الحاق جولان یک نقشهٔ دامنه‌دار تجاوز جهانی آمریکا است

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، ۳۰ آذر ۱۳۶۰ ــ 

س: آیا تصمیم پارلمان اسرائیل دربارهٔ ملحق کردن بلندی‌های جولان به اسرائیل، یک نوع انتقام‌جویی آمریکا در برابر شکست‌هایش در منطقه است یا جزئی از یک نقشهٔ دامنه‌دار تجاوز جهانی آمریکا و دستیارانش؟

ج: این تصمیم پارلمان اسرائیل را دو جور می‌شود تعبیر کرد. یکی این‌که به‌طور سطحی تصور کنیم که آمریکا در نتیجهٔ عدم موفقیت‌هایی که مجموعاً در منطقه دارد، انتقام‌جویی کرده و خواسته است از طریق اسرائیل گوش سوریه را بکشد و یا چنگ و دندان نشان دهد. چنین برخوردی، البته، سطحی و دور از واقعیت است. این اقدام اسرائیل یکی از حلقه‌های زنجیر اقداماتی است که اسرائیل از بدو پیدایشش، و به‌خصوص از سال های اول شروع تجاوز بی‌شرمانه‌اش به سرزمین اعراب علیه فلسطین و مصر و سوریه و لبنان، انجام داده و این خود یکی از گوشه‌های سیاست عمومی امپریالیسم در دنیا است که در منطقهٔ خاورمیانه و نزدیک، در درجهٔ اول به‌دست اسرائیل، اجرا می‌شود.

به‌این ترتیب، اگر بخواهیم تصمیم پارلمان اسرائیل را به‌طور واقعی بررسی کنیم و شیوه‌های مبارزه با آن را بیابیم، باید به عمق مسائل بیشتر توجه کنیم. ولی در مطبوعات ایران و در اظهارنظرهای برخی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران متأسفانه به عمق مسأله کمتر توجه شده است. اسرائیل و مجموعهٔ اقدامات اسرائیل، همان‌طور که گفتیم، یکی از حلقه‌های توطئه‌های امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا در منطقه است. اقدامات دیگر امپریالیسم جهانی در زمینهٔ استراتژی عمومی جهانی‌اش در نقاط دیگر دنیا به‌دست اسرائیل‌های دیگری انجام می‌گیرد.

اسرائیل را نباید با امپریالیسم جهانی یکی گرفت و تصور کرد که مرکز تمام سیاست امپریالیسم جهانی است. نه، اسرائیل پایگاه عمدهٔ امپریالیسم جهانی در منطقهٔ خاورمیانه و نزدیک است، همان‌گونه که آفریقای جنوبی همین نقش را در آفریقا، و کشورهایی چون برزیل، شیلی، آرژانتین، در آمریکای جنوبی بازی می‌کنند. در آمریکای جنوبی هنوز یک کشور پیدا نشده است که به‌تنهایی نقش پایگاه عمدهٔ امپریالیسم را بازی کند، و مجموعه‌ای از کشورها چنین نقشی را به‌عهده دارند. در جنوب شرقی آسیا نیز وضع بر همین منوال است، و ضمناً در آنجا چین نقش خاصی را بازی می‌کند.

بنابراین، اگر بخواهیم نقش اسرائیل را چنان که هست درک کنیم، باید مجموعهٔ استراتژی جهانی امپریالیسم را در نظر بگیریم. اهمیت اسرائیل در این است که از لحاظ اقتصادی و نظامی در منطقهٔ بسیار حساسی برای امپریالیسم واقع است. منابع و ذخایر عظیم نفت، و نزدیکی به مرزهای اتحاد شوروی، اهمیت ویژه‌ای به این منطقه بخشیده است. اگر مسألهٔ نفت خاورمیانه به‌عنوان یک عامل حیاتی برای امپریالیسم از زندگی‌اش حذف شود، نقش اسرائیل هم اهمیت امروزی‌اش را از دست می‌دهد. یعنی اگر فرضاً مادهٔ انرژی‌زای دیگری پیدا شود و مسألهٔ نفت دیگر اهمیت جهانی امروز خود را برای امپریالیسم نداشته باشد، نقش اسرائیل هم مسلماً تغییر خواهد کرد، و تنها به‌عنوان یک پایگاه استراتژیک تدارک تجاوز امپریالیسم جهانی علیه اتحاد شوروی اهمیت خواهد داشت. امپریالیسم جهانی می‌کوشد کشورها و ملل محروم جهان را هرچه بیشتر غارت کند و هرچه ممکن است سود بیشتر، یعنی سود حداکثر، به چنگ آورد. این قانون اساسی سرمایه‌داری در مرحلهٔ کنونی، یعنی در مرحلهٔ امپریالیستی آن، است، و امپریالیسم برای رسیدن به این هدف حاضر نیست هیچ‌جا ایست کند. و به‌همین جهت، هر جا خطر و تهدید و مانعی در راه رسیدن به‌این هدف برایش پیدا می‌شود، تمام وسایل خود را برای دفع آن به‌کار می‌اندازد، و با هر حرکت و هرنیرویی که علیه این هدف و این منافع باشد بی‌رحمانه به ستیز یرمی‌خیزد و در صدد سرکوب آن برمی‌آید.

در این زمینه، خط اساسی امپریالیسم معلوم است: تلاش برای از بین بردن سوسیالیسم جهانی به‌عنوان بزرگ‌ترین نیروی تهدیدکنندهٔ منافع غارتگرانهٔ سرمایه‌داری؛ تلاش برای سرکوب همهٔ حکومت‌هایی که در نتیجهٔ پیروزی جنبش‌های آزادی‌بخش ملی به پیروزی رسیده و توانسته‌اند غارت سرمایه‌داری را لجام زنند؛ دشمنی با تمام کشورهای دارای حکومت‌های ضدامپریالیستی؛ تلاش برای سرکوب همهٔ جنبش‌های آزادی‌بخش ملی که علیه استثمار و غارت امپریالیستی مبارزه می‌کنند. نیروهایی که امپریالیسم در اختیار دارد در درجهٔ اول عبارت‌اند از اقشار مرفه استثمارگر و صاحب امتیاز در کشورهای سرمایه‌داری و یا در کشورهای رو به رشدی که حکومت‌های ارتجاعی در آن‌ها بر سر کارند. این قشرها، که پایگاه اصلی امپریالیسم را تشکیل می‌دهند، امکانات اقتصادی و فنی و نظامی عظیمی در اختیار دارند و از ایدئولوژی شیادانهٔ بورژوازی امپریالیستی استفاده می‌کنند. علاوه بر این‌ها، توده‌های وسیع ناآگاه و گمراه کشورهای امپریالیستی نیز ذخیرهٔ امپریالیسم را تشکیل می‌دهند. به‌این توده‌های ناآگاه وگمراه چنین تلقین شده است که رژیم سرمایه‌داری بهترین رژیم‌ها است. آن‌ها اصلاً اعتقاد ندارند که استثمار و غارت می‌شوند، و به‌همین جهت از رژیم‌های حاکم بر کشور خود پشتیبانی می‌کنند. مثلاً، در آمریکا و انگلیس، اکثریت قابل ملاحظه‌ای از مردم از رژیم‌های امپریالیستی کشور خود پشتیبانی می‌کنند. این امپریالیسم جهانی یک ذخیرهٔ غیرمستقیم هم دارد و آن اختلافات، خودمحوری‌ها، و اشتباهات در میان نیروهای ضدامپریالیستی است، که نمونه‌هایش را ما در کشور خودمان هم مشاهده می‌کنیم.

پس امپریالیسم را باید با تمام ابعاد و مشخصاتش شناخت، نه به‌شکلی که گاه برخی از دولتمردان از آن نام می‌برند یعنی «کفر جهانی». «کفر جهانی» مفهوم امپریالیسم را نمی‌رساند. باید دید کیست که شما را غارت می‌کند، کیست که شیرهٔ مردم را می‌کشد؟ امپریالیسم جهانی هرگونه حرکت ضدامپریالیستی و استقلال‌طلبانه، هرگونه حرکت ضداستثماری و ضدغارتگری را مخالف منافع پلید خود می‌داند، و به‌همین جهت با همهٔ کشورهای سوسیالیستی و با همهٔ نظام‌های مردمی ضدامپریالیستی، مانند سوریه، لیبی، تانزانیا، و کشورهای نظیر آن‌ها، و از آن جمله کشورما ایران، دشمنی آشتی‌ناپذیر دارد. و مرکز همهٔ این دشمنی‌ها هم، همان‌طور که ضمن «خاطرات» عامل پیشین «سیا» در روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» آمده، دشمنی با کمونیسم است، برای این‌که امپریالیسم جهانی کمونیسم را بزرگ‌ترین دشمن غارتگری و استثمار شناخته و جهت ضربهٔ اصلی فعالیت جهانی آن‌هم کمونیسم در سراسر جهان است. سیاست امپریالیسم تاکنون چنین بوده و تا روزی که امپریالیسم هست چنین خواهد بود. اگر ما پدیده‌های جهان امروز را در این چارچوب نفهمیم، کج فهمیده‌ایم، غلط فهمیده‌ایم و نتیجه‌گیری غلط کرده‌ایم.

امپریالیسم جهانی، به سرکردگی آمریکا، بعد از شکست‌های دههٔ هفتاد در ویتنام، در آنگولا و موزامبیک، در شاخ آفریقا، در افغانستان، و به‌خصوص در ایران، به تلاش دامنه‌دار و فراگیری برای تحکیم مواضع خود دست زده است. این تلاش چند عنصر دارد. یکی تحمیل سیاست تشنج‌فزایی است تا جوّ سیاست جهانی را متشنج کند، چون در فضای صلح و آرامش، امپریالیسم نمی‌تواند به اقداماتی که می‌خواهد دست بزند. به‌همین جهت بود که آقای کارتر، که شکست ویتنام را به ارث برده بود، پس از یک دوران کوتاه تظاهر به سیاست صلح و آرامش و تشنج‌زدایی، سرانجام راه تشدید تشنج را درپیش گرفت و با متشنج کردن جوّ سیاست جهانی، زمینه را آماده کرد برای این‌که آقای ریگان روی کار بیاید. ما می‌دانیم که در آمریکا رفتن این رئیس جمهور و آمدن آن رئیس جمهور در ماهیت امپریالیسم ذره‌ای تغییر نمی‌دهد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا درواقع مسخره‌ای پیش نیست. این وال‌استریت و سرمایه‌داران بزرگ هستند که تعیین می‌کنند که کی باید بیاید و کی باید برود و کی چه سیاستی را باید اجرا کند. مبارزهٔ بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها فقط بازی با افکار عمومی است.

عنصر دیگر این تلاش، بهره‌گیری از جو تشنج برای دست‌ زدن به تجاوزها و جنگ‌های محلی است که آماج‌های آن از پیش معلوم شده بود. در جنوب آفریقا، آنگولا و موزامبیک، یعنی دو کشور از بند رستهٔ ضدامپریالیسم جهانی را که راه رشد غیرسرمایه‌داری، سمت‌گیری سوسیالیستی، انتخاب کرده بودند، برای این تجاوز درنظر گرفتند و کشور نژادپرست آفریقای جنوبی را، که یکی از تکیه‌گاه‌های امپریالیسم جهانی است، به‌جان آن‌ها انداختند. در شاخ آفریقا، اتیوپی، و در شبه جزیرهٔ عربستان، یمن دمکراتیک، و در شمال آفریقا، لیبی، که خود را از یوغ امپریالیسم خارج کرده‌اند، انتخاب شدند، و مصر و سودان و سومالی ــــ سه کشور وابسته و نوکر آمریکا ــــ را علیه آن‌ها بسیج کردند. لیبی کشوری است که به‌هیچ‌وجه نمی‌شود گفت کمونیستی است. لیبی کشوری است ملی، اسلامی، با تمام ویژگی‌هایش. چه کسی تجاوز به لیبی را شروع کرده است؟ آمریکا و دستیارانش مصر و سودان. در خاورمیانه کی به سرزمین سوریه و جنبش فلسطین تجاوز می‌کند؟ اسرائیل. و کی مستقیم و غیرمستقیم در این زمینه با اسرائیل همکاری می‌کند؟ تمام ارتجاع عرب.

حالا در خلیج فارس علیه انقلاب ایران فعالیت گسترده‌ای آغاز شده است. چه کسانی علیه این انقلاب عمل می‌کنند؟ تمام طیف ارتجاعی وابسته به امپریالیسم آمریکا در پیرامون ایران، یعنی ترکیه، پاکستان، عراق، عربستان سعودی، اردن، عمان، امارات خلیج؛ همهٔ این‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران تجهیز شده‌اند. همین طیف ارتجاعی با تمام قوا کوشش می‌کند با کمک چین در همسایگی ایران علیه انقلاب افغانستان عمل کند. چین در جنوب شرقی آسیا نیز علیه ویتنام و لائوس و کامپوجیا عمل می‌کند، و تایلند و دیگر نوکران سرسپردهٔ آمریکا نیز دستیارش هستند. این عملیات تشنج‌فزایی و تجاوز و جنگ‌افروزی به همین‌جا تمام نمی‌شود. در آمریکای لاتین، علیه کوبا و نیکاراگوئه و جنبش خلق السالوادور دست‌به‌‌کار شدند. آنجا چه کسانی مشغول فعالیت هستند؟ حکومت‌های ارتجاعی و فاشیستی نظیر گواتمالا و شیلی و غیره.

سومین عنصر از این نقشهٔ تجاوز فراگیر جهانی عبارت است از توطئه برای برانگیختن شورش در کشورهای اردوگاه ضدامپریالیستی. ما می‌بینیم که آمریکا حتی از تلاش برای برانگیختن عصیان در کشورهای سوسیالیستی هم فروگذار نمی‌کند. یکی از نمونه‌های آن لهستان است، که امپریالیسم جهانی در آنجا تا برافروختن آتش جنگ داخلی نیز پیش می‌رود. نمونه‌های دیگر آن را ما در ایران، در افغانستان، و در کشورهای دیگر مشاهده می‌کنیم. لبنان از این لحاظ نمونهٔ بارزی است. اکنون امپریالیسم همه‌جا در کار تشدید تشنج است و می‌کوشد از آن به‌سود خود بهره‌گیری کند.
عنصر چهارم، امکانات اقتصادی عظیم دنیای امپریالیستی است که آن را نباید فراموش کرد. امپریالیسم جهانی یعنی آمریکا، کانادا، اروپای غربی، و ژاپن، از امکانات اقتصادی فوق‌العاده عظیمی برخوردارند. درصد بزرگی از تولید صنعتی جهان در این کشورها متمرکز شده است، و این کشورها با این قدرت عظیم اقتصادی می‌توانند فشار زیادی به کشورهای دیگر جهان وارد کنند. میهن انقلابی ما تأثیر این فشار، تأثیر این جنگ اقتصادی و محاصرهٔ اقتصادی را احساس کرده است.

و اما عنصر پنجم این تلاش عبارت است از «عنصر تبلیغاتی»، یعنی امپریالیسم خبری. ما می‌بینیم که امپریالیسم برای تحمیق و گمراه کردن مردم جهان با چه قدرت و دامنه‌ای از دستگاه‌های تبلیغاتی، از شبکهٔ انبوه رسانه‌های گروهی خود، استفاده می‌کند. ما حتی در ایران انقلابی تأثیر تبلیغات امپریالیسم خبری را احساس می‌کنیم. اگر به روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های خبری توجه کنیم، می‌بینیم که حتی پس از تصفیهٔ لیبرال‌ها و عناصر ضدانقلاب از آن‌ها، امپریالیسم خبری هنوز چه اندازه قوی است.

این است سیاست عمومی و کلی امپریالیسم. اگر نیرویی در جهان بخواهد علیه جزئی از این سیاست مبارزه کند، تنها در صورتی می‌تواند امید کامیابی داشته باشد که نیروی خودش را با تمام نیروهایی که در صحنهٔ جهانی در مقابل امپریالیسم و دسایس امپریالیسم مقاومت می‌کنند، هماهنگ سازد. بسیاری از دولتمردان ما روی این مسأله تکیه می‌کنند که ما در مقیاس سراسر جهان، طرفدار مبارزات ضدامپریالیستی هستیم. ولی به محض این که مسأله مشخص و دقیق می‌شود، می‌بینیم که دوستان ما به‌هیچ‌وجه یک شناخت عمیق در این زمینه ندارند. یعنی همین که از کلیات خارج می‌شویم و به مسألهٔ مشخص و به یک جریان مشخص می‌رسیم، مطلب درست به‌عکس خودش تبدیل می‌شود و عملاً در همان جهتی قرار می‌گیرد که امپریالیسم آمریکا می‌خواهد؛ یعنی واقعیت جهان، آن‌طوری که هست، تشخیص داده نمی‌شود. نیروهای ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی آن‌طور که هستند تشخیص داده نمی‌شوند. و به‌جای آن‌که اقدامات عملی در این زمینه با اقدامات مجموعهٔ اردوگاه عظیم ضدامپریالیستی، ضدآمریکایی، ضدصهیونیستی، هماهنگ گردد و از امکانات همهٔ این نیروها برای وارد آوردن ضربه‌های مؤثر بر دشمن اصلی استفاده شود، در بسیاری از اقدامات، تصمیم‌گیری‌ها، و موضع‌گیری‌ها، وضع مبهم و ناروشن و گاه متناقض پدید می‌آید، و نتیجه هم با کمال تأسف به‌کلی ناچیز می‌شود. مثلاً، همین مسألهٔ جولان را در نظر بگیریم. این‌که اقدام اسرائیل کاملاً محکوم شده، کاملاً درست است. اقدام اسرائیل یک اقدام تجاوزکارانه است و ما طبعاً با قاطعیت تمام آن را محکوم می‌کنیم و علیه آن به مبارزه برمی‌خیزیم.

اما ببینیم روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» در سرمقالهٔ خود این اقدام را چگونه تفسیر می‌کند؟ با کمال تعجب، ما می‌بینیم که این روزنامه می‌نویسد که اسرائیل «با استفاده از کمک شوروی» قسمتی از سرزمین سوریه، یعنی کشوری را که با اتحاد شوروی قرارداد، دوستی دارد و رئیس جمهور آن، حافظ اسد، برای این دوستی ارج فراوان قائل است، اشغال کرده است!! با این «تفسیر»، آمریکا واقعاً در درجهٔ دوم اهمیت قرار می‌گیرد. چهار پنج بار کلمهٔ «ابرقدرت‌ها» و «استکبار جهانی» را پشت سر هم می‌اندازند و بعد «کفر جهانی» می‌آید و بعدش می‌شود «سازش شوروی و آمریکا»، و بدین طریق مسأله واقعاً لوث می‌شود. مسأله فقط این نیست که آمریکا به اسرائیل دستور داده جولان را بگیرد. این فقط جزئی از تجاوز جهانی امپریالیسم آمریکا است، جزئی از نقشهٔ حملهٔ آمریکا به ایران است که باید با تمام نیروهایی که علیه آمریکا هستند برای دفع این حمله همکاری کرد. با مبهم‌گویی کار از پیش نمی‌رود، همه‌چیز مخلوط و مغلوط می‌شود، طوری مغلوط می‌شود که خواننده هیچ سر درنمی‌آورد که چطور آمریکا در آنگولا به شوروی امتیاز داده و شوروی هم موافقت کرده است که بیایند جولان را بگیرند.

چنین مطالبی در سرمقالهٔ روزنامهٔ «جمهوری اسلامی»، که خوب باید گفت روزنامهٔ نیمه‌رسمی ایران است، منتشر می‌شود! این‌ها نشانهٔ عدم شناخت دقیق و درست از مسائل جهانی است که ناگزیر کار را به‌ گمراهی می‌کشاند. البته ما نمی‌خواهیم بگوییم که این درهم برهمی در برداشت‌های جهانی ناشی از وجود نظریات خاصی در آن‌ها است، ما فکر می‌کنیم که این دوستان ما هنوز تجربهٔ سیاسی‌شان کم است. اکثر آن‌ها بیش از دو سه سال تجربهٔ سیاسی ندارند، بعد از انقلاب وارد صحنه شده‌اند، و حتی در جریان انقلاب هم شرکتی نداشته یا اگر داشته‌اند در چارچوب بسیار محدودی بوده است. این ‌را می‌شود به‌عنوان یک ضعف در مورد یک فرد بخشید، ولی برای کشوری که الآن نقش قابل‌توجهی در سیاست منطقه بازی می‌کند، قابل بخشش نیست.

به‌هر‌حال، ما مسألهٔ جولان را یکی از اقدامات جاری امپریالیسم آمریکا در چارچوب تجاوز فراگیری می‌دانیم که از سال‌های آخر دههٔ هفتاد میلادی، یعنی بعد از انقلاب ایران، در جهان آغاز شده و دامنه‌اش روز به‌روز گسترش می‌یابد تا به ماجراهای خطرناک‌تری بیانجامد. مبارزه با این پدیده در یک چارچوب فراگیر جهانی، از سوی جبههٔ متحد همهٔ نیروهای ضدامپریالیستی جهان، می‌تواند همان شکست‌هایی را برای امپریالیسم درپی داشته باشد که در دههٔ هفتاد دیده شد. در دههٔ هفتاد جبههٔ جهانی متحد ضدامپریالیستی توانست امپریالیسم را گام‌های بزرگی عقب براند، و در دههٔ هشتاد هم، علی‌رغم همهٔ کج‌سلیقه‌گی‌ها و کج‌بینی‌هایی که در برخی از دولتمردان ما مشاهده می‌شود، امپریالیسم سرنوشتی جز این نخواهد داشت.




ارزیابی گروه «۱۰ مهر» از شرایط خطیر کنونی و مسایل فراروی جنبش انقلابی مردم میهن ما

توضیح تحریریه: آنچه در زیر می‌آید متن مصاحبهٔ جدال با بهمن آزاد، عضو کمیتهٔ رهبری گروه «۱۰ مهر»، است، که با برخی اصلاحات ـــ تبدیل زبان محاوره‌ای به نوشتاری، و همچنین برخی تغییرات و تصحیحات انشایی به‌منظور حذف عبارات تکراری و روان‌تر کردن متن ــــ همراه است. این مصاحبه در روز ۱۶ تیرماه ۱۴۰۵ (۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶) انجام گرفته است.

 

جدال:

سلام آقای آزاد. شب‌تان بخیر. امیدوارم خوب باشید.

برنامه آخری که ما با هم داشتیم زمانی بود که سوریه سقوط کرده بود. و آن زمان اصرار داشتید که کسی از آقای خامنه‌ای عبور نباید بکند. و آقای خامنه‌ای باید نقطه اتکای نیروهای انقلابی باقی بماند. و همه نیروهای ضدامپریالیست به باید بدانند که آقای خامنه‌ای یار آن‌ها است. در حالی که آن موقع نقدهایی وجود داشت. افرادی می‌گفتند که آقای خامنه‌ای در مقابل الیگارشی نمی‌ایستد. همین الان صحبت مهمان قبلی، آقای وحید عوض‌زاده، را شنیدیم که، در واقع به‌عنوان نقد، بحث رویکرد اقتصادی آقای خامنه‌ای مطرح می‌کرد. آقای خامنه‌ای اگرچه افکار بلند ضدامپریالیستی در ساحت سیاست خارجی و منطقه‌ای داشت، اما این افکار نمی‌توانست عضلات متناسب پیدا کند، برای این‌که اقتصاد سیاسی کشور توسط الیگارشی اقتصادی گروگان گرفته شده بود. اما شما همان موقع با این قضیه مخالف بودید بود. حالا الان چی؟ امروز چی؟ آیا گمان نمی‌کنید که این نقد به ۳۶ سال زعامت آقای خامنه‌ای هست که می توانست در سیاست اقتصادی دیگرگونه رفتار کند؟

بهمن آزاد:

اولاً، اجازه بدید که من از طرف خودم و گروه‌مان درگذشت شهادت رهبر انقلاب را به همه هم‌میهنانم، به شما و همه انقلابیون ایران، تسلیت بگویم و آرزو کنم که این فداکاری‌ای که ایشان کردند زمینه‌ساز ادامهٔ راه‌مان در راستای انقلاب، بهمن ۵۷ باشد، و بتوانیم آن را با موفقیت به نتیجه نهایی برسانیم.

مسأله این است که ما از یک طرف می‌گوییم ایران یک دیکتاتوری است، و از یک طرف می‌گوییم که چرا رهبر همه‌چیز را کنترل نکرد و یک‌تنه به پیش نبرد. خب، این تضاد بحث را باید برای خودمان حل کنیم.

ببینید، از روز اولی که آقای خمینی در عراق کتاب «حکومت اسلامی» را نوشتند و فرمول آن را مطرح کردند که ولی فقیه در واقع رهبر هست، مجری قرآن هست، و قانون جداگانه‌ای هم احتیاج نداریم ــــ این را آن موقع می‌گفتند ــــ این تصویری که شما از آقای خامنه‌ای انتظار دارید، تصویر آن حکومت اسلامی است. در حالی که خود آقای خمینی بعد از انقلاب گفتند که جامعهٔ ایران هنوز به آن سطح پیشرفت نرسیده که بخواهد آن‌طور عمل کند، و مسألهٔ جمهوریت را مطرح کردند. در یک چنین چارچوبی، وقتی به قانون اساسی جمهوری اسلامی نگاه کنیم. می‌بینیم که برای هر کسی اختیاراتی تعیین شده. قانونیت یکی از شعارهای اصلی آقای خمینی بود و خیلی هم روی آن اصرار داشتند. و این قانونیت را وقتی آقای خامنه‌ای مراعات می‌کنند ما به ایشان ایراد می‌گیریم که چرا یک‌تنه نرفتند جلو و لشکر مخالفان را قلع و قم بکنند و کار را جلو ببرند. خب، این‌ها را باید در چارچوب مشروعیت قضیه در چارچوب توان قدرت قدرت سیاسی، اقتصادی و … نگاه کرد، در چارچوب قانونیتی که خود نظام بر آن استوار است، تعریف کرد. نمی‌شود هرکسی هرجایی که هر نظری دارد یک‌تنه جلو ببرد و انجام بدهد.

نمونه را همین الان هم در خود وضعیتی که امروز در آن هستیم می‌بینیم، در بغرنجی‌هایی که همین الان این مراعات کردن این قانونیت قضیه برای رهبری دارد. این‌ها را باید در نظر بگیریم، نمی‌توانیم از خواست خودمان حرکت کنیم و انتظار داشته باشیم که رهبری هم همان‌طور که ما انتظار داریم عمل کند. ما به هر حال، تحت این شرایط، داریم بسیار هیجانی برخورد می‌کنیم. به‌قول معروف از زاویهٔ جریحه دار شدن ملت‌خواهی‌مان، وطن دوستی‌مان، و این‌ها حرکت می‌کنیم. به نظر من، خیلی از این چیزها طبیعی است، ولی باید مراعات بکنیم که عقل‌مان را دست عواطف‌مان ندهیم. برای این‌که وضعیت خیلی بغرنج‌تر از این حرف‌هایی است که در ظاهر به‌نظر می‌رسد. می‌توانیم با این نوع حرکت‌های یک‌بعدی عاطفی، به خودمان ضربه بزنیم و تیر توی پای خودمان شلیک کنیم.

این‌ها را باید مراقب بود. من بحثم اینجا این نیست که چه کسی درست می‌گوید و چه کسی غلط. بحثم این است که متد برخورد به مسائل را باید دقیق‌تر اتخاذ کرد.

جدال:

خب، حالا این متد را برای ما توضیح بدید…. اولا، چرا قضیه بغرنج است؟ دوماً، ما دیدیم توی این اتفاقات چه نیروی اجتماعی‌ای پشت سر آقای خامنه‌ای آمدند. من می‌خواهم در این گفت‌وگو، برای این که این قضیه باز بشود، نقش وکیل مدافع شیطان را بازی کنم، و ببینیم چرا آقای خامنه‌ای، با این که توان بیشتری داشت، چرا به‌شکلی محافظه کاری کرد؟ چون سؤال این است که رهبر بعدی چه باید بکند….

بحث این است که الان آمریکا، همان‌طور که در این جنگ نشان داد، هم‌زمان دارد راه‌های تغییر موازنهٔ قدرت را به‌صورت موازی دنبال می‌کند. سه راه را ما از ابتدای آتش بس تا حالا دیدیم. یک راه، در مقابل بستن تنگهٔ هرمز محاصرهٔ دریایی را آورد تا تنگه هرمز را خنثی کند. و عملاً هم بر اساس ادعای مقامات دولتی ایران، و حتی اشاراتی به صحبت های قالیباف و غیره، علت این که ایران پای مذاکرات رفت، خیلی از شرایط آمریکا را پذیرفت، این بود که محاصرهٔ دریایی ترامپ به ایران فشار آورده بود و فروش نفت ایران را متوقف کرده بود. نکتهٔ دوم این بود که بحث لبنان را، اگرچه در آن ۱۰ مادهٔ اول آتش بس بود، اما به صورت موازی به‌واسطهٔ مذاکرات با دولت بسیار خودفروخته و واقعاً شرم‌آور لبنان ادامه داد تا بتواند از طریق آن حضور ایران در لبنان را تضعیف کند و به‌سمت خلع‌سلاح لبنان برود. و سومین کاری که کرد این بود که راه موازی به‌واسطه فشار بر دولت عمان در جنوب تنگهٔ هرمز باز کرد تا بتواند یک مسیر خارج از دست ایران را باز کند.

به‌نظر من، جا داشت که ایران سعی می‌کرد محاصرهٔ دریایی را بشکند. به نظرم جمله مالک شریعتی، نمایندهٔ مجلس، که برای لغو محاصره ما باید می‌گفتیم که هر کشتی ایرانی که توسط آمریکا مورد حمله قرار می‌گیرد، ما یک دکل نفتی را در منطقه می‌زنیم، و اعلام می‌کردیم اسم این دکل‌ها را از پیش، اگر ایران چنین کاری می‌کرد، یا حداقل باب‌المندب را می‌بست. می‌توانست محاصره را به‌شکل نظامی بشکند. اما ایران تصمیم گرفت محاصره را به‌صورت دیپلماتیک بشکند؛ و این خطا بود. امتیازاتی که ایران در میدان گرفته بود را اینجا مجبور شد در دیپلماسی خرج کند.

نکتهٔ دوم در لبنان بود، که ایران دخالت محدودی کرد و فقط در مورد زاهیه دخالت کرد نه در مورد جنوب لبنان. و سومی‌اش اما اینجا است. اما اینجا اگر ایران کوتاه بیاید، به نظر من کار در خود مذاکرات هم خیلی خیلی سخت می‌شود. برای این که من حداقل منتظر هستم که نیروی نظامی ایران سر این قضیه بسیار بسیار محکم بایستد….

حالا آقای آزاد شما بیایید در مورد این صحبت کنید که این ذهن هیجان‌دوست و یه مقدار نابالغ بعضی از مخاطبان ما آرام بگیرد….

بهمن آزاد:

فکر کنم این حرف مرا شخصی گرفتید، یا دوستان گرفتند. منظور من مخاطبان شما نبود. من کلاً می‌گفتم، چون جوّ واقعا عاطفی هست؛ هم به‌خاطر شهادت رهبرمان و هم صدماتی که این دشمن جنایت کار به کشور ما زده، در این تردیدی نیست. منظورم این نیست که عاطفه داشتن چیز غلطی است. بحث بر سر این است که عقل‌مان را به‌دست عواطف‌مان نسپاریم. مسألهٔ من فقط این بود.

ولی آقای علیزاده، ما در گروه‌مان از روز اول معتقد بودیم که این یک آتش‌بس نیست. این یک حرکت تأخیری در ادامهٔ جنگ است. یعنی مرحلهٔ به‌قول معروف صلح مسلّح است برای ادامهٔ جنگ. و این را هم ما مشخصاً نه‌فقط از ماهیت امپریالیسم آمریکا بلکه از وضعیت جهانی‌ای که امروز آمریکا در آن قرار گرفته ناشی می‌بینیم. یعنی این که، آنچه این آتش‌بس را به آمریکا تحمیل کرد اولاً دفاع قهرمانانهٔ نیروهای مسلح ما بود، و در این تردیدی نیست. وضعیت این است که آمریکا از یک طرف نمی‌خواهد هژمونی خودش را از دست بدهد، و از طرف دیگر هنوز قبول نکرده است که قدرت گذشته را ندارد. و در نتیجه، لقمهٔ بزرگ‌تر از دهانش برداشت،که در گلویش گیر کرد. آیا این به این معنا است که قدرت ندارد صدمه بزند؟ قدرت ندارد کار دیگری بکند؟ خیر، واقعاً دارد. ولی هر دولت امپریالیستی، به‌خصوص آمریکا، محاسبه می‌کند که سود و زیان هر کار چیست و باید به کدام طرف برود.

جزوه‌ای از رفیق‌مان کیانوری در سال سوم انقلاب منتشر شد به نام «ویژه‌نامهٔ انقلاب»، که در آن تحلیلی از وضعیت آمریکا، از برخورد آمریکا، از توطئه هشتم آمریکا علیه انقلاب ایران، آمده بود، بحث‌اش این بود که آن‌ها دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که باید حکومت ایران را به‌طور قهری پایین بیاورند؛ و این که دو مسیر برای این پایین آوردن قهری تعیین کرده‌اند: یکی استحاله و ریزش از درون کشور، و یکی سرکوب و نظامی و غیره از بیرون ــــ و این بدان معنا نیست که لزوماً یکی را انتخاب می‌کنند، بلکه هر دو هم‌زمان در جریان است. این‌ها بین دو فاز، دو مرحله، دو سیاست، برنامهٔ یک و برنامهٔ دو، سوییچ می‌کنند، و در هر مقطع مشخص می‌بینند کدام‌یک به نفع‌شان است و باید بر آن ییشتر تکیه کنند.

آن‌ها، با اتکای قدرت قدرقدرتی گذشته‌شان، فکر کردند که الان هم می‌توانند این را در فاز سرکوب نظامی به پیش ببرند، اما نتوانستند. واقعیت این است که خود این حرکت تأخیری‌شان، هم برای زمان خریدن از نظر نظامی است و هم برای ایجاد فرصتی که بتوانند با ایجاد نارضایتی‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی را دوباره در ایران ایجاد کنند. این درک ما است. این تأخیر برای این است که ببینند آیا باید همچنان برنامهٔ نظامی اولیه‌شان رابه پیش ببرند یا این که بهتر است به برنامهٔ استحاله از درون تکیه کنند. همهٔ این‌ها در آن واحد در حال انجام است.

درک ما این است که خیلی از دوستان ما، حتی همرزمان ما، که رفته‌اند دنبال این‌که آقا امتیاز دادیم، تسلیم شدیم، با این تفاهم نامه فروختیم رفت، و و و، یک چیز را ندیده می‌گیرند، و آن این است که در آمریکا هم عیناً همین بحث الان درگیر شده، و همه کسانی هم که دنبال منافع آمریکا هستند می‌گویند ترامپ فروخت و داد و رفت! خب، اگر این‌طور است که هر دو طرف معتقدند طرف خودشان فروخته و رفته، این سؤال پیش می‌آید که بالاخره کدام‌یک حرف درست را می‌زند؟

و این بحث به نظر من غلط است اگر فکر کنیم که این «تفاهم‌نامه» نتیجهٔ فروش از طرف تیم مذاکرندهٔ ما، یا ترامپ از آن طرف، بود. من فکر می کنم هر دو سیستم دارند بر اساس توان و قدرت خودشان حرکت می کنند: بر اساس آنچه که می‌توانند بکنند و آنچه که نمی‌توانند بکنند. بر اساس این تصمیم می‌گیرند تا چه حد می‌توانند به جلو هل بدهند و تا چه حد باید عقب نگه‌دارند؛ نیرو را برای آینده نگه‌دارند یا امروز خرج کنند. همه این‌ها دارد محاسبه می‌شود. و به‌نظر من، این‌طور کنار گود نشستن و گفتن این‌که باید چنین و چنان بکنند، باید چنین و چنان نکنند، یک مقدار تندروی اثر بی‌اطلاعی است.

همان کسانی که این شکست نظامی را واقعاً به آمریکا تحمیل کردند بهتر از من و شما میدانند که چه وقت باید به حمله‌شان ادامه بدهند؛ چه وقت فلان موشک را به فلان کشتی بزنند و چه موقع نزنند. این را من نمی‌توانم از اینجا برای آن‌ها تعیین کنم یا دیگران در خیابان‌های تهران تعیین کنند…. به‌نظر من، این سیاست‌گذاری‌ها را باید واگذار کرد به رهبران؛ باید اعتماد کرد که کسانی که تا اینجا این‌قدر جان فدا کرده‌اند، نمی‌گذارند مملکت فروخته شود. اگر به این اعتماد داشته باشیم بقیه قضایا حل است.

جدال:

پس شما معتقدید که این آتش‌بس در لحظهٔ درستی انتخاب شد، و تفاهم‌‌نامه هم بر اساس فهم آن‌هایی که به اطلاعات زیادتر دسترسی دارند انجام شد؛ و ما کی هستیم که از بیرون حرف بزنیم. شما به‌قول معروف کسی هستید که که رئالیست به‌معنای میرشایمر نیستید که بگید که ایران در کلیتش اینه. شما کسی هستید که به عنوان یک سوسیالیست و نیروهای درونی کشورها را هم در نظر می‌گیرد…. به همین دلیل من سؤالی که از شما می کنم این است که آیا آتش‌بس به‌خاطر توازن قوای داخلی در ایران و خواست الیگارشی ایران بود؟ یا نگرانی آن‌ها از این‌که زیرساخت‌ها از بین بره و به‌قول معروف بحث اقتصادی در ایران به وجود بیاد در پذیرش آتش بس نقشی داشت؟ یا این که نه، شما آتش‌بس را فقط و فقط محصول محاسبات و معادلات نظامی و حاکمیتی می‌دونید؟

بهمن آزاد:

ببینید آقای علیزاده، من چیزهایی که را شما می‌گویید، که یا این یا آن باشد از هم جدا نمی‌بینم. ببینید، من مطمئنم حتی نیروهای انقلاب هم، حتی خود سپاه هم، وقتی محاسبهٔ نظامی‌اش را می‌کند، این حساب را هم می‌کند که اگر که این تنش دوباره بالا بگیرد و فلان بخش‌های ساختار اقتصادی ایران را بزنند، زیربنا را بزنند، سیستم برق کشور را بزنند، کار به کجا می‌کشد. همهٔ اینها را وقتی می‌خواهد حرکتش را انجام بدهد محاسبه می‌کند….

این را درک بکنیم که دکترین نظامی ایران از روز اول دفاعی بوده؛ تعرضی نبوده. حتی ساختار نظامی‌اش هم بر پایهٔ تدافعی ساخته شده. اگر این را به عنوان یک اصل بپذیریم، که به‌نظر من نقطهٔ قوتش است، آن‌وقت، وقتی که آمریکا مستأصل می‌شود و به ایران پیشنهاد می‌دهد که آتش‌بس بکنیم، انتظار ما از دولت ایران این است که به جنگ ادامه بدهد؟ یعنی دکترین نظامی‌اش را پشت سر بگذارد و یک سیاست جدیدتر نظامی اتخاذ کند و به جنگ ادامه دهد؟ فکر می کنید نتیجهٔ نهایی چنین حرکتی در سطح جهانی چه خواهد بود؟

و این اصلاً ربطی هم به آمریکا ندارد. فرض کن کنید هر کشور دیگری باشد که طرف ما است. وقتی طرف پیشنهاد صلح می‌دهد، نباید پیامدهای سیاسی ادامهٔ یک‌طرفهٔ جنگ توسط ما محاسبه بشود؟ طرف مقابل ما می‌گوید آقا صلح، ما می‌گوییم نه، می‌خواهیم بزنیم. خب، پیامدهای جهانی‌اش را باید در نظر گرفت.

جدال:

این ماجرایی که شما می‌گویید، بعد از ماجرای شهادت قاسم سلیمانی هم گفته شد؛ بعد از ماجرای وعدهٔ صادق یک و دو هم بود و غیره. شما اصلاً معادلات داخل ایران را، که یک مؤلفه‌اش مردم انقلابی و نیروهای انقلابی هستند، و در واقع آن‌ها هم تأثیرگذاری می‌کنند، در نظر نمی‌گیرید. سر همین قضیهٔ جنگ دعوا بود. اگر دست آقای پزشکیان بود، روز ششم باید جنگ متوقف می‌شد. آقای پزشکیان، به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، از کشورهای حاشیه خلیج فارس عذرخواهی کرد. فشار اجتماعی بود که نگذاشت. شما یک موقعیت سیال و پلاستیک و منعطف را به یک امر استعلایی تبدیل می‌کنید، که یک دانش عمیق آن‌جهانی در اختیار مقامات حکومتی در ایران است، که از ما بهتران بهتر از ما می‌دانند، و هرچه بدانند می‌کنند. اما، آن از ما بهتران وقتی که فشار اجتماعی باشد یک کار می‌کنند، و وقتی فشار از اتاق بازرگانی باشد یک کار دیگر می‌کند. برای همین است که تصمیم، تصمیم مجموعه و برآیند نیروها است.

بهمن آزاد:

ببیند آقای علیزاده، اولاً جنگ به ما تحمیل شده و آغازگر آن ایران نبوده. ثانیاً، فقط هم این جنگ نیست، دو تا جنگ قبل‌تر هم هست؛ حمله‌های اسرائیل هم هست؛ سفارت ایران در سوریه را زدن هم هست. همهٔ این‌ها هست. باید دید سیاست آگاهانه چه بود. آقای خامنه‌ای می گفتند صبر استراتژیک. این صبر استراتژیک ما را آمریکا برهم زد، درهم شکست. اما این به خواست خود ما نبود. ما همچنان آن صبر استراتژیک را تا وقتی ضربه وارد شد داشتیم. حالا این درست بود یا غلط، می‌شود در مورد آن بحث کرد. ولی از وقتی که این صبر استراتژیک شکسته شد و یک حرکت جدید شروع شد، از آن به بعد می‌توان قضاوت کرد که حالا این حرکت را چطور پیش ببریم و چطور پیش نبریم.

