لزوم متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان/ زمانی حداقل دستمزد معادل یک سکه بود

رئیس کانون عالی کارمندان بازنشسته مشمول قانون تأمین اجتماعی گفت: در سال ۱۳۸۷ حداقل دستمزد حدود ۲۳۰ هزار تومان بوده که معادل تقریبی ۲۵۰ دلار و تقریباً برابر با قیمت یک سکه طلا در آن زمان بوده است. همچنین سبد معیشت خانوار حدود ۵۰۰ هزار تومان برآورد می‌شد.

عباسعلی سلطانی‌کیا، رئیس کانون عالی کارمندان بازنشسته مشمول قانون تأمین اجتماعی،در گفتگو با «ایلنا» با اشاره به سقوط معیشت کارکنان و بازنشستگان گفت: نخستین اقدامی که باید اصلاح شود، نحوه احتساب مزایا است. کلیه مزایا از جمله بن خواروبار و حق مسکن و حق همسر باید در پایه حقوق ادغام شوند. همان‌گونه که از عنوان «مزایا» برمی‌آید، امکان حذف یا تغییر آن‌ها در هر زمان وجود دارد؛ بنابراین چنانچه این موارد در پایه حقوق منظور شوند، به نفع کارکنان و حتی کارفرمایان خواهد بود. 

وی بیان کرد: موضوع دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، لزوم متناسب‌سازی حقوق‌ها از سال ۱۳۸۷ تاکنون است. در سال ۱۳۸۷ حداقل دستمزد حدود ۲۳۰ هزار تومان بوده که معادل تقریبی ۲۵۰ دلار و تقریباً برابر با قیمت یک سکه طلا در آن زمان بوده است. همچنین سبد معیشت خانوار حدود ۵۰۰ هزار تومان برآورد می‌شد. بایستی شکاف ایجادشده در قدرت خرید حداقل‌بگیران نسبت به سال ۱۳۸۷ محاسبه شود و متناسب‌سازی واقعی صورت گیرد، زیرا ارزش واقعی دستمزدها طی سال‌های اخیر به‌طور محسوسی کاهش یافته است. 

او تاکید کرد:  اساساً حقوق کارکنان شاغل و بازنشسته باید هرساله حداقل برابر با درصد افزایش هزینه سبد معیشت زندگی ترمیم گردد تا امکانات حداقلی زندگی برای هر یک از شاغلان و بازنشستگان فراهم شود.

سلطانی‌کیا بیان کرد: موضوع مهم دیگر، حذف سقف بیمه‌پردازی است. در حال حاضر در سازمان تأمین اجتماعی سقف بیمه‌پردازی تا هفت برابر حداقل دستمزد تعیین شده است، در حالی که برخی شاغلان درآمدی به‌مراتب بالاتر دارند، اما به دلیل این سقف، امکان پرداخت حق بیمه متناسب با درآمد واقعی خود را ندارند. این موضوع موجب تضییع حقوق سازمان تأمین اجتماعی می‌شود. پیشنهاد می‌شود سقف بیمه‌پردازی حذف شود تا حق بیمه متناسب با دریافتی واقعی افراد اخذ شود. 

وی بیان کرد: همچنین توصیه می‌شود کارفرمایان و به‌ویژه شاغلان بخش خصوصی دقت داشته باشند حق بیمه متناسب با دریافتی واقعی پرداخت شود، زیرا میزان مستمری دوران بازنشستگی مستقیماً وابسته به میزان و مدت بیمه‌پردازی است. در صورتی که بیمه بر مبنای حداقل حقوق پرداخت شود، فرد در دوران بازنشستگی با کاهش جدی دریافتی مواجه خواهد شد. 

او افزود: در این زمینه، سازمان تأمین اجتماعی بر اساس ماده ۳۵ قانون تأمین اجتماعی اختیار دارد در صورت‌ عدم تطابق دستمزد اعلام‌شده با واقعیت، نسبت به بررسی و تعیین دستمزد واقعی اقدام کند. این ماده به سازمان اجازه می‌دهد در موارد لزوم نسبت به طبقه‌بندی مشاغل و تعیین مزد یا حقوق بیمه‌شدگان ورود کند. بنابراین ضروری است از فرار بیمه‌ای جلوگیری شود؛ زیرا برخی افراد با پرداخت حداقل حق بیمه، در زمان بازنشستگی انتظار دریافت مستمری بالا دارند، در حالی که میزان مستمری متناسب با میزان و مدت بیمه‌پردازی تعیین می‌شود. 

سلطانی کیا تاکید کرد: در مجموع، رعایت شفافیت در پرداخت‌ها، واقعی‌سازی لیست حقوق و مزایا، متناسب‌سازی دستمزدها با شاخص‌های اقتصادی و اصلاح ساختار بیمه‌پردازی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به بهبود وضعیت نیروی کار شاغل، بازنشسته و حتی کارفرمایان منجر شود. 

وی گفت: در مجموع، انتظار می‌رود  در اسرع وقت نسبت به اصلاح ساختار پرداخت مزایا ــــ دست‌کم در خصوص حق مسکن و بن خواروبار و حق همسر ــــ و ادغام آن‌ها در پایه حقوق اقدام کنند؛ به‌ویژه آنکه هم‌اکنون حق بیمه این مزایا پرداخت می‌شود، اما جزو پایه حقوق محسوب نمی‌شود.

منبع: ایلنا، ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1771538




حقوق معوقه کارگران «ایران صدرا بوشهر» / آینده تیره و تار است

کارگران شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا) با مشکل سه ماه حقوق معوقه روبه‌رو هستند. به گفته یکی از کارگران، تأخیر در پرداخت دستمزدها باعث ایجاد فشار معیشتی بر خانواده‌های آنان شده است.

کارگران شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا) در تماس با خبرنگار ایلنا، از معوقات مزدی و نگرانی بابت آینده خبر دادند.

کارگران می‌گویند: کاهش سرمایه‌گذاری و رکود در انجام پروژه‌ها، نگرانی‌ها درباره آینده این واحد بین المللی را افزایش داده است. کارشناسان معتقدند که بی‌توجهی به وضعیت شرکت، ادامه فعالیت آن را با چالش جدی مواجه کرده است. 

به گفته نمایندگان کارگری، این وضعیت در حالی ادامه دارد که مسئولان استانی و همچنین مدیران شرکت صنعتی دریایی صدرا، تا کنون واکنش مؤثری برای حل بحران نشان نداده‌اند. 

یکی از آن‌ها گفت: ما حدودا ۵۰۰ تا ۶۰۰ کارگر قراردادی این شرکت هستیم که در آستانه سال جدید با سه ماه حقوق معوقه (تا پایان بهمن) و وضعیت نامشخص تولید دست و پنجه نرم می‌کنیم. این در حالیست که طی چهار ماه گذشته مبالغی را به صورت علی‌الحساب دریافت کرده ایم. 

آن‌ها افزودند: ما خواستار پرداخت فوری حقوق معوقه، ارائه برنامه روشن برای احیای شرکت و پایان دادن به این بی‌توجهی‌ها هستیم. صدای کارگران ایران صدرا باید شنیده شود. 

کارگران این شرکت درباره شرایط کنونی این مجموعه صنعتی گفتند: شرکت ایران صدرای منطقه جنوب یکی از مطرح‌ترین واحدهای ساخت و تعمیرات کشتی و اجرای سکوهای نفتی و گاز است که از چندسال پیش دچار مشکلات مالی شده است. این شرکت مطالباتی در قبال اجرای پروژه‌ها و ارائه خدمات  از شرکت‌های متعدد دارد که‌ عدم وصول این مطالبات، مشکلات و اختلال زیادی در فرآیند کار، تولید و پرداخت حقوق کارگران این شرکت به وجود آورده است. 

بنا بر ادعای کارگران، آن‌ها تاکید کردند: شرکت صدرای منطقه جنوب با یک شرکت دیگر ادغام شده و هم اکنون تغییر نام داده است تا جایی که کارگران می‌گویند شرکت برای تامین منابع مالی و پرداخت حقوق در برخی موارد ناچار است بخشی از  دارایی‌ها و تجهیزات باارزشِ خود رابه فروش برساند.

به گفته کارگران؛ علیرغم اطلاع مسئولان از همه مشکلات و مراجعات متعدد کارگران به نهادهای مربوطه، متاسفانه هیچ مسئولی در شهرستان بوشهر پیگیر ماجرا نیست و بعد از گذشت سال‌ها از شروع گرفتاری‌ها، هنوز هیچ اقدامی برای از سرگیری مجدد فعالیت تولیدی کارخانه صورت نداده‌اند.




ناامیدی از بهبود معیشت/ وقتی «تثبیت وضع موجود» یک دستاورد می‌شود!

گزارش: زهرا معرفت ــ 

کارگران دیگر امیدی به بهبود اوضاع خود در ساختار فعلی ندارند. آن‌ها بارها سقوط سنگین معیشت را تجربه کرده‌اند و می‌دانند نهایت آنچه در جلساتِ مزدیِ آخر سال نصیب‌شان می‌شود، حفظ وضع موجود است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، به روزهای پایانی سال و موعد تعیین دستمزد کارگران نزدیک می‌شویم. تا امروز تنها سه جلسه کمیته مزد و دو جلسه شورای‌عالی کار برگزار شده است. هنوز نرخ سبد معیشت تعیین نشده و آمار و ارقامی که در این جلسات رد و بدل شده، به بیرون درز نکرده است. 

مذاکرات مزدی در حالی انجام می‌شود که طی هفته‌های اخیر با حذف ارز ترجیحی از کالاهای اساسی، موجی کم‌سابقه از افزایش قیمت‌ها شکل گرفته و هزینه‌های زندگی با شتابی بی‌سابقه رو به صعود گذاشته است. متأثر از این وضعیت، گروه کارگری تأکید دارد که سبد معیشت باید با در نظر گرفتن آثار حذف ارز ترجیحی و بر مبنای تورم بهمن‌ماه محاسبه شود؛  به این امید که با تعیین رقمی نزدیک به واقعیت‌های بازار، زمینه برای چانه‌زنی بر سر دستمزدی منصفانه فراهم شود. این امیدواری البته چندان محلی از اعراب ندارد  چراکه بنا به تجربه‌ی هر سال، حتی نرخ سبد معیشت حداقلیِ محاسبه شده در کمیته مزد، مبنای تعیین دستمزد کارگران قرار نمی‌گیرد. 

کوچک شدنِ سبد حداقل‌های زندگی

مطابق ماده ۴۱ قانون کار، تعیین دستمزد کارگران باید بر پایه نرخ سبد حداقل‌های زندگی برای یک خانواده ۳.۳ نفره و با استناد به نرخ تورم رسمی اعلام‌شده از سوی بانک مرکزی تعیین شود. بر این اساس، حداقل حقوق باید تأمین‌کننده نیازهای اساسی و ضروری یک خانواده کارگری باشد اما در عمل، سال‌هاست این قانون به درستی اجرا نمی‌شود. شکل‌گیری شکافی عمیق و پایدار میان حداقل دستمزد و هزینه‌های واقعی معیشت، نتیجه‌ی این سرکوب مزدی مکرر و همیشگی است؛ وضعیتی  که باعث شده دریافتی بسیاری از کارگران حتی پاسخگوی ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی نیز نباشد. 

اکنون به وضعیتی رسیده‌ایم که همین سبد حداقلی نیز به کوچک‌ترین اندازه خود تقلیل یافته است. اگر خوراک، پوشاک، درمان و مسکن را بدیهی‌ترین نیازهای بقا بدانیم، همین نیازهای اولیه نیز به سخت‌ترین شکل ممکن تأمین می‌شوند. افزایش بی‌سابقه قیمت کالاهای خوراکی اساسی همچون برنج، مرغ، گوشت و حتی نان، توان تأمین این اقلام ضروری را به‌شدت محدود کرده است؛ فشاری که تنها به سفره محدود نمی‌شود و در حوزه‌های مسکن، آموزش و درمان نیز به‌ وضوح قابل مشاهده است. 

وقتی تثبیت وضع موجود یک دستاورد می‌شود! 

 با حذف ارز ترجیحی از کالاهای اساسی، فشار هزینه‌ها سنگین‌تر شده و برخی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند سبد حداقل‌های زندگی در سال پیش‌رو به رقمی بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون تومان برسد. این در حالی است که حداقل حقوق امسال رقمی حدود ۱۴ میلیون تومان است و دریافتی کارگر حداقل‌بگیر با دو فرزند به حدود ۱۷ میلیون تومان می‌رسد. شکاف میان این ارقام به‌روشنی گویای واقعیت است: برای نزدیک شدن دستمزد به نرخ سبد معیشت، افزایش مزد در سال آینده باید فراتر از ۱۰۰ درصد باشد. 

پرسش اما اینجاست؛ آیا چنین افزایشی در عمل امکان‌پذیر است؟ و آیا دستمزد می‌تواند به سطحی هم‌تراز با هزینه‌های واقعی زندگی یا دست‌کم نزدیک به آن برسد؟ 

وزیر کار در پاسخ به این پرسش در یک نشست خبری گفت: «هدف اصلی، حفظ قدرت خرید کارگران است». این جمله، اگر بی‌واسطه و صریح خوانده شود، معنایی جز تلاش برای تثبیت شرایط بد معیشتی موجود ندارد؛ یعنی آنچه در دستور کار قرار گرفته، نه بهبود معیشت، بلکه جلوگیری از وخیم‌تر شدن آن است. به بیان روشن‌تر، سقف انتظار از مذاکرات مزدی این است که اوضاع کارگران در سال آینده از سطح دشوار کنونی پایین‌تر نرود. 

در چنین چارچوبی، حفظ وضع موجود – حتی با همه کاستی‌ها و فشارهایش – به عنوان یک دستاورد مطرح می‌شود؛ نشانه‌ای از آنکه افق سیاست‌گذاری مزدی، بیش از آنکه معطوف به جبران عقب‌ماندگی‌ها باشد، بر مهار سقوط بیشتر متمرکز شده است. 

بله؛ ماده ۴۱ قانون کار کاملا تشریفاتی است!

سخنان وزیر کار بعدتر با اظهارات پروانه رضایی، معاون روابط کار وزیر، تکمیل شد. او در نشستی با دبیران اجرایی خانه کارگر، ماده ۴۱ قانون کار را تشریفاتی دانست و گفت: «ماده ۴۱ قانون کار، مبنای تعیین دستمزد را بر اساس معیشت یک خانواده چهار نفره تعریف کرده است؛ به این معنا که یک نفر کار کند و سه نفر دیگر را اداره کند؛ اما این اتفاق شدنی نیست». 

