بی‌هیچ حد و مرز: واشنگتن علیه بخش خصوصی کوبا

نویسنده: رائول آنتونیو کاپوته — 

جنگ دولت آمریکا علیه تمامی مردم کوباست

اقدامات تازۀ واشنگتن علیه بخش خصوصی کوبا، که در روزهای ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام شدند، صرفاً یک تعدیل فنی دیگر در مقررات محاصرۀ اقتصادی نیستند. این اقدامات ضربه‌ای حساب‌شده و دقیق به قلب اصلاحاتی وارد می‌کنند که کوبا از ماه ژوئن در پی اجرای آن‌ها بوده است؛ زمانی که این کشور ۱۷۶ تغییر را برای رونق‌بخشیدن به اقتصاد خود در راستای منافع جامعه تصویب کرد.

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، موسوم به «اوفک»، مجوزی را لغو کرد که از ماه مه ۲۰۲۴ به بانک‌های تحت صلاحیت قضایی آمریکا اجازه می‌داد به نام کارآفرینان بخش خصوصی کوبا حساب باز کنند و این حساب‌ها را نگه دارند.

این حساب‌ها باید بی‌درنگ مسدود شوند و موجودی آن‌ها به اوفک گزارش شود؛ صاحبان حساب‌ها نیز برای بازپس‌گرفتن پول خود به مجوزی موردی نیاز خواهند داشت.

تراکنش‌های موسوم به «یوترن» نیز ممنوع شدند؛ تراکنش‌هایی که به بانک‌های آمریکایی اجازه می‌داد پرداخت‌های دلاری مرتبط با کوبا را، مشروط بر آنکه مبدأ و مقصد هر دو خارج از آمریکا باشند، پردازش کنند.

سفرهای آموزشی در چارچوب برنامۀ «مردم با مردم» لغو شد و برگزاری همایش‌های تخصصی در کوبا یا شرکت در آن‌ها نیز ممنوع گردید. افزون بر این، معاملات غیرمستقیم با نهادهای کوباییِ درج‌شده در فهرست یک‌جانبۀ وزارت خارجۀ آمریکا ممنوع شد.

تناقضی که این اقدام آشکار می‌کند

سال‌هاست که مقام‌های آمریکایی مدعی‌اند تحریم‌ها «دولت کوبا» را هدف قرار می‌دهند، نه مردم یا بخش خصوصی آن را.

در فوریۀ ۲۰۲۶، دولت کنونی آمریکا فروش نفت به شرکت‌های خصوصی کوبا را مجاز اعلام کرد؛ اقدامی در چارچوب راهبردی که ظاهراً میان بخش دولتی و بخش خصوصی تمایز قائل می‌شد.

اکنون همان مقام‌ها دستور مسدودکردن حساب‌های این کارآفرینان را صادر می‌کنند و دسترسی آنان به نظام مالی بین‌المللی را قطع می‌سازند.

میگل دیاس‌کانل برمودس، دبیر اول کمیتۀ مرکزی حزب و رئیس‌جمهور کوبا، از این نیز فراتر رفت و گفت این اقدامات «کسانی را رسوا می‌کند که مدعی‌اند صرفاً با دولت کوبا و بنگاه‌های آن مخالف‌اند». او افزود: «این اقدامات علیه بخش خصوصی کوبا به‌روشنی نشان می‌دهد که تنها قصد آنان، تحمیل بیشترین رنج ممکن بر مردم ما و مانع‌تراشی در مسیر اجرای تحولات اقتصادی و اجتماعی است.»

در همین حال، برونو رودریگس پاریا، عضو دفتر سیاسی حزب و وزیر امور خارجۀ کوبا، موضوع را به‌دقت بیان کرد: بخش خصوصی آشکارا هدف حمله قرار گرفته است؛ همان بخشی «که برخی مقام‌های آمریکایی ادعا می‌کنند می‌خواهند به توسعۀ آن کمک کنند».

پرسشی که همچنان بی‌پاسخ مانده، پرسشی ناخوشایند است: اگر مارکو روبیو، وزیر خارجۀ آمریکا، به‌تازگی گفته است «کوبا دیگر سقوط کرده است»، چرا باید اقدامات بیشتری علیه کشوری اعمال کند که به ادعای خودش، هم‌اکنون از پا افتاده است؟

خود رودریگس پاریا با لحنی کنایه‌آمیز به این پرسش پاسخ داد: «کمتر از ۲۴ ساعت پیش، وزیر خارجه گفت که “کوبا دیگر سقوط کرده است”؛ بااین‌حال، اکنون باز هم نیاز دارد اقدامات بیشتری اعمال کند.»

پیامدهای واقعی برای کارآفرینان

بخش خصوصی کوبا ــ بنگاه‌های خرد، کوچک و متوسط، شاغلان مستقل و کسب‌وکارهای کوچکی که در سال‌های اخیر شکوفا شده‌اند ــ اکنون در موقعیتی دشوار قرار گرفته است؛ بی‌آنکه به بانک‌های آمریکایی یا تراکنش‌های دلاریِ عبوری از نظام مالی آمریکا دسترسی داشته باشد.

تناقض آشکار است: بخش خصوصی درست در زمانی مجازات می‌شود که خود دولت کوبا محدودیت‌ها را کاهش داده است تا زمینۀ رشد این بخش را فراهم کند.

این وضعیت بر وخامت اوضاع می‌افزاید. در این توالی رویدادها نکته‌ای عمیقاً افشاگرانه نهفته است: قدرتی اعلام می‌کند که حریف «دیگر سقوط کرده است» و بنابراین، نیازی نیست ضربه‌های شدیدتری بر او وارد کند.

سیمون وی استدلال می‌کرد که زور، هنگامی که هرگونه درک از حد و مرز را از دست بدهد، سرانجام به توجیهِ خود بدل می‌شود: دیگر به دلیل نیاز ندارد؛ تنها می‌خواهد اعمال شود.

وی در کتاب «ثقل و فیض» و نیز در «دفترهای مارسی» تأکید می‌کرد که زورِ بی‌حدومرز، اعمال‌کنندگانش را به فساد می‌کشاند، زیرا اساسِ مفهوم ضرورت و عدالت را از میان می‌برد. به نظر می‌رسد این اقدامات نیز از همین منطق پیروی می‌کنند.

هانا آرنت نیز هشدار می‌داد که خشونتِ ابزاری، هنگامی که هدف خود را از دست بدهد، به خشونت محض بدل می‌شود؛ خشونتی که فی‌نفسه ویرانگر است.

در اینجا خشونت جسمانی در کار نیست، اما در تحریم‌هایی که در پی تغییر رفتارند و برای رسیدن به هدف خود از رنج انسان‌ها بهره می‌گیرند، چیزی همانند آن وجود دارد.

ادبیات و فلسفه در اینجا کارکردی دارند؛ کارکردی فراتر از آرایش سخن. آن‌ها به یادمان می‌آورند که مفاهیم بزرگ ــ قدرت، حاکمیت، کرامت و رنج ــ وقتی از نزدیک به آن‌ها بنگریم، نام‌هایی مشخص دارند. در اینجا، آن نام از آنِ یک کارآفرین کوبایی است؛ عضوی از مردمی که به جرم خواستِ آزادی و کرامت مجازات می‌شوند.

با حساب بانکی یا بی‌حساب بانکی، با تراکنش‌های دلاری یا بدون آن‌ها، بخش خصوصی با چالش بقا روبه‌روست. دیگر نقابی باقی نمانده، وعده‌ای توخالی در میان نیست و جایی برای ابهام وجود ندارد ــ اگر اصلاً کسی تاکنون ابهامی داشته است: این جنگ علیه مردم کوباست.

منبع:رِزومن، ۲ اکتبر ۲۰۲۶

https://english.10mehr.com/no-holds-barred-washington-is-against-cubas-private-sector/

 




نیکاراگوئه ، یک دموکراسی واقعی

نویسنده: استیفن سفتون ــ 

بیست سال پیش، چند هفته پیش از انتخابات سرنوشت‌ساز سراسری نیکاراگوئه در سال ۲۰۰۶، سفیر وقت سوئد در مصاحبه‌ای ارزیابی خود را از وضعیت سیاسی این کشور بیان کرد. او در جریان گفت‌وگو اظهار داشت که مداخلۀ بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در اقتصاد نیکاراگوئه ضروری است، زیرا مردم این کشور بدون سلطه یا قیمومت خارجی نمی‌توانند امور داخلی خود را به‌خوبی اداره کنند. نژادپرستی عادی‌شده در سخنان سفیر، به‌هیچ‌وجه استثنایی نبود؛ بلکه به طبیعی‌ترین شکل بازتاب‌دهندۀ ایدئولوژی ریشه‌دارِ برتری غرب و فقدان ذره ای فروتنی برای نقد خویشتن بود.

این نگاه بیمارگونۀ محافل سیاسی آمریکا و اروپا به جهان، تقریباً هیچ تغییری نکرده و کم‌وبیش در همۀ اظهارنظرهای آنان دربارۀ مسائل بین‌المللی وجود دارد. برای نمونه، همین اساس نگاه دکترین مونرو و ریاکاری نفرت‌انگیز سخنگویان غربی است که بی‌شرمانه به دیگر مردم جهان درس می‌دهند که دموکراسی چه هست و چه نیست. گویی جوامع امپریالیستی آنان، که بر پایهٔ قرن‌ها جنایت بی‌رحمانه، فتوحات همراه با نسل‌کشی، غارت سازمان‌یافتۀ مستعمرات و برده‌داری بنا شده‌اند، صلاحیت اخلاقی دارند به مردمان کشورهای اکثریت جهان درس بدهند؛ همان مردمانی که قرن‌ها  غارت‌شان  کرده‌اند.

چنان‌که فرمانده دانیل، زمانی گفت: «آن‌ها که از دموکراسی سخن می‌گویند، خود نخستین کسانی هستند که اصول دموکراتیک بشریت و حقوق خدشه‌ناپذیر انسان‌ها را زیر پا می‌گذارند. آنان به این اصول و حقوق احترام نمی‌گذارند».

هفتۀ گذشته، هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا در مقر سازمان ملل و در برابر مجمع عمومی، ایران و کوبا را تهدید کرد و اصول بنیادین این سازمان را آشکارا زیر پا گذاشت، این واقعیت بار دیگر تأیید شد. سپس، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است، رهبران کشورهای جهان یکی پس از دیگری پشت تریبون رفتند و از دموکراسی سخن گفتند؛ گویی در جهانی که در برابر تهدیدهای جنایتکارانۀ رئیس دولت آمریکا ــــ موفق‌ترین تشکیلات جنایت سازمان‌یافته در تاریخ بشر ــــ سکوت می‌کند، دموکراسی می‌تواند وجود داشته باشد.

اکنون در آمریکای لاتین، تنها کوبا، نیکاراگوئه، مکزیک، و برزیل هستند که دولت‌هایی مستقل و رها از قیمومت نواستعماری آمریکا دارند؛ هرچند این کشورها نیز همواره با انواع مداخلات آمریکا روبه‌رو هستند. دیگر کشورهای آمریکای لاتین، کم‌وبیش، در سیاست خارجی، اقتصاد، امنیت ملی و دستگاه قضایی خود با دخالت مستقیم آمریکا مواجه‌اند.

انتخابات و دموکراسی

رسوایی فساد فرناندو سریمدو، چهرۀ بدنام آرژانتینی، نشان داده است که مداخله و اعمال نفوذ شبکه‌های فاشیستی در انتخابات چه دامنه‌ای گسترده‌ در آمریکای لاتین دارد. بر اساس گزارش‌های مستند رسانه‌های منطقه، فعالیت‌های سریمدو و متحدانش با هدف مخدوش کردن سلامت روندهای انتخاباتی در آرژانتین، بولیوی، برزیل، شیلی، و هندوراس انجام گرفته است. اما فعالیت‌های سریمدو و همدستانش تنها وجهی از تلاش‌های مستمر نخبگان حاکم آمریکا و متحدان منطقه‌ای آنان، و حتی اسرائیل، برای مخدوش کردن روندهای انتخاباتی منطقه به‌سود نامزدهای راست افراطی است.

انتخابات اکوادور، پرو، و کلمبیا با نتایجی به‌شدت سؤال‌برانگیز پایان یافت؛ زیرا هم در جریان کارزارهای انتخاباتی و رأی‌گیری و هم در مراحل شمارش آرا و اعلام نتایج، موارد مشکوک متعددی مشاهده شده بود.

در چنین فضای منطقه‌ای، که انتخابات در آن آشکارا دست‌کاری می‌شود، دولت‌های مکزیک و نیکاراگوئه روند اصلاحات انتخاباتی را برای پاسداری از سلامت دموکراسی‌های خود آغاز کرده‌اند. در برزیل نیز، به گزارش تله‌سور، حزب کارگران از دیوان عالی این کشور خواسته است مداخلات سیاسی، اقتصادی و دیجیتال خارجی در انتخابات پیشِ رو در چهارم اکتبر را بررسی کند.

در مکزیک، کمیسیون ویژه‌ای که دولت تشکیل داده است، مجموعه‌ای از اصلاحات انتخاباتی را برای حفاظت از نظام انتخاباتی کشور و تقویت آن پیشنهاد کرده است. این پیشنهاد، از جمله، شامل تدابیری برای مقابله با سوءاستفاده از هوش مصنوعی، به‌ویژه استفادۀ گسترده و سازمان‌یافته از حساب‌های کاربری خودکار موسوم به «بات» است. افزون بر این، دولت کلودیا شینبام پیشنهاد کرده است که نامزدهای ریاست‌جمهوری، فرمانداری ایالت‌ها، و رییس حکومت محلی مکزیکوسیتی، فقط تابعیت مکزیک را داشته باشند و تابعیت کشور دیگری را نپذیرند.

دولت نیکاراگوئه نیز پیشنهادی برای اصلاحات انتخاباتی تدوین کرده است که بیش از هر چیز بر تأمین ثبات، امنیت و آرامش برای خانواده‌های نیکاراگوئه‌ای تمرکز دارد. این پیشنهاد، افزایش دورۀ تصدی سمت‌های دولتی به هفت سال و جلوگیری از مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم خارجی در انتخابات برای تصدی این سمت‌ها را در نظر دارد.

ویلفردو ناوارو، دبیر دوم مجلس ملی، توضیح داد: «کودتاچیان، خائنان به میهن، کسانی که به مداخلۀ خارجی دامن می‌زنند یا آن را ترویج می‌کنند، خواستار مداخلۀ نظامی می‌شوند، با تأمین مالی خارجی فعالیت‌های سازمان‌یافته انجام می‌دهند، از محاصره‌های اقتصادی، تجاری یا مالی حمایت می‌کنند، خواهان اعمال تحریم علیه دولت نیکاراگوئه هستند یا اصول بنیادین قانون اساسی را رعایت نمی‌کنند، اجازۀ شرکت در انتخابات را نخواهند داشت.

بنابراین، مقامات دولت های نیکاراگوئه و مکزیک به دنبال اجرای اصلاحاتی ضروری برای پاسداری از دموکراسی‌های خود هستند. البته نیروهای فاشیست منطقه و متحدان سوسیال‌دموکرات آنان به این اصلاحات حمله می‌کنند؛ زیرا این اصلاحات امکان دخالت آنان را برای بی‌ثبات کردن دولت‌های مدافع عدالت اجتماعی واقعی، دموکراتیک کردن اقتصاد و حاکمیت ملی، از بین می‌برد. تشدید محاصرۀ نسل‌کُشانۀ مردم کوبا نیز دقیقاً ناشی از استحکام و مشروعیت نظام سیاسی دموکراتیک این کشور است؛ نظامی که الگوی انتخاباتی آن، مشارکت مستقیم و گستردۀ مردم در زندگی سیاسی کشور را از طریق مجامع قدرت مردمی تضمین می‌کند. روشن‌ترین نمونۀ اخیر از دموکراسی انکارناپذیر کوبا، مشارکت گستردۀ مردم در همه‌پرسی سال ۲۰۱۹ برای تصویب قانون اساسی جدید کشور بود.

در عرصۀ بین‌المللی، مرزبندی روشنی میان کشورهایی وجود دارد که برای توسعۀ انسانی مردمان خود تلاش می‌کنند و کشورهایی که منافع نخبگان اقتصادی بر جوامع‌شان حاکم است. در دستۀ نخست، با کسب‌وکارها به‌عنوان یک بخش از اجزای جامعۀ دموکراتیک که در توسعۀ اجتماعی و اقتصادی کشور سهیم‌اند، مشورت می‌شود. اما در دستۀ دوم، نخبگان اقتصادیِ مسلط‌اند، و خود سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی کشور را برخلاف منافع اکثریت مردم تعیین می‌کنند. در واقع، نظام‌های سیاسی غرب حکومت‌های ثروتمندان‌اند که در آن‌ها نقش انتخابات، تغییر آرایش سلطۀ نخبگان و تعویض چهره‌های سیاسیِ حافظ این سلطه است. از همین رو، جای تعجب نیست که فابریتزیو کازاری، تحلیل‌گر ایتالیایی، دربارۀ آنچه «آینه‌های کژنمای دموکراسی غربی» می‌نامد، نوشته است؛ زیرا خودِ عبارت «دموکراسی غربی» چیزی جز یک سراب نیست.

همان طور ‌که فرانسیسکو باوتیستا لارا می گوید: «دموکراسی مردمی در برابر دموکراسی بورژوایی قرار دارد و با آن در تقابل است؛ دموکراسی بورژوایی، که در اساس بر طرد و نادیده گرفتن مردم استوار است، در نهایت برای حفظ منافع نخبگان در تشریفات و ظواهر غرق می‌شود. این دموکراسی، انباشت بی‌حدوحصر ثروت را مدیریت می‌کند؛ انباشتی که ناگزیر به سرمایه‌داریِ وحشی، خودخواه، و سوداگر می‌انجامد؛ سرمایه‌داری‌ای که محیط‌زیست و کرامت انسانی را غارت می‌کند، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌سازد، و مناسبات وابستگی و سلطه را تشدید می‌کند. دموکراسی مردمی به مردم نیرو می‌بخشد و هم‌زمان، حافظ آن  دموکراسی است که در خدمت  خیر همگانی باشد».

منبع: رزومن، ۲۹ سپتامبر، ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/nicaragua-a-true-democracy/




این دگرگونی‌ها نه چرخشی به سوی سرمایه‌داری، بلکه به‌روزرسانیِ الگویی نوآورانه از سوسیالیسم‌اند

گرانما ــ 

رئیس‌جمهور دیاز‌ ـ کانل در نخستین قسمت برنامۀ رادیویی خود، «دیدگاه‌های مشترک» (Criterio Compartido)، ابعاد دگرگونی‌های اقتصادی و اجتماعی را توضیح داد، به نگرانی‌های مردم پاسخ داد، و بر مشارکت و نظارت مردمی به‌عنوان اصولی اساسی تأکید کرد.

در نخستین قسمت این برنامۀ رادیویی که قرار است چهارشنبه‌ها، یک هفته در میان، از رادیو ربلده پخش شود، میگل دیاز‌ ـ کانل برمودس، دبیر اول کمیتۀ مرکزی حزب و رئیس‌جمهور کوبا، ابعاد دگرگونی‌های اقتصادی و اجتماعی را توضیح داد، به نگرانی‌های مردم پاسخ گفت و بر مشارکت و نظارت مردمی به‌عنوان اصولی اساسی تأکید کرد.

او این برنامۀ تازه را راهی برای شنیدنِ مستقیمِ سخنان مردم توصیف کرد و به شنوندگان اطمینان داد که همۀ تماس‌ها و نظرها، از جمله آن‌هایی که فرصت پخش در برنامه را پیدا نمی‌کنند، بررسی خواهند شد.

او گفت: «صدای تک‌تک مردم کوبا اهمیت دارد».

قیمت‌ها، حقوق بازنشستگی، زمین، نظارت، و سوخت

در این برنامه، شنوندگانی از مناطق مختلف به‌طور مستقیم شرکت کردند و نگرانی‌های خود را دربارۀ اجرای تصمیم‌ها، هزینۀ زندگی، وضعیت بازنشستگان، تولید مواد غذایی، و بحران انرژی مطرح کردند.

یکی از شنوندگان از سینفوئگوس به شکافی اشاره کرد که گاه میان دستورالعمل‌های سراسری و اجرای آن‌ها در محل وجود دارد. او خواستار نظارت بیشتر شد تا اطمینان حاصل شود تصمیم‌هایی که در مرکز گرفته می‌شوند در سطح محلی نیز به‌درستی اجرا گردند.

زنی گفت که بیش از ده سال است برای دسترسی به قطعه‌زمینی بایر در آرویو نارانخو تلاش می‌کند تا در آن مواد غذایی تولید کند. به گفتۀ او، با وجود نظر مساعد وزارت کشاورزی، هنوز زمین را در اختیار او قرار نداده اند. او همچنین توضیح داد که عضو شبکه‌ای متشکل از ۱۰۱ قطعه‌زمین و فضای تولیدی است که زنان آن‌ها را اداره می‌کنند و پرسید آیا اقدامات جدید سرانجام موجب حل مشکل او خواهد شد؟

شنوندۀ دیگری از کونترامائستره بر تورم و افزایش قیمت‌ها تکیه داشت و پرسید مردم تا چه زمانی باید منتظر بهبود اوضاع بمانند. او گفت: «مستمری و حقوق‌ها کفاف زندگی را نمی‌دهند». در همین زمینه، زنی بازنشسته و ۸۸ ساله از دشواری تأمین نیازهایش با مستمری خود گفت و خواستار آن شد که در تدابیر جدید، به‌خصوص وضعیت سالمندان، در نظر گرفته شود.

یکی دیگر از شنوندگان مستقیماً از رئیس‌جمهور پرسید آیا امکان دریافت سوخت از کشورهای دوست وجود دارد و آیا دولت برای تأمین آن اقدامی کرده است؟ دیاز‌ ـ کانل پاسخ داد: «برای تأمین سوخت از هر راهی تلاش کرده‌ایم، اما فعلاً از هیچ کجای جهان سوختی به دست ما نمی‌رسد». او افزود: «دولت ایالات متحده برای تشدید محاصرۀ انرژی کوبا اقداماتی کرده است که با دومین فرمان اجرایی دولت ترامپ، کشورها و شرکت‌‌های خارج از آمریکا را نیز هدف قرار می ‌دهد. صادقانه بگویم، با وجود تلاش‌های فراوان، نتوانسته‌ایم سوخت تأمین کنیم».

تماس‌های شنوندگان شماری از فوری‌ترین مسائل زندگی روزمره را پیش کشید: قیمت‌ها، دستمزدها و مستمری‌ها، تأمین مواد غذایی، دسترسی به زمین، عملکرد شهرداری‌ها و دسترسی به سوخت. رئیس‌جمهور اطمینان داد که هم تماس‌های پخش‌شده و هم تماس‌هایی که فرصت پخش نیافته‌اند، پیاده و دسته‌بندی می‌شوند و برای رسیدگی و پیگیری در اختیار مسؤولان قرار می‌گیرند.