من در صحبت تلفنی کوتاهی که قبلاً با شما تلفنی داشتم گفتم که من حرکت مردم را به‌عنوان موتور انرژی‌دهنده می‌بینم، ولی فرمان قضیه نمی‌بینم. اگر قرار بود مردم خودشان در خیابان سیاست را بر مبنای اطلاعاتی که دارند، یا بر مبنای وضعیت و حالتی که دارند، تعیین کنند، احتیاجی به رهبری نمی‌داشتیم. رهبری حتماً باید مجموعهٔ وضعیت را درک بکند و بر اساس آن تصمیم گیری بکند. من، به‌عنوان یک لنینیست، حرف لنین را تکرار می کنم، که البته نقل به‌معنا است. لنین می‌گفت اگر طبقهٔ کارگر فقط از محدودهٔ جایگاه طبقاتی خودش می‌خواست انقلاب را پیش ببرد نمی‌توانست. این مستلزم وجود یک حزب و رهبری است که مجموعه روابط و طبقات را ببیند، منافع همه را بشناسد. بداند چه نیروهایی در عرصهٔ اجتماعی سازماندهی شده‌‌اند، چه امکاناتی در دسترس هست و چه امکاناتی نیست. و از این طریق درک بکند که راه درست حرکت کدام است. ببینید، من موتور حرکت مردم را برای تصحیح وضعیت می‌شناسم و قبول دارم. ولی این که بگویند الان باید جنگ را ادامه بدهیم یا ندهیم، به‌نظر من این باید تابع تصمیم رهبری باشد. ولی این که بگویند باید به مقاومت ادامه داد کاملاً قابل درک است، چون این خواست کلی است، نه یک تعیین سیاست. به این‌ترتیب، من این‌ها را از هم جدا می‌کنم، بعضی چیزها را به مردم واگذار می‌کنم و بعضی چیزها را به رهبری.

جدال:

خب، حالا سؤالم از شما این است که رهبر کیه؟

بهمن آزاد:

رهبر آقای مجتبی خامنه ای است.

جدال:

خب، ایشان که گفت من علی‌الاصول با آتش‌بس مخالف بودم.

بهمن آزاد:

نگفت مخالف بودم، گفت نظر دیگری داشتم.

جدال:

شما می‌دانید چه نظر دیگرای داشته؟

بهمن آزاد:

هروقت اعلام شد، من هم در موردش نظر می‌دهم. وقتی اعلام نشده، من چه می‌دانم چه نظر دیگری داشته‌اند که اجرا نشده. ولی گفتند که به‌هرحال شما قول بدهید شروطی که آنجا قبول کردید اجرا می‌کنید. و اتفاقاً، به‌نظر من، صحبت آقای مجتبی خامنه‌ای دقیقاً در رد اتکاء به این تفاهم‌نامه به‌عنوان ناجی قضیه است.

چرا؟ برای این که من فکر می‌کنم همان‌طور مثل پدرشان، با شناختی که از امپریالیسم آمریکا داشتند، می‌دانستند مسأله چیست. ایشان هم می‌دانند که بحث بر سر این نیست که این زیادی دادیم یا کم دادیم. مسأله این است که کدام این بندها عملی است و کدام نیست. از این زاویه، و به‌نظر ما، قول‌های آمریکا با وضعیتی که آمریکا در آن قرار دارد هیچ کدام شدنی نیست. هیچ‌کدام با ماهیت امپریالیسم آمریکا نمی‌خواند. مثلاً، می‌گویند ۳۰۰ میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری می‌کنیم. یادتان باشد که آقای ترامپ در دور اول رئیس ریاست جمهوری‌اش مطرح کرد که آقای اوباما ارزهای ایران را آزاد کرده، ایران هم با استفاده از همین پول‌ها دارد موشک علیه ما می‌سازد. فکر می‌کنید آقای ترامپ حالا خودش می‌آید و ۳۰۰ میلیارد می‌دهد که ما موشک بسازیم؟ یا اول می‌گوید آن ۳۰۰ میلیارد دلار تابع این است که در مقابل آن موشک‌هایتان را نابود کنید؟ بنابراین، این بندها، نه‌فقط از نظر ایران بلکه از نظر استراتژی آمریکا هم شدنی نیست. در نتیجه، ما باید این مرحله را یک مرحلهٔ موقت خاموشی توپخانه‌ها ببینیم، نه به‌عنوان یک آتش‌بس برای رسیدن به توافق. به همین دلیل است که سپاه می‌گوید دست ما روی ماشه است.

جدال:

شما می‌گویید دکترین ایران دفاعی است؛ بسیار خوب. ولی ما از بسیاری، از جمله مقامات نظامی ایران، قبل از این جنگ شنیدیم که ایران از حالت از حالت پاسیو و انفعالی خارج شده و وارد دفاع فعال شده. بعد هم گفتند که ایران می‌خواهد به‌صورت تهاجمی بازی کند. و این خیلی نکتهٔ مهمی بود. اگر اشتباه نکنم، سیاست دفاع فعال از حالت واکنشی خارج شده و می‌خواهد کنش فعال انجام بدهد. ولی سؤال اصلی این است که، خب، بر اساس آن چیزی که شما می‌گویید، ایران باید همان کاری را می‌کرد که دکترین نظامی تعیین کرده‌بود، یعنی اگر آن‌ها یک جا را زدند، ما هم یک جا را می‌زدیم. ولی در دو هفتهٔ اول جنگ، ایران در مقابل یک جا، شش جا را زد. اما، این در دکترین صبر استراتژیک ما نبود. ایران بازی را به منطقه باز کرد، یعنی اتفاقی فرای آن دکترین افتاد، و همین باعث شد که تنگهٔ هرمز بسته شود. همین باعث شد که ترامپ آچمز بشود….

اما، ما داریم این دستاوردها را از دست می‌دهیم. این روش فعلی، که شبیه همان روش قبلی ما، روش صبر استراتژیک ما، است، باعث شده که لبنان تا حدی از دست برود؛ باعث شده که ما مجبور بشویم با امتیاز دادن روی هسته‌ای، محاصره را برداریم. و الان هم تنگه دارد از دست می‌رود. سؤال من از شما این است که شما چطور می‌گویید که ایران باید در این جنگ فرد دفاعی بازی می‌کرد؟

بهمن آزاد:

من نگفتم ایران باید دفاعی بازی می‌کرد. ببینید، شما این را تعرضی می‌بینید، در حالی که تمام پایگاه‌هایی که ایران در کشورهای خلیج فارس، زد به چه دلیل زد؟ برای این که حملات آمریکا از درون آن‌ها می‌آمد. این یک حرکت دفاعی است، تعرضی نیست. تعرضی موقعی می‌شد که آمریکا آتش‌بس اعلام کند و شما همچنان شلیک کنید.

ولی این دکترین از زمان یورش آمریکا عوض شد. من نمی‌گویم که دکترین صبر استراتژیک همچنان ادامه دارد و جنگ بر اساس آن به پیش برده می‌شود. به‌هیچ وجه. ما صبر استراتژیک را پشت سر گذاشته‌ایم و وارد درگیری مستقیم شده‌ایم. این آن چیزی بود که دکترین صبر استراتژیک می‌خواست از آن پرهیز کند. ولی با این تحمیل ما وارد فاز جدیدی شده‌ایم. ولی در این فاز پارامترهای معین ناشناخته‌ای دارد عمل می‌کند. این پارامترهای ناشناخته، پارامترهای کنترل نشده، هم درون آمریکا وجود دارد هم درون ایران. هم در حاکمیت آمریکا و هم در حاکمیت ایران تضاد وجود دارد. این کشمکش‌ها در هر دو سمت در درون کشورها دارد پیش می‌رود. آنچه که دارد اتفاق میفتد نتیجهٔ یک دکترین واحد در ایران یا دکترین واحد در آمریکا نیست. متغیرهای زیادی دارد روی این قضیه تأثیر می‌گذارد. و به‌همین دلیل هم هست که نمی‌شود در بیرون نشست و حکم قطعی در مورد وضعیت مشخص صادر کرد. برای این‌که حتی رهبرانی هم که در بالا هم نشسته‌اند ممکن است خودشان بعضی متغیرها را ندانند. این مسائل را باید در نظر گرفت. و عجولانه حکم صادر نکرد. بحث من این نیست که بنشینیم و هرچه رهبران می‌گویند تأیید کنیم. در این مورد تمام نگرانی های شما را قبول دارم. این‌ها نگرانی های من هم هست. اما آیا مذاکره‌کنندگان ما واقعاً دارند اشتباه می‌کنند؟ آیا سرمایه‌داران الیگارش ایران توانسته‌اند بر خط سیاسی ایران حاکم شوند؟

این را من نمی‌دانم. ولی این نگرانی من هم هست. ولی فقط قضاوت عجولانه را از خودم می‌گیرم، و صبر می کنم تا بعضی واقعیت‌ها قدری روشن‌تر بشود. اما یک چیز برای من قطعی است: برای ایران هیچ راهی جز مقاومت وجود ندارد. در چارچوب جهانی موجود، برای آمریکا هم هیچ راهی جز زدن ایران وجود ندارد.

جدال:

توضیح بدهید چرا؟

بهمن آزاد:

ببینید، روندی که در سطح جهانی شروع شده دارد به‌ضرر آمریکا تمام می‌شود. هژمونی آمریکا دارد به‌تدریج تحلیل می‌رود و نابود می‌شود. در این روند جهانی، زمان به ضرر آمریکا است. این را ما همگی قبول داریم. گذار شروع شده؛بعضی ها حتی مدعی هستند به جهان چندقطبی رسیده‌ایم. اما، آمریکا هنوز نمی‌خواهد قبول کند که دارد می‌بازد. دارد در مقابل این روند مقاومت می‌کند. مقاومت به چه صورت؟ آمریکا الان خودش را در مقابل سه نیروی عمده می‌بیند: چین، روسیه، و مقاومت ایران. و الان به این نتیجه رسیده که جایی را که الان می‌تواند مستقیماً با کم‌ترین صدمه برای خودش بزند ایران است. و می‌داند که اگر موفق شود خواهد توانست کار انتقال قدرت و گذار جهانی را برای مدت طولانی به عقب بیندازد.

در وضعیت فعلی، زدن ایران برای آمریکا حیاتی است. اگر از این زاویه نگاه کنیم، برای آمریکا کوتاه آمدن ممکن نیست. باید امروز، تا قدرتش بیش از این تحلیل نرفته، تکلیف را روشن کند. سه سال دیگر نخواهد توانست ایران را بزند. اگر می‌خواهد بزند باید الان بزند، وگرنه سه سال دیگر فرصت تمام شده است، سوخته است. این را اگر درک بکنیم می‌بینیم که آمریکا در مورد ایران کوتاه نخواهد آمد. و این موش و گربه بازی با اسرائیل هم دقیقاً همه‌اش حساب شده‌است. همه‌اش حساب شده است برای این‌که بتوانند با این تأخیر فرصتی برای آمادگی روند بعدی داشته باشند و حرکت‌شان از سر بگیرند. این درک ما است.

برای همین است که دفاع از ایران فقط محدود به عرصهٔ نظامی نیست. دفاع از ایران تغییرات ساختاری در درون هم می‌طلبد. برای این‌که توان لازم را برای دور بعدی درگیری داشته باشیم. و این، یک برنامهٔ اقتصادی هم می‌طلبد. و اگر نتوانند وضعیت اقتصادی را سریعاً تصحیح کنند، این قضیه مسلماً در دور بعدی به ضرر ما تمام خواهد شد. این بحث ما است.

جدال:

شما به نوعی از سیاست‌ورزی معتقدید که جای خیلی کمی برای مردم قائل می شود. آقای آزاد، عذر می‌خواهم، ولی در ایران، کشور انقلاب، نیروی اجتماعی مهم است. نیروی اجتماعی به بالا فشار می‌آورد که: چرا جواب‌ شهادت سلیمانی را ندادیم؟ چرا جواب ترور هنیه را ندادیم؟ چرا در مورد ترور رئیسی سکوت کردیم؟ و غیره. حالا شما به رهبری اشاره می‌کنید. آقای خامنه‌ای (پدر) این قضیه را باز گذاشتند، اما گفتند که اگر خویشتن‌داری شما تاکتیکی نباشد، عذاب الهی می‌آورد. بعد هم گفتند که خطای محاسباتی دشمن را به هم بزنید، که به هم نزدند. همین در واقع نشانهٔ یک دو دستگی بود. در چنین وضعیت دو دستگی، نیروی اجتماعی، نیروی فعال، نیروی پیشاهنگ، باید تاثیرگذاری بکند؛ و نیروی فعال ایران داشت تاثیرگذاری می‌کرد. الان هم مثل همان زمان است. الان هم، اگرچه مجتبی خامنه‌ای نگفته که آتش‌بس غلطه، اما یک فضای باز ایجاد کرده تا نیروی اجتماعی بتواند به‌ میدان بیاید و بتواند تاثیرگذاری کند. و شما، یا دوستانی مثل شما، با گفتن این که، خیر رهبران خودشان بهتر از ما می‌دانند، آن‌ها اطلاعات بیشتری دارند، و غیره، عملاً ضدامپریالیسم را به روند غیرمردمی تبدیل می‌کنید. در حالی که نیروی اجتماعی به صورت بسیار فعال و میلیونی در میدان است، شما می‌گویید که ما نباید دنباله‌روی خیابان باشیم، و خیابان می‌تواند ما را احساسی کند. ولی ما نباید خیابان را سرکوب کنیم….

بهمن آزاد:

خیر. چه کسی گفت سرکوب کنیم؟

جدال:

نه سرکوب، به‌معنی این‌که ما نادیده‌اش بگیریم.

بهمن آزاد:

کی گفت نادیده‌اش بگیریم؟

جدال:

شما، با این گفتن این که خیابان موتوره و نباید فرمان باشه.

[در اینجا آقای علیزاده دو کلیپ از تظاهرات خیابانی نشان می‌دهد که در اولی، تظاهرکنندگان با «بی‌شرف، بی‌شرف» خواندن آقای عراقچی، وزیر امور خارجه، او را از صحنهٔ تظاهرات دور می‌کنند. و در کلیپ دوم، تظاهرکنندگان همین کار را در مورد آقای پزشکیان، رئیس جمهور، انجام می‌دهند.]

بهمن آزاد:

از این حرکت‌ها فقط آمریکا استفاده می‌کند.

جدال:

البته آمریکایی‌ها از این نگران شدند. چون امروز بسیاری از رسانه‌های آمریکایی و انگلیسی از این که فضای ایران دارد تند می‌شود ناراحت‌اند. «تلگرام» نوشته که ایرانی‌ها خواهان انتقام شدند. و «نیویورک تایمز» امروز نوشته بود که تندروها می‌خواهند تفاهم‌نامه را به هم بزنند. آ‌ن‌ها نگران شده‌اند و ترجیح می‌دادنند که فضای ایران در دست عده‌ای محدود کنترل بشود.

بهمن آزاد:

آقای علیزاده، این‌ها نگران انتقام‌کشی از آمریکا و اسرائیل شدند، نه انتقام کشی از آقای پزشکیان و عراقچی. شما لبهٔ انتقام را به‌سمت عراقچی و پزشکیان بکشید، آمریکا را خوشحال کرده‌اید.

دشمن اصلی را ببینید آقای علیزاده. مأمورین حکومتی، مقامات دولتی، مجری تصمیمات حاکمیت ایران هستند، مجری تعادل نیروهای جامعه هستند. وقتی من می‌گویم که نباید فرمان را ‌به‌دست خیابان داد به این معنا نیست که باید فشار خیابان را نادیده گرفت. مردم می‌گویند باید مقاومت کرد، باید انتقام خون را گرفت. این حرف کلی درست است. دارند مسیر را تعیین می‌کنند: باید به جلو رفت، نباید ایستاد. این را مردم می‌گویند. ولی شیوهٔ اجرای این کار چه خواهد بود را هم اگر مردم بخواهند در خیابان تعیین کنند، آن‌وقت مسأله‌زا می‌شود. شیوهٔ اجرا می‌شود همین کلیپی که شما الان نشان دادید ــــ از روی خشم برگردیم به خودی حمله کنیم!

خب، این غلط است. اشتباه آقای عراقچی هرچه هست، می‌شود آن در چارچوب تحلیلی تعریف و از آن انتقاد کرد. «بی‌شرف» جواب اشتباه سیاسی نیست، آن هم در وضعیت کنونی که قرار است ایشان برود به‌اعتبار همان مردم جلوی آمریکا بایستد. شما اعتبارنامه‌اش را در خیابان از او می‌گیرید و بعد به او می‌گویید برو با آمریکا مذاکره کن. این‌ها است که بر اساس عواطف حرکت کردن است. این حرف به‌معنای کم بها دادن به مردم نیست. ولی من این مثال را قبلاً هم زدم. زمانی که آمریکا اولین بار به عراق حمله کرد، ۱۵میلیون نفر در تظاهرات ضدجنگ آمریکا شرکت کردند. شما هم حتماً درگیرش بودید. آیا کسی برای این تظاهرات تره خرد کرد؟ کارشان را برای حمله به عراق ادامه دادند.

در خیابان بودن قدرت نمی‌آفریند. قدرت باید، با یک مکانیزمی، ترجمان بالایی پیدا کند. این کار را باید با با استفاده از مکانیزم های ساختاری انجام داد. در خیابان شعار دادن و خانه رفتن صرف، چیزی را تغییر نمی‌دهد. این طلب را بسیج باید از رهبری بکند. اگر بسیج به خیابان بیاید و بگوید آقا خواست ما همینی است که مردم می‌گویند، آن‌گاه می‌شود خواست را به قدرت تبدیل کرد. چرا نمی‌آید را من نمی‌دانم. شاید موافق نیست الان. شاید آن‌ها بهتر از من و شما می‌دانند. ولی به‌هرحال باید مکانیزم را درک کرد. حرکت احتیاج به یک مکانیزم قدرت دارد. بیان خواست فقط کافی نیست. باید این خواست به قدرت تبدیل شود. باید صحبت کرد که راه تبدیل کردن آن به قدرت کدام است. من معتقدم، فقط به‌عنوان مثال می‌گویم و البته خیلی قطعی نیست، ولی مکانیزمی مثل «حزب تمدن نوین اسلامی» می‌تواند در این مسیر نقش مثبت، نقش کاتالیزور، بازی کند و در این این مسیر، حرف خیابان را به قدرت سیاسی ترجمه کند. این کار را باید کرد. اگر انجام نشود و فقط در خیابان باقی بماند، نتیجه نخواهد داد. این بحثی است که من دارم.

جدال:

اولاً که حالا شما خیابان تهران را با خیابان آمریکا و این‌ها مقایسه کردید، در حالی که این خیابان جایی است که بدنهٔ حزب اللهی، بدنهٔ پشت لانچر نشین در آن حضور دارد، آن چپ آمریکایی که بعد از تظاهرات برود آبجو بخورد و قضیه را فراموش کند نیست.

بهمن آزاد:

این حرف شما منصفانه نیست، آقای علیزاده عزیز. شما به حدی تقلیلش می‌دهید که نه‌منظور من بوده نه اصلاً جهت کلی بحث….

جدال:

آقای آزاد، من میخواهم با شما بحث کنم ولی نمیخواهم با شما جدل کنم. این ۱۵ میلیون نفری که در خیابان هستند، بدنه اصلی سپاه پاسداران هستند. این کسانی که شما در خیابان می‌بینید بخش عمدهٔ بسیج هستند. این شعارها را کسانی مطرح می‌کنند که سلاح دارند. این شعارها از کسانی می‌آید که اگر سلاح‌شان را بردارند خطرناک است و ما باید نگران بشویم، چون می‌تواند سلاح جنگ داخلی بشود. برای همین است که وقتی شما این را با نیروی چپ آمریکایی و انگلیسی، که بعد از تظاهرات آبجو می‌خورد و آروغ می‌زند، یکی می‌کنید، این توهین به مردم ایران است.

بهمن آزاد:

من به این تشبیه شما اعتراض دارم آقای علیزاده. من اینجا صحبت از آبجوخوری یا مسلح بودن نمی‌کنم. من از ضرورت سازماندهی صحبت می‌کنم. تودهٔ در خیابان، اگر بخواهد فقط به قدرت خیابانی‌اش تکیه کند، راه به جایی نخواهد برد. همین کسانی که می‌گویید سپاهی هستند، در جایی که لباس سپاهی‌شان را پوشیده‌اند و اسلحه در دست دارند موثرند، نه اینجایی که بدون اسلحه در خیابان‌اند. اینجا آن‌ها می‌توانند خواست‌شان را بیان ‌کنند، ولی نمی‌توانند خواست‌شان را پیاده کنند. این تفاوت قضیه است. اجرا کردن خواست‌شان مکانیزم دیگری می‌طلبد. و این مکانیزم نه در خیابان، بلکه در سپاه است، در بسیج است، در وزارت خارجه است، در احزاب سیاسی است، در سیستم اقتصادی است. این خواست‌ها باید در آن نهادها به قدرت ترجمه بشود تا بتواند تاثیرگذار باشد. یک سپاهی مسلح، وقتی فقط با لحاظ شخصی در خیابان است، همان‌قدر مؤثر است که آن چپ آمریکایی در خیابان. من این را زاویهٔ حضور در خیابان می‌گویم. بعد چه کار می‌کند ــــ آبجو می‌خورد یا اسلحه‌اش را درمی‌آورد ــــ به خودش مربوط است. من اصلاً به آن مقطع کاری ندارم. حرف من این است که در خیابان فقط می‌شود خواست را بیان کرد، نمی‌شود تغییر ایجاد کرد. تغییر مکانیسم‌های دیگری، از جمله نهادهای اقتصادی، نهادهای سیاسی، نهادهای فرهنگی، مطبوعات، می‌طلبد تا عملی بشود. مگر الان در آرژانتین علیه این طرف دست راستی مردم کم در خیابان هستند؟ چیزی عوض شده؟

جدال:

من حرف شما را از نظر تئوریک درک می‌کنم. شما می‌گویید که نیروی مردمی باید به قدرت ترجمه شود و به یک سری واسطه و میانجی نیاز دارد، وگرنه ما گرفتار جریان‌های افقی‌گرا می شویم. ولی این ربطی به ایران ندارد. این ۱۵ میلیون نفری که به خیابان آمده‌اند، یک میلیون نفرشان بسیجی هستند. شعارهای تندی هم که دارد مطرح می شود از بسیج فلان اداره یا حراست فلان اداره است. بدنهٔ تظاهرات اتفاقاً از درون سازمان‌های موجود می‌آید. این‌ها سازمان‌های واقعا موجودند: خبرگان رهبری، ادارهٔ امام جمعه‌ها، عقیدت سیاسی‌ها، بسیج ادارات. این‌ها هستند که در این بدنه هستند، و وقتی که فضا تند می‌شود و این‌ها جلوی ماشین عراقچی را می‌گیرند، می‌تواند مؤثر باشد.

بهمن آزاد:

فکر می‌کنید با این کار سیاست عراقچی عوض می‌شود؟

جدال:

حتماً عوض می‌شود.

بهمن آزاد:

عراقچی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی‌اش نگران خیابان است یا نگران آن نیروهای طبقاتی است که پشت سر او دارند و قضیه را به جلو هل می‌دهند؟ واقعیت این است که عراقچی، اگر بر اساس خواست خیابان تصمیمش را عوض کند، فردا دیگر وزیر امور خارجه نخواهد بود.

جدال:

ما به این می‌گوییم بیش‌تعیّن. بر اساس اطلاعاتی که من دارم، آقای عراقچی در بسیاری از مواقع خیلی‌خیلی شخصی تصمیم می‌گیرد. شما با فضای واقعی ایران اگر آشنا باشید می‌دانید که عراقچی بخشی از پیام‌های به‌قول معروف واتس‌آپی و سیگنالی که با ویتکاف رد و بدل می کرد مال خودش بود. یعنی حتی با شورای امنیت ملی هماهنگ نمی‌کرد. روزی که توییت آمد و شورای امنیت ملی گفت ۱۰ ماده و ترامپ هم گفت بله ۱۰ مادهٔ ایران، عراقچی گفت که ۱۰ مادهٔ ایران و ۱۴ ماده آمریکا. یعنی بحث شورای امنیت ملی را نقض کرد و یک پاس گل به آمریکا داد، این را من پرسیدم، همه گفتند مال عراقچی است. این که از کانال مصر و از کانال پاکستان رفتند، نه از کانال قطر، از روز اول خواست عراقچی بود….

بهمن آزاد:

خواست عراقچی یا خواست پشتیبانان عراقچی؟ من تفاوت قائلم. آقای علیزاده، ما اینجا با هم مسأله داریم. یک نظام، یک سیستم، تابع افراد نیست که آن را هرجا بخواهند بکشند. چرا در آمریکا تالسی گبارد را کنار گذاشتند؟ وقتی که نماینده مجلس بود مواضع ضد جنگ، ضد دخالت آمریکا در سوریه داشت. بالا هم که رفت به این امید رفت که بتواند ترمزی به سیاست جنگ طلبانه بزند. ولی وقتی خواست روی نظر خودش ایستادگی کند و در مقابل ترامپ حرف خودش را بزند: خداحافظ، سیستم به‌کار می‌افتد. این‌طور نیست که یک فرد سیستم را به هر طرفی که می‌خواهد بکشد. آقای عراقچی اگر راست می‌رود مطمئن باشید یک پایهٔ قدرت عظیم پشت سر او ایستاده که برایش زمینه را ایجاد می‌کند که بتواند این کارها را بکند. آقای عراقچی پشت سرش یک قدرت هست. اگر او به‌طور شخصی به خیابان جواب بدهد، آن قدرت را از پشتش برمی‌دارند و آقای عراقچی تمام خواهد شد. ما اینجا با یک نبرد طبقاتی ـ اجتماعی روبه‌رو هستیم، با کشمکش‌های فردی طرف نیستیم. همین توییت زدن‌های عراقچی اگر به منافع کسانی که او در این مقام گذاشته‌اند صدمه می‌زد، او را کنار می‌گذاشتند. شاید آن توییت زدن‌ها در راستای منافع همان‌ها بوده است.

این را هم باید فراموش نکنیم که ما با یک حاکمیت واحد در ایران روبه‌رو نیستیم. دو جناح مشخص دارد قضایا را به دو سمت مختلف می‌کشد. آنچه که در ایران اتفاق می‌افتد بر اساس تعادل نیرو بین این‌ دو طرف است، و البته عده‌ای هم وسط این کشمکش‌ها میدان بازی شخصی پیدا می‌کنند، و این کاملاً طبیعی است. ولی این بدین معنا نیست که تکلیف را همین افرادی که بازی شخصی می‌کنند تعیین می‌کنند. نه. ما احتیاج داریم که میدان، با نیروی نظامی، با رهبری، در مقابل تمام خط‌های انحرافی موجود یکپارچه عمل کند.

شما می‌گویید که من به میدان کم اهمیت می‌دهم. نه، به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست. من می‌گویم نیروی میدان را فقط در خیابان صرف نکنید، آن را سازماندهی کنید.

جدال:

با این حرف‌هایی که در این فضای ملتهب فعلی زده شد، مخاطبان برنامه کاملا گیج شده‌اند و گمان می‌کند شما اصلاح‌طلب‌ هستید.

بهمن آزاد:

خیر. من به‌هیچ‌وجه اصلاح‌طلب نیستم. من یک چپ هستم، یک کمونیست هستم. یک توده‌ای‌هستم. از روز اول که اصلاح‌طلبان در قالب مهندس بازرگان کارشان را شروع کردند، و تا امروز که دارند عمل می‌کنند، ما با آ‌ن‌ها مخالف بوده‌ایم و هستیم. مسأله در اینجا به‌هیچ‌وجه مسأله اصلاح‌طلبی نیست، مسألهٔ مقاومت است. مسألهٔ مبارزهٔ طبقاتی، مسألهٔ مبارزهٔ ضدامپریالیستی است. یعنی خطی که آقای خامنه‌ای گذاشتند و باید به پیش برود.

جدال:

خب، پس فرق بحث‌تان با کسانی که می‌گویند باید بزنیم، ایران باید محکم‌تر جواب بدهد، و تفاهم‌نامه به‌ضرر ایران است، چیست؟

بهمن آزاد:

ببینید، ما نمی‌گوییم که ایران باید بزند. ما می‌گوییم ایران باید بر اساس توانایی‌هایی که دارد مقاومت کند، نه بر اساس خیال‌پردازی که گویی ما زدیم آمریکا را داغان کردیم، و الان هم می‌توانیم هرچه می‌خواهیم از آن بگیریم. نه، این‌طور نیست. واقعیت این است که با یک قدرت جهانی شیطانی روبرو هستیم که امکان تخریب و داغان کردن بی‌نهایت دارد. و ما باید، بر مبنای آگاهی از این واقعیت، تاکتیکی را اتخاذ کنیم، مبارزه‌ای را اتخاذ کنیم، که نتیجه‌بخش باشد، نه فقط ارضاءکنندهٔ احساسات‌ ما باشد. آمریکا فقط یک قدرت کمّی نیست. آمریکا یک نیروی امپریالیستی کثیف است، با ماهیتی معین. والا قدرت قدرت چین هم هست، قدرت روسیه هم هست، قدرت برزیل هم هست. قدرت فقط یک کمیّت نیست، ماهیت خودش را هم دارد. این ماهیت قدرت آمریکا را باید شناخت.

اما، اصلاح‌طلبان ما فقط به آمریکا به‌عنوان یک کمیّت قدرت نگاه می کنند و خیال می‌کنند اگر با آن کنار بیایم دیگر مسأله حل است. در حالی که ما می‌گوییم قدرت آمریکا یک ماهیت امپریالیستی دارد که با استقلال و آزادی هیچ کشوری همخوانی ندارد، و نمی‌تواند با آن کنار بیاید. حتی با آن دموکراسی‌ای هم که اصلاح‌طلبان برایش می‌جنگند اصلاً نمی‌تواند کنار بیاید. هر خلقی که آزادی و دموکراسی واقعی بخواهد با آمریکا در تضاد قرار خواهد گرفت. آمریکا این را خوب می‌داند. بنابراین دموکراسی آن‌ها هم عملی نیست. وقتی امپریالیسمی با چنین ماهیت در صحنه جهانی عمل می‌کند. شما ناچار خواهید بود با آن بجنگید. او نیز بر اساس ماهیتش ناچار است با استقلال‌طلبی شما بجنگد. این مسأله به کمیّت قدرت هم هیچ ربطی ندارد. قدرت آمریکا و اسرائیل را با هم مقایسه کنید. اسرائیل به گرد پای آمریکا هم نمی‌رسد، ولی اسرائیل هم به‌خاطر ماهیتش ناچار است با ما بجنگد. و این هیچ ربطی به کمیّت قدرتش ندارد. مطمئن باشید اسرائیل اگر آخرین موشکش را هم مصرف کند. باز در فردایش یک جنگ دیگر راه می‌اندازد.

جدال:

بگذارید من خلاصه‌ای از موضوع شما را برای مخاطبان بگویم. فضا خیلی فضای ملتهبی است، وگرنه حرف‌های آقای آزاد خیلی خیلی واضح است. آقای آزاد می‌گوید اصلاح‌طلب‌ها نیروی غربگرای ستون پنجم دشمن در داخل هستند. این را الان هم نمی‌گوید، این را سال ۱۳۵۷ می گفته.معتقد هم هستند که آمریکا حتماً به ایران حمله مجدد خواهد کرد و اصلاً شکی در آن نیست. ولی معتقدند که قالیباف با پزشکیان یکی نیست، و آن کسانی که قالیباف نماینده‌شان است می‌دانند که جنگ دارد می‌آید، و آن ساده‌لوحی اصلاح‌طلبان را ندارند. اما معتقدند که نباید گرفتار تندروی شد و نباید سرمست این جمعیت خیابانی یا نیروی مردمی شد، چون سیاست از طریق خیابان تعیین نمی‌شود. باید به نیروهای بالادستی، و به‌ویژه نیروهای پشت پرده، نگاه کرد تا توازن واقعی قوا را درک کرد. معتقد است آن کسایی که الان می‌گویند مرگ بر سازشکار همان‌هایی هستند که در ذهن‌شان به آقای خامنه‌ای هم می‌گفتند سازشکار. به آقای خامنه‌ای هم می‌گفتند که پیرمرد ترسو و شاه سلطان‌حسین صفوی. در حالی که نمی‌دانستند که آقای خامنه‌ای یک فهمی از توازن قوای واقعی در ایران دارد. و اگر می‌خواست با فرمان این‌ها جلو برود، ماجرا تمام می‌شد. برای همین، در سیاست باید به قوای پشت سر نگاه کنیم.

حالا می‌پرسم که از منظر آقای آزاد، آن نیروهای پشت‌سری چه کسانی هستند؟ پشت سر پزشکیان کی هست؟ پشت سر قالیباف کی هست؟ و، به‌قول معروف، این افراد نمایندگان چه کسی هستند؟

بهمن آزاد:

آقای علیزاده، این را فکر کنم قبلاً هم در برنامهٔ شما مطرح کردم. این را ما هم در کارپایهٔ سیاسی خودمان، که برنامه کارمان هست، آورده‌ایم و هم در یک سند مشخص در مورد آخرین انتخابات ریاست جمهوری، که سعی کردیم تقسیم‌بندی‌های نیروهایی را که دارند عمل می‌کنند نشان بدهیم. از نظر ما، حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ‌گاه یکپارچه نبوده، و تا زمانی هم که مسألهٔ تضادهای درونی حاکمیت حل شود، نخواهد بود. یک جناح، از زمان رفسنجانی ــــ البته لیبرال‌ها قبلا هم بودند، ولی در واقع سلطه‌ٔ سی ـ چهل‌سالهٔ ساختاری‌شان از زمان آقای رفسنجانی شروع شد ــــ هست که پروژهٔ خصوصی‌سازی بانک جهانی و صندوق پول را در ایران به پیش برد و فکر کرد که می‌تواند مسألهٔ توسعه را با کمک غرب به پیش ببرد، و این برنامه را بر جامعه ما مسلط کرد.

این امید بستن به غرب و سرمایه‌گذاری غرب و آمریکا از همان زمان بدل شد به خواست یک سری نیروها که امروز، بعد از سر کار آمدن نئوکان‌های آمریکا، از لیبرالیسم به نئولیبرالیسم تبدیل شده و واقعاً یک شکل جدید هارتر هم با خودش گرفته است. یعنی نفی کامل نقش دولت، و به‌خصوص نقش اقتصادی آن، در جامعه، و این‌که همه‌چیز باید در دست بازار باشد و بازار تعیین کند ــــ و البته، بازار هم یعنی غرب، یعنی سیستم جهانی سرمایه‌داری. بنابراین، ما در ایران یک جناح بورژوازی نئولیبرال داریم که از زمان آقای رفسنجانی به‌تدریج قدرت گرفته، برای ۴۷ سال بر حکومت مسلط بوده و سیاست‌هایش را به پیش برده، و وضعیت اقتصادی داخلی را هم شکل داده. اما، با تغییر وضعیت جهانی ــــ یعنی بعد از ورود روسیه به اوکراین و خیزش ۷ اکتبر ــــ و بعد انتخاب آقای رئیسی به ریاست جمهوری، مسیر در ایران تغییر قدری کرد و گام‌هایی در جهت عکس هم برداشته شد. بنابراین، یک جناح نئولیبرال‌ها هستند.

جناح دیگر نیروهایی هستند که رفیق احسان طبری از خیلی پیش به‌عنوان لایهٔ بورژوازی بوروکراتیک دولتی مطرح کرد، که از زمان رضا شاه شکل گرفته. و این آن بخش از بورژوازی است که در عین این که در بخش خصوصی است، از قِبًل حکومت می‌خورد ــــ یعنی همان کسانی که ما امروز آن‌ها را رانت‌خواران، رشوه‌گیران، و فاسدین دولتی می‌نامیم. این‌ها لایه‌هایی از بورژوازی هستند که از صدقهٔ سر خصوصی‌سازی‌ها و قراردادهای دولتی صاحب همه‌چیز ــــ صاحب بیزینس و شرکت و سود بادآورده و همهٔ این‌ها ــــ شده‌اند. این‌ها کسانی هستند که از قِبَل یک دولت قدرتمند مرکزی که بتواند به آ‌ن‌ها سهم بدهد، بقای خود و سودهایشان را حفظ می‌کنند. مشابه یک‌چنین لایهٔ سرمایه‌داری، صنایع نظامی آمریکا هستند که تمام منبع درآمدشان در واقع از کنترات‌ها و قراردادهای دولتی تأمین می‌شود، و تکیه‌شان بر ساختار دولتی است. به‌نظر ما، آقای قالیباف در انتخابات گذشته نماینده این بورژوازی بود. از یک طرف، این بورژوازی بوروکراتیک دولتی، از نظر اقتصادی، از نظر بازار و سرمایه و غیره، هم‌خون بورژوازی نئولیبرال ایران است. ولی از نظر گرایش به یک دولت مرکزی قدرتمند و حفظ استقلال حکومت در مقابل سرمایهٔ خارجی، در کنار جناح چپ حاکمیت‌ ایران، یعنی خط آقای خامنه‌ای، قرار می‌گیرد.

به‌همین دلیل، این‌ها در انتخابات ریاست جمهوری بر سر دوراهی قرار گرفتد و آچمز شدند. در آن مقطع، خطر شعار مبارزه با فساد جلیلی برای آن‌ها بزرگ‌تر از خطر پزشکیان غربگرا بود، و به‌همین دلیل، در پشت سر آقای پزشکیان قرار گرفتند، غافل از این‌که این تغییر جا در واقع زمینه‌ساز وضعیت خطیر امروز خواهد بود. خب، من فکر کنم الان آن‌ها تا حدی به چیزی که از دست رفته آگاه شده‌اند، و دارند بار دیگر در وسط بازی می‌کنند. یعنی، جناح آقای قالیباف، مثل آقای پزشکیان و جناح سرمایه‌داری نئولیبرال ایران، «نه شرقی بلکه غربی» نیست؛ مثل آقای جلیلی هم فقط «نه غربی بلکه شرقی» نیست. به نظر ما، آقای قالیباف، به‌عنوان نمایندهٔ سیاسی جناح بورژوازی بوروکراتیک دولتی ایران، خط «هم شرقی هم غربی» ــــ یعنی موازنهٔ مثبت ــــ را دنبال می‌کند. یعنی، نه می‌خواهد همه‌چیز را بدهد برود، و نه می‌خواهد همه‌چیز را پس بگیرد. با توجه به دو سمتی بودن وضعیتی که ایران در آن قرار دارد، جناح آقای قالیباف در واقع آن سانتری به نظر می‌رسد که می‌تواند به‌نحوی وسط را نگه دارد و یکپارچگی حکومت را حفظ کند. چون قضیه به هر طرفی که شکل افراطی پیدا کند، طرف دیگر حساب خود را جدا خواهد کرد. یعنی ما شاهد یک مصالحه‌ای هستیم که دارد بر اساس توازن قدرت در درون حاکمیت ایران شکل می‌گیرد و خط مشخصی را تحمیل می‌کند. این خط، از نظر ما، که در خط آقای خامنه‌ای هستیم، شکل عقب‌نشینی در مقابل آمریکا را دارد، اما از نظر جناح راست غربگرا، تندروی است. و حالا در این وسط ما باید تکلیف خودمان روشن کنیم.

اگر نگاه کنید می‌بینید که آمریکایی‌ها هم در برخورد با ایران همین مشکل را دارند. این تناقض‌ها به‌خودی خود اصل این تفاهم‌نامه و امکان به جایی رسیدن آن را زیر سؤال می‌برد، برای این‌که از هیچ طرف تکلیف روشن نیست ــــ جدا از ماهیت خود امپریالیسم، که اصلاً همچون تفاهم‌نامه‌ای بر ضد منافع درازمدتش هم هست، چون نه می‌تواند پولی به ایران بدهد و نه می‌تواند تنگهٔ هرمز را در اختیار ایران بگذارد. همه‌چیز روی کاغذ است، و خود آقای ونس هم گفته که برای آمریکا این فقط یک کاغد است که صرفاً برای زمان خریدن امضا کرده‌اند.

خب، حالا ایران باید چکار بکند؟ در این شرایط به سیم آخر بزند؟ آیا نیروی این کار را داریم؟ آیا ما تاب یک جنگ چندساله را داریم؟ من جواب این سؤالات را ندارم. ولی در مورد یک چیز مطمئن هستم: اگر خط سازش با آمریکا بتواند کمک آمریکا واقعاً مسلط شود، ما در ایران یک جنگ داخلی خواهیم داشت. سپاه و نیروهای مسلح و مردمی که این‌همه خون داده‌اند، این‌همه قربانی داده‌اند، رهبری‌شان فدای مقاومت شده است، در مقابل یک راست‌روی این‌چنانی ساکت نخواهد نشست. وضع با گذشته فرق کرده است.

ولی، خب، این جنگ داخلی هم اگر اتفاق بیفتد، باید دید آمریکا از آن چه سوء استفاده‌ای خواهد کرد. این را هم باید بدانیم.

جدال:

پس شما در واقع جنگ داخلی را از این‌طرف هم می‌بینید. یعنی اگر راست ایرانی ــــ یعنی غربگراها، یعنی حزب «سازندگی» و غیره ــــ بخواهند با آمریکا روی‌هم بریزند، خب، این وسط باید ببینیم که نیروی سانتریست مثل آقای قالیباف کجا خواهد ایستاد؟ سپاه کجا خواهد ایستاد؟ و از آن طرف هم معتقدید که در آن صورت بدنهٔ مردمی انقلاب به خیابان خیابان خواهد ریخت و در مقابلش خواهند ایستاد. یعنی در واقع ما یک دی‌ماه در روند عکس خواهیم داشت، درست است؟

بهمن آزاد:

پیش‌بینی نمی‌شود کرد، ولی ارزیابی از مهم‌ترین چارچوب‌ها این‌طور نشان می‌دهد که به‌هرحال دوران سختی را در پیش داریم: یا حملهٔ نظامی مجدد یا جنگ داخلی.

