این نه کمک است و نه همکاری؛ این یک اشغال بی‌سروصدا است!

یوئد ماگن، رئیس هیأت نمایندگی رژیم صهیونیستی در ونزوئلا، با مقامات ونزوئلایی دست می‌دهد

نویسنده: پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار ــ 

به مردم جهان، به فعالان مردمی، و به وجدان بولیواری،

ما، از سنگرهای قدرت مردمی و اندیشهٔ انتقادی انقلابی، در پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار، صدای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی خود را برای محکوم کردن مانور آشکار ژئوپلیتیکی‌ای بلند می‌کنیم که امروز در پوشش «همبستگی» پنهان شده است. تحت روایت دروغین انسان‌دوستی، دو دشمن بزرگ بشریت، یعنی امپراتوری آمریکا و صهیونیسم بین‌المللی، در حال اجرای یک تهاجم خاموش علیه حاکمیت ملی هستند و از رنج مردم لا گوایرا برای پیشبرد طرح‌های خود جهت کنترل سرزمینی و غارت منابع راهبردی میهن بهره می‌برند.

این نهایت ریاکاری است که دونالد ترامپ و عوامل واشنگتن خود را «دوست» جمهوری بولیواری ونزوئلا می‌نامند. حافظهٔ تاریخی و کرامت مردمی نه خریدنی است و نه شکستنی: دوست، رئیس دولت و حکومتی را که به‌طور قانونی در ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۴ دوباره انتخاب شده است، نمی‌رباید و در قتل صد تن از هم‌میهنان نیز همدست نمی‌شود. دوست، اقتصاد یک کشور را با بیش از هزار تحریم غیرقانونی خفه نمی‌کند و منابع مالی متعلق به مردم ونزوئلا را توقیف نمی‌کند. اگر امپراتوری واقعاً می‌خواست به ونزوئلا کمک کند، راه‌حل روشن است: محاصره را لغو کند، پول‌های دزدیده‌شده را بازگرداند و چنگال خود را از میهن ما بردارد.

در برابر این دستکاری رسانه‌ای، ضروری است که همکاری واقعی بین‌المللی را از فرصت‌طلبی نواستعماری تفکیک کنیم. پلتفرم هماهنگی عمیق‌ترین و انقلابی‌ترین سپاس خود را از بیش از چهار هزار امدادگری که با روحیهٔ واقعی انسان‌دوستانه و ازخودگذشتگی، با نجات جان انسان‌ها و ارائهٔ کمک مستقیم در مناطق آسیب‌دیده، دست یاری خود را دراز کردند، ابراز می‌دارد؛ همچنین از بیش از ۳۱ کشور جهان که با احترام متقابل به طور فعال به این اقدام پیوستند، قدردانی می‌کند. این همان همبستگی مشروع میان ملت‌ها است؛ همبستگی‌ای که درمان می‌کند و می‌سازد، و از نظر اخلاقی در تضاد کامل با پیشروی کسانی قرار دارد که از فاجعه به‌عنوان سرنیزه‌ای برای مداخله استفاده می‌کنند.

ما با قاطعیت قصد مداخلهٔ شرکت‌ها و هیأت‌های صهیونیستی در بازسازی ایالت لا گوایرا را محکوم می‌کنیم. همان شبکهٔ نسل‌کش که امروز در حال نابودی مردم قهرمان فلسطین است، لبنان را بمباران می‌کند، و به جمهوری اسلامی ایران حمله می‌کند، اکنون می‌کوشد حضور نظامی و لجستیکی خود را در خاک مقدس ما عادی جلوه دهد. حضور ۳۰۰ امدادگر آمریکایی و رقم نگران‌کنندهٔ ۲٬۰۰۰ سرباز آمریکایی در خاک ما، همراه با اظهارات متکبرانهٔ فرماندهی جنوبی آمریکا مبنی بر این‌که این نیروها عقب‌نشینی نخواهند کرد، تجاوزی آشکار علیه صلح منطقه‌ای و اشغالی استتارشده به‌شمار می‌رود.

این یورش چیزی جز نقض مستقیم و عملی موارد زیر نیست:

• قانون اساسی جمهوری بولیواری ونزوئلا، که حاکمیت و استقلال را حقوق غیرقابل سلب ملت می‌داند و به‌طور قاطع استقرار پایگاه‌های خارجی یا مأموریت‌های نظامی پنهانی را ممنوع می‌کند.
• منشور سازمان ملل متحد، که اصول حق تعیین سرنوشت، عدم مداخله و حاکمیت دولت‌ها را در بر می‌گیرد؛ اصولی که امپریالیسم هر روز آن‌ها را زیر پا می‌گذارد.
• حقوق بین‌الملل، از طریق نقض معاهدات و توافق‌های مبتنی بر احترام متقابل میان ملت‌ها.

ما از وجدان مردم ونزوئلا درخواست فوری می‌کنیم. نیروی محرک واقعی این اشغال بی‌سروصدا خاموش، رفاه مردم ما نیست، بلکه علاقهٔ ژئواستراتژیک به سرزمینی است که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در خود جای داده است. مردم لا گوایرا که شایسته‌اند عزیزان خود را با نهایت کرامت به خاک بسپارند و از دولت رسیدگی فوری دریافت کنند، نباید به اسب تروای جلادان بشریت برای استقرار در کشور ما تبدیل شوند. همبستگی مردمی، نظامی‌سازی نمی‌کند؛ بلکه بدون هیچ شرطی همکاری می‌کند.

ــــ امپریالیسم و صهیونیسم از سرزمین بولیوار و چاوز بیرون!
ــــ حاکمیت ملی قابل معامله نیست؛ از آن دفاع با مردم سازمان‌یافته می‌شود!
ــــ استقلال و میهن سوسیالیستی!

پلتفرم هماهنگی سیمون بولیوار
کاراکاس، ونزوئلا، ژوئیهٔ ۲۰۲۶
از گوشهٔ محله

منبع: اورینوکو تریبون، ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/it-is-neither-aid-nor-cooperation-but-silent-occupation-statement/




مصاحبه با رئیس‌جمهور کوبا، دیاس-کانل: «ما کشوری مورد مناقشه نیستیم و مستعمره هم نیستیم»

این گفت‌وگو با رئیس‌جمهور کوبا بخشی از پژوهش برای یک مستند جدید است که توسط Brasil de Fato تولید می‌شود.

راهروهای کاخ انقلاب در هاوانا، پایتخت کوبا، خالی هستند. در بیرون از کاخ، دولت در حال بازدید از شهرداری‌ها و محله‌های سراسر جزیره است، و ارتباط مستقیم خود را با مردمی که در زندگی روزمره با دشواری‌های گوناگونی روبه‌رو هستند حفظ می‌کند.

امروز، رئیس‌جمهور میگل دیاس-کانل اندکی پس از بازگشت از یکی از این بازدیدها از Brasil de Fato استقبال می‌کند؛ بازدیدهایی که بخشی از روال معمول دولت او است و طی آن‌ها با ساکنان گفت‌وگو می‌کند و به مطالبات، نگرانی‌ها و پیشنهادهای آنان گوش می‌سپارد. هنگامی که برای انجام این مصاحبه ــــ که بخشی از مستندی است که BdF در حال تولید آن است ــــ می‌نشیند، توضیح می‌دهد که افزون بر این دیدارها در پایتخت، هر ماه نیز از یکی از مناطق دورافتادهٔ داخل جزیره بازدید می‌کند.

در زمان انجام این گفت‌وگو، انقلاب یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود را پشت سر می‌گذارد. از پایان ژانویهٔ امسال، واشنگتن اقدامات تهاجمی خود را با تهدید هر کشوری که به این جزیره نفت یا سوخت بفروشد یا تأمین کند، تشدید کرده، و دامنهٔ فرا مرزی محاصره را به شکلی بی‌سابقه گسترش داده است. این اقدامات، جنگ اقتصادی‌ای را که کوبا بیش از ۶۰ سال است با آن روبه‌روست، وخیم‌تر کرده‌اند.

او می‌گوید:

می‌توانید ببینید که مردم کوبا چگونه واکنش نشان می‌دهند. هیچ خاموشی‌ای نمی‌تواند ارادهٔ ما را خاموش کند و هیچ کمبودی نمی‌تواند امید ما را از بین ببرد.

او ادامه می‌دهد:

و مردم در سطح محله‌ها خود را سازمان‌دهی می‌کنند. بنابراین، حتی زمانی که وسایل حمل‌ونقل وجود ندارد، هر روز پزشکان، پرستاران و دیگر کارکنان بخش بهداشت به محل کار خود می‌رسند و حتی بدون برق نیز بیماران خود را درمان می‌کنند. معلمان حتی بدون برق تدریس می‌کنند و کشاورزان حتی بدون سوخت، زمین را کشت کرده و مواد غذایی تولید می‌کنند. این تصویر مقاومت قهرمانانه و خلاقانهٔ مردم کوبا است.

محاصرهٔ انرژی، که ایالات متحده بدون هیچ مبنای قانونی اعمال کرده است، تأثیری ویرانگر بر تمامی جنبه‌های زندگی روزمرهٔ مردم کوبا گذاشته و خسارت‌هایی غیرقابل محاسبه به اقتصاد کشور وارد کرده است.

جزیره، که از واردات نفت و سوخت محروم شده، ناچار شده است به تولید محدود داخلی خود متکی باشد. در چنین شرایطی، تأمین انرژی سهمیه‌بندی شده تا فعالیت حیاتی‌ترین بخش‌ها، از جمله بهداشت و تولید مواد غذایی، تضمین شود. هم‌زمان، کشور روند گذار به منابع انرژی تجدیدپذیر، به‌ویژه انرژی خورشیدی فتوولتائیک، را به‌عنوان راهبردی برای کاهش آثار تجاوزی که از سوی کاخ سفید صورت گرفته، شتاب بخشیده است.

دربارهٔ روابط با ایالات متحده، دیاس-کانل با قاطعیت اعلام کرد که قصد دارد درِ گفت‌وگو را باز نگه دارد، اما تأکید کرد که حاکمیت کشور اصلی است که دولت کوبا هرگز حاضر نیست از آن دست بکشد یا بر سر آن مذاکره کند.

رئیس‌جمهور گفت:

گفت‌وگو و تبادل نظر یک چیز است؛ مذاکره چیز دیگری است. ما همیشه از این اصل دفاع کرده‌ایم؛ این تاریخ انقلاب است. در تمام دوران انقلاب، همواره از امکان داشتن روابطی متمدنانه با ایالات متحده و حل اختلافات دوجانبه از طریق گفت‌وگو حمایت کرده‌ایم، در حالی که می‌پذیریم میان ما اختلافات ایدئولوژیک وجود خواهد داشت.

او با تأکید بر آنچه قصد دارد در هرگونه گفت‌وگوی آینده با دونالد ترامپ دنبال کند، افزود:

اما همیشه بر پایهٔ این اصل که نظام سیاسی ما، حاکمیت ما و حق تعیین سرنوشت ما قابل مذاکره نیستند؛ حتی پشت میز مذاکره نیز چنین است. و این گفت‌وگو باید بر اساس برابری صورت گیرد. نمی‌توان زیر فشار وارد گفت‌وگو، مذاکره، یا تعامل شد. ما کشوری نیستیم که بر سر آن مناقشه وجود داشته باشد؛ ما مستعمره نیستیم و دارایی کسی هم نیستیم که بخواهد آن را تصاحب کند. ما ملتی دارای حاکمیت، مستقل و آزاد هستیم که با تصمیم اکثریت مردم، در چنین شرایط دشوار، مسیر ساختن سوسیالیسم را برگزیده است.

انباشت دستاوردهای انقلاب

پس از ۱۳ روز حضور در این کشور حوزهٔ کارائیب، گزارش Brasil de Fato اعتراض‌های شبانه با کوبیدن قابلمه‌ها و تابه‌ها را در دو شب خاموشی ثبت کرد. فرسودگی مردم آشکار است. قطع برق، همراه با فشار اقتصادی، زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار داده و مردم را وادار کرده است که برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود تلاش‌های واقعی انجام دهند.

در خیابان‌ها، اکثریت قاطع کوبایی‌ها وضعیت کشور را نتیجهٔ محاصره‌ای می‌دانند که از سوی دولت ایالات متحده اعمال شده است. از دیدگاه دیاس-کانل، این برداشت ریشه در میراث انقلاب سوسیالیستی در این کشور دارد.

رئیس‌جمهور اظهار داشت:

دستاوردهای عظیم اجتماعی انقلاب افق‌های تازه‌ای را پیش روی مردم گشوده است. بنابراین، آنان می‌دانند که با از دست رفتن انقلاب چه چیزهایی از دست خواهد رفت. به‌همین دلیل است که این باورها تا این اندازه در میان مردم نمود یافته است؛ به‌گونه‌ای که با یک کشاورز روبه‌رو می‌شوید و او می‌گوید: «من جانم را برای انقلاب می‌دهم؛ این کار را خواهم کرد».

در پایان، دیاس-کانل گفت که در پی برقراری صلح با ایالات متحده خواهد بود و خواستار پایان دادن به تهدیدهای نظامی شد.

او گفت:

آنچه باید برای آن تلاش کنیم، جهانی بهتر است؛ جهانی که در آن چندجانبه‌گرایی حاکم باشد، جهانی که در آن فلسفهٔ غارت، فلسفهٔ جنگ، تهدید، تحریم‌ها و محاصره‌های یکجانبه و قهرآمیز از میان برداشته شوند.

منبع: اورینوکو تریبون، ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/an-interview-with-cuban-president-diaz-canel-we-are-not-a-nation-in-dispute-and-we-are-not-a-colony/




ویران کردن کوبا: امپراتوری آمریکا در حال افول است و می‌کوشد همه را نیز همراه خود به پایین بکشد

عکس آرشیوی: بیلبوردی با این نوشته: «محاصره: طولانی‌ترین نسل‌کشی در تاریخ» در هاوانا، کوبا. © ارنستو ماستراسکوسا / آنادولو ایجنسی / گتی ایمَجز

نویسنده: طارق سیریل عمار ــ 

هم‌زمان با تضعیف واشنگتن، این کشور حلقهٔ محاصرهٔ هاوانا را تنگ‌تر می‌کند و با محاصرهٔ اقتصادی، خاموشی‌های سراسری، و تحمیل رنج گسترده، نافرمانی را مجازات می‌کند.

با وجود تلاش‌های ایالات متحده برای خرابکاری و دستکاری این رویداد، مجمع عمومی سازمان ملل متحد درخواست هیأت نمایندگی کوبا را برای بررسی موضوع «ضرورت پایان دادن به محاصرهٔ اقتصادی، تجاری، و مالی اعمال‌شده از سوی ایالات متحده آمریکا علیه کوبا» پذیرفت.

اگرچه این بحث از سال ۱۹۹۲ هر ساله برگزار شده است، اما امسال زمینهٔ آن به‌ویژه تیره و تار است، زیرا واشنگتن کارزار دیرینهٔ جنگ اقتصادی خود علیه هاوانا را به‌شدت تشدید کرده است. هم‌زمان، آمریکا همچنین تهدید به حملهٔ نظامی کرده است؛ حمله‌ای که ممکن است به‌دلیل شکست آمریکا در جنگ علیه ایران به تعویق افتاده باشد یا نیفتاده باشد.

اما بحث مربوط به کوبا در سازمان ملل باید در چارچوبی بسیار گسترده‌تر نیز دیده شود: یک‌چهارم هزارهٔ پس از تأسیس ایالات متحده، و حدود چهار دهه پس از پایان جنگ سرد در اواخر دهه ۱۹۸۰، امپراتوری آمریکا در حال افول است.

دو جنگ ناموفق اخیر آمریکا این واقعیت را به‌روشنی آشکار کرده‌اند. در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، ایالات متحده تعهد خود به جنگ نیابتی غرب علیه روسیه از طریق اوکراین را کاهش داده است ــــ هرچند کاملاً از آن دست نکشیده است ــــ و این ماشین پرهزینه و بی‌رحمانهٔ کشتار را به کشورهای اروپایی عضو ناتو و اتحادیه اروپا واگذار کرده است؛ کشورهایی که آن‌قدر کوته‌بین هستند که نمی‌دانند چه زمانی باید از ادامهٔ این مسیر دست بکشند، و آن‌قدر بی‌رحم‌اند که اهمیتی نمی‌دهند چه بر سر مردم عادی اوکراین می‌آورند.

دلایل این عقب‌نشینی نسبی اما مهم آمریکا، ارتباط چندانی با دیدگاه شخصی ــــ و متغیر ــــ ترامپ نسبت به روسیه یا حتی اوکراین ندارد. نهاد حاکم آمریکا صرفاً به این نتیجه رسیده است که اهداف اولیه جنگ نیابتی غرب قابل دستیابی نیستند: مسکو شکست نخورده و از نظر ژئوپلیتیکی تضعیف نشده است؛ تغییر حکومت نیز رخ نداده است.

در جنگ ناموفق خود علیه ایران و به‌نیابت از اسرائیل ــــ حتی در حالی که این جنگ همچنان به‌صورت پراکنده ادامه دارد و هر لحظه ممکن است دوباره به یک رویارویی تمام‌عیار بدل شود ــــ آمریکا، اگر نگوییم بیش از هر زمان دیگر، محدودیت‌های خود را آشکار ساخته است.

همان‌گونه که جان مرشایمر ــــ یکی از معدود صداهای خردگرای آمریکا ــــ اخیراً در پارلمان اروپا توضیح داد، لحظهٔ تک‌قطبی آمریکا، اگر اساساً زمانی واقعیت داشته، مدت‌ها است که به پایان رسیده است. در همین حال، جهان چندقطبی از هم‌اکنون شکل گرفته است؛ هرچند این روند برای مدت طولانی همچنان تکامل خواهد یافت و بعید است هرگز با رؤیای آرمان‌گرایانهٔ برابری کامل میان کشورها، که برخی در سر می‌پرورانند، مطابقت داشته باشد. چندقطبی‌گرایی واقعی بسیار برتر از تک‌قطبی‌گرایی آمریکا است، اما در عمل به‌معنای نوعی توازن جهانی میان قدرت‌های بزرگ، یا در بهترین حالت، هماهنگی میان چنین قدرت‌هایی خواهد بود.

با این حال، افول آمریکا یک تناقض نیز در خود دارد: در حالی که اکثریت عظیم بشریت که این سیاره را با بزرگ‌ترین دولت یاغی جهان شریک هستند به‌شدت نیاز دارند که آمریکا قدرت فوق‌العاده و ویرانگر خود را از دست بدهد، این روند به‌هیچ‌وجه خوشایند نخواهد بود. برعکس، آمریکای رو به افول، دست‌کم برای مدتی، حتی تهاجمی‌تر، غیرقابل پیش‌بینی‌تر، و خطرناک‌تر از گذشته خواهد بود. برخلاف اتحاد جماهیر شوروی که با خویشتن‌داری کم‌نظیری در تاریخ فروپاشید، امپراتوری آمریکا احتمالاً در مسیر سقوط خود به زباله‌دان تاریخ، هرچه بیشتر ویرانی به‌بار خواهد آورد.

در کنار جاهایی مانند غزه و ونزوئلا، یکی از مکان‌هایی که می‌توان این تشدید اقدامات آمریکا را به‌روشنی مشاهده کرد، کوبا است. در واقع، کوبا نمونه‌ای بسیار برجسته است: این کشور جزیره‌ایِ حوزهٔ کارائیب، با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت، که نزدیک به دو سوم قرن است زیر محاصرهٔ بی‌رحمانهٔ و جنایتکارانهٔ آمریکا قرار دارد، اخیراً با رژیم تحریم‌ها و محاصره‌ای حتی شدیدتر و پیوسته فزاینده مواجه شده است، که بر پایهٔ فرمان اجرایی مضحکی استوار است که ترامپ در پایان ماه ژانویه صادر کرد.

واشنگتن، به‌ویژه با قطع صادرات نفت به کوبا ــــ راهبردی بی‌رحمانه و عمیقاً ضدانسانی که با حملهٔ آمریکا به ونزوئلا شش ماه پیش تسهیل شد ــــ آشکارا هدف خود را اعمال اجبار وحشیانه اعلام کرده است: یا کوبا تسلیم شود و عملاً به تحت‌الحمایهٔ آمریکا، مشابه ونزوئلای پس از ربوده شدن مادورو، بدل گردد، یا مردم آن همچنان زیر فشار محاصره‌ای مرگبار رنج بکشند. تاکنون، کوبا از ابتدای سال سومین خاموشی کامل سراسری خود را تجربه کرده است، در حالی که قطع‌های گستردهٔ برق پیش از این نیز به بخشی ثابت از زندگی روزمرهٔ مردم بدل شده بود.

اما خاموشی‌ها و قطع برق تنها آشکارترین پیامدهای چیزی هستند که وزیر امور خارجهٔ کوبا، برونو رودریگز، به‌درستی آن را مجازات جمعی از طریق «جنگی چندبعدی و غیرمتعارف که اکنون نزدیک به هفت دهه ادامه داشته و طی هفت ماه گذشته هرچه بی‌رحمانه‌تر و خشن‌تر شده است» توصیف کرده است.

کوبایی‌ها همچنین از فروپاشی بخش کشاورزی و نظام توزیع مواد غذایی خود ــــ هر دو بخشی که به‌شدت از محاصرهٔ انرژی آسیب دیده‌اند ــــ رنج می‌برند. نبود بنزین یا گازوئیل به‌معنای نبود ماشین‌آلات کشاورزی و نبود حمل‌ونقل است؛ نبود برق نیز به‌معنای از کار افتادن زنجیره‌های سرد نگهداری مواد غذایی است. محصولات کشاورزی در مزارع فاسد می‌شوند و کشاورزان ناچارند زمین‌های خود را ترک کنند. در همین حال، بخش بهداشت و درمان فقیر و فلج شده است. حدود ۱۰۰ هزار کوبایی نمی‌توانند درمان‌های ضروری خود را دریافت کنند، و ۱۱ هزار کودک از انجام جراحی‌های مورد نیازشان محروم مانده‌اند.

هرچند دسترسی به آمار دقیق ممکن نیست، اما تردیدی وجود ندارد که جنگ اقتصادی بی‌رحمانهٔ واشنگتن علیه کوبا تلفات انسانی گسترده‌ای به‌بار می‌آورد. در نهایت، تحریم‌ها و محاصره‌های آمریکا همواره چنین پیامدی داشته‌اند. مطالعه‌ای که اخیراً در نشریهٔ لنست منتشر شد، به این نتیجه رسیده است که این اقدامات آمریکا با حدود ۵۶۴ هزار مرگ اضافی در هر سال ارتباط دارند.

به‌طور متوسط، این رقم با تلفات سالانهٔ ناشی از درگیری‌های مسلحانه مستقیم قابل مقایسه است. باید توجه داشت که برآورد نشریهٔ لنست حداقل میزان ممکن است، زیرا این مطالعه تنها آثار تحریم‌های یکجانبهٔ آمریکا را در نظر گرفته است. در کوبا، اکنون روشن شده است که میزان مرگ‌ومیر کودکان دو برابر شده است. هرچند مقیاس‌ها هنوز متفاوت‌اند، اما همانند نسل‌کشی غزه، که آمریکا عملاً همراه با اسرائیل در آن شریک بوده است، کودکان نیز در اینجا یکی از اصلی‌ترین گروه‌های قربانی هستند.

و همهٔ این‌ها در حالی است که کوبا حتی منابع طبیعی‌ای را که ونزوئلا را به هدف طمع آمریکا بدل کرده، در اختیار ندارد. همچنین، با وجود همبستگی شجاعانهٔ هاوانا با فلسطین، کوبا برخلاف ایران در موقعیتی نیست که بتواند متحد جهنمی آمریکا، یعنی اسرائیل، را مهار کند.

همان‌گونه که اَبی مارتین، روزنامه‌نگار منتقد آمریکایی، گفته است، عمیق‌ترین دلیل ویران کردن زندگی بیش از ۱۰ میلیون کوبایی از سوی واشنگتن، نوعی سادیسم است؛ سادیسمی امپریالیستی که دوست دارد صرفاً به این دلیل که می‌تواند، از قربانیان خود نمونه‌سازی کند، و آنان را به‌خاطر نافرمانی‌شان در ملأ عام مجازات نماید. آمریکا همچون رئیس دیوانهٔ یک گروه مافیایی در روزی بد، پیوسته مردم کوبا را لگد می‌زند و کتک می‌زند تا به آنان و دیگران نشان دهد: اگر اطاعت نکنید، سرنوشت‌تان همین خواهد بود.

همان‌گونه که اجلاس ناتو در آنکارا نشان داد، اروپا، یعنی ناتو و اتحادیهٔ اروپا، تنها بیش از پیش در مسیر اطاعت مطلق از واشنگتن گام برمی‌دارد. در حالی که اروپا می‌توانست با کمک به مهار آمریکا ــــ کشوری که در حال افول اما همچنان فوق‌العاده تهاجمی است ــــ خدمتی بزرگ به جهان ارائه دهد، دقیقاً عکس آن در حال رخ دادن است. اروپا نیز در جنایت‌های فزایندهٔ آمریکا شریک مسؤولیت است، زیرا حمایت بی‌وقفهٔ آن ــــ یا به تعبیر دیگر «انتقال بار» ــــ منابع آمریکا را آزاد می‌کند تا این کشور بتواند بدترین اقدامات خود را در دیگر نقاط جهان انجام دهد.

اما برای باقی جهان، کوبا ــــ هرچند کشوری کوچک باشد ــــ هشداری فوری است: در حالی که امپراتوری آمریکا در حال افول و سقوط است، ما باید بیاموزیم که برای مهار و، در صورت لزوم مقابله، با تجاوز جهانی آن در کنار یکدیگر بایستیم. هنوز تا تحقق چنین راهبردی فاصلهٔ بسیار زیادی داریم. و این مایهٔ تأسف است، زیرا بقای بشریت ممکن است به چنین همبستگی‌ای نیاز داشته باشد.

ــــــــــــــــــــــ
* طارق سیریل عمار، تاریخ‌نگار آلمانیِ شاغل در دانشگاه کوچ استانبول، متخصص در زمینهٔ روسیه، اوکراین، و اروپای شرقی، تاریخ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد فرهنگی و سیاست حافظه.

منبع: راشا تودی، ۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/642779-devastating-cuba-us-empire/




«محاصره خفه می‌کند و بی‌صدا می‌کشد»

وزارت امور خارجهٔ کوبا ــ 

سخنرانی برونو رودریگز پارییا، وزیر امور خارجهٔ جمهوری کوبا، در مناظرهٔ مجمع عمومی سازمان ملل متحد ذیل دستور کار ۳۸، «ضرورت پایان دادن به محاصره اقتصادی، تجاری و مالی تحمیل‌شده از سوی ایالات متحده علیه کوبا»

* * *

آقای رئیس،
عالیجنابان،
نمایندگان دائم،
نمایندگان محترم،

دولت ایالات متحده علیه کوبا در حال پیشبرد یک جنگ چندبعدی و نامتعارف است که نزدیک به هفت دهه ادامه داشته و در هفت ماه گذشته بی‌رحمانه‌تر و خشن‌تر شده است.

اکنون، محاصرهٔ انرژی نیز به آن افزوده شده است؛ محاصره‌ای که معادل یک محاصرهٔ دریایی است و خود یک اقدام جنگی محسوب می‌شود. از دسترسی کوبا به تأمین سوخت، چه تجاری و چه بشردوستانه، از طریق تهدیدهای مستقیم، اقدامات قهری یکجانبه، و حتی آزار و ارعاب نفتکش‌ها توسط نیروهای دریایی ایالات متحده، جلوگیری می‌شود.

از بالاترین سطوح دولت ایالات متحده بارها تهدید به تجاوز نظامی مطرح شده است و منابع علنی از گزینه‌ها و آمادگی‌های جنگی سخن می‌گویند.

علاوه بر محاصرهٔ اقتصادی، تجاری و مالی، اقدامات بی‌سابقه و به‌شدت فرا ـ مرزی نیز در حال اجرا است، از جمله استفاده از تحریم‌های ثانویه که در راستای طرح شوم ایجاد یک بحران انسانی در کوبا و بی‌ثبات‌سازی کامل کشور است؛ طرحی که زمینه را برای صدور فرمان ریاست‌جمهوری جهت یک مداخلهٔ نظامی امپریالیستی فراهم می‌کند یا آن را تحمیل می‌نماید؛ مداخله‌ای که به حمام خون و تلفات بی‌شمار کوبایی‌ها و آمریکایی‌ها خواهد انجامید.

هنگامی که از شخص رئیس‌جمهور دونالد ترامپ پرسیده شد که آیا فشار اقتصادی علیه کوبا همچنان تشدید خواهد شد یا نه، او شخصاً پاسخ داد، و نقل قول می‌کنم: «فکر نمی‌کنم فشار خیلی بیشتری بتوان وارد کرد، مگر اینکه وارد شویم و آنجا را ویران کنیم».

در ماه‌های اخیر، خسارات انسانی واردشده به مردم ما چندین برابر شده است؛ با وخامت کیفیت زندگی، کاهش منابع معیشتی، محدود شدن فرصت‌های رشد فردی، خانوادگی، و اجتماعی، و نقض گسترده، آشکار، و نظام‌مند کلیّت حقوق بشر یک ملت، در قالب یک مجازات جمعی.

تمام این مسائل از اهمیت و فوریت بالایی برخوردارند و نه‌تنها شایسته توجه، بلکه مستحق روشن‌ترین موضع‌گیری از سوی سازمان ملل متحد و جهانی‌ترین و نماینده‌ترین رکن آن، یعنی مجمع عمومی، بر اساس مأموریت آن برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و تضمین بهره‌مندی از حقوق بشر هستند.

