‌طرفه، یعنی «نه شرقی، بلکه خیلی غربی» پیاده می‌شود. ما امیدواریم که رهبری جمهوری اسلامی ایران به‌این مسأله به‌طور جدی توجه کند و در جهت درمان این بیماری، که می‌تواند برای انقلاب ایران بسیار زیان‌بخش باشد، گام بردارد.




پیرامون برخی از دشواری‌های انقلاب

رفیق نورالدین کیانوری ـــ

پرسش و پاسخ، ۲۵ آبان ۱۳۶۰ ــ 

س: در برخورد با مردم، حتی مردم جنوب شهر، اعتراف‌های زیادی ‫در رابطه با گرانی، احتکار و چگونگی عملکرد دولت و غیره شنیده می‌شود. با توجه به خطری که از جانب ضدانقلاب، انقلاب را تهدید ‫می‌کند، این نارضایتی را چگونه می‌توان برای مردم توضیح داد؟

‫ج: ما دشواری‌هایی را که انقلاب ما الآن با آن‌ها روبه‌رو هست، به‌خصوص دشواری‌های مربوط به زندگی روزمرهٔ مردم، را ناشی از سه عامل می‌دانیم، یک عاملش، عامل عینی است که ما نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم و آن این است که ملت ما قیام کرده، امپریالیسم را سرنگون کرده، ارتجاع غارتگر را درهم شکسته، سلطنت را برانداخته، نظام منفوری را که ده‌ها سال برکشور حاکم بود، برانداخته و کینهٔ وحشیانه و ددمنشانهٔ دشمنان انقلاب را برانگیخته است. این دشمنان هم هنوز امکانات ‫وسیعی در اختیار دارند، فشار می‌آورند؛ مثل فشار اقتصادی آمریکا نسبت به ایران: پول ایران را می‌گیرند و ضبط می‌کنند، بعد تجارت خارجی ایران را مانع می‌شوند و نمی‌گذارند نفت فروش برود.

این‌ها همه بهای ‫این پیروزی است که ما به‌دست آورده و یوغ امپریالیسم را از گردهٔ خود برانداخته‌ایم. این بها را ملت ایران باید بپردازد. بدون این بها نمی‌شد آزادی از یوغ امپریالیسم را به‌دست آورد. پس این یک دشواری ‫عینی است. همهٔ کشورهایی که انقلاب کرده‌اند، نه‌تنها در سال‌های اول ‫انقلاب، بلکه در یک دوران دراز پس از تثبیت و بازگشت‌ناپذیر شدن ‫انقلاب هم با چنین دشواری‌هایی روبه‌رو بوده‌اند. اتحاد شوروی، که بزرگ‌‫ترین انقلاب تاریخ بشریت را کرده، سال‌ها از این دشواری‌ها و هزار بار ‫سنگین‌تر از این را داشته، کشورهای سوسیالیستی شرق اروپا، مثل بلغارستان، ‫لهستان، چکسلواکی، جمهوری دموکراتیک آلمان، مجارستان، سال‌های اول ‫پس از پیروزی با دشواری‌های جدی روبه‌رو بودند. کوبا، ویتنام، همهٔ این ‫کشورها چنین دشواری‌هایی داشته‌اند.

بخشی از این دشواری‌ها بهایی ‫است که برای انقلاب پرداخت می‌شود، و بخش دیگر محصول بی‌تجربگی ‫نیروهایی است که می‌آیند در رأس انقلاب قرار می‌گیرند. نیروهایی که ‫بلافاصله پس از پیروزی انقلاب در رأس انقلاب قرار می‌گیرند، طبعاً ‫تجربهٔ کشورداری ندارند. تا در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، و غیره تجربه به‌دست آورند، مدتی طول می‌کشد. و این عامل دوم است که اجتناب‌ناپذیر است.

‫عامل سوم، غارتگری عناصر بازماندهٔ رژیم گذشته ‫است. شاه و سرمایه‌داران درجهٔ اول وابسته به او رفته‌اند، ولی غارتگران بازار مانده‌اند. در گفته‌های اخیر دادستان انقلاب اسلامی دربارهٔ تروریست‌های اقتصادی به این مطلب اشاره شده است که چگونه این زالوها خون مردم را می‌مکند. در همان مصاحبهٔ دادستان کل انقلاب ‫که قسمتی از آن را نقل کردم، گفته شده است که چگونه این عناصر با یک ‫تلفن دویست درصد، سیصد درصد منفعت می‌کنند. می‌گوید:

دیگر این مسأله غلط است که با تلفن از خارج چیزی بخرند و هنوز به داخل نرسیده به چندین برابر بفروشند. ما نمونه‌ای داریم که تا دویست درصد و سیصد درصد سود برده و رویش کشیده‌اند، درحالی که دو دقیقه تلفنی صحبت کرده‌اند. از یک جایی خریده‌اند و هنوز کالا از جایی حرکت نکرده، با تلفن به کسی فروخته‌اند با سیصد درصد ‫منفعت. نظام جمهوری اسلامی جلوی این کار را می‌گیرد. این کار باید بنیادی باشد و بنیادش همان است که الآن وزارت بازرگانی مشغول است و مجلس هم قانونش را نوشته و خوب، قانون اساسی هم الحمدالله ملی شدن تجارت خارجی را پیش‌بینی کرده. این باید به‌سرعت عملی شود، و دارد یواش یواش عملی می‌شود، به‌خصوص در کالاهایی که مورد نیاز اکثریت مردم است.

‫این عامل سوم را می‌شود از بین برد و مردم حق دارند مصرانه بخواهند که برای برانداختن این عامل اقدامات جدی و فوری انجام گیرد. ‫پس، دولت باید هرچه سریع‌تر جلوی ادامهٔ غارتگری بازمانده‌های رژیم پوسیدهٔ سرمایه‌داری وابستهٔ آریا مهری را بگیرد. این کار امکان‌پذیر است و اجرای آن خیلی دیر شده.

چرا دیر شده؟ برای این که دو سال و نیم از وقت کشور ما را همین آقایان بازاری‌ها و نمایندگان سیاسی‌شان، یعنی دولت موقت، قطب‌زاده‌ها و بنی‌صدرها، و امثال آن‌ها، تلف کردند. حکومت در دست آن‌ها بود، آن‌ها مجری این مواد از قانون اساسی نبوده‌اند، دشمن آن بودند. حالا دولت باید هرچه سریع‌تر این عقب‌ماندگی را جبران کند. امام خمینی سه روز پیش به دولت خیلی روشن ‫گفتند که اگر به مردم نرسید، اگر آن چیزی را که مردم به‌حق می‌خواهند و حق دارند ندهید، این مردم از شما جدا می‌شوند. و شما مجبورید یا شکست بخورید و انقلاب را با شکست روبه‌رو کنید و یا مثل آریامهر مردم را با ‫سرنیزه سرکوب کنید. رهنمود از این روشن‌تر نمی‌شود، یعنی دولت باید دست به‌کار شود. اصل اساسی عبارت است از تغییرات بنیادی در نظام. ‫اقتصادی موجود که به‌ارث به ما رسیده است. مسألهٔ تجارت خارجی ‫باید حل شود. هم زمان با آن باید شبکهٔ گستردهٔ تدارک و توزیع ‫کالاهای مورد مصرف عمومی از محل بخش دولتی و بخش تعاونی به‌طور ‫جدی به‌وجود بیاید. انقلاب باید در جهت تثبیت و تحکیم و گسترش ‫برود، و اگر نرود با شکست روبه‌رو خواهد شد. راه سوم وجود ندارد. گفته‌های ‫چند روز پیش امام با نمایندگان دولت در همین معنی بود که اگر شما آنچه ‫را که مردم می‌خواهند برآورده نکنید، از شما جدا می‌شوند و وقتی تکیه‌گاه ‫مردمی شما از بین رفت، انقلاب شکست خورده است و دیگر نمی‌شود نگهش داشت.
‫این واقعیت است و دولتمردان ایران به‌نظر ما روزبه‌روز بیشتر به ‫آن پی می‌برند و امیدواریم که با کمک همهٔ نیروهای مترقی ایران، با تحقق اتحاد همه نیروهای انقلابی ضدامپریالیستی جامعهٔ ما، این روند هم سریع‌تر و قاطع‌تر پیش رود.




 دربارهٔ دشواری‌های اقتصادی

رفیق نورالدین کیانوری ــ

پرسش و پاسخ،  ۲۳ آذر ۱۳۶۰ ــ 

س. اخیراً ضدانقلاب بیش از پیش به وضع وخیم اقتصادی کشور اشاره می‌کند. این وضع واقعاً چه اندازه وخیم است و راه برون رفت از آن، به‌نظر حزب کدام است ؟

‫ج: سؤالی که مطرح شده، البته یک جانب مطلب است که به دشواری‌های اقتصادی ایران مربوط می‌شود. تردید نیست که اقتصاد ایران با دشواری‌های بسیار زیاد روبه‌رو است و مقامات مسؤولیت‌دار هم این دشواری‌ها را با صراحت تمام اعلام می‌کنند. جنگ و محاصرهٔ اقتصادی از سوی کشورهای امپریالیستی، و به‌ویژه جلوگیری از فروش مقدار لازم مواد نفتی ایران، بنیهٔ اقتصادی ایران را سخت ضعیف کرده است، و وابستگی عمیق بخش مهمی از اقتصاد ایران و به‌خصوص صنایع آن به بازار امپریالیستی در شرایط این محاصرهٔ اقتصادی و کمبود ارز، دشواری‌ها را بیشتر می‌کند. ولی مشکلات ما تنها این نیست. مشکلات ما مشکلات نظامی و سیاسی و امنیتی و فرهنگی هم هست. انقلاب به یکی از دشوارترین مراحل خود گام گذاشته و پای تمام سرنوشت انقلاب در میان است.
‫روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» در ۱۹ آذر ۱۳۶۰ مطلب جالبی داشت. نوشته بود:

اکنون آن‌ها [یعنی نیروهای خط امام، مسلمانان مبارز و مسؤولین کشور] که مسؤولیت ادارهٔ کشور و ادامهٔ انقلاب را برعهده دارند، بیش از هر زمان دیگر باید به این نکتهٔ اساسی توجه کنند که در طول تاریخ اسلام این تنها موقعیتی است که برای برپایی حکومت اسلامی و معرفی چهرهٔ واقعی اسلام به دست آمده. و این طور نبود که این موقعیت آسان و با قیمت ارزان فراهم آمده باشد. قطره قطره خون شهدای اسلام از ابتدای طلوع خورشید این دین پاک الهی تا امروز [یعنی تقریباً از ۱۴۰۱ سال پیش] در پیدایش این موقعیت استثنایی دخالت داشته‌اند و آنچه ما امروز داریم نتیجه و محصول ۱۴۰۰ سال رنج مبارزه و تحمل سختی‌ها و محرومیت‌ها و جان‌دادن‌ها و ایثارگری‌های پیشینیان است. چنین موقعیتی را نباید به‌آسانی از دست داد. از دست دادن این موقعیت تنها به این نیست که در کناری بنشینیم و برای پیشبرد این انقلاب و معرفی اسلام و گسترش و تحقق آرمان‌های آن کاری نکنیم. این یک گناه است، ولی گناه بزرگ‌تر آن است که با اعمال بی‌رویه و دور از روش و منش اسلامی خود چهره‌ای نازیبا از اسلام و انقلاب اسلامی به مردم معرفی نماییم. این‌که امام بارها و بارها روی این نکته تأکید فرموده‌اند که اگر ما نتوانیم این انقلاب را حفط کنیم و آن را به پیروزی نهایی برسانیم، دیگر هرگز فرصتی پیش نخواهد آمد که اسلام به مردم عرضه شود، دقیقاً به همین جهت است که اسلام اصیل اکنون از طریق این انقلاب است که به جهانیان معرفی می‌شود.

البته ما معتقدیم که پیروزی انقلاب ایران با تمام ویژگی‌ها و خصوصیات جنبش نه‌تنها محصول ۱۴۰۰ سال رنج و مبارزه، تحمل سختی‌ها و محرومیت‌ها، و ایثارگری‌های مسلمانان در طول تاریخ است، بلکه ‫محصول بیش از این ۱۴۰۰ سال، محصول مبارزه، ایثارگری‌ها و فداکاری‌های تمام بشریت خواستار پیشرفت اجتماعی است. اگر مبارزات درخشان همین شصت و چند سالهٔ اخیر جهان، که با انقلاب کبیر اکتبر آغاز شد، نبود، اگر این مبارزات با این موفقیت‌ها و پیروزی‌ها در جهان نبود، و امپربالیسم می‌توانست مانند قبل از انقلاب اکتبر سلطهٔ اهریمنی و جنایت‌بار خودش را در جهان ادامه بدهد، انقلاب ما نمی‌توانست پیروز شود. یعنی پیروزی انقلاب ما محصول ایثارگری خلق‌ها و همهٔ مبارزان راه ضدامپریالیستی و مردمی، چه مسلمانان مبارز و چه نیروهای مبارز دگراندیش در سراسر جهان امروز ما، است؛ محصول مبارزهٔ خلق‌ها، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، در سراسر دنیا است که پرچم مبارزه برای آزادی و استقلال، و عدالت اجتماعی را برافراشتند و در سرزمین‌های بسیار و در درجهٔ اول در کشورهای سوسیالیستی و سپس در کشورهایی که سمت‌گیری سوسیالیستی دارند به پیروزی رسیدند. و بالاخره، محصول جنبش‌های آزادی‌بخش ملی است که در راه پیشرفت اجتماعی مبارزه می‌کنند. در چارچوب همبستگی با این جنبش جهانی انقلابی است که انقلاب ایران می‌تواند به آماج‌های انسانی پرارج خود، به آماج‌هایی که در اظهارات امام، و در اظهارات و نوشته‌های بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی بازتاب پیدا کرده است، دست یابد.

این است نظر ما. ولی واقعیت این است که در این راه ما هنوز دشواری‌های بسیار زیادی در پیش داریم. و این دشواری‌ها هم، همان‌طور که گفتم، تنها دشواری‌های اقتصادی نیست، زیرا اگر فقط دشواری‌های اقتصادی بود، آسان‌تر قابل حل بود. دشواری‌ها در زمینهٔ سیاسی هم هست، و مهم‌ترین دشواری در زمینه سیاسی این است که رهبری انقلاب ایران (منظور من از رهبری در اینجا مقامات دولتی و حاکمیت است)، هنوز دوستان و دشمنان انقلاب را در داخل ایران و در صحنهٔ جهانی نشناخته و هنوز راه برون‌رفت از دشواری‌ها را پیدا نکرده‌اند. امکانات انقلاب ایران در داخل و خارج هنوز زیاد و مسلماً آنقدر زیاد است که اگر حاکمیت جمهوری اسلامی بتواند از این امکانات در داخل ایران و در صحنهٔ جهانی علیه امپریالیسم، صهیونیسم، و ارتجاع جهانی به بهترین شکل بهره‌گیری کند، انقلاب ایران مسلماً گام‌های بزرگی به پیش برخواهد داشت، و توطئهٔ امپریالیسم آمریکا حتماً با شکست روبه‌رو خواهد شد. ولی شرط اساسیِ استفاده از این امکانات، شناخت درست است. در اینجا بازهم مطلب دیگری از روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» را نقل می‌کنم. صحبت‌های امروز ما بیشتر به مطالب درست و گاه نتیجه‌گیری‌های نادرست روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» مربوط می‌شود. این روزنامه، در شمارهٔ امروز ــــ ۲۳ آذر ۱۳۶۰ــــ خود، ضمن یک مقالهٔ مهم، پس از تشریح دشواری‌ها و خطرات ناشی از ‫توطئهٔ احتمالی جدید آمریکا، و توضیح امکانات جمهوری اسلامی برای مقابله با آن، می‌نویسد:

در کنار همهٔ این نکته‌های روشن، ما دارای دوستانی هستیم که حمایت از انقلاب اسلامی را حمایت از خود می‌دانند. این دوستان را انقلاب طی گذار از مراحل و شرایط بسیار دشوار به‌دست آورده است و ما مطمئن هستیم که همهٔ آزادی‌خواهان منطقه باز هم در کنار ما خواهند ماند.

واقعیت این است که این فقط بخشی از شناخت است که آزادی‌خواهان منطقه در کنار ما خواهند ماند، و «ما دارای دوستانی هستیم که حمایت از انقلاب اسلامی را حمایت از خود می‌دانند». ولی آیا در عمل هم به این حقیقت توجه شده و می‌شود؟ آیا به این حقیقت توجه شده و می‌شود که بخشی از نیروهای انقلابی در خود ایران، مثل حزب تودهٔ ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، و بخش قابل‌توجهی از مبارزان مسلمان دیگری که مورد اعتراض روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» قرار گرفته و می‌گیرند، تا پای جان برای پاسداری از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران مبارزه می‌کنند؟ آیا این‌ها حمایت از انقلاب ایران را حمایت از خط و آماج‌های خودشان نمی‌دانند که این‌طور برایش حاضر به ایثار هستند؟ چرا این‌ها را به حساب دوستان نمی‌گذارید؟ چرا آن نیروهایی را که در مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم و ارتجاع جهانی با تمام قوا از انقلاب ایران پشتیبانی می‌کنند، و عملاً هم پشتیبانی می‌کنند، به‌عنوان دوستان انقلاب ایران، به‌عنوان پشتیبانان انقلاب، به‌حساب نمی‌گذاریم؟ این که می‌گوییم چرا نمی‌گذاریم برای این است که ما در همین سرمقاله با کمال تعجب به چنین عباراتی برمی‌خوریم:

جریان خط امام در طول این مدت و برای همیشه معتقد بوده و خواهد بود که اساس سیاست خارجی او را اصل نه شرقی و نه غربی تشکیل می‌دهد ــــ [تا اینجا ما کاملاً موافقیم] ــــ که بر این اساس طبعاً نمی‌تواند هم‌خط و هم‌پیمان مارکسیست‌ها از قبیل توده‌ای‌ها باشد.