جدال:

خب، حالا سؤال این است که در این میان نقش مردم چیست؟ آیا بلند کردن صدایشان و به‌هم زدن توازن نمی‌تواند وضعیت را عوض کند؟ بالاخره، همین الیگارشی غربگرایی که این‌قدر در ایران قدرت دارد، در ۴۰ روز جنگ خفه‌خون گرفته بود. یک بیانیه نداد. یک جمله نگفت. رسانه‌هایش نتوانستند تخریب بکنند. ترسیده بودند. ترسیده بودند از این که گلولهٔ سپاه و پهپاد سپاه و خشم تانک سپاه ممکن است به‌سمت اتاق بازرگانی هم نشانه برود. همه ساکت بودند. همه در یک خط بودند. غیر از آن حرفی که پزشکیان به نیابت از اتاق بازرگانی در روز هفتم جنگ زد، که از کشورهای عرب‌ جنوب خلیج فارس عذرخواهی کنیم، غیر از آن هیچ‌گونه صدای ناجوری در داخل نیامد که آه مردم از جنگ خسته شدند، آه بگذارید مردم زندگی کنند، آه بگذارید که…. فهمیدند که مسجد جای این کارها نیست. پس این یک ترس بود، درست است؟

حالا من می‌خواهم نقدم را در اینجا مطرح کنم. من حرف شما را قبول دارم. حرف شما در آذرماه امسال درست بود که یک نیروی الیگارشی خیلی‌خیلی قوی وجود دارد، و اصلاً نباید به‌صورت کودکانه فکر کنیم که رهبر کشور، سیدعلی خامنه‌ای، در آن موقع قدرت داشت که آن را عقب بزند، یا سپاه قدرت داشته که آن را عقب بزند ــــ به‌هیچ‌وجه. به‌ویژه آن که بالاخره بخش‌هایی از خود سپاه هم درهم تنیدگی‌های خیلی جدی با بخشی از این الیگارشی دارند. ولی بالاخره از زمان شهادت آیت‌الله خامنه‌ای نیروهای دیگری به صحنه آمدند؛ مردم دیگری به صحنه آمدند. بخشی از آن نیروهای داخل سپاه هم نگاه‌شان عوض شده. توازن قوا داخل سازمان‌ها و آن نهادهایی که شما این‌قدر جدی می‌گیرید و میانجی‌های رابطه بین امت، مردم، پرولتاریا، و رهبری، یعنی آقای سید مجتبی خامنه‌ای، هستند، عوض شده. چه کسی فکر می کرد که همین مجلس خبرگان رهبری الان این‌قدر محکم بایستد؟ البته بعدش هم دبیرخانهٔ خود خبرگان خلاف آن حرف می‌زند. حرف من این است که چرا در این بازی باز نباید خواهان این شد که نیروی اجتماعی انقلابی، یعنی مردمی که سازشکار نیستند و با سازشکاران مخالف‌اند، فعال‌تر حاضر شوند. و به‌قول معروف بازی‌سازی بیشتری کنند. چرا ما باید آن‌ها را یا کم‌قدرت در نظر بگیریم یا نادیده بگیریم؟

بهمن آزاد:

نه، نه، نه! ببینید آقای علیزاده، من نمی‌گویم که مردم نباید دخالت کنند. من نمی‌گویم که خوسات‌هایشان غلط است. بحث من فقط این است: اگر شما می‌خواهید نقش این مردم حالت عملی به خودش بگیرد، می‌خواهید مردم حرف‌شان برّایی پیدا کند، آن‌ها باید سازماندهی پیدا کنند. به‌صورت میلیون‌ها نفر جدا از هم نباشند؛ به‌صورت یک حرکت منسجم باشند که خواست را به قدرت تبدیل کند. این به این معنا است که به مردم اجازهٔ سازماندهی داده شود. اجازه بدهند که در گروه‌های سازماندهی‌شده حرکت کنند.

کوبایی‌ها زمان انقلاب چه کار کردند؟ کمیته‌های محلی دفاع از انقلاب درست کردند. در ونزوئلا چه کار کردند؟ کمون‌ها را درست کردند، این کمون‌ها ادارهٔ امور جمعیت شهری را به‌عهده گرفتند. این چیزها را باید برقرار کرد. شب به خیابان آمدن کار خیلی عالی‌ای است و روشن می‌کند که مردم کجا ایستاده‌اند و چه می‌خواهند. ولی این چیزی را به قدرت تبدیل نمی‌کند. کمون تشکیل بدهید. اتحادیهٔ کارگری تشکیل بدهید. حزب تشکیل بدهید. کمیته‌های محلی دفاع از انقلاب را تشکیل بدهید. مثل ونزوئلا میلیشیای مردم را تشکیل بدهید.

جدال:

این حرف آقای آزاد حرف درستی است. بگذارید فقط بگویم وقتی میلیشیا را در ونزوئلا شکل دادند، ۴ میلیون نفر ثبت‌نام کردند. من و شما با هم ونزوئلا بودیم. وقتی تهدیدهای آمریکا تشدید شد، ۴ میلیون دهقان، فقیر، حلبی‌آبادی، و غیره، همه‌شان آمدند…. حرف شما کاملاً درست است. اگر رهبر ایران، آقای آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، مثلاً فرمان شکل‌دهی به کمیته‌های دفاع از انقلاب را بدهد، می‌شود امیدوار بود که آن نیروی ۱۵ میلیون نفری که برای تشییع پدرش آمدند، آن نیروی ۶-۵ میلیون نفری که هر شب در خیابان حاضرند، حالا می‌توانند به چیزهایی شکل بدهند که موازنهٔ قوا را به‌هم بزنند. من این حرف آقای آزاد، از ابتدای بحث تا حالا، را با طلا می‌نویسم. یعنی کافی است که آقای خامنه‌ای یک خط بنویسد که کمیته های دفاع از انقلاب را تشکیل بدهند. همین الان که آمریکا آمده و حملات سنگین کرده. خب، آقای مجتبی خامنه‌ای می‌تواند بگوید ما احساس خطر می‌کنیم. و برای کمک به مسؤولان کشور و غیره، کمیته‌های مردم مبعوث شده، کمیته‌های دفاع از ایران و سپاه، تشکیل بدهد. آن‌وقت، این نیرو می‌تواند کانالیزه شود.

من حرف شما را قبول دارم. خیلی از بچه هایی که ۱۲۵روز ۱۳۰روز در خیابان هستند خودشان می‌گویند که یک هفتهٔ دیگر ممکن است تظاهرات تمام شود. حالا من باز می‌خواهم با آقای آزاد اینجا موافقت کنم. برای این که الان این تشیع جنازه، که خیلی خیلی هم حماسی است، می‌تواند چیزی باشد که ما در روانشناسی به آن کاتارسیس یا تخلیه می‌گوییم ــــ یک غمی را تخلیه کرد، یک خشمی را تخلیه کرد، که فردا ممکن است مردم دیگر به خیابان نیایند. یعنی ممکن است اتفاقاً این تشیع جنازه پایان تجمعات داخل خیابان‌ها باشد؛ همان‌طور که معاون وزیر کشور پزشکیان آمد بیرون و گفت که باید خیابان‌ها را جمع کنیم، خیابان‌ها علیه منافع ملی هستند، و غیره.

برای همین است که من حرف شما را قبول دارم: یعنی رهبر فراخوان بدهد که ما کمیته تشکیل بدهیم، گروه تشکیل بدهیم، و این حضور عظیم‌مان را به‌قدرت ترجمه کنیم.

بهمن آزاد:

دقیقا. بحث من از لحظه اول همین بود. به این امید ننشینیم که این تفاهم‌نامه مسأله‌ای را برای ما حل خواهد کرد. این تفاهم‌نامه فقط روی کاغذ است و تنها یک وقت خریدن درست شده است ــــ شاید از هر دو سمت، برای این که خودشان را برای دور بعدی آماده کنند. این‌که بگوییم این بندش را چنین کنید، آن بندش را چنان کنید، نتیجه‌ای ندارد، چون برای این کار ساخته نشده. ما با یک نیرویی، با یک جریانی، که صادقانه می‌خواهد یک صلح را بپذیرد طرف نیستیم. فریب‌هایشان را قبلاً دو بار دیده‌ایم. این هم دفعهٔ آخر نیست. بپذیریم که این تفاهم‌نامه عملی نیست و برویم فکر دیگری بکنیم. از جمله، از این فرصت استفاده کنیم تا هم قدرت پشت جبههٔ داخل ایران را تقویت کنیم و هم جبههٔ دفاعی نظامی خودمان را مستحکم کنیم.

جدال:

می‌گویند که حاکمیت در مجموع نگران بود که ترامپ اگر واقعاً، مثلاً، شبکهٔ برق ایران را نابود کند، از نظر داخلی با مشکل روبه‌رو می‌شویم. با توجه به بحث اجتماعی داخلی، بالاخره از این جمعیت ۸۵ میلیون نفری، از یک ‌طرف ۳۰ میلیون نفر هنوز مخالف‌اند، و از طرف دیگر ۱۵ میلیون خیلی سرسخت پای کار هستند. بقیهٔ جمعیت هم که به میدان نیامده‌اند. حالا اگر برق ایران مثلاً روزی ۸ ساعت قطع شود، همهٔ کارهایی که به برق مربوط است، مثل کارهای کامپیوتری، از بین برود، یواش یواش شورش‌های شهری شروع می‌شود، و این مشکل‌ساز خواهد بود. برای همین است که نگرانی از ضربه دیدن زیرساخت های‌ایران یک مسألهٔ انتزاعی نیست.

درست است که قوی‌ترین نیروی فعلی در ایران نیروی حزب‌اللهی است؛ که قوی‌ترین نیروی فعلی در ایران نیروی طرفدار حاکمیت، یک جمعیت ۲۰ــ ۱۵ میلیون نفری منسجم است، که عمیقاً آمادگی هزینه دادن را دارد. ولی بالاخره یک جمعیتی که حاضر نیست هزینه بدهد و می‌تواند تخریب کند هم هنوز در ایران وجود دارد. این مسأله، مسألهٔ خیلی خیلی مهمی است. من فکر می‌کنم که نیروی نظامی دارد آن کارهایی را که شما می‌گویید انجام می‌دهد. ولی روند پشت جبهه دقیقاً معکوس است، یعنی دولت پزشکیان دقیقاً در جهت عکس کاری که باید بکند ــــ یعنی بالا بردن آمادگی دفاعی اقتصاد و ایجاد یک اقتصاد مقاومتی در وضعیت جنگی ــــ عمل می‌کند. و این جامعه را ملتهب می‌کند. و اینجا است که آن کمیته‌ها، آن نیروی اجتماعی مردم، به‌جای این که فقط پرچم تکان بدهد باید کارهای عملی‌تر انجام دهد و بازی‌سازی کند.

از این نظر، من ناراحتم که کسانی که بعضی کامنت‌ها را گذاشته‌اند اصلاً متوجه نشده‌اند که موضوع حرف‌های آزاد چه بوده. و این نشان می‌دهد که این فضا دچار نوعی خودفریبی است، یعنی فکر می‌کنند که فقط از طریق خیابان می‌توانند بازی را عوض کنند. من هم اینجا موافقم که فقط به‌واسطهٔ خیابان نمی‌توانند. من هم معتقدم که باید در اسرع وقت و تا دیر نشده خیابان را به قدرت ترجمه کرد.

بهمن آزاد:

دقیقاً. ببینید، همین فَترتی که تفاهم‌نامه برای به تأخیر انداختن جنگ ایجاد کرده، در عین حال برای تمام سرمایه‌داران بزرگ ایران و نئولیبرال‌ها فرصتی ایجاد کرده که از این وضعیت جنگی به‌نفع خودشان استفاده کنند: نرخ دلار را بالا ببرند، ارز ملی را تضعیف کنند، احتکار کنند، قیمت بنزین و دیگر کالاها را به‌طور سرسام‌آور برای مردم بالا ببرند، و…. خود این اقدامات در خدمت امپریالیسم آمریکا است. اگر این روند کش بیاید و ادامه پیدا کند، آمریکا خواهد توانست کاری را که قادر نشد از طریق ضربهٔ نظامی انجام دهد، از طریق تضعیف و ایجاد شکاف در پشت جبهه انجام دهد. وضعیت نه جنگ و نه صلح را ادامه خواهد داد تا بتواند به کمک اقدامات تخریبی سرمایه‌داری لیبرال داخلی، پشت جبههٔ ایران را خالی کند و نظامیان را از داخل وادار به ترک مقاومت کند. خب، همهٔ این‌ها را محاسبه می‌کنند. بی‌دلیل نیست دشمن ۷۰ ــ۶۰ سال است سوار دنیا است.

جدال:

بسیار خوب، آقای آزاد. حالا من می‌خواهم قبل از رفتن، از شما که در مورد خود آقای خامنه‌ای بپرسم. سؤال من این است که آیا شما خود آقای خامنه‌ای را هم به شکل جبرگرایانه تفسیر می کنید، و فکر می‌کنید که در این ۳۶ سالی که بر مسند قدرت بود، چاره‌ٔ دیگری جز این مسیری که به‌خاطر این توازن قدرت در حاکمیت طی کرد، نداشت؟ یا این‌که نه، گمان می‌کنید که می‌توانست وزن اقتصاد سیاسی، و در واقع مبارزات اقتصاد سیاسی، را سنگین‌تر کند، و از طبقات مستضعف، به‌ویژه به‌شکل طبقاتی و نه‌فقط به‌شکل توده‌ای، یارگیری کند؟ یعنی به‌جای این که عملاً مقهور غربگرایان بشود، آن‌ها را بیشتر عقب بزند؟

آقای خامنه‌ای در حالی شهید شد که این جمله‌اش که «مذاکره شرافتمندانه، عاقلانه، و هوشمندانه نیست» توسط همین نظامی که ایشان رهبر آن بود به هیچ گرفته می‌شد. در واقع، به‌ویژه با آمدن تحریم و غیره در این سال‌های آخر، سهم او در قدرت به‌تدریج کمتر شد. در دههٔ ۱۳۸۰ کوشید اقتصاد را خصوصی کند تا به‌دست جوانان مؤمن انقلابی بیفتد، اما جوانان مؤمن انقلابی تبدیل شدند به بورژوازی مؤمن غیرانقلابی؛ بعد هم یواش‌یواش شد بورژوازی غیرمؤمن غیرانقلابی. در یک فضای ۱۰ سال، سرمایه هر آنچه بود را در درون خودش حل و ناپدید کرد، و بعد تبدیل شد به الیگارشی مسلط بر نهادهای خصولتی، که عملاً خلاف حاکمیت عمل می‌کردند.

برای همین، به‌عنوان سؤال پایانی می‌پرسم: اگر آقای خامنه‌ای درک انقلابی‌تر و ضدامپریالیستی‌تری در عرصهٔ اقتصاد سیاسی می‌داشت، موفق‌تر نمی‌بود؟

بهمن آزاد:

بگذارید جواب شما را به‌طور خلاصه این‌طور بدهم که، با شناختی که از آقای خامنه‌ای دارم، اگر می‌توانست می‌کرد. ولی از این زاویه جلو جلو برویم، آقای علیزاده: فرض کنید آقای خامنه‌ای تصمیم گرفته بود که جلوی بورژازی نئولیبرال ایران بایستد و یک تحول اقتصادی در ایران ایجاد کند. گام‌هایی که باید به برمی‌داشت چه بود؟ صرف گفتن این که «باید می‌کرد» کافی نیست. بگویید چه کار باید می‌کرد؟ سپاه را وارد میدان می‌کرد؟ حکومت نظامی اعلام می‌کرد؟ سرمایه‌داران را دستگیر و بانک‌هایشان را تعطیل می‌کرد؟ شما می‌گویید باید این کار را می‌کرد، ولی نمی‌گویید با کدام ابزار قدرت؟ یک ابزار قدرتش نیروهای مسلح ایران بود؛ شاید قوهٔ قضاییه هم بود ــــ یعنی جاهایی که خودش مستقیماً درگیر بود. مجلس که زیر کنترل او نبود، ریاست جمهوری هم کنترل دیگری داشت. باید چه کسی و چه چیز را جابه‌جا می‌کرد تا بتواند حرفش را پیش ببرد؟ و آیا هر حرکتی در این راستا فوراً به‌معنای یک حرکت استبدادی تعبیر نمی‌شد و در مقابل آن یک شکاف عظیم اجتماعی به‌وجود نمی‌آمد؟ و آیا رهبر انقلاب ــــ به‌عنوان رهبر کشوری که می‌کوشد بقایش را زیر تیغ تیز امپریالیسم حفظ کند ــــ وظیفهٔ حفظ وحدت، استقلال، و تمامیت ارضی ایران را نداشت؟ اگر می‌خواست دست به چنین اقداماتی بزند، تا چه حد می‌توانست پیش برود بدون این‌که شکافی ایجاد کند و کل قضیه به باد رود؟

من برای شما مثالی از اول انقلاب می‌زنم، زمانی که وضعیت به این حادی هم نبود. اگر یادتان باشد، در زمان آقای خمینی قرار بود بندهای «ج» و «د» قانون اصلاحات ارضی برای تقسیم زمین‌های بزرگ‌مالکان ــــ یعنی اعلام جنگ به ملاکین بزرگی که در زمان شاه همه کاره بودند ــــ به اجرا درآید. آن‌ها بعد از انقلاب هم بودند و همچنان زمین‌هایشان داشتند. در حال اجرای بند «ج» و «د» اصلاحات ارضی بودند که ناگهان همه‌چیز متوقف شد. چه چیز اصلاحات ارضی را متوقف کرد؟ حملهٔ عراق به ایران. بحث رهبری ایران این شد که ما نمی‌توانیم در این وضعیت جنگی، هم در جبههٔ داخلی و هم در جبههٔ خارجی به‌طور هم‌زمان بجنگیم. البته حزب ما مخالفت کرد. بحث حزب این بود که کسانی که دارند در جبههٔ خارجی می‌جنگند و روی مین‌ها راه می‌روند، فرزندان همین دهقانان فقیری هستند که این بزرگ‌مالکان به بیچارگی کشانده‌اند. و اتفاقاً این جنگ داخلی، با تقویت پایهٔ مردمی انقلاب، در خدمت جبههٔ خارجی است. موضع ما این بود. ولی ارزیابی حکومت در آن مقطع این بود که از عهدهٔ نبرد هم‌زمان در دو جبهه بر‌نمی‌آید، و اصلاحات ارضی را متوقف کرد. فکر نمی‌کنید آقای خامنه‌ای هم در این روند با وضعیت مشابهی روبه‌رو بوده، و با تحلیل خودش به این نتیجه رسیده بوده که نمی‌تواند بیش از حد معینی بتازاند؟

جدال:

بهترین مثالی که می‌شود زد این است که آقای خامنه‌ای در چهار سال اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد برای یک بسیج طبقاتی تلاش کرد. ولی بورژوازی ایران و تکنوکراسی ایران این بازی را در سال ۱۳۸۸ به آن شکل پرهزینه بهم زد. با این‌که دورهٔ رئیسی هم یک تفاوت‌هایی داشت، ولی در دوره‌ٔ رئیسی هم گرایش رئیسی به طبقات پایین‌تر بود، که آن هم در کم‌تر از یک سال توسط «زن، زندگی، آزادی» به‌هم خورد. پس، در واقع هنر آقای خامنه‌ای این بود که برخلاف این دوستان ما، که هیجان‌طلب هستند، خیلی شبیه حزب توده بود. این ملاحظه‌کاری را داشت که به‌خاطر هدف نهایی و هدف اولیه ــــ که آن را تضاد با امپریالیسم می‌دانست ــــ حتی در مقابل ستون پنجم آن، یعنی غرب‌گرایان داخلی، دندان روی جگر بگذارد. متأسفانه، به‌دلیل که نداشتن این تحلیل‌ها است که مخاطبان نمی‌فهمند که چرا آقای خامنه‌ای می‌بایست روحانی را هشت سال تحمل کند. یا، مثلاً، مخاطب متوهّم می‌گوید که سپاه باید کودتا کند. یعنی فهم او متاسفانه با بینندهٔ شبکهٔ «اینترنشنال» یکی است. فکر می‌کنند با فشار یک دکمه سپاه می‌تواند کودتا کند. و متأسفانه، ما با مخاطبی طرفیم که دچار «اینترنشنال»زدگی است. می‌گوید چرا خامنه‌ای عدالت برقرار نکرد؟ من با حرف شما از این نظر موافقم که از تعدد مراکز واقعی در ایران مثال‌ها زدید. رئیسی یک قدم جلوتر رفت و آن‌ها خیابان را علیه او فعال کردند.

ولی من از شما می‌پرسم: خیابان را فعال کردن چه اشکال دارد؟ طرف مقابل دارد خیابان را فعال می‌کند. پس فعال شدن خیابان معنی می‌دهد. فعال شدن خیابان در سال ۱۳۸۸ به فعال شدن خیابان در سال ۱۴۰۱ ترجمه شد. یک نیروی بالایی ــــ به اسم حسن روحانی، به اسم ظریف، به اسم خاتمی ــــ رفتند در بیت رهبر نشستند و گفتند اگر می‌خواهی کشور به‌هم نخورد، راه را باز کن تا ما بیایم تو. همین شد که با سقوط هلیکوپتر رئیسی نظام گفت آقایان تشریف بیارید و سهم‌تان را بگیرید. ولی بازی را به‌هم نزنید، کشور را از هم نپاشانید، و از داخل تجزیه نکنید. بعد از ۱۳۸۸ هم همین اتفاق افتاد. بعد از ۱۳۸۸ که بازی را به‌هم زدند، شورای نگهبان در را باز کرد. و این را مخاطب نمی‌تواند بفهمد که این بورژوازی در داخل ایران چنین قدرتی دارد. و این قدرتی نیست که در یک گوشه باشد و ما برویم آن را بمباران کنیم. این قدرت با بقیهٔ اجزاء حکومت درهم تنیده است. برای برای همین است که رهبر مجبور بود با آن‌ها مماشات کند.

سؤال من از شما این است که وقتی آن بورژوازی با اردوکشی‌های خیابانی قدرتش را بیشتر می‌کند، چه اشکالی داره که این طرف هم با اردوکشی خیابانی، خیابان را رادیکال‌تر کند؟

بهمن آزاد:

برنامهٔ آمریکا برای حمله آخرش را در خیابان بودن مردم بر هم زد. ما در این تردیدی نداریم که مردم نقشی حیاتی بازی کردند. ولی من بین دخالت مردم در راستای دفاع از مملکت با وارد شدن به عرصهٔ سیاست‌گذاری مشخص، مرز قائلم. نقش مقاومتی مردم سر جایش است، همان‌طور که نقش ایجاد اغتشاش هم اگر پیش بیاید می‌تواند تعیین‌کننده باشد. در این مسألهٔ تردیدی نیست. هم ما روی نیروی مردم حساب می کنیم هم دشمن ما.

در این که مردم باید در سمت انقلاب باشند، تردیدی نیست، ولی مسأله این است که آیا امثال من می‌توانند از وسط خیابان در عرصهٔ سیاست گذاری مشخص نقش بازی کنند؟ از نظر من، نه. مردم می‌توانند بگویند چه کار باید بشود، ولی نمی‌توانند تعیین کنند چه‌طور باید انجام شود. این کار را واگذار کنیم به نیروهای انقلابی که اطلاعات لازم را در مورد این‌که چه تصمیمی درست است در اختیار دارند. از این زاویه است که به‌نظر من دخالت و سیاست‌گذاری دو مفهوم متفاوت هستند.

جدال:

بسیار عالی، مخاطب بحث شما را فهمید. استنتاج من هم همین است. ولی باید راه‌هایی پیدا کرد ‌که این نیروی عظیم اجتماعی که ما در این ۱۳۰ روز، و به‌ویژه در ۲۴ ساعت تا ۷۲ ساعت گذشته، در تهران، در قم، دیدیم، و واقعا باورنکردنی و عظیم است، بتواند به قدرت ترجمه شود. به‌نظر من، اگر این خواست خود آقای خامنه‌ای پسر باشد، به‌ویژه در قالب چیزی به اسم کمیته‌های دفاع از انقلاب و غیره، این می‌تواند به این مردم فضایی بدهد که بتوانند نیروی خودشان را منسجم کنند ــــ مثل اول انقلاب. فقط کافی است که این اعتماد به مردم وجود داشته باشد. و البته من این کار را سخت می‌دانم چون خیلی از این نهادها این اعتماد را به مردم ندارند. در حالی که آقای ‌خامنه‌ای خودش را در کنار مردم مبعوث شده می‌گذارد می‌گوید «مردم مبعوث‌شده و من»، و خودش را حتی بعد از مردم می‌گذارد، ولی خیلی نهادها، مثل همین رفتاری که در این سه روز تشییع جنازه کردند، مردم را به هیچ می‌گیرند، از آن بالا می‌خواهند همه‌چیز را مهندسی کنند، و نگاهشان خیلی مردمی نیست. ولی با این حال من فکر می‌کنم که اصل ماجرا همین است، و این خواست خیلی از آدم‌ها در خیابان هم بود.

ما نگرانیم که این نیروی اجتماعی که پنجاه روز، شصت روز، صد روز، دویست روز، سیصد روز، در خیابان بوده، ابدی نباشد. در حالی که ما باید برای جنگ ایران و آمریکا برای یکی دو سال آینده برنامه ریزی کنیم. و اتفاقاً کسانی که مثل آقای آزاد یک فهم و افق بلند ضدامپریالیستی دارند، می‌دانند که آمریکا نیامده است که یک هفته جنگ کند و برود ــــ نه مثل غربگراها فکر می‌کنند که آمریکا آمده که مذاکره و و آشتی کند، و نه مثل به‌قول معروف نظامی‌گراهایی که فکر می‌کنند آمریکا شکست خورده و دارد دمش را روی کولش می‌گذارد و از این منطقه می‌رود. امثال آقای آزاد دچار این یک چنین ساده‌انگاری نیستند. آن‌ها می‌گویند ما باید برای دو سه سال آینده کاری کنیم که این نیروی اجتماعی هم بتواند در صحنه باشد، سپاه بتواند نیرویش را تقویت کند. و برای این کار مهم است که ما بتوانیم وزارت اقتصاد را، بانک مرکزی را، اتاق بازرگانی را، از دست سرمایه‌دارهای غرب‌گرا خارج کنیم.

و من از همه مخاطبان امشب‌مان سوال می‌کنم که در این ۱۳۰ روز حضور در خیابان‌های تهران برای عقب راندن بانک مرکزی و اتاق بازرگانی چه‌کار کردید؟ مرگ بر سازشکار گفتن فقط یک جمله است. بعد آن‌ها می‌توانند فضا را تند کنند، بگیر و ببند انجام دهند، و بعد خیابان را ببندند. ولی چه اتفاق عملی برای توضیح ارتباط عینی و عملی میان اتاق بازرگانی و سازش صورت گرفت، و چه توضیحی برای آگاهی دادنی که بتواند این تغییرات به‌وجود بیاورد داده شد؟ چه کمیتهٔ اقتصادی به‌وجود آمد که بگوید این‌ها پیشنهادات ما برای اقتصاد وضعیت جنگی، یا حتی اقتصاد دوره آتش‌بس، است تا مردم و فقیر مستأصل نشوند؟

من با حرف شما کاملا موافقم. و من هم نگرانم که این نیروی اجتماعی به قول معروف ته بکشد، یا نیروهای راستگرا بتوانند با دسیسه‌های مختلف آن‌ها را پس بزنند.

اگر حرف پایانی هست آقای آزاد بفرمایید وگرنه از شما خداحافظی کنم.

بهمن آزاد:

خیلی ممنون آقای علیزاده. متشکرم از نتیجه‌گیری‌تان. من فقط به‌طور مشخص‌تر اضافه ‌می‌کنم که در این چارچوبی که الان شما تعریف کردید، به‌نظر من دو عنصر طلب‌کردنی وجود دارد که، در این مقطع خاص و به‌منظور آمادگی برای فاز بعدی نبرد، تعیین‌کننده است: یکی ملی کردن تجارت خارجی ایران، و دیگری ملی کردن بانک‌های خصوصی. به‌نظر من، این دو خواست از دیدگاه اقتصاد مقاومتی در جنگ بعدی تعیین‌کننده خواهد بود. به‌قول بعضی‌ها، مسؤولان ما، در تفاهم‌نامه، امنیت کشور را در مقابل آزاد شدن ۶ میلیارد از منابع مالی مسدود‌شده معامله کردند، ولی هیچ صحبتی از ۱۳۰میلیارد دلار ثروتی که سرمایه‌داران ایرانی آزادانه از کشور خارج کردند نیست. شما نمی‌توانید دروازه را باز بگذارید که آن‌ها بتوانند چنین کاری بکنند، و بعد بروید برای پس گرفتن ۶ میلیارد دلار با آمریکا معامله کنید.

اول باید این دروازه‌ها را بست و محکم کرد. در داخل کشور ثروت خیلی بیشتر از این‌ها هست که بشود با آن به جنگ و مقاومت ادامه داد. دو محور اصلی کنترل این منابع، به‌نظر ما، مسأله ملی کردن بانک‌ها و مسأله تجارت خارجی است، که هر دو در چارچوب قانون اساسی است. آنچه که اتفاق افتاده ــــ یعنی خصوصی کردن بانک‌ها و تجارت خارجی توسط نئولیبرال‌ها ــــ در تخلف صریح از قانون اساسی بوده است، و باید فوراً تصحیح شود. و این به‌هیچ‌وجه زیاده‌خواهی نیست، طلب اجرای قانون اساسی است.

جدال:

خیلی خیلی ممنون آقای آزاد. از شما تشکر می کنم. یک جملهٔ پایانی هم در مورد خود آقای خامنه‌ای بگویید. شما هر فرد و هر شخصیتی را در تاریخ نمادی از نیروهای اجتماعی ـ اقتصادی پشت سرش می‌دانید. و احتمالاً برای شما سخت است که در مورد فرد حرف بزنید. ولی، به‌نظر شما، در این دورهٔ ۳۴ ساله آقای خامنه‌ای، تأثیر شخص خامنه‌ای را بر تاریخ ایران و بر این منطقه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ می‌توانید نظرتان را در چند جمله بگویید؟

بهمن آزاد:

بگذارید به این شکل بگویم: من بقای امروزی ایران را مدیون آقای خامنه‌ای می‌دانم. دشمنان ایران مصصم بودند که از ایران هیچ چیز باقی نگذارند ــــ از انقلابش، از تداومش. هرچند صدمات زیادی خورده‌ایم و هنوز هم به نتایج مورد نظرمان نرسیدیم، ولی این که توانستیم تا اینجا در برابر این‌همه همه خشونت و خصومت، این‌همه جنایت و خباثت، دوام بیاریم، این را ما مدیون آقای خامنه‌ای و درایت انقلابی‌شان هستیم.

جدال:

این را چطوری توجیه می‌کنید؟ با این‌که یک چپ نباید کیش شخصیت داشته باشد، یا افراد را خیلی در تاریخ بزرگ کند، چطور است که شما شخص آقای خامنه‌ای را تا این حد مهم می‌دانید؟

بهمن آزاد:

من این را بر اساس درک از یک جامعهٔ مشخص، یعنی جامعهٔ ایران، می‌گویم، و نه از زاویهٔ فرمول‌های عام کلاسیکی که داریم.

ببینید، نقش مذهب و تشیع در انقلاب ایران نقشی تعیین‌کننده بوده است. ما نه با مارکسیسم، نه با ناسیونالیسم، نه با هیچ‌کدام از ایدئولوژی‌های دیگر، نمی‌توانستیم انقلاب ایران را تا اینجا بیاوریم. و نقش رهبر مذهبی کشور، در سیستمی که عمدتاً ایمانی کار می‌کند، می‌تواند تعیین کننده باشد. برای کسی مثل من، که عقلانی فکر می‌کند، یا برای یک آمریکایی، که به منافع و جیب خودش نگاه می‌کند، شاید ایمان نقش تعیین‌کننده نداشته باشد. ولی در جامعه‌ای مثل ایران، و همین‌طور هم در بسیاری جوامع مشابه آن، بسیار تعیین‌کننده است. آقای خامنه‌ای رهبر سیاسی مردم عراق نبودند، ولی عراقی‌ها هم او را رهبر ایمانی ـ معنوی خود می‌دانستند. در این چارچوب بود که در واقع آنچه به‌صورت وحدت ایمانی امت عمل‌می‌کرد، انقلاب را حفظ کرد. و این کاری بود که هیچ کدام از ما با هیچ ایدئولوژی دیگری نمی‌توانستیم انجام دهیم. عامل تعیین‌کننده این است.

جدال:

این نکتهٔ خیلی مهمی است. شما معتقدید که این که آقای خامنه‌ای صورت‌بندی بدنهٔ اجتماعی حامی خودش را حول مذهب انجام داد، نه مثلاً حول طبقه و حول مسائل دیگر، یا این که نیامد ایرانیّت را بیش از یک اندازه در مقابل مذهب پررنگ کند، یا مثلاً مثل آقای خمینی نیامد فقط از مستضعف حرف بزند، کار درستی بود. شما معتقدید که این از نظر کنش سیاسی کار درستی بود؟

بهمن آزاد:

من به درست و غلط بودنش کاری ندارم. من فقط این را می‌گویم که آن عامل ایمانی باعث شد که ایشان بتواند به‌عنوان فرد نقش تعیین‌کننده بازی کند. حالا درست بودن یا غلط بودن آن را تاریخ تعیین می‌کند. من کمونیست مسلماً دید خودم را نسبت به مسائل دارم. ولی، به‌نظر من، مذهب یک عامل وحدت‌ساز در جامعهٔ ایران و در انقلاب ایران بوده. و درست به‌همین دلیل، اعتماد و اعتقاد به یک رهبر ایمانی مثل آقای خامنه‌ای می‌توانست برای شخص ایشان نقشی تعیین‌کننده ایجاد کند. در این چارچوب بود که نقش فردی آقای خامنه‌ای تعیین کننده شد. این دید من است، که البته ممکن است اشتباه هم باشد.

جدال:

متأسفانه، مخاطب جوان ما، که هیچ‌چیز از تاریخ کشورش نمی‌داند، نه از تاریخ پهلوی، نه از تاریخ اول انقلاب، شاید نداند که نقش حزب توده در هم‌فکری با رهبری انقلاب اسلامی چه بود، و این‌که چگونه بخشی از ادبیاتی که تولید کرد، به ویژه توسط آیت‌الله خمینی، امام خمینی، جذب شد؛ و چگونه حذف این حزب در دههٔ ۱۳۶۰ یک فقدان بود. یکی از دلایلی که از پایان دههٔ ۱۳۶۰ لیبرال‌ها و غرب‌گراها یکباره نسبت به حتی انقلابی‌های اسلامی وزن خیلی خیلی سنگین‌تری پیدا کردند، این بود که انقلاب اسلامی کمکی را که به اسم حزب توده، به اسم چپ انقلابی داشت ــــ که خودش را درون انقلاب تعریف می‌کرد، و نه برانداز بود نه مخالف اسلام ــــ از دست داد. و در نبود این حزب، کفهٔ ترازو از نظر تئوریک سبک شد و از میان رفت.

حالا اگر می‌خواستید با رهبر جدید ایران صحبت کنید چه می گفتید؟ الان برای این دورهٔ جدیدی که آغاز شده چه پیشنهادی برای ایشان دارید؟ چه مشورتی دارید؟

بهمن آزاد:

تنها پیشنهادم این است که راه پدرشان را طی کنند و تاکنون نشان داده‌ند که طی می‌کنند. در وضعیتی هستیم که بسیاری از تضادها هرچه بیشتر به سطح آمده‌اند و شاید خیلی ملاحظه کاری‌هایی که در عرض سی چهل سال گذشته لازم بود، امروز دیگر کاربرد نداشته باشد، یا حتی به ضرر ما عمل کند. این یعنی چه؟ یعنی این‌که صف‌بندی‌ها را دقیق‌تر تعریف کنند، بر اساس و در جهت صف‌بندی‌هایی که انقلاب را به پیش می‌برند حرکت کنند و نترسند از آن که آنچه از آن می‌ترسیدیم پیش بیاید. چنین چیزی هم‌اکنون پیش آمده است. و به‌قول معرف دیگر از این سیاه‌تر رنگی نیست. این مرحلهٔ مبارزه است و مرحلهٔ گرفتن حق. آن فازی که ما می‌خواستیم به‌تدریج مساله را با آمریکا حل کنیم گذشته است، و در واقع الان وارد مرحله‌ای شده‌ایم که دیگر باید تکلیف نهایی را روشن کرد. دیگر نمی‌توانیم حل مسائل را به درازمدت واگذار کنیم، که مثلاً حالا سی سال دیگر هم جلو می‌رویم تا ببینیم چه می‌شود. وضعیت دنیا و وضعیت آمریکا در مدت‌زمانی بسیار کوتاه‌تر از آنچه فکر می‌کنیم روشن خواهد شد.

جدال:

اتفاقاً، خیلی از مشاوران حاکمیت در ایران با شما موافق‌اند. مرحله‌ای که ما در هستیم مرحلهٔ پایان امپریالیسم آمریکا است. و در مرحلهٔ پایان امپریالیسم، اتفاقاً سطح خشونت می‌تواند خیلی خیلی بالا برود. جنگ اوکراین، ۷ اکتبر، و جنگ ایران این را نشان می‌دهد که داریم به وضعیت پایانی نزدیک می‌شویم. خود آقای خامنه‌ای می‌گفت که دورهٔ گذار دوره‌ای بسیار پر از حوادث خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود. خودش نگران این دورهٔ گذار بود. حالا عده‌ای مرتب پیشنهاد می‌کنند که ما به‌خاطر خطرناک بودن این دورهٔ پایانی امپریالیسم آمریکا، برویم روی بقای خودمان متمرکز شویم و حداقلی بازی کنیم. یعنی سعی کنیم که فقط بقاءمان را حفظ کنیم تا از این مرحله عبور کنیم، و بعدش به‌قول معروف مسائل حل می‌شود. دکتر متقی، خود آقای لاریجانی شهید، و خیلی‌های دیگر طرفدار نظریهٔ بقا هستند. خیلی از غربگران هم پشت نظریهٔ بقا پنهان می‌شوند، هرچند آن‌ها هدف‌شان اصلاً چیزی دیگری است ــــ نرمالیزه کردن رابطه با آمریکا.

شما چطور؟ آیا شما هم معتقدید که ما باید حداقلی و حول بقا حرکت کنیم؟ یا این‌که نه، امکان دارد که ما، به‌ویژه با ورود به بلوک‌بندی‌های بزرگ‌تر، رفتار متفاوتی داشته باشیم؟

بهمن آزاد:

شما فرض کنید یک شیری الان در دو متری شما پریده و می‌خواهد شما را بدرد. در این وضعیت، سیاست بقای شما چیست؟ این‌که در مقابل شیر کوتاه بیایید تا تصمیمش را عوض کند؟ در یک چنین شرایطی، یا شما باید شیر را بکشید، یا او شما را می‌کشد. بقای شما یعنی عدم بقای او، و بقای او یعنی عدم بقای شما. آن شیر انتخاب دیگری برای شما نگذاشته است….

جدال:

من میخوام تفکیک کنم. مثلاً دکتر متقی از تسلیم نمی‌گوید، ولی معتقد است همین آتش‌بس را باید بپذیریم، چون ما برای بقا نمی‌توانیم حداکثری فکر کنیم.

بهمن آزاد:

مسلماً نمی‌توانیم حداکثری فکر کنیم، برای این‌که در این شرایط تعادل نیرو به‌نفع ما نیست که ما حداکثری حرکت کنیم. خود آمریکا هم با تمام قدرقدرتی‌اش نمی‌تواند حداکثری عمل کند. بحث آن‌ها این است که ما باید بر اساس بقا حرکت کنیم. ولی آمریکا هم دقیقاً دارد برای بقا حرکت می‌کند. یعنی الان اینجا ما با یک تضاد بقاها در دو سمت روبه‌رو هستیم. اینجا بقای یکی تابع عدم بقای دیگری است. در نتیجه، باید با فرمولی فراتر از مسألهٔ احتیاط برای حفظ بقای خودمان حرکت کنیم. باید روشن کرد برای حفظ بقا در مقابل کسی که متقابلاً برای حفظ بقای خودش می‌خواهد شما را نابود کند، چکار باید کرد. اگر ۲۰ سال پیش بود، می‌شد برای حفظ بقا صبر استراتژیک داشت.

جدال:

این موضوع اصلی است. سوء‌تفاهمی که بین من و شما در اول برنامه به‌وجود آمد. آقای خامنه‌ای تا لحظه آخر اقدام پیش‌دستانه علیه آمریکا نکرد؛ با این‌که آمریکایی‌ها می‌گفتند می‌خواهند او را ترور کنند. آقای خامنه‌ای تا لحظهٔ آخر ــــ عراقچی را فراموش نکنیم ــــ اجازه داد که مذاکرات را ادامه بدهند. این آمریکا بود که تصمیم گرفت بازی را از بازی تضعیف ایران به بازی بقا بکشاند.

بهمن آزاد:

آمریکا تصمیم نگرفت، مجبور شد. وضعیت داشت عوض می‌شد. آمریکا اگر منطقهٔ خاورمیانه را از دست می‌داد، تمام دنیا را از دست می‌داد. با تمام نیرو رفتند پای حفظ منطقه. از ۷ اکتبر بگیرید بیایید جلو. برای این‌که ۷ اکتبر داشت می‌رفت که کاسه‌کوزه‌شان را به‌هم بریزد.

