چین با آمریکا نخواهد جنگید، اما ممکن است همچنان هزینهٔ آن را بپردازد

نویسنده: تیموفی بورداتچف، مدیر برنامهٔ باشگاه والدای ــ 


سیاست خارجی محتاطانهٔ پکن بازتاب محدودیت‌های راهبردی عمیق‌تری است.


رویدادهای چشمگیر ماه‌های نخست سال ۲۰۲۶، لنزی مفید برای ارزیابی نقش در حال تحول قدرت‌های بزرگ جهان ارائه می‌دهد. در میان کشورهایی که اغلب به‌عنوان معماران نظم بین‌المللی جدید معرفی می‌شوند، چین برجسته است، حتی شاید جلوتر از روسیه و ایالات متحده، که هر دو همچنان مشغول رقابت خود در اروپا هستند.

برای دهه‌ها، صعود چین یکی از نیروهای اصلی شکل‌دهندهٔ تغییرات جهانی بوده است. از اواخر قرن بیستم، هنری کیسینجر استدلال می‌کرد که اهمیت رو به رشد چین از حتی پایان جنگ سرد نیز پیامدهای بیشتری خواهد داشت. اکنون این ارزیابی دوراندیشانه به‌نظر می‌رسد. پکن با تکیه بر منابع داخلی عظیم و جریان مستمر سرمایه‌گذاری خارجی، در مدت زمانی قابل توجه، خود را به‌عنوان یک قدرت اقتصادی پیشرو و بازیگری سیاسی با اعتمادبه‌نفس در صحنهٔ جهانی تثبیت کرده است.

گام تعیین‌کننده در این تحول با راه‌اندازی ابتکار «کمربند و جاده» در سال ۲۰۱۳ برداشته شد. این پروژهٔ بلندپروازانه نه‌تنها برای گسترش نفوذ اقتصادی چین طراحی شده بود، بلکه هدف آن قرار دادن سرمایه و زیرساخت‌های چینی به‌عنوان موتور توسعه در سراسر مناطق مختلف بود. برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، این ابتکار جایگزینی برای الگوهای تحت رهبری غرب ارائه می‌داد، که اغلب با شروط سیاسی همراه بوده‌اند.

به موازات آن، پکن مفاهیم گسترده‌تری مانند «جامعهٔ با سرنوشت مشترک برای بشریت» و رویکردهای جدیدی به امنیت بین‌المللی را پیش برده است. این ایده‌ها در میان طیفی گسترده‌ از کشورها در آسیا، آفریقا، و آمریکای لاتین، به‌ویژه در شرایطی که چین حضور سرمایه‌گذاری خود را تعمیق بخشیده و به شریک اقتصادی‌ای ضروری بدل شده است، مخاطبان پذیرایی یافته‌اند.

در چنین زمینه‌ای، چین به‌طور فزاینده‌ به‌عنوان جایگزینی معتبر برای ایالات متحده، و غرب به‌طور کلی، تلقی شده است. قدرت‌های غربی، به هر حال، مدت‌ها است متهم شده‌اند که منافع خود را در زبان ایده‌آل‌های اقتصادی لیبرال پنهان می‌کنند. در مقابل، چین بر عدم مداخله و حمایت از ثبات سیاسی در کشورهای شریک تأکید کرده است. این برداشت کاملاً دقیق باشد یا نه، این تصور جذابیت پکن را تقویت کرده است.

در عین حال، توانمندی‌های رو به رشد چین انتظارات فزاینده‌ ایجاد کرده است. بسیاری از کشورها اکنون به پکن نه صرفاً به‌عنوان شریک، بلکه به‌عنوان وزنهٔ تعادل، یا حتی جانشینی بالقوه برای رهبری غرب، می‌نگرند. چنین انتظاراتی تا حدی محصول گفتمان خود غرب است، به‌ویژه ادعای دیرینهٔ آمریکا دربارهٔ مسؤولیت جهانی. همچنین، بازتاب‌دهندهٔ تمایل بسیاری از کشورها برای متنوع‌سازی گزینه‌های راهبردی خود است.

از زمانی که مرحلهٔ کنونی بازساخت جهانی آغاز شد، چین به‌طور گسترده به‌عنوان قدرتی هم‌تراز با ایالات متحده در توانایی تأثیرگذاری بر رویدادها فراتر از مرزهای خود دیده می‌شد. با این حال، تحولات اخیر واقعیتی محتاطانه‌تر را نشان می‌دهند.

در مواجهه با تنش‌های فزایندهٔ بین‌المللی، چین به‌طور مداوم از مداخله در جایی که منافع اساسی‌اش به‌طور مستقیم در خطر نیست، خودداری کرده است. این منافع، همان‌گونه که به‌طور فزاینده‌ روشن می‌شود، عمدتاً در محیط پیرامونی نزدیک آن متمرکز هستند. واکنش پکن به رویدادهای سال ۲۰۲۶ این رویکرد را نشان می‌دهد. این کشور به حملهٔ آمریکا به ونزوئلا، با وجود روابط نزدیک با رهبری آن کشور، با آرامش واکنش نشان داد. همچنین، از دخالت قابل‌توجه در بحران عمیق‌تر کوبا خودداری کرده است، حتی در حالی که این جزیره با فشار خارجی بی‌سابقه‌ای روبه‌رو است.

همین الگو در خاورمیانه نیز مشاهده می‌شود. پس از اقدامات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، چین موضع به‌طور قابل‌توجهی محتاطانه اتخاذ کرده است. این امر، با توجه به وابستگی پکن به انرژی ایران و عضویت ایران در سازمان‌هایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس، قابل‌توجه است. به‌جای مواجههٔ مستقیم با واشنگتن، چین بر حفظ گفت‌وگو و حفاظت از منافع راهبردی گسترده‌تر خود تمرکز کرده است.

برای برخی ناظران، این خویشتنداری پرسش‌هایی دربارهٔ این مطرح می‌کند که آیا چین به انتظاراتی که از آن می‌رود پاسخ می‌دهد یا نه. اما از منظری دیگر، این رفتار بازتاب راهبردی آگاهانه و منسجم است. به‌نظر می‌رسد چین قصد دارد از تقابل مستقیم با ایالات متحده اجتناب کند، و در عوض در بلندمدت رقیب خود را از نظر راهبردی پشت سر بگذارد.

چنین رویکردی بدون خطر نیست. اگر واشنگتن در ابتکارات کنونی خود موفق شود، اعتمادبه‌نفس آن ممکن است افزایش یابد و فشار بیشتری را در نزدیکی مرزهای چین اعمال کند. در چنین سناریویی، پکن ممکن است با رقیبی تهاجمی‌تر در محیط پیرامونی خود مواجه شود.

در عین حال، موضع کنونی چین بازنگری گسترده‌تری را دربارهٔ نحوهٔ تعریف منافع توسط قدرت‌های بزرگ ایجاب می‌کند. یکی از اصول پایدار روابط بین‌الملل این است که بزرگ‌ترین تهدیدها برای قدرت‌های بزرگ معمولاً از درون ناشی می‌شوند، نه از بازیگران خارجی. از این منظر، تمرکز چین بر ثبات داخلی و رشد اقتصادی پایدار هم منطقی و هم ضروری است.

در واقع، با حفظ انسجام داخلی و شتاب اقتصادی، چین ممکن است در نهایت دیگر کشورها را، نه از طریق اجبار بلکه از طریق قدرت نمونه و فرصت، به مدار خود جذب کند. با این حال، این راهبرد نیز آسیب‌پذیری‌های خاص خود را دارد. برخلاف روسیه یا ایالات متحده، چین فاقد منابع انرژی داخلی فراوان است و همچنان به تأمین خارجی وابسته است. این وابستگی درجه‌ای از شکنندگی را به موقعیت ژئوپلیتیکی گسترده‌تر آن وارد می‌کند.

در نهایت، برای قدرتی در مقیاس چین، اختلال در روابط اقتصادی خارجی می‌تواند به‌شدت بی‌ثبات‌کننده باشد. از دست دادن جایگاه ژئوپلیتیکی که دسترسی به بازارها و منابع جهانی را محدود کند، فراتر از تضعیف خارجی چین خواهد بود؛ بلکه می‌تواند ثبات داخلی‌ای را که رهبری آن بیش از هر چیز در اولویت قرار می‌دهد تضعیف کند.

در این معنا، چین با یک دوراهی اساسی روبه‌رو است. عقب‌نشینی بیش از حد به درون حوزهٔ نفوذ خود خطر آشکار شدن محدودیت‌های خودکفایی اقتصادی را در پی دارد. اما درگیر شدن بیش از حد در منازعات جهانی نیز خطر فراتر رفتن از توان را به همراه دارد.

در حال حاضر، پکن راه احتیاط را برگزیده است. این‌که آیا این راهبرد، در جهانی به‌طور فزاینده بی‌ثبات، پایدار خواهد بود یا نه، هنوز مشخص نیست. آنچه روشن است این است که وابستگی چین به اقتصاد جهانی، انتخاب‌های آن ــــ و پیامدهای آن‌ها ــــ را برای سال‌های آینده شکل خواهد داد.

ــــــــــــــــــــــــ
* تیموفی بورداتچف، مدیر برنامهٔ باشگاه والدای.

منبع: راشیا تودی، ۲۹ آوریل ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/639271-china-wont-fight-us/




معمای چین ـ پاکستان ـ شورای همکاری خلیج فارس

نویسنده: په‌په اسکوبار ــ 

هیچ‌کس شرط نمی‌بندد که بیشتر پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری خلیج فارس در غرب آسیا فهمیده باشند باد از کدام سو می‌وزد.

چین و پاکستان بیانیه‌ای مشترک پنج‌بندی دربارهٔ جنگ با ایران منتشر کردند که در نگاه اول ممکن است به‌شدت بی‌رمق به نظر برسد:

۱. آتش‌بس فوری و دسترسی بشردوستانه به همهٔ مناطق آسیب‌دیده.


۲. آغاز زودهنگام مذاکرات صلح؛ احترام به حاکمیت ایران و کشورهای خلیج؛ اولویت دیپلماسی بر زور.


۳. حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی طبق حقوق بین‌الملل.


۴. امنیت مسیرهای کشتیرانی، به‌ویژه تنگهٔ هرمز.


۵. تقویت نقش سازمان ملل و چارچوب صلح مبتنی بر منشور آن.

با وجود شور و شوق بی‌حد «اسحاق دار»، وزیر خارجهٔ پاکستان، این موارد بیشتر شبیه مجموعه‌ای کلیشه‌ای و بی‌اثر به نظر می‌رسند. «دار» به‌شدت این موضوع را برجسته کرد که هم آمریکا و هم ایران به «میانجیگری» پاکستان «اعتماد» دارند؛ ادعایی که بسیار جای تردید دارد.

یک سناریوی محتمل: چین از آنچه در نشست «کواد» ــــ شامل وزرای خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی و مصر ــــ در اسلام‌آباد مطرح شد، به‌هیچ‌وجه قانع نشده بود. بنابراین «دار» ناچار شد به‌سرعت به پکن برود تا به پرسش‌های دشوار پاسخ دهد.

مهم‌تر از همه، چین نمی‌توانست این ریسک را بپذیرد که ضامن یک «غیر طرح»ی شود که به‌زودی توسط «بابون بربریا» بمباران خواهد شد.

البته موضوع بسیار پیچیده‌تر از این‌ها است، اما این باید مشخصاً میان چین و ایران مورد بحث قرار گیرد. «دار» به این دلیل به پکن رفت که تهران اساساً به پاکستان ــــ چه برسد به ترک‌ها و اعراب ــــ اعتماد کامل ندارد. برای هر تحول جدی، ایران به تضمین‌های واقعی از سوی چین نیاز دارد.

پیش‌تر، دولت ایران ــــ همراه با همهٔ وزرا ــــ به نامهٔ ۱۵‌بندی آمریکا، که از طریق پاکستان ارسال شده بود، (در واقع نوعی پیام تسلیم) پاسخ داد. آنان تمام خواسته‌های آمریکا را رد کردند و بر حق غنی‌سازی اورانیوم، ادامهٔ توسعهٔ سامانه‌های موشکی، مطالبهٔ غرامت برای جنگ غیرقانونی، و پایان پایدار جنگ با تضمین سازمان ملل، تأکید کردند.

سناریوی جالب دیگری نیز مطرح است: این بیانیهٔ مبهم ممکن است به‌عنوان دریچه‌ای برای ورود چین جهت شکل‌دهی به خلیج فارسِ پساآمریکایی تفسیر شود.

فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال «عاصم منیر»، که مرد قدرتمند رژیم کنونی است، ارتباط مستقیم با «بابون بربریا» دارد. این دومین سفر «اسحاق دار» به چین در سه ماه گذشته بود. او اخیراً چندین بار با وانگ‌یی، وزیر خارجهٔ چین، گفت‌وگو کرده است.

پس چگونه به اینجا رسیدیم؟

این «کواد مسلمان» واقعاً چه می‌کند؟

صریح‌ بگوییم: مصر از نظر ژئوپولیتیکی عملاً بی‌اهمیت است؛ و بدتر از آن، در برابر فاجعهٔ هولناک نسل‌کشی غزه تقریباً هیچ کاری نکرد. مصر و پاکستان از جهاتی می‌توانند به‌عنوان تابع عربستان سعودی و امارات دیده شوند، و این دو نیز به‌نوبهٔ خود تابع ترکیب آمریکا ـ فرقهٔ مرگ در غرب آسیا هستند (اگرچه، در مورد عربستان، این وضعیت ممکن است در حال تغییر باشد).

تبلیغات زیادی دربارهٔ این‌که نشست اسلام‌آباد توسط یک «محور سنی» هماهنگ شده بود، مطرح شد؛ ادعایی کاملاً بی‌پایه. آنچه واقعاً اهمیت دارد این است که همهٔ آن‌ها از «فرقهٔ مرگ» در غرب آسیا حمایت می‌کنند؛ برای نمونه، ترکیه با وجود «ممنوعیت رسمی»، همچنان تجارت پشت‌پرده با آن را ادامه می‌دهد.

روابط درهم‌تنیدهٔ این چهار کشور مسلمان پیچیده است. پاکستان و ایران مرزی حساس دارند: سیستان و بلوچستان در ایران، و بلوچستان در پاکستان، که در آن بازیگران نفوذی و مسلح‌شده توسط «سیا» و «ام‌آی۶»، مانند «جنبش آزادی‌بخش بلوچستان» فعال هستند.

اسلام‌آباد با ریاض پیمان دفاعی دارد، که سپتامبر گذشته امضا شد؛ اما این به این معنا نیست که پاکستان در برابر ایران ــــ که به‌طور غیرقانونی بمباران می‌شود ــــ به عربستان کمک کند. حتی در بیابان‌های بلوچستان هم همه می‌دانند که اگر ایران سقوط کند، بعد نوبت پاکستان خواهد بود.

فیدانِ ترکیه ــــ که جاه‌طلبی‌های ریاست‌جمهوری نیز دارد ــــ اساساً گرایش آتلانتیکی دارد. پاکستان و مصر عملاً توسط دو ژنرال مرتبط با صهیونیسم اداره می‌شوند. و برای پیچیده‌تر شدن اوضاع، «بابون بربریا» در ملأ عام محمد بن‌سلمان را «… بوس» خطاب کرد ــــ چیزی که در جهان عرب نهایت تحقیر محسوب می‌شود.

نشست کواد اسلام‌آباد هم‌زمان با زمانی که عربستان، امارات و کویت «به‌طور خصوصی» از «بابون بربریا» می‌خواستند حملهٔ گسترده‌ای علیه ایران انجام دهد برگزار شد. اما پس از ماجرای «… بوس»، همه‌چیز تغییر کرد.

اکنون شورای همکاری خلیج فارس عملاً از هم پاشیده است. عمان و قطر بی‌طرفی خود را اعلام کردند و قصد ندارند ایران را تحریک کنند. ریاض پس از نشست اسلام‌آباد موضعی بسیار تند اتخاذ کرد. محمد بن‌سلمان نیز انتقام خود را آغاز کرده است: «دیگر سلاح آمریکایی نخواهیم خرید». ترجمه: یکی از پایه‌های نظام پترودلار در حال فروپاشی است؛ پایهٔ دیگر نیز در تنگهٔ هرمز در حال فروپاشی است.

حتی پیش از نشست اسلام‌آباد نیز روشن بود که ایران هیچ‌یک از خواسته‌های آمریکا را، که از طریق این کواد منتقل شود، نمی‌پذیرد ــــ تنها از طریق چین.

دیپلماسی چین همواره بر ظرافت و احتیاط استوار است. همین چین بود که توافق دیپلماتیک میان ایران و عربستان را در پکن میانجیگری کرد. وانگ‌یی آن را تأیید کرد ــــ اما این توافق در عمل هرگز به‌طور کامل تحقق نیافت.

پکن نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کنندهٔ هیچ ابتکار صلحی باشد، زیرا نه به دولت ترامپ و نه به نیروهای حاکم در تل‌آویو اعتماد ندارد.

تنها مسیر منطقی، نوعی پیمان عدم تعرض است که به‌طور کامل توسط پنج عضو دائم شورای امنیت تضمین شود؛ با این حال، حتی چنین توافقی نیز ممکن است هر لحظه توسط «بابون بربریا» نقض شود.

رویارو سازی فارس‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها و کردها با یکدیگر

جاه‌طلبی اسلام‌آباد بسیار گسترده است. آن‌ها رؤیای زمینه‌سازی یک «چارچوب هرمز» را در سر می‌پرورانند ــــ که در واقع توسط تهران در حال شکل‌گیری است ــــ با چین به‌عنوان ضامن عملی؛ و در عین حال، تقویت نفوذ چین در سراسر خلیج فارس، و کسب سود راهبردی برای پاکستان به‌عنوان شریک ژئوپولیتیکی کلیدی در غرب آسیا.

اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: نه ایران و نه چین به پاکستان برای چنین چارچوبی نیاز ندارند. این روند عملاً آغاز شده است: پارلمان ایران قانونی را تصویب کرده که دریافت عوارض را دائمی می‌کند ــــ با نظامی پلکانی که در آن تهران هزینه‌ها را به یوان دریافت می‌کند و عبور برای همه به‌جز کشتی‌های مرتبط با آمریکا و اسرائیل مجاز است.

همه در غرب آسیا می‌دانند «فرقهٔ مرگ» چه می‌خواهد: تفرقه بینداز و حکومت کن ــــ به‌راه‌انداختن تقابل میان فارس‌ها، ترک‌ها، عرب‌ها و کردها؛ و در نهایت، انفجار کل منطقه با دامن‌زدن به تنش‌های فرقه‌ای سنی ـ شیعه و حتی کشاندن پاکستان به درگیری، به سود پروژه‌ای به نام «اسرائیل بزرگ».

اگر فرض کنیم جنگ با توافقی مذاکره‌شده پایان یابد ــــ که در شرایط کنونی کاملاً بعید است ــــ پاکستان سود زیادی خواهد برد: خط لولهٔ گاز ایران ـ پاکستان، که سال‌ها به‌دلیل تحریم‌های آمریکا متوقف مانده، بالاخره فعال خواهد شد.

همچنین مسألهٔ بندر گوادر ــــ بندری پاکستانی در دریای عرب که همتای بندر چابهار ایران در دریای عمان است و تنها ۸۰ کیلومتر فاصله دارد ــــ مطرح است. گوادر در فاصلهٔ ۴۰۰ کیلومتری از تنگهٔ هرمز قرار دارد و پایانهٔ دریایی جنوب‌غربی کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) به ارزش ۶۲ میلیارد دلار است ــــ پروژهٔ شاخص «جادهٔ ابریشم جدید».

رونق گوادر به پاکستان امکان می‌دهد زیرساخت‌های پالایش، ذخیره‌سازی، و ترانزیت را توسعه دهد و آن را به جریان‌های انرژی ایران متصل کند ــــ یعنی ادغام بیشتر غرب آسیا و جنوب آسیا. طبیعی است که آمریکا برای جلوگیری از این روند هر کاری انجام دهد، همان‌طور که هم‌اکنون گره‌های یک کریدور مهم دیگر، یعنی کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب (روسیه ـ ایران ـ هند) را هدف قرار داده است.