این سخن، در واقع تأیید شکافی است که در طول سال‌ها میان قانون و واقعیت زندگی کارگران شکل گرفته است. حداقل حقوق یک کارگر، تأمین‌کننده حداقل نیازهای خانواده او نیست. در چنین شرایطی برای آنکه زندگی در حداقلی‌ترین شکل ممکن، یعنی در سطح تامین حیاتی‌ترین و حداقلی‌ترین نیازها بچرخد، یا باید دو نفر در خانواده کار کنند و یا سرپرست خانواده چند شیفت کار کند و از ساعات استراحت و فراغت خود بزند تا زندگی اعضای خانواده، فقط در حد بقا تداوم داشته باشد! 

این وضعیت زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که بدانیم بر اساس آمارهای مطرح‌شده در یکی از جلسات کمیته مزد امسال، ۷۲ درصد از بیمه‌شدگان در زمره حداقل‌بگیران یا دریافت‌کنندگان اندکی بالاتر از حداقل دستمزد قرار دارند. به این ترتیب، اکثریت نیروی کار رسمی کشور در محدوده حداقل حقوق دریافتی دارند و برای تأمین یک زندگی صرفاً حداقلی و در حد بخور و نمیر، ناچارند ساعات طولانی و طاقت‌فرسا کار کنند. 

 سقوط مکررِ معیشت

عبدالله بلواسی، فعال کارگری، درباره وضعیت فعلی کارگران می‌گوید: امروز سفره کارگران و بازنشستگان بیش از هر زمان دیگری کوچک شده است. دستمزد سال ۱۴۰۴ از همان روزهای ابتدایی سال، ارزش خود را از دست داد و با تداوم سقوط ارزش ریال و افزایش بهای مایحتاج زندگی، اثراتِ ناچیز افزایش مزد عملاً خنثی شد. 

بلواسی بی‌اثر شدنِ ارزش مزد بعد از گذشت چند ماه از سال و سقوط دوباره معیشتِ کارگران را روندی تکراری می‌داند و می‌گوید: ما بارها گفته‌ایم که تعیین دستمزد به‌صورت سالانه در شرایط بی‌ثبات اقتصادی و با این حجم از بی‌تدبیری در اداره‌ی کشور نابجاست. برای آنکه کارگران سقوط دائم معیشت را تجربه نکنند، بازنگری در دستمزد، دست‌کم باید به‌صورت فصلی انجام شود یا دولت با تقویت بن‌های حمایتی، کاهش قدرت خرید را جبران کند. 

او می‌گوید: ارزش دستمزد به قدری سقوط کرده که حقوق یک ماه کارگر به کمتر از ۱۰۰ دلار رسیده است. صعود چشمگیر و گاه چند صددرصدی هزینه‌هایی مانند اجاره مسکن، دارو، خوراک، آب، برق و گاز موجب شده دستمزدهای فعلی حتی پاسخگوی حداقل‌های معیشتی نباشد و همان روزهای اول ماه به پایان‌برسد. 

این فعال مستقل کارگری تکید می‌کند:  بسیاری از خانواده‌های کارگری ناچار شده‌اند اقلامی مانند گوشت، میوه و حتی لبنیات را از سبد غذایی خود حذف کنند. چطور می‌شود یک کارگر به این حد از درماندگی برسد که حتی نتواند در سال دو کیلو گوشت به خانه‌اش ببرد؟! 

بلواسی در ادامه به نبود سندیکاهای مستقل و نمایندگان واقعی کارگری اشاره می‌کند و می‌گوید: کارگران در غیاب تشکل‌های مستقل، هر آسیبی که فکر کنید دیده‌اند و از قربانیان مسلم سیاست‌های خُرد و کلان اقتصادی هستند. 

او می‌گوید: کارگری که با ده دوازده ساعت کار در هفت روز هفته نمی‌تواند نیازهای حداقلی خانواده خود را برآورده کند، چه امیدی به آینده دارد؟ همین ناامیدی و استیصالِ معیشتی باعث شد کارگران در کنار سایر اقشار به خیابان‌ها بیایند. اما  دیدیم چه اتفاقی افتاد! هنوز نمی‌دانیم در اعتراضات دی ماه چند کارگر  جان خود را از دست داده‌اند و چند نفر در زندان هستند. چیزی که خوب می‌دانیم این است که جواب اعتراض این نیست!

تلاش برای تثبیتِ حدِ کنونی فقر و ناتوانی‌

 ما درگیرِ یک ناامیدی جمعی شده‌ایم. کارگران دیگر امیدی به بهبود اوضاع خود در ساختار فعلی ندارند. آن‌ها بارها سقوط سنگین معیشت را تجربه کرده‌اند و می‌دانند نهایتِ آنچه در  جلسات  مزدی  آخر سال نصیب‌شان می‌شود، حفظ وضع موجود است. یا به عبارتی دیگر، آن‌ها کاملا مطلع هستند که دستاورد  شورای‌عالی کار در پایان سال، چیزی بیشتر از نگه‌داشتن  حدِ  کنونیِ فقر و ناتوانی‌اشان نخواهد بود. 

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۴ اسفند ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1754516




پاداش‌های چند ده میلیون تومانی فقط برای مدیران/ تبعیض به مرحله‌ی هشدار رسیده

یک فعال کارگری گفت: سناریوی هزینه‌بردار بودنِ طرح ساماندهی دیگر برای ما کهنه شده است و خواستار تصویب هر چه سریع‌تر این طرح برای پایان دادن به این سطح از بی‌عدالتی هستیم.

به گزارش خبرنگار ایلنا، طرح ساماندهی کارکنان دولت، علی‌رغم وعده‌های بسیاری که داده شد، هنوز به نتیجه نرسیده است. این طرح در ابتدا با هدف حذف پیمانکاران نیروی انسانی و تبدیل وضعیت نیروها به مجلس برده شد اما با گذشت حدود ۶ سال و بررسی در دوره‌های مختلف، هنوز به نتیجه نرسیده است. تبعیض بین نیروهای شرکتی و سایر نیروهای رسمی و قرارداد مستقیم، از مهم‌ترین دلایلِ مطالبه‌ی حذف پیمانکاران است. نیروهای پیمانکاری سال‌هاست که زیر سایه‌ی تبعیض، بیشترین کار مجموعه‌ها را برعهده دارند اما حقوق‌شان بسیار کمتر از نیروهای رسمی است. آن‌ها از بسیاری از مزایا بی‌بهره هستند و امنیت شغلیِ بسیار پایینی دارند. حذف پیمانکاران برای رفع این تبعیض و همچنین سرازیر شدنِ بودجه‌ی بیشتر به سمت نیروها از طریق حذف واسطه‌ها، مهم‌ترین هدف فعالان کارگری طی سال‌های اخیر بوده است. 

احسان سهرابی، فعال کارگری، در گفتگو با «ایلنا» با اعتراض به تبعیض بین نیروهای پیمانکاری و رسمی در دستگاه‌های اجرایی گفت: امروز در بخشی از دستگاه‌های اجرایی، به‌ویژه شهرداری‌های کلان‌شهرها، شاهد فاصله‌ای عمیق بین حقوق و مزایای کارگران رسمی و کارگران شرکتی هستیم. وقتی اضافه‌کار کارگران پیمانکاری کاهش می‌یابد، اما هم‌زمان مزایای رفاهی چند ده میلیون تومانی به مدیران پرداخت می‌شود، این یعنی ما عدالت رفاهی نداریم. 

وی بیان کرد: مثلاً بر اساس اطلاعات موجود، تنها در یک بازه ۲۳ روزه سرانه رفاهی پرداختی به نیروهای رسمی، مستخدمان موقت و مدیریت پیمان یکی از شهرداری‌های کلان‌شهرها حدود ۱۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بوده است. با احتساب پوشاک سازمانی، مزایای مدیریتی و اعتبارات رفاهی، این رقم به بیش از ۲۴ میلیون تومان در کمتر از یک ماه از سال ۱۴۰۴ رسیده است؛ آن هم جدا از ژتون‌های غذایی، رستوران‌های اختصاصی و خریدهای اعتباری که از ردیف‌های خاص مدیریتی تأمین می‌شود. 

سهرابی ادامه داد: در همین بازه زمانی، نیروهای غیرمستقیم یا کارگران پیمانکاری همان مجموعه شهرداری نه‌تنها از این مزایا برخوردار نبوده‌اند، بلکه همواره از بدیهی‌ترین امکانات رفاهی محروم مانده‌اند. این در حالی است که هم‌زمان با جهش شاخص نقطه‌ای قیمت خوراکی‌ها به مرز ۹۰ درصد، با تصمیمی کاملاً غیرمنصفانه، اضافه‌کار آن‌ها کاهش یافته و در نتیجه بین ۳ تا ۴ میلیون تومان از حقوق ماهانه‌شان کاسته شده است. این کارگران بار اصلی خدمات شهری را به دوش می‌کشند، اما اولین قربانی مدیریت کسری بودجه می‌شوند چرا که معمولاً دیده نمی‌شوند.

این فعال کارگری با بیان اینکه برخی مدیران این اقدامات را با توجیه صرفه‌جویی انجام می‌دهند، گفت: مسئله فقط تفاوت میان نیروهای رسمی و پیمانکاری نیست؛ ما با یک تبعیض ساختاری در توزیع منابع عمومی مواجه هستیم. منابعی که عمدتاً از محل مالیات‌ها، عوارض شهری و ارزش افزوده‌ای تأمین می‌شود که همین کارگران در ایجاد آن نقش مستقیم دارند. تأمین مزایای رفاهی مدیران از محل فشرده‌سازی معیشت کارگران نه توجیه شرعی دارد، نه قانونی و نه اخلاقی. 

سهرابی گفت: طبق ماده ۲۶ قانون کار، هرگونه تغییر دائمی در شرایط کار منوط به موافقت اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی است. کاهش اضافه‌کار مستمر و مزایای کارگران پیمانکاری بدون طی این فرآیند، تخلف صریح محسوب می‌شود. هیچ دستگاه اجرایی -حتی با عنوان صرفه‌جویی- حق ندارد ناترازی خود را بر دوش ضعیف‌ترین لایه‌های نیروی انسانی بگذارد. 

وی گفت: این مشکلات مربوط به امروز و دیروز نیست، سال‌ها انباشته شده و اکنون به مرحله هشدار اجتماعی رسیده است. سناریوی هزینه‌بردار بودنِ طرح ساماندهی دیگر برای ما کهنه شده است و خواستار تصویب هر چه سریع‌تر این طرح برای پایان دادن به این سطح از بی‌عدالتی هستیم. 

سهرابی تأکید کرد: تبدیل وضعیت زمانی معنا دارد که عدالت در توزیع رفاه برقرار باشد، منابع رفاهی از محل کاهش حقوق کارگران تأمین نشود و قانون برای همه یکسان اجرا شود، نه اینکه برای گروهی خاص تفسیر به مطلوب گردد. 

این فعال کارگری بیان کرد: اگر در دستگاهی، بدون رضایت کارگر و بدون مجوز قانونی، مزایای مستمر کاهش یابد، کارگران می‌توانند از طریق مراجع شبه‌قضایی ادارات تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان‌ها شکایت کنند و بازگشت به وضعیت پیشین را مطالبه نمایند. آنچه امروز در برخی دستگاه‌ها جریان دارد، صرفاً بی‌عدالتی نیست؛ نقض قانون و تحقیر کرامت کار است. این فاصله فاحش میان مدیر و کارگر و کارگر رسمی و شرکتی باید صادقانه دیده و اصلاح شود؛ در غیر این صورت، هزینه آن در قالب نارضایتی عمیق اجتماعی بروز خواهد کرد.

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1752318




ریشه‌یابی اینهمه قانون‌گریزی در کارگاه‌ها؛ بازرسان کار از پس اجرای قانون برنمی‌آیند!

یک بازرس کار گفت: یکی از مشکلات جدی، عدم اجرای مؤثر آرای قضایی است. در موارد متعددی، بازرسان تخلفات را به دادگاه معرفی می‌کنند، اما احکام صادره به جریمه‌های بسیار ناچیز ختم می‌شود که نه‌تنها بازدارنده نیست، بلکه انگیزه پیگیری جدی را نیز از بین می‌برد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، بازرسان کار به عنوان متولیان اجرای قانون کار می‌توانند نقش موثری در بهبود وضعیت کارگران و به خصوص بهبود شرایط ایمنی کار در کارگاه‌ها داشته باشند. بازرسی کار اما در ایران با مشکلات اساسی روبه‌رو است. قوانین ضمانت اجرای لازم را ندارد و بازرسان به عنوان مجریان اجرای قانون، از قدرت لازم برای الزام به تمکین برخوردار نیستند. 

چرا بازرسی کار آنچنان که باید اثربخشی ندارد؟ یکی از بازرسان کار که نمی‌خواست نامش فاش شود در پاسخ به این سوال به «ایلنا» گفت: هدف اصلی از رعایت مقررات کار صیانت از نیروی انسانی است. در کنار این موضوع، وزارت کار یکی از مأموریت‌های مهم خود را حفظ اشتغال می‌داند. حالا این دو را کنار هم بگذارید؛ منظورم این است که وقتی یک بازرس به دنبال اجرای مقررات سخت‌گیرانه و مثلا اجرای فصل یازدهم قانون کار است، به دلیل تأکید بر حفظ اشتغال، این حکم نادیده گرفته می‌شود. در اینجا تعارضی بین حفاظت از جان کارگر و حفظ اشتغال وجود دارد که معمولا حفظ اشتغال بر صیانت از جان کارگر ارجحیت داده می‌شود.

وی تأکید کرد: از سوی دیگر، در شهرهای کوچک، امکان اعمال نفوذ افراد ذی‌نفوذ محلی افزایش می‌یابد که این مسئله، خواسته یا ناخواسته، می‌تواند بر عملکرد بازرس کار تأثیرگذار باشد. 

این بازرس کار تأکید کرد: نکته مهم دیگر، نقش قوه قضاییه است. بازرسان کار در جایگاه ضابط، صرفاً گزارش‌دهنده هستند و تصمیم نهایی توسط مقام قضایی اتخاذ می‌شود. در موارد اعمال فصل یازدهم قانون کار، بازرس تنها گزارش را ارائه می‌کند و قاضی بر اساس تفسیر خود رأی صادر می‌کند که این موضوع گاه منجر به تضعیف اثر بازدارندگی گزارش‌ها می‌شود. 

وی ادامه داد: همچنین، بازرس کار برای ورود به کارگاه و دفاع از حقوق کارگران، نیازمند پشتوانه سازمانی است. در بسیاری از موارد، کارفرما از نظر اقتصادی یا سیاسی دارای نفوذ است و بازرس باید مطمئن باشد که مدیریت بالادستی از تصمیمات و پیگیری‌های او حمایت می‌کند. در نبود این اطمینان، طبیعی است که توان و جسارت لازم برای پیگیری کامل حقوق کارگران کاهش یابد. 