دیاز‌ ـ کانل توضیح داد که این دگرگونی‌های اقتصادی در شرایطی بسیار دشوار در حال اجرا است. او به کمبود برق، اختلال در آب‌رسانی، کمبود آرد در صدها نانوایی، مشکلات تأمین گاز مایع، و وضعیت حمل‌ونقل اشاره کرد. او خطاب به کسانی که این دشواری‌ها را تنها ناشی از مشکلات داخلی می‌دانند، پرسید:

علت این وضعیت چیست؟ ناکارآمدی است؟ دولت ناکام است؟ … [عامل اصلی] محاصرۀ جنایتکارانه است. نُه ماه است که هیچ کشتی حامل سوختی به کشور نرسیده است. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان اقتصاد را سر پا نگه‌داشت؟ چگونه می‌توان به کار ادامه داد؟ چگونه می‌توان خدمات مورد نیاز مردم را فراهم کرد؟ چگونه می‌توان تولید را افزایش داد؟

کشور باید تولید کند

یکی از پیام‌های اصلی رئیس‌جمهور ضرورت احیای توان تولیدی کشور بود. او گفت: «کشور باید تولید کند. نمی‌شود همچنان امیدوار بود که همۀ مشکلات با واردات حل شود». او همچنین تأکید کرد که کنترل اداری قیمت‌ها نمی‌تواند جای افزایش عرضه را بگیرد: «مشکل قیمت‌ها با تولید بیشتر، خلق ثروت بیشتر، و عرضۀ بیشتر کالا به مردم حل می‌شود».

دیاز ـ ‌کانل اذعان کرد که مردم این دگرگونی‌ها را بر اساس تأثیر ملموس‌شان بر زندگی روزمرهٔ خواهند سنجید: «تا زمانی که نتایج این دگرگونی‌ها را بر سر سفره، در داروخانه، و در بیمارستان نبینیم، نمی‌توانیم رضایت داشته باشیم».

او هدف اقتصادی این اقدامات را در سه عبارت خلاصه کرد: «تولید بیشتر، اشتغال بیشتر، و دستمزدهای بالاتر».

بازگشت به سرمایه‌داری مطرح نیست

دیاز‌ ـ کانل به‌تفصیل به نگرانی چند تن از شرکت‌کنندگان پرداخت: آیا گسترش بازار و بخش غیردولتی به‌معنای حرکت به‌سوی سرمایه‌داری است؟

او پاسخ داد: «این دگرگونی‌ها نه چرخشی به‌سوی سرمایه‌داری‌اند و نه روندی برای احیای آن». او این اقدامات را «به‌روزرسانی الگوی اقتصادی و اجتماعی ما در چارچوب سوسیالیسم؛ الگویی که باید نوآورانه نیز باشد» توصیف کرد. او اعلام کرد: «پاسخ روشن، صریح و بی‌ابهام است: بازگشت به سرمایه‌داری مطرح نیست».

دیاز ـ کانل تأکید کرد که حتی با حضور بخش خصوصی، بازار، و سرمایه‌گذاری خارجی، اختیار نهایی از طریق نهادهای مردم در دست خود مردم است: «این وضع تغییر نمی‌کند، تغییر نخواهد کرد، و نمی‌توان آن را تغییر داد». او همچنین گفت: «بازار باید در خدمت ما باشد، نه این‌که مانند نظام سرمایه‌‌داری بر ما حکم براند». به گفتۀ او، برنامه‌ریزی، نقش دولت، رهبری حزب، و نظارت مردم باید تعیین کنند که چگونه از سازوکار بازار استفاده شود.

مشارکت، اصلاح و حمایت

رئیس‌جمهور گفت: گفت‌وگو دربارۀ این دگرگونی‌ها در محیط‌های کار و محله‌ها ادامه خواهد داشت. او پذیرفت که ممکن است هنگام اجرای اقدامات، خطاهایی آشکار شود که باید اصلاح شوند. او گفت:

باید توان گفت‌وگو داشته باشیم، پیشنهادهای سودمند را گرد آوریم و به کار ببندیم، و پذیرای انتقاد باشیم؛ زیرا هنگام اجرا ناگزیر در برخی موارد خطاهایی رخ خواهد داد که باید اصلاح شوند. این دگرگونی‌ها زمانی واقعاً به نتیجه می‌رسند که ما مردم در آن‌ها مشارکت کنیم، بر اجرای آن‌ها نظارت داشته باشیم، مطالبۀ خود را مطرح کنیم، و در کارها دخیل باشیم.

او تأکید کرد که در همۀ این اقدامات باید ملاحظات اجتماعی در نظر گرفته شود تا به افزایش نابرابری‌‌ها دامن نزنند. در این زمینه، او به تدابیر حمایتی برای بازنشستگان و افراد آسیب‌پذیر، از جمله یارانه ‌های متناسب با شرایط افراد، حمایت‌ های ویژه و صندوق توسعۀ اجتماعی، اشاره کرد.

۲۱/۴ درصد برق از منابع تجدیدپذیر تولید می‌شود

دیاز‌کانل دربارۀ گذار انرژی گفت که در ۱۴۴ نیروگاه خورشیدی، مجموعاً ۱۴۱۸ مگاوات ظرفیت تولید نصب شده است، و انتظار می‌رود این رقم تا پایان سال از ۱۵۰۰ مگاوات فراتر رود.

او افزود که هم‌اکنون ۲۱٫۴ درصد برق کشور از منابع تجدیدپذیر تولید می‌شود. وی به نصب سامانه‌های خورشیدی در درمانگاه‌ها، بیمارستان‌ها، مراکز نگهداری زنان باردار، خانه‌های سالمندان، و دیگر مؤسسات اشاره کرد. همچنین گفت طرحی برای کاهش تدریجی وابستگی پمپ‌های آب به شبکۀ سراسری برق در حال پیشرفت است.

کوبا در اول ژانویۀ ۱۹۵۹ آزاد شد

دیاز‌ ـ کانل در پایان برنامه به اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دربارۀ کوبا پاسخ داد. او این اظهارات را «یکسره متکبرانه، زورگویانه، و مداخله‌جویانه» خواند و گفت که بازتاب‌دهندۀ «ذهنیت جنایتکارانه و نسل‌کُشانه و تحقیرکنندهٔ کوبا» است.

دیاز‌ ـ کانل تأکید کرد که واشنگتن می‌کوشد کوبا را «دولتی ناکام» جلوه دهد تا از مسؤولیت پیامدهای محاصره شانه خالی کند.

او در پایان گفت:

آزادی کوبا در اول ژانویۀ ۱۹۵۹، با این انقلاب به دست آمد. ما این آزادی را از دست نخواهیم داد؛ از آن دفاع خواهیم کرد.

منبع : گرانما، ۲۵ سپتامبر، ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-transformations-are-not-a-shift-toward-capitalism-they-are-the-updating-of-an-innovative-socialist-model/




بیانیه وزیر امور خارجه کوبا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد: «آرزوی آمریکا برای تحمیل صلح از طریق زور»

بیانیهٔ عالیجناب آقای برونو رودریگز پارییا، وزیر امور خارجهٔ جمهوری کوبا، در مباحثات عمومی هشتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد. نیویورک، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶.

آقای رئیس مجمع عمومی،
خانم معاون دبیرکل،

تقریباً سه ساعت دیگر دقیقاً ۶۶ سال از زمانی خواهد گذشت که فرمانده کل قوا، فیدل کاسترو روز، در سخنرانی تاریخی خود از همین تریبون گفت، و نقل می‌کنم:

«بگذارید فلسفهٔ غارت از میان برود، آنگاه فلسفهٔ جنگ نیز از میان خواهد رفت!

«بگذارید مستعمرات از میان بروند؛ بگذارید استثمار کشورها توسط انحصارات از میان برود؛
و آنگاه بشریت به مرحله‌ای واقعی از پیشرفت دست خواهد یافت!»

با این حال، پیشروی توسعه‌طلبی، غصب، کشورگشایی، و همچنین تجاوزات نظامی و اقتصادی نگران‌کننده است.

آرزوی دولت ایالات متحده برای تحمیل صلح از طریق زور، پوچ و تحقق‌ناپذیر است.

ارکان اساسی حقوق بین‌الملل و سازمان ملل متحد، از جمله برابری حاکمیتی میان دولت‌ها، به‌طور دائمی مورد حمله قرار دارند.

جنایت نسل‌کشی صهیونیسم علیه مردم فلسطین؛ حملات دزدان دریایی علیه کشتی‌ها، و اعدام‌های فراقضایی در دریای کارائیب و برخی مناطق اقیانوس آرام، تجاوز نظامی علیه جمهوری بولیواری ونزوئلا، و جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران، جلوه‌های جدیدی از این سبعیت هستند.

آن‌ها همچنین بازتابی از بحران هویت و اهمیتی هستند که بر این سازمان ملل متحد، و حتی بر مجمع عمومی، جهانی‌ترین، دموکراتیک‌ترین، و نماینده‌ترین نهاد جامعهٔ بین‌المللی، تحمیل شده است.

ما به ضرورت اجتناب‌ناپذیر حفظ و تقویت سازمان ملل متحد، در عین دموکراتیک‌تر و مؤثرتر ساختن آن و نزدیک‌تر کردن آن به ملت‌ها، اعتقاد راسخ داریم.

همان‌گونه که به‌خوبی شناخته شده است، ما در کوبا با یک تجاوز چندبُعدی از سوی دولت ایالات متحده مواجه هستیم؛ خصومتی دائمی، سوءاستفاده‌گرانه، و بی‌رحمانه که نزدیک به هفت دهه ادامه داشته است. از ژانویهٔ ۲۰۲۶، این تجاوز با تحمیل یک محاصرهٔ انرژی، که با توسل به ارعاب و اجبار، مانع از آن می‌شود که هر کشوری به کوبا سوخت صادر کند، تشدید شده و بی‌رحمانه‌تر و خطرناک‌تر شده است ــــ اقدامی معادل محاصرهٔ دریایی که بر اساس حقوق بین‌الملل به‌عنوان عمل جنگی طبقه‌بندی می‌شود.

دولت ایالات متحده، از طریق اتخاذ تدابیر پی‌درپی، ممنوعیت‌های جدیدی را بر همهٔ کشورها در رابطه با محصولات و خدماتی که نمی‌توانند به کوبا صادر یا منتقل شوند، اعمال کرده است. بیش از ۷ هزار کانتینر در بنادر مختلف متوقف مانده‌اند؛ بسیاری از آن‌ها حامل مواد غذایی، دارو، و تجهیزات پزشکی هستند، یا حتی هزینهٔ آن‌ها توسط شرکت‌های خصوصی کوبایی پرداخت شده است.

این اقدامی غیرعادی و بی‌سابقه است. یک ابرقدرت به‌طور یکجانبه همهٔ دولت‌ها را از حق خود برای صدور کالاهایی که می‌خواهند به کشوری که می‌خواهند محروم می‌کند، و به‌طور مستمر و همه‌جانبه آزادی تجارت و کشتیرانی را نقض می‌کند.

علاوه بر این، کارآفرینان کشورهای مختلف مورد ارعاب قرار می‌گیرند تا برخلاف میل خود سرمایه‌گذاری‌ها و فعالیت‌های تجاری‌شان را در کوبا رها کنند؛ موانع و ترفندهایی برای جلوگیری از رسیدن محموله‌های تجاری کاملاً مشروع ایجاد می‌شود؛ فشارهایی برای جلوگیری از ورود بازدیدکنندگان و گردشگران اعمال می‌شود؛ و تلاش‌هایی با هدف محدود کردن هرچه بیشتر دسترسی مشروع کوبا به منابع مالی، فناوری، و بازارها صورت می‌گیرد.

ایالات متحده تا آنجا پیش رفته است که فشارهایی غیرقابل تصور بر دولت‌های مستقل وارد کند تا از خدمات پزشکی‌ای که برای منفعت جمعیت خود از ما درخواست کرده‌اند، و متخصصان کوبایی به‌صورت نوع‌دوستانه ارائه می‌کنند، صرف‌نظر کنند، زیرا دولت آمریکا، بدون توجه به تأثیر و آسیبی که محروم کردن آن جمعیت‌ها از مراقبت پزشکی رایگان و باکیفیت می‌تواند به آنان وارد کند، با چنین همکاری‌ای مخالف است؛ یعنی محروم کردن آنان از یک حق اولیهٔ انسانی. پنجشنبهٔ گذشته، در حالی که این مجمع عمومی در حال برگزاری بود، وزارت امور خارجهٔ آمریکا جلسه‌ای تحقیرآمیز، مشخصاً با کشورهایی که دریافت‌کنندهٔ این همکاری هستند، تشکیل داد تا بر آن‌ها فشار وارد کند و آن‌ها را تهدید کند.

طبق گفتهٔ وزیر امور خارجهٔ آمریکا، سیاست رسمی ایالات متحده این است که هر منفذ تنفسی را ببندد، هر راه خروج احتمالی را مسدود کند، و هرگونه امکان بقا برای کوبا را از میان ببرد.

تأثیر چنین محاصرهٔ آهنین و بی‌رحمانه‌ای جنبهٔ انسانی دارد. جنگ اقتصادی مردم را هدف قرار داده است. این جنگ به مردم کوبا به‌عنوان یک کل آسیب می‌رساند؛ جان انسان‌ها را می‌گیرد؛ موجب درد فردی و جمعی می‌شود؛ موجب اضطراب می‌شود. این «خسارتِ جانبی» نیست. این سیاستی است که آگاهانه طراحی شده است تا عمیق‌ترین احساسات خانواده‌های کوبایی را جریحه‌دار کند، رفاه آنان را مختل سازد، و به کرامت مردم آسیب برساند.

این یک عمل مجازات جمعی است؛ جنایتی که حقوق بین‌المللی بشردوستانه آن را ممنوع کرده است. هدف آشکار کوتاه‌مدت چنین سیاستی، ایجاد یک بحران انسانی در کوبا است؛ که آن نیز یک جنایت است.

دولت ایالات متحده و وزارت امور خارجهٔ آمریکا ناگزیر شده‌اند رنجی را که بر مردم کوبا تحمیل شده است به‌رسمیت بشناسند، اما گستاخی و بدبینی را تا آنجا پیش برده‌اند که همچنان دولت کوبا را مقصر جلوه دهند. جلاد، قربانی را مقصر می‌داند.

آن‌ها از فرمولی پیروی می‌کنند که وزارت امور خارجه از سال ۱۹۶۰ در یادداشت بدنام مالوری توصیه کرده بود؛ یادداشتی که سرنگونی دولت کوبا از طریق خفه کردن اقتصادی و تحمیل رنج شدید بر مردم کوبا، ناشی از کمبودهای مادی، گرسنگی، و استیصال، را به‌عنوان سیاست رسمی تعیین کرد؛ سیاستی که تا امروز همچنان برقرار است.

چند روز پیش، رئیس‌جمهور ایالات متحده از همین تریبون اعلام کرد که کوبا «یک دولت شکست‌خورده» است. اگر چنین بود، چرا لازم بود محاصرهٔ سوختی اعمال کنند؟ چرا تحریم‌های ثانویه وضع کردند؟ چرا باید هر دولت روی کرهٔ زمین را تهدید کنند، تحت تعقیب قرار دهند، و بر آن فشار وارد کنند؟ او همچنین اذعان کرد که دولتش بزرگ‌ترین فشاری را که تاکنون علیه هر دولت دیگری اعمال شده، بر کوبا وارد می‌کند. چند ماه پیش از آن نیز گفته بود که «تنها کاری که باقی مانده این است که وارد شویم و همه‌چیز را نابود کنیم».

تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه کوبا همچنان پابرجا است. این رفتار نقض حقوق بین‌الملل، و تخطی از منشور سان‌فرانسیسکو است. اگر این تهدید عملی شود، جنایتی بزرگ خواهد بود. موجب مرگ جوانان کوبایی و آمریکایی، و همچنین ویرانی عظیم خواهد شد. امیدواریم هرگز چنین اتفاقی رخ ندهد. کوبا با نهایت عزم و قدرت، حق مشروع خود برای دفاع از خویش را اعمال خواهد کرد.

این تجاوز با یک جنگ وحشیانهٔ رسانه‌ای و شناختی همراه است که نه‌تنها مردم کوبا، بلکه شهروندان ایالات متحده و افکار عمومی بین‌المللی را نیز هدف قرار داده است. ویژگی آن تلاش‌های آشکار و گستاخانه برای دخالت در امور داخلی کوبا است، که خود جنایت دیگری در عرصهٔ بین‌المللی محسوب می‌شود.

اغلب از ما پرسیده می‌شود که ایالات متحده با چنین رفتار تهاجمی‌ای چه هدفی را دنبال می‌کند؟ و این پرسش معمولاً ما را شگفت‌زده می‌کند، زیرا نمایندگان آن دولت آشکارا اعلام کرده‌اند که هدف‌شان تصرف کوبا، کنترل کشور، و تسلط بر اقتصاد آن است. به‌عبارت دیگر، هدف آن است که از طریق تجاوز یا خفه کردن اقتصادی، حاکمیت ملی‌ای را که چندین نسل از کوبایی‌ها از قرن نوزدهم برای آن مبارزه کرده‌اند، بی‌اثر سازند ــــ نخست برای دستیابی به آن، و سپس، پس از کسب آزادی کامل در سال ۱۹۵۹، برای دفاع سرسختانه از آن در برابر بزرگ‌ترین خطرات، از جمله خطر یک هولوکاست.

رفتار ایالات متحده بر مغالطه‌ای استوار است که در اوایل سال جاری اعلام شد: این‌که کوبا تهدیدی غیرعادی و فوق‌العاده برای امنیت ملی و سیاست خارجی ایالات متحده است ــــ ادعایی بی‌معنا که آن دولت بی‌شرمانه تکرار می‌کند. دولت آمریکا در تلاشی بیهوده برای اثبات چنین ادعایی، پلتفرم‌های عظیم ارتباطی خود را با ادعاهای دروغین، از طریق سخنگویان و نشریاتی که استخدام می‌کند و به آن‌ها پول می‌پردازد، پرکرده و از کنترل فزاینده‌ای که دولتش بر آن‌ها اعمال می‌کند بهره می‌برد. خود رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز چند روز پیش همین ادعا را در این سالن تکرار کرد.

هر ناظر با حداقل آگاهی می‌تواند نیت غیرواقع‌بینانه و شرورانهٔ معرفی کشوری نسبتاً کوچک و در حال توسعه مانند کوبا، با عملکرد اقتصادی محدود، به‌عنوان تهدیدی برای بزرگ‌ترین قدرت هسته‌ای، نظامی، فناوری، و اقتصادی کرهٔ زمین را درک کند.

این سازمان و کشورهای عضو آن شواهد فراوانی در اختیار دارند که نشان می‌دهد ما کشوری صلح‌دوست هستیم؛ شواهدی از تلاش‌های کوبا در جهت همکاری بین‌المللی، تفاهم، و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات، و نیز نقش فعالی که در حمایت از سازمان ملل متحد ایفا کرده‌ایم.

کوبا تهدید نیست، محاصره تهدید است!

کوبا تهدید نیست؛ این محاصره است که قطعاً تهدید است!

ما همواره آماده بوده‌ایم و همچنان آماده خواهیم بود که با دولت ایالات متحده وارد گفت‌وگو شویم تا برای اختلافات دوجانبه راه‌حلی بیابیم ــــ بر پایهٔ مسؤولیت‌پذیری، احترام، برابری حاکمیتی، رعایت حقوق بین‌الملل، بدون هیچ‌گونه دخالت در امور داخلی دولت‌ها و بدون پیش‌شرط.

ما برای روابط تجاری و بازرگانی با شرکت‌های ایالات متحده آماده‌ایم، همان‌گونه که برای چنین روابطی با شرکت‌های هر کشور دیگری آمادگی داریم.

ما از چالش عظیمی که کشورمان از نظر امنیت، بقا، رفاه مردم، و سرنوشت میهن با آن روبه‌رو است آگاهیم. ما منفعلانه با این چالش مواجه نمی‌شویم؛ با استواری و عزت با آن روبه‌رو می‌شویم. بر این اساس، در حال پیشبرد روندی از تغییرات هستیم که بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی ما، به تحولات عمیق در الگوی اقتصادی و اجتماعی کشور منجر خواهد شد.

در ۳۰ ژوئیهٔ گذشته، در جریان هفتمین اجلاس مجلس ملی قدرت خلق، رئیس‌جمهور میگل دیاز ـ کانل گفت:

«با توجه به وضعیت پیچیده‌ای که توصیف کردم، چگونه می‌توانیم در ساخت سوسیالیسم پیروز شویم؟ چگونه می‌توانیم منابع مادی و مالی لازم را برای حفظ دستاوردهای اجتماعی حاصل‌شده توسط انقلاب پیدا کنیم؟ همان‌گونه که در موارد پیشین، هنگامی که با شرایطی به‌ویژه پیچیده ــــ مانند دورهٔ ویژه ــــ مواجه شدیم، اتفاق افتاد؛ زمانی که تحت هدایت نخست فرمانده کل قوا و سپس ژنرال ارتش رائول کاسترو، الگوی اقتصادی برای انطباق با شرایط دشوار خارجی‌ای که زمانه ایجاب می‌کرد، تحت رهبری حزب، به شیوه‌ای جمعی و دموکراتیک و در مشورت با مردم، بدون به خطر انداختن استقلال، حاکمیت ملی یا دستاوردهای اجتماعی انقلاب، متحول شد.»

در آن اجلاس، مجلس ملی قدرت خلق برنامه‌ای جدید با شیوه‌ها، بازیگران و مفاهیم اقتصادی جدید تصویب کرد. همهٔ این اقدامات مطابق با قانون اساسی جاری ــــ که از طریق یک همه‌پرسی آزاد و همگانی تصویب شده است ــــ و بر اساس مفهوم دولت سوسیالیستی قانون‌مدار و عدالت اجتماعی ما انجام می‌شود.

همان‌گونه که رهبر انقلاب کوبا، ژنرال ارتش رائول کاسترو روز، خاطرنشان کرد، مهم‌ترین مسأله این خواهد بود، و نقل می‌کنم:

«فرآیند اجرای مناسب و به‌موقع، با اولویت‌هایی که به‌روشنی تعریف شده‌اند و مشارکت آگاهانهٔ مردم».

این فرایند بر نقاط قوتی که ایجاد کرده‌ایم؛ ظرفیت منابع انسانی‌مان و عزم ما برای پاسخگویی به نیازهای مردم با بیشترین میزان ممکن از عدالت اجتماعی متکی است، بدون آن که از تلاش‌هایمان برای دفاع، با نهایت قدرت و عزم، از حاکمیت و حق تعیین سرنوشت خود دست بکشیم.

ما می‌دانیم که از حمایت جامعهٔ بین‌المللی و همبستگی میلیون‌ها نفر، از جمله شمار فزاینده‌ای از شهروندان ایالات متحده، برخورداریم. این امر در اقدامات و بیانیه‌های متعدد در حمایت از کوبا و علیه تجاوز ظالمانه بازتاب یافته است. همچنین در کمک‌های مادی برادرانه‌ای که مردم ما دریافت کرده‌اند و هدف‌شان کاهش خسارت عظیمی است که به اقتصاد و جامعهٔ کوبا وارد شده، تجلی یافته است.