جدال:

یک سؤال دیگری که من دارم: من خیلی وقت‌ها می‌خواستم این سؤال را از شما بکنم. همین امروز دوست من آقای دکتر ابوالفضل بازرگان ویدیویی پرکرده در مورد این که روسیه در روز شهادت آیت‌الله خامنه‌ای می‌توانست به ایران کمک ماهواره‌ای برساند. چون موشک‌های تاماهاک می‌بایست ۱۱۰۰ کیلومتر طی کنند تا به مرکز تهران برسند. و این‌که حداقل روسیه می‌توانست از طریق ماهواره‌هایش از این موضوع خبردار بشود، ولی به ما خبر نداد. در واقع، ادعای ایشان این است که، ما برای این‌که بتوانیم این بقا را حفظ کنیم، در این لحظه نباید روی بلوک‌بندی‌ها حساب کنیم. در این بلوک بندی ما یکی از یاران‌مان به اسم سوریه را از دست دادیم. ونزوئلا، حالا یک یار مستقیم نه ولی یک یاری از خارج دور ما، بود که از دست رفت و غیره. ایشان می‌گویند این بلوک‌بندی‌ها خیلی قابل‌اعتماد نیستند. روسیه می‌توانست در این جنگ خیلی بیشتر به ما کمک کند، ولی نکرد. چین هم تا حدی منفعل ایستاد نشان داد که محدود‌یت‌های خاصی دارد. جواب شما به این گفته‌ها چیست؟ آیا شما فکر می‌کنید که ما باید در این بلوک‌بندی‌ها فعال‌تر حاضر باشیم؟ یا این‌که نه، ما را باید در نهایت این دورهٔ گذار به‌صورت تنهایی و مستقل، و با خوداتکایی امنیتی ، با امپریالیسم آمریکا روبه‌رو بشویم؟

بهمن آزاد:

ما که تکلیف‌مان از قبل روشن بوده و این را بارها در برنامهٔ شما هم گفته‌ایم: ما به‌تنهایی از پس آمریکا و اردوگاه امپریالیسم برنخواهیم آمد.

جدال:

حتی با بقیهٔ محور مقاومت؟ با یمن، با فلسطین، با لبنان؟

بهمن آزاد:

من فکر نمی‌کنم. ببینید، این بازی‌ای که امروز محور مقاومت می‌تواند بکند ناشی از تعادل نیرویی است که روسیه و چین با آمریکا ایجاد کرده‌اند. تا زمانی که دوران قدرقدرتی آمریکا بود، هیچ‌کدام از این حرکت‌ها نمی‌توانست انجام بشود. همه در موضع دفاعی بودیم. این تغییر تعادل نیروها حرکت محور مقاومت را از یک حرکت به‌قول معروف دفاعی و پاسیو، به یک حرکت مقاومتی آکتیو ارتقا داد. یعنی اگر این تغییر تعادل نیرو در سطح جهان نبود، وضعیت همان چیزی می‌ماند که بعد از فروپاشی اردوگاه شوروی در جهان برپا شد: یکه‌تازی امپریالیسم آمریکا و جنگ ۶۰ ساله علیه تروریسم.

جهان از سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ با آمدن چین به صحنه جابه‌جا شد. خود چین باعث شد که روسیه بتواند عکس‌العمل مستقل نشان بدهد. ما بدون تکیه بر این عینیت‌ها نمی‌توانیم حرکتی انجام بدهیم. ما از جهت توان نظامی یا قدرت اقتصادی در قیاس با آمریکا در جایی نیستیم که بتوانیم به‌تنهایی، و جدا از صف‌بندی‌های جهانی، چیزهایی را به آن تحمیل کنیم. آنچه به ما امکان حرکت می‌دهد نتیجهٔ تعادل قدرت میان دو اردوگاه است.

منتهی ما عضو سست‌عنصر این اردوگاهیم. اگر یادتان باشد، در سفری که آقای پزشکیان به مسکو کرد تا قرارداد استراتژیک با روسیه‌ را امضا کند، در آن قرارداد استراتژیک پیشنهادی روسیه،‌ ماده‌ای هم در رابطه با پیمان دفاعی مشترک با روسیه وجود داشت، که ایران قبول نکرد. خب، حالا من نمی‌گویم چرا قبول نکردید، حتماً مصالح آن زمان را چنین تشخیص داده بودند. ولی حالا، خود شما که این بند دفاع نظامی را امضا نکردید، از روسیه همین وظیفهٔ دفاعی را طلب می‌کنید؟ خب، این توقع بسیار بی‌جایی است.

فکر کنم یک بار در صحبتی که با هم داشتیم این مطرح کردم که خودفدایی برای دیگران در روابط بین‌المللی وجود ندارد. منافع چین هست، منافع روسیه هست، منافع ایران هست. این منافع در راستای هم هستند، و به‌همین دلیل هم با هم همکاری می‌کنند. ولی، خب، طرف هم نگاه می‌کند که تو تا کجا ایستادگی می‌کنی، تا کجا با او همراهی و تا کجا نیستی. آیا من، که در دولت شما با این نیروی نئولیبرال طرفدار غربی که هر آن ممکن است قضیه را بچرخاند طرفم، می‌توانم روی فردای تو حساب کنم؟ آیا می‌توانم خودم را امروز فدای تو بکنم تا تو فردابه طرف دیگر بروی؟

خب، آن‌ها هم باید یک چیز قابل‌اتکا داشته باشند. ما اول باید این قابل اتکا بودن خودمان را نشان بدهیم تا آن‌ها هم بیایند متقابلاً از خودشان نشان دهند. قضیهٔ اردوگاه سوسیالیسم هم نیست که بگوییم وحدت ایدئولوژیک همه را به‌ هم پیوند داده و مسألهٔ بقای یک اردوگاه واحد مطرح است. در جهان امروز ما، تقسیم‌بندی‌های ملی وجود دارد. در این چارچوب، مسألهٔ عمده این است دفاع از منافع خود تا چه حد مستلزم دفاع از منافع دیگری است. همهٔ این‌ها را باید وارد محاسبه کنیم. ما هم باید پا را با چین و روسیه به‌جلو بگذاریم، ولی تاکنون از حد معینی جلوتر نگذاشته‌ایم. اما، با وحود این، چین و روسیه بر اساس منافع خودشان، در چارجوب نبرد جهانی که با آمریگا دارند، می‌بینند که باید از ما دفاع کنند، و تا جایی که توانسته‌اند کرده‌اند.

جدال:

این به نظر من نکتهٔ مهمی است، و این تفاوت نگاه شما است با نگاه رئالیستی امثال آقای بازرگان که همه را دولت‌های مستقل و مجزا می‌بینند، جنگلی می‌بینند که در آن همهٔ دولت‌ها تنها هستند و امکان بلوک‌بندی به آن شکل وجود ندارد. در حالی که من هم با شما موافقم. حداقل، هم روسیه و هم چین هردو یک فهمی از مفهوم امپریالیسم دارند؛ چیزی به نام آمریکا وجود دارد که مناسبات خاصی دارد، و افق آن‌ها این است که باید هژمونی این امپریالیسم را شکست؛ باید این سلطه‌اش را شکست. چین هم دارد با بازی خاص خودش ــــ بازی طولانی‌مدت، صبورانه، با پیچیدگی‌های اقتصادی پیش می‌رود. برای چین، بحث امنیتی نظامی همیشه ثانوی بوده، ولی الان دارد مهم‌تر می‌شود. روسیه به شکل دیگری به شکل امنیتی. ولی این فهم هست، و ایران هم در کلیت خودش باید بتواند تصمیم خودش را بگیرد. دوستانی مثل آقای بازرگان باید به این جواب بدهند که چرا روسیهٔ پوتین با ایران سلیمانی در سوریه در آن ابعاد وسیع همکاری می‌کرد که آمد با ایران شریک هم‌رزم شد. روسیه‌ای که در کنفرانس مونیخ ۲۰۰۷ هنوز امید داشت که بخشی از اروپا بشود، در سال ۱۴ـ۲۰۱۳ آمد کنار ایران و در مقابل غرب، تمامیت غرب، ایستاد. برای همین، من با شما موافقم که روسیه و چین باید ببینند که ایران تصمیم خودش را در این قضیه گرفته و یک دولت آونگی نیست.

در نهایت این نکته، نکته اصلی است که ما بدانیم که مبارزه، مبارزه با این امپریالیسم است همه‌چیز از این افق ناشی می‌شود. و این آن چیزی است که من از آقای آزاد یاد گرفتم…. آنچه از سنت فکری شما یاد گرفتم این است که از کل به جزء بیاییم. اول تصویر کلی را ببینیم بعد بپردازیم به جزء. پرداختن به جزء یعنی پرداختن به این‌که: سپاه کم میزنه، اون یکی زیاد میزنه، و غیره، و همه چیز را از یک فضای محلی و کوچک دیدن. تصویر کلی یعنی ببینید که چیزی به اسم یک قدرت جهانی وجود دارد که هنوز رئیسش آمریکا است. رو به افول هست، ولی هنوز یک تریلیون دلار صرف هزینه نظامی‌اش می‌کند. هنوز ۸۰۰ تا پایگاه نظامی دارد که فقط سیزده چهارده‌تای آن‌ها را ما توانستیم ویران کنیم. هنوز هفتصد و هشتاد و چهار پنج تا پایگاه دیگر در اطراف جهان باقی‌مانده….

خوبی آقای خامنه‌ای این بود که همیشه از تصویر بزرگ شروع می‌کرد. برای همین هم هست که در طول ۳۶ سال خطش عوض نشد. هرگز نیامد بگوید که یهودی با ما دعوا دارد. هرگز یک سخنرانی از آقای خامنه‌ای پیدا نمی‌کنید که در آن نشانه‌ای از یهودستیزی وجود داشته باشد. هیچ نمی‌بینیم که آقای خامنه‌ای صهیونیسم را بیش از اندازه بزرگ کرده‌ باشد ــــ امکان ندارد. آقای خامنه‌ای همیشه اول آمریکا را می‌دید و صهیونیسم را ذیل آمریکا تعریف می‌کرد. او صهیونیسم و اسرائیل را ذیل آمریکا تعریف می‌کرد…. تمرکز آقای خامنه‌ای همیشه روی آمریکا بود ــــ روی اروپا نبود، روی ناتو نبود، روی ترکیه نبود، روی این عرب های حاشیهٔ خلیج فارس نبود، روی وهابیت نبود. او هیچ‌وقت تضاد اصلی را فراموش نکرد. سیدعلی خامنه‌ای هرگز تضاد اصلی را که با امپریالیسم آمریکا بود کنار نگذاشت. و فرق آقای خامنه‌ای با بقیه این بود. و این آدم‌هایی که الان ظاهراً دارند برایش گریه می‌کنند این دستگاه فکری او را هنوز متوجه نشده‌اند. و البته من مطمئنم که عامل نفوذی سنگینی هم هست که عامدانه به اسم دوستی با آقای خامنه‌ای کاری کند که این دستگاه فکری تحریف شود.

آقای آزاد، خیلی خیلی ممنون. از شما تشکر می کنم. اگر جملهٔ پایانی هست، بفرمایید وگرنه من از شما خداحافظی کنم.

بهمن آزاد:

ممنونم آقای علیزاده که به من فرصت دادید که دوباره در خدمت شما باشم. امیدوارم که همه ما بتوانیم از این مبارزه‌ای که متاسفانه طولانی مدت هم خواهد بود سربلند و پیروز بیرون بیاییم.




این مرد در برابر بریتانیا، فرانسه، و اسرائیل ایستاد ــــ و میراث او همچنان الهام‌بخش آفریقا است

نویسنده: مصطفی فتوری ــ 

جمال عبدالناصر ثابت کرد که استقلال واقعی از طریق همبستگی فعال به‌دست می‌آید.

هنگامی که جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۲ جنبش افسران آزاد را به قدرت رساند، چشم‌انداز سیاسی آفریقا عمدتاً خالی بود؛ به‌گونه‌ای که کشورهای مستقل تنها به مصر، اتیوپی، لیبریا، لیبی، و آفریقای جنوبیِ تحت حاکمیت آپارتاید محدود می‌شدند. با این حال، تا زمان درگذشت او در سپتامبر ۱۹۷۰، بیش از ۴۰ کشور آفریقایی به حاکمیت ملی دست یافته بودند. این دگرگونی عظیم تصادفی نبود.

در دوران ناصر، قاهره به مرکز جهانی مبارزه با استعمار تبدیل شد؛ پایگاهی دیپلماتیک و مرکز لجستیکی برای مبارزات آزادی‌بخش، از جبهه آزادی‌بخش ملی الجزایر (FLN) گرفته تا جنبش‌های کنگو، آنگولا و آفریقای جنوبی. مصر، با صدور آرمان‌های انقلاب ۲۳ ژوئیه، به شکل‌گیری موج استعمارزدایی آفریقا کمک کرد و به جنبش پان‌آفریقایی شتاب بخشید؛ جنبشی که سازمان وحدت آفریقا (OAU) را بنیان گذاشت و از طریق جنبش عدم تعهد، از نظم جهانی چندقطبی حمایت کرد.

در هفتاد و چهارمین سالگرد انقلاب ۲۳ ژوئیه، که امروز گرامی داشته می‌شود، میراث این انقلاب نشان می‌دهد که ناصر از همان ابتدا دریافت بقای برنامه‌های توسعهٔ داخلی مصر و ابتکارهای منطقه‌ای آن، مستلزم برخورداری از عمق راهبردی است. ناصر در بیانیهٔ خود با عنوان «فلسفهٔ انقلاب» که در سال ۱۹۵۴ منتشر شد، سیاست خارجی مصر را در قالب سه حوزهٔ به‌هم‌پیوسته ترسیم کرد: جهان عرب، قارهٔ آفریقا و حوزهٔ اسلامی.

در حالی که جهان عرب با زبان و تاریخ مشترک به هم پیوند خورده بود، حوزهٔ آفریقا مناسب‌ترین بستر را برای به چالش کشیدن ساختاری امپراتوری‌های اروپایی فراهم می‌کرد. ناصر استدلال می‌کرد که آفریقای مستعمره، جناح جنوبی مصر را به‌شدت آسیب‌پذیر می‌سازد. در مقابل، قاره‌ای آزاد، منافع حیاتی قاهره ــــ از جمله آب‌های حیاتی رود نیل ــــ را تضمین کرده و جایگاه مصر را به‌عنوان پیشگام جهان در حال توسعه تثبیت خواهد کرد. در همین حال، حوزهٔ اسلامی، شبکهٔ فرهنگی و تمدنی لازم را برای بسیج همبستگی فرامنطقه‌ای علیه سلطه خارجی فراهم می‌کرد، و اطمینان می‌داد که مصر هرگز در برابر قدرت‌های امپریالیستی تنها نخواهد ماند.

برای تحقق این چشم‌انداز ژئوپلیتیکی، ناصر قاهره را از یک پایتخت منطقه‌ای سینما و هنر به مرکز عملیاتی استعمارزدایی آفریقا تبدیل کرد. نکتهٔ مهم آن بود که هنر و ادبیات نیز هم‌زمان با این جنبش‌ها شکوفا شدند. این شهر به پناهگاهی دوگانه، هم برای پان‌عربیسم و هم برای پان‌آفریقاییسم، بدل شد که جبهه‌های آزادی‌بخش تحت تعقیب امپراتوری‌های اروپایی را در خود جای می‌داد.

از نلسون ماندلا، که برای کنگرهٔ ملی آفریقا (ANC) به‌دنبال حمایت نظامی بود، تا نمایندگان جومو کنیاتا از کنیا و پیشگامان حزب آفریقایی استقلال گینه و کیپ‌ورد (PAIGC)، به رهبری آمیلکار کابرال، معماران انقلاب آفریقا در پایتخت مصر منابع و امنیت یافتند. با این حال، براندازی امپراتوری‌های ریشه‌دار مستلزم شکستن انحصار امپریالیستی بر اطلاعات نیز بود. قاهره با بهره‌گیری از شهرت خود به‌عنوان «هالیوود عرب»، از تازه‌ترین موسیقی پاپ و شعر آفریقا استفاده کرد تا میلیون‌ها شنونده را به «صوت العرب» و رادیو قاهره جذب کند. مصر با پخش برنامه‌ها در سراسر قاره به ده‌ها زبان بومی، از جمله سواحیلی، هوسا، آمهری، و سومالیایی، سانسور استعماری را دور زد و پیام حق تعیین سرنوشت را مستقیماً به مردم آفریقا رساند.

قاهره در دوران ناصر از زیرساخت دیپلماتیک خود به‌عنوان ابزاری برای آزادی‌بخشی استفاده کرد، که برجسته‌ترین نمونهٔ آن حمایت از جبهه آزادی‌بخش ملی الجزایر بود. محور اصلی این راهبرد، «انجمن آفریقا» بود که در سال ۱۹۵۵، در منطقهٔ زمالک قاهره، تحت هدایت محمد فایق، مشاور نزدیک ناصر، تأسیس شد. این انجمن به‌عنوان مرکز دیپلماتیک پیشگامان تبعیدی فعالیت می‌کرد. هنگامی که حکومت‌های استعماری اروپا، با لغو تابعیت مبارزان آزادی، آنان را از نظر حقوقی حذف می‌کردند، دولت ناصر وارد عمل شد و برای آنان اسناد رسمی سفر مصری و کمک‌هزینه صادر کرد.

این اقدامات قدرت‌های استعماری را به‌شدت خشمگین کرد، و سرانجام در اکتبر ۱۹۵۶، دستگاه اطلاعاتی فرانسه یک هواپیمای غیرنظامی حامل رهبران ارشد جبههٔ آزادی‌بخش ملی، از جمله احمد بن‌بلا، را که از مراکش عازم تونس بود، رهگیری کرد و ربود. این اقدام، که نوعی دزدی دریایی از سوی فرانسه بود، باعث شد قاهره حمایت خود را دوچندان کند. ناصر ارسال تجهیزات نظامی و کمک‌های مالی را افزایش داد، و برای جبههٔ آزادی‌بخش ملی، سکویی دیپلماتیک و رسانه‌ای با پشتیبانی دولت در قاهره فراهم کرد تا افکار عمومی جهان را بسیج کند. این اقدامات، همراه با حمایت‌های مشابه در زمینهٔ گذرنامه، تدارکات، و رسانه از کنگرهٔ ملی آفریقا در آفریقای جنوبی، جبههٔ آزادی‌بخش موزامبیک (FRELIMO)، و اتحادیهٔ خلق آفریقایی زیمبابوه (ZAPU)، نشان داد که حاکمیت واقعی مستلزم دفاع از یک نخبگان سیاسیِ به‌هم‌پیوستهٔ در سطح جهانی است؛ حتی پیش از آن که پرچم استعمار به‌طور رسمی پایین کشیده شود.

این تشدید حمایت‌ها بی‌پاسخ نماند، زیرا قدرت‌های استعماری شاهد افول سریع نفوذ خود بودند. فرانسه، بریتانیا، و اسرائیل مصمم بودند ناصر را یک‌بار برای همیشه درهم بشکنند. فرصت آنان هنگامی فراهم شد که او ملی شدن کانال سوئز ــــ آبراه حیاتی میان دریای مدیترانه و دریای سرخ ــــ را اعلام کرد. این ائتلاف سه‌جانبه، در اواخر سال ۱۹۵۶، حمله‌ای تمام‌عیار علیه مصر آغاز کرد. اما این تجاوز نتیجه معکوس داد. ناصر با مقاومت نظامی و بهره‌گیری از فشار دیپلماتیک در سازمان ملل، همراه با حمایت پشت‌پردهٔ واشنگتن و مسکو، این بحران را به پیروزی سیاسی برای جنوب جهانی بدل کرد؛ به‌گونه‌ای که نیروهای مهاجم ناچار به عقب‌نشینی شدند.

تحقیر لندن و پاریس نشانهٔ فروپاشی قدرت سنتی امپراتوری‌های اروپایی بود، و به جنبش‌های آزادی‌بخش ثابت کرد که امپراتوری‌های غربی دیگر شکست‌ناپذیر نیستند.

این همبستگی در نهایت به دگرگونی ساختاری معماری جهانی انجامید، و ناصر میراث خود را به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران وحدت قاره‌ای تثبیت کرد. مصر از محرکان اصلی اجلاس تاریخی سازمان وحدت آفریقا در مه ۱۹۶۳ در آدیس‌آبابا بود. ناصر، به‌عنوان برجسته‌ترین صدای «گروه کازابلانکا»، منشور تأسیس سازمان وحدت آفریقا را در کنار رهبران برجسته‌ای همچون کوامه نکرومه از غنا، امپراتور هایله سلاسی از اتیوپی، جولیوس نیرره از تانزانیا، و سکو توره از گینه، امضا کرد. آنان این کار را با این باور مشترک انجام دادند که کشورهای مستقل، اگر به یکدیگر نپیوندند، همچنان آسیب‌پذیر خواهند ماند؛ به‌ویژه در دورانی که قارهغ آفریقا با چالش‌هایی تازه‌، از جمله جنگ‌، روبه‌رو بود.

این نهادینه‌سازی پان‌آفریقاییسم در سطح جهانی نیز بازتاب یافت؛ جایی که مسیر انقلابی مصر با دیگر چهره‌های بزرگ جنوب جهانی ــــ مانند نهرو در هند و تیتو در یوگسلاوی ــــ همگرا شد و در سال ۱۹۶۱ جنبش عدم تعهد را بنیان گذاشت. ناصر و هم‌عصرانش، با خودداری از تبدیل شدن به تابع یکی از دو بلوک جنگ سرد، راه سومی مستقل را بنیان نهادند.

امروز، در حالی که بحث‌ها دربارهٔ استقلال آفریقا و مقاومت در برابر فشارهای نواستعماری شدت گرفته است، میراث انقلاب ۲۳ ژوئیه همچنان به‌عنوان نقشه راه بنیادین برای حاکمیت جنوب جهانی باقی مانده است. هفت دهه بعد، دگرگونی‌های ساختاری‌ای که در قاهره دوران ناصر شکل گرفت همچنان در سراسر چشم‌انداز ژئوپلیتیکی آفریقا طنین‌انداز است؛ جایی که کشورهای آفریقایی نه‌تنها سازمان وحدت آفریقا را با اتحادیهٔ آفریقا ــــ نهادی وحدت‌بخش‌تر ــــ جایگزین کرده‌اند، بلکه آن را به ابزاری مورد اعتماد برای بیان ارادهٔ جمعی بدل کرده‌اند.

و این مبارزه هنوز پایان نیافته است؛ همان‌گونه که امروز در کشورهای ساحل دیده می‌شود؛ کشورهایی که دهه‌ها پس از استقلال رسمی توانسته‌اند بقایای استعمار فرانسه را از سرزمین خود بیرون برانند. در شرایطی که نظم بین‌المللی معاصر در حال گسست است، رهبران امروز آفریقا همان واژگانی را به‌کار می‌برند که در دوران مبارزات ضداستعماری شکل گرفت: آ‌ن‌ها بر سیاست‌های مستقل در جهانی چندقطبی تأکید دارند. چه در مسیر ایجاد چارچوب‌های مالی جدید، چه در مقاومت در برابر دیکته‌های امنیتی خارجی، و چه در مطالبهٔ اصلاحات ساختاری در سازمان ملل متحد، تلاش قارهٔ آفریقا برای دستیابی به حاکمیت کامل مستقیماً از همان الگوهایی سرچشمه می‌گیرد که زمانی قاهره با شکستن انحصار امپریالیستی بر قدرت، بنیان نهاد.

ـــــــــــــــــــــ
* مصطفی فتوری، دانشگاهی لیبیایی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر برندهٔ جایزه

منبع: راشا تودی، ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://www.rt.com/africa/643347-when-cairo-was-centre-of-anticolonial-struggle/




دشواری‌های ناشی از جنگ تحمیلی و راه‌های بیرون رفتن از آن

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۲۰، دی‌ماه ۱۳۵۹ ــ 

س: با توجه به این که به‌علت کاهش فروش سوخت داخلی، بسته شدن بنادر و قطع درآمد گمرکی، کاهش درآمد مالیاتی و غیره در ماه‌های آینده، دولت با مشکلات جدی مواجه خواهد شد، آیا تصور نمی‌‌رود که بحرانی جدی و عمیق در مورد راه‌های خاص برون‌رفت از بحران اقتصادی بین جناح‌های مختلف حاکمیت، در درجهٔ اول بین لیبرال‌ها و هواداران «خط امام، به‌وجود آید؟

ج: البته این سؤال بسیار با اهمیت و یکی از مسائلی است که جامعهٔ ما در ماه‌های آینده به‌طور خیلی جدی با آن روبه‌رو خواهد شد. هم درآمد ارزی کشور خیلی کم شده و هم امکانات ریالی دولت فوق‌العاده کاهش یافته است. عللی که در این سؤال بیان شده، و نیز علت‌های دیگری باعث این کمبود می‌شوند. از جمله، جنگ مخارج سنگینی به بودجهٔ دولت تحمیل می‌کند، که تأمین آن کار آسانی نیست. در یکی از گفتارهای قبلی یادآوری کردم که دولت دیر یا زود بایستی تصمیمات بنیادی برای تأمین بودجه و تأمین امکانات مالی خود بگیرد، و بزرگ‌ترین مسأله‌ای که مطرح است عبارت است از مسألهٔ مالیات‌های مستقیم. می‌دانیم که دولت هم‌اکنون در مواردی ضرر هم می‌دهد. مثلاً در زمینهٔ سوخت، در زمینهٔ انرژی، در زمینهٔ نیروی برق، و در زمینهٔ قندوشکر و غیره، دولت مقداری هم خرج می‌کند تا این قیمت‌ها را در سطح معینی نگاه‌دارد. در موارد دیگری که دولت درآمد دارد، مثل دخانیات و گمرکات، آنجا هم تمام فشار به توده‌های میلیونی مصرف‌کننده منتقل می‌شود. اما عمده‌ترین ممرّی که دولت می‌تواند از آنجا کمبود درآمد و کسر بودجهٔ خود را تأمین کند عبارت است از اخذ مالیات مستقیم، که تقریباً وصول نمی‌ شود. معاون نخست‌وزیر در امور اجرایی، یکی دو هفته پیش، باصراحت تمام گفت که مالیات مستقیم در ایران تقریباً وصول نمی‌شود. می‌دانیم که به‌خصوص واردکنندگان کالا، تهیه‌کنندگان بزرگ کالاهای مصرفی عمومی، و توزیع‌کنندگان آن‌ها، در دوران بعد از انقلاب، و به‌ویژه پس از شروع جنگ، خیلی ساده سودهای بسیار کلان و واقعاً غیرقابل تصوری برده‌اند. در یکی از مقالات روزنامه‌ها من خواندم که قیمت یک دوچرخه ظرف یک هفته از ۸۰۰ تومان به ۱۸۰۰ تومان رسیده است. خوب مسلم این است که در بازار جهانی قیمت دوچرخه بالا نرفته، واردکننده هم هنوز با استفاده از ارز دولتی، یعنی مارک چهار تومانی یا دلار هفت تومانی، دوچرخه وارد می‌کند. اما قیمت فروش در اینجا از ۸۰۰ تومان رسیده به ۱۸۰۰ تومان، یعنی ظرف یک هفته ۱۲۵ درصد به قیمت آن افزوده شده است. و این در حالی است که ۵۰۰ تومان از آن ۸۰۰ تومان سود بوده، و حالا او دوچرخه ۳۰۰ تومانی را ۱۸۰۰ تومان می‌فروشد. یعنی پنج برابر قیمت اولیه سود می‌برد، و در مقابل حتی یک شاهی هم به دولت نمی‌پردازد.

پس می‌بینیم که غارت‌گران اصلی (سرمایه‌داران بزرگ، توزیع‌کنندگان و تهیه‌کنندگان کالاهای مصرفی داخلی) غارت بی‌سابقه و وحشتناکی از درآمد مردم می‌کنند. از طرف دیگر، می‌بینیم که زندگی اکثریت جامعه، یا بیش از نود درصد از جامعهٔ ما، روزبه‌روز تنگ‌تر و سخت‌تر می‌شود. در حالی که شاید درآمد حقوقی‌شان همان‌قدر که بوده ثابت مانده است (شاید حقوق برخی‌ها مختصری افزایش یافته باشد، مثل عده‌ای از کارگران که چند ماه پیش اضافه‌حقوق‌هایی گرفتند، اما قدرت خرید آن‌ها به‌مراتب کمتر از دو سال پیش شده است).

این سود به کجا می‌رود؟ بورژوازی لیبرال ایران همراه با بورژوازی کاملاً وابسته، یعنی واردکنندگان بزرگ کالاهای امپریالیستی که با انحصارات امپریالیستی ارتباط و اشتراک منافع دارند، تمام این سودها را به جیب می‌ریزند. میلیاردها میلیارد تومان به جیب آن‌ها سرازبر می‌شود، بی آن که حتی یک شاهی از این راه عاید دولت شود. ما فکر می‌کنیم که دولت کنونی، که خود را مدافع منافع مستضعفان، یعنی قشرهای محروم و استثمارشده، می‌داند، و نیز کلیهٔ سازمان‌های سیاسی، گروه‌ها، نمایندگان مجلس، آن‌هایی که خودشان را مدافع منافع محرومان جامعه می‌دانند، دیر یا زود می‌باید به این چاه ویل عظیمی که در جامعهٔ ما دهان گشوده، توجه کنند؛ چاهی که همین‌طور ثروت ملی را می‌بلعد و هیچ عایدی به‌نفع محرومان از آن بیرون نمی‌آید. البته بعضی از این بورژواهای غارت‌گر، حداکثر شب‌چله‌ای یا به‌مناسبتی دیگر، دیگ آشی بار می‌گذارند و حلوایی تقسیم می‌کنند. یعنی صد میلیون می‌برند و در مقابل پنج هزار تومان هم به‌عنوان خیرات به این و آن می‌دهند. اما به بودجهٔ دولت، که باید صرف ساختمان‌ها، صرف نوسازی اقتصاد، صرف کمک به این محرومان و آسیب‌دیدگان جنگ، و صرف پرکردن چاه‌هایی که در نتیجهٔ تحمیل اقتصاد جنگی در بودجهٔ دولتی به‌وجود آمده، به این‌جا کوچک‌ترین کمکی نمی‌کنند.

به‌نظر ما، در آینده دولت به‌طور طبیعی مجبور خواهد شد که در این جهت اقدامات ضروری به‌عمل آورد. و در نتیجهٔ این اقدامات، سرمایه‌داران به‌هیچ‌وجه حاضر نخواهند بود که از منافع سرشار و خارج از کنترل خود دست بکشند، و باتمام قوا مقاومت خواهند کرد. یعنی در این زمینه مسلماً باید انتظار برخوردهایی را داشت.

این برخوردها را ما هم‌اکنون می‌بینیم: برخورد شدید لیبرال‌ها و پشتیبانان آن‌ها، که عبارت‌اند از بزرگ‌ترین تجار غارت‌گر بازاری که اسامی‌شان در روزنامهٔ جمهوری اسلامی یا جاهای دیگر اعلان شده‌ است. این غارت‌گران از همین مسأله می‌ترسند و با تمام قوا حملهٔ خود را زیر نام «آزادی» شروع کرده‌اند تا از مواضع خود، یعنی مواضع غارت‌گری بی‌حدوحساب، دفاع کنند، خود را حفظ کنند، و نگذارند که از طرف جنبش خلقی انقلاب ایران، که می‌خواهد راه‌حلی برای این مسأله پیدا کند، هیچ‌گونه تعرضی به این منبع سرشار درآمد صورت گیرد.

در آینده این برخوردها شدت خواهد یافت و مقاومت بورژوازی لیبرال و هواداران جدی که در بخشی از روحانیت قدیمی ایران دارد، که از دیر زمان با سرمایه‌داران بازار و ملاکان بزرگ ارتباط نزدیک داشته‌اند ــــ همان‌هایی که در دوران شاه هم از حکومت شاه پشتیبانی می‌کردند ــــ نیز مقاومت خیلی سختی خواهد بود، و نیروهای انقلابی و دولت که در خط امام عمل می‌کنند، حتماً با تلاش‌های خیلی دامنه‌دار و با نقشهٔ خیلی دقیق، می‌باید بر این مقاومت ارتجاعی چیره شوند و کوشش کنند که بالاخره بر این بخش از اقتصاد کشور، که پس از انقلاب به‌کلی دست‌نخورده باقی مانده و انقلاب نتوانسته آن را مهار کند، لجام بزنند، و در این بخش هم پیشرفت‌هایی به‌نفع انقلاب، یعنی به‌نفع مستضعفان صورت پذیرد. این آن چیزی است که تعمیق انقلاب حتماً با خود خواهد آورد و یکی از میدان‌های جدی نبرد در آینده خواهد بود. شکل خاتمهٔ این نبرد در ارتباط خواهد بود با مجموعهٔ نبردی که در سراسر جبههٔ داخلی کشور در جریان است، یعنی بین بورژوازی لیبرال و نمایندگان سیاسی‌اش و نیروهایی که به آن پیوسته‌اند، و ضدانقلاب که با تمام قوا از این تلاش بورژوازی لیبرال پشتیبانی می‌کند، از یک طرف، و نیروهای خلقی انقلاب، از طرف دیگر.

ما امیدواریم که در این نبرد، پیروزی از آن نیروهای خلقی، نیروهایی که در خط امام خمینی هستند، باشد. و ما نه‌فقط امیدواریم، بلکه تمام کوشش خود را هم در این راه مبذول می‌داریم که در اینجا یک شکست قطعی به لیبرال‌ها وارد آید، یعنی این شکستی که تا به‌حال از لحاظ سیاسی، از لحاظ تبلیغاتی، از لحاظ حیثیت و آبرو به آن‌ها وارد آمده، و امروز دیگر لیبرال بودن در جامعهٔ ما ننگ تلقی می‌شود و خود لیبرال‌ها اصرار دارند که آقا ما لیبرال نیستیم، به ما نگویید بورژوازی لیبرال، این شکست گسترش پیدا می‌کند، و پایگاه اصلی لیبرال‌ها یعنی سرمایه‌داری دست‌نخوردهٔ تجاری را نیز دربر می‌گیرد. تمام اقدامات دیگری که در این زمینه الآن در جریان و در حال تدارک است، مثل تدارک ملی کردن تجارت خارجی، و مطالعه برای ایجاد یک دستگاه پخش و توزیع دولتی یا تعاونی کالاهای ضروری، این‌ها به پیشرفت نیروهای خلقی در نبرد اساسی اقتصادی‌شان با بورژوازی لیبرال، و پایگاه عمدهٔ ارتجاع در جامعهٔ کنونی ما، بسیار کمک خواهد کرد.




جنگ اوکراین، جنگ آمریکا علیه روسیه است

نویسنده: برایان برلتیک ــ 

در حالی که رسانه‌های غربی همچنان به شکل دادن روایت‌هایی ادامه می‌دهند که از شکافی فزاینده میان آمریکا و اروپا دربارهٔ جنگ جاری در اوکراین سخن می‌گویند ــــ روایتی که در آن آمریکا هرچه بیشتر بی‌علاقه و در حال عقب‌نشینی نشان داده می‌شود و اروپا هرچه بیشتر مستأصل و تقابل‌جو ــــ مهم است که دقیقاً به یاد آوریم این جنگ چگونه و چرا آغاز شد و واقعیت مادی‌ای که ادامهٔ آن را شکل می‌دهد چیست.

با انجام این کار، روشن می‌شود که تنها «تقسیمی» که میان آمریکا و اروپا در حال وقوع است، «تقسیم کار» است؛ عبارتی که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در فوریهٔ ۲۰۲۵ در بروکسل عیناً بر زبان آورد. بر اساس این تقسیم کار، ادامهٔ آنچه در اصل جنگ نیابتی آمریکا علیه روسیه است، به اروپا واگذار می‌شود، در حالی که آمریکا منابع خود را به سوی آسیا هدایت می‌کند.

دقیقاً به این دلیل که جنگ اوکراین یک جنگ نیابتی آمریکا علیه روسیه است و با توجه به این که نیروی انسانی آموزش‌دیدهٔ نظامی اوکراین و قلمرو این کشور تحت فشار راهبرد فرسایشی روسیه پیوسته در حال کاهش است، ادامهٔ جنگ مستلزم وارد کردن ذخایر بیشتری از نیروی انسانی نظامی آموزش‌دیده خواهد بود؛ و برای کشاندن روسیه به گستره‌ای وسیع‌تر، این کار باید در امتداد جبهه‌ای گسترده‌تر انجام شود.

انباشت نظامی کشورهای بالتیک، دست‌کم به‌نظر می‌رسد تلاشی باشد برای درگیر نگه‌داشتن نیروهای روسیه در امتداد مرزهایشان با روسیه. بدترین سناریو برای مسکو این خواهد بود که آمریکا همان کاری را که در سال ۲۰۰۸ با نیروهای نیابتی خود در گرجستان انجام داد، و از سال ۲۰۱۱ به بعد با نیروهای نیابتی خود در اوکراین انجام داده است، این بار با نیروهای نیابتی‌اش در کشورهای بالتیک تکرار کند: حملهٔ نظامی به روسیه و متحدانش و ایجاد جنگی گسترده‌تر در جبهه‌ای وسیع‌تر.

در حالی که آمریکا به تشدید جنگ خود علیه روسیه در اوکراین ادامه می‌دهد ــــ و تهدید می‌کند آن را در سراسر بخش‌های دیگر اروپا نیز گسترش دهد ــــ هم‌زمان جنگ مستقیم تجاوزکارانهٔ خود علیه ایران را نیز ادامه می‌دهد؛ دو روندی که با هم بحران انرژی جهانیِ رو به گسترشی را رقم می‌زنند که مستقیماً چین را هدف گرفته است.

کشورهای اروپای غربی، از جمله به‌اصطلاح «ائتلاف مشتاقان» به‌رهبری فرانسه، آلمان، و بریتانیا، دستورالعمل‌های فوریهٔ ۲۰۲۵ هگست را با اشتیاق اجرا کرده‌اند؛ دستورالعمل‌هایی که شامل «دوچندان کردن» ارسال سلاح به اوکراین، «افزایش هزینه‌های دفاعی»، و متقاعد کردن افکار عمومی اروپا دربارهٔ «تهدیدی که اروپا با آن روبه‌رو است» ــــ یعنی روسیه ــــ می‌شد.

با در نظر گرفتن این موضوع، روشن است که نه‌تنها هیچ نوع شکافی میان آمریکا و نیروهای نیابتی اروپایی آن وجود ندارد، بلکه نیروهای نیابتی اروپایی واشنگتن اطاعتی بی‌چون‌وچرا و برده‌وار از خود نشان داده‌اند، حتی به‌قیمت آن که خود را در آستانهٔ جنگ با همسایهٔ مجهز به سلاح هسته‌ای خود، یعنی روسیه، قرار دهند.

جنگ گسترده‌تر و از مدت‌ها پیش مهندسی‌شده علیه روسیه

محاصره کردن روسیه با مجموعه‌ای از بحران‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی برای «کش دادن روسیه» به امید آن که در نهایت فروپاشی‌ای مشابه اتحاد جماهیر شوروی رخ دهد، موضوع شمار زیادی از اسناد سیاست‌گذاری آمریکا در سراسر دوران پس از جنگ سرد بوده است.

حتی سندی از سوی مؤسسهٔ «رَند» (RAND) منتشر شده که نام آن عیناً «کش دادن روسیه» است، و مجموعه‌ای از اقداماتی را فهرست می‌کند که آمریکا پیش و پس از انتشار این سند در سال ۲۰۱۹، کلمه‌به‌کلمه به اجرا گذاشته است.

این سند مجموعه‌ای از اقدامات اقتصادی و ژئوپلیتیکی را ترسیم می‌کند که آمریکا از آن زمان برای آماده‌سازی زمینه‌های جنگ نیابتی کنونی، و نیز برای ادامه دادن و گسترش آن در طول زمان، به کار گرفته است. این اقدامات شامل هدف قرار دادن صادرات انرژی روسیه، به‌ویژه گسترش خطوط لوله ــــ از جمله نورد استریم که از آن زمان توسط آمریکا نابود شده است ــــ اعمال تحریم علیه روسیه، بی‌ثبات‌سازی، نابودی، و یا تسخیر سیاسی متحدان روسیه، چه در امتداد مرزهایش و چه فراتر از آن ــــ از جمله اوکراین، گرجستان، بلاروس، ارمنستان، و نیز سوریه ــــ و مسلح کردن خود اوکراین پس از تسخیر سیاسی آن از سوی واشنگتن در سال ۲۰۱۴ است.

این اقدام اخیر، همان‌گونه که سند «رَند» اذعان می‌کند، ناگزیر به درگیری گسترده‌تر با روسیه منجر می‌شد ــــ و چنین نیز شد. این سند همچنین اذعان داشت که این اقدام احتمالاً به «تلفات انسانی نامتناسب و بسیار گستردهٔ اوکراینی‌ها، از دست رفتن سرزمین، و موج‌های پناهجویی» منتهی خواهد شد و حتی ممکن است «اوکراین را به‌سمت صلحی زیان‌بار سوق دهد».

هدف سیاست آمریکا الزاماً «شکست» روسیه در اوکراین، گرجستان، ارمنستان، سوریه، یا هر منطقهٔ خاص دیگر نیست؛ بلکه ایجاد مجموعه‌ای از بحران‌ها است که فشار روزافزون بر روسیه وارد کند، تا هرجا فرصت فراهم شد شکاف و فروپاشی ایجاد کند، و در نهایت، از طریق فشار در مجموعه‌ای بزرگ و رو به افزایش از جبهه‌ها، فروپاشی کلی را رقم بزند.

و این دقیقاً همان کاری است که آمریکا انجام می‌دهد.

این مهم نیست که اوکراین نمی‌تواند در جنگ نیابتی کنونی آمریکا علیه روسیه پیروز شود ــــ یا این که شاید اروپا نیز در مجموع نتواند چنین کند. هدف آمریکا ایجاد درگیری‌ای رو به گسترش است که سرانجام از توان روسیه برای پاسخ دادن و دفاع از خود فراتر رود.