این بازرس کار ادامه داد: از سوی دیگر، مدیران نیز تحت فشارهای مختلف، از جمله پاسخ‌گویی به نمایندگان مجلس، قرار دارند و این موضوع می‌تواند به‌طور غیرمستقیم بر نحوه حمایت از بازرسان اثر بگذارد. 

وی گفت: یکی از مشکلات جدی، عدم اجرای مؤثر آرای قضایی است. در موارد متعددی، بازرسان تخلفات را به دادگاه معرفی می‌کنند، اما احکام صادره به جریمه‌های بسیار ناچیز ختم می‌شود که نه‌تنها بازدارنده نیست، بلکه انگیزه پیگیری جدی را نیز از بین می‌برد. در چنین شرایطی، تلاش بازرس برای اثبات تخلف و طی کردن مسیر اداری و قضایی، عملاً بی‌اثر می‌شود. 

این بازرس کار در پاسخ به پرسشی درباره راهکاری برای استقلال بازرسان کار، گفت: به نظر بنده، بازرسان حوزه‌های مختلف از جمله کار، بهداشت و محیط زیست، بهتر است از وزارتخانه‌های مربوطه منفک شده و در قالب یک سازمان بازرسی، زیر نظر قوه قضاییه فعالیت کنند. این اقدام می‌تواند تعارض منافع را کاهش داده، از موازی‌کاری جلوگیری کند و موجب افزایش تخصص و اثربخشی بازرسی‌ها شود؛ هرچند تحقق آن نیازمند بررسی‌های کارشناسی گسترده است. 

وی در پایان به وضعیت بد دستمزد بازرسان کار اشاره کرد و گفت: حقوق‌ها بسیار پایین است. به‌عنوان نمونه، برخی بازرسان با بیش از ۲۴ یا ۲۵ سال سابقه، دریافتی حدود ۲۴ تا ۲۵ میلیون تومان دارند و همکارانی با شش تا هفت سال سابقه، حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون تومان دریافت می‌کنند. این سطح از حقوق، باعث می‌شود بسیاری از بازرسان ناچار به داشتن شغل دوم شوند که به‌طور طبیعی تمرکز و توان کاری آنان را کاهش می‌دهد.

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۲۸ بهمن ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1751867




قطع بیمهٔ بیش از ۳۰۰ هزار کارگر ساختمانی / چرا کارگران در اولویت نیستند؟!

عضو هیئت‌مدیره کانون کارگران ساختمانی کشور و استان خوزستان، با انتقاد از ناهماهنگی سامانه‌های بیمه و سازمان تأمین اجتماعی گفت بیش از ۳۰۰ هزار کارگر ساختمانی در کشور از پوشش بیمه‌ای محروم شده‌اند و ثبت‌نام‌های پیشین از سامانه رفاه حذف شده است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی‌که کارگران ساختمانی همواره در پرخطرترین و بی‌ثبات‌ترین بخش‌های بازار کار کشور فعالیت می‌کنند، مجموعه‌ای از نارسایی‌های مزمن در حوزه ایمنی، بیمه و ناهماهنگی نهادی، این گروه را بیش از پیش در معرض آسیب قرار داده است. قطع گسترده بیمه‌ها، ناهماهنگی سامانه‌ها و بی‌اعتنایی به نقش تشکل‌های صنفی، پرسش‌های جدی درباره عملکرد نهادهای مسئول ایجاد کرده است؛ مسائلی که پیامد مستقیم آن، متوجه معیشت و امنیت شغلی کارگران ساختمانی شده است. 

در همین رابطه، رضا هاشمی، عضو هیئت‌مدیره کانون کارگران ساختمانی کشور و عضو هیئت‌مدیره کانون انجمن‌های صنفی استان خوزستان،  به تشریح مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی کارگران ساختمانی پرداخت. 

او درمورد شرایط کارگران ساختمانی در وضع موجود گفت: «متأسفانه اخیراً هر اتفاقی که برای جامعه کارگری رخ می‌دهد، بیش از همه دامن کارگران ساختمانی را می‌گیرد؛ چه در حوزه حوادث ناشی از کار، چه بیکاری و چه مسائل معیشتی. در بحث حوادث کار، بالاترین آمار مربوط به کارگران ساختمانی است و این نشان می‌دهد که نه در کارگاه‌ها و پروژه‌های ساختمانی آن‌گونه که باید به نیروی کار توجه می‌شود و نه آموزش‌های ایمنی به‌صورت مؤثر و سازمان‌یافته دنبال می‌شود.» 

وی ادامه می‌دهد: «اگر قرار است آمار حوادث کار کاهش پیدا کند، باید آموزش‌های ایمنی از مسیر تشکل‌ها و انجمن‌های صنفی به‌طور جدی اجرا شود. احترام به کارگر ساختمانی و رعایت استانداردهای ایمنی در پروژه‌ها، یک ضرورت است، نه یک انتخاب.» 

هاشمی در ادامه با اشاره به وضعیت بیمه کارگران ساختمانی می‌گوید «در حوزه بیمه کارگران ساختمانی، متأسفانه با مشکلات جدی مواجه هستیم. کانون کارگران ساختمانی کشور حدود شش ماه است که فعالیت خود را با اعتبارنامه آغاز کرده، اما پیش از آن، کانون عالی کارگران ساختمانی کارگروهی تشکیل داده بود و شیوه‌نامه‌ای با سازمان تأمین اجتماعی به امضا رسید که بر اساس آن، موضوع سهمیه و قطع و وصل بیمه کارگران ساختمانی پیش رفت.» 

هاشمی تصریح می‌کند: «از این شیوه‌نامه رضایت نداریم  چراکه آنچه تاکنون شاهد آن بوده‌ایم، اجرای یک‌طرفه و مبتنی بر نگاه یک‌جانبه سازمان تأمین اجتماعی بوده است. در این روند، احترام به جایگاه انجمن‌های صنفی، مطابق ماده ۱۸ قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار، رعایت نشده و نتیجه آن، قطع بیمه بیش از ۳۰۰ هزار کارگر ساختمانی در سراسر کشور بوده است.» 

وی می‌افزاید: «در حال حاضر، از هر سه کارگری که بیمه آن‌ها قطع می‌شود، تنها یک نفر جایگزین می‌شود و این مسئله عملاً بخش بزرگی از کارگران ساختمانی را از پوشش بیمه‌ای خارج کرده است.» 

این فعال کارگری با اشاره به وضعیت استان خوزستان می‌گوید: «از سال ۱۳۹۹، بیش از ۱۸ هزار کارگر ساختمانی دارای کارت مهارت فعال در استان خوزستان، در سامانه رفاه وزارت کار ثبت‌نام کرده و بر اساس اولویت‌بندی در نوبت بیمه قرار گرفته بودند، اما با جمع‌شدن این سامانه، تمام آمار، اطلاعات و اولویت‌ها از بین رفت.» 

او ادامه می‌دهد: «اکنون سازمان تأمین اجتماعی اعلام می‌کند هر کارگری که قصد استفاده از خدمات بیمه را دارد، باید در سامانه این سازمان ثبت‌نام کند. سؤال مشخص این است که تکلیف کارگرانی که از سال ۱۳۹۹ در نوبت بوده‌اند چه می‌شود؟ هیچ آماری از آن‌ها در دست نیست. متاسفانه همکاری مؤثری با انجمن‌های صنفی صورت نمی‌گیرد و در عین حال، انجمن‌ها نیز به آمار دسترسی ندارند؛ در حالی که فهرست نوبت‌دهی و اولویت‌ها از سال ۹۹ در اختیار تشکل‌های صنفی قرار دارد.» 

هاشمی تأکید می‌کند: «اگر سازمان تأمین اجتماعی با انجمن‌های صنفی همکاری کند، این امکان وجود دارد که کارگران بر اساس نوبتی که در سامانه رفاه وزارت کار ثبت کرده‌اند، به حق قانونی خود برسند.» 

وی در بخش دیگری از سخنانش به مشکل کارت‌های مهارت اشاره می‌کند و می‌گوید: «موضوع مهم دیگر، کارت‌های مهارت سازمان فنی‌وحرفه‌ای است. استانداردها به‌روز شده و کارت‌های مهارت جدید صادر می‌شود اما مشکل اینجاست که در سامانه سازمان تأمین اجتماعی، بسیاری از این عناوین شغلی تعریف نشده است.» 

او ادامه می‌دهد: «کارگران ارتقای مهارت می‌گیرند و کارت مهارت دریافت می‌کنند، اما این مهارت‌ها از سوی سازمان تأمین اجتماعی پذیرش نمی‌شود و همین مسئله، به مانعی جدی برای برخورداری آن‌ها از بیمه تبدیل شده است.» 

هاشمی در پایان می‌گوید: «انتظار ما از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی این است که سازمان‌های زیرمجموعه‌ی آن، به‌ویژه سازمان تأمین اجتماعی و سازمان فنی‌وحرفه‌ای، حداقل در سطح سامانه‌ها و تعاریف شغلی با یکدیگر هماهنگ باشند تا کارگران ساختمانی بیش از این متضرر نشوند.»




فراخوان اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری به مناسبت فرارسیدن چهل و هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی

اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کرد: یکی از مهم‌ترین طبقات حاضر در انقلاب، طبقه کارگر بود؛ به گونه‌ای که نقش آفرینی کارگران در پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از هر قشر و گروه دیگری احساس می‌شد.

به گزارش ایلنا، اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در بیانیه‌ای، چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را تبریک گفت. 

در متن بیانیه اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری که به امضای حسن صادقی رئیس این اتحادیه رسیده است، به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران آمده است: 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 

وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا 

حق آمد و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنی است

رخداد بزرگ پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ به رهبری امام خمینی (ره)، یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخی ایران به شمار می‌رود. در وقوع انقلاب اسلامی، احزاب، گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف حضور و هر کدام به سهم خود در پیروزی انقلاب اسلامی نقش بسزایی داشتند. به همین دلیل، می‌توان انقلاب ایران را به لحاظ اجتماعی و طبقاتی، یک انقلاب مرکب نامید که حاصل ائتلاف بین قشرها، گروهها، طبقات اجتماعی و احزاب سیاسی مختلف است. یکی از مهم‌ترین طبقات حاضر در انقلاب، طبقه کارگر بود؛ به گونه‌ای که نقش آفرینی کارگران در پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از هر قشر و گروه دیگری احساس می‌شد. 

حال امسال در حالی چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران را جشن می‌گیریم که جامعه کارگری دیروز که همان بازنشستگان امروز هستند، ۴۷ سال با تمام وجود از انقلاب اسلامی ایران و آرمان‌های آن در تمامی بحران‌ها و تفرقه‌های داخلی و خارجی دفاع کردند و در این راه از جان و مال خود نیز گذشتند. این در حالی است که امروزه شاهد هستیم مردان و زنان، کارگران و همه اقشار همانند انقلاب ۱۳۵۷ و به تأسی از تجارب پیشگامان انقلاب اسلامی در کنار یکدیگر، متحد و استوار ایستاده‌اند و در دفاع از این مرز و بوم و دستاورد سال ۱۳۵۷، لحظه‌ای غفلت و درنگ نمی‌کنند. 

انقلاب اسلامی ایران ۴۷ سال است که با اتکا به دانش و تجربه دانشمندان و جوانان انقلابی خود در مسیر پیشرفت علم و صنعت و تکنولوژی گام‌های موثری برداشته است و اکنون به یکی از قدرت‌ها در تمامی حوزه‌ها تبدیل شده است. 

ملت عزیز ایران بالأخص جامعه کارگری شاغل و بازنشسته، مطالباتی دارند و این خواسته‌ها را به صورت صنفی و تشکیلاتی و در محیطی آرام مطالبه خواهند کرد. از جمله این مطالبات بازگشت بانک رفاه کارگران به دامان سازمان تأمین اجتماعی بود که دیدیم با مطالبه‌گری آن به صورت صنفی، تلاش و کوشش مسؤولین و حمایت سران قوا، این امر محقق شد. جامعه کارگری شاغل و بازنشسته کشور با مشکلاتی اقتصادی و معیشتی روبرو هستند و با تمام وجود، تبعات حاصل از تحریم‌های ناجوانمردانه کشورهای غربی را حس می‌کنند. ولی علی رغم وجود این کاستی ها، دلیل نمی‌شود برای احقاق حقوق و مطالبات خود، کشور را به آشوب و ویرانی بکشانند. به خوبی بر همگان آشکار گردید که آشوب‌های اخیر و سالهای قبل در کشور توسط مخالفین نظام جمهوری اسلامی ایران به واسطه شبکه‌های تلویزیونی و اجتماعی معاند و وطن فروش، گروهک‌های منافق و حمایت‌های مالی و تسلیحاتی کشورهای غربی، برنامه ریزی و رهبری شد. 

انقلاب اسلامی ایران از بدو شکوفا شدن تا بهار ۴۷ سالگی آن، چندین بار مورد حملات نظامی و توطئه‌های مستقیم و غیرمستقیم دشمنان واقع شد. کودتاها، حملات تروریستی، حمله عراق به ایران، آشوب‌های داخلی از جمله آشوب‌های ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴، ارسال تسلیحات برای گروهک‌های منافقین و مخالفین نظام، حمله اسرائیل و همدستانش به ویژه دولت آمریکا به ایران در قالب حملات نظامی، سایبری و روانی گسترده به زیرساخت‌های استراتژیک، حیاتی و هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و… از جمله این حملات و توطئه‌های دشمن به شمار می‌رود که با مدیریت بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در زمان حیات ایشان و اکنون نیز با مدیریت رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای و همچنین هوشیاری ملت غیور جمهوری اسلامی ایران و حضور به موقع در صحنه، خنثی شد و کورسوی امید دشمن در مقابل وحدت و ایستادگی ملت شریف خاموش شد. 

نقش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز شامل ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، نیروی انتظامی و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در ایجاد قدرت بازدارندگی بسیار مهم و حیاتی است. نیروهای مسلح کشور در طول دهه‌ها با هوشمندی و شجاعت، مرزهای کشور، زیرساخت‌های حیاتی و امنیت عمومی مردم را حفظ کرده‌اند. این نیروها در برابر توطئه‌های استکبار جهانی، تروریسم منطقه‌ای، تهدیدات سایبری و موشکی ثابت کرده‌اند که مقاومت مبتنی بر عدالت و ایمان می‌تواند بزرگ‌ترین تهدیدها را شکست دهد. ما از نقش استراتژیک و تاریخی نیروهای مسلح در حفظ امنیت، استقلال و تمامیت ارضی کشور تقدیر ویژه می‌کنیم. این نیروها نه تنها دفاع از مرزها، بلکه حفاظت از معیشت، آینده کارگران و زیرساخت‌های اقتصادی را نیز در دست دارند. 