این روح همبستگی و همدلی همچنین با تأکیدی ویژه در میان کوبایی‌هایی که به‌طور دائم یا موقت خارج از قلمرو ملی زندگی می‌کنند و در میان فرزندان آنان، به‌ویژه در اینجا در ایالات متحده، ابراز می‌شود.

آقای رئیس،

ما دکترین مونرو و ملحقات آن را رد می‌کنیم، همان‌گونه که هرگونه تلاش برای نظامی‌سازی امپریالیستی، مداخله یا سلطه در آمریکای لاتین و کارائیب را رد می‌کنیم؛ منطقه‌ای که در سال ۲۰۱۴، دقیقاً در هاوانا، به‌عنوان «منطقهٔ صلح» اعلام شد.

به‌عنوان یک کشور جزیره‌ایِ کوچک در حال توسعه، با برادران و خواهرانی که شرایط مشابهی دارند و با هشدار آنان دربارهٔ پیشروی نگران‌کننده و اجتناب‌ناپذیر تغییرات اقلیمی اعلام همبستگی می‌کنیم.

ضروری است حکمرانی‌ای ترویج شود که استفادهٔ گسترده‌تری از فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات، به‌ویژه فناوری‌های تحول‌آفرینی همچون هوش مصنوعی، داشته باشد.

ما اجرای اقدامات قهری یکجانبه را رد می‌کنیم. حمایت و همبستگی خود را با تک‌تک کشورهایی که قربانی این اقدامات هستند اعلام می‌کنیم.

ما همبستگی خود را با دولت آشتی و وحدت ملی نیکاراگوئه تأیید می‌کنیم.

بار دیگر حمایت خود را از حق سلب‌ناشدنی مردم پورتوریکو برای تعیین سرنوشت و استقلال اعلام می‌کنیم.

ملت‌های برادر آفریقا و کارائیب شایستهٔ برخوردی عادلانه و متمایز و نیز دریافت غرامت برای فجایع استعمار و تجارت برده در آن سوی اقیانوس اطلس هستند.

ما همبستگی خود را با مردم صحرا و حق آنان برای تعیین سرنوشت مجدداً تأیید می‌کنیم.

ما حمایت خود را از اصل «چین واحد» تأیید می‌کنیم.

ما قویاً معتقدیم که روند کنونی روابط بین‌الملل، یعنی بی‌احترامی به حقوق بین‌الملل و سازمان ملل متحد و تحمیل ارادهٔ یکجانبهٔ قدرتمندترین کشورها بر دیگر کشورها از طریق ارعاب و اجبار، خطرناک و ناپایدار است. قانون جنگل نمی‌تواند آیندهٔ بشریت باشد.

برای جلوگیری از این رویه‌ها، و همچنین برای پیشبرد صلح و عدالت بود که نسل‌های پیشین سازمان ملل متحد را بنیان نهادند و طی دهه‌ها فعالیت آن را توسعه دادند و کوشیدند آن را غنی‌تر سازند. بیایید امروز نقش آن را احیا کنیم؛ اکنون که شاید هنوز فرصت چنین کاری وجود داشته باشد، پیش از آن‌که این سازمان به‌عنوان رؤیایی تحقق‌نیافته و سرشار از وعده‌های بزرگ به تاریخ بپیوندد.

در سال صدمین سالروز تولد فیدل کاسترو روز، رهبر تاریخی انقلاب کوبا، بیایید همچون او اطمینان داشته باشیم که اگر با عزم راسخ مبارزه کنیم، جهانی بهتر امکان‌پذیر خواهد بود.

میهن یا مرگ!
پیروز خواهیم شد!

وزارت امور خارجه کوبا، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶

منبع: گلوبال ریسرچ، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶
https://www.globalresearch.ca/statement-cuba-foreign-minister-un-general-assembly/۵۹۴۲۰۱۹




«پول نفتی که ترامپ از مردم ونزوئلا دزدید، کجاست؟»

نویسنده: تام هارتمن ــ 

آیا ترامپ نفت و پول حاصل از نفت را تصاحب کرد؟

بسنت از پاسخ دادن خودداری می‌کند.

ترامپ از پاسخ دادن خودداری می‌کند.

در واقع، هیچ‌کس در رژیم ترامپ به ما نمی‌گوید آن پول کجاست، چه کسی آن را کنترل می‌کند، یا حتی چه کسی از سودی که از بهرهٔ آن انباشته می‌شود پول درمی‌آورد.

* * *

در هر مقطع دیگری از تاریخ آمریکا، چنین چیزی به دوران حرفه‌ای فردی مانند اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری کم‌هوش ما، پایان می‌داد. این موضوع دیروز آشکار شد؛ زمانی که شان کستن، نمایندهٔ کنگره از ایالت ایلینوی، از او دربارهٔ «میلیاردها دلار»ی سؤال می‌کرد که ترامپ مدام ادعا می‌کند آمریکا از فروش نفت ونزوئلا «به‌دست می‌آورد».

بسنت با ترامپ موافقت کرد و گفت نفت و پول نفتی که ما از آن کشور توقیف کرده‌ایم «یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌هایی است که تاکنون وارد ترازنامهٔ ایالات متحده شده است». میلیاردها و میلیاردها دلار.

کستن سؤال ساده‌ای از او پرسید: آیا می‌توانید به ما بگویید چه کسی این پول را کنترل می‌کند و کجا است؟ آیا می‌توانید تأیید کنید «که آیا این [وجوه] به اشخاص آمریکایی منتقل می‌شوند یا خیر؟» پاسخ بسنت تنها یک کلمهٔ تکان‌دهنده بود: «نه». او حرف نمی‌زند….

آیا ترامپ نفت و پول حاصل از نفت را تصاحب کرد؟ بسنت از پاسخ دادن خودداری می‌کند. ترامپ از پاسخ دادن خودداری می‌کند. در واقع، هیچ‌کس در رژیم ترامپ به ما نمی‌گوید آن پول کجا است، چه کسی آن را کنترل می‌کند، یا حتی چه کسی از پولی که از بهرهٔ آن انباشته شده درآمد کسب می‌کند.

تصویر: نیکلاس مادورو پس از دستگیری توسط ارتش ایالات متحده در عرشهٔ ناو یو‌اس‌اس ایوو جیما. (ارتش ایالات متحده / مالکیت عمومی)

آنچه می‌دانیم این است:

سه روز پس از آن‌که ترامپ رئیس‌جمهور مادورو و همسرش را ربود، در شبکهٔ اجتماعی آکنده از نازی‌های خود نوشت که درآمدهای نفتی ونزوئلا شخصاً توسط او «به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده» کنترل خواهد شد.

سه روز بعد، او یک فرمان اجرایی امضا کرد که در ارتباط با آن نفت «وضعیت اضطراری ملی» اعلام می‌کرد تا هیچ دادگاه یا طلبکاری نتواند به آن پول دست بزند، و به این ترتیب دارندگان اوراق قرضه و شرکت‌های نفتی را که ونزوئلا حدود ۱۵۰ میلیارد دلار به آن‌ها بدهکار بود، متضرر کرد.

سپس ترامپ شروع به فروش نفتی کرد که ما از ونزوئلا توقیف کرده بودیم. طبق گزارش رویترز و سمافور، نخستین محموله به شرکت‌های بازرگانی کالایی ویتول و ترافیگورا به مبلغ حدود ۵۰۰ میلیون دلار فروخته شد؛ گروه‌هایی که به نوشتهٔ واشنگتن پست، هر دو سابقهٔ طرح‌های رشوه‌خواری مرتبط با فروش نفت را دارند.

و آن پول به حساب خزانه‌داری، که در فرمان اجرایی خود ترامپ توصیف شده بود، واریز نشد. در عوض، درست پس از آن‌که رهبران قطر یک جت ۴۰۰ میلیون دلاری به او دادند، پول به یک حساب بانکی در قطر منتقل شد. یک مقام ارشد به سمافور توضیح داد که قطر به‌عنوان یک «مکان بی‌طرف» انتخاب شده است که در آن، پول می‌تواند «آزادانه جریان یابد» و خطر توقیف آن وجود نداشته باشد.

سناتور الیزابت وارن خشمگین شد و آنچه را که در آن زمان بسیاری از ما فکر می‌کردیم به جهان گفت:

هیچ مبنای قانونی برای این وجود ندارد که یک رئیس‌جمهور حسابی برون‌مرزی تحت کنترل خود ایجاد کند تا بتواند دارایی‌هایی را که ارتش آمریکا توقیف کرده است بفروشد. این دقیقاً اقدامی است که یک سیاستمدار فاسد به آن جذب می‌شود.

در ژانویه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در برابر سنا شهادت داد که ۳۰۰ میلیون دلار برای تأمین نیازهای حقوق و دستمزد دولت به ونزوئلا ارسال شده و ۲۰۰ میلیون دلار دیگر «هنوز» در دوحه باقی مانده است. او کل این عملیات را «بدیع» و «یک سازوکار کوتاه‌مدت» توصیف کرد.

اما یک ماه بعد، کریس رایت، وزیر انرژی، در گفت‌وگو با CNBC گفت که آن حساب بسته شده و دیگر هیچ پولی به قطر یا از طریق قطر جریان نخواهد یافت. و از آن زمان تاکنون هیچ‌کس مشخص نکرده است که پول به کجا منتقل شده یا اکنون کجا است.

پول کجاست؟

گرگوری میکس، عضو ارشد دموکرات کمیتهٔ امور خارجی مجلس نمایندگان، آن را «یک صندوق سیاه برون‌مرزی» نامید. بسنت، هنگامی که کستن در ماه فوریه از او سؤال کرد، از گفتن این که وزارت خزانه‌داری حتی از چه حساب‌هایی استفاده می‌کند خودداری کرد، با وجود آن که فرمان اجرایی ترامپ او، یعنی خزانه‌داری، را به‌عنوان متولی این وجوه تعیین کرده بود. کستن و سناتور کریس ون هالن در ماه مارس بار دیگر خواستار آن شدند که بدانند پول کجا است و بار دیگر با عدم پاسخ‌گویی روبه‌رو شدند. و سپس همین هفته دوباره همین اتفاق افتاد.

در همین حال، حجم پول در حال افزایش است؛ به‌ویژه با توجه به بحران نفتی که جنگ احمقانهٔ ترامپ علیه ایران به‌وجود آورده است. شورای روابط خارجی با استفاده از داده‌های ردیابی نفتکش‌های بلومبرگ، در ماه آوریل برآوردی منتشر کرد که بر اساس آن:

در چهار ماه نخست اعمال کنترل ایالات متحده بر صادرات نفت ونزوئلا، نزدیک به صد میلیون بشکه نفت به ارزش تقریبی ۸ میلیارد دلار از طریق فرایندی که با فقدان شفافیت و حداقل نظارت همراه بوده، جریان یافته است.

یک مقام وزارت امور خارجه در ماه آوریل در برابر کنگره شهادت داد که حدود ۳ میلیارد دلار به ونزوئلا بازگردانده شده است، اما ترامپ در ماه ژوئیه به خود بالید که ایالات متحده بیش از ۱۳ میلیارد دلار نفت دزدیده‌شدهٔ ونزوئلا را فروخته است، و اشاره کرد که می‌تواند این وجوه را به ارتش آمریکا یا هر جای دیگری که بخواهد اختصاص دهد.

در ماه ژوئن، مارکو روبیو تلاش کرد نگرانی‌های کنگره را کاهش دهد و گفت که شرکت حسابرسی KPMG «هر پرداخت را حسابرسی می‌کند». اما هنگامی که مجلهٔ لیبرتارین Reason در ماه اوت موضوع را بررسی کرد، دریافت که نه توافق‌ها و نه حسابرسی‌ها هیچ‌کدام منتشر نشده‌اند.

و وب‌سایت موسوم به «حاکمیت شفاف»، که دولت ونزوئلا برای نشان دادن معاملات نفتی خود به جهان ایجاد کرده، تنها یک فروش را فهرست کرده است. ظاهراً ترامپ حتی به آن‌ها نیز نمی‌گوید با نفت‌شان چه کرده یا پول‌شان به کجا رفته است.

و موضوع فقط نفت نیست. در ماه مارس، داگ برگم، وزیر کشور، با یک هواپیمای پر از مدیران شرکت‌های معدنی آمریکایی به کاراکاس پرواز کرد و در بازگشت با افتخار از به‌دست آوردن بیش از ۱۰۰ میلیون دلار طلا سخن گفت. او ترتیبی برای فروش آن به ترافیگورا ــــ شرکتی که بنا بر گزارش‌ها با رشوه‌خواری بیگانه نیست ــــ فراهم کرد و عواید آن قرار بود به …، خب، هیچ‌کس نمی‌داند کجا، واریز شود.

این یک سناریوی قدیمی است که به‌نظر می‌رسد ترامپ در اینجا از آن پیروی می‌کند؛ سناریویی که بسیاری از دولت‌های فاسد نفتی مدت‌ها پیش پیشگام آن بودند.

برای مثال، در سال ۲۰۱۴، لامیدو سانوسی، رئیس بانک مرکزی نیجریه، به‌طور ناخواسته در برابر سنای کشورش فاش کرد که حدود ۲۰ میلیارد دلار درآمد نفتی هرگز وارد خزانهٔ ملی نشده است. واکنش رئیس‌جمهور گودلاک جاناتان این بود که او را برکنار کند و آن پول را «خیالی» بنامد. هنگامی که پرایس‌واترهاوس‌کوپرز سرانجام حساب‌ها را حسابرسی کرد، مشخص شد که دست‌کم ۱٫۴۸ میلیارد دلار به‌سادگی ناپدید شده است.

من در برخی از فاسدترین کشورهای جهان کار امدادرسانی بین‌المللی انجام داده‌ام، به من پیشنهاد رشوه شده و به‌دلیل نپذیرفتن آن تهدید شده‌ام، و الگویی که در اینجا می‌بینم به‌طرز هولناکی آشنا است. آن‌ها هرگز غارت را اعلام نمی‌کنند؛ فقط دیگر به شما نمی‌گویند چیزی به کجا رفته یا در نهایت به دست چه کسی رسیده است. بیشتر مردم تصور می‌کنند چون دربارهٔ آن گزارش یا بحثی نمی‌شود، پس لابد مشکلی وجود ندارد، و گفت‌وگو دربارهٔ موضوع از بین می‌رود.

بنابراین، اکنون در این نقطه قرار داریم. ترامپ:

• اعلام کرد که نفت را تصاحب کرده است،
• سپس اعلام کرد که پول حاصل از فروش نفت را نیز تصاحب کرده و آن را در بانکی در کشوری قرار داده که یک جت ۷۴۷ رایگان به او داده بود،
• معامله‌گرانی با سابقهٔ رشوه‌خواری استخدام کرد،
• از انتشار قراردادها خودداری کرد،
• اعضای کابینه‌ای را که شخصاً انتخاب کرده بود مسئول هم پرداخت وجوه و هم نظارت بر آنها قرار داد، و
• سپس بسنت را به کنگره فرستاد تا هنگامی که از او پرسیده شد آیا لطفاً، لطفاً می‌توانیم بدانیم همهٔ این پول‌ها به کجا رفته‌اند، بگوید: «نه».

در همین حال، به نظر می‌رسد جمهوری‌خواهان در کنگره ناگهان به عارضهٔ قفل شدن فک مبتلا شده‌اند.

نمایندگان کنگره، کستن و خواکین کاسترو، «قانون شفافیت عواید نفتی ونزوئلا» را در مجلس نمایندگان ارائه کرده‌اند تا ادارهٔ پاسخگویی دولت (GAO) را ملزم کند حساب قطر و هر آنچه پس از آن جایگزینش شده است حسابرسی کند. جمهوری‌خواهان اجازه نمی‌دهند این طرح از کمیته خارج شود و مایک جانسون نیز فرصتی برای طرح آن در صحن مجلس فراهم نمی‌کند.

ـــــــــــــــــــ
* تام هارتمن مجری برنامه‌های گفت‌وگومحور و نویسندهٔ کتاب‌های «تاریخ پنهان انحصارها: چگونه کسب‌وکارهای بزرگ رؤیای آمریکایی را نابود کردند» (۲۰۲۰)؛ «تاریخ پنهان دیوان عالی و خیانت به آمریکا» …

منبع: گلوبال ریسرچ، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

“Where the Hell Is the Oil Money” Trump Stole From the People of Venezuela?




بحران ترامپیسم

نویسنده: ادواردو واسکو ــ 

ترامپیسم، جنبشی خرده‌بورژوایی در خدمت بورژوازی امپریالیستی، به پایگاه اجتماعی خود خیانت کرده است: ۴۰ تریلیون دلار بدهی، افزایش مهارنشدنی قیمت انرژی، و باتلاق خودساخته در ایران.

سیاست‌های فاجعه‌بار دورۀ کنونی ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بحران در قلب نظام سرمایه‌داری جهانی را شتاب بخشیده است. این سرمایه‌دار بزرگ، همواره با انتقاد از نظام سیاسی آمریکا، دفاع از شعار «اول آمریکا» و، در نتیجه، مخالفت اعلام‌شدۀ خود با منافع اصلی امپریالیسم شناخته شده است. این مواضع برای او حمایت گستردۀ مردمی به‌همراه آورد؛ حمایتی نه‌تنها از سوی خرده‌بورژوازیِ دارای گرایش‌های محافظه‌کارانه، بلکه از جانب بخش‌های وسیعی از پرولتاریا ــــ از جمله برخی کسانی که به‌طور سنتی خود را با چپ همسو می‌دانستند.

با این همه، ترامپ هرگز نتوانسته است اندیشه‌های خود را در عمل پیاده کند. واقعیت عینی نیرویی چنان قاطع و نیرومند است که در برابر آن نیات افراد کار چندانی از پیش نمی‌برد، یا اساساً کاری از آن ساخته نیست.

او در مقام رئیس‌جمهور، میان اتخاذ تصمیم‌هایی مبتنی بر دیدگاه سیاسی خود و اجرای اقداماتی متضاد با همۀ آنچه زمانی از آن دفاع می‌کرد، در نوسان است. ترامپ نمی‌تواند خود را از زیر قیمومت کسانی که نظام سیاسی آمریکا را در اختیار دارند رها سازد.

ریشۀ این تناقضات را باید دقیقاً در خصلت طبقاتی ترامپیسم جست‌وجو کرد. ترامپیسم جنبشی نوعاً خرده‌بورژوایی است. در مورد ایالات متحده، باید بخش‌هایی از بورژوازی را که از سیاست‌های نئولیبرالی ــــ و در نتیجه از رقابت نابرابر با بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان ــ به‌شدت آسیب دیده‌اند نیز در شمار نیروهای این پدیدۀ خرده‌بورژوایی به‌حساب آورد. خرده‌بورژوازی طبقه‌ای است که در میان تضاد آشتی‌ناپذیر میان کارگران و بورژوازی بزرگ امپریالیستی سرگردان است. این طبقه از استقلال واقعی برخوردار نیست و به‌دنبال هر طبقه‌ای می‌رود که در غلبه بر حریف خود نیرومندتر به‌نظر بیاید.

دولت ترامپ را باید از منظر همین تضادهای طبقاتی تحلیل کرد. از آنجا که ترامپیسم جنبشی مستقل نیست، در برابر فشارهای هر‎دو سو عقب می‌نشیند. هنگامی که این فشارها به‌اندازۀ کافی شدت یابند، این جنبش از هم خواهد گسیخت.

ما هم‌اکنون شاهد آغاز این فروپاشی هستیم. شکاف در پایگاه اجتماعی ترامپ روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. ترامپ با تأمین هرچه بیشتر منافع امپریالیسم، بخشی از حامیان خود ــــ یعنی بخش ثروتمندتر و مسلط‎‌تر ــــ را خشنود می‌کند. با این حال، از نظر شمار، این گروه در مقایسه با تودۀ هواداران ترامپ که از صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، شاغلان مستقل، کشاورزان، کارگران شهری و بیکاران تشکیل شده است، در اقلیت قرار دارد. ترامپ با تلاش برای حفظ منافع بورژوازی امپریالیستی، ناگزیر به قطب دیگر ترامپیسم حمله می‌کند.

ترامپ به‌جای آن‌که به بهبود اقتصادی‌ای دست یابد که موجب کاهش بیکاری، صنعتی‌شدن مجدد کشور، و افزایش دستمزدها شود، با گردن نهادن به فرامین بورژوازی بزرگ، بحران اقتصادی در ایالات متحده را عمیق‌تر می‌کند. بدهی ملی برای نخستین بار در تاریخ به رقم بی‌سابقۀ ۴۰ تریلیون دلار رسیده است. بحران انرژی همچنان رو به وخامت است؛ قیمت بنزین با شتابی فزاینده بالا می‌رود، و قیمت گازوئیل به رکورد تاریخی نزدیک می‌شود.

این وضعیت تا حدودی پیامد جنگی است که ایالات متحده علیه ایران به راه انداخت؛ جنگی که رأی‌دهندگان ترامپ، که به شعارهای ضد مداخله‌جویانۀ او باور داشتند، آن را خیانت تلقی کردند. حتی تصاحب نفت ونزوئلا ــــ از طریق بمباران و ربودن رئیس‌جمهور آن کشور ــــ که احساس سرخوردگی را در میان بخشی از جنبش ماگا بیش‌ازپیش تشدید کرد ــــ نیز بعید است بتواند بازار نفت آمریکا را نجات دهد.

تجاوز به ایران زخمی بود که ترامپ به‌دست خود بر پیکر خویش وارد کرد. او گمان می‌کرد می‌تواند به‌سرعت کار را با ایرانیان یک‌سره کند، اما در عوض در باتلاقی گرفتار شد که هنوز نتوانسته است از آن بیرون بیاید. گذشته از پیامدهای فوری اقتصادی ، این جنگ آشکارا به ماشین جنگی امپریالیسم و سلطۀ آن بر خاورمیانه نیز آسیب وارد کرده است.

ترامپ با تسلیم شدن در برابر فشارهای اسرائیل ــــ فشارهایی که در واقع از سوی امپریالیسم برای حفاظت از مهم‌ترین نیروی نیابتی خود در جهان اعمال می‌شود؛ نیرویی که همچون پایگاهی راهبردی برای کنترل تجارت بین‌المللی و ثروت‌های طبیعی منطقه عمل می‌کند ــــ آنچه را که از اعتبارش به‌عنوان یک «ملی‌گرا» باقی مانده بود نیز از میان برد.

سیاستمداران و چهره‌های بانفوذی که پیش‌تر نیز با موضع مبهم دولت ترامپ در قبال جنگ اوکراین مخالفت کرده بودند، کاسۀ صبرشان در پی حمله به ایران برای حفاظت از اسرائیل، دیگر لبریز شده است. تاکر کارلسون، مارجُری تیلور گرین، و حتی چارلی کرک را نباید صرفاً نمودهای افراطی این نارضایتی دانست، بلکه باید آنان را نمایندگان شورشی نهفته با ابعادی قابل‌توجه علیه مسیری به شمار آورد که سیاست ترامپیسم در پیش گرفته است. آنان صرفاً چهرۀ آشکار جنبشی با میلیون‌ها هوادارند. مواضع آنان بازتاب‌دهندۀ احساسات میلیون‌ها آمریکایی است که از ترامپ سرخورده شده‌اند. توماس مَسی و رَند پال نیز، هرچند تا حد مارجُری تیلور گرین پیش نرفته‌اند، گویای ابعاد فشار از پایین بر رهبری ترامپیسم‌اند.