شکاف در دیوارهای پرزرق‌وبرق شورای همکاری خلیج فارس

شورای همکاری خلیج فارس در حال فروپاشی تدریجی است. امارات ــــ که ساختاری مصنوعی و شکل‌گرفته توسط بریتانیا از سرزمین‌های متعلق به عمان است ــــ عملاً وارد جنگ آمریکا علیه ایران شده است؛ بدون فرهنگ، بدون تاریخ؛ صرفاً یک ماشین پول‌شویی پرزرق‌وبرق، که ممکن است به نابودی یا بازگشت به عمان منجر شود.

محمد بن‌سلمان نیز در حال اجرای انتقام خود است ــــ و خواسته‌های او با محمد بن‌زاید در ابوظبی متفاوت است. ایران نیز با موشک‌های بالستیک نشان داده که قادر است پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری را که میزبان حملات آمریکا هستند، ویران کند.

با وجود همهٔ هیاهوها و جنگ روایت‌ها، هیچ چشم‌انداز واقع‌بینانه‌ای برای خروج آبرومندانهٔ رئیس‌جمهور ایالات متحده از این جنگ وجود ندارد.

او باید به حامیان میلیاردر صهیونیست خود حساب پس دهد؛ به انحراف افکار عمومی از پرونده‌های اپستین نیاز دارد؛ و در عین حال نشانه‌هایی از «خستگی» در او دیده می‌شود ــــ آمادگی برای رهاکردن پادشاهی‌های خلیج فارس، اعلام «ماموریت انجام شد»، و حتی تغییر روایت به سمت حمله به کوبا.

در مقابل، چین و جنوب جهانی کاملاً آگاه‌اند که «مقاومت استقلال‌طلبانهٔ ایران» اکنون به عامل تعیین‌کنندهٔ نهایی بدل شده است.

جغرافیا سرنوشت است؛ همان‌گونه که تاریخ، جغرافیای در حال حرکت است: ایران چهارراه کلیدی و پل ارتباطی دریایی و زمینی میان روسیه، سراسر آسیا، غرب آسیا، اروپا، و آفریقا است. چین، روسیه و مجموعهٔ بریکس‌پلاس ــــ حتی اگر موقتاً در خواب عمیق باشند ــــ نمی‌توانند از حمایت از ایران صرف‌نظر کنند، زیرا آیندهٔ نظم چندقطبی جهانی به بقای یک ایران مستقل، قدرتمند، و مبتنی بر مقاومت گره خورده است.

با این حال، هنوز هم کسی شرط نمی‌بندد که پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری خلیج فارس فهمیده باشند باد از کدام سو می‌وزد.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱ آوریل ۲۰۲۶
https://strategic-culture.su/news/2026/04/01/the-china-pakistan-gcc-riddle/

 




تجاوز به ایران، و موضع هندوستان

نخست‌وزیر هند در کنفرانس بین‌المللی بررسی روابط هند و ایران در تهران: مروری بر گذشته و چشم‌انداز آینده

نویسنده: واحد تحقیقات اقتصاد سیاسی (روپی)، هندوستان ــ

۱

حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران چه پیامدهای برای هند دارد؟ برای درک این مسأله، باید این تحول را در چارچوب وضعیت کنونی جهان و نیز اقتصاد سیاسی هند در آن قرار دهیم. نخست باید به پرسش‌های زیر بپردازیم: چرا ایالات متحده چنین حمله‌ای را انجام داده است؟ پیامدهای آن برای منطقه و جهان چیست؟

ایالات متحده و اسرائیل این حمله را با ترور عالی‌ترین رهبران سیاسی و نظامی ایران آغاز کردند: رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای؛ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ وزیر دفاع؛ دبیر شورای عالی امنیت ملی؛ و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. در حالی‎ که چنین اقدامی از سوی هر دولت دیگری معمولاً به‌عنوان یک جنایت بین‌المللی محکوم می‌شود، در روایت رسانه‌های غربی نه‌تنها عادی و قانونی، که به‌عنوان یک موفقیت تصویر شده است.[۱] در واقع، چنین اقدامی در زمرۀ جرایمی است که در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ تعریف شده‌اند؛ یعنی «طراحی، تدارک، آغاز یا پیشبرد یک جنگ تجاوزکارانه، یا جنگی که ناقض معاهدات، توافق‌ها یا تضمین‌های بین‌المللی باشد». بر اساس حقوق بین‌الملل، ایران در چنین شرایطی از حق دفاع مشروع و اقدام متقابل برخوردار است؛ چه علیه کشورهایی که مستقیماً این حملات را انجام داده‌اند و چه علیه کشورهایی که به آن‌ها یاری می‎رسانند.

مقابله با برداشت‌های نادرست

بمباران یک مدرسۀ دخترانه در میناب، که شمار قربانیان آن اکنون به ۱۷۵ نفر رسیده است، نباید به‌عنوان رویدادی منفرد یا یک «استثنا» تلقی شود. فاشیسم بر اساس منطقی کاملاً متفاوت عمل می‌کند. در منطق فاشیسم، تظاهر به انسان‌دوستی نه‌تنها دیگر ضروری نیست، بلکه حتی می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. کشتار در مدرسه قرار است پیامی به مردم ایران بدهد: اگر تسلیم نشوند، سرنوشتشان همین خواهد بود. برای رفع هرگونه تردید، تا روز سوم حملات، آمریکا و اسرائیل نُه بیمارستان را بمباران کردند؛ اقدامی حساب‌شده که یادآور آن چیزی است که در غزه رخ داده است.

تصوری رایج وجود دارد مبنی بر اینکه تجاوز به ایران نتیجۀ تحریک ایالات متحده توسط اسرائیل و نتانیاهو است؛ برخی حتی پا را فراتر گذاشته و از ایالات متحده به‌عنوان «عروسک خیمه‌شب‌بازی اسرائیل» یاد می‌کنند. چنین سخنانی در بهترین حالت نادرست و در بدترین حالت انحرافی است. ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و نیز تلاش در محروم کردن کوبا از سوخت و وادار کردن آن به تسلیم، همگی در همان راستای تجاوز علیه ایران قرار دارند. با این حال، هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که اسرائیل ایالات متحده را به انجام این اقدامات تحریک کرده است. در واقع، تمام این اقدامات در خدمت سیاست گسترده‌تر ایالات متحده قرار دارند. خطر چنین برداشت‌های نادرستی در این نهفته است که مردم را به این خوش‌باوری می‌کشاند که می‌توان سیاست کنونی را صرفاً با تغییر افراد در قدرت، یا حتی فقط با تغییر ذهنیت مسئولان فعلی، از میان برداشت.

برداشت نادرست اما رایج دیگر این است که این تجاوز را به «دیوانگی شخصی ترامپ» نسبت می‎دهند. در واقع، تمامی نهادهای دولت ایالات متحده در اجرای این سیاست‌ها نقش دارند و چشم‌انداز راهبردی پشت آن‌ها در اسناد کلیدی دولت کنونی به‌روشنی بیان شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجۀ ایالات متحده، در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ در ۱۴ فوریه، خواستار بازگشت به دوران استعمار اروپایی شد. او گفت:

برای پنج قرن، تا پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود ــــ مبلغان، زائران، سربازان و کاشفان آن راهی دریاها می‌شدند تا اقیانوس‌ها را بپیمایند، در قاره‌های تازه سکونت گزینند و امپراتوری‌های عظیمی در سراسر جهان بنا کنند…. اما از سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از زمان عصر کلمب، این روند معکوس شد.… امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحله افول نهایی شدند؛ افولی که با انقلاب‌های کمونیستیِ «خداناباور» و خیزش‌های ضداستعماری شتاب گرفت ــــ خیزش‌هایی که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های بعد، داس و چکش سرخ را بر بخش‌های وسیعی از نقشه جهان گسترده شد.

روبیو از اروپا خواست تا در احیای «عصر سلطۀ غرب» به ایالات متحده بپیوندد. سخنان او با استقبال قدرت‌های امپریالیستی اروپا روبه‌رو شد. در اول مارس، بریتانیا، فرانسه و آلمان به‌عنوان شرکای آمریکا و اسرائیل به تجاوز علیه ایران پیوستند، در حالی که ژاپن، کانادا و استرالیا نیز حمایت سیاسی خود را از آن اعلام کردند. روشن است که تحلیل ما نباید به افراد محدود شود، بلکه باید منطق کلی یک نظام در نظر گرفته شود.

تجاوز به‌عنوان بخشی از یک روند نظام‌مند

در واقع، این تجاوز بخشی از یک تلاش گسترده و نظام‌مند از سوی امپریالیسم رو به افول ایالات متحده برای بازتحمیل هژمونی نظامی و اقتصادی خود بر جهان است؛ تلاشی که عمدتاً از طریق حمله به جهان سوم دنبال می‌شود. در برخی نقاط این سیاست به شکل تجاوز نظامی و تروریسم نمود می‏یابد، و در جاهای دیگر به‌صورت تحمیل امتیازات اقتصادی گسترده و یک‌جانبه یا حتی تسلیم کامل، که در پوشش «توافق‌های تجاری» به خورد ملت‌ها داده می‌شود.

کشورهایی که در برابر امپریالیسم آمریکا ایستادگی می‌کنند، با تهاجم نظامی روبه‌رو می‌شوند؛ و کشورهایی که حاکمان‌شان در برابر آن سر تسلیم فرود می‌آورند و کرنش می‌کنند ــــ مانند هند ــــ با تهاجم اقتصادی مواجه می‌شوند. از این رو، مردم هند نیز با جلوه‌ای دیگر از همان قدرتی روبه‌رو هستند که ایران را بمباران می‌کند. تفاوت در این است که مردم هند حاکمان خود را در سوی دیگر این معادله می‌بینند: آنچه به‌عنوان «توافق تجاری» میان هند و ایالات متحده اعلام شد و با شور و شوق فراوان از سوی سرمایه‌داران بزرگ هند مورد استقبال قرار گرفت، در واقع اصلاً یک توافق تجاری نیست، بلکه تحمیلی بر هند به سبک استعمار است.

ماجراجویی کنونی ایالات متحده اهمیت بسیاری دارد. هژمونی جهانی دلار آمریکا از زمانی قبل ــــ به‌ویژه در چند سال اخیر ــــ به‌تدریج در حال فرسایش است. بازتحمیل مهار سیاسی آمریکا بر غرب آسیا نقشی کلیدی در احیای سلطۀ دلار دارد. افزون بر این، اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری‌های عظیمی را در بخش فناوری ــــ که از نظر مالی به‌شدت متورم شده ــــ متمرکز کرده است. گروه قدرتمندی از غول‌های فناوری آمریکا از ترامپ حمایت کاملی کردند و ترامپ نیز در مقابل، با استفاده از ابزارهای کلاسیک امپریالیستی در پی گسترش سلطۀ جهانی این شرکت‌ها است. با این حال، تمام این تلاش‌ها به بازتحمیل هژمونی کلی ایالات متحده در سطح جهان بستگی دارد است؛ بدون آن، همۀ این طرح‌ها نقش آب خواهد شد. به‌نظر می‌رسد اروپایی‌ها و ژاپنی‌ها نیز، با وجود همۀ گلایه‌ها و تردیدهایشان، سرانجام به این ماجراجویی پیوسته‌اند.

به‌عنوان بخشی از این قمار، امپریالیسم ایالات متحده آشکارا اعلام کرده که حاضر است دوره‌ای از بی‌ثباتی، حتی هرج‌ومرج، در اقتصاد جهانی را نیز بپذیرد. ترامپ در روز چهارم جنگ، هنگامی که چشم‌انداز خود از این کارزار نظامی را ترسیم می‌کرد، گفت: «به‌هر قیمتی که شده». در پی این تحولات، ارزش سهام در سطح بین‌المللی کاهش یافته است؛ تنگۀ هرمز ــــ که گذرگاه حدود ۳۰ درصد از تجارت دریایی نفت جهان و ۲۰ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) است ــــ بسته شده است؛ قیمت نفت افزایش یافته؛ و فرودگاه دبی، پررفت‌وآمدترین فرودگاه جهان، تعطیل شده است. حتی این احتمال نیز وجود دارد که ایالات متحده خود خواهان چنین اختلالی باشد: اقتصادهای آسیایی که وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند، بیش از همه از این وضعیت آسیب خواهند دید. با این حال، در شرایطی که اقتصاد جهانی از پیش با عدم‌قطعیت‌های فراوان روبه‌رو است، چنین آشفتگی‌ به‌ناچار اقتصاد ایالات متحده را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. به همین دلیل، برخی تحلیلگران گمان می‌کنند که ترامپ دچار خطا یا ناآگاهی شده است. اما آنچه سال گذشته ــــ در جریان تحمیل یک‌جانبۀ تعرفه‌ها از سوی ترامپ در سطح جهانی ــــ دیدیم، نشان داد که امپریالیسم آمریکا آماده است برای دستیابی به اهداف خود دوره‌ای از آشفتگی، حتی در داخل ایالات متحده، را نیز بپذیرد؛ زیرا به این نتیجه رسیده است که این اهداف با ادامۀ روند عادی امور قابل تحقق نیستند.

درست است که در تحلیل نهایی این ماجراجویی بزرگ امپریالیسم ایالات متحده، محکوم به شکست است، اما چنین محدودیت‌های عینی هرگز امپریالیست‌ها را از تلاش برای تصاحب قدرت یا حفظ آن بازنداشته است. سرعت و شکلی که این موانع عینی تحقق می‌یابد، به تلاش آگاهانه میلیون‌ها نفر از مردم جهان، و هم چنین به‌رهبری این تلاش‏ها بستگی دارد. روزنامۀ نیویورک تایمز در ۶ سپتامبر ۱۹۳۴ نوشت: «به پیش بینی هیتلر، رایش تا هزار سال سرنگون نخواهد شد». پروژۀ فاشیسم هیتلری نیز به همین روال محکوم به شکست بود، اما به‎خودی‎خود فرو نریخت. میلیون‌ها نفر جان دادند تا نازیسم هیتلری متوقف و به‎‎عقب راند. نقطۀ عطف این تلاش در نبرد استالینگراد در سال ۱۹۴۲ رقم خورد. پس از آن نیز نبردهای بسیار دیگری ــــ عمدتاً در جبهۀ شوروی، و همچنین در جبهه‌های دیگر ــــ لازم بود تا سرانجام شکست قطعی نازیسم تحقق یابد. از این رو، صرف گفتن اینکه ایالات متحده از نظر راهبردی «ببر کاغذی» است کافی نیست؛ فراموش نباید کرد که این کشور از نظر تاکتیکی یک ببر واقعی است.

ایران دقیقاً به این دلیل هدفی ویژه است که به محور مقاومت در برابر این طرح مشترکِ ائتلاف امپریالیستی غرب، و به‌طور کلی‌تر، در برابر سلطۀ امپریالیستی غرب بر کل منطقه بدل شده است. نیروهای اصلی این مقاومت ــــ انصارالله در یمن، حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، بشار اسد در سوریه و کتائب حزب‌الله در عراق ــــ همگی هدف حمله قرار گرفته‌اند؛ برخی به‌شدت آسیب دیده‌اند و بشار اسد نیز از قدرت کنار گذاشته شده است. اما این ایران است که طی دو یا سه دهۀ گذشته نقشی حیاتی را در حفظ و تداوم این مقاومت، به عهده داشته است.

در رسانه‌های جریان اصلی، و حتی بسیاری از رسانه‌های منتقد جریان غالب، معمولاً اشاره نمی‌شود که این گروه از نیروهای مقاومت، خود را بخشی از مقاومتی گسترده‌تر ــــ و جهانی ــــ علیه امپریالیسم می‌دانند؛ مقاومتی که محدود به کشورهای غرب آسیا یا کشورهای مسلمان نمی‎شود. این مسأله بارها در بیانیه‌های حزب‌الله، حماس و انصارالله، و نیز در مواضع ایران منعکس شده است.

شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه‌ای که پس از شهادت آیت‌الله خامنه‌ای صادر کرد اعلام داشت که نه‌تنها ملت ایران یا امت اسلامی، بلکه «آزادی‌خواهان جهان» در سوگ او نشسته‌اند. در این بیانیه آمده است که «بی‌تردید، شهادت آن شخصیت عظیم، آغاز خیزشی بزرگ در مبارزه با ستمگران جهان خواهد بود».

اگر این مقاومت ایران حذف شود، قدرت امپریالیسم آمریکا در آمریکای لاتین نیز تقویت خواهد شد؛ ولی اگر مقاومت ایران و متحدانش بتواند این تجاوز را تاب آورده و در نهایت بر مهاجمان غلبه کند، پژواک این پیروزی در هاوانا و کاراکاس نیز انعکاس خواهد یافت. از این رو، مقاومتی که امروز از سوی ایران جریان دارد، محدود به ایران نشده، و بخشی از مبارزه‌ای گسترده‌تر است.

۲

هیولای «جنگ منطقه‌ای»

ادعای اینکه «ایران جنگ منطقه‌ای را آغاز کرده است» مهم‌ترین دستاویز کسانی است که می‌خواهند در کنار ایالات متحده و اسرائیل بایستند. اما واقعیت این است که: اولاً، ایالات متحده بر اساس توافق با دولت‌های دست‌نشاندۀ خود، نیروهای خود را در سراسر منطقه مستقر کرده است؛ ثانیا، ایران در هنگام روند تشدید تنش‌ها و تدارک امپریالیستی برای تجاوز آمریکا و اسرائیل، همواره هشدار داده بود که اگر مورد حمله قرار گیرد، به تمام دارایی‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه متقابلا حمله خواهد کرد.

ایالات متحده در سراسر منطقه ــــ در اردن، کویت، بحرین، سوریه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، عراق، و امارات متحده عربی ــــ پایگاه‌ها، تأسیسات و تجهیزات نظامی دارد. بنابراین، هنگامی که ایران پس از آن‌که مورد حمله قرار گرفت، دقیقاً همان کاری را انجام داد که پیش‌تر وعده داده بود، هیچ‌کس نباید شگفت‌زده باشد. با این حال، دفاع مشروع ایران با فریادهای خشم‌آلودِ ساختگی مواجه شد. بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز فوراً از این موضوع به‌عنوان بهانه‌ای برای پیوستن به تجاوز آمریکا و اسرائیل استفاده کردند.[۲]

حضور ارتش ایالات متحده در خاورمیانه ــــ ایالات متحده برای دههها حضور خود در خاورمیانه را حفظ کرده است. در حال حاضر بین چهل تا پنجته هزار نظامی آمریکایی در حداقل ۱۹ پایگاه در این منطقه حضور دارند. نقاط قرمز نشان دهندۀ پایگاه‌های تحت کنترل آمریکا با سابقۀ حداقل پانزده ساله، و نقاط صورتی نشانۀ پایگاه هایی با حضور نیرو‌های آمریکایی است.

تأثیر بر هند و موضع دولت آن

مقامات هند از محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل یا ترور رئیس دولت ایران خودداری کردند. این در حالی است که دولت هند تا همین اواخر از ایران به‌عنوان کشوری دوست یاد می‌کرد. با توجه به تنش‌ها یا حتی خصومت آشکار در روابط هند با بسیاری از همسایگانش، روابط گرم با تهران برای دهلی‌نو اهمیت ویژه‌ای داشت. ایران تا ماه مه ۲۰۱۹ یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت هند بود و این نفت را با شرایط اعتباری سخاوتمندانه در اختیار هند قرار می‌داد. اما در آن زمان ایالات متحده دولت هند را تحت فشار قرار داد تا خرید نفت از ایران و ونزوئلا را متوقف کند. هند همچنین سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در بندر چابهار ایران انجام داده بود، اما این پروژه‌ها با آخرین بودجۀ دولت مرکزی متوقف شدند. بندر چابهار می‌توانست دسترسی هند به افغانستان و همچنین به کریدور مهم حمل‌ونقل بین‌المللی شمال ـ جنوب میان هند، ایران، آذربایجان و روسیه را فراهم سازد.

اکنون نخست‌وزیر هند حملات ایران را ــــ که در چارچوب دفاع از خود انجام شده‌اند ــــ محکوم کرده است. در عوض، او با حاکمان امارات متحدهٔ عربی، عربستان سعودی، بحرین و اردن تماس گرفته و همبستگی خود را با آن‌ها ابراز کرده است. به این ترتیب، به نظر می‌رسد دولت هند حتی بقایای بی‌طرفی را نیز کنار گذاشته و آشکارا در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. چگونه می‌توان این موضع را توضیح داد؟ در واقع، همان‌گونه که خواهیم دید، موضعی که هند اتخاذ کرده است تصمیمی حساب‌شده و سنجیده بوده است.