خانواده‌های کوبایی، به‌ویژه کودکان، جوانان، و مادران، رنج خاموشی‌ها و قطع طولانی‌مدت و طاقت‌فرسای برق را با تمام وجود احساس می‌کنند. بسیاری از اوقات، هنگامی که برق وجود ندارد، آب آشامیدنی نیز وجود ندارد. آنان اضطراب نداشتن دارو برای یک بیمار را می‌شناسند. آنان از کمبود مواد غذایی یا قیمت‌های بالای کالاهای اساسی در رنج هستند.

نرخ مرگ‌ومیر نوزادان که ۴٫۰ در هر هزار تولد زنده بود، به ۹٫۹ افزایش یافته است. این بدان معنا است که ۱٬۷۸۰ نوزاد تازه‌متولدشده، که در شرایطی دیگر و با دسترسی به تجهیزات، دستگاه‌ها، و درمان‌های مناسب، می‌توانستند زنده بمانند، جان خود را از دست داده‌اند.

تعداد افرادی که در کشور بر اثر سرطان جان می‌بازند، به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. در مورد کودکان و نوجوانان، نرخ بقا از ۸۵ درصد به ۶۵ درصد کاهش یافته است. این روند با سخت‌ترین دوره‌های محاصرهٔ آمریکا هم‌زمان بوده است.

محاصره خفه می‌کند و بی‌صدا می‌کشد. رسیدگی به این جنایت بی‌رحمانه نیز مسؤولیتی است که بر عهدهٔ سازمان ملل متحد قرار دارد.

دولت ایالات متحده، و به‌ویژه وزارت امور خارجهٔ آن، این دروغ را ترویج می‌کند که محاصره متوجه مردم کوبا نیست، بلکه فقط علیه دولت است. از مردم کوبا بپرسید که آیا از محاصره رنج می‌برند یا نه. حتی از دیپلمات‌ها، خبرنگاران و دیگر خارجی‌هایی که در کوبا زندگی می‌کنند نیز بپرسید.

ما شاهد بودیم که نمایندهٔ ایالات متحده، با سوءاستفاده از آیین‌نامه، مداخله‌ای شرم‌آور انجام داد. او به هیچ‌یک از مسائلی که من مطرح کردم نپرداخت.

این موضوع تعجب‌آور نیست، زیرا او نماینده دولتی است که مسؤول بمباران‌های هسته‌ای هیروشیما و ناگازاکی است؛ دولتی که مسؤول ده‌ها مداخلهٔ نظامی بوده و از بی‌رحم‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی در آمریکای لاتین و دیگر مناطق جهان حمایت کرده است.

این همان دولتی است که در نسل‌کشی در حال وقوع در غزه همدست است، در سرکوب استادان و دانشجویان معترض در دانشگاه‌ها نقش دارد، مسؤول نظامی‌سازی شهرها برای اهداف سیاسی، سرکوب خشونت‌آمیز مهاجران، تعقیب پلیسی آنان و جدا کردن کودکان خردسال از خانواده‌هایشان است.

این نیز تعجب‌آور نیست، زیرا این نماینده، نمایندهٔ دولتی است که مسؤول ده‌ها قتل فراقضایی در اقیانوس‌های آرام، اطلس، و دریای کارائیب، تحت بهانهٔ مبارزه با جرایم بین‌المللی اثبات‌نشده، بوده است.

این همان مقاماتی هستند که مسؤول خشونت پلیس علیه معترضان در این کشور و افزایش چشم‌گیر مرگ‌ومیر در بازداشت هستند.

او نمایندهٔ دولتی است که مسؤول وجود نظامی مبتنی بر تبعیض نژادی است که اقلیت‌ها، به‌ویژه آفریقایی‌تباران و اسپانیایی‌تبارها، را به‌شدت مورد تبعیض قرار می‌دهد؛ در کشوری که بزرگ‌ترین جمعیت زندانی جهان را دارد، و نظام عدالت کیفری و زندان‌های آن بر پایه تبعیض نژادی بنا شده است.

او همچنین نمایندهٔ دولتی است که برای انجام کار برابر، به زنان دستمزدی کمتر پرداخت می‌کند.

از نقض آیین‌نامهٔ این مجمع شگفت‌زده شدم و از این‌که مجبور شدم پیش از آن که مجمع با برگزاری این مناظره موافقت کند، به آن سخنرانی گوش دهم.

نمی‌دانم آیا بار دیگر از ایالات متحده سخنرانی دیگری خواهیم شنید یا نه؛ کشوری که، جالب آن‌که، نخستین کشوری بود که برای سخن گفتن ثبت‌نام کرد، در حالی که همین کشور به برگزاری این مناظره اعتراض کرده بود.

ریاکاری هیأت نمایندگی ایالات متحده در این تالار، اساسی و بنیادین است. آنان سخنرانی مفصلی سرشار از دروغ‌های کهنه ارائه کردند تا حق مجمع برای بررسی دقیق همین موضوعات را سانسور کنند.

کسی که با سوءاستفاده از آیین‌نامه، تنها چند دقیقه پیش از آغاز یا حتی در جریان این مناظره، اتهاماتی ماهوی اما افترا‌آمیز مطرح کرد، از همان اقدام به‌عنوان توجیهی برای جلوگیری از برگزاری این مناظره استفاده می‌کرد.

آن‌ها تلاش داشتند حق مجمع عمومی برای پرداختن به همین موضوع را نقض کنند. آنان می‌خواستند نوعی سانسور اعمال کنند؛ کاری که شاید در یک اردوگاه نیروهای کلاه‌سبز امکان‌پذیر باشد، اما نه در این تالار بزرگ.

نمی‌دانم آیا در ادامهٔ این نشست بار دیگر استدلال فرسودهٔ دولت ایالات متحده را خواهیم شنید یا نه؛ این‌که محاصرهٔ سوخت علیه کوبا وجود ندارد، این‌که محاصره صرفاً بهانه‌ای است که دولت کوبا برای مشکلات خود مطرح می‌کند، و این‌که ایالات متحده فقط از حق خود برای تجارت نکردن با کوبا و اعمال یک تحریم دوجانبه ساده استفاده می‌کند.

این یک مغالطه است که با کوچک‌ترین بررسی نیز دوام نمی‌آورد؛ مغالطه‌ای که با اقدامات خود دولت ایالات متحده در قبال کوبا و نیز در قبال تمامی کشورهایی که شما نمایندگی آن‌ها را برعهده دارید، در تناقض است. این دروغی است که هیچ‌کس آن را باور نمی‌کند، مگر همان نماینده‌ای که سخن گفت ــــ البته اگر اندکی اطلاع یا شرافت داشته باشد، که احتمالاً فاقد هر دو است.

خسارات ناشی از محاصره ــــ و اکنون ارقام جدیدی ارائه می‌کنم ــــ در فاصلهٔ اول مارس ۲۰۲۵ تا ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، بر اساس قیمت‌های جاری، به رقم بی‌سابقهٔ ۸ میلیارد و ۸۳ میلیون دلار رسیده است؛ یعنی ۷ درصد بیشتر از سال پیش. مجموع خسارات انباشته از آغاز اِعمال این محاصره تاکنون، بر اساس قیمت‌های جاری، به ۱۷۸٫۷ میلیارد دلار رسیده است.

البته این ارقام شامل آثار فوق‌العاده شدید محاصرهٔ کامل تأمین سوخت برای کوبا، که از ماه فوریه آغاز شد، نمی‌شود.

این خسارات، عمدتاً نتیجهٔ اقدامات قهری فرا ـ مرزی هستند که قواعد حقوق بین‌الملل، تجارت بین‌المللی، و آزادی کشتیرانی را نقض می‌کنند، و همچنین حقوق حاکمیتی دولت‌های مستقل، که شما نمایندگان آن‌ها هستید، را در تصمیم‌گیری برای برقراری روابط با کوبا بر اساس منافع و قوانین خودشان، زیر پا می‌گذارند.

علاوه بر محاصرهٔ بی‌رحمانهٔ انرژی، در طول سال اقدامات دیگری نیز با همان هدف اعمال شده‌اند: وادار کردن دولت‌های مستقل به تبعیت از ممنوعیت‌های نامشروعی که ایالات متحده بر تجارت با کوبا تحمیل کرده است.

دولت ایالات متحده، دولت‌های مستقل، شهروندان، و شرکت‌ها را مجبور می‌کند روابط خود را با کوبا قطع کنند؛ نه به‌دلیل منافع خودشان، نه به‌علت زیان‌های تجاری، و نه حتی بر اساس دستور دولت‌های خودشان، بلکه بنا به خواست یک حکومت خارجی ــــ در این مورد، ایالات متحده ــــ که ظاهراً هیچ صلاحیت یا اختیاری بر فعالیت‌های شهروندان و شرکت‌های دیگر کشورها در خارج از مرزهای خود ندارد.

کوبا، به‌عنوان کشوری آزاد، مستقل، و دارای حاکمیت، تلاش برای دیکته کردن از سوی کشوری دیگر دربارهٔ نوع حکومت، الگوی اقتصادی، و روابط خارجی‌ای را که ملت ما باید در پیش بگیرد، رد می‌کند.

احتمالاً اگر هیأت نمایندگی ایالات متحده تصمیم بگیرد بار دیگر سخن بگوید، بار دیگر همان استدلال‌های دروغین را که دولت ایالات متحده معمولاً برای توجیه این جنایت نسل‌کشی مطرح می‌کند، و نمایندهٔ آن نیز پیش‌تر با ما در میان گذاشت، خواهیم شنید.

او، به‌عنوان مدرک، به آمار صادرات گزینشی و به‌شدت کنترل‌شدهٔ آمریکا به کوبا اشاره خواهد کرد؛ صادراتی که وابسته به مجوزها یا پروانه‌های صادرشده از سوی دولت ایالات متحده است، در نقض آشکار قواعد پذیرفته‌شدهٔ جهانی دربارهٔ تجارت و آزادی کشتیرانی، و اکنون نیز تقریباً منحصراً به بخش خصوصی محدود شده است؛ بخشی که خود نیز در روابط اقتصادی با طرف‌های آمریکایی با محدودیت‌های فراوان مواجه است.

این صادرات هیچ کمکی به حل مشکلات اصلی‌ای که موجب کمبودها و رنج مردم ما شده‌اند، نمی‌کند. آن‌ها هیچ نقشی در بازسازی ظرفیت تولید برق ما یا تأمین آب آشامیدنی ندارند ــــ زیرا دولت ایالات متحده اجازه آن را نمی‌دهد.

دولت ایالات متحده اجازهٔ صادراتی را که بتواند به توسعهٔ حمل‌ونقل عمومی، تضمین خدمات بیمارستانی، بهبود آموزش، یا حتی تأمین مواد غذایی برای آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه کمک کند، نمی‌دهد.

نمایندهٔ ایالات متحده اشاره نکرد که دولت آن کشور چند هفته پیش پیشنهادی برای کمک‌های بشردوستانه ارائه کرد که دولت کوبا بلافاصله آن را پذیرفت، اما این کمک‌ها به دلایل سیاسی به تأخیر افتاده و محدود شده‌اند.

او همچنین اشاره‌ای نکرد که هیأت نمایندگی ایالات متحده در برنامه جهانی غذا، در رأی‌گیری مربوط به تلاش برای جلوگیری از اجرای برنامه کمک غذایی ۱۱۶ میلیون دلاری برای کوبا، کاملاً منزوی شد.

هیأت نمایندگی ایالات متحده بارها به‌عنوان توجیه ادعا می‌کند که گویا دولت کوبا ناتوان است.

هر فرد حاضر در این مجمع ممکن است به‌درستی این پرسش را مطرح کند که چگونه می‌توان مشکلاتی را که نمایندهٔ محترم ایالات متحده به آن‌ها اشاره کرد، به دولت کشوری نسبت داد که تحت یک محاصرهٔ نسل‌کشانه از سوی همان دولت او قرار دارد؛ کشوری که نزدیک به هفتاد سال این تجاوز اقتصادی را تحمل کرده و با وجود همه سختی‌ها، برنامه‌ای گسترده در حوزهٔ توسعهٔ اجتماعی و انسانی ایجاد کرده است.

چگونه می‌توان دولت کوبا را مسؤول پیامدهای محرومیت کامل از سوخت و دیگر اقلام ضروری دانست که طی هفت ماه گذشته به اجرا درآمده است؟ چگونه می‌توان نادیده گرفت که با وجود همه این‌ها، کوبا همچنان ثبات خود را حفظ کرده، هیچ بحران انسانی گسترده‌ای در آن به‌وجود نیامده، و ارادهٔ این ملت برای دفاع از خود نه تضعیف شده و نه تضعیف خواهد شد؟

ما از همبستگی جمعی، مشارکت، و تلاش همگان، به‌ویژه زنان و جوانان در جوامع محلی، در جست‌وجوی راه‌حل‌ها، و نیز از کار فشرده و خستگی‌ناپذیر حزب، دولت، حکومت، ارگان‌های محلی قدرت مردمی، نمایندگان مردم، و سازمان‌های جامعهٔ مدنی، دلگرم و امیدوار هستیم.

تحولات عمیق اخیر، و کاملاً حاکمیتی اقتصادی و اجتماعی، که توسط مجلس ملی قدرت مردمی ما برای تطبیق الگوی سوسیالیستی کوبا با واقعیت‌های دشوار امروز، از جمله تجاوز وحشیانه و فزایندهٔ ایالات متحده، به تصویب رسیده است، در مردم ما امید می‌آفریند.

ما از حمایت و همکاری گستردهٔ بین‌المللیِ دولت‌های متعدد، پارلمان‌ها، نیروهای سیاسی، سازمان‌ها، جنبش‌های همبستگی، و انجمن‌های کوباییان مقیم خارج از کشور سپاسگزاریم.

خصومت‌ها و تهدیدهایی که کوبا امروز با آن‌ها روبه‌رو است، بخشی از زنجیره‌ای نگران‌کننده از نقض‌ مکرر حقوق بین‌الملل، و مقدمه‌ای بر آن چیزی است که فردا ممکن است برای هر کشور دیگری رخ دهد.

ما باید در این مجمع از خود بپرسیم که آیا این همان نظم جهانی جدیدی است که به‌سوی آن در حرکت هستیم؟ باید بررسی کنیم که آیا این نظم ادعایی با اصول و اهداف این سازمان سازگار خواهد بود؟ آیا این همان مسیری است که صلح و امنیت بین‌المللی را حفظ خواهد کرد، تفاهم میان دولت‌های دارای حاکمیت برابر را ترویج خواهد داد، و همکاری، تجارت، توسعه، و احترام به حقوق بشر را تقویت خواهد کرد؟

ضروری است که از تبدیل شدن این رفتار مبتنی بر سلطه، غارت، اشغال، سلب مالکیت، و جنگ شناختی به بخشی از نظمی بین‌المللی که حتی از نظم دهه‌های اخیر نیز بدتر باشد، جلوگیری شود.

ضروری است که از ارزش‌های بنیانی سازمان ملل متحد، حقوق بین‌الملل، و منشور ملل متحد دفاع شود، و وعدهٔ نجات نسل‌های کنونی و آینده از بلای جنگ پاس داشته شود.

گفت‌وگوهای دوجانبهٔ دیپلماتیکی وجود دارد که از سوی دولت ایالات متحده پیشنهاد شده و کوبا نیز مطابق با سنت و اصول سیاست خارجی خود، با هدفی صادقانه و سازنده برای یافتن راه‌حل‌هایی برای اختلافات دوجانبه، آن‌ها را پذیرفته است.

با این حال، این گفت‌وگوها هیچ پیشرفتی نشان نمی‌دهند، و اگر کسانی که این مذاکرات را در واشنگتن هدایت می‌کنند انتظار داشته باشند با کوبا همچون دشمنی شکست‌خورده یا سرزمینی تسخیرشده، یا همچون یک مستعمره یا قلمرویی که ایالات متحده بر آن صلاحیت و اقتدار دارد، رفتار کنند، بعید است که پیشرفتی حاصل شود.

داده‌ها تأیید می‌کنند که این رفتار تهاجمی نمایندهٔ منافع اکثریت شهروندان ایالات متحده نیست. بر اساس پژوهشی که دیروز تکمیل شد، ۹۸٫۳ درصد از مطالب و دیدگاه‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی ایالات متحده از محاصرهٔ انرژی، محاصرهٔ اقتصادی، یا هرگونه تجاوز علیه کوبا حمایت نمی‌کنند.

این سیاست نسل‌کشانه و جنایتکارانه ناشی از امیال ضدکوبایی و انتقام‌جویانهٔ بخشی کوچک اما قدرتمند و بانفوذ است که عمدتاً در جنوب فلوریدا متمرکز شده و توانسته است نظام سیاسی ایالات متحده را دستکاری کرده و بر اقدامات دولت کنونی تأثیر بگذارد.

نمی‌دانم آیا هیأت نمایندگی ایالات متحده در دقایق آینده بار دیگر آن استدلال مضحک ــــ این ادعا که کوبا تهدیدی برای امنیت ملی بزرگ‌ترین قدرت نظامی و هسته‌ای جهان است؛ قدرتی متجاوز، غارتگر و مصمم به تحمیل صلح از طریق زور ــــ را تکرار خواهد کرد یا نه.

هیچ بیانیه‌ای از سوی دولت کوبا، هیچ مدرکی، و حتی کوچک‌ترین نشانه‌ای وجود ندارد که نشان دهد کوبا قصد داشته است ایالات متحده را تهدید کند. هیچ فعالیتی را نمی‌توان در کوبا شناسایی کرد که امنیت ملی، رفاه شهروندان، یا رقابت‌پذیری اقتصادی آن همسایهٔ قدرتمند را به‌خطر انداخته باشد.

کوبا تهدید نیست. محاصره تهدید است. کشوری که مورد تهدید قرار گرفته، کوبا است.

اما ما ملتی متعهد و مدافع صلح، حقوق بین‌الملل، چندجانبه‌گرایی، حقیقت، و عدالت هستیم.

ملتی که بیش از ۱۵۰ سال برای آزادی و استقلال خود مبارزه کرده، و با ایستادگی در برابر همهٔ حملات، صفحاتی پرافتخار از تاریخ را رقم زده است، از استقلال و حاکمیت خود به هر قیمتی دفاع خواهد کرد.

در صدمین سالگرد تولد رهبر تاریخی انقلاب کوبا، فرمانده کل فیدل کاسترو روس، وفادار به میراث او، تصمیم مردم کوبا همواره این خواهد بود: میهن یا مرگ.

ما پیروز خواهیم شد.

منبع: گرانما.، ۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://en.granma.cu/mundo/2026-07-08/the-blockade-suffocates-and-kills-silently




گروه‌های نظم داخلی: نیرویی ارزشمند برای عملکرد روانِ مناطق دفاعی

عکس: استودیوس رولوسیون

نویسنده: آلینا پررا روبیو ــ 

رئیس شورای دفاع ملی، میگل دیاز-کانل برمودس، صبح روز شنبه از منطقه دفاعی «واجای» ــــ یکی از هفت منطقهٔ دفاعی در شهرداری بویروسِ پایتخت ــــ بازدید کرد، در آنجا به گزارش‌ها گوش سپرد، و دربارهٔ چگونگی بهره‌گیری از ظرفیت‌های ساختاری و سازمانی مناطق دفاعی، که گروه‌های نظم داخلی نیز در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند، به تبادل نظر پرداخت.

سخت کار کردن در زمان صلح و آماده‌سازی دقیق، بهترین راه برای جلوگیری از جنگ است. به‌دلیل این حقیقت که برای کوبایی‌ها به‌خوبی شناخته شده است، هر آنچه در یک منطقهٔ دفاعی ــــ که همان چیزی را در بر می‌گیرد که ما آن را شورای مردمی می‌شناسیم ــــ انجام می‌شود، اهمیت ویژه‌ پیدا می‌کند؛ و شیوه‌هایی که نیروهای حاضر در آنجا برای پیشگیری و مقابله با وضعیت‌های استثنایی سازماندهی می‌شوند، نقشی اساسی دارند.

در این روزها، ادغام یک گروه نظم داخلی در فعالیت‌های منطقهٔ دفاعی، فرصتی برای گسترش و به اشتراک گذاشتن تجربیات میان بازیگران مختلف، بهبود ساختارهای سازمانی، و تضمین جریانِ به‌موقعِ اطلاعات ضروری فراهم می‌آورد؛ همواره با هدف ارتقای کیفیت زندگی در جامعه.

با توجه به ظرفیت‌های موجود در فعالیت گروه نظم داخلی، صبح روز شنبه، رئیس شورای دفاع ملی، میگل دیاز-کانل برمودس، از منطقهٔ دفاعی «واجای» ــــ یکی از هفت منطقهٔ دفاعی در شهرداری بویروسِ پایتخت ــــ بازدید کرد، در آنجا به گزارش‌ها گوش سپرد و دربارهٔ چگونگی بهره‌گیری بهتر از ظرفیت‌های ساختاری و سازمانی این منطقه، که برای شرایط استثنایی آماده می‌شود، به تبادل نظر پرداخت.

ادغام تمامی نیروها ــــ از جمله نیروهای گروه نظم داخلی ــــ در یک منطقهٔ دفاعی، همان‌گونه که در جریان این نشست مورد بحث قرار گرفت، این امکان را فراهم می‌سازد که مشکلات با دقت بیشتری شناسایی شوند، اطلاعات مورد استفاده قرار گیرند، و تحلیل‌ها توسعه یابند؛ و در نتیجه، راه‌حل‌های مشکلات با اثربخشی بیشتر طراحی و اجرا شوند. این، محور اصلی سخنان افسرانی بود که روز شنبه تجربیات خود را از فعالیت‌های روزمره در میدان با حاضران در میان گذاشتند.

در پایان این گفت‌وگو، میگل دیاز-کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهور جمهوری، بر سهمی که فعالیت گروه نظم داخلی، در کنار دیگر ساختارها، از نظر روش‌های سازماندهی در یک منطقهٔ دفاعی ایفا کرده است، تأکید کرد.

به اعتقاد وی، این امر پاسخی منسجم، دقیق، قاطع، و خلاقانه است که با دقت به‌اجرا درآمده است؛ رئیس دولت همچنین از این رویکرد تمجید کرد و خاطرنشان ساخت که ادغام این نیروها همراه با مردم می‌تواند موجب انسجام بیشتر و بهبود عملکرد در هر یک از محلات شود.

دیاز-کانل برمودس از حاضران به‌خاطر تحلیل‌هایشان، و نیز هر یک از ایده‌هایی که مطرح کردند، قدردانی کرد و این باور خود را با آنان در میان گذاشت که هرچه برای یکپارچه‌سازی منطقهٔ دفاعی بیشتر تلاش شود، عملکرد کلی نیز می‌تواند بهبود یابد؛ بر این اساس که کمبودی از نظر ظرفیت‌های سازمانی وجود ندارد و همواره می‌توان راه‌حل‌های متفاوتی متناسب با ویژگی‌های هر محل طراحی کرد.

همچنین، صبح روز شنبه، ژنرال ارتش لازارو آلبرتو آلوارس کاساس، وزیر کشور؛ ژنرال ارتش روبرتو لگرآ سوتولونگو، معاون اول وزیر نیروهای مسلح انقلابی (FAR) و رئیس ستاد کل؛ و سرلشکر خوزه آمادو ریکاردو گوئرا، دبیر شورای وزیران؛ که هر سه از اعضای دفتر سیاسی هستند، در این بازدید حضور داشتند.

عکس: استودیوس رولوسیون

عکس: استودیوس رولوسیون

عکس: استودیوس رولوسیون

منبع: گرانما، ۸ ژوئیه ۲۰۲۶
https://en.granma.cu/cuba/2026-07-08/internal-order-groups-a-valuable-force-for-the-smooth-operation-of-defense-zones

 




دیاس ـ کانل: «در درجهٔ نخست، مسأله بر سر نجات انقلاب است»

نویسنده: لتیسیا مارتینس ارناندس ــ 

شورای وزیران نقشهٔ راه اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی تصویب‌شده را ترسیم کرد؛ دیگر موضوعات دستور کار ملی نیز مورد بررسی قرار گرفت.

«در درجه نخست، مسأله بر سر نجات انقلاب است». این را میگل دیاس ـ کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهور جمهوری، در تازه‌ترین نشست شورای وزیران، که نقشهٔ راه اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی تصویب‌شده در کشور را ترسیم کرد، تأکید نمود.

رئیس کشور هشدار داد: «ما با یک دوراهی پیچیده روبه‌رو هستیم که می‌توانیم آن را حل کنیم: این‌که چگونه روند ساخت سوسیالیسم را در یک جزیرهٔ کوچک کارائیبی، که طولانی‌ترین محاصرهٔ تاریخ بشریت را از سوی قدرتمندترین کشور جهان تحمل کرده است، ادامه دهیم».

او تصریح کرد: «باید این چالش را بدون تسلیم شدن، با هوشمندی، استواری ایدئولوژیک، مسؤولیت‌پذیری، وحدت، شجاعت، و جسارت پشت سر بگذاریم».

وی تأکید کرد: «این همان کاری است که ما، نسل‌هایی که از انقلاب دفاع می‌کنیم، باید انجام دهیم».

رئیس‌جمهور تأکید کرد که، فارغ از آنچه دشمنان می‌گویند، این دگرگونی‌ها با هدف نجات انقلاب انجام می‌شوند. او اظهار داشت: «امروز هیچ کشوری در جهان به اندازهٔ کوبا هدف حمله قرار ندارد؛ حمله‌ای چندبعدی که در چنین شرایطی، مسؤولیت ما نه‌تنها نجات انقلاب، بلکه ادامهٔ تکامل روند ساخت سوسیالیسم است».

در این نشست ــــ که به‌ریاست عضو دفتر سیاسی و نخست‌وزیر، مانوئل ماررو کروز، برگزار شد ــــ رئیس‌جمهور اظهار داشت: «هدف اصلی، آزادسازی نیروهای مولد است تا بتوانیم ثروت تولید کنیم و آن را با عدالت اجتماعی توزیع نماییم».

او خاطرنشان کرد که هر اقدامی که موجب آزاد شدن نیروهای مولد شود باید بی‌درنگ اجرا گردد، زیرا نخستین نتیجه‌ای که باید از این اصلاحات حاصل شود آن است که همهٔ بازیگران اقتصادی با پویایی متفاوتی فعالیت کنند؛ پویایی‌ای که دیگر نمی‌تواند همان وضعیتی باشد که در گزارش برنامهٔ اقتصادی کشور منعکس شده است.

دیاس ـ کانل بر ضرورت تصویب فوری همهٔ اقداماتی که شرایط برابر را برای بازیگران اقتصادی فراهم می‌کنند، تأکید کرد. وی هشدار داد: «ما دربارهٔ بازیگران اقتصادیِ روند ساخت سوسیالیسم و مدل اقتصادی و اجتماعی خود سخن می‌گوییم. بنابراین، این همان بازیگرانی هستند که در تحقق برنامهٔ ملی توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی تا سال ۲۰۳۰، برنامهٔ اقتصادی و اجتماعی دولت برای سال ۲۰۲۶، و راهبردهای توسعهٔ محلی و سرزمینی مشارکت خواهند داشت».

رئیس کشور، امنیت حقوقی را عنصری بنیادین دانست و گفت: «قواعد همهٔ اقداماتی که انجام خواهیم داد باید روشن باشند؛ باید شفافیت وجود داشته باشد تا بتوانیم، هم از منظر مردمی و هم از منظر نهادی، بر همهٔ آنچه انجام می‌دهیم نظارت داشته باشیم».

رئیس‌جمهور بار دیگر بر ضرورت فوری «توضیح این موضوع که هر تحول چگونه از ساخت سوسیالیسم دفاع می‌کند؛ چگونه به رشد اقتصادی و توسعهٔ اجتماعی کمک خواهد کرد؛ چگونه امکان افزایش ثروتی را که با عدالت اجتماعی توزیع خواهیم کرد و بهبود وضعیت آسیب‌پذیرترین اقشار را فراهم می‌آورد؛ و چگونه هر تحول موجب تقویت بیشتر احترام به حقوق همهٔ شهروندان کوبایی در جامعهٔ ما خواهد شد» تأکید کرد.

او هشدار داد: «اگر مردم در این روند مشارکت نکنند، قادر نخواهیم بود این اصلاحات را به‌درستی اجرا کنیم. هیچ بحثی را پایان‌یافته تلقی نکرده‌ایم؛ شاید کسی پیشنهادی حتی بهتر از آنچه تاکنون به‌دست آورده‌ایم ارائه کند، و هرجا سوءبرداشتی وجود دارد، باید توضیح دهیم و گوش فرا دهیم».

وی تأکید کرد که کشور به بحث و گفت‌وگوی بسیار بیشتری نیاز دارد، اما برای بحث مؤثر باید شنید و اجماع ایجاد کرد، زیرا کشور وارد روندی بسیار پیچیده در شرایطی بسیار دشوار می‌شود.

او افزود: «این همان چیزی است که واقعاً به کشور کمک می‌کند، و این همان معنای درخور این لحظهٔ تاریخی بودن است»، و این سخنان را در اشاره به اصلاحات تصویب‌شده بیان کرد.

دیاس ـ کانل خواستار به‌کارگیری «همهٔ مؤلفه‌های مفهوم انقلاب از دیدگاه فیدل» در برخورد با این اصلاحات شد، و گفت: «همهٔ این مؤلفه‌ها در آنچه برای دفاع از این اصلاحات باید انجام دهیم حضور دارند. و هنگامی که از دفاع سخن می‌گویم، تنها منظورم اجرای آن‌ها نیست، بلکه اجرای صحیح آن‌ها است تا به نتایج واقعی منجر شوند».

