
رفیق نورالدین کیانوری ــ
پرسش و پاسخ ۲۶ تیر۱۳۶۱ ــ
پرسش: در مطبوعات ایران از مسؤولین جمهوری اسلامی گاهی اوقات اظهار نظرهایی شنیده و خوانده میشود که وقتی آنها را با واقعیات مقایسه میکنیم، هستههای خیالپرستانه و بهکلی دور از واقعیتی در آن دیده میشود. آیا شما فکر نمیکنید که چنین برخوردی، اگر زمینهٔ زیادتر و فراگیرتری در برخورد حاکمیت جمهوری اسلامی پیدا کند، میتواند انقلاب را به خطر بیندازد؟
پاسخ: خیالپرستی واقعاً یک بیماری طبقاتی است. ما در تاریخ بشر انواع خیالپرستی میبینیم، که نمیخواهیم امروز در اطراف آن صحبت کنیم. میپردازیم به خیالپرستیها در زمینهٔ زندگی سیاسی و اجتماعی. معمولاً خیالپرستی دیوانهوار داریم، و خیالپرستی با حسن نیت. معمولاً خیالپرستی در اظهار نظرهای افراد، یا احزاب، یا گروهها به چشم میخورد، که میخواهند از برخورد سخت یا گاهی اوقات دردناک با واقعیت فرار کنند و میخواهند خود را با یک سلسله امیدهای واهی راضی کنند. گاهی اوقات هم خیالپرستیها خیلی باحسننیتاند، یعنی میخواهند به هدفهای بسیار بسیار انسانی، خوب، و بهحق برسند، ولی چون رسیدن به هدفها با واقعیت زندگی اجتماعی زیاد تطبیق نمیکند و امکان رسیدن به آنها در آن تاریخ، در آن شرایط، وجود ندارد، آنها به راهحلهایی متوسل میشوند که این راه حلها فقط در خیال، آنها را نزدیک میکند به واقعیت. این فقط مربوط به دورهٔ ما نیست. در تمام تاریخ نمونههای آن هست، برای این که از دیگران صحبت نکنیم، از خیالپرستهای خودمان، یعنی آنهایی که علاقمند بودند به عدالت اجتماعی سوسیالیستی، به قول معروف، «خیالپرستهای سوسیالیست» خودمان شروع میکنیم.
ما میدانیم که قبل از سوسیالیسم علمی مارکس و انگلس، یک دوران سوسیالیسم خیالپرست، سوسیالیسم اتوپیک، داشتیم. رهبران این طرز تفکر، مثل سن سیمون، فوریه، اُون، شخصیتهای بسیار برجستهٔ بشردوست و طرفدار جدی محرومان جامعه بودند. آنها علاقمند بودند که سیستم غارتگری سرمایهداری از بین برود و یک نظام عدالت اجتماعی جانشین آن بشود. این خواستهٔ آنها و آرزوی آنها بود. بعضی از آنها حتی حاضر شدند که جان خودشان را برای نیل به این هدف فدا کنند. ولی شیوههایی که آنها برای رسیدن به هدفشان انتخاب میکردند، شیوههایی خیالپرستانه بود. مثلاً آنها فکر میکردند که اگر بیایند برای سرمایهدارها موعظه کنند که: شما بیایید آدمهای خوبی بشوید، با کارگران بسازید، بیایید با یکدیگر یک جامعهٔ تعاونی درست کنید، عدالت اجتماعی در جامعه برقرار خواهد شد. آنها تصور میکردند که با موعظه کار درست خواهد شد. پس از مدتی که موعظه کردند دیدند هیچ فایدهای ندارد، تصور کردند که اگرخودشان از یک گوشهای شروع کنند و یک کارگاه تعاونی غیرسرمایهداری درست کنند، این جریان کم کم تمام زحمتکشان را جلب خواهد کرد، و سرمایهداران را مجبور خواهد کرد که با آنها سازش کنند. خوب، همهٔ اینها خیالپرستی بود. در جامعهٔ نوین ما هم خیالپرستیهایی، که گاه میتواند نتایج فوقالعاده خطرناکی داشته باشد، دیده شده است، از جمله در چین انقلابی. خلق بزرگ چین پس از سی سال جنگ خونین علیه سرمایهداری، علیه امپریالیسم، به پیروزی رسید. ولی رهبری حزب کمونیست چین، که ادعا میکرد با سوسیالیسم علمی آشنا است ــــ و متاسفانه به اندازهٔ کافی آشنا نبود ــــ دچار همین نوع خیالپرستیها شد. در ابتدا هیچ کدام آن چیزهایی که آنها میخواستند خیانت به سوسیالیسم و جنبشهای رهایی بخش نبود، صحبت از سازش با امپریالیستها نبود. آنها سه مسألهٔ مهم اجتماعی را برای خودشان مطرح کردند و بعد دیدند که برای حل آنها راه طولانی و دشواری را در پیش دارند. واقعیت هم این است که تحول اجتماعی کار آسانی نیست. کاری دردناک و طولانی است.