بی‌تردید، تأثیر جنگ کنونی بر هند می‌تواند بسیار شدید باشد. نیمی از واردات نفت هند از طریق تنگۀ هرمز (میان ایران و شبه‌جزیرۀ عربستان) عبور می‌کند؛ همچنین حدود ۶۰ درصد واردات گاز طبیعی مایع هند و سهمی حتی بیشتر از واردات گاز مایع نفتی (LPG) این کشور نیز از همین مسیر تأمین می‌شود. در صورت طولانی شدن درگیری، تقریباً هیچ بخشی از اقتصاد هند از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند، زیرا نفت یک نهاده همگانی در اقتصاد است و در حوزه‌هایی چون حمل‌ونقل، تولید کود شیمیایی، آبیاری و تأمین غذا نقشی اساسی دارد. افزون بر این، کشورهای خلیج فارس و ایران بازارهای مهمی برای صادرات هند به شمار می‌روند؛ بنابراین درآمدهای صادراتی این کشور نیز ممکن است آسیب ببیند. از سوی دیگر، حدود ۹ تا ۱۰ میلیون هندی در منطقه خلیج فارس کار می‌کنند و تنها در سال گذشته نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار ارز به کشور خود حواله کرده‌اند.[۳] این جریان حیاتی ارز ممکن است در اثر جنگ کنونی مختل شود.به‌طور خلاصه، هند در چنین شرایطی ناچار خواهد بود برای هر بشکه نفت دلار بیشتری بپردازد، در حالی که ورود دلار به کشور کاهش خواهد یافت. در نتیجه، نرخ برابری روپیه ــــ که از پیش نیز به‌دلیل خروج سرمایه‌گذاری خارجی تحت فشار قرار داشته ــــ بیش از پیش کاهش خواهد یافت.

این تحولات برخی از تضادهای اساسی اقتصاد هند و میزان سلطۀ سرمایهٔ خارجی در آن را برجسته می‌کند:

۱. اگر افزایش قیمت جهانی نفت و کاهش ارزش روپیه به مصرف‌کنندگان هندی منتقل شود، به تورم گسترده در سراسر اقتصاد منجر خواهد شد. چنین تورمی ممکن است خود باعث کاهش بیشتر ارزش روپیه شود، زیرا سرمایه‌گذاران خارجی سرمایه‌های خود را از کشور خارج می‌کنند. سقوط بیشتر روپیه می‌تواند بانک مرکزی هند را وادار کند برای جذب دوبارۀ سرمایه خارجی و مهار تورم، نرخ‌های بهره را افزایش دهد. اما افزایش نرخ بهره ممکن است صنعت هند را از وضعیت رکود کنونی به رکود عمیق اقتصادی سوق دهد.

۲. اگر افزایش قیمت نفت به مصرف‌کنندگان منتقل نشود، دولت ناچار خواهد بود این تفاوت را از طریق کاهش مالیات‌های سنگین بر فرآورده‌های نفتی جبران کند. از آنجا که بخش بزرگی از درآمدهای دولت به مالیات بر محصولات نفتی وابسته است، چنین اقدامی منابع بودجه‌ای دولت را به‌طور قابل‌توجه کاهش خواهد داد. در نتیجه دولت ناچار خواهد شد هزینه‌های خود را کاهش دهد، و کاهش مخارج دولتی نیز به نوبۀ خود تقاضای کل در اقتصاد را تضعیف خواهد کرد.

۳. به‌طور نظری، کاهش درآمدهای مالیاتی می‌تواند از طریق افزایش استقراض دولت (یعنی افزایش کسری بودجه) جبران شود و بدین ترتیب دست‌کم سطح کنونی هزینه‌های دولتی حفظ گردد. با این حال، مؤسسات بین‌المللی رتبه‌بندی اعتباری با هرگونه افزایش در استقراض دولت مخالفت می‌کنند و چنین مخالفتی می‌تواند به خروج بیشتر سرمایه از کشور و کاهش بیشتر ارزش روپیه بینجامد. افزون بر‎این، اقدام پیشین دولت در گشودن بازار اوراق قرضۀ دولت مرکزی به روی سرمایه‌گذاران خارجی و تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی بیشتر در این اوراق، فشار مضاعفی بر دولت وارد می‌کند تا هدف تعیین‌شده برای کسری بودجه را حفظ کند.در چنین شرایط بحرانی است که دولت‌های جهان سوم اغلب ناچار می‌شوند امتیازات بیشتری به سرمایه‌گذاران خارجی بدهند؛ از جمله گشودن بخش‌های جدید اقتصاد به روی سرمایهٔ خارجی یا فروش دارایی‌های ارزشمند ملی.

۴ ـ بحران خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ ــ ۱۹۹۱ به بحران تراز پرداخت‌های هند در آن سال‌ها دامن زد؛ بحرانی که در نهایت حاکمان هند را وادار کرد که برای دریافت وام تعدیل ساختاری به صندوق بین‌المللی پول روکنند. این بار اما به نظر می‌رسد هند از ذخایر عظیم ارزی برخوردار است و بنابراین از چنین وضعیت اضطراری در امان است. با این حال، این ذخایر ارزی از محل مازاد صادراتی به‌دست نیامده‌اند، زیرا هند در واقع به‌طور مداوم با کسری حساب جاری مواجه است. در عوض، این ذخایر از طریق تعهدات خارجی شکل گرفته‌اند؛ تعهداتی که حتی از میزان این ذخایر نیز بیشترند. این تعهدات در قالب وام‌های خارجی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی در هند وجود دارند. این منابع مالی ــــ از جمله بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) که معمولاً باثبات‌تر و بلندمدت‌تر تلقی می‌شود ــــ در واقع می‌توانند نوسان‌پذیر باشند. طی سال‌ها، دولت‌های پیاپی هند اقتصاد کشور را هرچه بیشتر به روی جریان‌های سرمایه خارجی گشوده‌اند؛ در نتیجه، اقتصاد هند اکنون تا حد زیادی در معرض نوسانات سرمایۀ بین‌المللی قرار گرفته است.

۵. اقدام‌های فوری که مقامات برای مقابله با بحران کنونی اتخاذ خواهند کرد، یا به افزایش قیمت‌ها خواهد انجامید، یا به کاهش تقاضای کل در اقتصاد، و بیشتر احتمال دارد که به ترکیبی از هردو منجر شود. همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ایم، درآمد بخش‌های بزرگی از مردم هند کاهش یافته و آنان ناچار شده‌اند حتی در مصرف کالاهای ساده و عمومی نیز صرفه‌جویی کنند؛ کالاهایی مانند منسوجات، پوشاک، محصولات چرمی و اقلام مصرف روزمره نظیر صابون، مواد شوینده، خمیر دندان، چای، محصولات غذایی، دارو و کاغذ. این تحول تازه ممکن است شمار عظیمی از مردم را به فقر و تنگدستی عمیق‌تری سوق دهد.

از این رو، تصمیم امپریالیسم ایالات متحده برای دست زدن به تجاوز علیه ایران پیامدهای بسیار گسترده‌ای برای هند دارد. با توجه به ابعاد این تأثیر و نیز روند طولانی زمینه‌سازی برای آن، انتظار می‌رفت هر حکومتی که نگران زندگی شهروندان خود باشد، تلاش‌های دیپلماتیک فعالی برای جلوگیری از وقوع چنین جنگی انجام دهد. نقش فعال کشوری بزرگ مانند هند نمی‌توانست به‌سادگی نادیده گرفته شود و ممکن بود کشورهای دیگری را نیز در سراسر جهان ــــ دیگرانی نیز که از چنین جنگی زیان می‌دیدند ــــ به گرد خود جمع آورد.

با این حال، دولت هند تصمیمی آگاهانه اتخاذ کرد تا دقیقاً برعکس چنین انتظاری عمل کند: بدین معنا که نخست‌وزیر هند تنها دو روز پیش از آغاز جنگ به اسرائیل سفر کرد. در آنجا، هند و اسرائیل «شراکت راهبردی» موجود میان خود را به سطح «شراکت راهبردی ویژه» ارتقا دادند؛ شراکتی که حوزه‌هایی چون دفاع و امنیت، فناوری، امنیت سایبری، تجارت و همچنین تأمین نیروی کار هندی برای اسرائیل را در بر می‌گیرد. نخست‌وزیر هند در پارلمان اسرائیل اعلام کرد: «هند در این لحظه، و فراتر از آن، با قاطعیت کامل و با تمام اعتقاد، در کنار اسرائیل ایستاده است».

اهمیت واقعی این موضع آن است که هند در حقیقت «در این لحظه و فراتر از آن» در کنار ایالات متحده ایستاده است، از این رو، این موضع را نمی‌توان از تصمیم دولت هند برای انعقاد یک «توافق تجاری» با ایالات متحده جدا دانست؛ توافقی که در واقع اساساً یک توافق تجاری نیست، بلکه نوعی تحمیلی استعماری بر مردم هند به شمار می‌رود. (در ضمن باید توجه داشت که اگر هند بخواهد در شرایط اضطراری کنونی نفت روسیه را به‌عنوان جایگزین وارد کند، آشکار است که برای این کار به اجازه ترامپ نیاز خواهد داشت).

خوانش ساده‌ای از آنچه «چارچوب یک توافق موقت» نامیده شده است، همراه با اظهارات گوناگون مقام‌های آمریکایی ــــ که از سوی همتایان هندی آنان نیز تکذیب نشده ــــ نشان می‌دهد که این «چارچوب» می‌تواند پیامدهایی ویرانگر برای مردم هند داشته باشد (موضوعی که خود نیازمند بحثی جداگانه است).

با این حال، سرمایه‌داران بزرگ هند این «چارچوب» را به‌طور یکپارچه مورد استقبال قرار دادند. آنان عملاً ارابهٔ خود را به امپریالیسم ایالات متحده گره زده‌اند. همین ملاحظات نیز در پسِ موضع دولت هند در قبال اسرائیل و ایران قرار دارد. جنگ کنونی علیه ایران بار دیگر تعارض مستقیم منافع طبقاتی در درون هند را آشکار می‌سازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت‌ها:

۱. اعلان‎های منتشرشده در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، گاردین، خبرگزاری آسوشیتدپرس، سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و لوموند از این ترور تجلیل کردند. عنوان یادداشت بی‌بی‌سی چنین است: «پایان یافتن چنگال آهنین قدرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایران». در هیچ‌یک از این موارد، مشروعیت این اقدام در چارچوب حقوق بین‌الملل حتی مورد پرسش قرار نگرفته است.

۲. اول مارس ۲۰۲۶: «رهبران فرانسه، آلمان و بریتانیا از حملات موشکی بی‌هدف و نامتناسبی که ایران علیه کشورهای منطقه ــــ از جمله کشورهایی که در عملیات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل دخالتی نداشتند ــــ انجام داده است، عمیقاً ابراز انزجار می‌کنند. حملات بی‌پروا و نسنجیدهٔ ایران متحدان نزدیک ما را هدف قرار داده و نیروهای نظامی و شهروندان ما را در سراسر منطقه تهدید می‌کند. ما از ایران می‌خواهیم فوراً این حملات بی‌پروا را متوقف کند. ما اقداماتی برای دفاع از منافع خود و متحدان‌مان در منطقه اتخاذ خواهیم کرد؛ از جمله احتمالاً با فراهم کردن امکان اقدام دفاعی ضروری و متناسب برای نابود کردن توانایی ایران در شلیک موشک‌ها و پهپادها از مبدأ. ما توافق کرده‌ایم که در این زمینه با ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای همکاری کنیم».

۳. این رقم تقریباً دو برابر میزان خالص سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کشور است که در سال‌های ۲۰۲۵ ـ ۲۰۲۴ حدود ۲۹ میلیارد دلار بوده است. هندی‌های شاغل در کشورهای حوزه خلیج فارس عمدتاً کارگران یدی هستند که به‌طور متوسط هر نفر ماهانه حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار برای خانواده‌های خود در هند حواله می‌کنند.




چین گفتگوی «۱+۱۰» را با روسای سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی برگزار می‌کند

نویسنده: ما تونگ ــ

نخست وزیر چین: چین همچنان درهای خود را به روی جهان خارج بازتر خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری شین‌هوا، لی کیانگ، نخست‌وزیر چین، روز سه‌شنبه در جریان گفت‌وگوی «۱+۱۰» با رؤسای نهادهای بزرگ اقتصادی بین‌المللی در پکن اظهار کرد که اقتصاد چین، علی‌رغم فشارهای بیرونی، مسیر پیشرفت خود را ادامه داده و در سال جاری به دستاوردهای تازه‌ای رسیده است. او تأکید کرد که چین درهای خود را هرچه بیشتر به روی جهان خواهد گشود و از حضور شرکت‌های خارجی بیشتری برای بهره‌گیری از فرصت‌های گسترده بازار چین استقبال می‌کند.

رؤسای برجسته سازمان‌های بزرگ اقتصادی بین‌المللی که در این گفت‌وگو حضور داشتند عبارت بودند از: دیلما روسف، رئیس بانک توسعه نوین؛ آجای بانگا، رئیس بانک جهانی؛ کریستالینا جورجیوا، مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول؛ انگوزی اوکونجو-ایولا، مدیرکل سازمان تجارت جهانی؛ ربکا گرینسپن، دبیرکل کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل؛ گیلبرت اف. هونگبو، مدیرکل سازمان بین‌المللی کار؛ پابلو هرناندز دِ کاس، مدیرکل بانک تسویه‌حساب‌های بین‌المللی؛ اندرو بیلی، رئیس هیئت‌مدیره ثبات مالی؛ جین لیقون، رئیس بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیا؛ و فرانتیسک روزیکا، معاون دبیرکل سازمان همکاری و توسعه اقتصادی.

لی، به نقل از شینهوا، خاطرنشان کرد که شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در ماه سپتامبر «ابتکار حکمرانی جهانی» را مطرح کرد؛ ابتکاری که خرد و راه‌حل چینی را در برابر جامعه بین‌المللی قرار می‌دهد تا جهان بتواند به‌طور مشترک با دگرگونی‌های عمیق و چالش‌های فوری پیش‌رو مقابله کند. او افزود که چهارمین نشست عمومی بیستمین کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، توصیه‌هایی برای تدوین پانزدهمین برنامه پنج‌ساله بررسی و تصویب کرده است؛ برنامه‌ای که مسیر توسعه چین در پنج سال آینده را ترسیم می‌کند. نخست‌وزیر چین همچنین تأکید کرد که اقتصاد کشور با دستیابی به سطوحی تازه از تولید ملی، گشودن افق‌های نو برای توسعه و آزادسازی پرشتاب تقاضا در بازار گسترده داخلی، همچنان از نیروی محرکه‌ای نیرومند و رو به جلو برخوردار خواهد بود.

کارشناسان چینی اعلام کردند که این نشست بار دیگر بر تعهد راسخ چین به گسترش گشایش و همکاری‌های بین‌المللی و نیز حمایت از تقویت سازوکارهای چندجانبه تأکید کرده است. آنان افزودند که تداوم شتاب پایدار اقتصاد چین و فرصت‌های نو برخاسته از ارتقای صنعتی، اطمینانی فزاینده به مسیر رشد اقتصاد جهانی تزریق خواهد کرد.

تعهد به گشایش

در جریان این نشست، لی بر ضرورت گسترش گشایش متقابل میان بازارها و پرهیز از سیاسی‌سازی و تعمیم بی‌ضابطۀ مفهوم امنیت در حوزه‌های اقتصادی و تجاری تأکید کرد. او همچنین از کشورها خواست تا همکاری‌های نوآورانه بین‌المللی را تقویت کنند و به‌طور مشترک محرک‌های نوین رشد اقتصادی را پرورش داده و گسترش دهند.

لی خاطرنشان کرد که گشودگی و همکاری، کلید حل چالش‌های کنونی و رکن مهم اجرای «ابتکار حکمرانی جهانی» است. به گفتۀ او، تنها با پیشبرد همکاری‌های آزاد و بی‌مانع است که کشورها می‌توانند فضای گسترده‌تری برای رشد بیافرینند، ثبات و گردش روان زنجیره‌های صنعتی و تأمین را تضمین کنند و روند ارتقای فناورانه و صنعتی را شتاب بخشند.

به گزارش شینهوا، رؤسای نهادهای بزرگ اقتصادی بین‌المللی اعلام کردند که اقتصاد چین در سال جاری از رشدی پایدار و نیرومند برخوردار بوده و سهمی چشمگیر در رشد اقتصاد جهانی ایفا کرده است. آنان تأکید کردند که آماده‌اند تعامل و همکاری با چین را در حوزه‌هایی چون تجارت و سرمایه‌گذاری، توسعۀ سبز، هوش مصنوعی، معیشت و اشتغال، ثبات مالی و توسعۀ پایدار تقویت کنند و در کنار چین برای پاسداری از چندجانبه‌گرایی و نظام تجارت آزاد، به‌منظور ارتقای رشد اقتصاد جهانی، همکاری کنند.

ژانگ لیکینگ، استاد اقتصاد و مدیر مرکز مطالعات مالی بین‌المللی در دانشگاه مرکزی مالی و اقتصاد، گفت که این نشست، به‌ویژه با توجه به شرایط پیچیدۀ داخلی و بین‌المللی کنونی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و می‌تواند به مقابله با چالش‌هایی چون رشد ضعیف اقتصاد جهانی و افزایش گرایش به حمایت‌گرایی کمک کند.

ژانگ روز سه‌شنبه به گلوبال تایمز گفت که این نشست پیامدهایی مثبت دربر دارد؛ از جمله تقویت نقش سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی، بهبود هماهنگی سیاستی میان کشورها و افزایش اعتماد متقابل برای رویارویی با چالش‌های مشترک.

ژانگ اظهار کرد که برگزاری این نشست در خود چین، نشانه‌ای روشن از تعهد این کشور به گشودگی و حمایت از سازوکارهای چندجانبه است و هم‌زمان تلاش پیگیر چین برای ارتقای حکمرانی اقتصادی جهانی را بازتاب می‌دهد.

شی جونیانگ، استاد دانشگاه مالی و اقتصادی شانگهای، در گفت‌وگو با گلوبال تایمز تأکید کرد که با توجه به موانع فزاینده‌ای که امروز فراروی جهانی‌ شدن قرار دارد، تقویت همکاری اقتصادی بین‌المللی ضرورتی انکارناپذیر است. او افزود: «انتظار می‌رود گفت‌وگوهای فعال چین با این سازمان‌ها، هماهنگی چندجانبه نیرومندتری را در حوزه‌های اقتصادی و مالی تسهیل کند و از مسیر همکاری مشترک، به پشتیبانی از روند جهانی‌شدن یاری رساند.»

شی جونیانگ خاطرنشان کرد که چین بر روی مجموعه گسترده‌ای از سیاست‌ها کار می‌کند تا در کنار حفظ ثبات، رشد اقتصادی را نیز پیش ببرد؛ از جمله ادامه گسترش تقاضای داخلی، ایجاد یک بازار ملی یکپارچه و پیشبرد گشودگی در سطحی بالاتر. او افزود: «این سیگنال‌های سیاستی در جریان این نشست با وضوح بیشتری منتشر خواهد شد و اعتماد بیشتری را به اقتصاد جهانیِ ناپایدار تزریق خواهد کرد.»

آخرین آمار تجاری منتشرشده در روز دوشنبه بار دیگر انعطاف‌پذیری اقتصاد و تجارت خارجی چین را تأیید می‌کند و به تقویت بنیانی محکم برای عملکرد باثبات در پایان سال یاری می‌رساند. بر اساس داده‌های گمرک چین، مجموع واردات و صادرات کالا در ۱۱ ماه نخست سال ۲۰۲۵ بر حسب یوان ۳.۶ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.

هم‌زمان، اقتصاد کلان کشور نیز روند پیشرفت خود را در سال جاری ادامه داده است. داده‌های «اداره ملی آمار» (NBS) نشان می‌دهد که تولید ناخالص داخلی چین در سه فصل نخست سال، نسبت به دوره مشابه سال قبل ۵.۲ درصد رشد داشته است. سخنگوی این اداره در ماه اکتبر تصریح کرد: «در مقیاس جهانی، این نرخ رشد چین را در زمره بهترین عملکردها در میان اقتصادهای بزرگ قرار می‌دهد و جایگاه کشور را به‌عنوان باثبات‌ترین و قابل‌اعتمادترین پیشران رشد اقتصاد جهانی تثبیت می‌کند.»