نقشهٔ راه اجرای اصلاحات

در این نشستِ کاریِ اعضای عالی‌ترین نهاد اجرایی کشور، پیشنهاد ارائه‌شده از سوی نخست‌وزیر، مانوئل ماررو کروز، را دربارهٔ اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که کشور برای روند احیای خود فوراً آغاز خواهد کرد، تصویب کردند.

وی توضیح داد که پس از برگزاری نشست‌های کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست و مجلس ملی قدرت خلق، همچنین جلسات با اعضای انجمن ملی اقتصاددانان و حسابداران کوبا و دیگر کارشناسان، سند اولیهٔ اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بر پایهٔ ۶۷۳ پیشنهاد دریافتی به‌روزرسانی شد، که ۷۹ درصد آن‌ها پذیرفته شدند. او تصریح کرد که بخش عمدهٔ این پیشنهادها با هدف غنی‌تر کردن مرحلهٔ اجرایی اصلاحاتی بوده است که اکنون آغاز می‌شود.

ماررو کروز اعلام کرد که در روزهای آینده اقداماتی برای اعطای اختیارات جدید به شرکت‌های دولتی سوسیالیستی، واگذاری اختیار تعیین قیمت‌های عمده‌فروشی و خرده‌فروشی به بخش بنگاه‌های اقتصادی، بازسازی سازمان‌های عالی مدیریت بنگاه‌ها، اعطای اختیار به دولت‌های استانی و شوراهای اداری برای ایجاد، ادغام، انحلال، و تصفیهٔ شرکت‌های دولتی محلی، انعطاف‌پذیر کردن تصویب و تخصیص سود پس از مالیات، و همچنین واگذاری اختیار تعیین نظام دستمزد به نظام شرکت‌های دولتی، اجرا خواهد شد.

دربارهٔ بخش غیردولتی، وی گفت که از جمله اولویت‌های اجرای اصلاحات عبارتند از:

• تصویب درخواست‌های معوق مربوط به شرکت‌های خرد، کوچک، و متوسط (MSMEها) و تعاونی‌های غیرکشاورزی؛
• کاهش مراحل اداری، زمان و الزامات لازم برای ایجاد بازیگران اقتصادی جدید؛
• اجازهٔ استخدام بیش از یکصد کارگر؛
• اجازهٔ مالکیت بیش از یک شرکت خصوصی برای هر فرد؛
• گسترش انواع ساختارهای حقوقی قابل‌استفاده برای این بنگاه‌ها؛
• کاهش فهرست فعالیت‌های ممنوع در این بخش.

در خصوص احیای بخش کشاورزی نیز، وی اصلاح نظام مدیریت و بهره‌برداری از زمین برای همهٔ بازیگران اقتصادی، و همچنین انعطاف‌پذیر کردن نظام بازاریابی محصولات را از اولویت‌های اصلی برشمرد.

ماررو کروز توضیح داد که اصلاحات اقتصادی و اجتماعی، که در قالب ۲۳ حوزه کلیدی و طیف گسترده‌ای از مسائل فوری تدوین شده‌اند، تمامی سازمان‌ها را دربر می‌گیرند و مستلزم به‌روزرسانی شیوه‌های کاری و اختصاص زمان و بررسی لازم برای اجرای آن‌ها هستند. وی افزود: «در این مسیر، نقشی که ما به‌عنوان مدیران ایفا می‌کنیم تعیین‌کننده است؛ بزرگ‌ترین تحول باید در شیوهٔ تفکر ما رخ دهد».

سند شامل ۱۷۶ اصلاح اقتصادی و اجتماعی تصویب‌شده در پایگاه اینترنتی دولت (www.sovereignty.gob.cu) و همچنین در وب‌سایت ریاست‌جمهوری جمهوری (www.presidency.gob.cu) در دسترس قرار گرفته است.

در جریان بررسی این موضوع، وزیر دادگستری، روسابل گامون ورده، توضیح داد که اصلاحات تصویب‌شده بر چارچوب حقوقی کشور تأثیر می‌گذارند و مستلزم اصلاح برخی مقررات موجود و تدوین مقررات جدید هستند. وی اطمینان داد که این روند با سرعت انجام خواهد شد، هرچند نیازمند فعالیت تمام‌وقت خواهد بود.

او تأکید کرد که کارآمدی و سرعت نباید به بهای دستاوردهای حاصل در فرآیند قانون‌گذاری، از جمله رعایت قانون، مردم‌سالاری، مشارکت عمومی در موارد لازم، و کیفیت مقررات حقوقی، تمام شود.

در همین زمینه، استبان لازو هرناندس، رئیس مجلس ملی قدرت خلق، خاطرنشان کرد که مدت‌زمان معمول برای تدوین مقررات حقوقی به‌طور چشمگیر کاهش خواهد یافت. برخی از مراحل موجود حذف خواهند شد، اما همواره احترام به قانون اساسی، مشورت‌های ضروری، و مشارکت عمومی حفظ خواهد شد. وی تأکید کرد که با این حال، روند قانون‌گذاری سریع‌تر و کارآمدتر خواهد بود.

دیگر موضوعات دستور کار

در این نشست شورای وزیران، عملکرد اقتصاد کوبا در نیمهٔ نخست سال نیز بررسی شد. گزارش ارائه‌شده نشان داد که اقتصاد کشور به‌شدت تحت تأثیر سیاست محاصرهٔ دولت ایالات متحده و ادامهٔ محاصره نفتی قرار گرفته است؛ محاصره‌ای که همهٔ بخش‌های زندگی کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

همچنین، گزارش اجرای بودجهٔ دولت تا پایان ماه مه، برآورد عملکرد نیمهٔ نخست سال، و گزارش تسویهٔ بودجه سال ۲۰۲۵، بررسی و تصویب شد. این گزارش در نشست آیندهٔ مجلس ملی قدرت خلق ارائه خواهد شد.

در همین نشست، پیشنهاد مربوط به به‌کارگیری زودهنگام فارغ‌التحصیلان آموزش عالی و آموزش فنی متوسط که در سال ۲۰۲۷ تحصیلات خود را به پایان خواهند رساند نیز به تصویب رسید.

علاوه بر این، گزارشی دربارهٔ نتایج شناسایی، پیشگیری، و رسیدگی به وضعیت افراد زیر سن قانونی که تحت صلاحیت وزارت کشور به دلیل ارتکاب اعمال مجرمانه یا رفتارهای زیان‌بار قرار گرفته‌اند، ارائه شد. این فعالیت‌ها اکنون با همکاری نهادهای عملیاتی، دستگاه‌های ادارهٔ مرکزی دولت، و همچنین سازمان‌های اجتماعی، توده‌ای، و سیاسی، در سراسر کشور با شدت بیشتر دنبال می‌شود.

منبع: گرانما، ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
https://en.granma.cu/cuba/2026-07-01/diaz-canel-its-about-above-all-saving-the-revolution




«زندگی نمونه‌وار رامیرو والدس به ما می‌آموزد که انقلاب با فروتنی، انضباط، و ایمانی بی‌پایان به پیروزی ساخته می‌شود»

میگل دیاز ـ کانل برمودس ــ 

سخنرانی میگل ماریو دیاز-کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهور جمهوری، در مراسم ادای احترام نظامی و خاکسپاری بقایای پیکر فرمانده انقلاب، رامیرو والدس منندز، در آرامگاه جبههٔ لاس‌وییاس، در مجموعهٔ یادبود مجسمه‌ای ارنستو چه‌گوارا در شهر سانتا کلارا، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، «سال صدمین سالگرد تولد فرمانده کل، فیدل کاسترو روس».

(نسخهٔ تندنویسی – ریاست جمهوری)

* * *

آلیسیای عزیز،
فرزندان و نوه‌های عزیز رامیرو؛

اعضای خانواده؛
هم‌رزمان در نبردها و وظایف انقلابی؛

هم‌میهنان:

رامیرو به سانتا کلارا بازگشته است؛ شهری که دوستش داشت و در مقام بخشی از پیشگامان شورشی تحت فرماندهی چه‌گوارا، در آزادسازی آن نقش داشت؛ همان شهری که طی سالیان متمادی بارها برای انجام مأموریت‌های راهبردی میهن به آن سفر کرد.

رامیرو در میدان ارنستو چه‌گوارا آرام گرفته است؛ میدانی که ساخت آن، از جمله بنای یادبود باشکوهش، زیر نظر مستقیم او و با دقتی تا آخرین جزئیات انجام شد. همان‌جا بود که در روزی فراموش‌نشدنی، او همراه با فرمانده کل، فیدل کاسترو، و ارتشبد رائول کاسترو، بقایای مقدس فرمانده چریکی خود و گروه تقویتی او را به خاک سپرد.

رامیرو همچنین در آرامگاهی که به رزمندگان دلاور جبهه چریکی لاس‌وییاس اختصاص دارد آرام خواهد گرفت؛ آرامگاهی که هر بار به سانتا کلارا می‌آمد، برای ادای ادای احترامی صمیمانه به هم‌رزمانش در آن حضور می‌یافت.

در میان اندوه عمیقی که درگذشت او برانگیخته است ــــ زیرا با وجود عمر طولانی و همهٔ آنچه بخشید، هنوز نبودش به‌شدت احساس می‌شود ــــ شایسته است از موج همدردی سراسر کوبا، و نیز از همه آنچه درباره زندگی نمونه‌وار او، چه از زبان خودش و چه از زبان همرزمانش، آشکار شده است، سپاسگزاری کنیم.

رامیرو مردی کم‌سخن بود؛ مردی که هر روز زندگی خود را با عمل به این آموزهٔ خوزه مارتی سپری کرد که «بهترین شیوهٔ گفتن، انجام دادن است». و او انجام داد؛ اما هرگاه سخن می‌گفت، سخنانش درسی برای زندگی بود. درسی از زندگی و تاریخ، زیرا شیفتهٔ تاریخ کوبا بود و چنان به قهرمانان ما عشق می‌ورزید و برای آنان احترام قائل بود که خود نیز با عمل، نه با سخن، به یکی از آنان بدل شد. او با انجام همهٔ آنچه جایگاه برجستهٔ امروز خود را در تاریخ ما برایش رقم زد، با تبدیل مبارزه برای عدالت اجتماعی به معنای زندگی‌اش، با بیش از هفتاد سال وقف کامل و مطلق به آرمان انقلاب، چه در نبرد مستقیم با دشمن در همهٔ جبهه‌ها، و چه در کار خستگی‌ناپذیر برای توسعهٔ کشور، به این مقام رسید؛ تا آنجا که تنها چند ماه پیش، وقتی او را در افتتاح نیروگاه‌های خورشیدی یا بازدید از نیروگاه‌های حرارتی نمی‌دیدند، همهٔ مردم می‌پرسیدند: «رامیرو کجا است؟».

پشتکار او شگفت‌انگیز بود؛ فعال، پرنشاط، و سرشار از زندگی، تا آستانه نود و چهارمین سالروز تولدی که امروز با او وداع می‌کنیم.

هم‌میهنان کوبایی:

امروز ما تنها خاکستر رامیرو را در مکانی سرشار از نمادگرایی به خاک نمی‌سپاریم. ما به مردی ادای احترام می‌کنیم که زندگی‌اش، از ژرف‌ترین ریشه‌هایش، با تاریخ انقلاب کوبا درهم تنیده است؛ مردی که از آغاز فروتنانهٔ خود در محله لاماتیلده در آرتمیسا، روحیه‌ای شکست‌ناپذیر و وفاداری‌ای تزلزل‌ناپذیر را پرورش داد که او را به یکی از ستون‌های بنیادین ملت و انقلاب بدل ساخت.

رامیرو والدس در خانواده‌ای مرفه متولد نشد؛ او در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمد، در خانه‌ای با کف خاکی و سقفی از مقوا، جایی که به‌گفتهٔ خودش، هنگام باران، داخل خانه بیشتر از بیرون باران می‌بارید. مادرش، اوفلیا منندز، زنی درستکار، پیرو خوزه مارتی، و هوادار کارلوس مانوئل دِ سسپدس، ارزش‌هایی را در او نهادینه کرد که سراسر زندگی‌اش راهنمای او بودند: کرامت، صداقت، و افتخار به فقیر بودن، اما در عین حال درستکار و شریف بودن.

در چنین فضای سختی و بی‌عدالتی بود که روحیهٔ شورش در وجود او، با شفافیتی شگفت‌انگیز برای سن و سالش، شکل گرفت. هنگامی که باتیستا در ۱۰ مارس ۱۹۵۲ قدرت را غصب کرد، رامیرو بی‌درنگ دریافت که راه پیش رو نه از میان سیاستمداران سنتی، بلکه از طریق جوانان و مردی می‌گذرد که صدایش را از رادیو می‌شنید: فیدل کاسترو روس.

او در تدارکات حمله به پادگان مونکادا شرکت کرد، و همان کسی بود که زنجیر را باز کرد و نخستین فردی بود که از پست شمارهٔ ۳ وارد شد. در همان‌جا با گلوله‌ای زخمی شد، که سال‌ها او را آزار داد و بعدها خود او، با چاقوی صحرایی‌اش، آن را در رشته‌کوه سیرا مائسترا از بدنش خارج کرد.

زندان در جزیره پینوس، تبعید در مکزیک، سفر با کشتی گرانما، شکست در آلگریا دِ پیو، و دیدار دوباره با فیدل در سینکو پالماس، دیگر فصل‌هایی بودند که نام او را در تاریخ معاصر ثبت کردند. در هیچ‌یک از آن لحظات، رامیرو دچار تردید نشد. ایمان او به فیدل و به آرمان انقلاب مطلق بود؛ یقینی که به ویژگی همیشگی شخصیت او بدل شد.

در سیرا، شجاعت و توانایی‌های او باعث شد به درجهٔ فرماندهی ارتقا یابد و مسؤولیت دشوارترین مأموریت‌ها را برعهده گیرد. او جانشین فرمانده ستون هشتم، تحت فرماندهی چه‌گوارا، در یورش پرافتخار به غرب بود؛ حماسه‌ای که او، از دوران کودکی و هنگام مطالعهٔ دلاوری‌های مامبی‌ها، آرزوی تکرار آن را در سر داشت.

در کوه‌های سیرا مائسترا بود که دو تن از عمیق‌ترین پیوندهای زندگی انقلابی خود را با دو شخصیت محبوب دیگر تاریخ ما شکل داد: سیرو ردوندو و ارنستو «چه» گوارا.

سیرو ردوندو، افزون بر این‌که هم‌رزم او بود، برادرش از محلهٔ لاماتیلده، دوست دوران کودکی و شریک رؤیاهای شورش و انقلابش نیز بود. آن‌ها با هم بزرگ شدند، با هم توطئه کردند و با هم رؤیای کوبایی آزاد را در سر پروراندند. مرگ سیرو در نبرد مار ورده، ضربه‌ای عمیق بر رامیرو وارد کرد؛ زخمی که هرگز به‌طور کامل التیام نیافت.

رامیرو در ارنستو «چه» گوارا نه‌تنها یک فرمانده، بلکه برادری در اندیشه و آرمان یافت. او در مکزیک با چه آشنا شد و از آن زمان دوستی‌شان ناگسستنی بود. آنان شب‌ها در کوهستان با یکدیگر تمرین می‌کردند و از چه می‌آموختند که چگونه با ستارگان مسیر خود را پیدا کنند. رامیرو از نزدیک شاهد استواری او بود؛ این‌که آسم هرگز مانع راه رفتنش نمی‌شد و این‌که از خود بیش از دیگران انتظار داشت.

فیدل مأموریتی را به رامیرو سپرد که خود گویای اعتماد مطلق او به وی بود: حفاظت از جان چه‌گوارا. مأموریتی تقریباً ناممکن در کنار مردی به جسارت چه، اما رامیرو آن را با احساس مسؤولیت کسی پذیرفت که به سنگینی چنین اعتمادی آگاه بود.

هنگامی که چه‌گوارا در بولیوی به شهادت رسید، رهبری کشور، رامیرو را مأمور یافتن، نبش قبر، و انتقال بقایای او و دیگر هم‌رزمان شهیدش به کوبا کرد. او در آن زمان گفته بود:

… اگر من آنجا بودم (…) اکنون من نبودم که به دنبال او می‌گشتم، بلکه به دنبال من و او، هر دوی ما، می‌گشتند.

این برادری با چه، از مرزهای مرگ نیز فراتر رفت.

پیروزی انقلاب، آغازی تازه بود. رامیرو، همراه با گروه کوچکی از یارانش، مسؤولیت عظیم سازمان‌دهی ارگان‌های امنیت دولتی را برعهده گرفت. او کار را از دفتری در سیوداد لیبرتاد، تنها با سه نفر، آغاز کرد تا ساختار دفاعی انقلاب را در برابر قدرتمندترین دشمنانش بنا کند. شعار او این بود: «این کار باید در سکوت انجام می‌شد»؛ شعاری که به ویژگی کار آرام، مؤثر، و عمیقاً میهن‌پرستانهٔ او بدل شد.

در مقام وزیر کشور، او با توطئه‌های سازمان سیا، طرح‌های ترور فیدل کاسترو، فعالیت گروه‌های مسلح ضدانقلاب در کوه‌های اسکامبرای، و تجاوزهای امپریالیستی در تمامی اشکال آن مقابله کرد.

او همچنین به‌عنوان معاون رئیس شورای دولت و شورای وزیران، مسؤولیت هدایت بخش‌های راهبردی، از جمله مخابرات، انرژی، ساخت‌وساز، معدن، و حوزه‌های دیگر را بر عهده داشت. مردی که مدرک مهندسی نداشت، اما خود را با بهترین استادان و متخصصان احاطه کرد، مطالعه کرد، آموخت، و نشان داد که تعهد انقلابی نیرومندترین نیروی محرک برای غلبه بر هر چالشی است.

فراتر از سمت‌ها و مسؤولیت‌هایش، رامیرو والدس پیش از هر چیز نمونه‌ای از انضباط و فداکاری بود. برنامهٔ معروف ورزش روزانهٔ او در نیمروز، یک عادت شخصی یا تفنن نبود، بلکه بخشی از آمادگی دائمی او محسوب می‌شد. او باور داشت که برای خدمت به انقلاب، برای آماده بودن در برابر وظایف و هر آنچه ممکن است پیش آید، باید هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی در بهترین وضعیت ممکن قرار داشت.

گریز او از شهرت و دیده شدن یکی دیگر از بزرگ‌ترین ویژگی‌هایش بود. تنها هدفش انجام وظیفه‌ای بود که زندگی و انقلاب بر عهده او گذاشته بودند؛ وظیفه‌ای که آن را با سادگی، فروتنی، و بی‌هیاهو انجام می‌داد. همین فروتنی و همین بی‌اعتنایی به خودنمایی شاید از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی بود که او را به یکی از محبوب‌ترین و مورد احترام‌ترین رهبران مردم کوبا تبدیل کرد.

زندگی نمونه‌وار رامیرو والدس به ما می‌آموزد که انقلاب با فروتنی، انضباط، و ایمان تزلزل‌ناپذیر به پیروزی، ساخته می‌شود. او تجسم والاترین ارزش‌های تاریخ ما بود: روحیهٔ شورشی کارلوس مانوئل دِ سسپدس، روشن‌بینی خوزه مارتی، شجاعت آنتونیو ماسئو، و فداکاری رزمندگان سیرا و دشت‌ها.

در سراسر زندگی رامیرو والدس پیوندی وجود داشت که همچون محور اصلی همهٔ مراحل زندگی او را به هم متصل می‌کرد: وفاداری او به فیدل و رائول. نه صرفاً به دو انسان، بلکه به آرمانی که آن دو نماد آن بودند؛ آرمانی که یک نسل کامل و همراه با آن، تمام یک ملت را در مبارزه برای حاکمیت میهن، عدالت اجتماعی، و توسعه متحد ساخت. این وفاداری، حاصل سال‌ها مبارزهٔ مشترک، اعتماد متقابل، و چشم‌اندازی مشترک برای آینده کوبا بود.

رابطهٔ او با فیدل حتی پیش از نخستین دیدار حضوری‌شان آغاز شد. رامیرو با دقت به سخنان فیدل از رادیو گوش می‌داد و با اطمینانی که تنها غریزهٔ انقلابی می‌تواند به انسان ببخشد، می‌دانست که به صدای همان رهبری گوش می‌دهد که کشور به او نیاز دارد. هنگامی که سرانجام در ساختمان شماره ۱۰۹ خیابان پرادو با او دیدار کرد، برداشتش کاملاً روشن بود: فیدل همان رهبر، همان سیاستمدار، و همان انقلابی‌ای بود که مشکلات کوبا را حل خواهد کرد.

رابطهٔ او با رائول نیز به همان اندازه عمیق و برادرانه بود. از ارتشبد رائول، او نه‌تنها راهنمایی، بلکه اعتماد و احترامی دریافت کرد که در تمام سال‌ها تزلزل‌ناپذیر باقی ماند. آنان درک مشترکی از انضباط، همان سخت‌گیری در کار، و همان فروتنی در برخورد با دیگران داشتند. همان‌گونه که خود رامیرو اذعان می‌کرد، رائول همواره بسیار روشن و بسیار سخت‌گیر بود و همین سخت‌گیری به یکی از اصول راهنمای کار خود او بدل شد.

هنگامی که رائول پیشبرد نسل‌های جدید را ترویج کرد، رامیرو در کنار او بود؛ با تمام وجود از این روند حمایت کرد و در مأموریت ادامه دادن این راه، همراه ما ماند. من خود یکی از شاگردان خوش‌اقبال مکتب انقلابی او و شیوهٔ قاطع، اما صمیمانه و مهربانش در تبادل نظر و انتقال تجربه هستم، زیرا رامیرو والدس، با وجود آن‌که ظاهر کم‌حرف و جدی‌اش ممکن بود خلاف آن را القا کند، مردی با احساساتی عمیق بود.

آنان که او را از نزدیک می‌شناختند، می‌دانند که پشت چهرهٔ جدی و نگاه سخت‌گیرش، قلبی سرشار از مهر می‌تپید. او این مهر را در شیوهٔ سخن گفتن از مادرش، اوفلیا، آشکار می‌کرد؛ زنی که همهٔ آنچه خود بود را مدیون او می‌دانست و همواره به یاد می‌آورد که چگونه مادرش کرامت و صداقتی را که سراسر زندگی‌اش را هدایت کرد، در وجود او نهادینه ساخته بود. این احترام عمیق به مادرش، از مردی حکایت می‌کرد که هرگز ریشه‌های خود و فداکاری کسانی را که او را پرورش دادند، فراموش نکرد. همین ویژگی در رابطهٔ او با خانواده‌های هم‌رزمان شهیدش، و نیز با خانواده خودش، نیز آشکار بود.

رامیرو پدری فداکار، همسری مهربان و دلسوز بود. همسر محبوبش، آلیسیا، که او با محبت از او به‌عنوان «بانوی خانه» یاد می‌کرد، بیش از پنج دهه همراه زندگی‌اش بود. فرزندان و نوه‌هایش مردی را می‌شناختند که با وجود مسؤولیت‌های عظیم، همیشه زمانی برای حضور در کنار خانواده پیدا می‌کرد؛ مردی که با رفتار خود آموزش می‌داد، و ارزش‌هایی را که از مادرش و از انقلاب آموخته بود به نسل‌های بعد منتقل می‌کرد. و از او نقل می‌کنم:

تاریخ، دست‌کم تاریخ کوبا، نشان می‌دهد که برای انقلابی بودن باید رمانتیک، آرمان‌گرا، و پیش از هر چیز عاشق انقلاب بود؛ حقیقت همین است، راه دیگری وجود ندارد.

وداع، فرمانده عزیز انقلاب کوبا، رامیرو والدس منندس!

از تو نمی‌خواهم که در آرامش بیارامی، زیرا آنچه باید گفته می‌شد، همین‌جا در این میدان، در سال ۱۹۹۷، هنگام استقبال از بقایای چه‌گوارا و همرزمانش گفته شد.

چنان‌که نویسنده فراموش‌نشدنی وییا کلارا، انریکه نونیس رودریگس، آن زمان دربارهٔ این یادمان نوشت، آرامگاهی که اکنون خاکستر تو را در آن به امانت می‌سپاریم:

باید همچنان مکانی برای نبرد باشد؛
برای آرمان مردم،
سنگری،
بلکه اردوگاهی،
میدانی برای پیکار،
جایی که برای چریک،
نه آسایشی خواهد بود و نه آرامشی.

سپاسگزاریم از همهٔ فداکاری‌ها، تعهد و الگویی که از خود به جا گذاشتی، رامیروی عزیز!

همواره به سوی پیروزی! (تشویق)

منبع، گرانما، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ 

https://en.granma.cu/cuba/2026-06-26/the-exemplary-life-of-ramiro-valdes-teaches-us-that-the-revolution-is-made-with-humility-discipline-and-an-infinite-faith-in-victory




واقعیت، تغییرات فوری و ضروری را طلب می‌کند

میگل دیاس-کانل برمودس ــ 

سخنرانی میگل ماریو دیاس ـ کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیس‌جمهور، در مراسم اختتامیهٔ نشست فوق‌العادهٔ پلنوم کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست کوبا، در کاخ انقلاب، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، «سال صدمین سالگرد تولد فرمانده کل، فیدل کاسترو روس».

رفقای عضو کمیتهٔ مرکزی حزب؛
میهمانان گرامی؛
هم‌میهنان عزیز:

این نشست فوق‌العادهٔ پلنوم در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز برای کوبا برگزار می‌شود. ما، به‌عنوان وارثان پرافتخار میراث فرمانده کل، امروز با چالش‌هایی عظیم روبه‌رو هستیم که وحدت، استواری ایدئولوژیک، شجاعت، جسارت، و مقاومت خلاقانه را طلب می‌کنند.

ما از رهبری کسی الهام می‌گیریم که از برجسته‌ترین اعضای پیشگام نسل صدمین سالگرد و پاسدار وفادار تداوم انقلاب سوسیالیستی است؛ انقلابی که او از پایه‌گذاری تا امروز نقشی تعیین‌کننده در ساخت آن داشته است. منظورم ارتشبد رائول کاسترو روس، قهرمان جمهوری کوبا، است که هر روز ارزش مقدس وحدت را به ما آموخته است.

شرایط کنونی به‌دلیل تهاجم بی‌وقفهٔ ناشی از تشدید محاصرهٔ اقتصادی، تجاری، و مالی تحمیل‌شده از سوی دولت ایالات متحده، و نیز نیت مجرمانهٔ نهفته در اقدامات خصمانهٔ دولت کنونی آمریکا، فوق‌العاده پیچیده و دشوار است؛ از جمله، قرار دادن کوبا در فهرست بدنام و جعلی کشورهای به‌اصطلاح حامی تروریسم و دیگر اتهامات دروغینی که هدف‌شان بی‌اعتبار ساختن اقتدار و مدیریت دولت و محروم کردن کشور از هرگونه منبع ارز خارجی است.

این محاصره، با فرمان‌های اجرایی ۲۹ ژانویه و اول ماه مه، بیش از پیش تشدید شده است؛ فرمان‌هایی که محاصرهٔ نسل‌کشانهٔ انرژی را تقویت کرده و از طریق تحریم‌های ثانویه، محاصره را بین‌المللی ساخته‌اند، و فشارهای مالی، انرژی، و سرمایه‌گذاری را به سطحی بی‌سابقه از «فشار حداکثری» رسانده‌اند.

در همین حال، براندازی سیاسی و ایدئولوژیک نیز از طریق عملیات رسانه‌ای و انتشار اطلاعات نادرست در شبکه‌های اجتماعی شدت یافته است؛ اقدامی که با هدف تضعیف اعتبار انقلاب در میان کوبایی‌ها و خارجی‌ها و ایجاد سردرگمی اجتماعی صورت می‌گیرد، آن هم در شرایطی که هم ساختار اجتماعی ـ اقتصادی و هم ژئوپلیتیک جهانی در حال دگرگونی‌های عمیق هستند؛ پیامد قدرت بی‌حدوحصر سیاست امپریالیستی هژمونیکی که می‌کوشد چندجانبه‌گرایی را درهم بشکند، جنبش‌های نوفاشیستی را تغذیه کند، تنش‌های جهانی را تشدید نماید، به‌طور مداوم صلح و امنیت بین‌المللی را تهدید کند، و وحدت ضروری نیروهای چپ را از هم بگسلد.

نسل‌کشی خاموشی که علیه کوبا در جریان است خساراتی غیرقابل اندازه‌گیری و دشواری‌های هولناکی را در زندگی روزمرهٔ مردم ما ایجاد کرده است ــــ در حالی که عاملان آن با گستاخی به جهان دروغ می‌گویند؛ محاصرهٔ انرژی را انکار می‌کنند و مدعی‌اند که ما مانع ورود کمک‌های میلیون‌دلاری می‌شویم؛ کمک‌هایی که بسیار درباره‌شان تبلیغ شده، اما تقریباً هیچ‌یک از وعده‌های داده‌شده در مورد آن‌ها عملی نشده است.

کوبا با قهرمانی و خلاقیت مقاومت می‌کند، اما برای مدتی بسیار طولانی گرفتار مجازاتی وحشیانه، ناعادلانه، و غیرقابل تحمل بوده است؛ مجازاتی که اکنون تهدید به تجاوز نظامی نیز به‌عنوان سلاحی جدید علیه مقاومت جمعی ما به آن افزوده شده است.

کوبا با محاصره‌ای بی‌رحمانه و با آزار و اذیت مالی واقعی و روزانه روبه‌رو است؛ وضعیتی که هزینهٔ هر قطرهٔ سوخت، هر دارو، هر ماده غذایی، هر قطعهٔ یدکی، و هر فناوری مورد نیاز کشور را افزایش می‌دهد.