سه مسألهٔ اساسی مربوط بود به برقراری عدالت اجتماعی: گفتند: ما چرا هفتاد سال، هشتاد سال، صبر کنیم تا به سوسیالیسم گسترشیافته برسیم، وبعد دهها سال هم پایههای کمونیسم را بسازیم، تا بتوانیم به کمونیسم برسیم، این کارها اصلاً لازم نیست. از همین امروز کمون درست میکنیم، که در آن همه مساوی باشند. این خیالپرستانه بود. تا پایههای مادی و فنی و فرهنگی ساخته نشده، نمیشود یک نظام اجتماعی را به جامعه تحمیل کرد. بایستی به تدریج این پایهها را ساخت. باید یواش یواش این قصر بزرگ جامعهٔ نوین عدالت اجتماعی را پایهگذاری کرد، ولی پایهگذاری محکم کرد. ولی آنها دیدند که با عقبافتادگی اجتماعی روبهرو هستند. صنعت در چین فوقالعاده عقبافتاده است. نود درصد مردم در ده هستند و با عقبافتادهترین سیستم کشاورزی قرون وسطایی کار میکنند. پس گفتند: ما بایستی صنعت را در کشور هرچه زودتر ایجاد کنیم. گفتند: با «جهش بزرگ» ما در عرض ده سال کاری را که کشورهای سوسیالیستی در ۵۰ سال، ۶۰ سال انجام دادهاند، انجام میدهیم. و با فاجعه روبرو شدند، برای اینکه ساختن پایههای صنایع نوین، صنعتی کردن یک کشور، جریان فوقالعاده مهم و زمانگیری است .بایستی دانه دانه آجرهای این بنای عظیم چندصد طبقه درست شود. استحکامش به اندازهٔ کافی امتحان شود. چندین بار باید بسازند. آنها گفتند: ما خیلی سریع میسازیم. نتیجهاش یک فاجعهٔ بزرگ بود. بعد دیدند که با انقلاب فرهنگی روبهرو هستند. گفتند: ما که نمیتوانیم صبر کنیم که اول نظام اقتصادی جامع را عوض کنیم و همراه آن در دوران طولانی کوشش کنیم که با آموزش فرهنگی، با تبلیغ، این فرهنگ عقبافتادهٔ قرون وسطایی مخلوط شده با فرهنگ استعماری را از بین ببریم. یکباره میآییم و انقلاب فرهنگی میکنیم! بدینسان، انقلاب بهاصطلاح فرهنگی کذایی را به راه انداختند که کوچکترین ارتباط بنیادی با فرهنگ نداشت، و ۲۰ سال چین را به عقب انداخت، یعنی باز هم با یک فاجعه روبرو شد.
عامل اصلی همهٔ این فاجعهها عبارت است از خیالپرستی خردهبورژوایی، بدین معنی که میگویند: ما مسائل را با میل و ارادهٔ خودمان میتوانیم حل کنیم، تحولات اجتماعی قانونمندی ندارند.
ما این خیالپرستی را در جمهوری اسلامی خودمان، حتی در میان سرکردگان نامدار انقلاب دوران اخیر خودمان، و همچنین بسیاری از انقلابها در کشورهای دیگر هم میبینیم. بسیاری خیال میکنند که اگر یک آزمایش تاریخی را در یک کشور کردند، همان آزمایش را میتوانند در یک کشور دیگر هم تکرار کنند. این خیالپرستی است.