ژانگ چشم‌انداز اقتصادی چین در سال آینده را امیدبخش ارزیابی کرد و یادآور شد که مقامات مرکزی درک روشنی از شرایط کنونی و آینده توسعه دارند و در حال اجرای سیاست‌هایی هدفمند و آینده‌نگر هستند؛ سیاست‌هایی که همچنان زیربنای رشد پایدار چین را تشکیل خواهند داد.

حمایت دیرینه از چندجانبه‌گرایی

به گزارش وزارت بازرگانی، انگوزی اوکونجو-ایولا، مدیرکل سازمان تجارت جهانی، در نشست روز دوشنبه با وانگ وِنتائو، وزیر بازرگانی چین، از حمایت دیرینه و قاطع چین از نظام تجارت چندجانبه قدردانی کرد. او از این تصمیم مهم چین که در مذاکرات کنونی و آینده سازمان تجارت جهانی درخواست هیچ‌گونه رفتار ویژه و متفاوت جدیدی نخواهد کرد استقبال نمود و نقش الگووار چین را در پاسداری از چندجانبه‌گرایی و گسترش گشودگی یک‌جانبه اما مستقل ستود.

ربکا گرینسپن، دبیرکل کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (آنکتاد)، نیز روز دوشنبه در دیدار با وانگ تأکید کرد که چهار ابتکار بزرگ جهانی چین برای حفظ نظام بین‌المللیِ مبتنی بر سازمان ملل، اهمیتی بنیادین دارد. او اعلام کرد که آنکتاد آماده است همکاری عملی خود با چین را در حوزه‌هایی همچون مواد معدنی سبز، تجارت خدمات و حوزه‌های دیگر تعمیق بخشد.

ژانگ یادآور شد که چین در سال‌های اخیر در حوزه حاکمیت اقتصادی جهانی نقشی فزاینده بر عهده گرفته است؛ به‌ویژه با پیشبرد اصلاحاتی که تضمین می‌کند نظام موجود بهتر بتواند منافع و خواسته‌های کشورهای در حال توسعه را بازتاب دهد.

او افزود که چین با گسترش همکاری‌های عمل‌گرایانه، در حالی که ثبات و توسعه نهادهای سنتی اقتصادیِ چندجانبه را حفظ می‌کند، در تلاش است تلاش‌های مشترک برای رونق اقتصاد جهانی، ثبات مالی و پولی، و توسعه پایدار را ارتقا دهد.

شی جونیانگ نیز اظهار کرد که نقش فعال چین در تقویت انواع مختلف همکاری چندجانبه و تعهد آن به تعاملات گشوده و متقابلاً سودمند، در چشم‌انداز جهانی امروز به نقاط برجسته‌ای تبدیل شده است؛ نقاطی که بینش‌ها و راه‌حل‌های ارزشمندی برای پاسخ‌گویی به چالش‌های توسعه جهانی و پیشبرد حکمرانی اقتصادی جهانی ارائه می‌کنند.

منبع: گلوبال تایمز، ۹ دسامبر ۲۰۲۵

https://www.globaltimes.cn/page/202512/1350159.shtml




آنچه پانزدهمین برنامه پنج‌سالهٔ چین برای جهان به ارمغان خواهد آورد

در روزهای اخیر، چهارمین نشست عمومی بیستمین کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست چین با موفقیت در پکن برگزار شد. در این نشست، «پیشنهادهای کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست چین برای تدوین پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی» به تصویب رسید؛ سندی که نقشه‌ راه حرکت اقتصادی و اجتماعی چین در پنج سال آینده را ترسیم می‌کند. این نقشه‌ٔ راه، بازتاب‌دهندۀ ابتکار تاریخی و ارادۀ راسخ حزب کمونیست برای پیشبرد مدرن‌سازی به‌سبک چینی است و هم‌زمان با انتظارات جهانی در زمینۀ احیای اقتصادی، گذار سبز، و اصلاح حکمرانی جهانی هم‌راستا است.

در شرایطی که جهان با محیط بین‌المللی پیچیده‌ای روبه‌روست ــــ محیطی آکنده از تنش‌های ژئوپلیتیکی، خطرات فزاینده، و کاهش شتاب رشد اقتصادی ــــ این نشست نه‌تنها مسیر توسعهٔ آیندۀ چین را مشخص کرد، بلکه پیامی نیرومند از ثبات، اعتماد، و پیش‌بینی‌پذیری به سراسر جهان فرستاد.

بر اساس بیانیۀ پایانی نشست، پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله (۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰) حول محور مدرن‌سازی چینی تدوین خواهد شد، و بر اصلاحات همه‌جانبهٔ توسعهٔ باکیفیت و گشایش نهادی تأکید دارد. این برنامه نه‌تنها نقشۀ جامع پیشرفت چین در پنج سال آینده را ترسیم می‌کند، بلکه به چالش‌های بزرگ جهانی دوران ما نیز پاسخ می‌دهد.

در زمانی که اصطکاک‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های حکمرانی، و رکود رشد اقتصادی در هم تنیده‌اند، چین با بازاری عظیم، نظام صنعتی کامل و ظرفیت پایدار اصلاح و نوآوری، همچنان محرک ماندگار اقتصاد جهانی خواهد بود، به ثبات صلح و توسعه در جهان یاری خواهد رساند، و سهمی فزاینده در نظام حکمرانی جهانی و پیشرفت تمدن بشری ایفا خواهد کرد.

پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله بازتاب‌دهندۀ تمرکز راهبردی و ثبات سیاست‌گذاری چین به‌عنوان یک قدرت بزرگ جهانی است. به‌عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، ثبات سیاسی و استمرار سیاست‌های چین همانند «تزریقی تقویتی» در برابر اضطراب ناشی از عدم اطمینان به رشد اقتصاد جهانی عمل می‌کند.

مزیت نهادی برنامه‌ریزی پنج‌ساله، نه‌تنها زمینه‌ساز گذار چین از مرحلۀ صنعتی‌سازی اولیه به قدرتی فناورانه، و از رشد سریع به توسعه‌ای باکیفیت، بوده است، بلکه الگویی تازه‌ در اختیار دیگر اقتصادهای جهان برای بازاندیشی در مفاهیم و رویکردهای توسعه قرار داده است.

در دورهٔ چهاردهمین برنامهٔ پنج‌ساله (۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵)، سهم چین در رشد اقتصاد جهانی همچنان در سطحی بالا باقی ماند ــــ سهمی که از تاب‌آوری عظیم بازار داخلی و تداوم ارتقای صنعتی این کشور سرچشمه می‌گرفت. در پنج سال آینده نیز روند گسترش مصرف در چین ادامه خواهد یافت و ادغام عمیق تولید پیشرفته، خدمات نوین و اقتصاد دیجیتال، تقاضایی پایدار و عرضه‌ای باکیفیت برای کالاها و خدمات جهانی پدید خواهد آورد.

مهم‌تر آن که، چین در مسیر ارتقای تقاضا و نوآوری در سمت عرضه به‌صورت هم‌زمان گام خواهد برداشت، به تقویت ثبات زنجیره‌های تأمین جهانی یاری خواهد رساند، و آثار بی‌ثبات‌کنندهٔ ناشی از مخاطرات بیرونی بر تجارت و سرمایه‌گذاری را کاهش خواهد داد. ناظران بین‌المللی به‌طور گسترده بر این باورند که چین با بهینه‌سازی ساختار واردات، تعمیق همکاری‌های صنعتی، و بهبود سرمایه‌گذاری فرا مرزی، جایگاه خود را به‌عنوان نیرویی تثبیت‌کننده و ستونی کلیدی در احیای اقتصاد جهانی تحکیم خواهد کرد.

تأکید نشست عمومی بر دستیابی به خوداتکایی و توانمندی پیشرفته در عرصهٔ علم و فناوری، از رهگذر گشودگی و همکاری بین‌المللی، به گسترش بیش‌تر زیست‌بوم جهانی نوآوری منجر خواهد شد. از این‌رو، چین در دورهٔ پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله، همچنان «عامل ثبات» و «موتور محرک» رشد جهانی باقی خواهد ماند.

در حالی‌که برخی کشورها هنوز در دام ذهنیت بازی حاصل‌جمع صفر گرفتارند، چین تصویری از پیشرفت مشترک جهانی ترسیم کرده است. در پنج سال آینده، سطح گشودگی و همکاری چین از حیث دامنه و عمق به مرحله‌ای تازه خواهد رسید. با وجود فشارهای بیرونی و رشد حمایت‌گرایی، پکن همچنان بر گسترش گشودگی در سطوح عالی و نهادینه‌سازی آن ــــ از طریق هم‌سویی با قواعد بین‌المللی پیشرفته‌تر و تعمیق پیوندهای بازارها ــــ پای می‌فشارد.

در چارچوب پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله، چین مسیر گشودگی مستقل، نوآوری تجاری، گسترش همکاری‌های دوسویه‌ٔ سرمایه‌گذاری، و پیشبرد همکاری‌های باکیفیت در قالب طرح «کمربند و جاده» را دنبال خواهد کرد. این تلاش‌ها، توان تولید، سرمایه و فناوری چین را هرچه بیش‌تر با منابع، نیروی کار، و بازارهای اقتصادهای نوظهور، در هم خواهد آمیخت، و بدین‌سان، روند جهانی‌سازی را به سوی رشدی متعادل‌تر، پایدارتر و فراگیرتر سوق خواهد داد.

افزون بر این، در شرایطی که یک‌جانبه‌گرایی و تقابل بلوک‌ها در حال گسترش است، برنامهٔ پنج‌سالهٔ چین پلی میان اهداف بلندمدت داخلی و نقش‌آفرینی نهادی آن در عرصه بین‌المللی ایجاد می‌کند. چین با گسترش مفهوم «بلندنظری»، یا نگاه بلندمدت از حوزه حکمرانی داخلی به عرصه همکاری جهانی، پایه‌های اعتماد بین‌المللی را فراتر از نوسانات زودگذر چرخه‌های سیاسی تقویت می‌کند، و بدین‌ترتیب، به سیاست جهانی تداوم و پیش‌بینی‌پذیری بیشتری می‌بخشد.

در دوره پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله، چین همراه با دیگر کشورها برای پاسداری از چندجانبه‌گرایی واقعی تلاش خواهد کرد، نظام حکمرانی جهانی‌ای را ترویج خواهد کرد که بازتاب‌دهنده منافع اکثریت کشورها باشد، و بر اصول عدالت و انصاف استوار گردد، و در عین حال، الگویی از حکمرانی ارائه دهد که کارآمدی و عدالت را با دیدگاهی بلندمدت در توازن نگاه دارد ــــ الگویی که بتواند حکمرانی جهانی را شفاف‌تر، کارآمدتر، باثبات‌تر، و پایدارتر سازد.

یکی از ناظران خارجی در این‌باره می‌گوید: «جهت‌گیری راهبردی برنامۀ پنج‌سالهٔ آینده به‌گونه‌ای است که به‌نحوی مستقیم یا غیرمستقیم تمامی کشورهای جهان تأثیر آن را احساس خواهند کرد.»

در حقیقت، دلایل کافی وجود دارد که باور کنیم با تداوم رشد توان اقتصادی، فناورانه، دفاعی و قدرت ملی و بین‌المللی چین، این کشور در پنج سال آینده نیز همچنان منبعی برای اعتماد، قدرت و فرصت برای جهان باقی خواهد ماند.

منبع: گلوبال تایمز، ۲۵ اکتبر ۲۰۲۵
https://www.globaltimes.cn/page/202510/1346494.shtml




طراحی‌های کریدورهای منطقه‌ای بدون حضور ایران

یک عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان اینکه متاسفانه در حال محاصره شدن با کریدورهای منطقه‌ای هستیم، گفت: کشورها کریدورهایی را بدون حضور ایران طراحی می‌کنند که این امر می‌تواند تهدید امنیت ملی ما محسوب شوند و باید برای مدیریت این کریدورها استراتژی داشته باشیم.

فتح‌الله توسلی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا درباره شرایط اقتصادی کشور با فعالسازی مکانیسم ماشه، اظهار داشت: در شرایط کنونی با یک مجموعه محدودیت‌های داخلی و با موارد محرومیت‌های بین‌المللی مواجه هستیم که باید مدیریت شوند.

وی ادامه داد: محرومیت‌های بین المللی شامل بحث تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل است که در قالب مکانیسم ماشه فعال شده و همچنین تحریم‌هایی که آمریکا از دهه‌های گذشته اعمال کرده است. این تحریم‌ها محدودیت‌هایی را ایجاد کردند، که اقتصاد ملی را هدف گرفتند و باید برای این موضوعات فکری شود. برای مثال یکی از محرومیت‌های جدی در حوزه مبادلات بانکی است، اینکه صنعت، تولید و صادرات در کشورمان فعال باشد اما برگشت پول انجام نشود، یعنی به طور قطع یک بخش از ماجرا تعطیل و عملا حلقه‌ای از این زنجیره جدا افتاده است و باید برای این موضوع فکری کرد.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس گفت: اما موضوعاتی هم بحث مقدورات داخلی ما است مانند اینکه شرکت‌های بزرگ در کشور هم امکان تامین کالاها در حجم بالا را ندارند همین محدودیت‌ها باعث شده که کیک اقتصادی و صنایع ما کوچک بماند. فرض کنید کشوری سفارش محصولی با تیراژ بالا را می‌دهد اما ما توان تامین آن را نداریم قاعدتا این محدودیت باعث از دست دادن مشتری می‌شود. صنایع باید بتوانند بازار آن محصول را مدیریت کنند، چرا که اگر توان تامین آن کالا را نداشته باشیم، سفارش دهندگان و مشتریان به سراغ تامین کننده و بازار دیگری می‌روند.

توسلی با بیان اینکه ما در این زمینه ضعف داریم و باید برای رفع آن اقدام شود و معتقدم این مشکلات به موضوع ناهماهنگی‌های درونی برمی گردد، افزود: باید مجموعه بانک مرکزی، گمرک و وزارت اقتصاد در حوزه اقتصاد ملی هماهنگ با هم کار کنند. اینکه وزیر اقتصاد می‌گوید افزایش نرخ ارز به من ارتباطی ندارد و بانک مرکزی هم می‌گوید که سیاست‌های اقتصادی در اختیار من نیست؛ این اظهارت به هیچ وجه توجیه کننده نیستند و تمام این افراد و مسئولان باید پاسخگو باشند.

وی گفت: باید بپذیریم که در شرایط خاصی قرار داریم اما در این مدت یاد گرفتیم که چگونه از این شرایط عبور کنیم، البته که کار را برای ما سخت کردند و هزینه‌های تولید را بالا برده‌اند و هزینه‌های صادراتی محصولات ایرانی افزایش یافته اما این گونه نیست که توانسته باشند مانع تولید شوند به شرطی که خودمان این همت را داشته باشیم که تولید و صادرات را ادامه دهیم.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس ادامه داد: ایران ۱۵ کشور همسایه دارد که فقط کشور پاکستان با چند صد میلیون جمعیت بازار مهمی برای ایران محسوب می‌شود و اگر بتوانیم تنها یک بخشی از نیاز این جمعیت را پوشش دهیم، بخش قابل توجهی از اقتصاد کشور را می‌توان پوشش داد.

توسلی تاکید کرد: البته باید توجه داشته باشیم که متاسفانه در حال محاصره شدن با کریدورهای منطقه‌ای هستیم. این موضوع را بارها به مسئولان تذکر داده‌ایم و باید این تهدید توجه ویژه داشته باشند. زنگزور یکی از این تهدیدات و یکی از این ۹ کریدور منطقه‌ای پیرامون ایران است. این کریدورها می‌توانند تهدید امنیت ملی ما محسوب شوند و باید برای مدیریت این کریدورها استراتژی داشته باشیم.

وی گفت: البته اخیرا اقدامات مهمی برای مدیریت کریدورهای منطقه‌ای انجام شده اما باید این موضوع را هم در نظر داشت که مدیریت و ساماندهی و تکمیل زیرساخت‌های کریدوری به چند همت پول نیاز دارد و منابع کشور هم محدود است و تمام این محدودیت‌ها امروز شاهد آغاز تحولات مثبت در این زمینه هستیم.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان اینکه کشورها کریدورهایی را بدون حضور ایران طراحی می‌کنند، افزود: طبیعتا وقتی در مناطق مختلف مرزی این کریدورها شکل می‌گیرند گریز از مرکز بیشتر می‌شود و این موضوع علاوه بر مشکلات اقتصادی که به دنبال دارد، مشکلات امنیتی هم به همراه خواهد داشت.

توسلی گفت: این تهدیدات تنها در بخش کریدوری نیست و در حوزه آب تهدیداتی را ایجاد کرده‌اند و در سه نقطه در بحث آب مشکل اساسی داریم، در شرق کشور با سدهای افغاستان، در شمال غرب کشور سدهای ترکیه و در جنوب هم با عراق و کشورهای منطقه مباحثی درباره آب داریم. از این رو مقامات ارشد باید به این رفع این مشکلات که اقتصاد و امنیت کشور را تحت تاثیر می‌گذارند، چاره‌ای بیندیشند.




رژهٔ نظامی روز پیروزی چین چه پیامی به جهان دارد؟

سرمقالهٔ گلوبال تایمز ــ 

در روز سوم سپتامبر، به نام ملت، رژهٔ نظامی باشکوهی را به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی در جنگ مقاومت خلق چین در برابر تجاوز ژاپن و جنگ جهانی ضدفاشیستی برگزار می‌کنیم و آن پیروزی دشوار و عظیم را گرامی می‌داریم. این رویداد، نه‌تنها بازگشت و درنگی است بر آن سال‌های پرآتش و خونین، بلکه در مختصات عصری نو، پیامی است به جهان ــــ سوگندی شرقی برای صلح، و تعهدی جدی برای ساختن جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت. 



«تاریخ را به خاطر سپردن، شهیدان را ارج نهادن، صلح را عزیز داشتن، و برای آینده ای بهتر تلاش کردن» ــــ این کلمات دقیقاً هدف بزرگ و اهمیت عمیق این رویداد یادبود ملی را در بر می‌گیرند. این رژهٔ نظامی باشکوه، ارادهٔ جمعی بیش از ۱/۴ میلیارد نفر از مردم چین را تجسم می‌بخشد؛ اراده‌ای که نشان‌دهندهٔ انتظارات مشترک همهٔ مردم صلح‌دوست در سراسر جهان است.



تاریخ را به خاطر سپردن به منزلهٔ اعلام رسمی دستاوردهای چین به‌عنوان صحنهٔ اصلی نبرد شرقی در جنگ جهانی دوم و تأیید قاطع دیدگاه تاریخی صحیح در مورد جنگ است. مدتی است که در روایت تاریخ جنگ جهانی دوم، صدایی پایدار وجود دارد که عمداً یا سهواً، سهم عظیم چین را به‌عنوان میدان اصلی نبرد شرقی کم‌اهمیت جلوه می‌دهد یا حتی نادیده می‌گیرد. با این حال، حقیقت تاریخ را نمی‌توان محو کرد. 



در جنگ جهانی ضدفاشیستی، مقاومت چین از همه زودتر آغاز شد و دیرتر از همه به پایان رسید. چین، طی ۱۴ سال مبارزهٔ خونین، با بیش از ۳۵ میلیون کشته از هموطنان و نابودی بیش از ۱/۵ میلیون نفر از نیروهای ژاپنی، نیروهای اصلی ژاپن را زمین‌گیر، نقشه‌های آن‌ها را برای پیشروی به سمت شمال، به سمت اتحاد جماهیر شوروی، و به سمت جنوب به اقیانوس آرام خنثی کرد و شرایطی حیاتی برای پیروزی اتحاد جهانی علیه فاشیسم را فراهم آورد.



ما مراسم بزرگداشت روز پیروزی را برگزار می‌کنیم تا با جدیتی تمام به جهانیان اعلام کنیم که جبههٔ چین بخشی جدایی‌ناپذیر از جنگ جهانی ضدفاشیستی بود، و مردم چین برای پیروزی نهایی فداکاری‌های عظیم و غیرقابل انکاری انجام داده‌اند. این یادبود، دفاع از عدالت تاریخی و تأکید مجدد بر نظم بین‌المللی و اصول جهان‌شمول انسانی است. کم‌اهمیت جلوه دادن این تاریخ، خیانت به وجدان انسانی است، و تحریف آن پایه‌های صلح جهانی را نابود می‌کند.