افکار عمومی آمریکا دربارۀ اسرائیل از آغاز نسل‌کشی در غزه بسیار گویا است. مردم آمریکا هیچ‌گاه تا این اندازه با صهیونیسم مخالفت، و با فلسطین همدلی نداشته‌اند. حمایت دولت بایدن از نسل‌کشی و همدستی آن در این امر عاملی مهم در شکست کامالا هریس بود؛ زیرا او، که معاون رئیس‌جمهور در دولت بایدن بود، ادامۀ سیاست‌های وی تلقی می‌شد. نظرسنجی ژانویۀ ۲۰۲۵ نشان داد که تقریباً از هر سه رأی‌دهنده‌ای که در سال ۲۰۲۰ از بایدن حمایت کرده بودند، یک نفر به‎دلیل حمایت از اسرائیل از رأی دادن به هریس در سال ۲۰۲۴ خودداری کرد. با آن‌که نظرسنجی به این جنبه نپرداخت، مسلم است که شماری از رأی‌دهندگان دموکرات نیز در اعتراض به این سیاست‌ها، و با این تصور که در دوران ترامپ اوضاع متفاوت خواهد بود، رأی خود را به او دادند.

این موضوع با توجه به پیوستن سیاستمداران محبوب دموکراتی چون رابرت کندی جونیور و تولسی گبارد، که منتقد «دولت پنهان» و سیاست‌های امپریالیستی بودند، به دولت ترامپ آشکارتر می‌شود. خود گبارد نیز از جمله کسانی است که از سیاست خارجی ترامپ ناراضی است و در نتیجه در ساختار دولت به حاشیه رانده شد. کندی تاکنون با تقابل‌های علنی عمده‌ای روبه‌رو نشده است، زیرا تمرکز او بر مسائلی است که عمدتاً ارتباطی با سیاست خارجی ندارند.

حتی در میان هواداران سنتی ترامپ نیز مخالفت با اسرائیل و حمایت از فلسطین رو به افزایش است. از آنجا که جنگ غزه ــــ که جنگ علیه ایران ادامۀ آن است ــــ یکی از مهم‌ترین پدیده‌های ژئوپلیتیکی دهه‌های اخیر و نقطۀ عطفی در سیاست بین‌المللی و حتی در سیاست داخلی کشورهای مختلف به شمار می‌رود، می‌توان آن را نشانه‌ای از تحولاتی دانست که در مناسبات سلطۀ نظام سرمایه‌داری در حال وقوع است. بحران در بالا موجب آغاز تحرک در پایین شده است.

به‌صراحت باید گفت: بخش قابل‌توجهی از مردم آمریکا در حال گذار به‌سوی چپ، به‌سمت مواضع رویارویی مستقیم با بورژوازی، و به‌سوی جهت‌گیری سیاسی مستقلی است که مطالبات تاریخی کارگران را در مرکز خود قرار می‌دهد. این پدیده هم دموکرات‌ها و هم جمهوری‌خواهان را دربر می‌گیرد ــــ و قوی‌ترین بازتاب خود را در میان هواداران ترامپ می‌یابد؛ کسانی که، با وجود دیگر پیش‌داوری‌هایشان، راحت‌تر از دیگران بر سیاست هویتی و باور شبه‌مذهبی به دموکراسی امپریالیستی و نهادهای رو به زوال نظام سیاسی غلبه می‌کنند.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-crisis-of-trumpism/ش




کوبا نیازی ندارد کسی را ایدئولوژیک کند؛ نیازی ندارد اندیشه‌ای را صادر کند. تاریخ به ما درس می‌آموزد

سخنران: میگل دیاس ـ کانل برمودس ــ 

خفگی همه‌جانبه‌ای که بر ما تحمیل شده، مجازاتی جمعی است که می‌کوشد با محروم کردن مردم از ابتدایی‌ترین منابع و خدمات ضروری برای ادامهٔ زندگی، خستگی، نومیدی و تفرقهٔ اجتماعی ایجاد کند، و از این طریق پروژهٔ سوسیالیستی کوبا را نابود سازد.


سخنرانی میگل ماریو دیاس ـ کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهوری کوبا، در مراسم اختتامیهٔ بیست‌وچهارمین نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری، کاخ همایش‌ها، ۸ اوت ۲۰۲۶، «سال صدمین سالگرد تولد فرمانده کل فیدل کاسترو روس»

رفقای احزاب کمونیست و کارگری جهان؛

رفیق عزیز، کمال اوکویان؛

برادران و خواهرانی که از گوشه و کنار جهان با حضور خود در این پایتخت عصیانگر به ما افتخار بخشیده‌اید:

برای ما افتخار بزرگی است که این نشست را در آستانهٔ صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو برگزار کرده‌ایم؛ فیدلی که میراث انکارناپذیرش ما را فرامی‌خواند تا با چالش‌های عظیم دوران پرتلاطم و تهدیدآمیزی که در آن زندگی می‌کنیم، مقابله کنیم.

کوبا، جزیرهٔ کرامت و مقاومت تاریخی در برابر امپریالیسم ــــ و امروز همچنین در برابر فاشیسم ــــ با آغوش باز به شما خوشامد می‌گوید و از شجاعت و ارادهٔ شما برای حضور در اینجا، در میان این‌همه فشار، باج‌خواهی، و دروغ، سپاسگزاری می‌کند.

در نشست پیشین در هاوانا، در اکتبر ۲۰۲۲، نمایندگان احزاب کمونیست و کارگری بیش از ۶۰ کشور گرد هم آمدند و دربارهٔ وضعیت خطرناکی که بشریت با آن روبه‌رو بود هشدار دادند. اکنون، تقریباً چهار سال بعد، می‌توانیم بدون هیچ تردیدی تأکید کنیم که جهان یکی از نامطمئن‌ترین و خطرناک‌ترین دوران‌های خود را پشت سر می‌گذارد.

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تضادهای سرمایه‌داری به‌شدت تشدید شده‌اند: تمرکز افراطی ثروت در دست عده‌ای اندک، نابرابری در توزیع آن، تخریب محیط زیست، و جنگ‌هایی که بر سر بازارها، منابع، و حوزه‌های نفوذ به‌راه افتاده‌اند.

تحلیل مارکسیستی ـ لنینیستی همچنان کاملاً معتبر است، آنجا که تأکید می‌کند این بحران‌ها تصادفی نیستند، بلکه نتیجهٔ قوانین حاکم بر تکامل سرمایه‌داری انحصاری و امپریالیستی‌اند.

سرمایه‌داری، که در تضادهای خود گرفتار شده، توفانی تمام‌عیار به راه انداخته است: جنگ‌های تجاوزکارانه در اروپای شرقی و خاورمیانه؛ نسل‌کشی آشکار در غزه؛ بحران اقلیمی، که دیگر یک هشدار نیست بلکه واقعیتی عینی است؛ گرسنگی ساختاری که میلیون‌ها انسان را می‌بلعد؛ و بدهی خارجی‌ای که ملت‌های جنوب جهانی هرگز قادر به بازپرداخت آن نخواهند بود، زیرا اساساً برای به بردگی کشاندن ما طراحی شده است، نه برای توسعهٔ ما.

در چنین شرایطی، ظهور دوبارهٔ فاشیسم هشداری جدی برای ما است. فیدل سال‌ها پیش دربارهٔ آن هشدار داده بود؛ دربارهٔ این‌که چگونه ظاهر خود را تغییر می‌دهد اما ماهیتش را حفظ می‌کند. امروز ما بازگشت رژیم‌های فاشیستی در سراسر جهان را محکوم می‌کنیم.

ناسیونالیسم، هژمونی‌طلبی، برتری‌جویی، و تبعیض نژادی؛ بیگانه‌هراسی، کوچ اجباری و نابودی جمعیت‌ها؛ جنگ‌های اشغالگرانه برای تصرف سرزمین‌ها و منابع طبیعی؛ مجازات‌هایی که میلیون‌ها انسان را هدف قرار می‌دهند؛ و ممنوع کردن ایدئولوژی‌ها و آزادی‌های مدنی، همگی نشانه‌های آشکار فاشیسم امروز و سلف هیتلری آن هستند.

نسل‌کشی در غزه و نمایش شرم‌آور و علنی آن برایشان کافی نیست؛ اکنون می‌کوشند همان الگو را در کوبا، از طریق سیاستی تجاوزکارانه و جنایتکارانه، تکرار کنند؛ سیاستی که هم اعلام می‌شود و هم انکار، هم تکذیب می‌شود و هم بدون هیچ تلاشی برای پنهان‌کاری تشدید می‌گردد.

خفگی همه‌جانبه‌ای که بر ما تحمیل شده، مجازاتی جمعی است که می‌کوشد با محروم کردن مردم از ابتدایی‌ترین منابع و خدمات ضروری برای ادامهٔ زندگی، خستگی، نومیدی، و تفرقهٔ اجتماعی ایجاد کند، و از این طریق پروژهٔ سوسیالیستی کوبا را نابود سازد.

کسانی را که با قساوت، محاصرهٔ انرژی علیه یک ملت کامل را طراحی می‌کنند ــــ محاصره‌ای که پیامدهای انسانی هولناکی دارد، جان کودکان کوبایی را از همان هنگام تولد می‌گیرد، امید به زندگی بیماران سرطانی را کاهش می‌دهد، و مردم ما را از دارو، غذا، برق، آب، حمل‌ونقل، و بسیاری دیگر از نیازهای یک زندگی شایسته محروم می‌کند ــــ چیزی جز جنایتکار و فاشیست نمی‌توان نامید.

می‌خواهم برخی آمار مربوط به پیامدهای محاصره بر جامعهٔ کوبا را در اختیار شما قرار دهم.

به‌ویژه در بخش انرژی: ما با تلاشی عظیم توانسته بودیم بیش از ۱۴۰۰ مگاوات ظرفیت تولید برق را در مجموعه‌ای از واحدهای تولید پراکنده احیا کنیم. این نیروگاه‌ها اکنون به‌دلیل نبود سوخت برق تولید نمی‌کنند؛ زیرا با گازوئیل و نفت کوره کار می‌کنند. اگر این ۱۴۰۰ مگاوات را هر روز در اختیار داشتیم، خاموشی‌های آزاردهندهٔ کوبا به سه ساعت محدود می‌شد، نه بیست ساعت یا بیشتر که امروز مردم ما تحمل می‌کنند.

در بخش بهداشت ــــ موضوعی بسیار حساس که همهٔ شما از ظرفیت‌های نظام همگانی و رایگان بهداشت و درمان ما و امکاناتی که برای همه فراهم می‌کند آگاه هستید ــــ ۹۸ هزار و ۵۰۰ بیمار در فهرست انتظار جراحی قرار دارند که ۱۲ هزار نفر از آنان کودک هستند. ما توان انجام این جراحی‌ها را در کوبا داریم، اما منابع لازم را نداریم؛ انرژی لازم برای به کار انداختن اتاق‌های عمل را نداریم.

۳۴ هزار زن باردار نمی‌توانند در دوران بارداری به تعداد کافی سونوگرافی پیش از زایمان دریافت کنند.

۶۷ هزار کودک زیر یک سال، که طی ماه‌های اخیر متولد شده‌اند، برنامهٔ واکسیناسیون‌شان به‌روز نیست؛ حال آن‌که واکسیناسیون و نظام ایمن‌سازی کوبا همیشه به‌روز بوده است.

۱۱۷ هزار بزرگسال و ۱۲۰۰ کودک مبتلا به سرطان درمان مناسب دریافت نمی‌کنند، و ما ناچاریم به درمان‌های درجه دوم یا سوم متوسل شویم.

۱۶ هزار بیمار برای دسترسی به خدمات پرتودرمانی، ۱۲ هزار و ۴۰۰ نفر برای شیمی‌درمانی، و ۳ هزار نفر برای همودیالیز با مشکل مواجه‌اند.

تنها ۳۰ درصد داروهای ضروری موجود است، با وجود آن که ما توانایی تولید همهٔ آن‌ها را داریم.

تنها ۲۲ درصد آمبولانس‌ها قابل استفاده‌اند. سامانهٔ حمل‌ونقل پزشکی زیر فشار شدید قرار دارد.

ما قادر به خرید منابع کبالت ـ ۶۰ برای درمان سرطان نیستیم، و در صدور مجوز ترخیص تجهیزات پزشکی از بنادر نیز تأخیر ایجاد می‌شود؛ افزون بر آن، شرکت‌های بین‌المللی کشتیرانی نیز بر اثر فشار امپریالیسم آمریکا از انتقال کالاهای ضروری به کوبا خودداری می‌کنند.

و گویی همهٔ این‌ها کافی نیست، ما همواره میزان مرگ‌ومیر نوزادان بین ۴ تا ۵ داشتیم، یعنی در سطح کشورهای توسعه‌یافته؛ اما طی سال‌های اخیر این میزان دو برابر شده و اکنون از ۹٫۸ فراتر رفته است.

هر جا امکان اجرای یک نسل‌کشیِ حساب‌شده یا تشدید آن وجود داشته باشد، مجریان این سیاست ننگین آماده‌اند حلقهٔ خفقان را، اگر بیش از این ممکن باشد، تنگ‌تر کنند.

در طرح‌های آنان، مردم کوبا صرفاً ابزار تلقی می‌شوند؛ جامعه‌ای که باید تا مرز مرگ رانده شود تا علیه دولت برخیزد و اهداف شوم آنان برای سرنگونی انقلاب تحقق یابد. این صرفاً برداشت ما نیست؛ بیش از شصت سال است که وزارت خارجهٔ آمریکا چنین سیاستی را مکتوب و طراحی کرده است.

تمام آنچه شرح دادم، نقض آشکار حقوق بین‌الملل و حقوق بشر است؛ اقداماتی که اکثریت قاطع جامعهٔ بین‌المللی آن‌ها را محکوم کرده است، همان‌گونه که اخیراً در سازمان ملل متحد ۱۳۶ کشور از اعتراض برحق کوبا حمایت کردند.

اما جهانی که بر قوانین و قواعد همزیستی مسالمت‌آمیز و متمدنانهٔ دولت‌ها استوار بود، از میان رفته و ارادهٔ قدرتمندترین‌ها جای آن را گرفته است؛ آن هم به زیان فقیرترین ملت‌ها.

ما در خطرناک‌ترین دوران از زمان بحران موشکی کوبا به این سو زندگی می‌کنیم. در کنار جنگ اقتصادی، کوبا هدف یک جنگ نامتعارف با شدت بالا قرار گرفته است: براندازی دیجیتال، تأمین مالی مزدوران داخلی، کارزارهای رسانه‌ای تخریبی و شبکه‌های نفوذی که می‌کوشند مداخلهٔ آشکار را در پوشش «کمک‌های بشردوستانه» پنهان کنند.

در این زمینه، افشاگری‌های اخیر رسانه‌های مهم آمریکایی دربارهٔ افزایش عملیات سیا در کوبا با هدف برهم زدن نظم داخلی، به‌هیچ‌وجه ما را شگفت‌زده نمی‌کند. این‌ها، آن‌گونه که وانمود می‌شود، افشاگری‌های اتفاقی نیستند، بلکه بخشی از برنامهٔ عامدانهٔ رژیم ایالات متحده برای جنگ روانی علیه کوبا هستند.

در اوج بدبینی و خباثت، وزیر خارجهٔ آمریکا اخیراً اعلام کرد تحریم‌های آمریکا علیه نظام کوبا تنها تشدید خواهند شد. او گفت: «آنچه می‌کوشیم به آن‌ها بیاموزیم این است که هیچ راه گریزی وجود ندارد».

این اعترافی بی‌پرده است به این که وضعیت دشوار کوبا نتیجهٔ یک جنگ اقتصادی بی‌سابقه است. چنین سخنی تهدیدی آشکار به نابودی کامل یک ملت است ــــ اگر حاضر نشود در برابر فرامین امپراتوری تسلیم شود.

دولت ایالات متحده تهدیدهای نظامی خود را تشدید و دکترین «تغییر رژیم» را به‌روز کرده است؛ کوبا را همچنان در فهرست جعلی دولت‌های حامی تروریسم نگاه‌داشته و، افزون بر همهٔ این‌ها، اتهام مضحک «قدرت جاسوسی» یا کانون براندازیِ به‌اصطلاح «چپ رادیکال تروریستی» را اختراع کرده است؛ عنوانی رقت‌انگیز و خیال‌پردازانه که ظاهراً همهٔ ما که در اینجا حضور داریم نیز بخشی از آن محسوب می‌شویم. چنین چیزی تنها در ذهن‌های روان‌پریش آنان باورپذیر است، اما از آن برای سردرگم کردن افکار عمومی، توجیه مجازات‌های بیشتر، و مشروعیت بخشیدن به تجاوزهای خود استفاده می‌کنند.

در همین رابطه، کارشناسان سازمان ملل متحد تأکید کرده‌اند که اقدامات قهری یک‌جانبه و غیرقانونی ایالات متحده علیه کوبا، مادهٔ ۲ منشور ملل متحد را نقض می‌کند، و بخشی از راهبرد گسترده‌تر تغییر رژیم است که دهه‌ها محاصره علیه کوبا را در بر می‌گیرد.

کارشناسان اعلام کردند: «دولت ایالات متحده باید به همهٔ تهدیدها و اقدامات خصمانه علیه حاکمیت کوبا پایان دهد و تمام اقداماتی را که برخلاف حقوق بین‌الملل علیه این کشور اعمال کرده است، لغو کند».

آنان افزودند: «شورای امنیت و مجمع عمومی باید فوراً این تهدیدها را به‌عنوان مسئله‌ای مربوط به صلح و امنیت بین‌المللی مورد رسیدگی قرار دهند.»

هیچ تزویری بزرگ‌تر از آن نیست که مرتکب جرم بکوشد خود را قربانی جلوه دهد، در حالی که اعمالش دهه‌ها است آشکار و زبانزد همگان است. ایالات متحده هیچ اقتدار اخلاقی یا حقی برای متهم کردن کوبا ندارد؛ کشوری که شاید بیش از هر ملت دیگر هدف جاسوسی آمریکا قرار گرفته و بیشترین بودجه‌ها برای براندازی اقتصادی و ایدئولوژیک آن اختصاص یافته است.

کوبا نیازی ندارد کسی را ایدئولوژیک کند. نیازی ندارد اندیشه‌ای را صادر کند. تاریخ به ما درس می‌آموزد و نشان می‌دهد امپراتوری‌ها برای ارضای اشتهای سیری‌ناپذیر خود در سلطه و تصاحب منابع مادی و انسانی ملت‌های دیگر تا چه اعماقی می‌توانند سقوط کنند.

در این نشست، و در برابر شما، سیاست جنایتکارانهٔ ایالات متحده علیه کوبا را محکوم می‌کنیم؛ همچنین کسانی را که سکوت می‌کنند و زیاده‌روی‌های راست افراطی فاشیستی و جسور‌شدهٔ آمریکا را تحمل می‌کنند؛ جریانی که دروغ می‌گوید، می‌دزدد، می‌کشد، و در عین حال خود را داور سرنوشت همهٔ ملت‌ها می‌پندارد.

محاصرهٔ آمریکا علیه کوبا تنها به این دلیل کارآمد است که کسانی وجود دارند که از قدرت واشنگتن بیش از داوری تاریخ می‌ترسند. جهان نمی‌تواند در نسل‌کشی دیگری شریک جرم شود.

هر بار که بخشی از جهان در برابر تجاوز علیه کوبا سکوت می‌کند، حقوق بین‌الملل تضعیف می‌شود. هر بار که دولتی تحریم‌های نامشروع ایالات متحده را می‌پذیرد، اصل عدم مداخله فرسوده می‌شود. هر بار که شرکتی تحت فشار مجبور به ترک سرمایه‌گذاری خود در کوبا می‌شود و دیگران نیز از ترس اقدامات تلافی‌جویانه حاضر به جایگزینی آن نمی‌شوند، دیکتاتوری اقتصادی یک قدرت واحد تقویت می‌شود.

در برابر این واقعیت اثبات‌شده و انکارناپذیر، کوبا در چارچوب حقوق مشروع خود، همان‌گونه که هر کشور دیگری در جهان عمل می‌کرد، از خود دفاع کرده است. مردم کوبا همچنین از همبستگی زنان و مردانی برخوردار بوده‌اند که از حس نیرومند عدالت و اخلاق برخوردارند و می‌دانند حق و حقیقت در جانب ما است؛ بسیاری از آنان اکنون به‌دلیل فعالیت‌های همبستگی‌جویانهٔ خود تحت تعقیب یا تهدید قرار گرفته‌اند.

بازگشت مک‌کارتیسم در بدترین شکل خود و با دامنه‌ای فراملی، که کوبا را در مرکز جنگ صلیبی غیرعقلانی خود قرار داده است، نه‌تنها می‌کوشد همبستگی با کوبا را جرم‌انگاری کند یا بهانه‌ای جعلی برای تجاوز تازه بسازد، بلکه در پی خاموش کردن همهٔ صداهای مخالف نظم جهانی‌ای است که قصد تحمیل آن را دارند.

چه آرمان مشترکی چپ و جنبش‌های مترقی سراسر جهان را به هم پیوند می‌دهد؟ بی‌تردید عدالت اجتماعی؛ حقوق کارگران و کودکان؛ دفاع از آرمان‌های زنان، جنسیتی و نژادی؛ حفاظت از محیط زیست؛ مشارکت مردمی؛ حافظهٔ تاریخی و احترام به مردمان بومی؛ صلح جهانی و هماهنگی میان ملت‌ها؛ همبستگی بین‌المللی؛ و بسیاری ارزش‌های دیگر که عموماً در مفهوم کرامت انسانی تجلی می‌یابند.

آیا هیچ انسان عاقلی می‌تواند باور کند که چپ یا نیروهای مترقی به‌همین دلیل خطری برای بشریت هستند؟ پاسخ روشن است: خیر.

تنها فاشیسم می‌تواند چنین خطری را در چپ ببیند، زیرا می‌خواهد با زور، ایدئولوژی و نظام ارزشی کاملاً متضاد با آن را تحمیل کند؛ از همین رو است که در روند صعود کنونی خود، نومیدانه می‌کوشد چپ را جرم‌انگاری، خنثی، و خاموش کند.

نابودی فلسطینیان در غزه، کودتا در ونزوئلا، و مجازات جمعی مردم کوبا، رویدادهایی چنان جدی هستند که نمی‌توان در برابر آن‌ها منفعل ماند. اگر با فاشیسم مقابله نشود، فردا هر ملتی ممکن است به سرنوشت غزه یا کوبا دچار شود. کلید کار در دست مردم است: در آگاهی آنان، بسیج آنان، و وحدت بین‌المللی آنان.

در برابر این خفقان، کوبا تسلیم نشده است. پاسخ‌هایی داریم که این را ثابت می‌کنند: واکسن‌های کووید ـ ۱۹؛ تولید مواد غذایی با روش‌های کشاورزی بوم‌شناختی در دل کمبودها؛ پیشرفت انرژی پاک؛ مشارکت مردمی در محله‌ها؛ و دفاع از سراسر سرزمین توسط مردمی که به نیروی مقاومت تبدیل شده‌اند و آماده‌اند از حق تعیین سرنوشت، استقلال، و حاکمیت خود دفاع کنند.

