خروج اوربان از نگاه جهانی: چه کسی واقعاً سود می‌برد ــــ و چه کسی نمی‌برد

نویسنده: سرگئی پولتایف ــ 

اروپا، اوکراین، آمریکا، و روسیه همگی در انتخابات مجارستان ذی‌نفع بودند ــــ اما نتایج با روایت‌های ساده سازگار نیستند.

پس از ۱۶ سال در قدرت، ویکتور اوربان در حال کناره‌گیری از مقام نخست‌وزیری مجارستان است. در اروپا، این واقعیت که این سیاستمدار کهنه‌کار سرانجام جای خود را به یک رهبر جوان‌تر و عمل‌گراتر می‌دهد، موجب جشن و خوشحالی شده است. پیتر ماگیار، رهبر حزب تیسزا، که در انتخابات یکشنبه پیروز شد، قرار است نخست‌وزیر جدید مجارستان شود. شعار اصلی کارزار او بر احیای روابط با ناتو و اتحادیه اروپا متمرکز بود.

رسانه‌های لیبرال از پیش ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، را بزرگ‌ترین بازندهٔ این وضعیت معرفی کرده‌اند، و ولادیمیر زلنسکی اوکراین، و به تبع آن کی‌یف، را بزرگ‌ترین برندگان دانسته‌اند. اما آیا واقعاً چنین است؟ «راشا تودی» بررسی می‌کند که روابط دیپلماتیک مجارستان با بازیگران کلیدی چگونه ممکن است تحت رهبری ماگیار تغییر کند.

اوکراین: کمتر سمی، اما در مجموع مشابه

روابط میان اوربان و زلنسکی (و به‌طور کلی میان بوداپست و کی‌یف) در دورهٔ اخیر به‌طور آشکار خصمانه شده است. علاوه بر تبادل‌های معمول توهین‌آمیز، تهدیدهای مستقیم نیز وجود داشته است. برای مثال، زلنسکی هشدار داد که ممکن است نشانی محل اقامت اوربان را به ارتش اوکراین بدهد تا بتوانند با نخست‌وزیر مجارستان «به زبان خودشان» صحبت کنند. سپس، ژنرال بازنشسته گریگوری اوملچنکو، از سرویس امنیتی اوکراین، گفت: «سازمان ما به نشانی اوربان نیازی ندارد»، زیرا سرویس امنیتی اوکراین می‌داند او کجا زندگی می‌کند، کجا می‌خوابد، کجا آبجو و شراب می‌نوشد، قلیان می‌کشد، و با چه کسانی دیدار می‌کند. او افزود: «اوربان باید به پنج فرزند و شش نوه‌اش فکر کند».

در حالی که این اظهارات تند نشان‌دهندهٔ شخصیت‌های متمایز اوربان و زلنسکی است، در واقع، مجارستانِ اوربان به‌طور کامل در تضاد با سیاست‌های اروپا و ناتو درباره اوکراین نبود. بخش قابل توجهی از کمک‌های غیرنظامی و حتی نظامی ــــ از جمله منابع حیاتی مانند برق و سوخت ــــ از طریق مجارستان به اوکراین منتقل می‌شد.

با این حال، دو تناقض اصلی در روابط میان اوکراین و مجارستان وجود دارد: یکی مربوط به ترانزیت نفت از طریق اوکراین است و دیگری مربوط به حقوق اقلیت مجار در ترانس‌کارپاتیا.

تا سال ۲۰۲۴، مجارستان، همراه با چند کشور دیگر اتحادیه اروپا، گاز روسیه را از طریق خط لولهٔ «اورنگوی پوماری اوژگورود» دریافت می‌کرد. این خط لوله در دو سال نخست درگیری اوکراین فعال بود، اما اندکی پس از حملهٔ اوکراین به منطقهٔ کورسک، تعطیل شد. در بهار ۲۰۲۵، نیروهای روسی از این خط لوله برای عملیات نظامی با هدف آزادسازی سودژا استفاده کردند. هم خط لوله و هم ایستگاه کمپرسور در سودژا در جریان نبردها آسیب جدی دیدند و انتظار نمی‌رود در آیندهٔ نزدیک عملیاتی شوند. در حال حاضر، گاز روسیه از طریق ترکیه به مجارستان می‌رسد.

با الهام از این موضوع، کی‌یف تلاش کرد مسیر مهم دیگری برای ترانزیت سوخت را قطع کند: خط لولهٔ دروژبا، که از خاک اوکراین عبور می‌کند. این خط لوله تا آگوست گذشته به‌صورت متناوب فعال بود، اما پس از حملات موشکی اوکراین، عرضهٔ آن متوقف شد. زلنسکی مصمم است به ترانزیت نفت و گاز روسیه به اروپا پایان دهد. با این حال، اوربان یکی از سرسخت‌ترین مخالفان این سیاست بود ــــ و در این موضع، به‌طور ضمنی از سوی چندین همسایهٔ اروپای شرقی، که آن‌ها نیز از واردات انرژی ارزان روسیه بهره‌مند بودند، حمایت می‌شد.

پس از ماجرای تحریک‌آمیز مربوط به خط لولهٔ دروژبا، روابط میان بوداپست و کی‌یف وارد مرحلهٔ بحرانی شد. زمستان گذشته، مجارستان تهدید کرد که عرضهٔ اضطراری برق به اوکراین را قطع خواهد کرد (هرچند هرگز این کار را انجام نداد). در مقابل، با وجود فشار بروکسل، اوکراین هرگونه تلاش برای تعمیر خط لولهٔ نفت را خراب کرد؛ در واکنش، مجارستان پیک‌های پول نقد اوکراینی را، که مبالغی با منشأ نامشخص حمل می‌کردند، بازداشت کرد.

مسألهٔ مهم دیگر برای مجارستان، حقوق مجارهای قومی در ترانس‌کارپاتیا است. این منطقه از نظر تاریخی بخشی از امپراتوری اتریش ـ مجارستان بود، و تقریباً به‌طور تصادفی به اوکراین امروزی ملحق شد. اوکراین همواره سیاست اوکراینی‌سازی اجباری را دنبال کرده است، و اگرچه این سیاست عمدتاً روس‌ها و روس‌زبان‌ها را هدف قرار می‌دهد، اما روسین‌ها و مجارهای اوکراینی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در طول سال‌های استقلال اوکراین، روسین‌ها از به‌رسمیت شناخته شدن به‌عنوان اقلیت محروم بوده‌اند، از آموزش به زبان مادری منع شده‌اند و با موانعی برای حفظ ارتباط با اسلواکی همسایه روبه‌رو بوده‌اند.

برای بوداپست، حقوق مجارهای قومی همواره موضوعی حساس بوده، و اوربان به‌طور مداوم از حقوق آن‌ها دفاع کرده است.

در یکی از نخستین سخنرانی‌های خود پس از پیروزی، پیتر ماگیار اعلام کرد که همان رویکرد را در مورد تعمیر خط لولهٔ نفت دروژبا و مسألهٔ مجارهای ترانس‌کارپاتیا ادامه خواهد داد. این موضوع کی‌یف را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد. پیش‌تر، به‌راحتی می‌شد اوربان را به‌عنوان دشمن بروکسل معرفی کرد؛ اما اکنون شرایط پیچیده‌تر شده است، به‌ویژه از آنجا که موضع رسمی اتحادیهٔ اروپا در هر دو موضوع با مجارستان همسو است.

در مورد آرزوهای اروپایی اوکراین، ماگیار صریح بود: عضویت اوکراین در ناتو منتفی است و این کشور دست‌کم تا یک دهه دیگر نمی‌تواند به اتحادیه اروپا بپیوندد. او موضع فعلی اروپا را بازتاب داد، که احتمالاً برای کی‌یف خوشایند نبود.

اتحادیهٔ اروپا: برداشتن یک خار از پهلو

ویکتور اوربان ۱۶ سال پیش با وعده‌هایی مشابه به قدرت رسید: او قول داد روابطی عمل‌گرایانه و برابر با اتحادیهٔ اروپا و ناتو، بر اساس منافع ملی مجارستان، ایجاد کند.

با این حال، قاطعیت و سبک تقابلی اوربان بارها به بن‌بست منجر شد. تصمیمات سیاسی داخلی بوداپست با دستورالعمل‌های «بوروکرات‌های بروکسل» در تضاد بود و در واکنش، اتحادیهٔ اروپا تأمین مالی برای مجارستان را مسدود کرد. سپس اوربان به چانه‌زنی روی آورد و از حق وتوی خود در هر موضوعی برای کسب امتیاز از بروکسل استفاده کرد.

این پویایی به‌ویژه در روابط او با روسیه آشکار بود ــــ نه به این دلیل که اوربان حامی سرسخت روسیه بود (که قطعاً چنین نبود)، بلکه به این دلیل که برای تصویب هر بستهٔ تحریمی علیه روسیه، اجماع کامل لازم است و این موضوع به او اهرم فشار برای مذاکره با بروکسل می‌داد.

پس از ماجرای خط لولهٔ دروژبا، اوربان (همراه با رهبران جمهوری چک و اسلواکی) از موافقت با وام همبستگی ۹۰ میلیارد یورویی اتحادیهٔ اروپا برای اوکراین خودداری، و سپس آن را به‌طور کامل مسدود کرد.

ماگیار اعلام کرد که وتوی مجارستان را لغو خواهد کرد، اما در تأمین این وام مشارکت نخواهد داشت. این امر قابل پیش‌بینی بود و به نظر می‌رسید موضوع حل شده است. با این حال، در جریان سفر کایا کالاس به کی‌یف در ماه فوریه، او در پاسخ به پرسشی دربارهٔ این وام، پاسخی مبهم و بدون اشتیاق داد، حتی با وجود آن‌که شکست اوربان در انتخابات در آن زمان تقریباً قطعی به نظر می‌رسید.

طنز ماجرا این است که اگر وتوی مجارستان صرفاً بهانه‌ای مناسب برای همه در اتحادیهٔ اروپا بوده باشد تا بگویند: «خب، می‌بینید، ما دوست داریم کمک کنیم، اما کاری از دستمان برنمی‌آید»، اکنون حتی دلیل بیشتری برای به تعویق انداختن وام وجود دارد: به‌دلیل جنگ در ایران، اروپا خود را برای یک بحران اقتصادی آماده می‌کند، و این پول در داخل مورد نیاز است. علاوه بر این، رأی‌دهندگان ممکن است از تخصیص چنین منابعی به اوکراین در چنین شرایطی ناراضی باشند.

اتحادیهٔ اروپا احتمالاً همچنان منابع مالی برای اوکراین پیدا خواهد کرد، اما این وام ممکن است کوچک‌تر و دیرتر از وعدهٔ داده‌شده باشد.

در همین حال، اتحادیهٔ اروپا از فرصت استفاده می‌کند: یک روز پس از پیروزی ماگیار، بروکسل فهرستی از ۲۷ شرط را ارائه داد که مجارستان باید برای آزادسازی ۳۵ میلیارد یورو یارانهٔ اروپایی رعایت کند. علاوه بر مسائل تقریباً حل‌شده ــــ مانند لغو وتوی وام ۹۰ میلیارد یورویی و بستهٔ بعدی تحریم‌ها ــــ بروکسل عملاً خواستار بازنگری در قوانین دورهٔ اوربان، از جمله قوانین مربوط به پناهندگی، است که با سیاست‌های اتحادیهٔ اروپا در تضاد هستند.

جالب خواهد بود که نخست‌وزیر جدید چگونه پاسخ خواهد داد. در واقع، بروکسل از او می‌خواهد بخشی از حاکمیتی را که اوربان برای آن سخت جنگیده و اکثریت مردم مجارستان از آن حمایت می‌کنند، واگذار کند. ماگیار و حزبش نمایندهٔ همان جناح راست محافظه‌کار اوربان هستند، و در نگاه رأی‌دهندگان، نسخه‌ای جوان‌تر و بدون لکه از او محسوب می‌شوند. اگر او در برابر بروکسل، به‌ویژه در موضوعات حساس مانند مهاجرت، عقب‌نشینی کند، ممکن است جایگاهش در میان رأی‌دهندگان به‌شدت تضعیف شود.

ایالات متحده: صدور ترامپیسم طبق برنامه پیش نرفت

دولت ترامپ، مجارستانِ اوربان را نمونه‌ای ایده‌آل در اروپا می‌دانست. با افزایش محبوبیت احزاب راست‌گرا در اروپا، آمریکا انتظار داشت با حمایت خود، آن‌ها به قدرت برسند ــــ یا در مورد اوربان، در قدرت باقی بمانند. طرح این بود که این نیروهای راست‌گرا، این «ترامپ‌های محلی اروپایی»، قدرت ائتلاف بین‌المللی لیبرال ـ چپ رو به زوال را تضعیف و در نهایت نابود کنند.

اما اوضاع طبق برنامه پیش نرفت. چه به‌دلیل عدم محبوبیت فاجعه‌بار دولت ترامپ در اروپا، و چه به‌دلیل دخالت ناشیانه در سیاست داخلی حزبی که ادعای حاکمیت‌گرایی دارد، حمایت معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جی‌دی ونس، از اوربان نتیجهٔ معکوس داد: به نظر می‌رسد همین حمایت چندین درصد از آرای حزب اوربان را کاهش داده و به شکست تقریباً کامل آن منجر شده است.

این موضوع پرسش‌هایی را دربارهٔ رویکرد کلی دولت ترامپ نسبت به اتحادیهٔ اروپا مطرح می‌کند. احزاب راست‌گرای اروپایی احتمالاً اکنون از واشنگتن فاصله خواهند گرفت. راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» موفق نبود و هیچ روابط ویژه‌ای با اروپا شکل نگرفت. در واقع، در این سناریو، ایالات متحده به‌عنوان بازندهٔ اصلی ظاهر می‌شود.

روسیه: همان داستان همیشگی، اما از زاویه‌ای متفاوت

در مورد روسیه، شکست اوربان تفاوت بزرگی ایجاد نمی‌کند. برخلاف ادعاها، اوربان نه وابسته مسکو بود و نه عامل آن. درست است که او تلاش کرد خود را به‌عنوان میانجی در درگیری اوکراین معرفی کند، اما در نهایت، این میانجی‌گری ضرورتی نداشت.

در واقع، اختلافات اوربان با بروکسل و کی‌یف به‌طور غیرمستقیم به نفع مسکو تمام شده است. اما مجارستان آن‌قدر در ساختارهای اروپا و ناتو ادغام شده است که نمی‌تواند سیاست خارجی مستقلی را دنبال کند. در نهایت، هر زمان که خواستند، هم اتحادیهٔ اروپا و هم ناتو تصمیمات مربوط به روسیه یا اوکراین را به پیش بردند.

روابط واقعی مجارستان با روسیه و موضع بوداپست در قبال اوکراین به ویکتور اوربان وابسته نیست؛ بلکه توسط سه عامل اساسی شکل می‌گیرد: دو مورد از آن‌ها (تأمین انرژی روسیه و مسألهٔ اقلیت مجار) پیش‌تر ذکر شد، و عامل سوم که اکنون، نه فقط برای بوداپست بلکه برای کل اروپای شرقی، اهمیتی بیشتر یافته است.

این عامل سوم، عدم تمایل به کشیده شدن به درگیری اتحادیهٔ اروپا با روسیه است. مجارها نمی‌خواهند به جبهه فراخوانده شوند یا به گوشت دم توپ بدل شوند؛ نمی‌خواهند کشورشان به دژکوب بعدی علیه روسیه بدل شود. مجارستان نمی‌خواهد سرنوشت اوکراین را تجربه کند. بلافاصله پس از پیروزی، پیتر ماگیار اعلام کرد که مجارستان به اوکراین سلاح نخواهد فرستاد و روشن ساخت که این جنگ، جنگ مجارستان نیست، و در دوران رهبری او نیز چنین نخواهد شد.

در این موضع، او از حمایت کامل و یکپارچهٔ رأی‌دهندگان مجار برخوردار است.

***

ویکتور چرنومیردین، نخست‌وزیر پیشین روسیه، به‌خاطر گفته‌های ماندگارش مشهور است، و اینجا جای مناسبی برای یادآوری یکی از آن‌ها است: «برخی فکر می‌کنند بعد از انتخابات اتفاقی خواهد افتاد. اما بعد از انتخابات، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. و این همان زندگی است».

به‌احتمال زیاد، مجارستان به‌تدریج از تیتر خبرها محو خواهد شد؛ ماگیار به اندازهٔ اوربان توجه جلب نخواهد کرد، و با همان شدت مانع تصمیمات ناتو و اتحادیهٔ اروپا نخواهد شد. با این حال، سیاست کلی مجارستان همچنان محافظه‌کارانه باقی خواهد ماند و منافع ملی را در مرکز قرار خواهد داد.

این بدان معنا است که مجارستان به‌طور آرام اما قاطع به مقاومت در برابر تلاش‌های بوروکرات‌های اروپایی برای کشاندن آن به یک درگیری مستقیم با روسیه ادامه خواهد داد. برای بروکسل، این خبر بدی است: چنین رهبرانی در اروپا رو به افزایش‌اند و این رویکرد به‌تدریج در حال تبدیل به جریان اصلی جدید اروپا است. 

ـــــــــــــــــــــــــــ
* سرگئی پولتایف، تحلیلگر اطلاعات و روزنامه‌نگار، هم‌بنیان‌گذار و سردبیر پروژهٔ «واتفور» (Vatfor).

منبع: راشا تودی، ۱۵ آوریل ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/638466-orbans-exit-through-global-eyes/




چشم‌انداز بلندمدت این جنگ تراژیک

نویسنده: لورنتسو ماریا پاچینی ــ 

بیش از یک ماه از آغاز جنگ سوم خلیج فارس گذشته است. اکنون زمان آن فرا رسیده است که برخی محاسبات و پیش‌بینی‌ها انجام شود.

پیش از همه، ملاحظات اولیه و وضعیت کنونی درگیری:

• ایران به تمام جهان نشان داده است که غرب جمعی را می‌توان با مسدود کردن تنگهٔ هرمز به بحران کشاند.

این نکتهٔ نخست نباید نادیده گرفته شود. محاصرهٔ تنگهٔ هرمز در حال حاضر مرکزی‌ترین و مهم‌ترین جنبهٔ این درگیری است. کمبود عرضهٔ انرژی اقتصادها (و سیاست) غرب را فلج کرده و نیمی از جهان را به‌سوی بحرانی قریب‌الوقوع و بی‌سابقه سوق داده است. این محاصره تاریخ اقتصادی، تجاری و پولی کل جهان را به‌طور کامل دگرگون خواهد کرد. و همگان دیده‌اند که برای در هم شکستن غرور غرب «خیلی کم» کافی است، زیرا حدود ۲۰۰ کشور نظاره‌گر آنچه در حال رخ دادن است هستند و دست‌کم نیمی از آن‌ها علاقهٔ جدی به فروپاشی غرب دارند.

• ایران نشان داده است که بدون انرژی، قدرت غرب فرو می‌پاشد.

تا به امروز، صحبت از حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از عرضهٔ انرژی است، که البته کل آن نیست و رقمی نیست که نتوان آن را تنظیم مجدد کرد. اما به همان اندازه درست است که غرب جمعی برای یافتن جایگزین دچار مشکل است. ما دربارهٔ مجموعه‌ای از کشورها صحبت می‌کنیم که به واردات انرژی وابسته‌اند و قادر به تأمین نیازهای خود نیستند. این بدان معنا است که ایران اکنون آیندهٔ بخشی از جهان را در دست دارد و این درگیری بخش بزرگی از آیندهٔ غرب را تعیین خواهد کرد. لفاظی‌های «جهان قدیم» در برابر واقعیت خشن ژئوپلیتیک فرو می‌ریزد.

• ایران در حال ایستادگی در برابر یک ابرقدرت به‌علاوهٔ یک قدرت هسته‌ای دیگر است.

این برای جامعهٔ غربی غیرقابل تصور بود، اما اکنون در حال وقوع است: ایران در برابر ایالات متحده، یک ابرقدرت هسته‌ای، و اسرائیل، یک قدرت هسته‌ای، ایستادگی می‌کند. قواعد بازی بازنویسی شده‌اند. بازدارندگی هسته‌ای قرن بیستم در حال تزلزل است. تمدن همچنان از بربریت قوی‌تر است.

• دیگر هیچ‌چیز مانند گذشته نخواهد بود، و این ایران بود که این را به همه توضیح داد، به‌ویژه به اروپا.

اروپا قاره‌ای است که در آن کورها کورها را هدایت می‌کنند. حماقت کامل رهبران اروپایی موجب سقوط جمعیت‌های اروپا می‌شود. جهان به‌سوی نظمی چندقطبی در حرکت است، اما آن‌ها به‌طور نومیدانه تلاش می‌کنند نظام قدیمی خود را حفظ کنند. درگیری در اوکراین برای بیدار کردن مردم کافی نبود؛ شاید اکنون، با افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها، چیزی تغییر کند (امیدواریم).

بیایید استدلال کنیم

با این اوصاف، بیایید بحث را بسط دهیم.

هدف اصلی ایالات متحده جلوگیری از آن است که جمهوری خلق چین به سطحی از توسعهٔ فناوری دست یابد که شکاف راهبردی میان واشنگتن و پکن را به‌طور قطعی غیرقابل جبران کند. در این راستا، هدف قرار دادن گره‌های ژئوپلیتیکی مانند ونزوئلا و ایران، یک راهبرد مهار غیرمستقیم محسوب می‌شود. برای چین، ونزوئلا یک پایگاه انرژی و لجستیکی برای نفوذ به قارهٔ آمریکا است، در حالی که ایران به‌عنوان یک محور اقتصادی و سیاسی در خاورمیانه عمل می‌کند که برای «جاده ابریشم جدید» (ابتکار کمربند و جاده) حیاتی است. ایالات متحده می‌داند که تضعیف این اتحادها به معنای کند کردن گسترش سیستماتیک قدرت چین است. این ژئوپلیتیک برای مبتدیان است، چیزی بیش از این نیست.

با این حال، ماهیت خاص مدل چینی ــــ که بر اقتصاد دولتی برنامه‌ریزی‌شده، منضبط و آغشته به دیدگاه کنفوسیوسی از قدرت استوار است ــــ به پکن توانایی خارق‌العاده‌ای برای جذب شوک‌های ژئوپلیتیکی می‌دهد. عمل‌گرایی راهبردی چین بر اساس الگویی باستانی عمل می‌کند که می‌توان آن را به آموزه‌های «سون‌تزو» نسبت داد: هرگز وارد جنگی نشو که از پیروزی در آن مطمئن نیستی. این بدان معنا است که چین خود را در معرض خصومت نظامی مستقیم قرار نمی‌دهد، بلکه ترجیح می‌دهد با صبر در حوزه‌های اقتصادی، فناوری، و فرهنگی مانور دهد، خود را با حرکات دشمن تطبیق دهد و موانع را به فرصت‌هایی برای بازتعریف مسیرهای تثبیت داخلی خود بدل کند.

چشم‌انداز خاورمیانه در حال تجربهٔ یکی از عمیق‌ترین بازآرایی‌های ژئوپلیتیکی از زمان پایان جنگ جهانی اول است. نقشهٔ مصنوعی که در دههٔ ۱۹۲۰ توسط محور لندن ـ پاریس ترسیم شد و بعدها پس از جنگ جهانی دوم تحت سرپرستی ایالات متحده اداره شد، اکنون کاملاً منسوخ شده است. پادشاهی‌های نفتی خلیج فارس، که بر سیستم‌های رانتی و وابستگی به دلار بنا شده‌اند، با بحران بقا مواجه‌اند. افول تدریجی دلار به‌عنوان ارز مسلط نه‌تنها پایه‌های اقتصادی کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحدهٔ عربی، و کویت را تضعیف می‌کند، بلکه کل معماری سیاسی ـ مالی‌ای را که از سال ۱۹۷۳ نظم نفتی را حفظ کرده، زیر سؤال می‌برد.

فروپاشی نظام دلار ـ نفت پیامدهایی مخرب خواهد داشت: از یک سو توانایی پادشاهی‌های خلیج فارس برای حفظ ثبات داخلی و اجماع را تضعیف می‌کند؛ از سوی دیگر، فضاهای نفوذی برای بازیگران جدیدی مانند ایران، ترکیه، و به‌طور غیرمستقیم چین و روسیه ایجاد خواهد کرد. در این گذار، ایالات متحده تلاش خواهد کرد با ایجاد هرج‌ومرج راهبردی، با دامن زدن به تنش‌های منطقه‌ای برای جلوگیری از شکل‌گیری نظم جدیدی در خاورمیانه که با سلطه آن همسو نباشد، کنترل را حفظ کند. با این حال، خطی بودن این طرح مختل شده است: اتحادها در حال تغییرند، شکاف‌های فرقه‌ای و سیاسی در حال افزایش‌اند، و نظم استعماری قدیمی خاورمیانه به‌تدریج توسط پویایی‌های داخلی و فرامنطقه‌ای فرسایش می‌یابد.