در انقلاب ایران و در حاکمیت کنونی هم، ونمونههای این خیالپرستی را میبینیم. البته من نمونهٔ خیالپرستی را شروع نمیکنم از اظهارات و تصمیمات بزرگان، چون ممکن است فوراً ما را بکشند زیر ضربه، که تو چرا به بزرگان یک چنین اتهامی را میزنی. من از کسی، که حتماً زورش به ما نخواهد رسید، شروع میکنم. او سرپرست نهضت سواد آموزی خراسان است. او در گفتهای، که در روزنامهُ صبح آزادگان، مورخ ۲۱ بهمن ۶۰، چاپ شده، اعلام کرده است که:
اسلامی بودن انقلاب ما فرهنگی را در جهان ارائه داد، که دست قدرتمندان و زورگویان از ایران و حتی از مسلمین و مستضعفین جهان کوتاه شد!
این نمونهٔ کامل خیالپرستی است نشان میدهد که این نوع خیالپرستها، حتی حرفهای امام را هم گوش نکردهاند. امام خمینی میگویند که ما هنوز در اول راه هستیم. ما هنوز جامعهٔ غیراسلامی داریم. هنوز راه طولانی در مقابل ما است. هنوز بازار ما بازار طاغوتی است. این ها از گفتههای امام است؛ یعنی تا ما خودمان دست مستکبرین و زورگویان و قدرتمندان را از سر مستضعفین و مسلمین ایران کوتاه کنیم هنوز راه خیلی طولانی در پیش داریم. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی هم در یکی از گفتارهای اخیرش گفت که ما تا جمهوری اسلامی را در ایران درست کنیم، هنوز راه خیلی طولانی را در پیش داریم. واقعیت آن است که شهید آیتالله صدوقی دربارهٔ بازار ایران گفت: نه این که دست زورگویان و قدرتمندان کوتاه شد. خوب، حالا دوستان به ما نگویند که: تو رفتی یک طفلکی را، که با حسن نیت میخواهد سوادآموز را در خراسان راه بیندازد، گیر آوردهای و او را اذیت میکنی. نه، این را من فقط بهعنوان نمونه ذکر کردم. شما این نمونه را بگیرید، میگویم با ۷۰ درصد،۸۰ درصد، ۹۰ درصد از نوشتهها و اظهار نظرها مقایسه کنید (در صدش را خودتان پیدا میکنید) آن وقت میبینید که در مسائل مربوط به اقتصاد ایران، در مسائل مربوط به فرهنگ ایران، در مسائل دشواری که در برابر انقلاب قرار گرفته، در مسائل جهانی، در مسائل مربوط به علم در دنیا، حتی در مسائل مربوط به غذا، عیناً همین خیالپرستی دیده میشود. ما اظهار نظرهایی را از طرف برخی مقامات مسؤول میبینیم، که آدم، اگر یک کمی اطلاع و آگاهی داشته باشد، یک کمی شاخ در میآورد. این نشاندهندهٔ آن است که بخش عمدهای از مسؤولین ما هنوز از واقعبینی بسیار دور هستند.
نمونهٔ دیگر، سرمقاله روزنامهٔ صبح آزادگان است، که دربارهٔ انقلاب میگوید:
موضوع این است که یک میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد و این یک میلیارد نفر، یکسوم ساکنان کرهٔ زمین را تشکیل میدهند و طبعاً یکسوم ذخائر ثروتهای ارزی در اختیار این یک میلیارد نفر است. سلطلهگران دریافتهاند که این انقلاب فقط بهخاطر اسلامی بودنش، علیرغم تمام مشکلاتی که دشمنان ایجاد کردهاند، یک میلیارد طرفدار در جهان دارد!
خوب، واقعا این نظر با واقعیت جهان امروز ما وفق میکند؟ اگر اینطور است، آخر چرا حجتاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبهٔ نماز جمعه با درد میگوید: مردم مسلمان کشورهای اسلامی، شما چرا خوابیدهاید؟ چرا بلند نمیشوید؟ چرا قیام نمیکنید؟ امام هم در گفتارشان عین همین پیام دردناک را دارند. واقعیت این است که بسیاری از خلقهای کشورهای اسلامی هنوز کامل بیدار نشدهاند. چون اگر واقعاً بیدار شده بودند، که حکومتهایشان، مثل حکومت پهلوی در ایران، نفله میشدند و از بین میرفتند.