این که نمی‌تواند هم‌خط با مارکسیست‌ها باشد، قابل‌فهم هست، ولی این را که «نمی‌تواند هم‌پیمان» در مبارزهٔ مشترک علیه امپریالیسم، علیه دشمنان انقلاب ایران، باشد، این را نمی‌فهمیم. چطور می‌شود با کشورهایی که دارای دولت‌های مارکسیستی هستند، در مبارزه علیه امپریالیسم همکاری کرد، ولی نمی‌شود به‌اتفاق ایرانیانی که دارای تفکر مارکسیستی هستند، علیه همین دشمن که در خانهٔ ما هست و هر روز یکی از بهترین عناصر، از بهترین رهبران اسلامی ایران، را هدف قرار می‌دهد، مبارزه کرد؟ چرا نمی‌شود با این‌ها همکاری کرد و نیروی فداکاری قابل‌توجه آن‌ها را در مبارزهٔ مشترک به‌کار گرفت؟ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» اینجا عین همان حرف‌هایی را که خودش از قول یک عامل پیشین «سیا» می‌نویسد، تکرار می‌کند:

جریان خط امام این جریان مارکسیستی ـ لنینیستی، یعنی ‫توده‌ای‌ها، را وابسته به شوروی می‌شناسد و آن را نسبت به مواضع توحیدی ‫خود ملحد می‌داند. و این اعتقاد، که همیشه علی‌رغم پشتیبانی‌های تاکتیکی این حزب از انقلاب اسلامی و جریان خط امام ابراز شده است، ‫ادامه دارد.

خوب، ما از این که این روزنامه بالاخره نتوانسته است انکار ‫کند که حزب تودهٔ ایران تاکنون از انقلاب اسلامی و از جربان خط امام ‫پشتیبانی کرده و می‌کند، خوشحالیم. و همچنین خوشحالیم از این که این ‫روزنامه قبول دارد که حزب تودهٔ ایران خود را حامی شعارها و عملکردهای ‫ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری جریان خط امام نشان داده است. ولی در این جمله که «به‌هیچ وجه نباید این فرصت را، این بهانه را، به برخی بدهد که توده‌ای‌ها و امثالهم را با نیروی خط امام به مقایسه بگیرند»، همان زنگار ضدکمونیستی به چشم می‌خورد. خوب، اگر می‌گفت که توده‌ای‌ها و امثالهم را نباید با نیروهای هوادار خط امام یکی بگیرند، می‌شد گفت که این درست است، و ما یکی نیستیم؛ به این معنا که عیناً یکی نیستیم. والا، ما در نکات بسیار زیادی از مسائل سیاسی مربوط به آماج‌های انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی و ضداستبدادی ایران با نیروهای خط امام خمینی، با خط امام خمینی، خیلی نزدیکیم و از آن پشتیبانی بسیار جدی می‌کنیم. ولی در مسائلی، و از آن جمله در مورد برخی مسائل سیاسی و تحول بنیادی ‫جامعهٔ ایران به‌سوی هدف‌های پیشرفت اجتماعی، ما با نیروهای هوادار ‫خط امام اختلاف‌نظرهایی داریم و همیشه هم این را گفته‌ایم. ولی اینکه نمی‌شود «این را با هم مقایسه کرد»، درست نیست. چطور نمی‌شود مقایسه کرد؟ به‌نظر ما، این.استدلال به‌کلی نادرست است. اتفاقاً می‌شود مقایسه کرد. می‌شود مقایسه کرد و گفت که نزدیک‌ترین نیرو در جامعهٔ کنونی ما به نیروهای خط امام، نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی و از آن جمله حزب تودهٔ ایران است. نیروهای هوادار خط امام، در هیچ‌یک از گروه‌های دیگری که حتی طی یک دوره در قیافهٔ اسلامی با خط امام «همکاری» داشته‌اند (و با کمال تأسف لیبرال‌ها و گروه‌هایی از سرمایه‌داران غارت‌گر بازار و بخشی از ملاکان بزرگ هم جزو آن‌ها بوده‌اند)، نمی‌توانند گروهی را نشان بدهند که در مسائل بنیادی اجتماعی، سیاسی، و واقعاً سرنوشتی انقلاب، از حزب تودهٔ ایران به خط امام نزدیک‌تر باشد. پس، به‌نظر ما، این‌ها را «می‌شود مقایسه کرد». پیروان اصیل سوسیالیسم علمی ــــ نه آن‌ها که ادعا می‌کنند ما «کمونیست» هستیم ولی از سوسیالسم علمی چیزی ‫نفهمیده‌اند و «کمونیست» بودن خود را دارند با ترور مبارزان اسلامی، ‫با ترور پاسدار «ثابت» می‌کنند ــــ در مجموعهٔ انقلاب ضدامپریالیستی، ‫مردمی، و ضداستبدادی ایران، از هر نیرویی با نیروهای خط اما بیشتر قابل ‫مقایسه هستند. به‌همین جهت، ما متأسفیم که این مسأله هنوز به‌اندازهٔ کافی از طرف نیروهای انقلابی به رسمت شناخته نشده است.

در ارتباط با آنچه که روز ۱۹ آذر ۱۳۶۰ در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» آمده بود، که انقلاب ایران و تمام آماج‌ها و آرمان‌های اسلام انقلابی را چه خطراتی تهدید می‌کند، می‌خواهم به مطلبی که امروز، ۲۳ آذر ۱۳۶۰ در روزنامهٔ «اطلاعات» به نقل از «ساندی تایمز» انتشار یافته است، اشاره کنم و بگویم که: دوستان عزیز مسلمان مبارز! انقلاب ایران واقعا در خطر بزرگی قرارگرفته است. «اطلاعات»، با استناد به روزنامهٔ ‫«ساندی تایمز» چاپ لندن،که مسلماً یکی از ارگان‌های مهم دنیای امپربالیستی است، می‌نویسد:

آمریکا برای حملهٔ نظامی به سرزمین‌های جنوبی ایران یک طرح سرّی تهیه کرده است. طرح سرّی آمریکا، که ‫نام آن «تریپ‌وایر» است، توسط الکساندر هیگ، وزیر امور ‫خارجهٔ آمریکا، برای دفاع از منافع این کشور در خاورمیانه ‫تهیه شده و از سوی ریگان و مشاوران نزدیک وی مورد ‫تصویب قرار گرفته است. رئوس این طرح در زمان ریاست ‫جمهوری کارتر تصویب شده، لکن پس از روی کار آمدن ‫ریگان تکمیل گردیده است. در طرح «تریپ‌وایر»، ورود ‫نیروهای آمریکا به کشورهای ترکیه، پاکستان، و کشورهای ‫خلیح فارس، مصر، سودان و سومالی و کنیا، که به‌عنوان ‫خط دفاعی آمریکا تلقی می‌شوند، پیش‌بینی شده است. به ‫نوشتهٔ این نشریه، آمریکا آماده است به‌محض این که ریگان ‫اوضاع را به‌حد کافی وخیم یافت، این طرح را به‌مورد ‫اجرا درآورد. «ساندی‌تایمز» این‌گونه آمادگی از جانب ‫آمریکا را به‌عنوان علاج واقعه قبل از وقوع توصیف کرده ‫و تأکید کرده است که اقدامات دولت آمریکا نگرانی روز‫افزون کشورهای منطقه را، که قاطعانه مخالفت خود را با ‫افزایش حضور نظامی آمریکا در این منطقه از جهان ابراز ‫داشته‌اند برانگیخته است. «ساندی تایمز» در گزارش خود ‫یادآور شده که آمریکا در حال حاضر یک میلیارد دلار برای ‫نوسازی و ایجاد بایگاه‌های نظامی در خاورمیانه اختصاص ‫داده است.

‫چرا من این دو مسأله را به هم ربط می‌دهم؟ برای این‌که دوستان مبارز مسلمان ما که در حاکمیت هستند به این مسأله توجه کنند که با وجود پیروزی‌هایی که جنبش انقلابی ایران تاکنون در نبردهای مهم خود علیه ‫امپریالیسم و دست‌نشاندگانش در داخل ایران و در منطقه، و از آن جمله علیه جناح‌های مختلف سیاسی ایران: لیبرال‌ها و تفاله‌های آمریکا و رژم صدامی بعث عراق به‌دست آورده است، خطر نه‌تنها از انقلاب شکوهمند ‫ما دور نشده، بلکه برعکس ممکن است که امپریالیسم زخم‌خوردهٔ آمریکا ‫به دیوانگی‌هایی که نظیر آن در تاریخ سیاست آمریکا بارها دیده شده، ‫دست بزند. البته، همان‌طور که بارها گفته‌ام، انقلاب ایران، چه در درون ‫ایران و چه در صحنهٔ جهانی، از چنان ذخیرهٔ عظیم پشتیبانی انقلابی ‫برخوردار است که در صورت بهره‌گیری درست از آن می‌شود جلوی همهٔ ‫خطرها و ضربه‌ها را گرفت. ولی، در عین حال، ما بارها و بارها یادآور شده‌ایم که دوستان عزیز توجه داشته باشید که هرگونه تشدید نفاق و چنددستگی در داخل ایران میان نیروهای پشتیبان صدیق انقلاب، آبی است ‫که ناآگاهانه، و از سوی کسانی هم آگاهانه، به آسیاب جهنمی امپریالیسم آمریکا، ابرقدرت و ابرجنایتکار جهان، ریخته می‌شود. درستی این هشدار ‫ما را تاریخ آیندهٔ جنبش ما، تاریخ آینده‌ٔ میهن ما، ثابت خواهد کرد. ‫ما اطمینان داریم که انقلاب ایران، حتی اگر در مرحلهٔ کنونی هم ما ‫نتوانیم از عوامل مثبتی که وجود دارد برای نگهداری انقلاب بهره‌گیری ‫کنیم، در نهایت خود حتماً به پیروزی خواهد رسید.

اما کج‌روی‌ها. کج‌‫سلیقگی‌ها، شناخت‌های نادرست، ارزیابی‌های نادرست، خودمحوری‌ها، ‫قشری‌گری‌ها، و روش‌های نادرست خلاف اسلام انقلابی، همان‌گونه که در آن مقاله به ‌درستی گفته شده است، «چهرهٔ نازیبا از اسلام و انقلاب اسلامی» معرفی ‫خواهد کرد، و آن‌وقت است که نیروهای انقلابی پیروزمند ایران نسبت به گفته‌ها و نوشته‌ها، و عملکردهای نیروهایی که امروز در صحنهٔ مبارزه ‫هستند، آخرین قضاوت را خواهند کرد و خواهند گفت که مبارزان اسلامی که در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» کار می‌کردند، متأسفانه در دام اغواگری‌های امپریالیسم افتادند؛ دوستان خود را به‌جای دشمنان، و دشمنان را ‫به‌جای دوستان گرفتند؛ دشمنان را به جان دوستان انداختند، و با این اعمال خود جبههٔ انقلاب را تضعیف کردند؛ و در نتیجهٔ آن، امپریالیسم و ‫ارتجاع توانستند به چنان انقلاب تاریخی شکوهمندی ضرباتی وارد کنند که کاملاً می‌شد از آن جلوگیری کرد.

من هم‌اکنون به بیماری‌هایی که الآن دامن‌گیر جمهوری اسلامی ما است و به وحدت نیروهای انقلابی و به ‫خود نیروهای مبارز اسلامی ضربه می‌زند، و از جمله به مسألهٔ قشری‌گری و افراطی‌گری مذهبی اشاره کردم. زمانی بود که اگر ما از قشری‌گری و افراطی‌گری مذهبی نام می‌بردیم. مورد ناسزا و دشنام و اتهام قرار ‫می‌گرفتیم که این توهین به دین اسلام است. ولی روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» باز هم خوشبختانه کار ما را کمی آسان کرد و به ما امکان داد ‫که در این زمینه هم گفت‌وگویی داشته باشیم. این روزنامه، در ۱۶ آذر ۱۳۶۰، در ستون «پاسخ سیاسی شما»، در پاسخ به سؤالی مربوط به شهادت شیخ فضل‌الله نوری، که در. جریان انقلاب مشروطیت توسط نیروهای حاکم آن زمان به دار آویخته شد، نکتهٔ بسیار پرمعنایی بیان کرده است که من عین آن را می‌خوانم:

و اما شهادت شیخ نوری. به‌طور کلی سه جریان در جریان شهادت شیخ دست داشتند. اول – غرب‌زدگان وابسته به فراماسونری، که کلاً از سفارت انگلستان دستور می‌گرفتند و نمایندهٔ این گروه سید حسن تقی‌زاده است و ماهیت کثیف این شخص آن‌قدر روشن است که نیازی به توصیف ندارد. او از غرب‌زدگانی بود که می‌گفت ما باید از سر تا ناخن پا غربی شویم. تقی‌زاده در دوران رضاخان وزیر مالیه و عامل تجدید قرارداد استعماری نفت بود، و بعد از به‌توپ بستن مجلس در زمان محمدعلی‌شاه، از کسانی بود که به سفارت انگلیس پناهنده شد. سوم [من اول سوم را می‌خوانم و بعد دوم را که می‌خواهم از آن نتیجه‌گیری کنم] – استبداد داخلی که سمبل آن همان فئودال‌ها، شاهزادگان، دوله‌ها بودند و از ابتدا با هرگونه حرکت اسلامی، انقلابی مخالفت می‌کردند و خون آزادی‌خواهان رامی‌ریختند. وثوق!لدوله از افراد این گروه هست که غلام حلقه به گوش استعمارگران بود، و قرارداد ننگین سال ۱۹۱۹ را امضاء کرد. دوم – قشریون و خود باختان مذهبی که فریب غرب‌زدگان را خورده بودند.

‫این تحلیل، به‌نظرما، خیلی گویا است. و چقدر خوب بود اگر مبارزان اسلامی می‌توانستند این واقعیت را به روزگار کنونی ما منتقل کنند و ببینند که تقی‌زاده‌های امروز، وثوق‌الدوله‌های امروز، و قشریون و خودباختان مذهبی که گول آن‌ها را خوردند، در چه جهتی عمل می‌کنند. ماهیت جبهه‌ای که الآن علیه بخشی از مبارران راستین انقلابی ایران تشکیل شده، یعنی جبههٔ ضدانقلاب ایران، آشکار است. و همین جبهه با کینه‌ای حیوانی شب و روز به حزب تودهٔ ایران می‌تازد.کافی است به گفتارهای رادیوهای آمریکا، انگلیس، بغداد، رادیوی بختیار، رادیوی اویسی، و به کنفرانس‌های مطبوعاتی رجوی و بنی‌صدر و حرف‌های عناصر دیگری که الآن در کشورهای اروپایی جمع هستند، توجه کنیم تا ببینیم این‌ها با چه کینه‌ای به حزب تودهٔ ایران، و آن‌هم به‌خصوص از این جهت که حزب ما از انقلاب پشتببانی می‌کند، می‌تازند. حالا ببینیم که در این کنسرت ضدانقلابی، که عناصرش همه از قماش همان تقی‌زاده‌ها و وثوق‌الدوله‌ها و باند غرب‌زدگان وابسته به سرمایه‌داران و مالکان بزرگ و غیره هستند، چه کسانی علیه حزب تودهٔ ایران فعالیت می‌کنند و با چه شیوه‌هایی فعالیت می‌کنند. آیا مبارزان انقلاب اسلامی نمی‌خواهند به این حقایق توجه کنند و ببینند ‫در این مورد تحت تأثیر القائاتی که ۶۰ سال است از سوی ضدانقلاب و امپریالیسم انجام می‌گیرد، درست در جهتی عمل می‌کنند که عملاً آب به آسیاب دشمان انقلاب می‌ریزد؟ آیا صحیح نیست که برای زدودن زنگار این تبلیغات ۶۰ سالهٔ امپریالیسم و ارتجاع کوششی انجام گیرد تا با چشم باز ببینند که طی دهه‌های اخیر نیروی انقلابی تازه‌ای در جهان به‌وجود آمده است که دشمنی با آن در حکم دشمنی با هرگونه تحول بنیادی در راه پیشرفت اجتماعی، عدالت اجتماعی، و استقلال و آزادی خواهد بود؟




ضدانقلاب چه نیروهایی را دشمن اصلی خود می‌داند؟


رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، ۹ تیرماه ۱۳۶۰ــ

س: آیا با برکناری بنی‌صدر، توطئهٔ هفتم امپریالیسم و ضدانقلاب به‌سرکردگی امپریالیسم آمریکا پایان یافته و یا سرکوب شده است؟

‫ج: ما در بیانیه‌ای که اخیراً دربارهٔ مسائل جاری منتشر کرده‌ایم، تکرار کرده‌ایم که توطئهٔ ششم و هفتم، به‌موازات هم، علیه انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد. تا وقتی ریشه‌های این توطئه خشکانده نشود و نیروهای شرکت‌کننده در آن به‌طور قاطع سرکوب و متلاشی نشوند، این توطئه‌ها به قوت خود باقی خواهند بود و نباید خطر را مرتفع‌شده ‫ محسوب داشت.
‫همان‌طور که ما بارها در جلساث پرسش و پاسخ توضیح داده‌ایم، توطئهٔ تجاوز نظامی ‌عراق دست‌پخت مشترک امپریالیسم آمریکا، ضدانقلاب ایران، و ضدانقلاب منطقه است. هدف این جبههٔ مشترک این بود که با اشغال برق‌آسای جنوب ایران، یک منطقهٔ آزاد به‌وجود بیاورند، و به‌‫اصطلاح خودشان یک حکومت آزاد سرهم‌بندی کنند که بختیار و اویسی خودشان نقش لولوی سر خرمن را در آن داشته باشند. بعد، با بستن نفت ما و درآمد ناشی از آن به روی دولت جمهوری اسلامی ایران، پایه‌های حاکمیت آن را بشکنند، خردش کنند، و به تسلیم وادارش سازند. این توطئه، در مقابل مقاومت بی‌نظیر و تاریخی مردم ایران، که نیروهای مسلح هم سرانجام به آن پیوستند، درهم شکسته شد. اما این شکست به خواب ‫و خیال ضدانقلاب، که با دسایس رنگارنگ همراه است، پایان نداده است.

هنوز جنگ بخش عظیمی از نیروها و امکانات اجتماعی و انسانی و ذخایر ‫ملی را می‌بلعد. هنوز محظورات ناشی از جنگ دست و پای دولت را برای ‫اقدامات رفاهی و عمرانی و سازندکی می‌بندد و محدود می‌کند، هنوز ‫بخش بزرگی از مؤمن‌ترین نیروهای انقلاب، که بیشترین تلفات و شهادت‌ها را هم می‌پذیرند، تمامی همّ‌و‌غم‌شان صرف جنگ است. توطئه هنوز می‌تواند در شرایط نامساعد، با کمک امپریالیسم، با کمک ضدانقلاب منطقه، با کمک ضدانقلاب داخلی، که در گوشه‌هایی دیگر از ایران شروع به تشدید فعالیت کرده، به یک عامل تهدید و خطر تبدیل شود. این امکان را نبایستی نادیده گرفت. با وجود این‌که در هفته‌های اخیر موفقیت‌های موضعی چشم‌گیری نصیب نیروهای ایران شده و نیروهای صدام هم از داخل تزلزل شدید پیدا کرده‌اند و قدرت مانور و عملیات پردامنه را از دست ‫داده‌اند، نباید به خوش‌خیالی برگزار کرد و به دشمن کم بها داد. باید همواره توجه داشت که همین نیروی ضربت‌خوردهٔ صدام، می‌تواند در شرایط نامساعدی به یک تهدید جدی تبدیل شود.