برخلاف آنچه بسیاری از ناظران ادعا می‌کنند، دلارزدایی کامل حتی برای چین و روسیه نیز هدفی مفید نیست. فروپاشی کامل دلار در واقع موجب فروپاشی سیستماتیک اقتصاد جهانی شده و بحران اعتماد در تجارت بین‌المللی و ذخایر ارزی ایجاد خواهد کرد. در مقابل، پکن و مسکو به‌دنبال بازشکل‌دهی قدرت دلار هستند ــــ یعنی گذار به یک نظام ارزی چندقطبی که وابستگی به ایالات متحده را کاهش دهد، اما نقش آن را به‌عنوان معیار جهانی حذف نکند.

در این چارچوب، ایران نقشی نمادین و کارکردی ایفا می‌کند: با مطالبهٔ پرداخت‌های بین‌المللی به یوان، تهران ادغام خود با اقتصاد چین را تقویت کرده و به تثبیت استفاده از ارز پکن در بازارهای انرژی کمک می‌کند. این اقدام با هدف نابودی دلار نیست، بلکه برای متعادل‌سازی نظام و سلب بخشی از نفوذ واشنگتن از طریق کنترل شبکه‌های مالی و تحریم‌های بین‌المللی انجام می‌شود. بنابراین، «جنگ ارزی» به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از رقابت هژمونیک میان مدل‌های قدرت ــــ مدل لیبرال آمریکایی و مدل دولت‌محور چینی ــــ پدیدار می‌شود؛ هر دو جهانی شده‌اند، اما در بنیان‌های فرهنگی خود متضاد هستند.

اروپا، قربانیِ قربانی‌شده

در صفحهٔ شطرنج جهانی، اروپا بار دیگر خود را در موقعیت یک قربانی جانبی از راهبردهای قدرت‌های بزرگ می‌یابد. پس از سه دهه رکود اقتصادی، که با تحریم‌ها علیه روسیه و بحران انرژی تشدید شده، اتحادیهٔ اروپا به‌سوی الگوی «اقتصاد جنگی» حرکت می‌کند. نهادهای اروپایی، که از شکنندگی نظام صنعتی و آسیب‌پذیری‌های انرژی آگاه‌اند، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در بخش دفاعی را ترویج می‌کنند که به‌عنوان اقدامات امنیتی ارائه می‌شود، اما در عمل برای حفظ مصنوعی تولید داخلی به کار می‌رود.

دبیرکل ناتو و کمیسیون اروپا ماه‌ها پیش بر ضرورت «بسیج اقتصادی زمان جنگ» تأکید کردند ــــ نشانه‌ای روشن از آن‌که اروپا استقلال راهبردی خود را کنار می‌گذارد تا با الزامات مجتمع نظامی ـ فرااطلسی سازگار شود. با این حال، چنین وابستگی‌ای، هم به نفع روسیه و هم به نفع ایالات متحده است: مسکو می‌تواند درگیری مستقیم در یک جنگ متعارف با اروپای تضعیف‌شده را محدود کند، در حالی که واشنگتن می‌تواند از این ضعف برای برچیدن ساختارهای قدیمی قدرت اروپامحور، از جمله ناتو، بهره‌برداری کند. بدیهی است محاسبات به‌نفع همه طرف‌های درگیر است.

انحلال تدریجی ناتو ــــ سازمانی که پس از جنگ جهانی دوم برای حفاظت از اروپا تحت نفوذ بریتانیا و آمریکا ایجاد شد ــــ ضربهٔ نهایی را به نظم قدیم وارد خواهد کرد. بدون این ساختار تعادلی، ایالات متحده دست بازتری برای سلطهٔ مستقیم بر اروپا خواهد داشت و شکل امپریالیسم خود را در قالبی نئومونارشی بازتعریف خواهد کرد: قدرتی که دیگر توسط نهادهای چندجانبه متعادل نمی‌شود، بلکه بر سلطهٔ یک‌جانبهٔ پسادمکراتیک استوار است.

در نتیجه، درگیری خاورمیانه نه‌تنها یک بحران منطقه‌ای، بلکه کاتالیزوری برای تغییرات جهانی است که قرار است جغرافیای قدرت را برای دهه‌های آینده بازترسیم کند. حملهٔ غیرمستقیم به چین، دگرگونی خاورمیانه، بازشکل‌دهی دلار، و فروپاشی اروپا، همگی در یک مسیر واحد همگرا می‌شوند: این جنگ جهان را بیش از هر جنگ دیگری که تاکنون رخ داده تغییر خواهد داد.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱۰ آوریل ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-long-term-outlook-for-this-tragic-war/




«کوبا تهدیدی برای ایالات متحده »، و حتی کمتر از آن، یک «تهدید فوق‌العاده و غیرعادی» نیست


مصاحبه با میگل دیاس-کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست و رئیس‌جمهور جمهوری کوبا، توسط تام اوکانر، نویسندهٔ ارشد در حوزهٔ سیاست خارجی و معاون سردبیر امنیت ملی و سیاست خارجی در نیوزویک.

نیوزویک: شما تأیید کرده‌اید که ایالات متحده و کوبا در حال حاضر در حال مذاکره هستند و حوزه‌هایی برای همکاری مانند علم، مهاجرت، و اقدامات ضد قاچاق مواد مخدر را پیشنهاد داده‌اید. به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور ترامپ به‌دنبال تغییر رژیم است. آیا فکر می‌کنید امکان سازش وجود دارد و دیپلماسی می‌تواند غالب شود؟

دیاس-کانل: من فکر می‌کنم گفت‌وگو ممکن است و فکر می‌کنم می‌توانیم به برخی توافق‌ها دست یابیم، اما این کار دشوار است. چرا می‌گویم می‌توانیم؟

ما می‌توانیم گفت‌وگو داشته باشیم، زیرا صرف‌نظر از تفاوت‌های ایدئولوژیک ما، در تمام سال‌های انقلاب، از سوی کوبا همواره تمایل به حفظ یک رابطهٔ متمدنانه و همسایگی با ایالات متحده وجود داشته است. حوزه‌های مشترک زیادی وجود دارد که می‌توانیم در آن‌ها کار کنیم، و نه‌تنها می‌توانیم کار کنیم، بلکه می‌توانیم به توافق‌هایی برسیم که برای هر دو ملت و هر دو کشور سودمند باشد.

اما ما همیشه تأکید کرده‌ایم که این گفت‌وگو باید محترمانه، بر پایهٔ برابری، با احترام به حاکمیت ما، نظام سیاسی ما، حق تعیین سرنوشت ما، و بر اساس عمل متقابل و پایبندی به حقوق بین‌الملل باشد.

همچنین، به شما می‌گویم که گفت‌وگو ممکن است، زیرا در مقاطع مختلف، توانسته‌ایم با دولت‌های دیگر ایالات متحده، وارد گفت‌وگو شویم و دربارهٔ موضوعات مورد علاقهٔ مشترک بحث کنیم. در برخی موارد موفق‌تر از موارد دیگر بوده‌ایم. اما این دو دلیل توضیح می‌دهد که چرا چنین امکانی وجود دارد.

از سوی دیگر، چه چیزهایی این گفت‌وگو را دشوارتر می‌کند؟ پیش از همه، در ایالات متحده، در جامعهٔ آمریکا، بخش‌هایی وجود دارند که به‌شدت با هر نوع گفت‌وگو با کوبا مخالف هستند.

همچنین، این یک رابطهٔ نامتقارن میان کوبا و ایالات متحده است؛ ایالات متحده قدرتی است که همواره نقش مهاجم را ایفا کرده و جزیرهٔ کوچک کوبا همواره کشوری بوده که تحت این تجاوز قرار داشته است.

ما اغلب گفت‌وگو کرده‌ایم و به توافق‌هایی رسیده‌ایم، و کوبا همیشه به تعهدات خود عمل کرده است. اما در موارد متعدد، دولت ایالات متحده به تعهدات خود پایبند نبوده است.

از سوی دیگر، طی ۶۷ سال، سیاستی از سوی ایالات متحده وجود داشته که شامل خصومت، تجاوز، و تهدید بوده است؛ سیاستی که از محاصره، به محاصرهٔ تشدیدشده، و اکنون حتی شدیدتر، به محاصرهٔ بی‌رحمانه انرژی رشد کرده.

بدیهی است که کشور ما در معرض یک تجاوز چندبُعدی از سوی ایالات متحده قرار دارد که تأثیری ویرانگر بر زندگی مردم دارد.

از سوی دیگر، اقدامات کنونی دولت ایالات متحده وجود دارد ــــ یعنی پیشنهاد گفت‌وگو با کشورهای دیگر اما سپس حمله به همان کشورها. و همهٔ این‌ها بدون تردید حالتی از بی‌اعتمادی در میان مردم ما ایجاد می‌کند.

اما من معتقدم که می‌توانیم وارد گفت‌وگو و مذاکرات برای دستیابی به توافق‌ها شویم. ما می‌توانیم در موضوعاتی مانند مهاجرت، امنیت، محیط زیست، علم و نوآوری، تجارت، آموزش، فرهنگ، و ورزش به توافق برسیم. ما همچنین می‌توانیم سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در کوبا را داشته باشیم و تجارت میان دو کشور را توسعه دهیم.

و همچنین می‌توانیم برنامه‌ها و پروژه‌هایی با منافع متقابل در حوزه‌های مختلف اقتصاد خود داشته باشیم. و اگر گفت‌وگو تثبیت شود و توافق‌هایی در این حوزه‌ها حاصل شود، من مطمئنم که این توافق‌ها برای هر دو کشور و هر دو ملت سودمند خواهد بود.

و این به ما اجازه خواهد داد که گام‌های محکم در ایجاد فضاهای تفاهم برداریم که ما را از تقابل دور کند. زیرا آنچه من باور دارم این است که مردم کوبا و آمریکا سزاوار آن هستند که در فضایی از صلح، دوستی، و همکاری کار کنند، نه این‌که درگیر جنگ شوند.

نیوزویک: شما اشاره کردید که این دولت آمریکا سابقهٔ اقدام نظامی در جریان مذاکرات را دارد. ما این را در مورد ایران و ونزوئلا دیده‌ایم، و رئیس‌جمهور ترامپ در برخی از اظهاراتش گفته است که کوبا ممکن است هدف بعدی باشد. اگر دیپلماسی شکست بخورد یا به نتایج مطلوب نرسد، آیا نگران یک عملیات نظامی احتمالی آمریکا علیه کوبا هستید؟ آیا راهبردی برای دفاع در برابر آن وجود دارد؟

دیاس-کانل: کوبا کشوری جنگ‌طلب نیست. این کشورِ صلح است که همبستگی و همکاری را ترویج می‌کند. اما کوبا از جنگ نمی‌ترسد. ما دکترین دفاعی‌ای داریم که «جنگ تمام مردم» نام دارد، که دکترینی تهاجمی نیست، بلکه دفاعی است، با مشارکت همهٔ مردم.

کوبا تهدیدی برای ایالات متحده نیست ــــ و به‌ویژه یک تهدید «فوق‌العاده و غیرعادی»، آن‌گونه که به‌عنوان بهانه‌ای برای فرمان اجرایی مطرح شده است ــــ نیست. و من این را صرفاً در پاسخ به سؤال شما نمی‌گویم، بلکه به این دلیل که کوبا آن را در طول تاریخ خود، در چارچوب روابط با ایالات متحده و جهان، نشان داده است.

بنابراین، هیچ بهانه یا توجیهی برای ایالات متحده وجود ندارد که به تجاوز نظامی به‌عنوان راه‌حلی برای حل اختلافات ما متوسل شود.

با این حال، به‌طور مداوم، و به‌ویژه در ماه‌ها و هفته‌های اخیر، این لفاظی‌ها از سوی یک مقام رسمی دولت ایالات متحده وجود داشته که از تجاوز نظامی علیه کوبا سخن گفته‌، برای پایان انقلاب کوبا ضرب‌الاجل تعیین کرده، و زمان‌هایی را مشخص کرده که ما، پیش از آن‌که خاک ما را تصرف کنند، تا چه زمانی ما مقاومت خواهیم کرد.

و عبارتی وجود دارد که بسیار گویا و نمایانگر این ذهنیت فوق‌محافظه‌کارانه است. و آن وقتی است که می‌گویند: «ما تمام فشارهای ممکن را علیه کوبا اعمال کرده‌ایم» ــــ که خود اذعان به وجود یک محاصرهٔ بی‌رحمانه است که اکنون آن را انکار می‌کنند ــــ و سپس بلافاصله می‌افزایند: «بنابراین، تنها گزینهٔ باقی‌ماندهٔ ما این است که آن را تصرف و نابود کنیم».

این موضعی کاملاً جنگ‌طلبانه و تهاجمی است، و کاملاً دور از آن چیزی است که ما در گفت‌وگوهای خود با ایالات متحده پیشنهاد کرده‌ایم. بنابراین، ما مسؤولیت داریم که خود را برای دفاع از کشور آماده کنیم.

این نخستین بار در تاریخ ما نیست؛ برای ۶۷ سال، امکان تجاوز و تهدید نظامی همواره وجود داشته است.

و به همین دلیل، ما برای دفاع آماده می‌شویم ــــ نه برای حمله، بلکه برای دفاع ــــ و این آمادگی، این استواری، این آمادگی مردم برای دفاع از انقلاب، از حاکمیت، و از استقلال ما، می‌تواند به جلوگیری از تقابل نیز کمک کند.

برای ما که رهبری را بر عهده داریم، برای ما که مسؤولیت‌های رهبری در انقلاب به ما سپرده شده است، تعهد ما نسبت به مردم و انقلاب کوبا، نسبت به دستاوردهای آن، نسبت به حاکمیت و استقلال کشور است. در نتیجه، این به‌طور ضمنی به این باور منجر می‌شود که ما آماده‌ایم جان خود را برای انقلاب، برای حیات آن، برای حاکمیت آن، و برای استقلال آن، بدهیم. ما نگران امنیت شخصی خود نیستیم.

ما همیشه تلاش خواهیم کرد از جنگ اجتناب کنیم. ما همیشه برای صلح تلاش خواهیم کرد. اما اگر تجاوز نظامی رخ دهد، ما مقابله خواهیم کرد، خواهیم جنگید، از خود دفاع خواهیم کرد، و اگر در میدان نبرد کشته شویم، مردن برای میهن یعنی زندگی کردن.

آنچه باید انجام دهیم این است که کشور را برای جلوگیری از تجاوز آماده کنیم؛ کشور را برای دفاع نظامی آماده کنیم؛ زیرا آنچه برای ما اهمیت دارد سرنوشت مردم ما و آیندهٔ ملت کوبا است.

همچنین، می‌توانم با اطمینان و صداقت کامل بگویم که یک اقدام نظامی علیه کوبا ــــ علاوه بر این‌که اقدامی بسیار شرم‌آور خواهد بود ــــ منجر به خسارات عظیم برای هر دو ملت و هر دو کشور خواهد شد. تلفات انسانی و ویرانی مادی غیرقابل محاسبه خواهد بود. چنین اقدامی از هر نظر بسیار پرهزینه خواهد بود، و چیزی نیست که مردم ما سزاوار آن باشند.

من بار دیگر تأکید می‌کنم که مردم ما سزاوار صلح هستند، سزاوار آن هستند که در فضایی از دوستی زندگی کنند، در همکاری مشارکت داشته باشند و از آزادی کامل برای ایجاد یک رابطهٔ واقعی و همسایگی برخوردار باشند.

من معتقدم این همان چیزی است که واقعاً سازنده است، و این همان چیزی است که چشم‌اندازی رهایی‌بخش برای حل اختلافات دوجانبه از طریق گفت‌وگو ارائه می‌دهد.

نیوزویک: با توجه به روش‌هایی که این دولت [آمریکا] علیه کشورهای خارجی به کار برده است، آیا شما نگران امنیت و آزادی شخصی خود نیستید، یا نگران تلاش‌هایی برای یافتن عاملانی در داخل دولت کوبا در حال حاضر نیستید؟

دیاس-کانل: همان‌طور که در ابتدا گفتم، من نگران امنیت شخصی خود نیستم. رهبری دولت کوبا، حزب و انقلاب، جمعی است. و تصمیم‌ها نیز به‌صورت جمعی اتخاذ می‌شوند.

ما بر اساس یک وحدت یکپارچه، انسجام ایدئولوژیک، و انضباط انقلابی عمل می‌کنیم. علاوه بر این، ارتباط گسترده‌ای با مردم وجود دارد و مشارکت مردمی در تصمیم‌گیری دربارهٔ فرآیندهای اساسی که انجام می‌شود نیز برقرار است.

بنابراین، امنیت کشور نیز یک ساختار جمعی است که در آن یک عامل اساسی وجود دارد: مردم، که عمل می‌کنند و نگهبانی می‌دهند. و هنگامی که چنین وضعیتی وجود دارد، خیانت بسیار دشوار می‌شود. برای هر کسی بسیار دشوار می‌شود که بتواند به‌طور موفقیت‌آمیز یک توافق موازی ایجاد کند که نظم قانون اساسی ما را تضعیف، یا حاکمیت و استقلال کشور را تهدید کند. بنابراین، من معتقدم که جایی برای چنین چیزی وجود ندارد.

و بالاتر از همه، با در نظر گرفتن توانایی مردم ما برای مقاومت و مقابله، من فکر نمی‌کنم که مقایسه با آنچه در کشورهای دیگر رخ داده است مناسب باشد. چنین مقایسه‌ای به‌معنای نادیده گرفتن تاریخ انقلاب کوبا و تاریخ مردم ما، نادیده گرفتن قدرت نهادهای ما، و نادیده گرفتن وحدت ما خواهد بود.

نیوزویک: همان‌طور که پیش‌تر بحث کردیم، با نگاه به ۶۷ سال گذشته از زمان انقلاب، تغییرات زیادی در کوبا رخ داده است، اما حزب کمونیست همچنان در قدرت است. با توجه به وضعیت کنونی کشور، شما موفقیت ماندگارِ این ایدئولوژی را چگونه ارزیابی می‌کنید، و آیا آن را همچنان بهترین تضمین برای معیشت آیندهٔ مردم کوبا می‌دانید؟

دیاس-کانل: این سؤال بسیار جالبی است و پاسخ دادن به آن در زمانی کوتاه بسیار دشوار است.

من نسبت به نقشی که حزب کمونیست کوبا طی ۶۷ سال ایفا کرده است احساس رضایت و تحسین دارم. این به‌معنای آن نیست که ما کاملاً راضی و بی‌انتقاد بوده‌ایم، اما طی ۶۷ سال، تحت یک تجاوز دائمی، تحت تحریم‌ها، اقدامات اجبارآمیز، سیاست فشار حداکثری، محاصره، محاصرهٔ تشدیدشده، و اکنون محاصرهٔ انرژی، این حزب توانسته است به‌عنوان نیروی هدایت‌کننده، جامعهٔ ما را رهبری کند و در کنار دولت، حکومت و مردم، روند ساخت سوسیالیسم در انقلاب ما را پیش ببرد.

و از هر منظری که نگاه کنیم، انقلاب کوبا، تحت آن شرایط و تحت رهبری این حزب، دستاوردهای بسیار مهمی داشته است، که اگر با صداقت ارزیابی شود، حتی از سوی مخالفان انقلاب و ایدئولوژی آن نیز قابل انکار نیست.

کشور تحت این شرایط و تحت رهبری این حزب توانست مبارزه‌ای انجام دهد و بی‌سوادی را ریشه‌کن کند. و دهه‌ها بعد، به‌واسطهٔ یک روش آموزشی کوبایی به نام «بله، من می‌توانم»، چهار کشور دیگر در آمریکای لاتین نیز توانستند بی‌سوادی را ریشه‌کن کنند. امروز، این روش در بسیاری از جوامع و مناطق در کشورهای مختلف جنوب جهانی به‌کار گرفته می‌شود.

این انقلاب توانسته است تحت شرایط محاصره، که بسیار دشوار است، یک نظام بهداشت و درمان رایگان و همگانی را اجرا و حفظ کند که همه را پوشش می‌دهد؛ که این امر امکان درمان جمعیت کوبا، حذف بیماری‌هایی که پیش از انقلاب وجود داشتند، بهبود همهٔ شاخص‌های سلامت، و رساندن خود به سطح قدرت‌های بزرگ جهانی را فراهم کرده است.

و نه‌تنها این، بلکه ما توانسته‌ایم منابع انسانی ارزشمندی در حوزهٔ بهداشت و درمان ایجاد کنیم که به ما امکان داده است کمک‌هایی مبتنی بر همبستگی به سایر کشورهای جهان ارائه دهیم.

همچنین، ما دارای یک نظام آموزشی هستیم که آموزش رایگان و فراگیر را برای همه تضمین می‌کند، از مدرسهٔ ابتدایی تا دانشگاه، از جمله تحصیلات تکمیلی و دکترا.


ما توانسته‌ایم منابع انسانی قابل‌توجهی پرورش دهیم؛ توانسته‌ایم علم و نوآوری را توسعه دهیم. پیشرفت‌های کوبا در صنایع زیست‌فناوری و داروسازی به‌خوبی شناخته شده است. در دوران کووید، ما در میان معدود کشورهایی بودیم که توانستند واکسن‌های خود را به‌طور مؤثر تولید کنند.

ورزش حق همهٔ مردم است. دستاوردهای ورزشی ما، هم در سطح المپیک و هم در سطح جهانی، شناخته‌شده است. با وجود اندازه کوچک خود، کوبا یکی از کشورهایی است که بهترین نسبت مدال‌های المپیک به جمعیت را دارد.

فرهنگ، به‌عنوان میراث بشریت مورد حمایت قرار می‌گیرد و بخشی از هویت ما است، و فعالیت فرهنگی در دسترس همه قرار دارد.

زیرساخت‌های تولیدی در تمام بخش‌های اقتصاد دگرگون شده‌اند. تحول دیجیتال از طریق استفاده از هوش مصنوعی پیش برده شده است. گذار انرژی به‌سوی منابع تجدیدپذیر ترویج شده است.

بیش از ۳۲ برنامهٔ اجتماعی برای رسیدگی به وضعیت‌های آسیب‌پذیر در میان افراد، خانواده‌ها، و جمعیت‌ها اجرا می‌شود. افراد دارای معلولیت به‌صورت متمایز مورد توجه قرار می‌گیرند.

عدالت اجتماعی، برابری، و مشارکت تحقق یافته است. ما توانسته‌ایم همبستگی ارائه دهیم. ما دارای نظام روابط بین‌المللی هستیم که به ما امکان تعامل گسترده با جامعهٔ جهانی را می‌دهد.

این دلایل و بسیاری دیگر باعث ایجاد احساس تحسین نسبت به کوبا در میان بخش‌های گسترده‌ای از جمعیت جهانی شده است، و همچنین موجب به رسمیت شناختن کار این حزب، دستاوردهای انقلاب، و قهرمانی مردم کوبا شده است که نقش اصلی را ایفا کرده‌اند، زیرا اعضای حزب و رهبری حزب بخشی از مردم کوبا هستند و کار انقلاب توسط همین مردم به‌رسمیت شناخته شده است.

با این حال، ما نسبت به آنچه به دست آورده‌ایم احساس رضایت کامل نداریم؛ در واقع، رضایتی که من نسبت به عملکرد حزب در این سال‌ها ــــ که تحت شرایط دشوار انجام شده است ــــ ابراز می‌کنم، نه‌تنها بر دستاوردهای انقلاب، بلکه بیش از همه بر این واقعیت استوار است که توانسته‌ایم انقلاب را در میان این شرایط زنده نگه‌داریم.

با این حال، طبیعی است که نمی‌توانیم کاملاً راضی باشیم، زیرا هنوز نتوانسته‌ایم همهٔ آنچه را که به‌عنوان یک ملت آرزو کرده‌ایم و تصور داشته‌ایم، تحقق بخشیم. ما هنوز چیزهایی داریم که باید به‌دست آوریم، بهبود دهیم، و پیش ببریم، حوزه‌هایی که در آن‌ها محاصره نقشی اساسی در مشکلات ما و در آنچه ما را عقب نگه‌می‌دارد ایفا می‌کند.

این اذعان به این معنا است که ما نمی‌توانیم از وضعیت کنونی خود ــــ که با محرومیت‌ها و دشواری‌های فراوان در زندگی همراه است ــــ راضی باشیم. و در اینجا رابطهٔ میان رضایت و رضایت‌مندی کامل مشخص می‌شود.

از یک سو، من اشاره کردم که ما توانستیم یک نظام بهداشت و درمان رایگان، همگانی، و با کیفیت بالا ایجاد کنیم. با این حال، با وجود این ظرفیت‌ها، امروز بیش از ۹۰ هزار کوبایی، از جمله بیش از ۱۱ هزار کودک، در فهرست انتظار برای عمل‌های جراحی قرار دارند.

و این دردناک است، زیرا ما توانایی انجام آن را داریم، اما محاصره مانع از دستیابی ما به تجهیزات لازم و انرژی مورد نیاز برای انجام چنین عملیات‌هایی در این مقیاس می‌شود.

ما همچنین نسبت به اشتباهاتی که مرتکب شده‌ایم یا نسبت به تحلیل‌های انتقادی که انجام داده‌ایم احساس رضایت نداریم. و ما راضی نیستیم، زیرا ما انقلابیون همواره تمایل به کمال، پیشرفت، تثبیت، و بهبود داریم.