بله، ما کمبودهای فراوانی داریم. خاموشی، کمبود آب، تورم، و صف‌های طولانی بر ما سنگینی می‌کند. اما هیچ محرومیت مادی نتوانسته شعلهٔ همبستگی‌ای را که فیدل ما را با آن پرورش داد خاموش کند، و ما از اصل مارتی که «میهن، بشریت است» دست نکشیده‌ایم. (تشویق)

یک واقعیت مؤید این امر آن است که در روزهای پایانی این سال تحصیلی ــــ سالی دشوار و پرتنش که نظیرش را ندیده‌ایم ــــ ۳۰ هزار و ۱۸۵ متخصص جوان از دانشگاه‌های کوبا فارغ‌التحصیل شدند؛ ۷۳۵ نفر از آنان از ۶۲ کشور جهان بودند که در کوبا آموزش دیده‌اند. و آماری که با افتخار با شما در میان می‌گذاریم: ۲۳ پزشک جدید فلسطینی و ۵ پزشک آمریکایی. (تشویق)

پاسخ مردم، تحت رهبری حزب کمونیست کوبا، مقاومت قاطع و خلاقانه، وحدت، دفاع از دستاوردهایشان، و به‌روزرسانی الگوی اقتصادی و اجتماعی کشور بوده است؛ بدون آن که هرگز اصول سوسیالیسم را کنار بگذارند، یا در برابر فشار و باج‌خواهی تسلیم شوند.

این توانایی مقاومت و تحول، بیش از هر زمان دیگر در اندیشه و عمل فرمانده کل، فیدل کاسترو روس، ریشه دارد. (تشویق)

فیدل، شاید بیش از بسیاری دیگر، ضرورت تلفیق استواری ایدئولوژیک با انعطاف تاکتیکی را درک کرده بود. او به ما آموخت که «مارکسیسم ـ لنینیسم یک دکترین مرده، یک کتاب تعلیمات مذهبی نیست، بلکه روش، راهنما، و ابزاری برای حل مشخص مسائل زندگی است».

همان‌گونه که ژنرال ارتش، رائول کاسترو روس، نیز زمانی گفته بود، کوبا با چنین برداشتی در مسیر ناشناختهٔ ساختن سوسیالیسم حرکت می‌کند. حتی مارکسیست‌های کلاسیک نمی‌توانستند تصور کنند چگونه باید در جزیره‌ای کوچک، زیر تهدید بزرگ‌ترین امپراتوری تاریخ بشریت، و در شرایط محاصرهٔ کامل، سوسیالیسم ساخت؛ آن هم دولتی که از همهٔ منابع تأمین مالی، منابع اقتصادی و تجارت محروم شده است.

در برابر چنین معضلی، باید تولید کنیم و ثروت بیافرینیم تا آن را با بیشترین عدالت اجتماعی ممکن بازتوزیع کنیم، و دستاوردهای تاریخی و اساسی انقلاب را در حوزه‌های راهبردی همچون بهداشت، آموزش، فرهنگ، علم، انرژی، و ارتباطات حفظ کنیم.

این وظیفهٔ همه خواهد بود: شرکت‌های دولتی و غیردولتی و دیگر اشکال مدیریت اقتصادی که در کنار یکدیگر شبکهٔ اقتصادی کوبا را تشکیل می‌دهند، و همگی یک هدف دارند: ساختن سوسیالیسمی شکوفا و پایدار که مردم قهرمان کوبا شایستهٔ آن هستند.

می‌دانم که موضوع تحولات اقتصادی و اجتماعی بسیار مورد بحث و گزارش قرار گرفته است. اما می‌خواهم بر چند مفهوم اساسی تأکید کنم: این فرایندی برای احیای اقتصاد است، نه برای استقرار سرمایه‌داری؛ خصوصی‌سازی افسارگسیخته‌ای در کار نخواهد بود؛ ابزارهای اساسی تولید همچنان در دست مردم باقی خواهند ماند؛ و مهم‌تر از همه، حاکمیت و استقلال ملی حفظ خواهد شد.

برای هدایت چنین فرایند پیچیده‌ای، حزب کمونیست کوبا، به‌عنوان عالی‌ترین نیروی رهبری‌کنندهٔ دولت و جامعه، مرجع اصلی مسؤول هدایت، هماهنگی، و نظارت بر آن خواهد بود.

حزب همچنان نگهبان هوشیار منافع مردم، طبقهٔ کارگر، دستاوردهای اجتماعی، و عدالت اجتماعی‌ای خواهد بود که از آغاز، انقلاب را به‌حرکت درآورده است. حزب نه حزب نخبگان و لابی‌ها است و نه هرگز چنین خواهد شد. نقش آن به‌عنوان تنها حزب کشور ایجاب می‌کند که، همان‌گونه که رائول بارها از ما خواسته است، هرچه دموکراتیک‌تر و نماینده‌تر شود، بی‌آن‌که هرگز مردم، انقلاب، و سوسیالیسم را از نظر دور بدارد. (تشویق)

در جهانی که می‌کوشند ما را متقاعد کنند هیچ بدیلی وجود ندارد، وظیفهٔ مشترک ما این است که با عمل ثابت کنیم بدیل وجود دارد؛ ثابت کنیم، همان‌گونه که مارکسیسم علمی به ما آموخته است، سوسیالیسم همچنان تنها راه‌حل واقع‌بینانه و انسانی در برابر بربریت سرمایه‌داری است.

رفقای عزیز هم‌رزم:

امروز، در صدمین سال تولد او، فیدل از نظر جسمانی در میان ما نیست، اما حضورش از همیشه نیرومندتر است. فرمانده کل چه چیزی برای ما به میراث گذاشت؟

او این یقین را برایمان به‌ جا گذاشت که رؤیاها با دفاع از اندیشه‌ها به‌دست می‌آیند؛ به ما آموخت که انترناسیونالیسم صرفاً یک عبارت نیست، بلکه رفتاری است که باید ما را متمایز کند؛ و این اعتقاد را به ما بخشید که سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت از پرتگاه است.

فیدل نخستین کسی بود که جهانی‌سازی نئولیبرالی را «امپراتوری مرگ» نامید، و همچنین از نخستین کسانی بود که برای جهانی بهتر برای همه فریاد برآورد.

او به ما آموخت که مبارزه برای حفظ محیط زیست و بقای نوع بشر نیز مبارزه‌ای سوسیالیستی است؛ علم باید در خدمت مردم باشد؛ و وحدت انقلابیون از هر اختلاف تاکتیکی مهم‌تر است.

در فیدل نه‌تنها یک رهبر تاریخی، بلکه مکتبی برای کار انقلابی می‌یابیم: مطالعه کردن، تحلیل کردن، پیش‌بینی کردن، گوش دادن به مردم، و عمل کردن با جسارت و صداقت.

همان‌گونه که در میان سخت‌ترین تهدیدها اعلام کرد: «اگر آنچه امپریالیست‌ها برای صلح می‌خواهند این است که ما دیگر انقلابی نباشیم، ما از انقلابی بودن دست نخواهیم کشید؛ هرگز پرچم خود را پایین نخواهیم آورد!» (تشویق)

برادران و خواهران:

باشد که این نشست در هاوانا، در سرزمین فیدل، فرصتی باشد برای تجدید تعهد ما، هماهنگ کردن اقدامات‌مان، و تقویت این باور که طبقهٔ کارگرِ سازمان‌یافته، با هدایت احزاب پیشاهنگ خود، قادر است تاریخ را تغییر دهد.

لحظهٔ کنونی چیزی بیش از اعلام اصول می‌طلبد. به جهشی کیفی در ارتباط و هماهنگی بین‌المللی ما نیاز دارد. ما، احزاب کمونیست و کارگری، وظیفه‌ای تاریخی داریم که شبکه‌ای مؤثر از همبستگی ایجاد کنیم؛ شبکه‌ای که به صدور بیانیه محدود نشود، بلکه به اقدامات مشخص بدل گردد:

ــــ شکستن محاصرهٔ رسانه‌ای فاشیستی، با استفاده از همهٔ بسترها برای انتشار حقیقت دربارهٔ کوبا، فلسطین، و همهٔ ملت‌هایی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند؛

ــــ ایستادن در کنار مردم کوبا در مبارزهٔ برحق آنان برای لغو محاصرهٔ جنایتکارانه، از طریق بسیج پارلمان‌ها، اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی؛

ــــ تقویت سازوکارهای همکاری اقتصادی و فناوری میان کشورها و سازمان‌های ما؛

ــــ و مهم‌تر از همه، پیشبرد بحث نظری دربارهٔ سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم، و انطباق اصول مارکسیستی ـ لنینیستی با شرایط جدید انقلاب دیجیتال، ارتباطات، و بحران زیست‌محیطی، بی‌آن‌که هرگز هدف مرکزی، یعنی کرامت کامل انسان، کنار گذاشته شود.

علاوه بر این، من خواهان انتقاد از خود هستم. محکوم کردن امپراتوری کافی نیست؛ باید قدرت مردمی را از پایین بسازیم، خیابان‌ها، محله‌ها، کارخانه‌ها، و مدارس را به‌دست آوریم. وحدت کمونیست‌ها باید مستحکم باشد، اما به‌اندازهٔ هوشمندی فیدل در گفت‌وگو با همهٔ بخش‌های مترقی انعطاف‌پذیر بماند. وحدت به معنای یک‌شکلی نیست؛ وحدت یعنی ارادهٔ مبارزه و پیروزی مشترک! (تشویق)

در برابر تهاجم امپریالیستی و بحران ساختاری سرمایه‌داری، احزاب کمونیست و کارگری فراخوانده شده‌اند تا نقش پیشاهنگ خود را ایفا کنند؛ نه‌فقط در عرصهٔ انتخاباتی یا نهادی، بلکه ــــ و مهم‌تر از همه ــــ در سازمان‌دهی، سیاسی‌کردن، و بسیج طبقهٔ کارگر در شرایط پیچیده‌ای که سرمایه‌داری معاصر تحمیل کرده است.

این مسؤولیت ما است که وحدت جنبش کمونیستی بین‌المللی را تقویت کنیم ــــ با احترام به تنوع تجربه‌ها، اما با وضوح راهبردی در برابر دشمن مشترک: امپریالیسم، فاشیسم و سرمایهٔ انحصاری.

باید فعالیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را تعمیق کنیم، هژمونی فرهنگی را به چالش بکشیم، و با دستگاه اطلاعات نادرستی مقابله کنیم که می‌کوشد سرمایه‌داری را تنها آیندهٔ ممکن معرفی کند.

باید طبقهٔ کارگر و اقشار مردمی را در واقعیت‌های نوین کار سازمان دهیم؛ واقعیت‌هایی که در آن‌ها دیجیتالی‌شدن، اتوماسیون، و اقتصاد پلاتفرمی، شکل‌های استثمار را تغییر داده‌اند، اما ماهیت آن را نه.

برادران و خواهران مبارز:

با وجود قدرت نظامی ایالات متحده، جنبش کمونیستی بین‌المللی عقب‌نشینی نمی‌کند؛ مقاومت می‌کند و استوار می‌ایستد. (تشویق)

نمی‌توان پیش‌بینی کرد این تهاجم امپریالیستی چه مدت ادامه خواهد یافت. شاید هنوز شاهد تجاوزها و محاصره‌های بیشتری باشیم، اما از تاریخ خود این یقین را به ارث برده‌ایم که آینده متعلق به کسانی است که رؤیا می‌بینند و می‌سازند، نه آنان که ویران می‌کنند و دروغ می‌گویند.

دفاع قاطعانه و فوری از کوبا یعنی متوقف کردن پیشروی اندیشه‌های برتری‌طلبانه، نژادپرستانه، بیگانه‌هراسانه، نخبه‌گرایانه، و طردکننده؛ اندیشه‌هایی که دشمن آزادی حقیقی و رهایی انسان‌اند.

دفاع از کوبا یعنی مبارزه با استعمار قرن بیست‌ویکم، مبارزه با هژمونی، و مبارزه با این ادعا که یک کشور واحد حق دارد دربارهٔ سرنوشت همه تصمیم بگیرد.

رفقا، در آستانهٔ صدمین سالگرد تولد فیدل، از شما می‌خواهم تلاش‌های خود را دوچندان کنید.

نباید به صرف زنده ماندن قانع باشیم؛ باید آرزو کنیم که با یکدیگر جهانی بسازیم که در آن واژهٔ «همبستگی» صرفاً زینتی نباشد، بلکه نیروی محرکهٔ همه‌چیز باشد. جهانی که در آن کودکان از گرسنگی نمی‌میرند در حالی که غذا به دریا ریخته می‌شود. جهانی که در آن علم درمان می‌کند، نه این که سود می‌اندوزد. جهانی که در آن سیاست، همان‌گونه که «چه» گفت، هنر خدمت به دیگران است.

همیشه به پیش، تا پیروزی، همیشه! (فریادها: «همیشه!»)
زنده باد فیدل در صدمین سالگرد تولدش و برای همیشه! (فریادها: «زنده باد!»)
زنده باد وحدت کمونیست‌ها! (فریادها: «زنده باد!»)
زنده باد مبارزهٔ ملت‌های ما! (فریادها: «زنده باد!») (تشویق)

منبع: گرانما، ۱۰ اوت ۲۰۲۶
https://en.granma.cu/cuba/2026-08-10/cuba-doesnt-have-to-indoctrinate-anyone-it-doesnt-have-to-export-ideas-history-teaches-us-lessons




ونزوئلا: «جبههٔ مردمی ضدامپریالیستی» کارزاری را برای گسترش مقاومت مردمی در برابر مداخلهٔ آمریکا آغاز می‌کند

نویسنده: آندرئینا چاوز آلاوا ــ 

گروه‌های مردمی در حال تدارک کارزارهای تبلیغی و فعالیت‌های فرهنگی هستند تا در دفاع از حاکمیت ونزوئلا، بحث و گفت‌وگو را در جوامع محلی برانگیزند.

«جبهه مردمی ضدامپریالیستی» ونزوئلا کارزاری مردمی را آغاز کرده است که هدف آن، در برابر تلاش‌های تازهٔ ایالات متحده برای استعمار مجدد نیمکره، تقویت آگاهی جمعی از طریق ابتکارات سیاسی و فرهنگی است.

این جبهه در بیانیه‌ای که در ۱۹ اوت منتشر شد، تأکید کرد که هدف این کارزار ایجاد «کلاس‌های درس باز» برای بحث‌های اجتماعی دربارهٔ «تناقضات ناشی از تجاوز امپریالیستی» است. این ابتکار پاسخی مستقیم به ازسرگیری روابط میان کاراکاس و واشنگتن پس از حملهٔ نظامی آمریکا در ۳ ژانویه است؛ حمله‌ای که حدود صد کشته، از جمله ۳۲ تبعهٔ کوبا که بخشی از نیروهای حفاظت ریاست‌جمهوری بودند، بر جای گذاشت.

مداخلهٔ نظامی با ربوده شدن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور، و همسرش سیلیا فلورس، نمایندهٔ مجلس، به اوج رسید. آن‌ها اکنون در بازداشتگاه متروپولیتن در بروکلین نیویورک نگهداری می‌شوند و در انتظار محاکمه‌ای هستند که برای ژوئن ۲۰۲۷ تعیین شده است. هر دو در برابر اتهام‌های فدرال مربوط به تروریسم مواد مخدر و قاچاق مواد مخدر، که در کیفرخواستی صادرشده از سوی وزارت خارجهٔ آمریکا مطرح شده، اعلام بی‌گناهی کرده‌اند. این اتهام‌ها بر ادعاهای مقام‌های آمریکایی استوار است و هیچ مدرک علنی‌ای ارائه نشده است. حقوقدانان و نهادهای متخصص حقوق بین‌الملل معتقدند واشنگتن مصونیت رئیس دولتِ در حال خدمت، حاکمیت دولتی ونزوئلا و منشور سازمان ملل متحد را نقض کرده است.

پس از تجاوز مسلحانهٔ آمریکا، واشنگتن کنترل صادرات نفت این کشور را به دست گرفت و سود حاصل از آن به حسابی تحت مدیریت وزارت خزانه‌داری آمریکا واریز شد. طبق برآورد فایننشال تایمز، این درآمدهای نفتی توقیف‌شده تا اواخر ژوئیه به ۱۳ میلیارد دلار آمریکا رسیده است. نیروهای مردمی ونزوئلا این تصاحب نفت را اقدامی نواستعماری و نقض حاکمیت کشور بر منابع طبیعی خود محکوم کرده‌اند.

در ۵ ژانویه، دولت موقت دلسی رودریگز ــــ که در دوران ریاست‌جمهوری مادورو معاون رئیس‌جمهور بود ــــ بر اساس حکم قانون اساسی قدرت را در دست گرفت و اندکی بعد روابط با واشنگتن را از سر گرفت؛ روابطی که از دیپلماسی در سطح سفارتخانه‌ها تا پذیرش شروط واشنگتن برای محدود کردن معاملات تجاری و نفتی منحصراً به شرکت‌های آمریکایی را در بر می‌گرفت.

نزدیکی رئیس‌جمهور رودریگز به دولت ترامپ از سوی بخش‌هایی از نیروهای مردمی چاویست به‌عنوان عقب‌نشینی‌ای راهبردی تلقی شده است که هدف آن جلوگیری از مداخلهٔ نظامی تمام‌عیار، تضمین صلح و قابلیت حکمرانی، و تأمین کاهش تدریجی تحریم‌ها برای حفظ روند بهبود اقتصادی آغازشده در اواخر سال ۲۰۲۱ است. بخش‌های دیگری از چاویسم دربارهٔ از دست رفتن حاکمیت ونزوئلا و رابطهٔ نامتوازن با ایالات متحده ابراز نگرانی کرده‌اند؛ رابطه‌ای که در آن درآمد نفتی توقیف‌شده به ابزاری برای اعمال اهرم سیاسی و اقتصادی بدل شده است.

«جبهه ضدامپریالیستی» در بیانیهٔ اخیر خود اعلام کرد: «از طریق هنر مبارزاتی، حفظ حافظهٔ تاریخی، و سازمان‌دهی مردمی، آموزشی را ترویج می‌کنیم که مقاومت فعال [در برابر آمریکا] را تشویق می‌کند».

فعالیت‌های برنامه‌ریزی‌شده شامل «کارزارهای تبلیغی»، توزیع «مطالب ایدئولوژیک» و اقداماتی برای تقویت گفت‌وگو و سازمان‌دهی مردمی با تمرکز بر «دفاع از حاکمیت ملی، حق تعیین سرنوشت، و کرامت» است.

این سازمان توضیح داد: «این امر تضمین می‌کند که هر مبارز، کارگر، دانشجو، و سرباز میهن‌پرست دریابد که حاکمیت واقعی از طریق سازمان‌دهی مردمی در درون جوامع خودشان به دست می‌آید».

«جبهه مردمی ضدامپریالیستی»، که در ماه مه تشکیل شد، شماری از گروه‌های مردمی و جنبش‌های اجتماعی را گرد هم آورده و برای محکوم کردن مداخلهٔ آمریکا و تصاحب نفت ونزوئلا تجمع‌هایی در کاراکاس برگزار کرده است. این جبهه همچنین برقراری مجدد روابط دیپلماتیک میان کاراکاس و اسرائیل را که در ۱۱ اوت پس از ۱۸ سال قطع روابط و حمایت دولت ونزوئلا از آرمان آزادی فلسطین اعلام شد، رد کرده است.

این جبهه خواستار وحدت میان نیروهای مردمی همسو با چاویسم شده، و هیچ بیانیهٔ علنی‌ای مبنی بر پس گرفتن حمایت خود از دولت رودریگز صادر نکرده است.

 

متن کامل بیانیه:

در بولیوار و چاوز، همه متحد می‌شویم

«جبهه مردمی ضدامپریالیستی» به‌عنوان جبهه‌ای متحد از مردم سازمان‌یافته ظهور می‌کند و ائتلافی گسترده و متنوع را شکل می‌دهد که احزاب سیاسی، اتحادیه‌های کارگری، جنبش‌های اجتماعی، بخش‌های مترقی کلیسا، نیروهای نظامی میهن‌پرست، و سازمان‌های مردمی را در بر می‌گیرد. این ائتلاف بر یک هدف راهبردی و فوری بنا شده است: مشارکت در مقاومت تاریخی و مبارزهٔ مستقیم علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی نسل‌کش اسرائیل ــــ دو دشمن بشریت ــــ با هدف دفاع از حاکمیت، حق تعیین سرنوشت و کرامت «آمریکای ما».

در این چارچوب، کارزارهای تبلیغی، اطلاع‌رسانی با بلندگو، توزیع مستقیم تبلیغات و انتشار مطالب ایدئولوژیک در درون جوامع محلی، از یک فعالیت سادهٔ خیابانی فراتر می‌روند. این اقدامات تجسم تلاش‌های واقعی آموزشی و ابتکارات تربیت سیاسی هستند که برای درهم شکستن سلطهٔ ارتباطی سرمایه طراحی شده‌اند. هدف این فعالیت‌ها برانگیختن آگاهی جمعی و بیدار کردن ظرفیت خلاق مردم است تا آنان آگاهانه برای دفاع همه‌جانبه از میهن مجهز شوند.

هر بسیج و حضور سازمان‌یافته در عرصه‌های محلی، غنای فرهنگی میراث ما را با وحدت قدرتمند مدنی ـ نظامی درهم می‌آمیزد؛ وحدتی که یکی از ارکان اندیشهٔ بولیواری برای دفاع راهبردی است. «جبهه»، از طریق هنر مبارزاتی، حفظ حافظهٔ تاریخی، و سازمان‌دهی مردمی در جوامع محلی، آموزشی را پرورش می‌دهد که در جهت مقاومت فعال است. این روند فضاهای محلی را به کلاس‌های درس بازی تبدیل می‌کند که در آن‌ها مردم به تحلیل انتقادی تناقضات نهفته در تجاوز امپریالیستی می‌پردازند، و توانمند می‌شوند تا نقشی فعال در شکل دادن به آیندهٔ خود ایفا کنند.

در اصل، «جبههٔ مردمی ضدامپریالیستی» چیزی فراتر از صرفاً یک گردهمایی سیاسی است؛ این جبهه کانونی پویا برای عمل انقلابی است. ابتکارات آن از مسائل فوری فراتر می‌روند و آگاهی انتقادی را در میان توده‌ها پرورش می‌دهند. این امر تضمین می‌کند که هر مبارز، کارگر، دانشجو، و سرباز میهن‌پرست دریابد که حاکمیت واقعی از طریق سازمان‌دهی مردمی در درون جوامع خودشان تحقق می‌یابد. با حقیقت به‌عنوان اصل راهنما و وحدت ضدامپریالیستی به‌عنوان کلید موفقیت، آنان توانمند می‌شوند تا از حقوق خود دفاع کنند و آیندهٔ جمعی خویش را شکل دهند.

در پایان، بار دیگر دکترین بولیواری را به‌عنوان ابزاری ایدئولوژیک و حیاتی برای بیدار کردن آگاهی و برداشتن گام‌های مهم در مبارزهٔ خود مورد تأکید قرار می‌دهیم. ما اذعان داریم که تنها توده‌های سازمان‌یافته و مترقی عاملان تاریخی‌ای هستند که توانایی پیش بردن این روند و تحکیم قدرت مردمی از پایین را دارند.