راهبردهایی مشابه علیه دیگر اهداف «تغییر رژیم» آمریکا ــــ از جمله لیبی، سوریه، و عراق ــــ برای دهه‌ها مورد استفاده قرار گرفتند تا در نهایت به‌طور کامل به موفقیت برسند.

از این رو، معیار موفقیت روسیه صرفاً عملکرد آن در میدان نبرد اوکراین نیست، بلکه موفقیت یا شکست آن در دفاع از خود در برابر این کارزار بسیار گسترده‌ترِ پیشروی تحت هدایت آمریکا است؛ کارزاری که بدون استثنا از تمام دولت‌های ریاست‌جمهوری آمریکا پس از پایان جنگ سرد عبور کرده و در آیندهٔ قابل پیش‌بینی نیز ادامه خواهد یافت.

گسترش جنگ پهپادی و موشکی

توجهی فزاینده‌ به کارزار رو به گسترش پهپادی و موشکی، که اهدافی را در عمق خاک روسیه هدف قرار می‌دهد، معطوف شده است. در حالی که حامیان اوکراین ادعا می‌کنند این حملات «روند جنگ را به‌سود اوکراین تغییر داده‌اند» و حامیان روسیه می‌گویند این حملات هیچ تأثیری نداشته‌اند، حقیقت احتمالاً جایی میان این دو قرار دارد و با سازگار شدن هر دو طرف، می‌تواند تغییر کند.

رسانه‌های غربی از هم‌اکنون اذعان کرده‌اند که حملات عمیق «اوکراین» به داخل روسیه با استفاده از موشک‌ها و پهپادهای ساخت آمریکا و اروپا، در واقع محصول جامعهٔ اطلاعاتی آمریکا و ارتش این کشور هستند.

در اواخر سال ۲۰۲۵، روزنامهٔ نیویورک تایمز اذعان کرد:

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و ارتش ایالات متحده، با تأیید [دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا]، کارزار حملات پهپادی اوکراین علیه تأسیسات نفتی و نفتکش‌های روسیه را به‌شدت تقویت کردند.

اخیراً نیز فایننشال تایمز توضیح داد:

تحلیل‌گران، موفقیت فزایندهٔ کارزار پهپادی اوکراین را به توانایی آن برای افزایش چشم‌گیر تولید و نیز بهبود مدیریت نسبت می‌دهند.

مقام‌های ارشد اوکراینی به فایننشال تایمز گفتند کمک‌های اطلاعاتی آمریکا نیز نقش داشته و به کی‌یف در ترسیم بهترین مسیرها برای پهپادها و دور زدن سامانه‌های دفاع هوایی کمک کرده است.

البته «توانایی اوکراین برای افزایش چشم‌گیر تولید» در واقع به‌معنای گسترش تولید توسط آمریکا و اروپا است، که سپس قطعات، کیت‌ها، یا پهپادهای کاملاً مونتاژشده را برای ذخیره‌سازی و استفاده به اوکراین منتقل می‌کنند.

این شامل پهپادهای «هورنت» هدایت‌شده با هوش مصنوعی و ساخت آمریکا نیز می‌شود؛ محصول کارزار پهپادهای هوش مصنوعی اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل، که دست‌کم دو سال پیش اعلام شد.

این پهپادهای ساخت و تحت هدایت آمریکا، کارزار گسترده و منطقه‌ای حملات علیه کشتیرانی دریایی روسیه را در دریای آزوف، دریای سیاه، دریای مدیترانه، و فراتر از آن انجام می‌دهند؛ همچنین، زیرساخت‌های نظامی، غیرنظامی، و تولید انرژی را در فاصله‌هایی هرچه دورتر از مرز روسیه و اوکراین و در عمق خاک روسیه هدف قرار می‌دهند.

اگرچه خسارت واردشده از این حملات با حملات موشکی، بمب‌های هدایت‌شونده، پهپادی، و راکت‌های هدایت‌شدهٔ روسیه علیه اوکراین برابری نمی‌کند، اما حتی دولت روسیه نیز اذعان کرده است که این حملات، به‌ویژه در برخی مناطق خاص مانند کریمه و مسیرهای لجستیکی منتهی به آن، اختلال ایجاد کرده‌اند.

با یادآوری این که هدف واشنگتن از جنگ خود در اوکراین علیه روسیه و کارزار گسترده‌تر پیشروی آن، «کش دادن» و نه «شکست دادن» روسیه است، نمی‌توان انکار کرد که راهبرد آمریکا هزینه‌های جنگی را که از پیش نیز سنگین بود و بر روسیه تحمیل شد، به‌طور چشم‌گیر افزایش داده است.

آمریکا و نیروهای نیابتی اروپایی آن احتمالاً هرگز از نظر تولید صنعتی نظامی با روسیه برابری نخواهند کرد، اما اگر زمان کافی در اختیار داشته باشند، بی‌تردید توانایی خود برای تحمیل هزینه‌های بیشتر و بیشتر را گسترش خواهند داد، مگر و تا زمانی که روسیه بتواند جنگ اوکراین را در میدان نبرد به‌طور کامل و نهایی پایان دهد.

با افزایش احتمال فروپاشی اوکراین و پایان جنگ، وسوسهٔ آمریکا برای گشودن جبهه‌های تازه در امتداد مرزهای روسیه افزایش خواهد یافت؛ و ظاهراً آماده‌سازی‌ها برای چنین جبهه‌ای، دست‌کم در کشورهای بالتیک، از هم‌اکنون آغاز شده است.

جنگ گسترده‌تر علیه چندقطبی‌گرایی

در حالی که آمریکا جنگ خود علیه روسیه در اوکراین را تشدید، و تهدید به گسترش بیشتر آن در سراسر اروپا می‌کند، هم‌زمان جنگ مستقیم تجاوزکارانهٔ خود علیه ایران را نیز ادامه می‌دهد؛ دو روندی که با هم بحرانی رو به گسترش در انرژی جهانی ایجاد می‌کنند که مستقیماً چین را هدف قرار داده است.

در همین حال، آمریکا همچنان منطقهٔ آسیا ـ اقیانوسیه را دقیقاً به همان شیوه‌ای شکل می‌دهد که اروپا را در برابر روسیه و غرب آسیا را در برابر ایران شکل داد و دگرگون کرد؛ یعنی برای جنگ گسترده یا جنگ نیابتی با چین.

آمریکا در حال تبدیل فیلیپین در جنوب‌شرق آسیا به «اوکراین» منطقهٔ آسیا ـ اقیانوسیه است، و هم‌زمان توانمندی‌های نظامی کرهٔ جنوبی، ژاپن، و فیلیپین را تحت یک فرماندهی نظامی واحد و هم‌کنش‌پذیر آمریکا یکپارچه می‌کند.

همان‌گونه که آمریکا از حملات پهپادی علیه روسیه، که از طریق «اوکراین» تطهیر می‌شوند، استفاده کرده است، به‌همین ترتیب، فیلیپین و استان جزیره‌ای تایوان چین را به‌عنوان نقاط پرتاب برای حملات مشابه علیه چین آماده می‌کند.

درک ماهیت گسترده و جهانی سیاست خارجی آمریکا نشان می‌دهد که جنگ نیابتی آمریکا علیه روسیه چگونه با همکاری فزاینده میان اهداف اصلی این سیاست خارجی آمریکا ــــ به‌ویژه روسیه، چین و ایران ــــ پیوند دارد و آن را توضیح می‌دهد. درک این که آمریکا این سیاست را نه‌فقط با هدف قرار دادن مستقیم این سه کشور، بلکه همچنین با هدف قرار دادن طرف‌های ثالث از طریق تضعیف، تسخیر سیاسی، و استفاده از آن‌ها به‌عنوان نیروی نیابتی به‌پیش می‌برد، ضرورت ایجاد تلاشی جهانی برای افشا و دفاع در برابر تهدیدی را برجسته می‌کند که تلاش آمریکا برای حفظ برتری، متوجه جهان ساخته است.

این تهدید صرفاً ماهیتی نظامی و اقتصادی ندارد، بلکه فضای اطلاعاتی، آموزشی، و سیاسی را نیز هدف قرار می‌دهد.

قرن‌ها پیش، محافظت صرف از یک قلعه در برابر محاصره به دشمن امکان می‌داد به تمام فضا و منابع پیرامون قلعه دسترسی پیدا کند، و پویایی‌ای فرسایشی ایجاد کند که ‌‌‌‌ــــ هرچقدر هم که خود قلعه خوب محافظت شده باشد ــــ به مرور زمان به‌سود دشمن تمام می‌شد،. قلعه‌ٔ در محاصره‌ای که عمق راهبردی‌ای بسیار فراتر از دیوارهای خود ایجاد کند، و بتواند به دشمن حمله کند و امکان نزدیک شدن و حتی آغاز محاصره را از او بگیرد، شانس پیروزی بلندمدت خود را افزایش می‌دهد.

امروز، جهان چندقطبی باید عمق راهبردی خود را بهبود بخشد، همان‌گونه که هر کشور باید مرزهایش را در برابر پیشروی، تجاوز، نفوذ، بی‌ثبات‌سازی، تسخیر سیاسی، یا فروپاشی توسط آمریکا تقویت کند. این کار نه‌فقط باید در حوزه‌های سنتی امنیت ملی و جهانی انجام شود، بلکه باید بر فضای اطلاعاتی نیز تمرکز کند؛ حوزه‌ای که حفاظت از آن در قرن بیست‌ویکم به همان اندازهٔ حفاظت از حریم هوایی، مرزهای زمینی و سواحل اهمیت دارد.

یکپارچه‌سازی این سیاست نه‌فقط در سطح ملی، بلکه در سراسر جهان نوظهور چندقطبی، و به‌صورت جمعی، به ایجاد عمق راهبردی لازم در قرن بیست‌ویکم کمک می‌کند؛ عمقی که برای ناکام گذاشتن و شکست دادن تجاوزهای امروز لازم است، همان‌گونه که عمق راهبردی در قرن‌های گذشته چنین نقشی ایفا می‌کرد.

تنها زمان نشان خواهد داد که آیا برتری‌های روسیه در جریان جنگ نیابتی آمریکا در اوکراین می‌تواند با موفقیت به کارزار بسیار گسترده‌تر پیشروی آمریکا علیه مسکو گسترش یابد یا نه؛ و این که آیا روسیه، ایران، و چین می‌توانند تلاش‌های خود را به‌اندازهٔ کافی با یکدیگر ترکیب کنند تا کارزار جهانی پیشروی و تجاوز واشنگتن علیه دیگر نقاط جهان را ناکام بگذارند و شکست دهند.

ــــــــــــــــ
* برایان برلتیک پژوهشگر و نویسندهٔ مسائل ژئوپلیتیکی مستقر در بانکوک است.

منبع: نیو ایسترن آوتلوک، ، ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://journal-neo.su/2026/07/16/the-ukraine-war-is-a-us-war-on-russia/

 

 




آغاز توطئهٔ هشتم آمریکا ــــ توطئهٔ براندازی قهرآمیز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

توضیح: این مطلب گزیده‌ای از سند نسبتاً طولانی «ویژه‌نامهٔ انقلاب»، به قلم رفیق فقید نورالدین کیانوری، است که در بهمن‌ماه ۱۳۶۰، «به‌مناسبت سومین سال انقلاب شکوهمند میهن ما»، منتشر شده است. این تحلیل عمیق می‌تواند به درک هرچه دقیق‌تر از انگیزه‌ها و برنامه‌های کنونی امپریالیسم آمریکا در ادامهٔ توطئهٔ هشتم آن علیه جمهوری اسلامی ایران یاری رساند. ما مطالعهٔ این تحلیل مهم را به همهٔ یاران راستین انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی ایران توصیه می‌کنیم.

* * *

شکست توطئهٔ هفتم آمریکا، که «سرمایه‌گذاری عظیمی» در آن شده بود، برای امپریالیست‌ها بسیار دردناک بود. و به همین علت، بی‌درنگ دست به‌کار به جریان انداختن توطئهٔ هشتم شدند؛ توطئه‌ای که هم‌اکنون ما در جریان رودررویی با آن هستیم. جریان رویدادهای ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که این توطئه در حقیقت دو مرحله داشته است:

در مرحلهٔ اول، امپریالیسم آمریکا، برپایهٔ همان حساب‌های کورخوانده شدهٔ بنی‌صدر و لیبرال‌ها و مجاهدین و ستون پنجم ساواکی، مائوئیستی، در این تصور بود که با ایجاد آشوب و درگیری مسلحانه و توسل به ترور و انفجار در سراسر کشور، در شرایط تشدید فشار نظامی از سوی ارتش متجاوز عراق و باندهای ضدانقلابی در کردستان، خواهد توانست وضع را آن‌چنان به بی‌ثباتی بکشاند که براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با یک ضربهٔ ناگهانی از خارج و یا داخل، امکان‌پذیر شود. انجام این نقشه به عهدهٔ رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق»، گروهک‌‌های مائوئیستی «پیکار»، «رنجبران»، و وابستگان آن‌ها، و گروهک‌های بازی‌خورده و گمراه حادثه‌جویان چپ‌رو، از یک‌سو، و دسته‌های سازمان‌یافتهٔ ضدانقلابیون ساواکی و سلطنت طلب، یا گروه‌های تعلیم‌یافتهٔ تروریست و خرابکار، که از خارج به داخل کشور رسوخ داده شده بودند، از سوی دیگر، واگذار گردید.

با شروع این توطئه، زنجیر ترورها با سوءقصد به جان آقای خامنه‌ای آغاز شد، و با توطئهٔ دردناک و جنایت‌بار انفجار در مرکز حزب جمهوری اسلامی، که طی آن ۷۶ نفر از مؤثرترین افراد مسئول حاکمیت، و در میان آنان چهره‌های برجسته‌ای مانند آیت‌الله بهشتی و حجت‌الاسلام منتظری، جان سپردند، و با قتل فجیع شخصیت‌های برجستهٔ خط امام خمینی، مانند شهدا رجائی، دکتر باهنر، آیت‌الله قدوسی، آیت‌الله مدنی، حجت‌الاسلام هاشمی نژاد، آیت‌الله دستغیب، و ده‌ها شخصیت برجستهٔ دیگر، دنبال گردید.

جبههٔ متحد ضدانقلاب تصور می‌کرد که پس از انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران دیگر کمر راست نخواهد کرد. ولی این‌بار هم حساب ضدانقلاب نادرست از آب درآمد. این حادثه‌ها، با وجود سنگینی پیامدشان، بیش از پیش به افشای چهرهٔ کریه جبههٔ متحد ضدانقلاب و به‌ویژه رهبران «سازمان مجاهدین خلق» و لیبرال‌های ورشکسته انجامید، و به تجهیز بیش از پیش نیروهای راستین مبارز برای پاسداری از دستاوردهای انقلاب و برای رویاروئی با توطئه‌های پی‌در‌پی امپریالیسم آمریکا کمک رسانید. رهبری «مجاهدین خلق» هر روز بیشتر در باتلاق خیانت به انقلاب و سازش با دشمنان انقلاب فرو می‌رفت. فرار رجوی در کنار بنی‌صدر با کمک خلبان شاه، یعنی ضدانقلاب سازمان‌یافتهٔ‌ سلطنت‌طلب و ساواکی، گویاترین بیان این سقوط ننگین بود. این رهبری، مانند قماربازهای پاکباخته، به آخرین تلاش مذبوحانهٔ‌ خود دست زد و نوجوانان مسخ شده و ناآگاه را با اطمینان قطعی به این‌که «توده‌های وسیع مردم» در انتظار و «چشم‌ به‌راه» اقدام «جسورانهٔ» آنان‌اند، دسته دسته و گروه گروه به خیابان‌ها فرستاد و به‌ آن‌ها وعده داد که به محض «ظهورشان» در خیابان‌های بالای شهر تهران، توده‌های محروم جنوب شهر «هزاران هزار» به گرد آنان حلقه خواهند زد، و «تحت رهبری» «قهرمانانهٔ» آنان، حاکمیت جمهوری اسلامی را سرنگون خواهند ساخت و «طاق نصرت‌های» رنگارنگ را برای بازگشت ظفرنمون» بنی‌صدر و رجوی و خلبان شاه، برادر مجاهد معزی، برپا خواهند نمود.

البته، ستاد مرکزی جبههٔ ضدانقلاب در واشنگتن از دیدگاه دیگری به‌این خودکشی دسته‌جمعی نوجوانان گول‌خورده و گمراه می‌نگریست، و حساب می‌کرد که با این وسیله، از یک‌سو غذای تبلیغاتی «ارزانی» برای امپریالیسم خبری و تبلیغاتی تدارک دیده خواهد شد، و از سوی دیگر، از راه به‌جان هم انداختن جوانان مجاهد و جوانان پاسدار و مدافعان انقلاب، تخم نفاق و دشمنی و کینه را در سطح پهناوری از جامعهٔ ایران خواهد کاشت، و از این‌راه روند نزدیکی و به‌هم‌پیوستگی نیروهای راستین ضدامپریالیستی را، که اکثریت مطلق این جوانان گمراه‌شده و گول‌خورده هم از آنان‌اند، غیرممکن و یا لااقل به حد اعلی دشوار خواهد ساخت. واشنگتن برآن بود که، به‌موازات این پیامدها، از پیشرفت ثبات در زندگی اجتماعی جمهوری اسلامی ایران جلوگیری خواهد شد، و در چنین جوّی، ستون پنجم مستقیم امپریالیسم، یعنی​ ساواکی‌ها، مائوئیست‌ها و سلطنت‌طلبان، با کمک اجامر و اوباش مزدورشان خواهند توانست با تظاهر به دفاع از حاکمیت، بخش دیگری از نیروهای راستین هوادار انقلاب و به‌ویژه نیروهای چپ را مورد حمله و تجاوز قرار دهند، و به این ترتیب، شرایط را برای پیاده کردن نقشهٔ جهنمی امپریالیسم آمریکا، یعنی «جداساز و به‌جان هم‌انداز» و سرکوب کن، فراهم سازند.

اگرچه این توطئهٔ خطرناک جبههٔ متحد ضدانقلاب با شکست روبه‌رو شد، ولی بدون تردید توانست زخم‌های دردناکی بر پیکر انقلاب و به‌ویژه بر حاکمیت قانون و حقوق مسلم افراد، که در قانون اساسی تضمین شده است، وارد سازد و محدودیت‌های جدی برای بهره‌گیری از آزادی‌های قانونی به‌وجود آورد. تجاوز به حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، که از پیامدهای این توطئه بود، علی‌رغم رهنمودهای مکرر و پیگیر امام خمینی و تأکید مکرر سایر مسئولان جمهوری اسلامی دربارهٔ ‌رعایت بدون چون و جرای قوانین، نه‌تنها از بین نرفته بلکه همچنان با سرسختی ادامه دارد. بدون تردید، ادامهٔ‌ این وضع به‌طوری جدی به‌زیان انقلاب و به‌سود پیشرفت نقشه‌های تبهکارانهٔ‌ امپریالیسم آمریکا است، که با وجود شکست خوردنِ توطئهٔ براندازی در مرحلهٔ اولش، با تمام نیرو در تدارک مرحلهٔ دوم آن، یعنی آماده کردن همهٔ‌ شرایط برای سرنگون ساختن قهرآمیز حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی ایران، است و هرلحظه دامنهٔ این تدارکات را در همهٔ زمینه‌های نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، تحریکاتی، خرابکاری و ترور گسترش می‌دهد.

ویژگی‌های توطئهٔ هشتم آمریکا علیه انقلاب ایران در مرحلهٔ کنونی

آمریکا همهٔ امید خود را به این توطئه دوخته است، و همان‌طور که الکساندر هیگ بی‌پرده اعلام داشت، هرآن‌چه در توان دارد به‌کار انداخته است تا حکومت دست‌نشاندگان خود را دوباره بر میهن ما مسلط سازد.

ویژگی این توطئه، به تبعیت از ماهیتش، این است که از فراگیری خاصی برخوردار است و در تمام ابعاد تبلیغاتی، سیاسی، اقتصادی، و نظامی، هم در درون کشور و هم در سراسر جهان امپریالیستی، تدارک دیده می‌شود.

در بُعد تبلیغاتی در خارج ایران، امپریالیسم خبری و تمام دستگاه‌های تبلیغاتی وابسته به امپریالیسم یک‌صدا حملات بی‌سابقه‌ای را علیه انقلاب ایران به‌راه انداخته‌اند. از مفتی اعظم عربستان سعودی گرفته تا «سوسیالیست»نماهای آلمان غربی و فرانسه، همه با هم افکار عمومی مردم کم‌آگاه و نا‌آگاه جهان را علیه جمهوری اسلامی ایران برمی‌انگیزند و آنان را برای «پذیرش» «اقدامات» بنیادی برای برانداختن این نظام آماده می‌سازند.

این دستگاه‌ها این‌طور تبلیغ می‌کنند که رژیم کنونی جمهوری اسلامی ایران یک رژیم کمونیستی وابسته به اتحاد شوروی است و بقاء این رژیم در منطقه موجودیت جهان غرب را به‌خطر انداخته؛ و تا این رژیم سرنگون نگردد، خواب راحت به چشم مسئولان کشورهای دنیای غرب راه نخواهد یافت. به مردم مسلمان جهان هم این‌طور تلقین می‌کنند که «رژیم امام خمینی از اسلام روگردان» شده، و با بقاء این رژیم «اسلام در خطر است».

با ساختن و پرداختن دروغ‌ها و افسانه‌هایی از قبیل «صدور تروریست برای اعدام رؤسای کشورهای غربی»، به مردم دنیا این‌طور وانمود می‌سازند که رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم ماجراجوی بین‌المللی است که حاضر است در سراسر جهان آتش‌افروزی نماید. جک اندرسون، مفسر آتش‌افروز آمریکایی، وقاحت را تا آنجا رسانده که ادعا کرده است سوءقصد چند ماه پیش به جان ریگان از طرف مقامات دولت ایران تحریک شده بود. رادیوها و روزنامه‌های آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی و ارتجاعی این لاطائلات ساختهٔ «سیا» را به مردم سراسر جهان تلقین می‌نمایند.

هدف آن‌ها از این‌گونه تبلیغات در درون جامعهٔ ایران این است که مقامات حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و مبارزان مسلمان را وادار سازند که برای تبرئهٔ خود از اتهام «کمونیستی»، به شدت عمل و خشونت علیه نیروهای راستین چپ انقلابی که با تمام نیرو از انقلاب و جمهوری اسلامی پشتیبانی می‌کنند، دست زنند؛ در تبلیغات عمومی کشور، جو شوروی‌ستیزی و کمونیسم‌ستیزی را حاکم سازند؛ و به این‌ترتیب خطر آمریکا و خطر توطئهٔ درحال تدارک آمریکا را به‌فراموشی بسپارند. هم‌صدایی نمایندگان شناخته‌شدهٔ خط سازش با آمریکا و همکاران سابق بختیارها و ابوالفضل قاسمی‌ها، از قبیل هاشم صباغیان، با رادیوهای صدای آمریکا و «بی بی سی» و بختیار و اویسی، در این زمینه بسیار گویا است. جوّ کنونی، که به‌وسیلهٔ رادیوهای ضدانقلابی از خارج و لیبرال‌های معلوم‌الحال و کشمیری‌ها و کلاهی‌های مطبوعاتی و تبلیغاتی در داخل کشور به‌وجود آمده، شباهت کم‌نظیری با جوّ هفته‌های پیش از ۲۸ مرداد دارد.

در بُعد سیاسی، تمام تلاش جبههٔ متحد ضدانقلاب به‌رهبری آمریکا در آن است که از یک‌سو، جبههٔ وسیعی از حکومت‌های ارتجاعی منطقه و دور از منطقه علیه ایران به‌وجود آورد، و به‌ویژه در منطقه، حکومت‌های مرتجع را به عقد قراردادهای نظامی امنیتی علیه جمهوری اسلامی و محدود کردن مناسبات خود با ایران وادارد، و از این راه، خاک و امکانات این کشورها را برای فعالیت ضدانقلابی باندهای تروریست ساواکی ــ سلطنت‌طلب و ماجراجو در اختیار گیرد، و از سوی دیگر، در درون کشور، تا آنجا که ممکن است تخم نفاق و چنددستگی را میان گردان‌های گوناگون مبارزان راه استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی بیفشاند. و بالاخره، در چنین جو پُرتشنج و پُردشمنی، از راه ترور و خرابکاری و بمب‌گذاری، ثبات جامعه را متزلزل سازد. تلاش دیگر دشمنان انقلاب ایران فعالیت سیاسی در جهت انجام رهنمود بسیار مهم برژینسکی است، که از سازمان‌های سیا و وزارت خارجهٔ آمریکا می‌خواهد به‌هر قیمت مناسبات جمهوری اسلامی ایران را با اتحاد شوروی تیره سازند.

با توجه به مندرجات ماه‌های اخیر مطبوعات سنّتی («اطلاعات» و «کیهان»)، نمی‌توان این واقعیت را ندید که هم‌صدایی چشم‌گیری میان تشدید تبلیغات مسموم امپریالیسم خبری در جهت تیره‌کردن مناسبات سیاسی ایران و شوروی و تلاش‌های پیگیر و سرسخت برخی از نویسندگان و مفسرین این مهم‌ترین رسانه‌های گروهی کشور پدید آمده است.

ترور شخصیت‌ها،خرابکاری‌ها و بمب‌گذاری‌ها یکی از اجزاء مهم بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا است. دشمن شمارهٔ یک انقلاب ما می‌کوشد تا از این راه عناصر مهمی از پیروان راستین و پیگیر خط امام را یکی پس از دیگری «دست‌چین» نماید تا هم خط امام با از دست دادن این عناصر ناتوان گردد، هم راه برای به میدان آمدن و به قدرت رسیدن عناصری که خود در میان صفوف حاکمیت نفوذ داده است هموار شود، و هم جوّ بی‌ثباتی، عدم اطمینان، سوءظن در درون جامعه رشد یابد، جوی که برای پیشبرد توطئه و تدارک مقدمات آن ضرور است.

ماجراجویان «مجاهدین خلق» و «پیکار»ی و «رنجبر»ی و «کومله»، و گروه‌های سازمان یافتهٔ تروریست ساواکی و سلطنت‌طلب، با کمک متخصصین آموزش‌دیده که از آمریکا و فرانسه و مصر و اسرائیل فرستاده شده‌اند، عهده‌دار این بخش از توطئه‌اند. با توجه به پیامدهای دردناکی که این فعالیت ماجراجویانه و ضدانقلابی به‌بار آورده است، نمی‌توان دچار حیرت و بهت نشد که چگونه در شرایطی که امپریالیسم و تمام گروه‌های وابسته به آن این‌چنین مشغول وارد ساختن ضربات دردناک بر پیکر جمهوری اسلامی و به‌ویژه به نیروهای راستین خط امام خمینی هستند، بخش مهمی از امکانات نه‌چندان زیاد حاکمیت کنونی شب و روز به دنبال نخودسیاه می‌روند، و در جست‌وجوی آن هستند که مدارکی دال بر «نیات پنهانی حزب تودهٔ ایران»، که گویا «در صدد تدارک توطئهٔ خزنده‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران است»، راست و ریس نمایند. آیا واقعاً زیر این کاسه نیم کاسه‌ای نیست که کسانی، مانند استاندار سابق گیلان، می‌کوشند به‌جای کشف گروه‌های ضدانقلابی وابسته به سلطنت‌طلبان که در جنگل‌های طالش مشغول تدارک توطئه هستند، «بشقاب پرنده‌های روسی» را کشف کنند و هرشب یک «بادکنک» خطرناک از پنجرهٔ اطاق‌شان مشاهده نمایند؟

ناراضی کردن هرچه وسیع‌تر مردم یکی از مهم‌ترین عناصر بُعد سیاسی توطئهٔ هشتم آمریکا تلاش همه‌جانبه برای ناراضی کردن هرچه بیشتر اقشار گوناگون مردم، و یا دقیق‌تر بگوییم، توده‌های ده‌ها میلیونی محرومان و اقشار متوسط، است.

شهید ارجمند، آیت‌الله بهشتی، در یکی از صحبت‌های خود در نماز جمعه، جامعهٔ ۳۶ میلیونی ایران را به ۳ بخش تقسیم کرد: بخش اول، بخش ۳۰ میلیونی توده‌های زحمتکش شهر و روستا، که پشتیبان و تکیه‌گاه و هوادار انقلاب‌اند؛ بخش دوم، بخش یک میلیونی وابستگان به طبقات ممتاز و غارتگر جامعه، که دشمن انقلاب‌اند؛ و بخش سوم، یک تودهٔ پنج میلیونی اقشار متوسط، که متزلزل و به‌طور کلی نسبت به انقلاب بی‌طرف‌اند.

هدف توطئهٔ هشتم آمریکا به‌درستی ناراضی کردن هرچه بیشتر این بخش‌های ۳۰ میلیونی و ۵ میلیونی است. ضدانقلاب می‌کوشد که بخش ۵ میلیونی را از بی‌طرفی به دشمنی با انقلاب بکشاند، و توده‌های ۳۰ میلیونی را لااقل به ناامیدی و بی‌طرفی نسبت به انقلاب سوق دهد.

برای انجام این عنصر از نقشهٔ جهنمی توطئهٔ هشتم آمریکا، تمام اهرم‌های رنگارنگ و تمام گروهک‌های وابسته و مزدور و همهٔ ناآگاهی‌های قابل نفوذ اقشاری از مبارزان انقلابی به‌کار گرفته شده‌اند. در این میدان، هما‌ن‌طور که رئیس مجلس شورای اسلامی به‌درستی بیان کرد: «همهٔ دشمنان دانا و دوستان نادان دست به‌کار شده‌اند و برنامهٔ وسیع و رنگارنگ ناراضی‌تراشی را در وسیع‌ترین ابعاد به‌راه انداخته‌اند». به‌ویژه، افراد آگاهِ این توطئه از چترهای افراطیون مذهبی به‌عنوان پوشش برای تحریکات خود استفاده می‌کنند.

امروز دیگر مقامات مسئول درجهٔ اول جمهوری اسلامی، مانند رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور، دادستان کل انقلاب، مسئولان بازرسی کل کشور، و نظایر آن‌ها، پنهان نمی‌کنند که به نام مبارزه با منکرات، به‌ نام دادگاه‌های انقلاب، به نام پاسداران و کمیته‌ها، به نام پاکسازی ادارات دولتی، به نام مبارزه با افراد غیرمکتبی، چه زیاده‌روی‌ها و بی‌عدالتی‌هایی انجام گرفته؛ تا آنجا که ضرورت پیدا می‌شود، کمیتهٔ مبارزه با منکرات مرکز کشور منحل شود، کارت‌های مأموریت افراد آن لغو گردد، و پروندهٔ رئیس کمیته مورد بررسی قضائی قرار گیرد! اگر در مرکز، زیر چشم مقامات مسئول مرکزی، چنین پدیده‌هایی دوران طولانی بتوانند وجود داشته باشند و به اقدامات بی‌رویهٔ خود ادامه دهند ــــ اقداماتی که نتیجه‌اش تنها ناراضی‌تراشی و مخدوش ساختن حیثیت و اعتبار جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی آن است ــــ آن‌وقت در گرگان و زنجان و خوی و خرم‌آباد و زاهدان و سیستان … چه خواهد گذشت؟

در چنین جوّی است که نمایندهٔ وزارت آموزش و پرورش در ستاد پیکار با بیسوادی به‌خود اجازه می‌دهد پیشنهاد کند که کارگران بی‌سواد را، اگر در مدت یک سال سواد نیاموختند، از کارخانه اخراج کنند، و دولت و بانک‌ها از دادن وام و کود و کمک‌های دیگر به دهقانان بی‌سواد، اگر در مدت یک سال باسواد نشدند، خودداری کنند!

آنچه اهمیت دارد، این یا آن حادثهٔ دلخراش و این یا آن تجاوز به حقوق قانونی مردم نیست. تهدیدآمیز، آن جوّی است که طرز فکری نظیر تفکر نمایندهٔ وزارت آمورش و پرورش در ستاد پیکار با بیسوادی را می‌پروراند.

آنچه تهدید آمیز است، آن جوّی است که ممکن می‌سازد افراد معینی، که معلوم نیست از «دوستان نادان» هستند و یا از «دشمنان دانا»، در کار بازگشایی دانشگاه‌ها، پذیرش دانشجویان و دانش‌آموزان به دانشگاه‌ها و مدارس و حتی مدارس حرفه‌ای، و هر امر دیگری که با اقشار وسیع توده‌های مردم سروکار دارد، آگاهانه و یا ناآگاهانه سنگ‌اندازی کنند؛ کاری که تنها نتیجه‌اش ناراضی کردن این توده‌ها و راندن آن‌ها، و به‌ویژه جوانان، به‌سوی «مغناطیس‌های شیطانی» ضدانقلاب می‌تواند باشد.

چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که سرگردان کردن صدها هزار جوان دانشجو و دیپلمه در انتظار دانشجو شدن، و ناامید ساختن ده‌ها هزار دانش‌آموز که امیدشان ادامهٔ تحصیل در دانشگاه‌ها است، تا چه اندازه می‌تواند به پاشیدن تخم نارضایی میان این جوانان پُرشور، ولی بی‌تجربه و کم‌آگاه، کمک کند.

چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که روش‌های افراطی قشری در پاکسازی بخشی از بهترین متخصصین هوادار انقلاب، مستقیماً این نتیجه را خواهد بخشید که از صدهزار دانشجوی ایرانی که در کشورهای خارجی مشغول تحصیل هستند، تنها انگشت‌شماری به ایران بازگردند، و اکثریت مطلق آنانی که واقعاً خواستار مراجعت به ایران و خدمت به میهن‌شان هستند، از ترس این‌که مجبور به لبوفروشی در کنار خیابان نشوند، دانش خود را در خدمت رژیم‌های دشمن انقلاب ایران بگذارند؟

چطور ممکن است این واقعیت را نادیده گرفت که این‌گونه روش‌ها باعث می‌شود که بسیاری از جوانان، یا از روی اجبار زندگی و یا از روی فرصت‌طلبی، به دروغ و ریا توسل جویند و خود را آن‌طور که پاکسازان خواستار آن هستند بنمایانند. آیا این خود نوعی و نوع دردناکی از اشاعهٔ فساد نیست؟

به‌نظر ما، این‌ها و بسیاری از نمونه‌های دیگر در رفتار با زنان کارگر و کارمند، آموزگاران و دبیران، متخصصین و کارگران، و غیره و غیره، دست در دست هم، یک ماشین عظیم ناراضی‌تراشی را در جمهوری اسلامی به‌وجود آورده‌اند که مانند موریانه نظام جمهوری اسلامی را از درون می‌خورد. تمام این‌ها، به اشکال گوناگون، چوب لای چرخ بازسازی و نوسازی جامعه و بهره‌گیری از همهٔ نیروها و استعدادها و توا‌ن‌های انسانی وفادار به انقلاب و خواهان شکوفایی میهن در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، می‌گذارند.

ما اطمینان راسخ داریم که تاریخ آینده روشن خواهد ساخت که چه عوامل خرابکاری نظیر امیرانتظام‌ها و قطب‌زاده‌ها و بنی‌صدرها و کشمیری‌ها در ایجاد و تشدید این‌گونه پدیده‌های زیان‌بخش دخالت داشته‌اند.

رهنمودهای امام خمینی برای رعایت اکید قانون در همهٔ شئون زندگی اجتماعی، تأکید ایشان دربارهٔ لزوم بازگشایی هرچه سریع‌تر دانشگاه‌ها و بهره‌گیری از همهٔ متخصصان وفادار به انقلاب، و بسیاری از رهنمودهای پُرارج دیگر، نیروهای راستین انقلابی میهن ما را امیدوار ساخته‌اند که جریانی برای ترمز کردن این‌گونه روش‌های زیان‌بخش به‌راه افتاده است. از سوی دیگر، ما می‌دانیم که این مبارزه‌ای آسان و گذرا نخواهد بود، دشمنان دانا و دوستان نادان انقلاب نیروی بالقوه و بالفعل بزرگی را تشکیل می‌دهند، و دست در دست هم، هر روز دشواری‌های تازه ای را به‌وجود خواهند آورد. از میان دود و آتش همین مبارزه است که انقلاب، گام‌ به‌‌گام، راه دشوار و پُرپیچ‌وخم خود را به‌طرف پیروزی‌های باز هم بیشتر باز خواهد کرد.

در بُعد اقتصادی، تدارک توطئهٔ هشتم بسیار حائز اهمیت و برای امپریالیسم آمریکا امیدبخش است. تمامی نیروهای امپریالیسم جهانی و وابستگان و مزدورانش، همراه با سازشکاران و تسلیم‌طلبان، در پیشبرد این نقشه فعالانه شرکت دارند. هدف این بُعد توطئهٔ هشتم، درهم شکستن اقتصادی جمهوری اسلامی است. امپریالیسم آمریکا به خود امید می‌دهد که با تشدید دشواری‌های اقتصادی تا حد تکامل آن به یک بحران جدی، توده‌های مردم از رهبری انقلاب، از حاکمیت پیرو خط امام خمینی، جدا خواهند شد، و در این صورت، برانگیختن آنان علیه این رژیم و یا لااقل خنثی کردن و بی‌طرف نگهداشتن‌شان، راه را برای وارد آوردن «ضربهٔ هلاکت‌بار» از داخل و خارج هموار خواهد ساخت.

از خارج، این تدارک به‌صورت تشدید محاصرهٔ اقتصادی، جلوگیری از به‌فروش رفتن نفت ایران، که طبق اظهار مقامات رسمی، منبع ۹۹-۹۸ درصد درآمد ارزی کشور است، بالا بردن قیمت کالاهای ضرور وارداتی به ایران از طرف انحصارهای امپریالیستی، انجام می‌گیرد. در این برنامه، حتی چاپ اسکناس ایران به‌مقدار بسیار وسیع و وارد کردن آن به داخل کشور برای ایجاد بحران پولی، گنجانده شده است.

از داخل، تمام اقدامات وابستگان اقتصادی به امپریالیسم جهانی، یعنی کلان‌سرمایه‌داران و بزرگ‌ مالکان و دلالان و سفته‌بازان و قاچاقچیان و مافیای اقتصادی، در همین جهت، یعنی در جهت تشدید روزافزون دشواری‌های اقتصادی دولت است.

مهم‌ترین تلاش ضدانقلاب و لیبرال‌ها در این توطئه، متوجه این است که از هرگونه اتخاذ تصمیم حاکمیت جمهوری اسلامی در جهت ایجاد دگرگونی‌های بنیادی در زمینهٔ نظام اقتصادی ــ اجتماعی کشور جلوگیری نمایند. قانون اصلاحات ارضی مصوبهٔ شورای انقلاب و مورد تأیید فقهای عالی‌مقام اسلامی، یعنی آیت‌الله منتظری، آیت‌الله مشکینی و شهید آیت‌الله بهشتی، و اصول مهم قانون اساسی در زمینه تأمین عدالت اجتماعی، به‌ویژه اصول ۴۳ و ۴۹، آماج شدیدترین حملات و اقدامات پشت پردهٔ جبههٔ متحد ضدانقلاب است.

لیبرال‌ها و کشمیری‌های اقتصادی با تمام قوا می‌کوشند که تجارت خارجی، یعنی واردات کشور، را به کشورهای امپریالیستی منحصر سازند، در حالی‌که این کشورها از خرید نفت ایران سر باز می‌زنند. به‌این ترتیب، هر روز از ذخیره و امکانات ارزی کشور ما کاسته می‌شود و بیشتر در تنگنا قرار می‌گیرد. عوامل لیبرال و کشمیری‌های اقتصادی در ارگان‌های اقتصادی دولتی و غیردولتی هنوز قدرت را در دست دارند و با تمام نیرو از پیاده شدن یک سیاست واقع‌بینانه و مستقل اقتصادی برپایهٔ خط امام خمینی، مکارانه و سرسختانه جلوگیری می‌کنند.

از طرف دیگر، کلان‌سرمایه‌داران و بزرگ مالکان، با احتکار و بالا بردن قیمت‌های کالاهای مصرفی همگانی، از یک‌سو به‌طور بی‌سابقه‌ای ثروت‌های ملی و حاصل دسترنج زحمتکشان ا به غارت می‌برند، و از سوی دیگر، به‌این نتیجهٔ سیاسی دست می‌یابند که اعتماد مردم و به‌ویژه توده‌های زحمتکش و محروم را، که پایگاه اصلی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران هستند، به کفایت حاکمیت جمهوری اسلامی مترلزل سازند و در آنان این آمادگی را به‌وجود آورند که یک تحول ارتجاعی را در حاکمیت پذیرا گردند.

اگر نخواهیم به شعارها دلخوش باشیم و خود و دیگران را گول بزنیم، باید اعتراف کنیم که این ترفند جنایت‌آمیز دشمن تاکنون موفقیت‌های جدی به‌دست آورده است. کم نیستند مردم علاقه‌مند به جمهوری اسلامی که در برابر این واقعیت و واقعیت‌نمایان مقابل آن، که از طرف حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ تصمیم قاطع و بنیادی برای پایان بخشیدن به این غارتگری بی‌حد و حساب گرفته نمی‌شود، هاج و واج شده و از خود می‌پرسند: در حاکمیت چه می‌گذرد؟ شلاق زدن چند محتکر و فروش چند تُن پیاز احتکار شده نمی‌تواند به این پرسش، که هر روز دامنه‌دارتر می‌شود، پاسخی شایسته و قانع‌کننده باشد.