اما می‌توانم به‌طور خلاصه بگویم که بله، من احساس غرور و رضایت دارم، زیرا آن حزب در آزمون زمان سربلند بوده است، به لطف دستاوردهای انقلاب کوبا. و تأکید می‌کنم، این منبعی از غرور عظیم و احترام عمیق نسبت به آن مردم قهرمان است که هر روز با دشواری‌ها مواجه می‌شوند ــــ و نه‌تنها با آن‌ها مواجه می‌شوند، بلکه در برابر آن‌ها سربلند بیرون می‌آیند.

نیوزویک: در چنین شرایط نامساعدی، شما واقع‌بینانه فکر می‌کنید کوبا تا چه مدت می‌تواند دوام بیاورد؟ و پیام شما به مخالفانتان، از جمله بسیاری از کوبایی‌های مقیم آمریکا که معتقدند این لحظه فرصت تغییر رژیم در کشور شمااست، چیست؟

دیاس-کانل: دستکاری رسانه‌ای بسیار زیادی وجود دارد، و فشار زیادی اعمال می‌شود. ما در حال حاضر با جنگی مواجه هستیم که ایدئولوژیک، فرهنگی، و رسانه‌ای است. یک مسموم‌سازی گستردهٔ رسانه‌ای در جریان است. نفرت زیادی به‌ویژه در شبکه‌های دیجیتال کاشته شده است.

با این حال، ما همچنان به مبارزه ادامه می‌دهیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و به بهبود مستمر روند ساخت سوسیالیسم خود ــــ همواره با انگیزه تحقق عدالت اجتماعی و در حال تجربه دگرگونی‌های پیوسته که ریشه در تحلیل‌های انتقادی و خودانتقادی مردم و نهادهای ما دارد و توسط حزب هدایت می‌شود ــــ متعهد باقی می‌مانیم.

اغلب این دگرگونی‌ها در ایالات متحده شناخته نمی‌شوند، یا انکار می‌شوند، یا گزارش نمی‌شوند.

اما، برای مثال، در حال حاضر ما در حال انجام تحولاتی در نظام مدیریت اقتصادی هستیم تا به تعادل مناسب میان تمرکز و عدم تمرکز، و تعادل مناسب میان برنامه‌ریزی و بازار، دست یابیم.

ما در حال پیشنهاد بازسازی کل دستگاه اداری، تجاری و نهادی دولت هستیم. ما در حال پیشبرد خودمختاری بیشتر برای نظام بنگاه‌های دولتی هستیم. ما اقداماتی را تصویب کرده‌ایم که امکان ایجاد مشارکت‌های اقتصادی میان بخش دولتی و بخش خصوصی را فراهم می‌کند. مشارکت و رشد بخش خصوصی در اقتصاد ما در سال‌های اخیر به‌طور قابل توجهی گسترش یافته است.

ما همچنین در حال تقویت خودمختاری شهرداری‌ها و ایجاد نظام‌های تولیدی محلی هستیم که بتوانند با بهره‌گیری از ظرفیت‌های خود، رفاه شهرداری‌ها را افزایش دهند.

ما مقررات مربوط به سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کوبا را به‌روزرسانی و تسهیل کرده‌ایم. ما طرح‌های تأمین مالی بسته برای ارز خارجی را تشویق می‌کنیم. ما مسیرهایی جدید برای مشارکت کوبایی‌های مقیم خارج در برنامهٔ توسعهٔ اجتماعی-اقتصادی خود گشوده‌ایم.

ما در حال اصلاح روابط مناسب میان بخش دولتی و بخش غیردولتی اقتصاد هستیم.

ما در حال پیشبرد یک گذار عمیق انرژی به‌سوی منابع انرژی تجدیدپذیر هستیم. ما تولید مواد غذایی را در کشور افزایش می‌دهیم تا به حاکمیت غذایی دست یابیم؛ نظام بانکی و مالی خود را بهبود می‌بخشیم و همواره بر این تمرکز داریم که چگونه به آسیب‌پذیری‌ها رسیدگی کنیم و چگونه هرگونه نابرابری اجتماعی موجود را کاهش داده و تعدیل کنیم، بدون آنکه از کمک‌های مبتنی بر همبستگی، همکاری، و مشارکت با دیگر کشورها چشم‌پوشی کنیم.

ما در همهٔ این‌ها درگیر هستیم؛ ما دربارهٔ همه این‌ها رؤیا داریم؛ و در همهٔ این‌ها در تلاشیم تا اقدامات بهبود دهنده را اجرا کنیم؛ و مطمئن هستیم که می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

آنچه ما نیاز داریم این است که ما را به حال خود بگذارند. من همیشه این سؤال را مطرح می‌کنم: اگر ایالات متحده معتقد است اقتصاد کوبا این‌قدر ضعیف است و ما این‌قدر ناتوان هستیم، اگر معتقد است مدل ما این‌قدر بد است، چرا طی ۶۷ سال، ایالات متحده همچنان میلیون‌ها دلار از پول مالیات‌دهندگان خود را صرف محاصرهٔ ما، براندازی ما، و حمله به ما کرده است؟ اگر ما این‌قدر ناتوان هستیم، چرا اجازه نمی‌دهند خودمان شکست بخوریم؟

یا این‌که آن‌ها آن‌قدر از نمونه‌ای که ممکن است ارائه دهیم ــــ از آنچه می‌توانیم انجام دهیم و به آن دست یابیم اگر تحت محاصره نبودیم، با در نظر گرفتن تمام آنچه حتی در شرایط محاصره توانسته‌ایم به دست آوریم ــــ می‌ترسند؟

این همان احساسی است که در کشوری وجود دارد که بیش از ۸۰ درصد جمعیت آن پس از انقلاب متولد شده‌اند. نسل من در دوران محاصره متولد شده است، فرزندان ما در دوران محاصره متولد شده‌اند، نوه‌های ما در دوران محاصره متولد شده‌اند، و همهٔ ما همچنان تحت آن محاصره زندگی می‌کنیم.

کوبا چگونه می‌توانست باشد اگر از تمام ظرفیت‌های خود بهره‌برداری می‌کرد؟ و چه میزان می‌توانست به جهان کمک کند اگر آن محاصره وجود نداشت؟

یک حکایت کوتاه ــــ و عذرخواهی می‌کنم که این زمان را می‌گیرم. در طول این هفته، من در حال تبادل نظر با دانشمندان کوبایی بوده‌ام تا مسائل مشخصی را در حوزهٔ علم و نوآوری با هدف حل مشکلات خود بررسی کنیم.

در روزهای اخیر، گروهی از دانشمندان نتایج یک داروی کوبایی را که برای مقابله با آلزایمر در حال توسعه است ارائه کردند. بخشی از کارآزمایی بالینی آن با استفاده از بیماران آمریکایی از یک کلینیک در کلورادو انجام شده است. شما باید ویدئو را ــــ در شبکه‌های اجتماعی موجود است ــــ آنچه مدیر کلینیک دربارهٔ نتایج بیمارانش با آن دارو گفته است، ببینید.

نتایج آن از تمام داروهای سنتی بهتر است. او به ظرفیت این نوآوری که توسط کوبا توسعه یافته اذعان می‌کند، همان‌گونه که اذعان می‌کند اگر بتوانیم این کار را به‌صورت گسترده‌تر و در چارچوب همکاری ــــ نه در چارچوب محدودیت‌های تحمیل‌شده توسط محاصره ــــ انجام دهیم، چه اندازه حیاتی خواهد بود. در واقع، او محاصره را محکوم می‌کند.

این همان آینده‌ای است که ما روی آن حساب می‌کنیم، آینده‌ای که می‌خواهیم، و آینده‌ای که مطمئنم می‌توانیم به آن دست یابیم.

منبع: گرانما، ۸ آوریل ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/cuba-does-not-pose-a-threat-to-the-united-states-and-much-less-an-extraordinary-and-unusual-threat/




معمای چین ـ پاکستان ـ شورای همکاری خلیج فارس

نویسنده: په‌په اسکوبار ــ 

هیچ‌کس شرط نمی‌بندد که بیشتر پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری خلیج فارس در غرب آسیا فهمیده باشند باد از کدام سو می‌وزد.

چین و پاکستان بیانیه‌ای مشترک پنج‌بندی دربارهٔ جنگ با ایران منتشر کردند که در نگاه اول ممکن است به‌شدت بی‌رمق به نظر برسد:

۱. آتش‌بس فوری و دسترسی بشردوستانه به همهٔ مناطق آسیب‌دیده.


۲. آغاز زودهنگام مذاکرات صلح؛ احترام به حاکمیت ایران و کشورهای خلیج؛ اولویت دیپلماسی بر زور.


۳. حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی طبق حقوق بین‌الملل.


۴. امنیت مسیرهای کشتیرانی، به‌ویژه تنگهٔ هرمز.


۵. تقویت نقش سازمان ملل و چارچوب صلح مبتنی بر منشور آن.

با وجود شور و شوق بی‌حد «اسحاق دار»، وزیر خارجهٔ پاکستان، این موارد بیشتر شبیه مجموعه‌ای کلیشه‌ای و بی‌اثر به نظر می‌رسند. «دار» به‌شدت این موضوع را برجسته کرد که هم آمریکا و هم ایران به «میانجیگری» پاکستان «اعتماد» دارند؛ ادعایی که بسیار جای تردید دارد.

یک سناریوی محتمل: چین از آنچه در نشست «کواد» ــــ شامل وزرای خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی و مصر ــــ در اسلام‌آباد مطرح شد، به‌هیچ‌وجه قانع نشده بود. بنابراین «دار» ناچار شد به‌سرعت به پکن برود تا به پرسش‌های دشوار پاسخ دهد.

مهم‌تر از همه، چین نمی‌توانست این ریسک را بپذیرد که ضامن یک «غیر طرح»ی شود که به‌زودی توسط «بابون بربریا» بمباران خواهد شد.

البته موضوع بسیار پیچیده‌تر از این‌ها است، اما این باید مشخصاً میان چین و ایران مورد بحث قرار گیرد. «دار» به این دلیل به پکن رفت که تهران اساساً به پاکستان ــــ چه برسد به ترک‌ها و اعراب ــــ اعتماد کامل ندارد. برای هر تحول جدی، ایران به تضمین‌های واقعی از سوی چین نیاز دارد.

پیش‌تر، دولت ایران ــــ همراه با همهٔ وزرا ــــ به نامهٔ ۱۵‌بندی آمریکا، که از طریق پاکستان ارسال شده بود، (در واقع نوعی پیام تسلیم) پاسخ داد. آنان تمام خواسته‌های آمریکا را رد کردند و بر حق غنی‌سازی اورانیوم، ادامهٔ توسعهٔ سامانه‌های موشکی، مطالبهٔ غرامت برای جنگ غیرقانونی، و پایان پایدار جنگ با تضمین سازمان ملل، تأکید کردند.

سناریوی جالب دیگری نیز مطرح است: این بیانیهٔ مبهم ممکن است به‌عنوان دریچه‌ای برای ورود چین جهت شکل‌دهی به خلیج فارسِ پساآمریکایی تفسیر شود.

فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال «عاصم منیر»، که مرد قدرتمند رژیم کنونی است، ارتباط مستقیم با «بابون بربریا» دارد. این دومین سفر «اسحاق دار» به چین در سه ماه گذشته بود. او اخیراً چندین بار با وانگ‌یی، وزیر خارجهٔ چین، گفت‌وگو کرده است.

پس چگونه به اینجا رسیدیم؟

این «کواد مسلمان» واقعاً چه می‌کند؟

صریح‌ بگوییم: مصر از نظر ژئوپولیتیکی عملاً بی‌اهمیت است؛ و بدتر از آن، در برابر فاجعهٔ هولناک نسل‌کشی غزه تقریباً هیچ کاری نکرد. مصر و پاکستان از جهاتی می‌توانند به‌عنوان تابع عربستان سعودی و امارات دیده شوند، و این دو نیز به‌نوبهٔ خود تابع ترکیب آمریکا ـ فرقهٔ مرگ در غرب آسیا هستند (اگرچه، در مورد عربستان، این وضعیت ممکن است در حال تغییر باشد).

تبلیغات زیادی دربارهٔ این‌که نشست اسلام‌آباد توسط یک «محور سنی» هماهنگ شده بود، مطرح شد؛ ادعایی کاملاً بی‌پایه. آنچه واقعاً اهمیت دارد این است که همهٔ آن‌ها از «فرقهٔ مرگ» در غرب آسیا حمایت می‌کنند؛ برای نمونه، ترکیه با وجود «ممنوعیت رسمی»، همچنان تجارت پشت‌پرده با آن را ادامه می‌دهد.

روابط درهم‌تنیدهٔ این چهار کشور مسلمان پیچیده است. پاکستان و ایران مرزی حساس دارند: سیستان و بلوچستان در ایران، و بلوچستان در پاکستان، که در آن بازیگران نفوذی و مسلح‌شده توسط «سیا» و «ام‌آی۶»، مانند «جنبش آزادی‌بخش بلوچستان» فعال هستند.

اسلام‌آباد با ریاض پیمان دفاعی دارد، که سپتامبر گذشته امضا شد؛ اما این به این معنا نیست که پاکستان در برابر ایران ــــ که به‌طور غیرقانونی بمباران می‌شود ــــ به عربستان کمک کند. حتی در بیابان‌های بلوچستان هم همه می‌دانند که اگر ایران سقوط کند، بعد نوبت پاکستان خواهد بود.

فیدانِ ترکیه ــــ که جاه‌طلبی‌های ریاست‌جمهوری نیز دارد ــــ اساساً گرایش آتلانتیکی دارد. پاکستان و مصر عملاً توسط دو ژنرال مرتبط با صهیونیسم اداره می‌شوند. و برای پیچیده‌تر شدن اوضاع، «بابون بربریا» در ملأ عام محمد بن‌سلمان را «… بوس» خطاب کرد ــــ چیزی که در جهان عرب نهایت تحقیر محسوب می‌شود.

نشست کواد اسلام‌آباد هم‌زمان با زمانی که عربستان، امارات و کویت «به‌طور خصوصی» از «بابون بربریا» می‌خواستند حملهٔ گسترده‌ای علیه ایران انجام دهد برگزار شد. اما پس از ماجرای «… بوس»، همه‌چیز تغییر کرد.

اکنون شورای همکاری خلیج فارس عملاً از هم پاشیده است. عمان و قطر بی‌طرفی خود را اعلام کردند و قصد ندارند ایران را تحریک کنند. ریاض پس از نشست اسلام‌آباد موضعی بسیار تند اتخاذ کرد. محمد بن‌سلمان نیز انتقام خود را آغاز کرده است: «دیگر سلاح آمریکایی نخواهیم خرید». ترجمه: یکی از پایه‌های نظام پترودلار در حال فروپاشی است؛ پایهٔ دیگر نیز در تنگهٔ هرمز در حال فروپاشی است.

حتی پیش از نشست اسلام‌آباد نیز روشن بود که ایران هیچ‌یک از خواسته‌های آمریکا را، که از طریق این کواد منتقل شود، نمی‌پذیرد ــــ تنها از طریق چین.

دیپلماسی چین همواره بر ظرافت و احتیاط استوار است. همین چین بود که توافق دیپلماتیک میان ایران و عربستان را در پکن میانجیگری کرد. وانگ‌یی آن را تأیید کرد ــــ اما این توافق در عمل هرگز به‌طور کامل تحقق نیافت.

پکن نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کنندهٔ هیچ ابتکار صلحی باشد، زیرا نه به دولت ترامپ و نه به نیروهای حاکم در تل‌آویو اعتماد ندارد.

تنها مسیر منطقی، نوعی پیمان عدم تعرض است که به‌طور کامل توسط پنج عضو دائم شورای امنیت تضمین شود؛ با این حال، حتی چنین توافقی نیز ممکن است هر لحظه توسط «بابون بربریا» نقض شود.

رویارو سازی فارس‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها و کردها با یکدیگر

جاه‌طلبی اسلام‌آباد بسیار گسترده است. آن‌ها رؤیای زمینه‌سازی یک «چارچوب هرمز» را در سر می‌پرورانند ــــ که در واقع توسط تهران در حال شکل‌گیری است ــــ با چین به‌عنوان ضامن عملی؛ و در عین حال، تقویت نفوذ چین در سراسر خلیج فارس، و کسب سود راهبردی برای پاکستان به‌عنوان شریک ژئوپولیتیکی کلیدی در غرب آسیا.

اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: نه ایران و نه چین به پاکستان برای چنین چارچوبی نیاز ندارند. این روند عملاً آغاز شده است: پارلمان ایران قانونی را تصویب کرده که دریافت عوارض را دائمی می‌کند ــــ با نظامی پلکانی که در آن تهران هزینه‌ها را به یوان دریافت می‌کند و عبور برای همه به‌جز کشتی‌های مرتبط با آمریکا و اسرائیل مجاز است.

همه در غرب آسیا می‌دانند «فرقهٔ مرگ» چه می‌خواهد: تفرقه بینداز و حکومت کن ــــ به‌راه‌انداختن تقابل میان فارس‌ها، ترک‌ها، عرب‌ها و کردها؛ و در نهایت، انفجار کل منطقه با دامن‌زدن به تنش‌های فرقه‌ای سنی ـ شیعه و حتی کشاندن پاکستان به درگیری، به سود پروژه‌ای به نام «اسرائیل بزرگ».

اگر فرض کنیم جنگ با توافقی مذاکره‌شده پایان یابد ــــ که در شرایط کنونی کاملاً بعید است ــــ پاکستان سود زیادی خواهد برد: خط لولهٔ گاز ایران ـ پاکستان، که سال‌ها به‌دلیل تحریم‌های آمریکا متوقف مانده، بالاخره فعال خواهد شد.

همچنین مسألهٔ بندر گوادر ــــ بندری پاکستانی در دریای عرب که همتای بندر چابهار ایران در دریای عمان است و تنها ۸۰ کیلومتر فاصله دارد ــــ مطرح است. گوادر در فاصلهٔ ۴۰۰ کیلومتری از تنگهٔ هرمز قرار دارد و پایانهٔ دریایی جنوب‌غربی کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) به ارزش ۶۲ میلیارد دلار است ــــ پروژهٔ شاخص «جادهٔ ابریشم جدید».

رونق گوادر به پاکستان امکان می‌دهد زیرساخت‌های پالایش، ذخیره‌سازی، و ترانزیت را توسعه دهد و آن را به جریان‌های انرژی ایران متصل کند ــــ یعنی ادغام بیشتر غرب آسیا و جنوب آسیا. طبیعی است که آمریکا برای جلوگیری از این روند هر کاری انجام دهد، همان‌طور که هم‌اکنون گره‌های یک کریدور مهم دیگر، یعنی کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب (روسیه ـ ایران ـ هند) را هدف قرار داده است.

شکاف در دیوارهای پرزرق‌وبرق شورای همکاری خلیج فارس

شورای همکاری خلیج فارس در حال فروپاشی تدریجی است. امارات ــــ که ساختاری مصنوعی و شکل‌گرفته توسط بریتانیا از سرزمین‌های متعلق به عمان است ــــ عملاً وارد جنگ آمریکا علیه ایران شده است؛ بدون فرهنگ، بدون تاریخ؛ صرفاً یک ماشین پول‌شویی پرزرق‌وبرق، که ممکن است به نابودی یا بازگشت به عمان منجر شود.

محمد بن‌سلمان نیز در حال اجرای انتقام خود است ــــ و خواسته‌های او با محمد بن‌زاید در ابوظبی متفاوت است. ایران نیز با موشک‌های بالستیک نشان داده که قادر است پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری را که میزبان حملات آمریکا هستند، ویران کند.

با وجود همهٔ هیاهوها و جنگ روایت‌ها، هیچ چشم‌انداز واقع‌بینانه‌ای برای خروج آبرومندانهٔ رئیس‌جمهور ایالات متحده از این جنگ وجود ندارد.

او باید به حامیان میلیاردر صهیونیست خود حساب پس دهد؛ به انحراف افکار عمومی از پرونده‌های اپستین نیاز دارد؛ و در عین حال نشانه‌هایی از «خستگی» در او دیده می‌شود ــــ آمادگی برای رهاکردن پادشاهی‌های خلیج فارس، اعلام «ماموریت انجام شد»، و حتی تغییر روایت به سمت حمله به کوبا.

در مقابل، چین و جنوب جهانی کاملاً آگاه‌اند که «مقاومت استقلال‌طلبانهٔ ایران» اکنون به عامل تعیین‌کنندهٔ نهایی بدل شده است.

جغرافیا سرنوشت است؛ همان‌گونه که تاریخ، جغرافیای در حال حرکت است: ایران چهارراه کلیدی و پل ارتباطی دریایی و زمینی میان روسیه، سراسر آسیا، غرب آسیا، اروپا، و آفریقا است. چین، روسیه و مجموعهٔ بریکس‌پلاس ــــ حتی اگر موقتاً در خواب عمیق باشند ــــ نمی‌توانند از حمایت از ایران صرف‌نظر کنند، زیرا آیندهٔ نظم چندقطبی جهانی به بقای یک ایران مستقل، قدرتمند، و مبتنی بر مقاومت گره خورده است.

با این حال، هنوز هم کسی شرط نمی‌بندد که پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری خلیج فارس فهمیده باشند باد از کدام سو می‌وزد.

منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱ آوریل ۲۰۲۶
https://strategic-culture.su/news/2026/04/01/the-china-pakistan-gcc-riddle/

 




رئیس‌جمهور مادورو و بانوی اول از زندان آمریکا پیامی خطاب به مردم ونزوئلا و جهان ارسال کردند

رئیس‌جمهور قانون اساسی ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و بانوی اول و نمایندهٔ مجلس ملی، سیلیا فلورس، پیامی خطاب به مردم ونزوئلا و جهان ارسال کردند و از ابراز همبستگی، حمایت و محبت آنان قدردانی کردند. این زوج ریاست‌جمهوری در پیامی که روز شنبه ۲۸ مارس در شبکه‌های اجتماعی رئیس‌جمهور مادورو منتشر شد، اعلام کردند: «ما خوب هستیم، قوی، آرام و در حال دعای مداوم هستیم». آن‌ها همچنین از مردم ونزوئلا خواستند که همچنان صلح، وحدت ملی، همزیستی و گفت‌وگو را تقویت کنند.

این پیام ۴۸ ساعت پس از آن منتشر شد که این زوج ریاست‌جمهوری در دومین جلسه رسیدگی به محاکمهٔ غیرقانونی برگزارشده علیه آنان توسط ایالات متحده حضور یافتند؛ کشوری که از ۳ ژانویه ــــ‌ روزی که توسط نیروهای آمریکایی ربوده شدند ــــ آن‌ها را در بازداشت نگه‌داشته است. در آن روز، نیروهای آمریکایی مناطقی از کاراکاس، میراندا، لا گوایرا و آراگوا را بمباران کردند ــــ یک تهاجم نظامی جنایتکارانه که در جریان آن ۱۲۰ نفر توسط سربازان آمریکایی کشته شدند.

این زوج ریاست‌جمهوری، در متنی که در حساب اینستاگرام رئیس‌جمهور مادورو منتشر شد، نوشتند: «ما پیام‌ها، ارتباطات، ایمیل‌ها، نامه‌ها و دعاهای شما را دریافت کرده‌ایم. هر کلمهٔ محبت‌آمیز، هر نشانهٔ عشق، هر بیان حمایت، روح ما را سرشار، و ما را از نظر معنوی تقویت می‌کند. ما خوب هستیم، قوی، آرام، و در حال دعای مداوم».

آن‌ها همچنین تحسین خود را نسبت به توانایی مردم ونزوئلا برای حفظ اتحاد در شرایط دشوار ابراز کردند، و نیز توانایی آنان «برای ابراز عشق، آگاهی و همبستگی، در داخل ونزوئلا و فراتر از مرزهای ما. عشقی که شما برای ما می‌فرستید، به نیروی اخلاقی، استقامت درونی و تعهد به عالی‌ترین ارزش‌های زندگی تبدیل می‌شود».

آنها در ادامهٔ خطاب به مردم ونزوئلا افزودند: «امروز بیش از هر زمان دیگری از شما می‌خواهیم که به تقویت صلح کشور، وحدت ملی، آشتی، بخشش، و اتحاد میان همه ادامه دهید. هیچ‌کس از مسیر گفت‌وگو، همزیستی، و احترام منحرف نشود، زیرا این مسیر میهن است، این مسیر نیکی است».

رئیس‌جمهور مادورو که همواره ایمان و باور خود به خدا را نشان داده است، بخشی از انجیل متی را نقل کرد: «بخواهید تا به شما داده شود؛ بجویید تا خواهید یافت؛ در بزنید تا در به روی شما گشوده شود».

او در این زمینه افزود: «با ایمان بخواهید، با امید جست‌وجو کنید، با عشق فرا بخوانید، زیرا راه‌های خدا برای مردمانی که در حقیقت، در صلح و در نور پایداری می‌کنند، گشوده می‌شود».