و اما دربارهٔ ارقامی که گفته شده. اینها واقعاً ارقام غیردقیقی است، زیرا اولاً جمعیت دنیا سه میلیارد، تقریباً چهار و نیم میلیارد است. مردم مسلمان جهان هم حداکثر ۸۵۰ میلیون هستند، یعنی تقریباً یک پنجم جمعیت جهان. تازه وقتی یک پنجم جهان هستند، لازم نیست که حتماً یک پنجم ذخائر جهان هم در اختیار آنها باشد. چین یک میلیارد جمعیت دارد، ولی یک بیستم ذخائر جهان هم در اختیارش نیست. ذخائر جهان که به نسبت جمعیت تقسیم نشده است. در آفریقا، که جمعیتش آنقدر زیاد نیست، بزرگترین ذخائر دنیا متمرکز شده است.
دربارهٔ این خیالپرستیها، که در بخش مهمی از سیاست داخلی و اقتصادی و خارجی تأثیر زیادی دارد و از آن اشتباهات بزرگی ناشی میشود، در یک بحث مفصلتر دیگر صحبت خواهم کرد. امروز میخواهم دربارهٔ مسألهٔ دیگری صحبت کنم و آن «بیماری اگر» است. «اگر» چنین و چنان بود، درست میشد. «اگر» فلان بود، فلان طور میشد. ولی واقعبینان معمولاً با «اگر» زیاد سروکار ندارند. واقعبینان میگویند: روند و قانونمندی این پدیده چه چیزی را حکم میکند، چطور تکامل خواهد یافت، و ما بایستی در این جریان چه کار کنیم تا آن جهت مترقی در این پدیده تقویت شود؟ در «اگر» البته یک مقدار خیالپرستی مثبت هم میتواند وجود داشته باشد، یعنی میتواند آرزوی مثبتی را، آرزوی به حقی را، بیان کند. ولی اگر آدم به «بیماری اگر» دچار شود، در واقع به بیماری بزرگی دچار شده است. برای این که روشن شود که این «اگر» چقدر میتواند غیرواقعبینانه باشد، یک مثال میزنم: نازیها در آخر جنگ، که دیگر شکستشان خیلی محرز شده بود و داشت توی سر خودشان میخورد، دربارهٔ دوتا «اگر» تبلیغ میکردند. اول اینکه میگفتند: «اگر» دریای مانش نبود، ما در جنگ پیروز میشدیم، برای اینکه تانکهای ما انگلستان را گرفته بودند و دیگر جبههٔ دومی نمیتوانست از آنجا تشکیل شود، و خیال ما از این طرف بهکلی راحت بود. آنوقت تمام ارتش خودمان را میبردیم روسیه و پیش میبردیم! «اگر» دومشان هم برف و سرمای روسیه بود. «اگر» سرمای روسیه نبود، ما پیش میبردیم!
خوب، جان برادر! هم دریای مانش یک واقعیت بود و هم سرمای روسیه! و تازه سرمایه روسیه برای هر دو طرف بود، برای یک طرف که نبود. اینطور نبود که برای آلمانها چهل درجه زیر صفر باشد و برای ارتش شوروی گرمای قشنگ پانزده درجه هوای بهار تهران! دریای مانش هم برای هر دو بود، هم برای شما بود و هم برای ارتش متفقین، که از آن دریا رد شدند و جبهه دوم را باز کردند. به این ترتیب، با «اگر» نمیشود زندگی کرد.
اما «اگر»های واقع بینانه و «اگر»های تجهیزکننده هم وجود دارد. «اگر» واقعبینانه این است: اگر خلقهای خاور میانه به نیروی خود آگاه شوند و سرنوشت خود را با بهرهگیری از همهٔ عوامل مساعد جهانی بهدست گیرند، و از سلاح نفت علیه امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا استفاده کنند، امپریالیسم به زانو در خواهد آمد. این یک «اگر» تاریخی واقعبینانه است. ولی اگر بگوییم که فردا این کار خواهد شد، این «اگر» غیرواقعبینانه است، این خیالپرستی است، برای این که به این زودی هنوز شرایط آماده نیست.