کاراکاس، ونزوئلا

منبع: اورینوکو تریبون، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/wp-admin/post.php?post=42487&action=edit




کوبا استوار می‌ایستد؛ ونزوئلا در معرض از دست دادن حاکمیت خود است

نویسنده: لوچانو واساپولو ــ 

لحظاتی در تاریخ وجود دارد که واژه‌های «حاکمیت»، «استقلال» و «کرامت» دیگر مفاهیمی انتزاعی نیستند و به انتخابی عینی تبدیل می‌شوند. آنچه امروز در کارائیب و آمریکای لاتین رخ می‌دهد دو تصویر عمیقاً متفاوت را در برابر ما قرار می‌دهد: از یک سو، کوبا که تحت فشار بی‌سابقهٔ اقتصادی، سیاسی، و رسانه‌ای قرار گرفته و با این حال مصمم است تسلیم نشود؛ و از سوی دیگر، ونزوئلایی که پس از چرخش سیاسی چشمگیر ماه‌های اخیر، در معرض آن است که منابع راهبردی و توانایی‌اش برای تعیین سرنوشت خویش به‌تدریج فرسوده شود.

شکاف میان این دو مسیر اکنون با توجه به اظهارات میگل دیاز ـ کانل و توافق نفتی‌ای که دونالد ترامپ با کاراکاس اعلام کرده، آشکارتر شده است. رئیس‌جمهور کوبا بار دیگر تأکید کرده است که این جزیره در معرض جنگی چندبعدی و محاصره‌ای انرژی قرار دارد، که پیامدهای ویرانگری بر زندگی روزمرهٔ مردم داشته و موجب کمبود برق، آب، حمل‌ونقل، مواد غذایی و دارو شده است. اما در عین حال، او به‌صراحت گفته است: «هیچ راه دیگری جز مقاومت نداریم. باید مقاومت کنیم».

این همان تفاوت اساسی است. می‌توان کوبا را به‌خاطر تناقض‌ها و دشواری‌هایش مورد انتقاد، بحث و تحلیل قرار داد، اما کوبا تسلیم نشده است. دیاز ـ‌ کانل این تصور را که گشایش‌های اقتصادی ایجادشده برای مقابله با وضعیت اضطراری به‌معنای بازگشت به سرمایه‌داری است رد کرده و صراحتاً دفاع از سوسیالیسم را با دفاع از استقلال ملی و حاکمیت پیوند داده است. او همچنین یادآوری کرده است که کشور پیش از این نیز از دوره‌هایی عبور کرده که در آن‌ها حتی بقای انقلاب ناممکن به‌نظر می‌رسید، و اکنون انتخاب، بار دیگر، مقاومت بدون تابع ساختن خود در برابر منافع ایالات متحده است.

کوبا مقاومت می‌کند، در حالی که به‌نظر می‌رسد ونزوئلا در حال تسلیم شدن است. این تضادی چشمگیر است که از سخنان میگل دیاز ـ کانل و توافق نفتی جدید میان کاراکاس و واشنگتن پدیدار می‌شود. رئیس‌جمهور کوبا گفت: «هیچ راه دیگری جز مقاومت نداریم. باید مقاومت کنیم»، و بار دیگر تأکید کرد که هاوانا، با وجود فشار شدید آمریکا، هیچ قصدی برای تسلیم حاکمیت خود ندارد. از سوی دیگر، ونزوئلا در معرض این خطر قرار دارد که منابع عظیم نفتی‌اش به‌طور فزاینده‌ تحت کنترل منافع آمریکایی قرار گیرد.

این تناقضی است که دیاز ـ کانل نیز بی‌پرده آن را محکوم می‌کند؛ و ما نیز از خود می‌پرسیم: آیا ممکن است در بالاترین سطوح قدرت در ونزوئلا حتی ذره‌ای کرامت ــــ سیاسی یا انسانی ــــ در برابر آنچه به نظر می‌رسد نابودی حاکمیت، حق تعیین سرنوشت و میراث انقلاب بولیواری باشد، باقی نمانده باشد؟ در حالی که کوبا، هرچند فرسوده، مقاومت را انتخاب می‌کند، ونزوئلا در مقابل ظاهراً مسیر تسلیم را در پیش گرفته است.

با این حال، وضعیت ونزوئلا به‌شکلی چشمگیر متفاوت به‌نظر می‌رسد. اعلام توافق نفتی جدید میان واشنگتن و کاراکاس پرسش‌هایی عظیم را دربارهٔ آیندهٔ حاکمیت اقتصادی این کشور مطرح می‌کند. به گزارش ANSA، دونالد ترامپ از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین توافق در تاریخ» یاد کرده و گفته است ذخایر مشمول این توافق در مجموع به ۶۵ میلیارد بشکه می‌رسد. قرار است یک شرکت مشترک خصوصی ۵۵ درصد از تولید واقعی را دریافت کند، و بنا بر گفتهٔ یکی از مقام‌های کاخ سفید که همان خبرگزاری از او نقل کرده، ظاهراً حقوق بهره‌برداری از میدان‌های نفتی برای مدت یکصد سال واگذار شده است.

اگر این جزئیات در شکل نهایی خود تأیید شوند، با چیزی بسیار عمیق‌تر از یک توافق تجاری ساده روبه‌رو خواهیم بود. مسأله فقط این نخواهد بود که چه کسی نفت ونزوئلا را استخراج می‌کند، بلکه این است که چه کسی یک منبع راهبردی و بنیادی برای آیندهٔ کشور را کنترل می‌کند. ANSA خاطرنشان می‌کند که برای نخستین بار، ونزوئلا ممکن است کنترل میدان‌های نفتی خود را به یک شرکت خصوصی تحت نفوذ آمریکا واگذار کند، در حالی که نقش شرکت دولتی نفت ونزوئلا، PDVSA، هنوز باید روشن شود.

این موضوع پرسشی سیاسی را مطرح می‌کند که نمی‌توان از آن گریخت: اگر کنترل منابع اصلی انرژی کشور به‌تدریج به بازیگران خصوصی مرتبط با منافع ایالات متحده منتقل شود، از حاکمیت بولیواری چه باقی خواهد ماند؟

نفت ونزوئلا صرفاً یک کالای معمولی نیست. این نفت، قلب مادی حاکمیت اقتصادی کشور است ــــ منبعی که هوگو چاوز آن را از منطق رانت‌خواری الیگارشیک بیرون کشید و به‌عنوان ابزاری برای بازتوزیع اجتماعی، همگرایی آمریکای لاتین و ساختن یک پروژهٔ سیاسی مستقل به‌کار گرفت. به‌همین دلیل، انتقال احتمالی کنترل میدان‌های نفتی را نمی‌توان صرفاً اقدامی ضروری برای احیای تولید معرفی کرد. باید از خود بپرسیم از دل این تحول چه الگوی توسعه‌ای، چه نوع حاکمیتی، و چه نوع رابطه‌ای با ایالات متحده پدید خواهد آمد.

این مسأله از آن جهت حتی جدی‌تر است که در شرایطی رخ می‌دهد که پس از دستگیری نیکلاس مادورو و به‌قدرت رسیدن متعاقب دلسی رودریگز، واشنگتن نقشی محوری در مدیریت و بازاریابی نفت خام ونزوئلا برعهده گرفته است. ANSA همچنین خاطرنشان می‌کند که بنا بر گزارش‌ها، کاراکاس حتی خروج از اوپک را بررسی می‌کند؛ تصمیمی که نشانهٔ دیگری از تغییر جهت راهبردی کشور خواهد بود.

با توجه به همهٔ این‌ها، نمی‌توانیم صرفاً به ثبت این رویدادها، گویی که چیزی جز معاملات مالی نیستند، بسنده کنیم. باید آشکارا دربارهٔ فرسایش احتمالی حاکمیت اقتصادی و میراث سیاسی ساخته‌شده به‌دست فرایند بولیواری سخن بگوییم. و باید از خود بپرسیم چگونه ممکن شد کشوری که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد، به نقطه‌ای برسد که کنترل بخش تعیین‌کننده‌ای از این منابع در معرض انتقال به منافع خصوصی تحت نفوذ واشنگتن قرار گیرد؟

انتقاد باید با شدیدترین لحن متوجه تصمیم‌های طبقهٔ حاکم کنونی ونزوئلا و رهبری حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا (PSUV) باشد ـــ اما بدون آن‌که داوری سیاسی به اتهامات شخصی فاقد مدرک بدل شود. نیازی نیست که برای محکوم کردن آنچه از نظر سیاسی تناقضی عظیم به‌نظر می‌رسد، منافع خصوصی یا معاملات شخصی را مفروض بگیریم: فرایندی که به نام حاکمیت و استقلال زاده شد در معرض آن است که به تابع شدن منابع کلیدی و راهبردی در برابر منافع یک قدرت خارجی منتهی شود.

با این همه، ونزوئلا فقط دولت آن نیست. ونزوئلای عمیق‌تری نیز وجود دارد: ونزوئلای جنبش‌های اجتماعی، کمون‌ها، محله‌های کارگری، کارگران، کارخانه‌ها، روشنفکران و تمام آن بخش‌هایی که همچنان خود را با میراث سیاسی هوگو چاوز و ایدهٔ انقلاب بولیواری مبتنی بر حاکمیت مردمی هم‌هویت می‌دانند. از دل این بخش‌ها ممکن است سازمان‌یابی سیاسی و اجتماعی جدیدی پدید آید که قادر باشد چشم‌انداز رهایی را دوباره بگشاید.

موضوع بر سر آرمانی جلوه دادن گذشته یا انکار اشتباهات، تناقض‌ها و دشواری‌هایی نیست که ونزوئلا با آن‌ها روبه‌رو بوده است. مسأله، تمایز گذاشتن میان مردم ونزوئلا و تصمیم‌های کسانی است که اکنون قدرت را در دست دارند. حاکمیت متعلق به مردم است، نه به یک نخبهٔ حاکم. و دقیقاً به‌همین دلیل، شدیدترین انتقاد از تصمیم‌های دولت می‌تواند و باید با همبستگی با آن نیروهای اجتماعی همراه شود که در پی احیای پروژهٔ بولیواری بر پایه‌های جدید، دموکراتیک و مردمی هستند.

کوبا، در این میان، تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. این جزیره در آستانهٔ پرتگاه قرار دارد، و تحت محاصره‌ای است که دیاز ـ کانل آن را جنگی اقتصادی، انرژی، ایدئولوژیک، و رسانه‌ای توصیف می‌کند. رئیس‌جمهور کوبا آشکارا به دشواری‌ها اذعان می‌کند و ضرورت اصلاحات اقتصادی را می‌پذیرد، اما این تصور را که این اصلاحات به‌معنای کنار گذاشتن سوسیالیسم است رد می‌کند. ۱۷۶ اقدام تصویب‌شده از سوی هاوانا به‌عنوان ابزارهایی برای مقابله با وضعیتی استثنایی معرفی شده‌اند، نه به‌عنوان یک تسلیم ایدئولوژیک.

سخن دیاز ـ کانل ساده است، و دقیقاً به همین دلیل سیاسی است: «هیچ راه دیگری جز مقاومت نداریم». حتی مهم‌تر از آن، امتناع از پذیرش گفت‌وگویی مبتنی بر انقیاد است. کوبا اعلام می‌کند آمادهٔ گفت‌وگو با واشنگتن است، اما نه مذاکره زیر فشار، و نه واگذاری حاکمیت خود، را می‌پذیرد.

این موضع به این معنا نیست که کوبا نباید تغییر کند. برعکس: بقای انقلاب مستلزم توانایی تحول، نوآوری اقتصادی، کارآمدی بیشتر، مشارکت مردمی، و توانایی پاسخ‌گویی به رنج واقعی مردم است. اما اصلاح لزوماً به‌معنای تسلیم نیست. مسأله این است که چه کسی تصمیم می‌گیرد، در جهت منافع چه کسی، و در چارچوب چه توازن قوای بین‌المللی.

این همان هستهٔ اصلی مسأله است که، از زاویه‌ای دیگر، کوبا و ونزوئلا را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این یک چیز است که برای بقا در برابر محاصره، بدون چشم‌پوشی از حاکمیت، فضاهای اقتصادی را باز کنید؛ و چیز کاملاً دیگری است که کنترل منابع راهبردی خود را به همان قدرتی واگذار کنید که بیشترین فشار را بر کشور وارد می‌کند.

به همین دلیل است که کوبا امروز شایستهٔ توجه است؛ نه به‌عنوان الگویی کامل و دست‌نخوردنی، بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از مقاومت ملی و سیاسی. از سوی دیگر، باید با نگرانی به ونزوئلا نگریست: نه به این دلیل که مردم آن تاریخ خود را کنار گذاشته‌اند، بلکه به این دلیل که بخشی از طبقهٔ حاکم آن ظاهراً در حال پذیرش فرایند تدریجی انقیاد اقتصادی است؛ فرایندی که این خطر را دارد که معنای خود انقلاب بولیواری را از میان ببرد.

بنابراین، مسأله انتخاب میان دو دولت نیست. مسأله انتخاب میان دو تصور از آمریکای لاتین است: سرزمینی که قادر باشد دربارهٔ منابع و آیندهٔ خود به‌طور مستقل تصمیم بگیرد، یا قاره‌ای که بار دیگر به بستری برای استخراج ثروت در خدمت قدرت‌های بزرگ بدل شود.

کوبا امروز می‌گوید تسلیم نخواهد شد. ونزوئلا به ما یادآوری می‌کند که وقتی حاکمیت به متغیری قابل‌معامله تبدیل شود، یک انقلاب با چه سرعتی می‌تواند از درون تهی شود.

به‌همین دلیل، باید از هر فرایند سازمان‌یابی مجدد مردمی، اجتماعی، و فرهنگی در ونزوئلا که در پی بازگرداندن معنای اصیل پروژهٔ بولیواری است حمایت کنیم. و باید با احترام به مقاومت کوبا بنگریم، زیرا در آمریکای لاتینی که بار دیگر در محاصرهٔ فشارهای خارجی و منافع ژئوپلیتیکی قرار گرفته است، دفاع از استقلال حسرتی نوستالژیک برای گذشته نیست؛ بلکه مسأله‌ای به‌شدت فوری و مربوط به زمان حال است.

در پایان، تنها یک پرسش واقعی وجود دارد: چه کسی باید دربارهٔ نفت، زمین، منابع، و آیندهٔ یک ملت تصمیم بگیرد؟ جوامع و نهادهای همان کشور، یا منافع اقتصادی قدرت‌های خارجی؟

امروز تفاوت میان حاکمیت و انقیاد، میان مقاومت و تسلیم، در پاسخ به همین پرسش سنجیده می‌شود.

منبع: رزومِن انگلیسی، ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/cuba-stands-firm-venezuela-risks-losing-its-sovereignty/




آمریکای لاتین با تهاجم فزایندهٔ آمریکا روبه‌رو است

سناتور برزیلی فلاویو بولسونارو و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا. عکس: رویترز.

نویسنده: فرانسیسکو دومینگز ــ 

فرانسیسکو دومینگز توضیح می‌دهد که چگونه تعرض‌های ترامپ علیه ونزوئلا و کوبا تنها نخستین گام‌ها در جهت بیرون راندن دولت‌های مترقی از قدرت در آمریکای لاتین هستند. او با تحلیل «استراتژی امنیت ملی» آمریکا نشان می‌دهد که ترامپ چگونه، تحت پوشش نابود کردن شبکه‌های تروریستی و کارتل‌های مواد مخدر، با برخی چهره‌های نامطلوب و بدنام پیوند برقرار می‌کند تا آنچه را در «حیاط خلوت» ایالات متحده می‌گذرد تحت کنترل درآورد.

حملهٔ نظامی ترامپ به ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور نیکولاس مادورو و سیلیا فلورس، بانوی اول و عضو مجلس ملی، در ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶، تشدیدی چشمگیر در تلاش آمریکا برای تابع ساختن سراسر نیمکرهٔ غربی از هژمونی سیاسی خود به شمار می‌رود.

این تعرض با محاصرهٔ دریایی بسیار تهدیدآمیز و ارعاب‌کننده علیه کوبا گسترش یافته است؛ محاصره‌ای که طی پنج ماه گذشته مانع از تأمین نفت این کشور شده است. هدف صریح آمریکا، ایجاد فروپاشی اقتصادی در کوبا است؛ از جمله از طریق برانگیختن شورش اجتماعی ناشی از سطوح شدید رنج، گرسنگی، کمبود دارو، و قطع برق. در کشوری با آب‌وهوای گرمسیری، این خاموشی‌ها ممکن است هر بار ۲۰ ساعت یا بیشتر ادامه داشته باشند و باعث شوند هر مقدار مواد غذایی فاسدشدنی که مردم در یخچال‌های خود دارند، خراب شود.

اخیراً آمریکا از طریق انتخاب دولت‌های راست‌گرا در چندین کشور آمریکای لاتین به پیروزی‌های سیاسی قابل‌توجهی دست یافته است؛ از جمله در اکوادور، آرژانتین، هندوراس، بولیوی، شیلی، پرو، کلمبیا، کاستاریکا، السالوادور، پاناما، پاراگوئه، جمهوری دومینیکن، ترینیداد و توباگو، و گویان. این امر نشان‌دهندهٔ وارونگی چشم‌گیر مسیر سیاسی منطقه‌ای است که «موج صورتی» (۲۰۱۶ ــ ۱۹۹۹) را تجربه کرده بود ــــ دوره‌ای که بیشتر دولت‌ها یا انقلابی بودند یا مترقی. تا سال ۲۰۲۶، دولت‌های مترقی منطقه عبارت‌ بودند از برزیل، مکزیک، نیکاراگوئه، اروگوئه، ونزوئلا، و کوبا ــــ تغییری چشمگیر.

پیوندهای ترامپ با جریان‌های راست‌گرا

دولت ترامپ مداخلات آشکار خود در انتخابات اخیر آمریکای لاتین را به‌شدت افزایش داده و کوشیده ــــ و در بیشتر موارد نیز موفق بوده است ــــ تا به‌سود نامزدهای ریاست‌جمهوری راست افراطی عمل کند؛ نامزدهایی که بسیاری از آنان چهره‌هایی بسیار نامطلوب و بدنام هستند. هندوراس، آرژانتین، اکوادور، و کلمبیا تنها شماری از فاحش‌ترین نمونه‌های مداخلهٔ آمریکا هستند. برخی مفسران به‌گونه‌ای متقاعدکننده استدلال می‌کنند:

آمریکا زمانی برای حفظ آمریکای لاتین تحت کنترل خود از کودتاهای نظامی حمایت می‌کرد. اکنون، تضعیف چپ و رشد جرایم سازمان‌یافته به راست افراطی کمک می‌کند تا قدرت خود را تثبیت کند. این وضعیت کاملاً به مذاق کاخ سفید خوش می‌آید.

در واقع، دولت ترامپ آگاهانه و فعالانه در پی ایجاد پیوند با جریان‌های راست افراطی و حمایت از آن‌ها است؛ از جمله دولت‌های میلی در آرژانتین، نوبوآ در اکوادور، پاز در بولیوی، و کاست در شیلی. یکی از ابزارهای این سیاست ابتکارهایی مانند «سپر قارهٔ آمریکا» (Shield of the Americas) است. بیانیهٔ رسمی این ابتکار اهداف هژمونیک آن را به‌روشنی بیان می‌کند. این اهداف عبارت‌اند از:

• «گسترش همکاری‌های چندجانبه و دوجانبه برای تقویت امنیت»؛
• همکاری در تلاش‌های «تمامیت دولت» در زمینهٔ «امنیت مرزی، مقابله با تروریسم مواد مخدر و قاچاق، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، و دیگر حوزه‌هایی که به‌طور متقابل تعیین می‌شوند»؛
• «پیشبرد صلح از طریق قدرت»؛ و
• «پیوستن به ائتلافی برای مبارزه با تروریسم مواد مخدر و دیگر تهدیدهای مشترک علیه نیمکرهٔ غربی».

شیوه‌ای که قرار است این اهداف از طریق آن تحقق یابند، به‌روشنی از سوی خود رئیس‌جمهور ترامپ بیان شد: «قلب توافق ما، تعهد به استفاده از نیروی نظامی مرگبار برای نابودی کارتل‌های شوم و شبکه‌های تروریستی است». این امر شامل آموزش و بسیج نیروهای نظامی کشورهای شریک توسط آمریکا برای تحقق این اهداف اعلام‌شده است. در مارس ۲۰۲۶، نیروهای «فرماندهی جنوبی آمریکا»، به‌طور مشترک با نیروهای امنیتی اکوادور، عملیات‌هایی را علیه «سازمان‌های تروریستی تعیین‌شده» در اکوادور آغاز کردند. این امر جلوه‌ای نگران‌کننده از تلاش‌های آمریکا برای گسترش مداخلهٔ نظامی خود در آمریکای لاتین است.

تلاش آمریکا برای نظامی‌کردن آمریکای لاتین

آمریکا هم‌اکنون در کوبا، السالوادور، کوراسائو، کلمبیا، پرو، پاناما، پورتوریکو، آرژانتین، باهاما، پاراگوئه، و هندوراس پایگاه‌های نظامی یا «تأسیسات» نظامی دارد. افزون بر این، فرماندهی جنوبی آمریکا به‌طور منظم با گویان، شیلی، اروگوئه، کاستاریکا، و گواتمالا رزمایش‌های نظامی مشترک برگزار می‌کند. بنابراین، گسترش نظامی آمریکا در آمریکای لاتین نه‌تنها بسیار پیشرفته است، بلکه همکاری رسمی برای انجام عملیات نظامی مشترک علیه سازمان‌های موسوم به تروریستی در قلمرو کشورهای آمریکای لاتین را نیز تضمین کرده است. تلاش ترامپ برای نظامی‌کردن آمریکای لاتین به بی‌ثباتی و خشونت دامن می‌زند.

گسترش نظامی آمریکا در آنچه «حیاط خلوت» خود می‌نامد، با «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده» (NSS)، که در نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، هم‌خوانی دارد. هستهٔ اصلی NSS با صراحت کامل چنین بیان شده است: «ما توانایی رقبای خارج از نیمکره را برای استقرار نیروها یا دیگر قابلیت‌های تهدیدآمیز، یا مالکیت و کنترل دارایی‌های دارای اهمیت راهبردی در نیمکرهٔ خود، سلب خواهیم کرد». بنا بر NSS، این «نفوذ» بازیگران خارج از نیمکره ـــ چین، روسیه و دیگران ــــ به‌وسیلهٔ «رژیم‌های سرکش» مانند ونزوئلا، نیکاراگوئه، و کوبا تسهیل می‌شود؛ کشورهایی که این سند آن‌ها را «تهدیدی وجودی» برای ایالات متحده می‌داند.