به‌طور خلاصه، با چشم‌های عادی و بدون عینک و ذره‌بین هم می‌توان دید که بُعد اقتصادی توطئهٔ امپریالیستی براندازی قهرآمیز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از خطرناک‌ترین ابعاد آن است، و تنها در صورتی که پیروان خط امام خمینی در حاکمیت با قاطعیت در صدد درهم شکستن این بخش از توطئه برآیند و دچار تردید نشوند، و تصمیمات عاجل و ضرور را به «فردا» و «فردا»های دور موکول نکنند، می‌شود از پیامدهای خطرناک این جریان جلوگیری کرد.

در بُعد نظامی، تدارک توطئهٔ هشتم آمریکا دامنهٔ بسیار گسترده‌ای دارد، و به‌طور کلی دو بخش درونی و خارجی را فرا می‌گیرد: بخش خارجی تدارک نظامی هم شامل سه عنصر است: یکی تدارک نظامیان ضدانقلابی ایران؛ دوم تدارک نیروهای ضدانقلاب کشورهای ارتجاعی منطقه؛ سوم آمادگی نیروهای مستقیم امپریالیسم آمریکا. برای هر یک از این سه بخش، وظایف جداگانه‌ای معین شده است.

در درون کشور، نیروهای جبههٔ متحد ضدانقلاب، یعنی ساواکی‌ها و سلطنت‌طلبان سازمان یافته، مائوئیست‌ها، سران مرتجع و وابستهٔ عشایر، بزرگ‌مالکان و مرتجعین و باقیمانده‌های گروه‌های «مجاهدین خلق» و «پیکار»، در شمال و جنوب کشور در صدد این تدارک نظامی هستند. اطلاعات بدون خدشه تأیید می‌کند که اکنون در کنار کردستان، که باند قاسملو و کومله و گروه‌های دیگر وابسته به‌ رژیم صدام و «ناتو» در آن مشغول جنگ علیه نیروهای جمهوری اسلامی هستند و در ماه‌های اخیر، دسته‌هایی از «مجاهدین خلق» و چریک‌های «چپ»گرا به‌ آن‌ها پیوسته‌اند، در فارس و بلوچستان، دسته‌های بزرگی به‌رهبری خان‌های مرتجع و وابسته، و در مازندران، گرگان و گیلان، دسته‌های مسلح گروهک‌های ساواکی و «مجاهد»، «رنجبری» و «پیکاری» گرد هم می‌‌آیند و خود را برای اقدامات شورشی مسلحانه آماده می‌سازند.

مسلم است که سلاح و جنگ‌افزار این گروه‌ها، هم از راه دزدی از ذخائر کشور و هم از راه ورود قاچاق از خارج کشور تأمین می‌شود.

در خارج کشور، دسته‌های آدم‌کشان حرفه‌ای ساواکی و سلطنت‌طلب در اردوگاه‌هایی در مصر، ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی، و عمان، آمادهٔ حمله به ایران می‌شوند. وظیفهٔ این نیروها وارد آوردن ضربهٔ اول برای برپا ساختن جنگ داخلی در درون کشور است، تا آمریکا بتواند با نیروهای کشورهای ارتجاعی وابسته به خود در منطقه، و نیروهای عظیم چندصد هزار نفری «واکنش سریع» که بخش مهمی از آن هم‌اکنون در بیش از ۴۰ ناو جنگی آمریکا در نزدیکی سواحل ایران و در عمان و عربستان سعودی جا گرفته‌اند، وارد عمل شود، و طبق اظهار رسمی و علنی الکساندر هیگ، به نیروهای هوادار آمریکا در جنگ داخلی ایران کمک برساند.

اتحاد نظامی عربستان سعودی با کشورهای عربی خلیج فارس و پشتیبانی علنی آمریکا از این اتحاد، و سرعت بی‌سابقهٔ تشدید در تقویت تسلیحاتی پاکستان، ترکیه، و عربستان سعودی از سوی آمریکا، در درجهٔ اول علیه انقلاب ایران است.

هدف‌های حداکثر و حداقل توطئهٔ هشتم

هدف حداکثر این توطئه، براندازی کامل حاکمیت پیروان خط امام بر جمهوری اسلامی و به‌قدرت رسانیدن جبههٔ متحد ضدانقلاب است. این که کدام‌یک از عناصر این جبهه، لیبرال‌های میانه‌رو، مجاهدین و یا چپ‌روها، و یا سلطنت‌طلبان افراطی، اهرم‌های قدرت را در دست گیرند، بستگی به جریان پیشرفت احتمالی و موفقیت آن دارد. فعلأ آمریکا با همهٔ این عناصر بازی می‌کند و همه را مورد ملاطفت و پشتیبانی خود قرار می‌دهد، و به همهٔ آن‌ها وعدهٔ مناصبِ قدرت را می‌دهد.

ولی البته آمریکا این حساب را هم می‌کند که در شرایط کنونی جامعهٔ ایران، با وجود نیروی عظیم مردمی و جوّ مبارزه‌جویانهٔ ضدآمریکایی و اعتبار و نفود رهبری امام خمینی، رسیدن به این هدف حداکثر، لااقل در اولین مرحلهٔ شروع توطئه در چارچوب خواست رسیدن به هدف حداکثر، ثقل توطئه برای تأمین هدف حداقل خواهد بود.

هدف حداقل توطئه هشتم، جداکردن حاشیهٔ غربی و جنوب ایران، یعنی خطی که از سرحدات ترکیه و ایران در آذربایجان غربی آغاز می‌شود، کردستان و بخش نفت‌خیز خوزستان، و حاشیهٔ وسیعی از مناطق جنوبی فارس و هرمزگان و بلوچستان را دربر می‌گیرد. به‌طور خلاصه، هدف حداقل امپریالیسم جهانی به‌سرکردگی آمریکا عبارت است از ایجاد یک سرحد مطمئن و نفوذناپذیر در بخش شمالی مناطق نفت‌خیز خلیج فارس، و یا به عبارت دیگر، ایجاد یک «کرهٔ جنوبی» و یا یک «ویتنام جنوبی» برای حفاظت از سرحد شمالی مناطق نفت‌خیز خلیج فارس، که رسماً جزء «مناطق حیاتی» امپریالیسم جهانی، یعنی آمریکا و اروپای غربی و ژاپن، اعلام شده است.

البته روشن است که این هدف حداقل تنها سرپُلی است برای حملات بعدی، به‌منظور سرنگونی دولت جمهوری اسلامی. زیرا با به‌دست آوردن این سرپُل، آمریکا می‌تواند جنگ داخلی را در جبههٔ طولانی به میهن ما تحمیل نماید و با جلوگیری از درآمد نفت، اقتصاد و مقاومت دولت جمهوری اسلامی را درهم شکند.

این است به‌طور خلاصه ابعاد و عناصر توطئهٔ هشتم آمریکا، که باید آن‌را فراگیرترین و خطرناک‌ترین توطئه‌ای دانست که تاکنون علیه جمهوری اسلامی ایران سرهم‌بندی شده است. ما اطمینان داریم که در میهن انقلابی ما و در جهان خارج از کشور، به‌اندازهٔ کافی نیرو و امکانات وجود دارد که در صورت تجهیز همه‌جانبه و درستِ آن‌ها، و شناخت دقیق استراتژی و تاکتیک جبههٔ متحد ضدانقلاب، بدون تردید می‌توان این توطئه را با شکست روبه‌رو ساخت.

حزب تودهٔ ایران همواره کوشیده است که این نقشه‌های شیطانی جبههٔ متحد ضدانقلاب را فاش سازد و ابعاد خطرناک و تهدیدآمیز آن‌ را در برابر مقامات مسئول جمهوری اسلامی و نیروهای انقلابی و همهٔ مردم ایران قرار دهد، و درست‌ترین راه مقابله با توطئه را پیشنهاد نماید. بدون تردید، درست به‌همین علت است که حزب ما مورد کین‌توزترین دشمنی امپریالیسم جهانی و مزدورانش در خارج و داخل کشور، از بختیار گرفته تا صباغیان و «کشمیری»های مطبوعاتی و تبلیغاتی، قرار گرفته است….




نظری به سخنان آقای نخست‌وزیر در مجلس شورای اسلامی

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، ۲۶ بهمن ۱۳۶۰ ــ

س: آقای موسوی، نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران، هنگام تقدیم لایحهٔ بودجه از نفوذ لیبرال‌ها در تهیه و تنظیم بودجه سال جاری و دیگر مسائل سخن گفت. لطفاً در این زمینه توضیح بیشتری بدهید.

ج: آقای موسوی هنگام تقدیم بودجه، مطالب جالبی گفتند، از جمله:

دولت شهید رجایی در شرایطی بودجهٔ سال ۶۰ را به مجلس تقدیم کرد که لیبرال‌های سیاسی و اقتصادی برای خود جولانگاه یافته بودند و از هرسو نیروهای مؤمن به هویت اسلامی انقلاب، تحت عناوین حمایت از قانون و حمایت از دموکراسی و حمایت از حقوق بشر، مورد تهاجم بودند. ولی گذشت زمان نشان داد که آنان از قانونی حمایت می‌کنند که بتواند آمریکای رانده شده از در را از پنجره به‌داخل کشور دوباره بازآورد.

ما با این گفتار، صددرصد موافقیم، زیرا بسیار متین، شایسته و منطبق با واقعیات تاریخی جامعهٔ ما است. نخست‌وزیر اضافه می‌کند:

آنچه در این زمینه و در آستانهٔ پیروزی انقلاب با آن مواجه بودیم، یک اقتصاد وابسته، متورم و تقاضا و اشتهای قابل‌توجهی برای مصرف، سطح پایین تولیدات داخلی، بیکاری، حجم فراوان پول در گسترش، و مشابه این‌ها بود. پس از انقلاب نیز با توجه به ضرورت دگرگون‌سازی بنیان‌های پوسیدهٔ نظام سابق، تغییر مدیریت، محاصرهٔ اقتصادی، انسداد ذخایر ارزی خارج از کشور، کاهش درآمد نفت و لطمات فیزیکی ناشی از جنگ تحمیلی، کمبود نیروی انسانی متعهد و متخصص، ناسازگاری بافت تولیدی با نیازهای جامعهٔ کنونی، و ناهمخوانی بافت و سازمان اداری با اهداف و انقلاب، و مانند این‌ها، نارسایی‌ها و مشکلات دیگری را برآنجه در آستانهٔ انقلاب با آن مواجه بودیم، افزود.

ما با این گفتار هم صددرصد موافق هستیم و آن را تأیید می‌کنیم. نخست‌وزیر سپس می‌گوید:

ولی ما انقلاب کرده بودیم تا جهانی نو، جهانی نوین، بنیاد نهیم؛ جهانی که در آن از وابستگی و سلطهٔ شوم بیگانگان خبری نباشد، جهانی که مدیریت سرسپردهٔ داخلی، تصفیه شده باشد. طبیعی است که راه انقلابی این چنین، راه آسفالته نیست که بتوان با یک ماشین لوکس آمریکایی و اروپایی و ژاپنی در آن حرکت کرد. دستانی نیرومند، اراده‌هایی نیرومندتر، مورد نیاز است تا بتوان موانع را از سر راه برداشت. من اینجا به‌صورت روشن اعلام می‌کنم …

ببینید، تا اینجا ما صددرصد با گفته‌های آقای نخست‌وزیر موافقیم. ولی ایشان چنین ادامه می‌دهند:

من اینجا به‌صورت روشن اعلام می‌کنم که در چارچوب شرع و قانون اساسی، دولت مدافع گرایش سرمایه‌های بزرگ از توزیع به تولید است. در عین حال دولت قصد ندارد خود به‌صورت یک توزیع‌کنندهٔ انحصاری دربیاید و توزیع همه‌چیز را در اختیار بگیرد. گرچه دولت کالاهای کمیاب مورد نیاز همگان را تا فراوانی آن کالا و رفع نیاز و رفع محظورات، زیر کلید خود نگه‌خواهد داشت.

خوب، در این قسمت اخیر، و دربارهٔ گفته‌هایی که مورد تأیید ما است چند سؤال مطرح می‌شود: یکی این که آقای نخست‌وزیر گفتند لیبرال‌های سیاسی و اقتصادی می‌خواستند کشور را دوباره به وابستگی به آمریکا بکشانند. خوب، این لیبرال‌های سیاسی را همه می‌شناسیم، یعنی نمایندگان سیاسی سرمایه‌داری بزرگ وابستهٔ ایران. لیبرال‌های اقتصادی را هم به‌‌درستی می‌توانیم فکر کنیم که سرمایه‌داری بزرگ وابسته به بازار امپریالیستی هستند. این لیبرال‌های اقتصادی می‌خواستند دومرتبه پای آمریکا را به ایران باز کنند.

خوب، حالا ما می‌خواهیم که این لیبرال‌های اقتصادی را از توزیع به تولید منتقل کنیم. آیا در این صورت، در سیاست آنان تغییری پیدا خواهد شد؟ این‌هایی که یک عمر در وابستگی به امپریالیسم بوده‌اند، و بعد از انقلاب، به‌قول آقای نخست‌وزیر، آمریکای رانده شده از در را می‌خواستند از پنجره بازآورند، این‌ها غُسل تعمید خواهند دید و همه‌شان میهن‌پرست خواهند شد و دیگر هیچ علاقه‌ای به این که آمریکا را از پنجره دومرتبه به ایران وارد کنند، نخواهند داشت؟!

خوب، این تصور به‌نظر من تصور خیلی خوش‌بینانه‌ای نسبت به واقعیات اجتماعی ما است. باید توجه بیشتری به‌این مسأله داشت که: اولاً به این آسانی‌ها امکان‌پذیر نیست که سرمایهٔ تجاری بزرگ ایران منتقل شود به سرمایهٔ تولیدی. این امر نه با ارشاد ممکن است و نه با نصیحت و یادآوری موازین اسلامی. سرمایه به‌دنبال سود حداکثر است؛ این قانون سرمایه است. کسی که این قانون را درک نکند، مفهوم سرمایه‌داری را نمی‌تواند بفهمد، و قادر نخواهد بود اصولاً با سرمایه‌داری مبارزه کند. این سودی که الان سرمایه در توزیع می‌برد، با وضع کنونی ایران، در بخش تولید تا چندین سال آینده، غیرقابل تصور است. زیرا اگر سرمایه‌دار بخواهد به سرمایه‌داری در صنعت بپردازد، امسال و سال دیگر، صنعتی در کار نیست، مگر این‌که بخواهد دکان آهنگری باز کند، که آن‌وقت سرمایهٔ بزرگ آنجا نمی‌رود. سرمایهٔ بزرگ بایستی کارخانهٔ بزرگ صنعتی درست کند. کارخانهٔ بزرگ صنعتی ۵ سال، ۶ سال دیگر تازه محصول می‌دهد. سرمایه‌دار امروز اصلاً نمی ‌داند که ۶ سال دیگر در ایران چه خبر است، و در اینجا به چه شکل، خط انقلابی پیشرفت خواهد کرد.

این یک تخیل، یک آرزو، بیشتر نیست. به‌این ترتیب، نه ماهیت سرمایهٔ تجاری ایران ــــ از لحاظ کیفیت، از لحاظ وابستگیش به بازار امپریالیستی ــــ چنان است که برود به‌طرف یک ماهیت ملی، نه از لحاظ شرایط مشخص ایران این امکان وجود دارد. به‌نظر من، چشم امید داشتن دولت به چنین راه حلی می‌تواند فاجعه‌انگیز باشد. نتیجهٔ این راه حل، کنار گذاشتن راه‌های اساسی و به‌دنبال سراب رفتن است. درست مانند سراب. دو کیلومتر آن‌طرف‌تر در صحرا، آب می‌بینیم و تشنه می‌دویم به‌طرف آن، بعد می‌فهمیم هیچ چیزی غیراز انعکاس نور نبوده و از آب در آنجا خبری نیست.

ما به‌ این مسأله توجه جدی می‌دهیم. در هیچ جای دنیا چنین تجربه‌ای نتوانسته عملی شود و نمی‌شود، زیرا این قانونِ اقتصادی است. توجه نکردن به این قوانین اقتصادی فاجعه‌انگیز خواهد بود. تجربهٔ چین به‌اندازهٔ کافی برای ما گویا است: کشوری با آن‌همه امکانات، و با آن نیروی عظیم انقلابی، در نتیجهٔ عدم توجه به قوانین تزلزل‌ناپذیر اقتصادی، با چنین فاجعه‌ای از نقطه‌نظر اجتماعی روبه‌رو شد که می‌بینیم. و این فقط در چین نیست. در بسیاری از کشورهای «دنیای سوم» که تصور کردند می‌شود با تحمیل عقیدتی، بعضی از مسائل اقتصادی را عوض و قانونمندی‌های اقتصادی را دگرگون کرد، چنین فاجعه‌هایی اتفاق افتاد.

آقای نخست‌وزیر گفتند که گرفتاری‌های ما به عللی زیاد شده. ما این علل را در نَقل جملات ایشان دیدیم. ولی ایشان به‌یک علت توجه نکردند: آنچه که ایشان گفتند تمام عوامل عینی بود، که درست است. ولی، به‌نظر ما، یک عامل ذهنی بسیار مهم هم در تشدید دشواری‌ها دخالت داشته، و آن عبارت است از این‌ که: در رهبری اقتصادی کشور، علاوه بر فعالیت خرابکارانهٔ لیبرال‌ها ــــ که هنوز هم در دستگاه دولتی، مقام‌های کاملاً کلیدی در دست‌شان هست ــــ یک گرایش خودمحوری، گرایش عدم توجه به تجربهٔ دیگران، عدم توجه به راهنمایی‌ها و پیشنهادهای سازندهٔ دگراندیشان انقلابی، تأثیر خیلی زیاد داشته و هنوز هم دارد. هنوز برای رهبری اقتصادی ایران مرز بین دشمنان و دوستان به‌اندازهٔ کافی روشن نیست، و سیاستِ مدارا کردن با دشمنان و مخالفان، و دشمنی‌کردن با دوستان و پشتیبانان، به‌معنی کامل در سطوح مختلف اقتصاد ایران به‌چشم می‌خورد. روش‌های خشونت‌آمیزی که اخیراً از طرف وزارت کار در مناسبات با کارگران در پیش گرفته شده، نشان‌دهندهٔ این است که رهبری دولتی ایران هنوز نمی‌داند که طبقهٔ کارگر چه عامل مهم استواری در انقلاب است، و ناراضی کردن این طبقه چگونه می‌تواند برای انقلاب مضر باشد.

در مورد گرایش‌های لیبرال‌منشانه در اقتصاد و در مسألهٔ صنعتی کردن کشور، باید بگوییم که ما با گفتار نخست‌وزیر در این مورد که گویا این گرایش‌ها ریشه‌کن شده ــــ البته ایشان این‌را به‌صراحت نگفتند، ولی از مفهوم گفتهٔ ایشان این‌طور برمی‌آید ــــ به‌هیچ‌وجه موافق نیستیم. ما معتقد هستیم که در سه‌ واحد از رهبری اقتصادی ایران، یعنی در سازمان برنامه، در وزارت بازرگانی، و در وزارت صنایع، هنوز عوامل لیبرال تا حد بسیار زیادی اهرم‌های اصلی را در دست داشته، و سیاست را در جهت خواست خودشان می‌گردانند، و می‌کوشند تا مناسبات اقتصادی را در همان جهتی که قبل از انقلاب بوده ــــ یعنی در جهت تحکیم و توسعهٔ مناسبات با دنیای امپریالیستی، که خون ملت ایران را ده‌ها سال مکیده‌اند ــــ هرچه بیشتر توسعه بدهند. نمونه‌های بسیار زیادی هست که ما در اینجا بیان نمی‌کنیم، ولی اگر واقعاً مقامات دولتی ایران، آقای نخست‌وزیر، بخواهند، ما حاضر هستیم که این نمونه‌ها را در اختیارشان بگذاریم تا ببینند چگونه کوشش می‌شود با بعضی از ترفندها از مناسبات برابر حقوق، طفره رفته و قراردادهایی بسته شود که به‌زیان اقتصاد ایران است. ما دربارهٔ یکی از این نمونه‌ها، همین مسألهٔ ذوب آهن اصفهان ــــ که چند روز پیش باطری‌های کُک‌سازی آن به‌راه افتاد ــــ و ذوب آهن مبارکه، توضیحی می‌دهیم:

در روزنامهٔ «کیهان»، ۴ بهمن، در این زمینه یک مقایسهٔ روشن و جدی انجام گرفته است. این را روزنامهٔ ما ننوشته و ما هم ننوشتیم، که در مقایسهٔ روش سنتی ذوب آهن و روش احیاء مستقیم، روش احیأ مستقیم از آن پروژه‌هایی است که امپریالیسم به ایران تحمیل کرده و ترفندهای عظیمی هم در جریانش هست. و بعد از انقلاب هم، امپریالیست‌ها و لیبرال‌ها توانستند واقعاً با مهارت و حقه‌بازی این قرارداد را تجدید کنند و این قرارداد را به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کنند. ولی، خوب، این آماری که روزنامهٔ کیهان داده، نشان می‌دهد که چه جریاناتی هنوز در کار است. این آمار می‌گوید که در روش سنتی کورهٔ بلند، هزینهٔ ساخت برای هر تُن، ارزان‌تر است و در روش احیاء مستقیم، گران‌تر است. مصرف برق برای هر تُن فولاد در روش کورهٔ بلند، ۸۷ کیلو وات و برای احیاء مستقیم ۶۱۶ کیلو وات است. در کشوری که از فقیرترین کشورها در تولید برق است، و مواد خام برای هردو روش در کشور موجود است، تربیت کادر فنی برای روش سنتی به‌مراتب آسان‌تر و بهتر و آماده‌تر، و برای احیاء مستقیم به‌مراتب دشوارتر است. در مورد خودکفایی در ساخت قطعات و وابستگی به خارج، برای روش کورهٔ بلند ۴۰ درصد است، و برای روش احیأ مستقیم ۱۰۰ درصد وابستگی به امپریالیسم است. در یک چنین کشوری، سؤال می‌شود: چه دست‌هایی تلاش می‌کنند این تولید احیاء مستقیم را، که هنوز تجربهٔ فوق‌العاده ناچیز در دنیا دارد، و کشورهای زیادی اصلاً به‌طرفش نرفته‌اند، به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کند؟ این، به‌نظر ما، یک رسیدگی مافوق وزارتی برایش لازم است. ما اطمینان داریم که اگر به‌این مسأله توجه نشود، در چند سالی که خواهد گذشت و میلیاردها خرجی که برای این احیاء مستقیم خواهد شد، عاقبت بسیار دردناکی برای تولید ما به‌بار خواهد آورد.

به‌این ترتیب است که ما خیال می‌کنیم دربارهٔ آنچه که به‌عنوان علل ذهنی و عینی، دشواری‌هایی در اقتصاد صنعتی ایران به‌وجود آورده است، دولت باید به تجدیدنظر و مطالعهٔ خیلی جدی‌تر از آنچه که الان انجام می‌گیرد، بپردازد. ما نگران هستیم که اگر همین وضع ادامه پیدا کند، پس از مدتی در مقابل یک سلسله قراردادها و تعهداتی قرار بگیریم که این قراردادها و تعهدات براساس آن سه اصل اساسی که ما باید در روابط‌مان با کشورهای خارجی در زمینهٔ استقلال اقتصادی مراعات کنیم، به‌وجود نیامده باشند، یعنی اصل به‌دست آوردن بهترین محصول صنعتی از دنیا با کم‌ترین قیمت، با کم‌ترین وابستگی، و یا کم‌ترین تعهد. رعایت این سه اصل فقط از راه به‌ مناقصه گذاشتن پیشنهادهای واحدهای بزرگ صنعتی که می‌باید خریداری شوند، امکان‌پذیر است. این‌که گروه‌هایی، افرادی، دسته‌هایی، بروند به کشورهای دیگر و بعد قرارداد ببندند ــــ بدون مقایسهٔ این قرارداد با امکانات دیگری که در دنیا وجود دارد ــــ به‌نظر ما خطرناک و تردید‌آور است؛ چون ما می‌دانیم در اقتصاد تمام کشورهایی مثل کشور ایران، این می‌تواند منبع جریان‌های ناسالمی قرار گیرد. از اینجا است که ما، ضمن پشتیبانی از خط کلی دولت کنونی در مسألهٔ صنعتی کردن کشور، ناچاریم هشدارهای لازم را برای آن نقاط ضعفی که در این برنامه‌ریزی هست با تمام صراحت بیان کنیم، و امیدوار هستیم که در دولت، گوش شنوایی برای این تذکرات سازندهٔ ما وجود داشته باشد.




در مرحلهٔ کنونی، آمریکا با تمام قوا مخالف پایان یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است

رفیق نورالدین کیانوری ــ

پرسش و پاسخ، ۱۵ خرداد ۱۳۶۱

پرسش: با رسیدن نیروهای مسلح ایران به‌مرزهای دولتی در ناحیهٔ خوزستان و با توجه به‌این واقعیت که صدام هنوز هم برای پایان دادن به‌این جنگ برادرکشی آمادگی نشان نمی‌دهد و با در نظر گرفتن فعالیت شدید محافل امپریالیستی و ارتجاع منطقه، به‌ویژه سخنرانی تحریک‌آمیز چند روز پیش ژنرال هیگ، شما تحولات منطقه را در آینده چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

پاسخ: واقعیت این است که در اثر پیروزی‌های چشم‌گیر نیروهای مسلح ایران در بیرون راندن مهاجمین صدامی ــ آمریکایی در هفته‌های اخیر، سرگیجهٔ شدیدی محافل امپریالیستی و ارتجاعی منطقه را فرا گرفته است. آن‌ها خیلی از عواقب پیشرفت ارتش ایران در جبهه و درهم شکستن رژیم صدام مضطرب و هراسناک شده‌اند، که در نطق هیگ هم بازتاب پیدا کرده است. مسأله‌ای که اهمیت دارد، این است که: حالا امپریالیسم چه امکاناتی دارد برای نشان دادن عکس‌العمل؟ چون مسلم این است که امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند و نمی‌خواهند و منافع‌شان اقتضا نمی‌کند که یک‌چنین شکستی را به‌همین سادگی تحمل کنند. آن‌ها آن‌چه که در امکان دارند، مسلماً به‌کار خواهند انداخت، برای این که مانع از درهم ‌شکسته‌شدن رژیم صدام شوند. و بیشتر از آن، تلاش می‌کنند برای وارد آوردن ضرباتی به جمهوری اسلامی ایران.

ما الان از طرف امپریالیسم و ارتجاع منطقه با دو نوع تاکتیک روبرو هستیم، که در سیاست‌شان وارد شده است: یکی این که تظاهر می‌کنند به‌تلاش برای پایان دادن جنگ. اقداماتی نظیر اعلامیهٔ وزارت خارجهٔ آمریکا، یا مراجعهٔ اردن به‌شورای امنیت برای این که دستور آتش‌بس بدهد، یا حبیب شطی و ضیاء‌الحق باز می‌آیند به تهران برای این که بحث کنند دربارهٔ آتش‌بس و پایان دادن به جنگ ــــ همهٔ اینها سلسله اقداماتی است، که از طرف محافل امپریالیستی و ارتجاعی می‌شود. ولی از طرف دیگر هم ما می‌بینیم که تدارک توسعهٔ تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، از طرف آمریکا و دست‌نشاندگانش در منطقه با شدت زیادی ادامه دارد.

واقعیت این است که اهمیت فوق‌العاده زیاد دارد که ما بدانیم کدام یک از این دو تاکتیک، تاکتیک اصلی امپریالیسم و ارتجاع منطقه است و کدام‌یک، بازی سیاسی است برای هدف‌های تبلیغاتی و آماده کردن افکار عمومی. چون نمونهٔ این بازی دو تاکتیک را ما در گذشته هم به‌خوبی دیده‌ایم. مثلاً در آستانهٔ حملهٔ طبس، ما خوب به‌خاطر داریم که نامهٔ کارتر به امام خمینی، که ظاهراً به‌وسیلهٔ قطب‌زاده تنظیم شده بود، منتشر می‌شود. این نامه سرتاپایش عبارت بود از آمادگی برای «تفاهم»، آمادگی برای «دوستی»، آمادگی برای «همکاری»! ولی در همان لحظه هم جریان حملهٔ طبس و حملهٔ وسیع به جنوب ایران، که عملی نشد، یعنی بمباران شهرهای جنوب ایران و اشغال بنادر ایران، با تمام قوت در حال تدارک بود. به‌این ترتیب، این دوگانگی هیچ چیز تازه‌ای نیست. همیشه سیاست امپریالیسم این بوده است که به‌آمادگی برای «همکاری» تظاهر می‌کرده، ولی در باطن برای نیل به‌هدف اساسی‌اش، که همیشه در مورد ایران داشته، یعنی درهم شکستن جمهوری اسلامی ایران و بازگشت به‌دوران آریامهر، یعنی دوران تسلط همه‌جانبه به تمام شئون کشور، تدارک می‌دیده است. به‌این ترتیب سیاستمداران ما، دولت ما، و حاکمیت ایران بایستی در این مسألهٔ بغرنج خیلی دقت کنند و به‌اشتباه نیفتند. چون واقعاً ممکن است اشتباه شود، یعنی اگر ما به‌این نتیجه برسیم که آمریکا با تمام قوا می‌خواهد هرچه زودتر جنگ را پایان بدهد، تا از این‌راه بتواند صدام را حفظ کند، آن‌وقت این فکر پیش می‌آید که ما بایستی فعلاً صدام را زیر فشار نظامی بگذاریم، برای این که سیاست آمریکا درهم شکسته شود. ولی اگر به‌ این نتیجه برسیم که این سیاست آمریکا یک تظاهر دروغین است و آمریکا دارد تدارک می‌بیند برای توسعه دادن جنگ، و این‌که آمریکا دارد افکار عمومی را برای حمله به ایران از جاهای دیگر آماده می‌کند، آن‌وقت سیاست ما بایستی بر اساس این واقعیت تنظیم شود.

به‌این ترتیب، به‌عقیدهٔ ما اکنون لحظهٔ فوق‌العاده بغرنجی در سیاست جمهوری اسلامی ایران و در وضع منطقه‌ است و بایستی روی آن خیلی دقت کرد. چون توطئهٔ جبههٔ متحد ضدانقلاب به‌رهبری امپریالیسم آمریکا برای سرنگونی حاکمیت کنونی ایران، که بر روی خط امام خمینی حرکت می‌کند، با تمام قوا ادامه دارد و در تدارک این توطئه حتی یک لحظه هم ایست وجود ندارد.

خوب، حالا ما ممکن است که در اینجا به‌این شکل برخورد کنیم که: دولت آمریکا در نتیجهٔ مقاومت و مبارزهٔ خستگی ناپذیر ما در مقابل این توطئه‌ها، و بالاخره از ترس عمیق‌تر شدن انقلاب ایران، به‌این نتیجه خواهد رسید که سیاست خودش را تغییر بدهد و انقلاب ایران را به‌رسمیت بشناسد. چرا می‌گوییم که ممکن است ما به‌این نظر برسیم؟ برای این که ما در بعضی برآمدها، در بعضی گفتارها از طرف بعضی رجال سیاسی، یک‌چنین اظهارنظری را شنیده‌ایم، یک‌چنین ارزیابی را دیده‌ایم که: ما اگر یک مقدار دیگر هم مقاومت بکنیم، آمریکا بالاخره حاضر خواهد شد با ما کنار بیاید و انقلاب ایران را به‌رسمیت بشناسد!

ولی خط حرکت اصلی امپریالیسم آمریکا نسبت به انقلاب ایران آن‌چیزی است که برژینسکی با تمام صراحت بیان کرده، ریگان گفته و هیگ آنرا تکرار کرده، و آن این است که: برای ما (مقصود برای آمریکا است) امنیت در خلیج فارس دارای اهمیت حیاتی است، و این امنیت به خلیج فارس برنمی‌گردد مگر این که در ایران یک حکومت «معتدل میانه‌رو» روی کار بیاید، که به «ارزش‌های غربی» احترام بگذارد. این خط حرکت آمریکا است. و این خط حرکت آمریکا با یک رژیمی در ایران که در خط امام خمینی است، و این خط هم اساسش عبارت است از ریشه‌کن کردن حاکمیت و سلطهٔ آمریکا در منطقهٔ خلیج فارس و حتی دورتر از آن، هرگز سازش نخواهد کرد.

به‌این ترتیب، این برداشت که آمریکا انقلاب ایران را به‌رسمیت خواهد شناخت، اشتباه بسیار بزرگی است. آمریکا تا وقتی‌که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در خط تأمین همه‌جانبهٔ استقلال سیاسی، اقتصادی، نظامی، و فرهنگی ایران، و در خط کمک‌ رساندن به‌سایر ملل محروم و زیر سلطهٔ امپریالیسم آمریکا و همدستانش در منطقه حرکت کند، آشتی‌ناپذیر علیه جمهوری اسلامی ایران خواهد جنگید.

در آخرین گفتار امام خمینی، در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، می‌بینیم که خط امام با تمام قوت خودش باقی است. امام با صراحت در این گفتار باز یادآور شده‌اند که دشمن مشترک ما امروز آمریکا و اسرائیل است و باید آن‌ها را دفع کنیم. این چکیدهٔ سیاست امام و خط امام است، و امپریالیسم با این خط هرگز سازش نخواهد کرد.

سیاست آمریکا در تمام دوران اوج‌گیری انقلاب و بعد از انقلاب، در این سه سال و نیمی که از انقلاب می‌گذرد، همیشه روی این خط حرکت کرده است، منتهی اشکال مختلفی داشته است. نامهٔ کارتر و قطب‌زاده به امام، حملهٔ طبس، کودتای نوژه، توطئهٔ بنی‌صدر، تجاوز نظامی صدام، تحریکات داخلی، تروریسم سیاسی، تروریسم اقتصادی، محاصرهٔ اقتصادی ــــ همهٔ این‌ها از یک مرکز و از یک سیاست سرچشمه گرفته و رهبری شده‌اند.

به‌نظر ما، در مرحلهٔ کنونی آمریکا با تمام قوا مخالف پایان یافتن جنگ است و با تمام قوا برای تدارک در جهت توسعه‌دادن آتش جنگ در مجموعهٔ منطقه تلاش می‌کند. و این رفت و آمدهای بسیار پرمعنا ــــ رئیس ستاد ترکیه می‌رود به عربستان؛ ضیا‌ء‌الحق می‌رود عربستان؛ کشتی‌های جنگی ضیاء‌الحق از عربستان دیدن می‌کنند ــــ و کمک‌های مختلفی که از نواحی مختلفه به عراق می‌رسد، نشان‌دهندهٔ این است که امپریالیسم آمریکا با تمام قوا کوشش می‌کند که این آتش را همین‌طور شعله‌ور نگه‌دارد. علتش هم قابل‌‌فهم است، برای این که این جنگ تا به‌حال فقط به امپریالیسم و صهیونیسم فایده رسانده است. اگر این عدد دقیق باشد که رئیس جمهور دیروز بیان کرد، ایران ۱۵۰ میلیارد دلار خسارت دیده است. باید حساب کرد که عراق هم لااقل در حدود ۱۰۰ میلیارد دلار خسارت دیده است. خوب، ۲۵۰ میلیارد دلار، یعنی درآمد ده سال نفت ایران در بهترین شرایطش؛ یعنی ضربهٔ فوق‌العاده سنگین و مخربی به دو ملت بزرگ در این منطقه وارد شده است، ملت‌هایی که می‌توانستند نقش عمده‌ای در مبارزه علیه تجاوزگری اسرائیل، علیه سلطه‌گرایی اسرائیل، ایفا کنند. تضعیف این دو ملت از لحاظ اقتصادی، از لحاظ نظامی، از لحاظ انسانی، با این تلفات سنگینی که وارد آمده، فقط به‌سود امپریالیسم است. ما می‌بینیم که اسرائیل کاملاً راحت می‌تواند جولان را به‌خود ملحق کند، می‌تواند به بیروت حمله کند، یعنی دستش باز است برای این که پایه‌های حملات آیندهٔ خود را تقویت کند. و این برای آن است که در نتیجهٔ تحریک امپریالیسم، در نتیجهٔ جنگی که امپریالیست‌ها به‌دست صدام تحمیل کرده‌اند، دو ملت ایران و عراق مشغول آن هستند که همدیگر را خورد کنند و تضعیف کنند و ناتوان کنند. به‌نظر ما، این جنگ به‌سود امپریالیسم است و در آینده هم به‌سود امپریالیسم است، و به‌همین جهت امپریالیسم نقشه‌های گوناگونی برای توسعهٔ جنگ در پیش دارد.

من فقط می‌توانم بعضی از اطلاعات را، که ما به‌آن دست یافته‌ایم و این اطلاعات را در اختیار مقامات جمهوری اسلامی ایران هم گذاشته‌ایم، در اینجا تکرار کنم و نگرانی خودمان را از این نقشهٔ امپریالیستی ــ ارتجاعی بیان کنم.

ما یکی دو ماه پیش اطلاع پیدا کردیم که در وزارت خارجهٔ آلمان فدرال جلسهٔ مشاوره‌ای از نمایندگان وزارت‌خانه‌های خارجهٔ کلیهٔ کشورهای «ناتو» تشکیل شده است. موضوع بحث در این جلسه عبارت بوده است از: آماده کردن تبلیغاتی افکار عمومی برای پذیرش حملهٔ نظامی به ایران. این خبر جدی است. این خبر شایعه نیست. این جلسه تشکیل شده و این بحث انجام گرفته است. یعنی از همان موقع امپریالیسم آمریکا و دستیارانش (امروز آقای وزیر خارجهٔ آلمان فدرال در اسرائیل است و دیروز آقای وزیر خارجه فرانسه در مصر و اسرائیل و عربستان سعودی دور می‌زد) دارند این فکر را مخفیانه در اروپای غربی و آمریکا می‌پرورانند که افکار عمومی کشورهای خودشان را برای یک حملهٔ نظامی به ایران آماده کنند. از طرف دیگر، به‌خاطر داریم که در اظهارات یکی دو ماه اخیر برژینسکی و هم‌چنین در مصاحبه‌ای که اخیراً از کارتر و همسرش در مجله‌های آلمان غربی انتشار یافته، کاملاً روشن شده است که نقشهٔ هجوم نظامی به ایران، در همان دوران تدارک حملهٔ طبس، به‌طور خیلی دقیق طرح شده و آمادهٔ اجرا بوده است.

این نقشه حاکی از این بوده است که ارتش آمریکا مستقیماً بنادر جنوب ایران را یا بمباران و یا اشغال کند، نفت خارک را بمباران کند، یعنی امکان ارسال نفت را از ایران به خارج و امکان وارد شدن کشتی‌های خارجی را برای واردات، برای کالاهایی که ایران از خارج تهیه می‌کند، مطلقاً غیرممکن سازد. نقشه‌های گوناگونی بوده است، برای این که دور بنادر مهم ایران را از هوا مین‌گذاری کنند، و یا این که اصولاً با ایجاد یک صحنه‌سازی مثل خلیج تونکن، به‌این عنوان که خط کشتی‌رانی خلیج فارس از طرف ایران مورد تهدید قرار گرفته، تنگهٔ هرمز را به‌روی کشتی‌های ایران ببندند و غیره و غیره. از این جهت است که ما امیدوار هستیم که حاکمیت جمهوری اسلامی، در مسألهٔ تحول آیندهٔ اوضاع سیاسی منطقه، دچار ساده‌نگری بعضی از مسؤولان نظامی و اجتماعی نشود، و با یک دید خیلی دقیق و همه‌جانبه و با همکاری و مشورت با کلیهٔ نیروها و کشورهایی که در جهت پشتیبانی از انقلاب ایران و در جهت مبارزه برای کوتاه کردن نفوذ امپریالیسم آمریکا در منطقه عمل می‌کنند، و با درنظر گرفتن تمام نظریات نیروهای اجتماعی فعال در خود عراق و در سایر کشورهای خلیج فارس، سیاست خود را تنظیم کند، تا مبادا امپریالیسم موفق شود که بالاخره با این ترفندهای مختلف، جمهوری اسلامی ایران را به‌ برداشتن گام در راه نادرستی بکشاند.

به نظر ما، الان امپریالیسم در تمام کشورهای تحت نفوذ خود، از ترکیه گرفته تا عراق، اسرائیل، اردن، مصر، عربستان سعودی، کویت، قطر، عمان، و پاکستان، با تمام قوا دارد ضربه وارد آوردن به جمهوری اسلامی ایران را تدارک می‌بیند. حتی اگر تاکتیک پایان دادن موقتی به جنگ هم از طرف امپریالیسم آمریکا صادقانه باشد و بتواند عملی شود، نقشه برای ضربه‌زدن به انقلاب ایران، با تمام امکانات امپریالیسم و ارتجاع منطقه، دنبال خواهد شد.

یک خبر دیگر هم از طرف دوستان ما در عمان، از راه غیرمستقیم، به‌ما رسیده است، حاکی از این که به واحدهای دریایی عمان دستور داده شده است که از هر امکان مساعدی برای به‌وجود ‌آوردن یک برخورد با نیروی نظامی ایران استفاده کنند. این در جهت همان چیزی است که ما گفتیم، یعنی آمریکا کوشش می‌کند که حادثه‌ای در خلیج فارس و در دریای عمان بسازد، که شاید مثلاً ظاهرش این باشد که گویا از طرف نیروهای مسلح ایران به خط کشتیرانی عادی، مثلاً نفت یا چیزهای دیگری که در خلیج فارس هست، حمله شده است و بعد این را بهانه قرار دهند برای وارد کردن ضربه، به‌منظور محدود کردن امکانات ایران در خلیج فارس و دریای عمان. ما امیدوار هستیم که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با درنظرگرفتن تمام ابعاد توطئه‌ای که آمریکا الان در کار تدارک آن است، سیاست دقیق خود را تنظیم کند.