مثال دیگری هم بگوییم: «اگر» رهبران و گردانندگان کشورهای آمریکازدهٔ خلیج فارس به سیاست بندگی و سرسپردگی ادامه دهند، خلقهای این کشورها سرانجام قیام خواهند کرد و بساط غارتگری این جنایتکاران را برخواهند چید. این «اگر» تاریخی درستی است و حتماً یک روزی این وضع پیش خواهد آمد. این «اگر» واقعبینانه است و از لحاظ تاریخی درست است، ولی فردا نیست، کسی هم نمیگوید که فردا میشود. ولی یک « اگر» غیرواقعبینانه هم وجود دارد، که سرپرست دادسرای انقلاب در شهرداری تهران میگوید:
«اگر» زمینخواران و بورسبازان توبه نکنند و دست از کارهای خلاف خود برندارند، با شدت تمام با آنها رفتار خواهیم کرد!
باید از سرپرست دادسرای انقلاب پرسید: شما معتقدید که زمینخوار و بورسباز اصلاً میتواند توبه کند و دست از کارهای خلاف بردارد؟! بهنظر ما، اصلاً نمیتواند؛ خاصیت و ماهیتش را ندارد. مثل این است که شما بگویید که: «اگر» ریگان دست از حمایت از سرمایهداری انحصاری آمریکا برندارد. ما چنین و چنان میکنیم. این یک «اگر» غیرواقعی است، چون مسلماً او دست برنمیدارد. پس «اگر» ندارد. شناخت واقعبینانه این است که ریگان نمایندهٔ انحصارهای بزرگ سرمایهداری است و هیچ وقت هم دست از حمایت آنها برنمیدارد. نتیجه این است که: باید تودههای مردم را برای نابود کردن امپریالیسم آمریکا به سرکردگی آقای ریگان تجهیز کرد. نتیجهگیری از این واقعیت که زمینخوار و بورسباز توبه نمیکند دست از کار خلاف نمیکشد، این است که شما باید این شدت عمل را به خرج دهید. بنی صدر روزی رفت به بازار و گفت: بازاریها! به جای گران فروشی از خندهٔ خریدارانی که شما به آنها ارزان خواهید فروخت، لذت ببرید! این یا حماقت امثال بنی صدر را نشان میدهد، یا تزویر و دو روییاش را. بنی صدر حتماً میدانست که بازاری گرانفروش ماهیتش غیر از این نیست. او نمیتواند اصلاً غیر از این باشد. نمونهٔ دیگرش همین زمینخواران و بورس بازان هستند. خود آقای سرپرست دادسرای انقلاب در شهرداری تهران میگوید:
زمین خواری، که پرتقال را دانهای ۲۵ هزار تومان میفروخت، دستگیر شد.
دوستان حتماً نشنیدهاند. خیلی جالب است. میگوید:
در همین مدتی که دادگاه آغاز به کار کرده، یقهٔ این فئودالها و زمینخوارها را گرفتهایم و به پای میز محاکمه عدل اسلامی رساندهایم و حق مردم را از اینها گرفتهایم، و انشاءالله در صددیم عدهٔ دیگری که با کلکهای مختلف زمین را میفروشند، مثل جواد آگاه، آنها را بگیریم. او با قیافهٔ ظاهرالصلاح مینشست در مسجد. بعد از نماز یک عده مستضعفی که واقعاً بدبختند و خانه میخواهند، زندگی شان را فروختهاند، دور خود جمع میکرد و به آنها میگفت که این زمین را من به تو هدیه کردم، برو و بساز و به نام هدیه، ۲۵ هزار تومان در مقابلش پول میگیرد. یک پرتقال میدهد و میگوید من این پرتقال را فروختم نه زمین را. با این کلاه شرعی حدود ۱۲ تا ۱۵ قطعه زمین را این آقای آگاه فروخته است و پول این زمینها را گرفتیم و او را هم جریمه کردیم. بعضیها را هم تبعید کردیم که بروند در کاشان و اصفهان و قم پرتقالها را یکی ۲۵ هزار تومان بفروشند!
واقعیت این است که این «اگر»، که زمینخواران و بورسبازان توبه کنند، یک «اگر» غیرواقعی است.