ازاین‌رو، NSS خواهان «نیمکره‌ای است که از نفوذ خصمانهٔ خارجی یا مالکیت دارایی‌های کلیدی توسط خارجی‌ها مصون بماند، و از زنجیره‌های تأمین حیاتی حمایت کند؛ و ما می‌خواهیم دسترسی مداوم خود به مکان‌های راهبردی کلیدی را تضمین کنیم. به‌عبارت دیگر، ما یک “متمم ترامپ” بر دکترین مونرو را اعلام و اعمال خواهیم کرد». برای تحقق این هدف، آمریکا آنچه را NSS «قدرتمندترین و توانمندترین ارتش جهان» توصیف می‌کند در اختیار دارد. خلاصه آن‌که، ایالات متحده قصد دارد برتری خود را بر نیمکرهٔ غربی ــــ و در امتداد آن، بر جهان گسترده‌تر ــــ با ابزار نظامی تحمیل کند. NSS این سیاست را «متمم ترامپ» می‌نامد.

در صورت اجرا، NSS، از طریق تهدید یا استفاده از نیروی نظامی، حق حاکمیتی کشورهای واقع در «حیاط خلوت» آمریکا را برای تجارت و همکاری مسالمت‌آمیز با هر بازیگر «خارج از نیمکره» سلب خواهد کرد. تهاجم آمریکا علیه ونزوئلا و کوبا نمونه‌های برجستهٔ اجرای «متمم ترامپ» هستند؛ سیاستی که چیزی کمتر از بازگشت انتقام‌جویانهٔ استعمارگری آمریکا نیست.

مهار بریکس و بیرون نگه‌داشتن چین

این نتیجه‌گیری که «متمم ترامپ» تنها در مورد رادیکال‌ترین دولت‌های آمریکای لاتین، مانند ونزوئلا، کوبا، و نیکاراگوئه، اعمال می‌شود، سطحی و اساساً نادرست خواهد بود. چین شریک تجاری اصلی همهٔ کشورهای آمریکای جنوبی، و دومین شریک تجاری بزرگ کشورهای آمریکای مرکزی است؛ و تجارت میان چین و منطقه همچنان رو به افزایش است. پس از حملهٔ نظامی بی‌دلیل به ونزوئلا در ژانویه، ترامپ مکزیک و کلمبیا را نیز به حملات نظامی در قلمروشان برای «مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر» تهدید کرد.

مکزیک و برزیل، به‌ویژه دومی، نیز در تیررس آمریکا قرار دارند. یکی از دلایل اصلی تعرض علیه برزیل، جایگاه آن به‌عنوان یکی از اعضای بنیان‌گذار بریکس است؛ نهادی که نه‌تنها از نظر اهمیت، نفوذ، و تعداد اعضا در حال رشد است، بلکه چالشی عینی در برابر هژمونی واشنگتن و توانایی آن برای استفادهٔ ابزاری و تسلیحاتی از روابط خود با جنوب جهانی به‌شمار می‌رود.

ترامپ، با حمایت آشکار از ژائیر بولسونارو، رئیس‌جمهور سابق فاشیست برزیل، در امور داخلی این کشور مداخله کرده است. او آشکارا تصمیم دستگاه قضایی برزیل برای محکوم کردن بولسونارو به‌دلیل نقش رهبری‌کننده‌اش در کودتای خشونت‌آمیز ژانویهٔ ۲۰۲۳ ــــ که هدف آن جلوگیری از مراسم تحلیف لولا بود ــــ زیر سؤال برده است؛ اقدامی که اساساً نسخه‌ای تقلیدی از حملهٔ ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱ حامیان ترامپ به ساختمان کنگرهٔ آمریکا بود.

بولسونارو به ۲۷ سال زندان محکوم شد؛ تصمیمی حاکمیتی از سوی دادگاه‌های برزیل که ترامپ آن را نیز به چالش کشیده است. ترامپ، پس از اطلاع از محاکمهٔ بولسونارو، خشمگینانه خواستار توقف فوری روند قضایی شد و تحریم‌های اقتصادی علیه برزیل و قاضی دیوان عالی این کشور، الکساندر دی مورائس، اعمال کرد.

تعرض علیه برزیل

با توجه به این که انتخابات ریاست‌جمهوری قرار است در اکتبر امسال برگزار شود، و لولا نیز نامزد انتخابات است، ترامپ مصمم است هر کار ممکن را برای مداخله به‌سود نامزد راست‌گرا، فلاویو بولسونارو، پسر ژائیر بولسونارو، انجام دهد. از این ‌رو، ترامپ تعرضی اقتصادی و دیپلماتیک علیه برزیل آغاز کرده است. خاویر میلی، رئیس‌جمهور راست افراطی آرژانتین، در حمایت و تسهیل این تعرض آمریکا علیه برزیل نقشی مؤثر داشته است.

پس از سفر کوتاه فلاویو بولسونارو به واشنگتن در ماه مه ۲۰۲۶، که طی آن با ترامپ، ونس، و روبیو دیدار کرد، وزارت خارجهٔ آمریکا تنها چند روز بعد دو باند برزیلی را در فهرست «سازمان‌های تروریستی خارجی» قرار داد ــــ ابزاری که پیش‌تر در ارتباط با ونزوئلا برای توجیه تهاجم نظامی مورد استفاده قرار گرفته بود. در ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ترامپ تعرفه‌های گستردهٔ ۴۰ تا ۵۰ درصدی بر کالاهای برزیلی اعمال کرد. در ماه اوت، دولت ترامپ روادید سفیر برزیل، ماریا لوئیزا ریبیرو ویوتی، را لغو کرد و او را ناچار ساخت به برزیل بازگردد.

بریکس نه‌تنها گزینه‌های جایگزین در زمینهٔ تجارت و اعتبار در اختیار جنوب جهانی قرار می‌دهد، و از این طریق هژمونی جهانی واشنگتن را تضعیف می‌کند؛ بلکه، مهم‌تر آن، افزایش حجم تجارت انجام‌شده با ارزهای ملی اعضا، بریکس را در خط مقدم روند دلارزدایی قرار داده، و بدین ترتیب توانایی واشنگتن برای استفادهٔ تسلیحاتی از پول خود ــــ کاری که دهه‌ها انجام داده ــــ کاهش یافته است. برزیل نه‌تنها یکی از معدود دولت‌های مترقی باقی‌مانده است، بلکه با توجه به اندازه و وزن ژئوپلیتیکی خود، سدی در برابر ترامپیسم نیز به‌شمار می‌رود.

بنابراین، باید نتیجه گرفت که ترامپ مداخلهٔ آمریکا در انتخابات پیشِ روی اکتبر را ــــ شاید به‌عنوان بخشی از تلاش برای آماده‌سازی زمینه جهت اشکال شدیدتر مداخله ــــ‌تشدید خواهد کرد. نیروهای مترقی و فعالان ضدجنگ باید با مداخلهٔ ترامپ در امور داخلی یک کشور دیگر آمریکای لاتین مخالفت کنند.

منبع: اورینوکو تریبون، ۲۶ اوت ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/latin-america-faces-growing-us-aggression/




کوبا صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو را جشن می‌گیرد

نویسنده: یودی کاسترو مورالس ــ 

رائول کاسترو و دیاز ـ کانل ریاست مراسم سیاسی و فرهنگی صدمین سالگرد فرمانده کل قوا و اختتامیهٔ نخستین هم‌اندیشی بین‌المللی «فیدل: میراث و آینده» را برعهده داشتند

در ۱۳ اوت ۲۰۲۶، یک قرن بعد، تاریخ بار دیگر دروازه‌های خود را گشود تا صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو را جشن بگیرد؛ و در این جشن ملی، وفادارتر و فیدلیست‌تر از همه، ژنرال ارتش رائول کاسترو روس، رهبر انقلاب کوبا، حضور داشت.

در کنار رائول، که این روز را با مهر بی‌همتای یک برادر خونی و غرور بی‌کران یک همرزم گرامی داشت، میگل دیاز ـ کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست و رئیس‌جمهور جمهوری نیز ریاست این مراسم را برعهده داشت.

در تئاتر کارل مارکس، محل برگزاری مراسم زیبای سیاسی و فرهنگی بزرگداشت صدمین سالگرد فرمانده کل قوا و اختتامیه نخستین هم‌اندیشی بین‌المللی «فیدل: میراث و آینده»، فرمانده ارتش شورشی، خوزه رامون ماچادو ونتورا، نیز به‌عنوان میهمان ویژه حضور داشت.

اعضای دفتر سیاسی، دبیرخانه کمیتهٔ مرکزی، دیگر رهبران حزب، دولت و حکومت، نمایندگان سازمان‌های سیاسی، توده‌ای و اجتماعی، عالی‌ترین مقامات وزارت کشور و نیروهای مسلح انقلابی، اعضای خانوادهٔ فرمانده کل قوا و همکاران نزدیک او نیز در این مراسم شرکت داشتند.

برای گرامی‌داشت تداوم حضور فیدل، که زنده‌تر از همیشه است، چهره‌های برجستهٔ عرصه‌های فرهنگ، ورزش، علم، بهداشت، دانشگاه، حقوق، دیپلماسی، کشاورزی، کمیته‌های دفاع از انقلاب (CDR)، فدراسیون زنان کوبا (FMC)، و همچنین جوانانی از بخش‌های گوناگون، به نمایندگی از مردم کوبا گرد هم آمده بودند.

نمایندگان هم‌اندیشی نیز در آنجا حضور داشتند؛ هم‌اندیشی‌ای که از روز دهم در هاوانا در حال برگزاری بود و دوستانی از ۶۳ کشور را گرد هم آورده بود. آنان نخستین کسانی بودند که با صدایی رسا شعار «فیدل، فیدل» را سر دادند و پس از آن شعار «شنیده می‌شود، احساس می‌شود، فیدل حاضر است» طنین‌انداز شد. و به‌راستی که او حاضر است؛ تکثیرشده در مردم، در اندیشه‌هایش، و تجسم‌یافته در انقلاب، بزرگ‌ترین اثر او.

رئیس‌جمهور دیاز ـ کانل در سخنرانی اصلی خود، زندگی پربار فیدل کاسترو را مرور کرد. او گفت این صدمین سالگرد یک مبارز است؛ «یک شورشی، یک رزمنده، مردی عادل از کوبا، آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین، و کارائیب. مردی عادل از آنِ بشریت».

او توجه‌ها را به برگزاری موفقیت‌آمیز هم‌اندیشی در میانهٔ سختی‌های ناشی از محاصرهٔ وحشیانهٔ امپریالیستی جلب کرد، از مردان و زنانی که بر همهٔ موانع غلبه کردند تا در این لحظه سرنوشت‌ساز در کنار کوبا باشند، قدردانی کرد، و با احساسی ویژه از جوانانی یاد کرد که آنان را «نسل صدمین سالگرد فیدل» نامید.

دیاز ـ کانل تأکید کرد: «فیدل فقط متعلق به کوبا نیست. فیدل متعلق به همهٔ انقلابیون جهان است که کار او را تحسین می‌کنند و اندیشه‌هایش را با او سهیم‌اند. فیدل متعلق به تمام بشریت است». او تصریح کرد که فیدلیست بودن یعنی خود را مبارزی دائمی و ضد‌امپریالیست علیه همهٔ بی‌عدالتی‌های جهان تعریف کردن.

رئیس‌جمهور یادآوری کرد که از فیدل آموختیم همواره باید از سه اصل خدشه‌ناپذیر دفاع کنیم: استقلال کشور، انقلاب، و ارزش‌ها و دستاوردهایی که سوسیالیسم نمایندگی می‌کند. تحولات اقتصادی و اجتماعی در دست اجرا نیز در همین مسیر حرکت می‌کنند.

رئیس‌جمهور تأکید کرد: «هنگامی که تاریخ‌نگاران آینده به گذشته بنگرند و در جست‌وجوی فیدل کاسترو روس باشند، دیگر تنها یک انسان را نخواهند دید». آنان میلیون‌ها انسانی را خواهند دید که با الهام از زندگی نمونه‌وار او، با همان عزم تزلزل‌ناپذیری که این ملت از خود نشان داده است، جایگاهی در تاریخ به‌دست آوردند.

میراث یک مرد ملی

این کودکان بودند که بزرگ‌ترین ادای احترام را به فیدل به‌جا آوردند؛ فیدلی که خود یک ملت است، در کردارهایش پایان‌ناپذیر، الهام‌بخش امروز و چراغ راه آینده.

گروه تئاتر کودکان «لا کولمنیتا» بار دیگر، آن‌گونه که تنها کودکان می‌دانند، به ژرفای ماهیت امور رفت و اثری به ما ارائه کرد که میراث یک انسان را در خود خلاصه می‌کرد: ورزش به‌مثابه حق مردم؛ علم، آن‌گونه که آینده ملت ضرورتاً باید بر آن استوار باشد؛ و قهرمانان، آنان که به کرامت چهره می‌بخشند.

صحنه به اردوگاه پیشاهنگان کاوشگر تبدیل شد؛ مکانی که فرمانده همواره به‌دلیل سودمندی آن برایش ارزش قائل بود. صحنه با حضور افتخارات ورزشی همچون آنا فیدلیا و پدرو لوئیس لازو؛ دانشمندانی چون خورخه برلانگا و بلیندا سانچز؛ قهرمانانی همچون آنتونیو و خراردو، و همچنین الیان، که کوبا تحت فرماندهی فیدل برای او نبردهای سختی کرد و در کنار رائول پیروز شد، جان گرفت.

از زبان آنتونیو، آن متن زیبای ادواردو گالیانو را شنیدیم که زندگی انسان را «دریایی از شعله‌های کوچک» توصیف می‌کند. و به‌راستی، فیدل، اگر بخواهیم سخن نویسنده را بازگو کنیم، «با چنان شور و حرارتی می‌سوخت که نمی‌شد بدون پلک زدن به او نگاه کرد»، و هر کس امروز، همچون دیروز، به او نزدیک شود، شعله‌ور می‌شود.

نقل‌قول‌هایی از خوزه مارتی که بلیندا بر زبان آورد، گویی مشخصاً برای فرمانده ساخته شده بودند؛ فرماندهی که بی‌تردید بهترین شاگرد پیامبر بود. قهرمان ملی گفته بود: «اگر تا پیش از این فایده‌ای داشته‌ام، دیگر به یاد نمی‌آورم؛ آنچه می‌خواهم این است که بیشتر خدمت کنم»، و در تک‌تک این واژه‌ها، فیدل جایگاه خود را می‌یافت و همچنان رؤیاهای ما برای عدالت در کوبا و جهان را رهبری می‌کرد.

در هر تعریفی از فرمانده و کار بی‌کران او، آن واژهٔ شگفت‌انگیزی که کوبا همراه با او به پرچم خود بدل کرد، همواره حضور داشت: همبستگی. زیرا از فیدل آموختیم آنچه را داریم با دیگران سهیم شویم. بر پایهٔ همین اصل، یک کشور کوچک کارائیبی، به نام زندگی، به دورافتاده‌ترین نقاط جهان رسیده است، در حالی که دیگران تنها مرگ به ارمغان می‌آورند.

کوبا بهتر از هرکس دیگری می‌داند چگونه چنین کند: استوار بایستد، سر خود را بالا نگه دارد، و دست یاری به‌سوی دیگران دراز کند. این کوبای فیدل است؛ کوبایی که همچنان معجزه می‌آفریند، و در نجات خود، دیگران را نیز نجات می‌دهد.

فرمانده، فاتح ناممکن‌ها، یک دن‌کیشوت بود و هنرمندان جوان نیز او را چنین توصیف کردند. کاتیوسکا بلانکو، نویسنده و روزنامه‌نگار، بخش‌هایی از دوران کودکی رهبر در بیران را روایت کرد. از همان زمان، آنان «سرشت» خود و توانایی‌شان برای پرکردن «کتاب زندگی‌شان از صفحات درخشان» را شناختند.

«لا کولمنیتا» از چگونگی رویارویی با چالش‌های امروز با خلاقیت، وحدت، و هوشمندی سخن گفت؛ از دیواری به نام محاصره ــــ بدترینِ همه ـــــ اما دیواری که از ارادهٔ غلبه بر آن نیرومندتر نیست. همان‌گونه که ژنرال ارتش نیز یادآوری کرد، این اعتقاد از «آموزه‌های ماندگار فیدل» سرچشمه می‌گیرد؛ میراثی که، چنان‌که هم‌اندیشی تأیید کرد، همچنان دقیق‌ترین قطب‌نما است.

دوستی زوال‌ناپذیر چاوز و فیدل یکی دیگر از نقاط برجسته در میان یکصد سال تاریخ بود. از حکایتی که رهبر بولیواری روایت کرد، یک نتیجهٔ اخلاقی آشکار شد: هیچ‌کس در برابر شخصیت خارق‌العادهٔ فرمانده کل قوا بی‌تفاوت نمی‌ماند.

طبق معمول، شعر و موسیقی کوبایی رشتهٔ پیونددهندهٔ سراسر اجرا بود. نوای سرود جنبش ۲۶ ژوئیه طنین‌انداز شد؛ درست در همان جایی که فیدل، رائول، و دیگر مبارزان مونکادا شکست را به پیروزی بدل کردند؛ و نیز نت‌های سرود ملی، که حتی امروز، در شرایط تهدید، همچنان ما را به عمل فرا می‌خواند، و به یادمان می‌آورد که «مردن برای میهن، زندگی کردن است».

برای جشن صدمین سالگرد او، اسب چهار‌نعل از راه رسید و، آن‌گونه که شاعر می‌گفت، دروازه‌های تاریخ را گشاده‌تر کرد. تمام حاضران در سالن برای او ترانه «تولدت مبارک» را خواندند؛ همان‌گونه که کوبا، خانه بزرگ او، به‌رهبری رائول ــــ که در کنار فیدل قهرمان بی‌شمار فصل پرافتخار بود ــــ این ترانه را برایش خواند.

هنگامی که پرده فروافتاد، فریادها طنین‌انداز شدند: «من فیدل هستم»، «کوبا تنها نیست»، و سالن تئاتر از تشویق منفجر شد.

آیا کسی تردید دارد که فیدل همچنان زنده است؟

منبع: گرانما، ۱۷ اوت ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/cuba-celebrates-fidel-castros-centennial/




رئیس‌جمهور میگل دیاز ـ کانل: هدف از تحولات، دفاع از کوبا و پیشبرد ساختمان سوسیالیسم است

رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز ـ کانل، در مجلس ملی. عکس: EFE.

رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز ـ کانل، اعلام کرد که تحولات اقتصادی و اجتماعی تصویب‌شده در این کشور طی ماه‌های اخیر نتیجهٔ یک تصمیم حاکمیتی است و به‌طور قاطع استقرار یک الگوی سرمایه‌داری را رد کرد.

دیاز-کانل در جریان اختتامیهٔ هفتمین نشست عادی مجلس ملی قدرت مردمی، در برابر نمایندگان تأکید کرد که اقدامات جدید «پاسخی به هیچ‌گونه مطالبه‌ای که از روند گفت‌وگو با ایالات متحده ناشی شده باشد، نیست».

دیاز ـ کانل خاطرنشان کرد که مجلس ملی گام‌های اساسی برای تصویب مقررات حقوقی پشتیبان بیش از ۱۲۰ تحول در حال اجرا برداشته است، و تأکید کرد که «تصویب و اجرای فوری این مقررات از اصل ساختن همه‌چیز بر پایهٔ اطمینان حقوقی پیروی می‌کند».

رئیس دولت گفت: «این مقررات، سپر حقوقی قهرمانی روزمرهٔ مردم ما هستند. آن‌ها مقرراتی سرد و بی‌روح نیستند؛ بلکه موتور تحولات ضروری برای دستیابی به شکوفایی‌اند».

رئیس‌جمهور بر ماهیت سوسیالیستی این روند تأکید کرد. او اظهار داشت: «تحولاتی که امروز در حال اجرای آن‌ها هستیم برای سرمایه‌داری بیشتر نیست، بلکه برای دفاع از ساختمان سوسیالیسم و پیشبرد آن است؛ سوسیالیسمی که انسان را در مرکز فعالیت خود قرار می‌دهد». در همین راستا، او بار دیگر تأکید کرد که احیای اقتصادی و اجتماعی «باید دست در دست یکدیگر پیش بروند» و این‌که «کارآمدی اقتصادی باید در خدمت عدالت اجتماعی باشد».

او تأکید کرد: «آن‌طور که برخی نگران هستند، ما قرار نیست سرمایه‌داری غارتگر یا خصوصی‌سازی گستردهٔ میراث ملی را برقرار کنیم». وی افزود: «هیچ‌چیز نمی‌تواند دورتر از معنای واقعی این تحولات باشد. خصوصی‌سازی بهداشت، آموزش، علم، فرهنگ، و خدمات راهبردی کشور وجود نخواهد داشت ــــ و این موضوع باید کاملاً روشن باشد. آنچه وجود دارد، ارادهٔ سیاسی برای احیای همهٔ آن‌ها، ایجاد درآمد و ثروت به‌منظور رساندن آن‌ها به سطوح بالاتری از کیفیت، به‌صورت رایگان و همگانی است».

رهبر کوبا این تحولات را «تعادل ضروری برای حفظ دستاوردهای اجتماعی که ما را به‌عنوان یک انقلاب تعریف می‌کنند، در عین گشودن فضاهایی برای ابتکار و خلاقیتی که اقتصاد کوبا برای شکوفایی به آن نیاز دارد» توصیف کرد.

او افزود که با وجود آن‌که این روند «شامل تغییراتی است که بدون خطر نیستند»، اجرای مؤثر آن «یک اولویت راهبردی برای کشور به‌شمار می‌رود»، و تصریح کرد که این روند «تدریجی» خواهد بود، با این آگاهی که ممکن است برخی امور آن‌گونه که برنامه‌ریزی شده پیش نروند.

دیاز ـ کانل دربارهٔ دامنهٔ این اقدامات توضیح داد که از میان ۱۷۶ تحول تصویب‌شده، ۱۲۰ مورد «آمادهٔ اجرا هستند». این تحولات شامل «مواردی هستند که آزادسازی نیروهای مولد را ترویج می‌کنند، نظام بنگاه‌های دولتی و غیردولتی را به‌عنوان یک شبکهٔ یکپارچهٔ کسب‌وکار در چارچوب الگوی اقتصادی و اجتماعی، با روابطی هماهنگ میان آن‌ها، تقویت می‌کنند؛ و نیز تحولاتی که خودمختاری شهرداری‌ها و بنگاه دولتی سوسیالیستی را تسهیل می‌کنند».

رئیس‌جمهور در سخنان خود، برای جمع‌بندی روح این اصلاحات، از فرمانده فیدل کاسترو نقل قول کرد: «در نهایت، این همان چیزی است که فیدل آن را چنین توصیف کرد: تغییر دادن هر آنچه باید تغییر کند». او توضیح داد که اگر این روند موفق باشد، «می‌توانیم فوراً گروهی از تولیدات و خدماتی را که مستقیماً به‌سود مردم هستند، با عرضهٔ بیشتر و رابطهٔ بهتر میان دستمزدها و قیمت‌ها، دوباره فعال کنیم، و همچنین صادرات و درآمد بسیار مورد نیاز ارزی را افزایش دهیم».

دیاز ـ کانل بار دیگر تأکید کرد که این تحولات با هدف ایجاد مشوق برای سرمایه‌گذاری‌ها، مشارکت‌های اقتصادی میان بخش‌های دولتی، خصوصی، و تعاونی، و نیز ایجاد ائتلاف‌هایی که به بهره‌برداری از ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها کمک کنند، انجام می‌شوند. او در پایان گفت: «تمام این تلاش قانون‌گذاری، بدون قهرمانی روزمرهٔ مردمی که ما به آنان تعلق داریم، چیزی جز حروفی مرده نخواهد بود».