اشغال جاسوسخانهٔ آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در واقع «انقلاب دوم» بود

نورالدین کیانوری ــ 
‫پرسش و پاسخ ‫۱۵ آبان ۱۳۶۱ ‌ــ

‫قبل از این که پاسخ به پرسش‌های دوستان را آغاز کنم، به‌مناسبت آزادسازی بخش دیگری از خاک میهن‌مان و بیرون رانده شدن متجاوزین صدامی از قسمت قابل‌توجهی ــــ حدود ۵۰۰ کلومترمربع ــــ از اراضی اشغال‌شده، از طرف همهٔ توده‌ای‌ها شادی خود را ابراز می‌‌دارم و امیدوارم که بقیهٔ خاک ایران نیز که هنوز در اشغال عراقی‌ها است، با تلاش پیگیر مبارزان می‌هن‌مان هرچه زودتر آزاد گردد.

همچنین می‌‌باید دربارهٔ روز ۱۳ آبان، روزی که باید آن را به‌حق یکی از روزهای بزرگ و تاریخی انقلاب میهن‌مان به‌حساب گذارد، روزی که بدون تردید دارای اهمیت جهانی در مبارزهٔ استقلال‌طلبانهٔ تمام ملل محروم علیه امپریالیسم جهانی، به‌ویژه علبه امپریالیسم خونخوار آمریکا، به‌شمار می‌‌آ ید، صحبت کنیم.

همه می‌‌دانیم که این روز یک حادثهٔ خودبه‌خودی نبود، بلکه دنبالهٔ جریان انقلاب شکوهمند میهن ما بود؛ انقلابی که در بنیاد خود دارای محتوای ضدامپریالیستی، ضداستبدادی، و مردمی، یعنی استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانه و عدالت‌پژوهانه بود. ولی این انقلاب در همان مرحلهٔ اول ‫خود، به‌علت این که نیروهای لیبرال طرفدار سازش با آمریکا، طرفدار نگهداری نظام غارتگر وابستهٔ گذشته، قدرت دولتی را در دست گرفتند، دچار فلج، دچار ترمز، شد. ولی نیروی انقلابی جوشان بود و از هفته‌ها و ماه‌ها قبل از رویداد ۱۳ آبان احساس می‌‌شد که مبارزهٔ دو خط ــــ خط راستین امام علیه هرگونه سلطه، امپریالیسم، به‌خصوص امپریالیسم آمریکا، و خط سازشکاران، که لیبرال‌ها و گروه معینی از روحانیون از آن پشتیبانی می‌‌کردند ــــ در حال شدت گرفتن است. از طرفی، لیبرال‌ها به طرف سازش می‌‌رفتند، تا حد ملاقات با برزژینسکی، از دشمنان سوگندخوردهٔ ایران. درست در همان روزهایی که برزژینسکی تدارک براندازی انقلاب ایران را با کارتر و سایر همکاران خود در «سیا» و پنتاگون و غیره می‌دیدند، نخست‌وزیر ایران به الجزایر می‌‌رود و با برزژینسکی ملاقات می‌‌کند. مسلماً ملاقات لیبرال‌ها و امیرانتظام و امثال او با آمریکاییان ــــ همان‌طور که بعدها در اسناد جاسوسخانه فاش شد ــــ در جهت بازگرداندن وابستگی گذشته به امپریالسم آمریکا بوده است. از یک طرف، آن‌ها چنین ملاقاتی را انجام می‌‌دادند، از طرف دیگر هم مبارزان انقلابی ضدامپریالیست تلاش می‌‌کردند که آمریکا و وابسنتگی به آمریکا را بیشتر در جامعه مطرح کنند، و مردم را برای مبارزه در جهت پایان دادن به این وابستگی، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ اقتصادی، و هم از لحاظ نظامی، یعنی در جهت تحکیم، تثبیت، وگسترش دستاوردهای ضدامپریالیستی انقلاب، تجهیز کنند. پیام تاریخی امام خمینی در روز ۱۲ آبان به دانشجویبان و دانش‌آموزان، که در آن دو مفهوم بسیار ارزنده و تجهیزکننده وجود داشت: یکی این که «تمام گرفتاری‌های ما از آمریکا است»، و دیگر این که «هرچه فریاد دارید بر سرآمریکا بکشید»، نیز نقش قاطعی در این زمینه داشت.

با این مقدمه، ما فکر می‌کنیم که عکس‌العمل تاریخی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، که پس از تظاهرات در دانشگاه به‌سمت لانهٔ جاسوسی رفتند و آنجا را به‌اشغال خود درآوردند و به وجود این ستاد ضدانقلاب در قلب انقلاب ایران پایان دادند، دارای اهمیت بسیار بزرگی در روند انقلاب در ایران بود. به‌همین علت هم، چنان که همه می‌‌دانند ــــ حزب تودهٔ ایران بلافاصله از آن با تمام وزن و موجودیت خود پشتیبانی کرد. اگر ما ادعا نکنیم که حزب تودهٔ ایران اولین سازمانی است که پشتیبانی خود را از این اقدام شجاعانهٔ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام اعلام کرد، مسلماً در ردیف ۳-۲ سازمان اولی هستیم.

این جریان به‌درستی به «انقلاب دوم» موسوم شده است، زیرا «انقلاب اول»، انقلاب ضدسلطنتی و ضداستبدادی بود، که به سلطنت استبدادی ‫پایان داد. البته، در خود آن مرحلهٔ اول انقلاب نیز عناصر ضدامپریالیستی بسیار نیرومندی وجود داشت. نمی‌شود گفت که به‌هیچوجه عوامل ضدامپریالیستی در مرحلهٔ اول انقلاب نبود، زیرا انقلاب در مرحلهٔ اول خود مستشاران آمریکابی را بیرون انداخت، نفت را از دست کنسرسوم خارج کرد، قراردادهای نظامی یک‌طرفه را لغو کرد، و بسیاری از قراردادهای غارتگرانه را که با کشورهای امپریالیستی بسته شده بود لغو کرد. بدین‌سان، در همان مرحلهٔ اول انقلاب، یعنی پس از پیروزی ۲۲ بهمن، در جهت تأمین استقلال سیاسی و اقتصادی ایران قدم‌های بزرگی برداشته شد. ولی، همان‌طور که گفتم، این گام‌ها به‌وسیلهٔ دولت موقت ترمز شد و می‌رفت که روند پیشرفت انقلاب به عقب بازگردد.

«انقلاب دوم» ــــ اشغال جاسوسخانه ــــ که به‌درستی چنین نامی دارد، محتوای ضدامپریالیستی، به‌ویژه ضدآمریکایی انقلاب را به‌میزان زیادی در جامعه گسترش داد، و ضربهٔ بسیار سختی به اعتبار امپریالیسم غارتگر آمریکا، نه‌فقط در جامعهٔ ایران، نه‌فقط در منطقه، بلکه در سراسر جهان، وارد آورد. خدمت بزرگ «انقلاب دوم» ــــ اشغال جاسوسخانه ــــ این بود که در داخل ایران چهرهٔ سازشکاران و ستون پنجم آمریکا را از دو راه افشا کرد: یکی از راه مستقیم، یعنی اعلام موضع‌گیری نسبت به این عمل ضدآمریکایی، که سازشکاران و ستون پنجم آمریکا عموماً خود را لو دادند، به این ترتیب که علیه این اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موضع گرفتند. دوم، در نتیجهٔ بیرون آمدن اسناد بسیار ذیقیمتی از لانهٔ جاسوسی، که نشان می‌‌داد که این گروه‌های سازشکار و وابسته به آمریکا، این افراد و شخصیت‌هایی که عامل و ستون پنجم آمریکا بودند، نا چه حد سرسپرده و دور ازمنافع ملی ما بودند، در عین حال که در ظاهر بسیار ادعای ملی‌گرایی و ملت‌دوستی می‌‌کردند.

این اقدام دانشجوبان مسلمان پیرو خط امام تأثیر دیگری هم داشت، و آن این بود که قیافهٔ گروه‌های چپ‌نما و مدعی ضدامپریالیست بودند را، که در حقیقت از اول انقلاب با پرچم‌های به‌ظاهر «چپ»، علیه انقلاب موضع گرفته بودند، نیز نمایان کرد، و به آن گروه‌هایی که واقعاً صادق بودند ولی اشتباه می‌کردند، بسیار یاری نمود تا به اشتباه خود پی ببرند؛ از آن جمله است «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» در آن زمان. بعد از جریان اشغال جاسوسخانه، این سازمان اولین گام‌ها را در جهت تحصیح اشتباهات خود، اشتباهاتی که آن را در کنار مواضع دشمنان انقلاب قرار داده بود، برداشت.

حزب تودهٔ ایران هم، همان‌طور که گفتم، اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را در اشغال لانهٔ جاسوسی، در جهت سمت‌گیری ضدامپریالیستی ‫خط امام خمینی ارزیابی کرد و بدون قید وشرط از آن حمایت نمود.

تا کلان‌سرمایه‌داری و بزرگ‌مالکی در جامعهٔ ما ریشه‌کن نشود، توطئه‌های آمریکا و ضدانقلابِ پرورده‌اش تکرار خواهد شد

‫حالا بد نیست دربارهٔ نقش افشاگری‌های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ــــ در نتیجهٔ بررسی اسنادی که از جاسوسخانه به‌دست آمده ــــ چند کلمه‌ای صحبت کنیم:

اسناد لانهٔ جاسوسی در درجهٔ اول ضربهٔ محکمی به دولت موقت و به‌خصوص عناصری از دولت موقت که مشخصاً سرسپردگی نسبت به امپریالیسم آمریکا داشتند، وارد آورد. ولی باکمال تأسف باید گفت که این ضربه جناح «آمریکا ستایان» در حاکمیت را نتوانست ریشه‌کن کند. درست است که دولت موقت، به‌ریاست مهندس بازرگان، سقوط کرد، ولی بعضی از مهم‌ترین اعضای آن دولت در دستگاه دولتی باقی ماندند، و حتی به‌عنوان وزیر هم به ادامهٔ کار پرداختند. بعضی از آن‌ها، از جمله خود مهندس بازرگان و چند نفر دیگر، تا خاتمهٔ انتخابات مجلس و شروع کار مجلس شورای اسلامی، حتی در شورای انقلاب هم باقی ماندند و به سیاست خود ــــ فلج کردن روند انقلاب ــــ ادامه دادند. به این ترتیب، نقش افشاگری‌ها محدود بود. افشاگری‌ها نقش بسیار بااهمیتی بازی کرد، ولی نتوانست ستون پنجم آمریکا و سازشکاران را از حاکمیت جمهوری اسلامی ریشه‌کن کند و به‌دور اندازد. پیدا شدن این وضع البته تقصیر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و نیروهای پیرو خط امام نیست. ولی این واقعیتی بوده است که جناح «آمریکا ستایان» و طرفداران سازش با آمریکا، یعنی نیروهای قابل‌ملاحظهٔ کلان‌سرمایه‌داران و بزرگ‌مالکان هوادار وابستگی به امپریالیسم در جامعه، به‌هیچ‌وجه ضربهٔ مهلکی نخورد: آن‌ها ضربه خوردند و زخمی هم شدند، ولی ضربهٔ مهلک و از پا درآورنده نخوردند؛ حتی چند ماه بعد ‫از انقلاب، شروع کردند به تحکیم مواضع خود و آغاز ضدحمله (پاتک).

به این ترتیب، وضع دشواری پدید آمد. مرحلهٔ بعدی و دشواری‌های بعدی، یعنی عروج بنی‌صدر، به‌عنوان یک عامل ضدانقلابی، تا حد ریاست جمهوری، و عروج عنصر وابسته به «سیا»، مثل قطب‌زاده، تا حد وزیر امور خارجه، که نعیین‌کنندگان روزمرهٔ بخش مهمی از سیاست کشور بودند، نشان داد که جریان پاتک‌های نیروهای ضدانقلابی و سازشکار با امپریالیسم ‫تا چه حد پیشرفت کرده است. توجه کنیم که زمانی بنی‌صدر رئیس شورای انقلاب بود، و بعد از این‌که به ریاست جمهوری رسید، فرمانده کل قوا شد؛ یعنی تمام نیروهای ارتش و مسلح ایران در اختیار او بود. همچنین دستگاه رادیو تلویزیون در اختیار او بود، با توجه به نقش عوام‌فریبی بسیار مزورانه‌ای که بنی‌صدر داشت. روزنامهٔ «انقلاب اسلامی» و روزنامهٔ «میزان» متعلق به لیبرال‌ها هم، که از پرتیراژترین روزنامه‌های ایران شدند و با کمک تمام سرمایه‌داری غارتگر فعال در جامعهٔ ایران منتشر می‌‌شدند، از نیروهای ضدانقلابی حمایت می‌‌کردند. همهٔ این‌ها در اختیار نیروهای ضدانقلابی بود. در نتیجه، ضربهٔ افشاگری‌های دانشجوبان مسلمان پیرو خط امام، با انتشار اسناد جاسوسخانه، توانست گام بزرگی درجهت تضعیف لیبرال‌ها و «آمریکا ستایان» بردارد. ولی، باکمال تأسف، موفق نشد که ریشه‌های آن‌ها را بکند، تا حدی که نیروهای ضدانقلابی خطر بسیار بزرگی برای انقلاب به‌وجود آوردند.

این تجربه به ما می‌‌آموزد که هرگونه مماشات با دشمنی که واقعاً در جهت تضعیف و براندازی انقلاب و سازش با دشمنان انقلاب عمل می‌‌کند می‌‌تواند شرایط فوق‌العاده خطرناکی را برای انقلاب ایجاد کند، که آن داستان معروف را به یاد آورد: «یک‌بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، بار سوم به‌دستی ملخک!». یعنی ممکن است که یک‌بار و دوبار انقلاب موفق شود که این خطرها را از سر بگذراند و بر آن‌ها چیره گردد، ولی ممکن است که در شرایط نامساعد، یکی از این خطرها انقلاب را با ناکامی روبه‌رو سازد؛ مثل بسیاری از انقلاب‌ها که در نتیجهٔ وجود همین دمل‌های چرکین در داخل انقلاب، با شکست روبرو شدند.

ما فکر می‌‌کنیم که توطئهٔ مسخ انقلاب هنوز ادامه دارد و به‌هیچ‌وجه قطع نشده است. این توطئه هنوز هم از جانب جناح هوادار سازش و نزدیکی با امپریالیسم، همان کسانی که آقای خوئینی‌ها در مصاحبهٔ خود از آن‌ها نام بردند، که: خیلی هم ته‌دلشان از آمریکا بدشان نمی‌آید، می‌‌گویند که آمریکا هیچ بد نیست، بلکه خوب هم هست؛ همان‌هایی که زیر شعار مبارزه با «بهائیت و بابیگری»، عقیده دارند که آمریکا چون به «کتاب» عقیده دارد و چون رهبران آمریکا، امثال ریگان و کارتر، خود را «مسیحی» می‌‌دانند، پس این‌ها دشمنان اسلام نمی‌توانند باشند، و دشمنان اسلام آن‌هایی هستند که «کتاب» ندارند، با پیگیری دنبال می‌‌شود. البته این یکی از ترفندهای جدید امپریالیسم است، که ما در پاسخ به پرسش‌ها و در گفتاری دیگر به آن توجه خواهیم کرد.

به این ترتیب، تجربهٔ اشغال جاسوسخانه و افشای سازشکاران و ‫ستون پنجم آمریکا بار دیگر درستی ارزیابی کامل و دقیق ما را نشان می‌دهد که: با این که چهره‌های معین ضدانقلاب، دولت موقت‌ها، جبههٔ ملی‌ها، نهضت آزادی‌ها، بنی‌صدرها، قطب‌زاده‌ها، و چپ‌نماها ــــ با توجه به این‌که این‌ها تنها چهره‌های ضدانقلاب نیستند ــــ نقش خیلی مؤثری بازی می‌کنند، ولی نقش اساسی در تمام توطئه‌های ضدانقلاب عبارت است از: بنیان و پایهٔ طبقاتی این نیروها، یعنی کلان‌سرمایه‌داری و بزرگ‌مالکی، که تا ریشه‌کن نشود، توطئه‌های ضدانقلاب یکی بعد از دیگری، توسط آن‌ها ساخته می‌‌شود.

امام خمینی در گفتار دیروز خود به‌درستی گفتند که ریشهٔ همهٔ این توطئه‌ها که علیه خلق‌ها و علیه مردم مظلوم دنیا می‌‌شود آمریکا است، و تا ‫آمریکا از پا درنیاید، این توطئه‌ها تکرار خواهد شد. این کاملاً درست ‫است: تا امپریالیسم آمریکا وجود دارد، توطئه‌های ضد استقلال‌طلبی و ‫ضد آزادی‌خواهی و ضد عدالت‌پژوهی، در دنیا تکرار خواهد شد. امپریالیسم آمریکا منبع و سرچشمهٔ اصلی این جنایات توطئه‌گرانه است. در داخل هم، وابستگان اصلی طبقاتی به امپریالیسم منبع و سرچشمهٔ اصلی توطئه‌های ضدانقلابی هستند. اگر امپریالیسم آمریکا عبارت است از انحصارات بزرگ ‫غارتگر سرمایه‌داری، در ایران هم آن دمل چرکین اصلی عبارت است از: مراکز ‫بزرگ غارتگری‌های عظیم اجتماعی، یعنی کلان‌سرمایه‌داری و بزرگ‌مالکی. در مورد وابستگی غارتگری بخش خصوصی در داخل به غارتگری امپریالیستی ‫در سراسر جهان، ما دلایلی داریم که در گفتار امروز به بحث خواهیم گذاشت.

این‌که ما می‌‌گوییم: در نتیجهٔ افشاگری‌ها عوامل فساد در دستگاه حاکمیت ریشه‌‌کن نشد، به این دلیل است که گرچه بیش از سه سال از اشغال جاسوسخانه گذشته است، ولی همین چند هفتهٔ پیش، آقای شاهچراغی، نمایندهٔ دامغان، در جلسهٔ مجلس (۲ آبان۱۳۶۱) به‌وجود دمل‌های چرکینی که هنوز در دستگاه حاکمیت کشور ما وجود دارد اشاره کرد، که کاملاً مورد تأیید ما است .نمایندهٔ دامغان گفت («صبح آزادگان»، ۳ آبان ۱۳۶۱):

مردم انقلابی ایران بزرگ‌ترین خطرات را پشت سر گذاشته‌اند، اما این بدان معنی نیست که همهچیز تمام شده است. ما هنوز مسألهٔ نفوذ فرصت‌طلبان امروز و سازشکاران دیروز را داریم. ما اگر در بعضی موارد ضعفی و نارضایتی و نگرانی مشاهده می‌‌کنیم، مقدار فراوانی از آن معلول همین روحیهٔ پست فرصت‌طلبی است که بعضی افراد دارند. متأسفانه، در گوشه و کنار نهادها و گاه در مقالات بالاتر جمهوری اسلامی، شاهد نفوذ این‌ها می‌‌باشیم. اینان برای پوشاندن ‫سوابق خویش معیارها را عوض می‌‌کنند و با عملکرد ضعیف و قدرت‌طلبی به حذف وانزوای نیروهای صادق و انقلایی می‌‌پردازند. نیروهای مؤمن، مجرب، و رنج‌کشیده را متهم می‌‌کنند و با ظاهر آراسته و فریبندهٔ خویش اسلام و انقلاب را بی‌محتوا جلوه می‌‌دهند. این‌ها گاه با نفوذ در آموزش و پرورش و اعمال تظاهر به مکتبی و حزب‌اللهی بودن باعت رنجش افراد مؤمن و لایق شده‌اند و به بی‌سوادان فرصت عمل و تاخت‌وتاز داده‌اند. و با این شیوهٔ غلط، در ادارات روح تملق را بالا برده‌اند، و در نتیجه، اعتماد مردم به مسئولین و حمایت آنان از مسئولین را به شکست و تردید می‌‌کشانند.

‫در ارتباط با بقای فرصت‌طلبان امروز و سازشکاران دیروز، که امروز قیافهٔ خود را عوض کرده‌اند و با ماسک‌های تازه‌ای، به نام «حزب‌اللهی» و مکتبی و «طرفدار انقلاب»، از درون تیشه به ریشهٔ انقلاب می‌‌زنند، این گفتار بسیار اهمیت دارد.

امروز بهترین عناصر انقلابی وفادار به خط امام خمینی را از دو جهت مورد حمله قرار داده‌اند: تروریست‌ها آن‌ها را با بمب و گلوله هدف فرار می‌‌دهند، و آن موذیان سازشکار با امپریالیسم از راه افترا و تهمت زدن به عناصر صدیق. اینجا دیگر مسألهٔ چپ‌ها و توده‌ای‌ها مطرح نیست. عناصر صدیق خط امامی را هم با همین لجن‌پراکنی‌ها لکه‌دار می‌‌کنند تا بتوانند آن‌ها را از پست‌های حساس برکنار کنند و خود تمام دستگاه را در دست بگیرند، و ضربهٔ نهایی را در لحظهٔ معین به انقلاب وارد کنند. این دو نوع خطری است که امروز به‌طور جدی انقلاب را مورد تهدید قرار داده است. ما امیدواریم که خط امامی‌‌ها، یعنی هواداران راستین انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی، این خطر را به‌درستی احساس کنند، تا بتوانند نیروهای خلق را، به موقع و درست، برای سرکوب این جبههٔ خطرناک تجهیز کنند.

ما دربارهٔ افشاگری‌های دانشجوبان مسلمان پیرو خط امام، که یکی از محصولات بزرگ اقدام شجاعانهٔ آن‌ها در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ است، بحث مفصلی در مطبوعات خود کرده و نشان داده‌ایم که تا چه حد این افشاگری‌ها با ارزیابی‌های ما ــــ قبل از این افشاگری‌ها ــــ نسبت به جریان‌های سیاسی داخل ایران وفق داشته و درستی آن‌ها را مورد تأیید قرار داده است.




در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، حزب تودهٔ ایران وظیفهٔ میهنی و انقلابی خود را با سربلندی انجام داده است

رفیق نورالدین کیانوری
پرسش و پاسخ، ۳ مهر ماه ۱۳۶۱

‫پرسش: به مناسبت «هفتهٔ جنگ»، چه توضیح تازه‌ای دربارهٔ سرنوشت جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دارید؟

‫پاسخ: اکنون دو سال از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته است، و اینک ما وارد سال سوم این جنگ خانمان‌سوز و خانمان‌برانداز و تخریبی می‌شویم که امپریالیسم آمریکا، به‌منظور براندازی رژیم جمهوری اسلامی ایران و سرکوب انقلاب ایران، به میهن ما تحمیل کرده است. حزب ما سربلند است که مدت‌ها پیش از این که این جنگ شروع شود، وظیفهٔ میهنی خود را نسبت به میهن و وظیفهٔ انقلابی خود را نسبت به انقلاب انجام داده است. ما مدت‌ها قبل از این که جنگ شروع شود، اطلاعات دقیقی را در مورد شروع جنگ و تدارک آن از طرف عراق ــــ به تحریک امپریالیست‌های آمریکایی ــــ به اطلاع مقامات حاکمه رساندیم و در مطبوعات خودمان هم ‫تا آنجا که مفید بود و زیان نمی‌رساند، این اطلاعات را منتشر ساختیم. ‫برای اولین بار «نامهٔ مردم» در ۵۸/۱۲/۲۸ هشدار داد، که عراق در ‫تدارک حملهٔ نظامی به ایران است. چند ماه پیش از حملهٔ عراق، ما به ‫توصیهٔ شخصیت‌های برجسته‌ای از پیروان خط امام، که امروز لازم نیست ‫نامی از آن‌ها ببریم، به بنی‌صدر،که فرمانده کل قوا و رئیس جمهور بود، ‫مراجعه کردیم و به‌طور مستقیم به او اطلاع دادیم که خبرهایی که از دوستان ‫عراقی به دست ما رسیده، گویای آن هستند که عراق آمادهٔ حملهٔ هوایی و دریایی و زمینی به ایران می‌شود. در جریان جنگ هم ما از هیچ‌گونه ‫فعالیتی دریغ نداشتیم، چه در جبهه و چه در پشت جبهه. در هر جا که ‫حزب ما امکان پیدا کرد، تمام نیروی خود را برای کمک به این نبرد دفاعی ملت ما برای بیرون راندن متجاوز به‌کار گرفت. ما می‌توانیم اعلام کنیم که ‫تعداد شهدای توده‌ای در این جنگ ــــ با این که تقریباًً از همان اول جنگ ‫نهادها و افراد مختلفی مانع از این می‌شدند که افراد توده‌ای در بسیج ‫شرکت کنند و به جبهه بروند ــــ به تناسب افراد حزب نسبت به مجموع ‫جامعه، در یک تعادل کاملاً منطقی است. البته، با کمال تأسف، ما نتوانستیم که لیست همهٔ شهدای توده‌ای در جنگ را منتشر کنیم، برای این که با روش فوق‌العاده خصمانه و کین‌توزانه‌ای که از طرف افراد جاهل در بسیاری از نهادها نسبت به شهدای توده‌ای و خانواده‌های آنان در پیش گرفته شد، بسیاری از شهدای توده‌ای را معرفی نکردیم. باید تأکید کنیم که ما هنوز هم نمی‌توانیم تمام خدماتی را که حزب تودهٔ ایران در این جنگ دفاعی انجام داده، اعلام کنیم، ولی تاریخ حتماًً روزی این خدمات را ثبت خواهد کرد و در آن روز باز هم بیشتر باعث سربلندی ما در انجام وظیفهٔ میهنی و انقلابی‌مان خواهد شد.

همان‌طور که می‌دانیم، این جنگ خسارات جبران‌ناپذیری به ملت ما ‫و به ملت محروم عراق وارد ساخته است. دو ملتی که (در مجموع با تقریباًً ۵۵ میلیون نفر جمعیت) اگر متحد بودند، می‌توانستند نقش بسیار بزرگی در مبارزهٔ رهایی‌بخش در این منطقهٔ حیاتی جهان، و در مبارزهٔ رهایی‌بخش جهانی علیه امپریالیسم ایفا کنند. امپریالیسم موفق شد که ما ‫را به‌ جان همدیگر بیندازد، و به‌جای این‌که نیروهای ما برای درهم شکستن امپریالیسم و وابستگانش به‌کار رود، همدیگر را نابود کردند. صدام خائن و رهبری حزب بعث، که به تحریک امپریالیسم آمریکا این ماجرا را آغاز کردند، مسلماً در تاریخ نام‌شان به‌عنوان جنایت‌کار و خائن به جنبش رهایی‌بخش خلق‌ها حتماً ثبت خواهد شد.کی مردم عراق بتوانند انتقام خود را از صدام جنایت‌کار بگیرند، ‫مسأله‌ای است که ما امیدواریم هرچه زودتر انجام گیرد. ولی این مسأله بستگی دارد به شرایط عینی تحول جنبش انقلابی در عراق، و به کمک‌هایی که از طرف نیروهای ضدامپریالیستی در منطقه و در خارج از منطقه به نیروهای انقلابی عراق برسد. ما نظریات‌مان را دربارهٔ این جنگ تا به حال چندین بار بیان کرده‌ایم. چیز نویی که می‌توانیم به آن اضافه کنیم، این است که: اظهار امیدواری کنیم که این جنگ هرچه سریع‌تر پایان پذیرد و ‫نیروی انسانی و مادی عظیمی که اکنون در این جنگ گرفتار است، برای بازسازی میهن ما، برای تأمین استقلال اقتصادی میهن ما، که یگانه ضامن ادامهٔ پیروزی بزرگ ما در زمینهٔ سیاسی، یعنی کوتاه کردن دست امپریالیسم از سیاست میهن ما است، آزاد شود.

البته نباید فکر کرد که هنوز دشواری دیگری در مقابل ما نیست، چون که ما در تحلیل خود، شاید قبل از همهٔ نیروهای دیگر، این واقعیت را بیان کردیم ــــ و حالا در تمام تحلیل‌های سایر نیروهای انقلابی ایران هم دیده می‌شود ــــ که امپریالیسم آمریکا با تمام قوا می‌کوشد که از پایان یافتن این جنگ جلوگیری کند. امپریالیسم آمریکا تمام تلاشش در ارتباط با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، عبارت از این است که این جنگ را به جنگ طولانی فرسایشی مبدل کند، که در آن نیروهای دوطرف همدیگر را آش و لاش کنند و امکانات اقتصادی‌شان از بین برود، و در نتیجه، امپریالیسم بتواند به‌راحتی در کشورهای دست‌نشانده و سرسپردهٔ خود مواضع خویش را هر روز بیشتر مستحکم کند، برای این که در لحظهٔ مناسب بتواند ضربه‌های از پا درآورنده‌ای به انقلاب ما و به جمهوری اسلامی ایران وارد آورد. همان‌طور که ما بارها و بارها گفته‌ایم، و این واقعیت تغییرناپذیر است، بزرگ‌ترین خطر برای امپریالیسم آمریکا، و بزرگ‌ترین دشمن در منطقهٔ خلیج فارس برای امپریالیسم آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و انقلاب ایران است. در آن چارچوب ضدامپریالیستی و مردمی و آزادی‌پژوهانه‌ای که آغاز شد و به پیروزی رسید. به‌نظر ما، امپریالیسم آمریکا می‌کوشد که نمام دنیای امپریالیستی و ارتجاعی، و به‌خصوص ارتجاع منطقه و کشورهای ‫«ناتو»، را برای وارد آوردن ضربه‌ای به ایران آماده کند. در این زمینه، تمام این کشورها دست به یکی هستند. یعنی آمریکا، کشورهای «ناتو»، ژاپن، کشورهای مرتجع جنوب شرقی آسیا، کشورهای ارتجاعی عرب در منطقه: پاکستان، ترکیه، سودان، سومالی، کنیا ــــ همهٔ این‌ها در این توطئه هم‌دست آمریکا هستند و حتماً به آمریکا یاری خواهند کرد. اسرائیل ‫و عربستان، و حسن و حسن و قابوس و سایر آت‌وآشغال‌های سرسپردهٔ آمریکا هم در صف اول نبرد برای براندازی جمهوری اسلامی ایران جای ‫گرفته‌اند.

البته، ما می‌دانیم که انقلاب ما فوق‌العاده نیرومند است. خلق ما بیدار شده و ما دوستان زیادی در سراسر جهان داریم. تمام نیروهای آزادی‌پژوه و مردمی و تمام زحمتکشان دنیا، و به‌ویژه نیروی عظیم کشورهای سوسیالیستی و کشورهای «جبههٔ پایداری» و تمام کشورهایی که در جهان سوم در راه ساختمان سوسیالیسم قدم برمی‌دارند، پشتیبان انقلاب ایران هستند. لذا، ما بالقوه و بالفعل از نیروی قابل‌توجهی برای رویارویی با این توطئهٔ امپریالیسم برخوردار هستیم. اگر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران واقعاً بتواند از این نیروی عظیم جهانی در تدارک مقاومت و حمله ‫برای درهم شکستن تمام توطئه‌ها بهره‌گیری کند، ما تردیدی نداریم که خطری به‌طور جدی انقلاب ما را تهدید نمی‌کند. ولی ما بایستی این را هم بگوییم که: در صورتی که با بخش‌هایی در حاکمیت جمهوری اسلامی که به‌هیچ‌وجه با روندی که اکنون جمهوری اسلامی ایران طبق قانون اساسی خود در پیش گرفته موافق نیستند ــــ و کوشش می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران را از این راه خارج کنند و در راه تکامل عادی سرمایه‌داری گذشته، ولی با پوشش کم‌وبیش «اسلامی»، بیندازند ــــ به‌طور جدی مقابله نشود، آن‌ها این جبهه را تضعیف می‌کنند و امکان بهره‌گیری نیروهای انقلابی ایران را از امکانات وسیع درونی و جهانی دشوار می‌کنند. در صورتی که هرچه زودتر بر توطئهٔ راست‌ها و عواملی که می‌خواهند ایران را به حال سابق نگاه‌دارند چیره نشویم، آن‌ها می‌توانند تهدیدی جدی برای انقلاب به‌وجود بیاورند. ما این مسائل را در تحلیل‌های مختلف با شرح و بسط زیاد گفته‌ایم، و اینک تنها امیدواریم که هرچه زودتر، با مساعی‌ای که اکنون در جریان است، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران خاتمه پیدا کند و دو ملت ایران و عراق نفس بکشند و ملت عراق فرصت پیدا کند برای این که با نیروهای داخلی خود و با کمک نیروهای انقلابی سراسر جهان، رژیم صدام را سرنگون کند و یک رژیم مردمی را جانشین رژیم کنونی سازد. این ضامن موفقیت‌های بعدی جنبش رهایی‌بخش همهٔ خلق‌های منطقه است.




در مرحلهٔ کنونی، آمریکا با تمام قوا مخالف پایان یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۶ (۱۵ خرداد ۱۳۶۱) ــ 

س: با رسیدن نیروهای مسلح ایران به مرزهای دولتی درناحیهٔ خوزستان، و با توجه به این واقعیت که صدام هنوز هم برای پایان دادن به این جنگ برادرکشی آمادگی نشان نمی‌دهد، و با در نظر گرفتن فعالیت شدید محافل امپریالیستی و ارتجاع منطقه، به‌ویژه سخنرانی تحریک‌آمیز چند روز پیش ژنرال هیگ، شما تحولات منطقه را در آینده چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

‫ج: واقعیت اینست که در اثر پیروزی‌های چشم‌گیر نیروهای مسلح ایران در بیرون راندن مهاجمین صدامی ـ آمریکایی در هفته‌های اخیر، سرگیجهٔ ‫شدیدی محافل امپریالیستی و ارتجاعی منطقه را فراگرفته است. آن‌ها خیلی از عواقب پیشرفت ارتش ایران در جبهه و درهم شکستن رژبم صدام مضطرب و هراسناک شده‌اند، که در نطق هیگ هم بازتاب پیدا کرده‌است. مسأله‌ای ‫که اهمیت دارد این است که: حالا امپریالیسم چه امکاناتی دارد برای نشان دادن عکس‌العمل؟ چون مسلم این است که امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند و نمی‌خواهد و منافع‌شان اقتضا نمی‌کند که یک چنین شکستی را به همین سادگی تحمل کنند. آن‌ها آنچه که در امکان دارند، مسلماً به‌کار خواهند انداخت، برای این که مانع از درهم شکسته شدن رژیم صدام شوند. و بیشتر از آن، تلاش می‌کنند برای وارد آوردن ضرباتی به جمهوری اسلامی ایران.

ما الآن از طرف امپریالیسم و ارتجاع منطقه با دو نوع تاکتیک روبه‌رو هستیم، که در سیاست‌شان وارد شده‌است: یکی این که تظاهر می‌کنند به تلاش برای پایان دادن جنگ. اقداماتی نظیر اعلامیهٔ وزارت خارجهٔ آمریکا، یا مراجعه کردن به شورای امنیت برای این که دستور آتش‌بس بدهد، یا حبیب شطی و ضیاءالحق باز می‌آیند به تهران برای این که بحث کنند دربارهٔ آتش‌بس و پایان دادن به جنگ ــــ همهٔ این‌ها سلسله اقداماتی است که از طرف محافل امپریالیستی و ارتجاعی می‌شود. ولی از طرف دیگر هم ما می‌بینیم که تدارک توسعهٔ تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، از طرف آمریکا و دست‌نشاندگانش در منطقه با شدت زیادی ادامه دارد.

واقعیت این است که اهمیت فوق‌العاده زیاد دارد که ما بدانیم کدام یک از این دو تاکتیک، تاکتیک اصلی امپریالیسم و ارتجاع منطقه است و کدام یک، بازی سیاسی است برای هدف‌های تبلیغاتی و آماده کردن افکار عمومی. چون نمونهٔ این بازی دو تاکتیک را ما در گذشته هم به‌خوبی دیده‌ایم. مثلاً، در آستانهٔ حملهٔ طبس، ما خوب به‌خاطر داریم که نامهٔ کارتر به امام خمینی، که ظاهراً به‌وسیلهٔ قطب‌زاده تنظیم شده بود، منتشر می‌شود. این نامه سر تا پایش عبارت بود از آمادگی برای «تفاهم»، آمادگی برای «دوستی»، آمادگی برای «همکاری»! ولی در همان لحظه هم جریان حملهٔ طبس و حملهٔ ‫وسیع به جنوب ایران، که عملی نشد، یعنی بمباران شهرهای جنوب ایران و اشغال بنادر ایران، با تمام قوت در حال تدارک بود. به این ترتیب، این دوگانگی هیچ چیز تازه‌ای نیست. همیشه سیاست امپریالیسم این بوده است که به آمادگی برای «همکاری» تظاهر می‌کرده، ولی در باطن برای نیل به هدف اساسی‌اش که همیشه در مورد ایران داشته، یعنی درهم شکستن جمهوری اسلامی ایران و بازگشت به دوران آریامهر، یعنی دوران تسلط همه‌جانبه به تمام شئون کشور، تدارک می‌دیده است. به این ترتیب، سیاستمداران ما، دولت ما، و حاکمیت ایران بایستی در این مسألهٔ بغرنج خیلی دقت کنند و به اشتباه نیفتند؛ چون واقعاً ممکن است اشتباه شود. یعنی اگر ما به این ‫نتیجه برسیم که آمریکا با تمام قوا می‌خواهد هرچه زودتر جنگ را پایان بدهد، تا از این راه بتواند صدام را حفظ کند، آن‌وقت این فکر پیش می‌آید که ما بایستی فعلاً صدام را زیر فشار نظامی بگذاریم، برای این که سیاست آمریکا درهم شکسته شود. ولی اگر به این نتیجه برسیم که این سیاست آمریکا یک تظاهر دروغین است و آمریکا دارد تدارک می‌بیند برای توسعه دادن جنگ، و این که آمریکا دارد افکارعمومی را برای حمله به ایران از جاهای دیگر آماده می‌کند، آن‌وقت سیاست ما بایستی بر اساس این واقعیت تنظم شود.

به این ترتیب، به‌عقیدهٔ ما، اکنون لحظهٔ فوق‌العاده بغرنجی در سیاست جمهوری اسلامی ‌ایران و در وضع منطقه است، و بایستی روی آن خیلی دقت کرد. چون توطئهٔ جبههٔ متحد ضدانقلاب به‌رهبری امپریالیسم آمریکا برای سرنگونی حاکمیت کنونی ایران، که بر روی خط امام خمینی حرکت می‌کند، با تمام قوا ادامه دارد و در تدارک این توطئه حتی یک لحظه هم ایست وجود ندارد.

خوب، حالا ما ممکن است که در اینجا به این شکل برخورد کنیم که: دولت آمریکا در نتیجهٔ مقاومت و مبارزهٔ خستگی ناپذیر ما در مقابل این توطئه‌ها، و بالاخره از ترس عمیق‌تر شدن انقلاب ایران، به این نتیجه خواهد رسید که سیاست خودش را تغییر بدهد و انقلاب ایران را به‌رسمیت بشناسد. چرا می‌گوییم که ممکن است ما به این نظر برسیم؟ برای این که ما در بعضی برآمدها، در بعضی گفتارها از طرف بعضی رجال سیاسی، یک چنین اظهارنظری را شنیده‌ایم، یک چنین ارزیابی را دیده‌ایم که: ما اگر یک مقدار دیگرهم مقاومت بکنیم، آمریکا بالاخره حاضر خواهد شد با ما کنار بیاید و انقلاب ایران را به‌رسمیت بشناسد!

ولی خط حرکت اصلی امپریالیسم آمریکا نسبت به انقلاب ایران آن چیزی است که برزژینسکی با تمام صراحت بیان کرده، ریگان گفته، و هیگ آن را تکرار کرده، و آن این است که: برای ما (مقصود برای آمریکا است) امنیت در خلیج فارس دارای اهمیت حیاتی است، و این امنیت به خلیج فارس برنمی‌گردد مگر این‌که در ایران یک حکومت «معتدل میانه‌رو» روی کار بیاید که به «ارزش‌های غربی» احترام بگذارد. این خط حرکت آمریکا است، و این خط حرکت آمریکا با یک رژیمی در ایران، که در خط امام خمینی است، و این خط هم اساسش عبارت است از ریشه‌کن کردن حاکمیت و سلطهٔ آمریکا در منطقهٔ خلیج فارس و حتی دورتر از آن، هرگز سازش نخواهد کرد.

به این ترتیب، این برداشت که آمریکا انقلاب ایران را به‌رسمیت خواهد شناخت، اشتباه بسیار بزرگی است. آمریکا تا وقتی که حاکمیت جمهوری اسلامی ‫ایران در خط تأمین همه‌جانبهٔ استقلال سیاسی، افتصادی، نظامی ‌و فرهنگی ایران، و در خط کمک رساندن به سایر ملل محروم و زیر سلطهٔ امپریالیسم آمریکا و هم‌دستانش در منطقه حرکت کند، آشتی‌ناپذیر علیه جمهوری اسلامی ایران خواهد جنگید.

در آخربن گفتار امام خمینی، در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، می‌بینیم که خط امام با تمام قوت خودش باقی است. امام با صراحت در این گفتار باز یادآور شده‌اند که دشمن مشترک ما امروز آمریکا و اسرائیل است، و باید آن‌ها را دفع کنیم. این چکیدهٔ سیاست امام و خط امام است، و امپریالیسم با این خط هرگز سازش نخواهد کرد.

سیاست آمریکا در تمام دوران اوج‌گیری انقلاب و بعد از انقلاب، در این سه سال و نیمی که از انقلاب می‌گذرد، همیشه روی این خط حرکت کرده است، منتهی اشکال مختلفی داشته است. نامهٔ کارتر و قطب‌زاده به امام، حملهٔ طبس، کودتای نوژه، توطئهٔ بنی‌صدر، تجاوز نظامی صدام، تحریکات داخلی، تروریسم سیاسی، تروریسم اقتصادی، محاصرهٔ اقتصادی ــــ همهٔ این‌ها از یک مرکز و از یک سیاست سرچشمه گرفته و رهبری شده‌اند.