مردم عزیر و گرانقدر کشور بالأخص جامعه کارگری و بازنشستگی، شیطانهای زمانه را شناخته‌اند و باری دیگر به نشانه تجدید میثاق با آرمان‌های حضرت امام خمینی (ره) و بیعت با رهبری و شهدا، تمام قد و در صفوفی فشرده در جشن چهل و هفتمین سالگی پیروزی انقلاب اسلامی حضور پیدا می‌کنند تا هیچ قدرت سلطه‌گری نتواند چشم طمع به کشور ایران اسلامی داشته باشد و هیچ قدرتی نتواند موجب اختلافات و مشکلات در جامعه شود. 

امید است مسؤولین محترم نیز مطالبات اولیه مردم کشور، بالأخص جامعه کارگری شاغل و بازنشسته را با مدیریت و برنامه ریزی تحقق بخشند و گام‌های مؤثری در ایجاد آرامش در زندگی مردم بردارند. امیدواریم خداوند کمک کند تا به هر آنچه می‌گوییم، باور داشته باشیم و آنچه را که باور داریم در عمل نشان دهیم. 

حسن صادقی
رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۲۰ بهمن ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1749624




اقتصاد قوی با «کارگر گرسنه» ساخته نمی‌شود / هزینه‌های ساده زندگی بیشتر از ۵۰ میلیون تومان است

بازرس کانون‌عالی شوراهای اسلامی کار کشور گفت: فریز کردن دستمزدها در مقابل افزایش قیمت‌ها، نقض حقوق کارگری است و تنها به کاهش قدرت خرید و افزایش فقر مطلق منجر می‌شود. همین امروز هم کارگران توان خرید ندارند.

حبیب صادق‌زاده، نائب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان آذربایجان شرقی و بازرس کانون‌عالی شوراهای اسلامی کار کشور، با اشاره به افزایش شدید قیمت‌ها و حذف ارز ترجیحی از کالاهای اساسی به خبرنگار ایلنا گفت: افزایش شدید قیمت‌ها و آغاز طرح‌های دولت برای حذف ارز ترجیحی و واقعی‌سازی تدریجی قیمت‌ها تبعات بسیاری دارد؛ بخشی از آن را دیده‌ایم و متأسفانه باید بگوییم که در آینده‌ای نزدیک به مرور تبعاتِ اجرای این سیاست را در افزایشِ بیشترِ قیمت‌ها خواهیم دید. 

صادق‌زاده گفت: در این وضعیت باید نسبت به تبعات فریز کردنِ دستمزد کارگران هشدار داد. تداوم این سیاست، شکاف معیشتی را عمیق‌تر کرده و زندگی میلیون‌ها خانواده کارگری را به صورت جدی تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. 

وی ادامه داد: اگر به دنبال واقعی‌سازی قیمت‌ها در بازار هستید، باید به واقعی‌سازی حقوق نیروی کار هم فکر کنید و این دو باید با هم تعادل داشته باشد. دولت نمی‌تواند بخش هزینه‌ای زندگی مردم را به واقعیت‌های تورمی و جهانی گره بزند، اما در بخش درآمدی، همچنان با ارقام و مصوبات غیرواقعی و دستوری عمل کند. این نوع مدیریت، عدالت‌محور نیست بلکه فشار را تنها بر دهک‌های درآمدی پایین تحمیل می‌کند. 

صادق‌زاده تأکید کرد: هدف از تعیین حداقل حقوق، حفظ کرامت انسانی و تأمین حداقل‌های معیشت است، در حالی که دستمزد فعلی، فاصله‌ای نجومی با سبد واقعی معیشت کارگران دارد. سبد حداقل‌های زندگی بالای ۵۰ میلیون تومان است. قیمت همه‌ی کالاهای خوراکیِ اساسی خانواده‌ها افزایش یافته و در این شرایط حداقل حقوق کارگران بین ۱۵ تا ۱۸ میلیون تومان است. با این حقوق حتی بخش ناچیزی از هزینه‌های ماهانه هم تامین نمی‌شود. 

این فعال کارگری تأکید کرد: از شورایعالی کار، به‌ویژه نمایندگان دولت و کارفرمایان، می‌خواهیم که آثار کامل آزادسازی اقتصادی اخیر و رشد سرسام‌آور هزینه‌ها را در محاسبات خود لحاظ کنند. تعیین مزد باید بر مبنای واقعیت و هزینه‌های جدید زندگی انجام گیرد، نه بر اساس آمارهای رسمی که عمق واقعی تورم را منعکس نمی‌کنند. 

بازرس کانون‌عالی شوراهای اسلامی کار کشور افزود: فریز کردن دستمزدها در مقابل افزایش قیمت‌ها، نقض حقوق کارگری است و تنها به کاهش قدرت خرید و افزایش فقر مطلق منجر می‌شود. همین امروز هم کارگران توان خرید ندارند.

صادق‌زاده گفت: کالابرگ یک میلیون تومانی پول یک شانه تخم مرغ و یک عدد روغن می‌شود. اول اینکه این مبلغ کفاف هزینه‌های خورد و خوراک اساسی خانوار را در طول یک ماه نمی‌دهد و دوم، در پی اجرای این سیاست، بسیاری از کالاها و خدمات افزایش قیمت پیدا کرده و می‌کند و در این حالت حتی حقوق چند شیفت کار هم کفاف هزینه‌ها را نخواهد داد چه برسد به یک میلیون تومان کالابرگ! 

این فعال کارگری گفت: ما به عنوان نمایندگان کارگری، از دولت انتظار داریم که به جای تعلل و محافظه‌کاری، با شجاعت و سرعت عمل، حقوق کارگران را متناسب با شوک‌های قیمتی واقعی‌سازی کند. اقتصاد قوی با کارگر ضعیف و گرسنه ساخته نمی‌شود. ثبات اجتماعی و پایداری تولید، مستقیماً به تأمین معیشت عادلانه نیروی کار وابسته است.

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۱۵ بهمن ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1746698




تورم ۱۲۰ درصدی خوراکی‌ها در ماه‌های آینده / «اغتشاش» کلیدواژهٔ سلب حق اعتراض کارگران!

گزارش: نسرین هزاره مقدم ــ 

«تا آخر سال به راحتی تورم بالای ۱۲۰ درصد خوراکی‌ها را خواهیم داشت و سبد معیشت تصنعی شورایعالی کار که اسفند سال قبل ۲۴ میلیون محاسبه شده بود، در ایده آل‌ترین شرایط نزدیک ۶۰ میلیون تومان خواهد بود؛ نرخ سبد واقعی بسیار بالاتر از اینهاست، بسیار بسیار بالاتر….»

به گزارش خبرنگار ایلنا، تقلیل دادن اعتراضات جمعی مردم و طبقات مزدبگیر به مسائل و مشکلات معیشتی صرف، از جنبه‌های مختلف ساده‌انگاری ماجراست. مردم و به طور مشخص کارگران و فرودستان بیش از هر چیز دیگر به نداشتن حق تعیین سرنوشت و نادیده گرفته شدن در مناسبات کلان اجتماعی و سیاسی معترض‌اند.

«مردم» کنار گذاشته شده‌اند؛ اگر تشکل‌ها، سندیکاها و نهادهای برآمده از بطن مردم به راستی در تصمیمات فرادستی مشارکت داده می‌شدند و می‌توانستند در تصمیم‌سازی‌ها دخیل باشند، «معیشت» نیز تا این اندازه بحرانی نمی‌شد؛ امروز حقوق ۱۵ میلیون تومانی یک کارگر بازنشسته بعد از سال‌ها جان کندنِ بی‌وقفه در راه این آب و خاک، پول ۷ کیلو گوشت قرمز است؛ این بازنشسته با پس‌انداز کامل یکسال حقوقش نمی‌تواند حتی یک عدد سکه طلا بخرد.

و چون صدایش به جایی نمی‌رسد، چون دستی حتی از دور بر آتش ندارد و حق اعتصاب و اعتراض او هیچ زمان به رسمیت شناخته نشده، باید خموشانه ناظر بی‌صدای همه بلایایی باشد که بر سرش آوار می‌شود؛ تورم همه مرزهای سابق را درمی‌نوردد و به بی‌سابقه‌ترین رقم در ۸۰ و چند سال اخیر (بعد از جنگ جهانی دوم) می‌رسد و بازنشسته و کارگر شاهد سقوط ناباورانه و سخت زندگی خود به زیر خط زنده ماندن است، از خط فقر مطلق مدت‌هاست که پایین‌تر رفته…

و دولت و تصمیم‌سازان لایه‌های فرادست، در مقام فعال مایشاء و بی‌منازع عمل می‌کنند؛ ارز ترجیحی را بدون اینکه نمایندگان واقعیِ طبقات تاثیرپذیر فرودست حق اظهار نظر داشته باشند، به ناگهان و در میانه اعتراضات خیابانی مردم حذف می‌کند و خودسرانه تصمیم می‌گیرد که گرانی ناشی از این تصمیم عجیب فقط ۵۰۰ هزار تومان است و اعتبار کالابرگ هر شهروند اگر یک میلیون تومان باشد، مشکلات معیشتی حل و سفره‌های مردم حفظ می‌شود.

این در حالیست که قیمت دلار از ۱۶۰ هزار تومان فراتر رفته و داده‌های تورمی -حتی داده‌های رسمی مرکز آمار ایران- نشان از شتابِ بی‌توقف تورم دارد، تورمی که در همه سطوح به پیش تاخته و سر بازایستادن ندارد.

براساس اعلام مرکز آمار ایران،  تورم نقطه‌ای کلی در ماه گذشته (دی ماه)  حدود ۶۰ درصد و تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها ۹۰ درصد ثبت شده است. این افزایش قیمت ناشی از اثر حذف ارز ترجیحی بوده است اما اثرات این سیاست یکجانبه، هنوز هم ادامه دارد، در بهمن نیز گرانی کالاهای خوراکی و به تبع آن سایر کالاها و خدمات ادامه دارد.  دولت کمبود ارز و جیب خالی خود را از سفره‌های خالی فرودست‌ترین طبقات مردم جبران می‌کند.

فرامرز توفیقی، فعال کارگری در این رابطه می‌گوید: متاسفانه دولت، نقش آتش‌بیار این معرکه را بازی می‌کند؛ سخنگوی دولت ادعا کرده «ما پیش از این متصور بودیم که با آزادسازی نرخ ارز، قیمت‌ها بالا می‌رود» خب چه راهکاری داشتید؟ آیا تاب‌آوری جامعه را هم ارزیابی کرده بودید؟ آیا ضریب تاب آوری مزدبگیران اساساً اندازه گیری شده؟

به گفته وی، دولت اصلاً جلوی تورم را نمی‌تواند بگیرد چون تسلطی بر شاخص‌های بازار ندارد و از سوی دیگر، اراده‌ای هم برای کنترل بازار نیست. توفیقی اضافه می‌کند: دولت چیزی برای ارائه حتی برای کارفرما و صنعتگر هم ندارد، فقط حرف و حرف و حرف؛ حرف درمانی هم در اوضاع فعلی دیگر جواب نمی‌دهد.

توفیقی تاکید می‌کند که «تشدید و تداوم گرانی اتفاقی غیر قابل اجتناب است که ادامه خواهد داشت. از سوی دیگر حق اعتراض نیز بیش از همیشه از همه گروه‌ها از جمله کارگران و مزدبگیران سلب شده است؛ با زدن برچسب‌های امنیتی و این گزاره که «اغتشاش نکنید» حق اعتراض را از مردم گرفته‌اند؛ با این اوصاف، نتیجه چه می‌شود؟ قیمت‌ها بدون توقف بالا می‌رود و زندگی مردم به خصوص فرودستان روز به روز بدتر می‌شود».

این فعال کارگری که محاسبات مستقل سبد معیشت خانوارهای کارگری را محاسبه می‌کند، در تحلیل چند ماه پیش رو در صورت عدم تغییر ساختاری شرایط می‌گوید:

«تا آخر سال به راحتی تورم بالای ۱۲۰ درصد خوراکی‌ها را خواهیم داشت و سبد معیشت تصنعی شورایعالی کار که اسفند سال قبل ۲۴ میلیون محاسبه شده بود، در ایده آل‌ترین شرایط نزدیک ۶۰ میلیون تومان خواهد بود؛ نرخ سبد واقعی بسیار بالاتر از اینهاست، بسیار بسیار بالاتر….»

نتیجه این اوضاع وانفسا، به چشم دیدنِ کارگران و بازنشستگانی‌ست که ناامید و مستاصل به آینده‌ای تاریک چشم دوخته‌اند؛ محمدزاده، یک بازنشسته کارگری با ۱۵ میلیون تومان حقوق ماهانه می‌گوید: اگر اتفاقی نیفتد و اوضاع عوض نشود، راهی برای زندگی نداریم؛ باید من و خانواده‌ام دسته‌جمعی خودکشی کنیم….

او اضافه می‌کند که «دیگر پای ادامه دادن و دل تاب آوردن ندارد».  زندگی‌ این مرد سرپرست خانوار در چند کلمه خلاصه شده است: «ناتوانی و شرمندگی».

در این روزهای سخت، مشاهدات میدانی ما نشان می‌دهد در قصابی‌های تهران، گوشت گوسفند کمتر از کیلویی یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان عرضه نمی‌شود. در بیشتر مغازه‌ها، قیمت هر کیلو گوشت نزدیک دو میلیون تومان است. خب با حقوقی که فقط پول ۷ کیلو گوشت است، یک کارگر حداقل‌بگیر یا یک بازنشسته با هزاران بیماری چطور با آرامش زندگی کند؟ چطور خواب راحت داشته باشد و کدام روزنه‌ی امید را مقابل خود ببیند تا بتواند ذره‌ای – فقط ذره‌ای- به آینده‌ی دور نه، به زندگی آرام در همین چند ماه آینده امیدوار باشد؟!

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1746073




کارگران ماهشهر در منگنه بحران معیشت/ حتی حق اعتراض نداریم!

دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام گفت: مشکلات کارگران این منطقه سال‌هاست که لاینحل مانده است. مجلس کوتاهی کرده، شورای نگهبان کوتاهی کرده، تشکل‌ها کوتاهی کرده‌اند و به نظر من دولت‌ها نیز در این سال‌ها کم‌کاری داشته‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی که فشارهای اقتصادی و تداوم بلاتکلیفی‌های مزمن در حوزه روابط کار، معیشت کارگران را بیش از گذشته آسیب‌پذیر کرده است، دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام با انتقاد از رویکردها در قبال مطالبات کارگری، بر لاینحل ماندن مشکلات ساختاری کارگران منطقه بندر امام و ماهشهر تأکید می‌کند؛ مشکلاتی که به گفته او، سال‌هاست میان تعارض قوانین، بی‌عملی نهادها و توجیه‌هایی چون «منافع ملی» معطل مانده‌اند. 

کارگر حتی حق اعتراض هم ندارد!

ابراهیم پیرایش، دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام، با اشاره به وضعیت معیشتی کارگران منطقه اظهار می‌کند: «ما کارگران بندر امام و ماهشهر را از نزدیک می‌بینم و واقعیت این است که وضعیت اقتصادی و معیشتی آن‌ها مناسب نیست. این واقعیتی است که نمی‌توان از آن فرار کرد. پیش از این هم معیشت کارگران ضعیف بود اما در هفته‌های اخیر فشارهای معیشتی تشدید شد؛ بدون تردید کارگران بیش از دیگران آسیب دیدند، چرا که از ابتدا هم در شرایط شکننده‌تری قرار داشتند.» 

وی با تأکید بر مسئولیت‌های قانونی دولت می‌گوید: «بر اساس قانون، زمانی که کشور با بحران‌ مواجه می‌شود، دولت موظف است خسارت‌ها را جبران کند. اگر فرد یا قشری متضرر شده، باید این نقیصه به شکل قانونی برطرف شود، اما متأسفانه در عمل چنین اتفاقی رخ نداده است.» 

پیرایش با انتقاد از محدود شدن حق اعتراض کارگران ادامه می‌دهد: «امروز شرایط به گونه‌ای است که کارگر حتی امکان اعتراض هم ندارد. به‌محض طرح مطالبه، موضوع تحت عنوان منافع ملی کنار گذاشته می‌شود. ما با مفهوم منافع ملی بیگانه نیستیم و همواره آن را در نظر داشته‌ایم، اما مشکل اینجاست که منافع ملی به یک مفهوم نانوشته و در اختیار گروهی خاص تبدیل شده که هر زمان بخواهند، مطالبات کارگری را با همین عنوان پاسخ نمی‌دهند یا سرکوب می‌کنند.» 

دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام با اشاره به سابقه طولانی مشکلات کارگران منطقه تصریح می‌کند: «مشکلات کارگران این منطقه سال‌هاست که لاینحل مانده است. مجلس کوتاهی کرده، شورای نگهبان کوتاهی کرده، تشکل‌ها کوتاهی کرده‌اند و به نظر من دولت‌ها نیز در این سال‌ها کم‌کاری داشته‌اند. حتی قوه قضائیه نیز در اجرای آرا به وظیفه خود به‌درستی عمل نکرده است.» 

وی مهم‌ترین معضل کارگران منطقه را قراردادهای موقت و وضعیت مبهم روابط کار عنوان کرده و می‌افزاید: «سؤال اساسی این است که پس از پایان اعتراضات و ناآرامی‌های فرودستان، آیا صورت مسئله پاک می‌شود؟ تجربه نشان داده که همواره تلاش شده صورت مسئله پاک شود، نه اینکه پاسخی برای آن پیدا کنند. هیچ‌گاه به ریشه مشکلات کارگران پرداخته نشده و این بزرگ‌ترین معضل منطقه بندر امام و ماهشهر است.» 

پیرایش با اشاره به تعارض قوانین در مناطق ویژه می‌گوید: «یکی دیگر از مشکلات اساسی، دوگانگی قانون در مناطق ویژه و آزاد تجاری است. قانون کار در این مناطق عملاً از حیز انتفاع خارج شده و کارایی خود را از دست داده است. در واقع، قانون کار در منطقه ویژه دیگر نقش حمایتی ندارد و کارگران از حداقل حقوق قانونی خود نیز محروم مانده‌اند.» 

دبیر اجرایی خانه کارگر بندر امام در پایان با اشاره به جایگاه اقتصادی این منطقه خاطرنشان می‌کند: «بندر امام و ماهشهر زمانی بزرگ‌ترین بنادر تجاری خاورمیانه محسوب می‌شدند، اما امروز با بی‌توجهی‌هایی مواجه شده‌اند که نتیجه آن، فشار مضاعف بر کارگران و تضعیف جایگاه این منطقه مهم اقتصادی است.»




اعتراض کارگران به گرانی‌های عجیب و غریب/ آقای وزیر، دستمزد در کشورهای همسایه چند ده برابر ایران است!

گزارش: نسرین هزاره مقدم ــ 

یک فعال کارگری می‌گوید: ما صدقه‌بگیر نیستیم و صدقه نمی‌خواهیم؛ چرا در کشوری با اینهمه ثروت، کارگر زحمتکش، معلم و پرستار باید صدقه‌بگیر باشد. ما اعانه دولت را نمی‌خواهیم بازار را ثبات بدهید؛ کالابرگ ۷ دلاری که خیلی زود ۶ دلار و ۵ دلار می‌شود، به چه درد ما می‌خورد؟!

به گزارش خبرنگار ایلنا، پاسخ مقامات به اعتراضات مردم «مبهوت‌کننده است». اول بهتر است بدانیم در چه وضعیتی قرار داریم؛ هنوز کالا با ارز آزاد به بازار نیامده، قیمت بسیاری از اقلام به شدت صعود کرده است؛ یک شانه تخم مرغ به ۴۰۰ هزار تومان رسیده و قیمت روغن خوراکی ۱۲۱.۵ درصد افزایش یافته است؛ روغن سرخ‌کردنی ۸۱۰ گرمی که پیش از این حدود ۷۹ هزار تومان بود، فقط با اعلام حذف ارز ترجیحی، اکنون در فروشگاه‌ها (در صورت یافت شدن) به حدود ۱۷۵ هزار تومان رسیده است!

دولت در اقدامی بی‌سابقه در ایران و کم سابقه در جهان، اختیار ارزشِ «پول ملی» را به بازار توافقی بورس سپرده و با این اقدام عجیب، تزلزل و بی‌ثباتی را به همه ارکان زندگی مردم تسری داده است؛ در چنین اوضاعی، به جای اینکه پاسخ دهند وقتی گرانی مرغ و تخم مرغ و روغن به تنهایی بیش از یک میلیون تومان است، این «یک میلیون تومانِ کالابرگ» را چطور محاسبه کرده‌اند که قرار است بار همه گرانی‌ها را گردن بگیرد، به جای اینکه رو به دوربین‌ها از مردم عذرخواهی کنند و بپذیرند که با دادن رانت‌های پی‌درپی و اشتباهات مکرر و فساد گسترده، معاش اکثریت مردم را به تلاش شبانه‌روزی برای نان خالی تنزل داده‌اند، با لبخند و افتخار مصاحبه می‌کنند و حرف‌های اعجاب‌انگیز می‌زنند!

شانزدهم دی، روزها پس از آغاز اعتراضات مردم، نوری قزلجه، وزیر جهاد کشاورزی دولت چهاردهم گفت: «با تغییراتی که در اختصاص ارز صورت گرفته، قیمت کالاها شبیه قیمت‌های کشورهای همسایه خواهد شد و بیشتر از آن نمی‌شود.» او بدون توجه به این قیاس مضحک و مع‌الفارق افزود: «قیمت روغن حدودا دو برابر خواهد شد».

 آقای وزیر، توجهی به این ندارد که کارگران و مزدبگیرانِ «کشورهای همسایه» و منطقه در ماه چقدر درآمد دارند؛ توجه ندارد که چه به روز پول ملی آورده‌اند که حداقل دستمزد در ایران در بهترین حالت صد دلار است و با دو شیفت کار ــــ از خروسخوان تا پاسی از شب ــــ نهایتاً ۲۰۰ دلار دست کارگر و کارمند را می‌گیرد!

  در عمان، کارگران ساده با حقوق ماهانه متوسط ۱۸۰۰ ریال عمانی ــــ معادل حدود ۴۶۷۵ دلار ــــ زندگی می‌کنند. این مبلغ بیش از ۴۵ برابر دستمزد کارگران ساده در ایران است. متوسط حقوق کارگران ترکیه علیرغم آزادسازی‌ها و تعدیل‌های ماه‌های اخیر، ۳۵ هزار لیر یا حدود ۹۰۹ دلار است که باز هم ۹ برابر حداقل دستمزد کارگران در ایران است. دستمزدها در امارات ۴۰۰۰ دلار، قطر ۳۰۰۰ دلار و عربستان ۲۰۰۰ دلار است؛ در واقع در کشورهای همسایه، کارگران حداقل ۱۰ برابر و گاهی تا ۴۰ تا ۵۰ برابرِ ایران حقوق ماهانه می‌گیرند.

 فقر گسترده است؛ حالا چطور بدون دیدن این واقعیت مسلم، واقعیتی که گروه های مختلف مردم،  مدام کف خیابان آن را به مسئولان یادآوری می‌کنند، از یکسان‌سازی قیمت‌ اقلام اساسی با قیمت‌ها در کشورهای همسایه صحبت می‌کنند و مدافعِ آزادسازیِ خانمان‌برانداز هستند؟!

«احسان سهرابی» فعال کارگری با قیاس مع‌الفارق خواندنِ اظهارات وزیر جهاد کشاورزی به ایلنا می‌گوید: این قیاسِ یکطرفه از یکسو ناعادلانه و از سوی دیگر خطرناک است؛ می‌خواهند درآمدهای خود را از جیب مردم افزایش دهند اما فقر عمومی را در نظر نمی‌گیرند؛ ارز دولتی را به بهانه رانت‌زا بودن حذف کردند و حالا همان رانت و فساد و گرانیِ لحظه به لحظه را به بازار کالاهای اساسی و نیازهای ساده سفره‌های مردم منتقل کرده‌اند. قیمت‌ها لحظه‌ای بالا می‌رود و جناب وزیر می‌گوید نگران نباشید گران‌تر از کشورهای منطقه نمی‌شود!

 او می‌افزاید: با کالابرگ می‌خواهند همه چیز را کنترل کنند؛ باید خطاب به آقایان گفت این یک میلیون تومان، چقدر آورده دارد؟ یک میلیون تومان به حساب مردم ریختید و خود را از مسئولیت کنار کشیدید؟!

سهرابی با تاکید بر اینکه کمر کارگران در فراز و فرود قیمت‌ها شکسته؛ اضافه می‌کند: ما صدقه‌بگیر نیستیم و صدقه نمی‌خواهیم؛ چرا در کشوری با این همه ثروت، کارگر زحمتکش، معلم و پرستار باید صدقه‌بگیر باشد. ما اعانه دولت را نمی‌خواهیم، بازار را ثبات بدهید؛ کالابرگ ۷ دلاری که خیلی زود ۶ دلار و ۵ دلار می‌شود، به چه درد ما می‌خورد؟!

کالابرگ یک میلیون تومانی دولت معادل ۷ دلار است؛ در روزهای اخیر، مردم که از وضعیت زندگی خود ناراضی‌اند، در فضای مجازی این رقم را سوژه‌ی انتقاد کرده‌اند: احتمالاً در عرض یک هفته یا دو هفته ۷ دلار به ۵ دلار یا کمتر می‌رسد و بازهم احتمالاً هر شب مسئولان به مردم اطمینان خواهند داد نگران نباشید گرانی‌ها با کالابرگ جبران می‌شود.

یک کارگر شهرداری خاش که سرپرست یک خانواده سه نفره است؛ می‌گوید: امروز آرزوی کارگر زحمتکش، خرید برنج و روغن و تخم مرغ است؛ کارگر که باید کرامت داشته باشد به فروش ضایعات و دستفروشی در تاریکی شب پناه آورده؛ ما یک میلیون تومانِ دولت را نمی‌خواهیم.

او ادامه می‌دهد: کالابرگ خانواده سه نفره ما ۳ میلیون تومان است؛ از آقایان وزیر وزرا می‌پرسم با این ۳ میلیون چقدر از نیازهای سفره تامین می‌شود؟! آقایان! شما می‌خواهید برنج و روغن و بنزین را دلاری بفروشید؟ دستمزد من ۱۵ میلیون تومان است، یعنی ۱۰۰ دلار، همین بیخ گوش ما در کشورهای عربی، کارگر ساده ۳۰ برابر من حقوق می‌گیرد….

این کارگر معتقد است کالاهای اساسی پشت ویترین فروشگاه‌ها جا خوش کرده‌اند و پایشان به سفره‌های محرومان و مردم شرافتمندِ مزدبگیر نمی‌رسد. او می‌گوید: مردم به این زندگی معترض‌اند؛ دیده‌اید چطور در اعتراضات، برنج‌های فروشگاه‌ها را روی زمین پخش و پلا می‌کنند؟ این حرکت یعنی این برنجِ گران برای ما نیست، یعنی ما با حقوق‌مان به اضافه‌ی کالابرگ دولت، نمی‌توانیم شکم‌مان را سیر کنیم، یعنی ما به این زندگی اعتراض داریم.

صدای شکستن استخوان‌های کارگران زیر فشار گرانی‌ها بلندتر از همیشه به گوش می‌رسد اما گویا مقامات گوش‌های خود را بسته‌اند، خود را به آن راه زده‌اند و اجازه داده‌اند آزادسازی به پیش بتازد و قیمت نیازهای واجب زندگیِ مردم روز به روز بالاتر برود؛ در این اوضاع وانفسا وزیر کشاورزی می‌گوید «قیمت کالاها شبیه قیمت‌های کشورهای همسایه خواهد شد» همان کشورهایی که ارزش پول‌شان چند صد برابر ارزش پول ماست و کارگران‌شان ۴۰، ۵۰ برابر اینجا حقوق می‌گیرند!




از حذف ارز ترجیحی تا کالابرگ یک میلیون تومانی: فقر بیخ گلوی طبقه‌ی کارگر را چسبیده/ نرخ سبد معیشت چند است؟/ راهکارهای بی‌تاثیر دولت

گزارش: نسرین هزاره مقدم ــ 

راه حل مجلس و دولت برای ترمیم این اوضاع شکننده چیست؟ حذف ارز دولتی، پرداخت یارانه یک میلیون تومانی و افزایش ۳۰ یا ۴۰ درصدی حقوق. آیا این راه حل‌ها کارساز است و می‌تواند مشکلات عمیق اقتصادی گروه‌های متکثر مردم را برطرف سازد؟ مردمی که به اعتراف وزیر کار، ۷۰ میلیون نفر از آن‌ها نیاز به یارانه دارند و دولت باید ماهی یک میلیون تومان برای حفظ بقا به حساب‌شان بریزد، مردمی که به اوضاع اسفبار زندگی‌شان معترض‌اند و فقر امان‌شان را بریده است؟!