رئیس‌جمهور اظهار داشت که این روند در سال ۲۰۱۱ و با تصویب رهنمودهای سیاست اقتصادی در ششمین کنگرهٔ حزب کمونیست کوبا آغاز شد.

منبع: اورینوکو تریبون، ۱ اوت ۲۰۲۶
https://orinocotribune.com/president-miguel-diaz-canel-aim-of-transformations-is-to-defend-cuba-and-move-forward-in-socialist-construction/




نمایندهٔ چاویست، ایریس وارلا: «بولیوار به ما می‌آموزد که استقلال ملی در درجهٔ نخست قرار دارد»

معترضان پرچم‌های آمریکا و اسرائیل را در کاراکاس به آتش می‌کشند، ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶. عکس: ماکسول بریسنیو/خبرگزاری فرانسه.

جنبش‌های اجتماعی ونزوئلا روز جمعه در میدان بولیوار در کاراکاس گرد هم آمدند تا در چارچوب گرامی‌داشت دویست‌وچهل‌وسومین سالگرد تولد سیمون بولیوار، پدر بنیان‌گذار پنج کشور آمریکای جنوبی، مخالفت خود را با مداخلهٔ خارجی در ونزوئلا ابراز کنند.

این تجمع، که با شعار «باید به ونزوئلا احترام گذاشته شود» برگزار شد، با حضور ایریس وارلا، نمایندهٔ مجلس ملی، همراه بود که مصاحبه‌ای اختصاصی با اسپوتنیک انجام داد. او با پیوند دادن این تاریخ تاریخی به میراث آزادی‌بخش تأکید کرد: «مردم کاراکاس و ونزوئلا عمیقاً ضدامپریالیست هستند».

وارلا اظهار داشت: «پدر آزادی‌بخش، که امروز ۲۴۳ ساله می‌شود، نخستین کسی بود که به ما آموخت ایالات متحده گویی از سوی مشیت مقدر شده است که به نام آزادی، قارهٔ آمریکا را گرفتار مصیبت کند».

او افزود که این «همان چیزی است که امروز بخش بزرگی از جهان و ونزوئلا تجربه می‌کنند»، و به تجاوز نظامی و ربوده شدن رئیس‌جمهور، نیکلاس مادورو، و بانوی اول، سیلیا فلورس، به‌دست واشنگتن در ۳ ژانویه اشاره کرد.

در فضایی آشکارا ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی، پرچم‌های ایالات متحده و موجودیت شهرک‌نشین ـ استعماری «اسرائیل» به آتش کشیده شدند. تحلیلگران تأکید می‌کنند که سوزاندن پرچم‌ها بیانگر نفرت از مردم آن کشورها نیست، بلکه بیان انزجار از جنایات جنگی و نسل‌کشی‌ای است که آن کشورها مرتکب می‌شوند.

«ما به صدقهٔ هیچ‌کس نیاز نداریم»

ایریس وارلا اظهار داشت که زمین‌لرزهٔ دوگانهٔ ۲۴ ژوئن بهانه‌ای در اختیار ایالات متحده قرار داد تا همچنان به‌دنبال راه‌هایی برای اعمال نفوذ در ونزوئلا باشد. او اعلام اخیر واشنگتن دربارهٔ ارسال کمک‌های بشردوستانه را «مشکوک» دانست، و این تصور را که ونزوئلا به چنین کمکی نیاز دارد، رد کرد. او گفت: «ونزوئلا به آن کمک بشردوستانه نیاز ندارد. صرفاً لغو تحریم‌ها و آزاد کردن منابع ما کافی خواهد بود». وی افزود: «ما به صدقهٔ هیچ‌کس نیاز نداریم. ونزوئلا منابع کافی دارد».

این قانون‌گذار چاویست درگیری جاری با ایالات متحده را در چارچوب تاریخی گسترده‌تری قرار داد. وارلا، با اشاره به فرمان اجرایی‌ای که اوباما در سال ۲۰۱۵ امضا کرد، اظهار داشت: «کشور ما فقط از ۳ ژانویه مورد حمله نبوده است؛ این زمانی آغاز شد که باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده، ونزوئلا را یک تهدید غیرمعمول و فوق‌العاده اعلام کرد».

وارلا همچنین خاطرنشان کرد که رهنمودهای این مرحلهٔ کنونی را رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو ترسیم کرده بود. او گفت: «او به ما گفت: “ما باید برای یک مقاومت فعال و طولانی‌مدت آماده شویم”».

وارلا دربارهٔ دامنهٔ بسیج روز جمعه توضیح داد که تجمع چاویستی و ضدامپریالیستی در کاراکاس بخشی از یک تلاش هماهنگ در سراسر کشور است. او گفت: «حضور مردم امروز در اینجا، در میدان بولیوار کاراکاس، و همچنین در دیگر میدان‌های بولیوار در سراسر قلمرو ملی، بازتاب‌دهندهٔ این است که ما مداخلهٔ ایالات متحده در خاک میهن‌مان را مطلقاً محکوم می‌کنیم».

میراث سیمون بولیوار

هنگامی که از وارلا دربارهٔ درس‌های تاریخی به‌جامانده از سیمون بولیوار پرسیده شد، او گفت: «بولیوار به ما می‌آموزد که از میهن دفاع کنیم. او به ما می‌آموزد که استقلال در درجهٔ نخست قرار دارد». سپس به فرمان جنگ تا پای مرگ که آزادی‌بخش در سال ۱۸۱۳ صادر کرد، اشاره کرد. او گفت: «در فرمان جنگ تا پای مرگ آمده بود: “اسپانیایی‌ها و ساکنان جزایر قناری، در انتظار مرگ باشید، حتی اگر بی‌تفاوت باشید. و ونزوئلایی‌ها، بر زندگی حساب کنید، حتی اگر گناهکار باشید”».

او افزود: «با پیروی از آن اندیشهٔ آزادی‌بخش، امروز باید بگوییم: “ونزوئلایی‌ها، بر زندگی حساب کنید، حتی اگر برخی در اشتباه باشند.” اما دشمن باید کاملاً بداند که ما می‌دانیم آنان چه کسانی هستند، و مردم ما هرگز به زیر سلطه درنخواهند آمد».

وارلا پیام خود را به منطقهٔ گسترده‌تر نیز تعمیم داد. او گفت: «آمریکای لاتین، برخیز. واشنگتن از قیام تو می‌ترسد. بگذار مردم آمریکای لاتین برخیزند» و تأکید کرد که «اینجا مردمی در حال مقاومت داریم. ما در مقاومت فعال هستیم».

این قانون‌گذار همچنین به تداوم قانون اساسی دولت تحت ریاست‌جمهوری موقت دلسی رودریگز پرداخت. وارلا گفت: «تنها دلیلی که این کشور امروز می‌تواند ثبات سیاسی خود را حفظ کند این است که دلسی رودریگز به‌طور قانونی در مقام خود قرار دارد. برای آن‌که پس از ربوده شدن رئیس‌جمهور مادورو، ریاست‌جمهوری موقت را برعهده بگیرد، فرمانی اجرایی مطابق با اصل ۲۳۶ قانون اساسی صادر شد». او افزود: «به‌همین دلیل، همهٔ ما به دلسی احترام می‌گذاریم و از رهبری او حمایت می‌کنیم».

دربارهٔ «گذار» تحت رهبری ایالات متحده

وارلا از مذاکرات پیشنهادی میان دینورا فیگوئرا و دولت دلسی رودریگز که قرار است در ۱ اوت آغاز شود، انتقاد کرد.

وارلا با اشاره به بخش راست افراطی اپوزیسیون، که تحت هدایت ایالات متحده در گفت‌وگوی پیشِ رو شرکت می‌کند، گفت: «تمام امید من این است که همهٔ کسانی که دولت‌های موازی و نهادهای موازی برپا کرده‌اند و قانون اساسی و قوانین ما را نقض کرده‌اند، بدون مجازات باقی نمانند». این بخش خود را «مجلس ملی ۲۰۱۵» می‌نامد و بیشتر تحلیلگران اعضای آن را غاصب می‌دانند، زیرا دورهٔ قانونی مأموریت آنان در سال ۲۰۲۰ پایان یافته است.

وارلا دور مذاکرات تحت رهبری ایالات متحده را یک نمایش توصیف کرد. او تأکید کرد: «من هیچ چیز مثبتی در آن نمی‌بینم»، و روشن ساخت که این موضع شخصی اوست.

این نمایندهٔ مجلس خاطرنشان کرد که دیگر چهره‌های اپوزیسیون، مانند انریکه کاپریلس، می‌توانند در مذاکرات احتمالی شرکت کنند.

وارلا دربارهٔ ماریا کورینا ماچادو از موضع رهبر اپوزیسیون انتقاد کرد و تأکید کرد که واشنگتن صرفاً از او استفاده کرده است. وارلا دربارهٔ ماچادو، که امپریالیسم ایالات متحده برای پیشبرد عملیات تغییر رژیم خود از او استفاده کرد و سپس کنارش گذاشت، گفت: «او یک وزغ است».

ماریو سیلوا: بسیج، پاسخی مستقیم و مردمی به تهدیدهای علیه حاکمیت ونزوئلا است

ماریو سیلوا، مفسر سیاسی و عضو پیشین مجلس مؤسسان، در مصاحبه‌ای جداگانه با اسپوتنیک تأکید کرد که این بسیج، پاسخی مستقیم و مردمی به اقداماتی است که حاکمیت ملی را تهدید می‌کنند. او گفت: «مردم دیگر این را صرفاً تاکتیک یا راهبرد نمی‌دانند».

سیلوا استدلال کرد که فضای سیاسی کنونی، سازمان‌دهی بیشتری را در سطح توده‌ای ایجاب می‌کند و افزود که ضرورت دفاع از استقلال کشور فراتر از اختلافات سیاسی داخلی است.

منبع: اورینوکو تریبون، ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶

https://orinocotribune.com/chavista-deputy-iris-varela-bolivar-teaches-us-that-national-independence-comes-first/

 




رئیس‌جمهور دیاز ـ کانل از شوراهای دفاع شهری «سان میگل دل پادرون» و «دیِس د اکتوبر» بازدید کرد

نویسنده: آلینا پررا روبیو ــ 

بعدازظهر دوشنبه، رئیس شورای دفاع ملی، میگل دیاز ـ کانل برمودس، از شوراهای دفاع شهری «سان میگل دل پادرون» و «دیِس د اکتوبر» بازدید کرد؛ نشست‌هایی که هدف از آن‌ها بررسی دقیق چالش‌ها و دستاوردهای هر یک از این مناطق است.

پیش‌بینی کردن امور ــــ بر پایهٔ فلسفهٔ خوزه مارتی که «حکومت کردن یعنی پیش‌بینی کردن» ــــ و تضمین ارتباط از طریق همهٔ ابزارهای ممکن، به‌ویژه ارتباطات اجتماعی و محلی، دو شیوهٔ کاری هستند که در کوبای امروز برای کسانی که باید در یک منطقه تصمیم‌گیری کنند، ارزشی بسیار زیاد یافته‌اند.

به‌همین دلیل، تصادفی نبود که بعدازظهر این دوشنبه، ضرورت چنین شیوه‌هایی، به‌طور یکسان، موضوع تأمل در شوراهای دفاع شهری «سان میگل دل پادرون» و «دیِس د اکتوبر» قرار گرفت؛ دو منطقه از پایتخت که رئیس شورای دفاع ملی، میگل دیاز-کانل برمودس، و عضو دفتر سیاسی و دبیر سازماندهی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا، روبرتو مورالس اوخدا، به آن‌ها وارد شدند.

عکس: استودیوس رولوسیون

در هر دو منطقه، با مقام‌های محلی گفت‌وگوهایی انجام شد؛ جایی که رئیس شورای دفاع استانی هاوانا، لیوان ایسکیئردو آلونسو، فرماندار پایتخت، یانت هرناندس پرس، و دیگر مسؤولان نیز حضور داشتند. این نشست‌ها فرصتی مناسب برای بررسی چگونگی بهینه‌سازی راه‌حل‌ها در موضوعات حیاتی همچون توزیع انرژی برق، تأمین آب، جمع‌آوری پسماندهای جامد، و رسیدگی به نیازمندترین اقشار جامعه بود.

در مورد مشخص محلهٔ «سان میگل دل پادرون» ــــ با مساحتی برابر با ۲۵٫۷ کیلومتر مربع، جمعیتی در حدود ۱۶۳ هزار نفر و شش شورای مردمی ــــ رهبری کشور در جریان اقدامات انجام‌شده برای تکمیل ساختارهای مدیریتی و بهبود نظام‌های کاری قرار گرفت.

در آنجا، همانند دیگر مناطق، یک نقشهٔ انرژی شهری وجود دارد که امکان بررسی دقیق وضعیت را در زمینه‌ای به این اهمیت، یعنی تأمین برق، فراهم می‌سازد؛ خدمتی که کمبود آن نارضایتی فراوانی در میان شهروندان ایجاد می‌کند.

همان‌گونه که در «سان میگل دل پادرون» بیان شد، امروز یکی از هدف‌های اساسی آن است که از دیدگاه‌ها و نظرات ساکنان به‌طور کامل آگاه باشند؛ به‌ویژه در شرایطی که ــــ به دلیل محاصرهٔ امپریالیستی که امکانات رفاه را تا حدی خفه‌کننده محدود کرده است ــــ شکایت‌ها و روحیه‌های منفی در سطح جامعه افزایش یافته‌اند.

در هر دو محله، موضوعاتی همچون رسیدگی به افرادی که در شرایط آسیب‌پذیر زندگی می‌کنند، چگونگی به‌کارگیری افراد بیکار، بهبود هرچه بیشتر نظام‌های مراقبت خانوادگی (SAF) ــــ زیرا افراد بسیار نیازمندی تحت پوشش آن قرار دارند ــــ و همچنین راه‌های گسترش هرچه سریع‌تر استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر (RES)، و نیز شیوه‌های تضمین پرداخت مستمری بازنشستگان مورد بحث قرار گرفت.

در «سان میگل دل پادرون»، همانند همهٔ مناطقی که رئیس‌جمهور از آن‌ها بازدید می‌کند، دیاز ـ کانل دربارهٔ تولید مواد غذایی پرس‌وجو کرد. در این زمینه، او این اندیشه را مطرح ساخت که هرجا قطعه زمینی وجود دارد، باید از آن استفاده شود. همچنین دربارهٔ آن نیروی ارزشمند که «شبکهٔ جوانان محله» نام دارد، هم در آن منطقه و هم در «دیِس د اکتوبر» این حقیقت زیبا آشکار شد که جوانان می‌توانند مسؤولیت انجام کارهای دشوار را بر عهده بگیرند و آن‌ها را به‌خوبی انجام دهند، زیرا با شور و تعهد عمل می‌کنند.

در همین ارتباط، شایان ذکر است که در هر دو منظقه، شبکهٔ جوانان محله تجربه‌های امیدبخشی داشته است و در اجرای فعالیت‌های دارای تأثیر اجتماعی ــــ مانند نمایشگاه‌های اشتغال، جشنواره‌ها، همراهی با رزمندگان، و کمک به افراد در وضعیت آسیب‌پذیر ــــ مشارکت فعال داشته است.

در «دیِس د اکتوبر» نیز ــــ با مساحتی برابر با ۱۲ کیلومتر مربع، جمعیتی حدود ۲۰۰ هزار نفر، و دارای ۹ منطقهٔ دفاعی ــــ موضوعاتی که بیش از همه شهروندان را نگران می‌کند مورد بررسی قرار گرفت؛ و همانند «سان میگل دل پادرون»، دربارهٔ ظرفیت بازیگران جدید اقتصادی نیز تأمل شد؛ بازیگرانی که نشان داده‌اند می‌توانند برای بسیاری از چالش‌های یک منطقه ــــ از جمله در زمینهٔ انرژی یا حمایت از نیازمندترین افراد ــــ راه‌حل‌هایی ارائه دهند.

در هر دو شورای دفاع شهری، رئیس کشور بر ضرورت پیش‌بینی بسیاری از شکایت‌های مردم، از طریق اطلاع‌رسانی به‌موقع، یا ارائهٔ راه‌حل‌های سریع، و همچنین بر لزوم تلاش برای جلوگیری از تشدید مشکلاتی همچون انباشت زباله‌های جامد در شهر، تأکید کرد.

دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا در «دیِس د اکتوبر» تأکید کرد که بسیار مهم است یک منطقهٔ دفاعی به‌خوبی فعال باشد و توانمندترین افراد در رأس چنین ساختاری قرار گیرند.

از آنجا که کار در شرایط کنونی کوبا مستلزم استمرار و دقت است، رئیس کشور در هر دو نشست اطمینان داد که به‌زودی نشست دیگری برگزار خواهد شد تا همراه با بسیاری از مسؤولان دیگر، با دقت به آن کشور کوچک اما کلیدی برای این جزیره، یعنی محله، پرداخته شود.

عکس: استودیوس رولوسیون

عکس: استودیوس رولوسیون

عکس: استودیوس رولوسیون

منبع: گرانما، ۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/president-diaz-canel-visits-the-municipalities-of-san-miguel-del-padron-and-diez-de-octubre/




این نه کمک است و نه همکاری؛ این یک اشغال بی‌سروصدا است!

یوئد ماگن، رئیس هیأت نمایندگی رژیم صهیونیستی در ونزوئلا، با مقامات ونزوئلایی دست می‌دهد

نویسنده: پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار ــ 

به مردم جهان، به فعالان مردمی، و به وجدان بولیواری،

ما، از سنگرهای قدرت مردمی و اندیشهٔ انتقادی انقلابی، در پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار، صدای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی خود را برای محکوم کردن مانور آشکار ژئوپلیتیکی‌ای بلند می‌کنیم که امروز در پوشش «همبستگی» پنهان شده است. تحت روایت دروغین انسان‌دوستی، دو دشمن بزرگ بشریت، یعنی امپراتوری آمریکا و صهیونیسم بین‌المللی، در حال اجرای یک تهاجم خاموش علیه حاکمیت ملی هستند و از رنج مردم لا گوایرا برای پیشبرد طرح‌های خود جهت کنترل سرزمینی و غارت منابع راهبردی میهن بهره می‌برند.

این نهایت ریاکاری است که دونالد ترامپ و عوامل واشنگتن خود را «دوست» جمهوری بولیواری ونزوئلا می‌نامند. حافظهٔ تاریخی و کرامت مردمی نه خریدنی است و نه شکستنی: دوست، رئیس دولت و حکومتی را که به‌طور قانونی در ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۴ دوباره انتخاب شده است، نمی‌رباید و در قتل صد تن از هم‌میهنان نیز همدست نمی‌شود. دوست، اقتصاد یک کشور را با بیش از هزار تحریم غیرقانونی خفه نمی‌کند و منابع مالی متعلق به مردم ونزوئلا را توقیف نمی‌کند. اگر امپراتوری واقعاً می‌خواست به ونزوئلا کمک کند، راه‌حل روشن است: محاصره را لغو کند، پول‌های دزدیده‌شده را بازگرداند و چنگال خود را از میهن ما بردارد.

در برابر این دستکاری رسانه‌ای، ضروری است که همکاری واقعی بین‌المللی را از فرصت‌طلبی نواستعماری تفکیک کنیم. پلتفرم هماهنگی عمیق‌ترین و انقلابی‌ترین سپاس خود را از بیش از چهار هزار امدادگری که با روحیهٔ واقعی انسان‌دوستانه و ازخودگذشتگی، با نجات جان انسان‌ها و ارائهٔ کمک مستقیم در مناطق آسیب‌دیده، دست یاری خود را دراز کردند، ابراز می‌دارد؛ همچنین از بیش از ۳۱ کشور جهان که با احترام متقابل به طور فعال به این اقدام پیوستند، قدردانی می‌کند. این همان همبستگی مشروع میان ملت‌ها است؛ همبستگی‌ای که درمان می‌کند و می‌سازد، و از نظر اخلاقی در تضاد کامل با پیشروی کسانی قرار دارد که از فاجعه به‌عنوان سرنیزه‌ای برای مداخله استفاده می‌کنند.

ما با قاطعیت قصد مداخلهٔ شرکت‌ها و هیأت‌های صهیونیستی در بازسازی ایالت لا گوایرا را محکوم می‌کنیم. همان شبکهٔ نسل‌کش که امروز در حال نابودی مردم قهرمان فلسطین است، لبنان را بمباران می‌کند، و به جمهوری اسلامی ایران حمله می‌کند، اکنون می‌کوشد حضور نظامی و لجستیکی خود را در خاک مقدس ما عادی جلوه دهد. حضور ۳۰۰ امدادگر آمریکایی و رقم نگران‌کنندهٔ ۲٬۰۰۰ سرباز آمریکایی در خاک ما، همراه با اظهارات متکبرانهٔ فرماندهی جنوبی آمریکا مبنی بر این‌که این نیروها عقب‌نشینی نخواهند کرد، تجاوزی آشکار علیه صلح منطقه‌ای و اشغالی استتارشده به‌شمار می‌رود.

این یورش چیزی جز نقض مستقیم و عملی موارد زیر نیست:

• قانون اساسی جمهوری بولیواری ونزوئلا، که حاکمیت و استقلال را حقوق غیرقابل سلب ملت می‌داند و به‌طور قاطع استقرار پایگاه‌های خارجی یا مأموریت‌های نظامی پنهانی را ممنوع می‌کند.
• منشور سازمان ملل متحد، که اصول حق تعیین سرنوشت، عدم مداخله و حاکمیت دولت‌ها را در بر می‌گیرد؛ اصولی که امپریالیسم هر روز آن‌ها را زیر پا می‌گذارد.
• حقوق بین‌الملل، از طریق نقض معاهدات و توافق‌های مبتنی بر احترام متقابل میان ملت‌ها.

ما از وجدان مردم ونزوئلا درخواست فوری می‌کنیم. نیروی محرک واقعی این اشغال بی‌سروصدا خاموش، رفاه مردم ما نیست، بلکه علاقهٔ ژئواستراتژیک به سرزمینی است که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در خود جای داده است. مردم لا گوایرا که شایسته‌اند عزیزان خود را با نهایت کرامت به خاک بسپارند و از دولت رسیدگی فوری دریافت کنند، نباید به اسب تروای جلادان بشریت برای استقرار در کشور ما تبدیل شوند. همبستگی مردمی، نظامی‌سازی نمی‌کند؛ بلکه بدون هیچ شرطی همکاری می‌کند.

ــــ امپریالیسم و صهیونیسم از سرزمین بولیوار و چاوز بیرون!
ــــ حاکمیت ملی قابل معامله نیست؛ از آن دفاع با مردم سازمان‌یافته می‌شود!
ــــ استقلال و میهن سوسیالیستی!

پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار
کاراکاس، ونزوئلا، ژوئیهٔ ۲۰۲۶
از گوشهٔ محله

منبع: اورینوکو تریبون، ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/it-is-neither-aid-nor-cooperation-but-silent-occupation-statement/