به‌نظر ما، در مرحلهٔ کنونی، آمریکا با تمام قوا مخالف پایان یافتن جنگ است، وبا تمام قوا برای تدارک در جهت توسعه دادن آتش جنگ در مجموعهٔ منطقه تلاش می‌کند. و این رفت‌وآمدهای بسیار پرمعنا ــــ رئيس ستاد ترکیه می‌رود به عربستان؛ ضیاءالحق می‌رود عربستان؛ کشتی‌های جنگی ضیاءالحق از عربستان دیدن می‌کنند ــــ و کمک‌های مختلفی که از نواحی مختلفه به عراق می‌رسد، نشان‌دهندهٔ این است که امپریالیسم آمریکا با تمام قوا کوشش می‌کند که این آتش را همین‌طور شعله‌ور نگه‌دارد. علتش هم قابل فهم است، برای این که این جنگ تا به‌حال فقط به امپریالیسم و صهیونیسم فایده رسانده است. اگر این عدد دقیق باشد که رئیس جمهور دیروز بیان کرد، ایران ۱۵۰ میلیارد دلار خسارت دیده است. باید حساب کرد که عراق هم حداقل در حدود ۱۰۰ میلیارد دلار خسارت دیده است. خوب، ۲۵۰ میلیارد دلار، یعنی درآمد ده سال نفت ایران در بهترین شرایطش؛ یعنی ضربهٔ فوق‌العاده سنگین و مخربی به دو ملت بزرگ در این منطقه وارد شده است؛ ملت‌هایی که می‌توانستند نقش عمده‌ای در مبارره علیه تجاوزگری اسرائیل، علیه سلطه‌گرایی اسرائیل، ایفا کنند. تضعیف این دو ملت از لحاظ اقتصادی، از لحاظ نظامی، از لحاظ انسانی، با این شدت سنگینی که وارد آمده، فقط به‌سود امپریالیسم است. ما می‌بینم که اسرائیل کاملاًً راحت می‌تواند جولان را به خود ملحق کند، می‌تواند به بیروت حمله کند، یعنی دستش باز است ‫برای این که پایه‌های حملات آینده خود را تقویت کند. و این برای آن است که در نتیجهٔ تحریک امپریالیسم، در نتیجهٔ جنگی که امپریالیست‌ها به‌دست ‫صدام تحمیل کرده‌اند، دو ملت ایران و عراق مشغول آن هستند که همدیگر را خرد کنند و تضعیف کنند و ناتوان کنند. به‌نظر ما، این جنگ به‌سود امپریالیسم است و در آینده هم به سود امپریالیسم است، و به همین جهت، ‫امپریالیسم نقشه‌های گوناگونی برای توسعهٔ این جنگ در پیش دارد.

من فقط می‌توانم بعضی از اطلاعات را، که ما به آن دست یافته‌ایم، و این اطلاعات را در اختیار مقامات جمهوری اسلامی ایران هم گذاشته‌ایم، در اینجا تکرار کنم و نگرانی خودمان را از این نقشهٔ امپریالیستی ـ ارتجاعی بیان کنم.

ما یکی دو ماه پیش اطلاع پیدا کردیم که در وزارت خارجهٔ آلمان فدرال ‫جلسهٔ مشاوره‌ای از نمایندگان وزارتخانه‌های خارجهٔ کلیه کشورهای «ناتو» ‫تشکیل شده است. موضوع بحث در این جلسه عبارت بوده است از: آماده ‫کردن تبلیغاتی افکارعمومی برای پذیرش حملهٔ نظامی به ایران. این خبر ‫جدی است. این خبر شایعه نیست. این جلسه تشکیل شده و این بحث انجام ‫گرفته است. یعنی از همان موقع امپریالیسم آمریکا و دستیارانش (امروز ‫آقای وزیر خارجهٔ آلمان فدرال در اسرائیل است و دیروز آقای وزیر خارجهٔ ‫فرانسه در مصر و اسرائیل و عربستان سعودی دور می‌زد) دارند این فکر را ‫مخفیانه در اروپای غربی و آمریکا می‌پرورانند که افکار عمومی کشورهای ‫خودشان را برای یک حملهٔ نظامی به ایران آماده کنند. از طرف دیگر، به ‫خاطر داریم که در اظهارات یکی دو ماه اخیر برزژینسکی و همچنین در مصاحبه‌ای ‫که اخیراً از کارتر و همسرش در مجله‌های آلمان غربی انتشار یافته، کاملاًً ‫روشن شده است که نقشهٔ هجوم نظامی به!یران، در همان دوران تدارک ‫حملهٔ طبس، به‌طور خیلی دقیق طرح شده و آمادهٔ اجرا بوده است.

این نقشه حاکی از این بوده است که ارتش آمریکا مستقیماً بنادر جنوب ایران را یا ‫بمباران و یا اشغال کند، نفت خارک را بمباران کند، یعنی امکان ارسال نفت ‫را از ایران به خارج و امکان وارد شدن کشتی‌های خارجی را برای واردات برای کالاهایی که ایران از خارج تهیه می‌کند، مطلقاً غیرممکن سازد. نقشه‌های گوناگونی بوده است برای این که دور بنادر مهم ایران را از هوا مین‌گذاری کنند، و یا این که اصولاً با ایجاد یک صحنه‌سازی مثل خلیج تونکن، به این عنوان که خط کشتیرانی خلیج فارس از طرف ایران مورد تهدید قرار گرفته، تنگهٔ هرمز را به‌روی کشتی‌های ایران ببندند، و غیره و غیره. از این جهت است که ما امیدوار هستیم که حاکمیت جمهوری اسلامی، در مسألهٔ تحول ‫آیندهٔ اوضاع سیاسی منطقه، دچار ساده‌نگری بعضی از مسئولان نظامی و اجتماعی نشود، و با یک دید خیلی دقیق و همه‌جانبه، و با همکاری و مشورت ‫با کلیهٔ نیروها و کشورهایی که در جهت پشتیبانی از انقلاب ایران و در جهت ‫مبارزه برای کوتاه کردن نفوذ امپریالیسم آمریکا در منطقه عمل می‌کنند، و با ‫در نظر گرفتن تمام نظریات نیروهای اجتماعی فعال در خود عراق و در سایر ‫کشورهای خلیج فارس، سیاست خود را تنظیم کند، تا مبادا امپریالیسم موفق ‫شود که بالاخره با این ترفندهای مختلف، جمهوری اسلامی ایران را به برداشتن گام در راه نادرستی بکشاند.

به‌نظر ما، الآن امپریالیسم در تمام کشورهای تحت نفوذ خود، از ترکیه ‫گرفته تا عراق، اسرائیل، اردن، مصر، عربستان سعودی، کویت، قطر، عمان، و پاکستان، با تمام قوا دارد ضربه وارد آوردن به جمهوری اسلامی ایران را ‫تدارک می‌بیند. حتی اگر تاکتیک پایان دادی موقتی به جنگ هم از طرف ‫امیریالیسم آمریکا صادقانه باشد و بتواند عملی شود، نقشه برای ضربه زدن به انقلاب ایران با تمام امکانات امپریالیسم و ارتجاع منطقه دنبال خواهد ‫شد.

یک خبر دیگر هم از طرف دوستان ما در عمان، از راه غیرمستقیم، به ‫ما رسیده است، حاکی از این که به واحدهای دریایی عُمان دستور داده شده است که از هر امکان مساعدی برای به‌جود آوردن یک برخورد با نیروی نظامی ایران استفاده کنند. این در جهت همان چیزی است که ما گفتیم، یعنی آمریکا کوشش می‌کند که حادثه‌ای در خلیج فارس و در دریای عمان بسازد، که شاید مثلاً ظاهرش این باشد که گویا از طرف نیروهای مسلح ایران به خط ‫کشتیرانی عادی، مثلأ نفت با چیزهای دیگری که در خلیج فارس هست، حمله شده است و بعد این را بهانه قرار دهند برای وارد کردن ضربه، به منظور ‫محدود کردن امکانات ایران در خلیج فارس و دریای عمان. ما امیدوار هستیم که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با در نظر گرفتن تمام ابعاد توطئه‌ای که آمریکا الآن در کار تدارک آن است، سیاست دقیق خود را تنظیم کند.




اینجا است که واشنگتن و بقیهٔ جهان از هم جدا می‌شوند



نویسنده: فئودور لوکیانوف ــ

روسیه، چین، آمریکا و افسانهٔ یک معاملهٔ بزرگ جدید

در ماه مه امسال صحبت‌های زیادی دربارهٔ به‌اصطلاح «مثلث راهبردی» روسیه، چین، و ایالات متحده خواهد شد.

انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ابتدا به پکن سفر کند و پس از آن، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، به دیدار همتای چینی خود، شی جین‌پینگ، برود. هرگاه رهبران سه قدرت تأثیرگذار جهان دیدار می‌کنند، گمانه‌زنی‌ها اجتناب‌ناپذیر است. اگر آن‌ها به یک معاملهٔ بزرگ دست یابند چه؟ اگر جهان ناگهان منظم‌تر شود چه؟

چنین انتظاراتی بی‌جا هستند. بازساخت نظام جهانی از پیش آغاز شده است و این فرایندی نیست که بتوان آن را با دیپلماسی اجلاس‌ها متوقف یا معکوس کرد. با این حال، نقاط عطف تاریخی می‌توانند به شیوه‌هایی متفاوت رخ دهند؛ یا با دقت مدیریت شوند، یا با بی‌احتیاطی شتاب بگیرند. همین امر است که دیدارهای پیش رو را مهم می‌سازد.

هم روسیه و هم ایالات متحده اکنون عمیقاً درگیر رویارویی‌های نظامی گسترده هستند. اهمیت این درگیری‌ها نه‌تنها در گسترهٔ آن‌ها، بلکه در پیامدهای وسیع‌ترشان برای نظام بین‌المللی نهفته است. چین، در مقابل، به‌طور تاریخی از چنین درگیری‌هایی فاصله گرفته است. با این حال، به‌طور فزاینده‌ای در پکن روشن می‌شود که نمی‌تواند از پیامدهای آن‌ها مصون بماند. بحث‌ها در کنفرانس اخیر باشگاه والدای در شانگهای نشان می‌دهد که چین در حال بازنگری در موضع خود است.

در مرکز این بازنگری، یک پرسش ساده قرار دارد: چه چیزی، اگر اصلاً چیزی باقی مانده باشد، هنوز در روابط با واشنگتن ممکن است؟

برای دهه‌ها، صعود چین به‌شدت با رابطهٔ اقتصادی آن با ایالات متحده گره خورده بود. ترتیبی که گاهی «چایمریکا» نامیده می‌شود ــــ سرمایه و فناوری آمریکایی همراه با نیروی کار و تولید چینی ــــ ستون فقرات جهانی‌شدن را تشکیل می‌داد. این رابطه برابر نبود، اما برای هر دو طرف سودمند بود. برای مدت طولانی، به نظر می‌رسید که منافع اقتصادی پایه‌ای مانع از آن خواهد شد که هر یک از طرفین آن را تضعیف کند.

این فرض اکنون فروپاشیده است.

تا اواخر دههٔ ۲۰۰۰، نارضایتی در واشنگتن آشکار شده بود. ایالات متحده به‌طور فزاینده این رابطه را نه به‌عنوان منبعی از منافع مشترک، بلکه به‌عنوان یک عدم تعادل ساختاری می‌دید. با گذشت زمان، انباشت تنش‌ها ــــ اقتصادی و راهبردی ــــ به نقطه‌ای رسید که اصلاحات تدریجی دیگر کافی نبود. آنچه در پی آمد، تغییری کیفی در خود نظام بود.

برای چندین دهه، نظم جهانی عمدتاً در خدمت منافع ایالات متحده به‌عنوان رهبر بلوک غرب عمل می‌کرد. فرسایش تدریجی آن اکنون این مزایا را تهدید می‌کند. پاسخ واشنگتن این بوده است که از دورهٔ گذار کنونی برای تضمین بیشترین پیش‌دستیِ ممکن برای آینده استفاده کند.

دونالد ترامپ آشکارترین تجسم این رویکرد شده است. لحن او، که آشکارا معامله‌گرانه و حتی خودستایانه است، ممکن است غیرمتعارف به نظر برسد، اما منطق زیربنایی آن پیش از او وجود داشته است. هدف روشن است: حداکثرسازی منافع فوری و افزایش ظرفیت ملی در کوتاه‌ترین زمان ممکن، و سپس استفاده از این قدرت انباشته برای تسلط بر مرحلهٔ بعدی رقابت جهانی.

این رویکرد انحرافی شدید از راهبرد پیشین آمریکا است که بر سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در نظام بین‌المللی تأکید داشت. آن سرمایه‌گذاری‌ها همیشه بازده فوری نداشتند، اما چارچوبی را تقویت می‌کردند که در نهایت بیش از هر کشور دیگر به‌سود ایالات متحده بود. امروز تأکید به‌سمت مزیت‌های کوتاه‌مدت تغییر کرده است، حتی به‌بهای بی‌ثباتی بلندمدت.

این‌که آیا این راهبرد موفق خواهد شد یا نه، هنوز نامشخص است. مرحلهٔ اولیهٔ آن از پیش با ناکامی‌هایی همراه بوده است. اما جهت‌گیری کلی احتمالاً تغییر نخواهد کرد. دولت‌های آینده ممکن است لحن متفاوتی اتخاذ کنند، اما در همان محدودیت‌ها عمل خواهند کرد. نظم بین‌المللی لیبرال باز نخواهد گشت، نه به‌دلیل شخصیت ترامپ، بلکه چون شرایطی که آن را حفظ می‌کرد دیگر وجود ندارد.

برای دیگر قدرت‌های بزرگ، از جمله چین، این امر پیامدهای عمیقی دارد. ایدهٔ یک «معاملهٔ بزرگ» جامع با ایالات متحده، که بتواند نظام جهانی را برای سال‌ها تثبیت کند، عملاً غیرواقع‌بینانه شده است.

استفادهٔ مکرر ترامپ از واژهٔ «معامله» قابل‌توجه است. در واژگان او، این واژه بیش از یک مفهوم راهبردی است ــــ یک مفهوم تجاری است. یک معاملهٔ «بزرگ» نه به این دلیل است که پایدار یا فراگیر است، بلکه به‌دلیل میزان سود فوری‌ای است که به‌همراه دارد. و مانند هر معاملهٔ تجاری، اگر فرصت بهتری پدید آید، می‌تواند کنار گذاشته شود.

در چنین شرایطی، توافق‌های بلندمدت دربارهٔ ساختار نظم جهانی غیرممکن هستند. بعید است واشنگتن به هر ترتیبی متعهد شود که انعطاف‌پذیری آن را پیش از دستیابی به برتری کافی محدود کند.

این لزوماً ناشی از بدخواهی یا غرور نیست؛ به‌نوعی، پاسخی عقلانی به دوره‌ای از عدم‌قطعیت شدید است. ایالات متحده تلاش می‌کند با اقدام قاطع در زمان حال، پایه‌های برتری آیندهٔ خود را حفظ کند.

اما عقلانیت در یک طرف، دیگران را وادار به تطبیق می‌کند.

اگر بازیگران کلیدی به این نتیجه برسند که توافق‌های پایدار با واشنگتن دست‌نیافتنی است، رفتار آن‌ها تغییر خواهد کرد. توان نظامی به‌عنوان سپری در برابر فشار اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در عین حال، علاقه به اشکال جایگزین همکاری افزایش می‌یابد ــــ چارچوب‌هایی که مستقل از ایالات متحده عمل کنند و از نفوذ آن مصون باشند.

این منطق جدید نیست، اما فوریت آن در حال افزایش است. روسیه برای چندین سال از چنین ترتیباتی حمایت کرده است. در مقابل، چین با احتیاط به این ایده نزدیک شده، و امیدوار بوده نوعی رابطهٔ متقابلاً سودمند با ایالات متحده را حفظ کند. اکنون به نظر می‌رسد این امید در حال کمرنگ شدن است.

سفرهای پیش‌رو به پکن نشان خواهد داد که این تغییر تا چه حد پیش رفته است.

دیدار میان ترامپ و شی احتمالاً حدود یک سازش موقت میان دو قدرتی را مشخص خواهد کرد که همچنان از نظر اقتصادی درهم‌تنیده‌اند، اما به‌طور فزاینده‌ به یکدیگر بی‌اعتماد هستند. پرسش دیگر این نیست که آیا توافقی جامع ممکن است یا نه، بلکه این است که چه ترتیبات محدود و کوتاه‌مدتی می‌توان به دست آورد و این ترتیبات تا چه مدت دوام خواهند داشت؟

گفت‌وگوهای بعدی پوتین با شی به مسأله‌ای متفاوت خواهد پرداخت: این‌که روسیه و چین تا چه حد آماده‌اند سازوکارهای همکاری‌ای را توسعه دهند که ایالات متحده را کاملاً دور بزند. مسکو مدتی است در این مسیر حرکت می‌کند. به نظر می‌رسد پکن اکنون در حال بررسی این است که آیا باید از آن پیروی کند یا نه.

ماه مه یک معاملهٔ بزرگ به همراه نخواهد داشت. اما ممکن است روشن‌تر از گذشته نشان دهد که جهان چگونه خود را با نبود آن تطبیق می‌دهد.

ــــــــــــــــــــــــ
* فئودور لوکیانوف، سردبیر Russia in Global Affairs، رئیس هیأت رئیسهٔ «شورای سیاست خارجی و دفاعی»، و مدیر پژوهش «باشگاه گفت‌وگوی بین‌المللی والدای».

منبع: راشیا تودی، ۲ مه ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/639326-russia-china-america-bargain/




پشتیبانی ما از خط امام «تاکتیکی» نیست، استراتژیک است

رفیق نورالدین کیانوری ــ 

پرسش و پاسخ، ۳۰ آذرماه ۱۳۶۰ ــ 

س: روزنامهٔ ‌«جمهوری اسلامی» چند روز پیش نوشته بود حزب تودهٔ ایران از خط امام پشتیبانی می‌کند، اما این پشتیبانی «تاکتیکی» است. حزب تودهٔ‌ ایران وابسته به شوروی است و به‌این علت حزب جمهوری اسلامی و نیروهای خط امام نمی‌توانند با حزب تودهٔ ایران همکاری داشته باشند.

ج: پشتیبانی حزب ما از خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی آن‌قدر انکارناپذیر است که حتی روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» و نویسندگانش نیز، که به‌هیچ‌وجه نمی‌شود آن‌ها را نسبت به حزب تودهٔ ایران بی‌نظر دانست، به‌آن معترف‌اند، و ما تا همین حدش هم از آن‌ها تشکر می‌کنیم. منتها روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» ضمن اعتراف به‌این پشتیبانی، ادعا می‌کند که این «تاکتیکی» است. مقصود از «تاکتیکی» یعنی چه؟ مردم که این کلمه را درست درک نمی‌کنند. ولی ما مقصود نویسندگان این روزنامه را توضیح می‌دهیم: آن‌ها می‌خواهند بگویند که حزب تودهٔ ایران، روی حساب‌های خاص و معینی، که به‌زعم بعضی‌ها «فرصت‌طلبی» و «ریاکارانه» است، از این خط، از جنبه‌های عدالت‌طلبانه، مردمی، و ضدامپریالیستی خط امام خمینی پشتیبانی می‌کند.

ما به این دوستان، اگر واقعاً به‌آن‌چه می‌گویند اعتقاد هم داشته باشند و سوداگرانه حرفی نزده باشند، یک پاسخ جدی می‌خواهیم بدهیم. برعکس دعوی این دوستان، ما اعلام کرده‌ایم که پشتیبانی حزب تودهٔ ایران از خط ضدامپریالیستی و مردمی امام خمینی جنبهٔ استراتژیک دارد. این مطلب با نهایت صراحت در اعلامیهٔ پلنوم شانزدهم ما، در همان روزهای اول انقلاب آمده است. استراتژیک یعنی چه؟ یعنی ما در خط امام خمینی، در موضع‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی امام خمینی در زمینه‌های ضدامپریالیستی و مردمی، آماج‌هایی را تشخیص داده‌ایم که بر بخش قابل‌توجهی از آماج‌های خودمان و نظریاتی که برپایهٔ جهان‌بینی خود به‌ آن معتقدیم، در مرحلهٔ کنونی انقلاب ایران قابل انطباق می‌دانیم. ضمناً، ما براین عقیده‌ایم که این مرحله به‌هیچ‌وجه کوتاه‌مدت نیست. ما شعار استقلال ملی به‌معنی رهایی از تمام وابستگی‌های اقتصادی، نظامی، فرهنگی، و سیاسی به‌کشورهای امپریالیستی و به‌هرکسی که بخواهد ارادهٔ خود را به‌ما تحمیل کند، شعار آزادی برای توده‌های محروم، و شعار عدالت اجتماعی به‌سود مردم زحمتکش، این سه شعار را ما با بخش مهمی از آماج‌های خودمان در مرحلهٔ کنونی تحول تاریخی جامعهٔ ایران منطبق می‌دانیم.

در «بیانیهٔ مشترک» با سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، ما موضع روشن خودمان را در مورد این سه آماج مهم انقلاب بیان کرده‌ایم و هیچ‌گونه ابهامی در این زمینه وجود ندارد، و خرسندیم از این‌که تا به‌حال به‌جز پر‌روهای توطئه‌گر کسی به مفاد این «بیانیه» ایرادی نگرفته است، چون واقعاً هم هیچ مطلبی نیست که بتوانند به‌آن ایراد بگیرند. محتوای اساسی آن همان اصولی است که همهٔ کسانی که واقعاً در خط امام هستند آن را قبول دارند و می‌پذیرند. روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» هم تلویحاً قبول دارد که حزب تودهٔ ایران از خط امام، از این خط ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری پشتیبانی می‌کند. ولی یک چنین پشتیبانی چطور می‌تواند کوتاه‌مدت باشد؟ آیا رسیدن به استقلال سیاسی و اقتصادی، آزادی، و عدالت اجتماعی در جامعهٔ ایران، آن‌طور که در خط امام مطرح می‌شود، آماج‌های کوتاه‌مدت است؟ در آغاز انقلاب، وقتی انقلاب پیروز شد، خیلی‌ها ساده به‌این مسائل برخورد می‌کردند و به‌دشواری‌هایی که در این راه وجود داشت، واقف نبودند. مثلاً، آقای فارسی در یکی از صحبت‌های خود گفت که ما به‌زودی به‌همهٔ مردم ایران یک آپارتمان و حتی یک حیاط می‌دهیم. دیگران می‌گفتند که مسألهٔ مسکن را در عرض شش ماه حل می‌کنیم. می‌گفتند تأمین رفاه اجتماعی، مسألهٔ دشواری نیست، کوخ‌نشینی به‌کلی از بین خواهد رفت، گودها از بین می‌رود، و رفاه اجتماعی تحقق می‌یابد. دوستان انقلابی صدیق، ولی بی‌تجربه، آن‌قدر از این وعده‌های آسان به‌مردم دادند که حالا خودشان در آن مانده‌اند و می‌بینند که کار چقدر دشوار است و تا رسیدن به هدف چه راه درازی در پیش است.

تأمین استقلال کامل سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، ایران از امپریالیسم، تأمین آزادی‌هایی که در قانون اساسی ایران به‌رسمیت شناخته شده، برانداختن استثمار فرد از فرد و تأمین عدالت اجتماعی، به‌نظر ما کار ده‌ها سال است. و اگر ما ده‌ها سال از یک جریان سیاسی پشتیبانی کنیم، «تاکتیکی» نامیدن این پشتیبانی نمی‌تواند پایه‌ای داشته باشد. این سه شعار از عمده‌ترین شعارها، و تقریباً محتوای اساسی برنامهٔ حزب تودهٔ ایران از لحاظ سیاسی ـ اجتماعی است. هدف حزب تودهٔ ایران از لحاظ اجتماعی عبارت است از برانداختن استثمار فرد از فرد. شاید برخی از کسانی که پشتیبانی ما را «تاکتیکی» می‌نامند، استثمار را به‌مفهومی غیر از آنچه که ما برای آن قائلیم، درک می‌کنند، و مثلاً معتقدند که برانداختن استثمار فرد از فرد همان چیزی است که الان در جامعهٔ جمهوری اسلامی ایران وجود دارد. ولی من خیال نمی‌کنم که نویسندگان روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» جزو چنین کسانی باشند، چون خودشان بارها نوشته‌اند که ما هنوز از آماج‌های اساسی انقلاب خیلی دور هستیم، و حق هم با‌آن‌ها است، زیرا حتماً به‌این گفتهٔ مکرر امام توجه دارند که ما هنوز به محرومان جامعه، به زحمتکشان کوخ نشینی که انقلاب به‌دست آن‌ها انجام گرفته است، هیچ‌چیز نداده‌ایم. شهید رجایی می‌گفت فریاد بزنید بر سر من که انقلاب هنوز هیچ‌چیزی به شما محرومان جامعه، به‌شما پابرهنه‌ها نداده است. پس آن‌ها حتماً اعتقاد ندارند در جامعهٔ ما استثمار فرد از فرد از بین رفته است، و تجربهٔ سه ساله هم به‌آن‌ها نشان داده است که امپریالیسم به‌این آسانی‌ها از ایران دست‌بردار نیست. یا باید لیبرال‌ها و رژیم سرمایه‌داری وابسته را دوباره در ایران ــــ مثل مصر ــــ مستقر کند، و یا با انقلاب ایران هم همان‌گونه خواهد جنگید که در زمان جمال عبدالناصر با انقلاب مصر جنگید، و شاید هم از آن شدیدتر و کین‌توزانه‌تر.

پس ما برای رسیدن به‌این آماج‌ها راه بسیار درازی در پیش داریم. راه بسیار دشواری در پیش داریم، و به‌همکاری در چنین راه درازی هم ما می‌گوییم همکاری استراتژیک، و معتقدیم که مبارزان انقلابی مسلمان و نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی، یعنی نیروهای توده‌ای و فداییان خلق ایران ‏(اکثریت) و سایر نیروهایی که در آینده به‌این خط می‌پیوندد، باید در این‌راه دست به‌ دست هم بدهند و این راه دشوار و طولانی را با همکاری یکدیگر طی کنند. این که می‌گویند توده‌ای‌ها «نقشه‌هایی دارند» و «کار تاکتیکی» می‌کنند برای این که در لحظهٔ معین به‌ما ضربه بزنند، واقعاً بدخواهانه و یا ناشی از کم‌اطلاعی است. ما تعجب می‌کنیم که این دوستان مسلمان مبارز ما، که توده‌ای‌ها را آن‌قدر ناقلا و تودار تصور می‌کنند و گاه به‌عنوان دشمن دانا از ما نام می‌برند، چطور به‌اینجا که می‌رسند، این ساده‌لوحی را به‌ما نسبت می‌دهند که گویا ما آن‌قدر کور و کودن هستیم که نمی‌دانیم در جامعهٔ ایران، با توجه به‌تمام سنت‌های تاریخی و گذشتهٔ تاریخی‌اش، هیچ نیرویی نمی‌تواند بدون همکاری نیروهای اصیل خلقی دارای اعتقادات مذهبی، هیچ تحول بنیادی انجام دهد! تحول بنیادی را باید با خلق انجام داد و این خلق هم همین است که می‌بینیم، با تمام ویژگی‌ها و سنت‌هایش. پس روش طولانی و درازمدت ما عبارت است از همکاری صمیمانه و صادقانه با نیروهایی که با تمام وجودشان به مذهب معتقدند. تجربهٔ کشورهای سوسیالیستی هم که انقلاب کردند و انقلاب‌شان را به‌ پیروزی رساندند، همین را نشان می‌دهد. حتی در کشور شوروی، که می‌گویند کشور یک حزبی است، لیست نامزدها لیست حزبی نیست، بلکه لیست توافق‌شدهٔ حزبی و غیرحزبی است. عدهٔ زیادی از نمایندگان شوراها در تمام سطوح، غیرحزبی هستند، مذهبی هستند، عیسوی هستند، مسلمان هستند و غیره.

این حقایق را دوستان ما یا نمی‌بینند و یا نمی‌خواهند ببینند. ولی ما به کسانی که از روی سوداگری حرف نمی‌زنند، توصیه می‌کنیم، واقعیت جهان را با دقت بیشتری بررسی کنند. مثلاً روزنامهٔ «جمهوری اسلامی» چند روز پیش مطلبی نوشته بود دربارهٔ سیستم یک‌حزبی و چندحزبی. نوشته بود که در تمام کشورهای سوسیالیستی سیستم یک‌حزبی وجود دارد. ولی این دیگر بی‌انصافی است. ما در گفت‌وگوی تلویزیونی با شهید بهشتی که این مسأله مطرح شد، به قانون اساسی جمهوری دمکراتیک آلمان، به قانون اساسی مجارستان و بلغارستان و دیگر کشورهای سوسیالیستی مراجعه کردیم و نشان دادیم که در این کشورها احزاب دیگر، و حتی احزاب مذهبی، در دولت و در پارلمان شرکت دارند. نمایندگان احزاب مذهبی در این کشورها شامل مقامات بسیار حساس و مهمی هستند. با این وصف چطور می‌شود گفت که این کشورها سیستم یک‌حزبی دارند. چرا واقعیت را نمی‌گویید؟ چرا نمی‌گویید که سیستم حزبی این کشورها، سیستم چندحزبی است، اما حزب طبقهٔ کارگر، حزب کمونیست در آن‌ها نیروی تعیین‌کننده است. این می‌شود صادقانه. چرا غیرصادقانه با مردم صحبت می‌کنید؟ از نادرست گفتن چه فایده‌ای می‌برید؟ وقتی نمایندهٔ شما می‌رود به جمهوری دموکراتیک آلمان و رهبر حزب دمکرات مسیحی او را برای گفتگو دعوت می‌کند و بعد می‌رود به کلیسا و می‌بیند کلیساهای آنجا هر روز آداب مذهبی به‌جا می‌آورند و هرکس دلش می‌خواهد می‌تواند هر روز به کلیسا برود، همین نمایندهٔ خود شما، وقتی آن حرف‌های شما را می‌شنود، اگر صادق باشد، دیگر به‌ حرف‌های شما باور نخواهد کرد.

حقیقت این است که برداشت‌های برخی از دوستان مسلمان مبارز ما مُهر و نشان عمیق تأثیر القائات شصت سالهٔ دستگاه‌های تبلیغاتی امپریالیسم جهانی را علیه نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی برخود دارد. تبلیغات آن‌ها سال‌ها است در مغزها رسوب کرده است و بسیاری از آن صدها هزار دانشجوی غرب‌زده‌ای که هرسال به غرب و به‌خصوص به آمریکا رفته و با کوله‌بار سنگینی از غرب‌زدگی به ایران بازگشته، و شیوهٔ زندگی و تفکر منحط آمریکایی را به جامعهٔ ما منتقل کرده‌اند، در این زمینه، نقش مؤثری دارند.

وقت آن است که انقلاب ایران از تجربهٔ سه‌ساله درس بگیرد و در برخی از شناخت‌های گذشتهٔ خود تجدید نظر کند. با شناخت غلط نمی‌شود در حرکت انقلابی نتیجهٔ درست به‌دست آورد. دوستان! به‌نظر ما، شما در این دعوی خود که نمی‌توانید با حزب تودهٔ ایران همکاری کنید، چون گویا این حزب همکاری‌اش «تاکتیکی» است و یا «وابسته به شوروی» است، تجدید نظر کنید. بگذارید همین عدالت اجتماعی را که شما بیانگرش هستید و قانون اساسی تصریح کرده، یعنی برانداختن استثمار فرد از فرد، را با هم پیاده کنیم. انقلاب شکوهمند ما الان با دشواری‌هایی روبرو است که اگر این عدالت اجتماعی، گام به گام پیاده نشود، همان‌طور که خودتان در یک سرمقالهٔ دیگر یادآور شده‌اید، خطر شکست، تهدیدش خواهد کرد. با تهمت و افترا به حزب تودهٔ ایران و سایر دیگراندیشان، نه مسائل اقتصادی جامعهٔ ایران حل می‌شود، نه مسائل اجتماعی، و نه مسألهٔ استقلال از امپریالیسم.




امکان کودتا تا چه حد وجود دارد؟

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۱۵ (تیرماه ۱۳۵۹) ــ 

س: به‌نظر شما، آیا امکان کودتا وجود دارد؟ و اگر هست، این خطر از کدام‌سو ما را تهدید می‌کند؟

ج: ببینید، رفقا! امکان کودتا به این مفهوم که امشب بخواییم و فردا که بیدار می‌شویم، باز هم یک ژنرال ارتش بر همه‌جای ایران مسلط شود، همه‌جا را بگیرد، در حال حاضر کم است. اما امکان یک کودتای تدارک‌شده و همه‌جانبه را، از نوعی که آمریکایی‌ها این بار درصدد اجرای آن بودند، نمی‌توان نفی کرد. این درست همان خطری است که ما همواره نسبت به آن هشدار می‌دهیم و می‌گوییم باید همهٔ نیروهای وفادار به انقلاب را برای جلوگیری از آن تجهیز کرد. اگر دوستان اعلامیهٔ اخیر کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران را یک بار دیگر بخوانند، درخواهند یافت که ما بادقت تمام بر روی این مسأله تکیه کرده‌ایم که باید جلو چنین امکانی را گرفت این امکان ممکن است دور یا نزدیک باشد، اما مسلماً امپریالیسم، در هر صورت، توطئه‌های خود را علیه انقلاب اسلامی ایران تشدید خواهد کرد. تنها ممکن است نتواند با یک عمل ضربتی همراه شود، و سال‌ها به‌درازا بکشد. همچنان که در کوبا، تدارک توطئه برای پباده کردن نیرو در این کشور، چندین سال به‌طول انجامید و البته سرانجام نیز عقیم ماند.

پس ممکن است که امپریالیسم نتواند به‌سرعت چنین توطئه‌ای را عملی کند، اما بدون تردید فشارها و تحریکاتش را در داخل افزایش خواهد داد. همین بمب گذاری‌ها و ایجاد انفجارها در تهران و شهرستان‌ها که پس از شکست توطئه طبس روی داد، جزئی از نقشه‌های توطئه‌گرانهٔ امپریالیسم آمریکا است. هدف آن‌ها از این علیات این است که نگذارند انقلاب ایران نفس راحت بکشد و نهادهای خود را مستحکم سازد. به همین جهت، روزبه‌روز این فشارها را افزایش خواهد داد. یعنی، در حقیقت، یک توطئهٔ کودتایی مزمن و درازمدت در جریان است که در هر لحظه می‌تواند برای آماده کردن شرایط و وارد آوردن ضربهٔ نهایی، زمان مناسب را پیدا کند. مانند همین تهاجم نظامی اخیر که شاهد آن بودیم. البته این بار، به‌احتمال قوی، همان شیوهٔ گذشته را در پیش نخواهند گرفت. زیرا اکنون مردم نسبت به این شیوه آگاه شده‌اند و برای مبارزه و مقابله با آن آماده‌اند. این بار ممکن است از اشکال دیگری استفاده کنند. به همین جهت است که ما باید بیدار باشیم و بر هشیاری خود بیفزاییم.

در این جهت، مسألهٔ تجهیز همهٔ نیروهای خلق برای دفاع از انقلاب، و تشکیل گروه‌های مقاومت چریکی در سراسر ایران، که امروز از سوی رهبری انقلاب اعلام شده، ضروری است. شرکت تمام افراد در این جریانات خلقی، برای دفاع از انقلاب، نیاز مبرم جامعهٔ ما است و اهمیت درجهٔ اول دارد. در انقلاب کبیر اکتبر، پلاکارد بسار زیبا و معروفی وجود داشت که می‌توان گفت یکی از زیباترین پلاکاردهای تاریخ انقلابی جهان است. این تصویر، یک سرباز سرخ را در زمان جنگ‌های داخلی نشان می‌دهد که ایستاده است و به‌سوی تماشاگران اشاره می‌کند، و این جمله را می‌گوید: «آیا تو به نام داوطلب در ارتش انقلابی ثبت‌نام کرده‌ای؟»

اکنون، ما نیز باید همین سؤال را از رفقایمان بکنیم. رفقا! امروز وظیفهٔ هر انقلابی این است که داوطلبانه در این ارتش انقلابی شرکت کند و خود را برای نبرد در برابر خطراتی که به اشکال گوناگون می‌تواند برای انقلاب ما پیش آید، آماده سازد. در ایران، حتی ممکن است جنگ داخلی به‌وجود آید و یا اشکال دیگری که از هم‌اکنون نمی‌توان آن‌ها را پیش‌بینی کرد. آنچه می‌توان گفت این است که، در هر صورت، تحریکات آمریکا در آینده نیز از داخل آغاز خواهد شد و شاید این بار، جنبهٔ داخلی‌اش نیرومندتر از جنبهٔ خارجی آن باشد. یعنی آن‌ها، تا آنجا که در توان دارند، خواهند کوشید هرچه ممکن است دامنهٔ تشنجات داخلی را وسعت بخشند.

این است نظر ما دربارهٔ امکان و خطر کودتا.




ماجراجویی امپریالیسم آمریکا و قاطعیت انقلابی خلق

رفیق نورالدین کیانوری ــ 
پرسش و پاسخ، شمارهٔ ۱۸ (مهرماه ۱۳۵۹) ــ 

س: در یکی از شماره‌های هفتهٔ گذشتهٔ «نامهٔ مردم» آمده بود که «ایران مردابی است که آمریکا بدون تردید در آن خواهد جهید. ولی این که تاچه اندازه بتواند خود را نجات دهد، بستگی به آمادگی، هوشیاری، و اتحاد خلق و آمادگی مقامات مسئول جمهوری اسلامی دارد.» اعلام این که آمریکا بدون تردید در این مرداب خواهد جهید، با این قاطعیت، بر پایهٔ چه فاکت‌ها و شرایطی بوده است؟

ج: به‌کار بردن این اصطلاح در اینجا زیاد نادرست نیست. من، همان‌طور که گفتم، آمریکا در ایران با یکی از بغرنج‌ترین گرفتاری‌های سیاسی تاریخ خودش روبه‌رو است. ولی آمریکا در صدد است دست به ماجرایی بزند و ناگزیر است که یک کاری بکند. یعنی اگر تمام این توطئه‌هایی که تا به‌حال کرده است به‌جایی نرسد و نتواند از راه‌های حقه‌بازی و دیپلماتیک موفقیتی برای خودش پیدا بکند، نتواند انقلاب ایران را تضعیف کند و به هدف‌های خودش برسد، آن‌وقت باید یک کاری انجام دهد. برای این که به‌رسمیت شناختن تثبیت انقلاب ایران برای آمریکا، می‌تواند برایش آن‌قدر گران تمام شود که تصور این که آمریکا دست به دیوانگی نخواهد زد، یک خرده‌ای دشوار است. به این جهت است که ما فکر می‌کنیم که این احتمال خیلی زیاد هست که آمریکا با این همه تدارکاتی که دیده است به یک دیوانگی دست بزند. و البته همان‌طوری که من گفتم، این که چقدر آمریکا در اینجا بتواند موفقیت پیدا بکند و تا چه حد بتواند خودش را در اینجا تثبیت بکند (در این ماجرایی که دست خواهد زد)، بستگی دارد به تمام آن عواملی که من صحبت کردم.

ولی، در مجموع، حزب ما معتقد است که آمریکا در اینجا، علی‌رغم یک چنین دیوانگی هم، باز با ناکامی روبه‌رو خواهد شد، همان‌طوری که در ویتنام، انقلابیون سراسر جهان عقیده داشتند که آمریکا، علی‌رغم همه دیوانگی‌هایش، حتماً شکست خواهد خورد. این مسأله را انقلابیون در روزهایی مطرح می‌کردند که آمریکا، با تمام قوا و با وحشی‌گری، می‌خواست ویتنام شمالی را از پا دربیاورد. ولی ما، با اعتقاد به روند تمام آن جریان ویتنام، با اعتقاد به مقاومت خلق ویتنام، با اعتقاد به نیروی عظیم جهانی که از خلق ویتنام پشتیبانی می‌کرد، معتقد بودیم که آمریکا با شکست روبه‌رو خواهد شد، حتما شکست خواهد خورد. معلوم هم شد که بالاخره ارزیابی ما درست بود. تا به‌حال هم واقعیت این است که ارزیابی جبههٔ نیروهای واقع‌بین، جبههٔ هواداران سوسیالیسم علمی در جهان، در مجموع خودش درست درآمده است.این ۶۲ سالی که از انقلاب اکتبر می‌گذرد، و به‌زودی دیگر به ۶۳ سال می‌رسد، نشان‌دهندهٔ تحقق این امر است که چگونه از آن «شبحی» که این همه مخالف در جهان داشت، از آن ایده‌ای که عبارت بود از سوسیالیسم علمی و زمانی در سراسر جهان همهٔ قدرت‌های ایدئولوژیک، نظامی، اقتصادی، و سیاسی با آن مخالف بودند، یواش ‌یواش نخستین هسته به‌وجود آمد، نخستین پایگاه سوسیالیسم به‌وجود آمد، نخستین کشور سوسیالیستی به‌وجود آمد، با تمام نیروها خواستند آن را از بین ببرند اما نتوانستند. تمام نظام امپریالیستی در این تلاش با شکست روبه‌رو شد، زلزله‌وار به لرزه در آمد. بعد از جنگ تمام تلاش‌های آن‌ها برای محاصره کردن و محدود کردن جهان سوسیالیسم با شکست روبه‌رو شد، و حالا هم روزبه‌روز می‌بینیم که این امپریالیسم است که عقب‌نشینی می‌کند، شکست می‌خورد، و با تمام دسایس جهنمی و شیوه‌های حیوانی که به‌کار می‌برد، قدرتش محدود و محدودتر می‌شود، و این خلق‌ها هستند که یکی بعد از دیگری پیروز می‌شوند.

به این دلیل است که ما به دیوانگی امپریالیسم اعتقاد داریم و معتقد هستیم که به ماجراهای دیگری هم در دنیا دست خواهد زد. ولی همان‌قدر هم به پیروزی قطعی خلق‌ها در مجموع، و به پیروزی انقلاب ایران اعتقاد داریم.