واقعیت، تغییرات فوری و ضروری را طلب می‌کند. و هنگامی که زندگی مردم تا این اندازه دشوار می‌شود، وظیفهٔ اصلی حزب کمونیست و دولت انقلابی آن نیست که بحران را بهتر توضیح دهند؛ بلکه باید هر آنچه لازم است تغییر کند تا بر بحران غلبه شود. آنچه نیاز داریم، یک برنامهٔ اقتصادی جامع و چابک است که در کوتاه‌مدت قابل اجرا باشد؛ برنامه‌ای که تثبیت اقتصاد کلان را با مشوق‌هایی برای تحریک و گسترش گشایش تولیدی، ایجاد امنیت حقوقی، جذب سرمایه‌گذاری، استفادهٔ فشرده از فناوری، و حمایت اجتماعی هدفمند و مؤثر ترکیب کند.

به یاد بیاوریم که در پایان یازدهمین نشست پلنوم اعلام کردیم که به‌تعویق افتادن کنگره مانعی برای انجام تغییرات، اصلاحات، و تعدیلات ضروری نیست؛ به‌ویژه با توجه به اختیارات ساختارهای حزبی و دولتی، از جمله پلنوم‌های کمیتهٔ مرکزی در ارتباط با مصوبات کنگره‌های حزب.

برای این منظور، کار گسترده‌ای انجام شده است که بر پایهٔ گزارش‌ها و مباحث کنگرهٔ ANEC، مشورت عمومی دربارهٔ برنامهٔ اقتصادی و اجتماعی سال ۲۰۲۶، دیدگاه‌های اقتصاددانان و کارشناسان، مباحث و پیشنهادهای کمیسیون اقتصادی کمیتهٔ مرکزی حزب، خطوط راهنمای سیاست اقتصادی و اجتماعی مصوب و به‌روزرسانی‌شده در ششمین، هفتمین، و هشتمین کنگرهٔ حزب، پیشنهادهای یازدهمین پلنوم کمیتهٔ مرکزی، و همچنین فعالیت کمیسیون‌هایی استوار بوده که برای تهیهٔ اسناد نهمین کنگرهٔ حزب ــــ که به‌دلایل شناخته‌شده به تعویق افتاده است ــــ فعالیت کرده‌اند؛ اسنادی همچون به‌روزرسانی مفهوم‌سازی مدل اقتصادی و اجتماعی، خطوط راهنما، و برنامهٔ ملی توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی تا سال ۲۰۳۰.

علاوه بر این، تجربه‌های ساخت سوسیالیسم در کشورهای دیگر، از جمله چین و ویتنام، مورد مطالعه قرار گرفته و از هوش مصنوعی نیز برای گسترش جست‌وجوی منابع و ارزیابی پیشنهادها در چارچوب قوانین و مقررات کنونی کشور استفاده شده است.

ما با چالشی عظیم روبه‌رو هستیم: ادامهٔ پیشبرد روند ساخت سوسیالیسم، دفاع از انقلاب و دستاوردهای آن، و تکامل بخشیدن به جامعهٔ خود، آن هم در شرایط کشوری که زیر شدیدترین، نسل‌کشانه‌ترین، و طولانی‌ترین محاصرهٔ اقتصادی، مالی، انرژی، و تجاری از سوی قدرتمندترین کشور جهان قرار دارد. و برای غلبه بر این وضعیت، میراثی که در اختیار داریم، میراث فرمانده کل ما فیدل کاسترو روس است. (تشویق)

هیچ‌کس در تاریخ بشریت هرگز با چالش ساخت سوسیالیسم در شرایطی که امروز این کشور، این ملت، و این مردم با آن روبه‌رو هستند، مواجه نبوده است! بی‌تردید، با وحدت، شجاعت، مشارکت مردمی، و ایمان کامل به توانایی خود برای دستیابی به پیروزی، بر این چالش غلبه خواهیم کرد.

تحولاتی که پیشنهاد می‌کنیم با هدف پیشبرد دفاع از سوسیالیسم، حمایت و گسترش عدالت اجتماعی و ایجاد ثروت اقتصادی و توزیع عادلانهٔ آن طراحی شده‌اند. بدون ثروت، چیزی برای توزیع وجود ندارد؛ در آن صورت ما فقط به‌طور انتزاعی از عدالت اجتماعی سخن خواهیم گفت. عدالت اجتماعی، آن‌گونه که انقلاب آن را تعریف می‌کند ــــ با مأموریت انسانی خود برای حمایت از محرومان، عمدتاً از طریق برنامه‌ها و پروژه‌های رفاهی رایگان ــــ هزینه‌ای برای مردم ندارد، اما برای دولت هزینه‌بر است. و برای اجرای آن، تعمیق آن، تداوم آن و حفظ آن، دولت به ثروت نیاز دارد؛ و ما باید این ثروت را خودمان تولید کنیم. اگر ثروتی وجود نداشته باشد، عدالت اجتماعی نیز وجود نخواهد داشت و هر چیز دیگری صرفاً یک افسانه است؛ هر چیز دیگری صرفاً یک افسانه است! یا در این شرایط تولید می‌کنیم، ثروت می‌آفرینیم، و سپس آن را با عدالت اجتماعی و انصاف توزیع می‌کنیم ــــ نه با مساوات‌گرایی ــــ یا هیچ‌کدام. این همان چالش ما است!

ما باید نیروهای مولد را آزاد کنیم؛ باید تولید بیشتر داشته باشیم، نه محدودیت‌های بیشتر. زیرا ثابت شده است که کنترل بدون عرضه، صرفاً فعالیت‌های اقتصادی را به بازار غیررسمی سوق می‌دهد.

برابری و هم‌گرایی میان همهٔ بازیگران اقتصادی، مطابق با برنامهٔ ملی توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی تا سال ۲۰۳۰ و راهبردهای توسعهٔ سرزمینی و محلی، ضروری است؛ راهبردهایی که شامل شرکت‌های دولتی، بنگاه‌های کوچک و متوسط (MSME)، تعاونی‌ها، تولیدکنندگان کشاورزی، سرمایه‌گذاران خارجی و کوبایی، و نیز افراد مقیم و غیرمقیم می‌شود. همه باید فعالیت کنند و در توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی کشور، بر اساس قواعدی روشن، مشارکت داشته باشند.

ما باید صادرات داشته باشیم و تولید کنیم تا ارز خارجی جذب و وارد کشور شود و از آن به‌صورت مولد استفاده گردد. هر واحد ارز خارجی که وارد کشور می‌شود باید برای تأمین مالی تولید، واردات، سرمایه‌گذاری، دستمزدها، و زیرساخت‌ها به‌کار گرفته شود.

باید امنیت حقوقی تضمین شود: قراردادها، حقوق انتفاع، اجاره‌ها، امتیازها، حقوق بهره‌برداری از زمین، و مجوزها باید از ثبات زمانی و حفاظت در برابر تغییرات خودسرانه برخوردار باشند. بدون امنیت حقوقی، هیچ‌کس سرمایه‌گذاری نخواهد کرد و هیچ‌کس ریسک نخواهد پذیرفت.

ما باید دیجیتالی‌سازی مبتنی بر قابلیت ردیابی را ترویج کنیم: صورتحساب الکترونیکی، پرداخت‌های دیجیتال، ثبت‌های عمومی، و داده‌های قابل تعامل باید به پایه‌ای برای کاهش فرار مالیاتی و فساد بدل شوند.

حمایت اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد: یارانه‌های فراگیر و ناکارآمد باید با حمایت مستقیم از افراد آسیب‌پذیر جایگزین شوند. ما باید همواره اطمینان حاصل کنیم که هیچ اقدامی به افزایش نابرابری‌های اجتماعی منجر نشود؛ برعکس، این نابرابری‌ها باید به‌تدریج کاهش یابند تا سرانجام از میان بروند.

ما باید با رویکردی گزینشی و هوشمندانه به گشایش اقتصادی عمل کنیم: جذب فناوری، منابع مالی، بازارها و دانش خارجی، در عین حفاظت از بخش‌های راهبردی از طریق مقررات‌گذاری، نه از طریق رکود و ایستایی.

یک رویکرد تدریجی و آزمایشی ضروری است: اصلاحات باید مرحله‌به‌مرحله و از طریق برنامه‌های آزمایشی قابل ارزیابی، در حالی که رهبری دولت حفظ شود، اجرا شوند، و مسیر حرکت بر اساس شواهد و نتایج به‌دست‌آمده اصلاح گردد تا هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی احتمالی کاهش یافته و به حداقل برسند.

همچنین، وحدت سیاسی برای تضمین انسجام و اعتبار اقدامات؛ اطلاع‌رسانی روشن و دقیق دربارهٔ تصمیماتی که قرار است اجرا شوند به‌منظور جلب حمایت از این تحولات؛ و اتخاذ سازوکارهای جبرانی برای کاهش آثار اقتصادی و اجتماعی؛ ضروری هستند.

ما باید با چابکی، انسجام، و کیفیت کار کنیم ــــ و بالاتر از همه، با نظارت و کنترل. آنچه تصویب شده است باید به‌درستی اجرا شود.

در این چارچوب، لازم است حداقل در پنج جبهه به‌طور هم‌زمان پیشرفت حاصل شود:

• تثبیت اقتصاد کلان و بازیابی درآمدهای ارزی؛
• تحول در مدل اقتصادی و اجتماعی؛
• تحریک و احیای بخش کشاورزی؛
• تقویت نظام حسابداری و مدیریت هزینه‌ها؛
• پیش‌بینی و کاهش هزینه‌های اجتماعی ناشی از تحولات ضروری در مدل اقتصادی و اجتماعی.

این پنج موضوع در گزارشی که انجمن ملی اقتصاددانان و حسابداران کوبا (ANEC) در آخرین کنگرهٔ خود ارائه کرد، به‌خوبی تشریح شده‌اند.

فرمانده کل به ما آموخت که در زمان‌های بحران باید نه از توسعه دست بکشیم و نه از تفکر انتقادی؛ و این‌که هیچ مانعی غیرقابل عبور نیست و همیشه فرصتی برای رشد وجود دارد. و در همین مسیر، ارتشبد رائول کاسترو به ما نشان داد که این امر ممکن است، ممکن بود و همیشه ممکن خواهد بود.

مردم علل بسیاری از مشکلاتی را که با آن‌ها روبه‌رو هستیم درک می‌کنند، اما آنان همچنین به پاسخ‌های مشخص، تصمیمات به‌موقع، و نتایجی نیاز دارند که در زندگی روزمرهٔ خود آن را احساس کنند.

موانعی وجود دارند که از خارج یا از محاصره ناشی نمی‌شوند: کندی در کارها وجود دارد؛ بوروکراسی وجود دارد؛ مقرراتی وجود دارند که کسانی را که می‌خواهند تولید کنند بازمی‌دارند؛ و تصمیماتی وجود دارند که ما اجرای آن‌ها را به‌تعویق انداخته‌ایم. آنچه به خود ما بستگی دارد، باید خودمان تغییر دهیم ــــ و باید همین حالا آن را تغییر دهیم.

ما بقای میهن را مدیون مقاومت هستیم، اما امروز مقاومت به‌تنهایی کافی نیست. این دوران از ما می‌خواهد که دگرگون شویم، بیشتر تولید کنیم، موانع بیشتری را از سر راه برداریم، بیشتر گوش دهیم، تصمیمات بهتری بگیریم، و پاسخگو باشیم.

آنچه قصد داریم به‌جریان بیندازیم یک برنامهٔ اضطراری اقتصادی و اجتماعی است؛ برنامه‌ای متشکل از اقداماتی که بخشی از برنامهٔ دولت و سیاست‌های مصوب حزب هستند، به‌علاوه تصمیماتی که دیگر نمی‌توان اجرای آن‌ها را به‌تأخیر انداخت. برخی از این اقدامات از اجماع کامل و همگانی برخوردار نخواهند بود، اما نمی‌توان آن‌ها را به تعویق انداخت. و برای هر یک از آن‌ها فردی مشخص مسؤول خواهد بود، مهلتی معین تعیین خواهد شد، شاخصی برای سنجش میزان اجرای آن تعریف می‌شود، و پاسخگویی عمومی در برابر ملت وجود خواهد داشت.

آنچه موفق باشد، گسترش خواهد یافت. آنچه موفق نباشد، بدون تأخیر اصلاح خواهد شد. هر کسی که مسؤولیتی برعهده دارد، باید در قبال آن پاسخگو باشد؛ و هرگاه فردی نتواند پاسخگوی الزامات این دوران باشد، باید با مسؤولیت‌پذیری جای خود را به کسی بدهد که بتواند آن وظیفه را بهتر انجام دهد.

ما این روند را به‌عنوان چالش نسل‌هایی که امروز در دفاع از میهن، انقلاب، و سوسیالیسم سهیم هستند، پیش خواهیم برد.

در مورد نظام مدیریت اقتصادی، می‌خواهم تأکید کنم که مهم‌ترین نکته این است که اگر این تحولات را بپذیریم، برنامه‌ریزی متمرکز دیگر برای ادارهٔ مستقیم اقتصاد به‌کار نخواهد رفت؛ بلکه وظیفهٔ آن ایجاد یک محیط نهادی و مقررات مناسب خواهد بود، تا بنگاه‌ها و کارگران به تولید کالاها و ارائهٔ خدمات باکیفیت و کارآمد تشویق شوند و همچنین نوآوری‌های لازم را برای دستیابی به این اهداف در شیوهٔ مدیریت خود به‌کار گیرند.

و ما قطعاً باید تضمین کنیم که برنامه از پایین به بالا و با مشارکت کارگران تدوین شود.

ما به بازسازی و اصلاح ساختار دستگاه دولت، ساختار حکومتی، حزب و نهادهای خود ادامه خواهیم داد. در موارد لازم، ساختارها را ادغام خواهیم کرد، وظایف تکراری را مورد بازبینی قرار خواهیم داد، مراحل غیرضروری را کاهش خواهیم داد، و به‌طور مستمر شیوهٔ اداره و خدمت‌رسانی به کشور را بهینه خواهیم کرد. این ساختارها باید پویاتر، فعال‌تر و کمتر بوروکراتیک باشند. یکی از مهم‌ترین و فوری‌ترین وظایف، تقویت توسعهٔ کشور از پایین‌ترین سطوح، و با آغاز از شهرداری‌ها و حکومت‌های محلی است.

دیگر نمی‌توانیم اعطای اختیارات بیشتر به دولت‌های محلی و تضمین برخورداری و اعمال تمامی اختیارات ممکن برای توسعه را به‌تأخیر بیندازیم.

هیچ تغییر اقتصادی‌ای کافی نخواهد بود اگر شرکت‌های دولتی سوسیالیستی ـــ که همچنان ستون بنیادین اقتصاد باقی خواهند ماند ــــ از توانایی واقعی برای مدیریت، نوآوری، و پاسخگویی نسبت به نتایج عملکرد خود برخوردار نباشند.

ضروری است که مدیریت شرکت‌های دولتی بر پایهٔ استقلال واقعی، ارزیابی اقتصادی و مالی، تفکیک وظایف حاکمیتی و بنگاهی، و اجرای اصل «اجرا کن یا توضیح بده»، اصلاح شود تا مقررات، در مواردی که راه‌حلی سودمندتر و قابل اثبات وجود دارد، به مانع بدل نشوند. بدین منظور، در دو مسیر پیش خواهیم رفت: اعطای استقلال واقعی بیشتر به شرکت‌ها و مدیریت حرفه‌ای‌تر دارایی‌های دولتی از طریق «مؤسسهٔ ملی دارایی‌های بنگاهی» که مسؤول نمایندگی مالک ابزارهای تولید، ارزیابی نتایج، مطالبهٔ کارآمدی، و تفکیک بهتر وظیفهٔ بنگاه‌داری از وظیفهٔ مقررات‌گذاری وزارتخانه‌ها است.

استقلال به‌معنای فقدان نظارت نیست؛ بلکه به‌معنای وجود یک چارچوب پاسخگویی است. استقلال یعنی توانایی اتخاذ تصمیمات به‌موقع، ایجاد مشارکت‌های بهتر، سرمایه‌گذاری مؤثرتر، پرداخت دستمزدهای بهتر، و پاسخگویی نسبت به نتایج در برابر مردم و دولت.

ما باید شرکت‌های دولتی را تقویت کنیم، نه این‌که آن‌ها را با سازوکارهای اداری‌ای جایگزین کنیم که موجب فلج شدنشان می‌شوند. برای این منظور، باید تفکیک میان وظایف حاکمیتی و بنگاهی را تکمیل کنیم، عملکرد را با ابزارهای اقتصادی و مالی ارزیابی نماییم، و استقلال واقعی برای مدیریت منابع مادی، مالی، و انسانی اعطا کنیم؛ همراه با نظارت بعدی، شفافیت، و پاسخگویی.

هیچ حاکمیتی با سفره‌های خالی امکان‌پذیر نیست. غذای مردم کوبا باید همان‌گونه که هست تلقی شود: مسأله‌ای مربوط به امنیت ملی.

و زمین‌های بلااستفاده در کوبا باید از میان بروند. هر قطعه زمینی که اکنون پوشیده از بوته‌های مارابو است ــــ در حالی که باید تولیدکنندهٔ مواد غذایی باشد ــــ نیازمند راه‌حلی روشن خواهد بود: یا به بهره‌برداری مولد خواهد رسید یا به کسانی واگذار خواهد شد که آمادگی انجام این کار را دارند.

ما واگذاری زمین در قالب حق انتفاع را به افرادی که توانایی و تمایل به تولید دارند ــــ تولیدکنندگان، تعاونی‌ها، بنگاه‌های کوچک، خرد، و متوسط (MSME)، و دیگر اشکال مشارکت اقتصادی ــــ گسترش خواهیم داد، بی‌آن‌که هرگز از حاکمیت ملی چشم‌پوشی کنیم، یا به کشور وابسته‌ای که انقلاب ما آن را پشت سر گذاشته است بازگردیم.

ما حق کسانی را که روی زمین کار می‌کنند برای سرمایه‌گذاری در آنچه برای مولد ساختن زمین نیاز دارند به‌رسمیت خواهیم شناخت، و به کسانی که به نتایج واقعی متعهد شوند اجازه خواهیم داد مستقیماً بذر، کود، قطعات یدکی، و تجهیزات وارد کنند. اما یک اصل باید روشن باشد: آن زمین همچنان متعلق به مردم خواهد بود؛ و اگر تولید نکند، اگر به کشور خدمت نکند، اگر کارکرد اجتماعی خود را ایفا نکند، باید به دست کسانی سپرده شود که واقعاً قادر به بهره‌ور کردن آن هستند.

ما نمی‌توانیم همچنان از کشاورزان کوبایی بخواهیم با ابزار کمتر، و با قیمت‌هایی پایین‌تر از هزینه‌های تولیدشان، غذای بیشتری تولید کنند؛ آن‌ها باید از سازوکارهای مؤثر برای دسترسی مستقیم به ارز خارجی برخوردار باشند؛ از جمله، فروش محصولات به صادرکنندگان ــــ همان‌گونه که در بخش گردشگری انجام می‌شود ــــ یا فعالیت در بازار ارز.

ما باید زمین را به یک فرصت بدل کنیم، نه به باری بر دوش مردم. باید اطمینان حاصل کنیم کسانی که بذر می‌کارند ثمرهٔ کار خود را ببینند؛ کسانی که تولید می‌کنند بتوانند زندگی بهتری داشته باشند؛ و کسانی که در روستا سرمایه‌گذاری می‌کنند از امنیت، حمایت، و آینده‌ای روشن برخوردار باشند.

کوبا به کشاورزان خود، به کار آنان، و به اعتمادشان نیاز دارد. هنگامی که روستاهای کوبا به مسیری برای رفاه کسانی بدل شوند که در آن‌ها کار می‌کنند، کشور نیرومندتر، عادلانه‌تر، و مستقل‌تر خواهد بود.

در زمینهٔ تجارت خارجی، صادرات، لجستیک، و زنجیره‌های ارزش، باید واردات و صادرات مستقیم را برای شرکت‌های دولتی و غیردولتی ــــ چه تولیدی، چه صادرات‌محور، و چه جایگزین‌کنندهٔ واردات ــــ مجاز کنیم، در حالی که الزامات فنی و مالیاتی حفظ شوند اما واسطه‌گری اجباری حذف گردد.

در مورد بازنگری و مذاکرهٔ مجدد بدهی‌ها، باید فرآیند تبدیل بدهی به دارایی را اجرا کنیم؛ فرآیندی که عمدتاً بر مبادلهٔ دارایی‌های ملی با بدهی متمرکز است بدون آن‌که مالکیت این دارایی‌ها به‌طور دائمی واگذار شود. از طریق این سازوکار، می‌توانیم بدون از دست دادن حقوق مالکیت بر دارایی‌ها، منابع مالی و مزایای دیگری به‌دست آوریم.

همچنین باید سازوکارهای دیگری، مانند تبدیل بدهی به حفاظت از طبیعت («Debt-for-Nature»)، تبدیل بدهی به توسعهٔ اجتماعی («Debt-for-Social Development»)، انتشار اوراق قرضهٔ مرتبط با اهداف توسعهٔ پایدار، و سایر روش‌های مشابه، را بررسی کنیم.

ما فهرست فعالیت‌های ممنوع برای بخش خصوصی را به‌طور جامع بازبینی خواهیم کرد، و از اصلی روشن پیروی خواهیم نمود: هرجا که ممکن باشد، ممنوعیت‌ها باید با مقررات‌گذاری مسؤولانه جایگزین شوند. کشور نیاز دارد مسیرهای قانونی را، با قواعد روشن و نظارت‌های مناسب، برای این فعالیت‌ها ایجاد کند.

همچنین دامنهٔ موضوع فعالیت شرکت‌های کوچک، خرد، و متوسط (MSME)، و دیگر بازیگران اقتصادی را انعطاف‌پذیرتر خواهیم کرد، و بار بوروکراتیکی را که امروز بسیاری از کارآفرینان با آن روبه‌رو هستند به‌طور چشمگیر کاهش خواهیم داد. علاوه بر این، باید روند ایجاد مشارکت‌های اقتصادی میان الگوهای مدیریتی دولتی و غیردولتی را تسهیل کنیم.

سرمایه‌گذاری خارجی نیز در شبکه‌ای از موانع گرفتار شده است که رشد ضروری آن را محدود می‌کند. ما نباید فقط به سرمایه‌گذاران خارجی بگوییم در کجا سرمایه‌گذاری کنند، بلکه باید به آنان اجازه دهیم خود برای سرمایه‌گذاری در بخش اقتصادی مورد نظرشان ابتکار عمل داشته باشند؛ همچنین باید این امکان را فراهم کنیم که آنان در همهٔ موارد، بدون واسطه‌گری دولتی، نیروی کار مورد نیاز خود را مستقیماً استخدام کنند.

ما باید سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در بخش خصوصی ملی، از جمله شرکت‌های کوچک، خرد، و متوسط (MSME)، را مجاز کنیم، و برای مالکیت، انتقال سود و سرمایه به خارج، سرمایه‌گذاری مجدد، و حل‌وفصل اختلافات، قواعدی روشن تعیین نماییم.

ما باید الگوهای سرمایه‌گذاری با اشکال مختلف و با مشارکت تمامی ذی‌نفعان در میان کوبایی‌های ساکن کشور را تسهیل کنیم. و به کوبایی‌های مقیم خارج که مایل‌اند در کشور سرمایه‌گذاری کنند، کمک مالی اهدا نمایند، فناوری وارد کنند، بازاری ایجاد کنند، یا پروژه‌ای را در سرزمین مادری خود راه‌اندازی کنند، چارچوبی روشن، باثبات، و محترمانه ارائه خواهیم داد، بدون آن‌که به‌خاطر تمایل‌شان برای کمک به مردم خود یا مشارکت در توسعهٔ سرزمینی که در آن زاده شده‌اند، با سوءظن به آنان نگریسته شود. به هر کسی که می‌خواهد همراه با کوبا آینده‌ای بسازد بدون آن‌که بخواهد چیزی را بر آن تحمیل کند، با تمام صداقت می‌گوییم: این خانهٔ شما است و درِ ما به روی شما باز است؛ زیرا در این لحظه، این میهن نمی‌تواند حتی یک کوبایی نیک را از دست بدهد. (تشویق)

قطع برق صرفاً مسأله‌ای مربوط به مگاوات یا کمبود ظرفیت تولید نیست. قطع برق یعنی کودکی که نتوانسته برای امتحان خود درس بخواند؛ غذایی که در یخچال فاسد شده است؛ سالمندی که شب را بیدار، بی‌قرار، و در گرما سپری می‌کند. قطع برق یعنی بیمارستانی که با تمام ظرفیت فعالیت می‌کند، درمانگاهی که نمی‌تواند داروها را نگهداری کند، کارگری که یک روز دستمزد خود را از دست می‌دهد، و کسب‌وکاری که ناچار به تعطیلی می‌شود. به همین دلیل، انرژی یک مسألهٔ صرفاً فنی نیست، بلکه موضوعی انسانی، اقتصادی، و ملی است.

ما، همان‌گونه که تاکنون انجام داده‌ایم، روند ادغام انرژی خورشیدی در اقتصاد ملی را تسریع خواهیم کرد. برای دستیابی به این هدف، ورود مستقیم شرکت‌های خارجی تأمین‌کنندهٔ پنل‌های خورشیدی، باتری‌ها، اینوِرترها، و راهکارهای مرتبط را تسهیل خواهیم کرد، و تعداد واسطه‌هایی را که هزینه‌ها را برای مردم و کشور افزایش می‌دهند کاهش خواهیم داد.

تعرفه‌های واردات فناوری‌های خورشیدی، سامانه‌های ذخیره‌سازی انرژی، و تجهیزات صرفه‌جویی انرژی پیش‌تر حذف شده‌اند. اکنون، همچنین حذف مالیات بر فروش این تجهیزات و خدمات مرتبط با نصب و نگهداری آن‌ها را نیز پیش خواهیم برد.

علاوه بر این، سازوکارهای اعتباری و تأمین مالی ایجاد خواهیم کرد تا این راهکارها تنها در اختیار تعداد محدودی نباشند، بلکه به‌تدریج به خانوارها، شرکت‌های کوچک، خرد و متوسط (MSME)، درمانگاه‌ها، مراکز آموزشی، خانه‌های سالمندان، و دیگر خدمات ضروری مورد نیاز مردم نیز برسند. و در این تلاش، شرکت‌ها و متخصصان کوبایی ــــ چه دولتی و چه خصوصی ــــ در مرکز فعالیت قرار خواهند داشت؛ از نصب و نگهداری گرفته تا تعمیر، یکپارچه‌سازی، و ایجاد فرصت‌های شغلی. شرکت‌های کوبایی می‌توانند در زمینهٔ نصب، یکپارچه‌سازی، بهره‌برداری، و پشتیبانی از این فناوری‌ها، تخصص پیدا کنند.

ما حمل‌ونقل برقی مبتنی بر منابع انرژی تجدیدپذیر را ترویج خواهیم کرد. هر وسیلهٔ نقلیهٔ برقی که برای حمل‌ونقل عمومی، خصوصی، یا بار سبک مورد استفاده قرار گیرد، و بتواند ثابت کند که به‌طور کامل یا عمدتاً با انرژی خورشیدی کار می‌کند، مشمول مشوق‌های ویژه، معافیت‌های تعرفه‌ای، حذف مالیات بر فروش، و تسهیل واردات شارژرها، باتری‌ها، قطعات، و راهکارهای مرتبط خواهد شد.

ما همچنین نصب پنل‌های خورشیدی را در سراسر کشور، با استفاده از سرمایه‌گذاری خارجی، خصوصی، تعاونی، و دولتی، گسترش خواهیم داد و اولویت را به مسیرهای شهری، قطب‌های گردشگری، مناطق تولیدی، و خدمات حیاتی خواهیم داد. همراه با این اقدام، روندی سریع برای صدور مجوز فعالیت اپراتورهای حمل‌ونقل، تاکسی‌های برقی، و خدمات مرتبط با جابه‌جایی ایجاد خواهیم کرد؛ البته تحت قواعد روشن، نظارت فنی، استانداردهای ایمنی جاده‌ای، و قیمت‌گذاری شفاف.

بالاترین اولویت، فراتر از هر چیز دیگر، مردم هستند؛ مردمی که نمی‌توانند منتظر بهبود اقتصاد بمانند، زیرا برخی دشواری‌ها مهلت نمی‌شناسند. عدالت اجتماعی واقعی بر پایهٔ قیمت‌های مصنوعی ــــ قیمت‌هایی که در نهایت به کمبود کالا، صف‌های طولانی، دستمزدهای پایین، و بازار غیرقانونی منجر می‌شوند ــــ ‌بنا نمی‌شود.

عدالت اجتماعی بر پایه‌های واقعی بنا می‌شود: درآمدهایی با قدرت خرید واقعی؛ حمایت مستقیم از کسانی که بیش از همه به آن نیاز دارند؛ و اقتصادی ملی که توانایی تولید بیشتر داشته باشد؛ هیچ میان‌بری وجود ندارد. این‌ها ایده‌های جدیدی نیستند، بلکه تصمیماتی هستند که کشور سال‌ها پیش دربارهٔ آن‌ها بحث کرده و آن‌ها را تصویب کرده است. اشتباه در مطرح کردن آن‌ها نبود؛ اشتباه در به‌تعویق انداختن اجرای آن‌ها بود ــــ و اکنون آن دورهٔ تعویق باید پایان یابد.