این پیام با این جمله به پایان رسید: «از صمیم قلب از شما برای پیام‌ها، نامه‌ها، دعاها و محبت بی‌کرانتان سپاسگزاریم. قدردانی ما، دعای ما و آغوش معنوی ما با شما است ــــ امروز، فردا و همیشه».

دومین جلسهٔ رسیدگی به پروندهٔ رئیس‌جمهور مادورو و سیلیا فلورس روز پنج‌شنبه ۲۶ مارس در دادگاه فدرال منطقه جنوبی منهتن برگزار شد. این جلسه با ۴۰ دقیقه تأخیر آغاز شد و بدون تعیین تاریخ برای نشست بعدی پایان یافت.

قاضی، بازداشت غیرقانونی مادورو و فلورس را ادامه داد و دستور رفع محدودیت‌هایی را که دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا با مسدود کردن منابع مالی برای پرداخت حق‌الوکالهٔ وکیل رئیس‌جمهور مادورو اعمال کرده بود، صادر نکرد. در جریان جلسه، قاضی الوین هلرستاین گفت که اگر تشخیص دهد دولت آمریکا با سوءنیت این منابع مالی را مسدود کرده است، ممکن است در موضع خود تجدیدنظر کند.

در این جلسه، مارک دانلی، وکیل فلورس، اعلام کرد که او به بیماری قلبی‌ای به نام «افتادگی دریچه میترال» مبتلا است. قاضی درخواست انجام معاینات پزشکی تخصصی، از جمله نوار قلب، را برای او تأیید کرد.

نخستین باری که این زوج ریاست‌جمهوری در جلسهٔ دادگاه در دادگاه فدرال دانیل پاتریک موینیهان (کاخ دادگستری)، به ریاست قاضی الوین هلرستاین، حضور یافتند، در ۵ ژانویه بود؛ زمانی که رئیس‌جمهور مادورو خود را «اسیر جنگی» اعلام کرد و تأکید نمود که همچنان رئیس‌جمهور قانون اساسی جمهوری بولیواری ونزوئلا است.

او در آن زمان اعلام کرد: «من بی‌گناه هستم. من یک اسیر جنگی هستم. من انسان شریفی هستم. به کنوانسیون ژنو پایبندم. همچنان رئیس‌جمهور کشورم هستم».

در ۱۹ مارس، وکیل مدافع رئیس‌جمهور مادورو، بری جی. پولاک، در دادگاه منطقهٔ جنوبی نیویورک درخواستی برای رد تمامی اتهامات علیه رئیس‌جمهور مادورو و بانوی اول سیلیا فلورس ارائه کرد. استدلال اصلی این بود که واشنگتن با جلوگیری از تأمین مالی دفاع رئیس دولت ونزوئلا، به‌طور فعال متمم ششم قانون اساسی آمریکا و حق دادرسی عادلانه را که برای هر متهمی در خاک آمریکا تضمین شده، نقض می‌کند.

از ساعات اولیهٔ روز پنج‌شنبه ۲۶ مارس، مردم در میدان بولیوار در کاراکاس گرد هم آمدند تا آزادی رئیس‌جمهور نیکولاس مادورو و بانوی اول سیلیا فلورس را مطالبه کنند. راهپیمایی‌های مشابهی در سراسر ونزوئلا، همچنین در مقابل دادگاه در نیویورک و در دیگر نقاط جهان برگزار شد.

منبع: اورینوکو تریبیرن، ۲۹ مارس ۲۰۲۶

https://orinocotribune.com/president-maduro-and-first-lady-send-message-to-the-people-of-venezuela-and-the-world-from-us-prison/




شوک تنگهٔ هرمز: چگونه یک جنگ دریایی نظم پترو دلار را تهدید می‌کند

نویسنده: سلیمان کاران ــ 


جنگ در خلیج فارس شکنندگی نظام دلاری ــــ نظامی که مدت‌ها از طریق زور و ترس تحمیل شده است ــــ‌ را آشکار می‌کند.

بیست‌وشش سال پیش، رئیس‌جمهور فقید عراق، صدام حسین، تصمیمی گرفت که پژواک آن فراتر از بغداد شنیده شد. او تصمیم گرفت صادرات نفت عراق را به‌جای دلار آمریکا بر اساس یورو قیمت‌گذاری کند ــــ اقدامی که در آن زمان از سوی بسیاری از ناظران هم به‌عنوان نوعی نافرمانی نمادین و هم تلاشی عملی برای کاهش فشارهای مالی ناشی از تحریم‌های واشنگتن تفسیر شد.

اگرچه این تغییر به‌تنهایی سرنوشت عراق را تعیین نکرد، اما در یک رویارویی گسترده‌تر با آمریکا بر سر حاکمیت، قدرت منطقه‌ای، و کنترل بازارهای انرژی، نقش داشت.

آنچه پس از آن رخ داد، به‌خوبی شناخته شده است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، عراق با این بهانه که دارای سلاح‌های شیمیایی، بیولوژیکی و هسته‌ای است، مورد تهاجم قرار گرفت. تحقیقات بعدی نشان داد که هیچ برنامهٔ فعال سلاح‌های کشتار جمعی وجود نداشته و بسیاری از ادعاهای اطلاعاتی که برای توجیه جنگ استفاده شدند، بعدها بی‌اعتبار یا به‌شدت مخدوش شناخته شدند.

اشغال عراق ــــ و در نهایت اعدام حسین ــــ پیامی روشن به صادرکنندگان نفت منطقه داد: کشورهایی که تلاش کنند سلطهٔ دلار بر تجارت انرژی را بشکنند، در معرض فشارهای سیاسی و نظامی گسترده قرار خواهند گرفت.

تجارت انرژی با یوان و فرسایش انضباط دلاری

برای نزدیک به دو دهه، این پیام پابرجا ماند. اما با گسترش وزن اقتصادهای نوظهور ــــ به‌ویژه چین ــــ در تولید و تجارت جهانی، ساختار بازارهای انرژی شروع به تغییر کرد.

جمهوری اسلامی ایران پیشگام شد. در سال ۲۰۲۱، تهران یک توافق راهبردی ۲۵ ساله با پکن امضا کرد و به‌زودی فروش بخش بزرگی از نفت خود ــــ تا حدود ۹۵ درصد ــــ را به یوان آغاز کرد. واشنگتن تا زمانی که این روند محدود به ایران باقی بماند، آن را یک ریسک مهارپذیر می‌دانست. اما چنین نشد.

در سال ۲۰۲۳، توافقی میان غول انرژی عربستان، آرامکو، و شرکت سینوپک چین، تا حدود ۶۵ درصد از تجارت دوجانبهٔ نفت را به تسویه با یوان سوق داد. به‌طور فزاینده، این معاملات با استفاده از یوان دیجیتال (e-CNY) انجام شد ــــ ارزی که به‌طور گسترده به‌عنوان جدی‌ترین چالش برای سلطه دلار در نظام‌های پرداخت جهانی شناخته می‌شود.

در همان سال، قطر ــــ یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان گاز طبیعی در خلیج فارس ــــ یک قرارداد بلندمدت گاز طبیعی مایع (LNG) با پتروچاینا امضا کرد. بار دیگر، دلار کنار گذاشته شد.

تا سال ۲۰۲۵، مجموعه‌ای از تحولات واشنگتن را نگران کرده بود. محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، همچنان در تلاش بود تا این کشور را به‌عنوان یک «دولت نوسان‌گر» میان کاخ سفید و قدرت‌های بریکس تثبیت کند تا در نظم جهانی در حال تغییر، اهرم بیشتری به‌دست آورد.

امارات متحدهٔ عربی به یک مرکز بانکداری واسطه برای تجارت ایران ـ چین بدل شد و هم‌زمان به سمت عضویت در بریکس پیش رفت. خود ریاض نیز در آستانهٔ ورود به این سازمان قرار گرفت.

قطر مسیر مشابهی را دنبال کرد. در همین حال، محور آنکارا ـ دوحه همکاری‌های خود را تعمیق بخشید، در حالی که هر دو پایتخت به‌دنبال افزایش نفوذ منطقه‌ای بودند. این تغییرات در ابتکارات شورای همکاری خلیج فارس نیز بازتاب یافت. بحرین، امارات، کویت، قطر، عربستان، و عمان به‌طور مشترک با چین و اتحادیهٔ کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) نشست برگزار کردند ــــ نشانه‌ای از گسترش افق اقتصادی اوراسیایی.

راهبرد مهار انرژی واشنگتن

برای آمریکا، وضعیت هشدار زرد به‌سرعت به قرمز بدل شد. آخرین راهبرد امنیت ملی نشان‌دهندهٔ اولویت‌های فزاینده نئومرکانتیلیستی بود. ونزوئلا به نخستین هدف تبدیل شد. واشنگتن با ترکیبی از فشار و مداخله تلاش کرد خطوط تأمین نفت را تحت کنترل خود درآورد و در عین حال ادعای برتری خود در نیمکرهٔ غربی را تثبیت کند.

اما ایران همچنان سرسخت باقی ماند. فشارهای خارجی و تلاش‌ها برای ایجاد ناآرامی داخلی به فروپاشی نظام منجر نشد.

در ۲۸ فوریه، آمریکا و اسرائیل با این فرض که ایران به‌سرعت مهار خواهد شد، حملات خود را آغاز کردند. اما تا روز بیست‌وپنجم جنگ، این انتظار از پیش شکست خورده بود. درگیری ادامه یافت و به سراسر خلیج فارس گسترش یافت.

راهبرد تهران برای گسترش درگیری به خلیج فارس، هزینه‌های اقتصادی فزاینده‌ای بر واشنگتن و متحدانش تحمیل کرده است. پیامدها فراتر از اختلال در زنجیره‌های تأمین نفت است و اکنون در سراسر نظام مالی، تجارت و تولید صنعتی جهان قابل مشاهده است.

اختلال در هرمز و بازگشت ضربه به متحدان آمریکا

بین ۲۰ تا ۳۸ درصد از تجارت جهانی نفت از تنگهٔ هرمز عبور می‌کند. اکنون جریان عبور، حتی بدون آن که ایران رسماً این آبراه را بسته باشد، به‌شدت کاهش یافته است.

میزان اختلال چشمگیر است. در سال ۲۰۲۵، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده‌های نفتی از این تنگه عبور می‌کرد. در سال ۲۰۲۴ نیز نزدیک به یک‌پنجم محموله‌های جهانی LNG از همین مسیر منتقل شد.

تحلیلگران هشدار می‌دهند که اختلال شدید در کشتیرانی خلیج فارس می‌تواند چندین میلیون بشکه در روز از عرضهٔ جهانی را حذف کند و بازار را به شرایط بحران‌های پیشین بازگرداند.

افزایش تولید در آمریکا، روسیه و قزاقستان ممکن است بخشی از این کمبود را جبران کند، اما عدم تعادل همچنان شدید باقی می‌ماند.

نکتهٔ کنایه‌آمیز این است که از همان روزهای نخست عملیات برای سرنگونی دولت ایران، بیشترین خسارت جنگ متوجه متحدان آمریکا شده است ــــ نشانه‌ای از محاسبات نادرست کاخ سفید.

هند، ژاپن، کرهٔ جنوبی، تایوان و تایلند از جمله کشورهایی هستند که بیشترین آسیب‌پذیری را دارند. ژاپن حدود ۹۰ درصد نفت خود را از غرب آسیا وارد می‌کند که بخش عمدهٔ آن از طریق هرمز است. کرهٔ جنوبی نیز حدود ۷۰ درصد انرژی خود را از این منطقه تأمین می‌کند که بیش از ۹۵ درصد آن از این تنگه عبور می‌کند.

نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، پس از سفر پیش از جنگ به تل‌آویو، با انتقادات داخلی مواجه شده است. افزایش صادرات نفت روسیه به هند بخشی از فشار را کاهش داده، اما بدون آن، وضعیت می‌توانست به‌سرعت وخیم شود.

ژاپن جلسهٔ اضطراری سیاست پولی برگزار کرد و مقامات حتی فروش بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار دارایی‌های آمریکایی را بررسی کردند.

کرهٔ جنوبی نیز با چالشی مشابه روبه‌رو است، زیرا اقتصاد صنعتی صادرات‌محور آن به واردات انرژی وابسته است. حتی شرکت‌های بزرگ نیز با عدم قطعیت مواجه شده‌اند.

جست‌وجو برای مسیرهای جایگزین و راه‌حل‌های شکننده

تولیدکنندگان منطقه‌ای تلاش می‌کنند پیامدها را مهار کنند. عربستان صادرات خود را از طریق خط لولهٔ SUMED در مصر هدایت کرده است.

عراق تولید در میدان رملا جنوبی را متوقف کرده و تلاش دارد صادرات را از مسیرهای جایگزین منتقل کند.

با این حال، موفقیت این طرح‌ها به‌شدت به شرایط امنیتی و احتمال حملات بستگی دارد.

بازارهای مالی متزلزل می‌شوند

با روشن شدن احتمال گسترش جنگ، بازارها به‌سرعت واکنش نشان دادند. شاخص‌های آسیایی سقوط کردند و بازارهای خلیج فارس نیز با کاهش ارزش روبه‌رو شدند.

بانک سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس هشدار داده که بسته شدن طولانی‌مدت هرمز می‌تواند اقتصاد قطر و کویت را با رکود شدید مواجه کند.

برندگان انرژی و افزایش قیمت‌ها

برخی کشورها از افزایش قیمت‌ها سود می‌برند، از جمله روسیه، نروژ، بریتانیا، کانادا، ونزوئلا و حتی خود آمریکا.

قیمت نفت به‌شدت افزایش یافته و تولیدکنندگان خارج از غرب آسیا از سودهای کلان بهره‌مند می‌شوند.

پترو دلار و نظام مالی جهانی

صادرکنندگان نفت خلیج فارس نقشی مهم در تأمین نقدینگی نظام مالی جهانی دارند. بازچرخانی پترو دلار پایهٔ بازارهای مالی جهانی است.

اما نوسانات اخیر نگرانی‌هایی دربارهٔ پایداری این نظام ایجاد کرده است.

بحران فراتر از نفت

اختلال در هرمز تنها به انرژی محدود نمی‌شود. زنجیره‌های تأمین جهانی ــــ از نیمه‌رساناها تا مواد غذایی ــــ نیز تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.

کمبود کودهای شیمیایی خطر یک بحران غذایی گسترده را افزایش داده است.

گسست راهبردی و آینده نظم پولی

اگر آمریکا نتواند به اهداف خود دست یابد، بحران هرمز می‌تواند به یک نقطهٔ عطف تاریخی بدل شود.

سهم دلار در ذخایر جهانی کاهش یافته و یک شوک طولانی‌مدت انرژی می‌تواند این روند را تسریع کند.

اگر نظام پترو دلار دچار شکاف شود، پیامدهای ژئوپولیتیکی عمیقی خواهد داشت: کاهش اعتبار قدرت نظامی آمریکا، تضعیف سلطهٔ مالی آن، و حرکت کشورهای جنوب جهانی به‌سوی استقلال راهبردی در یک نظم چندقطبی در حال ظهور.

منبع: کریدل، ۲۵ مارس ۲۰۲۶
https://thecradle.co/articles/strait-of-hormuz-shock-how-a-war-at-sea-threatens-the-petrodollar-order




«کوبا تنها نیست»: روزهای الهام‌بخش همبستگی در هاوانا

در حالی که دولت ترامپ تهدیدهای خود مبنی بر جنگ و خفه‌سازی اقتصادی علیه کوبا را تشدید می‌کند، کاروان بین‌المللی «نوئسترا آمریکا» وارد کوبا شده است. این کاروان بیش از ۶۰۰ فعال همبستگی از ۳۸ کشور را گرد هم آورده که نمایندهٔ بیش از ۱۴۰ سازمان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از تقریباً تمامی قاره‌ها هستند. شرکت‌کنندگان شامل نمایندگان پارلمان، قضات، سفرا، روشنفکران، فعالان اتحادیه‌های کارگری، و رهبران اجتماعی متعهد به عدالت و حاکمیت ملی هستند.

نمایندگان این مأموریت بشردوستانهٔ بین‌المللی در پایتخت گرد هم آمدند تا اقلام ضروری را تحویل دهد و حمایت جهانی از این جزیره را در شرایط تشدید فشار اقتصادی آمریکا و تهدیدهای تهاجم مجدداً تأیید کند.

گروه‌های همبستگی به‌طور مستقیم توسط رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز ـ کانل برمودس، مورد استقبال قرار گرفتند. در مراسم خوشامدگویی که در مؤسسهٔ دوستی با ملل کوبا (ICAP) برگزار شد، این گروه کمک‌های قابل‌توجهی، شامل مواد غذایی، دارو، محصولات بهداشتی، تجهیزات پزشکی، و اقلام مرتبط با انرژی مانند پنل‌های خورشیدی را تحویل دادند. این کمک‌ها با هدف کاهش سختی‌های ناشی از محاصرهٔ طولانی‌مدت آمریکا ارائه شده‌اند.

دیاز ـ کانل در سخنرانی خود برای هیأت‌های نمایندگی در کاخ همایش‌ها

در مراسم استقبال، دیاز ـ کانل محاصره را «پروژه‌ای برای خفه‌سازی اقتصادی و انرژی» علیه مردم کوبا توصیف کرد. او از شجاعت و تلاش‌های خودتأمین مالی این کاروان قدردانی عمیق کرد و اشاره نمود که شرکت‌کنندگان برای افزایش میزان کمک‌رسانی، هزینه‌های سفر و اقامت خود را شخصاً پرداخت کرده‌اند.

دیوید آدلر، هماهنگ‌کنندهٔ «انترناسیونال پیشرو» و از سازمان‌دهندگان اصلی، بر گستردگی این مأموریت تأکید کرد. او خاطرنشان کرد که این کاروان نمایندهٔ میلیون‌ها نفر در سراسر جهان است که مجازات جمعی را رد می‌کنند و خواستار پایان دادن به اقدامات یک‌جانبهٔ قهری هستند.

کاروان «نوئسترا آمریکا» شبکهٔ مقاومت جهانی را تقویت می‌کند

این ابتکار که در ابتدا به‌عنوان یک ناوگان دریایی الهام‌گرفته از دیگر تلاش‌های بشردوستانه طراحی شده بود، به‌سرعت به یک کاروان جهانی چندوجهی گسترش یافت. کمک‌ها از طریق هوا از اروپا و آمریکای لاتین ارسال شدند، با پروازهای چارتر از ایالات متحده و بخش‌های دریایی که از مکزیک حرکت کردند.

سه شناور ــــ «گرانما ۲» از پورتو پروگرسو در یوکاتان و دو قایق بادبانی از ایسلا موخرس ــــ در مسیر هستند و چندین تن کمک اضافی را حمل می‌کنند. این مشارکت آمریکای لاتین نشان‌دهندهٔ وحدت منطقه‌ای در برابر تجاوز خارجی است.

فعالان همبستگی اروپایی در حال تحویل کمک‌ها

شرکت‌کنندگان تأکید کردند که چالش‌های کوبا ــــ قطع برق، کمبودها و فشار بر زیرساخت‌ها ــــ تا حد زیادی ناشی از تشدید تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی است. کمک مستقیم این کاروان با دور زدن این موانع، نمونه‌ای از انترناسیونالیسم عملی را نشان می‌دهد.

سازمان‌دهندگان ۲۱ مارس را «روز بین‌المللی همبستگی با کوبا» اعلام کردند که منجر به اقدامات هماهنگ در سراسر جهان، از جمله اعتراضات در برابر سفارتخانه‌های آمریکا شد. این تلاش بر بسیج‌های پیشین بنا شده و نشان‌دهندهٔ فشار مستمر بین‌المللی برای تغییر سیاست است.

پیامدهای ژئوپلیتیکی و منطقه‌ای

کاروان «نوئسترا آمریکا» بیانگر تعمیق همبستگی جنوب جهانی در پاسخ به اقدامات قهری یک‌جانبه است. در آمریکای لاتین و کارائیب، این حرکت اصول CELAC مبنی بر عدم مداخله و حق تعیین سرنوشت منطقه‌ای را تقویت کرده و با تلاش‌ها برای منزوی‌سازی دولت‌های مترقی مقابله می‌کند.

در سطح جهانی، این مأموریت عادی‌سازی محاصره‌های اقتصادی به‌عنوان ابزار سیاست خارجی را به چالش می‌کشد، هزینه‌های انسانی آن‌ها را برجسته می‌سازد و مشروعیت آن‌ها را در چارچوب حقوق بین‌الملل زیر سؤال می‌برد. این اقدام همچنین خواست‌ها در مجامعی مانند مجمع عمومی سازمان ملل ــــ که هر سال قطعنامه‌هایی در محکومیت تحریم آمریکا صادر می‌کند ــــ را برای احترام چندجانبه به حاکمیت تقویت می‌کند.

گردهمایی این کاروان در هاوانا شبکه‌های میان جنبش‌های مترقی، اتحادیه‌های کارگری و جامعهٔ مدنی را تقویت می‌کند و می‌تواند بر اقدامات هماهنگ آینده در موضوعاتی مانند کاهش بدهی، عدالت اقلیمی و مقاومت ضدامپریالیستی تأثیر بگذارد. برای کوبا، این حرکت موجب تقویت تاب‌آوری و روحیه در میان بحران جاری می‌شود.

پیام برادری و تعهد مستمر

مراسم استقبال با ابراز احترام متقابل و مبارزهٔ مشترک همراه بود. دیاز ـ کانل بر آمادگی کوبا برای همکاری در زمینه‌های مشترک ــــ از همکاری‌های بهداشتی تا توسعهٔ پایدار ــــ تأکید کرد.

فعالان تعهد خود را برای ادامهٔ تلاش‌ها تا پایان محاصره مجدداً اعلام کردند. بسیاری به پیوندهای شخصی ــــ روابط خانوادگی، نزدیکی فرهنگی، یا تحسین دستاوردهای کوبا در آموزش و پزشکی علی‌رغم سختی‌ها ــــ اشاره کردند.

با ورود هیأت‌های بیشتر و آغاز توزیع کمک‌ها، کاروان «نوئسترا آمریکا» به‌عنوان نمادی قدرتمند از دیپلماسی مردمی جلوه می‌کند. این کاروان نشان می‌دهد که همبستگی از مرزها فراتر می‌رود، در حالی که هم‌زمان کمک ملموس ارائه می‌دهد و برای تغییرات ساختاری در روابط بین‌الملل فشار وارد می‌کند.

در جهانی که با قطبی‌شدن و نابرابری‌های قدرت مشخص می‌شود، چنین ابتکاراتی یادآور این واقعیت است که اقدام جمعی مبتنی بر عدالت می‌تواند روایت‌های مسلط را به چالش بکشد و از ملت‌هایی که از حق تعیین سرنوشت خود دفاع می‌کنند، حمایت کند.

منبع: رزومِن، ۲۲ مارس ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/cuba-is-not-alon…darity-in-havana/

 




گشایش‌های راهبردی در شرایط محاصره: پروژهٔ سوسیالیستی کوبا در اقتصاد جهانی خصمانه

صحنه‌ای معمولی از خیابان‌های هاوانای قدیم، کوبا، با معماری شاخص دوران استعمار و پرچم بزرگ کوبا که بر ساختمانی نصب شده است. عکس: Cigar Aficionado / عکس آرشیوی

نویسنده: ایزاک سِینی ــ 

در بحبوحهٔ تشدید جنگ اقتصادی‌ای که توسط دونالد ترامپ و مارکو روبیو به‌راه افتاده است ــــ جنگی که با تشدید بی‌سابقهٔ تحریم‌ها و محاصرهٔ عملی سوخت مشخص می‌شود ــــ هاوانا به سمت گسترش فرصت‌های سرمایه‌گذاری خارجی حرکت کرده است. این تغییر، که ماه‌ها در دست بررسی بوده، نه ناگهانی است و نه ناشی از بی‌ثباتی ایدئولوژیک. بلکه هم پاسخی ضروری به محدودیت‌های حاد مادی است و هم تصمیمی راهبردی که با در نظر گرفتن واقعیت‌های اقتصاد جهانی سرمایه‌داری تنظیم شده است.

در مواجهه با تجاوز بی‌وقفه و دیوانه‌وار آمریکا، کوبا ناگزیر است برای بقا خود را تطبیق دهد. سخنان خود ترامپ ــــ که گفته است «می‌توانم هر کاری که بخواهم با [کوبا] انجام دهم» و «باعث افتخارم خواهد بود که کوبا را به تصرف درآورم» ــــ به‌روشنی جهان‌بینی استعماری و برتری‌طلبانهٔ سفیدپوستانه‌ای را آشکار می‌کند که همچنان سیاست واشنگتن در قبال جنوب جهانی را شکل می‌دهد. گزارش‌هایی مبنی بر این که ایالات متحده خواستار برکناری رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز ـ کانل، شده است، بیش از پیش هدف گسترده‌تر مطرح‌شده در دکترین راهبردی اخیر آمریکا را نشان می‌دهد: تابع ساختن نیمکرهٔ غربی تحت سلطهٔ ایالات متحده. در این چارچوب، تعدیلات اقتصادی کوبا را باید نه به‌عنوان تسلیم، بلکه به‌عنوان مقاومت در شرایط محاصره درک کرد.