به گزارش خبرنگار ایلنا، بحران معیشت هیچ زمان تا این اندازه عمیق نبوده است؛ طبقه کارگر و مزدبگیر که شیب سقوط آن‌ها از میانه دهه ۹۰ شمسی با اجرای سیاست‌های آزادسازی رو به صعود گذاشت، حالا سال‌هاست که مستاصل در قعر دره‌ی فقر نشسته‌اند و امیدی به سیاست‌های اصلاحی از جمله افزایش‌های درصدی حقوق یا حمایت‌های کالابرگی و یارانه‌ای دولت ندارند.

اما مسئله‌ی فقر و بحران معیشت در سال‌های اخیر، وخیم‌تر شده است. طوفان فقر با سرعتی بی‌سابقه به زندگی طبقات مختلف مردم شهرنشین و روستانشین کشور وزیدن گرفته و بنیان خانواده‌های بسیاری را به خاک انداخته است. 

گسترده وسیع فقیرشدگان شهری

عبارتِ «شاغلان فقیر» در سال‌های اخیر به فضای عمومی و رسانه‌ها راه پیدا کرده؛ اما اخیراً با پدیده‌هایی مانند «شاغلان دو شغله فقیر» یا «خانواده‌های تماماً شاغل اما هنوز فقیر» مواجهیم.

یک کارگر شیفتی فروش لوازم خانگی که در ساعات بیکاری در اسنپ رانندگی می‌کند می‌گوید: من از محل کارم ۲۰ میلیون ماهانه حقوق می‌گیرم؛ با رانندگی پاره‌وقت اسنپ هم ماهی ۱۰ تا ۱۵ میلیون (اگر خوب کار کنم) به دست می‌آورم با این حال، بازهم زندگی‌ام نمی‌چرخد.

این کارگر ماهی ۲۰ میلیون اجاره خانه می‌دهد؛ دو فرزند دانش‌آموز دارد و چند ماه است که غیر از یکی دو کیلو مرغ، مواد پروتئینی دیگری برای خانه نخریده است…. او بنیان‌های زندگی خود را رو به فروپاشی توصیف می‌کند. 

اما «فقر» و سقوط تدریجی با شیب تند فقط به مزدبگیران محدود نمانده است؛ گروه نوظهوری به نام «خورده بورژوازی فقیر» یا در اصطلاح عام «کاسبان فقیر» اخیراً پا به عرصه گذاشته است. اعتراضات این روزهای بازاریان نشان داد که افرادی که با سرمایه شخصی خود کسب و کار راه انداخته‌اند، اکنون در تامین نیازهای زندگی درمانده شده‌اند و دخل و خرج‌شان با هم نمی‌خواند؛ چند صد میلیون اجاره هر باب مغازه به اضافه‌ی قیمت کمرشکن دلار و نوسانات سنگین اقتصاد، خورده‌بورژوازی ایران را که روزگاری مظهر استقلال مالی بود، به سراشیب فقر سوق داده است. بسیاری از افراد این گروه به امید خود- اتکایی و درآمدزایی مستقل قدم در این راه گذاشته بودند، اما حالا خود را درمانده و جزو فقرا می‌بینند.

«علی» مهندس مکانیک سابقاً کارگر فنی عسلویه بوده اما بعد از چند سال کارگری و زمانی که به قول خودش اوضاع کار و قراردادها خراب شد، همه سرمایه خودش و کمک‌های پدرش را در یک مغازه پلاستیک فروشی در غرب تهران ریخت.مغازه کرایه‌ای که اجاره ماهانه اش حدود ۱۰۰ میلیون تومان بود، فقط یکسال و نیم دوام آورد: «مجبور شدم مغازه را تخلیه کنم، حتی اجاره خودش درنمی‌آمد. امروز خیلی عصبانی‌ام؛ از اینجا مانده و از آنجا رانده شدم؛ نه کارگرم و نه مغازه‌دار، نان شب هم ندارم…».

اما حالا که طوفان سهمگین فقر، سقف بالای سر خیلی‌ها را برداشته و زندگی بسیاری را ویران کرده، راهکار دولت -حداقل در حوزه مزدبگیران شاغل و بازنشسته- برای حل بحران‌های اقتصادی و پاسخگویی به اعتراضات معیشتی چیست؟ به طور مشخص برای مزدبگیران شاغل و بازنشسته چه برنامه‌ای دارند؟ مزدبگیرانی که علیرغم مشکلات معیشتی بسیار در سال‌های گذشته نتوانسته‌اند تشکل‌های صنفی مستقل خود را ایجاد کنند و بر سر واقعی‌ترین و اصلی‌ترین دغدغه‌های زندگی خود مثل حقوق و دستمزد و امنیت شغلی، با کارفرما و دولت چانه‌زنی کنند.

راه حل اول: حذف ارز ترجیحی

و اما راه حل‌های ساختاری دولت در یک قاب کلی: ارز ترجیحی کالاهای اساسی به طور کامل حذف شد! چهاردهم دی‌ماه، یک هفته بعد از آغاز اعتراضات اقتصادی و معیشتی مردم، شورای اطلاع‌رسانی دولت ضمن انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد: از این پس ارز نهاده‌ها و کالاهای اساسی از تالار دوم و در درگاه اختصاصی بانک مرکزی با اولویت عرضه ارز تأمین می‌شود.

گویا دولت از آب گل آلود ماهی گرفته است و به هدف قدیمی خود که آزادسازی کامل قیمت ها و حذف اختصاص ارز دولتی برای نیازمندی‌های زندگی مردم بوده، جامه عمل پوشانده. گناه نوسانات قیمت ارز در بازار آزاد (که یکی از دلایل اصلی اعتراض اخیر کسبه بوده) به چند نرخی بودن ارز و ارز ترجیحی کالاهای اساسی نسبت داده شده؛ در واقع تمام کاسه کوزه‌ها بر سر ارز دولتی شکسته شده و ریشه فساد گسترده را در  تنها در این بخش دانسته‌اند! دولت هدف از این بازطراحی را «حذف رانت ناشی از چندنرخی بودن ارز، کاهش نااطمینانی برای فعالان اقتصادی و ایجاد ثبات پایدار در بازار» اعلام کرده است.

در واقع در بستر اعتراضات اقتصادی مردم، دولت به سرعت آزادسازی را اجرایی کرده است یا به عبارت درست‌تر، مهار تورم را کامل رها کرده است؛ نتیجه مشخص است، در یک بازه زمانی کوتاه، نیازمندی‌های ساده زندگی مردم بازهم گران می‌شود. و همه‌ی اینها در حالیست که به گفته فرامرز توفیقی، این یعنی شناورسازی کامل قیمت کالاهای زندگی و احتمالاً تورم بیش از ۱۵۰درصدی.

این فعال کارگری ادامه می‌دهد: وقتی ارز دولتی کالاها ۲۸ هزار تومان بود، همه چیز گران شد؛ با ارز ترجیحی، روزگارمان «این» شد وای به حال وقتی که کالاهای اساسی رسماً با ارز شناور تالار دومی که الان ۱۳۱ هزار تومان است، وارد شود؛ دیگر صحبت از نرخ سبد معیشت مضحک است، چون نرخ هزینه‌ها سر به فلک می‌کشد….

و پزشکیان رئیس جمهور در مذمت فساد ارز ترجیحی و دفاع از حذف کامل آن، تاکید کرده «یارانه را حذف نمی‌کنیم، آن را به مصرف‌کننده نهایی می‌دهیم…». منظور رئیس جمهور همین کالابرگ جدیدی‌ست که مبلغ ماهانه آن به ازای هر نفر یک میلیون تومان است که برای خانواده چهار نفره ۴ میلیون تومان می‌شود. و البته قول داده‌اند این اعتبار حمایتی به ۷۰ میلیون نفر (۹ دهک) پرداخت می‌شود. اینکه چنین پرداختی در دراز مدت قابل دوام است، بحث جداگانه‌ای‌ست؛ یادمان نرود که دولت در همین سال جاری یارانه‌ی حدود ۲۰ میلیون نفر را حذف کرد که منابع کالابرگ ۳۵۰ و ۵۰۰ میلیون نفری برای تعدادی محدود از شهروندان فراهم شود، حالا بودجه برای پرداخت ماهانه یک میلیون تومان به ۷۰ میلیون نفر از شهروندان از کجا قرار است بیاید؟!

فعلاً این ابهامات اجرایی را کنار بگذاریم؛ آیا گرانی همه چیز ــــ تاکید می‌کنم همه چیز ــــ بعد از برداشتن کامل ارز ترجیحی فقط ۴ میلیون تومان گرانی برای خانواده‌ها به دنبال می‌آورد؟

«یدالله فرجی» بازنشسته تامین اجتماعی، حداقل‌بگیر است و به گفته خودش، نیازهای ساده سفره با حقوق ماهانه‌اش تامین نمی‌شود؛ او در پاسخ به این سوال می‌گوید: آذر امسال به نسبت آذر سال قبل حداقل ۱۰ تا ۱۲ میلیون هزینه‌های زندگی مردم فقط در حوزه خوراکی‌ها افزایش یافته؛ الان هم یک موج گرانی جدید به راه می‌افتد. چطور می‌خواهند با ۴ میلیون کمک برای یک خانواده ۴ نفره، ماجرای گرانی‌ها را رفع و رجوع کنند؟

او می‌پرسد «مسکن چه می‌شود؟ قیمت برنج و گوشت چقدر گران می‌شود؟ ما ماه‌هاست گوشت نخریده‌ایم؛ آیا پاسخ دولت به اعتراضات همین است که فرمان آزادباش به قیمت ها بدهد؟!»

«مازیار گیلانی‌نژاد» فعال کارگری در این رابطه می‌گوید: کارگران معترض‌اند؛ نگاه کنید به اخبار همین هفته‌های اخیر،اعتصاب دو هفته‌ای کارگران معدن زرشوران تکاب، اعتصابات هفتگی کارگران نفت و گاز و اعتصابات هر ساله کارگران پروژه ای از سال ۹۹ تاکنون، یکشنبه‌های اعتراضیِ ۵ ساله بازنشستگان و نُه روز اعتصاب کارگران شرکت قند خاورمیانه، فقط بخشی از اعتصابات و اعتراضات کارگری‌ست.  چرا به این شرایط رسیدیم؟ پاسخ در یک عبارت کوتاه نهفته است: اجرای جراحی اقتصادی پشت جراحی اقتصادی. و امروز که بودجه سال ۱۴۰۵ و جراحی جدید (حذف کامل ارز ترجیحی) اعلام شده از کارخانه تا خیابان فریاد برآوریم که دیگر توانی برای جراحی جدید نمانده است….

راه حل دوم: افزایش ۳۰ یا ۴۰ درصدی حقوق!

اما یک راه حل دیگر که از سوی دولت و مجلس ارائه شده، افزایش ۳۰ یا ۴۰ درصدی حقوق‌ها در لایحه بودجه است؛ حقوقی که امروز ۱۳ یا ۱۴ میلیون تومان است با این درصدها به چه رقمی می‌رسد؟ دغدغه مشترک مزدبگیران دولتی و خصوصی این است که ترک‌های عمیق زندگی با این درصدها پُر نمی‌شود.

«یحیی عزیزی» نماینده کارکنان وزارت جهاد کشاورزی در این رابطه می‌گوید: بعید می‌دانیم سبد معیشت حداقلی برای زندگی یک خانوار چهار نفره در کلانشهرها چیزی کمتر از ۵۰ میلیون تومان باشد و این درحالی است که  کارکنان دولت به طور متوسط کمتر از ۲۵ میلیون دریافتی و مزایا دارند؛ این رقم در وزارت جهاد کشاورزی کمتر از ۱۸ میلیون تومان است.  حداقل مرهمی که نمایندگان مجلس می‌توانند بر زخم عمیق سفره‌های کارکنان دولت و بازنشستگان بگذارند، این است که کلیه حقوق‌ها به ویژه در سطوح پایین تا دو برابر افزایش یابد. اگر حقوق کارکنان وزارت کشاورزی دوبرابر شود، میانگین دریافتی ما تازه به ۳۵ میلیون تومان می‌رسد که بازهم کفاف هزینه‌های زندگی در شهرهای بزرگ را نمی‌دهد؛ در این شرایط گرانی‌ها ــــ که موج جدید افزایش قیمت‌ها هم در راه است ــــ ۳۰ یا ۴۰ درصد افزایش حقوق چه فایده‌ای دارد؟!

«محمد یوسفی» نیز معلمی‌ست که سال قبل بازنشست شده و حقوق ماهانه‌اش ۲۰ میلیون تومان است؛ او هم می‌گوید: با ۳۰ یا ۴۰ درصد افزایش، دریافتی من معلم با ۳۰ سال سابقه به ۳۰ میلیون تومان هم نمی‌رسد! لابد می‌خواهند مدعی شوند یک خانواده ۴ نفره ۴ میلیون هم کالابرگ می‌گیرد و دیگر اوضاع گل و بلبل است! یارانه من مدتی‌ست قطع شده، آیا این کالابرگ به من تعلق می گیرد؟ تورم سال بعد چقدر است؟

او با تکیه بر این پرسش‌ها اذعان می‌کند که آینده‌اش مبهم است و این راه‌حل‌ها، راه حل اساسی و ساختاری نیست؛ یوسفی آخر صحبت‌هایش می‌گوید: من به این زندگی امروز خود اعتراض دارم؛ معلم بازنشسته چرا باید دنبال مسافرکشی و کار دوم باشد؟ همکاری داریم که با ۶۰ سال سن، در بنگاه معاملات ملکی می‌ایستد و شاگرد بنگاه شده….

جمع‌بندی

مزدبگیران در دهه‌های اخیر نتوانسته‌اند تشکل‌های قدرتمند و مستقل خود را شکل بدهند و آزادانه مطالبه‌گری کنند، بنابراین حقوق اولیه‌شان به دست سرمایه‌داران و حامیان آن‌ها به یغما رفته است؛ همزمان اصرار بر سیاست‌های آزادسازی، لایه‌های مزدبگیر متعلق به طبقات متوسط را به زیر خط فقر رانده است؛ مزدبگیر به خصوص اگر مستاجر باشد، با ۴۰ میلیون حقوق هم دیگر طبقه متوسط نیست؛ طبقه متوسط نازک شده و یک شکاف عمیق برداشته است.