ارج نهادن به شهیدان، والاترین ادای احترام به روحیهٔ سترگ مقاومت و سرچشمهٔ بی‌پایان نیرویی است که ما را به پیش می‌راند. آنچه ما گرامی می‌داریم، نه‌تنها روز پیروزی، بلکه بیشمار جان های تسلیم‌ناپذیر و سرافراز هستند که در هنگامهٔ خطر قیام کردند. از کوهستان‌های پوشیده از برف و آب‌های تاریک شمال شرق تا سواحل دریای جنوب چین، از دامنه دیوار بزرگ تا رودخانه‌های عظیم و دشت‌های این سرزمین، قهرمانان بی‌شماری با گوشت و خون خود دیوار بزرگ جدیدی ساختند تا از کرامت ملی ما دفاع کنند. 



در حالی که بسیاری ناشناخته مانده‌اند، نام برخی از آنها در تاریخ به روشنی می‌درخشد. با این حال، آنها با هم روحیهٔ بزرگ مقاومت را شکل دادند: اعتقاد میهن‌پرستانه به اینکه «هر کسی در قبال کشور خود وظیفه‌ای دارد»، سرشتی است ملی که «ترجیح می‌دهد بمیرد تا تسلیم شود»، عزمی قهرمانانه برای «پیکار تا پای جان بدون هراس از خشونت» و ایمانی استوار به پیروزی نهایی، که با «پایداری و استقامتی شکست ناپذیر» مشخص می‌شود.



امروز، همان‌طور که به شهدا ادای احترام می‌کنیم، باید این روحیه را عمیق‌تر در رگ‌های حیاتی ملت خود جای دهیم. این قدرت معنوی است که به ما اعتماد به نفس می‌دهد تا هرگز در مواجهه با سختی‌ها و موانع ضعف نشان ندهیم و درهم شکسته نشویم. بر عهده ما است تا از صلح و آرامش در این سرزمین، و استقلال ملت ما، که با جانفشانی اجدادمان به دست آمده است، پاسداری کنیم ؛ مشعل روحی که آنها با فداکاری خود برافروختند، بر شانه‌های ما است تا برای نسل‌های آینده به پیش ببریم.



گرامی داشتن صلح به‌معنای حفظ قاطعانهٔ نظم بین‌المللی پس از جنگ و بازدارندگی نیرومند از هرگونه عملی است که عدالت برای بشریت را به چالش می‌کشد. مردم چین عمیقاً بیرحمی و ظالمانه بودن جنگ را درک می‌کنند و صمیمانه به نعمت‌های توسعهٔ صلح‌آمیز ارج می گذارند. ما ملتی هستیم که صلح را بیش از هرچیز گرامی می‌داریم. پیروزی در جنگ جهانی دوم باعث ایجاد یک نظام بین‌المللی با محوریت سازمان ملل متحد و هنجارهای اساسی حاکم بر روابط بین‌الملل بر اساس اهداف و اصول منشور سازمان ملل شد. این میراثی گرانبها است که با فداکاری‌های عظیم بشریت به دست آمده است.



چین نه‌تنها یکی از بنیانگذاران این نظم است، بلکه مدافع و سازندهٔ ثابت‌قدم آن نیز هست. با این حال، جهان امروز در صلح‌ و آرامش نیست؛ شبح انکارِ تاریخ تجاوز هنوز پابرجاست، و اغلب نمایش مضحک احیای نظامی‌گری است که به‌نمایش گذاشته می‌شود. در این زمینه، نشان دادن عزم و توانایی ما برای دفاع از صلح، هشدار به تمام نیروهایی است که سعی در بازگرداندن تاریخ و به چالش کشیدن نظم پس از جنگ دارند: مردم چین هرگز هیچ تلاشی برای موجه و زیبا جلوه دادن اقدامات تجاوزکارانه یا به چالش کشیدن اجماع تاریخی را نمی‌پذیرند! مردم چین همچنین هرگز در مواجهه با هیچ طرحی که به حاکمیت، امنیت، و منافع توسعه‌ای چین آسیب برساند، بی‌تفاوت نخواهند ماند!



تلاش برای آینده‌ای بهتر، تمرین بزرگ چین در ترویج ساختن جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت است. یادآوری تاریخ در نهایت به معنای تلاش برای آینده‌ای بهتر است. درس‌های عمیق جنگ جهانی دوم به ما می‌گوید که سرنوشت بشریت به هم پیوسته و گره خورده است. تعصب و نفرت، خصومت و رویارویی، تنها می‌تواند به جنگ‌ها و فجایع جدید منجر شود. احترام متقابل، برابری، و همکاری برد-برد راه درست پیش رو هستند. پیشنهاد چین برای ساختن جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت و چهار ابتکار جهانی آن، خلاصه‌ای عمیق از این تجربهٔ تاریخی و پاسخ به زمانه است. آنچه ما دنبال می‌کنیم، نه منطق منسوخ «همه کشورهای قوی است که به دنبال هژمونی هستند»، و نه یک بازی با حاصل جمع صفر که در آن «برنده همه‌چیز را می‌برد»، بلکه جهانی باز، فراگیر، پاک و زیبا از صلح پایدار، امنیتِ جهانی و رفاه مشترک است.



هم‌زمان با طنین‌انداز شدن «رژهٔ باشکوه داوطلبان» بر فراز میدان تیان‌آن‌من و رژهٔ غرورآفرین در امتداد خیابان چانگ‌آن، نمایش باشکوه تجهیزات مدرن دفاع ملی، بدون شک اراده و توانایی قوی مردم چین برای دفاع از صلح را به نمایش می‌گذارد. این رژهٔ نظامی، مروری باشکوه بر روحیه و سرزندگی ملت چین، اعلامیه‌ای قاطع از سوی سربازان چینی به عنوان حافظان صلح، و بیانیه‌ای از تعهد مردم چین برای پیشرفت به سوی جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت است. 



به نام روز پیروزی، ما به شهدا ادای احترام می‌کنیم و بر تعهد خود برای حفاظت از صلحی که به‌سختی به دست آمده است، تأکید می‌کنیم، و دست در دست کشورهای جهان برای ایجاد آینده‌ای حتی بهتر تلاش خواهیم کرد.

منبع: گلوبال تایمز، ۳ سپتامبر ۲۰۲۵
https://www.globaltimes.cn/page/202509/1342468.shtml




جایشانکار: پیوند زدن تحولات روابط هند و چین به «اقدامات آمریکا» تحلیلی خطا است

نویسنده: لیو کایو ــ 

وزیر امور خارجهٔ هند، سوبراهامانیام جایشانکار، روز شنبه گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ این که نزدیکی اخیر دیپلماتیک میان هند و چین ناشی از اقدامات تجاری واشنگتن از جمله تعرفه‌های رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بوده است را رد کرد. این خبر را رسانه‌های هندی گزارش داده‌اند.

جایشانکار در سخنرانی خود در «فروم رهبران جهان ۲۰۲۵» که به ابتکار اکونومیک تایمز برگزار شد، تأکید کرد که نگاه به روابط هند و چین به‌عنوان واکنشی مستقیم به تحولات مرتبط با ایالات متحده «تحلیلی اشتباه» خواهد بود. به گزارش نیوز ۱۸، وی اظهار داشت: «می‌خواهم درک کنید که موضوع به این سادگی و سیاه و سفید نیست. این‌گونه نیست که اتفاقی با آمریکا رخ دهد و بلافاصله چیزی با چین اتفاق بیفتد… ما با مسائل گوناگون در بازه‌های زمانی متفاوت و ابعاد مختلف سروکار داریم.»

او خاطرنشان ساخت که روابط دهلی‌نو و پکن بخشی از مسیری طولانی و در حال تحول است و نمی‌توان آن را به واکنش‌های مقطعی نسبت به رویدادهای جهانی فروکاست.

با این حال، برخی رسانه‌های آمریکایی تحولات اخیر در روابط چین و هند را از دریچهٔ مناسبات واشنگتن و دهلی‌نو ارزیابی کرده‌اند. برای نمونه، مجلهٔ تایم اخیراً نوشت: «روابط هند و چین در حال گرم‌تر شدن است، در حالی که مناسبات آمریکا و هند زیر سایهٔ ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ رو به سردی می‌رود.»

برخی سیاستمداران آمریکایی نیز همچنان بر این ذهنیت پای می‌فشارند که باید از هند برای مهار چین بهره‌برداری کرد.

نیکی هیلی، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، روز جمعه مدعی شد که رویگردانی از دهلی‌نو در حالی که جسارت و تهاجمی‌گری چین رو به افزایش است، «فاجعه‌ای راهبردی» خواهد بود.

هیلی در مقاله‌ای که همراه با بیل درکسل از اندیشکدهٔ هادسون نگاشت، استدلال کرد که «شراکت آمریکا و هند برای مقابله با چین باید امری بدیهی تلقی شود».

چیان فنگ، رئیس بخش پژوهش در مؤسسهٔ ملی راهبردی دانشگاه تسینگهوا، در گفت‌وگو با گلوبال تایمز، روز یکشنبه تأکید کرد که بهبود روابط دوجانبه میان چین و هند تحت تأثیر طرف سومی نظیر آمریکا نیست؛ اما به‌طور عینی، مناسبات آمریکا و هند به تسریع این روند کمک کرده است.

او افزود: «از زمان دیدار رهبران دو کشور در کازان در سال گذشته، چین و هند روندی را برای بهبود روابط آغاز کرده‌اند. این بهبود عمدتاً ناشی از عوامل درونی در خود مناسبات دوجانبه است.»

سفر وانگ یی، وزیر خارجهٔ چین، به هند روز چهارشنبه پایان یافت. دو طرف در این دیدار بر مجموعه‌ای از توافقات دربارهٔ مسائل مرزی و همچنین پیشرفت‌هایی در حوزه‌هایی چون پروازهای مستقیم و تجارت تأکید کردند.

کارشناسان چینی اظهار داشتند که دیدارهای اخیر نشانگر پیشرفت باثباتی بوده و عزم هر دو کشور برای بهبود روابط و گسترش همکاری‌ها را آشکار ساخته است.

چیان ادامه داد: «به‌عنوان دو کشور بزرگ و همسایه، روابط پرتنش با منافع اساسی چین و هند همخوانی ندارد. این منافع مشترک در غلبه بر اصطکاک‌های گذشته، بزرگ‌ترین وجه اشتراک برای توسعه هر دو کشور به شمار می‌رود.»

لان جیانشوه، رئیس دپارتمان مطالعات آسیا-اقیانوسیه در مؤسسهٔ مطالعات بین‌المللی چین، در گفت‌وگو با گلوبال تایمز خاطرنشان کرد که هند در مواجهه با فشارهای آمریکا، از جمله تعرفه‌های سنگین، به دنبال تقویت مناسبات اقتصادی و تجاری با کشورهایی نظیر چین است تا بدین‌وسیله بخشی از فشارهای بیرونی واشنگتن را کاهش دهد.

چیان همچنین افزود: «هند از رویکرد پیشین خود که گرایشی آشکار به سوی ایالات متحده داشت، فاصله گرفته و هرچه بیشتر به سیاستی متوازن‌تر در قبال قدرت‌های بزرگ بازمی‌گردد.»

کارشناسان چینی هشدار دادند که روند مثبت اخیر در روابط چین و هند باید تداوم یابد، و باید دید آیا این مسیر می‌تواند در طول زمان، بدون وقفه یا نوسان، حفظ شود یا خیر.

منبع: گلوبال تایمز، ۲۴ اوت ۲۰۲۵

https://www.globaltimes.cn/page/202508/1341599.shtml




هند و اسرائیل سلطهٔ تحت حمایت آمریکا در آسیا را از دست می‌دهند

نویسنده: ف. م. شکیل ــ 

برداشت‌ها مهم هستند. در درگیری‌های نظامی اخیر، اسلام‌آباد و تهران از طریق مانورهای نظامی و دیپلماتیک سنجیده، روایت شکست‌ناپذیری تل‌آویو و دهلی نو را وارونه کرده و موازنهٔ قدرت مورد نظر واشنگتن در آسیا را بر هم زده‌اند.

هنگامی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در ژانویه دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری خود را آغاز کرد، دهلی نو نسبت به روابط خود با واشنگتن خوش‌بین بود. نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، یکی از چهار رهبر جهانی بود که برای مراسم تحلیف به پایتخت آمریکا سفر کرد. مودی مشتاق بود که در ادامهٔ سال، از اجلاس افتتاحیهٔ گروه کواد به‌گرمی میزبانی کند؛ اجلاسی که همسو با سفر برنامه‌ریزی‌شدهٔ ترامپ به هند در نظر گرفته شده بود.

در آن زمان، آمریکایی‌ها به هند به‌عنوان متحدی قابل اعتماد در جنوب آسیا می‌نگریستند؛ کشوری که می‌تواند حافظ منافع ایالات متحده باشد و رقیبی جدی در برابر چین به شمار رود. اما رویارویی صدساعته میان پاکستان و هند در ماه مه، به‌سرعت این انتظارات را نقش بر آب کرد. ترامپ مدعی شد که در میانجی‌گری برای آتش‌بس نقش داشته است، ادعایی که دهلی نو با شدّت رد کرد؛ و این مسألهٔ شکاف بی‌اعتمادی میان دو کشور را عمیق‌تر ساخت.

از آن زمان، تنش‌ها تنها رو به افزایش گذاشته است. تمایل واشنگتن به‌ سوی اسلام‌آباد به‌تدریج آشکار شد: از میزبانی رئیس ارتش پاکستان در کاخ سفید در ماه ژوئن گرفته تا تنظیم یک قرارداد رمزارزی، کاهش تعرفه‌های صادراتی پاکستان از ۲۹ به ۱۹ درصد، و توافقی نفتی که به پالایشگاه بزرگ پاکستان، «سِنرجیکو»، اجازه داد در ماه اکتبر یک میلیون بشکه نفت از شرکت ویتول وارد کند.

موضع آمریکا برای هند زمانی رسواکننده‌تر شد که ترامپ در واکنش به معاملات نظامی هند با روسیه، تعرفه‌ای ۲۵ درصدی بر کالاهای این کشور وضع کرد. دهلی نو که وابستگی زیادی به مسکو برای تأمین تجهیزات نظامی دارد، با فشارهای بیشتری نیز روبه‌رو شد؛ به‌ویژه پس از آن که ترامپ مالیاتی ۲۰۰ درصدی بر واردات داروهای هندی و مالیاتی ۱۰ درصدی بر کالاهای کشورهای عضو بریکس وضع کرد، به بهانهٔ آنچه «رفتارهای ضدآمریکایی» خوانده شد.

این چرخش سیاستی در واشنگتن در زمانی رخ می‌دهد که دو درگیری کوتاه اما مهم ـــ یکی میان ایران و اسرائیل و دیگری میان هند و پاکستان ـــ به‌شدت نظم بین‌المللی تحت سلطه آمریکا و غرب را برهم زده‌اند.

شکاف در نظم آتلانتیکی

این چرخش‌های سیاسی، هم‌زمان با دو رویارویی کوتاه اما معنادار ـــ میان ایران و اسرائیل، و میان هند و پاکستان ـــ رخ دادند؛ هر دو رویارویی پایه‌های نظم بین‌المللی تحت سلطه آمریکا و غرب را به لرزه درآوردند. دکتر غلام علی، نویسنده و تحلیل‌گر مقیم تایوان، در گفت‌وگو با کریدل می‌گوید:

سازۀ قدرت جهانی اساساً به‌گونه‌ای طراحی شده بود که منافع غرب را گسترش دهد و حفظ کند. اما این دگرگونی‌ها، به‌تدریج آسیب‌پذیری‌های ذاتی این نظام و تناقضات درون غرب را، به‌ویژه در ارتباط با اصول اخلاقی ادعایی آن، آشکار ساخته است. حقیقت، نه‌تنها در سکوت فراگیر در برابر جنایات، بلکه در تأیید مستمر فجایع علیه ملت فلسطین نیز هویدا است.

ماهیت گذرای این درگیری‌ها سبب شده تا برخی ناظران اروپایی و آمریکایی، فروپاشی نظم «قانون‌محور» کنونی را پیش‌بینی کنند؛ نظمی که اکنون با ظهور دینامیک‌های نوین جهانی، بر مبنای چندجانبه‌گرایی و ساختار چندقطبی به چالش کشیده شده است.

ندیم ف. پراچا، تحلیل‌گر برجستهٔ پاکستانی و ستون‌نویس نشریهٔ Dawn، در ۲۰ ژوئیه نوشت که قدرت‌های غربی همچنان به چارچوبی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته است چنگ می‌زنند؛ حتی در حالی که زمین زیر پایشان در حال جابه‌جایی است. در ماه آوریل نیز، کایا کالاس، دیپلمات ارشد اتحادیهٔ اروپا، گفته بود که نظم بین‌المللی با سرعتی در حال تغییر است که از سال ۱۹۴۵ بی‌سابقه بوده است.

اما دکتر علی هشدار می‌دهد در حالی‌که بنیان‌های ساختاری نظم جهانی رو به فروپاشی است، بحران اصلی، فقدان یک الگوی جایگزینِ روشن است:

تحولات سیاست جهانی، به‌طور بنیادین تحت تأثیر مستقیم توان نظامی و اتحادهای راهبردی حاصل از ائتلاف‌های نظامی شکل می‌گیرند. چین، که غالباً به‌عنوان توازن‌دهنده در برابر سلطه غرب شناخته می‌شود، ذاتاً با ائتلاف‌های نظامی ناسازگار است. این کشور به‌طور نظام‌مند از تشکیل اردوگاه یا ائتلاف نظامی پرهیز می‌کند.

قدرت نرم چین در آسیای غربی و جنوبی

سفر اخیر مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، به پاکستان ـــ که نخستین سفر رسمی وی به این کشور بود ـــ نشان‌دهندهٔ عمق روابط فزایندهٔ دو کشور است. وی در اسلام‌آباد مورد استقبال نخست‌وزیر شهباز شریف قرار گرفت و طی دو روز، ۱۲ توافق‌نامهٔ همکاری در حوزه‌های تجارت، انرژی، ترانزیت، فرهنگ، کشاورزی و امنیت مرزی به امضا رسید.

پزشکیان همچنین با رئیس‌جمهور آصف علی زرداری دیدار کرد و به لاهور رفت تا در آرامگاه علامه اقبال ـــ فیلسوف و شاعر بزرگ که پدر معنوی پاکستان خوانده می‌شود و آثار فراوانی به زبان فارسی دارد ـــ ادای احترام کند.

این سفر، هم‌زمان با حمایت ایران از برنامهٔ هسته‌ای صلح‌آمیز خود و واکنش نظامی‌ آن به اسرائیل، به‌وضوح حامل پیام‌های ژئوپلیتیکی بود. زمان‌بندی و تصویرسازی‌های این سفر بر این برداشت دامن زد که دهلی‌نو و تل‌آویو ـــ که زمانی به‌عنوان قدرت‌های منطقه‌ایِ برتری‌طلب قلمداد می‌شدند ـــ اکنون از سوی اسلام‌آباد و تهران، هم در عرصهٔ تاکتیکی و هم دیپلماتیک، به چالش کشیده شده‌اند.

هند به‌عنوان دژی راهبردی برای مهار چین مورد حمایت قرار گرفت و در سوی دیگر، رژیم اشغالگر مأمور تضعیف ایران و متحدان آن در محور مقاومت شد.

اما آیا چین نقشی مؤثر در مهار جاه‌طلبی‌های هژمونیک هند و اسرائیل ایفا کرده است؟ آیا جنگنده‌های پیشرفته و سامانه‌های موقعیت‌یاب ماهواره‌ای‌اش به اسلام‌آباد و تهران برتری حیاتی در برابر دشمنان فناورانه‌ترشان بخشیده است؟

نقش پکن در جریان درگیری صدساعته ماه مه روشن شد؛ زمانی ‌که پاکستان اعلام کرد پنج فروند هواپیمای هندی ـــ شامل سه جنگندهٔ رافال، یک میگ ـ ۲۹ و یک سوخو ـ ۳۰ ـــ را سرنگون کرده است. ژنرال ساهیر شمشاد میرزا، رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان، گفت که این موفقیت‌ها با کمک جدی جنگنده‌های چینی JF-17 و J-10C و موشک‌های PL-15 حاصل شد.