جست‌وجوی سرمایه‌گذاری خارجی پدیده‌ای جدید نیست. پس از فروپاشی بلوک شوروی و «دوران ویژه» ویرانگر دههٔ ۱۹۹۰، کوبا برای بقا به سرمایهٔ بین‌المللی روی آورد. در آن زمان، مقامات کوبایی این گشایش را «شرّی ضروری و اجتناب‌ناپذیر» توصیف کردند که نشان‌دهندهٔ ترجیح برای توسعه‌ای تحت کنترل ملی بود. همان‌گونه که فیدل کاسترو در سال ۱۹۹۶ توضیح داد، کشور به سرمایه، فناوری، و دسترسی به بازارها نیاز داشت ــــ بدون این‌ها، رکود اجتناب‌ناپذیر بود. شرایط آن زمان اجازه سخت‌گیری ایدئولوژیک نمی‌داد؛ بلکه انعطاف‌پذیری عمل‌گرایانه را ایجاب می‌کرد.

امروز نیز فشارهای مشابهی در کار است. با این حال، منتقدانی که پیش‌بینی می‌کنند سرمایه‌گذاری خارجی به‌طور اجتناب‌ناپذیر به خصوصی‌سازی گسترده منجر خواهد شد، هم نیت و هم ساختار اصلاحات کوبا را به‌درستی درک نمی‌کنند. رهبری کوبا به‌طور مداوم و قاطع خصوصی‌سازی را به‌عنوان یکی از ارکان نولیبرالیسم رد کرده است. این کشور در برابر شکل‌گیری یک طبقهٔ سرمایه‌دار داخلی که بتواند قدرت نامتناسبی انباشت کرده و بنیان‌های اجتماعی انقلاب کوبا را تضعیف کند، مقاومت کرده است.

از این‌رو، امتیازهای اقتصادی کوبا ذاتاً سرمایه‌دارانه نیستند، هرچند ممکن است عناصری داشته باشند که در شرایط خاص بتوانند بازگشت سرمایه‌داری را تسهیل کنند.

این تمایز صرفاً لفظی نیست ــــ بلکه بنیادی است. اقداماتی مانند مشارکت‌های مشترک با شرکت‌های خارجی یا واگذاری زمین در قالب حق بهره‌برداری، راهبردهای انطباقی در چارچوبی سوسیالیستی هستند، نه تخریب آن. هیچ خصوصی‌سازی گسترده‌ای از دارایی‌های عمومی صورت نگرفته و هیچ انتقال کلی ثروت ملی به دست بخش خصوصی رخ نداده است. آنچه شکل گرفته، اشکال ترکیبی یا نوینی از مالکیت سوسیالیستی است ــــ ساختارهایی که برای حفظ حاکمیت ملی در عین مواجهه با محدودیت‌های جهانی طراحی شده‌اند.

نکته اساسی این است که «اهرم‌های اصلی اقتصاد» همچنان اجتماعی‌شده باقی مانده‌اند و قدرت سیاسی همچنان در میان جمعیت کارگر ریشه دارد. دولت کوبا همچنان نه به‌عنوان ابزاری برای انباشت سرمایه، بلکه به‌عنوان سازوکاری برای بازتوزیع ثروت اجتماعی و حفاظت از رفاه جمعی عمل می‌کند. درآمدهای حاصل از سرمایه‌گذاری خارجی به جیب یک الیگارشی سرازیر نمی‌شود، بلکه در نظام اجتماعی سرمایه‌گذاری مجدد می‌گردد. هرچند تنش‌ها و اختلاف‌نظرهایی وجود دارد ــــ چنان‌که در هر جامعه‌ای وجود دارد ــــ اما این اختلافات در چارچوبی غیرتقابلی رخ می‌دهند که در آن شهروندان همچنان راه‌های معناداری برای تأثیرگذاری بر سیاست‌ها دارند.

این تعهد پایدار به همبستگی اجتماعی، کوبا را به‌طوری چشمگیر از دولت‌های سرمایه‌داری متمایز می‌کند؛ جایی که سیاست‌های اقتصادی معمولاً تابع سود شرکت‌ها هستند. با وجود فشارهای اجتماعی ناشی از بحران طولانی‌مدت، کوبا همچنان اخلاقی را مجسم می‌کند که نه بر انباشت، بلکه بر پیوند انسانی و مراقبت متقابل استوار است ــــ آنچه می‌توان آن را «اخلاقِ بودن» در برابر «داشتن» نامید.

پایداری این الگو در نهایت بر یک دستاورد تاریخی تعیین‌کننده استوار است: تصرف قدرت دولتی توسط طبقهٔ کارگر کوبا. همان‌گونه که فیدل کاسترو در جریان بحران‌های دههٔ ۱۹۹۰ تأکید کرد، اصلاحات بدون چشم‌پوشی از اصل بنیادین «حکومتی از کارگران، به‌وسیلهٔ کارگران و برای کارگران» پیش خواهد رفت ــــ در تضاد آشکار با نظام‌هایی که توسط منافع بورژوایی، فراملی یا امپریالیستی هدایت می‌شوند.

وقتی از خود کوبایی‌ها پرسیده می‌شود که آیا پروژهٔ استقلال ملی و توسعهٔ سوسیالیستی آن ها می‌تواند دوام بیاورد یا نه، پاسخ‌هایشان واقع‌بینانه و عاری از احساس‌گرایی است. آن‌ها اذعان دارند که هیچ تضمینی وجود ندارد ــــ تنها مبارزه است. اما آنچه قطعی است، عزم آن ها برای دفاع از دستاوردهای انقلاب در برابر تهاجم مستمر خارجی است. بیش از شش دهه است که واشنگتن یک هدف واحد را دنبال می‌کند: سرنگونی دولت انقلابی، نابودی سوسیالیسم، و بازگرداندن سلطهٔ آمریکا.

در برابر این، کوبا همچنان آنچه ولادیمیر لنین زمانی «بادوام‌ترین موانع در برابر ضدانقلاب» توصیف کرد را برپا می‌دارد: دگرگونی عمیق و گستردهٔ جامعه. هرچه انقلاب عمیق‌تر باشد، بازگرداندن آن دشوارتر است.

شاید ماهیت این پروژه نه در اسناد سیاستی، بلکه در یک جملهٔ ساده که زمانی بر تابلویی در هاوانا نقش بسته بود، به‌بهترین شکل بیان شود: «هر روز در جهان، ۲۰۰ میلیون کودک در خیابان‌ها می‌خوابند. حتی یک نفر از آن‌ها کوبایی نیست».

در این تضاد آشکار، هم دستاورد و هم آرمان انقلاب کوبا نهفته است ــــ تعهدی پایدار به کرامت انسانی در برابر دشواری‌های فوق‌العاده.

منبع: اورنیوکو تریبیون، ۱۷ مارس ۲۰۲۶
https://orinocotribune.com/strategic-openings-under-siege-cubas-socialist-project-in-a-hostile-global-economy/




تجاوز به ایران، و موضع هندوستان

نخست‌وزیر هند در کنفرانس بین‌المللی بررسی روابط هند و ایران در تهران: مروری بر گذشته و چشم‌انداز آینده

نویسنده: واحد تحقیقات اقتصاد سیاسی (روپی)، هندوستان ــ

۱

حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران چه پیامدهای برای هند دارد؟ برای درک این مسأله، باید این تحول را در چارچوب وضعیت کنونی جهان و نیز اقتصاد سیاسی هند در آن قرار دهیم. نخست باید به پرسش‌های زیر بپردازیم: چرا ایالات متحده چنین حمله‌ای را انجام داده است؟ پیامدهای آن برای منطقه و جهان چیست؟

ایالات متحده و اسرائیل این حمله را با ترور عالی‌ترین رهبران سیاسی و نظامی ایران آغاز کردند: رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای؛ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ وزیر دفاع؛ دبیر شورای عالی امنیت ملی؛ و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. در حالی‎ که چنین اقدامی از سوی هر دولت دیگری معمولاً به‌عنوان یک جنایت بین‌المللی محکوم می‌شود، در روایت رسانه‌های غربی نه‌تنها عادی و قانونی، که به‌عنوان یک موفقیت تصویر شده است.[۱] در واقع، چنین اقدامی در زمرۀ جرایمی است که در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ تعریف شده‌اند؛ یعنی «طراحی، تدارک، آغاز یا پیشبرد یک جنگ تجاوزکارانه، یا جنگی که ناقض معاهدات، توافق‌ها یا تضمین‌های بین‌المللی باشد». بر اساس حقوق بین‌الملل، ایران در چنین شرایطی از حق دفاع مشروع و اقدام متقابل برخوردار است؛ چه علیه کشورهایی که مستقیماً این حملات را انجام داده‌اند و چه علیه کشورهایی که به آن‌ها یاری می‎رسانند.

مقابله با برداشت‌های نادرست

بمباران یک مدرسۀ دخترانه در میناب، که شمار قربانیان آن اکنون به ۱۷۵ نفر رسیده است، نباید به‌عنوان رویدادی منفرد یا یک «استثنا» تلقی شود. فاشیسم بر اساس منطقی کاملاً متفاوت عمل می‌کند. در منطق فاشیسم، تظاهر به انسان‌دوستی نه‌تنها دیگر ضروری نیست، بلکه حتی می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. کشتار در مدرسه قرار است پیامی به مردم ایران بدهد: اگر تسلیم نشوند، سرنوشتشان همین خواهد بود. برای رفع هرگونه تردید، تا روز سوم حملات، آمریکا و اسرائیل نُه بیمارستان را بمباران کردند؛ اقدامی حساب‌شده که یادآور آن چیزی است که در غزه رخ داده است.

تصوری رایج وجود دارد مبنی بر اینکه تجاوز به ایران نتیجۀ تحریک ایالات متحده توسط اسرائیل و نتانیاهو است؛ برخی حتی پا را فراتر گذاشته و از ایالات متحده به‌عنوان «عروسک خیمه‌شب‌بازی اسرائیل» یاد می‌کنند. چنین سخنانی در بهترین حالت نادرست و در بدترین حالت انحرافی است. ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و نیز تلاش در محروم کردن کوبا از سوخت و وادار کردن آن به تسلیم، همگی در همان راستای تجاوز علیه ایران قرار دارند. با این حال، هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که اسرائیل ایالات متحده را به انجام این اقدامات تحریک کرده است. در واقع، تمام این اقدامات در خدمت سیاست گسترده‌تر ایالات متحده قرار دارند. خطر چنین برداشت‌های نادرستی در این نهفته است که مردم را به این خوش‌باوری می‌کشاند که می‌توان سیاست کنونی را صرفاً با تغییر افراد در قدرت، یا حتی فقط با تغییر ذهنیت مسئولان فعلی، از میان برداشت.

برداشت نادرست اما رایج دیگر این است که این تجاوز را به «دیوانگی شخصی ترامپ» نسبت می‎دهند. در واقع، تمامی نهادهای دولت ایالات متحده در اجرای این سیاست‌ها نقش دارند و چشم‌انداز راهبردی پشت آن‌ها در اسناد کلیدی دولت کنونی به‌روشنی بیان شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجۀ ایالات متحده، در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ در ۱۴ فوریه، خواستار بازگشت به دوران استعمار اروپایی شد. او گفت:

برای پنج قرن، تا پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود ــــ مبلغان، زائران، سربازان و کاشفان آن راهی دریاها می‌شدند تا اقیانوس‌ها را بپیمایند، در قاره‌های تازه سکونت گزینند و امپراتوری‌های عظیمی در سراسر جهان بنا کنند…. اما از سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از زمان عصر کلمب، این روند معکوس شد.… امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحله افول نهایی شدند؛ افولی که با انقلاب‌های کمونیستیِ «خداناباور» و خیزش‌های ضداستعماری شتاب گرفت ــــ خیزش‌هایی که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های بعد، داس و چکش سرخ را بر بخش‌های وسیعی از نقشه جهان گسترده شد.

روبیو از اروپا خواست تا در احیای «عصر سلطۀ غرب» به ایالات متحده بپیوندد. سخنان او با استقبال قدرت‌های امپریالیستی اروپا روبه‌رو شد. در اول مارس، بریتانیا، فرانسه و آلمان به‌عنوان شرکای آمریکا و اسرائیل به تجاوز علیه ایران پیوستند، در حالی که ژاپن، کانادا و استرالیا نیز حمایت سیاسی خود را از آن اعلام کردند. روشن است که تحلیل ما نباید به افراد محدود شود، بلکه باید منطق کلی یک نظام در نظر گرفته شود.

تجاوز به‌عنوان بخشی از یک روند نظام‌مند

در واقع، این تجاوز بخشی از یک تلاش گسترده و نظام‌مند از سوی امپریالیسم رو به افول ایالات متحده برای بازتحمیل هژمونی نظامی و اقتصادی خود بر جهان است؛ تلاشی که عمدتاً از طریق حمله به جهان سوم دنبال می‌شود. در برخی نقاط این سیاست به شکل تجاوز نظامی و تروریسم نمود می‏یابد، و در جاهای دیگر به‌صورت تحمیل امتیازات اقتصادی گسترده و یک‌جانبه یا حتی تسلیم کامل، که در پوشش «توافق‌های تجاری» به خورد ملت‌ها داده می‌شود.

کشورهایی که در برابر امپریالیسم آمریکا ایستادگی می‌کنند، با تهاجم نظامی روبه‌رو می‌شوند؛ و کشورهایی که حاکمان‌شان در برابر آن سر تسلیم فرود می‌آورند و کرنش می‌کنند ــــ مانند هند ــــ با تهاجم اقتصادی مواجه می‌شوند. از این رو، مردم هند نیز با جلوه‌ای دیگر از همان قدرتی روبه‌رو هستند که ایران را بمباران می‌کند. تفاوت در این است که مردم هند حاکمان خود را در سوی دیگر این معادله می‌بینند: آنچه به‌عنوان «توافق تجاری» میان هند و ایالات متحده اعلام شد و با شور و شوق فراوان از سوی سرمایه‌داران بزرگ هند مورد استقبال قرار گرفت، در واقع اصلاً یک توافق تجاری نیست، بلکه تحمیلی بر هند به سبک استعمار است.

ماجراجویی کنونی ایالات متحده اهمیت بسیاری دارد. هژمونی جهانی دلار آمریکا از زمانی قبل ــــ به‌ویژه در چند سال اخیر ــــ به‌تدریج در حال فرسایش است. بازتحمیل مهار سیاسی آمریکا بر غرب آسیا نقشی کلیدی در احیای سلطۀ دلار دارد. افزون بر این، اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری‌های عظیمی را در بخش فناوری ــــ که از نظر مالی به‌شدت متورم شده ــــ متمرکز کرده است. گروه قدرتمندی از غول‌های فناوری آمریکا از ترامپ حمایت کاملی کردند و ترامپ نیز در مقابل، با استفاده از ابزارهای کلاسیک امپریالیستی در پی گسترش سلطۀ جهانی این شرکت‌ها است. با این حال، تمام این تلاش‌ها به بازتحمیل هژمونی کلی ایالات متحده در سطح جهان بستگی دارد است؛ بدون آن، همۀ این طرح‌ها نقش آب خواهد شد. به‌نظر می‌رسد اروپایی‌ها و ژاپنی‌ها نیز، با وجود همۀ گلایه‌ها و تردیدهایشان، سرانجام به این ماجراجویی پیوسته‌اند.

به‌عنوان بخشی از این قمار، امپریالیسم ایالات متحده آشکارا اعلام کرده که حاضر است دوره‌ای از بی‌ثباتی، حتی هرج‌ومرج، در اقتصاد جهانی را نیز بپذیرد. ترامپ در روز چهارم جنگ، هنگامی که چشم‌انداز خود از این کارزار نظامی را ترسیم می‌کرد، گفت: «به‌هر قیمتی که شده». در پی این تحولات، ارزش سهام در سطح بین‌المللی کاهش یافته است؛ تنگۀ هرمز ــــ که گذرگاه حدود ۳۰ درصد از تجارت دریایی نفت جهان و ۲۰ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) است ــــ بسته شده است؛ قیمت نفت افزایش یافته؛ و فرودگاه دبی، پررفت‌وآمدترین فرودگاه جهان، تعطیل شده است. حتی این احتمال نیز وجود دارد که ایالات متحده خود خواهان چنین اختلالی باشد: اقتصادهای آسیایی که وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند، بیش از همه از این وضعیت آسیب خواهند دید. با این حال، در شرایطی که اقتصاد جهانی از پیش با عدم‌قطعیت‌های فراوان روبه‌رو است، چنین آشفتگی‌ به‌ناچار اقتصاد ایالات متحده را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. به همین دلیل، برخی تحلیلگران گمان می‌کنند که ترامپ دچار خطا یا ناآگاهی شده است. اما آنچه سال گذشته ــــ در جریان تحمیل یک‌جانبۀ تعرفه‌ها از سوی ترامپ در سطح جهانی ــــ دیدیم، نشان داد که امپریالیسم آمریکا آماده است برای دستیابی به اهداف خود دوره‌ای از آشفتگی، حتی در داخل ایالات متحده، را نیز بپذیرد؛ زیرا به این نتیجه رسیده است که این اهداف با ادامۀ روند عادی امور قابل تحقق نیستند.

درست است که در تحلیل نهایی این ماجراجویی بزرگ امپریالیسم ایالات متحده، محکوم به شکست است، اما چنین محدودیت‌های عینی هرگز امپریالیست‌ها را از تلاش برای تصاحب قدرت یا حفظ آن بازنداشته است. سرعت و شکلی که این موانع عینی تحقق می‌یابد، به تلاش آگاهانه میلیون‌ها نفر از مردم جهان، و هم چنین به‌رهبری این تلاش‏ها بستگی دارد. روزنامۀ نیویورک تایمز در ۶ سپتامبر ۱۹۳۴ نوشت: «به پیش بینی هیتلر، رایش تا هزار سال سرنگون نخواهد شد». پروژۀ فاشیسم هیتلری نیز به همین روال محکوم به شکست بود، اما به‎خودی‎خود فرو نریخت. میلیون‌ها نفر جان دادند تا نازیسم هیتلری متوقف و به‎‎عقب راند. نقطۀ عطف این تلاش در نبرد استالینگراد در سال ۱۹۴۲ رقم خورد. پس از آن نیز نبردهای بسیار دیگری ــــ عمدتاً در جبهۀ شوروی، و همچنین در جبهه‌های دیگر ــــ لازم بود تا سرانجام شکست قطعی نازیسم تحقق یابد. از این رو، صرف گفتن اینکه ایالات متحده از نظر راهبردی «ببر کاغذی» است کافی نیست؛ فراموش نباید کرد که این کشور از نظر تاکتیکی یک ببر واقعی است.

ایران دقیقاً به این دلیل هدفی ویژه است که به محور مقاومت در برابر این طرح مشترکِ ائتلاف امپریالیستی غرب، و به‌طور کلی‌تر، در برابر سلطۀ امپریالیستی غرب بر کل منطقه بدل شده است. نیروهای اصلی این مقاومت ــــ انصارالله در یمن، حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، بشار اسد در سوریه و کتائب حزب‌الله در عراق ــــ همگی هدف حمله قرار گرفته‌اند؛ برخی به‌شدت آسیب دیده‌اند و بشار اسد نیز از قدرت کنار گذاشته شده است. اما این ایران است که طی دو یا سه دهۀ گذشته نقشی حیاتی را در حفظ و تداوم این مقاومت، به عهده داشته است.

در رسانه‌های جریان اصلی، و حتی بسیاری از رسانه‌های منتقد جریان غالب، معمولاً اشاره نمی‌شود که این گروه از نیروهای مقاومت، خود را بخشی از مقاومتی گسترده‌تر ــــ و جهانی ــــ علیه امپریالیسم می‌دانند؛ مقاومتی که محدود به کشورهای غرب آسیا یا کشورهای مسلمان نمی‎شود. این مسأله بارها در بیانیه‌های حزب‌الله، حماس و انصارالله، و نیز در مواضع ایران منعکس شده است.

شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه‌ای که پس از شهادت آیت‌الله خامنه‌ای صادر کرد اعلام داشت که نه‌تنها ملت ایران یا امت اسلامی، بلکه «آزادی‌خواهان جهان» در سوگ او نشسته‌اند. در این بیانیه آمده است که «بی‌تردید، شهادت آن شخصیت عظیم، آغاز خیزشی بزرگ در مبارزه با ستمگران جهان خواهد بود».

اگر این مقاومت ایران حذف شود، قدرت امپریالیسم آمریکا در آمریکای لاتین نیز تقویت خواهد شد؛ ولی اگر مقاومت ایران و متحدانش بتواند این تجاوز را تاب آورده و در نهایت بر مهاجمان غلبه کند، پژواک این پیروزی در هاوانا و کاراکاس نیز انعکاس خواهد یافت. از این رو، مقاومتی که امروز از سوی ایران جریان دارد، محدود به ایران نشده، و بخشی از مبارزه‌ای گسترده‌تر است.

۲

هیولای «جنگ منطقه‌ای»

ادعای اینکه «ایران جنگ منطقه‌ای را آغاز کرده است» مهم‌ترین دستاویز کسانی است که می‌خواهند در کنار ایالات متحده و اسرائیل بایستند. اما واقعیت این است که: اولاً، ایالات متحده بر اساس توافق با دولت‌های دست‌نشاندۀ خود، نیروهای خود را در سراسر منطقه مستقر کرده است؛ ثانیا، ایران در هنگام روند تشدید تنش‌ها و تدارک امپریالیستی برای تجاوز آمریکا و اسرائیل، همواره هشدار داده بود که اگر مورد حمله قرار گیرد، به تمام دارایی‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه متقابلا حمله خواهد کرد.

ایالات متحده در سراسر منطقه ــــ در اردن، کویت، بحرین، سوریه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، عراق، و امارات متحده عربی ــــ پایگاه‌ها، تأسیسات و تجهیزات نظامی دارد. بنابراین، هنگامی که ایران پس از آن‌که مورد حمله قرار گرفت، دقیقاً همان کاری را انجام داد که پیش‌تر وعده داده بود، هیچ‌کس نباید شگفت‌زده باشد. با این حال، دفاع مشروع ایران با فریادهای خشم‌آلودِ ساختگی مواجه شد. بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز فوراً از این موضوع به‌عنوان بهانه‌ای برای پیوستن به تجاوز آمریکا و اسرائیل استفاده کردند.[۲]

حضور ارتش ایالات متحده در خاورمیانه ــــ ایالات متحده برای دههها حضور خود در خاورمیانه را حفظ کرده است. در حال حاضر بین چهل تا پنجته هزار نظامی آمریکایی در حداقل ۱۹ پایگاه در این منطقه حضور دارند. نقاط قرمز نشان دهندۀ پایگاه‌های تحت کنترل آمریکا با سابقۀ حداقل پانزده ساله، و نقاط صورتی نشانۀ پایگاه هایی با حضور نیرو‌های آمریکایی است.

تأثیر بر هند و موضع دولت آن

مقامات هند از محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل یا ترور رئیس دولت ایران خودداری کردند. این در حالی است که دولت هند تا همین اواخر از ایران به‌عنوان کشوری دوست یاد می‌کرد. با توجه به تنش‌ها یا حتی خصومت آشکار در روابط هند با بسیاری از همسایگانش، روابط گرم با تهران برای دهلی‌نو اهمیت ویژه‌ای داشت. ایران تا ماه مه ۲۰۱۹ یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت هند بود و این نفت را با شرایط اعتباری سخاوتمندانه در اختیار هند قرار می‌داد. اما در آن زمان ایالات متحده دولت هند را تحت فشار قرار داد تا خرید نفت از ایران و ونزوئلا را متوقف کند. هند همچنین سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در بندر چابهار ایران انجام داده بود، اما این پروژه‌ها با آخرین بودجۀ دولت مرکزی متوقف شدند. بندر چابهار می‌توانست دسترسی هند به افغانستان و همچنین به کریدور مهم حمل‌ونقل بین‌المللی شمال ـ جنوب میان هند، ایران، آذربایجان و روسیه را فراهم سازد.

اکنون نخست‌وزیر هند حملات ایران را ــــ که در چارچوب دفاع از خود انجام شده‌اند ــــ محکوم کرده است. در عوض، او با حاکمان امارات متحدهٔ عربی، عربستان سعودی، بحرین و اردن تماس گرفته و همبستگی خود را با آن‌ها ابراز کرده است. به این ترتیب، به نظر می‌رسد دولت هند حتی بقایای بی‌طرفی را نیز کنار گذاشته و آشکارا در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. چگونه می‌توان این موضع را توضیح داد؟ در واقع، همان‌گونه که خواهیم دید، موضعی که هند اتخاذ کرده است تصمیمی حساب‌شده و سنجیده بوده است.