سبد غذایی پایه برای بازنشستگان، خانواده‌های دارای کودکان مبتلا به بیماری‌های مزمن، و جمعیت‌های آسیب‌پذیر تضمین خواهد شد. برنامه‌های هدفمندی برای ایجاد تحول اجتماعی در فقیرترین محله‌ها تدوین خواهد شد. بخش‌های اقتصادی دولتی و خصوصی باید نقشی بزرگ‌تر و مشوق‌های بیشتر برای مشارکت در حل مشکلات اولویت‌دار محلی داشته باشند؛ مشکلاتی همچون آشپزخانه‌های عمومی، خدمات بهداشتی، و پناهگاه‌های کودکان فاقد حمایت خانوادگی و موارد مشابه. این تصمیمات مستلزم وظایف جدید و مشخصی خواهند بود: پرداخت مستمری بازنشستگان در نزدیکی محل سکونت آنان، تا مجبور نباشند ساعت‌ها زیر آفتاب در صف بمانند؛ حمایت مالی از آشپزخانه‌های عمومی، خانه‌های سالمندان، مراکز نگهداری سالمندان، و مراکز کودکان؛ ایجاد سهمیه‌های همبستگی و قیمت‌گذاری مبتنی بر هزینه برای کسانی که واقعاً به آن نیاز دارند؛ و دیجیتالی‌سازی همهٔ این فرآیندها تا مشخص باشد چه کسی مشارکت می‌کند، چه کسی از مزایا بهره‌مند می‌شود، و چه نتایجی حاصل می‌گردد.

سال‌ها تحت نظامی فعالیت کردیم که بر کنترل دستمزدها، تنظیم قیمت‌ها، و دولتی متکی بود که بخش عظیمی از زندگی اقتصادی کشور را یارانه می‌داد. این فرمول منطق خاص خود، شرایط خاص خود، نتایج خاص خود، و زمان مناسب خود را داشت؛ اما دیگر پاسخ‌گوی واقعیت پیچیده‌ای که امروز با آن روبه‌رو هستیم نیست. قیمت‌هایی که خانواده‌ها امروز با آن مواجه‌اند بیش از حد از درآمد کارگران و بازنشستگان فاصله گرفته‌اند، و ما نمی‌توانیم همچنان وانمود کنیم که این شکاف وجود ندارد.

ما همچنین مسیرهای جدیدی را برای دسترسی امن به داروها ایجاد خواهیم کرد.

در خصوص سیاست‌های بازسازی مالی، مالیاتی، پولی، و بانکی، پیشنهاد می‌کنیم که هدف اصلیِ کاهش کسری بودجه بر افزایش تولید ــــ که پایهٔ درآمدهای مالیاتی است ــــ و کاهش هزینه‌های غیرضروری بودجه متمرکز باشد. به‌همین دلیل، سیاستی را که نتوانست نتایج مورد انتظار را به‌همراه داشته باشد نیز اصلاح خواهیم کرد.

سقف‌های قیمتی در عمل نتوانستند تورم را مهار کنند. این سیاست‌ها اغلب به کمبود کالا، انتقال فعالیت‌ها به بازار سیاه، افزایش قیمت‌ها، کاهش درآمدهای مالیاتی، و رقابتی ناممکن میان قیمت‌های واقعی و تصمیمات اداری منجر شدند؛ تصمیماتی که یا همواره دیر اتخاذ می‌شدند یا در برابر واقعیت‌های متغیر اقتصادی انعطاف‌ناپذیر باقی می‌ماندند، و در نتیجه، فعالیت کسانی را که می‌خواستند به‌صورت قانونی و شفاف فعالیت اقتصادی انجام دهند محدود می‌کردند. به‌همین دلیل، همان‌گونه که نخست‌وزیر توضیح داد، ما به اِعمال گسترده و فراگیر سقف‌های قیمتی ادامه نخواهیم داد. ما باید اعوجاج‌های موجود در نظام مالیاتی را که در حال حاضر هزینه‌های زنجیره‌های تولید را افزایش داده و در نهایت به قیمت نهایی کالاها منتقل می‌شوند، اصلاح کنیم.

ما به سمت اجرای تدریجی مالیات بر ارزش افزودهٔ (VAT) قابل اعتبارسنجی حرکت خواهیم کرد که به‌صورت فزاینده توسط صورتحساب الکترونیکی پشتیبانی می‌شود، تا از مالیات‌ستانی زنجیره‌ای و مضاعف جلوگیری شود. اما این تصمیمات تنها زمانی قابل‌اجرا خواهند بود که هم‌زمان با حمایت اجتماعی مستقیم‌تر و مؤثرتر همراه باشند؛ یعنی با گذار از یارانه دادن به کالاها به یارانه دادن به مردم و با تلاش برای بازگرداندن قدرت خرید دستمزدها و مستمری‌ها. موضوع این نیست که افراد را در بازار به حال خود رها کنیم؛ بلکه موضوع این است که حمایت بهتری ارائه دهیم، تولید را افزایش دهیم، به‌صورت هوشمندانه مقررات‌گذاری کنیم، و با واقع‌گرایی مدیریت نماییم.

ما به نظام مالی‌ای نیاز داریم که از اقتصاد حمایت کند، پاسخ‌گوی نیازهای بازیگران مختلف اقتصادی باشد، صف‌ها را کاهش دهد، پرداخت‌ها را تسهیل کند، شفافیت در مبادلات را تضمین نماید، و پس‌انداز، اعتبار، و سرمایه‌گذاری را به ابزارهای واقعی توسعه مبدل سازد.

ما باید نظام بانکی و مالی کشور را به‌طور اساسی نوسازی کنیم. برای تحقق این هدف، کوبا به بانک‌هایی نیاز دارد که چابک‌تر، دیجیتالی‌تر، نزدیک‌تر به مردم، و مفیدتر برای کسانی باشند که تولید می‌کنند، صادر می‌کنند، وارد می‌کنند، سرمایه‌گذاری می‌کنند، یا کسب‌وکار ایجاد می‌کنند.

ما ــــ تحت نظارت سختگیرانه ــــ فرصت‌هایی را برای مؤسسات مالی خصوصی و خارجی فراهم خواهیم کرد؛ همچنین سازوکارهای جدید برای اعتباردهی، تأمین مالی تولید، توسعهٔ بازارهای مالی، و خدمات پرداخت ایجاد خواهیم کرد که در آن‌ها بازیگران دولتی، تعاونی، و خصوصی بتوانند مشارکت داشته باشند. هدف این است که دریافت مستمری، دریافت حواله از خارج کشور، پرداخت هزینهٔ خدمات، درخواست وام، تأمین مالی یک برداشت کشاورزی، خرید تجهیزات، یا جابه‌جایی پول برای پشتیبانی از تولید، به یک مسیر پر از موانع و پیچیدگی بدل نشود.

ما حساب‌های برون‌مرزی (Offshore)، پرداخت‌های ارزی میان شرکت‌ها، و تراکنش‌های بین‌المللی قابل حسابرسی را برای نهادهایی که واردات، صادرات، یا خدمات جهانی ارائه می‌کنند، مجاز خواهیم کرد.

این اقدامات برای تضعیف نقش دولت نیست، بلکه برای گسترش و نوسازی توانایی کشور در تأمین مالی تولید، حمایت از تولیدکنندگان کالا و خدمات، تنظیم جریان پول، و ارائهٔ خدمات بهتر به مردم است. ما تحول دیجیتال، نرم‌افزار، و هوش مصنوعی را به ابزارهایی فراگیر برای توسعهٔ کشاورزی، بخش انرژی، بهداشت و درمان، آموزش، تجارت خارجی، بانکداری، تجارت الکترونیک، لجستیک، گردشگری، و اجرای قوانین مالیاتی، تبدیل خواهیم کرد.

پیشنهادهای مشخص مرتبط با نرم‌افزار، هوش مصنوعی، اقتصاد دانش‌بنیان و اقتصاد دیجیتال باید به‌عنوان زیرساخت‌هایی فراگیر برای افزایش بهره‌وری ملی مطرح شوند. موضوع صرفاً صادرات نرم‌افزار نیست؛ بلکه دیجیتالی کردن پرداخت‌ها، مالیات‌ها، تجارت خارجی، کشاورزی، سلامت، انرژی، لجستیک، دولت و آمار است.

در زمینهٔ گردشگری و بخش املاک و مستغلات، باید الگوهای جدید کسب‌وکار با مشارکت همهٔ بازیگران اقتصادی اجرا شوند. ما باید یک بازار املاک مولد و تحت نظارت ایجاد کنیم که شامل موارد زیر باشد: اجارهٔ املاک دولتی بلااستفاده؛ اجارهٔ ساختمان‌ها، فضاهای تجاری، انبارها، دفاتر، تأسیسات گردشگری، کارگاه‌ها، و فضاهای صنعتی؛ اعطای امتیازها؛ حقوق بهره‌برداری از املاک؛ و فرایندهای مزایدهٔ شفاف که برای نهادهای دولتی، خصوصی، تعاونی یا مختلط باز باشند.

ما دربارهٔ واردات سوخت و تمامی فرصت‌هایی که برای بخش خصوصی فراهم شده است صحبت کرده‌ایم؛ اما اکنون هدف آن است که این فعالیت‌ها با حاشیهٔ سودی معقول، شفاف، و غیرسودجویانه انجام شوند.

در مورد واردات خودرو، باید همهٔ موانع وارداتی را حذف کنیم، واردات خودروهای برقی را در اولویت قرار دهیم، و البته تأسیسات تولید پنل‌های خورشیدی را نیز توسعه دهیم.

می‌دانم که دربارهٔ دلاریزه شدن بخشی از اقتصاد، تورم، و کمبود بسیاری از کالاهایی که به پول ملی قیمت‌گذاری می‌شوند، نگرانی وجود دارد ــــ و این نگرانی کاملاً به‌جا است. ما این مشکل را نادیده نخواهیم گرفت. الگوهای کسب‌وکاری که اجازهٔ فعالیت ارزی به آن‌ها داده می‌شود باید به‌طور مستقیم و قابل راستی‌آزمایی به افزایش درآمدهای ارزی کمک کنند؛ درآمدهایی که بتوانند عرضهٔ کالاها و خدمات به پول ملی را پایدار سازند.

ما باید الزامات سختگیرانه‌تری برای استفاده از پلتفرم‌های پرداخت دیجیتال اعمال کنیم. باید مجوزهای تجارت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی را گسترش دهیم، واسطه‌ها را حذف کنیم، و بدون تردید، صورتحساب الکترونیکی را به اجرا بگذاریم.

ما باید موانع مزدی‌ای را که مانع حفظ استعدادها و نیروی کار بسیار ماهر در بخش‌های تولیدی، صادراتی، فناوری، انرژی، و صنایع کشاورزی می‌شوند از میان برداریم، و امکان پرداخت دستمزدهای متغیر به پزوی کوبا (CUP) و ارز خارجی را، بر اساس نتایج قابل‌سنجش در صادرات، صرفه‌جویی ارزی، افزایش بهره‌وری، نوآوری، افزایش دسترسی به انرژی، یا فروش خارجی، فراهم کنیم.

در زمینهٔ دولت دیجیتال، داده‌های عمومی، و نظارت هوشمند، باید اجرای اجباری و مرحله‌ای صورتحساب الکترونیکی را برای مؤدیان متوسط و بزرگ آغاز کنیم؛ سپس، آن را به شرکت‌های کوچک، خرد و متوسط (MSME) و صاحبان مشاغل آزاد گسترش دهیم، و از ابزارهای ساده‌ای استفاده کنیم که با وضعیت واقعی دسترسی به اینترنت و ارتباطات سازگار باشند.

ما باید نظام ملی آمار، و همچنین ادارهٔ ملی آمار و اطلاعات (ONEI)، را از طریق گردآوری دیجیتالی داده‌ها از شرکت‌ها و نهادها، انتشار اطلاعات از طریق برنامه‌های خدمات عمومی مبتنی بر هوش مصنوعی، و حفاظت از داده‌های حساس، نوسازی کنیم.

ما باید از هوش مصنوعی برای ساده‌سازی فرایندها، پردازش اسناد اسکن‌شده، شناسایی خطاها، اعتبارسنجی پرونده‌ها، احراز اصالت اسناد، و کاهش بار اداری استفاده کنیم. باید کیفیت خدمات ارائه‌شده به مردم را از طریق طراحی رویکردهای جدید برای هر مسأله بهبود ببخشیم.

و همچنین باید به‌طور جدی به مشکلی بپردازیم که زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها کوبایی را تحت تأثیر قرار داده است: جمع‌آوری پسماندهای جامد. ما پروژه‌های محلی برای بهبود جمع‌آوری، پردازش، و دفع پسماندهای جامد راه‌اندازی خواهیم کرد؛ پروژه‌هایی که در آن‌ها، به‌صورت مسؤولانه، کسانی که بیشترین فشار را بر این نظام وارد می‌کنند سهم بیشتری نیز در تأمین هزینه‌های آن خواهند داشت.

اما این راه‌حل صرفاً دولتی نخواهد بود، بلکه سرمایه‌گذاری خارجی در بخش غیردولتی، نظام بنگاه‌های اقتصادی، جوامع محلی، و ابتکارات خلاقانه‌ای را نیز در بر خواهد گرفت که به بازگرداندن پاکیزگی، نظم، و سلامت به شهرها و جوامع ما کمک می‌کنند.

رفقا:

کوبا دیگر به تأخیرهای بیشتر نیاز ندارد؛ به راه‌حل نیاز دارد. مسأله، ایجاد ادارات بیشتر یا برگزاری جلسات بیشتر نیست؛ مسأله، دستیابی به نتایج ملموس است.

حکمرانی یعنی حل مشکلات، برداشتن موانع، ارائه حمایت، و اطمینان از این که تصمیمات به بهبودهای واقعی منجر شوند؛ زیرا خلق کردن در کوبا، سرمایه‌گذاری در کوبا، کار کردن در کوبا، و ماندن در کوبا، نیز به توانایی کشور در گشودن راه‌های جدید، سازماندهی هوشمندانه، و حمایت از کسانی بستگی دارد که می‌خواهند سهمی در پیشرفت آن داشته باشند.

در کنار فرصت‌های اقتصادی، ما فضاهای مشخصی را نیز برای مشارکت عملی جوانان در جوامع خود ایجاد خواهیم کرد.

شبکهٔ محلی جوانان باید مسیری باشد که جوانان از طریق آن بتوانند مکانی برای آموزش دیدن، یافتن شغل، خدمت به جامعه، و تبدیل یک ایده به یک پروژهٔ واقعی پیدا کنند. این شبکه باید ابتکارات مفیدی را در محله‌ها هماهنگ کند: احیای فضاهای عمومی، حمایت از افراد آسیب‌پذیر، فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی، آموزش حرفه‌ها و فناوری‌ها، ارتباطات اجتماعی، پروژه‌های تولیدی، اشتغال محلی، و حمایت از جوانان در معرض خطر.

صحبت از ایجاد یک ساختار جدید دیگر یا گرد هم آوردن جوانان صرفاً برای دریافت دستورالعمل نیست؛ بلکه هدف این است که مهارت‌ها، ابزارها، دانش، مسؤولیت‌ها، و فرصت‌های واقعی برای دگرگون کردن محیط زندگی‌شان، در اختیار آنان قرار گیرد؛ زیرا ماندن در کوبا باید به این معنا نیز باشد که فرد مکانی برای مفید بودن، رشد کردن، یاد گرفتن، رهبری کردن، و ساختن آینده‌ای از دل محله، مدرسه، محل کار، و شهرداری خود داشته باشد.

ما کشور خود را می‌شناسیم؛ می‌دانیم موانع کجا هستند، فساد در کجا کمین کرده است، کجا بوروکراسی بیش از حد وجود دارد، و کجا احساس شرم و کرامت از میان رفته است. هر اقدامی که اعلام می‌کنیم دارای مسؤولان مشخص، مهلت‌های زمانی تعیین‌شده، و شاخص‌های ارزیابی عملکرد خواهد بود. ما گزارش خواهیم داد که چه چیزهایی پیش می‌روند، چه چیزهایی به اهداف تعیین‌شده نمی‌رسند و چه مواردی نیازمند اصلاح هستند.

برخی مسائل وجود دارند که برای محافظت از آن‌ها در برابر کسانی که قصد تخریب‌شان را دارند، ناچار خواهیم بود با احتیاط و محرمانگی با آن‌ها برخورد کنیم. مارتی پیش‌تر به ما آموخته است که برخی امور باید پنهان بمانند تا بتوان آن‌ها را به‌انجام رساند؛ اما احتیاط و محرمانگی هرگز بهانه‌ای برای پنهان کردن حقیقت از مردم نخواهد بود.

ما، به‌عنوان یک ملت، صرفاً برای مقاومت گردهم نخواهیم آمد؛ ما گردهم خواهیم آمد تا خلق کنیم، تولید کنیم، تصمیم بگیریم، پاسخ‌گویی مطالبه کنیم، شکوفا شویم، و دگرگون سازیم، زیرا آنچه امروز آغاز می‌کنیم کاری نیست که یک دولت به‌تنهایی انجام دهد؛ این کاری است که همهٔ ما با هم انجام می‌دهیم ــــ با کشاورزی که به زمین بازمی‌گردد تا کشت کند؛ با صاحب کسب‌وکار کوچک یا متوسطی که جرأت خطر کردن دارد؛ با تکنسینی که نخستین پنل خورشیدی را نصب می‌کند؛ با معلم؛ با پزشک؛ با جوانی که تصمیم می‌گیرد در میهن خود بماند و سرمایه‌گذاری کند؛ با کوبایی مقیم خارج که دست یاری دراز می‌کند؛ با شما؛ با من و با همهٔ مردم ــــ وگرنه اصلاً انجام نخواهد شد.

ما مشکلات را انکار نخواهیم کرد؛ از بوروکراسی دفاع نخواهیم کرد؛ در را به روی استعدادها نخواهیم بست؛ آسیب‌پذیران را رها نخواهیم کرد؛ و هرگز اجازه نخواهیم داد رنج این مردم ــــ که نتیجهٔ محاصرهٔ امپریالیستی و شرورانه است ــــ علیه حاکمیت ملی میهن ما مورد سوءاستفاده قرار گیرد. (تشویق)

هیچ چیز ناممکن نخواهد بود اگر این چالش را به‌عنوان یک فرصت و تاریخ را به‌عنوان منبع الهام بپذیریم!

سسپدس، آگرامونته، ماسئو، گومس، مارتی، مِیا، ویینا، گیتراس، چه، کامیلو، آلمیدا، فیدل و رائول ــــ همهٔ قهرمانان ما ــــ در دوران خود با لحظاتی روبه‌رو شدند که به‌همان اندازه، یا حتی بیش از امروز، دشوار بودند؛ و همه با افتخار و سربلندی از آن چالش‌ها بیرون آمدند. حتی آنانی که در میدان نبرد جان باختند و پیروزی را ندیدند، میراثی از شجاعت برای ما به جا گذاشتند که تا امروز پابرجا است؛ همان‌گونه که در سوم ژانویهٔ امسال نیز ــــ زمانی که ۳۲ رزمندهٔ کوبایی در مقابله با نیروهای نخبه‌ای که از نظر تعداد و امکانات به‌مراتب برتر بودند، جان خود را از دست دادند ــــ نشان داده شد.

هیچ انقلابی راه آسانی نداشته است؛ و انقلاب ما این جسارت را داشته که شش دهه محاصره، قوانین نسل‌کشانه، جنگ ترکیبی، و مجموعه‌ای از اقدامات قهری یک‌جانبه را پشت سر بگذارد؛ فشارهایی که هیچ ملت دیگری نه چنین مدت طولانی تحمل کرده است و نه احتمالاً می‌توانست تحمل کند.

در صدمین سالگرد تولد فرمانده کل فیدل کاسترو، و نود و پنجمین سالروز تولد ارتشبد رائول کاسترو روس، بهترین ادای احترام به کار سترگ این دو رهبر تاریخی آن است که از میراث‌شان دفاع کنیم و جوهرهٔ عدالت اجتماعی آن را حفظ نماییم؛ آن هم در میان طوفان جنگ‌های غارتگرانه، تهدیدهای تجاوز نظامی، و فرایندهای نواستعماری که همچون غول هفت‌فرسنگی، آسمان را درمی‌نوردند و در این روزگار جهان‌ها را می‌بلعند.

همهٔ ما برای اقدام فراخوانده شده‌ایم، و با هم پیروز خواهیم شد.

زنده باد کوبای آزاد!
(فریادها: «زنده باد!»)

زنده باد مردم قهرمان کوبا!
(فریادها: «زنده باد!»)

زنده باد حاکمیت ملت کوبا!
(فریادها: «زنده باد!»)

سوسیالیسم یا مرگ!

میهن یا مرگ!

پیروز خواهیم شد!
(فریادها: «پیروز خواهیم شد!»)

(تشویق).

منبع: گرانما، ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶

https://en.granma.cu/cuba/2026-06-19/economic-and-social-transformations-presented-to-cuban-parliament




خون سووِتو: زمانی که کودکان به مقابله با سلاح‌های آپارتاید برخاستند

عکس سیاه‌وسفید نمادین «سام نزیما»، عکاس خبری اهل آفریقای جنوبی، از پیکر بی‌جان «هکتور پیترسون» که در آغوش «مبویسا ماخوبا» حمل می‌شد ــــ در حالی که خواهر پریشان‌حال او، «آنتوانت سیتوله»، در کنارشان می‌دوید ــــ جهان را با میزان بی‌رحمی رژیم آپارتاید روبه‌رو کرد.

نویسنده: بریدون نایدو ــ

قیام تاریخی ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ به جرقه‌ای بدل شد که در نهایت نظام جداسازی نژادی را فروپاشید.

هکتور، که تنها ۱۲ سال داشت، یکی از بیش از ۱۰ هزار دانش‌آموزی بود که در قیام سووِتو در ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ شرکت کردند. این راه‌پیمایی اعتراضی گسترده علیه دستور دولت بود که بر اساس آن برخی دروس اصلی مدارس باید به زبان آفریکانس تدریس می‌شد؛ زبانی که برای بیشتر دانش‌آموزان سیاه‌پوست بیگانه بود و به‌شدت با طبقهٔ حاکم سرکوبگر پیوند داشت.

تا پایان آن روز خونین، گزارش‌های رسمی دولت اعلام کردند که ۱۷۶ نفر در سووِتو کشته، ۱۱۳۹ نفر زخمی و ۱۲۹۸ نفر بازداشت شده‌اند. در همین حال، کمیتهٔ مبارزه با آپارتاید سازمان ملل متحد در نیویورک برآورد کرد که شمار واقعی قربانیان سیاه‌پوست آفریقای جنوبی بیش از ۱۰۰۰ نفر بوده است.

گزارش‌های شاهدان عینی تعداد واقعی کشته‌شدگان در سووِتو را بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ نفر تخمین می‌زدند که «هکتور پیترسون» نیز در میان آنان بود. اگرچه او به‌سرعت به یک درمانگاه نزدیک منتقل شد، اما هنگام رسیدن جان‌باخته اعلام شد.

پلیس در جریان تظاهرات ضدآپارتاید در سووتو، ۱۵ ژوئن ۱۹۸۰، یک معترض را روی زمین می‌کشد. © ویلیام کمپبل / سیگما از طریق گتی ایمجز (Getty Images)

ظهور آپارتاید

آپارتاید نظامی بسیار سازمان‌یافته از جداسازی نژادی قانونی و برتری نژاد سفید بود.

برای نزدیک به سه قرن، آفریقایی‌های بومی توسط استعمارگران بریتانیایی و هلندی از سرزمین‌های خود محروم شده و مورد استثمار قرار گرفته بودند. در سال ۱۹۴۸، آپارتاید (به‌معنای «جدایی» در زبان آفریکانس) زمانی به سیاست رسمی دولت تبدیل شد که «حزب ملی»، که توسط رأی‌دهندگان کاملاً سفیدپوست به قدرت رسیده بود، تبعیض را در قالب یک ساختار حقوقی سخت‌گیرانه نهادینه کرد.
این رژیم برای اعمال جداسازی شدید، از صدها قانون استفاده کرد. ویرانگرترین این قوانین، شهروندی سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی را سلب می‌کرد، رفت‌وآمد روزانهٔ آنان را از طریق «قوانین گذرنامه» بدنام به شدت کنترل می‌نمود و تعیین می‌کرد که آنان در کجا اجازهٔ زندگی داشته باشند.
برای سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی، این به‌معنای رانده شدن به مناطق مسکونی فرودست و محروم، ممنوعیت ورود به رستوران‌ها، سینماها و سواحل مخصوص سفیدپوستان، و محدود شدن به وسایل حمل‌ونقل عمومی تفکیک‌شده و مشاغل کم‌درآمد بود.

توالت‌های عمومی جداگانه با تابلوهای «غیراروپایی» در یک طرف و «تسهیلات عمومی برای مردان اروپایی» در طرف دیگر، در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی، ۱ اوت ۱۹۸۰.

«برابری با سفیدپوستان برای آنان نیست»

آفریکانرها یک گروه قومی در جنوب آفریقا هستند که عمدتاً از مهاجران هلندی، آلمانی، و هوگنوهای فرانسوی تشکیل شده‌اند که نخستین بار در سال ۱۶۵۲ به دماغهٔ امید نیک وارد شدند.

گذار از کنترل استعماری بریتانیا به سلطهٔ کامل آفریکانرها در دو مرحله رخ داد. نخست، تشکیل اتحادیهٔ آفریقای جنوبی در سال ۱۹۱۰، که توافقی برای تقسیم قدرت میان نخبگان بریتانیایی و آفریکانر ایجاد کرد. دوم، انتخابات سرنوشت‌ساز سال ۱۹۴۸، که حزب ملی‌گرای ملی را به قدرت انحصاری رساند و آپارتاید را نهادینه کرد.

در این مرحله، مجموعه‌ای از قوانین دوران استعمار پیشاپیش جمعیت بومی را به حاشیه رانده بود؛ جمعیتی که زبان‌های مادری آنان شامل زولو، خوسا و تسوانا بود.

در سال ۱۹۵۳، رژیم قانون بدنام «آموزش بانتو» را تصویب کرد که کنترل آموزش سیاه‌پوستان را از مقامات استانی و مدارس مبلغین مذهبی گرفته و مستقیماً به ادارهٔ مرکزی امور بومیان (DNA) به‌ریاست دکتر «هندریک فِروورد» واگذار کرد. مفاد این قانون، همراه با سیاست‌های اجراشده توسط زیرمجموعهٔ آن، یعنی ادارهٔ آموزش بانتو، زمینه‌های قیام را بیش از دو دهه بعد فراهم ساخت.

«فِروورد» استدلال می‌کرد که سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی نباید از آموزش آکادمیک یا حرفه‌ای استاندارد برخوردار شوند. او برای حفظ سلسله‌مراتب سخت نژادی اصرار داشت که آموزش آنان باید به مهارت‌های فنی و حرفه‌ای محدود شود؛ مهارت‌هایی که صرفاً برای آماده‌سازی آنان جهت ایفای نقش‌های فرودست در جامعه طراحی شده بودند.
همان‌گونه که «فِروورد» اعلام کرد:

بومیان [سیاه‌پوستان] باید از همان سنین پایین بیاموزند که برابری با اروپایی‌ها [سفیدپوستان] برای آنان نیست.

در دوران آپارتاید، اصطلاح «بانتو» به‌طور رسمی توسط دولت اقلیت سفیدپوست برای اشاره به آفریقایی‌های سیاه‌پوست به‌کار می‌رفت. با گذشت زمان، این واژه مترادف با سرکوبگرانه‌ترین سیاست‌های حکومت شد؛ به‌ویژه قانون آموزش بانتو و ایجاد اجباری «بانتوستان‌ها» (سرزمین‌های فقیر و جداشده بر اساس قومیت).

اگرچه قانون ۱۹۵۳ از نظر فنی باعث شد تعداد بیشتری از کودکان سووِتو نسبت به نظام آموزشی مبلغین مذهبی به کلاس درس دسترسی پیدا کنند، اما مدارس دولتی «بانتو» با کمبود فاجعه‌بار معلمان، امکانات، و منابع اولیه روبه‌رو بودند. در سطح ملی، نسبت دانش‌آموز به معلم از ۴۶ به ۱ در سال ۱۹۵۵ به رقم حیرت‌آور ۵۸ به ۱ در سال ۱۹۶۷ افزایش یافت. هم‌زمان، دولت برای آموزش هر کودک سفیدپوست چندین برابر بیشتر از یک کودک سیاه‌پوست هزینه می‌کرد.

شورشگران آفریقای جنوبی در سووِِتو در جریان ناآرامی‌های ناشی از اعتراض به استفاده از زبان آفریکانس در مدارس، خودروها را به‌عنوان موانع جاده‌ای به کار گرفته‌اند. ۲۱ ژوئن ۱۹۷۶.

فرمان آموزش به زبان آفریکانس

در سال ۱۹۷۴، ادارهٔ آموزش بانتو «فرمان آموزش به زبان آفریکانس» را صادر کرد. این سیاست مقرر می‌کرد که نیمی از تمامی دروس مدرسه، از جمله ریاضیات و مطالعات اجتماعی، به زبان آفریکانس تدریس شوند؛ زبانی که برای بیشتر دانش‌آموزان سیاه‌پوست بیگانه بود و به‌طور گسترده به‌عنوان زبان ستمگران مورد نفرت قرار داشت.

برنامهٔ دولت این بود که در کلاس‌های درس، تقسیم‌بندی دقیق ۵۰-۵۰ میان زبان انگلیسی و آفریکانس اعمال شود. مخالفان این فرمان تلاش کردند معلمان را برای مقاومت بسیج کنند، به‌ویژه به این دلیل که بسیاری از آموزگاران خود زبان آفریکانس را نمی‌فهمیدند، چه رسد به این که آموزش لازم برای تدریس به آن زبان را داشته باشند.