لینگ‌گونگ کونگ، پژوهشگر دکتری در دانشگاه آبرن و متخصص در استراتژی کلان چین، به کریدل می‌گوید:

من باور دارم فناوری‌های چینی نقش مهمی در تقویت موقعیت‌های ایران و پاکستان در برابر دشمنانشان ایفا کرده‌اند، اما میزان این حمایت در هر کشور متفاوت است.

به‌گفتهٔ کونگ، حمایت چین از پاکستان در درگیری با هند به‌مراتب پررنگ‌تر بود، چرا که بر شراکت راهبردی فراگیر و سابقه همکاری نظامی دو کشور استوار است.

در مقابل، نقش چین در درگیری ایران و اسرائیل محدودتر و کم‌تر آشکار بود. پشتیبانی چین از ایران عمدتاً اقتصادی ـــ شامل خرید نفت، توافق‌های تجاری و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها ـــ بوده است. با این حال، کونگ ادعا می‌کند که پس از درگیری ۱۲روزه، چین سامانه‌های پدافند هوایی سطح‌به‌هوای خود را در ازای نفت خام به ایران ارائه کرده است؛ ادعایی که به نقل از منابع رسانه‌ای بیان شده است.

رسانه‌های ایرانی پوشش گسترده‌ای از تنش اخیر با اسرائیل ارائه دادند، اما به‌طور مشخص به ماهیت کمک‌های نظامی چین اشاره نکردند. به‌ویژه، رسانه‌های داخلی از تأیید رسمی نقش پکن در جریان درگیری خودداری کردند.

در ۸ ژوئیه، سفارت چین در اسرائیل، گزارش Middle East Eye را که به‌نقل از منبعی اطلاعاتی در جهان عرب مدعی شده بود ایران سامانهّ موشکی دوربرد HQ-9B را دریافت کرده، تکذیب کرد. این سفارت به روزنامهٔ Israel Hayom گفت که این گزارش «نادرست» است.

فروش تسلیحات در برابر نفوذ دیپلماتیک

رسانه‌های حامی آمریکا، چین را همچنان به‌عنوان تأمین‌کنندهٔ اصلی سلاح برای کشورهایی معرفی می‌کنند که در برابر متحدان غربی قرار دارند. آنان چین را عاملی مؤثر در برتری هوایی پاکستان و حملات نظامی ایران به تأسیسات تل‌آویو می‌دانند.

با این‌حال، داده‌های اخیر پایگاه آماری استاتیستا نشان می‌دهد که ایالات متحده، با سهم ۴۳ درصدی، همچنان بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ تسلیحات در جهان است. سهم چین تنها ۵/۹ درصد بوده که آن‌هم عمدتاً در آسیا ـــ برای کشورهایی چون پاکستان، بنگلادش و میانمار ـــ متمرکز است.

تحلیل‌گران ارشد تأکید می‌کنند که باید نقش چین در ارتباط با پاکستان و ایران را بیشتر در چارچوب دیپلماتیک درک کرد. پکن برای دهه‌ها اسلام‌آباد را تسلیح کرده، چرا که پاکستان از توان مالی برای خرید تسلیحات غربی برخوردار نبوده است.

دکتر علی می‌گوید: «این تصور که چین کمک نظامی خاصی به پاکستان یا ایران ارائه می‌کند تا منافع آمریکا در منطقه یا در نقاط دیگر را تضعیف کند، برای من قابل درک نیست. بعید است که چین موضعی اتخاذ کند که آن را به تقابل مستقیم با آمریکا بکشاند. تمرکز اصلی چین همواره بر حفظ ثبات داخلی و منطقه‌ای بوده است».

او می‌افزاید که چین در حال گسترش نقش خود از طریق دیپلماسی و میانجی‌گری است، هرچند که دست‌کم در حال حاضر، بعید است مسیر رویارویی مستقیم را در پیش گیرد.

با وجود این احتیاط، نفوذ فزاینده چین ـــ چه از مسیر فروش تسلیحات، چه سرمایه‌گذاری زیرساختی و چه اتحادهای راهبردی ـــ در حال بازتنظیم توازن قدرت در منطقه است و سلطه‌ای را که زمانی نمایندگان برگزیدهٔ واشنگتن از آن برخوردار بودند، به چالش می‌کشد.

منبع: کریدل، ۴ اوت ۲۰۲۵
https://thecradle.co/articles/india-and-israel-lose-their-us-backed-dominance-in-asia




خاورمیانه را فراموش کنید: کل منطقهٔ ما می‌تواند دچار بحرانی بزرگ شود

تیموفی بورداشف، مدیر برنامۀ کلوب والدای ــ 

روسیه باید به‌ویژه مراقب عواقب جنگ‌های اسرائیل ـ در پشت مرز‌های خود ـــ باشد.

جنگ در خاورمیانه تهدیدی فزاینده برای آسیای مرکزی است. اگر ایران دچار آشفتگی داخلی ، یا دستخوش تغییر اساسی در نظام سیاسی خود شود، قلمرو آن می‌تواند به دروازه‌ای برای نفوذ خارجی به منطقۀ عمق استراتژیک دیرینۀ روسیه تبدیل شود.

ناظران آگاه به امور بین‌الملل می‌دانند که مهم‌ترین ویژگی ژئوپلیتیکی روسیه، فقدان مرزهای طبیعی است. حتی در مناطقی مانند قفقاز، که موانع فیزیکی وجود دارد، تجربه تاریخی روس‌ها نشان داده است که سدهای قابل اتکایی وجود ندارد. از همین نظر، آسیای مرکزی همیشه به‌عنوان بخشی از عمق استراتژیک گستردهٔ روسیه به حساب می‌آمده است. در نتیجه، تلقی مسکو از تهدیدات علیه ثبات این منطقه، نه به‎عنوان اختلالاتی در فاصله‌ای بعید، بلکه به‌عنوان نگرانی‌هایی مستقیم برای امنیت ملی است. تعیین میزان دخالت روسیه برای جلوگیری از تحقق چنین تهدیداتی یکی از چالش‌های اصلی سیاست خارجی روسیه در سال‌های آینده خواهد بود.

برای اولین‏بار بعد از کسب استقلال در دههٔ ۱۹۹۰، کشور‌های آسیای مرکزی به‌طور جدی در معرض آسیب‌پذیری نیروهای بی‌ثبات‌کننده قرار گرفته‌اند. این منطقه، که از نظر جغرافیایی، از همسایگان مستعد درگیری ترکیه، سوریه، عراق و اسرائیل جدا است، دوره‌ای از آرامش نسبی را تجربه کرده است. به استثنای مغولستان، که از بخت خوش در همسایگی دو دولت دوست روسیه و چین قرار گرفته، اکنون انزوای آسیای مرکزی در معرض تهدید قرار گرفته است.

از اواخر قرن نوزدهم، افغانستان به دغدغۀ اصلی ناحیه بدل شده است. اما خطر به‌ندرت از بازیگران دولتی افغانستان نشأت گرفته است. در عوض، این کشور به‌عنوان پایگاهی برای افراط‌گرایانی عمل کرده است که جمهوری‌های پساشوروی همسایه را هدف قرار داده‌اند. روسیه و چین مدت‌ها است که در تعقیب منافع ملی خود، از نفوذ چنین جریاناتی جلوگیری می کنند. هر‎دو کشور جمعیت مسلمان زیادی دارند و از این رو دارای انگیزه‌های قوی برای سد کردن رادیکالیسم اسلامی هستند. دقیقاً همین منافع ملی آن‌ها است که اساس همکاری و خویشتن‌داری مؤثر در روابط بین‌الملل را موجب شده است​.​

با این حال، این موقعیت نسبتاً پایدار در حال تغییر است. وضعیت فعلی اسرائیل ـــ که سردمداران سیاسی آن به‌دنبال حفظ قدرت از طریق درگیری‌های نظامی دائمی هستند ـــ پیامد‎هایی بسیار فراتر از مرزهای آن دارد. تشدید تنش‌ها از اکتبر ۲۰۲۳ باعث درگیری مستقیم بین اسرائیل و ایران شده است. حتی در برخی از محافل اسرائیلی گفتگوهایی مبنی بر هدف قرار دادن ترکیه در مرحلهٔ بعدی، به‌دلیل جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای آن، در جریان است. هرچند که بسیاری از همسایگان عرب اسرائیل ممکن است ترجیح دهند از چنین چنبرۀ خطرناکی دور بمانند، تشدید درگیری، بی‌طرفی را به‌طوری فزاینده‌ ناممکن می کند.

این مسیر نه‌تنها برای خاورمیانه، بلکه برای فضای وسیع‌تر اوراسیا نیز پیامدهایی دارد. احتمال بی‌ثبات شدن ایران ــــ چه از طریق فشار خارجی و چه از طریق فروپاشی داخلی ـــ باید همهٔ کسانی را که برای ثبات منطقه‌ای ارزش قائلند نگران کند. ایران بازیگری کلیدی در تعادل اوراسیا است، و هرج و مرج در آن می‌تواند این کشور را به تختۀ پرشی برای دخالت خارجی با هدف قرار دادن روسیه و چین از طریق آسیای مرکزی بدل کند.

بنابراین، روسیه باید برای همهٔ سناریوها آماده باشد. تاکنون، ایران انعطاف‌پذیری نشان داده است. رهبری کنترل اوضاع را حفظ کرده و مردم همچنان عمدتاً میهن‌پرست هستند. اما نمی‌توان تغییرات چشمگیر را نادیده گرفت. در صورت فروپاشی ایران، خلأ امنیتیِ ایجادشده می‌تواند آسیای مرکزی را در معرض بهره‌برداری بازیگرانی قرار دهد که این منطقه را نه به‌عنوان اولویتی مستقل، بلکه به‌عنوان اهرمی علیه مسکو و پکن می‌بینند.

شایان تأکید است که اهمیت آسیای مرکزی برای غرب به اندازۀ اهمیت آن برای روسیه یا چین نیست. جمعیت کمتر از ۹۰ میلیون نفری این منطقه در مقایسه با کشورهایی مانند ایران یا پاکستان بسیار ناچیز است. سهم آن در اقتصاد جهانی در مقایسه با کشورهای جنوب شرقی آسیا، مانند ویتنام یا اندونزی، اندک است. غرب آن را نه به‌عنوان یک شریک، بلکه به‌عنوان منبعی برای تضعیف روسیه و چین، مفید می‌داند.

اگر ایران دچار آشوب شود، بازیگران خارجی می‌توانند از آن به‌عنوان بستری برای اعمال نفوذ یا بی‌ثبات کردن آسیای مرکزی استفاده کنند، بدون این‌که برای خودشان عواقبی داشته باشد. برای واشنگتن، بروکسل، یا لندن، رویدادهای این منطقه امری انتزاعی است ـــ دستاویزی برای بهره‌برداری دیپلماتیک، و نه برای انتفاع مادی.

فراتر از تهدیدات خارجی، خطرات داخلی نیز وجود دارد. سیاست خارجی تهاجمی اسرائیل، هنگامی که در سطح جهانی انتشار یابد، باعث ایجاد نارضایتی در میان جمعیت‌های مسلمان می‌شود. در آسیای مرکزی، جایی که پیوند مردم با فرهنگ روسیه و گذشته شوروی قوی است، در بسیاری از شهروندان حس عدالت‌خواهی عمیقی وجود دارد. آنها ناظران منفعلی نیستند. بی‌عدالتی حاکم در خاورمیانه می‌تواند بخش‌هایی از جمعیت را رادیکالیزه کند و آنها را مستعد دریافت پیام‌های افراط‌گرایانه نماید.

دولت‌های آسیای مرکزی برای جلوگیری از بدل شدن به مهره‌های بازی در ژئوپلیتیک جهانی اقدامات زیادی انجام داده‌اند. ایجاد «پنج کشور آسیای مرکزی» ـــ یک کارپایۀ منطقه‌ای برای گفت‌وگو و هماهنگی ـــ گامی بزرگ بوده است. روسیه، با علم به اهمیت نقش نهادهای محلی و همکاری‌های منطقه‌ای، از این ابتکار عمل حمایت می‌کند.

این کشورها عاقلانه در صدد ایجاد روابط قوی‌تر با همسایگانی کلیدی، چون چین و روسیه هستند، در عین حال آن‌ها موضعی محتاطانه‌ نسبت به جاه‌طلبی‌های نوعثمانی ترکیه دارند. تلاش آنکارا برای «توران بزرگ» با تردید مؤدبانه روبه‌رو می‌شود. ظرفیت‌های اقتصادی و نظامی ترکیه همچنان محدود است و رهبران آسیای مرکزی به این مسأله واقفند.

در مجموع، سیاست خارجی منطقه با عمل‌گرایی مشخص می‌شود. این سیاست به‌دنبال انعطاف‌پذیری بدون به‌خطر انداختن تعهدات اصلی به شرکای استراتژیک مانند روسیه است. مسکو دلیلی برای رنجش ندارد. با این حال، حتی بهترین سیاست خارجی نیز نمی‌تواند این کشورها را از هرج و مرج فراتر از مرزهایشان مصون نگه دارد.

روسیه باید واقع‌بین باشد. این کشور نمی‌تواند ـــ و نباید ـــ مسؤولیت کامل دفاع از آسیای مرکزی را بر عهده بگیرد. تجربۀ تاریخی حکم به احتیاط می کند. جنگ جهانی اول به‌عنوان یک داستان عبرت‌آموز نشان داد که چگونه هزینه‌های گزاف تعهد روسیه به متحدان خود، به بی‌ثباتی و فروپاشی خود کشورمنجر شد. مسکو اکنون باید به‌صراحت روشن کند که حفظ حاکمیت در آسیای مرکزی مسأله‌ای مربوط به خود دولت‌های منطقه است. روسیه همچنان به‌عنوان یک دوست، یک همسایه و یک شریک مسؤول حضور خواهد داشت، اما آیندهٔ خود را فدای وعده‌های مبهم یا تعهدات نامشخص نخواهد کرد.

در عصر فروپاشی هنجارها و تشدید نیروی درنده، رویکرد هوشیارانه و متعادل تنها رویکردی است که می‌تواند صلح منطقه‌ای و هم چنین امنیت بلندمدت روسیه را تضمین نماید.

منبع: راشیا تودی، ۲۷ ژوئن ۲۰۲۵

https://www.rt.com/russia/620632-forget-middle-east-this-region-next/




«ثبات» دیپلماسی چین هدیه‌ای به جهان است



روز جمعه، وانگ یی، وزیر امور خارجه‌ٔ چین و عضو دفتر سیاسی کمیته‌ٔ مرکزی حزب کمونیست چین، در جریان نشست خبری سومین جلسه‌ٔ چهاردهمین کنگره‌ٔ ملی خلق در پکن، به پرسش‌های خبرنگاران داخلی و خارجی دربارهٔ‌ سیاست خارجی و روابط بین‌المللی چین پاسخ داد. وانگ در طول حدود ۹۰ دقیقه به ۲۳ پرسش پاسخ داد و ضمن ارائه‌ٔ مروری جامع بر دستاوردهای دیپلماسی چین، چشم‌انداز آینده‌ٔ آن را نیز ترسیم کرد. موضوعات مورد بحث شامل دیپلماسی در سطح سران کشورها، روابط قدرت‌های بزرگ، مسائل حساس بین‌المللی، نظم جهانی، توسعه‌ٔ علمی و فناوری، و تعاملات میان ملت‌ها بود.

رسانه‌های خارجی توجه زیادی به اظهاراتی مانند «چین و آمریکا برای مدت طولانی در این سیاره خواهند ماند و بنابراین باید به‌دنبال همزیستی مسالمت‌آمیز باشند»، «جهان امروز با بادهای تند و ابرهای متلاطم مشخص می‌شود و پویایی این تغییرات از جنوب نشأت می‌گیرد»، و «جلوگیری از بازگشت جهان به قانون جنگل» نشان دادند. کلماتی که بسیاری از افراد از نشست خبری امسال به خاطر سپردند، «ثبات» و «اطمینان» بودند ـــ که این‌ها نیز هدایایی هستند که چین به جهانی پر از عدم قطعیت ارائه کرده است.

«ثبات» چین از ذهنیتی نشأت می‌گیرد که بر «حفظ خونسردی و عدم تأثیرپذیری از حواس‌پرتی‌ها در دنیایی پرآشوب» تأکید دارد. دنیای امروز با تغییرات و بی‌ثباتی‌ها مشخص می‌شود؛ از جمله رشد تفکرات ضد جهانی‌سازی، گسترش آشکار یک‌جانبه‌گرایی و حمایت‌گرایی، وقوع مکرر درگیری‌های محلی و ناآرامی‌ها، و رفتارهای سلطه‌جویانه و قلدری برخی قدرت‌ها که به‌شکل بی‌پروا نیروهای نوظهور را محاصره و سرکوب می‌کنند ـــ چالش‌های واقعی که نباید نادیده گرفته شوند. در عین حال، موج جدیدی از انقلاب علمی و فناوری و تحولات صنعتی در حال شکل‌گیری است، جنوب جهانی در حال کسب قدرت بیشتری است، و صلح، توسعه، همکاری و منافع متقابل به خواسته‌ای جهانی و روندی کلی بدل شده‌اند.

اما صرف‌نظر از آنچه رخ می‌دهد، «مأموریت دیپلماسی چین همچنان تغییرناپذیر باقی می‌ماند». این امر بازتابی از الگوی دیپلماتیک چین و عزم آن برای باقی ماندن به‌عنوان نیرویی استوار در دفاع از منافع ملی، نیرویی عادل و منصف برای صلح و ثبات جهانی، نیرویی پیشرو در راستای عدالت و انصاف بین‌المللی، و نیرویی سازنده برای توسعه‌ٔ مشترک جهانی است. افزون بر این، این نقش انرژی مثبتی را در مسیر حفظ صلح و ثبات جهانی تزریق می‌کند.

در سال گذشته، دیپلماسی در سطح سران کشورها همچنان نقشی راهبردی و پیشرو در تعاملات عمیق چین با جهان ایفا کرد و تعهد و جذابیت فوق‌العاده‌ای را به نمایش گذاشت. برگزاری سه رویداد مهم دیپلماتیک در خاک چین، چهار سفر مهم خارجی، و بیش از ۱۳۰ نشست و گفت‌وگوی دیپلماتیک با مقامات خارجی، فصلی جدید از دوستی میان چین و دیگر کشورها رقم زده و موجی تازه از همبستگی و همکاری در جهان ایجاد کرده است. تحت هدایت دبیرکل شی جین‌پینگ، ساختن جامعه‌ای با آینده‌ٔ مشترک برای بشریت گام‌هایی تازه و استوار به پیش برداشته است. در اینجا است که «ثبات» دیپلماسی چین ریشه در اعتماد و پشتوانه‌ای محکم دارد و این مأموریت بزرگ به عرصه‌ای برای مشارکت تمامی طرف‌ها تبدیل شده است.

امروز، مفهوم آینده‌ای مشترک برای بشریت در چندین قطعنامه‌ٔ مجمع عمومی سازمان ملل متحد و اسناد چندجانبه گنجانده شده است. بیش از ۱۰۰ کشور حمایت خود را از سه ابتکار بزرگ جهانی اعلام کرده‌اند و بیش از سه‌چهارم کشورهای جهان به خانواده‌ٔ ابتکار کمربند و جاده پیوسته‌اند. چین با افزایش تعداد دوستان و شرکای خود نیروی بیشتری را برای تثبیت جهان گرد هم آورده است.

«ثبات» و «اطمینان» دیپلماسی چین همچنین در رویکرد فعالانه و سیاست گشایش مستمر آن نهفته است. همان‌طور که وانگ یی بیان کرد، سیاست‌های خارجی چین، به‌ویژه مفاهیم و ابتکارات مهمی که رئیس‌جمهور شی پیشنهاد داده است، با استقبال و حمایت فزاینده‌ٔ جامعه‌ٔ بین‌المللی مواجه شده‌اند؛ نقش محوری چین در مقابله با چالش‌های جهانی و حل مسائل پیچیده و بحرانی روزبه‌روز بیشتر مورد انتظار و تحسین کشورهای مختلف قرار می‌گیرد؛ و موفقیت مدرن‌سازی چین و الهام‌بخشی آن، بیش از پیش مورد توجه و الگوبرداری کشورهای بیشتری قرار گرفته است.