به این ترتیب، توطئهٔ ‫ششم و هفتم هنوز سرکوب نشده، ضربه‌هایی به آن وارد آمده، بعضی از ‫پایگاه‌های اساسی توطئه‌گران، که مهم‌ترینش مقام فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری و دفتر هماهنگی ریاست جمهوری و امکانات آن‌ها بود، ‫از دست آن‌ها گرفته شده، ارگان‌های تبلیغ و تحریک و تهییح آن‌ها، که همان روزنامه‌هایشان بود، خاموش شده، ولی هنوز امکانات وسیع مخفی ‫بالقوه و امکانات وسیع علنی بالفعل در اختیار آن‌ها است، که مهم‌ترینش ‫پایگاه‌های بزرگ‌مالکان و سرمایه‌داران است، همان سرمایه‌دارانی که هنوز ‫شریان‌های عمدهٔ اقتصاد کشور در دست آن‌ها است، تجارت خارجی ایران، که تقریباً ۸۰ تا ۹۰ درصدش هنوز با کشورهای امپریالیستی صورت می‌گیرد، ‫در دست آن‌ها است. و این خود یک عامل خطر فوق‌العاده قوی برای انقلاب ‫است. به همین دلیل است که ما می‌بینیم توطئه‌گران در خارج و داخل ‫کشور به فعالیت وسیعی دست زده‌اند، و این فعالیت در همان جهتی است که ریگان و هیگ قبلاً آماج آن را نشان داده‌اند، یعنی این‌که باید در ایران تشنج را ‫تاحد به‌راه انداختن جنگ داخلی توسعه داد. ما می‌بینیم که این سیاست هنوز در دست اجرا است و ادامه دارد. تأیید این مطلب، همین اعلامیهٔ ‫ارتش کذایی ملی ایران است، که من سطوری از آن را برایتان خواندم. این ‫اعلامیه به‌طورخیلی صریح می‌گوید تمام افرادی که وابسته به رژیم آریامهری‌اند، با کلیهٔ مخالفین نظام کنونی جمهوری اسلامی بایستی ‫هرچه زودتر متشکل شوند. وظیفه‌ای که در مقابل این تشکل‌ها است، این است ‫که گروه‌های عملی برای تخریب، انفجار، خرابکاری، بمب‌اندازی، تشنج، ناامنی، به‌وجود بیاورند، و همان‌طور که تأکید شده، این جنایات را با بی‌رحمی ‫کامل از پیش ببرند. آنچه در این اعلامیهٔ ضدانقلابی جالب توجه است، این است که دشمنان بهتر از بسیاری از دوستان انقلاب، پشتیبانان و متحدان انقلاب را می‌شناسند و به آن‌ها کینه می‌ورزند. آن‌ها به‌خوبی تشخیص داده‌اند که نیروهای پیروخط امام خمینی، حزب تودهٔ ایران، و دیگر نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی که از این خط پشتیبانی می‌کنند، سنگر و جبههٔ دفاعی انقلاب‌اند. اعلامیهٔ کذایی می‌گوید:

اوباش مسلحی که زیر پوشش نام‌‌های فریبنده و خوش ظاهری، نظیر سپاه پاسداران، بسیج مستضعفان، کمیته‌های انقلاب، مجاهدین انقلاب اسلامی، و غیره، به فرماندهی ‫گماشتگان ارتجاع و استبداد که تا امروز فاجعه‌ها آفریده‌اند، ‫و مزدوران و جاسوسان ادارات سیاسی ایدئولوژیک و حزب ‫خائن توده و شرکاء، نیروهایی هستند که در لحظات اول به ‫مقابلهٔ مسلحانه با ما خواهند پرداخت. این نیروها و ‫تمام رهبران و کادرهای دشمن، به‌اضافهٔ تمام افرادی که به جهت قدرت سیاسی، نظامی، دینی، یا شخصی، می‌توانند به کمک حاکمیت موجود بشتابند، باید بی‌درنگ سرکوب و ‫نابود شوند. بدون تردید، جزئی‌ترین ترحم و سستی در سرکوب این نیروها و افراد فوق‌الذکر اشتباهی عظیم و خطایی نابخشودنی است که شکست و نابودی نیروهای ‫ملی و مردمی را به‌دست دشمنی که کوچک‌ترین احساس بشری و عاطفی ندارد فراهم خواهد ساخت.

‫این است چهرهٔ بی‌نقاب و ماهیت درنده و سفاک ضدانقلاب ‫امپربالیستی. چقدر انسان باید جنایتکار و کوردل باشد که چنین فتوای مرگباری برای قتل‌عام عمومی بدهد. آن‌ها جمهوری اسلامی را به ‫بی‌رحمی متهم می‌کنند، اما جمهوری اسلامی حتی تمام ساواکی‌ها، افسران وابسته، و حتی کودتاچی را قتل‌عام نکرد. بسیاری از آن‌ها را آزاد ساخت. اما ضدانقلاب علناً و صریحاً خواستار حمام خونی از تمام مخالفین ‫است، خواستار ترور و نابودی بی‌شرط و بلافاصلهٔ تمام نیروهای عمیقاً انقلابی است. این گوشهٔ دیگری از آن چهرهٔ ددمنشی است که منافع امپریالیسم را به قیمت دریاها خون می‌خواهد تأمین کند، و اگر دستش برسد، مفهوم جدیدی برای جنایت و سفاکی خواهد ساخت. ما با این ‫مفاهیم، که در روال همان حقوق بشر آقای کارتر اند، از دیرباز آشنایی داریم. اما، این‌بار، خود جنایتکاران هستند که کنه نیات قلبی‌شان را فاش می‌کنند. جوّ مصنوعی تحریک و تشنج و عدم ثبات، زمینهٔ این دسیسه است. ایجاد رعب زمینهٔ دیگری است تا مردم را متزلزل کند، دچار ترس و وحشت کند، و بعد از این آب گل‌آلود بتواند ماهی دلخواه را بگیرد و گام به گام کشور را به=‌سوی جنگ داخلی سوق دهد. از نقاط مختلف به ما اطلاع می‌رسد که گروه‌های ضدانقلابی در همه‌جا مشغول همین توطئه‌ها هستند. خوب، حالا آیا ارتباطی بین این جریان با همین وسعتی که ما تصویر می‌کنیم، با توطئه‌های این چند روز، با توطئه ترور حجت‌الاسلام خامنه‌ای، با جنایت کم‌سابقه و دردناک اخیر که ابعاد تکان‌دهنده‌ای ‫داشت، نمی‌بینید؟ آیا این ارتباط به‌اندازهٔ کافی روشن، گویا، هشداردهنده، و بسیج‌کننده نیست؟

اطلاعاتی که از سابق در دست است، حاکی است که ضدانقلاب پس ‫از آن که در انجام کودتای نوژه ناکام ماند؛ پس از آن که نتوانست دولت را از طریق جلب و جذب مقامات مؤثری، مثل مقام ریاست جمهوری، مسخ و موافق با خود کند؛ پس از آن که نیروهایی مثل رهبری مجاهدین خلق را به دام انداخت؛ و با امکاناتی از این قبیل، حادثهٔ تشنج‌آفرین چهارده اسفند را علم کرد؛ در پیشبرد و توسعهٔ ابعاد این تشنج و بحران با حادثهٔ برکناری بنی‌صدر روبه‌رو شد؛ با این ضربه، او یکی از بزرگ‌ترین امیدهای خودش را برای موفقیت از دست داد و دچار دیوانگی شد. به تلافی این شکست، حالا کوشش می‌کند که با دست یازیدن به شیوهٔ ترور و انفجار و ایجاد رعب، در بحبوحهٔ جنگ، مشکلات را دامن بزند و دستگاه دولتی را ‫به فلج بکشاند. او به این فلج برای تشنج‌های وسیع‌تر و تعمیق بحران احتیاج دارد. بدون شک، این‌گونه اقدامات تخریبی، ترور مسئولین، ‫ترور فعالین سیاسی، یکی از شیوه‌های فعال آیندهٔ ضدانقلاب در ایران ‫خواهد بود. اعلامیهٔ کذایی که از آن صحبت کردیم، و دیگر اعلامیه‌ها ‫و حرکت‌های نظیر، مؤید این نتیجه‌گیری است.

علامیه‌هایی هم که سازمان ‫مجاهدین خلق پخش کرد، و طی آن تصمیم به ترور مسلحانه را اعلام داشت، نشان می‌دهد که تمام این طیف در همین مسیر قدم برمی‌دارد. ما معتقدیم ‫که این شیوه‌ها، با وجود هیأت خشونت‌آمیزش، از دسایس قبلی امپریالیسم ‫که برپا کردن جنگ و تجاوز مسلحانه علیه جمهوری و مسخ انقلاب از درون بود، کمتر خطرناک است. حتی ضایعه‌ای مانند ترور یک‌بارهٔ هفتاد، هشتاد ‫تن از مسئولان مهم، که اخیرا شاهد آن بودیم، برای رژیم جمهوری اسلامی ایران جبران‌ناپذیر نیست. مسئولان دیگری سرانجام جای رفتگان را پر خواهند کرد و راه آن‌ها را دنبال خواهند گرفت. ضایعهٔ اخیر، با همهٔ بزرگی‌اش، نمی‌تواند سرچشمهٔ یک تهدید بنیادی باشد. در صورتی که شیوه‌ها ‫و شگرد‌‌های قبلی، یعنی منحرف کردن انقلاب، یا راه دولت «گام‌به‌گام»، اگر موفق می‌شد، بدون سروصدا انقلاب را به مسلخ می‌برد. اما کوچک گرفتن ‫و کم‌اعتنایی به توطئه‌های تشنج‌آفرین و ترور هم در عین حال جایز نیست. این کم بها دادن می‌تواند به تکرار فاجعهٔ دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ‌منجر شود.

این فاجعه خود نمایانگر آن است که، با وجود آگاهی از قصد ضدانقلاب، با وجود تجربهٔ ترور حجت‌اسلام خامنه‌ای، با وجود آن‌که نمونه‌های بمب‌گذاری در سابق کم نبوده است، با وجود انفجار اخیر بمب در راه آهن قم، بی‌ا‌حتیاطی و ساده‌اندیشی زیادی به کار رفت، تا آنجا که جمع بزرگی از مسئولان مملکتی، بدون رعایت همهٔ جوانب احتیاط، بدون تأمین کلیهٔ شرایط ایمنی، در یک جا مجتمع شدند و به دشمن فرصت دلخواه او را دادند. تکرار این‌گونه بی‌احتیاطی‌ها دیگر قابل‌دفاع نیست. هم ما، و هم مسئولان، می‌دانیم که مسألهٔ ترور آیت‌الله بهشتی، حجت‌الاسلام خامنه‌ای، حجت‌الاسلام رفسنجانی، و آیت‌الله مشکینی، و تنی چند دیگر از رهبران طراز نخست و مؤثر جنبش اسلامی ایران، مدت‌ها است که جزو نقشه گروه‌های ضدانقلابی بوده و هست. ما، به موقع خود، برخی اطلاعات در این زمینه را، ‫که به انحاء گوناگون و گاه تصادفی به‌دست آورده بودیم، از طریق ‫دوستان‌مان در اختیار مقامات مسئول گذاشته‌ایم. به این ترتیب، حق داریم ‫متعجب باشیم که با وجود این‌همه علایم، این‌همه نشانه‌هایی که وجود ‫داشت، و حاکی از مترصد بودن دشمن برای فرود آوردن ضربه بود، چرا بایستی فاجعهٔ دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ‌رخ دهد.

این فاجعه ما را عمیقاً متأثر کرد. شخصیت‌های برجسته‌ای که با این توطئه به شهادت رسیده‌اند، ‫اغلب از یاران امام و مجاهدان مؤمن انقلاب بودند. فقدان شخصیت‫‌های برجسته‌ای نظیر آیت‌الله دکتر بهشتی و حجت‌الاسلام محمد منتظری، ‫از نظرما بسیار دردناک است، چرا که ما در جریان فعالیت انقلابی، به‌ویژه ‫با این دو شخصیت، تماس‌هایی داشته‌ایم و از شیوهٔ کار آن‌ها، از نظریات ‫و اندیشه‌های آن‌ها، در مجموع آگاه بودیم. اما هر حادثهٔ تلخ تجربهٔ درسی ‫هم هست. و ما امیدواریم این تجربه برای مایوس کردن ضدانقلاب هار در ‫نقشه‌ها و دسایسش به کار بیاید. باید انتظار داشت که ضدانقلاب از ‫امکانات دیگری هم که هنوز در بلوچستان، در فارس، در آذربایجان غربی، و در کردستان، می‌تواند داشته باشد، بهره بگیرد. باید جلوتر از ضدانقلاب حرکت کرد و منتظر نبود تا او کاری بکند، و ما به عکس‌العمل دربرابر آن قناعت کنیم.

با همهٔ این ملاحظات است که ما در تمام اعلامیه‌ها و خطابیه‌های خود به مسألهٔ ایجاد شرایط ضرور برای گردآوردن همهٔ نیروهای راستین پشتیبان جمهوری اسلامی، پشتیبان انقلاب ایران، همهٔ نیروهایی که ‫خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی را ارج می‌گذارند و آن را با تمام ‫قوای خودشان دنبال و از آن پشتیبانی می‌کنند، به‌مثابه یک امر حیاتی ‫و مهم پرداخته‌ایم. تجربه به ما نشان داده است که دشمن با تمام قدرت کوشش می‌کند که نیروهای انقلابی را از هم جدا کند، و سوءظن، بی‌اعتمادی، ‫و خصومت را بین آن‌ها دامن بزند. نمونهٔ زندهٔ این تلاش، اعلامیهٔ ‫مزورانهٔ اخیر ریگان است. آقای ریگان می‌خواهد این‌طور وانمود کند که خطر بزرگی که در کمین ایران انقلابی است این است که حزب تودهٔ ایران، که پیرو سوسیالیسم علمی است، قدرت را در دست بگیرد. و حالا دیگر چه کسی است که نداند این وسوسه‌ها و تحریکات امپریالیستی از سوی شخصی چون ریگان، جز چنگ انداختن به صورت انقلاب ایران منظور دیگری نمی‌تواند داشته باشد. امپریالیسم، با این شعبده‌بازی‌های مسخره، می‌خواهد خطر واقعی را که همان خطر آمریکا است، همان خطر بازگشت و احیای امپریالیسم در ایران است، روپوشی کند. ما خوشوقتیم که مقامات حاکمه و مسئولان مملکتی دست شیطان بزرگ را خوانده‌اند و علناً اظهار می‌دارند که این تحریکات دیگر اثری ندارد. مقامات مسئول به تجربه متقاعد شده‌اند که ‫از سوی نیروهای سالم و راستین پیرو سوسیالیسم علمی، تهدیدی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد و نخواهد داشت. ما صادقانه در جهت پشتیبانی از این جمهوری اسلامی با همین محتوای کنونی‌اش هستیم وکوشش ‫می‌کنیم که حملات امپریالیسم آمریکا را، که هدفش از بین بردن این جمهوری است، بی‌اثر و دفع کنیم. همهٔ نیرو و توان ما وقف نبرد با امپریالیسم و دفاع بی‌دریغ و پیگیر از دستاوردهای انقلاب مردمی و ضدامپریالیستی ایران است. زندگی خود این واقعیت را تاکنون به‌طرز شبهه‌ناپذیری به اثبات رسانده است.

در اینجا لازم است که ما نگرانی خود را از بابت دو عامل تهدیدکننده و خطرناک ابراز کنیم. یکی وجود ‫بقایی‌ها در مقامات حاکمه است، که نمونه‌های گذشته ما را در این‌باره به هشیاری می‌خواند. ما امیرانتظام‌ها را دیده‌ایم، صادق‌ها را دیده‌ایم. امیرانتظام فرآوردهٔ دولت «گام‌به‌گام» بود، ولی صادق، در کابینهٔ آقای رجابی تا مقام معاونت یک وزارتخانه ــــ وزارت ارشاد ملی ــــ بالا رفت، و بعد معلوم شد که چه روابطی با عوامل امپریالیسم جهانی و با رژیم آربامهری داشته است. نمونه‌های صادق باز هم پیدا می‌شود. ما معتقدیم که نمونه‫های پوشیده‌تر و خطرناک‌تر آن هم، امثال بنی‌صدرها، هنوز اینجا و آنجا در ‫کمین‌اند، البته نه در مقام بنی‌صدر، ولی در مواضع و مراکز گوناگون دائماً تحریک ‫می‌کنند. آن‌ها یک هدف و مأموریت در پیش رو دارند: نفاق‌افکنی، دامن زدن به جوّ خصومت ببن نیروهای وفادار و معتقد به انقلاب، منحرف کردن انقلاب ایران از سمت‌گیری اساسی ضدآمریکایی و ضدارتجاعی آن، القاء احساسات ضدتوده‌ای، ضدسوسیالیسم، ضد کشورهای سوسیالیستی، و ضد ‫نیروهایی که پشتیبان انقلاب ایران هستند. خطر دوم، افراد ناآگاهی هستند که از مواضع فوق‌العاده قشری و کوته‌نظرانه به امور برخورد می‌کنند.

این نمونه‌ها، هم در مواضع دولتی و هم حتی در میان نمایندگان مجلس، هستند. عملکرد اینان، بی آن‌که خود واقف باشند، خطر بزرگ آمریکا، ضدانقلاب، و ستون پنجم آن‌ها را به سایه می‌راند، و جبهه‌ای مصنوعی در برابر انقلاب پدید می‌آورد. به نیروهای انقلابی تحمیل می‌کند که علیه نیروهای راستین پیرو سوسیالیسم علمی، علیه حزب تودهٔ ایران، علیه فداییان اکثریت، که با تمام قوای خود از انقلاب پشتیبانی می‌کنند، جبهه بگیرند. مبارزات آینده آسان نیست، مبارزهٔ دشواری است، و ما اعتقاد ‫داریم برای پیروزی هرچه عمیق‌تر در این مبارزهٔ سرنوشت‌ساز و تاریخی، ‫حتی یک لحظه و یک ذره از نیروی انقلاب نباید به هدر برود و از مجرای ‫واقعی و ضروری منحرف شود. همان‌طور که تظاهرات عظیم امروز نشان داد، اکثریت مردم زحمتکش و رنج‌دیده و محروم خلق ما، در شناخت دشمن اصلی، در شناخت راه اصلی انقلاب، هر روز تجربهٔ بیشتر و تکامل اطمینان‌بخش‌تری می‌یابند. تظاهرات امروز، از هر لحاظ دارای یک محتوای انقلابی ‫فوق‌العاده شکوفا و گسترش‌یافته بود. این یک رژهٔ رزمی و مصممانه هم بود‫ که ‫عزاداری خلق را به‌خاطر فقدان شخصیت‌هایی که در حادثهٔ انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیده بودند، با تجدید پیمان ‫مردم با انقلاب و رهبری آن درهم آمیخته بود. مردم نشان دادند نه‌تنها دشمن واقعی، بلکه حتی دشمن‌چه‌ها را در چهره‌ها و خط‌های مختلف آن، شناخته‌اند. ما معتقدیم که تا این نیروهای عظیم خلق در میدان هستند، ‫تمام توطئه‌های امپریالیسم جهانی و ضدانقلاب داخلی، و تمام گروه‌های حادثه‌جو و آنارشیست با ناکامی روبه‌رو خواهند شد.