راه حل مجلس و دولت برای ترمیم این اوضاع شکننده چیست؟ حذف ارز دولتی، پرداخت یارانه یک میلیون تومانی و افزایش ۳۰ یا ۴۰ درصدی حقوق. آیا این راه حل‌ها کارساز است و می‌تواند مشکلات عمیق اقتصادی گروه‌های متکثر مردم را برطرف سازد؟ مردمی که به اعتراف وزیر کار، ۷۰ میلیون نفر از آن‌ها نیاز به یارانه دارند و دولت باید ماهی یک میلیون تومان برای حفظ بقا به حساب‌شان بریزد، مردمی که به اوضاع اسفبار زندگی‌شان معترض‌اند و فقر امان‌شان را بریده است؟!

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۱۵ آذر ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1737248




یارانه ۷۰۰ هزار تومانی؛ منّت ۵ دلاری دولت بر سر فرودستان!

گزارش: رضا اسدآبادی ــ 

اینکه شما کمک‌هایی که دولت از محل منابع عمومی می‌تواند به جمعیت محدودی بکند را تبدیل به پرداخت عمومی به ۶۰ میلیون نفر کنید و مبلغ آن را میزان ناچیز ۷۰۰ هزار تومان در نظر بگیرید، این معنا را به جامعه و افکار عمومی جهان القاء می‌کند که شما یک جمعیت شصت میلیون نفری دارید که ماهانه به ۷۰۰ هزار تومان که معادل کمتر از ۵ دلار به ارزش روز است، نیازمند هستند!

به گزارش خبرنگار ایلنا، در پی اعتراض شهروندان، بازاریان و اقشار  به افزایش جهشی نرخ ارز و گرانی عمومی سطح قیمت‌ها، در اولین شب واکنش‌های عمومی در هشتم دی ماه، برخی مسئولان دولتی وعده‌هایی را برای حل موضوع ارائه دادند؛ در میان این وعده‌ها، البته برخی از آن‌ها قابل توجه‌تر بود که کارشناسان اجرایی شدن آن را در هاله‌ای از ابهام می‌دانند. 

یکی از این نمونه‌ها، واکنش محمد قاسمی (معاون سیاست‌گذاری اقتصادی سازمان برنامه و بودجه) در رسانه ملی بود که با وعده  افزایش مبلغ شارژ کالابرگ الکترونیکی در پی افزایش نرخ ارز و سطح عمومی قیمت‌ها، در مقابل قاب تلویزیون حاضر شد. 

معاون سیاست‌گذاری اقتصادی سازمان برنامه و بودجه کشور با اشاره به اظهارات رئیس‌جمهور در مجلس، در برنامه‌ای در صداوسیما گفت: «این طرح قرار است همه آحاد افرادی را که یارانه دریافت می‌کنند، شامل شود؛ بنابراین جامعه هدف آن فراتر از حدود ۶۰ میلیون نفری است که در حال حاضر کالابرگ دریافت می‌کنند.» 

او افزود: «نظر وزارت کار این است که حتی افرادی که در یک سال گذشته از فهرست یارانه‌بگیران حذف شده‌اند نیز مشمول این طرح باشند. درباره عدد نهایی هنوز بحث وجود دارد، چراکه اجرای این طرح نیازمند منابع مطمئن و پایدار است. منابع اصلی آن همان ارز ترجیحی خواهد بود و حتی بیش از آن، از سهم دولت با اخذ استجازه، منابعی از صندوق توسعه ملی برای کمک به اجرای این طرح در نظر گرفته می‌شود تا بتواند به‌طور سریع به بهبود قدرت خرید مردم منجر شود.» 

قاسمی در بخشی دیگر از صحبت‌هایش گفت: «برآورد اولیه و کف عددی که فعلاً درباره آن اجماع وجود دارد، حداقل حدود ۷۰۰ هزار تومان به ازای هر نفر در ماه است.» 

زمانی در کشور با ارزش پول بالا که ۴۵ هزار تومان آن معادل ۴۵ دلار بود، ماهانه ۴۵ هزار تومان یارانه به هر نفر پرداخت می‌شد اما امروز دولت می‌خواهد با وجود فشارهای اجتماعی و اعتراضات با پرداخت مبلغی کمتر از ۵ دلار جامعه را راضی کند! 

اقدامی شتابزده برمبنای منطق «از این ستون به آن ستون فرج است!» 

علی مزیکی (استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی) در این ارتباط توضیح داد: طرح‌هایی از این قبیل که برای افزایش پوشش یا میزان یارانه در آن تصمیم گرفته می‌شود، حقیقتاً نیاز به مطالعه دارد و به نظر بنده در این برهه زمانی این صحبت درباره رساندن یارانه به ۷۰۰ هزار تومان، بیشتر واکنش ناگهانی به برخی اتفاقات در کشور است. لذا این چنین اظهاراتی چندان پایه علمی ندارد. 

وی افزود: درباره توانایی دولت برای اجرای چنین طرحی برای افزایش پوشش و میزان شارژ کالابرگ یا یارانه، این نکته را باید یادآور شد که بالاخره دولت به دلیل تسلط بر منابع توزیع پول و عدم استقلال بانک مرکزی، می‌تواند منابع نقدی چنین پرداختی اضافه‌ای را ارائه دهد اما این افزایش مانند یک چک بی‌محل از طریق ایجاد اعتبار بی‌پشتوانه باید پرداخت شود. 

مزیکی تصریح کرد: اینکه آیا با وجود چنین افزایشی رضایت ایجاد خواهد شد یا یارانه مربوطه به هدف اصابت خواهد کرد، بحث دیگری‌ست. این بسیار به هدف یا تارگتی بستگی دارد که دولت از این کار در نظر دارد. 

این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تاکید کرد: پرداخت عمومی مبالغی از این دست از جنس سیاست «Universal Payment» یا پرداخت همگانی است که کمکی به معیشت جامعه هدف نمی‌کند. چنین پرداختی نیازمند حذف برخی منابع در جامعه و انتقال آن در قالب پول به مردم است که روی قیمت برخی کالاها افزایش ایجاد می‌کند. دولت‌هایی که در چنین شرایطی این اقدامات را انجام می‌دهند، معمولاً بر مبنای منطق «از این ستون به آن ستون فرج است» برنامه‌ریزی می‌کنند؛ چنین طرح‌هایی برای درست اجرا شدن نیازمند طراحی مکانیسم است که در اینجا قاعدتاً لحاظ نشده و اقدامی شتابزده و واکنشی است. 

یارانه ۷۰۰ هزار تومانی پول یک کیلو گوشت یا دو کیلو برنج نمی‌شود! 

مهرداد دارانی (عضو کمیته بیمه و تامین اجتماعی خانه کارگر و کارشناس حوزه رفاه) نیز در این ارتباط توضیح داد: افزایش مبلغ یارانه به ۷۰۰ هزار تومان در شرایط هزینه‌های معیشتی فعلی تقریبا هیچ تاثیری بر سفره مردم ندارد. از زمان احمدی نژاد که طرح یارانه با پرداخت  نقدی ۴۵ هزار تومانی شروع شد تا دولت قبل که این میزان یارانه با افزایش مبلغ به کالابرگ الکترونیکی بدل شد، طرح‌هایی بود که به جای کارکرد اقتصادی، کارکردی سیاسی و پوپولیستی داشت و تغییری در زندگی خانوارها نداد.

وی افزود: ما اگر به مبانی اقتصادی هر اقدامی برگردیم، خواهیم فهمید که هر اقتصادی باید یک نظام رفاه اجتماعی در کنار خود داشته باشد. در این چهارچوب هر کالایی باید به قیمت خود فروخته شود و از درآمدی که دولت از محل‌های مختلف دارد، پس از آن دهک‌های ضعیف را جدا کند و به بخشی از آن‌ها پرداخت بهتر داشته باشد. برای مثال از ۶۰ میلیون نفر عنوان شده توسط معاون رئیس سازمان برنامه و بودجه، شاید کمتر از نیمی محتاج کمک باشند. این کمک هم نباید چیزی حدود ۷۰۰ هزار تومان که باید حداقل ۱۰ میلیون تومان مقرری باشد تا بتوان این بخش از جامعه هدف را از نظر معیشتی حفظ کرد.نظام رفاه اجتماعی در دنیا چنین منطقی دارد. 

دارانی اضافه کرد: اینکه شما کمک‌هایی که دولت از محل منابع عمومی می‌تواند به جمعیت محدودی بکند را تبدیل به پرداخت عمومی به ۶۰ میلیون نفر کنید و مبلغ آن را میزان ناچیز ۷۰۰ هزار تومان در نظر بگیرید، این معنا را به جامعه و افکار عمومی جهان القاء می‌کند که شما یک جمعیت شصت میلیون نفری دارید که ماهانه به ۷۰۰ هزار تومان که معادل کمتر از ۵ دلار به ارزش روز است، نیازمند هستند! در چنین شرایطی چنین پرداخت‌هایی هیچ معنایی جز تلاش احتمالاً ناکام برای آرام کردن فضا از نظر اجتماعی ندارد این در حالی‌ست که علم اقتصاد چیز دیگری می‌گوید. 

این عضو کمیته بیمه و تامین اجتماعی خانه کارگر با اشاره به اینکه «مسئولان باید بدانند اکنون زمان انتخابات نیست که با برخی وعده‌ها رای جمع شود» خاطرنشان کرد: دولت موظف است که مسئله افزایش نرخ ارز را حل کند. ما باید از رفتار در سطح یک نظم پدرسالار که در آن مردم در مقابل حاکمیت کاسه تکدی‌گری به دست می‌گیرند، فراتر رفته و سطح امروزین انتظارات جامعه و به ویژه کارگران و بازنشستگان را درنظر بگیریم. 

این کارشناس حوزه رفاه اجتماعی تصریح کرد: دولت نهادهایی مثل کمیته امداد و سازمان بهزیستی دارد که با منابع اطلاعاتی خود در آن‌ها می‌تواند شناختی نسبت به میلیون‌ها نفر از آحادِ کاملاً محتاج جامعه به دست آورد و همان بخش‌ها را از طریق سیاست‌های یارانه‌ای تقویت کند و به مرحله رشد برساند. یارانه‌ها و کالابرگ‌ها باید ذیل چنین نهادهایی مشمول خانوارهای نیازمند توزیع شود تا در این شرایط فشار اقتصادی کارد به استخوان‌ها نرسد. سایر گروه‌های مزدبگیرِ شاغل و بازنشسته باید با دستمزد مکفی که ماهانه می‌گیرند، یک زندگی شرافتمند و شایسته را تامین کنند و نیازی به یارانه نداشته باشند. 

وی تاکید کرد: مباحثی مانند طرح «بنزین شهروندی» و طرح‌هایی مثل «یارانه عمومی ۵ میلیونی در ازای افزایش نرخ بنزین به ۵۰ هزار تومان» که از سوی برخی کارشناسان نزدیک به دولت بیان شده است، اشتباهی است که در هیچ کشوری از دنیا مشابه آن رخ نداده است. کالاهای اساسی و اقلام کلیدی مثل آب و بنزین و گاز و برق را دولت ارائه می‌دهد. دولت در روز ۱۳۳ میلیون لیتر به شبکه توزیع کشور بنزین می‌دهد. در چنین شرایطی باز هم قیمت پایه در دست دولت است و عرضه نهایی هم با دولت است. لذا این سیاست معنا ندارد. 

دارانی در پایان بیان کرد: به جا بود که مانند تجربیات کشورهای جهان  و مشابه تجربه ما در دولت  خاتمی، قیمت‌های کلیدی مانند بنزین با شیبی آرام مطابق با سایر قیمت‌ها افزایش می‌یافت. در دولت خاتمی هرساله ۲۰ درصد نرخ بنزین افزایش پیدا می‌کرد و به همان نسبت مزد و حقوق افزایش می‌یافت و تورم نیز تحت کنترل بود. در چنین شرایطی هم کیفیت خودرو بهتر بود و هم قاچاق بنزین وجود نداشت. اما مسیری که همه روسای جمهور در ایران پس از دولت اصلاحات پیگیری کردند، با سیاست‌های عوام‌فریبانه به سوی دیگری رفت.

 




رنج‌های تاریخی کارگران معدن طلای آق‌دره و معدن طلای زرشوران: جیوه و آرسنیک سهم کارگران از معدن طلا/ حتی یک خانه بهداشت نداریم!

گزارش: نسرین هزاره مقدم ــ 

آق‌دره حتی یک خانه بهداشت ندارد؛ برای هر مریضی ساده باید یک ساعت راه را تکاب برویم؛ توی برف و سرما جاده‌ها بسته می‌شود و لنگ می‌مانیم؛ با همان سودی که از طلای زیر پایمان نصیبشان شد، یک درمانگاه یا حتی یک خانه بهداشت در روستا نساختند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، دو روستای دورافتاده در فاصله‌ی یک ساعته‌ی شهرستان تکاب آذربایجان غربی؛ «شهر» در دوردست سوسو می‌زند اما اینجا از امکانات خبری نیست. مردمِ اینجا محروم‌اند، یکی از روستانشینان که سال‌ها کارگرِ معدن طلا بوده، جمله‌ام را تصحیح می‌کند: «اینجا مردم خیلی خیلی محروم‌اند….». در این منطقه، هوا بوی انفجار می‌دهد و نرخ ابتلا به سرطان در میان کارگران و مردم از متوسط کشور بالاتر است.

در این روستاها، دیوارهای خانه‌های کاهگلی، ترک‌های عمیق دارد…. جیوه و آرسنیک و انفجار سهم مردم است، طلای زیر پا، سهم آن‌هایی‌ست که سرمایه و ارتباطات دارند و در کار برداشت گرانبهاترین فلز جهان هستند.

«آق دره» و «زره‌شوران» دو روستای دورافتاده و محروم، در جغرافیایی که مرزنشینی به معنای محرومیت و عقب‌افتادگی‌ست، بیشترین ثروت را نصیب صاحبان سرمایه می‌کنند؛ بزرگ‌ترین معدن طلای کشور به نام معدن زرشوران تکاب، در روستای زره‌شوران در ۳۵ کیلومتری تکاب قرار دارد و پروانه بهره‌برداری آن به نام ایمیدرو ثبت است، هرچند بهره‌برداری به پیمانکاران مختلف واگذار می‌شود، پیمانکارانی که رابطه‌های قدرتمند و از نزدیک دستی بر آتش قدرت دارند.

کارگران این معدن بیش از دو هفته است که در اعتراض‌اند؛ آن‌ها می‌گویند: همه آنچه از معدن طلا، از بزرگ‌ترین معدن طلای کشور سهم ما می‌شود، یک حقوق خشک و خالی‌ست؛ نه مزایا و پاداش داریم و نه مبلغی به عنوان سختی کار و مضرات آن به حساب‌مان واریز می‌شود.