اگرچه معلمان نگرانی‌های عمیقی داشتند، اما به‌عنوان کارمندان دولت چاره‌ای جز تبعیت نداشتند، زیرا در صورت سرپیچی با اخراج روبه‌رو می‌شدند.

تا سال ۱۹۷۶، این نظام سازمان‌یافتهٔ آموزش فرودست موجی گسترده‌ از خشم را در میان جوانان ایجاد کرده بود. کلاس‌های درس به‌سرعت به اصلی‌ترین میدان نبرد مقاومت ضدآپارتاید بدل شدند.

پلیس در جریان یک تجمع ضدآپارتاید در ۱۵ ژوئن ۱۹۸۰، سگی را به‌سوی مردی که ظاهراً تنها یک رهگذر بود رها می‌کند.

۱۶ ژوئن: تاریک‌ترین روزها

با تشدید اختلافات بر سر زبان آموزشی در سراسر نیمهٔ نخست سال ۱۹۷۶، تحریم مدارس به تدریج در سراسر سووِتو گسترش یافت. در اوایل ژوئن، شورای شهری بانتوی سووِتو به دولت هشدار داد که اگر مقامات به سرعت به مسألهٔ فرمان زبان آموزشی رسیدگی نکنند، تنش‌های رو به افزایش به خشونت خواهد انجامید. این هشدارها نادیده گرفته شدند.

در ۱۳ ژوئن، رهبران دانش‌آموزی به‌طور مخفیانه گرد هم آمدند تا برای یک تظاهرات گسترده برنامه‌ریزی کنند. آنان عمداً والدین خود را از روند برنامه‌ریزی کنار گذاشتند، زیرا بیم داشتند نسل‌های مسن‌تر که از خشونت‌های دولتی به‌ستوه آمده بودند، تلاش کنند آنان را از برگزاری اعتراض منصرف کنند.

سه روز بعد، در صبح ۱۶ ژوئن، بیش از ۱۰ هزار دانش‌آموز ــــ که توسط کمیتهٔ اقدام «جنبش دانش‌آموزان آفریقای جنوبی» بسیج شده بودند و از سوی «جنبش آگاهی سیاه‌پوستان» (BCM) انگیزه گرفته بودند ــــ به‌صورت مسالمت‌آمیز در خیابان‌های سووِتو راهپیمایی کردند. مقصد آنان تجمعی در ورزشگاه اورلاندو بود؛ جایی که قصد داشتند یادداشت رسمی شکایات خود را تنظیم کرده و به ادارهٔ آموزش تحویل دهند.

اما به جای آن، با تمام قدرت نظامی‌شدهٔ دولت آپارتاید روبه‌رو شدند.

در مقابل دبیرستان اورلاندو وست، در خیابان ویلاکازی، پلیس مجهز به باتوم، گاز اشک‌آور، و سگ‌های حمله‌کننده، راه ستون دانش‌آموزان را سد کرد.

آنچه به‌عنوان یک راه‌پیمایی منظم و مسالمت‌آمیز آغاز شده بود، به‌سرعت به صحنه‌ای از وحشت بدل شد.

پلیس ابتدا گاز اشک‌آور پرتاب کرد و تیرهای هشداردهنده به هوا شلیک نمود. هنگامی که دانش‌آموزان بر مواضع خود ایستادگی کردند و پلاکاردهای دست‌نویسی با شعارهای زیر در دست داشتند: «مرگ بر آفریکانس»؛ «آفریکانس باید لغو شود»؛ «ما مدرک می‌گیریم اما آموزش نمی‌بینیم»، مأموران مستقیماً به سوی جمعیت آتش گشودند. کودکان که هیچ سلاحی نداشتند، برای محافظت از خود درپوش سطل‌های زباله و سنگ‌ها را برداشتند.

هکتور پیترسون از نخستین کسانی بود که بر زمین افتاد.

با وجود استفاده از گلولهٔ جنگی، تظاهرکنندگان جوان از متفرق شدن خودداری کردند. در پاسخ، مقامات خشونتی بی‌هدف و بی‌تمایز را به‌راه انداختند، که طی ساعت‌های بعد صدها کودک را به قتل رساند.

با فرارسیدن تاریکی شب، پلیس کنترل خیابان‌های سووِتو را از دست داد. جوامع خشمگین دست به تلافی زدند؛ ساختمان‌های اداری دولت را به آتش کشیدند و در درگیری‌های مداوم با پلیس وارد نبرد شدند. در پاسخ، دولت واحدهای شبه‌نظامی به‌شدت مسلح و نیروهای ارتش را برای اعمال یک محاصرهٔ سخت و بی‌رحمانه مستقر کرد.

گروهی از شورشگران سیاه‌پوست با دستانی بالا برده در کنار یک حصار ایستاده‌اند، در حالی که یک سرباز سفیدپوست مسلح به مسلسل دستی در ژوئن ۱۹۷۶ در سووِتو، آفریقای جنوبی، آنان را زیر نظر دارد.

قیام سووِتو سه روز در این منطقه ادامه یافت، و سپس همچون آتشی مهارنشدنی در سراسر آفریقای جنوبی گسترش پیدا کرد و یکی از گسترده‌ترین و مهم‌ترین شورش‌ها علیه حکومت اقلیت سفیدپوست در تاریخ این کشور را رقم زد.

واکنش دولت به این قیام، سازمان‌یافته و بی‌رحمانه بود. در طول اعتراضات و بلافاصله پس از آن، هزاران نفر بازداشت شدند. بر اساس اسناد تاریخی و شهادت‌هایی که به «کمیسیون حقیقت و آشتی» (TRC) ارائه شد، تنها در هفته‌های نخست بیش از ۱۰۰۰ نفر بازداشت شدند. بسیاری از آنان در سلول‌های انفرادی کوچک و بدون پنجره نگهداری می‌شدند، برای روزهای متوالی مجبور به تحمل وضعیت‌های دردناک جسمی بودند و تحت شکنجه‌های شدید قرار می‌گرفتند.

در دو سال پس از راهپیمایی اولیه، دستگاه آپارتاید بیش از ۴۲ هزار نفر را تحت پیگرد قضایی قرار داد. دست‌کم ۹ هزار نفر از کسانی که به دادگاه کشانده شدند، کودکانی زیر ۱۸ سال بودند.

پلیس و سربازان سفیدپوست به دانش‌آموزان سیاه‌پوستی که علیه استفاده از زبان آفریکانس در کلاس‌های درس اعتراض می‌کنند حمله می‌کنند. ۲۱ ژوئن ۱۹۷۶.

میراث زندهٔ سووِتو

برای «آنتوانت سیتوله»، میراث ماندگار سووِتو گواه آن است که جوانانی دارای آگاهی سیاسی می‌توانند مسیر تاریخ را به‌طور بنیادین تغییر دهند. «سیتوله»، که در آن زمان ۱۷ سال داشت، همچنان داستان برادرش را برای بازدیدکنندگان محلی و بین‌المللی که به موزهٔ هکتور پیترسون در اورلاندو وستِ سووِتو می‌آیند، بازگو می‌کند؛ جایی که او به‌عنوان راهنما مشغول به کار است.

او به یاد می‌آورد که در روز آن اعتراض سرنوشت‌ساز، برادر ۱۲ ساله‌اش اساساً قرار نبود در تظاهرات شرکت کند. او توضیح می‌دهد: «او خیلی کوچک‌تر از آن بود که بفهمد چه اتفاقی در حال رخ دادن است».

زمانی که هرج‌ومرج آغاز شد، او با تمام توان تلاش کرد به برادرش اطمینان دهد که در امان خواهند بود. «سیتوله» می‌دانست که رویارویی با پلیس آپارتاید بسیار محتمل است، اما تصمیم گرفته بود برای برادر کوچک‌ترش شجاع باقی بماند.

سرکوب مرگبار حکومت هزاران جوان را مجبور کرد آفریقای جنوبی را ترک کرده و به تبعید بروند. در میان آنان «مبویسا ماخوبا» نیز حضور داشت: جوان ۱۹ ساله‌ای که «هکتور پیترسون» در حال مرگ را در عکس تاریخی «سام نزیما» در آغوش گرفته بود. «ماخوبا»، که تحت تعقیب پلیس امنیتی قرار داشت، از کشور گریخت و سرانجام در سال ۱۹۷۹ در نیجریه ناپدید شد. تا به امروز، محل حضور و سرنوشت نهایی او همچنان نامعلوم باقی مانده است.

اگرچه سازمان‌های آزادی‌بخش مانند کنگرهٔ ملی آفریقا (ANC) در سازمان‌دهی راه‌پیمایی ۱۶ ژوئن نقشی نداشتند، اما اندکی بعد با موجی عظیم از هزاران جوان تبعیدی مواجه شدند که به آن‌ها پیوستند. این دانش‌آموزان به این نتیجه رسیده بودند که رژیم آپارتاید تنها بر شدت خشونت خود خواهد افزود و از این رو تصمیم گرفتند به مبارزهٔ مسلحانه بپیوندند.

«آنتوانت سیتوله»، خواهر «هکتور پیترسون» که در سال ۱۹۷۶ توسط پلیس آفریقای جنوبی کشته شد، در کنار تصویر نمادین برادرش در یادمان هکتور پیترسون در سووِتو، ۹ ژوئن ۲۰۰۶.

نقطهٔ عطفی برای آزادی

قیام سووِتو نقطهٔ عطفی تعیین‌کننده‌ در جنبش ضدآپارتاید بود. این قیام توهم کنترل کامل دولت را در هم شکست، خشم بین‌المللی را برانگیخت و موجی از تحریم‌های جهانی را به راه انداخت که رژیم پرتوریا را منزوی ساخت. شجاعت دانش‌آموزان سووِتو زنجیره‌ای از مقاومت داخلی و فشار بین‌المللی را به حرکت درآورد که سرانجام به فروپاشی نظام آپارتاید و تولد آفریقای جنوبی دموکراتیک در سال ۱۹۹۴ انجامید.
پس از ناآرامی‌های سال ۱۹۷۶، رژیم آپارتاید با شتاب تلاش کرد پیامدهای بحران را مهار کند. سه سال ناآرامی و اعتراض مداوم طول کشید تا قانون منفور آموزش بانتو با «قانون آموزش و پرورش ۱۹۷۹» جایگزین شود؛ قانونی که امتیازهای محدودی در زمینهٔ تأمین مالی آموزش ارائه می‌کرد. با این حال، تنها پس از سقوط رژیم بود که جداسازی نهادینه‌شدهٔ آموزشی به‌طور کامل و قانونی، از طریق «قانون مدارس آفریقای جنوبی»، مصوب ۱۹۹۶، لغو شد.
پنجاه سال پس از آنکه آن کودکان به سوی گلوله‌های واقعی گام برداشتند، خیابان‌های سووِتو همچنان گواه نسلی هستند که نپذیرفت برای اطاعت و فرودستی تربیت و تأیید شود.

ـــــــــــــــــــــــ
* بریدون نایدو، تحلیلگر امور بین‌الملل مستقر در جنوب آفریقا.

منبع: راشا تودی ، ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶

The blood of Soweto: When children confronted apartheid’s guns




یک سال پیش خاورمیانه تغییر کرد و هیچ‌کس نمی‌داند در ادامه چه رخ خواهد داد

رد نور موشک‌های بالستیک ایرانی در آسمان شب بر فراز الخلیل در کرانهٔ باختری دیده می‌شود، در حالی که ایران حملات تلافی‌جویانهٔ خود علیه اسرائیل را از سر می‌گیرد. ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵.

نویسنده: فرهاد ابراهیموف ــ 

نخستین جنگ مستقیم ایران و اسرائیل به دوران درگیری‌های پنهان پایان داد و فصلی بسیار نامطمئن‌تر را گشود.

دقیقاً یک سال پیش، در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، جهان وارد واقعیتی جدید شد.

فصلی تازه‌ در تاریخ خاورمیانه، در تاریخ ایران، و در رویارویی طولانی‌مدت میان ایران و اسرائیل گشوده شد. آنچه دهه‌ها به‌صورت نبردی پنهان، ترکیبی، و غیرمستقیم جریان داشت، ناگهان به‌شکل یک رویارویی نظامی مستقیم درآمد.

تا آن زمان، منازعهٔ ایران و اسرائیل از الگوی متفاوتی پیروی می‌کرد. این تقابل عمدتاً یک جنگ سایه‌ها بود؛ نبردی که از طریق عملیات اطلاعاتی، حملات سایبری، حمله به تأسیسات راهبردی و نیروهای هم‌پیمان، شبکه‌های نیابتی، فشارهای دیپلماتیک، تحریم‌ها، تهدیدهای متقابل و تبادل‌های پراکندهٔ موشکی دنبال می‌شد. دو طرف سال‌ها از عبور از آستانهٔ جنگ آشکار و تمام‌عیار اجتناب کرده بودند و ترجیح می‌دادند به عملیات محدود، شرکای منطقه‌ای و اقدامات حساب‌شده متکی باشند.

این توازن در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ درهم شکست. اسرائیل عملاً منازعه را وارد مرحله‌ای جدید کرد. از آن لحظه به بعد، این دیگر صرفاً یکی از حلقه‌های زنجیرهٔ تنش‌های منطقه‌ای نبود. این یک حملهٔ مستقیم به ایران به‌عنوان یک دولت بود. به‌همین دلیل، جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نقطهٔ عطفی تاریخی محسوب می‌شود: برای نخستین بار، رویارویی‌ای که عمدتاً در قالبی پنهان و محدود وجود داشت، به یک جنگ آشکار میان دو قدرت تأثیرگذار خاورمیانه بدل شد.

مسیر جنگ: دهه‌ها خصومت و فشار فزاینده

رقابت ایران و اسرائیل یک‌شبه شکل نگرفت. ریشه‌های آن به دهه‌ها قبل بازمی‌گردد و از دشمنی‌های سیاسی، ایدئولوژیک و راهبردی تغذیه شده است.

برای اسرائیل، ایران مدت‌ها مهم‌ترین رقیب منطقه‌ای تلقی می‌شد؛ قدرتی که توانایی تغییر توازن قوا در سراسر خاورمیانه را داشت. از سوی دیگر، برای ایران، اسرائیل صرفاً یک رقیب نبود، بلکه بخشی از یک نظام گسترده‌تر فشار مرتبط با ایالات متحده، تحریم‌های غربی، و تلاش‌ها برای محدود کردن استقلال راهبردی تهران به‌شمار می‌رفت.

در مرکز این رقابت، برنامهٔ هسته‌ای ایران قرار داشت.

این برنامه سال‌ها کانون سوءظن‌ها، تهدیدها، و بحران‌های دیپلماتیک بود. اسرائیل و دولت‌های غربی استدلال می‌کردند که ایران ممکن است در نهایت به‌سمت تولید سلاح هسته‌ای حرکت کند. تهران همواره تأکید می‌کرد که برنامهٔ آن صلح‌آمیز است و برای تولید انرژی، پژوهش علمی و توسعهٔ فناوری طراحی شده است. در میان این دو روایت متضاد، منطقه‌ای دائمی از فشار سیاسی شکل گرفت؛ جایی که هر گزارش، هر بازرسی، و هر بیانیهٔ عمومی نه‌فقط مسأله‌ای فنی، بلکه ابزاری سیاسی بود.

زمانی که اسرائیل با رویدادهای ۶ و ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دچار شوک شد و مسؤولیت آن متوجه حماس دانسته شد، روشن گردید که منطقه وارد مرحله‌ای جدید از بی‌ثباتی شده است.

برخی سیاستمداران و تحلیلگران اسرائیلی حماس را یک نیروی نیابتی ایران توصیف کردند. اما چنین توصیفی ماهیت جنبش فلسطینی را بیش از حد ساده‌سازی و اساساً آن را نادرست بازنمایی می‌کند. حماس هرگز ابزار مستقیم تهران نبوده است. این جنبش منطق سیاسی، پایگاه اجتماعی، اهداف، و مسیر تاریخی خاص خود را دارد. هرچند ایران و حماس روابط، شبکه‌های حمایتی، و عناصر همکاری نظامی-سیاسی داشتند، اما این امر حماس را به موجودیتی کاملاً تحت کنترل ایران تبدیل نمی‌کرد.

با این حال، پس از اکتبر ۲۰۲۳، یک واقعیت بیش از پیش آشکار شد: رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل دیگر صرفاً یک احتمال نبود، بلکه به‌طور فزاینده‌ محتمل به نظر می‌رسید.

پرسش دیگر این نبود که آیا چنین جنگی رخ خواهد داد یا نه. پرسش واقعی این بود که چه زمانی آغاز می‌شود، چه شکلی خواهد داشت و هر یک از طرفین تا چه اندازه حاضر خواهند بود پیش بروند.

اسرائیل بیش از پیش ایران را منشأ اصلی بی‌ثباتی منطقه می‌دانست، در حالی که تهران تحولات منطقه را بخشی از کارزاری گسترده‌تر برای تضعیف ایران و متحدانش تلقی می‌کرد. از این منظر، رویدادهای اکتبر ۲۰۲۳ نه‌تنها نقطهٔ عطفی برای اسرائیل و فلسطین، بلکه مرحله‌ای تعیین‌کننده در مسیر رویارویی آشکار ایران و اسرائیل بود.

تا ژوئن ۲۰۲۵، تنش‌ها به نقطهٔ انفجار رسیده بودند.

اسرائیل می‌خواست نشان دهد که دیگر حاضر نیست منتظر نتیجهٔ روندهای دیپلماتیک بماند. ایران نیز فشارهای فزاینده را تلاشی برای وادار کردن خود به تسلیم و نابودی توانمندی‌های راهبردی‌اش می‌دانست. منطقه در آستانهٔ رویدادی قرار گرفته بود که بسیاری مدت‌ها آن را ممکن می‌دانستند، اما کمتر کسی حاضر بود اجتناب‌ناپذیری آن را بپذیرد.

عامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی: گزارش‌ها، بی‌اعتمادی و توجیه سیاسی جنگ

یکی از مهم‌ترین عناصر فضای پیش از جنگ، نقش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) بود.

گزارش‌ها و بیانیه‌های عمومی این نهاد در چارچوب گسترده‌تر فشار بر ایران قرار گرفتند. به‌طور رسمی، بحث بر سر پادمان‌های هسته‌ای، الزامات شفافیت و دسترسی بازرسان بود. اما در عمل، این اسناد بخشی از یک کارزار سیاسی گسترده‌تر شدند که به شکل‌گیری فضایی کمک کرد که اسرائیل بعدها در آن دست به اقدام زد.

نخست، روایتی نگران‌کننده شکل گرفت: این که ایران ظاهراً برخی جنبه‌های فعالیت‌های هسته‌ای خود را پنهان می‌کند، توضیحات کافی ارائه نمی‌دهد، و الزامات شفافیت را تضعیف می‌کند. این روایت فشار دیپلماتیک را افزایش داد و به ترسیم تهران به‌عنوان عامل اصلی بحران کمک کرد.

اما پس از آغاز جنگ، گفت‌وگو تغییر کرد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، بعداً اذعان کرد که این نهاد هیچ مدرکی در اختیار ندارد که نشان دهد ایران به‌طور نظام‌مند در پی تولید سلاح هسته‌ای بوده است. برای تهران و حامیانش، این مسأله به استدلالی محوری بدل شد. اگر هیچ مدرک مستقیمی وجود نداشت، چرا این موضوع به یکی از مهم‌ترین توجیهات اقدام نظامی تبدیل شد؟

این امر پرسشی سیاسی و گسترده‌تر را مطرح می‌کند: آیا گزارش آژانس صرفاً یک ارزیابی فنی بی‌طرفانه بود، یا در نهایت برای مشروعیت‌بخشی به مسیری مورد استفاده قرار گرفت که از قبل تصمیم آن گرفته شده بود؟

حامیان ایران این رویداد را نمونه‌ای از چگونگی تبدیل شدن نهادهای بین‌المللی به بخشی از یک روند سیاسی بزرگ‌تر می‌دانند؛ نه الزاماً از طریق مشارکت مستقیم در توطئه‌ای خاص، بلکه به این دلیل که زبان محتاطانه، ابهام‌ها، و نتیجه‌گیری‌های ناقص می‌توانند توسط بازیگران قدرتمند برای پیشبرد اهداف خود مورد استفاده قرار گیرند.

به این ترتیب، عامل آژانس صرفاً یک زمینهٔ جانبی نبود. این عامل به یکی از محرک‌های اصلی سیاسی جنگ بدل شد. ابتدا روایت تهدید ساخته شد. سپس اقدام نظامی صورت گرفت. و تنها پس از آن بود که نبرد بر سر تفسیر آغاز شد: آیا ایران واقعاً در آستانهٔ تبدیل شدن به یک خطر هسته‌ای بود، یا قربانی الگویی آشنا شد که در آن صرف سوءظن، خود بهانه‌ای برای استفاده از زور می‌شود؟

آغاز جنگ: از نخستین حمله تا رویارویی آشکار

جنگ ژوئن با سرعت پیش رفت.

اسرائیل کارزار خود را با حمله به تأسیسات مرتبط با زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران آغاز کرد. هدف روشن بود: وارد کردن ضربه‌ای سریع، دردناک، و نمادین که آسیب‌پذیری‌های ایران را آشکار کند و اعتماد به‌نفس رهبری آن را متزلزل سازد.

اما انتظار فلج شدن ایران نادرست از آب درآمد.

ایران از صحنهٔ سیاسی محو نشد. مقاومت را کنار نگذاشت و منطق شکست تحمیل‌شده را نپذیرفت.

پاسخ تهران نشان داد که کشور نه‌تنها آمادهٔ تحمل فشار است، بلکه توان پاسخ‌گویی نیز دارد. به‌همین دلیل، ژوئن ۲۰۲۵ فراتر از یک رویداد صرفاً نظامی بود؛ این یک آزمون بود.

این جنگ تنها موشک‌ها، سامانه‌های پدافند هوایی، توانایی‌های اطلاعاتی، و اتحادها را محک نزد. بلکه تاب‌آوری دولت، انسجام اجتماعی، و توانایی ایران برای ادامهٔ عملکرد در شرایط حملهٔ مستقیم را نیز آزمایش کرد.

این درگیری همچنین نشان داد که بسیاری از فرضیات دربارهٔ منطقه تا چه اندازه کهنه شده‌اند.

اسرائیل آمادگی خود را برای انتخاب گزینهٔ نظامی مستقیم نشان داد. ایالات متحده، حتی در حالی که خود را میانجی معرفی می‌کرد، همچنان بخشی از معماری گسترده‌تر فشار علیه ایران باقی ماند. و ایران نشان داد که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً موضوع تحریم‌ها، تهدیدها، و اولتیماتوم‌های دیپلماتیک دانست. این کشور ثابت کرد که قادر است تصمیمات راهبردی بگیرد، ضربات را تحمل کند و محاسبات دشمنان خود را تغییر دهد.

آتش‌بسی که با مشارکت دونالد ترامپ اعلام شد، در ظاهر تلاشی برای پشت سر گذاشتن درگیری بود. اما در واقع هیچ‌یک از مسائل بنیادین را حل نکرد.

این آتش‌بس نه علل منازعه را از میان برد، نه اعتماد را بازگرداند، و نه خطر تشدید دوبارهٔ تنش‌ها را رفع کرد. بلکه صرفاً وضعیت را موقتاً منجمد نمود و در عین حال احساس ناتمام بودن کار را باقی گذاشت.

همچنین، باید به‌خاطر داشت که تنها چند ساعت پیش از آغاز جنگ، ترامپ علناً از دور جدیدی از مذاکرات آمریکا و ایران که قرار بود در ۱۵ ژوئن در عمان برگزار شود، خبر داده بود. بعدها روشن شد که او از حملات قریب‌الوقوع آگاه بوده و عملاً دست‌کم بر اساس اظهارات عمومی خودش، به اسرائیل چراغ سبز داده بود. البته، این احتمال نیز وجود دارد که آغاز جنگ او را غافلگیر کرده باشد و حمایت بعدی او از اسرائیل تلاشی برای حفظ اعتبار سیاسی پس از وقوع رویدادها بوده باشد.

شناسایی رزمی: چرا ژوئن ۲۰۲۵ پایان ماجرا نبود

مهم‌ترین درس جنگ ژوئن این است که این جنگ نقطهٔ پایان نبود؛ بلکه نوعی شناسایی رزمی بود.

برای دشمنان ایران، این درگیری فرصتی بود تا بیازمایند تا چه اندازه می‌توان به ساختار ایران ضربه زد و راهبرد فشار را تا کجا می‌توان پیش برد. انتظار این بود که ایران ضعیف، سردرگم، و وادار به عقب‌نشینی بر اساس قواعدی جدید شود.

اما نتیجه پیچیده‌تر از این بود.

ایران بی‌تردید هزینه‌های سیاسی، نظامی، و زیرساختی قابل‌توجهی پرداخت. با این حال، نه نابود شد، نه در هم شکست، و نه توان پاسخ‌گویی خود را از دست داد.

اگر چیزی رخ داد، این بود که خودِ حملهٔ مستقیم این برداشت رو به رشد را در جامعهٔ ایران تقویت کرد که موضوع دیگر صرفاً اختلاف بر سر برخی تأسیسات یا توافق‌ها نیست، بلکه نبردی بر سر حق ایران برای موجودیت به‌عنوان یک مرکز مستقل قدرت است.

به همین دلیل، ژوئن ۲۰۲۵ را می‌توان تمرینی برای یک درگیری بزرگ‌تر دانست.

در آن زمان گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این که اسرائیل حتی هدف قرار دادن آیت‌الله علی خامنه‌ای را بررسی کرده بود و تنها بنا به درخواست ترامپ از آن صرف‌نظر کرده است. چه این گزارش‌ها درست باشند و چه نه، نشان‌دهندهٔ ابعاد تفکری بودند که از پیش در جریان بود.

درگیری گسترده‌تر، از منظر راهبردی، هنوز در پیش بود.

تشدیدهای بعدی، از جمله تنش‌های تازه‌ای که پس از ۲۸ فوریهٔ امسال پدید آمدند، بخشی از همان زنجیرهٔ رویدادها بودند. ابتدا حمله صورت گرفت، سپس وقفه‌ای ایجاد شد و پس از آن فشارها از سر گرفته شدند. در مجموع، این تحولات یک راهبرد منسجم را تشکیل دادند که هدف آن صرفاً مهار ایران نبود، بلکه قرار دادن آن در موقعیتی بود که ناچار باشد دائماً خود را توجیه کند، عقب‌نشینی کند، و از حق خود برای امنیت دفاع کند.

اما دقیقاً در همین نقطه بود که این راهبرد با محدودیت‌های خود مواجه شد.

ایران نشان داد که آماده است فراتر برود؛ نه به این دلیل که به‌خاطر خودِ جنگ خواهان جنگ است، بلکه زیرا رهبری آن عقب‌نشینی را دعوتی برای فشارهای بیشتر می‌داند. از نگاه تهران، امتیازدهی تحت حمله به صلح منجر نمی‌شود؛ بلکه فقط مخالفان را متقاعد می‌کند که اجبار مؤثر است.

فصلی جدید برای ایران و منطقه

جنگ ژوئن بسیاری از چیزها را تغییر داد.

این جنگ مرزهای آنچه در سیاست خاورمیانه قابل‌قبول تلقی می‌شود را بازتعریف کرد؛ نشان داد که دوران رویارویی پنهان میان ایران و اسرائیل به پایان رسیده است. دولت‌های منطقه را وادار کرد محاسبات ریسک خود را بازنگری کنند، و قدرت‌های بزرگ را مجبور ساخت بپذیرند که سازوکارهای سنتی بازدارندگی دیگر مانند گذشته کار نمی‌کنند.

برای ایرانیان، این جنگ به یک آزمون ملی بدل شد.

این جنگ نشان داد که کشور وارد عصری شده است که فشارها دیگر به تحریم‌ها و دیپلماسی محدود نخواهند بود و می‌توانند به شکل اقدام نظامی مستقیم ظاهر شوند. در عین حال، تصویر ایران را به‌عنوان دولتی که حاضر به تسلیم شدن یا حذف شدن از سیاست منطقه‌ای نیست، تقویت کرد.

برای اسرائیل نیز ژوئن ۲۰۲۵ لحظه‌ای سرنوشت‌ساز بود.

این جنگ آمادگی اسرائیل برای اقدام پیش‌دستانه را نشان داد، اما، در عین حال، سطح جدیدی از خطر را نیز آشکار کرد. اقدام نظامی مستقیم علیه ایران تهدید را از میان نبرد؛ بلکه رویارویی را وارد مسیری خطرناک‌تر کرد.

برای جهان نیز این درگیری یک هشدار بود.

نظام بین‌المللی نشان داد که برای بحرانی در این ابعاد آمادگی ندارد. برخی بازیگران خواهان کاهش تنش بودند؛ برخی دیگر در پی بهره‌برداری سیاسی از بحران بودند؛ و گروهی نیز از حاشیه نظاره می‌کردند، بی‌آنکه مطمئن باشند مرز میان یک جنگ محلی و یک فاجعهٔ منطقه‌ای دقیقاً کجا است.

به همین دلیل، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ را نمی‌توان صرفاً یک تاریخ دیگر در تاریخ خاورمیانه دانست.

آن روز، منطق قدیمی این منازعه به‌ پایان رسید، در حالی که منطق جدید هنوز قواعد روشنی به‌دست نیاورده بود. جهان هنوز نمی‌داند این عصر جدید چگونه پیش خواهد رفت. اما ایران یک نکته را از هم‌اکنون روشن کرده است: قصد ندارد بر اساس فیلم‌نامه‌ای زندگی کند که دیگران برایش نوشته‌اند.