انقلاب راه دشواری در پیش دارد، ولی این راه را با سربلندی به پیش خواهد برد.




خیال‌پرستی در زندگی سیاسی و اجتماعی عواقب خطرناکی برای انقلاب دارد

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ ۲۶ تیر۱۳۶۱ ــ 

پرسش: در مطبوعات ایران از مسؤولین جمهوری اسلامی گاهی اوقات اظهار نظرهایی شنیده و خوانده می‌شود که وقتی آن‌ها را با واقعیات مقایسه می‌کنیم، هسته‌های خیال‌پرستانه و به‌کلی دور از واقعیتی در آن دیده می‌شود. آیا شما فکر نمی‌کنید که چنین برخوردی، اگر زمینهٔ زیادتر و فراگیرتری در برخورد حاکمیت جمهوری اسلامی پیدا کند، می‌تواند انقلاب را به خطر بیندازد؟

پاسخ: خیال‌پرستی واقعاً یک بیماری طبقاتی است. ما در تاریخ بشر انواع خیال‌پرستی می‌بینیم، که نمی‌خواهیم امروز در اطراف آن صحبت کنیم. می‌‌پردازیم به خیال‌پرستی‌ها در زمینهٔ زندگی سیاسی و اجتماعی. معمولاً خیال‌پرستی دیوانه‌وار داریم، و خیال‌پرستی با حسن نیت. معمولاً خیال‌پرستی در اظهار نظرهای افراد، یا احزاب، یا گروه‌ها به چشم می‌خورد، که می‌خواهند از برخورد سخت یا گاهی اوقات دردناک با واقعیت فرار کنند و می‌خواهند خود را با یک سلسله امیدهای واهی راضی کنند. گاهی اوقات هم خیال‌پرستی‌ها خیلی باحسن‌نیت‌اند، یعنی می‌خواهند به هدف‌های بسیار بسیار انسانی، خوب، و به‌حق برسند، ولی چون رسیدن به هدف‌ها با واقعیت زندگی اجتماعی زیاد تطبیق نمی‌کند و امکان رسیدن به آن‌ها در آن تاریخ، در آن شرایط، وجود ندارد، آن‌ها به راه‌حل‌هایی متوسل می‌شوند که این راه حل‌ها فقط در خیال، آن‌ها را نزدیک می‌کند به واقعیت. این فقط مربوط به دورهٔ ما نیست. در تمام تاریخ نمونه‌های آن هست، برای این که از دیگران صحبت نکنیم، از خیال‌پرست‌های خودمان، یعنی آن‌هایی که علاقمند بودند به عدالت اجتماعی سوسیالیستی، به قول معروف، «خیال‌پرست‌های سوسیالیست» خودمان شروع می‌کنیم.

ما می‌دانیم که قبل از سوسیالیسم علمی مارکس و انگلس، یک دوران سوسیالیسم خیال‌پرست، سوسیالیسم اتوپیک، داشتیم. رهبران این طرز تفکر، مثل سن سیمون، فوریه، اُون، شخصیت‌های بسیار برجستهٔ بشردوست و طرفدار جدی محرومان جامعه بودند. آن‌ها علاقمند بودند که سیستم غارتگری سرمایه‌داری از بین برود و یک نظام عدالت اجتماعی جانشین آن بشود. این خواستهٔ آن‌ها و آرزوی آن‌ها بود. بعضی از آن‌ها حتی حاضر شدند که جان خودشان را برای نیل به این هدف فدا کنند. ولی شیوه‌هایی که آن‌ها برای رسیدن به هدف‌شان انتخاب می‌کردند، شیوه‌هایی خیال‌پرستانه بود. مثلاً آن‌ها فکر می‌کردند که اگر بیایند برای سرمایه‌دارها موعظه کنند که: شما بیایید آدم‌های خوبی بشوید، با کارگران بسازید، بیایید با یکدیگر یک جامعهٔ تعاونی درست کنید، عدالت اجتماعی در جامعه برقرار خواهد شد. آن‌ها تصور می‌کردند که با موعظه کار درست خواهد شد. پس از مدتی که موعظه کردند دیدند هیچ فایده‌ای ندارد، تصور کردند که اگرخودشان از یک گوشه‌ای شروع کنند و یک کارگاه تعاونی غیرسرمایه‌داری درست کنند، این جریان کم کم تمام زحمتکشان را جلب خواهد کرد، و سرمایه‌داران را مجبور خواهد کرد که با آن‌ها سازش کنند. خوب، همهٔ این‌ها خیال‌پرستی بود. در جامعهٔ نوین ما هم خیال‌پرستی‌هایی، که گاه می‌تواند نتایج فوق‌العاده خطرناکی داشته باشد، دیده شده است، از جمله در چین انقلابی. خلق بزرگ چین پس از سی سال جنگ خونین علیه سرمایه‌داری، علیه امپریالیسم، به پیروزی رسید. ولی رهبری حزب کمونیست چین، که ادعا می‌کرد با سوسیالیسم علمی آشنا است ــــ و متاسفانه به اندازهٔ کافی آشنا نبود ــــ دچار همین نوع خیال‌پرستی‌ها شد. در ابتدا هیچ کدام آن چیزهایی که آن‌ها می‌خواستند خیانت به سوسیالیسم و جنبش‌های رهایی بخش نبود، صحبت از سازش با امپریالیست‌ها نبود. آن‌ها سه مسألهٔ مهم اجتماعی را برای خودشان مطرح کردند و بعد دیدند که برای حل آن‌ها راه طولانی و دشواری را در پیش دارند. واقعیت هم این است که تحول اجتماعی کار آسانی نیست. کاری دردناک و طولانی است.

سه مسألهٔ اساسی مربوط بود به برقراری عدالت اجتماعی: گفتند: ما چرا هفتاد سال، هشتاد سال، صبر کنیم تا به سوسیالیسم گسترش‌یافته برسیم، وبعد ده‌ها سال هم پایه‌های کمونیسم را بسازیم، تا بتوانیم به کمونیسم برسیم، این کارها اصلاً لازم نیست. از همین امروز کمون درست می‌کنیم، که در آن همه مساوی باشند. این خیال‌پرستانه بود. تا پایه‌های مادی و فنی و فرهنگی ساخته نشده، نمی‌شود یک نظام اجتماعی را به جامعه تحمیل کرد. بایستی به تدریج این پایه‌ها را ساخت. باید یواش یواش این قصر بزرگ جامعهٔ نوین عدالت اجتماعی را پایه‌گذاری کرد، ولی پایه‌گذاری محکم کرد. ولی آن‌ها دیدند که با عقب‌افتادگی اجتماعی روبه‌رو هستند. صنعت در چین فوق‌العاده عقب‌افتاده است. نود درصد مردم در ده هستند و با عقب‌افتاده‌ترین سیستم کشاورزی قرون وسطایی کار می‌کنند. پس گفتند: ما بایستی صنعت را در کشور هرچه زودتر ایجاد کنیم. گفتند: با «جهش بزرگ» ما در عرض ده سال کاری را که کشورهای سوسیالیستی در ۵۰ سال، ۶۰ سال انجام داده‌اند، انجام می‌دهیم. و با فاجعه روبرو شدند، برای اینکه ساختن پایه‌های صنایع نوین، صنعتی کردن یک کشور، جریان فوق‌العاده مهم و زمان‌گیری است .بایستی دانه دانه آجرهای این بنای عظیم چندصد طبقه درست شود. استحکامش به اندازهٔ کافی امتحان شود. چندین بار باید بسازند. آن‌ها گفتند: ما خیلی سریع می‌سازیم. نتیجه‌اش یک فاجعهٔ بزرگ بود. بعد دیدند که با انقلاب فرهنگی روبه‌رو هستند. گفتند: ما که نمی‌توانیم صبر کنیم که اول نظام اقتصادی جامع را عوض کنیم و همراه آن در دوران طولانی کوشش کنیم که با آموزش فرهنگی، با تبلیغ، این فرهنگ عقب‌افتادهٔ قرون وسطایی مخلوط شده با فرهنگ استعماری را از بین ببریم. یک‌باره می‌آییم و انقلاب فرهنگی می‌کنیم! بدین‌سان، انقلاب به‌اصطلاح فرهنگی کذایی را به راه انداختند که کوچک‌ترین ارتباط بنیادی با فرهنگ نداشت، و ۲۰ سال چین را به عقب انداخت، یعنی باز هم با یک فاجعه روبرو شد.

عامل اصلی همهٔ این فاجعه‌ها عبارت است از خیال‌پرستی خرده‌بورژوایی، بدین معنی که می‌گویند: ما مسائل را با میل و ارادهٔ خودمان می‌توانیم حل کنیم، تحولات اجتماعی قانون‌مندی ندارند.

ما این خیال‌پرستی را در جمهوری اسلامی خودمان، حتی در میان سرکردگان نامدار انقلاب دوران اخیر خودمان، و همچنین بسیاری از انقلاب‌ها در کشورهای دیگر هم می‌بینیم. بسیاری خیال می‌کنند که اگر یک آزمایش تاریخی را در یک کشور کردند، همان آزمایش را می‌توانند در یک کشور دیگر هم تکرار کنند. این خیال‌پرستی است.

در انقلاب ایران و در حاکمیت کنونی هم، ونمونه‌های این خیال‌پرستی را می‌بینیم. البته من نمونهٔ خیال‌پرستی را شروع نمی‌کنم از اظهارات و تصمیمات بزرگان، چون ممکن است فوراً ما را بکشند زیر ضربه، که تو چرا به بزرگان یک چنین اتهامی را می‌زنی. من از کسی، که حتماً زورش به ما نخواهد رسید، شروع می‌کنم. او سرپرست نهضت سواد آموزی خراسان است. او در گفته‌ای، که در روزنامهُ صبح آزادگان، مورخ ۲۱ بهمن ۶۰، چاپ شده، اعلام کرده است که:

اسلامی بودن انقلاب ما فرهنگی را در جهان ارائه داد، که دست قدرت‌مندان و زورگویان از ایران و حتی از مسلمین و مستضعفین جهان کوتاه شد!

این نمونهٔ کامل خیال‌پرستی است نشان می‌دهد که این نوع خیال‌پرست‌‌ها، حتی حرف‌های امام را هم گوش نکرده‌اند. امام خمینی می‌گویند که ما هنوز در اول راه هستیم. ما هنوز جامعهٔ غیراسلامی داریم. هنوز راه طولانی در مقابل ما است. هنوز بازار ما بازار طاغوتی است. این ها از گفته‌های امام است؛ یعنی تا ما خودمان دست مستکبرین و زورگویان و قدرتمندان را از سر مستضعفین و مسلمین ایران کوتاه کنیم هنوز راه خیلی طولانی‌ در پیش داریم. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی هم در یکی از گفتارهای اخیرش گفت که ما تا جمهوری اسلامی را در ایران درست کنیم، هنوز راه خیلی طولانی را در پیش داریم. واقعیت آن است که شهید آیت‌الله صدوقی دربارهٔ بازار ایران گفت: نه این که دست زورگویان و قدرتمندان کوتاه شد. خوب، حالا دوستان به ما نگویند که: تو رفتی یک طفلکی را، که با حسن نیت می‌خواهد سوادآموز را در خراسان راه بیندازد، گیر آورده‌ای و او را اذیت می‌کنی. نه، این را من فقط به‌عنوان نمونه ذکر کردم. شما این نمونه را بگیرید، می‌گویم با ۷۰ درصد،۸۰ درصد، ۹۰ درصد از نوشته‌ها و اظهار نظرها مقایسه کنید (در صدش را خودتان پیدا می‌کنید) آن وقت می‌بینید که در مسائل مربوط به اقتصاد ایران، در مسائل مربوط به فرهنگ ایران، در مسائل دشواری که در برابر انقلاب قرار گرفته، در مسائل جهانی، در مسائل مربوط به علم در دنیا، حتی در مسائل مربوط به غذا، عیناً همین خیال‌پرستی دیده می‌شود. ما اظهار نظرهایی را از طرف برخی مقامات مسؤول می‌بینیم، که آدم، اگر یک کمی اطلاع و آگاهی داشته باشد، یک کمی شاخ در می‌آورد. این نشان‌دهندهٔ آن است که بخش عمده‌ای از مسؤولین ما هنوز از واقع‌بینی بسیار دور هستند.

نمونهٔ دیگر، سرمقاله روزنامهٔ صبح آزادگان است، که دربارهٔ انقلاب می‌گوید:

موضوع این است که یک میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد و این یک میلیارد نفر، یک‌سوم ساکنان کرهٔ زمین را تشکیل می‌دهند و طبعاً یک‌سوم ذخائر ثروت‌های ارزی در اختیار این یک میلیارد نفر است. سلطله‌‌گران دریافته‌اند که این انقلاب فقط به‌خاطر اسلامی بودنش، علی‌رغم تمام مشکلاتی که دشمنان ایجاد کرده‌اند، یک میلیارد طرفدار در جهان دارد!

خوب، واقعا این نظر با واقعیت جهان امروز ما وفق می‌کند؟ اگر اینطور است، آخر چرا حجت‌اسلام هاشمی رفسنجانی در خطبهٔ نماز جمعه با درد می‌گوید: مردم مسلمان کشورهای اسلامی، شما چرا خوابیده‌اید؟ چرا بلند نمی‌شوید؟ چرا قیام نمی‌کنید؟ امام هم در گفتارشان عین همین پیام دردناک را دارند. واقعیت این است که بسیاری از خلق‌های کشورهای اسلامی هنوز کامل بیدار نشده‌اند. چون اگر واقعاً بیدار شده بودند، که حکومت‌هایشان، مثل حکومت پهلوی در ایران، نفله می‌شدند و از بین می‌رفتند.

و اما دربارهٔ ارقامی که گفته شده. این‌ها واقعاً ارقام غیردقیقی است، زیرا اولاً جمعیت دنیا سه میلیارد، تقریباً چهار و نیم میلیارد است. مردم مسلمان جهان هم حداکثر ۸۵۰ میلیون هستند، یعنی تقریباً یک پنجم جمعیت جهان. تازه وقتی یک پنجم جهان هستند، لازم نیست که حتماً یک پنجم ذخائر جهان هم در اختیار آن‌ها باشد. چین یک میلیارد جمعیت دارد، ولی یک بیستم ذخائر جهان هم در اختیارش نیست. ذخائر جهان که به نسبت جمعیت تقسیم نشده است. در آفریقا، که جمعیتش آنقدر زیاد نیست، بزرگترین ذخائر دنیا متمرکز شده است.

دربارهٔ این خیال‌پرستی‌ها، که در بخش مهمی از سیاست داخلی و اقتصادی و خارجی تأثیر زیادی دارد و از آن اشتباهات بزرگی ناشی می‌شود، در یک بحث مفصل‌تر دیگر صحبت خواهم کرد. امروز می‌خواهم دربارهٔ مسألهٔ دیگری صحبت کنم و آن «بیماری اگر» است. «اگر» چنین و چنان بود، درست می‌شد. «اگر» فلان بود، فلان طور می‌شد. ولی واقع‌بینان معمولاً با «اگر» زیاد سروکار ندارند. واقع‌بینان می‌گویند: روند و قانونمندی این پدیده چه چیزی را حکم می‌کند، چطور تکامل خواهد یافت، و ما بایستی در این جریان چه کار کنیم تا آن جهت مترقی در این پدیده تقویت شود؟ در «اگر» البته یک مقدار خیال‌پرستی مثبت هم می‌تواند وجود داشته باشد، یعنی می‌تواند آرزوی مثبتی را، آرزوی به حقی را، بیان کند. ولی اگر آدم به «بیماری اگر» دچار شود، در واقع به بیماری بزرگی دچار شده است. برای این که روشن شود که این «اگر» چقدر می‌تواند غیرواقع‌بینانه باشد، یک مثال می‌زنم: نازی‌ها در آخر جنگ، که دیگر شکست‌شان خیلی محرز شده بود و داشت توی سر خودشان می‌خورد، دربارهٔ دوتا «اگر» تبلیغ می‌کردند. اول اینکه می‌گفتند: «اگر» دریای مانش نبود، ما در جنگ پیروز می‌شدیم، برای اینکه تانک‌های ما انگلستان را گرفته بودند و دیگر جبههٔ دومی نمی‌توانست از آنجا تشکیل شود، و خیال ما از این طرف به‌کلی راحت بود. آن‌وقت تمام ارتش خودمان را می‌بردیم روسیه و پیش می‌بردیم! «اگر» دوم‌شان هم برف و سرمای روسیه بود. «اگر» سرمای روسیه نبود، ما پیش می‌بردیم!

خوب، جان برادر! هم دریای مانش یک واقعیت بود و هم سرمای روسیه! و تازه سرمایه روسیه برای هر دو طرف بود، برای یک طرف که نبود. این‌طور نبود که برای آلمان‌ها چهل درجه زیر صفر باشد و برای ارتش شوروی گرمای قشنگ پانزده درجه هوای بهار تهران! دریای مانش هم برای هر دو بود، هم برای شما بود و هم برای ارتش متفقین، که از آن دریا رد شدند و جبهه دوم را باز کردند. به این ترتیب، با «اگر» نمی‌شود زندگی کرد.

اما «اگر‌»های واقع بینانه و «اگر»های تجهیزکننده هم وجود دارد. «اگر» واقع‌بینانه این است: اگر خلق‌های خاور میانه به نیروی خود آگاه شوند و سرنوشت خود را با بهره‌گیری از همهٔ عوامل مساعد جهانی به‌دست گیرند، و از سلاح نفت علیه امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا استفاده کنند، امپریالیسم به زانو در خواهد آمد. این یک «اگر» تاریخی واقع‌بینانه است. ولی اگر بگوییم که فردا این کار خواهد شد، این «اگر» غیرواقع‌بینانه است، این خیال‌پرستی است، برای این که به این زودی هنوز شرایط آماده نیست.