بی‌تردید، تأثیر جنگ کنونی بر هند می‌تواند بسیار شدید باشد. نیمی از واردات نفت هند از طریق تنگۀ هرمز (میان ایران و شبه‌جزیرۀ عربستان) عبور می‌کند؛ همچنین حدود ۶۰ درصد واردات گاز طبیعی مایع هند و سهمی حتی بیشتر از واردات گاز مایع نفتی (LPG) این کشور نیز از همین مسیر تأمین می‌شود. در صورت طولانی شدن درگیری، تقریباً هیچ بخشی از اقتصاد هند از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند، زیرا نفت یک نهاده همگانی در اقتصاد است و در حوزه‌هایی چون حمل‌ونقل، تولید کود شیمیایی، آبیاری و تأمین غذا نقشی اساسی دارد. افزون بر این، کشورهای خلیج فارس و ایران بازارهای مهمی برای صادرات هند به شمار می‌روند؛ بنابراین درآمدهای صادراتی این کشور نیز ممکن است آسیب ببیند. از سوی دیگر، حدود ۹ تا ۱۰ میلیون هندی در منطقه خلیج فارس کار می‌کنند و تنها در سال گذشته نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار ارز به کشور خود حواله کرده‌اند.[۳] این جریان حیاتی ارز ممکن است در اثر جنگ کنونی مختل شود.به‌طور خلاصه، هند در چنین شرایطی ناچار خواهد بود برای هر بشکه نفت دلار بیشتری بپردازد، در حالی که ورود دلار به کشور کاهش خواهد یافت. در نتیجه، نرخ برابری روپیه ــــ که از پیش نیز به‌دلیل خروج سرمایه‌گذاری خارجی تحت فشار قرار داشته ــــ بیش از پیش کاهش خواهد یافت.

این تحولات برخی از تضادهای اساسی اقتصاد هند و میزان سلطۀ سرمایهٔ خارجی در آن را برجسته می‌کند:

۱. اگر افزایش قیمت جهانی نفت و کاهش ارزش روپیه به مصرف‌کنندگان هندی منتقل شود، به تورم گسترده در سراسر اقتصاد منجر خواهد شد. چنین تورمی ممکن است خود باعث کاهش بیشتر ارزش روپیه شود، زیرا سرمایه‌گذاران خارجی سرمایه‌های خود را از کشور خارج می‌کنند. سقوط بیشتر روپیه می‌تواند بانک مرکزی هند را وادار کند برای جذب دوبارۀ سرمایه خارجی و مهار تورم، نرخ‌های بهره را افزایش دهد. اما افزایش نرخ بهره ممکن است صنعت هند را از وضعیت رکود کنونی به رکود عمیق اقتصادی سوق دهد.

۲. اگر افزایش قیمت نفت به مصرف‌کنندگان منتقل نشود، دولت ناچار خواهد بود این تفاوت را از طریق کاهش مالیات‌های سنگین بر فرآورده‌های نفتی جبران کند. از آنجا که بخش بزرگی از درآمدهای دولت به مالیات بر محصولات نفتی وابسته است، چنین اقدامی منابع بودجه‌ای دولت را به‌طور قابل‌توجه کاهش خواهد داد. در نتیجه دولت ناچار خواهد شد هزینه‌های خود را کاهش دهد، و کاهش مخارج دولتی نیز به نوبۀ خود تقاضای کل در اقتصاد را تضعیف خواهد کرد.

۳. به‌طور نظری، کاهش درآمدهای مالیاتی می‌تواند از طریق افزایش استقراض دولت (یعنی افزایش کسری بودجه) جبران شود و بدین ترتیب دست‌کم سطح کنونی هزینه‌های دولتی حفظ گردد. با این حال، مؤسسات بین‌المللی رتبه‌بندی اعتباری با هرگونه افزایش در استقراض دولت مخالفت می‌کنند و چنین مخالفتی می‌تواند به خروج بیشتر سرمایه از کشور و کاهش بیشتر ارزش روپیه بینجامد. افزون بر‎این، اقدام پیشین دولت در گشودن بازار اوراق قرضۀ دولت مرکزی به روی سرمایه‌گذاران خارجی و تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی بیشتر در این اوراق، فشار مضاعفی بر دولت وارد می‌کند تا هدف تعیین‌شده برای کسری بودجه را حفظ کند.در چنین شرایط بحرانی است که دولت‌های جهان سوم اغلب ناچار می‌شوند امتیازات بیشتری به سرمایه‌گذاران خارجی بدهند؛ از جمله گشودن بخش‌های جدید اقتصاد به روی سرمایهٔ خارجی یا فروش دارایی‌های ارزشمند ملی.

۴ ـ بحران خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ ــ ۱۹۹۱ به بحران تراز پرداخت‌های هند در آن سال‌ها دامن زد؛ بحرانی که در نهایت حاکمان هند را وادار کرد که برای دریافت وام تعدیل ساختاری به صندوق بین‌المللی پول روکنند. این بار اما به نظر می‌رسد هند از ذخایر عظیم ارزی برخوردار است و بنابراین از چنین وضعیت اضطراری در امان است. با این حال، این ذخایر ارزی از محل مازاد صادراتی به‌دست نیامده‌اند، زیرا هند در واقع به‌طور مداوم با کسری حساب جاری مواجه است. در عوض، این ذخایر از طریق تعهدات خارجی شکل گرفته‌اند؛ تعهداتی که حتی از میزان این ذخایر نیز بیشترند. این تعهدات در قالب وام‌های خارجی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی در هند وجود دارند. این منابع مالی ــــ از جمله بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) که معمولاً باثبات‌تر و بلندمدت‌تر تلقی می‌شود ــــ در واقع می‌توانند نوسان‌پذیر باشند. طی سال‌ها، دولت‌های پیاپی هند اقتصاد کشور را هرچه بیشتر به روی جریان‌های سرمایه خارجی گشوده‌اند؛ در نتیجه، اقتصاد هند اکنون تا حد زیادی در معرض نوسانات سرمایۀ بین‌المللی قرار گرفته است.

۵. اقدام‌های فوری که مقامات برای مقابله با بحران کنونی اتخاذ خواهند کرد، یا به افزایش قیمت‌ها خواهد انجامید، یا به کاهش تقاضای کل در اقتصاد، و بیشتر احتمال دارد که به ترکیبی از هردو منجر شود. همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ایم، درآمد بخش‌های بزرگی از مردم هند کاهش یافته و آنان ناچار شده‌اند حتی در مصرف کالاهای ساده و عمومی نیز صرفه‌جویی کنند؛ کالاهایی مانند منسوجات، پوشاک، محصولات چرمی و اقلام مصرف روزمره نظیر صابون، مواد شوینده، خمیر دندان، چای، محصولات غذایی، دارو و کاغذ. این تحول تازه ممکن است شمار عظیمی از مردم را به فقر و تنگدستی عمیق‌تری سوق دهد.

از این رو، تصمیم امپریالیسم ایالات متحده برای دست زدن به تجاوز علیه ایران پیامدهای بسیار گسترده‌ای برای هند دارد. با توجه به ابعاد این تأثیر و نیز روند طولانی زمینه‌سازی برای آن، انتظار می‌رفت هر حکومتی که نگران زندگی شهروندان خود باشد، تلاش‌های دیپلماتیک فعالی برای جلوگیری از وقوع چنین جنگی انجام دهد. نقش فعال کشوری بزرگ مانند هند نمی‌توانست به‌سادگی نادیده گرفته شود و ممکن بود کشورهای دیگری را نیز در سراسر جهان ــــ دیگرانی نیز که از چنین جنگی زیان می‌دیدند ــــ به گرد خود جمع آورد.

با این حال، دولت هند تصمیمی آگاهانه اتخاذ کرد تا دقیقاً برعکس چنین انتظاری عمل کند: بدین معنا که نخست‌وزیر هند تنها دو روز پیش از آغاز جنگ به اسرائیل سفر کرد. در آنجا، هند و اسرائیل «شراکت راهبردی» موجود میان خود را به سطح «شراکت راهبردی ویژه» ارتقا دادند؛ شراکتی که حوزه‌هایی چون دفاع و امنیت، فناوری، امنیت سایبری، تجارت و همچنین تأمین نیروی کار هندی برای اسرائیل را در بر می‌گیرد. نخست‌وزیر هند در پارلمان اسرائیل اعلام کرد: «هند در این لحظه، و فراتر از آن، با قاطعیت کامل و با تمام اعتقاد، در کنار اسرائیل ایستاده است».

اهمیت واقعی این موضع آن است که هند در حقیقت «در این لحظه و فراتر از آن» در کنار ایالات متحده ایستاده است، از این رو، این موضع را نمی‌توان از تصمیم دولت هند برای انعقاد یک «توافق تجاری» با ایالات متحده جدا دانست؛ توافقی که در واقع اساساً یک توافق تجاری نیست، بلکه نوعی تحمیلی استعماری بر مردم هند به شمار می‌رود. (در ضمن باید توجه داشت که اگر هند بخواهد در شرایط اضطراری کنونی نفت روسیه را به‌عنوان جایگزین وارد کند، آشکار است که برای این کار به اجازه ترامپ نیاز خواهد داشت).

خوانش ساده‌ای از آنچه «چارچوب یک توافق موقت» نامیده شده است، همراه با اظهارات گوناگون مقام‌های آمریکایی ــــ که از سوی همتایان هندی آنان نیز تکذیب نشده ــــ نشان می‌دهد که این «چارچوب» می‌تواند پیامدهایی ویرانگر برای مردم هند داشته باشد (موضوعی که خود نیازمند بحثی جداگانه است).

با این حال، سرمایه‌داران بزرگ هند این «چارچوب» را به‌طور یکپارچه مورد استقبال قرار دادند. آنان عملاً ارابهٔ خود را به امپریالیسم ایالات متحده گره زده‌اند. همین ملاحظات نیز در پسِ موضع دولت هند در قبال اسرائیل و ایران قرار دارد. جنگ کنونی علیه ایران بار دیگر تعارض مستقیم منافع طبقاتی در درون هند را آشکار می‌سازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت‌ها:

۱. اعلان‎های منتشرشده در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، گاردین، خبرگزاری آسوشیتدپرس، سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و لوموند از این ترور تجلیل کردند. عنوان یادداشت بی‌بی‌سی چنین است: «پایان یافتن چنگال آهنین قدرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایران». در هیچ‌یک از این موارد، مشروعیت این اقدام در چارچوب حقوق بین‌الملل حتی مورد پرسش قرار نگرفته است.

۲. اول مارس ۲۰۲۶: «رهبران فرانسه، آلمان و بریتانیا از حملات موشکی بی‌هدف و نامتناسبی که ایران علیه کشورهای منطقه ــــ از جمله کشورهایی که در عملیات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل دخالتی نداشتند ــــ انجام داده است، عمیقاً ابراز انزجار می‌کنند. حملات بی‌پروا و نسنجیدهٔ ایران متحدان نزدیک ما را هدف قرار داده و نیروهای نظامی و شهروندان ما را در سراسر منطقه تهدید می‌کند. ما از ایران می‌خواهیم فوراً این حملات بی‌پروا را متوقف کند. ما اقداماتی برای دفاع از منافع خود و متحدان‌مان در منطقه اتخاذ خواهیم کرد؛ از جمله احتمالاً با فراهم کردن امکان اقدام دفاعی ضروری و متناسب برای نابود کردن توانایی ایران در شلیک موشک‌ها و پهپادها از مبدأ. ما توافق کرده‌ایم که در این زمینه با ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای همکاری کنیم».

۳. این رقم تقریباً دو برابر میزان خالص سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کشور است که در سال‌های ۲۰۲۵ ـ ۲۰۲۴ حدود ۲۹ میلیارد دلار بوده است. هندی‌های شاغل در کشورهای حوزه خلیج فارس عمدتاً کارگران یدی هستند که به‌طور متوسط هر نفر ماهانه حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار برای خانواده‌های خود در هند حواله می‌کنند.




کوبا تهدید نیست!

اتحادیه آفریقا قطعنامه‌ای در محکومیت محاصرهٔ کوبا و قرار دادن این کشور در فهرست کشورهای حامی تروریسم تصویب کرد. هنرمندان، سیاستمداران و سازمان‌هایی در ایالات متحده نیز نامه‌ای سرگشاده به کاخ سفید ارسال کردند.

نخستین دبیر کمیتهٔ مرکزی حزب و رئیس‌جمهور جمهوری، میگل دیاس ـ کانل برمودس، از سران کشورها و دولت‌های آفریقایی به‌خاطر تصویب قطعنامه‌ای که محاصرهٔ دولت ایالات متحده علیه کوبا و قرار دادن این جزیره در فهرست کشورهای حامی تروریسم را محکوم می‌کند، عمیقاً قدردانی کرد.

او در واکنش به موضع قاطع اتحادیه آفریقا (AU) در شبکهٔ اجتماعی X نوشت: «شجاعت آنان در این زمانه که ایالات متحده به‌طور وحشیانه می‌کوشد تمام مردم ما را از نظر اقتصادی خفه کند، حتی بیشتر نیز هست».

از سوی کوبا نیز از سران کشورهای آفریقایی به‌خاطر تصویب قطعنامه‌ای که محاصرهٔ دولت آمریکا و قرار دادن این کشور در فهرست حامیان تروریسم را محکوم می‌کند، قدردانی عمیقی ابراز شد.

برونو رودریگز پارییا، عضو دفتر سیاسی حزب و وزیر امور خارجهٔ کوبا، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «از شما برای این نمایش همبستگی سپاسگزاریم، آن هم پس از فرمان اجرایی‌ای که می‌کوشد صادرات نفت به ما را مسدود کند و تمام مردم کوبا را به خفگی اقتصادی بکشاند». او این سخنان را در واکنش به موضع قاطع اتحادیه آفریقا بیان کرد.

به گزارش پرنسا لاتینا، این بلوک تاکنون ۱۷ قطعنامهٔ پیاپی علیه محاصرهٔ اقتصادی تصویب کرده و این سومین بار است که بر ماهیت خودسرانهٔ قرار دادن کوبا در فهرست کشورهای حامی تروریسم تأکید می‌کند.

بر اساس اعلام سفارت کوبا در اتیوپی، رهبران آفریقایی نگرانی خود را از تشدید پیامدهای منفی تحریم‌های واشنگتن ابراز کردند؛ به‌ویژه در شرایط کنونی که هاوانا همچنان با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی ناشی از همه‌گیری کووید ـ ۱۹ روبه‌رو است.

آن‌ها همچنین دامنه فرامرزی این سیاست را محکوم کردند؛ از جمله اجرای «عنوان سوم قانون هلمز ـ برتون» که محدودیت‌ها را تشدید کرده و پیامدهای آن را فراتر از مرزهای ایالات متحده گسترش می‌دهد.

در این قطعنامه بار دیگر پیوندهای عمیق تاریخی، سیاسی و همبستگی میان ملت‌های آفریقا و کوبا مورد تأکید قرار گرفته و حمایت آشکار از لغو این اقدام اعلام شده است؛ اقدامی که آن‌ها آن را ناعادلانه، غیرقانونی و مغایر با اصول حقوق بین‌الملل و حاکمیت کشورها می‌دانند.

نامهٔ سرگشادهٔ هنرمندان، سیاستمداران و سازمان‌های آمریکایی

هنرمندان، روشنفکران، و فعالانی همچون جین فوندا، اد هریس، ایندیا مور، راجر واترز، تاتیانا مازلانی، آلیس واکر، سوزان ساراندون، مارک روفالو، کال پن، ویک منسا، و بوتس رایلی از جمله امضاکنندگان نامه سرگشاده‌ای با عنوان «ندایی به وجدان: حملهٔ بی‌رحمانهٔ دونالد ترامپ به مردم کوبا را متوقف کنید» هستند.

این متن که فرمان اجرایی رئیس‌جمهور آمریکا را اقدامی آگاهانه از جنگ اقتصادی با هدف خفه کردن کامل یک ملت توصیف می‌کند، در وب‌سایت letcubalive.info منتشر شده است. این نامه همچنین از سوی سازمان‌هایی چون ائتلاف ANSWER، انجمن مردمی (The People’s Forum)، IFCO Pastors for Peace، جنبش برای زندگی سیاهان (M4BL)، و مجموعهٔ 50501 و نیز سیلویو رودریگز، ترانه‌سرای کوبایی، مورد حمایت قرار گرفته است.

همچنین استادان دانشگاه‌هایی چون ییل، دوک، دانشگاه نیویورک (NYU)، و کلمبیا و بیش از ۲۰ عضو شورای شهر نیویورک، از جمله الکسا آویلس، تیفانی کابان، و شِکار کریشنان، به‌همراه شماری از قانون‌گذاران ایالتی، این نامه را تأیید کرده‌اند.

در این نامه آمده است: «این سیاست غیرقابل قبول است. کوبا هیچ تهدیدی برای ایالات متحده محسوب نمی‌شود. گرسنه نگه‌داشتن یک ملت دیپلماسی نیست؛ بلکه شکلی از تروریسم است».

در ادامه توضیح داده می‌شود که چنین اقداماتی از سوی دولت ترامپ چیزی جز ترفندی بدبینانه و خام برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی کشور نیست. امضاکنندگان تأکید می‌کنند: «ما، همراه با میلیون‌ها نفر در ایالات متحده و سراسر جهان، این اقدام غیرانسانی علیه مردم کوبا را رد می‌کنیم».

در این نامه همچنین آمده است که پیامدهای فرمان اجرایی جدید با رنج انسانی سنجیده خواهد شد و از «تمام انسان‌های باوجدان» خواسته شده است این بی‌رحمی را محکوم کرده و خواستار پایان فوری محاصره شوند.

در پایان سند آمده است:

ترامپ باید سیاست خارجی خود را مطابق با خواست مردم آمریکا و در چارچوب حقوق بین‌الملل پیش ببرد.

ما، مردم آمریکا، خواهان روابط عادی با کوبا هستیم؛ می‌خواهیم با آن با برابری و احترام رفتار شود، و مهم‌تر از همه، کوبا و مردم آن را همسایگان خود بدانیم، نه دشمنانمان.


زنده باد کوبا!


کوبا تهدید نیست!

منبع: «گرانما»، کوبا، ۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۶
https://en.granma.cu/mundo/2026-02-16/cuba-is-not-a-threat




هزینهٔ این پترو دلار چقدر است؟ تناقض‌های جنگ جدید خلیج فارس

نویسنده: لورنتسو ماریا پاچینی ــ 

این بار دیگر نمی‌توان پوتین را مقصر دانست.

از رؤیا تا کابوس، و همه آن آمریکایی

در نظام ژئوپولیتیکی خاورمیانه معاصر، حضور نظامی ایالات متحده یکی از مهم‌ترین عناصر ساختاری معماری امنیت منطقه‌ای به شمار می‌رود. از دههٔ ۱۹۹۰، و با شدت بیشتری پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و جنگ‌های پس از آن در افغانستان و عراق، ایالات متحده شبکه‌ای گسترده از تأسیسات نظامی در منطقه خلیج فارس ایجاد کرده است. این پایگاه‌ها ــــ که در کشورهایی مانند بحرین، قطر، کویت، امارات متحدهٔ عربی و عربستان سعودی پراکنده‌اند ــــ کارکردهای عملیاتی کلیدی دارند: نمایش قدرت، پشتیبانی لجستیکی، کنترل مسیرهای انرژی، و بازدارندگی در برابر بازیگران منطقه‌ای که خصمانه تلقی می‌شوند.

یکی از جنبه‌هایی که اغلب در بحث‌های عمومی نادیده گرفته می‌شود ساختار مالی‌ای است که امکان گسترش این زیرساخت نظامی را فراهم کرده است. مطالعات متعدد در اقتصاد سیاسی امنیت نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از هزینه‌های ساخت، نگهداری، و گسترش این پایگاه‌ها در واقع توسط خود پادشاهی‌های خلیج فارس پرداخت شده است. در بسیاری از موارد، این کشورها مستقیماً ساخت تأسیسات را تأمین مالی کرده‌اند یا کمک‌های قابل‌توجهی در قالب «حمایت کشور میزبان» ارائه داده‌اند؛ یعنی مشارکت اقتصادی در هزینه‌های عملیاتی و زیرساختی نیروهای مسلح آمریکا که در قلمرو آن‌ها مستقر هستند.

این الگوی تأمین مالی بازتاب‌دهندهٔ منطق راهبردی مشخصی است. پادشاهی‌های خلیج فارس، که در مقایسه با قدرت‌های منطقه‌ای اطراف خود توان نظامی نسبتاً محدودی دارند، از نظر تاریخی تلاش کرده‌اند این آسیب‌پذیری را از طریق توافق‌های امنیتی با یک قدرت خارجی جبران کنند. بنابراین، حمایت مالی از حضور نظامی آمریکا از نظر اقتصادی و سیاسی نوعی بیمهٔ راهبردی محسوب می‌شود: در ازای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های نظامی و میزبانی سرزمینی، کشورهای میزبان تضمین‌های ضمنی یا صریحی برای حفاظت دریافت می‌کنند.

با این حال، این معماری امنیتی پیامدهای ژئوپولیتیکی مهمی نیز دارد. از دیدگاه بازیگران منطقه‌ای مانند ایران، شبکهٔ پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس نه‌فقط به‌عنوان یک سامانهٔ دفاعی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای مهار راهبردی و حتی سکوی بالقوه برای عملیات تهاجمی تلقی می‌شود. در نتیجه، تأسیسات نظامی آمریکا به بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار تهدیدی تبدیل می‌شوند که تهران آن را درک می‌کند.

بر اساس حقوق بین‌الملل مربوط به مخاصمات مسلحانه، زیرساخت‌های نظامی زمانی که برای عملیات نظامی یا پشتیبانی لجستیکی استفاده شوند، هدفی مشروع به‌شمار می‌آیند. دکترین نظامی و حقوقی به‌روشنی میان اهداف غیرنظامی و نظامی تمایز قائل می‌شود و پایگاه‌های عملیاتی بدون تردید در دستهٔ دوم قرار می‌گیرند. در چارچوب جنگ جدید خلیج فارس، چنین تأسیساتی می‌توانند به‌طور مشروع و مطابق با قوانین جنگ، به‌عنوان اهداف راهبردی توسط طرف‌های درگیر در نظر گرفته شوند.

با این حال، مشکل زمانی پدید می‌آید که این زیرساخت‌ها در نزدیکی مناطق پرجمعیت قرار داشته باشند. بسیاری از پایگاه‌های خلیج فارس در نزدیکی مراکز شهری یا مناطق اقتصادی حیاتی واقع شده‌اند؛ بخشی به‌دلایل لجستیکی و بخشی به این دلیل که توسعهٔ شهری به‌تدریج در اطراف این تأسیسات گسترش یافته است. این وضعیت سرزمینی، خطر ساختاری برای جمعیت غیرنظامی ساکن در مناطق مجاور ایجاد می‌کند.

در صورت وقوع حملات موشکی یا عملیات نظامی علیه چنین پایگاه‌هایی، اصل تمایز ــــ که یکی از اصول بنیادی حقوق بشردوستانهٔ بین‌المللی است ــــ ایجاب می‌کند که بازیگران مسلح تا حد امکان از خسارات جانبی جلوگیری کنند یا آن را به حداقل برسانند. با این حال، در جنگ‌های معاصر جدایی میان اهداف نظامی و فضای غیرنظامی اغلب بسیار شکننده است. حتی عملیات‌های دقیق نیز می‌توانند پیامدهای غیرمستقیم ایجاد کنند، مانند انفجارهای ثانویه، آتش‌سوزی، یا آسیب به زیرساخت‌های شهری.

در نتیجه، جمعیت غیرنظامی کشورهای میزبان در موقعیتی به‌ویژه آسیب‌پذیر قرار می‌گیرد. به‌طور متناقض، همان دولت‌هایی که برای تقویت امنیت خود زیرساخت‌های نظامی را تأمین مالی کرده و میزبانی کرده‌اند، ممکن است در صورت تشدید درگیری منطقه‌ای در معرض خطرات بیشتری قرار گیرند. پایگاه‌های نظامی که برای بازدارندگی طراحی شده‌اند، می‌توانند به عوامل آسیب‌پذیری راهبردی تبدیل شوند.

از دیدگاه اقتصادی و سیاسی، این سناریو پرسش‌هایی دربارهٔ توزیع مسؤولیت برای خسارات ناشی از عملیات نظامی علیه چنین تأسیساتی مطرح می‌کند. اگر پایگاه‌ها توسط یک قدرت خارجی مورد استفاده قرار گیرند و در راهبردهای منطقه‌ای آن نقش عملیاتی داشته باشند، این پرسش مطرح می‌شود که چه کسی باید هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی خسارات جانبی واردشده به جوامع محلی را بپردازد.

از دیدگاه نظری، حقوق بین‌الملل سازوکارهایی برای مسؤولیت دولت‌ها در قبال اعمال غیرقانونی و نیز خسارات ناشی از عملیات نظامی که با معیارهای بشردوستانه سازگار نیستند فراهم می‌کند، اما در عمل ژئوپولیتیکی، اجرای چنین سازوکارهایی اغلب دشوار است ــــ به‌ویژه زمانی که پای قدرت‌های بزرگ یا ائتلاف‌های پیچیدهٔ نظامی در میان باشد. در این موارد، پویایی‌های قدرت در نظام بین‌الملل معمولاً بر روندهای حقوقی جبران خسارت غلبه می‌کند.