جنگ ژوئن یک شناسایی رزمی بود. این جنگ آسیب‌پذیری‌ها را آشکار کرد، حدود و مرزها را آزمود، و نیت‌ها را برملا ساخت. اما داستان را به پایان نرساند.

برعکس، آغاز فصلی تازه‌ بود؛ فصلی سخت‌تر، خطرناک‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر از گذشته.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آن جنگ پایان یافته است یا نه.

پرسش واقعی این است که جنگ بعدی چه شکلی خواهد داشت.

ــــــــــــــــــــــــ
* فرهاد ابراهیموف، مدرس دانشکدهٔ اقتصاد دانشگاه دوستی ملل روسیه (RUDN)، کارشناس و مدرس گروه علوم سیاسی دانشکدهٔ علوم اجتماعی و ارتباطات جمعی دانشگاه مالی وابسته به دولت فدراسیون روسیه.

منبع: راشا تودی، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۶

 




لگدی به کشورهای بالتیک… آیا روسیه مانند ایران پاسخ متقابل خواهد داد؟

نویسنده: فینیان کانینگهام ــ 

شاید یک لگد به کشورهای بالتیک همان چیزی باشد که برای به تمرکز رساندن ذهن‌های روس‌هراس لازم است؛ پیش از آنکه خیلی دیر شود.

اجلاس بین‌المللی برجستهٔ تجاری روسیه در سن‌پترزبورگ هدف پهپادهای اوکراینی قرار گرفت که برای دور زدن سامانه‌های پدافند هوایی روسیه از آب‌های سرزمینی استونی استفاده کرده بودند. دیگر کشورهای بالتیک نیز در اجرای این حملهٔ گسترده در هفتهٔ گذشته دخیل بوده‌اند.

بر اساس گزارش کانال مطلع «بورزیکمن»، ده‌ها پهپاد انتحاری از کشتی‌هایی در دریای بالتیک به پرواز درآمدند. این پهپادها در ارتفاع پایین بر فراز آب‌های سرزمینی استونی پرواز کردند و سپس به سن‌پترزبورگ حمله نمودند. مسیر پروازی آن‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده بود که پدافند روسیه را غافلگیر کند.

بیشتر پهپادها توسط سامانه‌های دفاعی روسیه سرنگون شدند، اما تعدادی از آن‌ها موفق شدند به اهداف خود اصابت کنند. مهم‌ترین هدفی که مورد اصابت قرار گرفت، پایانهٔ نفتی سن‌پترزبورگ بود. این امر به هدف تبلیغاتی مورد نظر دست یافت و ابری از دود سیاه ایجاد کرد که در روز افتتاحیهٔ مجمع بین‌المللی اقتصادی سن‌پترزبورگ (SPIEF) در سوم ژوئن برای شرکت‌کنندگان قابل مشاهده بود.

رسانه‌های غربی مانند بی‌بی‌سی با خوشحالی این منظرهٔ ناخوشایند در آسمان دومین شهر روسیه و محل برگزاری مجمعی را که ولادیمیر پوتین قرار بود در آن سخنرانی کند، گزارش کردند.

استیو روزنبرگ از بی‌بی‌سی آشکارا از این موضوع به وجد آمده بود و نوشت: «تصویر ماندگار SPIEF 2026 همان ستون عظیم دود غلیظ سیاهی خواهد بود که روز چهارشنبه بر خط آسمان سن‌پترزبورگ سایه انداخته بود… همهٔ شرکت‌کنندگان هنگام ورود به مرکز نمایشگاهی در حاشیهٔ شهر، این دود را مشاهده کردند.»

استفاده از پهپادهای پرتاب‌شده از کشتی‌های مستقر در دریای بالتیک که از مسیر آب‌های سرزمینی استونی عبور کرده‌اند، به این معناست که کشورهای عضو ناتو در اجرای این حملات هوایی نقش داشته‌اند. در همان روز، مارک روته، دبیرکل ناتو، در سفری اعلام‌نشده در کی‌یف حضور داشت تا با ولودیمیر زلنسکی دیدار کند.

میزان مشارکت ناتو در جنگ علیه روسیه از طریق نیروی نیابتی اوکراینی به شکل مضحکی آشکار شده است. در هفته‌های اخیر، صدها پهپاد اوکراینی در فنلاند، استونی، لیتوانی، لتونی، لهستان و رومانی سقوط کرده‌اند. رژیم کی‌یف بارها بابت این تجاوزها که منجر به زخمی شدن غیرنظامیان شده‌اند از پایتخت‌های اروپایی عذرخواهی کرده است. با این حال، اتحادیهٔ اروپا و ناتو هیچ اقدام تنبیهی یا توبیخی علیه کی‌یف انجام نداده‌اند. آن‌ها ادعاهای اوکراین را پذیرفته‌اند که گویا این پهپادها توسط جنگ الکترونیک روسیه از مسیر منحرف شده‌اند. اولف کریسترسون، نخست‌وزیر سوئد، حتی خواستار آن شده است که کشورهای عضو ناتو برای جلوگیری از «اشتباهات» به اوکراین در هدف قرار دادن روسیه کمک کنند.

این دورویی نفرت‌انگیز است. اطلاعات نظامی روسیه محل‌های تولید پهپاد در کشورهای بالتیک و دیگر کشورهای عضو ناتو را که در حملات اوکراین مشارکت دارند، شناسایی کرده است.

دیمیتری مدودف، معاون رئیس شورای امنیت ملی روسیه، اظهار داشت:

بیانیهٔ وزارت دفاع روسیه باید کاملاً تحت‌اللفظی فهمیده شود: انتشار محل‌های تولید پهپادها و سایر تجهیزات نظامی در اروپا در واقع فهرستی از اهداف بالقوهٔ مشروع برای نیروهای مسلح روسیه است.

آشکار است که کشورهای عضو ناتو داده‌های هدف‌یابی را در اختیار اوکراین قرار می‌دهند و استفاده از قلمرو خود را برای افزایش اثربخشی حملات علیه روسیه مجاز می‌شمارند. صدها غیرنظامی روس در این عملیات پهپادی مورد حمایت ناتو کشته شده‌اند. هولناک‌ترین مورد، قتل ۲۱ دانشجو در خوابگاه یک کالج در استاروبلسکِ لوگانسک در ۲۲ مه بود. هفتهٔ گذشته، در همان روز حملهٔ پهپادی به سن‌پترزبورگ، هشت غیرنظامی کشته و ده نفر زخمی شدند؛ زمانی که اتوبوس آن‌ها در مسیر منطقهٔ دونتسک به سوی کریمه در یک حملهٔ هوایی منفجر شد.

استاس کراپیونیک، تحلیلگر، در گفت‌وگو با کانال دنی هایفونگ اظهار داشت که خشم در سراسر روسیه در حال افزایش است. روسیه با حملات سنگین به مراکز نظامی و مراکز تصمیم‌گیری در سراسر اوکراین پاسخ داده است. اما همان‌گونه که کراپیونیک اشاره می‌کند، مسکو تحت فشار قرار دارد تا علیه عاملان ناتویی که حملات اوکراین از خاک آن‌ها منشأ می‌گیرد نیز اقدام کند. او می‌گوید روسیه باید همان کاری را انجام دهد که ایران انجام می‌دهد؛ یعنی در جایی ضربه بزند که بیشترین درد را ایجاد کند.

از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه، صد روز پیش، تجاوز خود را علیه ایران آغاز کردند، ایرانیان ده‌ها تأسیسات آمریکایی در سراسر خلیج فارس و پایگاه‌های اسرائیلی را با استفاده از زرادخانهٔ قدرتمند موشک‌های بالستیک، موشک‌های فراصوت و پهپادهای خود نابود کرده‌اند.

زمانی که اسرائیل در آخر هفته با بمباران منطقهٔ ضاحیه در جنوب بیروت آتش‌بس شکننده را نقض کرد، ایران همان‌گونه که پیش‌تر هشدار داده بود، فوراً پاسخ داد و پایگاه‌های هوایی اسرائیل و یک پایگاه آمریکایی در عربستان سعودی را هدف قرار داد.

ایستادگی ایران، واشنگتن را وادار به رعایت حدودی کرده است. اسرائیل دیرآموز است، اما سرانجام خواهد فهمید که ایران قرار نیست در برابر تجاوزها منفعل بماند. ایران سریع و سخت در نقاط حساس پاسخ می‌دهد. دوران تجاوزگری بدون مجازات آمریکا و اسرائیل به پایان رسیده است.

نکتهٔ دیگر این است که تهران بلوف ترامپ دربارهٔ «تهدیدهای دیوانه‌وار» او برای تشدید جنگ و نابودی ایران را آشکار کرده است. ایرانیان به واشنگتن و اسرائیل نشان داده‌اند که اگر متجاوزان بر خصومت خود اصرار ورزند، چیزهای بسیار بیشتری برای از دست دادن خواهند داشت.

همان‌گونه که کراپیونیک، بورزیکمن، سرگئی کاراگانوف و دیگر تحلیلگران توصیه کرده‌اند، روسیه شاید بخواهد به این موضوع توجه کند. اتحادیهٔ اروپا و ناتو با احساس مصونیت و توهمی مبنی بر اینکه می‌توانند حملات خود علیه روسیه را تشدید کنند، عمل می‌کنند؛ حملاتی که به کشته شدن غیرنظامیان و آسیب به اقتصاد روسیه منجر می‌شوند، و همهٔ این‌ها زیر پوشش نمایش ریاکارانه‌ای که وانمود می‌کند اوکراین به تنهایی مسئول این حملات است.

البته خطر آن وجود دارد که اگر موشک‌های فراصوت روسیه یک کشتی حامل پهپاد ناتو را در دریای بالتیک نابود کنند، تعهدات دفاع جمعی این ائتلاف نظامی تحت رهبری آمریکا فعال شود. در آن صورت، ما بالقوه در وضعیت جنگ جهانی سوم قرار خواهیم گرفت.

اما لحظه‌ای تأمل کنیم. آیا ما هم‌اکنون نیز در چنین وضعیتی نیستیم؟ با توجه به اینکه، علی‌رغم این نمایش فریبکارانه، کشورهای عضو ناتو مستقیماً در حمله به روسیه، پایتخت آن مسکو و شهر سن‌پترزبورگ مشارکت دارند و صدها غیرنظامی را می‌کشند؟

رهبران ناتو و اتحادیهٔ اروپا چنان در روس‌هراسی و تکبر غرق شده‌اند که دیگر از تفکر عقلانی فاصله گرفته‌اند. تنها زبانی که آن‌ها می‌فهمند، زبان تهدید مستقیم و زور است. تا زمانی که هزینه‌ای نپردازند، این رهبران روس‌هراس و از تعادل خارج‌شده به تشدید تنش‌ها ادامه خواهند داد؛ همان‌گونه که اکنون چنین می‌کنند.

ایران یک سیاست دفاع از خودِ قابل اجرا را نشان داده است. دشمن به‌خاطر جرأت تجاوز به مردم ایران، با ضربه‌ای سخت پاسخ می‌گیرد.

شاید یک لگد به کشورهای بالتیک همان چیزی باشد که برای به تمرکز رساندن ذهن‌های روس‌هراس لازم است؛ پیش از آن‌که خیلی دیر شود.

منبع: بنیاد فرهنگ استراژیک، ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶ 

A kick in the Baltics… Will Russia hit back like Iran?




کوبا، گروه مدیریت بازرگانی (GAE) و ایالات متحده: کالبدشکافی یک افترا و بدنام‌سازی دولتی

بیانیهٔ دولت انقلابی جمهوری کوبا ــ 

دولت ایالات متحده بار دیگر با قصدی از پیش طراحی‌شده و در اشتیاق خود برای ایجاد بهانه‌هایی جهت بی‌اعتبار کردن انقلاب کوبا، رهبری تاریخی آن، و رهبرانش عمل کرده است؛ اقدامی که هدف آن سردرگم کردن هم مردم ما و هم افکار عمومی بین‌المللی است.

همه‌چیز بخشی از یک نقشهٔ راه است که توسط ایدئولوگ‌های راست افراطی کوبایی-آمریکایی طراحی شده است؛ کسانی که به خلاق و غیرقابل پیش‌بینی بودن خود می‌بالند. راهبرد آنان بر استفاده از ابزارهایی متمرکز است که سیاست فشار حداکثری را به‌گونه‌ای شدید و بی‌سابقه تشدید می‌کنند.

آخرین تحریم‌های اعمال‌شده علیه کوبا، که در اول ماه مه اعلام شدند، بخشی از همین طرح هستند. فرمان اجرایی ۱۴۴۰۴ «گروه مدیریت بازرگانی» (GAE به زبان اسپانیایی) را هدف قرار داده است؛ این‌بار، همراه با آنچه «تحریم‌های ثانویه» نامیده می‌شود که هر بازیگر خارجی را که هر نوع معامله‌ای با این گروه انجام دهد هدف می‌گیرد و به‌طور ویژه بر تحت فشار قرار دادن مؤسسات مالی تمرکز دارد.

این شدیدترین، نامتناسب‌ترین و خطرناک‌ترین تشدید تنش در تاریخ معاصر روابط میان کوبا و ایالات متحده است.

هدف آگاهانهٔ این اقدامات، منزوی کردن کشور از نظر دیپلماتیک، تجاری، مالی، و انرژی؛ ناممکن ساختن پایداری کشور؛ مشروط کردن گفت‌وگوها؛ و ارزیابی گزینه‌های مختلف تجاوز نظامی است. آن‌ها نیاز دارند روایتی از بی‌اعتبارسازی حیثیتی علیه تمامی نهادهایی که از پروژهٔ اجتماعی ما حمایت می‌کنند، ایجاد و تثبیت کنند.

گروه مدیریت بازرگانی (GAE) در «دوران ویژه» برای مقابله با جنگ اقتصادی، با دیدگاهی خلاقانه، منحصربه‌فرد، و واقعاً کوبایی، ایجاد شد. هدف آن همواره گردآوردن شرکت‌هایی بوده است که توانایی تولید ارز خارجی و منابع مورد نیاز دولت برای حفظ و توسعهٔ دستاوردهای اجتماعی و کمک به رشد بخش‌ها و شاخه‌های مختلف زندگی ملی را داشته باشند.

خدماتی که GAE به ملت ارائه کرده بی‌شمار است. مشارکت‌های مادی و مالی این سازمان را می‌توان در نمونه‌های فراوانی مشاهده کرد: ساخت بیش از ۱۰ هزار واحد مسکونی در استان‌های مختلف کشور، ایجاد اردوگاه پیشاهنگی و برنامه‌های تفریحی برای کودکان، و نقشی که در حفظ اقتصاد کوبا در سال‌های همه‌گیری کووید-۱۹ ایفا کرد.

درآمد حاصل از این فعالیت‌های اقتصادی همچنین به سرمایه‌گذاری در نیروگاه حرارتی «لیدیو رامون پرز» (فلتون) در استان هولگین، و طراحی و تثبیت پروژه‌های بزرگ آبی، از جمله طرح‌های انتقال آب شرق به غرب و شمال به جنوب، به‌سود میلیون‌ها کوبایی اختصاص یافته است. همچنین، سرمایه‌گذاری‌ها و تعمیراتی در درمانگاه‌های چندمنظوره، مطب‌های پزشک خانواده، و مدارس انجام شده است. تمامی این فعالیت‌ها به‌طور منظم به رهبری حزب، دولت، و حکومت گزارش شده، و در هر مورد تحت سخت‌گیرانه‌ترین نظارت و کنترل از سوی مراجع و سازوکارهای مربوطه قرار داشته‌اند.

GAE یک ساختار مبهم یا موازی با دولت کوبا نیست؛ برعکس، پاسخی هماهنگ و اثبات‌شده در برابر محاصرهٔ اقتصادی است که همواره در پی خفه کردن انقلاب کوبا بوده است.

همان‌گونه که میگل دیاز-کانل برمودس، دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب و رئیس‌جمهور جمهوری، در هشتمین کنگرهٔ حزب اظهار داشت، فرایند بهبود مدیریت بنگاه‌ها، که در ابتدا در نیروهای مسلح انقلابی توسعه یافت، یک دستاورد واقعاً تاریخی است. این تجربه بعدها در خدمت کل کشور قرار گرفت و نتایج چشم‌گیر آن به اقتصاد ملی کمک کرده است.

هزاران زن و مرد در طول ۳۰ سال گذشته نگهبانان گمنام منابع ملت بوده‌اند و شایستهٔ قدردانی هستند. هرچند کار آنان به‌اندازهٔ کافی مورد تقدیر قرار نگرفته است، اما عملکردشان خود گویای همه‌چیز است و فراتر از افتراهای دولتی سازمان‌یافته از واشنگتن قرار می‌گیرد.

امروز، در حالی که ارادهٔ مردم کوبا در قالب روندی از تغییرات، که در برنامهٔ اقتصادی و اجتماعی دولت منعکس شده است، بیان می‌شود، این سازمان بخشی فعال از تحولات نظام بنگاه‌داری کشور است.

GAE محصول پنهان‌کاری، نخبگان، یا ابزاری برای ثروتمند کردن گروهی خاص نیست. برعکس، یکی از نمونه‌های فراوانی است که در طول مسیر خود به ما امکان داده است در برابر تجاوز مداوم دولت ایالات متحده مقاومت کنیم. تاریخ این سازمان، به تعبیر رهبر انقلاب کوبا، ژنرال ارتش رائول کاسترو روز، «بدون کوچک‌ترین تمایل به خودنمایی و همان‌گونه که امور جدی انجام می‌شوند» ساخته شده است.

هاوانا، ۲ ژوئن ۲۰۲۶
«سال صدمین سالگرد فرمانده کل، فیدل کاسترو روز»




آنچه باید دربارهٔ روسیه و همسایگانش بدانید

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در کاخ استقلال در آستانهٔ قزاقستان در دیدار با قاسم‌ژومارت توکایف، رئیس‌جمهور قزاقستان، شرکت می‌کند. © Sputnik / Alexander Kazakov

نویسنده: تیموفی بورداچف، مدیر برنامهٔ باشگاه والدای ــ 

سفر پوتین به قزاقستان نشان می‌دهد چرا نفوذ روسیه در فضای پساشوروی، با وجود چرخش ارمنستان به سوی غرب، همچنان قدرتمند باقی مانده است.

سفر رسمی ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، به قزاقستان در هفتهٔ گذشته، لحظه‌ای مهم در روابط دوجانبه بود. این سفر به ما فرصت می‌دهد تا به‌طور گسترده‌تر دربارهٔ وضعیت کنونی روابط روسیه با آن جمهوری‌های سابق شوروی که همچنان بیشترین دوستی را با ما حفظ کرده‌اند، بیندیشیم.

این موضوع اکنون اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا انتخابات در ارمنستان نزدیک می‌شود و رهبران این کشور آشکارا از نزدیک شدن به اتحادیهٔ اروپا سخن می‌گویند. بار دیگر همان ادعای آشنا را می‌شنویم که روسیه در حال «از دست دادن» فضای پساشوروی است. این استدلال تازه نیست و به اشکال مختلف، هم از سوی تمایل آشکار برخی کشورهای همسایه برای تقویت همکاری با غرب پشتیبانی می‌شود و هم از سوی حضور کمتر آشکار اما پیوسته رو به رشد شرکت‌های غربی، سازمان‌های غیردولتی، و بازیگران سیاسی غربی در کشورهای نزدیک به روسیه.

اما باید با یک واقعیت ساده آغاز کنیم. در پس‌زمینهٔ فاجعهٔ ژئوپلیتیکی سال ۱۹۹۱، روسیه نفوذ قابل‌توجه خود را بر همسایگان نزدیکش حفظ کرده و همچنان حفظ می‌کند.

دو دلیل برای این امر وجود دارد. نخست، اندازه، اقتصاد، فرهنگ، و جغرافیای روسیه آن را به یک مرکز طبیعی جاذبه برای کشورهایی مبدل می‌کند که دشمنی با مسکو را اصل سازمان‌دهندهٔ موجودیت خود قرار نداده‌اند. حتی گرجستان نیز پس از تجربه‌های تلخ خود آموخته است که غرب همیشه قادر به کمک به کسانی که آن‌ها را تشویق می‌کند، نیست.

دوم، بیشتر همسایگان ما خود با درجه‌ای از دوراندیشی دولتمردانه عمل می‌کنند؛ آن‌ها ممکن است روابط خارجی خود را متنوع کنند و میان گزینه‌ها مانور دهند، اما معمولاً در پی قطع روابط با روسیه نیستند. دولت‌های تثبیت‌شدهٔ جمهوری‌های سابق شوروی سیاست‌هایی عمل‌گرایانه دنبال می‌کنند و ارزش روابط ویژهٔ خود با مسکو را درک می‌کنند، و در سال‌های اخیر روسیه نیز راه‌های تازه‌ای یافته است تا اطمینان حاصل کند کسانی که از همکاری سود می‌برند از کسانی که از تقابل سود می‌جویند بیشتر باشند.

با این حال، رویارویی نظامی-سیاسی میان روسیه و غرب محیطی دشوار ایجاد کرده است. همسایگان ما از برخی جهات، به‌ویژه از طریق فرصت‌های تجاری و مالی، از این وضعیت سود برده‌اند، اما هم‌زمان تحت فشار جدی بروکسل و واشنگتن نیز قرار دارند. یکی از نتایج این وضعیت کاهش برخی جریان‌های تجاری و ظهور مشکلات تازه در حوزه‌هایی بوده است که پیش‌تر با دخالت سیاسی اندکی توسعه می‌یافتند.

قزاقستان همچنان یکی از کشورهایی است که روسیه نزدیک‌ترین و مبتنی بر اعتمادترین روابط را با آن دارد، و این موضوع در جریان سفر پوتین نیز تأیید شد. رئیس‌جمهور قزاقستان همراه با رهبر ازبکستان در مراسم ۹ مه در مسکو حضور یافت و همکاری میان کشورهای ما بسیار فراتر از اقتصاد یا تماس‌های اجتماعی معمولی است.

در عین حال، قزاقستان نه‌تنها با روسیه بلکه با رقبای ما نیز روابط خود را گسترش می‌دهد، و اگرچه این بدان معنا نیست که آستانه می‌خواهد از مسکو فاصله بگیرد، اما نشان می‌دهد که قزاقستان باید بخشی از اقتصاد جهانی باقی بماند؛ اقتصادی که درآمدهای صادراتی آن به آن وابسته است. آنچه اهمیت دارد این است که این کشور با اطمینان در پی یافتن راه‌هایی است که همکاری‌اش با روسیه آسیب نبیند.

نمونه‌ای اخیر در این زمینه گویا است. وزارت دادگستری قزاقستان اعلام کرد که از اجرای رأی مرکز مالی بین‌المللی آستانه، که حکم داوری سوئیسی در پروندهٔ مطرح‌شده از سوی «نفت‌وگاز» اوکراین علیه «گازپروم» روسیه به ارزش بیش از ۱٫۴ میلیارد دلار را تأیید کرده بود، تبعیت نخواهد کرد. این دقیقاً همان نوع رفتار عملی است که بیش از اعلامیه‌های پر سر و صدا اهمیت دارد.

ارمنستان موردی دشوارتر را ارائه می‌دهد. شکست این کشور در رویارویی با آذربایجان موجب خستگی عمیق روحی و تمایل به صلح تقریباً به هر قیمتی شده است. نیروهای سیاسی حاکم از این احساسات بهره‌برداری می‌کنند و می‌کوشند جامعه را متقاعد کنند که نزدیکی به غرب کلید آینده‌ای صلح‌آمیز است.

این روند ممکن است به‌زودی به تضعیف جدی روابط ارمنستان با روسیه منجر شود، و هیچ‌کس نباید خلاف آن را وانمود کند. اما علت آن صرفاً شکست دیپلماسی روسیه نیست. ریشهٔ آن در مسیر تاریخی‌ای نهفته است که جامعهٔ ارمنستان از زمان استقلال در سال ۱۹۹۱ پیموده است. ما هنوز نمی‌دانیم این مردم که تا این حد به ما نزدیک‌اند، چه آزمون‌هایی را باید پشت سر بگذارند، یا روابط روسیه و ارمنستان در ۱۰ یا ۱۵ سال آینده چگونه خواهد بود.

نکتهٔ عمیق‌تر این است که حتی بهترین دیپلماسی نیز همیشه نمی‌تواند بر پیامدهای عینی تحولات اجتماعی در کشورهای همسایه غلبه کند. ما درک می‌کنیم که جامعهٔ روسیه در سال‌های اخیر تا چه اندازه دگرگون شده است و نباید فراموش کنیم که همسایگان ما نیز در حال تجربهٔ دگرگونی‌های داخلی هستند.

نسل‌های جدید در حال بلوغ‌اند و اغلب ملی‌گراتر هستند؛ تا حدی به این دلیل که تجربهٔ مستقیم کمتری از تعاملات بین‌المللی و گذشتهٔ مشترک شوروی دارند. نخبگان جدید می‌خواهند جایگزین ساختارهای قدیمی، که از نظر تاریخی روابط نزدیک‌تری با مسکو داشتند، شوند، در حالی که مشکلات اقتصادی دیرپا همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند، زیرا این کشورها اغلب منابع کافی برای حل آن‌ها را در اختیار ندارند.

در ارمنستان، بسیاری از جوانان از دولت کنونی حمایت می‌کنند، نه به این دلیل که از روسیه نفرت دارند، بلکه چون «انتخاب اروپایی» را راهی برای تحقق فردی خود در غرب می‌بینند. بسیاری از آن‌ها از کشور خود ناامید هستند و روسیه نیز واقع‌بینانه نمی‌تواند همهٔ کسانی را که به‌دنبال آینده‌ای متفاوت‌اند جذب کند.

اوکراین موضوعی کاملاً متفاوت است، و پیش از هر چیز، علت تحولات تراژیک آن اشتباه سیاست روسیه نبود، بلکه ناتوانی مردم اوکراین در ایجاد یک دولت پایدار، همراه با روسیه‌هراسی ساختاری بود که از دوران شوروی در حال شکل‌گیری بود. چرخش گرجستان از مسیر فاجعه‌بار خود پس از سال ۲۰۱۲ نیز نتیجهٔ فشار یا کمک روسیه نبود، بلکه حاصل آن بود که نخبگان و جامعهٔ گرجستان شرایط واقعی خود را شناختند. در همین حال، چرخش ضدروسی فنلاند پس از سال ۲۰۲۲ محصول یک بحران داخلی بود که با پیوستن این کشور به نظام سیاسی و اقتصادی اتحادیهٔ اروپا برگشت‌ناپذیر شد.

فرآیندهای عینی را نمی‌توان به‌سادگی معکوس کرد و باید آن‌ها را درک نمود. روسیه باید بداند چگونه در شرایطی عمل کند که صرفاً نتیجهٔ اشتباهات خودش نبوده‌اند.

مهم‌تر از همه، ما باید بلندمدت بیندیشیم، زیرا تاریخ با بیانیهٔ فردای بروکسل یا پست بعدی دونالد ترامپ در شبکه‌های اجتماعی پایان نمی‌یابد. روابط روسیه با همسایگانش در چرخه‌هایی حرکت می‌کند، و شکست‌ها و عقب‌گردهایی که اکنون شاهد آن هستیم سرانجام جای خود را به مسیری مطلوب‌تر خواهند داد.

ما اغلب توانایی ایالات متحده در تأثیرگذاری بر کشورهای دیگر را تحسین می‌کنیم، اما آنچه روسیه بیش از هر چیز باید از آمریکایی‌ها بیاموزد خوش‌بینی تاریخی آن‌ها است، نه روش‌های فشارشان. حتی در آمریکای لاتین، نزدیک‌ترین منطقه به آمریکا، نفوذ واشنگتن هرگز مطلق نبوده است. کافی است نگاه کنیم که از سال ۱۹۹۹ تاکنون ونزوئلا توسط نیروهایی اداره شده که آشکارا با آمریکا خصومت داشته‌اند. کوبا برای دهه‌ها خارج از کنترل آمریکا باقی مانده و نیکاراگوئه نیز پس از سال‌ها حکومت طرفدار آمریکا، دانیل اورتگا، دوست قدیمی اتحاد شوروی، را دوباره به قدرت بازگرداند.

هیچ‌یک از این موارد باعث نشد واشنگتن به این نتیجه برسد که تاریخ به پایان رسیده یا هر چرخش نامطلوبی برگشت‌ناپذیر است. روسیه نیز باید همین شکیبایی را در پیش گیرد. اتحاد شوروی تا حدی به دلیل هزینه‌های بیش از حد برای حضور خارجی خود تضعیف شد. ما نباید آن اشتباه را تکرار کنیم، زیرا برای یک ابرقدرت نظامی، خطرناک‌ترین دشمن اغلب خود او است.

ثبات اجتماعی و اقتصادی خود روسیه مهم‌تر از رویدادهای فضای پساشوروی یا هر جای دیگر است. این به‌معنای عقب‌نشینی از همسایگان‌مان نیست؛ برعکس، ما باید از طریق تجارت و ارتباطات انسانی پیوندها را تقویت کنیم و نباید هر فراز و فرود در این روابط را یک فاجعه تلقی کنیم.

منبع: راشا تودی، ۱ ژوئن ۲۰۲۶
https://www.rt.com/russia/640793-putin-in-kazakhstan-russias-influence/




محاصره، باج‌گیری، تهاجم: آیا آمریکا خود را برای حملهٔ نظامی به کوبا آماده می‌کند؟

عکس آرشیوی: رژهٔ نظامی کوبا در هاوانا © Joe Raedle / Getty Images

نویسنده: طارق سیریل عمار ــ 

واشنگتن از یک الگوی آشنا استفاده می‌کند: تحریم‌ها، سپس تهدیدها. مرحلهٔ بعدی زور است ــــ تحت بهانه‌ای ساختگی و جعلی.