مثال دیگری هم بگوییم: «اگر» رهبران و گردانندگان کشورهای آمریکا‌زدهٔ خلیج فارس به سیاست بندگی و سرسپردگی ادامه دهند، خلق‌های این کشورها سرانجام قیام خواهند کرد و بساط غارتگری این جنایتکاران را برخواهند چید. این «اگر» تاریخی درستی است و حتماً یک روزی این وضع پیش خواهد آمد. این «اگر» واقع‌بینانه است و از لحاظ تاریخی درست است، ولی فردا نیست، کسی هم نمی‌گوید که فردا می‌شود. ولی یک « اگر» غیرواقع‌بینانه هم وجود دارد، که سرپرست دادسرای انقلاب در شهرداری تهران می‌گوید:

«اگر» زمین‌خواران و بورس‌بازان توبه نکنند و دست از کارهای خلاف خود برندارند، با شدت تمام با آن‌ها رفتار خواهیم کرد!

باید از سرپرست دادسرای انقلاب پرسید: شما معتقدید که زمین‌خوار و بورس‌باز اصلاً می‌تواند توبه کند و دست از کارهای خلاف بردارد؟! به‌نظر ما، اصلاً نمی‌تواند؛ خاصیت و ماهیتش را ندارد. مثل این است که شما بگویید که: «اگر» ریگان دست از حمایت از سرمایه‌داری انحصاری آمریکا برندارد. ما چنین و چنان می‌کنیم. این یک «اگر» غیرواقعی است، چون مسلماً او دست برنمی‌دارد. پس «اگر» ندارد. شناخت واقع‌بینانه این است که ریگان نمایندهٔ انحصار‌های بزرگ سرمایه‌داری است و هیچ وقت هم دست از حمایت آن‌ها برنمی‌دارد. نتیجه این است که: باید توده‌های مردم را برای نابود کردن امپریالیسم آمریکا به سرکردگی آقای ریگان تجهیز کرد. نتیجه‌گیری از این واقعیت که زمین‌خوار و بورس‌باز توبه نمی‌کند دست از کار خلاف نمی‌کشد، این است که شما باید این شدت عمل را به خرج دهید. بنی صدر روزی رفت به بازار و گفت: بازاری‌ها! به جای گران فروشی از خندهٔ خریدارانی که شما به آن‌ها ارزان خواهید فروخت، لذت ببرید! این یا حماقت امثال بنی صدر را نشان می‌دهد، یا تزویر و دو رویی‌اش را. بنی صدر حتماً می‌دانست که بازاری گران‌فروش ماهیتش غیر از این نیست. او نمی‌تواند اصلاً غیر از این باشد. نمونهٔ دیگرش همین زمین‌خواران و بورس بازان هستند. خود آقای سرپرست دادسرای انقلاب در شهرداری تهران می‌گوید:

زمین خواری، که پرتقال را دانه‌ای ۲۵ هزار تومان می‌فروخت، دستگیر شد.

دوستان حتماً نشنیده‌اند. خیلی جالب است. می‌گوید:

در همین مدتی که دادگاه آغاز به کار کرده، یقهٔ این فئودال‌ها و زمین‌خوارها را گرفته‌ایم و به پای میز محاکمه عدل اسلامی رسانده‌ایم و حق مردم را از این‌ها گرفته‌ایم، و انشاءالله در صددیم عدهٔ دیگری که با کلک‌های مختلف زمین را می‌فروشند، مثل جواد آگاه، آن‌ها را بگیریم. او با قیافهٔ ظاهرالصلاح می‌نشست در مسجد. بعد از نماز یک عده مستضعفی که واقعاً بدبختند و خانه می‌خواهند، زندگی شان را فروخته‌اند، دور خود جمع می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت که این زمین را من به تو هدیه کردم، برو و بساز و به نام هدیه، ۲۵ هزار تومان در مقابلش پول می‌گیرد. یک پرتقال می‌دهد و می‌گوید من این پرتقال را فروختم نه زمین را. با این کلاه شرعی حدود ۱۲ تا ۱۵ قطعه زمین را این آقای آگاه فروخته است و پول این زمین‌ها را گرفتیم و او را هم جریمه کردیم. بعضی‌ها را هم تبعید کردیم که بروند در کاشان و اصفهان و قم پرتقال‌ها را یکی ۲۵ هزار تومان بفروشند!

واقعیت این است که این «اگر»، که زمین‌خواران و بورس‌بازان توبه کنند، یک «اگر» غیرواقعی است.

نمونه دیگر: روزنامهٔ صبح آزادگان، مورخ ۹/ ۳/ ۱۳۶۱، در سرمقالهٔ خود می‌نویسد:

… لذا در چنین موقعیتی امپریالیسم آمریکا نیز باید بداند که وجود جمهوری اسلامی و قدرتمندی آن یک واقعیت انکارناپذیر بوده و اگر (درست توجه کنید به این «اگر») موضع‌گیریی‌هایش نسبت به این رژیم پویا و انقلابی تجدید نظر اساسی ننموده و از کمک به صدام و دیگر مرتجعین منطقه دست برنداشته و حمایت‌های خود را از جبههٔ متحد ضدانقلاب پس نگیرد، جهان و به‌خصوص خلیج فارس و خاورمیانه و مردم مسلمان و انقلابی در منطقه منافع عظیم آمریکا را تحمل نخواهند کرد….

یعنی اولاً این فصل را در افکار مردم ایجاد می‌کند که: امپریالیسم آمریکا ممکن است که این کارها را انجام بدهد، یعنی که در موضع‌گیری نسبت به انقلاب ایران تجدیدنظر کند، از کمک به صدام و مرتجعین دست بردارد، حمایت‌های خودش را از جبههٔ متحد ضدانقلاب پس بگیرد. و «اگر» آمریکا این کارها را کرد، آن وقت مردم مسلمان و انقلابی منطقه منافع عظیم آمریکا را در منطقه تحمل خواهند کرد!

حالا ببینیم این منافع عظیم آمریکا را صبح آزادگان در همین سرمقاله چگونه شرح می‌دهد. می‌گوید:

از ابتدای سقوط حکومت ننگین شاهنشاهی در ۲۲ بهمن ۵۷، همیشه امپریالیسم آمریکا سعی می‌کرد به طرق گوناگون امتیازات و امکانات دوران پهلوی را نیز مجدداً پس از انقلاب به‌دست آورده و هم‌چنان ایران اسلامی را به صورت یکی از پایگاه‌های عمدهٔ خود در خلیج فارس و خاورمیانه حفظ نماید، زیرا ایران اسلامی به‌دلیل همسایگی با روسیه و واقع گردیدن بین ترکیه و پاکستان به‌عنوان پلی بین اروپا و آسیا، و در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و کنترل تنگهٔ هرمز و در نهایت قدرت نظامی برتر ما، از موقعیت ویژه‌ای برخورد بوده، و از دست دادن چنین پایگاهی برای امپریالیسم آمریکا بزرگترین ضربه بر پیکر سیاست‌های استعماری و اقتصادی و پرستیز جهانی‌اش بود.

ببینید خیال‌پرستی آدم را به کجا می‌کشاند. من عقیده ندارم که نویسندهٔ این سرمقاله واقعاً حاضر بوده است که همهٔ این‌ها را تحویل آمریکا بدهد، و او عامل آمریکا است و می‌خواهد سیاست آمریکا را پیاده کند. ولی خیال‌پرستی آدم‌ها را همین‌طور در باتلاق فرو می‌برد و به گفتن این لاطائلات می‌کشاند.

در اینجا بد نیست شعر معروف حکیم بزرگ مولوی را دربارهٔ خانهٔ «اگر» بخوانیم:

آن غریبی خانه می‌جست از شتاب
دوستی بردش سوی خانه خراب

گفـت او ایـن را اگـر سقـفی بدی
پهلوی من مر تو را مسکن شدی

هـم عیان تو بیاسودی اگر
در میانه داشتی حجره دگر

و رسیدی مهمان روزی تو را
هم بیاسودی اگر بودیت جا

گفت آری پهلوی یاران به است
لیک در خانهٔ اگر نتوان نشست

ما به دوستان خیال‌باف «اگر»تراش خودمان در تمام زمینه‌ها توصیه می‌کنیم که: یک کمی از بازی «اگر» دست بردارند و بروند به طرف شناخت واقعیت‌ها. شناخت واقعیت‌ها ممکن است که سخت باشد، ولی یگانه راه است. برای چیره شدن بر این دشواری‌ها یک راه بیشتر نیست، و آن واقع‌بینی تاریخی است. با «اگر» همه‌گونه کاخی می‌شود ساخت، میهمان می‌شود دعوت کرد، ناهار خوب می‌شود به او داد، ولی مولوی چندین صد سال پیش جواب آن را داده است که:

در خانهٔ « اگر» نتوان نشست!

 




تعاونی‌ها و مبارزه با احتکار و گران‌فروشی

رفیق نورالدین کیانوری ــ

پرسش و پاسخ، ۹ آبان ۱۳۶۰ ــ ‫

س: آیا می‌توان گفت که با مجازات‌های سختی که در هفته‌های اخیر در مورد محتکران و گرانفروشان وغارتگران به‌کار رفته است، و از جمله در اصفهان دو تاجر آهن‌فروش را ۲۸ میلیون تومان جریمه کردند، یا هفتهٔ گذشته در تهران برای یک محتکر زالوصفت جریمهٔ ده میلیون تومانی با مصادرهٔ اموال احتکارشده و یک سال زندان و پنجاه ضربهٔ شلاق در ملأ عام معین کردند، حاکمیت بتواند غارتگری‌هایی را که الان در کشور ما حکمفرما است، لجام بزند؟

‫ج: البته پاسخ این سؤال را تنها با «آری» یا «نه» نمی‌شود داد. ‫یعنی اگر بگوبیم نمی‌‌تواند لجام بزند، ممکن است این‌طور تلقی شود که گویا ما معتقدیم این احکام نباید صادر شود و فایده‌ای ندارد. و اگر بگوییم ‫آری، ممکن است به این مفهوم گرفته شود که گویا این را ه راه قطعی است. به این جهت ما با کمی شرح و بسط به آن پاسخ می‌دهیم.

پاسخ ما این است که این‌گونه مجازات‌ها البته کاملاً خوب است و از دو جهت هم خوب است: یکی این که به مردم نشان می‌دهد با چه زالوهایی سروکار دارند. دو تاجر از چند معاملهٔ آهن آنقدر سود برده‌اند که می‌توان ۲۸ میلیون تومان ازشان جریمه گرفت. این نشان می‌دهد که چه غارتگری موحشی در جامعهٔ ما حکمفرما است. مردم از چنین پدیده‌ای نتیجه می‌گیرند که امثال این آهن‌فروش‌ها یکی و دو تا نیستند، صدها هستند. یا غارتگری در تهران پیدا می‌شودکه خانواده‌اش را فرستاده آ مریکا و به‌علت اعمال خلاف قانون می‌توان ده میلیون تومان از او جریمه گرفت. چنین زالوهایی یکی دوتا نیستند. این‌ها مدت‌ها است خانواده‌هایشان را فرستاده‌اند آمریکا، و اینجا فقط مردم را مثل زالو می‌مکند و پول‌ها را دلار می‌کنند و می‌فرستند به آمریکا تا خودشان هم در لحظهٔ معین به آنجا فرار کنند. هر ماه ده‌ها نفر از همین پولدارها از راه‌های مختلف، از راه پاکستان، ‫از راه کردستان، فرار می‌کنند. مشهور است که باندهایی هستند که با گرفتن صدتا دویست هزارتومان گذرنامه تهیه می‌کنند و این‌ها را قاچاق می‌برند ‫به پاکستان و ردشان می‌کنند به آمریکا.

با توجه به این فجایع، واکنش مقامات جمهوری اسلامی در قبال این زالوها که در بخش خصوصی ما به‌طور عمده حاکم هستند، و این که رژیم اکنون دیگر آن‌ها را دشمن انقلاب می‌شمارد، بسیار روشنگرانه و مؤثر است و به افشای آن‌ها کمک می‌کند. و ما به‌هیچ‌وجه مخالف نیستیم که از این تصمیمات هرچه بیشترهم گرفته شود. ولی تصور این که تنها با این ‫مجازات‌ها و با پیداکردن بعضی از این عناصر، حتی اگر تعدادشان به ده‌ها برسد، می‌شود جلوی پدیدهٔ گرانفروشی، احتکار، و غارتگری و زالو‫صفتی سرمایه‌داران را گرفت، به‌کلی اشتباه است. این مثل آن است که بخواهند بیماری سرخک یا آبله را با معالجه کردن دانه‌های جداجدای آن‌ها ‫«درمان» کنند، یعنی حباب‌های چرکین را دانه‌دانه بگیرند و پنی‌سیلین ‫روی آن بریزند تا درمان شود.

آبلهٔ خطرناکی را که جامعهٔ ما بدان ‫مبتلا است، باید از طریق درمان درونی و بنیادی علاج کرد، یعنی باید ریشه‌هایش را خشکانید؛ باید برای درمان آن واکس با سرمی را به‌کار برد که در مجموع بدن بیمار اقتصاد ما مؤثر واقع شود. با «درمان» جداجدا، ‫بیماری رفع نمی‌شود. تا ریشه باقی است، اگر یکی را بگیرید، یکی دیگر ‫به‌وجود می‌آید. البته اقداماتی را که برای مبارزه با احتکار و گرانفروشی به‌صورت مجازات دانه‌دانهٔ آن‌ها به‌کار برده می‌شود، می‌شود ادامه داد، ‫منفی هم نیست. ولی این علاج قطعی بیماری نیست. علاج بیماری این ‫است که غارتگری زالوصفتان، یعنی سرمایه‌داران وابسته، از بنیاد ریشه‌کن ‫شود و بخش غارتگری از جا‌معه برافتد. یعنی تصمیمات قاطعی اتخاذ گردد که ‫این غارتگران دیگر نتوانند به غارتگری دست بزنند. این شرایط را باید ‫به‌وجود آورد، و آن را فقط از طریق بیرون کشیدن شریان‌های اصلی افتصاد ‫از دست سرمایه‌داران غارتگر می‌توان به‌وجود آورد. سرمایه‌دار غارتگر است. ‫سرمایه‌دار هیچ‌وقت نمی‌تواند «خلقی» و «انسانی» باشد. اصلش ‫عبارت است از غارت دسترنج دیگران و یا غارت ثروت ‫ملی. کار سرمایه‌دار همین است، والا سرمایه‌دار نمی‌شود.

تجارت خارجی ‫باید ملی بشود، تدارک و توزیع کالاهای مورد مصرف عموم باید در بخش ‫دولتی تمرکز پیدا کند، و برای تولید کوچک و مصرف وسیع مردم شرکت‌های ‫تعاونی زیر کنترل بخش دولتی به‌وجود آید. این تجربه‌ای است که تقریباً در تمام ‫کشورهای از بند رسته تا به‌حال به ده‌ها و ده‌ها نوع انجام گرفته است، ‫و همه‌جا هم درستی خود را ثابت کرده است. فقط این شیوه می‌تواند مؤثر ‫باسد. تصور این که بخش دولتی را می‌شود محدود کرد و یا همه‌اش را ‫تعاونی کرد ـــ تصور این که تولید صنعتی بزرگ، مثلاً کارخانهٔ ذوب آهن یا کارخانهٔ لاستیک سازی را با اتومبیل سازی را می‌شود تعاونی کرد، تصور نادرستی است. بعضی از اقتصاددانان خیا‌ل‌پرداز چنین طرح‌هایی را در گذشته‌های دور و نزدیک بارها به میان کشیده و همیشه با شکست دردناک ره‌به رو شدن‌اند.

بخش دولتی، زمانی که دولت، دولت خلق باشد، همان بخش خلقی اقتصاد است. به این جهت، تمرکز تولید در دست نمایندهٔ خلق به‌هیچ‌وجه تمرکز در دست زورمداران نیست. اگر حاکمیت بیانگر واقعی منافع توده‌های محروم جامعه باشد، هر اعمال قدرتی از طرف این حاکمیت، محتوای خلقی، محتوای مردمی، ‌دارد و از هر جهت قابل توجیه و دفاع است.

اقتصاد کشورما فقط در صورتی می‌تواند اقتصاد مستقل، اقتصاد ‫مردمی، بشود که اصل مهم مصرح در قانون اساسی را دربارهٔ سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی جداً مراعات کند، با این ویژگی که بخش دولتی ‫و بخش تعاونی واقعی روزبه‌روز قوت و گسترش پیدا کند، و بخش خصوصی ‫چنان کنترل بشود که در چارچوب یک بهره‌گیری ضرور و سودمند، وجودش در جامعه برای دوران معین گذار، قابل تحمل باشد. در این زمینه تنها یک راه بیشر وجود ندارد. ما در گذشته گفته‌ایم، و حالا هم تکرار می‌کنیم، که هرگونه کوشش برای ساختن الگوهای ناسنجیده در اقتصاد، می‌تواند نتایج بسیار دردناک به‌بار آورد. تجربهٔ چین به‌اندازهٔ کافی باید برای اقتصاددانان و اقتصادگردانان حاکمیت ما درس عبرت باشد. آنجا هم خواستند، قانون‌مندی‌های عینی و تخطی‌ناپذیر اقتصاد را زیر پا بگذارند و با تصممات من‌درآوردی و حتی با نیت‌های صادقانه، واپس‌ماندگی جامعهٔ ‫چین را در دوران کوتاهی از بین ببرند. نقشه‌ها خیلی طلایی بود، ولی ‫چون نخواستند از علم بهره‌گیری کنند و از تجربه‌های اشتباه‌آمیز دیگران، که نمونه‌های آن در تاریخ جهان معاصر به‌اندازهٔ کافی وجود دارد، پند بگیرند، ‫زیان‌های بسیار دردناکی به خلق چین زدند. امیدواریم دولت کنونی ما که ‫می‌خواهد له پی‌ریزی یک اقتصاد مردمی بپردازد، با در نظر گرفتن تمام ‫شرایط جامعه از این اشتباهات پند بگیرد و از تکرار آن‌ها، که در دوران ‫معاصر به رژیم‌های مختلف به سبب نشناختن واقعیت‌ها و قوانین عینی اقتصاد جامعه، زیان‌های جبران‌ناپذیری وارد کرده است، جداً بپذیرد.