آن‌ها می‌گویند «عدالت» نیست که ما طلا استخراج کنیم اما زندگی‌مان لنگ چند میلیون حقوق باشد تا آخر ماه گرسنه نمانیم؛ می‌گویند قیمت سکه طلا ۱۶۴ میلیون تومان است، پاسخ بدهند کارفرما چقدر سود می‌کند و حاصل ما از فروش نیروی کارمان در معدن طلا چند است؟

دومین معدن بزرگ طلای کشور نیز در روستای آق‌دره واقع شده است؛ معدن طلای آق دره واقع در ۳۰ کیلومتری شهرستان تکاب، مساحتی بیش از ۴۰ کیلومتر مربع دارد و ذخیره قطعی آن در حدود ۳.۵ میلیون تن گزارش شده است. این معدن که فعالیت خود را در سال ۱۳۷۵ آغاز کرد، به عنوان نخستین معدن طلای ایران شناخته می‌شود.

ده سال قبل

نُه سال و چند ماه پیش در خردادماه ۱۳۹۵، در گزارشی با عنوانِ « هم سرطان می‌گیریم، هم شلاق می‌خوریم» به شرح روزگار سخت کارگران و روستانشینان آق‌دره پرداختم؛ در آن زمان،  پیمانکار اصلی معدن طلای آق‌ دره ۳۵۰ نفر از کارگران فصلی این معدن را به دلیل تمام شدن مدت قرارداد کاری‌شان تعدیل کرده بود. در اعتراض به این اقدام کارفرما، تجمع گسترده‌ای توسط کارگران اخراجی صورت گرفت که در نتیجه برخورد عوامل نگهبانی با معترضین، حوالی ساعت ۸ شب روز ششم دی ماه سال ۹۳ یکی از کارگران که تحت فشار روحی وارده شده قرار داشت در اعتراض به از دست دادن شغلش اقدام به خودکشی کرد. در آن زمان دادگاه تکاب با شکایت کارفرما به اتهام ایجاد اغتشاش حدود ۲۶ نفر از کارگران را بازداشت کرد.

همین شکایت کارفرما، باعث شد که حکم جریمه و شلاق برای ۱۷ نفر از همین بازداشتی‌ها در اردیبهشت ۱۳۹۵ اجرایی شود. در آن زمان کارگران گفتند: « شیر گوسفند سرطان زاست، آب آلوده است. دستمان به کاری نمی رود، بیکاریم. کاری نیست که خرج زندگی را از دلش بیرون بیاوریم، نه زمینی مانده برای شخم زدن و نه آب و علوفه‌ای باقی مانده که دامداری کنیم….».

حالا ۹ سال و چند ماه بعد، کارگران بزرگ‌ترین معدن طلا در روستای زرشوران، چند کیلومتری آق‌دره نزدیک دو هفته است دست به اعتصاب زده‌اند؛ وضعیت در آق‌دره هم تغییری نکرده است؛ آن زمان کارفرما علیرغم سود سرشار، به مسئولیت‌های اجتماعی خود عمل نمی‌کرد؛ روستاییان از امکانات یک زندگی شایسته از جمله درمانگاه و مراکز آموزشی مناسب و زندگی بالای خط فقر، محروم بودند، زمین‌ها را به معدن داده بودند اما در عوض رفاه نصیب‌شان نشده بود؛ بعد از گذشت اینهمه سال، اوضاع بهتر نشده: هنوز روستاییان محروم سهمی از طلا و سود سرشار آن ندارند.

و اما امروز….

بعد از نزدیک به ده سال، به بهانه اعتراض کارگران معدن زرشوران، به سراغ کارگران این معدن و معدن آق‌دره رفتم؛ زندگی آن‌ها در این ده سال پسرفت کرده است.

یک کارگر معدن آق‌دره با تاکید بر اینکه نشانی از نام و هویتش در این گزارش نیاید چراکه به گفته او «یک روستایی مرزنشین چندان حقی برای اعتراض و مطالبه‌گری ندارد» در مورد رنج‌های زیستن به عنوان کارگر معدن در آق‌دره می‌گوید: 

«هیچ اقدامی برای بهتر شدن وضع زندگیِ مردم روستا نکردند؛ فقط تنها کاری که کردند، حجم انفجار را پایین آوردند؛ الان انفجارها روزانه است و تاثیر تخریب و آلودگی‌اش کمتر است اما وضعیت دامداری و کشاورزی هم‌چنان خراب است. حول و حوش معدن چندان کشاورزی نیست».

توقع مردم آق‌دره از کارفرمای خصوصی معدن طلا چیست؟ چرا مردم همچنان «خیلی محروم‌اند»؟ این کارگر می‌گوید: «این مردم دست‌شان از ابتدایی‌ترین نیازها کوتاه است؛ سرتاسر ایران گازکشی‌ست اما آق‌دره با اینهمه ظرفیت طلا و با وجود اینکه در منطقه کوهستانی و سردسیر است، گاز لوله کشی ندارد. زمین‌های مردم روستا را با ترفندهای مختلف از روستاییان می‌گیرند؛ وانمود می‌کنند کشاورز زمینش را با توافق به معدن واگذار کرده اما فردی که در معدن شاغل است مجبور است زمینش را برای گسترش معدن به کارفرما بدهد وگرنه خیلی راحت تعدیل می‌شود. معدن طلای آق‌دره هر سال در حال گسترش است اما مردم روز به روز فقیرتر می‌شوند….».

او ادامه می‌دهد: «آق‌دره حتی یک خانه بهداشت ندارد؛ برای هر مریضی ساده باید یک ساعت راه را تکاب برویم؛ توی برف و سرما جاده‌ها بسته می‌شود و لنگ می‌مانیم؛ درد کم نیست؛ با همان سودی که از طلای زیر پایمان به جیب زدند، یک درمانگاه یا حتی یک خانه بهداشت در روستا نساختند….»

کارگران معدن امنیت شغلی ندارند. این کارگر آق‌دره در توضیح این مصیبت بزرگ می‌گوید: «هر سال پایان آذر تعدادی کارگر تعدیل می‌شوند و اوایل اردیبهشت برمی‌گردند؛ امسال هم ۱۳۰ کارگر تعدیل شدند، کارفرما می‌گوید شما اضافه بر سازمان هستید و نیازی به کارتان نیست. اینها بیشتر روستایی و بومی هستند. بعضی از این کارگران به معادن دیگر معرفی می‌شوند ولی بیشتر اینها برای چند ماه از سال بیکار می‌مانند. حقوق این کارگران فصلی با حق شیفت چیزی بین ۱۷، ۱۸ میلیون تا ۲۲ میلیون تومان است. ۵۲ نفر از تعدیلی‌ها بومی روستای آق‌دره‌اند؛ بیشتر اینها به زودی در شهرهای دور و نزدیک پخش می‌شوند، دستفروشی می‌کنند، شاگرد مغازه می‌شوند. آق‌دره سه تا روستای علیا و سفلی و وسط دارد؛ در این سه روستا حداقل ۲۲ نفر متقاضی کار در معدن‌اند که هنوز سر کار نرفته‌اند….».

کارگر معدن زرشوران تکاب نیز، روایت مشابهی دارد؛ او شرایط سخت زندگی کارگران در روستای محروم زره‌شوران را توصیف می‌کند، روستایی که به خاطر طلایی که آنجا خوابیده، یکی از ثروتمندترین خاک‌های کشور است:

«معدن آلایندگی بالایی دارد، سرب و آرسنیک و جیوه در فضای باز معدن زیاد است، کارگران معدن هر روز در معرض این مواد آلوده هستند؛ بیماری‌های شغلی هم زیاد است؛ جیوه در خون کارگر باید یک باشد، روی عدد ۶ است؛ کارگران مشکلات پوستی دارند، بدن‌شان پوست می‌اندازد، گاهی هم سرطان پوست می‌گیرند. ما امیدی نداریم به سن بازنشستگی برسیم چون محیط خیلی آلوده است و کار بسیار سخت. یکی از عوارض کار در این معدن این است که ممکن است کارگر عقیم شود».

«اما ما حتی رفاهیات نداریم؛ نه شب یلدا و نه پاداش، هیچی نداریم» این کارگر بعد از بیش از دو هفته اعتصاب این را می‌گوید و بلافاصله ادامه می‌دهد: ما چیز زیاد و عجیب غریبی نمی‌خواهیم، حقوق‌ و رفاهیات قانونی و مطابق قانون می‌خواهیم؛ ما اینجا در معدن زرشوران حدود ۴۰۰ کارگریم که پایان هر ماه فقط یک حقوق خالی داریم و والسلام. امنیت شغلی هم نداریم؛ هر کارگری از حق‌اش دفاع کند، تسویه‌اش را می‌دهند دستش و می‌‌گویند برو…. در حالیکه کارفرمای اصلی با پیمانکار قرارداد سه ساله می‌بندد، پیمانکار با کارگر قرارداد سه ماهه می‌بندند؛ این پیمانکار سومین شرکتی‌ست که آمده بالای کار ولی وضع ما هر روز بدتر از دیروز….

او با مکثی کوتاه ادامه می‌دهد: ما پانزده روز است اعتراض می‌کنیم اما کسی سراغ‌مان نیامده….

جیوه و آرسنیک سهم کارگران از معدن طلا/ حتی یک خانه بهداشت نداریم!

اما زندگی در زره‌شوران چطور است؛ معدن چه بر سر روستاییان آورده؛ این کارگر بومی می‌گوید: گاهی شیر گوسفند هم آلوده به آرسنیک است و قابل استفاده نیست؛ بعد از ۱۲ سال فعالیت این معدن، بعضی باغات هم آلوده شده‌اند؛ آب هم گاهی آلوده است.

او اضافه می‌کند: هیچ رسیدگی به مردم نمی‌کنند؛ درمانگاه و خانه بهداشت در زره‌شوران نداریم؛ باید برای دارو درمان تکاب برویم؛ مردم اینجا خیلی محروم‌اند.

بعد نزدیک ده سال از اصلاح و بهبودی زندگی مردم خبری نیست. فقط یک چیز تغییر کرده؛ کارگرها و روستانشین‌ها با این زندگی سخت و تورم سنگین فقیرتر شده‌اند و سرمایه‌داران و بهره‌برداران طلا ثروتمندتر.

یادمان نرود امروز هر سکه طلا ۱۶۴ میلیون تومان است اما کارگران مرزنشین و محرومِ بزرگ‌ترین معدن طلای کشور پانزده روز است در اعتصاب و اعتراض هستند؛ یادمان نرود خواسته آن‌ها فقط و فقط اجرای آیین‌نامه رفاهی کارکنان معدن و کمی بهبود در دستمزدهاست، اما فریاد دادخواهی‌شان به جایی نمی‌رسد. انگار سکوت محض حاکم است، از تکاب تا تهران، کسی صدای این کارگران را نشنیده است….

منبع: خبرگزاری کار ایران، ایلنا، ۸ اذر ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1734227




بیانیه کارگران و بازنشستگان ماشین‌سازی تبریز در اعتراض به واگذاری

کارگران و بازنشستگان گروه ماشین‌سازی تبریز در بیانیه‌ای به احتمال واگذاری شرکت واکنش نشان دادند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، کارگران و بازنشستگان گروه ماشین‌سازی تبریز در بیانیه‌ای به اقدامات انجام شده در راستای واگذاری شرکت واکنش نشان دادند. 

در این بیانیه آمده است: «پیرو بیانیه‌های شماره ۱ و ۲ و در پی پیگیری حقوق قانونی و مطالبات به حق کارگران و بازنشستگان گروه ماشین‌سازی تبریز با تأسف اعلام می‌کنیم که برخلاف وعده‌های رسمی آقای مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد و امور دارایی، مبنی برعدم انجام هیچگونه واگذاری پنهان اطلاعات موثق نشان می‌دهد که هیئت واگذاری هفته گذشته به صورت پنهان تصمیم گرفته است شرکت‌های ماشین‌سازی تبریز و ریخته‌گری ماشین‌سازی تبریز را به شکل اجاره به شرط تملیک واگذار کند. این اقدام آشکارا مخالف روح و متن اصل ۴۴ قانون اساسی است که صراحتاً دولت را موظف می‌داند بنگاههای دولتی را از طریق سازمان خصوصی‌سازی به روش مردمی‌سازی و در قالب تعاونی‌ها و تشکلهای کارکنان واگذار کند. همچنین اقتصاد کشور باید بر پایه سه بخشی دولتی تعاونی و خصوصی باشد و این سه بخش با برنامه‌ریزی منظم و صحیح و در چارچوب قوانین کشور فعالیت کنند. بخش تعاونی شامل شرکت‌ها و مؤسسات تعاونی تولید و توزیع است که می‌تواند متعلق به افراد و تشکلهای مختلف از جمله کارگران باشد. 

در اعتراضی به این تصمیم غیر شفاف و مغایر قانون پرسنل شاغل در گروه ماشین‌سازی تبریز طوماری رسمی تنظیم و امضا کرده‌اند که خواستار واگذاری ۱۰۰ درصد سهام شرکت‌ها به کارکنان در قالب شرکت تعاونی تولیدی توسعه‌ای مطابق با قانون و اصل ۴۴ قانون اساسی است. این طومار نشان‌دهنده میزان بالای همراهی و وحدت کارگران و بازنشستگان در پیگیری حقوق قانونی خود است». 

در ادامه این بیانیه آمده: «کارگران و بازنشستگان گروه ماشین‌سازی تبریز ضمن اعتراض قاطع موارد زیر را به اطلاع مسئولان کشوری می‌رسانند: 

یک. هرگونه واگذاری پنهان با قراردادی که حق مالکیت و سهام کارگران را نادیده بگیرد، غیرقانونی و قابل پیگیری قضایی و رسانه‌ای است. 

دو. کارگران و بازنشستگان خواستار واگذاری شفاف و ۱۰۰ درصدی سهام شرکت‌ها به کارکنان در قالب شرکت تعاونی تولیدی توسعه‌ای مطابق با قانون و اصل ۲۴ قانون اساسی هستند. 

سه. از تمامی مسئولان ذی ربط نهادهای نظارتی و رسانه‌ها درخواست میشود ضمن اعمال نظارت، قانونی از تضییع حقوق کارگران جلوگیری کنند. کارگران و بازنشستگان گروه ماشین‌سازی تبریز اعلام می‌کنند تا تحقق کامل حقوق قانونی خود و واگذاری شفاف و مردمی شرکت‌ها اعتراض و پیگیری خود را ادامه خواهند داد.»

منبع: خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، ۴ دی ۱۴۰۴

https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1732793