نمونه دیگر: روزنامهٔ صبح آزادگان، مورخ ۹/ ۳/ ۱۳۶۱، در سرمقالهٔ خود مینویسد:
… لذا در چنین موقعیتی امپریالیسم آمریکا نیز باید بداند که وجود جمهوری اسلامی و قدرتمندی آن یک واقعیت انکارناپذیر بوده و اگر (درست توجه کنید به این «اگر») موضعگیرییهایش نسبت به این رژیم پویا و انقلابی تجدید نظر اساسی ننموده و از کمک به صدام و دیگر مرتجعین منطقه دست برنداشته و حمایتهای خود را از جبههٔ متحد ضدانقلاب پس نگیرد، جهان و بهخصوص خلیج فارس و خاورمیانه و مردم مسلمان و انقلابی در منطقه منافع عظیم آمریکا را تحمل نخواهند کرد….
یعنی اولاً این فصل را در افکار مردم ایجاد میکند که: امپریالیسم آمریکا ممکن است که این کارها را انجام بدهد، یعنی که در موضعگیری نسبت به انقلاب ایران تجدیدنظر کند، از کمک به صدام و مرتجعین دست بردارد، حمایتهای خودش را از جبههٔ متحد ضدانقلاب پس بگیرد. و «اگر» آمریکا این کارها را کرد، آن وقت مردم مسلمان و انقلابی منطقه منافع عظیم آمریکا را در منطقه تحمل خواهند کرد!
حالا ببینیم این منافع عظیم آمریکا را صبح آزادگان در همین سرمقاله چگونه شرح میدهد. میگوید:
از ابتدای سقوط حکومت ننگین شاهنشاهی در ۲۲ بهمن ۵۷، همیشه امپریالیسم آمریکا سعی میکرد به طرق گوناگون امتیازات و امکانات دوران پهلوی را نیز مجدداً پس از انقلاب بهدست آورده و همچنان ایران اسلامی را به صورت یکی از پایگاههای عمدهٔ خود در خلیج فارس و خاورمیانه حفظ نماید، زیرا ایران اسلامی بهدلیل همسایگی با روسیه و واقع گردیدن بین ترکیه و پاکستان بهعنوان پلی بین اروپا و آسیا، و در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و کنترل تنگهٔ هرمز و در نهایت قدرت نظامی برتر ما، از موقعیت ویژهای برخورد بوده، و از دست دادن چنین پایگاهی برای امپریالیسم آمریکا بزرگترین ضربه بر پیکر سیاستهای استعماری و اقتصادی و پرستیز جهانیاش بود.
ببینید خیالپرستی آدم را به کجا میکشاند. من عقیده ندارم که نویسندهٔ این سرمقاله واقعاً حاضر بوده است که همهٔ اینها را تحویل آمریکا بدهد، و او عامل آمریکا است و میخواهد سیاست آمریکا را پیاده کند. ولی خیالپرستی آدمها را همینطور در باتلاق فرو میبرد و به گفتن این لاطائلات میکشاند.
در اینجا بد نیست شعر معروف حکیم بزرگ مولوی را دربارهٔ خانهٔ «اگر» بخوانیم:
آن غریبی خانه میجست از شتاب
دوستی بردش سوی خانه خراب
گفـت او ایـن را اگـر سقـفی بدی
پهلوی من مر تو را مسکن شدی
هـم عیان تو بیاسودی اگر
در میانه داشتی حجره دگر
و رسیدی مهمان روزی تو را
هم بیاسودی اگر بودیت جا
گفت آری پهلوی یاران به است
لیک در خانهٔ اگر نتوان نشست
ما به دوستان خیالباف «اگر»تراش خودمان در تمام زمینهها توصیه میکنیم که: یک کمی از بازی «اگر» دست بردارند و بروند به طرف شناخت واقعیتها. شناخت واقعیتها ممکن است که سخت باشد، ولی یگانه راه است. برای چیره شدن بر این دشواریها یک راه بیشتر نیست، و آن واقعبینی تاریخی است. با «اگر» همهگونه کاخی میشود ساخت، میهمان میشود دعوت کرد، ناهار خوب میشود به او داد، ولی مولوی چندین صد سال پیش جواب آن را داده است که:
در خانهٔ « اگر» نتوان نشست!