    یکی از مسائلی که ما بارها به آن پرداخته‌ایم، مسألهٔ تعاونی‌ها است، ‫که چون اخیراً تلاش‌هایی از طرف زالوها علیه آن‌ها به‌کار می‌رود، باز هم ‫می‌خواهم به آن اشاره کنم. در ایران الآن تعاونی را به سه مفهوم به‌کار ‫می‌برند: یک مفهوم تعاونی خیلی موذیانه است. بخشی از سرمایه‌دارهای ‫غارتگر، این زالوها، این گردن‌کلفت‌ها، همان‌طور که آقای رفسنجانی هم گفته‌اند، دیدند که نه، کلمهٔ تعاونی چیز بدی نیست، از این کلمه می‌شود خیلی استفاده کرد. ما با بهره‌گیری از آن، اقتصاد سرمایه‌داری را ‫نه‌فقط تضعیف نخواهیم کرد، بلکه یک پله هم قوی‌تر خواهیم کرد. ما ‫می‌آییم اصلاً تعاونی سرمایه‌دارها درست می‌کنیم. مثلاً، کارخانه‌های کمپوت‌سازی خراسان تصمیم گرفتند شرکت تعاونی کمپوت‌سازان را درست کنند. آن‌ها با این عمل سرمایه‌داری را یک مرحله بالاتر بردند، یعنی به طرف انحصار بردند. سابقاً در بازار بر سر قیمت جنس‌هایشان با هم دعوا ‫می‌کردند، و به‌علت رقابت مجبور بودند قیمت‌ها را کمی تعدیل کنند. اما ‫حالا تعاونی درست کرده‌اند و قیمت یک قوطی کنسرو بادمجان را می‌گذارند پانزده تومان وکسی هم غیر از این تعاونی‌ها کنسرو بادمجان درست نمی‌کند.

به این ترتیب، تعاونی یک عرصهٔ وسیع غارتگری برای سرمایه‌دارها می‌گشاید. یا ‫این که واردکنندگان آهن، که در سال ده‌ها میلیارد تومان سود می‌برند، ‫تصمیم گرفته‌اند تعاونی واردکنندگان آهن درست کنند. این امر موجب ‫می‌شود که وزارت بازرگانی هم فقط به این «تعاونی» امتیاز بدهد، زیرا ‫هرچه باشد نامش شرکت «تعاونی» است، به دیگران اجازهٔ ورود نمی‌دهد . ‫تمام واردات آهن ایران در دست این شرکت متمرکز می‌شود و معلوم است که با این وضع قیمت آهن که همین الان هم حقه‌بازها با انتقال از یک دست به شش دست و ده دست، به قیمت‌های سرسام‌آور در بازار به مصرف کننده می‌فروشند، چه صورتی پیدا خواهد کرد. این از آن تعاونی‌هایی است که امیدواریم دولت گول آن را نخورد.

یک نوع تعاونی دیگری هم در رشتهٔ مصرف دیده شده است که سوپرمارکت‌ها و فروشندگان میوه و گردن‌کلفت‌ها و قصاب‌های گردن‌کلفت می‌خواهند آن‌ها را در دست بگیرند. این سوداگران، با استفاده از این یا آن ملای روحانی‌نما، فریاد می‌کشند که تعاونی‌ها باید «اسلامی» باشد و به این جهت مصرف‌کنندگان نباید برای انتخاب اداره کنندگان آن رأی بدهند. فقط افراد معینی به نام این‌که ما انجمن اسلامی هستیم باید رأی دهند. نتیجه هم این خواهد شد که چهارتا قصاب و سوپرمارکت و عیره در هیأت مدیرهٔ عاونی محل خودشان عضو باشند. در این زمینه، الآن بین مصرف‌‫کنندگان واقعی در محلات و این زالوها که تاکنون به گرانفروشی و غارتگری مشغول بودند، برسر ادارهٔ امور تعاونی‌ها مبارزه انجام می‌گیرد. واگر در این مبارزه زالوها پیروز شوند، مسألهٔ تعاونی به مسخره تبدیل می‌شود، یعنی می‌شود «تعاونی» سوپرمارکت و قصاب، و دشواری‌های مردم بیش از پیش خواهدشد ــــ قسمتی به‌دست سرمایه‌دارهای بزرگ و قسمتی هم به‌دست این‌ها که جنس را یک تومان می‌خرند و چهار تومان می‌فروشند.

این نوع تعاونی‌ها تعاونی واقعی نیستند. تعاونی واقعی تعاونی تولیدکنندگان مستقیم و مصرف‌کنندگان مستقیم است. یعنی تعاونی مصرف بایستی به‌وسیلهٔ خود مصرف‌کنندگان به‌وجود بیاید. تعاونی، تعاونی کسانی باشد که برنج و روغن و کالاهای دیگر را می‌خرند و مصرف می‌کنند، نه تعاونی کسانی که برنج را می‌خرند و آن را می‌فروشند. این دومی نمی‌تواند تعاونی باشد. تعاونی باید تعاونی مصرف‌کنندهٔ مستقیم و تولیدکنندهٔ دست آخر باشد. مثلاً، نجارهایی که یک دکان نجاری دارند، برای این که چوبشان را تهیه کند و یا برای آن که بتوانند فروش منظم‌تری داشته باشند، باید تعاونی نجارها درست کنند. خیاط‌ها برای آن که بتوانند پارچهٔ دست اول از دولت بخرند، باید تعاونی داشته باشند.

اقتصاد تعاونی تنها در این صورت می‌تواند جنبهٔ واقعاً خلقی و مردمی‌ داشته باشد. ما بارها در اظهارات خودمان، و در طرح‌هایی که به مقامات ‫دولتی تسلیم کرده‌ایم، این نکتهٔ اساسی را یادآور شده‌ایم، و حالا هم به ‫همهٔ دوستداران و هواداران توجه می‌دهیم که هر جا با تعاونی‌های قلابی روبه‌رو می‌شوند، باید علیه آن‌ها و تلاشهای موذیانه‌شان به مبارزهٔ جدی برخیزند. وقتی دیده شد که غارتگران ــــ اعم از غارتگران بزرگ و متوسط ــــ با این دوز و کلک‌ها قصد دارند به یک تیر دو نشان بزنند، یعنی از یک سو مردم را با ظاهر آراسته بیشتر بچاپند و از سوی دیگر اصل مهم تعاونی را در افکار عمومی مبتذل جلوه دهند، کسانی که خواستار تعاونی‌های مردمی هستند نباید ساکت بنشینند، بلکه باید به مقامات مسئول، به مجلس و به دادستانی، مراجعه کنند و جداً بخواهند که جلوی این تقلب‌ها وحقه‌بازی‌ها، از جانب هرکس و به هر شکل که باشد، گرفته شود.




ییانیۀ «جمعی از هواداران اتحاد چپِ ضدامپریالیست ایران»: محکومیت اغتشاشات سازمان‌یافته، مداخلات خارجی و دفاع از همبستگی ملی ایران

آنچه امروز در ایران به‌صورت اعتراضات، اغتشاشات و ناامنی‌های سازمان‌یافته بروز یافته است، محصول یک روند مقطعی یا تصادفی نیست، بلکه در امتداد سال‌ها فشار هدفمند، جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی و تلاش‌های مستمر ایالات متحده آمریکا و متحدانش برای تضعیف بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور قرار دارد. این سیاست درازمدت، آگاهانه معیشت مردم را نشانه گرفته، شکاف‌های اجتماعی را تعمیق کرده و کوشیده است نارضایتی‌های واقعی را به اهرمی برای بی‌ثبات‌سازی و مداخله خارجی بدل کند. بدون درک این زمینه‌چینی ساختاری و عامدانه، فهم آنچه در روزهای اخیر رخ داده است ناقص و گمراه‌کننده خواهد بود.

در امتداد همین زمینه‌چینی ساختاری و فشارهای انباشته، آنچه در روزهای اخیر در ایران بروز یافت، در بستری از بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت: تورم لجام‌گسیخته، تضعیف عامدانۀ پول ملی، فرسایش معیشت توده‌های مردم و تداوم سیاست‌های ناعادلانه‌ای که بار اصلی بحران را بر دوش اقشار زحمتکش و طبقات متوسط فرودست گذاشته است؛ مردمی که سال‌هاست هم‌زمان هزینه تحریم‌های ویرانگر خارجی و سیاست‌های نئولیبرالی داخلی را می‌پردازند. در چنین شرایطی، بروز نارضایتی اجتماعی امری قابل پیش‌بینی و قابل فهم است. با این‌همه، سیر حوادث نشان داد که این نارضایتی‌های واقعی به‌سرعت در معرض ربایش، مصادره و انحراف توسط نیروهایی قرار گرفت که منافع‌شان نه در پاسخ‌گویی به مطالبات مردم، بلکه در بی‌ثبات‌سازی کشور و هموارسازی مسیر مداخله خارجی گره خورده است.

این اعتراضات، دیری نپایید که مسیر خود را از دست داد و به‌تدریج به صحنه‌ای دیگر بدل شد. از چند روز پس از آغاز اعتراضات، نشانه‌های آشکار سازمان‌دهی خشونت‌آمیز، ورود عناصر آموزش‌دیده، مسلح و هدایت‌شده، و تغییر ماهیت کنش‌ها پدیدار گشت. حمله به نیروهای انتظامی و امدادی، آتش‌زدن بانک‌ها و مغازه‌های مردم، تخریب خودروهای آتش‌نشانی و اورژانس، تعرض به اماکن عمومی و حتی مذهبی، و تلاش هدفمند برای کشته‌سازی و ایجاد رعب عمومی، هیچ نسبتی با اعتراض اجتماعی ندارد. این اقدامات، مصادیق روشن اغتشاش سازمان‌یافته و تروریسم خیابانی است.

چپِ ضدامپریالیست با صراحت اعلام می‌کند: اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش و خشونتِ سازمان‌یافته علیه جان و مال مردم و امنیت کشور، جنایت است.

نادیده‌گرفتن این تمایز، نه تنها خیانت به حقیقت، بلکه هم‌صدایی ناخواسته با پروژه‌ای خطرناک است که سال‌هاست علیه ایران دنبال می‌شود. آنچه شاهد آن بودیم، بخشی از یک سناریوی شناخته‌شده بی‌ثبات‌سازی داخلی بود؛ سناریویی که با فشار اقتصادی و جنگ ارزی آغاز می‌شود، با عملیات رسانه‌ای و روانی تشدید می‌گردد، و در بزنگاه، با اغتشاش و خشونت خیابانی می‌کوشد کشور را به آستانۀ فروپاشی امنیتی بکشاند تا زمینه برای مداخله خارجی یا تحمیل تسلیم سیاسی فراهم شود.

این سناریو، نه تازه است و نه پنهان. از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، از لیبی و سوریه تا عراق و افغانستان، امپریالیسم بارها کوشیده است با ربودن مطالبات مردم و سوارشدن بر رنج آن‌ها، کشورها را به میدان ویرانی بدل کند. ایران نیز، به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی راهبردی خود، جایگاه آن در معادلات انرژی و امنیت منطقه‌ای، و ایستادگی در برابر سلطه و نظم تحمیلی، همواره یکی از اهداف اصلی این پروژه بوده است.

در این میان، نقش مداخلۀ خارجی را نمی‌توان و نباید پنهان کرد. حمایت علنی و بی‌شرمانۀ دولت ایالات متحده آمریکا از اغتشاشگران، تهدیدهای پیاپی، و تلاش برای مشروعیت‌بخشی به خشونت خیابانی، مصداق آشکار دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل است. اظهارات اخیر و صریح دونالد ترامپ مبنی بر این‌که «وقت آن رسیده رهبری ایران عوض شود»، نه فقط اعلان آشکار سیاست تغییر رژیم، بلکه توهینی مستقیم به حق حاکمیت و ارادۀ ملت ایران است. تعیین مسیر سیاسی، نظام حکمرانی و رهبری کشور، امری است که منحصراً به مردم ایران تعلق دارد و نه دولت های خارجی و نه رئیس‌جمهور دولتی که کارنامۀ آن آکنده از جنگ، تحریم، کودتا و ویرانی ملت‌هاست. ابراز چنین سخنان وقیحانه‌ای از سوی دولتی که خود را مدعی دموکراسی و آزادی می‌نامد، مایۀ شرمساری نظم جهانی‌ای است که یا در برابر این تجاوز آشکار سکوت می‌کند یا آن را توجیه می‌سازد. چپِ ضدامپریالیست این مواضع را نقض صریح حاکمیت ملی، بی‌حرمتی به شأن ملت ایران و ادامه سیاست گانگستری و قانون‌ستیزانه‌ای می‌داند که جهان را به‌سوی بی‌ثباتی و جنگ سوق داده است و آن را قاطعانه محکوم می‌کند.

با این همه، تجربه این روزها یک حقیقت مهم را بار دیگر آشکار ساخت:
ملت ایران، علیرغم فشارهای سنگین، با پروژه بی‌ثبات‌سازی همراه نشد. اکثریت جامعه میان اعتراض و تخریب مرز کشید و اجازه نداد رنج‌هایش به ابزار مداخله خارجی بدل شود. ایستادگی و فداکاری نیروهای امنیتی و انتظامی، که با پرداخت هزینه‌های جانی از فروغلتیدن کشور به سناریوهای فاجعه‌بار جلوگیری کردند، بخشی از همین مقاومت ملی است و شایستۀ قدردانی و حمایت است.

چپِ ضدامپریالیست، در عین دفاع قاطع از امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور، تأکید می‌کند که امنیت پایدار بدون عدالت اجتماعی اساساً قابل تحقق نیست. مقابله با اغتشاش و تروریسم خیابانی، اگر با برخورد قاطع با تروریسم اقتصادی، مهار الیگارشی رانتی، پایان‌دادن به بازی‌های مخرب ارزی، و چرخشی واقعی در سیاست‌های اقتصادی به نفع توده‌های مردم همراه نشود، ناتمام و شکننده خواهد ماند. دفاع از میهن، نه صرفاً در میدان‌های نظامی، بلکه در تضمین عدالت، حفظ کرامت انسانی و بازسازی امید اجتماعی معنا می‌یابد؛ زیرا این‌ها پایه‌های واقعی امنیت ملی و سدهای پایدار در برابر بی‌ثبات‌سازی و مداخله‌اند.

ما خواهان رسیدگی فوری به وضع نابسامان اقتصادی، و مبارزه قاطع با ا‌لیگارش ها از طرف مسئولان  حکومتی  هستیم. ما همچنین از همۀ نیروهای وفادار به استقلال، اهداف انقلاب اسلامی و پاسداری از تمامیت ارضی ایران—فارغ از تفاوت‌های فکری، سیاسی و اجتماعی—می‌خواهیم که در این مقطع حساس تاریخی، اتحاد عمل و همبستگی ملی را بر هر ملاحظه دیگری مقدم بدارند. پرهیز از تنگ‌نظری‌های بینشی، ایستادن در کنار مردم و کشور، و خنثی‌کردن توطئه‌های دشمنان، امروز وظیفه‌ای ملی و تاریخی است.

ما ضمن تقدیر از همبستگی بین‌المللی دولت‌ها، احزاب، نیروهای مترقی، ضدامپریالیست و عدالت‌خواه جهان با مردم ایران، اعلام می‌کنیم که چپِ ضدامپریالیست افشای مداخلات امپریالیستی و صهیونیستی در امور داخلی ایران را به‌عنوان وظیفۀ عاجل و مستمر خود در سطح بین‌المللی با جدیت دنبال خواهد کرد. ما در برابر تلاش‌های سازمان‌یافته برای تحریف واقعیت‌ها، وارونه‌سازی اعتراضات اجتماعی، و مشروعیت‌بخشی به اغتشاش، بی‌ثبات‌سازی و مداخله خارجی سکوت نخواهیم کرد. اجازه نخواهیم داد حقیقت قربانی جنگ رسانه‌ای شود و مقاومت یک ملت مستقل، در زیر آوار روایت‌های دروغین و اهداف سلطه‌جویانه پنهان گردد. ایجاد و تقویت همبستگی جهانی با مردم ایران، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه سیاست‌های تجاوزکارانه و بی‌قانونی امپریالیسم در جهان امروز است.

ما هشدار می‌دهیم: ایران میدان آزمایش پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی نیست.
هرگونه مداخله، تهدید یا حمایت از خشونت، با مقاومت ملی و تاریخی مردم ایران روبه‌رو خواهد شد.

در این لحظه خطر، دفاع از میهن، دفاع از مردم، و دفاع از استقلال، یک وظیفه مشترک است.

جمعی از هواداران اتحاد چپِ ضدامپریالیست ایران




شکست ماجراجویی‌ها در رابطه با توطئهٔ هشتم آمریکا

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ، ۹ آبان ۱۳۶۰ ــ

س: آیا با شکست ماجراجویی‌های رهبران مجاهدین می‌توان گفت که توطئه هشتم آمریکا با شکست روبرو شده است؟

‫ج: مابه‌طور خیلی روشن وکوتاه، به این پرسش باید با یک «نه» رسا پاسخ بدهیم. توطئهٔ هشتم آمریکا، همان‌طور که در تحلیل‌های پیش تشریح کرده‌ایم، توطئهٔ بسیار دور و دراز و دامنه‌داری است برای براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از راه اعمال قهر، از داخل و خارج ایران. این مشخصاتی است که ما برای توطئهٔ هشتم قائل هستیم.

تا وقتی بنی‌صدر اینجا بود، توطئهٔ هشتم را می‌خواستند با مسخ کردن انقلاب از راه اعمال فشار عملی کنند. هدف اصلی این توطئه هم عبارت است از روی کار آوردن یک دولت میانه‌رو در ایران، و برکنار کردن جناح حاکمیت هوادار خط امام، و از این راه قبضه کردن قدرت دولتی؛ یعنی همان سیاستی که ریگان خواستارش بود تا یک دولت میانه‌رو از بورژوازی لیبرال طرفدار آمریکا و غرب برای هموار کردن بقیهٔ راه، زمام امور را به‌دست گیرد. بعد از این که نقشه آن‌ها با برکناری بنی‌صدر عقیم ماند، آمریکا به این نتیجه رسید که برای منحرف کردن انقلاب ایران از داخل حاکمیت ‫دیگر زمینه‌ای باقی نمانده، زیرا جناحی که بعد از بنی‌صدر قدرت را در دست گرفته است، مواضع آشتی‌ناپذیر در قبال آمریکا دارد، پس باید رفت به‌طرف براندازی این حاکمیت از راه اعمال قهر. این توطئه الآن با تمام قوت خودش در دستور روز است، یعنی در سیاست آمریکا نسبت به انقلاب ایران و تدارک توطئهٔ هشتم به‌هیچ‌وجه تغییری پیدا نشده است. اعمال رهبری سازمان مجاهدین خلق و همدستی آن‌ها با بنی‌صدر و سایر لیبرال‌ها ‫و بازار، جزئی از نقشهٔ این توطئه برای ایجاد عدم ثبات، برای ایجاد تزلزل و عدم اعتماد، بود، تا بدین‌وسیله بتوانند توطئه را در ابعاد دیگرش به‌آسانی پباده کنند. توطئه، علاوه بر عنصر آشوبگری، به‌نظر ما عناصر دیگری هم دارد، که یکی از آن‌ها عنصر نظامی است.