این نشست خبری چشم‌اندازی از مهم‌ترین رویدادهای دیپلماتیک سال جاری ارائه داد: رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ در سال جاری چندین سفر خارجی انجام خواهد داد؛ چین هشتادمین سالگرد پیروزی در جنگ مقاومت مردم چین علیه تجاوز ژاپن و جنگ جهانی ضد فاشیسم را با شکوه گرامی خواهد داشت و میزبان مجموعه‌ای از رویدادهای مهم، از جمله نشست سران سازمان همکاری شانگهای، خواهد بود. همچنین، یک اجلاس جهانی با محوریت برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان در پکن برگزار خواهد شد.

چشم‌انداز و سیاست‌های دیپلماتیک چین تنها به وضعیت کنونی محدود نمی‌شود، بلکه معطوف به شکل دادن به آینده است. این تعهد پایدار به پیشرفت، نشان می‌دهد که چین نه‌تنها ناظر تحولات تاریخی، بلکه عامل پیش‌برنده‌ آن است و با اقدامات عملی، مسیر پیشرفت را هموار می‌کند.

چین همواره با پایبندی به اصول صلح، توسعه، همکاری و منافع مشترک و دنبال کردن سیاست گشایش اقتصادی همراه با سود متقابل، فرصت‌های تازه‌ای را برای جهان خلق کرده است. در سال گذشته، چین سیاست لغو یک‌جانبه‌ٔ ویزا را برای ۳۸ کشور گسترش داد، درهای خود را به روی کشورهای کمتر توسعه‌یافته بیش از پیش باز کرد، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری خارجی را کاهش داد و پیشرفت‌های خود در اکتشافات فضایی، هوش مصنوعی و دیگر حوزه‌های فناوری را با کشورهای بیشتری به اشتراک گذاشت.

دیپلماسی چین، با رویکردی صادقانه و عمل‌گرایانه، روزبه‌روز جذاب‌تر و تأثیرگذارتر می‌شود، و خود را به‌عنوان گزینه‌ای برتر برای همکاری‌های بین‌المللی تثبیت کرده است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، پیش‌تر از چین به‌عنوان نیرویی حیاتی، قابل‌اعتماد، و غیرقابل‌جایگزین در پیشبرد صلح و توسعه‌ٔ جهانی یاد کرده بود.

«چین، در کنار همه‌ٔ کشورها، برای تقویت دوستی و همکاری، ترویج تعامل فرهنگی میان ملت‌ها، و ساختن جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت تلاش خواهد کرد. ما باید با هم آینده‌ای بهتر برای جهان رقم بزنیم.» چنان‌که شی جین‌پینگ تأکید کرده، چین همواره در سمت درست تاریخ و در مسیر پیشرفت تمدن بشری ایستاده است.

در این سال جدید، دیپلماسی قدرت‌های بزرگ با ویژگی‌های چینی اطمینان و ثبات بیشتری به جهان خواهد بخشید. از همین رو، ما نیز دلایلی قوی داریم که به آینده‌ای امیدوار باشیم که در آن شکوفایی مشترک و همکاری جهانی جایگاه محوری داشته باشد و آینده متعلق به همه‌ ملت‌ها باشد.

منبع: گلوبال تایمز، ۸ مارس ۲۰۲۵
https://www.globaltimes.cn/page/202503/1329718.shtml




در حالی که غرب به هزینه کشورهای جنوب جهانی منافع خود را حفظ می‌کند، چین مدافع چندقطبی‌گرایی است

«اگرچه میزان چندقطبی بودن جهان امروز همچنان محل بحث است، اما روند چندقطبی شدن آن یک واقعیت انکارناپذیر است.» این جمله در گزارش امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ آمده است، گزارشی سالانه که به‌عنوان زمینه‌ای برای بحث‌های کنفرانس امنیتی مونیخ (MSC) تهیه شده است. این کنفرانس از جمعه تا یکشنبه ادامه دارد.

اما غرب چگونه این روند را تفسیر کرده و با آن سازگار می‌شود؟ و چین چه نقشی در این تحول دارد؟

جوزف گریگوری ماهونی، استاد علوم سیاسی آمریکایی و مدیر اجرایی مرکز بین‌المللی مطالعات پیشرفتهٔ سیاسی در دانشگاه نرمال شرق چین، دیدگاه‌های خود را در گفت‌وگو با خبرنگاران گلوبال تایمز، لی آیشین و ژینگ شیاوجینگ، مطرح کرده است.

گلوبال تایمز: کدام بخش از گزارش امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ بیشترین تأثیر را بر شما گذاشت؟

ماهونی: یکی از واقعی‌ترین جملات این گزارش در خلاصهٔ اجرایی آن آمده است:

«پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری، اجماع سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد را، مبتنی بر این که استراتژی کلان بین‌المللی‌گرایی لیبرال بیشترین منفعت را برای آمریکا خواهد داشت، از بین برد.»

از یک سو، بین‌المللی‌گرایی لیبرال همیشه یک توهم بوده است. این ایده چیزی جز یک پوشش سطحی نبود که در واقع، هژمونی آمریکا و توسعه‌طلبی نظامی آن را پنهان می‌کرد. از سوی دیگر، این توهم در میان اروپایی‌ها محبوبیت خاصی داشت، چرا که آنان خود را از نظر اخلاقی بالاتر از آمریکا می‌دانستند، در حالی که هم‌زمان به شکلی گسترده‌ از قدرت نظامی و سلطهٔ جهانی آمریکا بهره‌مند می‌شدند.

البته آن‌ها می‌دانستند که آمریکا درگیر معاملات پنهانی، تهاجم‌های غیرقانونی، تغییر رژیم‌ها، جنگ‌های نیابتی، و اقدامات مشابه در سراسر جهان است. اما در نهایت، در مقایسه با تصویری که از سایر قدرت‌های بزرگ ارائه می‌دادند، با آمریکا همراه شدند و آن را «شرِّ کمتر» معرفی کردند. به‌عبارت دیگر، اروپا در حالی که خود را از نظر اخلاقی برتر از دیگران می‌دانست، از امپریالیسم آمریکا سود می‌برد؛ حتی با وجود این‌که نه چین و نه روسیه تهدیدی مستقیم برای آن محسوب نمی‌شدند.
لیبرالیسم در اروپا نیز عملاً به شبحی تبدیل شده است، چراکه دولت‌های اروپایی همچنان خود را با سیاست‌های آمریکا تطبیق می‌دهند و در عین حال، به‌طور فزاینده‌ چرخش‌های راست‌گرایانه در داخل خود را پذیرفته‌اند.

گلوبال تایمز: به نظر شما، غرب چگونه می‌تواند به‌شکلی سازنده با چندقطبی شدن جهان سازگار شود؟

ماهونی: به‌عنوان یک مارکسیست و واقع‌گرایی که با خط‌مشی پکن همسو است، من از مدل جدید بین‌المللی گرایی و تمدنی چین حمایت می‌کنم؛ مدلی که بر اساس اصول سیاست خارجی مبتنی بر شناسایی متقابل و احترام متقابل عمل می‌کند و همکاری برد ـ برد را برای پاسخگویی به نیازهای توسعه‌ای ترویج می‌دهد، و در عین حال با بحران‌هایی مانند تغییرات اقلیمی مقابله می‌کند تا آینده‌ای مشترک برای بشریت تضمین شود. متأسفانه، فکر نمی‌کنم کسی در کاخ سفید چنین دیدگاهی داشته باشد.

در حالی که کل جهان در یک دورهٔ گذار قرار دارد که در آن قدرت‌های بزرگ و متوسط به‌دنبال تثبیت حوزه‌های نفوذ انحصاری خود هستند، موضع غالب در واشنگتن این است که آمریکا دیگر توانایی سلطه بر جهان را مانند گذشته ندارد، اما همچنان بزرگ‌ترین قدرت باقی مانده است. هدف واشنگتن این است که تا جای ممکن قدرت نسبی خود را حفظ کند.

گلوبال تایمز: گزارش ادعا می‌کند که «حمایت چین از نظم چندقطبی در جنوب جهانی با استقبال روبه‌رو شده است، اما در نهایت پوششی صرفاً لفظی برای انباشت قدرت و رقابت استراتژیک با آمریکا است.» همچنین مطرح شده که چین در تلاش است تا گروه‌بندی بریکس را به‌عنوان وزنه‌ای در برابر گروه G7 قرار دهد. پاسخ شما به این ارزیابی چیست؟

ماهونی: نخست، با استفاده از اصطلاح «به‌اصطلاح جنوب جهانی»، نویسندگان گزارش به‌گونه‌ای وانمود کرده‌اند که گویی چنین مفهومی واقعاً وجود ندارد. واقعیت این است که شمال جهانی، که کشورهای گروه G7 نمایندهٔ آن هستند، همواره برای حفظ منافع خود به‌هزینهٔ کشورهای جنوب جهانی همکاری کرده است، اما مایل نیست این حقیقت را بپذیرد.

دوم، از این منظر، طبیعی است که برخی بریکس را نقطهٔ مقابل G7 ببینند، زیرا G7 نه‌تنها از پذیرش جنوب جهانی سر باز می‌زند، بلکه مسؤولیت نسل‌ها سیاست‌گذاری استثماری و هژمونیک خود را نیز برعهده نمی‌گیرد. این سیاست‌ها نه‌تنها به کشورهای گروه G7 کمک کرد تا به سطح کنونی توسعه خود برسند، بلکه بعدها به‌عنوان ابزاری برای تداوم قدرت از طریق سازوکارهایی که توسعه‌نیافتگی و ناامنی را در بسیاری از نقاط جنوب جهانی حفظ می‌کنند، مورد استفاده قرار گرفته است.

بریکس به‌عنوان نقطهٔ مقابل G7 ایجاد نشد، اما ناگزیر به‌دنبال ایجاد عدالت بیشتر برای اعضای خود و دیگر کشورهای جنوب جهانی است. این یک بلوک رأی‌گیری که صرفاً برای مقابله با G7 شکل گرفته باشد نیست. بلکه گروهی از کشورهایی است که نمایندهٔ اکثریت جمعیت جهان و اقتصادهای نوظهور هستند و خواستار برخوردی عادلانه و برابرند.

به‌عبارت دیگر، این صرفاً حسی مشترک از عدالت است که کشورهای ثروتمند آن را یک «توطئه» تلقی می‌کنند.

گلوبال تایمز: به‌نظر شما، چین چه نقشی در حوزهٔ امنیت جمعی جهانی ایفا کرده است؟ و در کنفرانس امنیتی مونیخ چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

ماهونی: چین تنها قدرت بزرگی است که همواره سیاست خارجی مبتنی بر اصول را ترویج کرده است، سیاستی که بر صلح و توسعه برد ـ برد، همراه با تفاهم و احترام متقابل تأکید دارد. چین تنها قدرت بزرگی است که از ایجاد بلوک‌های کوچک و جنگ دوری کرده است. این کشور در خط مقدم تلاش‌های صلح‌طلبانه قرار دارد، به آشتی میان دشمنان کمک می‌کند، نیروهای صلح‌بان اعزام می‌کند، از اهداف توسعۀ سازمان ملل حمایت می‌کند، و در حالی که به توسعۀ جنوب جهانی یاری می‌رساند، راهکارهایی برای مقابله با تغییرات اقلیمی ارائه می‌دهد. چین در حال حاضر رهبر جهانی نوآوری‌های سبز و تولید و توسعۀ پایدارتر است.

افزون بر این، چین به‌طوری فزاینده‌ به ستون استواری تبدیل شده است که سازمان‌های چندملیتی همچون سازمان ملل، سازمان جهانی بهداشت (WHO) و سازمان تجارت جهانی (WTO) در این دورانِ بی‌توجهی و عقب‌نشینی غرب به آن متکی هستند.

چین همچنین در پیشبرد «مینی‌لترالیسم»های جدید، همچون سازمان همکاری شانگهای (SCO)، بریکس، و دیگر ابتکارات مشابه، پیشگام است، که ایده‌های عادلانه‌تری را در روابط بین‌الملل ترویج می‌کنند و راه‌حل‌های چندجانبهٔ جدیدی برای حل چالش‌های دیرینهٔ امنیتی و توسعه‌ای ارائه می‌دهند.

البته، چین کاملاً در حفظ حاکمیت و امنیت ملی خود قاطع است، و برخی افراد در سراسر جهان اقدامات مرتبط با این سیاست را به‌اشتباه اقدامی تحریک‌آمیز و در پیگیری هژمونی تعبیر کرده‌اند. اما این مانند این است که گاری را جلوتر از اسب بببندند، سپس وانمود کنند که اسب یک گرگ است و گاری یک ارابهٔ جنگی.

گلوبال تایمز: روند «چندقطبی شدن» در کنفرانس امنیتی مونیخ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ برخی ناظران معتقدند که این کنفرانس، در حالی که به مسائل امنیت جهانی می‌پردازد، همچنان از لحاظ ساختاری تحت سلطهٔ روایت‌های غربی، و مشارکت کشورهای غیرغربی بیشتر نمادین است، زیرا همچنان سوءبرداشت‌های بسیاری دربارهٔ کشورهای نوظهور وجود دارد. نظر شما چیست؟

ماهونی: بیایید به یک مثال اشاره کنیم. به‌تازگی دیدیم که استرالیا با عجله پرداخت‌هایی را برای خرید زیردریایی‌های هسته‌ای به واشنگتن ارسال کرد، آن‌‌هم مدتی کوتاه پس از بازگشت ترامپ به قدرت ـــ زیردریایی‌هایی که استرالیا نه به آن‌ها نیازی دارد و نه توانایی مالی لازم برای تأمین آن‌ها را دارد ـــ چنانکه بسیاری در کانبرا به‌خوبی این را درک می‌کنند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که چین تهدیدی نظامی برای استرالیا محسوب نمی‌شود و هیچ ضرورتی ندارد که استرالیا خود را به‌عنوان تهدیدی نظامی علیه چین معرفی کند، به‌ویژه به نیابت از آمریکا.

به‌طور خلاصه، برخی در غرب شناخت نسبتاً روشنی از چین دارند، اما همچنان برای جلب رضایت واشنگتن سر خم می‌کنند، زیرا بیشتر از آمریکا می‌ترسند. استرالیا، علی‌رغم اجماعی که در این کشور مبنی بر اشتباه فاحش بودن پیمان AUKUS در حال شکل‌گیری است، آن پرداخت‌ها را با عجله انجام داد؛ پیمانی که دشمنی خیالی را تصور می‌کند و در عین حال، به تقویت مجتمع نظامی ـ صنعتی آمریکا کمک می‌کند. و همهٔ این‌ها برای خرید حسن‌نیت واشنگتن و اجتناب از اعمال تعرفه‌های تجاری آمریکا صورت می‌گیرد.

با این حال، دست‌کم این آگاهی در حال شکل‌گیری است که چین آن دشمنی نیست که بسیاری وانمود می‌کنند. چین ضد دموکراسی یا در پی هژمونی نیست؛ چین از روسیه در اوکراین حمایت نمی‌کند؛ و فناوری‌های تجاری چین تهدیدی اقتصادی یا امنیتی محسوب نمی‌شوند.

ما این آگاهی را، برای مثال، در میان کاربران پلتفرم RedNote که از TikTok مهاجرت کرده‌اند، مشاهده می‌کنیم، و همچنین سرخوردگی فزایندهٔ بسیاری از مردم کشورهای غربی از نظام‌های سیاسی خود و چشم‌اندازهای آینده‌شان را می‌بینیم.

در نتیجه، شاید به نقطهٔ عطفی نزدیک می‌شویم که در آن تعداد بیشتری از مردم جهان درک خواهند کرد که چین کشوری دوست است که آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد؛ آینده‌ای که می‌تواند راهکارهای عملی و خردمندی لازم را برای دیگران ارائه دهد، تا آن‌ها نیز بتوانند مسیرهایی سازنده‌ برای توسعه و همزیستی مسالمت‌آمیز بیابند.

منبع: گلوبال تایمز، ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۵
https://www.globaltimes.cn/page/202502/1328398.shtml




حزب کمونیست اسرائیل و هدش: توافق و آتش‌بس مهم و قابل استقبال است، اما کافی نیست


علی‌رغم تأخیرهای مرگباری که دولت راست‌گرای اسرائیل از ابتدا بر آن تأکید داشت، ما از توافق تبادل و آتش‌بس استقبال می‌کنیم.

از همان روز نخست، ما خواستار توافقی بودیم که همه را به خانه بازگرداند ـــ زندانیان، ربوده‌شدگان، بازداشت‌شدگان و گروگان‌ها، چه اسرائیلی و چه فلسطینی. چنین توافقی ممکن بود و می‌توانست جان ده‌ها هزار فلسطینی و صدها اسرائیلی را نجات دهد.

ما به توافقی که حاصل شده است قانع نیستیم و همچنان برای پیشرفت به سمت مذاکرات جدی تلاش خواهیم کرد، مذاکراتی که به پایان اشغال و محاصره و برقراری صلحی عادلانه و جامع منجر شود؛ صلحی که بر پایه به‌رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین و ایجاد دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسرائیل باشد.

ما بازسازی نوار غزه را یک وظیفهٔ فوری و ضروری می‌دانیم و از جامعهٔ جهانی می‌خواهیم که این مسؤولیت را برعهده بگیرد.

همچنین باید مانع آن شد که دولت راست‌گرای اسرائیل از زمان باقی‌مانده برای اجرای توافق، به ادامهٔ جنایات نسل‌کشی دست بزند یا پس از تکمیل توافق تبادل زندانیان، این جنایات را از سر گیرد.

ما هشدار می‌دهیم که توافق آتش‌بس ممکن است برای تشدید تحریک و آزار شهروندان فلسطینی در اسرائیل یا پیشبرد طرح‌های الحاق کرانه باختری مورد سوءاستفاده قرار گیرد.

این جنگ وحشتناک و طولانی بار دیگر ثابت کرد که هیچ راه‌حل نظامی وجود ندارد ـــ راه‌حل، صلح است!




مبارزهٔ بی‌وقفهٔ چین علیه فساد

بالاترین نهاد نظارتی چین قصد دارد از ۶ تا ۸ ژانویه نشست عمومی مهمی برگزار کند که در آن اولویت‌های کلیدی مبارزه با فساد برای سال آینده تعیین خواهد شد.

در یک نشست اخیر، رهبری چین وضعیت فعلی مبارزه با فساد در کشور را ارزیابی کرده و بر لزوم «وضوح استثنائی» هدف و اراده در این مبارزه تأکید کردند و اعلام نمودند که هیچ‌گونه تسامح یا نرمشی در برابر فساد قابل قبول نیست.

در طول دههٔ گذشته، چین یک کمپین ضدفساد بی‌سابقه را پی گرفته که شامل تحقیق و بررسی تعداد بی‌سابقه‌ای از مقامات ارشد بوده و تأثیرات گسترده‌ای در بخش‌های مختلف جامعه داشته است.

امروز، این مبارزهٔ بی‌امان به یک روند عادی بدل شده است. مردم اکنون درک کرده‌اند که تعهد رهبری به این که «مبارزه با فساد تلاشی مستمر و بی‌پایان است» تنها یک شعار نیست، بلکه یک تعهد جدی و عملی است.

مبارزهٔ چین علیه فساد همچنان با شدت ادامه دارد. در سال ۲۰۲۴، این مبارزه در بخش‌هایی مانند مالی، انرژی، بهداشت و ورزش تأثیراتی فراوان داشت و به مقابله با اشکال پیچیده‌تری از فساد پرداخت که تلاش می‌کردند خود را به‌عنوان شیوه‌های قانونی بازار پنهان کنند.

بر اساس گزارش نهاد نظارتی ضد فساد چین، در سال گذشته ۵۸ مقام ارشد تحت نظارت کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست چین تحت تحقیقات قرار گرفتند.

این سرکوب فساد همچنین در حوزه‌هایی که بر زندگی روزمرهٔ مردم تأثیر دارد شدت یافته است. در یک کمپین، که در آوریل ۲۰۲۴ آغاز شد، ۴۳۳ هزار مقام ردهٔ پایین مجازات شدند و ۱۴ هزار نفر برای پیگرد قانونی معرفی شدند.
در تلاش‌های مداوم خود برای ردیابی فراریان فساد، چین توانسته ۱۳۰۶ نفر از کسانی که به خارج از کشور گریخته بودند را بازگرداند و دارایی‌های غیرقانونی به ارزش ۱۵/۴ میلیارد یوان (تقریباً ۲/۱ میلیارد دلار آمریکا) را بین ژانویه و نوامبر ۲۰۲۴ بازپس‌ گیرد.