از منظر اقتصاد سیاسی جنگ، این مسأله را می‌توان در قالب «برون‌ریزها» (externalities) نیز تحلیل کرد. حضور نظامی یک قدرت خارجی مزایای راهبردی برای برخی بازیگران ایجاد می‌کند ــــ بازدارندگی، حفاظت از مسیرهای انرژی، ثبات رژیم‌های متحد ــــ اما در عین حال می‌تواند هزینه‌هایی برای دیگران تولید کند، به‌ویژه برای جمعیت غیرنظامی ساکن در اطراف زیرساخت‌های نظامی. هنگامی که این هزینه‌ها توسط تصمیم‌گیرندگان راهبردی درونی‌سازی نمی‌شوند، نوعی عدم تقارن در توزیع ریسک‌ها شکل می‌گیرد.

این امر به یک پرسش سیاسی گسترده‌تر می‌انجامد: تا چه اندازه کشورهای میزبان و قدرت‌های نظامی دخیل باید مسؤولیت اقتصادی خسارات واردشده به جوامع محلی را برعهده بگیرند؟ هیچ سازوکار جبران خسارت پیشگیرانه، صندوق‌های تضمین یا توافق‌های چندجانبه‌ای که پرداخت غرامت در صورت حمله به زیرساخت‌های نظامی را پیش‌بینی کنند ایجاد نشده است. رقابت‌های راهبردی، اتحادهای نظامی، و جنگ‌های نیابتی محیطی را شکل داده‌اند که در آن مسؤولیت‌ها پراکنده و نسبت دادن آن‌ها به‌طور قطعی دشوار است. در چنین شرایطی، احساس مصونیت از مجازات یا بی‌توجهی به پیامدهای غیرنظامی عملیات نظامی می‌تواند تنش‌ها و نارضایتی‌های منطقه‌ای را بیشتر تشدید کند.

کشورهای خلیج فارس ــــ پادشاهی‌هایی که به‌لطف دلار به چنین جایگاهی رسیدند ــــ اکنون قربانی همان دلاری شده‌اند که به واسطهٔ آن‌ها قدرتمند شد. تناقضی که در کتاب‌های تاریخ ثبت خواهد شد.

تحولات تنش‌های منطقه‌ای نشان می‌دهد که این مسائل به‌طور فزاینده‌ در بحث درباره امنیت جمعی در خاورمیانه و پایداری معماری نظامی کنونی منطقه اهمیت پیدا خواهند کرد. تأملی گسترده‌تر دربارهٔ مسؤولیت اقتصادی و سیاسی قدرت‌های دخیل می‌تواند گامی ضرور برای رسیدگی به پیامدهای انسانی و راهبردی یک نظام امنیتی مبتنی بر حضور دائمی نظامی خارجی باشد. و این انتخاب اکنون تنها به‌عهدهٔ کشورهای خلیج فارس است، در حالی که «رؤیای آمریکایی» پترو دلار به کابوسی تلخ تبدیل شده است.

و همهٔ این‌ها بر اروپا سنگینی می‌کند

شکست پروژهٔ خلیج فارس پیامد دیگری نیز ــــ شاید مهم‌ترین آن‌ها ــــ خواهد داشت. این امر نه‌تنها یک رویداد ژئوپولیتیکی منطقه‌ای خواهد بود، بلکه آثار نظام‌مند بر اقتصاد جهانی و به‌ویژه بر اقتصادهای اروپایی خواهد داشت. اروپا در واقع در برابر پویایی‌های بین‌المللی انرژی در موقعیتی ساختاری آسیب‌پذیر قرار دارد: وابستگی سنگین آن به واردات هیدروکربن‌ها، همراه با کاهش تدریجی عرضه از برخی مناطق سنتی تأمین انرژی، این قاره را نسبت به هر شوک ژئوپولیتیکی مرتبط با خاورمیانه و خلیج فارس بسیار حساس می‌کند.

خلیج فارس یکی از مراکز اصلی نظام انرژی جهانی است و تنگهٔ هرمز سهم قابل‌توجهی از تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را در بر می‌گیرد. هرگونه افزایش تنش‌های نظامی در این منطقه ــــ به‌ویژه رویارویی مستقیم با ایران، که یک قدرت منطقه‌ای با توان موشکی و ابزارهای بازدارندگی نامتقارن است ــــ ناگزیر به افزایش آنچه «حق بیمهٔ ریسک انرژی» نامیده می‌شود منجر خواهد شد. این اصطلاح در اقتصاد کالاها به افزایش قیمت‌هایی اشاره دارد که نه لزوماً ناشی از کمبود واقعی منابع، بلکه ناشی از درک خطر اختلال در زنجیره‌های تأمین است.

برای اروپا، که در سال‌های اخیر در حال بازسازی پیچیدهٔ نظام انرژی خود بوده است، چنین پویایی‌هایی می‌تواند به‌ویژه سنگین باشد. بحران انرژی پس از جنگ اوکراین پیشاپیش شکنندگی ساختاری مدل انرژی اروپا را آشکار کرده است. افزایش قیمت گاز و برق تأثیر قابل‌توجهی بر رقابت‌پذیری صنعتی، تورم و پایداری مالی عمومی گذاشته است. بنابراین یک شوک دیگر از خاورمیانه می‌تواند تنش‌های اقتصادی موجود را تشدید کند.

صنعت اروپا، به‌ویژه صنایع انرژی‌بر مانند صنایع شیمیایی، فولاد، و تولیدی، به‌طور مستقیم به ثبات قیمت انرژی وابسته است. افزایش طولانی‌مدت هزینه‌های نفت و گاز ناگزیر به افزایش هزینه‌های تولید می‌انجامد که به نوبهٔ خود رقابت‌پذیری بین‌المللی شرکت‌های اروپایی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در میان‌مدت و بلندمدت، این روند ممکن است روند «صنعت‌زدایی» یا انتقال صنایع به مناطقی از جهان با هزینه‌های انرژی پایین‌تر را تسریع کند.

پیامدها در سطح اقتصاد کلان نیز می‌تواند قابل توجه باشد. افزایش قیمت انرژی معمولاً تورم را تقویت می‌کند، قدرت خرید خانوارها را کاهش می‌دهد و بانک‌های مرکزی را وادار می‌کند سیاست‌های پولی محدودکننده‌تری اتخاذ کنند. این سازوکار می‌تواند رشد اقتصادی را کند کرده و بار بدهی عمومی در بسیاری از کشورهای اروپایی را تشدید کند. به‌عبارت دیگر، یک درگیری در خلیج فارس می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی ایجاد کند که بسیار فراتر از میدان نبرد منطقه‌ای گسترش می‌یابد.

در پرتو این پویایی‌ها، مسأله‌ای دربارهٔ مسؤولیت اقتصادی و سیاسی مطرح می‌شود که در مباحث اروپایی به‌ندرت به‌طور صریح مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر تصمیم‌های راهبردی اتخاذشده توسط بازیگران خارجی ــــ یا متحدانی با استقلال نظامی بیشتر ــــ پیامدهای اقتصادی قابل‌توجهی برای اقتصادهای اروپایی داشته باشد، پرسشی مشروع دربارهٔ نحوه توزیع این هزینه‌ها در نظام بین‌الملل مطرح می‌شود.

این پدیده بازتاب ویژگی گسترده‌تری از حکمرانی بین‌المللی است: تصمیم‌های راهبردی در حوزهٔ امنیت اغلب در شرایطی اتخاذ می‌شوند که هزینه‌های اقتصادی آن‌ها به‌طور نامتقارن میان بازیگران توزیع می‌شود. قدرت‌های بزرگ نظامی توانایی بیشتری برای جذب شوک‌های اقتصادی یا انتقال بخشی از پیامدهای آن به شرکای اقتصادی و تجاری خود دارند، و اروپا ــــ چه اتحادیهٔ اروپا به‌عنوان یک موجودیت سیاسی و چه کشورهای اروپایی به‌طور کلی ــــ ابرقدرت نیستند.

بنابراین این پویایی پرسش‌هایی درباره توانایی اتحادیهٔ اروپا برای توسعهٔ یک سیاست خارجی و انرژی واقعاً مستقل مطرح می‌کند. در سال‌های اخیر، بحث دربارهٔ «خودمختاری راهبردی اروپا» بر ضرورت تقویت توان تصمیم‌گیری قاره در حوزه‌های امنیت، تأمین انرژی، و سیاست صنعتی تأکید کرده است … اما هیچ‌یک از این اهداف تحقق نیافته است. کل منطقهٔ یورو به دودکش عظیمی بدل شده است که انرژی خریداری‌شده از خارج را مصرف می‌کند، بدون هیچ تضمینی برای تأمین آن ــــ آن هم به‌دلیل ناتوانی سیاسی خود. رهبران اروپایی برای اعلام جنگ علیه روسیه دست به آکروباتیک‌های ژئوپولیتیکی زده‌اند، اما متوجه نشده‌اند که در نهایت بر زمینی بسیار سخت و دردناک فرود خواهند آمد.

نکته اینجا است: این بار دیگر نمی‌توان پوتین را مقصر دانست. برعکس، رهبران اروپایی با خطر آن روبه‌رو هستند که دوباره منابع انرژی روسیه را خریداری کنند ــــ شاید با قیمت بالاتر یا از طریق بازیگران دیگر، مانند خود ایالات متحدهٔ آمریکا. دولت مسکو از قبل پیش‌بینی کرده بود که چنین وضعیتی به‌وجود خواهد آمد، و حتی برای تحلیلگران کم‌تجربه‌تر نیز این امر روشن بود. اکنون اروپا باید پیامدهای دردناک غرور سیاسی خود را تحمل کند. گوش دادن به لندن و واشنگتن نتایج خوبی به همراه نداشته است، اما اکنون … دیگر خیلی دیر شده است.

منبع: بنیاد فرهنگ راهبردی، ۸ مارس ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/how-much-does-this-petrodollar-cost-the-contradictions-of-the-new-gulf-war/




ما همبستگی قاطع خود را با مردم ایران اعلام می‌کنیم


بیانیهٔ «مؤسسهٔ کوبایی دوستی با ملّت‌ها» (ICAP)
، هاوانا، ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶  ــ

«مؤسسهٔ کوبایی دوستی با ملّت‌ها» (ICAP) شدیدترین محکومیت خود را نسبت به حملات نظامی مشترکی که امروز توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران انجام شد، اعلام می‌کند. این اقدام جنگ‌طلبانه نقض آشکار حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل متحد بوده و به‌طوری بی‌رحمانه‌ حاکمیت و تمامیت ارضی ملت ایران و ثبات شکنندهٔ منطقه را زیر پا می‌گذارد.

این تجاوز جدید، که صدها کشته و زخمی بر جای گذاشته است ــــ از جمله حمله به یک مدرسهٔ ابتدایی دخترانه در استان میناب ــــ و همچنین خسارات گستردهٔ مادی در دست‌کم ۲۴ استان کشور، نشان‌دهندهٔ بی‌اعتنایی مطلق قدرت‌های متجاوز به جان انسان‌ها و به سازوکارهای چندجانبه برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات است.

به‌ویژه بسیار جدی و افشاگرانه است که این حمله تنها یک روز پس از پایان دور جدیدی از مذاکرات دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران در ژنو رخ داده است؛ مذاکراتی که بنا بر اظهارات خود میانجی‌گران، «پیشرفت‌های قابل توجهی» در آن حاصل شده بود. با آغاز این تهاجم، ایالات متحده و اسرائیل عمداً مسیر دیپلماتیک را منفجر کرده و راه تحمیل یک‌جانبهٔ خواسته‌های خود از طریق زور عریان را برگزیده‌اند، در حالی که فراخوان‌های جامعهٔ بین‌المللی برای دستیابی به راه‌حلی مذاکره‌شده را نادیده گرفته‌اند.

اظهارات صادرشده از سوی رهبران واشنگتن و تل‌آویو نیز به‌ همان اندازه نگران‌کننده است و ماهیت حقیرانه و غیرقانونی منافع آنان را آشکار می‌سازد. رئیس‌جمهور دونالد ترامپ این عملیات را با هدف صریح «تغییر رژیم» توجیه کرد و از مردم ایران خواست تا برای سرنگونی دولت کنونی وارد جنگ داخلی شوند؛ در حالی که بنیامین نتانیاهو آرزوی خود را برای «حذف تهدید وجودی»، که به ادعای او ملت ایران برای رژیم صهیونیستی ایجاد می‌کند، ابراز داشت. این اظهارات مداخله‌ای غیرقابل قبول در امور داخلی یک دولت مستقل به‌شمار می‌رود و سزاوار محکومیت جامعهٔ بین‌المللی است.

ما همبستگی قاطع خود را با مردم ایران و نیز با تمامی قربانیان بی‌گناه این ماجراجویی نظامی امپریالیستی و غیرمسؤولانه اعلام می‌کنیم. همچنین، تعهد استوار خود را نسبت به دفاع از چندجانبه‌گرایی و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز منازعات، همان‌گونه که در منشور سازمان ملل متحد تصریح شده است، مجدداً تأکید می‌نماییم. ما از سازوکارها و نهادهای ذی‌صلاح بین‌المللی برای حل اختلافات می‌خواهیم که مطابق وظایف خود عمل کرده و مسؤولان این بربریت را متوقف سازند.

صلح جهانی نمی‌تواند تابع منافع ژئوپلیتیکی کسانی باشد که با نادیده گرفتن قانون، در پی تحمیل هژمونی خود از طریق ویرانی و مرگ هستند.

ــــ مداخلهٔ خارجی دیگر بس است

ــــ 
نه به جنگ!


ــــ دست از ایران بردارید!

«مؤسسهٔ کوبایی دوستی با ملّت‌ها» (ICAP)




تلاشی ناکام برای حذف رهبری: ونزوئلا پس از ربودن رئیس‌جمهور مادورو

نویسنده: راجر د. هریس و جان پری ــ 

ربودن رئیس یک ‌دولت مستقر، نشانهٔ تشدیدی خطرناک در روابط ایالات متحده و ونزوئلا است. واشنگتن با دستگیری رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا، و با اطمینان از این‌که با عکس‏العمل فوری و سختی روبه رو نخواهد شد، بی‌اعتنایی خود به حقوق بین‌الملل را نشان داد.

واکنش درونی ساختار سیاسی آمریکا به این حملۀ علیه ونزوئلا قابل تأمل است. دموکرات‌ها با ندیده گرفتن تناقضی آشکار در اقدام به ربودن قهرآمیز رئیس‌جمهور مادورو، از «اعادۀ دموکراسی» سخن می‎گویند، بی آنکه خواستار بازگرداندن رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا باشند.

اما چرا امپریالیست‌ها او را مستقیماً ترور نکردند؟ زیرا از دید آن‌ها، این کار پاکیزه‏تر و بیشتر مقرون به‎صرفه ‌بود. مشابه صرفه‎جویی‏هایی که توسط «داج» (DOGE) نهادی برای به‎صرفه‌سازی سازمان‏های دولتی که در ابتدای ریاست جمهوری ترامپ تأسیس شد) توصیه می‏شود: ترور از طریق شلیک یک پهپاد در قالب یکی از آن حملات مشهور به «جراحی‌ سریع».

اکنون نیز، همانند گذشته، ترور‌های هدفمند بخشی از سیاست ایالات متحده است. از حملات پهپادی اوباما علیه شهروندان آمریکایی در سال ۲۰۱۱، تا ترور سردار ایرانی قاسم سلیمانی در دوران ترامپ؛ هر جا مصلحت تشخیص داده شده، از نیروی مرگبار استفاده شده است. تنها در ژوئن گذشته، دولت دوم ترامپ همراه با شریک صهیونیستی خود با حملات پهپادی یازده دانشمند هسته‌ای ایرانی را هدف قرار داد.

آمریکا برای دستگیری مادورو ۵۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود، با این حال او را کاملاً زنده ــــ همراه با همسرش، سیلیا فلورس، «بانوی اول مبارز» (معادل ونزوئلایی بانوی اول) ــــ بازداشت کردند.

این‌که جان مادورو حفظ شد، وجوه زیادی از تاب‌آوری انقلاب بولیواری، استحکام شخصی مادورو حتی در اسارت، و ناتوانی امپراتوری در به‌زانو درآوردن ونزوئلا را آشکار می‌کند.

به‌نظر می‌رسد کشتن نیکلاس مادورو موروس حتی در نظر تندروهای واشنگتن هم اقدامی نامناسب بوده است. شاید هم برای امپراتوری دستگیری او به‌عنوان گروگان ارزشمندتر از آن بود تا که به‏عنوان یک شهید از او یاد شود.

با این حال تصاویر مادوروی دست‌بندزده که علامت پیروزی را نشان می‌داد ــــ و در دادگاهی در نیویورک اعلام کرد «من دستگیر شدم.… من رئیس‌جمهور کشورم هستم» ــــ تصاویر یک رهبر شکست‌خورده نبود.

انقلاب بولیواری نه‌تنها فرو‎نپاشید، بلکه از این تلاش برای «سرنگونی رهبری» جان سالم به‏در‏برد. با تداوم بی‌وقفهٔ رهبری زیر نظر رئیس‌جمهور موقت، دِلسی رودریگز، حتی برخی چهره‌های اپوزیسیون نیز در واکنش به فراخوان میهن‌پرستانۀ مردمی که در خیابان‌ها در حمایت از رئیس‌جمهورشان بسیج شده بودند، در کنار رهبری ملی ایستادند.

این وضعیت ایالات متحده را وادار کرد تا به‌جای تسخیر کامل، به مذاکره روی آورد ــــ هرچند زمین بازی همچنان آشکارا به سود واشنگتن است. اما مقامات ونزوئلا خواستار رعایت احترام از سوی آمریکا شدند و آن را اعمال کردند. در واقع، ترامپ پس از آنکه ونزوئلا را «دولتِ قاچاقچی نامشروع» خوانده بود، موضع خود را تغییر داد، و دولت چاویستی را به رسمیت شناخت و رئیس موقت اجرایی آن را به واشنگتن دعوت نمود.

شبکهٔ «اِن بی سی» نیز مصاحبه‌ای محترمانه با دِلسی رودریگز ترتیب داد. او ضمن تأکید بر مالکیت دولتی منابع معدنی ونزوئلا و قانونی بودن ریاست‌جمهوری مادورو، توضیح داد کسانی که «زندانی سیاسی» خوانده می‌شوند، در واقع به دلیل ارتکاب خشونت‌های غیرقانونی زندانی شده‌اند.

او در برابر مخاطبان تلویزیونی آمریکا توضیح داد که انتخابات آزاد و عادلانه مستلزم «رهایی کشور از تحریم‌ها است … و زمانی صورت خواهد گرفت که کشور با زورگویی و آزار بین‌المللی، از جمله از سوی رسانه‌های جهانی، تضعیف نگردد». ( تأکید از سوی نویسندگان است)

جالب آنکه مصاحبه‌گر به اظهارات کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، در جریان سفر سطح‌بالای خود به ونزوئلا اشاره کرد. این مقام آمریکایی گفت انتخابات در آن کشور نه ظرف سه ماه، بلکه مطابق جدول زمانی قانون اساسی، در سه سال آینده برگزار خواهد شد.

در مورد سیاستمدار مخالف، ماریا کورینا ماچادو ــــ محبوب رسانه‌های آمریکایی ــــ رودریگز گفت: اگر به ونزوئلا بازگردد، باید دربارهٔ فعالیت‌های مختلفی که جنبۀ خیانت دارد، پاسخگو باشد.

برخلاف روایت رسانه‌های جریان اصلی که در ضیافتی در منهتن از محبوبیت خارق‌العادهٔ ماچادو و آمادگی او برای رهبری «یک فرصت تریلیون دلاری: افق جهانی ونزوئلای دموکراتیک» سخن می‌گفتند، ظاهراً دولت آمریکا واقعیت میدانی را بهتر درک کرده است. به گفتهٔ خود ترامپ: «او در داخل کشور فاقد احترام و حمایت لازم است».

به استناد یادر لانوزا، آمریکا میلیون‌ها دلار هزینه کرد تا اپوزیسیونی مصنوعی و هدایت‌شده را علیه چاویست‌ها ایجاد کند. این نخستین بار نیست که واشنگتن چنین منابعی را هدر می‌دهد؛ کافی است به تلاش ناموفق آن برای تثبیت «ریاست‌جمهوری» خوان گوایدو نگاه کنیم. تلاش‌های اخیر نیز نتیجهٔ تعیین‌کننده‌ای نداشت و ماچادو را در بلاتکلیفی قرار داد؛ در نتیجه تعامل عمل‌گرایانه با رهبری چاویستی تنها گزینهٔ عملی موجود بود.

برای رفع هرگونه تردید در وجود شکاف بین نیکلاس مادورو، و دلسی رودریگز، کافی است به مصاحبهٔ ابتدای سال نوی مادورو ــــ که اکنون در بازداشت به سر می‌برد ــــ با روشنفکر چپ بین‌المللی، ایگناسیو رامونه، مراجعه کرد.

مادورو گفت زمان آن رسیده است که «گفت‌وگوهای جدی» با آمریکا آغاز شود ــــ به‌ویژه دربارهٔ سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ــــ که ادامهٔ همان رویکرد مشروط قبلی او به تعامل دیپلماتیک است. او همچنین آمادگی ونزوئلا برای همکاری در مبارزه با قاچاق مواد مخدر و بررسی سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفتی آمریکایی مانند شورون را تکرار کرد.

این اظهارات تنها دو روز پیش از آنکه ربوده شود، مطرح شد. پس از آن، دِلسی رودریگز با وزیر انرژی آمریکا و فرماندهی ارتش این کشور در منطقۀ جنوب دیدار کرد تا به‌ترتیب دربارهٔ سرمایه‌گذاری شرکت‏های نفتی و مقابله با قاچاق مواد مخدر گفت‌وگو کنند.

تحلیلگران ونزوئلایی وضعیت کنونی را شرایط «انتخاب‌های محدود» توصیف کرده‌اند. سرخیو رودریگز گلفنشتاین ــــ مقام سابق نزدیک به هوگو چاوز ــــ می‌گوید: «آنچه در خطر است بقای دولت و جمهوری است؛ که اگر از دست برود، بحث دربارهٔ هر موضوع دیگری بی‌معنا خواهد بود». او از مذاکرات دِلسی رودریگز با واشنگتن حمایت کرده و اذعان داشت که «موشکی بر سر او نشانه رفته است».

جرالدینا کولوتی، روزنامه‌نگار ایتالیایی و عضو پیشین بریگاد سرخ، نیز می‌گوید تلاش برای مذاکره پس از آدم ربایی سوم ژانویه «نه تسلیم، بلکه نشانهٔ بلوغ سیاسی در شرایط باج‌خواهی بی‌سابقه است».

به گفتهٔ خورخه رودریگز، رئیس مجلس ملی ونزوئلا و برادر رئیس‌جمهور موقت، اکنون قانون عفو ــــ ابتکاری دیرینه از سوی چاویست‌ها ــــ برای حفظ آرامش اجتماعی، در مجلس در حال بررسی است.

او همچنین تأکید کرد کنار گذاشتن درآمدهای نفتی به‌سود رفاه و توسعهٔ مردم نیست؛ از همین رو قانون هیدروکربن اصلاح شد تا بتوان سرمایه‌گذاری حیاتی خارجی را جذب کرد.

به گزارش رسانهٔ ونزوئلایی «میسیون ورداد»: «اصلاحات ۲۰۲۶، عناصر اساسی قانون پیشین را تأیید و در برخی موارد آنها را تعمیق می‌کند.… این اصلاحات مبنای حقوقی انطباق راهبردی کامل صنعت هیدروکربن ونزوئلا را با شرایط کنونی فراهم می‌سازد».

کارل مارکس پیش‌تر دربارهٔ چنین شرایطی گفته بود: «مردم تاریخ خود را می‌سازند، اما نه آن‌گونه که می‌خواهند؛ و نه در شرایطی که خود برمی‏گزینند‎». تنش‌زدایی کنونی میان آمریکا و ونزوئلا نیز در حال ساختن تاریخ است. تا این لحظه ــــ یا به تعبیر هوگو چاوز، فعلاً (por ahora) ــــ این وضعیت به فجایع انسانی تحمیل‌شده از سوی امپراتوری در هائیتی، لیبی، عراق، سوریه یا افغانستان شباهتی ندارد.

اما نباید اشتباه کرد: هدف نهایی امپراتوری همچنان تغییر رژیم است. و شاید هیچ چیز ماهیت خشن آن را آشکار‎تر از سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، در کنفرانس مونیخ بیان نمی‎کند؛ جایی که او از دستگیری «یک دیکتاتور تروریست قاچاقچی» تمجید کرد و کریستف کلمب را الهام‌بخش «ساختن قرن جدید غرب» دانست.