این عنصر نظامی، که هنوز به قوت خود باقی است، دو بخش دارد: از یک‌سو، می‌کوشند این عنصر را از طریق ایجاد یک گروه ضربتی در داخل ایران برای انجام کودتا به‌کار اندازند. و از سوی دیگر، مناطق آشوب جدیدی در کردستان، آذربایجان غربی و بلوچستان به‌وجود آورند. همهٔ این ‫عناصر به قوهٔ خود باقی است و با جدیت تمام از طرف آمریکایی‌ها و عوامل آن‌ها دنبال می‌شود. خبرها و اطلاعات موجود هم به‌هیچ‌وجه خلاف آن را نشان نمی‌دهد، بلکه برعکس گواه آن است که امپریالیسم آمریکا و همدستانش در منطقه، به‌ویژه در ترکیه و پاکستان، درست در همین جهت عمل می‌کنند.

عنصر مهم دیگر این توطئه عنصر اقتصادی است. آمریکا برای جلوگیری از صدور نفت ایران، که منبع عمدهٔ درآمد ارزی و رفع احتیاجات میهن ما است، انواع دسیسه‌ها را به‌کار می‌برد. هدف اصلی امپریالیسم آمریکا در این زمینه آن است که صدور نفت ایران را یا به‌کلی متوقف سازد و یا آن را به میزانی به‌مراتب کم‌تر از نیاز اقتصادی ما کاهش دهد. در بمباران‌هایی که ظاهراً توسط هواپیماهای عراقی انجام می‌گیرد، به‌احتمال قوی هواپیماهای غیرعراقی هم می‌توانند شرکت داشته باشند و شناسایی هویت واقعی این هواپیماها هم ممکن نیست. با این دسایس و انواع دسایس دیگر، می‌خواهند به‌طورکلی صادرات و واردات کالا را از طریق بنادر جنوب فلج کنند.

بدین‌سان، امپریالیسم آمریکا با تمام توان خود در کار توطئهٔ هشتم است. ضمناً باید گفت که معاملهٔ هشت میلیارد و پانصد میلیون دلاری آمریکا با عربستان سعودی و فروش آواکس‌ها و سلاح‌های مدرن به این کشور، که ظاهراً در جبههٔ اعراب قرار دارد و خود را مخالف حاکمیت اسرائیل جلوه می‌دهد، و از سوی دیگر اطمینان دادن‌های آمریکا به اسرائیل که این معاملات به‌نفع شما است و خیال‌تان از این جهت راحت باشد، این اقدامات را نباید با توطئهٔ هشتم آمریکا بی‌ارتباط دانست. سپس ما با تقویت نظامی عظیم مصر و سودان از سوی امپریالیسم روبه‌رو هستیم. هم‌زمان با آن، آمریکا سه میلیارد و دویست میلیون دلار از جیب مبارکش به پاکستان کمک مجانی می‌کند. پاکستان هم با این پول سلاح‌های مدرن می‌خرد. وعلاوه بر این، معادل صدها میلیون دلار سلاح‌های ساخت شوروی را که برای جنگ با اسرائیل به مصر تحویل داده شده بود از مصر خریداری می‌کند و آن‌ها را به شورشیان افغانی می‌دهد تا در افغانستان هم همان نقشه‌ای را پیاده کنند که می‌خواهند در ایران عملی سازند. یا دیدار کودتاچیان ترکیه را با کودتاچیان پاکستان در نظر بگیرید. خیال نمی‌کنیم که این‌ها دیدارهای عادی قوم‌وخویش‌ها با یکدیگر باشد که گویا کاری به کار دیگران ندارند و فقط می‌خواهند روابطشان را باهم بهبود دهند. چنین تصوری خیلی خام ‫است. به‌نظر ما، همهٔ این‌ها عناصری است از تدارک یک توطئهٔ عظیم توسط امپریالیسم آمریکا علیه انقلاب ایران و انقلاب افغانستان. در این مسأله نباید تردید داشت.

این دو انقلاب به حاکمیت امپریالیسم در این منطقه، که دارای بزرگ‌ترین اهمیت اقتصادی و نظامی است، ضربه‌های مهلک زده‌اند و امپریالیسم آمریکا تمام تلاش خود را به‌کار می‌برد نا نیروهای ارتجاعی منطقه را برای درهم شکستن این دو انقلاب به‌کار برد. هر سیاستمداری که این واقعیت خطرناک را نادیده. بگیرد و در عظمت خطر تردید کند، به‌نظر ما، خودش تلاش می‌کند که تمام نیروهای ارتجاعی را در منطقه تجهیز کند برای درهم شکستن این دو انقلاب. در این، هر سیاستمداری، هر دولتمردی، که کوچک‌ترین تردیدی بکند، اگرصادق و علاقه‌مند به انقلاب باشد، ناآگاهانه به ضدانقلاب و به امپریالیسم کمک کرده است. دولتمردان ما شب و روز باید این نکنه را گوشزد کند که امپربالیسم آمریکا در حال توطئه علیه ایران است. تمام نقشه‌ها و فعالیت اهریمنی امپریالیسم آمریکا در منطقهٔ خاورمیانه و نزدیک، در آخرین تحلیل، علیه انقلاب ایران و انقلاب افغانستان متوجه است. هر عملی که آمریکا در این منطقه انجام می‌دهد، حتماً در جهت خصومت با انقلاب ایران و جنبش‌های آزادی‌بخش خلق‌های این منطقه است. امام خمینی، در آخرین سخنان خود در برابر مسئولان جنبش «امل»، نکتهٔ آموزنده‌ای را بیان داشتند و گفتند هرچه که از طرف آمریکا و اسرائیل بیاید، ما می‌دانیم که حتماً برای دشمنی با ما است، و ما به دیدهٔ تردید به آن نگاه می‌کنیم، حتی اگر آن‌ها یک برنامهٔ خیلی خیلی «اسلامی» هم برای فلسطینی‌ها مطرح بکند، حتماً یک تقلب تویش هست، برای این‌که از طرف رهبری آمریکا، از طرف رهبری اسرائیل، دشمنان سوگندخوردهٔ آشتی‌ناپدیر جنش انقلابی خلق‌های این منطقه آمده است.

این سخنان واقعا باید با آب طلاً نوشته شود و دولتمردان ما هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزند باید آن را جلوی چشم‌شان بگیرند که توطئهٔ آمریکا ادامه دارد.

آمریکا تمام نیروی جهنمی خود را به‌کار می‌اندازد تا انقلاب ایران را با شکست روبرو کند. آمریکایی‌ها هم معمولاً در حرف زدن آدم‌های ولنگاری هستند و یا آن‌قدر مغرورند که تصور می‌کنند می‌توانند هر مزخرفی را بگویند، بدون آن‌که هیچ اتفاقی بیفتد. آقای هیگ در یکی از آخرین مصاحبه‌های مطبوعاتی‌اش گفته است که آمریکا آنچه که در توان دارد به‌کار خواهد انداخت برای آن که در ایران حکومتی در جهت ارزش‌های غربی روی کار بیاید. حکومت در جهت «ارزش‌های غربی» هم ما می‌دانیم که خوبِ خوبش چیزی است از قماش حکومت آریامهر، حکومت اسرائیل، حکومت عربستان سعودی، حکومت ضیاءالحق، حکومت ترکیه، حکومت سادات، حکوم نمیری. حکومت شاه مراکش و شاه عمان. این‌ها مهم‌ترین حکومت‌های با «ارزش‌های غربی» هستند. یک خرده ملایم‌ترش هم عبارت است از حاکمیت بنی‌صدر، حاکمیت دولت لیبرال گام‌به‌گام آمریکازده‌ها در ایران، حکومت قطب‌زاده‌ها، یزدی‌ها، امیرانتظام‌ها، و غیره. آمریکا از این ملایم‌تر چیزی را قبول ندارد. حکومت میانه‌رویش این‌ها هستند.

به این ترتیب، آمریکا آنچه را که از لحاظ اقتصادی و سیاسی در توان ‫دارد به‌کار خواهد انداخت. به این گفتهٔ ژزف کرافت، سخنگوی مطبوعاتی ‫کاخ سفید، توجه کنید. گفته است ما دوستان بسیار مورد اعتمادی در منطقهٔ ‫مجاور ایران داریم که می‌توانند با پشتیبانی از ضدانقلابیون ایران، ‫اوضاع ایران را تغییر بدهند. او در این رابطه از ترکیه، عمان، و غیره، نام ‫برده که ضدانقلابیون ایران می‌توانند در آنجا برای حمله به ایران و برهم ‫زدن اوضاع ایران پایگاه داشته باشند. یعنی آمریکایی‌ها هدف‌های سیاسی ‫پلیدخودشان را بدون هیچ دغدغه و هیچ پروا، و خیلی هم مغرورانه و ‫متکبرانه، بیان می‌کنند.

ولی البته، همان‌طور که تا به‌حال دیده‌ایم، آن‌ها یک ‫اشتباه می‌کند ــــ همان‌طور که در مورد ویتنام کردند، در مورد کوبا کردند، ‫در مورد آنگولا و موزامبیک و بسیاری از نقاط دیگر دنیا کردند. و آن این که ‫تحولات بنیادی عظیمی را که در این کشورها روی داده به‌حساب نمی‌‫آورند، نیروی عظیم مقاومت خلق‌ها را ناچیز می‌گیرند، و به نیروی ‫عظیم جبههٔ ضدامپریالیستی جهانی که از جنبش‌های انقلابی خلق‌ها ‫پشتیبانی می‌کند، کم بها می‌دهند. و امیدواریم که در آینده هم همین ‫اشتباه را تکرار کنند و به این نیروها کم بها بدهند. این کم بها دادن ‫باعث خواهد شد که آن‌ها در توطئه‌های ماجراجویانهٔ خودشان با شکست‌های ‫مفتضحانه‌ای روبه‌رو شوند ــــ همان‌طور که در ویتنام و کوبا و ایران و جنوب آفربقا روبه‌رو شدند. ما خیال می‌کنیم که در ایران هم آن‌ها حاصلی غیر از آنچه که تا به‌حال برداشته‌اند، برنخواهند داشت.

پس پاسخ این پرسش روشن شد. ما، با احساس مسئولیت کامل، می‌گوییم که توطئهٔ هشتم آمریکا، توطئهٔ براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از راه قهر از داخل و خارج ایران با تمام شدت و قوت در جریان ‫است و با شکست ماجراجویی رهبران مجاهدین خلق و از هم پاشیدن این سازمان به‌هبچوجه این توطئه با شک روبه‌رو نشده است. به توطئه ضربه‌ای خورده، ولی خود توطئه از بین نرفته است.




جنبش جهانی صلح، یک جنبش ضدامپریالیستی است


رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۷ (۲۹ خرداد ۱۳۶۱) ــ 

‫صحبت امروز خودم را می‌خواهم با گفت‌وگو دربارهٔ جریان خوشایندی پایان ‫بدهم، و آن جریان عبارت است از جنبش عظیمی که در سراسرجهان ما شاهدش هستیم: جنبش علیه سیاست تسلیحات اتمی آمریکا. این جنبش، که در درجهٔ اول در کشورهای رشدیافتهٔ سرمایه‌داری اروپا و آمریکا وسعت بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است، در حقیقت تنها مربوط به مبارزه برای پیشگیری جنگ اتمی و غیرممکن ساخش جنگ اتمی در دنیا نیست. این جنبش، در حقیقت، جنبش عظیم ضد انحصارهای بزرگ سرمایه‌داری امپریالیستی است. ما وقتی می‌بینیم که در آمریکا، در مرکز بزرگ‌ترین قدرت جنایتکار جهانی، در نیوبورک، در مقر سازمان ملل متحد، در جایی که امپریالیسم می‌‌کوشد سیاست خود را به‌وسیلهٔ دست‌پرورده‌هایش به دنیا تحمل کند، یک میلیون نفر، که در تاریخ ۲۵۰ سالهٔ آمریکا بی‌سابقه است، جمع می‌شوند و سیاست دولت خودشان را محکوم می‌کنند و از دولت آمریکا می‌خواهند که نه‌تنها سیاست نظامی‌گری، سیاست مسابقهٔ تسلیحاتی را پایان دهد، بلکه از بودجهٔ وحشتناکی که امپریالیسم آمریکا برای نابودکردن دنیا الآن دارد به کارخانجات اسلحه‌سازی می‌ریزد، برای رفاه عمومی، برای از بین بردن دردها و رنج‌های میلیون‌ها و میلیون‌ها مردم ستم‌کش و رنج‌دیدهٔ خود آمریکا و سراسر جهان بهره‌گیری شود.

وقتی می‌بینیم که در آلمان غربی، که دومین کشور جهان سرمایه‌داری.است، در شهر بن، که بیش از سیصدهزار نفر جمعیت ندارد، چهارصد هزار نغر جمع می‌شوند و علیه سیاست «ناتو»، همان سیاستی که حملهٔ اسرائیل به جنوب لبنان را تدارک می‌بیند، همان سیاستی که حمله به ایران را بدون تردید دارد تدارک ‫می‌بیند، همان سیاستی که سرکوب کردن انقلاب ایران را دارد تدارک می‌بیند، تظاهرات می‌کنند و این سیاست را محکوم می‌کنند و خواستار یک سیاست دموکراتیک، ‫یک سیاست مردمی و انسانی، سیاستی که هوادار منافع توده‌های زحمتکش آلمان غربی و جهان باشد، هستند ــــ پدیده‌ای که در تاریخ آلمان غربی بعد از ‫جنگ بی‌سابقه است ــــ آن‌وقت پی‌می‌بریم که همه این‌ها نشان‌دهندهٔ این است که در دنیا، بعد از جنگ دوم جهانی، حرکت جدید و بی‌سابقه‌ای آغاز شده که جهت اصلی آن مبارزه علیه حاکمیت مطلق جنگ‌افروزانه و جنایت‌بارانهٔ ‫انحصارهای بزرگ امپریالیستی چندملیتی دنیا است. ما خیال می‌کنیم که این ‫یکی از عناصر بزرگ آن نبردی است که الآن در جهان در جریان است: نبرد برای از بین بردن امپریالیسم. نبردی که ما هم در یک گوشهٔ دنیا درگیر آن ‫هستیم.

مبارزان انقلابی ما بایستی این واقعیت را درک کنند و ببینند که در ‫دنیا چه خبر است، و کوشش کنند که انقلاب ایران را با این انقلاب جهانی، ‫با این نیروی عظیمی که الآن به‌حرکت درآمده، متحد کنند. درست است که ‫شعارهای این جنبش ممکن است شعارهای دیگری باشد. درست است که زنان ‫و دختران شرکت‌کننده در این جنبش ممکن است روپوش اسلامی نپوشیده باشند و یا همهٔ افراد آن به کلیسا نروند. درست است که ممکن است آن‌ها عقاید فلسفی و آداب و رسوم دیگری داشته باشند. ولی همهٔ این‌ها می‌خواهند یک قلعه را خراب بکنند، و آن قلعهٔ امپریالیسم است، آن قلعه‌ای که صد سال است ملت ما هم در آن رنج می‌کشد، درد می‌کشد. چرا ما نبایستی با این نیروها، برای مبارزه‌ای که در پیش داریم، همکاری داشته‌باشیم و از این نیروها بهره‌ بگیریم؟

مسألهٔ عمدهٔ دوران ما، اتحاد همهٔ نیروهایی است که علیه امپریالیسم می‌جنگند. و امپریالیسم، یعنی انحصارهای بزرگ چندملیتی، مثل اختاپوس تمام جهان را فراگرفته‌اند. امپریالیسم، یعنی همان‌هایی که روزنامهٔ اطلاعات دو روز پیش هشت صفحه برایش تبلیغ کرده، این امپریالیسم واقعی است و نبرد تاریخی جهان علیه این امیریالیسم است.

توصیهٔ ما به دوستان عزیز مبارز مسلمان ما این است که: الآن سه سال و نیم از انقلاب ما می‌گذرد. تجربه‌های فوق‌العاده گران‌بهایی به‌دست آمده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که تنگ‌نظری‌ها کمک نمی‌کند به پیشرفت انقلاب. بایستی دید وسیع جهانی داشت. بایستی جهان را شناخت. این جهان ما جهانی نیست که فقط مبارزان مسلمان دارند در آن علیه ارتجاع، علیه امپریالیسم، علیه دشمنان بشریت، مبارزه می‌کنند. این جهان ۴ میلیارد و نیم جمعیت دارد، که از این چهار میلیارد و نیم، هفتصد میلیون نفر در ‫کشورهای اسلامی ــــ غیر از مسلمانان کشورهای سوسیالیستی ــــ زندگی می‌کنند. و در میان این هفتصد میلیون نفر هم، ملت‌ها در همان شرایطی هستند که دیروز آقای رفسنجانی بیان کرد. اغلب هنوز حرکتی ندارند. اغلب هنوز دشمن را نشناخته‌اند. اغلب هنوز به نیروی خودشان آشنا نیستند. اغلب ‫هنوز نمی‌دانند که اگر به حرکت دربیایند، چه نیرویی را درست می‌کنند. یعنی در شرایط امروز جهان نیروی بالقوه هستند، ولی نیروی بالفعل نیستند.

ما می‌بایستی انقلاب ایران را با نیروهای بالفعل انقلابی در جهان متحد کنیم و با آن‌ها در یک جهت حرکت کنیم، تا بتوانیم بر دشمن چیره شویم. این آن واقعیت تاکتیکی و استراتژیکی دوران ما است. سرداران انقلاب ما بایستی این واقعیت را درک کنند. با خواب و خیال، با تصور این که یک نیروی بالقوه تاریخی ممکن است در شرایطی به حرکت درآید، نمی‌شود دشمن را، در لحظه‌ای که ما الآن با آن روبه‌رو هستبم، سرنگون کرد. این یک اصل مهم نبرد کنونی ما است. و اگر حاکمیت جمهوری اسلامی ما، سرداران انقلاب ما، که امروز قدرت را در دست دارند، فرماندهی را در دست دارند، این اصل را بالاخره قبول نکنند و به آن نپیوندند، به‌نظر ما، در تاریخ مسئولیت فوق‌العاده گرانی را بهه‌عهده خواهند گرفت، و خطر بسیار بزرگی را متوجه انقلاب ما خواهند کرد.