بخش‌های کلیدی مستعد فساد

چین مبارزه با فساد را در بخش‌های کلیدی که مستعد فساد و تخلفات هستند، از جمله در بخش‌های مالی، انرژی، دخانیات، داروسازی، ورزش و پروژه‌های زیرساختی، گسترش داده است.

در میان این بخش‌ها، بخش داروسازی برجسته است، با ۵۲ هزار پرونده تشکیل شده و ۲۶۳۴ نفر که برای پیگرد قانونی به دادستان‌ها معرفی شدند. طبق گزارش کمیسیون نظارت ملی، این افراد به اعمال فساد متهم شده‌اند، که شامل دریافت رشوه، کلاهبرداری از صندوق‌های بیمهٔ درمانی، و دستکاری در تخصیص نوبت‌های پزشکی به‌قصد کسب سود بوده است.

سرکوب تخلفات در این بخش نتایج ملموسی به‌همراه داشته است. بخش‌های بیمهٔ درمانی توانسته‌اند ۲۴/۲ میلیارد یوان از وجوه غیرقانونی تصرف‌شده را بازپس ‌گیرند. در مقایسه با سال ۲۰۲۲، در سال ۲۰۲۴ هزینه‌های متوسط بستری در بیمارستان‌های عمومی ۵/۷ درصد، و هزینهٔ داروها ۱۲/۱ درصد کاهش یافت.

ورزش نیز یکی دیگر از محورهای اصلی مبارزه با فساد است. در ماه مه ۲۰۲۴، گو ژونگ‌ون، رئیس پیشین ادارهٔ عمومی ورزش (GAS)، تحت تحقیق قرار گرفت. گو سپس در دسامبر سال گذشته به‌اتهام رشوه‌خواری و سوءاستفاده از قدرت دستگیر شد.

چندین مقام ارشد ورزشی در سال ۲۰۲۴ محاکمه شدند، از جمله دو ژائو‌کای، معاون پیشین رئیس GAS که به ۱۴ سال حبس محکوم شد، و لی تی، سرمربی پیشین تیم ملی فوتبال مردان چین و بازیکن مشهور، که به ۲۰ سال حبس محکوم گردید.

تاکتیک‌های پیچیدهٔ فساد

با تحول شیوه‌های فساد، تلاش‌های چین در مبارزه با فساد با چالش‌هایی تازه مواجه شده است. شیوه‌های فساد از اشکال سنتی، مانند دریافت رشوه به‌صورت پول نقد و املاک، به طرح‌های پیچیده‌تری تغییر کرده که شامل خرید سهام و خدمات پولی در ازای دریافت امتیازات غیرقانونی است.
برخی از رفتارهای فاسد، مانند قرض‌دهی خصوصی و تجارت‌های سفته‌بازانه به‌طور فزاینده‌ به‌عنوان فعالیت‌های مشروع پنهان می‌شوند. دیگر موارد شامل دریافت دارایی‌ها از طریق شرکت‌های پوششی یا مالکیت‌های ثالث است.

علاوه بر این، برخی از مقامات ممکن است در حین تصدی مقام خود مزایایی را ارائه دهند، اما رشوه را تنها پس از بازنشستگی قبول کنند، که این تأخیری بین عمل فساد و پاداش آن ایجاد می‌کند.

در یک مورد، فان یفه‌ای، معاون پیشین رئیس بانک مردم چین، از شرکت سرمایه‌گذاری برادرش برای انباشتن ثروت به‌صورت پنهانی استفاده کرد. رشوه‌دهندگان به‌جای ارائهٔ پول نقد، پروژه‌های سرمایه‌گذاری جعلی ارائه می‌کردند و شرکت برادر او از قراردادهای تقلبی، که نیاز به پول واقعی نداشت، سود می‌برد.

فان اعتراف کرد: «یک تاجر ممکن است به‌طور مستقیم پولی به من پیشنهاد دهد که من آن را رد می‌کنم. اما اگر او پول را به‌شکل سهام یا دارایی‌های دیگر به خانواده‌ام بدهد، نه مستقیماً به من، این یک مسألهٔ کاملاً متفاوت است.» این جمله نمایانگر دشواری شناسایی این نوع فساد است.

در پاسخ، نهادهای مبارزه با فساد همکاری خود را با بخش‌های امنیت عمومی، مالیات، و حسابرسی تقویت کرده‌اند و از فناوری‌های پیشرفته‌ مانند داده‌های کلان و رایانش ابری برای کشف فسادهای عمیق‌تر استفاده می‌کنند.

چین همچنین تلاش‌های خود را برای مجازات کسانی که رشوه می‌دهند افزایش داده است. در سه‌ماههٔ نخست سال ۲۰۲۴، نهادهای نظارتی ضد فساد ۱۹ هزار نفر را به‌خاطر پیشنهاد رشوه مورد تحقیق قرار دادند و ۲۹۷۲ نفر را برای پیگرد قانونی معرفی کردند.

سونگ وی، معاون رئیس پایگاه تحقیقاتی پکن برای یکپارچگی، گفت «ارائهٔ رشوه عامل کلیدی در ادامهٔ فساد است»، و افزود که برخورد با هر دو طرف رشوه‌دهی و رشوه‌گیری برای مقابلهٔ مؤثر با فساد ضروری است.

منبع: هواشیا، شین‌هوا، ۵ ژانویهٔ ۲۰۲۵
China’s unyielding fight against corruption – 10 Mehr – English




کودتای نافرجام در کرهٔ جنوبی چه ارتباطی با اوکراین داشت؟

نویسنده: داگمار هن ــ

آنچه در ۳ دسامبر در کرهٔ جنوبی رخ داد، یادآور یک کودتای نمایش‌گونه است. ممکن است وسوسه شوید و آن را به‌عنوان خیال‌پردازی یک رئیس‌جمهور گمراه نادیده بگیرید. اما اکنون مشخص شده است که برنامه‌ها بسیار گسترده‌تر بوده و به‌سختی شکست خورده ‌است.

سه هفته پس از کودتای نافرجام در کرهٔ جنوبی، که رئیس‌جمهور یون سوک یئول از طریق اعلام حکومت نظامی آن را انجام داده بود، به‌تدریج روشن‌تر می‌شود که کرهٔ جنوبی، تنها با فاصله‌ای اندک، از بازگشت به یک دیکتاتوری نظامی گریخته است. در عین حال، راز این‌که چرا طی هفته‌ها ادعا می‌شود نیروهایی از کرهٔ شمالی در روسیه حضور دارند، نیز حل می‌شود ـــ پاسخ در کرهٔ جنوبی نهفته است.

در اواخر شب ۳ دسامبر، یون حالت حکومت نظامی را اعلام کرد، و تنها چند دقیقه بعد تصاویر ستون‌های تانک در خیابان‌های سئول در اینترنت منتشر شد. شب بعد از آن بسیار پرتنش بود: حدود ۲۰۰ نمایندهٔ مجلس به ساختمان پارلمان وارد شدند و در آنجا سنگر گرفتند تا رأی‌گیری‌ای را انجام دهند که طبق قوانین کشور می‌توانست حکومت نظامی را لغو کند. در حالی که کارکنان پارلمان با استفاده از مبلمان و کپسول‌های آتش‌نشانی از سالن جلسات محافظت می‌کردند، نیروهای ویژهٔ نظامی تلاش کردند پیش از رأی‌گیری به سالن یورش ببرند.

وقتی رأی اکثریت مجلس مبنی بر رد حکومت نظامی اعلام شد، چندین ساعت طول کشید تا یون سوک یئول تسلیم این تصمیم شود و نیروهای نظامی را از خیابان‌ها فراخواند. اکنون پارلمان کرهٔ جنوبی رأی به برکناری رئیس‌جمهور داده است؛ برای دستیابی به اکثریت دوسوم مورد نیاز، نمایندگانی از حزب حاکم نیز، که حدود یک‌سوم کرسی‌های مجلس را در اختیار دارد، مشارکت داشتند.

در طول این وقایع و حتی پس از آن، واکنش رسمی واشنگتن به‌طرز قابل‌توجهی کند بود. در کنفرانس خبری وزارت خارجهٔ ایالات متحده در تاریخ ۳ دسامبر، که به‌دلیل تفاوت زمانی برگزار شد، در حالی که سرنوشت اوضاع در کرهٔ جنوبی هنوز مشخص نبود، ویدانت پاتل، سخنگوی وزارت خارجه، بارها از پاسخ مستقیم به پرسش‌های مطبوعات دربارهٔ محکومیت حکومت نظامی سر باز زد. این تردید، در مقایسه با واکنش‌های معمول به رخدادهای سیاسی دیگر، مانند نتایج «نامناسب» انتخابات در کشورهایی چون گرجستان، بسیار غیرمعمول بود.

در ارتباط با این رویدادها، این پرسش مطرح شد که آیا این کودتای نافرجام با مناقشهٔ اوکراین مرتبط است؟ و اگر چنین است، این ارتباط تا چه حد است؟ کرهٔ جنوبی دارای یک صنعت تسلیحاتی نسبتاً پیشرفته است، و پیش‌تر گزارش‌هایی مبنی بر این منتشر شده بود که ایالات متحده از این کشور گلوله‌های جنگی خریداری کرده و آن‌ها را به اوکراین ارسال کرده است. نکتهٔ دیگری که می‌تواند گمانه‌زنی‌ها را تقویت کند این است که کرهٔ جنوبی از موشک‌های کروز «تاروس» ساخت آلمان استفاده می‌کند، موشک‌هایی که مدت‌ها در لیست درخواست‌های کی‌یف برای حملات عمیق به خاک روسیه قرار داشته‌اند.

با این حال، پارلمان کرهٔ جنوبی، که اپوزیسیون در آن حدود ۲۰۰ کرسی از ۳۰۰ کرسی را در اختیار دارد، مدتی نه‌چندان طولانی پیش از کودتا، ارسال تسلیحات به اوکراین را، که رئیس‌جمهور یون از آن حمایت می‌کرد، رد کرده بود.

اکنون پیش‌زمینهٔ این رویدادها اندکی روشن‌تر شده است. روزنامه‌نگار کره‌ای، کی‌جی نو، یافته‌هایی را که از جمله توسط پارلمان جمع‌آوری شده‌اند خلاصه کرده است. نتیجه نشان می‌دهد که فاجعه‌ای که در آن شب دفع شد، تنها مردم کرهٔ جنوبی را تحت تأثیر قرار نمی‌داد.

برنامه‌ریزی شده بود که در ساعت ۱۱ شب به‌وقت محلی، یک واحد ویژهٔ کره‌ای به نام تیپ ۷۰۷ ساختمان مجلس ملی را تصرف کند. این عملیات قرار بود تنها نیم ساعت پس از سخنرانی رئیس‌جمهور انجام شود، سخنرانی‌ای که در آن اعلام حکومت نظامی شد.

با این حال، هلیکوپترهایی که این واحد را به ساختمان پارلمان منتقل می‌کردند، به‌دلیل ترافیک سنگین هوایی بر فراز سئول، نتوانستند مجوز پرواز بگیرند. به‌همین دلیل، نیروها تا ساعت ۱۱:۴۸ شب به مقصد نرسیدند. در این زمان، نمایندگان مجلس از پیش به ساختمان (که توسط پلیس محافظت می‌شد) دسترسی پیدا کرده و در داخل آن سنگربندی کرده بودند تا بتوانند رأی‌گیری را انجام دهند.

برنامه‌ریزی‌ها شامل جزئیات بیشتری بود. به‌عنوان مثال، رهبران تمام احزاب باید دستگیر و ربوده می‌شدند. در مصاحبه‌ای با گارلند نیکسون چند روز پیش، کی‌جی نو افزود که احتمالاً هدف اصلی این بود که آنها سپس کشته شوند؛ اما به‌گونه‌ای که کرهٔ شمالی به‌عنوان عامل این جنایات متهم شود. وجود چنین گروه‌های ضربتی همان شب کودتا مشخص شد.

تصرف پارلمان برای جلوگیری از لغو حکومت نظامی حیاتی بود. بیانیهٔ اعلام حکومت نظامی شامل ممنوعیت تمامی فعالیت‌های سیاسی، سانسور کامل رسانه‌ها، و ممنوعیت اعتصابات بود. اگر تاریخ کرهٔ جنوبی به رشته‌ای طولانی از کودتاهای نظامی آلوده نبود، و اگر فرآیند دموکراتیزه شدن به‌سختی و با خونریزی حاصل نشده بود، احتمالاً ممکن نبود که شمار کافی از نمایندگان مجلس به‌سرعت پس از اعلام حکومت نظامی به پارلمان رفته و تصمیم به لغو آن بگیرند.

کی‌جی نو برآورد می‌کند که برنامه‌ریزی برای این کودتای نافرجام بر اساس الگوی کودتای موفق «چون دو ـ هوان» در سال ۱۹۷۹ انجام شده بود، اما این بار شکست خورد، زیرا بسیج مخالفان از طریق رسانه‌های اجتماعی بسیار سریع‌تر از آنچه در زمان کودتای نمونه وجود داشت صورت گرفت.

رأی‌گیری موفقیت‌آمیز در پارلمان، برنامه‌های دیگر را متوقف کرد. وزیر دفاع، کیم یونگ ـ هیون، که اکنون در بازداشت تلاش به خودکشی کرده است، برنامه داشت تا با استفاده از توپخانه و موشک‌ علیه کرهٔ شمالی اقدام کند. این اقدام، همراه با طرح ترور سیاستمداران، می‌توانست به یک جنگ تمام‌عیار با کرهٔ شمالی منجر شود. این امر بخشی از اعلامیه حکومت نظامی را توضیح می‌دهد که در ابتدا به نظر می‌رسید تکرار ساده‌ای از لفاظی‌های گذشته باشد: «برای حفاظت از کرهٔ جنوبی آزاد در برابر تهدیدات نیروهای کمونیستی کرهٔ شمالی، من بدین‌وسیله حکومت نظامی را اعلام می‌کنم.

اما آیا ایالات متحده در این طرح‌ها دخیل بود یا خیر؟ به‌طور کلی همهٔ شواهد به دخالت آمریکا اشاره دارند. نه‌فقط به‌دلیل نوع روابط بنیادی میان ارتش کرهٔ جنوبی و آمریکا، که در زمان جنگ فرماندهی به‌طور پیش‌فرض به نیروهای آمریکایی منتقل می‌شود، بلکه به این دلیل که دقیقاً همان واحد ویژه‌ای که وظیفه تصرف پارلمان را داشت، به‌طور مداوم با واحدهای آمریکایی مشابه تمرین می‌کند. از این رو، عدم آگاهی کامل آمریکا از این نقشه‌ها غیرممکن بود. همچنین، اکنون مشخص شده است که انتقال نیروها به پارلمان با هلیکوپتر، ماه‌ها پیش تمرین شده بود.

در ماه مارس امسال، آنتونی بلینکن در نشست دموکراسی ایالات متحده، که در کرهٔ جنوبی برگزار شد، این کشور را صراحتاً به‌عنوان «یکی از قدرتمندترین و پویاترین دموکراسی‌های جهان و قهرمانی برای دموکراسی جهانی» ستود. کرهٔ جنوبی به‌عنوان یکی از کشورهای تعیین‌کنندهٔ جهان توصیف شد.

با این حال، عامل دیگری وجود دارد که نشان‌دهنده آگاهی قبلی از این رویدادهاست، و آن، روایت دربارهٔ حضور نیروهای کرهٔ شمالی در جنگ اوکراین است. این روایت در حال حاضر به‌طور یکپارچه در فضای اطلاعاتی وجود دارد، اما در ارتباط با طرح‌های کودتا و جنگ در کرهٔ جنوبی، می‌توانست کارکرد کاملاً متفاوتی داشته باشد: آماده کردن افکار عمومی غرب برای جنگی که در کره برنامه‌ریزی شده بود، به‌گونه‌ای که دشمنِ شناخته‌شده یعنی روسیه به کرهٔ شمالی نیز تعمیم داده شود. به‌عبارتی، این روایت بخشی از یک داستان بسیار گسترده‌تر بود که اکنون پس از شکست کودتا و عدم وقوع جنگ، جایگاه خود را در تاریخ از دست داده و بی‌هدف به نظر می‌رسد. زیرا اگر طرح‌ها در کرهٔ جنوبی دقیقاً به همان صورتی که اکنون مشخص شده پیش می‌رفت، بعید بود دیگر کسی به‌دنبال شواهدی برای حضور نیروهای کرهٔ شمالی در روسیه باشد؛ چرا که درگیری‌های جنگی در خود کره ظاهراً مدرکی برای این ادعا فراهم می‌کرد.

در واقع، واکنش عجیب ویدانت پاتل، سخنگوی وزارت خارجهٔ آمریکا، در نشست خبری وزارت خارجه نیز این گمانه‌زنی را تقویت می‌کند که دولت آمریکا در این برنامه‌ها دخیل بوده است. زیرا در چنین وضعیتی که یک پارلمان از ایجاد یک دیکتاتوری نظامی جلوگیری می‌کند، انتظار می‌رود بیانیه‌ای واضح و سریع منتشر شود که نشان دهد دولت آمریکا بی‌تردید در کنار دموکراسی قرار دارد، حتی اگر این موضع‌گیری فقط ظاهری باشد. اما گیجی آشکار پاتل بیشتر نشان می‌دهد که برنامه‌ای وجود داشت که با رأی‌گیری پارلمان شکست خورد و پاتل به‌جای ارائهٔ یک بیانیهٔ آماده، به یک‌باره با پرسش‌هایی کاملاً متفاوت مواجه شد، پرسش‌هایی که ممکن بود حتی توجیه کودتا (و احتمالاً جنگ) را شامل شوند. انحراف از یک طرح موجود همیشه مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند تا واکنش به وضعیتی که قبلاً تصور نشده بود.

در هر صورت، دامنهٔ این طرح‌ها ثابت می‌کند که دولت کنونی ایالات متحده تقریباً در هر حوزهٔ ممکن تلاش می‌کند پیش از اتمام دوره‌اش یک درگیری «داغ» ایجاد کند. با این حال، اگر بشریت بتواند از هفته‌های پایانی دولت بایدن جان سالم به در ببرد، جالب خواهد بود که ببینیم آیا این مانورها و برنامه‌ها در داخل ایالات متحده پیامدهایی خواهند داشت یا خیر، و اگر چنین است این پیامدها چه خواهند بود. در نهایت، حتی وال‌استریت ژورنال هم اکنون اذعان کرده است که تصمیمات واقعی دولت توسط رئیس‌جمهور جو بایدن گرفته نمی‌شود، بلکه توسط جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی، و آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه، اتخاذ می‌شود.»

با این حال، برنامه‌های جنگی کرهٔ جنوبی می‌توانستند ایالات متحده را به‌طور مستقیم وارد جنگی کنند که به‌دلیل وجود یک پیمان دفاعی مشترک میان کرهٔ شمالی و فدراسیون روسیه، در نهایت به یک رویارویی مستقیم بین ایالات متحده و روسیه منجر می‌شد. همهٔ این‌ها بر اساس تصمیماتی است که توسط مقامات غیرمنتخب اتخاذ شده‌اند؛ افرادی که مشروعیت خود را صرفاً از یک رئیس‌جمهور با توانایی شناختی ناکارآمد کسب می‌کنند و شرایطی را تحریک و برنامه‌ریزی می‌کنند که حق تصمیم‌گیری کنگرهٔ ایالات متحده دربارهٔ جنگ و صلح را به‌طور کامل دور می‌زند. طبق قانون اساسی ایالات متحده، کاری که این دو نفر، یعنی بلینکن و سالیوان، انجام داده‌اند، در صورتی که دخالت آنها در کودتای نافرجام کرهٔ جنوبی ثابت شود، مصداق خیانت است.

مانند همیشه، در چنین مواردی، همهٔ ابعاد این ماجرا تنها پس از گذشت زمان روشن خواهد شد. با این حال، مهم است که روشن شدن وقایع ۳ دسامبر محدود به مرزهای کرهٔ جنوبی نشود.

راشا تودی، ۲۶ دسامبر ۲۰۲۴
https://luuul.ru/uv/service/hvtrs۸%۲F ـ dg.pt%۲Ccmm ـ aqign ـ ۲۱۰۵۲۴ ـ uaq ـ ruvsahtepswcj ـ kn%۲Fswefkmrga%۲Fmkt ـ