ربودن مادورو قرار بود نشانهٔ سلطهٔ امپراتوری باشد، اما همزمان محدودیت‌های آن را نیز آشکار کرد: پایداری انقلاب بولیواری و این واقعیت که حتی قدرت‌های بزرگ گاهی ناچارند با دولت‌هایی که از آنها متنفرند، مذاکره کنند. اما نباید فراموش کرد که سرانجام این روند همچنان نامشخص است.

منبع : اورینوکو تریبون، ۲۰ فوریهٔ ۲۰۲۶

https://orinocotribune.com/the-decapitation-that-failed-venezuela-after-the-abduction-of-president-maduro/




روسیه باید نیرومند و عادل باشد تا امپریالیست‌ها سرنوشتی شبیه یوگسلاوی را برای ما تدارک نبینند

نویسنده: دیمیتری نوویکوف ــ 

در «ساعت دولت» دومای دولتی با حضور سرگئی لاوروف، دیمیتری نوویکوف، معاون رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه و معاون اول کمیتهٔ امور بین‌الملل دومای دولتی، دیدگاه فراکسیون کمونیست‌ها را ارائه کرد.

متن کامل سخنرانی او را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهیم.

همکاران گرامی! رفقا!

بدنه پارلمانی با دقت فعالیت‌های وزارت امور خارجه را دنبال می‌کند. این امر مستقیماً با تمایل به حمایت از سیاست‌هایی مرتبط است که:

– جهان را از بدترین سناریوها، از جمله یک جنگ بزرگ، مصون بدارد؛


– از حق روسیه برای توسعه مستقل و انتخاب دوستان و متحدانش دفاع کند؛


– بر میراث دیپلماسی یلتسین ـ کوزیرف* که با خیانت به منافع ملی همراه بود، غلبه کند.

دومای دولتی و احزاب حاضر در آن نیز ظرفیت‌های خاص خود را برای حمایت از این رویکرد دارند؛ از جمله دیپلماسی پارلمانی و مردمی، ابتکارات عمومی بین‌المللی و کارزارهای همبستگی، و همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه میان احزاب.

فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF) به فعالیت‌های بین‌المللی خود افتخار می‌کند. توافق‌های دوجانبه با احزاب کمونیست چین، کوبا، ویتنام و دیگر کشورها در حال اجرا است. حزب در قالب‌های بین‌المللی مختلف، از «مجمع سائو پائولو» تا نشست‌های سالانه احزاب کمونیست و کارگری، مشارکت دارد. ما همراه با همفکران خود، «مجمع‌های ضدفاشیستی» را در مینسک و مسکو برگزار کردیم و «مجمع بین‌المللی رسانه‌ای» را سازمان دادیم. تدارکات برای برگزاری سومین مجمع ضدفاشیستی در حال انجام است. از همهٔ کسانی که ارزش‌های مبارزهٔ ضد فاشیستی را مشترک‌اند و باندریسم و تمامی اشکال نازیسم را شرّ مطلق می‌دانند دعوت می‌کنیم شرکت کنند.

در ماه ژانویه، در جلسهٔ دومای دولتی، گنادی زیوگانوف پیشنهاد تأسیس «کمیتهٔ مردمی برای آزادی نیکولاس مادورو» را مطرح کرد. این کمیته تشکیل شده و کار خود را آغاز کرده است. چندین اقدام انجام داده و در همگرایی نیروها در سطح بین‌المللی مشارکت دارد. از بازتاب گسترده و مثبت افکار عمومی خرسندیم.

بله، بدبینان هم حضور دارند. این بار هم تردیدهایی شنیدیم: «آزادی مادورو؟ آمریکا قدرتمند است؛ هر کاری بخواهد می‌کند».

تا حدی بله، راهزنی در اقدامات واشنگتن آشکار است. آن‌ها رئیس‌جمهور یک کشور مستقل را ربوده‌اند و کسی نیست مجازات‌شان کند. اما جهان نمونه‌های مهمی از مقاومت را می‌شناسد، و ما آن‌ها را فراموش نکرده‌ایم.

آیا گئورگی دیمیتروف در افشای دروغ نازی‌ها دربارهٔ آتش‌سوزی رایشتاگ در دادگاه‌های لایپزیگ تنها بود؟ آیا او همبستگی بین‌المللی را احساس نمی‌کرد؟ آیا حتی موجوداتی چون آدولف هیتلر و همدستانش در برابر آن متزلزل نشدند؟ آیا دیمیتروف آزادی خود را به دست نیاورد؟

و نلسون ماندلا؟ پس از سال‌ها زندان، نه‌تنها آزاد شد بلکه رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی گردید. چگونه می‌توانست کارزار گسترده همبستگی را که آزادی‌اش را به ارمغان آورد فراموش کند؟ شاید به‌همین می‌اندیشید هنگامی که، علی‌رغم اشارات تشریفاتی یلتسین، بر سنگفرش‌های میدان سرخ به سوی آرامگاه لنین گام برمی‌داشت.

دیروز نوزدهمین سالگرد سخنرانی مونیخ رئیس‌جمهور ولادیمیر پوتین بود. چه چیز ویژه‌ای در آن سخنرانی بود؟

او از شکست جهان تک‌قطبی، زیان‌بار بودن و انحطاط اخلاقی آن سخن گفت. از استفادهٔ مهارنشده از زور، از جنگ‌ها و مردمی که در آن‌ها جان می‌بازند. از جهانی که هرچه ناامن‌تر می‌شود و مسابقه تسلیحاتی را تشدید می‌کند. از کسانی که به دیگران دموکراسی می‌آموزند اما خود حاضر به آموختن آن نیستند. از اینکه روسیه گسترش ناتو به شرق را تهدید می‌داند. و از اینکه کشورها منافع ملی دارند.

او در سخن از «غیرقابل تقسیم بودن امنیت»، خود را با فرانکلین روزولت هم‌سو کرد و سخن او را یادآور شد: «صلح هر جا شکسته شود، در همه جا در خطر است». سخنانش را با تمایل به ساختن جهانی عادلانه و دموکراتیک به پایان برد که امنیت و رفاه را نه برای عده‌ای معدود، بلکه برای همگان تضمین کند.

پس رئیس‌جمهور روسیه چه اشتباهی مرتکب شد؟ او سخنانی عادی، طبیعی و بدیهی گفت، حتی از منظر منشور ملل متحد و اصول حقوق بین‌الملل. چرا این همه زوزه و خشم و تحریک در غرب؟

صرف بیان اینکه کشور ما منافع ملی دارد، همین حقیقت بدیهی، کافی بود تا لایه‌های عظیمی از نفرت علیه اتحاد شوروی و روسیه را برانگیزد. شاهین‌های غربی رؤیای تحمیل سرنوشتی مشابه اسلوبودان میلوسوویچ، معمر قذافی، صدام حسین، و نیکولاس مادورو بر ولادیمیر پوتین را در سر پروراندند.

این چیست؟ همهٔ این‌ها وجوه مختلف همان چیزی است که لنین آن را «امپریالیسم» نامید. آیا هنوز کسی آمادهٔ انکار آن است؟ انکار امپریالیسم، لنین و نظریه‌اش؟ هرچه می‌خواهید انکار کنید؛ اما به این جهان زیبای امپریالیستی خوش آمدید. نسل‌های بسیاری از شهروندان روسیه باید با آن سر کنند.

اگر می‌خواهیم در مبارزه با تجاوز خارجی پیروز شویم، باید با شناخت پدیده‌ها آغاز کنیم. همه‌چیز از کودکی، و در بسیاری موارد از مدرسه شروع می‌شود. دربارهٔ نظام آموزشی خود باید بفهمیم: اگر این دانش لنینی را منتقل نکنیم، نسل جوان را غارت کرده‌ایم. آنان در تاریکی سرگردان خواهند شد و به‌آسانی گمراه می‌شوند.

اگر می‌خواهیم موفق بجنگیم و پیروز شویم، باید با بازنگری جامع برنامه‌های درسی آغاز کنیم. «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه‌داری» اثر لنین، همراه با دیگر آثار او، باید بازگردانده شود.

از نظر سیاسی، فرزندان ما می‌توانند هر موضعی که می‌خواهند اتخاذ کنند؛ این حق آنان است. اما بدون شناخت مارکس و لنین، هیچ چیز از تاریخ قرن بیستم نخواهند فهمید، در حالی که بسیاری از روندهای آن تا قرن بیست‌ویکم ادامه دارد. باید این را بدانیم و درک کنیم. هرچه رقیب ما نیرومندتر باشد، اهمیت «زیرک‌تر بودن» بیشتر است. با موشک به‌تنهایی نمی‌توان آن‌ها را شکست داد.

این صحنه را به یاد آوریم: هنگامی که وزیر امور خارجهٔ روسیه در آنکوریج با تابلوی «USSR» ظاهر شد، اثرش از هر بیانیهٔ پرطمطراق سیاسی قوی‌تر بود. اثری تقریباً جادویی، بر دوستان و دشمنان.

چرا؟ زیرا اتحاد شوروی فقط چهار حرف نبود؛ نماد غرور، کرامت، قدرت مطمئن و توان دفاع از حاکمیت ــــ حاکمیت خود و دوستان ــــ‌ بود. نماد دولتی با مقیاس و جایگاهی که قادر به تغییر تاریخ بود.

چنین دولتی را نمی‌شد نادیده گرفت. برای شنیده شدن، نیازی به هیاهوی تحریک‌آمیز نبود. اشاره‌ای آرام کافی بود که مسکو دیده است، بی‌تفاوت نیست و آماده پاسخ است. و بسیاری به خود آمدند؛ تندروها آرام شدند؛ لوله‌های تفنگ پایین آمد؛ موشک‌ها از ترکیه و ایتالیا برداشته شد؛ وضع عادی ــــ یا دست‌کم تعادل ــــ بازگشت.

البته مسأله صرفاً یادآوری گذشته نیست؛ مسأله چگونگی رویکرد به آن در اینجا و اکنون است. بسیاری می‌گویند فراموش کنیم، این‌ها «درد خیالی» است. اما این خطا است ــــ خطایی جدی و خطرناک.

از همین منظر باید به بسیاری از مسائل نگاه کرد، از جمله همبستگی با کوبا. برخی می‌گویند: «ما به عظمت اتحاد شوروی نیستیم؛ نمی‌توانیم به کوبا کمک کنیم». می‌خواهم همهٔ سخنان گنادی زیوگانوف را دربارهٔ اهمیت عظیم کوبا و اقتدار اخلاقی و سیاسی ویژهٔ آن در سراسر آمریکای لاتین و فراتر از آن بشنوند. اگر امروز راهی برای کمک واقعی به کوبا نیابیم، شرایط برای ما بسیار دشوار خواهد شد. بلافاصله نیروهایی شروع خواهند کرد به تدارک دیدن سرنوشت یوگسلاوی برای ما.

بهترین پشتیبانی از سیاست خارجی قاطع، ساختن اقتصادی نیرومند، غلبه بر شکاف‌های اجتماعی، و تضمین توجه دولت به مردم است. دیپلمات در سرزمین دور، سرباز در خط مقدم، و مادری که فرزندانشان را بزرگ می‌کند باید بدانند اگر توانشان کاستی گرفت، کشور از آنان و فرزندان و نوه‌هایشان حمایت خواهد کرد؛ که زایشگاه کولچوگینو در استان ولادیمیر بسته نخواهد شد؛ که زایشگاه‌ها همچنان گشوده می‌شوند، نه فقط در مسکو.

وقتی روسیه نیرومند، پیشرفته و در مسیر برنامه‌ای از سازندگی و پیروزی‌های بزرگ باشد، همه در جهان آن را لحاظ خواهند کرد. دشمن تهدیدی نخواهد بود. و ما در هر اقیانوسی از جهان از نفتکش‌های خود حفاظت خواهیم کرد.

ما می‌خواهیم کشورمان زندگی کند و پیش برود، درست است؟ پس باید بتوانیم با شکل دادن به اکثریت جهانی ضد استعمار و ضد امپریالیسم از متحدان و دوستان قابل اعتماد پیروز شویم. همچنین باید از میراث غنی شوروی در این زمینه بهره ببریم.

بله، باید نیرومند باشیم و از رقبای خود زیرک‌تر عمل کنیم. حزب ما سرشار از افراد باهوش، ژرف‌اندیش، و باتجربه است. اگر همه در این سالن به‌دقت به آنان گوش دهند، روسیه می‌تواند از اشتباهات بسیاری پرهیز کند ــــ نه فقط آن‌هایی که مثلاً در رابطه با سازمان تجارت جهانی رخ داد…

رفقای ما ــــ گ.آ. زیوگانوف، ای.ای. ملنیکوف، ل.ای. کالاشنیکوف، و.ای. کاشین، ک.ک. تایسایف، ن.م. خاریتونوف، ن.و. کولومیتسف و کل فراکسیون ــــ تمام تلاش خود را خواهند کرد تا موفقیت وزارت امور خارجهٔ روسیه تنها به استعداد کارکنانش وابسته نباشد. دیپلمات‌های ما باید نمایندهٔ کشوری قدرتمند، بزرگ و عادل باشند.

ــــــــــــــــــ
* ا. کوزیرف در فدراسیون روسیه به‌عنوان «عامل خارجی» شناخته می‌شود.

منبع: «سوویتسکایا روسیا»، ۱۱ فوریهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/russia-must-be-strong-and-fair-so-that-the-imperialists-do-not-arrange-for-us-the-fate-of-yugoslavia/

 




کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶: هیاهوی بسیار، محتوای اندک، بدون ‌هیچ امید


نخست‌وزیر بریتانیا کیر استارمر، صدراعظم آلمان فریدریش مرتس و رئیس‌جمهور فرانسه امانوئل مکرون در شصت‌ودومین کنفرانس امنیتی مونیخ، ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶ © کای نیتفلد–پول/گتی ایمیجز

طارق سیریل امار ــ 

اروپای غربی همچنان آگاهانه نسبت به خطاهای دو دههٔ گذشتهٔ خود نابینا مانده است؛ بحران‌ها را تشدید می‌کند و دیگران را مقصر می‌داند.

آسوده شدیم؛ تمام شد. کنفرانس امنیتی مونیخ (MSC) امسال به پایان رسید.

در واقعیت، این نشست هرگز چندان ربطی به افزایش امنیت کسی نداشته است. وگرنه، شرکت‌کنندگان غربی آن، برای نمونه، به هشدار ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، که از سال ۲۰۰۷ در همان‌جا مطرح شد، نمی‌خندیدند؛ اگر آن هشدار را جدی گرفته بودند، شاید جهان ــــ و اوکراین ــــ از جنگ بالفعل کنونی میان غرب و روسیه، از طریق اوکراین، مصون می‌ماند.

نزدیک به دو دههٔ پیش، زمانی که روسیه از دوران پرآشوب پساشوروی خود سر برمی‌آورد، بازیگران اصلی غرب با تکبّر، اعتراض‌های مسکو به پروژهٔ غرب برای برپایی «جهان تک‌قطبی» را نادیده گرفتند. این نهایت خودبزرگ‌بینی بود: چنین جهانی هرگز قرار نبود تحقق یابد، اما تلاش لجوجانهٔ غرب برای تحمیل آن به‌شدت ویرانگر از آب درآمده است.

و این ما را به امروز می‌رساند. امسال، MSC با شعار عجیب «در حال ویرانی» برگزار شد. این عبارت هم دست‌وپاگیر است ــــ از همان چیزهای تأسف‌باری که وقتی آلمانی‌ها می‌کوشند به انگلیسی خلاق به‌نظر برسند رخ می‌دهد ــــ و هم به‌طرزی جالب بدبینانه. با این حال می‌توانست این مزیت را داشته باشد که نشانه‌ای از آمادگی رو‌به‌رشد برای مواجهه با واقعیت باشد؛ به‌ویژه واقعیتِ خطاهای خودِ غرب در حدود یک‌سوم قرن گذشته. پس از پایان جنگ سرد نخست، جهان هرگز مِلک طِلق غرب برای بازسازی نبوده است؛ اما غرب فرصتی یگانه داشت تا با دوراندیشی خردمندانه (پیش‌بینی اینکه روسیه بازخواهد گشت چقدر دشوار بود؟)، انصاف (به یک قدرت بزرگِ ازپاافتاده لگد نزنید) و، نهایتاً، حسن نیت (دروغ‌گوییِ سریالی دیپلماسی را از درون می‌پوساند) آن را بهبود بخشد.

اما از واشنگتن تا لندن و بروکسل، طمع، بی‌کفایتی، و غرور چیره شد. روسیهٔ پساشوروی به‌طور نظام‌مند، نمایشی و حتی با شادمانی، بدون حداقل عقلانیت، یا کمترین احترام، مورد بدرفتاری قرار گرفت؛ و اکنون به جایی رسیده‌ایم که هستیم: «در حال ویرانی». این را به اوکراینی‌های عادی بگویید؛ آنها می‌دانند این حس چیست. اما البته مقصود شعار امسال MSC این نبود. غرب اهل پشیمانی نیست. در عوض، حال‌وهوای مونیخ «تقصیر را گردن دیگران بینداز» بود.

مشخص‌تر بگوییم: از سخنرانی بسیار مورد توجه فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، تا کلیشه‌های همیشگی کسانی چون کایا کالاس و دبیرکل کنفرانس، ولفگانگ ایشینگر ــــ برای نام بردن از چند نفر ــــ عملاً همهٔ «افراد مهم» (البته به‌جز چین) توافق کردند وانمود کنند که بحران نظم بین‌المللی قدیمیِ پساجنگ سرد اساساً تقصیر روسیه است. و لطفاً از آن نسل‌کشی‌ای که غرب به اسرائیل در ارتکابش کمک کرده یا از این واقعیت که ربودن سران کشورها اکنون وسیله‌ای عادی در سیاست به شمار می‌آید، حرفی نزنید.

البته تنش‌هایی هم میان ایالات متحده تحت ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و اروپایی‌های ناتو ـ اتحادیهٔ اروپا وجود دارد. برخی از دومی‌ها آن‌قدر ستون فقرات یافته‌اند که تلویحاً و گاه حتی آشکارا بگویند واشنگتن کار را برای وانمود کردنِ وحدت غرب دشوارتر کرده است. به‌ویژه مرتس برای گفتنِ بدیهیات و افزودنِ پیچش بدبینانهٔ خود به مضمون «در حال ویرانی» تحسین‌هایی بسیار اغراق‌آمیز دریافت کرده است: برای این رهبر عبوس و تا حدی خودبزرگ‌بین آلمانی، نظم دنجِ تحت سلطهٔ غرب نه فقط «در حال ویرانی» که عملاً تمام شده است. پاسخ او: نظامی‌تر کردن دوبارهٔ اروپا، با آلمانی تهاجمی در پیشاپیش. بله، این رویکرد قبلاً هم چه‌قدر خوب جواب داده بود. نه.

مرتس همچنین باور دارد ـــ معلوم نیست چرا ـــ که می‌توان رابطه با آمریکا را «متوازن» کرد. با یادآوری این نکته به واشنگتن که خودِ آمریکا هم به متحدان و دوستان نیاز دارد، به نظر می‌رسد مرتس گمان می‌کند آمریکایی‌ها شاید به رابطه‌ای میان ـــ اساساً ـــ برابرها علاقه‌مند شوند. اما از منظر تاریخی، این دقیقاً کاری است که آمریکا هرگز انجام نمی‌دهد. اگر شما را مناسبِ نقشِ مشتری یا رعیت ببیند، همان رفتار را خواهید دید. اگر شما را بالقوه برابر بداند، هم احترام بیشتری نشان می‌دهد و هم همچون رقیبی با شما برخورد می‌کند که باید مهار، محاصره، تضعیف و در نهایت سرنگون شود. مرتس باید بسیار مراقب باشد چه آرزویی می‌کند. هرچند تاریخ هرگز نقطهٔ قوت این سیاستمدارِ حرفه‌ایِ ممتاز و دارندهٔ یک منصبِ استانیِ سابق در بلک‌راک نبوده است.

البته راهی برای مهار آمریکا‌ی آزمند وجود دارد: نه ترمیم «اعتماد» آن‌سوی آتلانتیک ــــ چه تصور عجیب، بازاری و حتی کودکانه‌ای؛ گویی این هرگز میان آدم‌های جدی تعیین‌کننده بوده است ــــ بلکه ساختن روابط عادی با چین و روسیه. با این همه، یکی از چیزهایی که این MSC ظاهراً نشان داد این است که اروپایی‌های ناتو ـ اتحادیهٔ اروپا هنوز از توهمات خود دست نکشیده‌اند. از یک‌سو، ارادت شخصی‌شان به ولودیمیر زلنسکیِ اوکراین و آمادگی‌شان برای فرو رفتن هرچه بیشتر در جنگ اوکراین را تأیید کردند. از سوی دیگر، برای همدیگر از همهٔ کارهایی که اروپا می‌تواند به‌تنهایی انجام دهد قصه‌های اغراق‌آمیز گفتند؛ از جمله، بدیهی است، بازآرایی و گسترش زرادخانه‌های هسته‌ای‌شان.

خلاصه، در MSC پاسخ بازیگران سنگین‌وزن اروپا‌ی ناتو ـ اتحادیهٔ اروپا به آنچه بالاخره همه آن را بحرانی فاجعه‌بار اذعان کردند، «ادامهٔ مسیر» بود؛ عبارتی که یکی از بدترین رؤسای‌جمهور آمریکا دربارهٔ یکی از بدترین جنگ‌ها و جنایت‌هایش به کار برده بود (هر دو با آستانه‌هایی بسیار بالا). به بیان دیگر: وقتی اوضاع به‌دلیل حماقت و بدجنسیِ خودت سخت می‌شود، عمیق‌تر در بدبختیِ خودساخته‌ات با انرژی بیشتر پیش برو! وقتی سال‌ها است در گودالِ تاریک و نمناکی که کنده‌ای گیر افتاده‌ای، عمیق‌تر بکن! چه‌قدر آمریکایی. چه‌قدر طعنه‌آمیز.

به‌ویژه از آن‌رو که خودِ آمریکا هم در همان مسیر، یعنی مسیر ترامپی، مانده است. زیرا پیام اصلی سخنرانی بسیار بیش‌ازحد بزرگ‌نمایی‌شدهٔ وزیر خارجه، مارکو روبیو، همین بود. هرچند از حملهٔ لفظیِ پرشورِ رقیب همیشگی‌اش، جی.دی. ونس، در نشست قبلی مونیخ (که خود هم کفِ پایینی بود) آشکارا خصمانه‌تر نبود، اما در اصل هیچ امتیازی نداد. آنچه آمریکا اکنون به اروپایی‌ها عرضه می‌کند نه حفاظت است و نه لطف؛ بلکه مطالبات فراوان. تعجبی ندارد؛ چراکه رسماً به رتبهٔ سوم تنزل یافته‌اند، پس از سیاست‌های آمریکا برای سلطه بر نیم‌کرهٔ غربی و پیشبرد جنگ سرد علیه چین. پیام واشنگتن به رعایای اروپایی: خودتان هستید، واقعاً. اما همچنان به ما خدمت خواهید کرد. چه معامله‌ای! برای آمریکایی‌ها. اگر بخواهید، آن را «ترنبریِ ناامنی» بنامید.

خلاصه اینکه این کنفرانس امنیتی مونیخ واقعاً کمی ملال‌آور بود. با وجود تمام هیاهو دربارهٔ اینکه اروپایی‌های ناتو ـ اتحادیهٔ اروپا دارند روی پای خود می‌ایستند و اندکی ــــ فقط اندکی ــــ خودی نشان می‌دهند، آنچه در عمل رخ داد این بود که آمریکا به آنها گفت اجازه خواهند داشت ــــ و انتظار می‌رود ــــ «انتقال بار» (نه حتی «تقسیم بار») از واشنگتن را بپذیرند. اروپایی‌ها هم به‌نوبهٔ خود صداهایی از این دست درآوردند که «شما به ما هم نیاز دارید» ــــ چه کشف بزرگی! ــــ و «می‌توانیم کم‌کم راه رفتن روی پای خودمان را یاد بگیریم». و نمایندگان آمریکا به اندازه‌ای مهربان و بی‌علاقه بودند که همین میزان پشت‌گویی را تحمل کنند.

آنچه در یک کنفرانس امنیتیِ شایستهٔ نامش باید رخ می‌داد، البته رخ نداد: ارزیابی‌ای جدی از خطاها و ناکامی‌های غرب دست‌کم از ۲۰۰۷ به این‌سو؛ بازاندیشیِ بنیادین و رادیکال در رابطه با روسیه و چین؛ و تنها بر آن مبنا، بازارزیابی‌ای واقعی ــــ نه خطابی، نه تدریجی، بلکه باز هم بنیادین ــــ از رابطه با آمریکا، فارغ از اینکه چه کسی در واشنگتن بر سر کار است. با فاصلهٔ میان این ضرورت‌های بدیهی و مهملات ایدئولوژیک و آرزوپردازی‌هایی که عملاً عرضه شد، می‌توان سنجید اروپا تا چه اندازه از حل مشکلات ژئوپولیتیکیِ روزبه‌روز بدترش دور است. به‌عنوان یک اروپایی، هیچ دلیلی برای امید نمی‌بینم.

منبع: راشا تودی، ۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/632634-munich-conference-no-hope/