با افزایش نارضایی‌ها نباید موضع چپ‌تری بگیریم؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۱۱، خرداد ۱۳۵۹ ــ 

س: آیا با توجه به نارضایتی‌هایی که اکنون در میان مردم روزبه‌روز گسترش بیشتری می‌یابد، حزب تودهٔ ایران راست‌روی نمی‌کند؟ آیا بهتر نیست که ما اکنون برای تجهیز نارضایتی‌های مردم علیه رژیم حاکم کنونی، در موضع چپ‌تری قرار گیریم؟

‫ج: خوب! یعنی از موضع کنونی خود دست برداریم و در موضع سازمان چریک‌های فدایی خلق یا گروه‌ها و سازمان‌هایی مانند آن، قرار گیریم. خلاصه، از تلاش برای اتحاد بکاهیم و به مبارزه شدت بخشیم. این‌طور ‫نیست؟

اما در این مورد باید بگویم این ادعا که حزب تودهٔ ایران بدون چون‌و‌چرا رژیم حاکم کنونی را تأیید می‌کند به‌کلی نادرست است، روش حزب تودهٔ ایران به‌هیچ‌وجه روش تأیید دربست رژیم کنونی نیست. اگر شما روزنامهٔ مردم را بخوانید، درخواهید یافت که ما در مورد تمام مسائل به‌طور صریح و قاطع موضع‌گیری انتقادی و سازنده داریم و در بسیاری موارد، موضع‌گیری‌های ما با سیاست رژیم حاکم کنونی دارای اختلافات جدی است. ما در مورد تمام مسائل مبرمی که اکنون در جامعه مطرح است پیشنهادات مشخص خود را ارائه کرده‌ایم، و این پیشنهادات با سیاستی که شورای انقلاب یا دولت در پیش گرفته و اکنون در جریان است تفاوت‌های بسیار جدی دارد.

مسلماً در میان مردم نارضایتی‌هایی هست. نخست باید توجه کرد که این نارضایی‌ها همگون نیستند. بخشی از این نارضایی‌ها محصول این است که اقشاری از مرفه‌الحالان جامعه بخشی از امتیازات نابه‌جا و نابه‌حق خود را از دست داده و یا در حال از دست دادن می‌بینند. این نارضایی‌ها ریشه و محتوی ارتجاعی دارد و به‌صورت دشمنی سیاسی با رژیم انقلاب و گرایش به ضدانقلاب شکل فعال به‌خود می‌گیرد.

بخش دیگر از نارضایی‌ها خلقی است، یعنی توده‌های زحمتکش و نیروهای انقلابی که خواست‌ها و انتظارات‌شان برآورده نشده است، از روند کار رژیم ناراضی هستند. این‌گونه نارضایی‌ها ریشه‌های گوناگونی دارد و ناشی از دشواری‌هایی است که در پی هر انقلاب بروز می‌کند. پاره‌ای از این دشواری‌ها عینی است و پاره‌ای دیگر ذهنی. این دشواری‌ها به اختصار عبارتند از:

۱. بیکاری، که به‌طور جدی وجود دارد؛
‫۲. گرانی و تورم، که روزبه‌روز شدت بیشتری پیدا می‌کند؛
۳. کمبود برخی از مایحتاج زندگی، که مردم را آزار می‌دهد؛
‫۴. چرخ‌های اقتصاد و تولید به‌کار نیفتاده، و در نتیجه، بسیاری کارخانه‌ها بی‌تحرک مانده‌اند؛
‫۵. برای حل مسألهٔ اصلاحات ارضی و پایان دادن به فئودالیسم در روستاها هنوز گام‌های قطعی برداشته نشده، اما در اینجا و آنجا، کارهای ‫بسیار کوچکی انجام گرفته است؛
‫۶. مسألهٔ ملی همچنان حل‌نشده باقی مانده است؛
‫۷. در بسیاری موارد، مسائل مربوط به حقوق دموکراتیک حل نشده است؛
‫۸. در راه حل مسائل مبرم زندگی مردم، مسألهّ مسکن، تعمیم بهداشت، بیمهٔ اجتماعی، آموزش، مبارزه با بی‌سوادی، و …، گام‌های مؤثر و چشم‌گیری برداشته نشده است؛
‫۹. در بخش‌ها و گوشه‌هایی از نهادهای انقلابی، که امید مردم به آن‌ها است، مانند کمیته‌ها، سپاه پاسداران، بنیاد مستضعفین، نواقص و کمبودها تا حد رواج فساد و دزدی و رشوه‌گیری رسوخ کرده، تا حدی که امام خمینی یادآور شده‌اند که گویا بنیاد مستضعفین به بنیاد مستکبرین تغییر ماهیت یافته است.

این‌ها مسائل عمده‌ای است که بدون تردید موجب بروز نارضایتی‌ها در میان مردم می‌شود. حزب ما معتقد است که مسلماً بخشی از این دشواری‌ها در چارچوب مشکلات عینی قرار دارد، و هر نیروی انقلابی دیگری نیز که روی کار می‌آمد، با بخشی از این دشواری‌ها روبرو می‌شد و نمی‌توانست تمام آن‌ها را یک‌باره حل کند. ما باید با خود صادق باشیم و این واقعیت را ‫بپذیریم. اما بخش مهمی از این عوامل تشدید نارضایی مردم محصول موضع‌گیری‌های غیرانقلابی دستگاه رهبری کشور، محصول موضع‌گیری‌های مغایر با منافع خلق، ناشی از وابستگی طبقاتی اکثریت افراد مؤثر هیأت حاکمهٔ کنونی است. در کنار این عامل تعیین‌کننده، باید به عامل ضعف کادر اجرایی انقلابی در دستگاه اداره‌کنندهٔ کشور هم توجه جدی مبذول داشت، به این معنی که در موارد بسیاری، کمبودها و نارسایی‌ها محصول ضعف شناخت علمی و فنی، ندانم‌کاری، و بی‌تجریگی است، نه محصول سوءنیت و یا موضع‌گیری ضدانقلابی و یا لیبرالی.

این واقعیتی است، که در چارچوب خاصی که رژیم کنونی برای برگزیدن کادرهای اجرایی برای خود پذیرفته است، نمی‌تواند کادرها و سازماندهانی را که بتوانند از عهدهٔ این مسائل برآیند، پیدا کند. و به‌سبب انحصارطلبی برخی نیروهای اسلامی حاکم، از وجود کسانی که هم مایلند کار کنند و هم می‌توانند از عهدهٔ کارها برآیند، استفاده نمی‌کنند. آن‌ها می‌کوشند تا نظرات اقتصادی خود را نیز به جامعه تحمیل کنند. این‌ها عوامل ذهنی است و قابل انتقاد است. ولی باید این نکته را هم در نظر بگیریم که تمام جریانات و تحولات ‫جامعهٔ ما در چارچوب یک نبرد بسیار دشوار با امپریالیسم انجام می‌گیرد. ما هرگز از یاد نمی‌بریم که جبههٔ اصلی نبرد ما هنوز هم جبههٔ ضدامپریالیستی است. چرا؟ زیرا، به‌اعتقاد ما، امپریالیسم آمریکا هرگز و به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند با انقلاب ایران آشتی کند. آمریکا هرقدر هم که ادعا کند خواستار مناسبات حسنه با ایران است، هدفی جز بازگرداندن اوضاع گذشته به ایران ندارد، و در این زمینه حاضر نیست حتی ذره‌ای تخفیف دهد. حتی ماندن ایران در چارچوب کنونی، خود برای متزلزل کردن پایه‌های تسلط ‫امپریالیسم در منطقه و در سراسر جهان خطر بزرگی است. انقلاب ایران یکی از ضربات سنگین و مهلکی است که در دوران ده‌سالهٔ اخیر، پس از شکست آمریکا در ویتنام و جنوب آفریقا، به امپریالیسم وارد آمده است. به‌همین جهت، آمریکا با تمام نیرو خواهد کوشید تا اوضاع گذشته را به ایران بازگرداند، و در این زمینه، هم در اطراف ایران و هم در داخل آن، امکانات ضدانقلابی وسیعی در اختیار دارد.

بنابراین، در جریان مبارزه برای دگرگونی‌های اصلاحی در داخل ایران باید همیشه توجه داشته باشیم که این نبرد در چنان چارچوبی باید انجام گیرد که به مبارزهٔ متحد نیروهای انقلابی علیه امپریالیسم زیانی وارد نسازد. زیرا ممکن است در شرایط ویژه‌ای، این دو با یکدیگر اصطکاک پیدا کنند. در این چارچوب است که ما برخورد خود را با یک‌یک مسائل، تعیین می‌کنیم. یعنی در این زمینه همواره توجه داریم که هدف اصلی و جبههٔ اساسی نبرد کدام است، تا به پیشرفت و گسترش آن صدمه‌ای وارد نیاید. البته روشن است که در پاره‌ای موارد، حل مسائل داخلی و مبارزهٔ ضدامپریالیستی نه‌تنها با یکدیگر اصطکاک پیدا نمی‌کنند، بلکه مستلزم یکدیگرند، یعنی پیشروی در هریک از این جبهه‌های نبرد با پیشروی و حل مشکلات در جبههٔ دیگر مستقیماً بستگی دارد. ما به‌خوبی می‌دانیم که انجام یک سلسله اصلاحات اجتماعی در داخل ایران تا چه حد به پیشرفت جبههٔ متحد خلق علیه امپریالیسم کمک خواهد کرد. ما به‌خوبی می‌دانیم که اگر پیشنهادات ما در زمینهٔ تحولات اقتصادی و اجتماعی با قاطعیت عملی گردد، تا چه حد به تجهیز و اطمینان خلق برای مبارزه با امپریالیسم و دفاع از دستاوردهای انقلاب یاری خواهد رساند.

حزب تودهٔ ایران، با برخورد دقیق و علمی خود نسبت به تمام این ‫مسائل، و با توجه عمده به سمت‌گیری ضدامپریالیستی جنبش، به این نتیجه رسیده است که روش تبلیغاتی خود را در همین وضع متعادل نگاه‌دارد. به این معنی که حزب ما نسبت به منافع توده‌های زحمتکش برای برانداختن غارت سرمایه‌داری بزرگ وابسته، برای پایان دادن به مالکیت فئودالی زمینداران بزرگ، برای از میان بردن سفته‌بازی و رباخواری و انواع و اقسام دیگر سرمایه‌داری انگلی، برای ریشه‌کن کردن تمام آثار تسلط امپریالیستی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و نظامی، و برای پایان دادن به محرومیت‌های ملی، موضع‌گیری قاطع و پیگیر خود را به‌روشنی تمام بیان کرده است و خواهد کرد. حزب ما تمام نیروها را تجهیز و متشکل می‌سازد تا با استفاده از همهٔ شیوه‌های دموکراتیک ممکن، خواسته‌های خود را مطرح سازند و قاطعانه از آن‌ها دفاع کند. اما، اگر ما گروه‌های گوناگون را برای این مقاصد به تحصن و اعتصاب و کم‌کاری بکشانیم و موجب تحریک آن‌ها شویم، به مبارزهٔ عمومی ما زیان وارد خواهد شد، و این کار نه در جهت تقویت امکانات ما برای رسیدن به هدف‌های خود، بلکه در جهت تضعیف آن‌ها خواهد بود.

ما معتقدیم که برای رسیدن به این هدف‌ها، می‌توان از سایر شیوه‌های دموکراتیک اعمال فشار بهره گرفت. این است موضع‌گیری ما در شرایط کنونی. ما این سیاست را راست‌روی تلقی نمی‌کنیم، بلکه آن را با شرایط کنونی جامعهٔ ایران کاملاً منطبق می‌دانیم. به‌نظر ما، این بهترین شیوهٔ پیاده کردن مارکسیسم ـ لنینیسم خلاق، یعنی جهان‌بینی و ایدئولوژی انقلابی طبقهٔ کارگر، در شرایط مشخص ایران در نخستین ماه‌های سال ۱۳۵۹ شمسی است. این شرایط، ممکن است در ماه‌های بعدی سال ۱۳۵۹ دستخوش تغییر شود و شرایط دیگری پدید آید. در آن صورت، شیوهٔ مبارزهٔ ما نیز ممکن است شیوهٔ دیگری باشد. ما این مسأله را بارها قاطعانه مطرح کرده‌ایم و اکنون نیز در اینجا آن را تکرار می‌کنیم.




بیانیۀ «جمعی از هواداران اتحاد چپِ ضدامپریالیست» در محکومیت تجاوز به ونزوئلا

ونزوئلا علیه تهاجم فاشیستی به پا می‌خیزد!

سقوط امپریالیسم به منطق گانگستری؛ فروپاشی نظم و قانون در مقیاس جهانی

 

آنچه امروز از سوی ایالات متحده آمریکا در قبال ونزوئلا رخ داده است، نه رویدادی استثنایی است و نه خطایی گذرا در سیاست خارجی، و نه حتی صرفاً نقضی محدود از حقوق بین‌الملل؛ بلکه نشانه‌ای آشکار از فروریختن آن نقاب‌های دیرپا و عریان‌شدن منطق واقعی امپریالیسم در عرصه جهانی است. نظمی که پس از جنگ‌های جهانی، با هزینه‌ای سنگین برای بشریت، به‌عنوان چارچوبی حداقلی برای مهار زور و تنظیم مناسبات میان دولت‌ها بنا شده بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری در حال عقب‌نشینی است. در این وضعیت، اعمال قدرت دیگر حتی در پوشش قانون و هنجار نیز صورت نمی‌گیرد، بلکه منطق زور، تحمیل، و گانگستری سیاسی بی‌واسطه و بی‌پروا، خود را به‌مثابه شیوۀ مسلط کنش در روابط بین‌المللی تحمیل می‌کند. در چنین وضعیتی، حتی تظاهر به «دمکراسی»، «قانون‌مداری» یا «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» کنار گذاشته می‌شود. قدرت مسلط، خود را فراتر از نهادهای نظارتی، افکار عمومی و قواعد پذیرفته‌شده می‌نشاند و پیامی بی‌پرده به جهان مخابره می‌کند: حاکمیت کشورها تا جایی معتبر است که با منافع امپریالیسم هم‌خوان باشد؛ در غیر این صورت، مصونیت سیاسی و حقوقی نیز به رسمیت شناخته نخواهد شد.

ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا، یک کشور مستقل عضو سازمان ملل متحد، همراه با ادعای حق مداخله در حاکمیت و منابع آن کشور، نشان‌دهندۀ عبور آگاهانۀ قدرت مسلط از قواعد شناخته‌شدۀ روابط بین‌المللی است. این اقدام، نه فقط متوجه ونزوئلا، بلکه معطوف به اصل حاکمیت ملت‌ها و اعتبار خودِ مفهوم قانون در مقیاس جهانی است؛ اقدامی که باید آن را در امتداد همان منطق سلطه‌ای فهمید که بارها آمریکای لاتین را به میدان مداخله، تحقیر و غارت بدل کرده است. آنچه دولت ایالات متحده آمریکا مرتکب شده است، صرفاً ربودن یک فرد یا حتی یک مقام سیاسی نیست؛ این اقدام، نفی عملی حاکمیت ملی و تلاشی آشکار برای درهم‌شکستن ارادۀ یک ملت مقاوم است. ملتی که سال‌هاست زیر فشار تحریم‌های فلج‌کننده، جنگ اقتصادی، خرابکاری سازمان‌یافته و تهدید مداوم زیسته و با این‌همه، تسلیم نشده است. ربایش نیکلاس مادورو تلاشی است برای جبران شکست مجموعهٔ سناریوهایی که پیش‌تر برای مهار و انقیاد ونزوئلا به‌کار گرفته شده بودند.

از همین‌رو، آنچه علیه ونزوئلا جریان دارد، را باید در چارچوب یک راهبرد سلطه‌جویانۀ گسترده‌تر فهمید؛ راهبردی که می‌کوشد با احیای منطق قیمومت و هژمونی بر آمریکای لاتین، دسترسی نامحدود به منابع طبیعی و کنترل سیاسی منطقه را تضمین کند و هم‌زمان، با نمایش عریان زور، دولت‌ها و ملت‌های مستقل را مرعوب سازد. در این معنا، ونزوئلا نه یک هدف منفرد، بلکه میدان آزمایش سیاستی است که قصد دارد بار دیگر منطق سلطه و انقیاد را به قاعدۀ حاکم بر منطقه بدل کند.

در برابر چنین تهاجمی، واکنش مؤثر نه فقط در چارجوب نهادهای بین‌المللی، بلکه در کنش آگاهانه و هم‌زمان در سطح بسیج اجتماعی شکل می‌گیرد: گسترش همبستگی بین‌المللی با مردم ونزوئلا از جانب نیروهای مقاومت، مترقی، چپ و ضدامپریالیست جهان، برای عقب‌راندن، جلوگیری از عادی‌سازی این تجاوز، و افزایش هزینه‌های سیاسی آن. هم‌زمان، باید نسبت به جنگ روانی و تبلیغاتی امپریالیسم هوشیار بود؛ تلاشی سازمان‌یافته برای ایجاد شکاف با هدف تضعیف اعتماد عمومی و ضربه‌زدن به وحدت ملی در ونزوئلا. این سناریو، بخشی جدایی‌ناپذیر از تهاجم است و تنها با آگاهی سیاسی و حفظ انسجام اجتماعی می‌توان آن را خنثی کرد.

در این مسیر، ونزوئلا تنها نیست. در ایران، ملتی که خود سال‌ها تجربه تحریم، تهدید نظامی و فشار سازمان‌یافته علیه حاکمیت ملی را پشت سر گذاشته است، این اقدام را نه رویدادی دوردست، بلکه تعرضی مستقیم به اصل حاکمیت ملت‌ها می‌داند. تشکل‌های دانشجویی، جوانان، فعالان سیاسی و نیروهای ضدامپریالیست در نقاط مختلف کشور، همبستگی خود را با مردم ونزوئلا اعلام کرده و حمایت خویش را از مقاومت آنان ابراز داشته‌اند؛ همبستگی‌ای ریشه‌دار در تجربه مشترک ایستادگی در برابر سلطه و تحقیر. در سطح جهانی نیز، میلیون‌ها انسان آزاده این تهاجم را بدعتی خطرناک می‌دانند که اگر بی‌پاسخ بماند، امنیت حقوقی همۀ کشورها را تهدید خواهد کرد. سکوت دولت‌های اروپایی و نهادهای بین‌المللی، به‌ویژه سازمان ملل متحد، نه نشانه بی‌طرفی، بلکه علامت فرسایش اقتدار نهادی نظمی است که قرار بود مانع تکرار چنین فجایعی شود.

ما هشدار می‌دهیم: اگر این مسیر مهار نشود، جهان بیش از پیش به سوی وضعیتی رانده خواهد شد که در آن زور جای قانون را می‌گیرد و بربریت، نام دیگر سیاست می‌شود. اما تا زمانی که ملت‌ها تسلیم تحقیر نشوند، تا زمانی که ونزوئلا ایستاده است، و تا زمانی که همبستگی میان ملت‌های مستقل زنده است، این بربریت شکستی حقارت‌آور را تجربه خواهد کرد.

جمعی از هواداران اتحاد چپِ ضدامپریالیست ایران
۱۶ دی‌ماه ۱۴۰۴