 

امپریالیسم آمریکا ممکن است کاملاً بی‌قانون و مطلقاً غیراخلاقی باشد، اما عادات و الگوهای مورد علاقه و قابل پیش‌بینی خود را دارد. یکی از آن‌ها چیزی است که می‌توان آن را «سه‌مرحله‌ای واشنگتن» نامید: «محاصره، باج‌گیری، تهاجم».

این الگوی سه‌مرحله‌ای به‌هیچ‌وجه شکست‌ناپذیر نیست. برای مثال، شکست عملی اخیر آمریکا (و گاه سرور آن، اسرائیل) به‌دست ایران را در نظر بگیرید، شکستی که حتی رابرت کیگن، جنگ‌طلب نئومحافظه‌کار افراطی، عملاً به آن اعتراف کرده است؛ آن هم در نشریه‌ای مانند «آتلانتیک» (The Atlantic). اما شکست هرگز بهترین و درخشان‌ترین نخبگان آمریکا را دلسرد نکرده است. در واقع، ترکیب خفه‌کردن تدریجی و سادیستیِ ملت‌ها و سپس حمله با چماق نظامی، نوعی وسواس دائمی است؛ به همان اندازه که سوءنیت دائمی، عنصر مرکزی سیاست خارجی آمریکا است.

باور نمی‌کنید؟ اینجا فهرستی مقدماتی و احتمالاً ناقص (به ترتیب الفبا) از کشورهایی آمده که دو ویژگی مشترک دارند: در دورهٔ پس از جنگ جهانی دوم، هم قربانی جنگ اقتصادی ــــ از طریق تحریم‌ها، محاصره‌ها، و بلوکه‌سازی‌ها ــــ بوده‌اند و هم هدف حملات مستقیم نظامی، شامل بمباران (مستقیم و نیابتی)، تهاجم زمینی (از جمله نیابتی)، و یورش‌های تروریستی از نوع ونزوئلا، قرار گرفته‌اند: کوبا، جمهوری دومینیکن، گرانادا، ایران، عراق، لیبی، کرهٔ شمالی، پاناما، سوریه، و یوگسلاوی.

شاید خلاف انتظار به نظر برسد، اما اگر دربارهٔ ماهیت جنگ اوکراین واقع‌بین باشید و همهٔ کارهایی را که کی‌یف به‌تنهایی قادر به انجامشان نبود در نظر بگیرید (از «بقا» گرفته تا «هدف قرار دادن حملات عمقی به روسیه»)، آنگاه ــــ هرچند این راهبرد به‌شدت خطرناک بوده ــــ آمریکا همین الگو را علیه روسیه نیز به کار گرفته است. این نشان می‌دهد که «سه‌مرحله‌ای واشنگتن» برای نخبگان آمریکایی تقریباً مقاومت‌ناپذیر است. حتی خطر جدی تشدید تنش تا سطح جنگ جهانی سوم علیه مسکو، که بزرگ‌ترین زرادخانهٔ هسته‌ای جهان را در اختیار دارد، تنها تا حدی آن‌ها را بازداشته است.

در چنین زمینه‌ای، نمی‌توان معنای واقعی آخرین پیام‌های واشنگتن دربارهٔ کوبا را نادیده گرفت. نخست، منابع اطلاعاتی ناشناس و به‌موقع ادعا کرده‌اند که کوبا حدود ۳۰۰ پهپاد در اختیار دارد و قصد دارد از آن‌ها برای حمله به اهداف آمریکایی، از جمله پایگاه آمریکا (و سیاه‌چالهٔ حقوقی و اردوگاه عملی بازداشت) در خلیج گوانتانامو و حتی فلوریدا، یعنی خاک اصلی آمریکا، استفاده کند. برای تکمیل ماجرا، روسیه، چین، و ایران نیز به‌عنوان همدستان این کوبایی‌های «شرور» معرفی شده‌اند.

رسانه‌ای که برای انتشار این قطعهٔ مضحک جنگ روانی انتخاب شده Axios بوده است؛ نشریه‌ای که اخیراً در مرکز رسوایی مربوط به دستکاری معاملات داخلی پیرامون رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و حملهٔ او به ایران، و همچنین گزارشگرش باراک راوید با پیشینهٔ طولانی در اطلاعات اسرائیل قرار داشته است.

واضح است: این خبر عجیب که از ما می‌خواهد باور کنیم کوبا قصد دارد با دادن بهانه‌ای کامل به آمریکا برای بمباران، تهاجم، و تغییر رژیم از طریق نیروی نظامی مستقیم، دست به خودکشی بزند، در واقع نه دربارهٔ برنامه‌های جنگی کوبا، بلکه دربارهٔ آمادگی‌های واشنگتن برای حمله است.

این بدان معنا نیست که آمریکا لزوماً این تهدید مبتنی بر اتهام‌سازی جعلی را عملی خواهد کرد. مقامات کوبایی، البته، این تهمت‌های آمریکایی را رد کرده‌اند. آن‌ها همچنین واشنگتن را متهم کرده‌اند که در حال ساختن یک «پروندهٔ جعلی» برای حملهٔ نظامی است. و حقیقت نیز با آن‌ها است: حملات آمریکا به عراق (۲۰۰۳)، و اکنون به ونزوئلا و ایران، نشان داده‌اند که برای واشنگتن، دروغ‌های آشکار (سلاح‌های کشتار جمعی، برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای، قاچاق مواد مخدر، یا دسته‌ای از پهپادهای آمادهٔ حمله به کی‌وست) ممکن است مقدمهٔ تبلیغاتی برای یک حملهٔ تمام‌عیار نظامی باشند.

یا شاید عملیات دیگری از نوع ونزوئلا؟ زمینه‌سازی تبلیغاتی برای آن گزینه با دومین تهدید آمریکا علیه کوبا آغاز شده است: وزارت دادگستری آمریکا رئیس‌جمهور پیشین کوبا، رائول کاسترو، را به‌خاطر سرنگونی دو هواپیمای کوچک بیش از یک‌ربع قرن پیش متهم کرده است. واشنگتن نه‌تنها ــــ به تعبیر نیویورک تایمز ــــ «یک تشدید فوق‌العادهٔ دیگر» ایجاد کرده، بلکه رژیم ترامپ در اصل تهدید کرده است همان کاری را با کوبا انجام دهد که با ونزوئلا کرد (جایی که ده‌ها تن از نیروهای امنیتی کوبایی قتل‌عام شدند)، یعنی ربودن رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو.

البته، جزیرهٔ کارائیبی کوبا قربانی دیرینهٔ جنگ اقتصادی شدید آمریکا است ــــ حتی طولانی‌تر از ایران، که خود معیار بالایی است. در ابتدا، این جنگ، همراه با تلاش‌های بسیار گستاخانه برای ترور و تهاجم، نیابتی نیز بود. اما اصلی‌ترین و ویرانگرترین سلاح آمریکا علیه کوبا، دهه‌ها جنگ اقتصادی بی‌وقفه بوده است که اخیراً به محاصره‌ای تمام‌عیار بدل شده، ذخایر سوخت و دیگر منابع کشور را تحلیل برده، و مردم آن را هدف حمله‌ای بی‌رحمانه از طریق محروم‌سازی و اختلال قرار داده است.

ممکن است با وزیر خارجهٔ کوبا، که این حملهٔ آمریکا از طریق محاصره را «نسل‌کشی» می‌نامد، موافق نباشید. اما این قطعاً جنایتی بزرگ است: ایجاد عمدی یک بحران عمیق انسانی با هدف تغییر رژیم. در واقع، رهبری آمریکا دربارهٔ این هدف کاملاً صریح بوده است: حتی پیشنهاد «کمک» آن ــــ که از سوی شخص رئیس «سیا» مطرح شد ــــ چیزی جز باج‌گیری نیست. معنای واقعی و شفاف آن این است: «ما مردم شما را خفه می‌کنیم و به این کار ادامه خواهیم داد، و تنها اگر در نهایت تسلیم ما شوید، متوقف خواهیم شد».

دلیل این همه خشونت و قساوت آمریکا در واقع پیچیده نیست: از زمان انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹، همسایهٔ بزرگ و سلطه‌جوی این جزیره هرگز نبخشیده است که کوبا دیگر زیر سلطهٔ آمریکا نیست. تبلیغات احمقانهٔ ایدئولوژیک دربارهٔ آزادی (که در آمریکا وجود ندارد)، دموکراسی (همچنین وجود ندارد)، و حقوق بشر (از ICE بپرسید) را فراموش کنید. حتی مطالبات بی‌پایان و حریصانهٔ آمریکا و تبعیدیان کوبایی برای بازپس‌گیری اموال ناشی از ملی‌سازی‌های دیرهنگام پس از انقلاب و دشمنی وسواس‌گونهٔ آمریکا با سوسیالیسم (که واشنگتن آن را هر چیزی در چپِ سرمایه‌داری خالص دزدسالار/غول‌های فناوری می‌داند) نیز مسألهٔ اصلی نیستند.

در عوض، جوهر تقابل کوبا و آمریکا این است که کوبا جرأت کرده تلاش کند در نزدیکی ایالات متحده کشوری مستقل و دارای حاکمیت باشد؛ جایی که دکترین قدیمی مونرو و نسخهٔ جدید آن، «دونرو»، تنها مشتریان و دولت‌های تابع را تحمل می‌کند. هر کشوری که منافع ملی و اراده و رفاه مردم خود را تابع آمریکا نکند حذف می‌شود، و سپس به‌عنوان «دولت شکست‌خورده» یا حتی همان‌گونه که ترامپ اکنون کوبا را نامیده است، «ملت شکست‌خورده» هدف قرار می‌گیرد. و همهٔ ما می‌دانیم آمریکا احساس می‌کند حق دارد با چنین جاهایی چه کند.

ضمناً، شما ممکن است هر نظری دربارهٔ دولت کنونی کوبا ــــ نه «رژیم» ــــ داشته باشید. اما تحت هیچ شرایط قابل‌تصوری، آمریکا حق ندارد چنین حجمی عظیم از خشونت و رنج را بر کشوری که به آن حمله نکرده است تحمیل کند. بحث‌ها دربارهٔ نظام اقتصادی کوبا نیز بی‌ربط‌اند: ما اساساً نمی‌توانیم بدانیم این نظام کار می‌کرد یا نه یا تا چه حد، زیرا اقتصاد کوبا همواره توسط مداخلات عظیم آمریکا مختل شده است. و در هر حال، وجود مشکلات اقتصادی توجیهی برای تهاجم و تغییر رژیم نیست. اگر چنین بود، آمریکا با بدهی سرسام‌آور، افول پایهٔ صنعتی، و بحران هزینهٔ زندگی خود نیز هدفی مشروع محسوب می‌شد.

ممکن است کوبا بتواند یا نتواند در برابر این حملهٔ جدید آمریکایی مقاومت کند. رئیس‌جمهور آن، میگل دیاز ـ کانل، هشدار داده است که هرگونه تلاش برای تهاجم با مقاومت گسترده روبه‌رو خواهد شد و به «حمام خون» خواهد انجامید. ونزوئلا قربانی بی‌قانونی و خشونت آمریکا شده است؛ ایران نه. سرنوشت کوبا همچنان باز است.

ـــــــــــــــــــــ
* طارق سیریل عمار، تاریخ‌نگار آلمانی شاغل در دانشگاه کوچ استانبول، در حوزهٔ روسیه، اوکراین و اروپای شرقی، تاریخ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد فرهنگی، و سیاست حافظه.

منبع: راشا تودی، ۲۲ مه ۲۰۲۶
https://www.rt.com/news/640348-us-cuba-blockade-blackmail-invade/




کالبدشناسی مقاومت: چین، روسیه، و بهای حاکمیت واقعی

نویسنده: تامِر منصور ــ 

هر دو کشور ظرفیت دولتی قابل‌توجهی را بر بخش‌های راهبردی اقتصاد خود حفظ یا بازسازی کردند…. درست برخلاف آنچه برنامه‌های تعدیل ساختاری برای کشورهای جنوب جهانی تجویز می‌کردند، برنامه‌هایی که به‌طور نظام‌مند ظرفیت دولتی را زیر پرچم اصلاحات بازار برچیدند.

بخش نخست این مجموعه، شکاف ساختاری میان استقلال صوری و حاکمیت واقعی را بررسی کرد و این وضعیت را از خلال جمهوری دموکراتیک کنگو، زیمبابوه، آفریقای جنوبی، آرژانتین، و رومانی پی گرفت.

نتیجه‌گیری هوشیارکننده بود: در سراسر جغرافیاها، تاریخ‌ها، و نظام‌های سیاسی کاملاً متفاوت، سازوکارهای وابستگی (استخراج منابع، بدهی دلاری، سرکوب صنعتی، محروم‌سازی مالی) به‌طور قابل‌اتکا خود را بازتولید می‌کنند، صرف‌نظر از این‌که چه پرچمی بر فراز پایتخت در اهتزاز باشد. این بخش دوم به کشورهایی می‌پردازد که به درجات متفاوت، اما قابل‌توجه، از این معماری خارج شده‌اند.

چین و روسیه روشن‌ترین نمونه‌ها از حاکمیت به‌عنوان یک دستاورد هستند، نه یک آرمان یا هدف. درک این‌که آن‌ها چگونه به این خودمختاری دست یافتند، و با چه بهایی، صرفاً تمرینی برای تحسین نیست؛ بلکه مسأله‌ای از واقع‌گرایی ژئو/سیاسی، بررسی‌ای تجربی از پیامدهای عملی حاکمیت برای کشورهای جنوب جهانی، است.

هر تلاش صادقانه برای بحث دربارهٔ حاکمیت در جنوب جهانی ناگزیر باید با پیامدهای دستیابی واقعی به حاکمیت برای این کشورها در گذشته مواجه شود.

چین به‌تدریج آسیب‌پذیری خود را در برابر نوعی از اجبار مالی، که کشورهایی مانند زیمبابوه و ایران را ویران کرده است، کاهش داده است.

چین: بازگشت عاملیت تاریخی

آنچه چین در چهل سال گذشته انجام داده عمیق‌ترین وارونگی وابستگی دوران استعمار در تاریخ مدرن است. در طول آنچه به‌اصطلاح «قرن تحقیر» نامیده می‌شود، از جنگ اول تریاک در سال ۱۸۳۹ تا انقلاب کمونیستی در ۱۹۴۹، چین توسط قدرت‌های اروپایی تکه‌تکه شد، به معاهدات نابرابر تن داد، از حاکمیت تعرفه‌ای محروم شد، و به‌طور نظام‌مند دچار صنعت‌زدایی گردید.

از این موقعیتِ آسیب عمیق تاریخی، چین آنچه را که جایگاه به‌حق خود به‌عنوان یک تمدن بزرگ جهانی و قدرت اقتصادی می‌داند، بازپس گرفته است. سازوکار این وارونگی مستقیماً با نسخه‌های اجماع واشنگتن در تضاد است.
چین از طریق تجارت آزاد و آزادسازی حساب سرمایه توسعه نیافت. این کشور از طریق یک سیاست صنعتی هدایت‌شده توسط دولت توسعه یافت که ترکیبی بود از گشودگی گزینشی به سرمایهٔ خارجی همراه با کنترل‌های سخت‌گیرانه بر شرایط آن دسترسی؛ سرمایه‌گذاری عمومی عظیم در زیرساخت و آموزش؛ الزامات انتقال فناوری که بر شرکت‌های خارجی تحمیل شد؛ حفاظت از صنایع راهبردی؛ و مدیریت سخت‌گیرانهٔ نرخ ارز برای حمایت از رقابت‌پذیری صادرات.

این دقیقاً همان رویکردی است که «ها‌ ـ‌ ‌جون چانگ» آن را روش واقعی مورد استفادهٔ بریتانیا، ایالات متحده، آلمان، فرانسه، و ژاپن در مراحل صنعتی‌شدن خود توصیف می‌کند ــــ و همان رویکردی که نهادهای بین‌المللی تحت سلطهٔ غرب اکنون رسماً کشورهای در حال توسعه را از به‌کارگیری آن منع می‌کنند.

کشورهای ثروتمند با تحمیل سیاست‌های بازار آزاد و تجارت آزاد به کشورهای فقیر، نردبان را کنار زده‌اند. کشورهای توسعه‌یافته از طریق همان سیاست‌ها و نهادهایی که امروز به کشورهای در حال توسعه توصیه می‌کنند، به جایگاه کنونی خود نرسیده‌اند. ــــ ها-جون چانگ، کنار زدن نردبان: راهبرد توسعه در چشم‌انداز تاریخی (۲۰۰۲)

«لحظهٔ دیپ‌سیک» چین در ژانویهٔ ۲۰۲۵ بُعد فناورانهٔ این حاکمیت را با وضوحی چشمگیر در کانون توجه جهانی قرار داد. در همان روز مراسم تحلیف دوم دونالد ترامپ، یک استارت‌آپ کمتر شناخته‌شدهٔ چینی، DeepSeek-R1، یک مدل متن‌باز استدلال هوش مصنوعی را منتشر کرد که، با وجود آن‌که تحت محدودیت‌های شدید صادرات تراشه از سوی آمریکا ساخته شده بود، تقریباً با توانایی‌های مدل‌های پیشرو آمریکایی برابری می‌کرد. ارزش بازار سهام انویدیا در یک روز بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار کاهش یافت.

این رویداد با وضوحی قابل‌توجه نشان داد که حاکمیت فناورانه مبتنی بر دهه‌ها سرمایه‌گذاری هدایت‌شده توسط دولت می‌تواند حتی در برابر تهاجمی‌ترین تلاش‌ها برای مهار فناوری نیز به برابری رقابتی واقعی دست یابد. در دسامبر ۲۰۲۵، یک مجموعهٔ پژوهشی در شنژن، بنا بر گزارش‌ها، نمونهٔ اولیهٔ کارآمدی از یک دستگاه لیتوگرافی EUV تولید کرد ــــ دستگاه کلیدی مورد استفاده برای ساخت تراشه‌های پیشرفته که تنها شرکت هلندی ASML آن را تولید می‌کند. رسانه‌های دولتی چین این را به‌عنوان گامی بزرگ به سوی استقلال کامل نیمه‌هادی‌ها در بازهٔ زمانی ۲۰۲۸ تا ۲۰۳۰ به تصویر کشیدند.

پکن صراحتاً خوداتکایی در حوزهٔ نیمه‌هادی‌ها را یک ضرورت حاکمیتی تعریف کرده است: همان‌طور که در یک تحلیل آمده، «حاکمیت فناوری اکنون تقریباً از خود حاکمیت قابل تفکیک نیست».

رویکرد چین نسبت به نظام دلار نیز به همان اندازه راهبردی و صبورانه بوده است.

چین به‌تدریج آسیب‌پذیری خود را در برابر نوعی از اجبار مالی که کشورهایی مانند زیمبابوه و ایران را ویران کرده کاهش داده است. این کار را از طریق ایجاد بزرگ‌ترین ذخایر ارزی جهان، ترویج یوان به‌عنوان ارز بین‌المللی تجارت، ایجاد سامانهٔ پرداخت بین‌بانکی فرامرزی (CIPS) به‌عنوان جایگزینی برای سوئیفت، و پیوند دادن ابتکار کمربند و جاده به تأمین مالی با یوان انجام داده است. این به‌معنای رمانتیک‌سازی مدل چینی یا نادیده گرفتن ویژگی‌های اقتدارگرایانهٔ آن نیست.

اما در حوزهٔ مشخص حاکمیت اقتصادی، مسیر چین جامع‌ترین نمونهٔ موجود را ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد اجماع واشنگتن یک قانون اقتصادی نیست. بلکه یک انتخاب سیاسی است.

به‌طور متناقض، نتیجهٔ جدایی از نظام مالی غربی، شتاب بخشیدن به شکل‌گیری استقلال اقتصادی جدیدی برای روسیه بود.

روسیه: حاکمیت به‌عنوان اصل سازمان‌دهنده

آزمایش شوروی

رابطهٔ روسیه با حاکمیت طولانی، پیچیده، و عمیقاً در آگاهی ملی روسیه ریشه‌دار است. اتحاد شوروی، با وجود تمام خشونت تمامیت‌خواهانه و ناکامی‌های اقتصادی‌اش، یکی از بلندپروازانه‌ترین آزمایش‌ها در زمینهٔ حاکمیت هدایت‌شده توسط دولت و توسعهٔ صنعتی در تاریخ مدرن بود،. در سال ۱۹۱۷ روسیه جامعه‌ای دهقانی با صنعتی بسیار اندک بود. در طی سی سال، دولت شوروی روسیه را به یک ابرقدرت صنعتی و علمی بدل کرد که قادر بود با ایالات متحده در فضا، فناوری نظامی، و توان هسته‌ای رقابت کند. این تجربه نشان داد که صنعتی‌شدن سریع و مستقل، حتی از شرایط عقب‌ماندگی شدید، تحت هدایت قاطع دولت ممکن است.

دههٔ نود: فروپاشی حاکمیت

ویرانی ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ و ده سال شوک‌درمانی پس از آن، در تقریباً تمامی شاخص‌های سلامت اقتصادی وارونگی‌های فاجعه‌باری ایجاد کرد: امید به زندگی سقوط کرد، تولید صنعتی به تقریباً نصف سطح پیشین کاهش یافت؛ الیگارش‌ها دارایی‌های دولتی را به قیمت‌های ناچیز تصاحب کردند، و روسیه به کشوری بیشتر «گدا» بدل شد که نیازمند پول از صندوق بین‌المللی پول یا دیگر کشورهای غربی بود، نه یک ابرقدرت. پایین‌ترین نقطه زمانی بود که دولت روسیه به‌طور جدی استفاده از دلار آمریکا را به‌عنوان ارز خود بررسی کرد.

دولتی مستقل که به فکر لغو پول ملی خود بیفتد، با وضوحی هولناک نشان می‌دهد که از دست دادن حاکمیت واقعی در عمل چگونه به‌نظر می‌رسد.

بازاعمال حاکمیت و پیامدهای آن

از سال ۲۰۰۰، ولادیمیر پوتین بازگرداندن روسیه به جایگاه بالای جهانی‌اش را آغاز کرد. این شامل اقداماتی بود که دولت روسیه برای بازاعمال کنترل بر اقتصاد، استفاده از نفت و گاز به‌عنوان ابزار ژئوپلیتیکی، و بازسازی توان و اعتمادبه‌نفس برای مستقل بودن در جهان انجام داد. این اقدامات شامل ملی‌سازی مجدد دارایی‌های انرژی که ماهیتی ملی و راهبردی داشتند، بازسازی ظرفیت تولید انرژی، بازپرداخت بدهی‌ها به صندوق بین‌المللی پول زودتر از موعد، و ایجاد شبکه‌ای از صندوق‌های ثروت ملی به‌عنوان ابزاری برای بازپس‌گیری ظرفیت اقدام مستقل روسیه در جهان بود.

اهرم روسیه ساختاری بود، نه نظامی؛ این توانایی بود که چیزی را که دیگران واقعاً به آن نیاز داشتند بدهد یا بگیرد: کنترل بر صادرات انرژی، به‌ویژه خطوط لولهٔ نورد استریم. واکنش غرب به حملهٔ روسیه به اوکراین در فوریهٔ ۲۰۲۲، از جمله مسدود کردن ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر حاکمیتی روسیه، اخراج روسیه از سوئیفت، و بیش از ۱۰ هزار تحریم فردی، گسترده‌ترین رژیم تحریمی بود که تاکنون اعمال شده است.

علاوه بر این، به‌طور متناقض، نتیجهٔ جدایی از نظام مالی غربی شتاب بخشیدن به ایجاد استقلال اقتصادی جدیدی برای روسیه بود. تسریع در توسعهٔ زیرساخت‌های پرداخت جایگزین به افزایش تولید فناورانهٔ داخلی و توسعهٔ روابط تجاری مبتنی بر ارزهای غیردلاری انجامیده است. در نهایت، برخلاف انتظار کشورهای غربی که اقتصاد روسیه در نتیجهٔ این جدایی اجباری فرو خواهد پاشید، روسیه در عوض از طریق رابطهٔ ارزشی تقویت‌شده با چین، هند، و دیگر کشورهای جنوب جهانی تاب‌آوری بیشتری پیدا کرده است.
مصادرهٔ ذخایر حاکمیتی روسیه در سال ۲۰۲۲ پیامدهایی قابل‌توجه در داخل و خارج ایجاد کرد. این اقدام به دولت‌ها در سراسر جهان پیام داد که ذخایر دلاری نگهداری‌شده در بانک‌های غربی دارایی‌های امن نیستند، بلکه در صورت مصلحت سیاسی واشنگتن، می‌توانند مصادره شوند.

بانک‌های مرکزی جهان در حال درک این ضرورت‌اند که از ذخایر دلاری به سمت طلا حرکت کنند. تا این تاریخ در سال ۲۰۲۴، بانک‌های مرکزی جهان در مجموع ۱۰۴۵ تُنِ متریک طلا به ذخایر خود افزوده‌اند، که سومین سال پیاپی است که بیش از ۱۰۰۰ تُن متریک افزوده می‌شود. مجموع ذخایر طلای کشورهای بریکس اکنون از ۶۰۰۰ تُنِ متریک فراتر رفته است.

آنچه این نمونه‌ها آشکار می‌کنند: بهای نردبان

نمونه‌های چین و روسیه چند ویژگی ساختاری مشترک دارند که ارزش جدا کردن و بررسی دارند، زیرا این‌ها تعریف می‌کنند که حاکمیت واقعی در برابر نظامی که برای جلوگیری از آن طراحی شده، همواره چه چیزی را طلب کرده است.

نخست: ظرفیت دولتی

هر دو کشور ظرفیت دولتی قابل توجهی را بر بخش‌های راهبردی اقتصاد خود حفظ یا بازسازی کردند: توان هدایت سرمایه‌گذاری، تخصیص اعتبار، حفاظت از صنایع، و اعمال انتقال فناوری. این دقیقاً برخلاف چیزی است که برنامه‌های تعدیل ساختاری برای جنوب جهانی تجویز می‌کردند، برنامه‌هایی که به‌طور نظام‌مند ظرفیت دولتی را زیر پرچم اصلاحات بازار برچیدند.

دوم: افق زمانی بلندمدت

صنعت نیمه‌هادی چین در دههٔ ۱۹۸۰ پایه‌گذاری شد و در دههٔ ۲۰۲۰ به باردهی جدی رسید. مدل توسعهٔ مستقل آن نیازمند دهه‌ها تعهد مستمر دولتی بود تا به استقلال فناورانه‌ای برسد که اکنون قابل‌مشاهده است. این نوع برنامه‌ریزی بلندمدت از نظر ساختاری با چرخه‌های گزارش‌دهی فصلی سرمایهٔ خصوصی و چرخه‌های کوتاه انتخاباتی که بر بیشتر دموکراسی‌ها حاکم‌اند، ناسازگار است.

سوم: آمادگی برای تحمل هزینه‌ها

حاکمیت واقعی رایگان نیست. چین بهای آن را در قالب دهه‌ها رشد مصرف کمتر از آنچه تخصیص بهینهٔ بازار ممکن بود فراهم کند، پرداخت کرد، زیرا مازادها به سرمایه‌گذاری دولتی هدایت شدند. روسیه نیز هزینهٔ آن را با تحریم‌های شدید، انزوای بین‌المللی، و کاهش قابل‌توجه آزادی سیاسی پرداخته است.

کوبا، همان‌طور که بخش سوم نشان خواهد داد، این بها را در قالب کمبود مزمن در طول بیش از شصت سال پرداخته است. والتر رادنی، در سال ۱۹۷۲، اصل بنیادینی را شناسایی کرد که تمامی این مشاهدات را سازمان می‌دهد.

توسعه‌نیافتگی یک وضعیت طبیعی یا مرحله‌ای در مسیر رفاه نیست. این وضعیتی است که فعالانه تولید می‌شود، نتیجهٔ تصمیمات تاریخی مشخصی که در راستای منافع سرمایهٔ خارجی اتخاذ شده و از طریق ابزارهای سیاسی، مالی، و در صورت لزوم نظامی اعمال شده‌اند.

از همان آغاز، اروپا این قدرت را برای خود قائل شد که در نظام تجارت بین‌المللی تصمیم‌گیری کند. تمامی کشورهایی که امروز در جهان توسعه‌نیافته نامیده می‌شوند توسط دیگران مورد بهره‌کشی قرار گرفته‌اند، و توسعه‌نیافتگی‌ای که اکنون جهان به آن مشغول است، محصول بهره‌کشی سرمایه‌دارانه، امپریالیستی، و استعمارگرانه است. ــــ والتر رادنی، چگونه اروپا آفریقا را توسعه‌نیافته کرد (۱۹۷۲)

چین و روسیه، هر یک به شیوهٔ خود، از ایفای نقشی که این نظام برایشان تعیین کرده بود سر باز زده‌اند. و در چارچوب قواعد بازی، در میان تلاش‌های مهارکننده، در نهایت خودِ بازی را تغییر داده‌اند. و به نظر می‌رسد غرب نیز در این زمینه چندان به خودش کمک نمی‌کند.

پرسشی که بخش سوم بررسی خواهد کرد این است که وقتی کشورهایی کوچک‌تر، کم‌قدرت‌تر، و آسیب‌پذیرتر، همین امتناع را در پیش می‌گیرند، این وضعیت چگونه به نظر می‌رسد، و آن‌ها تا چه اندازه موفق شده‌اند پیش بروند.

ادامه دارد در بخش سوم: «کشیده شدن بر زنجیر: کوبا، ایران، برزیل، و ویتنام.»

منبع: نیو ایسترن آوتلوک،۲۴ مه ۲۰۲۶

The Anatomy of Resistance: China, Russia, and the Price of Real Sovereignty